بحث جلسه گذشته مان پیرامون فلسفه ی عزاداری بود، و همچنین فلسفه ی سیاسی عاشورا. عرض کردیم که آنچه که مسلم است، هدف سیدالشهدا علیه السلام همان هدف نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود. یعنی تزکیه ی مردم و تعلیم مردم. خود آن بزرگوار هم علت قیام خودش را همین ذکر می کند «أن آمر بالمعروف و انهی عن المنکر» امر به معروف کنم و نهی از منکر. می فرماید که برای این که دین پیامبر بماند من قیام می کنم. برای نجات دین پیامبر، پیامبر هم عرض کردم برای تزکیه و تعلیم مردم آمده، خوب دقت بفرمایید، پیامبر آمده که مردم را به هدفی که از خلقت شان است برساند یعنی هدف ویژه انسان. انسان یک کمالی دارد که با کمال بقیه ی موجودات فرق دارد. انسان موجودی کاملتر از حیوان و گیاه است لذا کمالات آنها را دارد اما کمال ویژه هم دارد یعنی کارهای مثل رشد، مثل غذاخوردن، مثل بارورشدن، و مثل قدرت بدنی پیدا کردن مثل زینت و زیور و آرایش داشتن که امور گیاهی است انسان هم آنها را دارد. فعالیت هایش در حد خوراک استراحت، تولید مثل، قدرت بدنی پیدا کردن است و به خود رسیدن و زینت دادن خود است این یک گیاه خوبی است. غیر از اینها موجوداتی هستند که کمال بیشتر از این دارند، غضب دارند، شهوت دارند، احساسات دارند، ادراک دارند اینها هم حیوانات هستند، کار می کنند، تفریح می کنند، به همنوع خودشان کمک می کنند، بعضی هایشان زندگی اجتماعی دارند بعضی هایشان طبقه بندی نظام در آنها وجود دارد طبقه بندی کاری و شغلی است اینها هم حیوانات هستند. اما انسان که اشرف مخلوقات است قطعاً از اینها بالاتر است. اموری در این حد بهش نمی گویند کمال انسانی. اینها کمالات حیوانی و گیاهی است انسان چیزی دارد که آن چیز را گیاهان ندارند، که آن چیز را حیوانات ندارند بالاتر از گیاه و حیوان است که باید داشته باشد یعنی دارای کمالی است مختص خودش. اگر در انسان کمالی یافت شد که آن کمال در گیاه و یا در حیوان بود انسان نمی تواند بخاطر پیدا کردن آن کمال و یا داشتن آن کمال به خودش ببالد و فخر کند. مثلاً آنی که قدرت بدنی خیلی قوی دارد این یک گیاهی خوبی است زور زیادی دارد هیکل قوی دارد. ورزشکار خوبی است و این هم درخت هم چنار هم همینطور است از یک دانه خودش را به آن قدرت بدنی زیاد رسانده. یا بعضی ها خوشگل هستند یا خودشان را خوشگل می کنند و تزئین می کنند این هم یک گیاه خوبی است یا بعضی ها به طور طبیعی خوشگل و زیبا هستند اما این ارزش انسانی نیست. بعضی ها خانه ی خوبی دارند خانه مجللی دارند کار و مقام خوبی در جامعه دارند اینها اموری حیوانی است و انسانی نیست چون حیوانات هم مقام دارند، ریاست است در آنها، طبقه بندی شغلی است در آنها، آنها هم اموری حیوانی است انسان نمی تواند بخاطر این ها افتخاری بکند و افتخاری نیست و اگر همّش و تلاشش و شعاع فعالیتش در همین محدوده باشد یک حیوان است البته نمی شود گفت یک حیوان است بلکه پست تر از یک حیوان است. علتش این است که استعدادهای ویژه و بالاتر از این حد دارد اما خودش را در این محدوده نگه داشته، این یعنی تلف کردن آن استعدادها. چون استعدادهای بالاتری دارد بلکه انسان یک کمال و استعدادهای ویژه ای دارد که در حیوانات و گیاهان نیست، آن کمال باید پرورش پیدا کند و آن استعداد ها باید شکوفا شود که انسانیت انسان هم به آن استعدادهاست. که در یک کلام می گوید آن قوه حس بینهایت طلبی و کمال مطلق خواهی است خداخواهی است عشق به کمال مطلق است. عشق به کمال بینهایت است. یعنی نه تنها می خواهد به آن کمال مطلق برسد بلکه می خواهد خودش هم تبدیل به آن شود یعنی آن کمالات در وجود خودش هم تجلی پیدا کند. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إنّی بعثتُ لاتمم مکارم الاخلاق» من مبعوث شدم تا مکرمت ها و بزرگواری های روح و اخلاق را تکمیل کنم. یعنی جنبه ی مبعوث شدن پیغمبر علت مبعوث شدن پیغمبر تکمیل بعد روحی است که در آن نسبت هم به اثبات رساندیم که نسبت دنیا به آخرت مثل نسبت رحم مادر است به دنیا. گفتیم در نسبت رحم مادر به دنیا آن چیزی که نتیجه ی این حرکت است و حرکت موفق هست با آن، به دست آوردن یک بدن سالم توسط جنین است در مدتی که حرکت می کند. طرف دیگر نسبت که مساوی است حرکت از دنیا به آخرت است اما این فرق را دارد که در حرکت از دنیا به آخرت بدست آوردن یک بدن سالم، یا کمالات حیوانی ملاک نیست. یعنی استعدادی که بشود در ابدیت از آن استفاده کرد آن کمالات گیاهی و حیوانی نیست بلکه کمالات انسانی است یعنی ویژه ی انسان است یعنی آنها باید رشد کرده باشد. و آن استعدادهای ویژه باید شکوفا شده باشد. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید من برای این آمدم برای انسانیت انسان آمدم دین هم برای آن قوه آمده یعنی آمده برای جنبه ی روحی انسان. چون حیوان دین ندارد پس دین برای ابعاد حیوانی ما نیامده. گیاه هم دین ندارد پس دین برای ابعاد گیاهی ما هم نیامده دین آمده که آن بعد ویژه ی ما را کمال بدهد. انبیاء علیهم السلام آمدند آن بعد ویژه ی ما را تکمیل بکنند. این را باید دقت کنیم. پس کسی که با وجود دین با دینداری آن بعدش تکمیل نشود، در واقع مثل این است که دین نداشته باشد. لذا امام علی علیه السلام می فرماید «رُبّ متمسک لا دینَ له» چه بسا عبادت کننده ی که دین ندارد. یعنی عبادت می کنند اهل تمسک و عبادت هستند اهل تظاهرات دینی و مذهبی هستند اما واقعاً بعد انسانی شان شکوفا نمی شود در وجود شان، نماز می خوانند اما نه. امام صادق علیه السلام فرمود: چه بسا انسان 60 سال نماز بخواند یک رکعتش هم قبول نشود. قرآن می خوانند، اهل قرآن و اهل قرائت و صوت و لحن و درجه هم می آورند رتبه هم می آورند در شهر و کشور و در جهان، اما «رُبّ تال القرآن والقرآن یلعنه» نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود چه بسیار قرآن خوانی که قرآن آنها را لعنت می کند. نماز می خوانند اما قرآن در شأنشان می فرماید: «ویل للمصلین» وای بر نمازگزاران. روزه می گیرند اما علی علیه السلام فرمود: «رُبّ صیائمٍ لیس له من صیامهِ الاّ الضماء» چه بسیار روزه داری که جز تشنگی هیچ بهره ای نمی برد از روزه اش. لذا دینداری در جایی به درد می خورد که انسان وقتی دیندار شد یعنی متدین بود یعنی گفتند این مسلمان است این پیرو آئین محمد صلی الله علیه و آله و سلم است آن شخص متدین و معروف به دینداری آن شخص ابعاد انسانی درش رشد کرده باشد. اخلاق های ویژه انسان درش رشد کرده باشد. چون وقتی می گوییم اخلاق های ویژه انسان، بعضی از خلق ها هست که ویژه انسان نیست. مثلا انسان باوفایی است. خب سگ هم وفادار است. انسان با غیرتی است. خروس هم غیرت دارد. آدم با حیایی است. خب کلاغ و اسب و این ها هم حیوانات باحیایی هستند. آدم نوع دوستی است. به دیگران خدمت می کند. حس نوع دوستی دارد. خیلی از حیوانات هم همین طور هستند، نوع دوستند و به هم نوعان خودشان خدمت می کنند. اخلاق ویژه ی انسان. البته این ها در اخلاق اسلامی آمده، غیرت آمده، حیا آمده. این ها خوب است. این ها لازمه ی دین است. اما دین خودش چیز دیگری است یعنی بالاتر از این حرف ها است. داریم « لا دین لمن لا حیاء له» دین ندارد کسی که حیا ندارد. « لا ایمان لمن لا غیرت له» دین ندارد کسی که غیرت ندارد. ایمان دارد کسی که غیرت ندارد. « لا دین لمن لا عهد له» کسی که به عهدش وفا نکند، دین ندارد. اما دین یعنی اینها؟ نه. البته اگر وفا به معنای واقعی بگیری، وفای به خود، وفای به پیغمبر، وفای به امام، وفای به خدا، چرا آن وفا به معنای عالی اش می شود دین. آن خیانت نکردن، وفادار ماندن. مثلا علی علیه السلام می فرماید: «الخائن من شغل نفسه بغیر نفسه» خائن کسی است که خودش را به غیر خودش مشغول کند. یعنی به فکر خودش نباشد، به فکر آن روحش نباشد. به فکر آن کمال ویژه ی خودش نباشد. می دانیم خیانت می کند. چون فکر زمین و زمان است اما فکر خودش نیست. یعنی فکر این نیست که من باید چه کمالی در خودم ایجاد کنم؟ این خائن است. یعنی جامعه، مردم، مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری خیلی به فکر این مسائل است. اما تنها کسی که یادش رفته این وسط، خودش است. می گوید این خائن است. اگر من بخواهم از دین، فرهنگ، سواد، تجربه، هنر، علم برای خدمت به جامعه، برای بسط فرهنگ و افکار مترقی در جامعه استفاده کنم، یک شرط دارد یک ملاک دارد، این که این به خودش می رسد یا نمی رسد. عاشق خودش است یا نیست. یک موقع است بعضی ها عاشق اجتماع اند بدون این که عاشق خودشان باشند. این ها معلوم است که دارند به خودشان خیانت می کنند. شهوت کار اجتماعی دارند چه بسا شهرت طلبی دارند. یعنی در اجتماع خیلی شنگول اند اما در کار فردی این ها خمود هستند. برای خودشان این ها نمی توانند کار کنند. به خودشان خوب نمی توانند برسند. اما شما بگو کار جمعی، در جمع خوب کار میکنند. فعالیت جمعی و اجتماعی زیادی دارد. اما این که خودش عاشق خودش باشد، خیر. علی علیه السلام می فرماید: این جور افراد خائن هستند. پس اگر مقابل خیانت، وفاداری، امانت داری به معنای واقعی اش را بگیریم، این میشود دین. یعنی به معنای واقعی ما امانت دار باشیم، این نفسمان امانت است دست ما. درست نگهش داریم. به چه مقداری، با چه مقیاسی؟ با مقیاس ابدیت درست نگهش داریم. لذا حضرت فرمود که آدم خوب است از خودش هم حیا کند. در روایت توصیه شده که انسان از خودش هم حیا کند. نسبت به خودش هم حیا داشته باشد. از خودش هم شرمش بیاید. نه تنها از مردم حیا کند، از خدا حیا کند، از خودش هم شرم کند. یعنی حیفش بیاید از خودش که بخواهد صرف چیز های پست کند. خودش را به امور رذل و پست عادت بدهد. امام هادی علیه السلام می فرماید:«مَن هانَت علیهِ نفسُه فلا تأمن شرّه» کسی که خودش پیش خودش بی ارزش است، یعنی برای خودش ارزش ابدی قائل نیست، از مصرف خودش حیفش نمی آید، هر جایی، هر ساعتی، هر مقداری، با هرکس، با هر چیز، با هر جا، در هر جا، مصرف می کند، می گوید این برای خودش ارزش قائل نیست. می گوید افرادی که برای خودشان ارزش قائل نیستند، یعنی خودشان برای خودشان حیفشان نمی آید، میگوید: «فلا تأمن شرّه». اینها از شرشان در ایمن نباش. چون کسی که به خودش خیانت می کند، قطعا به دیگران به موقعش خیانت خواهد کرد. یعنی ممکن است در مقام دوستی و دین داری ظاهرا آداب را حفظ کند، اما آنجایی که مجبور شد، خیانت کند، خیانت می کند. آن جا که مجبور شد کلک بزند، کلک می زند. آن جا که مجبور شد درو.غ بگوید، دروغ میگوید. آن جا که مجبور شد دیگران را فدا کند برای امیال خودش ، فدا میکند. سیدالشهداء علیه السلام آمده برای تکمیل آن بعد، قیامش هم برای تکمیل آن بعد است. از ما خواستند یاد سیدالشهداء کنیم، سفارش زیادی به گریه، سینه زنی، عزاداری و ذکر اباعبدالله علیه السلام شده. برای چه؟ برای این که آن نهضت همیشه در یاد ما باشد. آن نهضت برای چه شده؟ برای این که یک هدف عالی تری تعقیب می کرد آن نهضت را. امام حسین علیه السلام جنبه ی سیاسی قضیه، هدف مقدماتی نهضتش است نه هدف اصلی نهضتش. هدف اصلی نهضتش، حفظ ارزش های دینی است. یعنی دقیقا در جهت بعثت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) است. گفتیم که ائمه و انبیاء علیهم السلام یک هدف اصلی و اصیل داشتند که آن رشد انسانیت انسان بود. رساندن انسان ها به کمال ویژه و مطلوب خودشان. اگر کار سیاسی و انقلابی، جنگ و جهادی می کردند، برای این بود که آن ارزش ها اهمیت زیادی داشت. لذا اگر کسی عزاداری کرد بر اباعبدالله علیه السلام، بسط عزاداری کرد، ذکر اباعبدالله کرد، روضه خواند، گریه کرد، گریاند، اما یادش رفت که آن ها برای چه هدفی کشته شدند و با آن هدف پیوند نخورد، آن عزاداری هایش، خیر زیادی ندارد برایش. به قول شهید مطهری رحمه الله علیه: اگر دریا دریا برسیدالشهداء گریه کنی، روح حسینی پیدا نکنی، فایده نخواهد داشت. پس جنبه ی سیاسی یک بعد قضیه عاشورا است. یعنی ما باید یاد بگیریم همان طور که فرمودند: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. هر روز، عاشوراست و هر سرزمینی کربلاست. به یاد آن باشیم. یعنی همیشه ما تا قیامت با یزید، با معاویه، با عمر سعد، با ابن زیاد روبرو هستیم. همیشه هم حسینی داریم. و همیشه هم کربلایی و عاشورایی داریم. اما هنر این است که انسان در طول زمان تشخیص بدهد که عاشورای او چطور عاشورایی است و کربلای او چطور کربلایی است و حسین زمان او چه نوع قیامی کرده. چگونه می خواهد مقابله کند. این را باید بشناسد. عرض کردیم که الان ما می دانیم که کربلای ما و عاشورای ما قیامی که در این کربلا و عاشورا داریم یک قیام فکری و فرهنگی است. حتی آن موقع هم که جنگ می کردیم، می بینیم که در جنگ ما ارزش های اسلامی را حفظ می کردیم. یعنی خیلی وقت ها می توانستیم با زیر پا گذاشتن ارزش ها، موفقیت های زیادی به دست بیاوریم ولی امام اجازه نمی دادند. چون دین اجازه نمی داد. لذا امام سلام الله علیه فرمود: جنگ ما جنگ عقیده است. این را باید تشخیص می دادیم. اما ارتباط با سیدالشهداء علیه السلام، اولا یک ارتباط سیاسی باید برقرار می کردیم و یک ارتباط بالاتر از سیاسی، ارتباط معنوی. اصل هم آن بود که اگر آن نباشد، ارتباط سیاسی هم ارزشی ندارد. در ارتباط سیاسی و جهادی، این بود که « انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» من در سلم و آشتی هستم با شما و در دشمنی و جهاد هستم با دشمنان شما. پس اول سلم است یعنی دوست بودن و در دوستی بودن و آشتی بودن. این چه می طلبد؟ این دوستی واقعی می طلبد. اگر از اعمال ما از رفتار ما به حسین زمان ما، خبر بدی گزارش بدی رسید، یعنی ما در سلم نیستیم. این یعنی امام زمان ما از ما در رنج است وجود مبارکشان. چون نامه ی اعمال ما دوبار در هفته به ایشان عرضه می شود، خب ایشان می بیند و ناراحت می شود. به قول امام سلام الله علیه: خجالت زده می شود. ما نمی توانیم بگوییم در این شرایط که ما دوستیم با امام زمان. چون از ناحیه ما دارد حرص و جوش و ناراحتی متوجه حضرت می شود. این سلم بودن نیست. سلم یعنی این مسئله برداشته شود. آشتی باشیم با حضرت، دوست باشیم با حضرت. اینجاست که می گویم کار سیاسی بدون کار معنوی ارزش ندارد. در واقع اگر کسی خواست کار سیاسی و جهادی کند، اگر خواست پیوند جهادی و انقلابی با انقلاب سیدالشهداء علیه السلام ببندد، باید قبلا پیوند معنوی و عبادی بسته باشد. یعنی باید یک سنخیتی با سیدالشهداء علیه السلام پیدا کرده باشد. یک شباهتی با روح حسین علیه السلام پیدا کرده باشد که بتواند در سلم باشد در آشتی باشد با امام زمان علیه السلام که حسین زمان ما است. بعد حرب لمن حاربکم یعنی در جنگ. ما ها خیلی وقت ها لازم نمی دانیم سلم لمن سالمکم را. یعنی که آقا ما با شما در سلامتی هستیم. می گوییم آقا ما با دشمنان شما در جنگ هستیم اما اینکه خودمان هم دشمن شما هستیم یا نیستیم، معلوم نیست. به قول بعضی از علما که می فرمودند: شما ها وقتی می گویید « اللهم العن اوّل ظالمٍ ظلم حق محمدٍ و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک» چه بسا خودت که داری لعن می گویی، خودت هم جزء آن ظالمان باشی. خودت هم در حالی که داری زیارت عاشورا می خوانی لعن می فرستی، خودت هم جزء آن ظالمان باشی. خودت هم در ناحیه ی عملت ضعف، سستی و آلودگی را منتقل کنی. خودت هم جزء کسانی باشی که داری به ارزش های دینی ظلم می کنی. به امام زمان علیه السلام ظلم می کنی. لعن داری می فرستی، اما خودت هم جزء همان ملعونین هستی. به ظالمین لعن می فرستی خودت هم جزء همان ظَلَمَ هستی. چرا؟ چون فقط «حربٌ لمن حاربکم» آن را گرفتی. یعنی شهوت کار اجتماعی، شهوت کار سیاسی گرفته تو را، و تو هیچ علاقه ای به خودت نداری، نمی خواهی به خودت برسی. بسیجی و حزب اللهی هستی که فقط دوست داری آتش بازی کنی. دوست داری اسلحه دستت بگیری، بُکش بُکش یاد گرفتی، کار پرهیجان تو را گرفته، عاشق کار پر هیجان هستی. اما کار فرهنگی، کار عبادی، کار آرام روحی هیچ سنخیتی با آن نداری. هر وقت دعوتت کردند به کار روحی یا به کار فردی، زده ای، متنفر هستی، فراری هستی، بی حوصله هستی دوست داری فرار کنی یک طوری از این کار. هروقت دعوتت کردند به کار فردی عبادی که خودت را بساز، یعنی اول این خودسازی قطعا مقداری از وقت یک جوان را، به طور اختصاصی جلب می کند و صرف می کند. یعنی شخص باید به طور تنهایی با خودش ور برود، با خودش کشتی بگیرد و مبارزه کند. اینطور نیست که عمل خودسازی تماماً در اجتماع صورت می گیرد. نه، یک مقدار جوان تنها باید با خودش مبارزه کند. یعنی یاد بگیرد که تنهایی بتواند با شیطان درون خودش در بیفتد و کشتی بگیرد با شیطان خودش. کاری با جمع هم نداشته باشد که حالا جمع کشتی می گیرند یا نه، حزب اللهی های بالاتر از من می گیرند یا نمی گیرند. یک جوان باید برنامه ی ویژه ای برای خودش در مبارزه داشته باشد. خیلی از ما حوصله ی کار آن چنانی نداریم. بیزار هستیم، فراری هستیم، همیشه دنبال یک توجیه هستیم که از روبرو شدن با خودمان فرار کنیم. اما اینکه دشمن کیست و چه کاره است و ارزیابی اش کنیم و چگونه طرح مبارزه و طرح برخورد با او بریزیم، حاضریم این کار را بکنیم. اما طرح برخورد با شیطان و فرعون و یزید و عمر سعد و معاویه ی خودمان، نه! با اینها نمی توانیم مبارزه کنیم. در واقع کسی می تواند با یزید زمان، با عبیدالله زمان، با فرعون زمان خودش مبارزه کند که اول با فرعون خودش درگیر شده باشد. کسی که فرعون سر خودش سوار هست، فرعون دارد به او دستور می دهد، فرعون درون وقتی دستور داد که انسان ظاهراً عملش هم اگر مقابله با فرعون خارجی باشد، باطناً که نیست. فرعون هیچ وقت علیه خودش دستور قیام و انقلاب نمی دهد. یزید هیچ وقت علیه خودش دستور قیام نمی دهد. لذا کسی که با یزید خودش نتوانسته مقابله کند، اگر در ظاهر هم عملش مبارزه با یزید خارجی باشد، باطناً نیست. لذا علی علیه السلام فرمود: «الإشتغال بإصلاح النّفس الإشتغال بالتهذیب النفس أصلح» مشغول شدن به تهذیب نفس خودت، اصلح از هر مبارزه ی دیگری است، هر کار دیگری است. در واقع فرمود که: «المعلّم النفس و مؤدبها احقّ بالاِجلال ممن معلم الناس و مؤدبها» معلم نفس و مؤدب کننده ی نفس یعنی هر کس ادب کننده و معلم خودش باشد این مستحق تر است از تعریف و اجلال از کسی که سعی در تربیت مردم دارد و ادب کردن مردم دارد. اصلاً نمی تواند واقعا تربیت کند و تعلیم بدهد و ادب کند دیگران را، کسی که با خودش کار نکرده باشد. کسی که خودش روشن نیست، نور ندارد چگونه می تواند نور بیفشاند؟ پس آن کسی که می گوید امر به معروف و نهی از منکر، درباره ی سیدالشهدا علیه السلام، مبارزه ی سیاسی، مبارزه ی فرهنگی، یا در زمان حال پیام رهبر را بهش اهمیت می دهد خودش باید اهل امر به منکر و نهی از معروف نباشد. خودش باید اهل منکر نباشد، خودش باید اهل معروف باشد. این یک طرف قضیه، پس ما از جنبه ی سیاسی و انقلابی نهضت عاشورا که از ما خواستند به آن توجه کنیم، نباید غافل باشیم. یعنی الان باید بدانیم دشمنان امام زمان ما چه کسانی هستند، ترفندهایشان چه ترفندهایی است، در چه قالبی ظهور پیدا می کنند. ببین آقا ما نباید شوخی بگیریم و سهل انگاری کنیم، ما الان می دانیم امام زمان علیه السلام در غیبت به سر می برد. به خاطر وجود دشمنان، وجود ترفندهایشان، وجود حیله ها و حقه های آنها به امام معصوم و امام زمان ما و حسین زمان ما علیه السلام در غیبت به سر می برد. پس حتما آن بعد شیطنت و حیله ی آنها در جامعه گسترش دارد. ما می دانیم دشمن با ما در مبارزه است. «و لن ترضی عنک الیهود و لن نصاری حتّی تتبع ملتهم» قرآن می گوید: هیچ وقت یهود و نصاری دست از سر شما بر نمی دارند، مگر اینکه تبعیت از آنها بکنید. امام سلام الله علیه فرمود که دشمنان به کمتر از اینکه ما انقلاب را تسلیم شان کنیم، راضی نیستند. محال است یک زمانی آمریکا و مستکبرین و ابرقدرت ها دست از سر ما بردارند، تا وقتی که ما انقلاب را تسلیم بکنیم. یعنی تا وقتی که ما از ارزش های انقلایب و اسلامی مان دست برداریم. پس تا وقتی ما تسلیم نشدیم، مبارزه ی آنها است. همانطور که ما می گوییم تا وقتی پرچم لا اله الا الله و محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) در تمام جهان طنین نیفکنده و به اهتزاز در نیامده، آنها هم این شعارشان است و محال است، قرآن فرموده قرآن هیچوقت خطا نمی گوید: آنها هیچ موقع از مبارزه با مسلمین تا زمانی که مسلمین را به زانو در بیاورند، دست بردار نیستند. ما در جریان اندلس، در جریان جنگ های صلیبی، بعد از آن کینه و حقدی که مسیحیت نسبت به اسلام داشت، آن کینه ای که کلیسا نسبت به اسلام داشت و مبارزه کردند با اسلام و فرهنگ اسلامی، ولی در هشت جنگ صلیبی بالاخره در هشتمین جنگ توسط سردار مسلمانان صلاح الدین ایوبی شکست خوردند می بیند که اینها هیچ موقع کینه ی جنگ صلیبی را در دلشان از دست ندادند. نسل به نسل، یعنی واقعا درست عمل کردند نسبت به کار خودشان، نسل به نسل کینه نسبت به مسلمین را انتقال می دهند، طوری که زمانی که اسرائیل فتح می شود و توسط آنها اشغال می شود، افسر اسرائیلی می گوید که این هم به تلافی، چون بیت المقدس بوده در زمان جنگ های صلیبی هم جنگ در بیت المقدس و سر بیت المقدس بود، می گوید: این هم به تلافی جنگ های صلیبی. یعنی کینه و نامقدسی خودشان را نسل به نسل انتقال دادند. هیچ وقت فراموش نمی کنند، نسل به نسل وصیت کردند. در وصیت ابوسفیان بخوانید. می بینید وقتی که می خواهد به درک واصل شود و بمیرد، به معاویه سفارش می کند که نگذارید اسم پیامبر (صلی الله علیه و آله) گسترش پیدا بکند. معاویه هم خودش در مذاکرات دوستانه و مخفی خودش و چه بسا موقع هایی که مست می کرد به دوستان خودش و دوستانی که به اصطلاح حریم خودش بودند، می گفت: من دارم مبارزه می کنم که این اسم بر سر زبان ها نیفتد، این اسم را از جهان بزدایم. می بینید نسل به نسل حفظ کردند کینه ی خودشان را و فراموش نکردند. ما هم باید ببینیم که هیچ وقت آنها دست بر نداشتند. پس الان باید ببینیم که آمریکا، استکبار در جامعه ما چگونه دارد مبارزه می کند. ایادی و عناصرشان چطور عناصری هستند. در خود ما هستند. در کوچه های ما هستند. در شهر ما هستند. این ها سرباز های آنها هستند. ما چه برنامه ای برای مبارزه با آن ها داریم؟ چه قدرتی جمع کردیم برای مبارزه با آنها؟ قرآن به ما سفارش کرده در همه حال: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه» در مقابل دشمنان خودتان تا می توانید توان و قوه تهیه کنید. توان و قوه برای چه؟ لترحبون بعدوّالله. آن قدر باید توان جمع کنید که دشمنان شما هرگز جرأت جسارت، تجاوز پیدا نکنند. آیا ما الان مورد تجاوز قرار نگرفتیم؟ می توانیم بگوییم قرار نگرفته ایم؟ نه، پس دشمن در این بُعد قوی است. ما چه کار می کنیم؟ هیچی، ما آن قدر قدرت نداریم که بخواهیم آن ظلمتی که او در حال گسترش آن است، برطرف کنیم. وجود ما آن قدر نور ندارد که بتوانیم آن را برطرف کنیم. یعنی لباس مبتذل می آید، نوار مبتذل می آید، فیلم مبتذل می آید، آرایش ریش و سبیل و موی مبتذل می آید، مدهای غربی می آید برای توخالی کردن فرهنگ ما کی دانید که ظاهر همیشه همینطور بوده، برای اینکه فرهنگ را بگیرند اول از ظاهر شروع کردند. اول لباست را تغییر دادند بعد هم فرهنگ را تغییر دادند. کسی که حاضر شد ریشش را، سبیلش را، مویش را، لباسش را و چیزهایی که در ظواهر انسان با آنها ارتباط پیدا می کند و پیوند میخورد، تغییر بدهد آن چیزهایی که اسلام برای انسان صلاح دانسته، را تغییر بدهد یعنی چیزهای دیگر را هم قبول می کند. چرا ما نباید غیرت داشته باشیم و حمیّت داشته باشیم در صورتی که دین برای ما صلاح دانسته، دین خدا که کامل ترین دین است. مگر قشنگ تر از خدا آیین و آداب و سنتی وجود دارد؟ که ما یک مشت آدم ضد ارزش و بی کمال را انتخاب کنیم؟ مگر این ریش و سبیل به همراه هم چه اشکالی دارد؟ که نه تشبه به دشمنان خدا داشته باشد. چه مرضی است که من حتما ریشم را بزنم، این سبیلم را بگذارم مثلا؟ آن طور که دشمنان از صدر اسلام هم می گذاشتند. چه مرضی است که من مویم را طوری آرایش کنم که دشمنان خدا خوششان بیاید؟ چه دردی است که من تشبه به دشمنان و کفار و فساق داشته باشم در لباس پوشیدن؟ مگر آنچه خداوند خواسته ننگ آور است؟ مگر خجالت آور است که ما دست از آنچه خدا خواسته برداریم؟ « و من أحسن من الله حکماً» چه کسی حکمش از حکم خدا بهتر است که ما برویم آیین و آداب و ظواهری بهتر از آن ظواهری که خدا خواسته انتخاب کنیم؟ «قل أفغیرالله تأمرونی أعبد أیّها الجاهلون» بگو آیا شما دستور می دهید امر می کنید که من غیر آداب خدا را حفظ بکنم غیر از دین خدا برگزینم؟ ای جاهل ها؟ این جاهلانه است، احمقانه است. ما چرا قبول کنیم فرهنگ غرب را؟ چه در ظاهر و چه در باطن. مگر در دین خدا ضعفی در آن است که ما برویم چیزهای بیگانه را بگیریم؟ این مسلّح نبودن این بی رنگ بودن به ما رنگ می دهد. اگر ما صبغه ی الهی و رنگ الهی پیدا کردیم هرگز حاضر نمی شویم رنگ دیگری قبول کنیم. « و من أحسن من الله صبغهً» چه کسی رنگ آمیزی اش بهتر از خداست؟ چه رنگی بالاتر از رنگ خدایی است که انسان رنگ خدایی بگیرد؟ مگر هست؟ کسی که رنگ خدایی گرفت، مگر رنگ دیگر را به راحتی قبول می کند؟ کسی که داغ بندگی خدا را روی خودش گذاشت، مگر داغ دیگری را قبول می کند؟ اینکه ما زود تحت تأثیر آداب و رفتار غرب و دشمنان اسلام قرار می گیریم، یعنی خودمان بی رنگ هستیم. یعنی خودمان توان نداریم. یعنی خودمان بیمار هستیم. می فرماید:« و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه». در مقابل دشمنانتان تا می توانید توان جمع کنید. یک زمانی توان این بود که ما بچه جنگنده و رزمنده ی خوبی باشیم در جبهه ها که به فضل الهی بسیجی ها خودشان را نشان دادند. الان ما چه نیروی خوبی باید باشیم؟ چه مبارز خوبی باشیم که امام زمان خوشش بیاید از ما؟
امام بگوید این سرباز من می تواند در مقابل دشمن مبارزه کند. امام زمان سربازی که در مقابل کوچکترین حمله دشمن از پا در بیاید، به چه دردش می خورد؟ با یک نوار ویدئو، با یک نوار کاست، با یک مدل لباس، با یه مد ریش، با یک مدل سبیل، باد ببردش. این که نمی تواند سرباز امام زمان باشد. امام سلام الله علیه وصیت فرمود: شما سعی کنید هر کدامتان یک لشکر باشید. یعنی این قدر استقامت داشته باشید در مقابل دشمن. هر یک نفرتان باید یک لشکر باشد. بعد ما با دو نفر می رویم موهایش همچین یک جوری است. ما فکر کنیم خدا خوشش می آید ما این مدل درست کنیم برای خودمان؟ این سبیل را درست کنیم؟ چرا هر بی کمالی باید به ما رنگ بدهد؟ چرا اینقدر ما باید بی رنگ باشیم؟ چرا این قدر باید ضعیف باشیم؟ طرز حرف زدن، طرز راه رفتن، طرز آداب و روش و این چیزها. خب این است که دل امام زمان را خون میکند. سرباز هایی که هیچ توانی در مقابل دشمن ندارند. مثل مترسک. کوه نیستند. کالجبل الراسخ نیستند که فرهنگ نپذیرند و به آنچه که برایشان نازل شده باشد، واقعا ایمان آورده باشند. « یا ایها الذین آمنوا، آمِنوا» ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید. از ته قلب ایمان بیاورید. نه با کوچکترین فشار با کوچکترین تغییر، تو بزنند. خب ما باید یاد بگیریم. اصحاب عاشورا، شوخی نیست. هفتاد و دو نفرند در مقابل ده تا سی هزار نفر. اما وقتی شما بخوانید تاریخ عاشورا را، شب عاشورا، روز عاشورا، یک ذره ترس در این ها نمی بینید. یک ذره خم به ابرو آوردن نمی بینید. در هیچ کدامشان یک ذره تزلزل نمی بینید. همه با مردانگی رفتند. عابس رو می بینید که از زور شوق، از زور شجاعت، از زور ایمان، لخت به میدان می رود. قاسم را نگاه کنید علیه السلام ببینید چگونه به میدان رفت. با شوق با گریه. علی اکبر علیه السلام را نگاه کنید. چه رجز هایی این ها خواندند. حیف نیست ما شبیه علی اکبر علیه السلام نباشیم. یاد این وجود مقدس را زیاد باید بکنیم. ایشان چگونه بود. یک جوان بود، الگو است برای ما. چگونه فکر می کرد. چگونه به میدان رفت. وقتی میدان رفت، چه رجز هایی می خواند در مقابل دشمن. چقدر عالی. حر، چکار می کرد. بریر، حبیب، عون، جعفر. حتی یک بچه کوچک، عبدالله. چگونه می دود که از امامش دفاع کند. یاد بگیریم این هارا. یعنی فکر نکنیم همیشه باید برای مظلومیت سیدالشهداء، اسارت حضرت زینب سلام الله علیها، مظلوم، اسیر، شهید، تشنه، غریب. آخر این ها هست برای اینکه ما آنی که بودند، بشویم. آن ها نمی خواستند اسارت بکشند، مظلومیت، تشنگی، غریبی بکشند که ما برای آن ها گریه کنیم. آخر گریه ما چه کمالی برای آن هاست؟ چه سودی برای آن ها دارد؟ اگر گفته برای مظلومیت، برای اسارت، برای آوارگی، برای تشنگی، برای غریبی آن ها گریه کنیم، برای اینکه ما تشبه به آن ها پیدا کنیم. هی ما گریه کنیم. هی از این مسائل منفی و مسائل ضعیف نام ببریم، بدون این که در جهت مسائل قوی و مثبت استفاده کنیم، بدون این که در خودمان شباهتی ایجاد کنیم. این فایده ای دارد؟ برویم مطالعه کنیم همه مان، این اصحاب عاشورا چقدر دین باور بودند؟ یاد بگیریم این ها را. که هیچ وقت در مقابل دشمن، حملات دشمن، ترفند های دشمن، ضعف نداشتند و مثل کوه بودند. پس در بعد سیاسی هم باید آشنا باشیم با حیله های دشمن، ترفند های دشمن، هم روش مبارزه را بلد باشیم. من هم عرض می کنم روش مبارزه با منکر، ضعیف ترین روشش، روش برخورد فیزیکی است. این ضعف یک نفر است که وقتی با یک بی کمال، بی ارزش روبرو می شود، با یک نفری که بی هویت است، هویت انسانی ندارد، شخصیت انسانی ندارد، این یک ضعف یک حزب اللهی، یک سرباز امام حسین، یک سرباز امام زمان است که سلاحش، سلاح فیزیکی باشد. مگر ما منطق نداریم؟ مگر قرآن این طوری برخورد کرده؟ قرآن می فرماید:« ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه» مردم را با حکمت، با بیان قوی، با استدلال محکم و موعظه نیکو به راه پروردگارت دعوت کن. خب ما چه اسلحه ای داریم؟ آیا ما میتوانیم با هر بی کمالی بنشینیم، بگوییم آقا شما حرف دارید، بنشینید حرفتان را بزنید. چی داری که ازش دفاع کنی؟ من آنی که دارم، بهش رسیده ام و از آن دفاع می کنم. تو چی داری؟ یا اینکه می گوییم: یا دین یا کتک. یا فکّتو میارم پایین. آنجایی که مجبورمان کردند به کار فرهنگی، کداممان می توانیم قلم بزنیم، کدام مان می توانیم مبارزه کنیم؟ آن بی کمالی که بر می دارد مقاله در روزنامه می نویسد، امام، شهید، بسیجی، نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یا عاشورا را زیر سوال می برد، مورد نقد قرار می دهد، آیا واقعا روش برخورد با او، روش فیزیکی است؟ ما چه فکری داریم برای مقابله با این؟ ما هم می توانیم یک مقاله مقابلش بنویسیم که آرامَش کند؟ ما نمی خواهیم همیشه مقاله بنویسیم که آدم بشوند، خیلی هایشان نمی شوند، خیلی هایشان لجوج اند، خیلی هایشان کینه دارند، خیلی هایشان عاشق بی کمالی هستند، خیلی هایشان شهوتشان نمی گذارد. کسی که اسیر شهوت حیوانی است، هرگز نمی آید مسائل انسانی را پیروی کند. « کیف ینتفع بالنصیحه من یعتزّ بالفضیحه» چگونه می تواند از نصیحت سود ببرد، از موعظه، از برخورد حسن، برخورد حکیمانه، بحث آزاد و حکیمانه، کسی که اسیر لذت است؟ بسیاری از دشمنان ما اسیر لذت اند، آن ها هیچ وقت مسلمان نمی شوند. چون می گویند: دین آوردن، قبول اسلام همان و دست از شهوات، از ابعاد حیوانی برداشتن همان. لذا می توانند مخالفت می کنند. تا می توانند مقاله می نویسند. تا می توانند شیطنت می کنند. تا می توانند عیب وارد می کنند. نقد وارد می کنند. اما هرگاه دلیلی بهشان خواستی ارائه بدهی، هرگاه به مقابله دعوتشان کردی، حاضر نیستند بیایند. یعنی واقعا اهل آدم شدن نیستند. واقعا اهل حقیقت جویی نیستند که بگوییم این ها نادان هستند. اما ما بگوییم حالا که این ها آدم نیستند، چه برخوردی باید پیش بکشیم؟ این جا لااقل می توانیم از سلاحی که خودشان استفاده کردند، برای مقابله با خودشان استفاده کنیم. لااقل برویم دهنشان را ببندیم. لااقل می توانیم بگوییم ما در بحث، در کلام، در مناظره میتوانیم به شما ثابت کنیم که در اشتباه هستید. شما بی کمال و ضد ارزش هستید. شما دارید به خطا می روید. آیا ما این قوه را داریم؟ که قرآن فرمود:« و اعدوا لهم ماستطعتم من قوه» ما چه شناختی از کمالات خودمان داریم؟ آیا از آن ابعاد می توانیم دفاع کنیم؟ یا می گویی من نمی دانم؟ یکی موسیقی حرام گوش داد، می توانی بهش بگویی چرا موسیقی حرام بی کمالی می آورد برای تو؟ یکی میگفت غلط می کنی قبول نکنی، امام فرموده، امام صادق فرموده، خدا فرموده. اگر یک کسی مسئله ی خدایش حل نشده بود، امام صادق علیه السلام حل نشده بود، می خواهی چکارش کنی؟ می خواهی بزنی اش؟ شعار "یا روسری، یا توسری"، آیا واقعا همه جا کارایی دارد؟ ما در آن مرکز ثابت کردیم کسانی که بی روسری بودند، یعنی واقعا بدحجاب بودند، وقتی خیلی باهاشان نشستی حرف زدی، مقنعه سرشان کردند، چادر هم سرشان کردند. با کمتر از یک ساعت حرف. خب خیلی ها از جهلشان این کار را می کنند. مریض اند باید آگاه شوند. لذا علی علیه السلام فرمود:« ینبغی للعاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبه طبیب المریض» شایسته است که فرد عاقل با افراد جاهل و گناهکار، مثل فرد طبیب با مریض و بیمار برخورد کند. بیمار را که نمی کشند که، نمی گویند تو غلط کردی مریض شدی، چشمت کور می خواستی رعایت بهداشت کنی، نه. مداوایش می کنند. ما خیلی وقت ها نمی توانیم مداوا کنیم. طبیب های خوبی نیستیم. صدر اسلام را نگاه کنید، آنقدر که ائمه و یاران ائمه علیهم السلام، با اخلاقشان، با رفتارشان، با کردار و منششان، توانستند مردم را مسلمان کنند، هرگز با جنگ نکردند. چرا ما آن شیرینی را نداریم؟ داریم که مومن مثل عسل شیرین است. واقعا آیا ما به عنوان یک شیعه شیرین هستیم؟ عسل هستیم؟ مگر نفرمود:« کونوا لنا زینا»، برای ما مایه ی زینت باشید؟ آیا ما مایه ی زینت هستیم؟ آیا روش ما، منش ما، نماینده ی یک اخلاق پیشرفته، یک حزب اللهی پیشرفته، یک سرباز مترقی امام زمان علیه السلام است؟ پس وقتی که می فرماید:« و اعدوا لهم ماستطعتم من قوه»، یک سری از این قوه، قوه ی بیان، قوه ی فکر، قوه ی عقیده است. ببینید هر کس که وجودش نورانی شد، خواه ناخواه نور می دهد. هر کس باکمال شد، کمال انتقال می دهد. هر کس خودش ایمان آورد، این ایمان از وجودش تراوش می کند. آنی که نمی تواند بحث کند، آنی که نمی تواند کمال را با راحتی، با بحث، با شیرینی انتقال بدهد، این یعنی در وجود خودش تزلزل است. خودش هنوز به یقین نرسیده در خودش تزلزل است. لذا ببینید با گناهکار، با فاسق، برخوردی نمی شود از ناحیه این. اهل سهل انگاری است، اهل معامله است، اهل مصالحه است. حزب اللهی است اما با مشروب خور، با اهل موسیقی، با اهل نمی دانم فسق، راحت می تواند کنار بیاید. هیچ اعتراض منطقی متوجه فاسق نیست. متوجه یک بی نماز نیست. متوجه یک بی کمال نیست. خیلی از فاسق ها، خیلی از ضد انقلاب ها، خیلی از بی کمال ها می بینی با یک فرد مسلمان حزب اللهی که ادعا دارد مسجدی است، هیأتی است، حتی بسیجی است، راحت کنار می آید. راحت دوستی می کند. چرا؟ ما نمی توانیم به او بفهمانیم که تو بی کمالی، ضدّ ارزش داری عمل می کنی. چون خودمان هم واقعا به آن چیزی که داریم درست اعتقاد نداریم. به این نرسیده ایم که « و من أحسن من الله حکماً» به این نرسیده ایم که « و من أحسن دینً ممن اسلم وجهه لله» چه کسی دینش نیکوتر است از کسی که خودش را تسلیم احکام الهی کرده است؟ به این نرسیده ایم که بهترین دین همین دین است، بهترین آیین همین آیین است. وقتی نرسیده ایم وقتی به آنچه که داریم ایمان نیاورده ایم واقعا از صمیم قلب، نمی توانیم نور بدهیم. ببینید قرآن در تعریف پیغمبر چه تعریفی می کند، این بالاترین تعریفی است که از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است. خیلی هم این تعریف طولانی است و مهم است. می فرماید: « آمن الرّسول بما انزل إلیک» پیامبر آنچه را که برخودش نازل شده قبول دارد بعضی ها می گویند مگر می شود یکی یک چیزی بر او نازل شود دعوت به یک چیزی کند و بعد خودش ایمان نیاورد، دین برای ما آمده ولی خودمان قبولش نکردیم درست، برای اینکه نمی توانیم معرفی درستی از آن بکنیم. برای اینکه این دین ما را طوری بار نیاورده که یک نفر وقتی به ما برخورد می کند، آنچه که واقع در دین است از ما بگیرد. اگر گفت آقا این حجاب یعنی چی؟ نباید برای ما مسخره بیاید حتی اگر برایمان مسخره آمد بتوانیم... آیا اینکه اسلام گفته شما نگاه نکنید زوری است؟ یا اینکه نه، بر مبنای منطق و معقولی است؟ خدا که کار غیرحکیمانه هرگز نمی کند، سبحان الله، اما علتش چیست؟ ما نمی دانیم، دین گفته است. آخر دین گفته که زور است. بگو چرا نباید نگاه نکرد. بگو چرا آن موسیقی حرام است. چرا آن لباس نباید باشد؟ چرا آن آرایش ریش و سبیل نباید باشد؟ چرا آن آرایش مو نباید باشد؟ اینها همه "چرا" دارند در دین و "چرا"ی معقول و منطقی دارند، اما خودمان وقتی درست و عمیق دریافت نکرده باشیم نمی توانیم عمیق و درست هم به کسی انتقال بدهیم. لذا هرگز معرف خوبی از اسلام نیستیم، سرباز واقعی برای امام زمان علیه السلام نمی توانیم باشیم. پیوند خوبی با عاشورا و کربلا نداریم. این هنر نیست که ما همیشه مظلوم، شهید، اسیر و تشنه یاد بکنیم، اسیر و مظلوم و شهید و تشنه و بی کس برای این بوده که ما پیوند بخوریم و الّا عرض کردم ذکر مصیبت ما چه ارزشی دارد برای اهل بیت؟ چه کمالی به کمالات آنها اضافه می کند؟ چه دردی از آنها دوا می کند؟ چه کمکی در آیین خودشان به آنها می کند؟ هیچی. آنها خواسته اند اگر ما از آنها یادی می کنیم به آن ارزش ها نائل شویم. پس این بعد سیاسی اش، یعنی در بعد سیاسی باید قوی باشیم. درست پیوند بخوریم. آنجایی که قرار است اسلحه دستش بگیرد برود در گود، برود در گود برود در میدان، اما آنجایی که اسلحه چیز دیگری است، آیا ما مسلح به آن اسلحه هستیم؟ یا نه، دستمان را می بریم بالا می گوییم بیایید ببرید غارت کنید ما را. چقدر کسانی بودند که در جبهه، روی میدان مین در زیر آتش دشمن می دویدند، الان در مقابل حمله دشمن حالت انفعالی به خودشان گرفته اند و نمی توانند بیایند جلو بایستند. نمی توانند سینه سپر کنند، نمی توانند بیایند در لشکر سیدالشهدا در لشکر امام زمان بایستند بگویند ما دفاع می کنیم. اگر همان ها اهل دفاع در این جبهه هم بودند که وضعیت جوان ها که اینطوری نبود. ما الان می بینیم خیلی از آنها را باد برده است. عزادار واقعی کسی است که سلم در سلم باشد، عزادار واقعی کسی است که به یزید "نه" بگوید، به فرعون "نه" بگوید، به آل زیاد "نه" بگوید، خون به دل سیدالشهدایش نکند.، وفادار بماند. الان در این عاشورا و در این کربلا وفاداری ما به چه چیزی است؟ وقتی من را باد برده، من آیا می توانم بگویم زینبی هستم؟ یا حسینی هستم؟ حسینی یعنی کسی که ایستاد، کسی که "نه" گفت به دشمن، "آره" نگفت به دشمن. گفت "نه" نه. ما نمی پذیریم. زیر بار نمی رویم. «هیهات منّاالذّله» دور است از ما ذلت. اما الان خیلی از ما ذلیل نیستیم واقعا؟ آن فرهنگ ها بر ما غالب نیست؟ تحت تأثیر آن فرهنگ ها قرار نگرفته ایم؟ همین که نمی توانیم دفاع بکنیم همین که خودمان را ول میکنیم ضربه می خوریم، یعنی که ما ذلیلیم دیگر. کسی که "آره" می گوید، اگر لخت هم بشود و روی سر و سینه ی خودش هم بزند، او "آره" گفته است. نمی تواند بگوید من واقعا در صف هستم. کسی واقعا پیوند می خورد به سیدالشهدا علیه السلام که در عمل و منش "نه" گفته باشد به یزید، به فرعون، به عمر سعد، مقابله کرده باشد. بروید در حال و هوای عاشورا، در حال و هوای اختناق آن موقع، ببینید "نه" گفتن چقدر کار مشکلی است. غلبه ی اختناق، زر، زور، تزویر، تهدید. هفتاد و دو نفر، آن هم هفتاد و دو نفری که روز عاشورا آن اواخر و لحظه ی آخر جمع کنی می شود هفتاد و دو نفر. صبح عاشورا و شب عاشورا که هفتاد و دو نفر نبودند. این تعداد معدود ایستادند گفتند "نه". اما ما چی؟ ما الان با جوّی که دشمن برایمان درست کرده، ما آیا می توانیم بگوییم واقعا آمریکا در جامعه ی ما هیچ نقشی ندارد؟ هیچ صف آرایی نکرده. آمریکا دارد کار خودش را می کند و سرگرم مسائل داخلی خودش است؟ نه. ما مگر کور باشیم که سرباز های آمریکا را در کشور خودمان نبینیم. در رادیو و تلویزیون خودمان نبینیم. در روزنامه ها و رسانه های گروهی خودمان نبینیم. خوب چه طرز برخوردی با اینها داریم؟ چه قدرتی داریم برای خودمان؟ آیا وقتی آمد نماز و حزب الله و بسیج و عقاید دینی را به مسخره گرفت، شهادت را به مسخره گرفت، ما می توانیم بایستیم و تحت تأثیر قرار نگیریم؟ و بگوییم :« قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین»؟ دلیل هایتان را بیاورید اگر راست می گویید. بیایید ما با شما حرف داریم. هرکس در هرجا نسبت به چیزی از مسائل دینی حرف دارد بیاید حرف بزند. « إن کنتم صادقین» اگر راست می گویید. مباهله ای که نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم کرد، که مسیحیت نجران قبول نمی کردند. «تعالو ندعوا انفسنا و انفسکم» بیارید خودتان و خودمان را، بچه هایتان و بچه هایمان را، زنانتان و زنانمان را، بیایید مباهله می کنیم. یعنی به طرف می گوید: من آن قدر به حرف خودم به راه خودم ایمان دارم که اگر قرار است نفرین کنیم، بیایید نفرینتان می کنم. من نفرین می کنم خدایا هرکس باطل است نابود شود، شما هم نفرین کنید. نیامدند. این مباهله باید یک کسی آن قدر به آیین خودش اعتقاد و ایمان داشته باشد که همیشه بتواند مباهله کند. اما این مباهله همیشه این نیست که : آهای بوش، آهای ریگان! بیایید نفرین کنیم. امام سلام الله علیه اگر قرار بود نفرین کند، نفرین می کرد ولی خدا نفرین شان می کرد. اما مباهله، من در بحث هم مباهله خواهم کرد. این است، راست می گویید بیایید حرف بزنید اگر منطق دارید. این پیروزی عقیده است، این پیروزی یک تفکر دینی است که در برخورد آرا شکست نمی خورد، آن قدر محکم است که شکست نمی خورد. مو لای درزش نمی رود. آیا اینطوری خودمان را ساخته ایم؟ آیا سرباز قوی هستیم؟و سرباز قوی بودن این نیست که: اگر آمریکا حمله کند بیاید خلیج فارس، من هم می روم می جنگم. اگر آمدند عراق، آمدند جنوب ایران، من هم می روم می جنگم. خوب است، اما اگر گفتند ما حرف داریم، شما حرف دارید بزنید؟ یا نه، می گویید ما با شما هیچ حرفی نداریم؟ اگر مبارزه ی به قول خودشان ژورنالیستی خواستند بکنند، از طریق روزنامه ها وارد شدند، چی دارید؟ اگر از کلام و بحث وارد شدند چی دارید؟ از کتاب وارد شدند چی دارید؟ اگر آمدند گفتند ما حمله ی فرهنگی می کنیم، تو چه فرهنگی داری که جلوی آن فرهنگ را بگیری؟ زمان پیغمبر هم صلّی الله علیه و آله و سلّم همینطور بود، زمان ائمه هم همینطور بود. شهید مطهری رحمه الله علیه تعریف می کند، داستان است. به عنوان اوج تفکر اسلامی، اسلام ناب محمدی صلّی الله علیه و آله و سلّم تعریف می کند در کتاب داستان راستان، داستان مرد مسلمانی که با یک کافر شریک هستند در یک مغازه، و کافر شاگردهای خودش را در همان مغازه تعلیم می داد، خم به ابروی آن مسلمان نمی آمد. آن قدر محکم بود. آن مسلمان هم شاگردهای خودش را درس می داد. اما هیچ وقت به ضعف نمی افتاد در مقابله با دشمن. الان بعضی ها هستند در مقابل داماد خانواده، داماد خانواده اوباش است، عوضی است، گرایشات ضدّ ارزشی دارد. آدم بی کمالی است جز شکم و زیر شکم هیچ چیز نفهمیده، جز معامله ی پول و ماشین و این حرف ها چیزی نمی فهمد، کوپن و جنس و خرید و فروش، وقتی می آید به نظام اسلامی و به ولایت فقیه ایراد می گیرد ما لال هستیم. این چه ذلّتی است که ما تحمل می کنیم در خانواده خودمان؟ در مقابل پدر، در مقابل خواهر، در مقابل باجناق، این ذلت نیست که ما حرف نداریم بزنیم؟ بگوییم آقا شما حرف داری بیا حرفت را بزن. ثابت کنیم که بی کمال است، ثابت کنیم که ضد ارزش است. ما چقدر داریم در خانواده های خودمان ذلت تحمل می کنیم؟ در محله های خودمان، حرف نداریم بزنیم سرمان پایین است. شجاعت برخورد نداریم. چرا نباید سرمان را بالا بگیریم، به خاطر اینکه ریخت و قیافه ی اسلامی داریم؟ چرا از اینکه آداب اسلامی و ظاهر اسلامی داریم باید خجالت بکشیم؟ همین ریش اسلامی، سبیل اسلامی مگر ننگ آور است؟ مگر انگشتر عقیق ننگ آور است؟ بهترین استدلال ها پشت اینها خوابیده است. لباس اسلامی پوشیدن مگر ننگ آور است که ما شرممان بیاید اینطوری بپوشیم؟ که متوسّل به لباس های دشمنان خدا بشویم؟ متوسل به لباس های بی کمالان بشویم؟ متوسل به لباس های فساق بشویم؟ این «حرب لمن حاربکم» در همه ی جبهه هاست. این « هیهات مناالذله» در همه ی جبهه هاست. من الان آمادگی ندارم برای عزیزان و دوستان بگویم که چقدر درباره ی عزت مسلمان و مؤمن گفته اند. در روایت داریم خداوند همه چیز های مؤمن را در اختیار خودش قرار داده مگر عزت خودش را، که عزتش دست خودش نیست که خودش را ذلیل کند. « ولله العزه و للرسوله و للمؤمنین» عزت مال خداست و رسولش و مال مؤمنین است. مؤمن نباید ذلیل باشد، اگر دیدی در بعد فرهنگی داری می خوری زمین، بیا خودت را قوی کن. سؤال کن، تحقیق کن. این که می گویند کسی که می خواهد سرباز باشد باید « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه»، دستور قرآن است که در مقابل دشمنانت سلاح ، قوه گفته «من قوه» هر قوه ای تهیه کن. اگر دشمن با اسلحه فرهنگی آمد تو هم باید قوه ی فرهنگی داشته باشی توان فرهنگی داشته باشی. کو مطالعه ات؟ کو جلسات علمی ات؟ کو سؤال ها و کنجکاوی های علمی ات؟ نترس از اینکه به مسائل دینی ات خدشه وارد شود که اگر من الان خدا، اعجاز قرآن، نزول قرآن، خود شخصیت پیغمبر، خود معصوم و عصمت ائمه را زیر سوال بردم، دینم را به خطر می اندازم. نه! چرا این قدر معصوم است، حرف دارد مگر این بی مبناست که ما بترسیم؟ اگر بی مبنا بود، شما نگاه کن یک چیزی مثل کمونیسم و مارکسیسم می آید هفتاد سال باد می بردش 1400 سال است غلبه دارد دین اسلام. اگر بی مبنا بود که نمی ماند. اگر بی مبنا بود که دشمنان ما از او تعریف نمی کردند. ما الان اثبات اعجاز قرآن داریم از دشمنان خودمان، مگر ضعف در استدلال داریم؟ ببینید تولستوی چه می گوید. ببینید کانت چه می گوید. ببینید ولتر چه می گوید. ببینید ویل دورانت چه می گوید. ویل دورانت اثبات می کند که پیغمبر از طرف خدا آمده است. ان شاءالله تو همین مرکز تکثیر می کنیم. فقط قرآن از نظر دشمنان ما که خودشان ثابت کردند نمی تواند کار بشر باشد. چیزی که خود دشمنان در مقابلش به زانو در آمدند، ما خودمان نسبت به آن بینش نداشته باشیم؟ ضعف داشته باشیم؟ اگر اینها برای خودمان افتاد، شجاع هستیم، ذلیل نیستیم. سرمان را همیشه بالا می گیریم. اگر نه، همیشه توسری خوریم، و امام نمی پسندد که ما ذلیل باشیم. این خلاف «هیهات مناالذله» است. خدا دوست ندارد بنده اش ذلیل باشد. فکر کنید امام زمان چقدر ناراحت می شود یک سربازش نتواند از دینش دفاع کند از عقیده ی خودش. تسلیم باشد، ترسو باشد، بزدل باشد. نخواهد بحث کند، هروقت یک کسی بحث کرد اعصابش خورد شود. ناراحت بشود، پا شود فرار کند که چرا نمی تواند دفاع کند. ببین چقدر امام رنج می برد. ائمه ما اینطوری بودند؟ شما آثارالرضا علیه السلام را نگاه کنید در مقابل هیچکس خم نیاورده. این همه مأمون لعنه الله علیه دشمنان، دانشمندان از سطح جهان جمع کرد در مقابل امام رضا علیه السلام. امام رضا علیه السلام انگار یک پشه ای آمده نشسته، اینطوری می گفت: هرکس سوالی دارد جواب بدهم. کی فرار کردند از بحث؟ شما نامه ی امام به گورباچف را ببین چقدر قوی نوشته شده این نامه. بعد جواب گورباچف را نگاه کنید چقدر مبتذل است چقدر ذلیلانه است می خواهد فرار کند جواب ندهد که امام به شوارتنازه گفت: جواب مرا ندادید. این جواب نامه ی من نیست. جواب بیاور. فرار نکن. حرف داری بیا حرف بزنیم. امام فرمود: بفرستید دانشمندانتان بیایند قم، ما حرف داریم با شما. « للحق دولهٌ و للباطل جوله» معصوم می گوید که در علمش یک ذره جهل نیست که حق ماندنی است و باطل رفتنی است. هفتاد سال آمدند بالا پایین کردند نصف دنیا را گرفتند. بلوک شرق بلوک بی خدایی بود آخرش هم گفتند ما غلط کردیم که گفتیم، آخرش هم از هم پاشید. این همه ایسم های مختلف، کجایند پس؟ کف روی آب. آنها گفته اند با علمی که جهل یک ذره در آن راه ندارد که باطل رفتنی است و نمی ماند. حق ماندنی است. هزار و چهارصد سال است که روز به روز دارد قوی تر و باگسترش تر می شود. دنیا روی آورده به آن. چقدر دشمنان ما از بحث فرهنگی واقعی می ترسند. چقدر از اینکه صدای رادیوی جمهوری اسلامی به خارج برسد می ترسند، فیلم جمهوری اسلامی به خارج برسد وحشت دارند. نماینده و سفرای روحانی به خارج بیایند وحشت دارند. مبلّغین به خارج بیایند این قدر می ترسند. چون حرفی ندارند بزنند. اما ایراد هم می گیرند باید پاسخ بدهیم. این بعد سیاسی است. فرمود: خودتان را یک لشکر کنید هر یک نفرتان. بابا حالا پیشکش دین، که ما یک لشکر برای دین باشیم. برای خودمان، خودمان گلیم مان را از آب بکشیم بیرون. ضعف نگیرد ما را. سستی نگیرد ما را. دفاع از دین دیگران، تقویت دینی دیگران و رفع سوالات دیگران پیشکش، خودمان را نجات بدهیم. گلیم خودمان را از آب بکشیم بیرون. ببینید عزیزان این مطالب را عرض کردم که بدانید اگر بخواهید کار سیاسی بکنید، واقعا یک عزادار واقعی باشید باید درست پیوند بخورید با عاشورا. عاشورا یعنی هیهات مناالذله. « والله ان قطعتموا یمینی انّی احامی ابداً ان دینی» من حمایت می کنم تا ابد از دینم. آیا ما داریم حمایت می کنیم؟ ما فراری هستیم. ما خیلی هایمان دستمان را می کنیم در گوشمان که نشنویم صدای ایرادهایت را. چرا؟ مگر دین ما استدلالش ضعیف است؟ چرا نباید یک بسیجی این قدر که علاقه به کار سیاسی و اجتماعی داشته باشد یک حزب اللهی یک پیرو امام زمان یک پیرو سید الشهدا یک عزادار واقعی علاقه به کار علمی داشته باشد؟ چقدر علما با علمشان عده ی کثیری را به زانو در آوردند و مسلمان کردند. با جنگ هرگز نمی شود با برخورد فیزیکی هرگز نمی شود. شما در برخورد فیزیکی طرف را فقط می کشی، اما تسلیمش نمی کنی، به زانو در نمی آوری او را. زیبا این است که او را به زانو در بیاوری. زیبا این است که او بپذیرد. امیدوار هستم به حق سیدالشهدا علیه اسلام به حق امام زمان علیه السلام ما سرباز لایق و واقعی آنها باشیم. الحمد الله رب العالمین