در جلسه گذشته بحث سر دیدگاه های افراد نسبت به مصیبت، بلا و خوشبختی و سعادت بود. عرض کردیم که دیدگاه شخصی که خودش را با مقیاس ابدی نگاه می کند نسبت به خوشبختی و مصیبت بدبختی و خوشبختی با دیدگاه کسی که خودش را فقط در مقیاس دنیا می بیند و محدود می بیند فرق می کند. برای کسی که خودش را در مقیاس ابدی می بیند مصیبت عبارت است از عدم تحصیل شرایط زندگی آخرتی. یعنی اگر نتواند شرایط برای زندگی آخرتی تهیه کند این واقعاً مصیبت است و واقعاً بدبخت است. همانطور که یک جنین نتواند لوازم کافی برای زندگی در دنیا را تحصیل کند بیچاره می شود بدبخت می شود، دائماً در عذاب است تا وقتی در اینجا است یک انسان اگر نتواند شرایط حیات ابدی را تحصیل کند این بدبخت و بیچاره است قرآن اینها را اهل خسران معرفی می کند می فرماید: که بعضی از افراد هستند که در دنیا کارهای خوبی انجام نمی دهند اما فکر می کنند کارهای شان خوب است (وهم یحسبون یحسنون صنعا) خیال می کنند که خوب زندگی می کنند خیال می کنند که زندگی شان در مسیری است که باید باشد. فکر می کنند که خوشبختند. (و هم یحسبون یحسنون صنعا) این جور افراد را قرآن می گوید اینها اهل خسران هستند. خسران یعنی زیانی که در آن سرمایه هم از بین می رود یعنی هیچ چیز برای انسان نمی ماند یعنی هر مقدار که از عمر انسان می گذرد باید به شرایط حیات ابدی افزوده شود انسان آن استعداد ها را تهیه کند ولی این عمرش می گذرد و هیچ استعدادی تهیه نمی کند. همانطور که یک جنین در رحم مادر این 9 ماه بر او می گذرد اما دستگاه های کافی را برای دنیا آماده نمی کند. پس برای یک فردی که خودش را با مقیاس ابدی می بیند بدبختی این است که نتواند آن لوازم را تهیه کند. این مصیبت است.
لذا فقط افرادی خوشبخت هستند که خودشان را و تمام مسائل زندگی شان را در راهی قرار بدهند که منجر به تحصیل استعدادهای آخرتی شود برای زندگی آخرتی. و الا اینها همه شان باختند و همه شان از این زندگی دچار خسران خواهند شد. ولی کسی که برای خودش آخرتی قائل نیست، عرض کردم کسی که برای خودش آخرتی قائل نیست دو جور هستند، بعضی اعتقاد دارند به آخرت، مثل خیلی از مسلمانها، ولی این اعتقاد در عمل کمک شان نمی کند یعنی اینها را تحریک نمی کند برای مسائل آخرتی، حضرت علی علیه السلام فرمود: مبغوض ترین افراد کسی است که وقتی برای کارهای دنیایی می خوانندش رغبت دارد، اما وقتی برای کارهای آخرتی می خوانند کسل است، یعنی چی؟ یعنی نه این که اعتقاد ندارد، کسل است. حال ندارد. در دیدگاه افرادی که فقط خودشان را با مقیاس دنیا می بینند و یا به آن فکر نیستند یا اعتقادشان به آخرت کمک شان نمی کند یا اعتقادی ندارند هیچ مصیبتی بالاتر از لطمه به لذت های زندگی بر آنها نیست. مصیبت های دنیایی، آنچه که به دنیای آنها لطمه بزند برایشان مصیبت است و تحمل آن نیز برایشان مشکل است. برعکس شخصی که درد آخرت دارد دید دارد نسبت به خودش، دید صحیح دارد، همانطور که خدا آفریده اش به خودش نگاه میکند این شخص چون به فکر آخرت است و آن زندگی ابدی خودش را هم می بیند، مدام جلوی چشمش است شب تا صبح و صبح تا شب از یادش نمی رود این مصیبت های دنیا برایش خیلی قابل تحمل است برای او مصیبت این است که آن طرف کم نیاورد که جبرانش خیلی مشکل است. در این راستا چند روایت را خدمت تان عرض کردم، امشب هم این چندتا روایت را توضیح می دهم خدمت تان.
اولین روایت از امام باقر علیه السلام هست، می فرماید: (لا مصیبه کاستهانتک بالذنب و رضاک بالحال التی علیک) [این قسمت را درست کنید] (و رضاک)می فرماید هیچ مصیبتی برای تو مثل سبک شمردن گناه نیست. [البته باز عرض کردم خدمت تان من بحث های تخصصی روایت را نمی توانم خدمت تان عرض کنم] می فرماید که هیچ مصیبتی بالاتر از این نیست که تو گناه کنی و آن را کوچک بشماری. یعنی بدانی یک گناه است یک اخلاق زشتی یک عمل زشتی داری انجام می دهی اما ناراحت نشوی و ترکش نکنی بیخیال باشی نسبت به آن، بی تفاوت باشی نسبت به آن. خیلی این حالت خطرناک است. من ندیدم در گناهان هر چقدر مطالعه کردم برای انسان خطرناکتر از این حالت ندیدم. چند جنبه دارد که من همه را نمی توانم عرض کنم خدمت تان. یکی این است که اگر با همین نسبتی که عرض کردم خدمت تان، دقت بفرمایید اگر کسی مریض باشد از دنیا به آخرت بخواهد بیاید این مریضی اگر برطرف نشود در رحم مادر، این وقتی بیاورد با خودش، چقدر طول دارد درمان شود؟ خیلی دیگر. آنجا ممکن است در یک ثانیه مریض شده باشد و اینجا سالها گرفتار و مریض باشد. کسی که نسبت به یک گناه بی تفاوت است روحش با این گناه عادت می کند. یعنی یک موقع است کسی روح دارد، دقت کنید، روح تمیز مثل الان که صفحه تخته تمیز است. یک گناه می کند یک لکه می افتد. این طوری می کنی لکه پاک می شود ولی یک موقع است نه، بی تفاوت نسبت به آن گناه است می داند این گناه را می کند اما بی تفاوت است یعنی یک لکه می افتد بعد لکه بعد، بعد لکه بعد همین طوری گناه، چون بی تفاوت است برایش، مهم نیست برایش که دارد این عمل تکرار می شود، سراسر قلبش را می گیرد.
در روایت داریم اگر شخص گناه کرد این لکه به قلبش می افتد اگر توبه کرد از بین می رود اگر توبه نکرد این لکه زیاد می شود این سیاهی زیاد می شود. تا این که همه قلبش را می گیرد. قرآن می فرماید کسانی که عمل سوء انجام می دهند یعنی به کرات این عمل زشت را انجام می دهند کارشان به جایی می رسد که (ان کذبوا آیاتنا) بعضی شان کارشان به جایی می رسد که آیات خدا را به راحتی تکذیب می کنند. به کفر کشیده می شود. آنچه که خیلی مهمتر است این است که گناه وقتی تکرار شود، انسان با گناه یکی می شود. یعنی اتحاد پیدا می کند. یک بحث مهمی است که دقت بفرمایید. اتحاد پیدا می کند شخص با گناه. یعنی روحش آن طوری می شود شکل می گیرد. چطوری اتحاد پیدا کرد یعنی گناه چطوری تبدیل به خلق شد؟ با تکرار دیگر. اگر یک بار گناه می کرد و توبه می کرد، می دانست این کار زشت است، توبه می کرد، مشکل درست نمی شد برایش. اما می دانست گناه دارد می کند و توبه نکرد و تکرار کرد. وقتی تکرار کرد با آن اتحاد پیدا می کند روحش آن می شود. روحش مادر گناه می شود. مثل یک چربی که نمی شود تا مادامی که هست نمی شود چرب بودن را ازش جدا کرد، چربی همیشه چرب است، نمی شود از آن جدا کرد، ذاتش چرب می شود. بعضی ها ذات شان است و گناه از روح شان تراوش می کند. اتحاد پیدا می کند این روح آن طوری می شود اصلاً. ذات آن گناه می شود عرض کردم که هر چیزی هم در برزخ یک شکلی دارد اینجا دنیا یک شکل دارد. در برزخ یک شکل دیگری دارد این چون با آن اتحاد پیدا می کند آن گناهی که با او هست در برزخ شکلش با او هست. جداشدنی از او نیست. می ماند. لذا هیچ مصیبتی بالاتر از این نیست که به گناهت اصرار بورزی. (استهانت بالذنب) یعنی شما سبک بگیری گناه را. بگویی آن چیزی نیست. کاش همه ی گناهان این طوری بود. یا بگویی دیگران کار بدتر از این می کنند. یا بیخود خودت را مغرور کنی. بعضی ها بی خود خودشان را مغرور می کنند. یعنی که خداوند روز قیامت من شرمنده ی این هستم که به اندازه عفو تو گناه نکردم. بیچاره می کند آدم را، به اندازه عفو تو من شرمنده هستم که گناه نکردم. و سر خودش کلاه می گذارد و شیطان از همین اشعار استفاده می کند و سوارشان می شود که ای بابا خدا کریم است ما علی را داریم. آمدند خدمت امام صادق علیه السلام گفتند آقا عده ای شیعیان شما می گویند چون ما شیعه هستیم و ائمه ما قدرت شفاعت دارند ما مشکلی نداریم. حضرت فرمود: دروغ می گویند [قریب همین مضمون] فرمودند اینها دروغ می گویند. اینها شیعه ما نیستند محب ما نیستند. اگر محب واقعی باشد دوست ندارد محبوبش را ناراحت کند. اگر ما را دوست دارد خدا را دوست دارد نمی خواهد که ما را ناراحت کند با گناه. برای همین امام امت (رحمه الله) فرمود که روزهای دوشنبه و پنجشنبه که نامه عمل تان به دست امام زمان تان می رسد سعی کنید که امام زمان تان پیش ملائکه شرمنده رفتار شما نشود. یعنی خون به دلش نشود. خوب این اذیت است داریم می کنیم حضرت را با اعمال و رفتار مان. خوب تلاش کنیم که این را از خودمان دور کنیم نه اینکه خود را مغرور کنیم. متأسفانه بعضی از کسانی که اهل منبر هستند رعایت نمی کنند می روند بالای منبر چیزهایی می گویند که بی خود مغرور می کنند. امام سجاد علیه السلام می گوید: (و لا تغروهم بنّا) مردم را بیخود به ما مغرور نکنید. که به پشتوانه ما گناه کنند. معصیت خدا را بکنند. برای این که منبر گرم شود برای این که توجه جلب شود برای این که حرفی زده باشیم برای این که حرفی نداریم جز این چیزی بلد نیست بگوید به عاقبت این حرفش هم فکر نمی کند. می فرماید مردم را به ما مغرور نکنید. چون گناه با گناه کار متحد می شوند یعنی یکی می شوند. این بماند به صورت یک مریضی خطرناک انتقال به آخرت پیدا می کند از این بدتر، زمینه ی چیزی است که این چیز به وجود آورده آن به مراتب از خود گناه خطرناکتر است. که من الان نمی توانم آن برایتان مطرح کنم. یک مقدار باید بگذرد که این بحث را بگویم بحث عجب. که (لو لم تذنبوا لخشیتم علیکم هو اکبر من ذالک العجب العجب) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم. فرمود اگر گناه نکنید به بدتر از گناه به شما می ترسم. از گناه بدتر است. و این است که عجب بگیرد شما را. شخصیت خودتان بگیرد شما را. خودتان برای خودتان یک کسی شوید. من برادر شهیدم، خودم جانبازم، مثال عرض می کنم، این قدر فعالیت می کنم نماز شبم ترک نمی شود حالا این یک گناه را کردم عیب ندارد، یعنی بیایی اعمال نیکت را پشتوانه ی گناهت قرار بدهی، مغرور شوی به آنها، فکر کنی چیزی آوردی به درگاه خدا، عوض این که از خدا ممنون باشد که لطف کرده به تو که جبهه رفتی، مجروح شدی، لطف کرده به تو که خانواده شهید شدی، لطف کرده که گناهانت را با این بیماری از بین برده، عوض این که ممنون شوی منت سرش می گذاری. این خیلی خطرناک است که انسان بخاطر شخصیتش و اعمالش مغرور شود به خدا. یعنی احساس طلبکاری بکند. خیلی خطرناک است. یعنی اگر آدم گناه بکند طلبکار نباشد بهتر از این است که عمل خیر انجام دهد و طلبکار باشد. هیچ چیز بدتر از این نیست که انسان از خدا طلبکار باشد یعنی یک زمانی برسد به یک جایی که به به و چه چه بخواهد از خدا یا از ائمه در رابطه با کارهایش. لوس کند خودش را، از خودش ببیند کارهایش را. یادش برود که الحمدلله. یادش برود که لا حول و لا قوه الا بالله العظیم یادش برود که لا موثر فی الوجود الا الله، این از گناه بدتر است خیلی بدتر است. در روایت داریم، این را بیخود نمی گویم از روی احساسات فکر کنید می گویم که اگر انسان گناه بکند، بهتر از این است که طلبکار شود، داریم در روایت.
چه بسیار افراد گناهکاری که آبرویشان پیش خدا بهتر از افرادی است که اهل گناه نیستند و مغرور و طلبکارند. چون بحثش برای این مورد نیست و الان زود است که من بخواهم همه جوانبش را بگویم، رد می شوم فقط خواستم بگویم که زمینه ی این چقدر خطرناک است که انسان به خاطر شخصیت و اعمال خیرش یک گناهی هم کرد بگوید این یکی عیبی ندارد این یکی چیزی نیست در مقابل کارهای خوبی که می کنیم این یکی چیزی نیست. همین یک دانه بدبختش می کند اول این که اعمال خیرت را باطل می کنی بخاطر این که به پشتوانه آنها داری گناه می کنی. آن هیچ چی، آن اعمال خیرت بدتر از این گناهت هست. چون آنها تو را طلبکار از خدا کرده آنها ترا جرأت داده که این گناه را انجام بدهی، (ورضاک بالحاله التی انت علیها) و راضی بودنت به حالتی که در آن هستی. دیگر هیچ مصیبتی برای انسان بالاتر از این نیست که راضی باشد به حالت خودش. یعنی در دلش شور نیفتد. دیدید یک نفر مثلاً شاگرد تنبل ده بهش می دهند کلاهش را می اندازد بالا که قبولی آوردم. بعد شاگرد زرنگ 17 گرفته می بینی که گریه می کند، ما یادمان است یک موقع در مدرسه، مثلاً زنگ های تفریح می دیدیم همه دور یک نفر جمع شده بود که گریه می کند ما می گفتیم حالا چه مصیبتی گرفتارش شده، بعد تحقیق می کردیم میرفتیم جلو می گفتیم چی شده می گفت دیکته شدم 19 و نیم. یک موقع معلم برای این که این گریه نکند برایش 20 می داد. می گفت من طاقت گریه شاگرد زرنگم را ندارم 19 اش را می کنم 20. هیچ مصیبتی از این بالاتر نیست که انسان به حالتهای خودش راضی باشد چون اولاً سیر به طرف خدا و آخرت بینهایت است. ثانیاً این که انسان مغرور شود به خودش که من به خوب جایی رسیدم، و خوبه که دیگر الان من انتقال پیدا کنم به عالم آخرت، یا مثلاً این حالتم خوب است حفظ بماند برایم. او را از پیشرفت می اندازد. ببینید در حرکت جنین، ببین جنین از وقتی جنین نطفه اش بسته می شود، اول نطفه است، این نطفه استعدادهایی و کمالاتی دارد، حرکت می کند، هی کمال می گیرد، بعد می شود علقه، وقتی شد علقه، دیگر نطفه نیست، یعنی کمالاتی که در نطفگی داشته همه را با خودش می آورد اما آن حالت را رها می کند. مثل کسی است که از کلاس اول می رود کلاس دوم، سواد کلاس اول را با خودش می آورد اما کلاس اول نیست. می آید سیکلش را می گیرد، می آید دیپلم می گیرد، کارشناسی می گیرد، کارشناسی ارشد می گیرد، دکترا می گیرد هی می رود بالا. یعنی کمالات درجه پایین را دارد هی کمال عالی تری می گیرد بعد در همان کمال عالی تر خودش را آماده می کند برای مرحله بالاتر. ببینید حرکت را باید از جنین یاد گرفت، او در هر مرحله که از او می گذرد به طرف مرحله بالاتر می رود بعد کمالات حالت های قبلش را هم دارد نه این که روز به روز بدتر شود یا ساعات ثابت داشته باشد. نه. برای همین اسم های مشخصی دارد یعنی یک زمانی ملقب به نطفه است مقام نطفگی دارد یک موقع مقام علقگی دارد یک موقع مقام مغضگی دارد بعد می آید تا یک بدن کامل می شود. بعد رشد می کند تا به این حیات دنیا سالم متولد می شود. وقتی دیگر نطفه نیست یعنی شد علقه، صحیح هم نیست بهش بگوییم نطفه، چون یک کمال بالاتر رفته. دیدید بعضی ها سرگرد می شوند بهشون یک درجه پایین تر بگویید بهشان بر می خورد. به یک آقایی ما خطاب کردیم از این نظامی ها، گفتیم برادر، نمی دانید چه کار کرد، گفت برادر چیست، این چیزهایی که روی شانه من هست چیست. یعنی برادر دوست نداشت بشنود، دوست داشت درجه اش را بگویم. ما هم حالی مان نبود چه بگوییم، که بهش بر نخورد. گفتیم بگوییم برادر، که دیدیم بدتر شد خلاصه این طوری است دیگر. دوست ندارد که در درجه بالاتر درجه پایین تر را به او خطاب کنی. می گوید من جان کندم خودم را به اینجا رساندم. بعضی ها دیدید رفته باشند مکه، اگر قرار است مشهدی باشند، به آنها بگویید مشهدی، بدشان می آید می گوید من پدرم درآمده رفتم مکه دوست دارم بگویید حاج آقا، یک شام هم می دهد که همه بدانند حاج آقاست. بهشون بر می خورد. حالا انسان باید یاد بگیرد که در هر لحظه باید تکامل داشته باشد حرکت کند در روایت داریم کسی که دو روزش مساوی باشد مغبون است یعنی باخته است و کسی که دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است نه تنها رشد نکرده بلکه کمالی هم از دست داده در حرکتی که شما به سمت آخرت دارید باید استعداد کسب کنید نه این که استعداد از دست بدهید و بدتر شوید. میزان هم معنویت و انس با خداست. کسی که می خواهد بداند کسب کرده میزان معنویت و انس با خداست. چقدر به خدا علاقه پیدا می کند و از غیر خدا دلش می برد این نشان دهنده این است که این چقدر دارد رشد می کند. چقدر به معنویات علاقه دارد و از مادیات دور است. از مادیات دور است نه این که به فکر زن و بچه و خانه و ماشین و روزی زن و بچه اش نیست، نه. علاقه اش بریده، نه این که کار نمی کند، برای دنیا لازم است کار کند، علاقه ندارد. و عرض کردم میزان این که انسان تشخیص بدهد که این ارتباطی که با شیء دنیایی دارد این برای خداست یا برای خودش است میزانش این است که هر وقت برای خدا پیش آمد، بین امر دنیایی و امر خدایی این وسط ماند، کدام را انتخاب کند؟ امر آخرتی و امر خدایی را انتخاب کند این نشاندهنده این است که دلبستگی دارد. یک موقع می بینی که یک دانه آخوند همچین به سجاده اش به کتابش به قول امام (ره) به تسبیحش دلبستگی دارد این دنیایی است. یک نفر هم هست دو ماشین بنز، سه تا خانه دارد چند میلیون سرمایه دارد دلبسته هیچ کدام نیست و ارزشش پیش خدا بیشتر از آن آخوندی است که از یک تسبیحش نمی تواند بگذرد از یک کتابش نمی تواند بگذرد. میزان این که انسان علاقه نداشته باشد. اگر از آخوند و ثروتمند و بازاری و غیر بازاری ندارد طلبه و غیر طلبه ندارد. می گوید برای تو هیچ مصیبتی بالاتر از این نیست که تو به حالتی که هستی راضی باشی یعنی طلبکار. این خیلی مصیبت است. از این مصیبت بالاتر کسی است که یک موقع است کسی برای خودش کمالی قائل نیست چون قائل نیست به سمتش نمی رود یعنی اطلاعاتی نسبت به کمال بعدی ندارد میل ندارد. میل همیشه تابع شناخت است. انسان تا نشناسد میل پیدا نمی کند اگر بداند ابدیتی و آخرتی مقاماتی دارد که برود انسان مقاماتش چیز دیگری است خوب مشتاق می شود که برود. اما اگر نداند حرکتی نمی کند. بعضی ها می دانند که چه چیزهایی آن طرف است و توقف می کنند و نمی خواهند کمال کسب کنند، اینها چون می دانند که آن طرف هم خبری است و داریم که وقتی کوتاهی کردند در این دنیا با این که می دانستند آن طرف چه خبر هست آنجا حسرت شان از همه بیشتر است چون می دانستند که جاهای بالاتری هم هست و نرفتند و گفتند ما را بس است همین مقدار ما را بس است. این یک روایت.
روایت بعدی از امیرالمومنین علیه السلام است می فرماید: «ما خیر باخیر بعده النار و ما شر بالشر بعده الجنه» خیر نیست آن خیری که، آن چیزی که ما خیر می دانیم، آن چیزی که بعدش جهنم است. می گوید این خیر نیست. این لذت نیست. این مایه خوشحالی نباید باشد. این باعث خوشبختی نیست. می گوید هر وقت به دلبری برخورد کردی، خوشحال شدی، بدان از این چیز که داری استفاده می کنی این چیز بعدش خداست، بهشت است؟ یا بعدش جهنم است. می گوید آن چیزی لذت دارد آن چیز خوبی که ما خوب می دانیم و بعدش جهنم است آن خیر نیست. چون بعدش دود دارد، آتشش پنهان و ذوقش آشکار/دود آن پیدا شود پایان کار. بعدش دودش می رود به چشم مان. به بعدش نگاه کن، مرد آخربین مبارک بنده ای است. مثل آب دریا می ماند که شور است طرف می خورد که تشنگی اش برطرف شود بدتر می شود یعنی موقتاً چند لحظه ای چند دقیقه ای ......[ صوت این قسمت موجود نیست].
بسیار دگرگون شد، جهنم را دید خیلی ترسید، گفت خدایا اگر این بهشت است کسی دیوانه نیست که از این جا بگذرد، و اگر این جهنمت است هیچ کس اینجا نمی ماند. خداوند فرمود: اشتباه نکن جبرئیل به راه های این نگاه کن. راه بهشت را دید نشانش داد، دید که از لذت های حرام انسان بگذرد، مبارزه کند با آن، ترجیح ندهد هر چیز نخورد هرچیز نگوید با هر کس دوست نشود، هر جا نرود، هر فکر به سرش نیاید، دید محدودیت است. گفت خدایا اگر این راهش است پس مشتری هایش هم کم است. خیلی ها از راه می ترسند. جهنم را دید که راهش همه اش لذت است، هر چی بخواهی، هر چی دلت بخواهد بخوری، بگویی، محدویت نداشته باشی هر کاری بخواهی بکنی، هر فکری به سرت زد، زد، با هر کس دوست شدی شدی، هر حرفی به دهنت آمد بزنی، بی محدودیت، که قید روی خودت احساس نکنی. مومن روی خودش قید احساس می کند یعنی هیچ موقع ول نمی شود. یعنی هر چی خواست بخورد، یا هر چه خواست بگوید یا به هر که خواست دوست شود و هر جا خواست برود، این طوری نیست. در روایت داریم مومن لجام دارد. نمی تواند هر چیز بگوید. عصبانی شدم، احساساتی شدم، [نمی دانم] از دستم در رفت، خوب البته همه دچارش هستیم باید ترک کنیم. این که هیچ فکری برایش نکنیم این مصیبت است. می گوید آن چیزی که شما خوب می دانی و بعدش جهنم است این خوب نیست گول نخور. سراب است این. و لا شر بالشر بعده الجنه. و بد نیست آن چیزی که شما بد می دانید و بعد از آن بهشت است. بعد از آن بدی که بهشت است بعد از آن مکروهی که خلاق میل شماست و بعدش بهشت است بد نیست که بعدش بهشت است. مثل زراعتی می ماند که بعدش می خواهی برداشت کنی. مثل کاری می ماند که بعدش می خواهی حقوق بگیری. مثل زحمت تحصیلی است که بعدش می خواهی به مقامات علمی برسی. زمینه برای درس خواندن بیشتر فراهم می شود. این بعدش بد نیست مثل دوران سخت جنینی است برای انتقال به عالم دنیا با این همه خوبی و تنوع و با این همه بهره برداری. می گوید آن هم که بعدش بهشت است بد نیست چرا بدتان می آید از چیزی که بعدش بهشت است. برای همین آنهایی که عاقل بودند می دانستند در کارهایی که بعدش بهشت است سبقت می گرفتند تنبلی نمی کردند. چون از دستش نرود. بعضی ها همین که در مجلس نشستند همین که قندان را جلوی کسی می گیرد که قند بردارد یا چای می دهد یا پا می شود ظرفها را بشوید، یا جارویی بزند بعضی ها وقتی می نشینند محاسبه می کند. که اگر پا شود باخته است بهتر است بنشیند بهتر است به او نگویند که این کار را بکند. زودتر در رود که نگویند به او این کار را بکند. اما عاقل این طوری نیست عاقل می داند که بعد آن چیست. لذا سبقت می گیرد به این کار خیر. آنی که فرار می کند از زیر کار او دارد از بهشت و ثواب فرار می کند از ثواب فرار می کند از پاکسازی روحش دارد فرار می کند. بعد هم فکر می کند که زرنگ است آن بیچاره که دارد ظرف می شوید خوب شد در رفتیم. در جبهه داشتیم مثلا می خواستیم مقری بزنیم، هر کس می آمد یک کاری را می کرد درست کردن توالت و زدن کاسه توالت و چاله ی توالت را کندن بعضی ها با رغبت این کار را می کردند یکی از دوستان گفت چرا این کار را می کنید بروید یک کار دیگر بکنید، می گفت برادر این هم کار است دیگر باید یکی بکند. چه فرقی می کند. این کار را انتخاب می کردند افضل الاعمال احمزها برترین کارها سخت ترین آنهاست سخت ترین کار نه این که واقعاً زور بیشتری می خواهد هر جاش که سخت تر است آن را انتخاب بکنیم. ببین الان در این مجموعه کدام کار سخت تر است برای نفست یک مقدار دشوار است برو آن کار را بکن. بعضی وقتها یک نفر در یک مجلس که می تواند قرآن بخواند نمی خواند می گوید برای من افت دارد که قرآن بخوانم، من باید سخنرانی کنم، اشتباه فکری، سراب، دچار سراب شدن. یک دیگر بخواند قرآن، یک دیگر اذان بگوید بعضی ها همین کار هم برایش سخت است همان جا که فکر می کنی سخت همان جا باید بروی بگویی همانجا که بخواهی تکبیر بگویی باید همان بگویی. در شأن من نیست بروم تکبیر بگویم، همان جا باید پا شوی بروی جلوی نماز جماعت تکبیر بگویی. این می شود افضل الاعمال، همیشه بیل زدن نیست. آنجایی که به نفس سخت می گذرد آن برای خدا بهتر است. نه این که واقعاً سخت باشد یک چیز. آنی که به نفست فشار می آید وقتی انجام می دهی بدت می آید وقتی انجام می دهی احساس شرم و افت می کنی این همانی است که خودت را دارد افت را می دهد ناخودت را، در واقع ناخودت است که بهش فشار می آید ناخود است که خجالت می کشد ناخود است که نمی خواهد زیر بارش برود و خود واقعی ات دارد قوی می شود او با این کاری که در جمع انتخاب کردی در واقع داری خودت را قوی می کنی، داری بعد الهی ات را قوی می کنی. اما نه اگر در یک جمع رفتی و راحت ترین کار را انتخاب کردی، با نفست جور در می آید، لذت هم ازش می بری، کار است صفا دارد من این کار را انجام می دهم. این لباس این طوری را به من بده در رژه که می خواهم بروم، من پرچم دستم نمی گیرم پلاکارت دستم نمی گیرم در عزاداری من باید وسط وایستم نوحه بخوانم نمی آیم بلندگو دستم بگیرم یا پرچم دستم بگیرم یا چرخ اکو را هل بدهم این کار را نمی کنم.... ازین کارها نمی کنم. همان موقعی که نفست می گوید برو وسط دسته سینه بزن، یکی هم بگوید بیا آقا دوتا چای بریز یا کفش ها را جفت کن، من می گویم می روم سینه می زنم، من نمی آیم... همان موقع که داری برای سیدالشهدا گریه می کنی، صفا میکنی گریه می کنی، یکی می گوید بیزحمت بیا دوتا قالب یخ بخر، بابا آمدیم حال کنیم برای امام حسین داریم گریه می کنیم، اگر چاره ی نیست برای تو همان یخ خریدن خوب است داداش. داری حال می کنی، نفست دارد حال می کند. کار این است که برای خدا، در کارهای خیر هم ملاک این است این را هم بگویم برایتان فراموش نکنید در دوتا کار خیر آنی که بدت آمد آن را خدا بهتر می پسندد، آنی که به تو بد می گذرد، وقتی رفتی اردو در مشهد، رفتی حرم آمدیم با امام رضا علیه السلام صفا می کنیم حال می کنیم، یک پیشنهاد بدهند که شما وایستاد در اتاق ها که کسی لباس بچه ها را نبرد یکی دیگر را بگذارید من می خواهم بروم با امام رضا حرف بزنم. آنی که بعدش بهشت است بد نیست دیگر. (کل نعیماً دون الجنه العقیم) هرنعمتی غیر از بهشت عقیم است. کوچک است. بهشت با اعمال بهشت و مراتبش، لذا اگر کسی خودش را به کمتر بفروشد این کار عاقلانه ای نکرده، اگر بدتر از این می ارزد 50 تومان من بدهم 20 تومان خوب اشتباه کردم. (انه لیس ..[صوت اصلا واضح نیست].. الا بها) برای شما پاداشی بالاتر از بهشت نیست خودتان به کمتر از آن نفروشید. اگر کسی این کار را کرد، عاقل نیست. تازه بهشت، این بهشت مادی که شراب و حور و قصر و چی و ... امام کاظم علیه السلام فرمود در کتاب کافی است یکی از عزیزان پرسید در کدام کتاب است، در کتاب کافی است امام کاظم علیه السلام می فرماید پاداش جسم شماست روح شما پاداش بالاتر دارد. به کمتر از این نفروشید خودتان را. در روایتی که جلسه قبل خواندم که به جای آخرت چیزی جبران نمی کند. انسان نباید آخرت را از دست بدهد. چیزی جای آخرت را نمی گیرد. مگر چیزی جای دست و چشم و پا را برای جنین در دنیا می گیرد؟ که بگوییم حالا ما چشم نیاوردیم با دم کار چشم را حل می کنیم با دم نمی شود کار چشم را حل کرد. ما دو کله آوردیم مشکلت را حل نمی کند باید آنی که می خواهی بیاوری برای دنیا. چیزی جای چشم را نمی گیرد چیزی جای قلب را نمی گیرد چیزی جای پای سالم و بدن سالم گوش سالم را نمی گیرد. لذا اگر کسی بگوید خوب ما آنجا از دست این آموزش یک ارزشی دیدیم هیچ ارزشی نیست بقیه سراب است غیر از آنجا سراب است (و کل بلاء دون النار عافیه) و هرسختی و هر بلایی غیر از جهنم خودش عافیت است انسان جهنم نرود هر جا خواست برود. اگر کسی بفهمد که جهنم چیست و بهشت چیست خیلی راحت در کارهایش تصمیم نمی گیرد. بعضی ها می گویند ما خودمان را بکشیم راحت می شویم خوب شما خودتان را بکشید گناه کبیره است کسی که خودکشی کند جهنم است جایش. شما فکر کنی خودت را بکشی راحت می شوی، به درد بدتر دچار می شوی. می گوید من خودم را از این مشکل راحت کنم، موضوع این است که راحت نمی شوی به محضی که خودت را کشتی به عذاب بالاتر دچار می شوی. هر بلایی غیر از جهنم غیر از آتش خودش عافیت است. داریم در قیامت سبک ترین عذاب این است که کفش هایی از آتش پای انسان می کنند تا مغز انسان به جوش می آید این کمترین عذاب است. خدا کند ما اینها را شعار ندانیم شعر ندانیم جدی بگیریم. قبر را جدی بگیریم، دیر یا زود منتقل می شویم. حالا ان شاءالله بعد از بحث بلا در جلسات بعد بحث بهشت و جهنم را داریم. این هم یک روایت.
فرمود: (لیس العید لمن لبس الجدید بل العید لمن امن ... ) فرمود عید نیست برای کسی که لباس جدید می پوشد عید واقعاً کسی دارد که از جهنم در امان باشد. خوشبختی این است. آقا هی به فکر این و آن نباشید که دیگران چی می گویند خوشبختی را در چی می بینند، مصاحبه هم می کنند در رادیو آقا شما خوشبختی را در چی می بینی. یک نفر نظر درستی نمی دهد. یک هفته مثلا برنامه راجع به این که خوشبختی چیست آخر یک نفر هم جواب درست نمی دهد. خوشبختی این است که انسان سالم متولد به آخرت شود خوشبختی این است که منتقل شد به آخرت دردی نداشته باشد شب اول قبر انسان، شب خوشی انسان باشد به قول علی علیه السلام شب دامادی انسان باشد. می فرماید: قبر جای دامادی است. شب اول لذتش است. این می شود خوشبخت. حالا خانه داشته باشد ماشین داشته باشد وضع مالی اش خوب باشد خوشگل باشد هیچ مشکلی نداشته باشد همه به کامش باشد، هر چه می خواهد برایش فراهم باشد وقتی قرار است برود جهنم چه فایده. یک روز و دو روز و صد سال و هزار سال نیست که، همه ی آن لذت ها را شب اول قبر در می آورند از آدم. همان شب اول قبر. یوم یجعل الولدان شیبا روزی که بچه را پیر می کند. داستانی است اگر یک موقع وقت شد برایتان می خوانم. خوشبخت این است بیاییم برادران دقت کنیم که چی خوشبختی است و این را سرمش خودمان قرار دهیم که خوشبختی از نظر خدا که ما را آفریده چی است برای ما. چه آدمی را می گویند خوشبخت چی آدمی را می گویند بدبخت. این دعایی که هر وقت یک مصیبت زده را دیدی بگویی (الحمدلله العافانی ... و لا شاء فعل) خدا را شکر که من عافیت بخشید از آن چیزی که تو را به آن مبتلا کرد بیاییم یک آدم را که آخرتش رفته این بدبخت است وقتی این را دیدی خدا را شکر کن که خدایا من یک موقع این طوری نشوم. اگر وضع مالی ام خراب است اگر بدن سالمی ندارم عوضش یاد آخرت هستم. عوضش به ابدیت فکر می کنم عوضش به جاودانگی و به زندگی شیرین جاودانه فکر می کنم، بدبخت کسی است که آن طرف یادش برود. مصیبت زده فلک زده بیچاره کسی است که آن طرف یادش برود برای او باید انسان غصه بخورد او مریض است او خواب و دیوانه است نه کسی که مثلا حالا ضریب هوشی اش کم است می گوییم این دیوانه است مسخره اش می کنیم دیوانه کسی است که ابدیت را هیچ چی را می گیرد به خاطر چند سراب اینجا. این دیوانه است که یادش برود که خداوند برای چی آفریده اش این مصیبت زده فلک زده است. هی نگوییم خوش به حالش کاش کی من جای او بودم. هر وقت یک نفر را دیدی که مرد خداست دارد درست عمل می کند و به خدا نزدیک است بعد بگوییم خوش به حالش کاش من جای او بودم امام می فرماید همیشه از نظر معنوی به بالادستی هایتان نگاه کنید. به کی می گوییم خوش به حالش. این را باید دقت کنیم که سعادت و خوشبختی چیست. حرص نخور که چرا این دارد. چرا وضعش خوب است چرا اینقدر به این توجه می شود. چرا دنیا به کام این است. چه حرصی داری. سرت را بینداز پایین فکر آخرت خودت باش، فکر واقعیت باش این همه سراب است. ناراحت نشو که این دارد خوب می خورد خوب می پوشد، خوب تحویلش می گیرند، چهارتا آدم دنیا زده که این را ببینند کاشکی من جای این بودم. می فرماید: عید کسی نیست که لباس جدید می پوشد لباس برای کسی نیست که لباس جدید می پوشد بلکه عید برای کسی است که از جهنم (وعید یعنی جهنم) از جهنم بیرون باشد. این عید دارد. لذا خیلی موقع عید یک کت و شلواری می پوشند و عطری می زنند و ماشینی سوار می شوند و خانه ای و ... یا همان موقع که می گویی یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر ... حول حالنا الی احسن الحال) می گوییم خدایا حال ما را به احسن حال یعنی حالتی که من یادم نرود انسان هستم. یادم نرود که برای دوستی خدا آفریده شده ام برای انس با خدا آفریده شده ام. این احسن حال است و روز به روز هم بهتر می شود. شور دلمان را نگیرد که حالا ... همان لحظه فکر کنیم که وضعت چطور است با خدا چگونه هستی. اگر رابطه ات خوب است خدا را شکر بگو خدایا بهترش کن. (سوء حالنا بحسن حالک) عید این طوری خوب است این طوری انسان همیشه عید دارد. شبها عیدش است در نماز عیدش است کار می کند عیدش است با دوستانش است عیدش است چون درست نگاه می کند. اگر انسان توجه به آخرت بکند حرصش در دنیا کم می شود چشم و هم چشمی اش برطرف می شود هی نمی گوید فلانی، چرا من نه. از پایین تر تا بالاتر. از کارهای حیوانی بگیر تا کارهایی که ظاهرا وجه ی خوبی دارد. که این پسر توانسته این همه دختر تور بزند چرا ما نتوانیم کاش ما جایش باشیم. ما هم برویم می توانیم دیگر یعنی چی. فکر می کنی چون می شود باید کرد. هست من دیدم افرادی که می گویند چون موی ما خیلی خوشگل است باید درشتش بکنیم حالا می شود تور زد باید تور زد نمی شود گذشت. یعنی چسبیده به این جیفه به این مردار. الدنیا جیفه و طالبها کلب. دنیا مرداری است که طالبش سگ است. چسبیده به این خودش را اینقدر پست کرده در امور حیوانی. صبح تا شب لباسش موی سرش و موتورش و ماشینش و خانه اش، ببین چطوری خودش را تا یک حد حیوان پایین آورده به لات ها به بچه سوسول ها که یک دختر خوشگل بغل شان است و دارند چشم و همچشمی می کنند که خوب ما هم هستیم یا حسودی می کند که او را از چنگ او در بیاورد یا حسودی می کند که خودش یکی را پیدا کند. بیا بالاتر فلانی صدایش خیلی خوب است قرآن می خواند، حسود می شویم چه کار داری قرآن بخواند. مگر فقط به قرآن خواندن است. تو معنویتت را زیاد کن با خدا رفیق شو خدا که انحصاری نیست که. تو با باارزش ترین موجودات با ارزشمندترین موجودات رفیق شو وقتی او را داری چی غمی داری وقتی الله الصمد یعنی کاملترین است هیچ کمالی نیست که نداشته باشد وقتی با او دوست باشی خوب تو هم همان کمال را داری. چرا حرص بخوری که فلانی با من رفیق نیست کاشکی من آن میز را داشتم، کاشکی ماشین من کسی دلش را به خدا بسته، حرص نمی خورد بخاطر دنیا اعصابش خرد نمی شود خوش است انسان خدا را ول کند به این خوبی و با این کمال، بعد بیاید حرص بخورد برای دنیا. آن هم در محضر خدا. در محضر خدا پشتش را به خدا کند و دنبال یک چیزی دیگر باشد. پشت کرده به خدا من ماشین می خواهم چی و چی می خواهم حرص می زند. مگر خدا به این خوبی نیست سیدالشهدا به این خوبی نیست، امام زمان به این خوبی نیست. چرا ترجیح نمی دهیم چرا اینقدر پست پسندی و گند پسندی. و چیزهای دیگر حتی مقامات علمی و مقامات معنوی نباید دل ما را به درد بیاورد که چرا بگوییم خدایا از ما راضی شو. ما را به خود نزدیکتر کن. دیگر همه غم ها می رود حرص ها برطرف می شود آرام می گیری. الا بذکرالله تطمئن القلوب. چون می داند با کی هست هر لحظه. غصه نمی خورد چرا من را نبردند فلان جا. هستم با خدا، همین الان سیمم را می توانم وصل کنم دیگر از این حال بهتر چه حالی. انسان حرص بخورد چرا من را تحویل نمی گیرند یا ناراحت شود. خوب تو که می توانی هر لحظه با خدا تنها باشی، ابراهیم ادهم داشت ذکر می گفت آمدند به او گفتند: تنهایی؟ گفت: تنها شدم وقتی شما آمدید. مرد خدا هیچ وقت تنها نیست سرش هم خیلی شلوغ است ولو تنهای تنها باشد. سر خیلی برنامه ها دارد سرش شلوغ است یک جوانی الهی خیلی سرش شلوغ است. نه احساس وحشت می کند چون همه اش با چیزهای خوب تماس دارد روحش با چیزهای خوب با چیزهای قدسی ارتباط دارد از چیزهای خوب بهره مند می شود. وحشتی دارد که انسان اینجا را از دست بدهد اصل کار را از دست بدهد بیفتد به سراب. این تنهایی است که انسان از خدا دور شود. ظهور تنهاییش شب اول قبر می شود ظهورش آن عالمی می شود که هیچ چیز ندارد دستش خالی است این تنهایی و بدبختی است غم است. فکر نکنید هر چقدر سرمان شلوغ تر شد وضع مان بهتر می شود هر چقدر سرمان شلوغ تر شود تنهاتریم. خوش به حال کسی که تنها نباشد دوست داشته باشد دوستی داشته باشد که تا ابد بماند برایش خدا را داشته باشد اهل بیت را داشته باشد مومنین برایش بمانند.
والحمدلله رب العالمین.