جلسه 011 - آموزش دین
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - آموزش دین

در جلسه گذشته، پیرامون فلسفه ی عزاداری برای اباعبدالله علیه السلام مطالبی را عرض کردیم به طور خلاصه آن مطالب را یک مرتبه دیگر عرض می کنم، البته فهرستش را و که ترتیب منطقی بحث، در ذهن دوستان بیاید، و راحت تر بتوانند دنبال کنند. بحث را از هدف خلقت انسان شروع کردیم، و برای رسیدن به آن هدف عرض شد که خداوند انبیا علیهم السلام را مبعوث کرده و عرض شد که انبیا برای هدایت انسانها به سوی کمال ویژه خودشان، نیازمند به قدرت برای اداره امور مردم بودند چرا؟ به دو دلیل یکی این که انبیا برای افراد بخصوصی نیامدند بلکه برای هدایت همه مردم آمدند، و ثانیاً این که بسیاری از احکامی که انسان را به کمال خودش می رساند جنبه ی اجتماعی دارد. لذا نیاز به قدرت داشتند و دارند.

عرض شد که موانع راه انبیاء، جهل و نادانی مردم، و وجود طاغوتها بود. بعد اشاره به سیر تاریخی حرکت انبیا کردیم، تا زمان نبی اکرم صل یالله علیه و آله و سلم و بعد عرض شد که پیامبر هم مثل پیامبران دیگر، دو وظیفه داشت «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» تزکیه مردم و تعلیم مردم. این چیزی است که پیامبر بخاطرش مبعوث شده. خوب این نکته باید دقت شود که هدف بعثت همه ی انبیاء، هدایت انسان ها به آن کمال ویژه شان است. یعنی اصل در ارسال رسل این است. اصل در حرکت هر پیغمبر این است. هدایت فرد انسان و جامعه، به سمت کمال ویژه ی خودشان. می خواهم به عظمت آن هدف بیشتر توجه بفرمایید. هدف به قدری عظیم است که انبیاء به خاطر آن هدف آمدند و تمام سعی شان را متوجه رسیدن به آن هدف کردند و عرض شد که ولایت و امامت هم، ادامه ی راه نبوت است. یعنی همان وظیفه ای که نبی اکرم در هدایت مردم بر عهده دارد. امام علیه السلام هم همین وظیفه را بر عهده دارد. فقط تنها چیزی که بر عهده امام نبود، یعنی نمی توانست این کار را بکند، تشریع و قانون گذاری بود. اصل قانون گذاری، حد خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم نیست و نبوده. بلکه اصل قانون گذار، فقط خداوند است. ما هیچ کس را برای هدایت، یعنی عقل حکم می کند که هیچ کس جز خود خداوند تبارک و تعالی، توانایی و صلاحیت قانون گذاری را برای زندگی انسان ها ندارد. بخاطر این که انسان، آن چه که در زندگی اش تاثیر دارد و او را به سمت کمال می برد، فقط خود شخص خودش نیست بلکه ارتباط با جهان خارج دارد. برنامه ای که بتواند این را، روابطش را با خودش و با جهان خارج تنظیم کند، که بتواند این به آن هدف برسد. این برنامه باید مبتنی بر شناخت کل انسان یعنی تمام شئونات انسان و کل جهان باشد. همچین شناختی را هیچ کس جز خداوند ندارد. لذا فقط و فقط حق قانون گذاری و تشریع، متعلق به خداوند است. کسی نمی تواند برای کسی برنامه تعیین کند. تنها کسی که صلاحیت برنامه ریزی دارد، ارائه برنامه دارد، خداوند است. نبی اکرم و بقیه انبیاء علیهم السلام واسطه بودند. یعنی آن برنامه را ارائه می دادند. که با آن برنامه چه کنند؟ «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» تزکیه کنند مردم را و تعلیم کتاب و حکمت بکنند. امام علیه السلام هم این وظیفه را دارد. عصر سیدالشهداء هم همان وظیفه را داشت. ما در زیارت نامه ایشان می خوانیم که تو خونت را، شهادت می دهیم که ای خدا، سیدالشهداء علیه السلام خونش را برای « لینقذ عبادک من الجهل و حیره الضلاله» برای این که مردم را از نادانی و گمراهی یعنی همان (تعلیم و تزکیه) نجات بدهد، خونش را در راه تو ریخت. پس سیدالشهداء حرکتش دقیقا ادامه ی حرکت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. یعنی همان حرکت است. حرکتش برای چه است؟ برای رها ساختن بندگان خدا از گمراهی و از جهالت هست. پس آنچه که هدف حرکت سیدالشهداء علیه السلام است، همان هدف پیغمبر است یعنی حول همان محور حرکت می کند. در واقع چه چیزی است که آن قدر ارزش دارد که سیدالشهداء علیه السلام این حرکت را بخاطرش کند؟ هدایت انسان است. مقام انسان به قدری ارزش مند است و مقام انسانیت به قدری ارزشمند است که امثال پیامبر و سیدالشهداء به خاطرش زحمت کشیدند و خونش خودشان را و نزدیک ترین کسانشان را در آن راه می ریزند. این باید بهش دقت شود خیلی باید دقت شود که اینها اصلا حرکتشان برای چه بود؟ چه هدفی از این حرکت داشتند؟ اگر توصیه به ذکر مصیبتی هم شده، به خاطر آن هدف است. یعنی خود ذکر مصیبت فی نفسه کاری ندارد. عرض کردیم که ذکر مصیبت، به تعبیر مرحوم مطهری رحمه الله علیه: گریه برشهید، شرکت در حماسه شهید است. یعنی برای ادامه راه یک شهید، به آن شهید گریه می کنند. و الّا اگر من هیچ سنخیتی با شهید نداشته باشم، تاییدی هم از راهش نداشته باشم و صرفا گریه کنم، روابط عاطفی است فقط و ارزش عملی ندارد، ارزش هدایتی ندارد، عاطفه است. مثلا یک نفر را این جوری کشتند، طرز فجیعی بوده ما برایش گریه می کنیم. عرض شد توصیه ی گریه بر اباعبدالله علیه السلام که قبل از ایشان حتی بوده و تا الان هم ادامه دارد، برای این هدف است که افراد توجه به هدف سیدالشهداء علیه السلام، هدف اصلی اش بکنند. عرض کردیم دو هدف همه شان داشتند: هدف اصیل و اولی آنها، هدایت انسان ها است. نجات انسان ها از جهل و گمراهی است. هدفی که وسیله است برای این هدف اول، گرفتن قدرت سیاسی در اجتماع است. حکومت در اجتماع است. چرا می گویند یاد این ها را کنید و گریه کنید بر اینها؟ چون یادمان باشد که این ها برای چه کشته شدند. برای هر دو هدف ما باید پیوند بخوریم با ائمه علیهم السلام. یعنی بیفتیم در همان سلسله ای که آنها برایش مبارزه کردند و کار کردند. اما باید دقت شود که این دو هدف باهم باید باشد. بعضی ها اصالت را در حماسه با سیدالشهداء علیه السلام، در ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام، در تحلیل و یاد واقعه عاشورا، خود مصیبت قرار دارند به اشتباه. یعنی آنچه که غلبه کرده بر وجود این افراد، بزرگی مصیبت است و اگر یادی هم از سیدالشهداء علیه السلام می کنند، فقط به یاد مظلومیت حضرت هستند به یاد اینکه چه بلایی سر حضرت آمد، چه بلایی سر خانواده اش آمد و سر دیگر اصحابش. یعنی کمتر منتقل می شوند به هدف سیدالشهداء علیه السلام. چه هدف سیاسی اش و چه هدف بالاتر و والاترش که هدف عبادی و عرفانی. کمتر متوجه می شوند و هم و غم شان حرف زدن، تحلیل و گریه کردن و رساندن آن مصیبت است. بدون اینکه از این مصیبت، شخص را انتقال بدهند و یا خودشان منتقل شوند به آن هدف. در صورتی که ذکر مصیبت، وسیله است و هدف نیست. وسیله است برای این که ما را با سیدالشهداء و بقیه معصومین علیهم السلام همسو کند در حرکت. بین ما و آنها شباهتی ایجاد کند. هم در توجه کردن به اهداف سیاسی و هم در درجه ی بالاتر، توجه کردن به مسائل معنوی و انسانی. خوب دقت کنید این نکته خیلی ضروری است توجه به آن و تلقین این مطلب به خودمان که هدف انسان، کمال انسانیت به قدری ارزش دارد که سیدالشهداء باید آن مصائب را برایش تحمل کند. سیدالشهداء ادعا می کند که من دارم خونم را می ریزم برای اینکه دین بماند. برای اینکه معروف بماند. «لأن آمُرَ بالمعروف» آن ارزش ها بمانند. یعنی اگر من دارم کشته می شوم برای آن ارزش هاست. یعنی آن ارزش ها به قدری مهمند که امثال منی و امثال بچه های من و خانواده من این مصیبت را باید برایش تحمل کنند. هدف خیلی بالاست. پس مصیبت سیدالشهداء که این همه یادش می شود وسیله ای است برای توجه ما و انتقال ما به آن ارزش ها. پس کدام یک از این دو بالاتر هستند؟ می بینیم که آن ارزش ها بالاتر هستند. چون سیدالشهداء و پدرش و برادرش علیهم السلام و مادرش سلام الله علیها و بقیه فرزندانش برایش کشته شدند. لذا مصیبتی بالاتر از مصیبت سیدالشهداء وجود دارد. آن مصیبت چیست؟ آن مصیبت دفن معنویت است. دفن اهداف انسانی است. دفن آن ارزش هاست. آن مصیبت بالاتر است. لذا حضرت امام سلام الله علیه در چند جا از سخنرانی هایشان فرمودند: مصیبت امیرالمومنین بالاتر از مصیبت سیدالشهداست. چرا؟ چون آن چیزی که باعث شد کار سیدالشهداء به این جا کشیده شود، انحراف در مسئله خلافت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. یعنی اگر آنجا حق علی علیه السلام غصب نمی شد، اینجا کار سیدالشهداء کشیده نمی شد به قضیه کربلا. می فرماید مصیبت امیرالمومنین بالاتر از مصیبت سیدالشهداست. چون زمینه انحراف در آن ارزش ها ایجاد شد. یعنی وقتی کسی که صلاحیت رهبری مردم را دارد و این رهبر فلسفه ی وجودی اش و ارزشش برای هدایت انسان هاست، این رهبر وقتی کنار گذاشته شد، یعنی آن ارزش ها کنار گذاشته شد. اینجا مصیبت است و این مصیبت، بالاتر از مصیبت سیدالشهداء علیه السلام است و اگر سیدالشهدا و خانواده اش علیهم السلام این مصیبت را تحمل می کنند، برای آن ارزش هاست. اگر این توجه نباشد، ما ارتباط درستی و تحلیل صحیحی نمی توانیم با خود سیدالشهداء و قضیه ی کربلا داشته باشیم و هر چقدر عزاداری صورت بگیرد، تظاهرات عاطفی صورت بگیرد، بدون توجه به این اهداف فایده ای نخواهد داشت. پس انچه که اصالت دارد، آن ارزش ها هستند. لذا عزادار واقعی کسی است که وقتی دارد عزاداری می کند، منتقل به این دو هدف شود. مبارزه با فساد، نهی از منکر و امر به معروف و بالاتر از آن تشبه خودش به اصحاب عاشورا علیهم السلام. یعنی این را، تظاهرات ولایی ما برای سیدالشهداء علیهم السلام باید در ما ایجاد کند. و الّا صرف گریه و مسائل عاطفی و ذکر سختی هایی که آنها کشیدند، بدون اینکه این انتقال در ما ایجاد شود، فایده ای نخواهد داشت. آن ها نیازمند به گریه ما نیستند که. یا مثلا فاطمه زهرا هزار و چهارصد سال یا هزار وسیصد و خرده ای سال، نشسته یک سره دارد گریه می کند برای این که به پسرش چه گذشته. مگر به پسرش بد گذشته در عاشورا؟ اگر بد می گذشت، هر لحظه ای که کشته می داد که صورتش برافروخته تر و شاداب تر نمی شد که. اگر بد گذشته بود که حضرت زینب سلام الله علیها به عبیدالله علیه اللعنه نمی گفت «ما رایت الا جمیلا». پس بد نگذشت. آن ها به کمال رسیدند در این واقعه. لذا صرف ذکر مصائب مظلومیت آنها، باز دارم تاکید میکنم بدون اینکه ما منتقل شویم به آن ارزش ها و گره بخوریم با آن دو هدف مهم، یعنی خودسازی و جامعه سازی و تلاش برای برقراری حکومت اسلامی، فایده ای نخواهد داشت. همان است که شهید مطهری رحمه الله علیه فرمود: اگر دریا دریا هم گریه کنی، بدون اینکه روح حسینی پیدا کنی، فایده ای نخواهد داشت. این مهم است. حالا ارزیابی ما از مراسمی که برای سیدالشهدا می گیریم یا دیگران می گیرند، با توجه به این دو هدف باید باشد. به ما یاد دادند که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». اگر قرار بود که کل یوم عاشورا نباشد و کل ارض کربلا نباشد، لزومی نداشت که این همه به ذکر مصائب توصیه شود. به این که یاد سیدالشهداء زنده بماند. برای چه زنده بماند؟ گریه کنیم که چی؟ که تشفّی دل آن ها را بدهیم؟ دل حضرت زهرا سلام الله علیها مثلا تشفّی پیدا کند؟ دل امام حسین تشفّی پیدا کند؟ آن ها که خودشان این را زیبا دیدند و زیبا معرفی کردند و خوشحال بودند. ما داریم در اصحاب عاشورا، کسانی بودند که اهل شوخی و مزاح و خنده نبودند و در سراسر زندگی شان افراد جدی بودند. شب عاشورا شوخی شان گرفته بود و شوخی می کردند با همدیگر. بگو و بخند داشتند. پس اگر توصیه به ادامه ذکر مصائب است، به انتقال این ذکر مصائب است نسل به نسل، به تظاهرات این چنینی برای عزاداری سیدالشهداء علیه السلام است، برای این است که ما به آن دو هدف باید توجه کنیم. لذا حضرت وقتی می خواهند دعوتش کنند به بیعت، می فرماید:« و علی السلام اذ بلیت هذه الامه........ مثل یزید» می فرماید فاتحه اسلام را باید بخوانیم که این امت یعنی امت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به حاکمی مثل یزید، مبتلا شود. مثل یزید، نمی گوید یزید. یعنی هر جا مثل یزید بود، این حرکت من باید تکرار شود. وظیفه ما الان چیست؟ این است که توجه کنیم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». توجه کنیم که حسین زمان ما کی است؟ که امام زمان(علیه السلام) همان سیدالشهداء ماست. به مصائب حضرت فکر کنیم. به چیزهایی که قلب مبارک حضرت را ناراحت می کند و نگران می کند و به اینکه ما در قبال حضرت چه وظیفه ای داریم؟ در قبال حسین زمانمان چه وظیفه ای داریم؟ ارتباط ما با ایشان چگونه است و اصلا وجود ایشان چه نقشی در زندگی ما دارد؟ آیا ما به عنوان یک شیعه وظیفه ای داریم در قبال ایشان در زندگی مان؟ آیا باید آن وظیفه در طرح و برنامه ای که ما برای گذران زندگی مان می ریزیم، تاثیری بگذارد یا نه؟ آیا یک جوان وقتی می خواهد برنامه ی زندگی بریزد برای خودش، وقتی را برای این کار، پیوند با اهداف امام زمان علیه السلام اش اختصاص می دهد یا نه؟ چه انتظاری آن ها از ما دارند؟ آیا الان یزید نیست؟ شمر نیست؟ عمرسعد نیست؟ بهره برداری از قضیه کربلا، تا زمان انقلاب خوب انجام شد. یعنی انقلاب شد خوب بود. بعد از انقلاب مردم خوب توانستند پیوند بدهند اهدافشان را با اهداف سیدالشهداء علیه السلام و خوب بهره برداری کردند از قضیه عاشورا. به قول رهبر ما حفظه الله تعالی فرمودند که کربلا الگوی همیشگی ماست. این را فرمودند در سخنرانی چند روز قبلشان در همان ایام عاشورا و چند روز قبل از آن. از آن الگو در زمان انقلاب و در دوران جنگ خوب بهره برداری شد. اما متاسفانه بعد از جنگ اصلا خوب بهره برداری نشد. یعنی خیلی از کسانی که می توانستند در جنگ، در مبارزات و در عملیات ها از آن روحیه ها، از آن خلق و خوی عاشورا بهره برداری کنند، بعد از جنگ فراموش کردند که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. عاشورای شان را گم کردند، کربلای شان را گم کردند، حسین شان را هم گم کردند. و این خطری بود که امام سلام الله علیه پیش بینی کرده بود و فرموده بود که : پیشکسوتان جهاد و شهادت یا جهاد و خون، در پیچ و خم های زندگی به فراموشی سپرده نشوند. یعنی شخصی که اینگونه بوده باید مواظب اهدافش باشد گم نکند خود را و خودش هم در پیچ و خم های مسائل زندگی گم نشود. مسئولین هم یک وظیفه دارند که نگذارند که اینها فراموش بشوند. چون متأسفانه خوب عمل نشده، این را می دانیم. باید ببینیم که کربلای ما و عاشورای ما چه نوع مبارزه ای را الان می طلبد و یزید و عمر سعد چگونه در مقابل ما صف آرایی کرده اند، با چه سلاحی به جنگ ما آمده اند، کجا در مقابل ما صف آرایی کرده اند. همه خوب می دانیم که الان نبردی که ما در این کربلا و در این عاشورا باید بکنیم، نبرد نظامی نیست. نبرد نظامی فعلا تمام شد، هر چند آمادگی اش باید حفظ شود. الان دشمن به گونه ای دیگر وارد میدان شده است. خوب ما چه آمادگی ای داریم؟ چگونه می توانیم مبارز خوبی باشیم؟ به حسین زمانمان چگونه می توانیم کمک کنیم؟ اصلا آیا ما فکر مبارزه ی به این گونه هستیم یا نیستیم واقعا؟ و در این مدت چند سال بعد از جنگ، چه قدم مثبتی را برای این مبارزه برداشتیم؟ آیا اصلا در صف مبارزین آمده ایم یا نیامده ایم؟ یا خودمان از کسانی بودیم که صف آرایی دشمن دل ما را برده؟ های و هوی دشمن دل ما را برده، آیا ما جزء آن هفتاد و دو نفر هستیم و یا جزء کسانی هستیم که با های و هوی و رشوه و اینها کنار رفتند و خودشان را فروختند؟ خوب آنهایی که به سیدالشهدا علیه السلام پیوستند که کم نبودند، بعد یا با تطمیع کنار رفتند و یا با تهدید. یعنی یا پیوستند به اهداف یزیدی ها و یا ترسیدند از یزیدی ها و جا زدند و کنار رفتند. آیا ما کسانی هستیم که شمر و یزید زمان ما وقتی آمد مبارزه را شروع کرد، بعد از مبارزه ی نظامی، ما پیوستیم یا ایستادیم و مقابله کردیم؟ همه می دانیم مبارزه ای که یا سلاحی که دشمن های ما، یزید زمان ما، شمر زمان ما، عمر سعد زمان ما با آن به میدان آمده، فساد فحشا یا منکرات است و مبارزه، مبارزه ی فرهنگی است. ما چه کردیم؟ آیا جزء اصحاب عاشورا بودیم؟ جزء حسینی ها بودیم؟ دشمن چه کرد؟ خوب، فیلم مبتذل، نوار مبتذل، لباس های مبتذل، ریخت و قیافه و مدهای مو و مدهای ریش، مدهای لباس انواع و اقسام برای خالی کردن فرهنگ ما، برای تشبه ما به آنها، چون اصل است. هروقت خواستید با کسی مبارزه کنید، باید فرهنگش را پوچ کنید اول، این بهترین مبارزه است. با زیر سؤال بردن مسائل عقیدتی ما، مسائل دینی ما به میدان آمد. ما چه کردیم؟ آیا ما فرم آرایش موهایی که آنها سفارش دادند، گرفتیم؟ لباس هایمان تغییر کرد؟ صورتمان تغییر کرد؟ مسائل دیگر زندگیمان چی؟ تأثیر گذاشت یا نگذاشت؟ آیا در مقابلش مقابله کردیم مثل یک شخص غیور؟ شخص غیرت مند کسی است که بیگانه را دوست ندارد. از بیگانه بیزار است. از چیزی که اصالت و خدایی نیست بیزار است. دشمن است با هر چیز غیر خدایی. چون غیر خدا باطل است «و انّما یدعونَ من دونهِ هوالباطل» هر چیزی غیر از خدا باطل است و هر چیزی که رنگی غیر از رنگ خدایی داشته باشد، باطل است. کلی تزلزل در ما ایجاد شده بود، خودمان هم پایه هایمان سست بود. آیا توانستیم ترفند هایی که دشمن به کار می برد بشناسیم و خودمان آلوده نشویم و یا نه، در هیاهوی جامعه اینکه خیلی ها هجوم آورده اند به این ارزش ها، ما هم همرنگ شدیم؟ آیا مثل کهف و اصحاب عاشورا که کم بودند و در مقابل عده ای کثیف فریاد می زدند، فریاد حقانیت می زدند، ما ایستادیم اینگونه با اکثر بجنگیم؟ اکثری که داشتند فکر دشمن را ترویج می دادند. بگوییم: نروید برادرها، دوستان، خواهرها این راه نیست. این تله است. این دام است. یا نه، ما هم برای اینکه از قافله عقب نمانیم، خودمان به آنها متشبه شدیم؟ این نشان دهنده ی آن است که ما با حسین زمانمان چه کردیم. آیا واقعا حسینی بودیم یا نه؟ پس عزادار واقعی، شیعه ی واقعی، کسی است که درست پیوند بخورد با این هدف. یعنی مبارزه با یزیدها، شمرها، عمرسعدها. یعنی وجودش پر از کینه از اینها باشد و از کسانی که پیرو آنها هستند. ما در زیارت عاشورا لعنت می کنیم به خودشان و اتباعهم و اشیاعهم، یعنی تابعین و آنهایی که مشایعت کردند و آنهایی که همراه اینها بودند. یعنی نه فقط خودشان، بلکه هر کس که با اینهاست هرکس که راه اینها را ادامه می دهد، لعنت کردیم. آیا ما واقعا از افرادی که ضد این ارزش ها بودند، کینه داشتیم؟ یا نه، یک عزادار، یک بسیجی بی آزار بودیم؟ که بسیجی بودنمان و حسینی بودنمان تأثیری در منش مان نداشت. خاصیت خودش را از دست داده بود. اما برای برقراری رابطه، رابطه ی خوب و پیوند صحیح با آن اهداف، باید پیوند صحیحی با حسین زمانمان بخوریم. یعنی قلبمان را به قلب حضرت گره بدهیم. این چه می خواهد؟ چه باید بکنیم؟ ما از اینکه مولایمان در فشار است و اذیت می شود ناراحت هستیم. از اینکه قلب مبارکش این اوضاع جهانی و این اوضاع وخیم مسلمین را دارد هر روز می بیند، ناراحت هستیم. خوب ما چه کار باید بکنیم؟ آن اوضاع افغانستان، اوضاع لبنان، آن اوضاع فلسطین و اوضاع مسلمان های بوسنی و جاهای دیگر. ما چه کمکی در این مشکلات حسین زمان خودمان، حضرت صاحب سلام الله علیه می توانیم به او بکنیم؟ چه کمکی می توانیم بکنیم؟ چه نقشی در یاری ایشان می توانیم داشته باشیم؟ اولین قدم چه هست؟ اولین قدم این است که ما اصلا بیاییم حسینی شویم خودمان. یعنی انسان تا در لشکر سیدالشهداء علیه السلام وارد نشود که نمی تواند علیه دشمنش بجنگد که. باید بیاید در لشکر. حر فرار می کند می آید پیوند می خورد با لشکر سیدالشهداء علیه السلام بعد می جنگد علیه دشمن. ما اول باید بیاییم این رنگ را بگیریم، یعنی بیاییم دوست شویم با این جبهه. با جبهه کربلا. یعنی جزو اصحاب عاشورا شویم. این چی می خواهد؟ این، این را میخواهد که از ناحیه شخص خود ما، بلایی، خطری، زشتی و عمل زشتی متوجه حضرت صاحب سلام الله علیه نشود. به قول امام سلام الله علیه در دوشنبه ها و پنج شنبه ها که نامه ی عمل شما با دست امام زمان علیه السلام می رسد، این را امام می فرماید ها. می فرماید: مواظب باشید امام زمان در محضر ملائکه خجالت زده نشود از اعمال شما. رنجیده نشود. نگویند: آقا این هم شیعیان شما هستند ببین دارند چه می کنند. این هم حزب اللهی اش، این هم بسیجی اش، این هم مسلمان اش. یعنی اولین شری را که باید برطرف کنیم، شر خودمان است از امام زمان. یعنی از ناحیه ی ما هیچ شری متوجه حضرت نشود. یعنی وقتی نامه ی عمل را خواند، خجالت نکشد، فشار بهش نیاید، روحش ناراحت نشود، غم به دل مبارکش وارد نشود. و برعکس وقتی می بیند، خوشحال شود. دروغ می گوید هر کس قبل از این که این مشکل را برطرف کند، ادعا کند که من می خواهم علیه دشمنان حضرت مبارزه کنم. حضرت مبارزه سیاسی ما را نمی خواهد، مبارزه انقلابی ما را نمی خواهد. حضرت اگر جدش کشته شده بخاطر حفظ این ارزش ها بوده. من که خودم عاری و خالی از این ارزش ها هستم، می خواهم در چه رابطه ای مبارزه کنم؟ می خواهم برای پیاده شدن چه ارزش هایی مبارزه کنم؟ ارزش هایی که خودم هستم و متصف به آنها نیستم. بعضی وقت ها مبارزه های ما به قیمت ضد این ارزش ها است حتی، یعنی حتی مبارزه می خواهیم بکنیم، به قول خودمان می خواهیم یاری حسین زمان خودمان را بکنیم، اما با ضد این ارزش ها. پس اول شر خودمان را باید کم کنیم و این کار می طلبد. راهش چی است؟ راهش این است که ما خیال زندگی برای خودمان را از سرمان بیرون کنیم. یعنی نخواهیم مثل خیلی از مردم فقط زندگی کرده باشیم. یعنی عجله نکنیم. چشم باز کردیم بالای سرمان پدرو مادرمان را دیدیم. غذا بهمان دادند، جا برایمان درست کردند. بزرگ کردند ما را. یک ذره بزرگتر شدیم، زندگی های دیگر را هم دیدیم همین طوری است. افراد بزرگ می شوند، صبحانه ای ناهاری شامی. بعد هفت سالشان که می شود، می روند مدرسه درس می خوانند. یا دیپلم می گیرند یا نمی گیرند. بعد به سربازی می روند. بعد می روند ازدواج می کنند. بعد حالا که میخواهند ازدواج کنند، ازدواج امکانات می خواهد دیگر. بعد بیفتی در پول درآوردن و مشکل کرایه خانه و شیرخشک بچه و تهیه آذوقه زندگی. که میخواهیم زندگی کنیم. ما هم می خواهیم همان کاری که پدرانمان کردند تکرار کنیم. یک دور، صبحانه بخوریم، ناهار بخوریم، شام بخوریم، تولید مثل کنیم. بعد همان طور که پدرانمان ما را بزرگ کردند، بچه هایمان را بزرگ کنیم. در جامعه یک عده شهوت دارند، دنبال پول بیشتر هستند. خب یا تبعیت می کنیم یا نمی کنیم به هر حال ما هم یاد می گیریم که زندگی یعنی این. یعنی پول درآوردن، مدرک تحصیلی بالاتر، تفاخر، تکاثر، کی بیشتر دارد، کی درجه اش بالاتر است. بدون اینکه اصلا فکر کنیم زندگی یعنی چه. ما برای چه زنده هستیم؟ اصلا خدا ما را برای چه آفریده؟ یعنی نگوییم می خواهیم زندگی کنیم، در کنارش دین هم هست. متدین هم هستیم. گاهی به این اعمال سری می زنیم. ولی این ها واقعا از زندگی ما جداست. نقشی ندارد. ما می خواهیم زندگی کنیم. همانطور که بقیه زندگی کردند. نه این خوب نیست. این زندگی انسانی نیست. این کمال نیست. ببینیم آن هایی که اهل کمال هستند، چه نوع زندگی داشتند و چه نوع زندگی می خواستند؟ در زیارت عاشورا می گوییم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد» من را خدایا زندگی ام را زندگی پیامبر و آلش قرار بده و مرگم را همین گونه. یعنی بهترین زندگی. اگر بهترین زندگی نبود، هیچ وقت کسی مثل امام معصوم این را از خدا نمی خواست. هیچ وقت به ما توصیه نمی کردند که این زندگی را بخواهید. چرا این زندگی عالی ترین زندگی است؟ بهترین زندگی است؟ چون خود خداوند این گونه فرمود در قرآن:« و لکم فی رسول الله اسوه حسنه». در وجود مبارک و شریف رسول خدا، برای شما اسوه ای است. الگویی نیک است. بهترین الگو است. اگر کسی واقعا می خواهد پیوند بخورد، باید برای خودش زندگی نکند. برای آن هدف زندگی کند. یعنی در واقع پیوند با آن اهداف بخورد. نگوید من به هر قیمتی شده می خواهم زندگی کنم. زندگی ام بگذرد. بگوید من حول محور آن ارزش ها فقط می خواهم زندگی کنم. «و عَمِّرنی ما کان عُمری بِذلَهً فی طاعتک». خدایا تا زمانی به من عمر بده که عمر من در راه طاعت تو دارد صرف می شود. «فاذا کان عمری مرتع لشیطان فاقبضنی الیک قبل ان یسبقَ مترک الیک او ان یستحیی ما غضبک علیه». اما اگر عمر من قرار است چراگاه شیطان بشود، خدایا قبل از اینکه دچار غضب تو شوم یا دچار بدبختی شوم، عمر من را به سر بیاور بمیران من را. ولی «فاقبضنی الیک» خدایا عمر من را به سمت خودت به پایان برسان. یعنی عمر ما باید بازده داشته باشد. یعنی درست با آن اهداف پیوند خورده باشد. در جلسات گذشته عرض کردیم که رابطه ی زندگی دنیا با آخرت، مثل رابطه ی زندگی جنین در رحم بود. کلیه ی حرکاتی که جنین در رحم مادرش داشت، دقیقا منجر به تهیه استعداد برای این زندگی اش می شد. این زندگی سودمند یعنی واقعی و درست. عرض کردیم اگر زندگی ای که جنین در رحم مادر دارد، منجر به تهیه استعداد نشود، تولد ناقص است. وقتی تولد ناقص بود، یعنی منطبق نشد. دستگاه هایی که بتواند او را منطبق با شرایط زیستی دنیا بکند، تهیه نکرد، به محض ورود به اینجا اول بدبختی و دردسرش است. ببینید جنین درست در رحم مادر با اهداف این زندگی اش پیوند می خورد. آنهایی که سالم متولد می شوند. دقیقا پیوند می خورد. می فرماید از دنیا به آخرت هم باید این گونه باشد. یعنی شخص باید در دنیا پیوند با آخرت خورده باشد. این طور نیست که ما دنیایی را تمام کنیم، بعدش آخرتی شروع شود. آخرت همین جا شروع می شود. جلسه گذشته هم عرض کردم، ما الان روی صراط هستیم. ما آن صراطی که قیامت قرار است از رویش رد شویم و در جهنم است، همین صراط زندگی است که الان داریم. معنا ندارد که ما اینجا درست زندگی کنیم، آنجا لغزش داشته باشیم. اگر آنجا لغزشی است و سقوطی است مال همین جاست. لذا نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« إن مع الدنیا آخره» همراه دنیا آخرت است. آخرت بعد از دنیا نیست. آخرت همراه دنیاست. همان طور که جنین در همین دنیاست، یعنی عالم رحم و دنیای رحم در همین دنیاست. مرتبه اش فرق میکند. شرایط زیستی اش فرق می کند. همراه دنیا زندگی جنینی است. و همان طور، همراه آخرت دنیاست و آخرت با دنیاست. اگر ما از نمودار عمرمان، یعنی از این شمع وجودمان، دارد صرف می شود و همین طور روز به روز از عمر ما کم می شود، در صحنه ی زندگی آخرتی مان چیزی اضافه نشود، به این می گویند خسران. این را بهش می گویند درست زندگی نکردن. انحراف از زندگی انسانی و زندگی واقعیست. پس ما اول خودمان باید گره بخوریم برای همان چیزیکه آنها برایش اصالت قائلند. نمی شود آن هدفی که ائمه برایش کشته شدند، من در خودم پیاده نکنم و با آن هم هیچ گره ای نخورم و بعد بگویم که من می خواهم در راه شما بجنگم. در راه هدف شما. خب این دروغ است دیگر. ما الان امام زمان از دست خودمان ممکن است ناراحت باشد. زجر ببیند از کردار و رفتار و اخلاق ما. چه کمکی می توانیم در ارتباط با دشمنان دیگرش بهش بکنیم؟ اول دوست بشویم خودمان. «انی سلم لمن سالمکم» و بعد «حرب لمن حاربکم» اول من دوستم با شما. بعد در جنگم با کسانی که در جنگند. انسان نمی تواند با کسی دوست نشود بعد علیه دشمنانش بجنگد که. اول خودمان دوست شویم. اول خودمان با آن اهداف گره بخوریم. بعد بگوییم که می خواهیم بجنگیم. خیلی ها بخاطر عدم توجه به همین نکته سقوط کردند و عمرشان را بیخود تلف کردند. اینقدر گروه های مبارز سیاسی هستند، بودند و هستند هنوز هم. که از اسلام جز مبارزه جز جنگ فقر و غنا جز سیاست چیزی نمی فهمند. این ها همه اش خوب است و مفید است و نور است. اما این اصل نیست. اصل این است که آنی که می خواهد مبارزه کند، باید پیوند خورده باشد با اهداف مبارزاتی اش. که دروغ گو نباشد. داخلشان که می روی می بینی که آفتابه و لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی. یعنی تا دلت بخواهد از جملات امام، سیدالشهداء، پیغمبر، قرآن در رابطه با اهداف سیاسی و مسائل سیاسی نبرد با استکبار جهانی با اسرائیل با کی و چی وجود دارد. به خودشان که نگاه می کنی و به سازمانشان نگاه می کنی، به تشکیلات شان، به حزب و گروهشان نگاه می کنی، می بینی که خالی از محتوا هستند. عاشورا دو بعد دارد. یک بعد سیاسی و مبارزاتی دارد و بعد بالاترش بعد عبادی است. که این دو را باید حفظ کرد. این راجع به خودمان. یعنی خودمان با حسین زمانمان و امام زمانمان چه رابطه ای باید داشته باشیم. پس اول خودمان شروع کنیم از خودمان. تلاش کنیم که ناراحتی از ما متوجه امام زمان علیه السلام نشود. ایشان رنجیده خاطر از ما نشود. بعد می آییم سر نحوه مبارزه با یزیدی های زمان. نحوه مبارزه با یزیدی های زمان، نیت به خصوصی می خواهد که این ها را ان شاالله جلسه آینده عرض خواهم کرد. که نیت ما درآن مبارزه باید چگونه باشد و با چه مقدماتی باشد. میخواهم این بحث را پیوند بدهم با فرمایشات مقام معظم رهبری پیرامون امر به معروف و نهی از منکر. که ان شاءالله به آن هم توجه شود و این که ما چه نوع امر به معروف و نهی از منکری کنیم و اصلا یعنی چه و بهترین نوع امر به معروف و نهی از منکر چگونه است. الحمدلله رب العالمین