وعده کرده بودیم که راجع به حوض کوثر و استقبالی که از بهشتی ها به عمل می آید خدمت تان مطالبی را عرض کنیم. بحث حوض را برای جلسات آینده می گذاریم به دلایل فنی خاصی که این جلسه ان شاءالله عرض خواهم کرد. و این جلسه می پردازیم به مسئله ی دارالسلام بودن بهشت. و این که چرا به بهشت می گویند دارالسلام. بعد دارالسلام بودن چه معنایی دارد. در رابطه با بهشت در سوره انعام آیه 127 داریم: «لهم دارالسلام عند ربهم» برای آن بهشتی ها، خانه ی سلامتی است در نزد پروردگار شان. حالا اصلش از «سلم» گرفته شده. «سلم» ایمنی است از آفاتی که یا ظاهری است یا باطنی. من ابتدا بحثی را که در قاموس پیرامون این ماده ی سلام، در قرآن شده عرض می کنم خدمت تان و بعد می پردازیم به همان بحثی که وعده کرده بودیم.
سلام را انواع خاصی کردند. بحث مفصلی است سلام، سلامتی و سلیم بودن. من این نکته را تذکراً عرض کنم، که ارتباط بحث را با آن نسبتی که داریم کار می کنیم یادتان نرود. یعنی عرض کردیم که حرکت از رحم مادر به دنیا ملاکش موفقیت چیست؟ بدن سالم است. حرکت از دنیا به آخرت، ملاکش ملاک جسمی نیست مادی نیست، ملاک چیست؟ ملاک سلامت روح است دقت کنید، یعنی سلیم بودن و سلامت بودن روح است این نسبت در درک این بحث بسیار مهم است توجه به این نسبت. این را فراموش نکنید. مثلاً داریم:«اذ جاء ربه بقلب سلیم» سوره صافات آیه 84. موقعی که آمد نزد پروردگارش با قلب سلیم. قلب سلیم یعنی روح سالم. خوب قلب سلیم یعنی چی. طبق آن تعریفی که کردیم یعنی قلبی که از آفت ها دور و ایمن باشد. آفت ها مثل کبر، حسد، مثل عجب، مثل کفر و نفاق و شرک و حالت های مختلف. قلب سلیم یعنی قلبی که از این آفت ها درش نباشد. این می شود قلب سلیم. حال تقسیم بندی کرده سلام ها را. یکی از سلام ها سلام خارجی هست، یعنی سلامی که از خارج به شخص می شود و به شخص از محیط خارج که تو از خارج به تو بلایی نمی رسد. سلامتی داری در امان هستی. در سوره مبارکه ق آیه 34 خطاب به بهشتی ها این مطلب را عنوان می کند: «ادخلوها بسلامٍ ذالک یوم الخلود» داخل بهشت شوید، به سلامتی، و این روز، روز جاودانی است. روزی است که انتها ندارد. یوم الخلود. یکی از روزهای قیامت در نامش همین است یوم الخلود. جاودانه. یا خطاب ابراهیم علیه السلام وقتی در آتش می اندازند ایشان را، داریم: «یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم» ای آتش بر ابراهیم سرد و سلامت باش. این سلامتی یعنی از کجاست، از خارج است. سوره انبیاء آیه 69 آنی که خدمت تان خواندم از حضرت ابراهیم. یک سلام داریم که سلام همین درودی است و تحیتی است که خودمان نسبت به همدیگر میگوییم. «قول» است نسبت به همدیگر سلام می کنیم، سلام می کنیم یعنی چی؟ یعنی از خداوند سلامتی برای شخص می خواهیم. می خواهیم که خدا او را سلامت بدارد. وقتی اینچنین است یعنی سلامتی می خواهیم این را می گویند تحیت. تحیتی که از جانب خداوند هست. در سوره ی مبارکه ی نور داریم: «فاذا دخلتم بیوتاً فسلموا علی انفسهم تحیه من عندالله مبارکتهً طیبه» موقعی که وارد خانه می شوید سلام کنید به خودتان. داریم که اگر کسی بود سلام کنید و اگر نبود به خودتان سلام کنید و به هر حال خانه خالی نیست. ملائکه هستند به ملائکه سلام کنید. این سلامتی می فرماید این تحیتی است از جانب خدا که مبارک و طیب و پاکیزه است بر شما. سوره ی مبارکه نور آیه 61.
یا در سوره انعام آیه 54 همین سلامی که به معنای قول است آمده: «و اذا جائک الذین یومنون بایاتنا فقل سلام علیکم» موقعی که مؤمنین به نزد تو می آیند به آنها بگو سلام علیکم. اینجا به قول معروف در داخل پرانتز عرض کنم، قول صحیح در سلام همین است یعنی سلام علیکم، یعنی این آن سلامی است که باید شود و ثواب دارد. لفظ های دیگر به درد نمی خورد. لفظ هایی که عرف استفاده می کنند مثلاً سلام خالی یا سام علیکم می گویند یا چیزهای دیگر، اینها بعضی شان معانی بدی دارد بعضی شان هم اصلاً بی معناست. این قول باید این طور باشد سلام علیکم. این فراموش نشود. البته وقتی میگوییم یک سلامی هست از جانب خداوند، تحیته مبارکه طیبه، خداوند وقتی سلام بکند به کسی، درست است یک قول است اما اثر خارجی دارد یعنی یک حقیقتی در خارج ظهور پیدا خواهد کرد وقتی خداوند به کسی سلام بکند، یعنی به آن شخص ایمنی و سلامتی می دهد. در خارج ظهور پیدا خواهد کرد. ایمنی از عیب و نقص و گناه می دهد. این سلامی است که از جانب خداست. از جانب ملائکه هم داریم، سلام به افراد می شود. «والذین صبروا بتغاء وجه ربهم و اقامالصلاه و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه و یدرون بالحسنه سیئه لهم عقب الدار جنات عدن یدخلونها و من صلح من آبائه و ازواجهم و ذریاتهم و الملائکه یدخلون علیهم من کل باب سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقب الدار» کسانی که صبر کردند به خاطر خدا، صبر کردند و اقامه نماز کردند و انفاق کردند از آنچه که روزی شان کردیم، در پنهان و آشکارا و دفع کردند به وسیله ی خوبی ها بدی ها را دفع کردند اینها کسانی هستند که برای شان دار عاقبت است یعنی خانه ی آخرت است برایشان. (خانه آخرت را ما توضیح بدهیم) این خانه آخرت جنات عدنی است بهشت های عدنی است (که می رسیم که ان شاءالله توضیح می دهیم که حدیث هم راجع بهش خواندیم قبلاً برایتان). بهشت های عدنی است که یدخلونها و من صلح داخل این بهشت می شوند این افراد و کسانی که از پدران و همسران و خانواده شان صلاحیت داشته باشند. بعد می فرماید والملائکه یدخلون علیهم من کل باب ملائکه از هر دری به اینها وارد می شوند، و به اینها می گویند سلام علیکم بماصبرتم. سلام بر شما بخاطر آنچه که صبر کردید. در دنیا صبر کردید. صبر همه اقسام صبر. صبر سه قسم داریم. صبر بر طاعت، صبر معصیت، و صبر بر مصیبت. می گوید کسانی که اهل این صبرها بودند عبادت های خدا را بی حوصلگی نشان نمی دادند نسبت به عبادت خدا. بی صبری نمی کردند بی طاقتی نمی کردند آنچه که واجب بود با توانایی انجام می دادند. صبر بر معصیت داشتند جلوی خودشان را موقعی که با گناهی مواجه می شدند می گرفتند و مسائلی هم که به سرشان می آمد تحمل می کردند به خاطر خدا. مصائبی که در راه خدا برسرشان می آمد. بعد می فرماید «فنعم عقب الدار» این دارِ آخرت دار خوبی است خانه خوبی است. سوره مبارکه رعد آیه 23 تا 24. البته با این آیه در طول بحث خیلی کار داریم بر می گردیم سروقت این آیه.
بعد سلام هایی است که خداوند به انبیاء داده به مؤمنین هم داده. «سلام قول من رب رحیم» در بهشت خداوند سلام می کند که عرض کردم، سلامی که خداوند می کند در بهشت، اثر خارجی دارد وقتی سلام میکند. یا غیر در بهشت در این دنیا هم اگر به کسی سلام بکند خداوند این اثر را دارد. سوره یاسین آیه 58: «سلام قول من رب رحیم» سلامی که بهشتی ها از جانب خداوند دریافت می کنند. چندتا سلام دارد خداوند، به انبیا سلام فرستاده، در این آیاتی که می خوانم: «سلام علی آل یاسین»، سوره صافات آیه 130. «سلام علی موسی و هارون» سلام بر موسی و هارون سوره صافات آیه 120. «سلام علی ابراهیم» صافات/109. «سلام علی نوح فی العالمین» سلام بر نوح در دو عالم. این سلامی که به حضرت نوح می فرستد از سلامی که به همه انبیاء می فرستد وسیع تر است گسترده تر است. بخاطر اینکه حضرت نوح سلام الله علیه نزدیک به ده قرن زحمت کشید رنج کشید بخاطر خداوند نهصد و پنجاه سال حدودا تبلیغ کرد و با سختی هم تبلیغ کرد. این نهصد و پنجاه سال صبر را خداوند این چنین درودی در قرآن بر او فرستاده است که در همه ازمنه این درود بر او است در همه عالم. یک سلام کلی هم دارد آیه 181 سوره صافات « سلام علی المرسلین» سلام بر همه ی رسولان. تقسیم بندی بعدی که صاحب قاموس کرده سلام قولی و فعلی است. یعنی هم سلامی کرده که قول است هم سلام خارجی است که «لا یسمعون فیها لغوا ولا تاثیما الا قیلا سلاما سلاما» خداوند در سوره واقعه اینطور می فرماید که بهشتیان در بهشت حرف لغو و بیهوده اصلا نمی شنوند و این ها اهل سلام هستند و به هم سلام میدهند. حالا هم به هم سلام میکنند از نظر قول و هم اینکه از همدیگر سلامتی میدهند به دیگران و در سوره مبارکه مریم «لا یسمعون فیها لغوا الا سلاما» اینها لغوی در بهشت نمی شنوند مگر اینکه سلام بشنوند. نکته آخر در این مطلب این است که سلام را باید دقت کنیم که از اسما الهی است. یکی از اسما خداوند تبارک و تعالی سلام است. در سوره مبارکه حشر داریم که «هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام...» سلام یکی از نام های خداوند است که به هر دو معنا به کار میرود یکی به این معنا که خداوند سالم است از هر نقص و عیبی. دیگری این است که سلامت دهنده است از هر عیبی. میتواند افراد را از هر نقص و عیبی سلامت بدهد.وقتی مومنین وارد بهشت هایشان میشوند و وارد قصرهایشان میشوند درهای زیادی دارد این قصرها خب خیلی این قصرها عظمت دارد. وقتی مومن وارد قصرش میشود و بعد از خوش آمد گویی و اینها و مراسمی که از او استقبال می شود و او وارد کاخش می شود، خداوند ملائکه ای می فرستد که از طرف خدا خوش آمد گویی کنند و تبریک بگویند و بگویند که اینجا هیچ غم و غصه ای ندارید هرچیزی بخواهید هست و هیچ وقت تمام نمی شود. وقتی ملائکه می آیند با خودشان نامه ای از طرف خداوند می آورند که یک قسمتی از نامه را من برایتان می خوانم: بسم الله الرحمن الرحیم؛ من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت. از حی و قیومی که هرگز نخواهد مرد به حی و قیومی که هرگز نخواهد مرد. ببینید اینجا هر دو صفت را مساوی آورده است آنچه که در توصیف خودش است را در توصیف بنده اش هم آورده است خود این سلامتی دادن است یعنی به شخص از مرگ و از تمام دردها سلامتی داد. باز بعدش هم سلام می کند: عبدی علیک منی سلام. بنده ی من از جانب من به تو سلام. می فرماید: انی کنت اذا قلت للشیء کن فیکون فقد جعلتک الیوم کذلک. خداوند می فرماید من چنین بودم و چنین هستم که هر وقت به چیزی بگویم بشو میشود. اراده ی خداوند مساوی است با شدن. میفرماید من این چنین هستم و امروز تو را این گونه قرار دادم که تو هم مثل من این چنین باشی. البته در دروس معرفت نفس است که بررسی شود چرا خداوند این کار را میکند. این ریشه اش در نفس انسان است که چرا خداوند این کار را با انسان میکند و بنده به این چه احتیاجی دارد. خب یک آیه خواندیم که بهشت دارالسلام است «لهم دارالسلام عند ربهم» برای آنها خانه ی سلامتی است نزد پروردگارشان. چند آیه ی دیگر هم عرض کنم:«ان المتقین فی مقام امین» سوره مبارکه دخان که منتصب به حضرت زهرا سلام الله علیها است آیه ی 51 تا 54. به درستی که افراد باتقوا در مقام امین هستند یعنی در مقام امنی اینها به سر میبرند. در مقامی که از هر نقصی این مقام مبراست. در سوره مبارکه مریم که یک مرتبه خواندم قبلش هم برای تان می خوانم «جنات عدن التی وعد الرحمن عباده بالغیب انه کان وعده ماتیا لا یسمعون فیها الا سلاما» بهشت های عدنی که خداوند وعده داده به بنده هایش در غیب این عالم. دقت کنید بهشت را در غیب این عالم معرفی میکند یعنی اگر کسی در همین دنیا با غیب این عالم ارتباط برقرار کند میتواند با بهشت هم ارتباط برقرار کند. ببینید دنیا در آخرت است. آخرت همراه دنیا است این را نباید فراموش کرد. نبی اکرم میفرماید: ان مع الدنیا آخره. همراه دنیا آخرت است. همانطور که همراه جنین، جنین در آن عالم است ولی در این عالم هم هست. در آن عالم است با امکانات آن عالم طی میکند با شرایط زیستی غیر از این عالم طی میکند اما در کدام عالم؟ در همین عالم دارد با شرایط زیستی غیر از این عالم زندگی میکند. در بطن این عالم است در غیر این عالم است که شما به آن دسترسی ندارید. « انه کان وعده ماتیا» این وعده خداوند حتما محقق خواهد شد که «لا یسمعون فیها الا سلاما». در این بهشت هم چیزی نمی شنوند جز سلام. سوره مبارکه مریم آیه ی60 و 63. «ان المتقین فی جنات و عیون ادخلوها بسلام امین و نزعنا ما فی صدرهم غلاٍّ اخوانا سرورٍ متقابلین سوره حجر آیه 45- 47. می فرماید متقین در باغها و چشمه ها هستند یعنی مال اینها هست و اینها استفاده می کنند، «ادخلوها بسلامٍ امین» داخل شوید در این بهشتها با سلامت و ایمنی داخل شوید. بعد دقت کنید، «ونزعنا ما فی صدورهم من غلٍّ» ما بیرون می کشیم آنچه که در قلبهای اینها هست از کینه، «غلّ» یعنی کینه و حسادت. اصلاً ارتباط است که اگر کسی بخواهد به بهشت، برود باید سینه اش پاک باشد از کینه و حسد. لذا می گوید ما اینها را از قلب شان بیرون می کشیم که می توانند «ادخلوا ها با سلامٍ امین» با خاطر این است که «ونزعنا ما فی صدورهم من غل» این ها را قلب شان کشیدیم، اگر اینها در قلب شان باشد به بهشت نخواهند رفت. « اخوانا سرورٍ متقابلین» می فرماید برادرانه در حالی که برادر هستند با هم روبروی هم روی آن تپه های بهشتی، می نشینند، لذا آیه می فرماید «ما یبن السقم فیها نصب و ما هم منها بخالصون» اینها نه خسته می شوند در بهشت نه حوصله شان سر می رود و نه «و ما هم منها بخارجین» نه کسی اینها را از بهشت بیرون می کند اینها از بهشت خارج هم نخواهند شد خوب، پیرامون آیه هم بحثی داریم که بعداً خدمت تان عرض خواهیم کرد. عرض کردم در آغاز بحث که باید دقت شود، که وقتی از سلام و سلامتی بحث می کنیم این مسئله قلب سلیم بودن، نیاز به قلب سلیم در حرکت به سمت آخرت فراموش نشود. یعنی در نسبت دنیا به آخرت که مساوی است با رحم مادر با دنیا، حرکت از دنیا به آخرت، ملاکی که موفقیتش جسم سالم بود در اینجا ملاک موفقیت روح سالم بود. که قرآن می فرماید: «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم» قلب سلیم، کلمه سلیم را دقت بفرمایید. روزی که نه مال به درد می خورد نه فرزندان مگر کسی که قلب سالم آورده باشد یعنی روح سالم آورده باشد. یعنی در این روز که ابدیت است یوم الخلود است، گفتیم آخرت یعنی چی؟ ابدیت است دیگر، «الاخره ابداٌ» جاودانی است قرآن هم فرمود« ذالک یوم الخلود» روز جاودانی است در این آخرت که مساوی است با ابدیت، آنچه که انسان را نجات می دهد یعنی ابدیت شان خوش است بی درد است با لذت است، این داشتن قلب سلیم است. یعنی روح سالم. قلب سلیم. در بحثی که پیرامون جهنم خدمت تان عرض کردم، گفتیم که پلی که در جهنم است، یعنی در جهنم پلی است به نام، صراط، که به آن صراط می گویند و همان پل است و باید همه از این پل عبور کنند «ان منکم الا واردها» سوره مبارکه مریم می فرماید که هیچ یک از شما نیستید مگر که از اینجا عبور می کنید، بلا استثناء، حتی انبیا، معصومین همه باید رد شوند. بعد از این جهنم باید عبور کنند تا به کجا برسند؟ تا به بهشت برسند. این که آیا موقع عبور از صراط شخص پایش لغزش پیدا می کند در درون جهنم سقوط خواهد کرد یا آتشی و شعله ای از شعله های جهنم او را می گیرد جذب می کند یا نه، بسته به این دارد که این شخص چقدر با جهنم سنخیت داشته باشد. چون جهنم عرض کردیم که محل سوختن همه باطل هاست. در بهشت مخصوص چی بود، گفتیم بهشت دارالسلام است خانه سلامتی، یعنی خانه ی بیماری نیست. پس بیمار در بهشت قطعاً راه پیدا نخواهد کرد. آنی که قلبش بیمار است در بهشت راه پیدا نخواهد کرد. چون قرآن می فرماید: دارلسلام است خانه سلامتی است. وقتی خانه سلامتی است خانه مریضی کجاست؟ جهنم است. یعنی جهنم حکم بیمارستان را دارد برای مداوای افراد. برای همین هم داریم که جهنم هم نعمت است، در قرآن وقتی اسمی از جهنم می آید در سوره مبارکه الرحمن، بعد می فرماید: «فبأی آلاء ربّکما تکذّبان» جهنم را جز نعمت های خداوند در قرآن یاد می کند از آن. یعنی جایی که شخص باطل هایش می سوزد، بعد از این که باطل هایش سوخت محق به چی شود؟ به بهشت شود به چه شرط؟ به شرط لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله. پس بیمارستان است حالا اگر کسی سلامت بود، سنخیتی با بیمارستان ندارد ولی آنی که مریض است نمی تواند لذت بکند از اینجا یعنی نمی تواند به دارلسلام راه پیدا کند. چون دارالسلام فقط افراد سالم آنجاست به هر صورت باطن این قضیه همان صراطی است که ما داریم در زندگی طی می کنیم چون الان، داریم ما آخرت را می سازیم بهشت و جهنم الان با ما هستند. یعنی در ما هستند. ما حرکت مان را آغاز کردیم، این حرکت روی صراط است این حرکت حرکت جسمانی نیست همان حرکت روحانی ما هست و روی صراط الان داریم می رویم و حرکت می کنیم. حالا در موقع حرکت بسته به این است که ما بیمار می شویم یا نمی شویم، آلوده می شویم یا آلوده نمی شویم. اگر آلوده شدیم، این آلودگی این بیماری قطعاً برای ما دردسر خواهد داشت یعنی باید دردسر و عذاب را تحمل کنیم که عرض کردیم که از الطاف بزرگ خداوند این است که در حق شیعیان و مؤمنین معالجه را از همین دنیا شروع کرده. یعنی چه کار می کند؟ با همان مبحثی که قبلاً خدمت تان عرض کردم با بلاها و انواع سختی ها که به شخص مسلمان و مؤمن می رسد، درمان می شود یعنی گناهانش آمرزیده می شود. در واقع شخص وقتی روبروی با مصیبت می شود چیزی که نمی خواست بشود و شد، انواع مصیبت ها آسیب مالی، آسیب جانی، بیماری، بیماری دوستان، بیماری آشنایان، کسانی که تو دلبستگی داری به آنها، چیزی که تو خوشت می آید، لطمه ای به آن وارد می شود غم حتی داریم، به وسیله یکی از اینها خداوند گناهش را می بخشد اگر در دنیا مبتلا شود. پس از همین جا خداوند دارد شروع می کند یعنی مداوا را شروع کرده این هم از الطاف خداوند است که برای خیلی ها نمی گذارد که معالجه شان به قبر و قیامت بکشد. ولی به هر حال این معالجه صورت خواهد گرفت یا در دنیا صورت خواهد گرفت و یا اینجا اگر شخص وضعش وخیم بود به قبر می کشاند مداوا را، اگر آنجا وخیم بود به قیامت می کشاند. ولی به هر حال این مداوا باید صورت بگیرد چون بهشت فقط مخصوص افراد سالم است. پس ما الان بهشت و جهنم را داریم می سازیم، داریم سنخیت با بهشت و جهنم به دست می آوریم. حرکت مان از جهنم شروع می شود از صراط شروع می شود به جهنم، به کجا ختم می شود؟ به بهشت. ان شاءالله باید در دنیا هم چنین باشد. یعنی به مرور زمان هی مداوا کنیم. انسان از آن جهت که انسان است ودر درجه اول، این بعدهای حیوانی در او مثل خوراک و خواب و خانه و این چیزها در او، پیدا می شود، زمان می کشد تا متوجه شود که انسان هست و برای چی خلق شده هدفش از خلقت چیست و انسانیت چیست. وقتی متوجه شد باید شروع کند به مداوای خودش. و وقتش را صرف مداوا کند، صرف تهیه ی سلامتی کند. همین ارزش دارد که ما ایجاد سلامتی بکنیم. یعنی با فعالیت های مختلف در خودمان سلامتی ایجاد کنیم. پس هدف از زندگی این می شود تهیه آن قلب سلیم، آن سلامتی که انتظار می رود. تهیه ی شرایط زیستی آخرت. این می شود آن چیزی که از ما انتظار می رود. آدم عاقل جز به این کار به کار دیگری مشغول نیست. هر کاری که شخص می خواهد بکند، باید یک اصل را در نظر بگیرد آن اصل اصل اساسی است و لا یتغیر است و آن سلامتی خودش است یعنی در طول کاری که می کند، شما باید سالم باشید. باید سلامتی تان را حفظ کنید. یعنی در زندگی نباید مریض شوید. باید نگذارید که آلوده شوید. نگذارید که مریض شوید، باید فرار کنی از آن. می گوید شما می خواهید ازدواج کنید در این ازدواج دقت کنید مریض نشوید. یعنی با کسی ازدواج نکنید که برای تو بیماری بیاورد بیماری روحی بیاورد. با هر کس که می خواهی ازدواج کنی اصل این است که در این ازدواج تو مریض نشوی، سلامت روحت حفظ شود این اصل است در ازدواج. رشته تحصیلی می خواهی انتخاب کنی ظرفیت این رشته را باید داشته باشی. که با انتخاب این رشته، مریض نشود. فردا متکبر نشوی، خودخواه نشوی، قُد نشوی خدای ناکرده، حق مردم را نخوری به خاطر تحصیلی که می کنی، استعدادی به دست می آوری قدرتی به دست می آوری، اصل این است که در این تحصیل سلامت تو به هم نخورد. هیچ کس کسی را وادار نمی کند که برود این رشته را انتخاب بکند. شما رشته ای را انتخاب بکنید که سلامتی تان در آن رشته، اصل این است. نگوییم جامعه اینطوری می پسندد، مردم این طوری می پسندند، اینجوری به به و چه چه می کنند، این به به و چه چه یعنی اصلاً اصالت انسان در گرو به به و چه چه دیگران این خودش یک مریضی بزرگی است. یعنی آن چه که من دارم مبنای کار من است و من دارم براساس آن عمل می کنم حفظ سلامتی نیست، مریض شدن نیست، این است که در جامعه کجا به من به به و چه چه بیشتر می گویند، کجا سر و صدایش بیشتر است. کجا جمعیت بیشتری جمع می شود. کجا حتی و اثر بیشتری دارد ما حتی برای اثرش هم نباید این کار را بکنیم، حتی اگر کارهای مذهبی باشد. کار های دینی باشد. تا حدی که سلامتی ما به هم نخورد این مهم است. ارزش ها و هنجارهای جامعه کسی نمی گوید مقید به آن نباشید، مقید به ارزش های جامعه باید باشید، و هنجار ها، اما اینها تا زمانی قابل پیروی هستند که با ارزشهای الهی منافاتی نداشته باشد. اما جایی که ارزش هایی که جامعه دارد به تو می دهد، به سمت آن تو را تشویق می کند، که آن ارزش های الهی نیست با سلامت سازگاری ندارد، انتخابش کار عاقلانه ای نیست. نه این جامعه، جامعه اصالت ندارد آن چیزی که اصالت دارد دین است به عنوان کاملترین برنامه. چون دین کاملترین برنامه است همیشه انسان را به سمت کمال می برد. در حالی که برنامه های پیشنهادی دیگران این چنین نیست. برنامه های پیشنهادی دیگران به خاطر آمیختگی شان با جهل، با تعصب با هوای نفس هیچ وقت قابل اعتماد نیست. لذا نگوییم به به و چه چه می گویند کجا پول تویش زیاد است کجا مقام و موقعیت اجتماعی اش بالاتر است اینها تا زمانی به درد می خورد که با معیار های الهی باشند. اگر یک رشته ای را انتخاب کردی که در آن به به و چه چه زیاد بود و تو را مثل یک پرتت کرد در جامعه و یک منزلت بزرگ اجتماعی بهت داد، اما مریضت کرد این به درد نمی خورد سوختی، باختی. این یعنی جهنم. آن اصلی که در انتخاب همه چیز در انتخاب همسر، در انتخاب رشته ی تحصیلی، در انتخاب دوست، در دیدن ها، در شنیدن ها، در خوردن ها، در تمام ارتباطات که انسان باید برقرار کند، حاکم باید باشد اصل سلامت است که ما سلامت می مانیم یا سلامت نمی مانیم. آنجایی که سلامتی ما در خطر است هر چه که باشد باخته ایم و لو صورتی مقدس هم داشته باشد صورتی به ظاهر شرعی داشته باشد. و این خطری است که خیلی ها از مسلمانها را و کسانی که می خواهند پیشرفت بکنند، تهدید می کند. این که اسیر صورت می شوند و محتوا فراموش می شود. یعنی می آید صورت در روایات هزار و صدتا روایات داریم در تأیید این مسئله، اینقدر مثلاً ثواب دارد. تأیید، آیات و روایات هیچ کدام نفی سلامت نمی کند. باید اول سلامت حفظ شود. نگو نبی اکرم می کرد، می کرد با حفظ سلامت می کرد. نگو امام خمینی رحمه الله علیه می کرد، می کرد با حفظ سلامت. من هم بخواهم بکنم باید با حفظ سلامت بکنم. تقلید تا زمانی که به سلامتی ات لطمه نخورد و لو از امام معصوم علیه السلام، باید سلامتی ات را حفظ کنی. صورت هر چقدر می خواهد مقدس باشد باشد، اصل این است که سلامت تو حفظ شود. گفتند نماز جماعت ثواب دارد، بعضی از دوستان می آیند می گویند ما در نماز جماعت شرکت نمی کنیم می ترسیم ریا شود. اول این که کارهای جمعی ریابردار نیست و واجب است، باید انجام بدهیم اما مثلاً امام جماعت، نگوییم که اگر ما امام جماعت وای نایستیم، ثواب جماعت از بین می رود. امام جماعت وایستی باید قلبت هم سالم بماند، وقتی آن جلو می ایستی. اگر امام جماعتی گرفتت یعنی مریض هستی، نگو ثواب است چه ثوابی وقتی مریض هستی، وقتی مریضت می کند آن موقعیت، چه ثوابی. این اصل باید حفظ شود. دیگر کار ملاک نیست این را دقت بفرمایید که چه صورتی دارد محتوا خیلی مهم است که این محتوا با سلامتی تطبیق دارد یا ندارد. یک موقع می بینی یک نفر رئیس می شود، تکیه می دهد رو میز، پایش را هم روی پایش می اندازد، برای قلبش اصلاً مضر نیست. برای خدا هم نشسته، یکی را می بینی، کفش را جفت می کند ولی برای قلبش مضر است. آدم باید بداند که این نفس کجا سرش پدرسوختگی در می آورد کجا سرش کلک می زند به او، اسیر صورت نشویم. یک موقع است شیطان دعوت می کند به تواضع و فروتنی. طرف فروتنی می کند دارد تواضع می کند اما پدرسوختگی است. یک جاست برای خدا هم فروتنی نمی کند. یک جا هم می گوید من پا شوم این استکان ها را بشویم، چای بدهم بقیه، غذا بدهم بقیه، سفره را جمع کنم، ولی برای خدا نیست. که بگویند چقدر متواضع است. اینجا قلب طرف خراب می شود. یک است دست به سیاه و سفید هم نمی زند و می نشیند آنجا ولی قلبش را حفظ می کند. مهم این است که ما کجا سلامتی را حفظ می کنیم. یک موقع می شود نماز شب خواندن پدرسوختگی می شود و قلب را خراب می کند، یک جا خوابیدن قلب را سالم نگه می دارد عکسش هم درست است. آنی که مهم است قلب است.
«و انّ الانسان علی نفسه بصیره» انسان به قلب خودش آگاه است می داند این کارهایی را که می کند برای کی دارد می کند. خوشش می آید برای به به و چه چه دیگران است یا برای خداست. آن موقع می فهمد که چه باید بکند. یک موقع است یک نفر برای خدا مقام می گیرد، برای خدا تبلیغ می کند. یک موقع یک نفر شیطان بهش دستور میدهد دنبال مقام نرو و تبلیغ نکن. پدرسوختگی این همانجاست. مریضی این همانجاست. چون من تبلیغ نکردم بحمدلله نمیدانم من اعلامیه ای نزدم. من اعلام آمادگی نکردم بروید دنبال کسی دیگر بروید سراغ کسی دیگر. این دارد آنجا شیطان بهش دستور میدهد. ولی یک موقع یک نفر هم میگوید نه من حاضر هستم بیایم در گود و برای خدا هم می آید در گود. لذا صورت کار خیلی ملاک نیست. یکی را روزه گرفتن بدبختش می کند مریض قلبی است. یکی میخورد اما قلبش سالم است.یک موقع می گوید من دوشنبه و پنجشنبه را روزه نمی گیرم یا روزه های مستحبی را روزه نمی گیرم که نگویند ریاکار است که نگویند مقدس است. اینجا پدرسوخته گری است خوردنش. عمل شیطانی است این نگرفتنش و فکر میکند دارد عبادت می کند که روزه نگرفته. چون اسیر این است که به او نگویند مقدس. یک موقع هم روزه گرفتن آن بلا را سرش می آورد. باید در اینطور موارد به قلب شخص مراجعه کنیم، مواظب سلامتی اش باید باشیم. پس در هر ارتباطی، چون بهشت و جهنم در ماست این را دقت کنید. نفس، روح در بهشت و جهنم نیست. بهشت و جهنم در روح است در نفس است. الان ما هم بهشت داریم هم جهنم در خودمان. روایتش را هم خواندم جلسه گذشته. لذا باید روح را سلامتی بدهیم. آنچه که خیلی مهم است، سلامتی است. حفظ این هستش. اگر ما اهل این سلامتی نباشیم، آن همه سلام هایی که به اهل بهشت دادند، « سلام قولا من رب رحیم »، « عبدی علیک منی سلام »، « ادخلوها بسلام آمنین» ، « ادخلوها بسلام ذلک یوم الخلود» ، « سلام علیکم بما صبرتم» هیچکدام به ما نخواهد شد. اگر بهشت دارالسلام است، و اگر به بهشتیان از سوی ملائکه، از سوی خداوند تبارک و تعالی و از سوی خود مومنین که الا قیلا سلاما، سلام میشود، بخاطر این است که اینجا اهل سلام بودند اینها. یعنی این اهل سلام بودن و اهل سلامتی بودن را، ما باید از اینجا با خودمان ببریم. که ما اینجا اهل سلم باشیم. پس آنچه که مهم است، تنفر ماست از بیماری. تنفر ماست از مریضی و عشق وعلاقه ماست به سلامتی. اما غالبا این چنین نیست متاسفانه. غالبا ما نه تنها از سلامتی بیزار نیستیم بدمان نمیاید و تنفر نداریم، شدیدا عاشق مریضی هستیم. دنبال مریضی می گردیم تشنه مریضی هستیم در برخوردهایمان. با ولع هم دنبال مریضی میرویم این مهم است. که بعضی ها با ولع دنبال مریضی می روند.شما باید در برخورد مثال عرض میکنم حالا جلسه بعد خیلی مفصل تر این مطلب را باز خواهم کرد. باید دقت شود در برخورد، وقتی دارید برخورد میکنید در خانواده، باید مواظب باشید مریضی ایجاد نشود. مثلا در برخورد با افراد، زمینه غیبت نباید فراهم شود. آنجایی که شد غیبت یعنی بیماری. آن هم بیماری که به روح میرود یعنی یواش یواش تبدیل می شود به خلق. چه بسا در پایگاه بسیج در مسجد مقدسی در خانه خدا مثلا در حرم رسول اکرم، شخص نتواند خودش را نگه دارد آنجا مریض شود، چه بسا شخص در حالی که سرش به سجده هست، مریض بشود. در حالی که نماز میخواند و گریه می کند مریض شود، بعد در یک اداره مثلا طرف خودش را نگه می دارد مریض نمی شود آنجا دارالسلام است. این که کجا دارالسلام است، بسته به وجود افراد است. شما در خانواده باید برخورد کنید یعنی دقت کنید که زن و شوهر، پدر و مادر با فرزندان، انسان برای خودش جهنم نسازد. در برخورد با پدر مادر وظایفی داری که اگر کوتاهی کنی، مریض شدی. این بیماری ماست. کسی که بیزار از مریضی است، بیزار از بیماری است، بیزار از رجس و پلیدی و کثافت است، در برخورد با خانواده اهل سلام است. یعنی طوری با پدر مادرش زندگی میکند و برخورد می کند که هیچ بیماری در این ارتباط ایجاد نمی شود. هیچ نارسایی ایجاد نمی شود. شخص با همسرش، با فرزندش همینطور. در برخورد با دوستان باید دقت کنیم که فتنه ایجاد نشود. اختلاف، فتنه، بگو مگو، جنجال « الفتنه اکبر من القتل» در قرآن داریم که اشد من القتل اکبر من القتل، از قتل بالاتر است. انسان تا ظرفیت برخوردی را پیدا نکرده، اشتباه است که اگر به آن برخورد اقدام کند. یعنی وقتی بخواهید هر رابطه ای برقرار کنید، قبلش شرایط سلامتی در آن رابطه را باید تنظیم کرده باشید. اگر می بینی آن رابطه برای تو مضر است، ولو صورت مقدسی هم دارد نباید برقرار کنی. البته شیطان از این طریق هم وارد میشود. این را دقت کنید. مثلا میگوید که یادت رفت آن شب فلانی صحبت می کرد چه گفت؟ گفت: در برخورد در انجام هر رابطه مواظب بیماری باشی. این جا بیمار میشوی ها. تو بروی اینجا دچار فلان و فلان میشوی. یعنی بعضی وقت ها از ترس گناه به گناه وادار می کند. یعنی وادار میکند شخص را که عمل واجب را ترک کند. این هم خودش یک بیماری است. انسان باید این دقت را داشته باشد. مثلا داریم وقتی میخواهی عبادتی را انجام بدهی مواظب باشید مشهور یک عبادت نشوید. نگویند این بکاره خیلی اهل گریه است. این مرتب نمیدانم چنین و چنان است. نماز شبش ترک نمی شود. اهل زیارت عاشوراست. مرتب ماشاالله هر سه شنبه صبح تهران مثلا فلان مجلس نشسته. اینقدر بچه خوبی است که مرخصی هایش را میگذارد برای ایام محرم، ایام محرم مرخصی می گیرد که مثلا به مجلس امام حسینش لطمه نخورد. فلانی اهل گریه است معروف به گریه می شود، معروف به تواضع می شود معروف به عبادت می شود. میفرماید فرار کنید از این که معروف شوید به این چیز. اما بخاطر این که میخواهید فرار از شهرت کنید حق ندارید واجبی را ترک کنید. این هم یک قانون است. دقت کنید. که شیطان فردا گول نزند با این بهانه ها که واجبات را از ما ترک کند. اگر کنم ریا می شود، اگر کنم شهرت می شود. نه، جایز نیست که بخاطراینکه می ترسی از این قضیه، بخاطر فرار از شهرت مثلا که یک بیماری است، واجبی را ترک کنی. از این ور شیطان وارد نشود. باید کاملا مراقب باشیم چون خود ترک عمل ترک واجب هم یک بیماری است. در ارتباطات دوستانه در معاشرت ها دقت کنیم که معاشرت وقتی می کنیم با دوستمان، جهنم درست نکنیم از این معاشرت. کارمان به بگومگو کشیده نشود. کارمان به اختلاف کشیده نشود، کارمان به درگیری کشیده نشود. به جر و بحث کشیده نشود، زود رد شویم. آنی که می ایستد و جر و بحث میکند، آنی که اصرار دارد که نه حالا این قضیه باید حل شود، چنین و چنان شود، من تا مشخص نشود ول نمی کنم، من تا ثابت نشود، دست بر نمی دارم، این یعنی چی؟ یعنی عاشق جهنم است. این عاشق بیماری است. نمی تواند رد شود از جهنم. سنخیت دارد. اصرار عجیب دارد عجیب و اکید دارد که این جهنم را خلاصه برای خودش درست کند. تاکید دارد. عاقل این چنین نیست. عاقل اهل فرار است. زرنگ اهل فرار است سعی میکند در ارتباطات جهنم درست نکند برای خودش. مخصوصا در مسائل شخصی خودش. یعنی باید اصلا فرار از جهنم در مسائل شخصی است در مسائل شرعی که ما باید مستقیم باشیم محکم بایستیم. آنجا سر مسائل عقیدتی دینی اگر یک موقع خطری باشد می ایستیم حرفمان را هم میزنیم. بحث، بحث مسائل شخصی ماست. یعنی آدم زرنگ در مسائل شخصی اش سعی می کند جهنم درست نکند و این میسر نمی شود مگر اینکه انسان دست از خودش بردارد. یعنی خیال نداشته باشد با کسی برخورد شخصی کند. شخصش را باید از بین ببرد، برخورد شخصی نکند، با هر کس برای خدا ارتباط برقرار کند. آنجایی که تو خواستی برخورد شخصی بکنی پای شخص که آمد وسط، می خواهی از حق خودت دفاع بکنی آن وقت درست می کنی یک جهنم بزرگ، به اسم اینکه حقم را می خواهم بگیرم. همه جا هست این جهنم با ما، همانطوری که بهشت با ما همه جا است. چون ما همیشه تا آخر عمر روی یک صراط هستیم. صراط هم توی جهنم است، معنا ندارد که ما روی صراط باشیم از جهنم خارج باشیم. این جهنم تا آخر عمر با ما است بهشت هم تا آخر عمر با ما است. بعضی ها سر سفره هم برای خودشان جهنم درست می کنند. همین که می نشیند سر سفره، می آید سراغش. یعنی سر سفره نمی تواند سلامت خودش را حفظ بکند. ضربه را می خورد آخر. آخر، مریضی بر می دارد از سر سفره. چرا جلوی او مرغ گذاشتی، جلوی من مثلا عدس پلو گذاشتی. چرا جلوی او نوشابه اش مثلا از آن نوع بود، جلوی من از این نوع گذاشتی. چرا جلوی او یخ بود، جلوی من یخ نبود. چرا سبزی جلوی او این قدر ریختی، جلوی من آن قدر ریختی. بعضی ها حتی این ظرفیت را هم ندارند، سر سفره مریض می شوند. یعنی بیماری با خودشان بر می دارند. چرا غذای فلانی چرب تر از غذای من است. یک کفگیر برای او بیشتر ریختی. نان من بیات است نان او تازه است. خودمان هم حتی ممکن است اعتراض نکنیم اما این چنین باشد. سر سفره نان تازه را بکشیم جلوی خودمان. این هم مریضی است. یعنی خردی دیگر.ترجیح خود بر دیگران، که شرعا جایز نیست. غذای آن چنانی را کشیدی جلویت. یعنی مسائل مهم پیشکش، در مسائل خیلی ابتدایی هم لطمه می خوریم. یعنی ضربه می خورد، نمی تواند، یعنی وجود او اینطوری است که با کوچکترین نسیمی خراب می شود ساختمان اعتقادی. یک نسیم، یک فوتی از جای بلند می شود، می دانید که این را خراب می کند. با یک نوشابه، با یک ذره یخ با یک استکان چای، فرق بین یک استکان مثلا با یک لیوان برای او مسئله دار می شود. که چرا مثلا چای آن یکی او خیلی بزرگ بود، جلوی من چای کوچک گذاشتند. همین که اول به او دادند، دوم به من دادند. می بینید با یک همچنین چیزی خرد، بیماری گرفت. یعنی دیگر لطمه خورد. نسیم زد و برد طرف را. آنجایی که تو داری این فکر را می کنی باخته ای، خورده ای زمین. برایت مسئله است. نه فقط در این، در لباس، یکی را می بینی مثلا بهترین لباس ها را می پوشد، تکان نمی خورد روحش. یکی را می بینی به محض اینکه یک لباس پوشید که ظرفیتش را نداشت، وجودش تماما آسیب می بیند. با یک کفش، یک خودنویس، یک انگشتر، یک عینک، یک ذره آرایش مو آرایش ریش، یک کیف سامسونت، یک کلاسور، یک مدرک تحصیلی، یک قبولی کنکور می دانی که اصلا داغون می کند طرف را. طوفان است این مسئله ی کوچک برای آنها طوفان است. می برد شخص را. یک تعریف از او بکنند می خورد به شخص، داغون می کند از بین می برد اصلا شخص را. تا بخواهد به خودش بیاید و این بیماری را درست بکند، از جای دیگر می خورد و بعضی از ما به خاطر اینکه از بیماری بیزار نیستیم از مریضی بدمان نمی آید، به محض اینکه مریض می شویم مریضی های بعدی پشت سرش می آید. یعنی هنوز از گیر و دار این بیماری نجات پیدا نکردیم، بیماری های دیگر به سراغمان می آید. در طول ارتباط، باید مواظب باشیم وقتی ارتباط برقرار می کنیم با هرچیز، آن چیز که اصل هست حفظ سلامتی است و این میسر نمی شود مگر اینکه شخص آگاه شود. یعنی سلامتی در ارتباط را با بیماری در ارتباط را بشناسیم. این آگاهی می خواهد، مطالعه می خواهد که من بدانم این ارتباطی که برقرار می کنم، کجای این ارتباط سالم است کجا ناسالم. یک برخورد اقتصادی مریض می کند شخص را. حالا یا طرف جاهل است نمی داند و به بیماری می افتد در برخورد اقتصادی، یا می داند و عاشق بیماری است. یا نمی داند مثلا این پولی که دارد مثلا به فلانی می دهد این پول با این شرطی که دارد می گذارد، حرام است یا می داند و می کند. می بینید که در اینجا مریض شد. با یک برخورد اقتصادی. یکی آمده بود تعریف می کرد خوشحال هم بود می گفت: ماموران شهرداری را دیدم داشتند خانه می ساختند. بعد آمد و ممانعت کرد و اینها. یواش به او گفتم که: بابا چقدر برایت بس است؟ گفت این قدر. ما هم دادیم و بردیم. گفت زودتر خانه را تمام کن که خلاصه نیایند و اعتراض کنند. پول را گرفت. خوب این یعنی چی؟ این فکر می کند برده مثلا، خوب تو اینجا نقض ایجاد کردی مریضی ایجاد کردی. حالا تو خانه شد برایت، اما خانه بهشتی ات را چه کار می کنی؟ دار السلام را چه می کنی؟ این خانه ای که تو از بیماری ساختی، جهنمی که ساختی، فقط ظهور ندارد الان تو راحت در آن نشسته ای اما نمی دانی که این در جهنم است. خوب یکی از این آیاتی که خدمتتان عرض شد، من الان می خوانم این را. همین یک آیه را برای امشب بس است توضیح می دهم بعد جلسه ی بعد پیرامون این مبحث بحث مبسوط تری ان شاءالله داریم. البته بیشتر می خواهم در مصادیق آن وارد بشوم که مصادیق بیماری را بشناسیم بحث کلی خیلی فایده ای ندارد. بحث کلی انسان ممکن است بداند اما انسان چون با مصداق ها آشنایی ندارد غالب انسان ها در مصادیق گیر می کنند همه ی مان اینطور هستیم یعنی در مصداق فکر می کنیم مصداق، مصداق خوبی است انتخاب می کنیم دینی است شرعی است دین هم پشتیبانش آیه ی قرآن هم است امام خمینی هم سلام الله علیه گفته که این کار را بکنید ضرورت دارد بعد می روی می بینی که برای خودت یک جهنم بزرگ درست کردی. چون آن کار باید با حفظ سلامتی می بود و چون معیار سلامتی دستت نبود، رفتی و زدی خودت را داغون کردی. یکی با جبهه خودش را بدبخت می کند، یکی با جبهه نرفتن سالم می ماند. باید دقت بفرمایید. آن آیه ای که خواندم برایتان، « و الذین صبروا بتغاء وجه ربهم» کسانی که صبر کردند بخاطر خدا. یعنی آنجایی که برخورد کردند با این موانعی که عرض کردم. طاعت، معصیت و مصیبت. در برخورد با این سه امر، تحمل داشتند. بی حوصلگی به خرج ندادند. « و اقاموا الصلاه» اقامه نماز کردند و « انفقوا مما رزقناهم» انفاق کردند از آنچه به آنها روزی دادیم. حالا این روزی می تواند روزی مادی باشد مثل پول باشد. کتاب دارد به کسی می دهد. غذا دارد به کسی می دهد. چیزی دارد به کسی کمک می کند. وسیله ای در اختیار کسی قرار می دهد. یا می تواند معنوی باشد، علمی دارد که موظف است انفاق کند در حق آنها، دیگران میخواهند او باید در اختیار آنها بگذارد. اگر مسئله ی دیگری هست، انفاق کند. « سرا و علانیه» در پنهانی و در آشکار، « و یدرون بالحسنه سیئه» این ماده را خوب دقت کنید. ببینید قرآن این ماده را به کار برده، (یدرون) که ریشه اش دال و را و همزه است. این ماده، این ریشه ی دال و را و همزه، یعنی دفع. دفع کردن. میفرماید که « یدرون بالحسنه سیئه» اینها دفع می کنند با خوبی بدی را. یعنی با سلامتی، با بهداشت چه را دفع میکنند؟ بیماری را دفع می کنند. چگونه دفع میکنند؟ مصادیق دارد که من خدمتتان عرض می کنم. دفع بدی با نیکی سه مصداق دارد که خدمتتان میگویم. یکی این است که وقتی با بدی روبرو می شوند، یعنی گناهی میکنند مرتکب گناهی می شوند، یک نیکی انجام میدهند بلافاصله بعدش. نیکی و عمل خیر انجام می دهند که ثوابش بیشتر از آن زشتی است بیشتر از آن گناه است که آن را از بین ببرد. چون داریم قرآن می فرماید: «ان الحسنات یذهبن السیئات» خوبیها بدیها را از بین می برد. کسی عمل خیر میکند، گناهانش بخاطر این عمل خیری که انجام می دهد چه می شود؟ بخشیده می شود. پس بوسیله عمل نیک بالاتری آن عمل زشت خود را جبران می کند. نمی گذارد بماند. گاهی وقت ها توبه می کند این شخص. یک عمل زشت انجام میدهد، زود با توبه با استغفار واقعی با پشیمانی داریم که (صدای سی دی قطع شد) ....
کسی که اینجا اهل سلام باشد آنجا هم اهل سلام است. اگر در اینجا هم اهل سلام نباشم در ارتباطات هم ناراحت شوم، پشت سر هم غیبت کنند حرف بزنند، یعنی در برخورد با من نیش ببینند در برخورد با من زهر و نیزه ببینند، بعد من آنجا اهل سلام باشم، اینطوری نیست. خیلی با اهل سلام و سلامتی باشم. از ناحیه ی من به سمت کسی بدی نرسد، بیماری نرسد، این که وقتی من ارتباط با.... پیدا می کنم حالا از ارتباط کم تا ارتباط عمیق .... نباید از ناحیه من نگاه حرز متوجه کسی باشد که النظر .... (صدا اصلاً مفهوم نیست برای تایپ) آن نگاه تیر مسموم شیطان است. نباید از ناحیه ی من زهری متوجه من شود. از ناحیه ی دیگران زهری متوجه من شود اینقدر باید اهل سلامتی باشم که هیچ کس از ناحیه ی من هیچ بدی نبینند. هیچ اذیتی نشود دیگران نسبت من و از ناحیه من اذیت نشوند. یکی می بینی که با نامحرم تماس دارد از صبح تا شب و قلبش سالم می ماند، و یکی فکر می کند که خوب پس شرعی است اگر فلان آیت الله و فلان شخصیتی این طوری است من هم این کار را بکنم پس این تأیید است برای ما. من بیایم ادای او را در بیاورم و قلبم را خراب کنم. عرض کردم که کی می کند کی کرد و کدام امام می کند این در درجه بعد از سلام است ما باید سلامتی داشته باشیم. یک آقایی به من می گفت که می خواهم یک تأتر بازی کنم در آن نقش زن هم هست من می دانستم که استحقاق روحی ندارد گفتم شما می خواهید تمرین تأتر کنید و در این سالن دو تا یکی زن می آید تمرین میکنید تنها باشید و که یک تأتر بازی کنید فکر می کنید که قلبت سالم می ماند یک عمر تمرین کنید با ناموس مردم خودش و پدرش راضی باشد شرعا هم تأتر بازی کردن حرام نیست، این شرط است که سلامتی حفظ شود آنجایی که حرام کرده یعنی سلامتی حفظ نمی شود. آنجایی که حلال هم کرده می توانید بهره برداری کنید. آن هم باید مواظب باشید که سلامتی ایت حفظ شود بعد گفتیم که صلاح نیست شما این کار را بکنید. اگر شما هم بتوانید خودت را نگه دارید همه گروه شما این طوری نیستند که بخواهند خودشان را نگه دارند. قلب سالم نمی ماند. بعد گفته بود که اگر اینطوری است استاد ما برای خانم ها کلاس می گذارد. یا به خود من گفتند که شما چرا پس برای خانم ها کلاس می گذارید گفتم این چه ربطی به آن دارد؟ هر وقت توانستی سلامت قلبت را حفظ کنی درست است. در هیچ مورد نباید از ناحیه ی ما به کسی آسیبی برسد بدی برسد زشتی و ناراحتی برسد و از جاهای دیگر هم به قلب ما نرسد. اگر من بداخلاق هستم بیماری و میکروبی است که پخش می کنم.
والحمدلله رب العالمین.