جلسه 013 - آموزش دین
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - آموزش دین

جلسات گذشته پیرامون ابعاد واقعه ی عاشورا خدمت دوستان عرایضی کردیم. عرض شد که واقعه ی عاشورا دو بعد دارد؛ بعد سیاسی و بعد عبادی و معنوی و سیدالشهدا علیه السلام به خاطر همان هدفی که نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم مبعوث شده بودند، به خاطر همان هدف جهاد کرد، یعنی تزکیه و تعلیم مردم. عنصر اصلی در همه ی حرکات و کارهایی که ائمه علیهم السلام کردند، تزکیه و تعلیم بوده است. اگر به کار سیاسی، مسائل حکومتی پرداختند، برای این بوده که حکومت را وسیله ای می دانستند برای تزکیه و تعلیم مردم. و الا برای حکومت ارزش ذاتی و اصیل قائل نبودند. برای پیاده کردن ارزش های معنوی، برای قسط و عدالت، حتی قسط و عدالت هم وسیله است. عدالت اجتماعی وسیله است برای چی؟ برای رشد معنوی مردم، برای هدایت انسان ها به سوی کمال ویژه ی خودشان. خوب، واقعه ی عاشورا این دو بعد در آن کاملاً ظهور دارد هم مبارزه با طاغوت با حکومت جائر فاسق و هم بعد مسائل عبادی و معنوی اش. عرض کردیم عزادار واقعی کسی است که با این عزاداری همسو بشود با اهداف سیدالشهدا علیه السلام. یعنی اگر سفارش به گریه، عزاداری، مجالس، هیئت ها کردند، برای این است که به بهانه ی این عزاداری ها و گریه ها، شرکت کنندگان در این مراسم همسو بشوند با اهداف اهل بیت علیهم السلام. مخصوصا در هر زمانی قصد این بوده که شیعیان با امام زمان خودشان همسو باشند یعنی بعد از قضیه ی سیدالشهدا علیه السلام، بعد از عاشورا. الان که ما هستیم نسبت به امام زمان خودمان مسئولیت داریم و عزاداری ها و گریه ها باید ما را پیوند بدهد با اهداف امام زمانمان علیه السلام. اگر ما پیوند نخوریم با اهداف حضرت صاحب الزمان سلام الله علیه، در واقع عزادار واقعی نبوده ایم و لو تظاهرات ولایی زیادی داشته باشیم، و لو گریه ی زیادی بکنیم، ولو سینه ی زیادی بزنیم ولو به هیئت ها و مجالس عزاداری سیدالشهدا زیاد برویم اما همین که ما پیوند نخوریم با اهداف امام زمانمان علیه السلام در این زمان، در واقع عزاداری واقعی نکرده ایم چون هدف از این عزاداری ها این بوده که ما این پیوند را بخوریم از نظر روحی و معنوی، اگر نخوردیم ما درست عمل نکرده ایم. پیرامون اهداف سیاسی یک مقدار عرض کردم جلسات گذشته که در این زمان ما چه نقشی داریم نسبت به امام زمانمان علیه السلام چه کارهایی باید بکنیم. عرض شد در درجه ی اول شرّ طاغوت، یزید، عمر سعد، شمر وجود خودمان را اول باید از وجود امام زمان کم کنیم، چون ایشان در هفته دو بار به نامه ی اعمال ما نگاه می کنند. از ناحیه ی ما در درجه ی اول، نباید مشکلی متوجه امام زمان علیه السلام بشود و بعد از اینکه این مشکل را حل کردیم، برطرف کردیم ناراحتی هایی را که از دست اعمال ما متوجه امام زمان می شود، بعد باید به مبارزه با دشمن بپردازیم. پرداختن به مبارزه ی سیاسی، به مبارزه با دشمن بدون اینکه انسان به خودش برسد جز یک دو کام باز کردن و یک شهوت کار سیاسی، شهوت کار پرهیجان و پرهیاهو چیز دیگری نیست و اصلا قبول نمی شود از کسی که بدون اینکه به خودش برسد بخواهد کار انقلابی و سیاسی بکند. چون قرآن می فرماید:«انّما یتقبل الله من المتقین». خداوند فقط از افراد با تقوا می پذیرد اعمال را. اگر کسی خودش در صدد تقوا نباشد، در راه تقوا نباشد پیاده کردن روح تقوا در خودش نباشد، این و لو بگوید من دارم برای سیدالشهدا علیه السلام برای امام زمان تلاش می کنم، برای انقلاب و راه امام، در واقع این چنین نیست. چون دارد برای چیزی مبارزه می کند که خودش نمی خواهد آن را در خودش پیاده کند، خودش اعتقاد راستین به آن ندارد. چون اگر آن چیزهایی که شما داری برایشان می جنگی ارزش هستند، پس شما چرا برایشان ارزش قائل نیستی؟ چرا در زندگی به آنها ارزش نمی دهی؟ چرا پیاده نمی کنی آنها را در خودت؟ و بعد در درجه ی دوم مبارزه با طاغوت ها هستند، مستکبرین هستند، مخصوصا مستکبرین زمان. نسبت به امام زمان خودمان هم که در نظر بگیریم، الان می بینیم که ایشان از دست مستکبرین زمان تحت فشار است. خوب غیبتش خودش یک نوع فشار است. اگر ایشان زمینه ی غیبت داشت، خوب ظهور می کرد. اینکه الان نمی تواند ظهور کند به خاطر همین وجود اینها است. به خاطر اینکه هنوز زمینه آماده نشده است. خوب این ما خیلی می خواهیم لطف کنیم در حق اهل بیت علیهم السلام کاری کنیم زمینه آماده شود، تلاش کنیم برای مبارزه با طاغوت ها. که آن بُعد امر به معروف و نهی از منکر واقعه ی عاشورا را به خاطر اینکه مقام معظم رهبری چیز هایی فرمودند پیرامون این مطلب، من ان شاءالله عرض خواهم کرد. اما آنچه که بیشتر محور بحثم است در این جلسه، این است که یک عزادار واقعی، یک پیرو واقعی، یک شیعه ی واقعی کسی است که توجه به هر دو هدف واقعه ی عاشورا بکند هر دو بعدش، یکی بعد مقدماتی یعنی بعد مسائل سیاسی اش، مبارزه با مستکبرین و ابقای حکومت اسلامی و دوم، بعد اصیلش که بعد مسائل سیاسی هم وسیله ای است در آن جهت و اگر ارزشی دارد در آن جهت است، بعد مسائل معنوی اش و انسان سازی اش است. به هر دوی این ابعاد باید توجه کنیم، یک طرفه نباید باشد. به هر دو بعد باید توجه کنیم توأم با هم و نباید غلبه کند. متأسفانه هستند جا ها، سازمان ها و گروه هایی که می خواهند کار سیاسی بکنند اما از اصل قضیه غافل شده اند. یعنی تا دلتان بخواهد پر از شعار هستند، پر از فریاد هستند، پر از انرژی هستند برای مبارزه با دشمن، اما با یزید های خودشان خیلی حال ندارند درگیر شوند. با شمر و عمر سعد خودشان، با فرعون های وجود خودشان خیلی شجاعت برخورد را ندارند. با دشمن خارجی چرا، برخورد می کنند، داد می زنند، فریاد می زنند، جلسه می گذارند، سمینار می گذارند، تظاهرات، راهپیمایی، پلاکارت و شعار، اگر لازم شد مبارزه معلوم هم نیست تازه اگر بتوانند، یعنی صحنه ای پیش بیاید این کار را بکنند. اما به هر حال یک مبارزه ای، به قول امروزی ها مبارزه ی سیاسی یا مبارزه ی این چنینی، حالا یا ژورنالیستی از طرف روزنامه و چیزهای دیگر یا، نمی خواهم این اصطلاحات را به کار ببرم ولی به کار می برم خلاصه، پارلمانتاریسمی از طریق مجالس از طریق محافل از این طریق یعنی آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی. اما از مسائل معنوی خبری نیست یعنی در ابتدایی ترین پیام های عاشورا اینها عاجز هستند. نماز اول وقت، می بینی که نه خبری نیست. عاشورا پیام می دهد به ما که کار سیاسی از عاشورا مهم تر که نداریم دیگر ما، از آن کار بزرگ تر که سراغ نداریم. در آن کار سیاسی و انقلابی به آن عظمت می بینید که متوقف می شود برای ارزش بالاتر، نماز و برای معنویت، برای ارتباط با خدا. حضرت شهید می دهد برای نماز، آنجا جلوی صف می ایستند چند نفر تیر می خورد بهشان که اینها نماز بخوانند ولی ما نه، ما مثلا می بینیم که اهل شعار و جنگ و رزم هم ممکن است که باشیم، شجاعت مبارزه را هم حتی داشته باشیم اما در مقام عمل خودمان به آن ارزش های اصیل عاشورا خیلی عامل نیستیم. یعنی نماز اول وقتمان خیلی از ما به تأخیر می افتد و چهار بعدازظهر، پنج بعدازظهر و شب هم همینطور به هر حال، این توجه نمی شود. نمی شود یک نفر عزادار باشد و برای مصائب اهل بیت ضجه بزند گریه کند و ببیند که اهل بیت نیازی به ضجه و گریه ی ما ندارند، هیچ نیازی ندارند. ضجه و گریه ی ما، داد و فریاد ما، تظاهرات ولایی ما، عزاداری های ما، مجلس گرفتن های ما، شام و ناهار دادن های ما، مشکی پوشیدن ما، گِل زدن و به سر و سینه زدن ما اینها زمانی ارزش دارد که در راه آنها استفاده شود. یعنی آنها، اینها را به ما گفتند که ما به وسیله ی اینها به آن ارزش ها برسیم. اگر قرار باشد ما این صور را بگیریم، صورت ها را بگیریم و به معنا نرسیم، این فایده نخواهد داشت. عرض کردم به قول شهید مطهری رحمه الله علیه فرمود: اگر دریا دریا هم گریه کنی برای سیدالشهدا، اینکه ارتباط روحی، اتحاد روحی با سیدالشهدا پیدا نکنی این گریه ها به حال تو فایده ای نخواهد داشت. این از مسائل نماز، و پیام های زیادی دارد خوب من اهلیت ندارم بخواهم آن پیام ها را عرض کنم خدمتتان. یک استادی می خواهد اخلاق بیاید بگوید و آن مباحث اخلاقی را و متأسفانه کار رویش نشده چون عاشورا واقعا، از لحظه ی حرکت سیدالشهدا تا لحظه ی اسارت اهل بیت و آن که سر و صدا ها می خوابد و قضیه ی اربعین، یک درس کامل اخلاق است در همه ی ابعاد. روابط زیادی در این عاشورا خوابیده است. روابط پدر با مادر، روابط مادر با فرزندانش، همسر با همسرش، چه زن با شوهر چه شوهر با زن، روابط عبد با مولا مولا با عبد، فرمانده با زیردستش زیردست با فرمانده اش، هرکدام از این روابط را بگویید این در عاشورا اتفاق افتاده است و هست، نمونه ی خوبی هم دارد. این درس ها را ما باید از عاشورا بگیریم چون متأسفانه توجه کمتر به این ابعاد شده، بیشتر به همان بعد غریبی سیدالشهدا و مظلومی اش و یتیمی بچه ها و تشنگی شان و از این چیز ها، بدون اینکه از اینها استفاده ی درستی بشود و از اینها پلی بشود برای کمال ما. ما در زیارت سیدالشهدا علیه السلام می خوانیم که خونش را «بَذَلَ» بذل کرد خونش را، خون دلش را «فیک» در راه تو ای خدا، «لیستنقظ عبادک من الجهل و حیره الضلاله» که بندگان تو را از نادانی و گمراهی نجات بدهد. اما متأسفانه اینطوری نیست، ما عزاداری مان درد است خودش برای سیدالشهدا، یک مصیبتی از مصائب اباعبدالله همین نوع است که غالبا ما داریم می کنیم. یعنی در آن خیلی از چیزها باید رعایت شود و رعایت نمی شود خیلی از جنبه ها که من جلسات قبل عرض کردم اینها را. زیاد است اگر بخواهیم بپردازیم اطاعت از رهبری، اطاعت از مولا، از امام زمان از ولیّ زمان این یک بعد مهمی است. شما می بینید که مهم ترین مهره ی سیدالشهدا علیه السلام، حضرت اباالفضل علیه السلام است. سرلشکر است. از موقع حرکت سرلشکر بوده و آن موقع هم سرلشکر است. اما وقتی سیدالشهدا به ایشان می فرماید برو آب بیاور، ایشان نمی گوید ما سر لشکریم، کسی دیگر را بفرست بیاورد. آب آوردن که کار من نیست که، من به هر حال ستون لشکر تو هستم. نه اصلا همچین چیزی نیست. حرف نیست. منیّتی در مقابل رهبر نیست. به رخ کشیدن سابقه نیست. سوابق مبارزاتی، به رخ کشیدن زحمت هایی که قبلا کشیدیم، به رخ کشیدن زندان هایی که رفتیم، شلاق هایی که خوردیم، درجه، توانایی، استعداد، این ها نیست. بلکه فقط تسلیم محض بودن است. یعنی نمی گوید من سرلشکر هستم. من شجاعتم این قدر است. من کارایی ام این جا بیشتر است. می بیند که امامش می گوید شما برو آب بیاور. چشم، می رود آب می آورد و بقیه لشکر هم همین طور، می بینیم که منیتی در مقابل سیدالشهداء علیه السلام ندارند. در مقابل ولی زمان خودشان ندارند. وقتی ولی زمانشان یک حکمی کرد، نمی آیند بنشینند هی بر و روش تبصره و تک ماده و استثنا بزنند که به نفع خودشان خارج شوند. یا اگر با اشتیاقشان و با میلشان و جور در نیامد، نمی آیند بگویند که آقا این با افکار ما جور در نمی آید این پیام رهبر مثلا، این عوض باید شود یا اجرا نشود. یا در عمل با سهل انگاری به انجام نشدنش بکشندش. یا اینکه بیایند بگویند آقا شما مثلا حرفی داری و رهبر هستی، ما هم به هر حال برای خودمان کسی هستیم، زندان رفتیم، شکنجه دیدیم، شلاق خوردیم، به هر حال سوابقی داریم ما هم. این را ما همین الان هم می توانیم پیاده کنیم. قضیه عاشورا، ابعادش قابل پیاده کردن است. عزادار واقعی، همین الان هم در مقابل ولی فقیهش مطیع است. چون و چرا ندارد در مقابل کسی که رهبری و ولایت فقیه را در جامعه بر عهده دارد. زیاد است ابعادش حالا من همین چندتایی که بتوانم عرض کنم. ولی خب واقعا اخلاق در پرتو عاشورا، معنویت در پرتو عاشورا، درس مهمی است که آنهایی که می توانند و استعدادش را دارند، اساتید این ها را بگویند برای مردم. در عاشورا فقط جنگ نبود، معنویت بود، رحمت بود، رافت بود، غضب کور نمی کرد چشم افراد را، که چون دشمن است، بکشید. شما می بینید مثلا تمام اصحاب سیدالشهداء علیه السلام، اول رحمت دارند تا غضب، دلشان نمی آید کسی را بکشند. همه شان تک تک، حتی حر، می بینید که می آیند نصیحت می کنند مردم را. خود سیدالشهداء بارها نصیحت می کند. یعنی این طور نیست که این ها کافر هستند و در مقابل ما قد علم کردند. با دید صحیح نگاه می کنند. همان دیدی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ احد داشت. در جنگ احد می توانست لعن کند، نفرین کند، می توانست این کار را کند. فرمود: «لم ابعث لعانا» من لعن کننده و نفرین کننده مبعوث نشدم. « بُعِثتُ رحمه» من برای رحمت مبعوث شدم. بعد دعا می کند :« اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون» خدایا این قوم من را هدایت کن. در شرایط سخت، می بینی که حضرت ناراحت بود. دعا می کند خدایا این ها را هدایتشان کن، این ها نمی فهمند نمی دانند. به خاطر جهلشان است که دچار این کار ها شدند. هدایتشان کن. سیدالشهداء می بینید این طوری نیست که غضب تمام وجودش را گرفته باشد. با وجود این که این همه مصیبت و جفا دارد بهش وارد می شود. ولی این گونه نیست، نصیحت می کند مردم را. شما نگاه کن این همه جسارت در حق حضرت شد، بچه ی کوچکش را در دستانش به شهادت رساندند. حضرت آخر سر لعن و نفرین از این چیز ها ندارد. هل من ناصر ینصرنی دارد، کسی می خواهد من را کمک کند؟ آغوش ما باز است. این غلبه بر غضب، در مقابل آن دشمن، چه به ما یاد می دهد؟ آیا به ما یاد نمی دهد که در خانه عصبانی نشویم؟ در مقابل با چیزی که مخالفت با طبع ما دارد، زود جوش نیاوریم؟ نخواهیم همیشه میل خودمان را تحمیل بر دیگران کنیم. اگر آن جا میل ما تامین نشد، داد و فریاد نکنیم. نرویم غیبت کنیم. نرویم تهمت بزنیم چون نظر ما تحمیل نشد. باید به این ابعاد رسید. یعنی عزادار واقعی این چنین است. نمی خواهد سرت را از هیجان قضیه سیدالشهداء و حضرت زینب بزنی به دیوار. نمی خواهد چنگ بزنی به صورتت. موهایت را بکنی یا سرت را بزنی به شیشه. یک ذره این مشت را بزن به مغز خودت. این چنگ ها را به صورت آن نفس بیانداز. در عمل آرام باش. در عمل مطیع باش. هر چه فریاد داری، باید بر سر هر مستکبر شیطانی بزنی. همان طور که یک عزادار واقعی کسی است که وقتی مصیبت را می شنود، وجودش پر از کینه می شود در مقابل مستکبرین زمان، و سعی می کند وجودش را یک وجود خار مانندی بکند برای چشم و گلوی دشمنان. و از خدا می خواهد که خدایا وجود مرا خار چشم دشمنان قرار بده. وجود مرا طوری قرار بده که وجود من ناراحت کننده باشد برای آن ها، و به قول امام سلام الله علیه می فرماید: سعی کنید هر کدامتان یک لشکر باشید یعنی این هیجان را در انسان ایجاد بکند. یعنی تشویق به عمل کند، تشویق به مبارزه کند، مبارزه اگر نظامی است، تشویق به جبهه رفتن، تشویق به آموزش نظامی، تشویق به قدرت بدنی کند. اگر مبارزه صورت فرهنگی به خودش گرفته، مصیبتی که می شنویم ما، گریه ای که می کنیم باید در ما هیجان، شور، قدرت ایجاد کند برای مبارزات فرهنگی و در درجه ی اول تجهیز خودمان. « و اعدوا لهم ماستطعتم من قوه» در مقابل دشمن تا می توانید توان جمع کنید و اولین توان، توان خودمان است. آن جایی که دشمن با سلاح است، نظامی آمده، با سلاح و قدرت بدنی و نظامی. آن جایی که با سلاح فرهنگی آمده، توان و قوه ی فرهنگی جمع می کنیم. کسی که می نشیند پای روضه، پای مصیبت گریه می کند، بعد از این که از این مصیبت آمد بیرون، یعنی از این گریه و از این مجلس آمد بیرون، باید وجودش پر از شوق، اراده و انگیزه شود. اگر بیاید گریه را کند هیچ انگیزه ای نباشد، این جور عزادار را آمریکا هم بدش نمی آید. این جور مجالس، تهدیدی برای دشمنان سیدالشهداء و دشمنان امام زمان نیست. مجالسی تهدید است برای دشمنان امام زمان، که وقتی افرادی که در آن مجلس نشسته اند، بعد از این که گریه هایشان را کردند، سینه زدند آمدند بیرون، وجودشان پر از اراده برای مبارزه شود. و چون آن مبارزه بدون مبارزه با یزید های خودمان فایده ای نخواهد داشت، کسی که در عزاداری و مجالس شرکت می کند، باید در او شوق و هیجان مبارزه با نفس خودش هم ایجاد شود. تمنای خودسازی در او ایجاد شود. از این مجالس باید قدرت و قوت بگیرد علیه شیطان و نفس خودش. این ابعاد نباید فراموش شود. یعنی معنویت، یعنی توجه به خدا، یعنی از خدا ترسیدن، یعنی در برخورد با هر گناهی بترسیم. باید ایجاد کند در ما. لذا امام باقر علیه السلام فرمود که اگر کسی معصیت خدا را بکند، محبت ما سودی به حالش ندارد. در مورد نبی اکرم صلی الله علیه وآله و سلم، امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید:« ان ولی محمد من اطاع الله و ان بعدت لحمته» به درستی دوست پیامبر کسی است که اطاعت خدا را بکند، حتی اگر از نظر فامیلی از پیامبر دور باشد. سلمان کافر و مشرک، سلمان منا اهل البیت می شود از ایران، کسانی که در همان قوم و طایفه پیغمبر، خانواده پیغمبر هستند، برایشان آیه ی لعن و نفرین می آید. تبت یدا ابی لهب می آید و برای کسان دیگر که دور و بر پیغمبر بودند و جاهای دیگر، می بینی که لعن و نفرین بر آن ها می آید. در مذمتشان آیات زیادی می آید. « و انّ عدو محمد من عصی الله و ان قربت لحمته» دشمن پیغمبر کسی است که معصیت خدا را بکند، حتی اگر قرابت با پیغمبر داشته باشد. سید باشد، جدش نمی دانم به کی بخورد، شجره نامه اش یا اصلا عضو خانواده پیغمبر باشد. می فرمایند که این دشمن پیغمبر است. اگر قرار باشد عمل، انسان را از خدا دور بکند، هیچ قرابتی به درد نخواهد خورد. هیچ شفاعتی به درد نخواهد خورد. اما چون با خدا جور نیست افکارش، مطیع خدا نیست، «انه لیس من اهلک». می فرماید: خدایا این را نجات بده این پسر من است. بالاخره عاطفه ی پدری دارد دوست دارد بچه اش جزو آن ها نباشد، دوست دارد بچه اش نجات پیدا کند. می فرماید: انه لیس من اهلک. او اهل تو نیست. « انه عمل غیرصالح» انسان را این جا خیلی عجیب است تشبیه به عمل می کند. یعنی انسان مساوی است با عملش. خارج از عمل، شخص را نمی شود ارزیابی کرد. انسان هر کاری می کند، همان است. خودش همان است. « انه عمل غیر صالح» همانا او عمل غیر صالح است. بعد نصیحت می کند که ای نوح از جاهلین مباش که بخواهی در رابطه با این ها شفاعت کنی. این ها گناه کردند، معصیت کردند. قلبشان ایمان نیاورد. لذا تمام ارتباط ما با اهل بیت و تظاهرات ولایتی که ما داریم، باید منجر بشود به این که دست ما به دست خدا برسد. منجر بشود به این که واجباتمان را انجام دهیم هر چه بیشتر و از محرمات دوری کنیم. بعضی ها نه، اهل بیت را مستقل از واجبات و محرمات دوست دارند. اهل بیت را مستقل از خدا می خواهند. می خواهند با خود اهل بیت یک حالی کنند. یک شغلی است، یک مشغله ی روحانی است، یک ارضای نفسی است. کمک نمی گیرند از این در جهت آن اهداف نه، خود این خوب است، خواندن، زمزمه کردن، تو سر زدن، تو سینه زدن، گریه کردن، یک شغلی است. برای بعضی ها هم شهوت است. خسته می کنند خودشان را در این کارها. اما در مقام عمل نه. لذا برای این که عظمت کار اهل بیت علیهم السلام افراد را نگیرد، مثلا در روز عاشورا می بینید شما، بعضی ها فکر می کنند در روز عاشورا مثلا باید چه بکنند. این ها خوب است. باید عزاداری کرد و باید هم اختصاص داد به عزاداری ها و این ها. ولی در روز عاشورا، هزار مرتبه سوره توحید وارد شده که شخص هزار مرتبه قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد بخواند. خیلی دقت باید بکنیم. هزار مرتبه توجه به خداست. روز عاشورا است اما می خواهد شما توجهتان به خدا باشد. امام حسین بهانه ای است برای این که ما دستمان به دست خدا برسد. ما سنخیت با خدا پیدا کنیم. لذا می بینی که هزار مرتبه سوره توحید وارد شده. در زیارت جامعه کبیره که زیارت مهمی است، خطاب های بزرگی به اهل بیت علیهم السلام است در آن زیارت. امام می بینید که قبلش تکبیرات وارد شده. صد مرتبه تکبیر بگویید. الله اکبر. بعد حمد کنید خدا را. الحمدلله. بعد تسبیح کنید خدا را. بعد با توجه به این وارد جامعته کبیره شوید. که آن بزرگی مقام هایی ما در جامعه کبیره نسبت به اهل بیت می دهیم، یک دفعه خدا را و عظمت خدا را و دین خدا را تحت الشعاع قرار ندهد. یعنی نباید توجه ما به اهل بیت دست ما را از خدا و از واجبات، از دین خدا کوتاه کند. این مهم است و باید توجه کنیم. حالا برگردیم به بحث خودمان. بحث اصلی همین بود که خدمتتان عرض کردم. امام راجع به قضیه امر به معروف و نهی از منکر. امر به معروف و نهی ازمنکر وقتی مطرح می شود، دو جور مطرح می شود. یکی این که همین مسئله ای که در رساله است. که مثلا شخص اگر دید منکری دارد انجام می شود، برود نصیحت کند. که آقا مثلا نکنید این کار را. این کار حرام است و خلاف شرع است و جلویشان را بگیرد به هر نحوی که می تواند. که مراتبی دارد. اول این که در قلب خودش ناراحت باشد. یعنی یکی از چیزهایی که کمتر متاسفانه است، این است که ما خیلی وقت ها سازشکار می شویم در مقابل منکر. در خانواده مان، در فامیل مان، در اجتماعمان سازش کار می شویم. یعنی قلبا از این که گناهی را ببینیم، ناراحت نمی شویم. باید ناراحت شویم. از پدر از مادر. گناه هم فقط بد حجابی نیست، فقط ریش تراشیدن نیست، فقط مشروب خوردن و مواد مخدر نیست. هر منکری. من عرض کردم ما زنایش را می بینیم، دختر بازی اش را می بینیم، مجلات مبتذلش را می بینیم که دارد پخش میکند. نهایتا منجر به زنا می شود. اما «الغیبه اشد من الزنا» یعنی این هیج منکری ما نمی شناسیم این را. مخصوصا عرض کردم خلق با عمل فرق دارد. در حرکت به سمت آخرت، یکی عملی انجام می دهد، این عمل یک عمل است، زنا کرده، شراب خورده، قمار کرده، یک حد مشخصی دارد. اما اگر کسی در حرکت به سمت آخرت یک خلق با خودش برد، خلق زشت با خودش برد، عصبانیت با خودش برد، بداخلاقی با خودش برد، سوءظن و بدبینی با خودش برد، عجب با خودش برد، کبر با خودش برد، این که غیر از زناست، غیر از شراب است، خُلق است. خُلق یعنی چیزی که یک سره زایمان دارد. مادر است دیگر همین طوری می زاید. با این عیب منتقل شدن به آنجا مشکل است. از این ها ما خیلی وقت ها دردمان نمی آید، مخصوصا مسائلی که خودمان بهش مبتلا هستیم، ناراحت نمی شویم ولی از این که دیگران انجام می دهند، چرا. علی علیه السلام در یکی از خطبه های نهج البلاغه شان نصیحت می کنند:« و لا تکن ممن ینهی و لا ینتهی» از کسانی مباش که نهی می کنند از دیگران اما خودشان نه. باز نمی ایستند از عمل حرامشان. بعد دوباره می فرماید: از کسانی مباش که به مردم وقتی حرام انجام می دهند یا واجباتشان را ترک می کنند، سخت می گیرد و با خودش مسامحه می کند با خودش خیلی دوستانه برخورد می کند. یعنی نرم برخورد می کند، اگر خودش حرامی انجام داد، تنبیه نیست، نه تنبیه می کند خودش را نه چیزی مسامحه می کند با خودش. اگر یک گرفتاری یا مصیبت روحی است، یک اخلاق زشتی است، یک عمل زشتی است، خیلی از دست خودش ناراحت نیست اما یک چیزی کمتر از آن را ببیند خونش به جوش می آید مثلاً اینها دارند چنین و چنان می کنند. خودش می رود در خانه خودش، در محلّه ی خودش، سرکار خودش، محل کار خودش. اینطور نباشد که به دیگران سخت بگیریم،دیگران را در فشار بگذاریم بعد خودمان خیلی راحت باشیم. نصیحت می کند علی علیه السلام. جمله ی زیبایی دارد حضرت مسیح علیه السلام، می فرماید:« یا عبیدالسوء! تلومون الناس علی الظن و لا تلومون انفسکم علی الیقین» این روایت یادداشت شود، خوب است. همیشه این را با خودمان زمزمه کنیم از حضرت مسیح علیه السلام است. «یا عبید السّوء تلومون النّاس علی الظّن و لا تلومون أنفسکم علی الیقین» می فرماید: شما با یک ظنی با یک احتمالی مردم را ملامت می کنید ای بندگان بد! ملامت می کنید مردم را «علی الظن» با یک ظن، با گمان و با احتمالاتی که می دهید. دنبالشان می افتید، تعقیبشان می کنید یا همسرت را، پدرت را برادرت را، مادرت را، دوستانت را، دور و بری هایت را، همکارهایت را، مردم کوچه و بازار و خیابان. «ولا تلومون أنفسکم علی الیقین» اما خودتان را با اینکه یقین دارید به کارهای خودتان و به مشکلات روحی خودتان، خودتان را هیچ ملامتی نمی کنید. یعنی امر به معروف و نهی از منکر را اول از خودت شروع کن. در روایت داریم: مؤمن به چند چیز نیاز دارد، یکی «واعظٌ من نفسه» یک واعظی که از درون خودش موعظه کند خودش را، خودش را نصیحت کند، به این نیاز دارد. عرض کردم یک امر به معروف و نهی از منکر داریم در حدّ همین مقداری که در رساله آمده است که باید برخورد بکنیم. یک مرحله اش، مرحله ی قلبی است که انسان قلباً از کار زشت دیگران ناراحت بشود، کسی که اینطوری نیست یعنی از فحشا ناراحت نیست، از منکر ناراحت نمی شود در روایات داریم: کسی که با قلبش یا با دستش یا با زبانش یا با عملش مبارزه نمی کند با منکر، « فهو المیّت بین الأحیاء» یک مرده ای بین زنده هاست. مرده است. مقابله نمی کند با منکر. خوب مرحله ی بعد با زبان است، آن هم چند مرحله دارد خودِ زبان، بعد در عمل می آید باز آن هم مراحلی دارد. یک موقع است امر به معروف و نهی از منکر کسی می خواهد بکند، من دارم با مقیاسی که با بحثمان جور در بیاید، می کنم یعنی با مقیاس حسینی علیه السلام، یعنی کسی دنبال بسط معروف است، امر به معروف است در یک مقیاس وسیع. به قول امام سلام الله علیه، وجودش را یک لشکر کرده و می خواهد بسط معروف کند یعنی معروف، واجبات الهی را در یک مقیاس وسیع گسترش بدهد و از منکر نهی بکند در مقیاس وسیع، یعنی تبلیغ کند. خوب آن مراحلی دارد در رساله باید ببینید من الان آن بحث را خدمتتان نخواهم کرد. البته بعداً که در هفته ی آینده جلسه، نحوه ی کار را خواستم بگویم به آن هم مربوط می شود، در آن مخصوصا ابعاد فردی حتما اشاره خواهم کرد. اما مراحلش را در رساله هست پیدا کنید. تکرار نکنیم. اینجا می خواهیم موانع کار امر به معروف و نهی از منکر را بگویم. چه از بعد فردی و مخصوصاً در ابعاد اجتماعی اش، یعنی در یک سطح وسیع. دو بعدش را امشب می گویم دو تا از موانع را بقیه را می گذاریم برای جلسه بعد. یکی از موارد یعنی این دوتا تقریباً یکی هستند ولی جدایشان کردم که مشخص شود. مال نیروهای انقلابی و حزب الهی جوان هست کسانی که هنوز ازدواج نکردند، در وجودشان پر از شور و هیجان و ارادت هست نسبت به اهداف عالیه اسلام. این هدف بعدا با یک مشکل روبرو خواهند شد یعنی یک طوفانی سر راه شان است بعداً بدون استثنا، اگر قبلاً خودشان را برای این طوفان آماده نکرده باشند یعنی ساختمان محکمی برای روح خودشان نساخته باشند، که این طوفان وقتی خورد بهشان، مثل یک نسیمی باشد که به یک ساختمان خورده و رد شده، اگر این چنین ساختمان محکمی نساخته باشند این طوفان خردشان خواهد کرد و تمام پیکره شان را می ریزد زمین. وآن مسئله ازدواج است. یعنی یک نفر می بینی خیلی هیجان دارد حضور فعالی در اجتماع دارد در جبهه دارد، در صحنه های مبارزات فرهنگی دارد بعد از ازدواج می بینی اصلاً طرف باد بردش اصلاً غیب می شود. می بینی که خیلی آن آدم شلوغ و پرهیجان، آرام شده. سرش را می اندازد پایین صبح می رود صف نانوایی و نانش را می گیرد و زنبیل میوه و شیر و شیشه شیرش خشک کوپنش را در صف، آرام می شود. می شود مرد دیگر. دیگر این هیجانات جوانان را ندارد. بعد خیلی عجیب است بعضی ها به همین هیجانات جوانان با تحقیر نگاه می کنند. می گویند ما هم جوان بودیم بیکار بودیم آن موقع خوب از این کارها می کردیم ولی الان کار و زندگی داریم و این لفظ بسیار زشتی که به کار می برند وقتی به دعوت به مبارزه به کار برای دین خدا می شود مسئله کار و زندگی مطرح می شود که در بخش مشکلات زندگی عرض خواهم کرد. من یادم است در جبهه زیاد اتفاق می افتاد بعضی از بچه ها بودند جبهه زیاد می ماندند، مثلاً به آنها مرخصی به زور می دادی نمی رفت مرخصی می گفت من همین جا می خواهم بمانم. می آمد تهران، حوصله اش سر می رفت. همین جا مرخصی می گرفت، بعد من می دیدم که می گفتند ما ده روز تهران بمانیم چه کنیم حوصله مان سر می رود. در می رفتند پناه می بردند به جبهه، آرامش شان در جبهه بود. با این روحیه، اگر متاهلی مثلاً 20 روز سی روز دو ماه مانده بود جبهه، می آمد یک سری به بچه اش بزند به همسرش بزند به اوضاع زندگی اش بزند، اینها مسخره می کردند این ها را افراد ضعیف النفسی می شمردند یکطوری نگاه می کردند و یک طوری برخورد می کردند، با این افرادی که متأهل بودند کانه الان شمشیر می زند در جگر امام حسین علیه السلام. الان لفظ های به کار می بردند، الان ترک خیانت است و یک الفاظ عجیب و غریبی به کار می بردند و طرف را مرتد می کردند. ملعونش می کردند خائنش می کردند که بنده خدا بعد سه ماه چهارماه دو ماه می خواهد برود یک سری ده روزه بزند بیاید. نمی خواهد برود و نیاید. می خواهد سر بزند بیاید. با یک دیدی، در فرمانده بعضی وقتها این جهالت بود و با این کارشان به مرور زمان ضربه زدند به نیروها، که نیروها رغبت نداشتند برای کار خیلی هایشان. لذا آن مأموریت های بلند مدتی که اوایل جنگ بود بعداً داشت کم می شد. چرا بعضی از خود فرمانده های ما هم به قدری فهمیده بودند خودشان به متأهل ها می گفتند شما باید بروید، مخصوصاً به بعضی ها هم زوری مرخصی می دادند می گفتند شما باید بروید، بعضی از بچه ها با پدر و مادرشان هم کار خیلی حسابی دارند می کنند، یعنی عین انقطاع الی الله است عین وارستگی است که به پدر و مادرشان هم نامه نمی نوشتند و خبر مثلاً ... اجازه بدهید ما برویم جبهه. ... ولی بعضی ها دیگر شورش را درآورده بودند، نه نامه ای نه تلفنی نه چیزی، می گفت اینها وابستگی می آورد و خلاف وارستگی است چنین و چنان، بعضی از فرمانده ها نصیحت می کردند نیروهایشان را که نه، حتماً نامه بنویسید به پدر و مادرتان، به همسرتان و سر بزنید حتماً خوب این باعث می شد وقتی این دید فرمانده بود این باعث می شد که نیرو رغبت کند بیاید برگردد جبهه، می دید فرمانده اش مسائل عاطفی و نیازهای اولیه ضروری طبیعی او را در نظر می گیرد و بر میگردد. یعنی فشار بیش از حد نمی آورد که زده کند طرف را. این آقایان جوان، این آقای متأهل را تحقیر می کردند. یا خدا نکند یکی در این دوران جنگ می خواست ازدواج کند، اگر ازدواج می کرد، مثلاً می خواست به هوای ازدواج یک ماه بماند، یک ماه این به قول معروف احوال عروسی دست اندازد دارد صاف کند بیفتد رو غلتک زندگی، بعد بیاید جبهه، یا نمی آمد یا دیر می کرد می گفتند این هم دنیا زده شده این هم خیانت کرد به امام حسین و این هم قاطی مرغها شد و چنین چنان شد. حسابی تحقیر می کردند روحیه شخص را. می کوبیدند که این چرا اینطوری شده. یعنی «تلومون الناس علی الظن و لا تلومون انفسکم علی الیقین» اینقدر خودشان مشکل داشتند اگر می خواستند به خودشان نگاه کنند وقت نمی کردند، که عیب، عیب نبود که، به چیزهایی که اینها عیب می پنداشتند، کارش این بود که کی مرخصی بیشتر رفته، کی تهران بیشتر مانده، عجب های عجیبی سراغ شان آمده بود خیلی خطرناک است، چون مثلاً خودش سه تا دو تا عملیات رفته شش ماه جبهه مانده بود کسی که مثلاً چهارماه مانده بود را تحقیر می کرد، مثلاً مرخصی رفته بود کسی. با یک حالتی نگاه می کرد انگار این صاحب اصلی انقلاب است تنها رزمنده اصلی اسلام همین یک دانه است بقیه فکر انقلاب و اسلام نیستند. ای کاش بابا تو هم نمی رفتی این عملیات ها را ولی درست نگاه می کردی. خودت را بدبخت نمی کردی با این روحیه. بعد همین آقا من یادم است یک موقعی یکی شان خیلی شورش را در می آورد، ازدواج کرد، ازدواج نکرد مثلاً شیرینی خورده بود، دم عملیات این را نیاز داشتیم گفتیم بمان. یقه ی فرمانده را گرفته بود می گفت فلان فلان شده امام حسین مگر خودش زن نداشت. امام حسین هم زن داشت او هم یک سری به زن و بچه اش می زد بعضی وقتها. یعنی امام حسین اگر خیلی انقلابی و مبارز بود بالاخره زن و بچه هم داشته حالا ما که بازی های انقلابی مان را و کارهای مان را کردیم حالا وقت زنداری ما هست بگذارید چند وقت برویم. مثلاً می گفتیم وقت عمل است. حالا تو بعد از عملیات برو، می گفت نه. همانی که بقیه را تحقیر می کرد مثل جوجه شده بود. همان کسی که می غرید به همه، داد می زد، شمشیر می کشید به سر و صورت همه افراد مثل یک جوجه شده بود. و این خوب یک مورد دو مورد هم نبود. بعضی ها هم از آن ور بام افتاده بودند یعنی عرض می کنم کار سیاسی را به موقعش نمی خواستند کار سیاسی کنند، مثلاً محرم که می شد، برعکس که در تهران مجالس عزاداری بود من یادم است در محرم که یک عملیاتی بود یکعده به زور مرخصی گرفتند به لطایف الحیلی که محرم تهران عزاداری کنند یعنی آنجا شمیشر نزنند ولی اینجا سینه بزنند، موقع شمشیر زدن آقایان سینه زدن شان گرفته بود. موقع عمل، این ور هم داشتیم. این برای چی است چرا اینطوری می شود؟ حالا آن جنبه عجب و خودبینی اش آنها مسائل یک خرده پیچیده و فنی است که ان شاءالله آینده عرض خواهم کرد اما این نکته. چرا خیلی های ما را بعد از ازدواج باد می برد دیگر آن شور و هیجان و سر زدن و پایگاه بسیج و یک پستی در بسیج، و سر زدن به بچه ها و جوانها چرا نیست در ماها. بخاطر این است که از اول موضع خودمان را مشخص نکردیم. یعنی فقط فعالیت های فرهنگی و سیاسی یک مدتی نفس ما را مشغول می کرده و ما را ارضا می کرده، زمانی که معشوق دوم پیدا شد معشوق ثانویه پیدا شد، ازدواج و همسر و این چیزها پیش آمد، خوب آن می شود مشغله و کانّه بی نیاز می شویم از اینها. این نشان می دهد که از اول هم این درست نبود در گود، چه کسی که از اول می آید در گود، زندگی اش پیوند خورده با اهداف اهل بیت علیهم السلام، لذا ازدواج، و تحصیل و مدرک تحصیلی و مهندس شدن و دکترشدن و رئیس شدن و همه را در یک جهت می بیند لذا در هر مرحله ی که پیش می رود در استراتژی های این و خطوط کلی این هیچ تغییری ایجاد نخواهد شد. همان آدم ثابت است. ازدواج می کند همان است، دانشگاه می رود روحیه اش تغییر نمی کند. این گونه نیست که طرف حزب اللهی داغ و ریش و یقه را تا اینجا ببند. شش ماه نشد رفت دانشگاه و آستینش کوتاه شد و موهایش را هم مدل دارد یک مدتی که از اینجا می تراشید حالا دیگر شر همه ریش را کم کرد. شلوار و پیرهن آنچنانی و موی آنچنانی. و خیلی چیزهای دیگر. به قول خودشان پرستیژ جدیدی می گیرند. اگر کسی درست ... باشد، نه وقتی دیپلمش را می گیرد، نه وقتی ازدواج می کند نه وقتی به او مسئولیت می دهند، و نه وقتی مدرک تحصیلی بالاتری می گیرد، هیچ تغییری در او ایجاد نمی شود اینها مثل یک نسیمی هستند که به یک ساختمان قوی، (المؤمن کالجبل الراسخ لاتحرک لواسح) یک مومن مثل کوه های محکم راسخ است که بادهای تند او را تکان نخواهد داد یعنی هیچ کدام از این فراز و نشیب های زندگی در پیوند این به اهل بیت خللی وارد نمی کند در آن استواری که از اول داشته همانطوری خروشان می ماند همانطوری وجودش با برکت است مبارک است همانطوری همه جا. اگر این دید را داشت وقتی هم ازدواج کرد در وجود او هیچ تغییری ایجاد نخواهد شد نمی گوید کسی ازدواج کرد مثل دوران مجردی اش در صحنه باشد نه، زن و بچه احتیاج به مراقبت و سرکشی و سرزدن دارند تربیت می خواهد مخصوصاٌ همسر و مخصوصاً فرزند اینها وقت می خواهد. اگر کسی هم به بهانه کارهای انقلابی از اینها غافل شود این هم اشتباه است نه. اما این که برود ودیگر برنگردد این هم درست نیست. این مسئله ازدواج که انسان از اول دید صحیح نسبت به ازدواج داشته باشد که بعد از سربازان امام زمان بیرون نیفتد، طوفان او را از آن صف پرت نکند بیرون. در همان سربازان بماند یک امتحان است به هر حال. ادعاهایی برای امام زمان و سیدالشهدا و خیلی حرفها بعد از ازدواج هم است امام زمان که فقط قبل ازدواج ما نیست که، بعد ازدواج هم هست. نامه اعمال ما را می بیند. یک زمانی یکی از این سربازهای ما خیلی کمک ما می کرد ولی الان دیگر سری به ما نمی زند. اینها از امام زمان بیشتر می روند در غیبت. دیگر نمی شود دیدشان. مرحله دوم مشکلات زندگی است که یک مقدارشان حق دارند خیلی وقتها خرج گران است و باید یک مقدار وقت بیشتری برای زن و بچه گذاشت نمی شود انتظار داشت کسی بعد از ازدواج بتواند به همان شدتی که قبل از ازدواجش در میدان های نبرد بود باشد. به هر حال اسلام گفته به همین هم باید توجه شود و روزی اینها را هم باید برسانی. مرد موظف است که تأمین کند مخارج خانه را، اگر نشود باید وقت بیشتری بگذارد و تلاش بیشتری بکند، باید این کار را بکند. اگر هیچ چی برای آخرت نگذاریم، هیچ وقتی نگذاریم، حریص بشویم، نه. یعنی یک افراط و تفریط اینجا است کسی نمی گوید به فکر زن و بچه ات نباش، کار نکن برای آنها زندگی سختی ایجاد بکن، اتفاقاً سفارش شده که تا می توانید برای خانه تان زندگی مرفه ای تهیه کنید. خوب است انسان در وسعت روزی بگذارد عقده ای بار نیاید، چون اینها در تربیت زن و بچه و مخصوصاً بچه تأثیر دارد. اگر پدر نتواند آن غذای روحی و معنوی اش را تهیه کند، دیگران غذای فاسد بهش می خورانند. اما اگر این که هیچ وقتی برای این دین تان نگذارید این هم درست نیست. مشکلات هست وقتی هم بگذار. از تلویزیون و از سریال هایت و مهمانی رفتنت هم کم کن، از کارت کم کن، به اهدافی که امام زمان علیه السلام الان دارد به آن فکر می کند فکر کن پیوند بخور با آن، وقت بگذار برایش. منقطع نشو. که زندگی مشکلات دارد. حالا به هر کس می گویی به همان هایی که خیلی های و هوی داشتند و موثر هم بودند وجودشان موثر بود اما الان مشکلات است و نمی رسیم و ... بعضی ها برکت را فقط در کار می دانند در تقوا نمی دانند. در تخفیف دادن و رحم کردن نمی دانند. مثلاً می تواند بگوید من می روم به بچه حزب الهی ها درس می دهم 20 ساعت، ارزانتر درس می دهم. در موسسه، به حزب اللهی و بسیجی ارزانتر درس می دهم. خدا هم به او رحم کند و وسعت روزی بدهد. ولی نمی کند. می گوید خرج گران است من باید در بیاورم، هیچ فرقی نمی گذارد جایی که می تواند تخفیف بدهد و بیاید پایین، نمی آید پایین. فکر می کند فقط کار خودش روزی اش را می رساند. در حالی که بیش از آن توکل به خدا، نشاندهنده اخلاق و گذشت و سهل گرفتن به دیگران در وسعت روزی تأثیر دارد. روحیه اش کاملاً مادی می شود صد در صد مادی، می افتد در تجارت و خرید و فروش و می بینی که آن اهداف کاملاً فراموش شد. آخرین مطلب را هم عرض کنم بحث را خاتمه بدهم و آن این است که یک مقدار از این فشارها که تأثیر می گذارد در میزان حضور ما در صحنه، سهل انگاری و بی سلیقگی خودمان است. بچه حزب اللهی می تواند دیپلم بگیرد نمی گیرد وقت تلف می کند. ما آن دوران ها که جنگ بود ما می دیدیم طلبه هایی که درس شان را رها نمی کردند عملیاتشان هم درست بود. من یادم است یکی از بچه های سپاه اول نظری بود در همان دوران جنگ، دو سال آخر جنگ اول نظری بود، سال آخر جنگ، دیپلمش را گرفت یعنی چهار سال را تمام کرد در جنگ. فرمانده هم بود و شب و روز وقت می گذاشت یعنی کار فرماندهی اش را هم می کرد و تلاشش را می کرد ولی از درس هم غافل نبود. وقت های مرده اش را زنده می کرد با همت. کسالت و تنبلی نداشت. ما خیلی وقت تنبلی های مان در این که از راه خدا، از پیمودن مسائل معنوی و سیر به طرف خدا از این که حضور در صحنه های مبارزه علیه دشمنان خدا داشته باشیم تأثیر می گذارد. این تنبلیها باعث این کارها می شود می تواند دیپلم بگیرد نمی گیرد می تواند دانشگاه برود نمی رود. می داند الان مدرک تحصیلی درآمد خوبی دارد اگر شما درآمد خوبی داشته باشی بعدا می توانی حضور خوبی در صحنه داشته باشی. بی سلیقگی می کنند سوم نظری دوم نظری اول نظری نهایتاً مثلاً دیپلم ردی یا دیگر دیپلم یا سیکل بعد همین افراد موثر بعد سرش که به ازدواج می کشد در ازدواج می خواهد کرایه خانه بدهد، قیمت گران است هفت تومان هشت تومان صد تومان دویست تومان پول پیش می بینی که یک دفعه این تمام انرژی اش را باید بگذارد آنجا، هویتش اصلاً عوض می شود شخصیتش عوض می شود. چون خودش می توانست کار بکند سلیقه به خرج بدهد ولی کسالت و تنبلی کرد. هیچ کس جلوی شما را از درس خواندن نگرفته. دروغ است یک کسی بگوید فعالیت هایم نمی گذارد درس بخوانم. درس خواندن خیلی وقتها مبارزه است عین مبارزه است دانشگاه رفتن عین مبارزه است در دانشگاه خوب درس خواندن عین مبارزه است. این را مبارزه نمی داند و درست هم فکر نمی کند که فردا در مملکت فقط همین متخصص ها هست که فردا مملکت را می گردانند. مدیرها بزرگترین مشکلاتی که ما داریم الان سر همین مدیرهایی است که در مملکت حاکم است. مدیران همینطور. رهبر انقلاب که دوران رئیس جمهوری شان تمام شده بود، یعنی سال، نه دوران رئیس جمهوری شان، عذر می خواهم ده سال اول انقلاب، دهه اول انقلاب با ایشان مصاحبه کردند گفتند آقا اگر شما این ده سال تجربه ای که الان دارید ده سال قبل می داشتید چه می کردید؟ ایشان فرمود من اگر این تجربه ای که الان دارم ده سال پیش داشتم اول انقلاب، اولین کاری که می کردم این بود که یک موسسه ی تربیت مدیر اسلامی درست می کردم که مدیر درستی در آن پرورش پیدا کند. مشکلی که الان همه اداره ها دارند کاغذبازی و رشوه و چوب لا چرخ گذاشتن، از طرف همین مدیرها دارد می شود. ما خیلی وقتها می توانیم با سلیقه خودمان هم می توانیم وسعت روزی برای زن و بچه خودمان داشته باشیم و هم واقعاً آن کار هم عین مبارزه باشد ولی خودمان بی سلیقه هستیم. بعد هم این کار باعث می شود از مسائل دینی زده شویم خودمان با تنبلی و کسالت خودمان زمینه ی جدایی از خط خدا را فراهم میکنیم. این تنبلی را باید گذاشت کنار. شعارمومن العمل، علی علیه السلام، که مومن شعارش عمل است تلاش می کند در عمل شعار می دهد با عمل شعار می دهد نه این که بنشیند یک جا دستش را بیاورد بالا. شعارش با عمل است. موقعی که دانشگاه می رود با همان دارد شعار می دهد. با نمرات خوبش دارد شعار می دهد با مدرک تحصیلی خوبش دارد شعار می دهد. با مقالات خوبی که می نویسد شعار می دهد با کتابی که می نویسد با سخنرانی که می کند شعار می دهد با هدایت ها ارشادهایی که می کند شعارش عین عمل است این دوتا مشکل، مشکلات دیگر هم است که آنها را هم جلسه آینده خدمتتان عرض می کنم سد راه کسانی که می خواهند کار حسابی کنند که به قول امام یک نفرشان یک لشکر شود. ان شاءالله خداوند به ما توجه بدهد موفق کند ما را که راه خودش را به سلامت طی کند.

والحمدلله رب العالمین.