از این جلسه ان شاءالله درسی را پیرامون بهشت داریم، بعد از آن هم چند جلسه ای در رابطه با جهنم صحبت خواهیم کرد. علتش خیلی واضح است به خاطر این که علاقه ی به هر چیز معلول شناخت است، اگر کسی بهشت را نشناسد، و نعمت های آن چگونگی آن مورد نظرش نباشد، خودش را نمی تواند آماده کند برای آنجا، و اگر مد نظرش نباشد نمی تواند خودش را آماده کند، و جهنم را هم همینطور اگر کسی نشناسد ترسی از آن ندارد و به علل رفتن جهنم، اگر کسی واقف نباشد چه بسا، به گناهان زیادی آلوده شود. اگر ما بهشت را نشناسیم اولاً به آن علاقه مند نمی شویم ثانیاً به فوق بهشت هم نخواهیم رسید، چون کسی که با بهشت سنخیت نداشته باشد و علاقه ی به بهشت نداشته باشد و خودش را برای بهشت آماده نکرده باشد برای بالاتر از بهشت هم برای او نیست لذا این مرحله را باید از شناخت و محبت رد کنیم. لازم بود چند جلسه ای را پیرامون آن خدمت تان عرض کنیم. بحث مان در رابطه با بهشت دو قسمت است، یک قسمت همان مسائل نظری را خدمت تان عرض می کنم و ماهیت بهشت و معنی بهشت، و بعد هم ان شاءالله تمام آیاتی که در رابطه با بهشت آمده و قسمتی از روایات را خدمت تان خواهیم خواند. البته بهشت مراتبی دارد درجاتی دارد، معانی مختلفی هم پیدا می کند با همین مراتب و درجاتی که دارد ما هم از همان ساده ترینش شروع می کنیم خدمت تان عرض می کنیم وعده نمی کنم که به مسائل عالی ترش بپردازیم ولی همانی که است در ظاهر عنوان شده خدمت تان عرض خواهم کرد.
اولاً یک بحثی قبلاً راجع به بهشت و جهنم داشتیم. من یک مرتبه دیگر آن را امشب خدمت تان عرض بکنم که اول بدانیم بهشت و جهنم چیست و چه ارتباطی ما با بهشت و جهنم داریم. آیا وقتی صحبت از بهشت و جهنم به معنای پاداش و نتیجه عمل مطرح می شود قضیه این است که ما کاری اینجا انجام می دهیم و به جزای آن کار ما را آنجا می برند یا قضیه چیز دیگری است؟ در نسبتی که داشتیم یعنی نسبت بین دنیا و آخرت، مثل نسبت رحم مادر بود با دنیا، در حرکت از رحم مادر به دنیا، جنین مدتی را فرصت دارد که استعداد های لازم را برای زندگی در دنیا، فراهم کند. دنیا یک شرایط ثابت است، شرایط ویژه ای است که خوب بودن یا بد بودنش برای افراد بسته به نوع ورودی است که افراد از عالم رحم به آنجا دارند، و نوع آمادگی که افراد دارند ولی دنیا شرایطش ثابت است کسی که جنینی که در رحم شرایط کافی را برای دنیا تهیه کرده باشد وقتی وارد می شود مشکل ندارد اما اگر خودش را مهیا نکرده باشد تولدش با درد است ادامه زندگی اش هم با درد است. از دنیا به آخرت هم، همینطور است. یعنی فرصتی است مثل فرصت دوران جنینی، حرکتی است به سمت آخرت، و آخرت شرایطی دارد که اگر کسی خودش را با آن شرایط وفق بدهد و در خودش ایجاد کند، خوب زندگی خوشی خواهد داشت اگر وفق ندهد زندگی سعادتمند و خوشی نخواهد داشت. استعدادهای زندگی در دنیا، برای دنیا در عالم قبل از دنیا تهیه شده، برای زندگی خوب در دنیا احتیاج به بدن سالم داشتیم ملاک زایمان سالم و تولد سالم، به دست آوردن و تهیه ی یک بدن سالم بود. اما این را باید در عالم قبل از دنیا تهیه می کردیم. در رابطه با آخرت هم همینطور فقط ملاک همانطور که از رحم مادر به دنیا داشتن بدن سالم بود، در اینجا بدن سالم نیست، یعنی ملاک یک حرکت موفق به سمت آخرت داشتن بدن سالم و زیبا و قوی نیست. داشتن یک روح سالم و زیبا و قوی است. و همینطور که تهیه در عالم قبل بود، در این طرف، در اینجا تهیه آن روح قوی و روح سالم و زیبا باید در همین دنیا صورت بگیرد. همانطور که جدایی بین عالم رحم و دنیا قرار نداشت رحم در دل دنیا صورت می گرفت آمادگی برای دنیا، یعنی در خود رحم این آمادگی صورت می گرفت و در خود دنیا محقق می شد ما رحمی جدای از دنیا نداشتیم، دنیایی هم جدای از آخرت نداریم. یعنی همین جا که هستیم داریم آخرت می سازیم. همین جا که هستیم باید آن را بسازیم همین جا که هستیم پیوند به آخرت داریم. این طوری نیست که ما هیچ رابطه ی با آخرت نداشته باشیم، بعد از این که مردیم آخرت ما برپا شود. این چنین نبود و نیست. پس ما الان در بهشت و جهنم هستیم. همینطور که وضعیت جنین در هر موقعی که مورد بررسی قرار بگیرد مشخص است که تولد سالم دارد یا ندارد. یعنی شما با این سیستم هایی که امروزه رسم است عکس می گیرند از جنین در داخل رحم وضعیتش را که سالم است یا نیست ضربان قلبش طبیعی است یا نیست در هر لحظه از دوران جنینی اگر بررسی کنند حالت جنین را می توانند بفهمند که تا آن موقع حرکتش موفق بوده یا نبوده. ما هم همینطور این که در آخرت چگونه است از وضعیت فعلی ما هم روشن است ما حداقل وقتی که خودمان را ارزیابی می کنیم می توانیم، بفهمیم در آخرت چه وضعیتی داریم. یعنی استعدادهایی که تهیه کردیم ارزیابی می کنیم با آنچه که باید باشد. بعد می توانیم تشخیص بدهیم که چه وضعیتی داریم. ما دنیایی جدای از آخرت نداریم، ما الان در آخرتیم. و الان یا در بهشت هستیم یا در جهنم، نکته ای که عرض شد این بود، جلسه قبل، که صراط پلی است که برخلاف تصور غالب مردم، از روی جهنم نمی گذرد بلکه از داخل جهنم می گذرد. همه از صراط عبور می کنند، و صراط که مشخص بود عرض کردم در جهنم است، پس همه از جهنم عبور می کنند آن هم نه از روی جهنم بلکه از میان جهنم عبور می کنند. قرآن هم همین را می فرماید: «ان منکم الا واردها» یعنی هیچ کدام از شما نیست مگر این که وارد جهنم خواهید شد. این که ما وقتی وارد جهنم شدیم می سوزیم یا نمی سوزیم آتش جهنم ما را به خودش میگیرد یا نمی گیرد، بسته به این دارد که ما در این دنیا با جهنم چقدر سنخیت کسب کرده باشیم یعنی معنا ندارد کسی که سنخیت ندارد، آنجا جهنم با کسی دشمن نیست ذاتاً یا با کسی دوست نیست، بلکه هم سنخ خودش را می طلبد. عرض کردیم رابطه ی دوستی قوم و خویشی در آنجا معنا ندارد. جهنم هم سنخ خودش را می طلبد. این که وقتی ما عبور می کنیم خاموش است سرد است یا روشن و گرم است یا صراط از مو و باریکتر و از شمشیر تیزتر است یا پهن و خنک است این بسته به این است که ما در این صراطی که داریم در صراط زندگی صراط مستقیمی که از خدا طلب می کردیم چگونه عمل کردیم. آیا در صراط مستقیم قدم گذاشتیم یا نگذاشتیم راه زندگی ما چگونه راهی بوده، ما چگونه زندگی کردیم. پس ما الان روی همان صراط هستیم و الان توی همان جهنم هستیم. فقط درکش نمی کنیم. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم راجع به نماز می فرماید که قیام کنید به نماز و آتش هایی که به پشت تان دارید حمل می کنید با نماز خاموش کنید. یعنی در همین دنیا شما دارید این آتش ها را حمل می کنید فقط متوجه نیستید. که با آتش دارید زندگی می کنید. چون اینجا حجاب است. آن طرف که رفتیم حجاب برطرف می شود، اینجا نه آتش را می فهمیم نه بوی گند اعمال را احساس می کنیم، نه باطن خودمان را احساس می کنیم، آنجا پرده ها برداشته می شود و ظهور پیدا می کند. حالا جهنم چی است؟ جهنم و بهشت، بهشت عبارت است از تهیه ی استعداد برای حیات ابدی، و جهنم عدم آمادگی برای زندگی ابدی است عدم تهیه استعداد این می شود جهنم. اگر با کسی با خودش برده بود آن استعداد را که بهشت است، اگر نبرده بود، یا ضد آنها را برده بود این می شود جهنم. پس در این دنیا ما باید الان بشناسیم چه چیزی جهنمی است چه چیزی سوختنی است چه چیزی سنخیت با جهنم دارد، از آن دوری کنیم. و چون ملاک تولد سالم به آخرت داشتن روح سالم و قلب سلیم است، قطعاً آن مسائلی که سوختنی است و یا استعداد برای بهشت تلقی می شود از آنها، آنها موارد مادی نیستند. چه آنی که سوختنی است و جهنمی است و می سوزاند انسان را، و چه آنی که انسان را بهشتی خواهد کرد هر دو از مقوله ی معنوی هستند یعنی هر دو استعداد، استعداد معنوی است. کی می داند چه کسی می تواند از آنچه که جهنمی است و سوختنی است پرهیز کند؟ کی می تواند پرهیز کند؟ کسی که اول آن سوختنی را می شناسد. یعنی اول می فهمد که چه چیزی جهنم بر هست انسان را جهنمی می کند. آن را باید بشناسد. و چه چیزی بهشت بر است، حالا چون در بحث جهنم نیستیم این را در بحث جهنم خدمت تان عرض می کنم. پس اول باید آفت ها را شناخت یعنی مطالعه کرد و آفت ها را شناخت و آن چه که جهنمی می کند انسان را، بعد از آن تنفر پیدا کرد و هم باید آنچه که بهشت ساز است را شناخت و به آن رغبت و میل پیدا کرد. ببینید آن چه که باعث سعادت ابدی ما می شود، چیزهایی است که خداوند به آن دستور داده، و چون ما سعادت خودمان را می خواهیم هیچ انسانی نیست که سعادت خودش و خوشبختی و لذات خودش را نخواهد آن هم به صورت ابدی، اگر ما سعادت خودمان را بخواهیم، ولی به آنچه که سعادت ساز است رغبت نداشته باشیم، این را بهش می گویند دیوانگی این را می گویند جهالت. و به تعبیر روایات حماقت. یعنی کسی بهشت را بخواهد، بعد با بهشت ساز میانه ای نداشته باشد. با چیزی که بهشت را برای او می سازد میانه نداشته باشد معنا ندارد یک کسی بهشت را بخواهد رغبت داشته باشد به آن، بعد چیزهایی که بهشت بر هست را نپسندد و رابطه ای با آنها نداشته باشد. برای برقراری رابطه در درجه اول باید شناخت داشته باشیم و بشناسیم که چه چیزی خوب است. و بهشت بر است اما در درجه دوم رغبت به این مسائل است. در شرایط مبغوض ترین افراد در دیدگاه امیرالمومنین علیه السلام فرمود مبغوض ترین افراد در درگاه خدا کسی است که وقتی به کارهای دنیایی می خوانید «عمل و ان دعی علی حرص الاخره کسل» وقتی برای متاع آخرتی کسل است رغبت ندارد به آن. به آن چیزهایی که برای این تأمین سعادت ابدی می کند رغبت ندارد. خوب این مریضی است. که کسی از چیز خوب خوشش نیاید. رغبتی به انجامش نداشته باشد. و علاقه ای به پس انداز آنها نداشته باشد حرصی در جمع آوری آنها نداشته باشد نسبت به آنها بی تفاوت باشد. الان یک نفر چقدر می دود برای یک کیلو روغن و یک کیلو قند و شکر و چقدر صف می ایستد و وقت تلف می کند نصف شب کی پا می شود می رود در صف می ایستد که دو کیلو گوشت بگیرد برای یک ماشین یک موتور چهار متر پارچه، چقدر تلاش به خرج می دهد. می فهمد احتیاج دارد، اما اگر انسان واقعاً ایمان نیاورد که اینها را احتیاج ندارد رغبتی هم به خرج نمی دهد و شناختی هم نداشته باشد کی به دنبال تهیه این چیزها می رود. یعنی نمی فهمد که می ارزد واقعاً وقت برای تهیه این چیز گذاشت. افراد جاهل چون واقعاً نسبت به آن طرف دید عمیق ندارند و اعتقاد شان اعتقاد راسخ نیست، وقتی مقداری در کار آخرتی وقت می گذارند احساس می کنند تلف شده، احساس می کنند عقب ماندند. دیگر معتقد نیست که آن طرف برایش چیزی تهیه شده. این وقت هایی که صرف کرده با آن ابدیت ساخته. احساس تلف شدن می کند، لذا رغبتی هم به کارهای آخرتی ندارد. مثلاً اگر به او بگویی کلاس است جلسه ای است خیلی ها می دانند که اینجا کلاس است چرا فقط شما می توانید بیایید اینجا بنشینید و بشنوید، راحت می شنوید، بدون ناراحتی، یا به آنها بگویی دعایی است عاشورایی است توسلی است می گوید من کار دارم گرفتارم. یعنی این کار دارم و گرفتارم نمی توانم همیشه در مقابل آخرت می آید. اما اگر به او بگویی آقا این جا مرغ می دهند، شما بیا دو ساعت وایستاد چند کیلو مرغ ببر یا 5 کیلو روغن می دهد یا فلان پارچه را می دهد، حاضر است از کارهای دیگر بزند حتی از درسش هم می زند. حالا در بحث سنخیت من این را خدمت تان عرض می کنم. پس ما الان در جهنم هستیم، و روح ما و آنچه که ما را می سوزاند همین چیزهایی است که ما با خودمان حمل می کنیم. هنر این است که انسان اینها را از خودش دور کند. یعنی نه تنها عاشق شان نباشد بلکه نسبت به آنها تنفر داشته باشد بداند باطن این چیزی که دارد حمل می کند آتش است بداند باطن این چیزی که دارد حمل می کند مار و عقرب است. باطن خوشی ندارد باطن زیبایی ندارد که با علاقه چسبیده به آن. و در صدد درمانش بر نمی آید.
خوب حالا وارد بحث این مقدماتش شدیم حالا وارد بحث بهشت خواهیم شد. در بهشت چند تا چیز مطرح و مسلم است، یکی مسئله ای ابدیت در بهشت است که این را بعدها توضیح خواهیم داد ولی این را موقتاً می دانیم که «الاخره ابداٌ» آخرت همیشگی است تمام شدنی نیست. این مطلب که راجع به بهشت می دانیم که بهشت تمام شدنی نیست. در این نسبتی که داریم، یعنی از رحم مادر به دنیا مساوی است با حرکت از دنیا به آخرت چند چیز برای آخرت بهره برداری خواهیم کرد. یکی این که مسئله ای بزرگی است. یعنی عالمی که جنین دارد و عالمی که بعداً می آید در این دنیا در آن وارد می شود. پس از مسائلی که واجب است درباره اش صحبت بکنیم مسئله ی بزرگی و اندازه و وسعت بهشت است. قبل از این که بهشت و بزرگی اش را توضیح بدهم و وسعتش را، راجع به اصل آخرت باید صحبتی بکنیم که ما وجود عالمی بعد از این عالم را، در حرکتی که جنین دارد ما می بینیم دستگاهایی که تهیه میکند که هیچ به کارش نمی آید، یعنی اگر کسی زندگی یک جنین را در رحم مادر بخواهد بررسی کند بدون نگاه کردن به آخرت، زندگی جنینی اصلاً معنایی ندارد هیچ معنایی از آن درک نمی کنیم یک تلاش بیهوده است چون آن طرف خبری نیست چون تولدی نیست، اگر تولد نباشد، فرض بگیریم که تولدی نیست، از زمانی که سلول تخم شروع به حرکت می کند و تقسیم شروع می شود و عمل اندام زایی شروع می شود که اندام های مختلف را تهیه می کند اگر قرار باشد هیچ استفاده ای از این اندام زایی نکند در طول این حرکتی که انجام می دهد کل حرکت بی معناست. ما زمانی می توانیم تعریف و توجیهی از حرکت جنین بکنیم، که این طرف با توجه به دنیا معنا کنیم این را. یعنی بگوییم این دارد فعالیتی می کند حرکتی انجام می دهد که قرار است از این حرکت بهره برداری کند تفسیر حرکت جنینی بدون توجه به دنیا هیچ معنایی ندارد. چون چیزهایی را دارد تهیه می کند که به هیچ وجه در عالم رحم به کارش نمی آید، دست تهیه می کند که به کارش نمی آید پا و چشم تهیه می کند که به کارش نمی آید در رحم دستگاه تنفس دارد تهیه می کند که به کارش نمی آید ما از بررسی این دستگاهایی که این دارد تهیه می کند به یک چیز پی می بریم، می فهمیم که این تهیه ی این دستگاه ها قطعاً برای خود رحم نیست نمی خواهد از آنها استفاده کند در عالم رحم، می خواهد کجا استفاده کند؟ در جای دیگر. یعنی از کجا پی می بریم که جای دیگری است از اینجا که استعدادهایی را دارد تهیه می کند که عالم رحم جوابگوی آن استعدادها نیست. بعد می فهمیم که این دارد تهیه استعداد می کند برای عالمی دیگر. در انسان هم الان وقتی مطالعه کنیم حالت های مان را، خیلی چیزها را می بینیم که دنیا جوابگوی آنها نیست. معنا ندارد که اگر ما بخواهیم عالم دیگری را تفسیر نکنیم یعنی بخواهیم دنیا را تفسیر کنیم بدون توجه به آخرت. زندگی در دنیا کاملاً پوچ می شود. یعنی اگر بخواهیم با توجه به حرکت انسان به سمت آخرت، دنیا را تفسیر نکنیم چه ارزشی دارد زندگی دنیا. اگر آن چیزهایی که در انسان سراغ داریم و دنیا قادر به جابگویی اش نیست، و قطعاً این استعدادی که انسان در این دنیا دارد دنیا نمی تواند جوابش را بدهد باید جای دیگری باشد این بینهایت طلبی انسان است. یعنی انسان از هر چیز بینهایتش را می خواهد از هر کمالی بینهایتش را می خواهد یعنی هیچ وقت نمی گوید بسم است. لذت، نمی گوید که اینقدر لذت بردم که دیگر از این به بعد لذت نمی خواهم. لذت می خواهد، هر چقدر بگویی می خواهد. زیبایی، هیچ وقت از زیبایی سیر نمی شود بگوید من این همه زیبا و زیبایی ها دیدم بس ام است. مثلاً یک عالم قیافه ی زیبا دیدم دیگر کسی برای من خوشگل به نظر نمی آید. هرگز این طوری نیست انسان هیچ وقت از زیبایی سیر نمی شود. یا طبیعت زیبا هیچ وقت سیر نمی شود منازل نقاشی ها، هنر، هرگز، از موسیقی زیبا، سیر نمی شود. نمی گوید من یک موسیقی خیلی لطیف و خوب شنیدم، دیگر هیچ موسیقی من را ارضا نمی کند صدتا موسیقی بعد از آن هم می آید ممکن است طرف بخواهد. علم، هرچقدر یاد می گیرد طالب یاد گرفتن بیشتر است یعنی هر وقت مخیر کنند به دانستن و ندانستن می گوید می خواهم بدانم. طالب دانستن است هیچ وقت نمی گوید نمی خواهم. انسان کنجکاو است می خواهد بداند. اینها هیچ کدام شان از نظر مسائل مادی هم همینطور است. از نظر مسائل مادی هم ارضا ناپذیر است. انسان در همه ابعادش بینهایت طلب است. چه در جهنم چه در بهشت. در هیچ هر بعدی از ابعادش حد یقف ندارد می طلبد بی نهایت می طلبد. یعنی تا وقتی خانه ندارد آرزوی خانه می کند خانه دار شد هوس چیزهای دیگر به سرش می زند. آنها را دارا شد باز همینطور. یعنی هیچ موقع هیچ کس خالی از آرزو نیست. همه می خواهند به چیزهای بالاتر برسند نمی گویند بس ام است. شما شاه را ببینید، یک نمونه ای که خودمان در مملکت خودمان داریم الان هم کاخ هایش باز است می شود بروید ببینید چند تا کاخ آن همه ثروت زیادی که آنجا جمع کرده بود، اما راضی نبود بعضی وقتها احساس فشار می کرده می رفته در این کشورهای اروپایی می خواسته پیدا کند که آرامش کند، شما وقتی به کاخش می روید می بینید که مبل ناپلئون را خریده آنجا گذاشته، انگار که این مبل نشستن رویش یک آرامشی می داده به او، یا اگر روی آن نمی نشسته مثلاً می مرده، مبل لویی چندم مثلاً از فرانسه، فلان فرش مال فلان سلطان بوده، یا فلان امپراطور بروید ببینید. هیچ وقت توقف نکرد، و این که انسان این بینهایت طلبی اش هیچ موقع و هیچ کس در دنیا جواب داده نخواهد شد نشان دهنده ی این است که این حسی که در انسان وجود دارد باید یک جا به آن جواب داده شود. بالاخره یک مابازا دارد یعنی طبق قانون زوجیت بعداً قانون زوجیت را می گویم برایتان، طبق قانون زوجیت، هر چه که هست یک زوج هست در مقابل تک. اگر تشنگی است حتماً باید آب هم در خارج باشد محال است ما هیچ نیازی به آب نداشته باشیم و بعد حس تشنگی در ما باشد. نه. اگر چشمی است طول موجی هم در خارج است. اگر گوش است فرکانسی هم در خارج وجود دارد اگر بینهایت طلبی در انسان است باید بینهایتی هم وجود داشته باشد که انسان با رسیدن به آن به آرامش برسد. چشم در برخورد طول موج آرام می گیرد گوش در برخورد با فرکانس آرام می گیرد و اگر اینها نباشد و روح بینهایت طلب انسان در برخورد با بینهایت آرامش می گیرد. وقتی رسیدیم به بینهایت، بهش اطمینان و آرامش دست می دهد. پس اولاً آن عالم قابل توجیه است در این حرکت، که ما در دنیا چیزهایی داریم که دنیا جوابگوی آن نیست. ثانیاً آن چیزی که هم در طلب داریم یک چیز بینهایت است حالا با این مقدمه وارد بهشت می شویم، تا بتوانیم مسائلی که درباره بهشت می شنویم توجیه خوبی از آن داشته باشیم. اولین مطلبی که راجع به بهشت داریم گفتیم از عالم رحم به دنیا، وقتی می خواهد وارد شود تمام عالم یک جنین همان رحم مادرش است اولاً به خاطر این که شناخت ندارد کجا می خواهد برود آنجایی که می خواهد برود کجاست، اگر یک موقعی جنینی یک شعوری هم داشته باشد بهش بگویی بابا تو می خواهی چند وقت دیگر منتقل شوی به یک عالمی که نسبتش به عالمی که در آن هستی اصلاً قابل مقایسه نیست. بینهایت بزرگتر از عالمی است که تو در آن داری زندگی می کنی. این محدودیت هایی که الان داری دیگر نداری. او درک نمی کند، نمی فهمد یعنی چی، که من بروم یک عالمی، عالم جنین را عالم رحم را تصور کنید با عالم الان، که متولد می شود در چه عالمی وارد می شود چقدر بزرگ است. در رابطه با بزرگی آخرت یعنی بزرگی بهشت، داریم، در سوره مبارکه حدید آیه 21 می فرماید (من فقط همان قسمتش را عرض می کنم) «والجنه عرضه السموات والارض» بهشتی که اندازه آن به اندازه ی همه ی آسمان ها و زمین است. یعنی دنیای شما محدود نیست الان روی کره زمین آن هم نه روی همه کره زمین می دانید که ما فقط روی یک سوم کره زمین داریم زندگی می کنیم. که خشکی است. دو سوم بقیه اش آب است همه مردم روی این یک سوم زندگی می کنند. این محدودیت این طوری نیست آن بهشت از کل زمین به اندازه کل زمین و همه ی آسمانهاست. حالا شما تصور کنید الان مثلاً با این دوربین هایی که ساخته شده، 20 میلیارد سال نوری را می توانند رصد کنند در آسمان. یعنی نور با سرعت 300 هزار کیلومتر در ثانیه اگر برود 20 میلیارد سال دیگر می رسد به آنجا، آنجایی را که حاضرند با دوربین بگیرند، فاصله ما از خورشید چقدر می شود؟ فاصله ما تا خورشید 8 دقیقه است 8 دقیقه نوری. این 20 میلیارد سال نوری است می تواند رصد کند تازه این قطعاً چیزی است که هم علم ثابت کرده و هم قرآن می گوید فقط آسمان اول است. آسمان دوم و سوم چهارم و پنجم و ششم و هفتم که نه. چون آنچه که قابل رصد است یعنی اجرامی که قابل رصد است با دستگاه، فقط در آسمان اول است آسمان دنیا، و قرآن هم می فرماید: «و زین السماء الدنیا بزینه الکواکب» ما آسمان دنیا را به زینت کواکب یعنی ستارگان زینت دادیم. نه آسمان های دیگر فقط همین آسمان دنیایی شما را. که الان 20 میلیارد سالش را توانستند رصد کنند این که پشت آن چه خبر است کسی نمی داند. خود خداوند می فرماید که 7 آسمان، حالا یکی اش که فعلاً آسمان شماست، می فرماید آن بهشت به اندازه ی زمین شماست و همه ی آسمانها. نه آسمان دنیا نه «سماءالدنیا» نه سماوات، همه آسمانها. آن بهشت اندازه اش آنقدر است. حالا چه لزومی دارد که اینقدر بزرگ باشد بهشت، یکی سر همین بینهایت طلبی انسان است. انسان الان اگر به جنین می گفتند آقا شما می خوای بروی آن دنیا چقدر جای می خواهی می گفت یک ذره بزرگتر از اینجا کمی روشنتر مثلاً خیلی مثل این تاریک نباشد یک دومتر هم بزرگتر باشد دوبرابر اینجا باشد اما وقتی که متوجه می شود می آید اینجا، برایش کافی نیست. یعنی حد یقف ندارد. هی می خواهد، شما شاه را نگاه کنید دیگر نمونه اش، چند تا کاخ داشت، اما استراحت نداشت. بیشتر می خواست. می گوید کم است، ما ها نه این که الان بدمان می آید بعد میل نداریم، گیرمان نمی آید آن زمین و خانه، به مستأجری راضی هستیم به صد متر زمین راضی هستیم. خدایا هیچی نمی خواهم جز صد متر زمین همین را داشته باشم هیچ غمی ندارم. خدا می داند همین که آمد دست مان آرزوهای بعدی هم ظهور خواهد کرد ما اگر جای شاه بودیم ما هم همینطور بودیم فرقی نمی کرد آنجایی که انسان قرار است لذت ببرد، بهشت جایی است که شما می خواهید لذت ببرید برای ابدیت، تفریح کنید خوش باشید همه اش لذت و صفاست وقتی قرار است کسی صفا کند لذت ببرد هر چقدر بهش بدهند کمش است. شاه را نگاه کنید بنایش لذت است بنایش تفریح و شهوت رانی است دیدید که چندتا کاخ دارد بسش نیست. خارج از کشور هم ویلا ساخته بود چند تا کجا و کجا و ... اگر یک موقع آنجا می رود، بسش نیست. به هر حال بهشت باید آنقدر بزرگ باشد که وقتی انسان وارد آنجا می شود قرار است در آن خوش باشد و تفریح کند، احساس کوچکی و کمبود نکند. خیلی باید بزرگ باشد. علت های دیگری هم دارد می خواهد در بهشت مهمانی بدهد وقتی می خواهد در بهشت مهمانی بدهد این طوری نیست که امروز فرضاً دختر خاله ام و پسرخاله ام را دعوت کنم این می خواهد به بهشتی ها و مومنین مهمانی بدهد وقتی می خواهد مهمانی بدهد همچنین جمعیتی را دعوت کردن یک جای بزرگی را می خواهد حالا در آخرهای بحث بهشت در مهمانی های بهشتی مفصل صحبت خواهیم کرد به هر حال داریم کمترین شخصی که در بهشت است یعنی کمترین جا را دارد جایش آنقدر بزرگ است که می تواند همه انسانها و جن ها را دعوت کند و پذیرایی کند بدون این که برای کسی مشکلی درست شود یعنی این بهشت آنقدر بزرگ است. مطلب بعد باید رو نسبت توضیح بدهم تا راجع به بزرگی بهشت بگویم و بعد هم زمینه شود برای جلسات آینده. مطلب بعد مطلب قدرت بهره برداری است جنین در رحم مادر فقط از خون استفاده می کند یعنی نه غذای به درد بخور، خون، که ما نجس می دانیم آن را. اما بعد از تولد با چند نوع غذا روبرو هست شیر می خورد بعد به مرور زمان با هزاران نوع غذا روبروست یعنی این همه میوه های مختلف که خدا آفریده انواع گوشتها و غذاها و مرکبات و غلات، غیر از این خودش دست برده در طبیعت غذا ساخته برای خودش. مثلاً ماکارونی ساخته، کاکائو، شکلات و این همه صدها و هزاران نوع خوراکی که خودش درست کرده با استفاده از همین موادی که خدا داده و به همه شان هم میل دارد یعنی ما ها قادر به استفاده هستیم و رغبت به استفاده اش را هم داریم حالا این که گیرمان نمی آید آن بحث دیگری است. اما بدمان نمی آید که ما هم می توانستیم از همه اینها استفاده کنیم. یعنی قدرت بهره برداری خیلی زیاد می شود. وقتی کسی از رحم متولد به دنیا می شود خیلی می تواند بهره برداری کند. این از نظر شکمش از نظر دیدش خیلی از نظر شنیدنش خیلی وسیع است از همه جهت اصلا قابل مقایسه نیست قدرت بهره برداری که یک انسان در دنیا دارد با بهره برداری که یک جنین در رحم دارد. این طرف نسبت هم به همچنین وقتی از دنیا به آخرت وارد می شود قدرت بهره برداری اش فوق العاده زیاد خواهد شد چندین برابر خواهد شد. وقتی قدرت بهره برداری اش زیاد است با جای کوچک راضی نیست. چشمش که در آخرت، داریم که چشم شخص محدودیت ندارد که یک قسمت را ببیند یا قسمت را نبیند. آنجا می فرماید تمام ملک خودش به این بزرگی را که چند میلیون سال نوری هم هست این بهشت خودش، می تواند همه اش را با چشم خودش ببیند. یعنی اینطوری نیست که الان شما پشت تخته را نمی بینید. شما آنجا در بهشت قدرت بهره برداری به قدری زیاد است که کل مملکت خودت را می توانی حکومت کنی و حاکم هستند برای خودشان و دستگاه و تشکیلات دارد برای خودش یک مومن آنجا حکومت دارد می تواند ببیند. یک حدیث شهید دستغیب در رابطه با وسعت بهشت آورده خدمت تان عرض کنم، خدا رحمت شان کند هر وقت می خواستند راجع به بهشت صحبت کنند می فرمودند بهشت شنیدنی و خواندنی نیست رفتنی و دیدنی است باید رفت و دید. چون هر چقدر خدا خودش تعریف کرده در قرآن و ائمه علیهم السلام تعریف کردند هیچ کدام شان آن چه که باید باشد نیست. در روایت داریم، «ما لا عینٌ رأت و لا اُذُنٌ سمعت و لا خطر علی قلب بشر» برای بندگان صالحم چیزهایی آماده کردم که نه چشمی دیده و نه هیچ گوشی شنیده و نه به قلب کسی خطور کرده که آن چیست یعنی نمی تواند تحلیل کند همانطور که جنین، عاجز است از تفسیر دنیا. نمی شناسد، جنین چه می داند کجا می خواهد بیاید. می گوید نمی فهمد. «و لا خطر علی قلب بشر» به قلب هیچ انسانی خطور نکرده. می فرماید حضرت جبرئیل علیه السلام یک روز به خداوند عرض کرد من می خواهم، بروم ته بهشت، حالا حضرت جبرئیلی که از عرش پیام می آورد اینجا این مسافت را طی می کرده ایشان می خواهد با این سرعتش برود تا ته بهشت و طی کند. خداوند فرمود خودت را خسته می کنی نمی توانی به ته اش برسی، این اصرار کرد که می خواهم بروم در روایت داریم که 30 هزار سال خوب دقت کنید این کلمه 30 هزار بدون توجه به این نسبت قابل تفسیر نیست، وقتی کسی درست رو تحلیل نظریه عمیق و ریاضی این بحث بکند وقتی به او بگوید برایش خیلی سخت است باورش. چون روایت است ما می پذیریم. تفسیر راحت پذیرفتنی است چون خود قرآن می فرماید اندازه اش به اندازه همه آسمان ها و زمین است. خداوند به او اجازه داد که برود در روایت داریم 30 هزار سال پرواز می کند خسته می شود بعد می گوید خدایا من خسته شدم یک بار دیگر به من اجازه بده یک قدرتی به من بده، من بروم، خداوند قدرت می دهد 30 هزار سال دیگر هم می رود، خسته می شود، داریم در روایت 30 هزار بار اجازه می گیرد و هر بار 30 هزار سال می رود. و بعد آن دفعه آخری وقتی دارد عبور می کند می بیند یکی از این حوری های بهشتی از این خانم هایی که آنجا هستند برای مومنین سرش را از یک کاخ و غرفه بهشتی بیرون می کند و می گوید جبرئیل کجا داری می روی می گوید ما داریم می رویم که به ته بهشت برسیم گفت بیخود خودت را خسته نکن از روز اولی که حرکت کردی از خانه من بیرون نرفتی. بیخود خودت را خسته نکن. گفت تو کی هستی گفت من یکی از حوری های مومن هستم. حالا داریم که 700- 800 تا هستند آنجا. اگر آیه قرآن نبود و این کلامی که خودشان فرمودند درک این عدد مشکل بود. یعنی من حق می دهم به کسی که وقتی می شنود برایش مشکل باشد. درکش نه باورش. باورش را که ما باور داریم خداوند که نعوذبالله خلاف نمی گوید (جنه عرضها السموات و الارض) ولی درکش واقعا مشکل است. چقدر بزرگ است این بهشت. در پایان این روایت را هم برایتان بخوانم و یک موعظه ای هم دوستان بکنند. چون وقت گرفته می شود من نمی نویسم علی علیه السلام می فرماید «ان کنتم راغبین لا محال فرغبوا فی جنه عرضها کعرض السموات و الارض» اگر به چیزی می خواهید اشتیاق بورزید و عاشق چیزی شوید، چیزی را دوست داشته باشید، بدپسند نباشید. روح تان روح های کوچک نباشد. روح تان بزرگ باشد. می فرماید «فرغبوا فی جنهٍ عرضها کعرض السموات و الارض» رغبت داشته باشید به بهشتی که اندازه آن به اندازه همه آسمان ها و زمین است لااقل عاشق این بشوید. نمی خواهد بگویی این هدف است و این تنها معشوق است و بالاتر از این چیزی نیست می گوید حالا که شما می خواهید دل بدهید به چیزی و می خواهید معامله گر باشید می خواهید به هر حال خوشی داشته باشید لااقل بدپسند نباشید میل به بهشت پیدا کنید به بهشتی که اندازه آن به اندازه همه آسمانها و زمین است به این رغبت داشته باشید. عاشق این باشید. یعنی در یادتان بیفتد که کجا می خواهید بروید خیلی این خستگی انسان را در می کند خیلی به انسان نشاط می دهد موقعی که انسان، در فشار کار است یادش بیاید کجا می خواهد برود خدا کجا او را می خواهد ببرد. خستگی کار و تلاش را از تن انسان بیرون می کند نشاط می آورد برای انسان. هر وقت گلابی به سر و صورت تان زدند یاد بهشت بیفتید و آن بوهای خوشش. که می رسیم به بوهای بهشتی. هر وقت غذای شیرینی جلوی تان گذاشتند غذای لذیذ یاد غذاهای بهشت بیفتید هر وقت نوای خوشی به گوش تان خورد اگر حلال بود استفاده کنید و یادتان باشد که بهشت هم نواهایی دارد که هیچ کس نشنیده موسیقی های دارد که در قسمت موسیقی های بهشت عرض می کنم. قرآن می خوانند به یاد بهشت بیفتید مخصوصا موقع قرآن خواندن و بخواهید که خداوند این قرآن را با موسیقی اهل بهشت به گوش شماها برساند. آنجا بشنویم. که آنها با آن صداهای آنچنانی شان با آن هنجره های غیر این هنجره ها برای ما قرآن می خوانند. از کلاسی لذتی می برید از درسی، یاد درس اهل بیت علیهم السلام بیفتید که آنجا شاگردی آنها را می کنیم و از آنها معارف می گیرید. زیبایی را می بینید یاد زیباهای بهشت بیفتید. به هر چی. ولی جداً هم جلوی گناه را می گیرد و هم طبع انسانرا بالا می برد هم تلاش انسان را زیاد می کند به یاد آن باشید. واقعاً احمق است کسی که اعتقاد دارد به این قضیه و تلاشی برایش نمی کند انی لم ارک الجنه نام طالبها می فرماید من ندیدم مثل بهشت که طالبش اینقدر بخوابد و اینقدر بی حال و کسل باشد. علی علیه السلام فرمود. بهشت به این خوبی اینقدر کم مشتری، اینقدر طالبینش بی حال. کاشکی ما از بهشت به اندازه 5 کیلو روغن شناخت داشتیم به اندازه دوتا شانه تخم مرغ شناخت داشتیم 20 لیتر نفت و دو حلقه لاستیک و به اندازه اینها شناخت داشتیم دیگر شب و روز نمی شناختیم کاشکی به اندازه یک رغبت بود که طرف یک آیه قرآن بخواند یک دو رکعت نماز بخواند. ای کاش این شناخت اما متأسفانه وقتی سنخیت نباشد میلی هم نیست. انسان تا وقتی چیزی را نشناخته به آن میلی ندارد اول شناخت و دوم سنخیت پیدا کردن، این دوتا نباشد کسی میل پیدا نمی کند کسی که فقط در محدوده خودش با کثیف ها با کثافت ها و رذالت ها عادت کرده طیب و پاک سراغ ندارد او چه رغبتی به پاکی دارد. او تا داشته فقط کثافت خورده، بچه تا مدتی که فقط خون می خورد کی می تواند شیر بخورد. تا دست از آن خونخواری اش برندارد شیر مادر را نمی تواند بخورد. او جز خون چیز دیگری سراغ ندارد. کسی که رغبت به این طیبات ندارد چون ذائقه وروحش عادت به کثافت کرده. نچشیده نمی فهمد. یک بنده خدایی در روستا بود در روستا تنها بویی که این استشمام کرده بود بوی پهن بود گاو و گوسفند و کوچه هایشان هم هست، این یک روز گذرش افتاد به شهر، آمد شهر از بغل مغازه عطاری عبور کرد از بوی خوش عطر بیهوش شد. غش کرد نشنیده بود این چیزها را تحمل نداشت بیهوش شد. مثل بچه ای که به شیر مادر عادت کرده وقتی بهش پسته و بادام بدهد بالا می آورد نه این که پسته و بادام چیز بدی است. بلکه چون قوی است و هیچ سنخیتی با آن ندارد می دهد بالا و برایش زهر است می دهد آن چیزی که ما می خوریم برای بچه کشنده است. این افتاد بیهوش شد وقتی بوی عطر به مشامش خورد. یک بنده خدایی می دانست این خصوصیتش چطوری است به چی عادت کرده یک مقدار پهن جلوی بینی اش گرفت به هوش آمد. یعنی با این سنخیت دارد. لذا شما انتظار نداشته باشید آقا کسی از مجلس دعا و بحث خدا لذت ببرد بدون این که سنخیت داشته باشد. آن وقتی می آید پای درس خدا بنشیند و از خدا بشنود و از قیامت بشنود حوصله اش سر می رود و اعصابش خرد می شود. زمین میخ در می آورد برایش، تنگ است برایش انگار کسی به روحش فشار می آورد تنگ است برایش انگار کسی او را عذاب می کند. گوینده با هر کلمه ای که از دهانش می آید انگار تیری به سوی او رها می کند صوت قرآن می خواهد بشنود کشنده است برایش مسجد می خواهد برود تمام غم عالم دلش را می گیرد چون سنخیت ندارد کسی که در این محیط محبوس باشد من دیدم بچه هایی که وقتی روح شان با گناه سنخیت داشت وقتی می آمدند در سپاه در سربازی می خواستند در محیط معنوی بیایند نمی توانستند پژمرده می شدند آن این حیاتش به چی بود به این بود که موسیقی حرام به گوشش بخورد تا این حالش خوب شود یعنی با کثافت رغبت داشت موسیقی حرام داریم اگر کسی گوش کند در قیامت در گوشش سرب داغ شده می ریزند. این از آنها می پسندد. این با آتش رغبت پیدا کرده این در محیط معنوی نمی تواند تحمل کند فضایش برایش کشنده است چون سنخیت ندارد این باید داستان های مزخرف می خواند تا روحش آرام شود این با مسجد سنخیت نداشت باید می رفت سینما، باید می رفت هزار جور کثافت کاری می کرد تا آرامش پیدا می کرد یکی اش یک دفعه آمد یقه من را گرفت گفت من یک هفته است موسیقی گوش نکردم دارم می میرم، طاقت ندارم دارم می میرم آن هم کجا؟ منطقه. خوب این چی می فهمد این سنخیتی ندارد این نمی تواند رغبت پیدا کند معنی معنویت را نمی فهمد معنی غذای طیب را نمی فهمد غذای طیب کسی می تواند استفاده کند که اولاً بشناسد دوم، سنخیت داشته باشد کسی که غذای آلوده خورده باشد هر چه غذای طیب هم بهش بدهی آن داخل مسموم است می آورد بالا. تا این ندهد بالا آن کثافت ها را تا شستشو ندهد معده اش را برایش غذای پاک هم نمی توانند بخورند لذا آنهایی که میل دارند به بهشت، کسانی هستند که سنخیتی هم با آن دارند که می توانند رغبت داشته باشند و الا کسی که روحیه اش کثیف است هیچ وقت هوس نمی کند برود حضرت عبدالعظیم زیارتی بکند. او جاهایی که آنجا کثافت و گناه باشد آتش باشد او طالب آتش است سنخیت با جهنم دارد این هیچ وقت هوس نمی کند برود مسجد بنشیند. هیچ وقت هوس نمی کند الان خسته ام بنشینم چهارتا آیه قرآن بخوانم روح نشاط پیدا کند. بنشینم موعظه ای گوش کنم مصیبتی از سیدالشهدا گوش کنم اشکی برای سیدالشهد بریزم مطالعه ی علمی بکنم با علم هم رابطه اش خوب نیست. هر چه که می طلبد از مقولات جهنم است. از مقولات خیال است.
والحمدلله رب العالمین.