أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ هفتمین ادب از آداب شاگرد در درس، انتخاب روز و ساعت ویژه برای آغاز درس است. حدیثی ایشان ذکر میکنند در مورد اینکه بهترین موقع برای کارهای علمی صبح هست درس خودشان را بهتر هست از صبح شروع بکنید نخستین ساعات صبح بعد از نماز، بین الطلوعین زود کار علمی شروع بشود.@ پیامبر فرمود(بُورِکِ لأمَتی فی بُکُورِها) پیامبر فرمود که در صبحها برای امت من برکت هست و چند روایت دیگری هم ذکر کردند که خودتان بیشتر در این باره مطالعه میکنید بعد چند روایت مختلف ذکر شده که یوم الشروع برای درس چه روزی هست؟ مرسوم الان روزهای یکشنبه و چهارشنبه است روایت برای شنبه و دوشنبه و پنجشنبه هم داریم.@ لذا تنها روزی که برایش ذکر نشده فقط سهشنبه هست ولی بقیه ایام هفته را ما برای شروع درس برایش روایت داریم و به هر حال به نام خدا که شروع بشود و همت باشد یکی از این روزها فرقی نمیکند برای درس خوب هست.@ نکته هشتم شدت اهتمام در مطالعه و بررسی مسائل مربوط به درس حدیث هست شاگرد باید حدیث را در آغاز ساعات روز از استاد سماع نموده و در چنین لحظاتی به شنیدن حدیث مبادرت ورزد در مسأله سماع حدیث و اشتغال به علوم مربوط به آن و نیز بررسی و مطالعه در اسناد، رجال، معانی، احکام، فوائد، و نکات، لغت، تواریخ، صحیح، حسن، ضعیف، مسند، مرسل و سایر انواع حدیث هیچ گونه مسامحه و سهلانگاری روا ندارد.@ البته بیشتر برای کسانی هست که کار تخصصی میکنند به خصوص طلبهها بیشتر که اینها سعی کنند حدیثشناس خوبی باشند انواع حدیث را بشناسند حدیث ضعیف را از حدیث قوی بشناسند مرسل را از غیر مرسل بشناسند و مسائلی از این قبیل سعی کنند که نکات و چیزهایی که از حدیث استخراج میشود خوب بررسی کنند تعمق خوبی در روایات داشته باشند.@ بعد میفرماید که مطالعه و غرسی این مسائل در درس حدیث یکی از دو بال و دو بازوی کسی است که عالم و آگاه نسبت به شریعت بوده و مفسر و مبین احکام دینی است چون میدانید که پیامبر(ص) فرمود من دو گوهر گرانبها را برای شما به یادگار میگذارم و با هم مساوی هم هستند قرآن کتاب خدا و عترت من.@ فرمایشات معصوم(ع) برای ما جزء منابع مهم دینیمان هست لذا باید خیلی خوب دقیق و عمیق بررسی شود الحمد لله رب العالمین الان که دانشکده حدیثی را با همت آقای ریشهری در دست تأسیس و افتتاح هست یک مجله خوبی را به نام علوم حدیث را دارند بیرون میدهند بررسی احادیث به صورت تخصصی هست.@ خوب هست به هر حال احادیث کار تخصصی میخواهد هر حدیثی به نظر من باید یک شناسنامه داشته باشد و این احادیث خوب بررسی شود. شاگرد نباید به صرف سماع و شنیدن حدیث اکتفا و قناعت کند بلکه باید به درایت یعنی درک معانی و مفاهیم حدیث اهتمام فراوانتری را مبذول دارد.@ خیلی در روایت هم سفارش شده که در احادیث عور کنید فکر کنید مطالعه بکنید و صرفاً به ظاهر اکتفا نکنید زیرا هدف و مقصود از نشر و تبلیغ حدیث درایت و بازیافتن مفاهیم و محتوای حدیث و عمل کردن به آن میباشد.@ در احادیث داریم معصومین(ع) خیلی سفارش کردند که شما وقتی در مجالسی هستید دور هم جمع میشوید احادیث ما را برای همدیگر بیان بکنید سخنان ما را برای همدیگر بگویید تا دلهایتان احیا بشود.@ حتی در کار فنی هم مثل ادبیات باز حضرت میفرماید(أعرِبُوا أحادیثَنا) احادیث ما را اعرابگذاری کنید کار ادبی هم بهتر است روی روایات انجام بشود صرف خوانده میشود بهتر است روی روایات و آیات باشد نحو خوانده میشود بهتر است روی روایات و آیات باشد معانی بیان کار میشود باز همینطور، اینها خیلی چیزهای مهمی هستند.@ به جای اینکه ما جملات پرتوپلا و اشعار جاهلیت و حرفهای مبتذل را برای کارهای علمی انتخاب کنیم در صرف در نحو در معانی در بیان در بدیع بخواهیم استفاده کنیم چقدر خوب هست که از آیات قرآن و از روایات استفاده شود که شخص بعد از گذراندن یک دوره سه چهار ساله صرف و نحو و معانی و بیان یک تسلط نسبی هم نسبت به آیات و روایات داشته باشد به خصوص از نظر محتوا.@ 9 ـ دقت و بررسی مطالعات و محفوظات و منابع آنها: نکته مهمی که در کار علمی هست این است که شخص باید خیلی دقت بکند در حفظ و نگهداری آن مکتوبات خودش.@ میفرماید در مورد روایت و نقل کتبی که نزد استاد قرائت کرده و یا شخصاً آنها را مورد مطالعه قرار داده و به ویژه راجع به محفوظات خود اهتمام و عنایت کافی مبذول دارد و از بذل دقت و امعان نظر در نقل از این کتب و نیز نقل محفوظات خود دریغ ننماید.@ میخواهد نقل بکند خیلی دقت بکند در نقل اینطور مسائل را که از اساتید یا خودش خوانده زیرا اسانید جمع اسناد هست و آن عبارت است از نسبت دادن حدیث به کسی، اسناد بدهیم بگوییم این حدیث را فلانی نقل کرده این حدیث از فلان کس نقل شده فلان کس اینگونه فرمود.@ زیرا اسانید یعنی اسناد به رجال و مراجعی که شخص در نقل و روایت خود بدانها متکی است و روایات و حکایات خود را به آن استناد مینماید به عنوان انصاب و شناسنامه و مشخصات بنیادی آن کتب تلقی میشود.@ مثلاً شما فرض بفرمایید که یک کتاب خیلی ارزشمندی ما در شیعه داریم به نام تحف العقول، تحف العقول وقتی نوشته شده مرحوم نگارنده سند ذکر نکرده یعنی هیچ کدام از روایات تحف شناسنامه ندارد ولی اعتبار نویسنده آنقدر بالا هست که احادیثی که ایشان نقل کرده را اعتبار میدهد.@ یک موقع هست که شما کافی، بحار، مستدرک، وسائل را نگاه میکنید میبینید که آنها سند دارد میفرماید که شما در نقل خیلی دقت بکنید یعنی این محفوظ باشد بریده نباشد سند حتماً ذکر بشود، چرا؟ میفرماید برای اینکه اسناد یا اسانید خود شناسنامه حساب میشود.@ شخصی که میبیند یک روایتی سند دارد خیلی خیالش راحتتر هست با یک آرامش خاطری این را میپذیرد دنبالش میگردد. ذکر سند خیلی مهم هست. یعنی شما وقتی سند را ذکر میکنید اعتبار کارتان بالا میرود شخص میداند که این سند دارد معتبر هست به خصوص اسناد قدیمی هر چقدر هست باز اعتبار خیلی بیشتری دارد.@ باید به این مسأله توجه بشود بعد در نوشتن هم امانتداری خیلی مهم هست. یعنی اگر میخواهید نقل از جایی بکنید خودتان حتماً همان را با چشم خودتان دیده باشید و الا اگر کتابی از آن نقل کرده بود شما ننویسید.@ مثلاً یک کتابی از یک آقایی خواندید نوشته بحار الانوار، شما ننویسید بحار الانوار باید بنویسید فلان کتاب به نقل از بحار الانوار، اینطوری مسئولیت اسناد را به عهده نگرفتید اینطوری خیلی راحتتر است ولی اگر نوشتی آنوقت مسئولیت دارد و مشکل است.@ شاگرد و دانشجو باید در تلقی واژههایی که استاد به کار میبرد و یا شعری که میخواند و یا خود میسراید و یا تعبیرهای دلچسبی که استاد در ساختن و پرداختن آنها اِعمال ذوق و سلیقه میکند و یا کتابی که تألیف میکند حرص و شوق و علاقه شدید خود را به کار گیرد که بتواند همه را خوب استنباط بکند خوب در بیاورد خوب جذب بکند.@ و حالت اشتیاق و دلبستگی خویش را در تلقی صحیح این مطالب و دریافت آن در خود بیدار سازد باید او سعی کند که امور و مسائل مهم و پرارزش را نقل و روایت کرده و در صدد شناسایی کسی برآید که استاد او معلومات خویش را از وی اخذ کرده است و نیز درباره اسناد و مراجع بیانات استاد و امثال آنها کسب اطلاع و آگاهی نماید.@ این خیلی مهم است که این حرفها از کجا آمده اسنادش کجاست مرجعش کجاست استاد از کجا نقل کرده از چه کسی نقل کرده. آن کس چه کسی است و مسائلی از این قبیل، نکته ظریفی که هست نشان دادن حالت اشتیاق هست در تلقی یعنی این تحصیل جذب خوب اینطور مسائل، یک کسی ممکن است بیاید بنشیند و احساس کند لذت ببرد و این را گوش بکند.@ ولی یک کسی میبینید قلم و کاغذ کاملاً دستش هست و همه چیز را ثبت و ضبط میکند و این باعث میشود که گنجینههای خیلی خوبی برای انسان بماند اگر انسان حفظ بکند خیلی خوب است اینکه میگویم شوق و ذوق داشته باشید.@ ما الان کتابهایی داریم مثل هزار و یک نکته آقای حسنزاده آملی هزار و یک کلمه ایشان، چیزهایی از این قبیل، کشکولهایی که از بزرگان رسیده است و الان مرجع هست کشکول شیخ بهایی هیچ کدام از بزرگان نیستند که دستی به این کشکول نزده باشند نیازی از این تأمین نکرده باشند کشکول خیلی قوی و مهمی است، این چطور جمع شده؟@ شخص هر نکتهای را دیده یادداشت کرده بعد از یک مدت اینها خیلی به دردش خورد جمع کرده یادداشت کرده به مرجعش خوب نگاه کرده دنبال سندش بوده یعنی کار علمی باید با اشتیاق انجام بشود بیحوصلگی، کسالت در اینطور کارها باعث میشود که انسان بیسواد بار بیاید.@ نکته دهم هم که میخواهیم بخوانیم تأکید این قضیه است در مورد مسأله صیانت و پاسداری از دانش و سرمایههای علمی از طریق کتابت و نگارش هست یعنی هیچ کس نمیتوانست پاسداری کند از زحماتی که در گذشته به خصوص در دوران جوانیاش کشیده مگر اینکه یادداشتبرداری داشته باشد.@ در روایتی که حالا من مبسوطش را نمیخواهم برایتان بخوانم و ذکر نکردند از امام صادق(ع) هست میفرماید: (أکتُبُوا فَإنَّکُم لا تَحفَظُونَ حَتّی تَکتُبُوا) بنویسید چون تا ننویسید نمیتوانید حفظ بکنید قاعدهاش این هست که مطلب را نگارش بکنید خود نگارش خیلی کمک میکند در به خاطر سپردن وارد شدن به قلب نسبت به مسائل به خصوص کلمات معصومین(ع) نکات خوب.@ نکات ظریف و لطیفی که استاد بیان میکند که اینها معمولاً بعدها هم درست و حسابی گیر نمیاید یعنی یک نکته ظریف و لطیفی که استاد ذکر میکند چه بسا یک نفر باید مدتها معطل باشد تا دوباره یک همچین چیزی گیرش بیاید ولی وقتی کسی عادت دارد به نگارش و نوشتن خیلی به دردش میخورد.@ روایتهای دیگری هم ذکر کردند از پیامبر(قَیِدُ العِلم) علم را در بند بکنید(وَ ما تَقییدُه) در بند کردن شیعه است فرمود(کِتابَتُه) نوشتنش هست بنویسید به هر حال سفارش زیادی شده که ما حتماً اهل یادداشتبرداری و نگارش باشیم.@ من یادم هست موضوع خیلی مهمی را در فکر که فکر میکردم در ذهنم آمد بعد گفتم عجب مطلب خوبی هست بعداً یادم باشد بنویسم بعداً گذشت دیگر از یادم رفت یک سال بعد دوباره یادم آمد بعد گفتم مینویسم دوباره از یادم رفت.@ خدا رحمت کند شهید صمد مرادی را یک موقع داشتیم سینه میزدیم وسط سینهزنی یادم آمد گفتم صمد بدو قلم و کاغذ بیاور این بیچاره هم کارش را ول کرد و دوید آدم خوشفکر و خوشفهمی بود قلم و کاغذ آورد گفت بنویس او منشأ تقریباً حدود سی جلسه بحث شد همان که نگذاشتم از دستم برود.@ ولی ای کاش دو سال پیش که یادم بود مینوشتم یک موقع هست هنوز هم اشتباهات اینطوری میکنیم میگوییم خیلی خوب نکته خوبی هست یادم باشد بعداً بنویسم اصلاً اصلش از دست میرود اشتباه بزرگ اعتماد به حافظه است هیچ کس نباید اعتماد به حافظه داشته باشد بگوید نه این مطلب واضح است مطالبی بوده که ما برای خودمان حلاجی کردیم بحثش هم کردیم یادمان رفته ولی نوشتن فوقالعاده مهم هست.@ 11 ـ شاگرد باید در جد و جهد و کوشش و پویایی از علم بیش از حد معمول اهتمام ورزیده و بیاندازه دامن همت به کمر زند، چرا مرحوم شهید کلمه بیش از حد معمول را به کار میبرد؟ یا بیاندازه و در بهرهمند شدن از میراث انبیاء به مقدار کم و ناچیز قناعت و بسنده نکند؟@ خودش میگوید بیش از اندازه یعنی شدت را میگوید و نکته بعد بیش از حد معمول در کار علمی اهتمام داشته باشد؟ این ریشهاش به کجا برمیگردد؟ چون طبیعت به انسان خیانت میکند طبیعت خیلی سر انسان را کلاه میگذارد.@ یعنی انسان فکر میکند که در کار علمی آدم موفقی است بعد یکدفعه که متوجه میشود میفهمد که خیلی وقت تلف کرده خیلی اتلاف استعداد کرده فکر میکرده آدم موفقی هست لذا شنیدید در واجبات اینطوری است در واجب میگویند شما وقتی میخواهید وضو بگیرید باید از آرنج آب بریزید ولی میگوید واجب است که یکذره بالاتر از آرنج بریزید.@ خانمها گردی صورت هست ولی گردی صورت را که نمیتوانند نگه دارند واجب است بیش از گردی صورت حجابشان را رعایت بکنند چرا؟ چون مطمئن شوند حد واجب رعایت شده برای اینکه طبیعت دائماً یک نقطه فراری برای کارهای علمی ایجاد میکند.@ یک تنبلی یک خوابی یک استراحتی یک فیلم نگاه کردنی یک رفاقتی یک مسافرتی همینطوری سرت را گرم میکند که تو بالأخره کار علمی نکنی تو بالأخره پای مطالعه ننشینی و خلوت بکنی این نکته خیلی ظریفی هست مسأله فطرت و طبیعت در این قضایا.@ میفرماید آنقدر باید باشد که به هر حال خیانتهای نفس و طبیعت را جبران بکند بتواند پوشش بدهد یعنی مطمئن باشی که این طبیعت را آنقدر اذیت کردی که حد طبیعی و لازمش را لااقل رعایت کرده باشی این در مسأله عمل هم اینطوری است به حضرت علی(ع) عرض میکنند آقا شما چرا اینقدر نسبت به عمل حریص هستید؟@ میفرماید: اگر مطمئن بودم چیزی قبول هست اینقدر حرص نمیزدم حضرت آن جملاتی که در دعای کمیل دارد(مِن تَزیینِ عَدُوی فَغَرَنی بِما أهوی وَ أسعَدَهُ عَلی ذلِکَ القَضاء) همه را برایش جا گذاشته که شاید قبول نشود نفس اینطوری است نفس خراب میکند.@ باید آنقدر فشار بیاوری تا مطمئن بشوی که واقعاً حد لازم کار علمی را تو کردی در صدقه هم باز همینطور هست یک موقع هست انسان صدقه میدهد دست میکند جیبش ده تومانی میدهد عشق هم میکند که ده تومان داده همین که خودت راضی هستی و داری میدهی برایت گرفتاری دارد این معلوم نیست که درست باشد.@ میفرماید وقتی میخواهید پول بدهید یکطوری بدهید که خودت دردت بیاید یکذره اذیت بشوی این بسته اسکناس را که در میاوری بشمار ببین کدام را راحت میتوانی بدهی همان را که راحت میتوانی بدهی دوتا هم به آن اضافه کن یکذره اذیتت بشود انگار یک ضربهای به تو زدند این کار فطرت میشود.@ چون طبیعت معمولاً مقدسات را به استخدام میگیرد برای اینکه تو را آرام بکند تا تو وجدانت راحت بشود عذاب وجدان نداشته باشی یعنی یک کاری میکند که نفس لوامه سراغت نیاید و ملامتت بکند برای همین حتماً باید بیش از آن حد زحمت بکشی حتماً باید بیشتر فشار بیاوری تا این اطمینان را حاصل بکنی.@ بله من آن تلاشی که باید بکنم کردم به کجا برمیگردد این که ایشان اصرار دارد که ما بیش از حدی که بقیه کار میکنند یا بیش از حدی که معمول هست نفس اینطوری است نفس دررو زیاد دارد باید توجه به این نکته بکنیم، چه کسی میتواند تلاش بیشتر از حد بکند بیشتر از معمول؟@ کسی که به خودش بدبین باشد از خودش راضی نباشد تا یکذره کار علمی کردی یکذره ذوق بکنی بگویی من امروز خیلی موفق بودم باید به خودش انسان دائم بدبین باشد که موفق نیست میگویند یک بنده خدایی عبادت زیادی کرد مدت خیلی زیادی، انتظار داشت که حتماً یک نتیجهای بگیرد نتیجه هم نگرفت.@ به پیغمبر زمان خودش شکایت کرد که من این همه تلاش کردم گویا آنطور که یادم هست به او پیغام میدهند که خدا از تو قبول نکرده تلاشت فایده نداشته این تلاش کافی نبوده میگوید امان از دست این نفس من که باز هم به من خیانت کرد امان از نفس که نمیگذارد بین من و خدا اصلاح بشود.@ خداوند به آن پیغمبر وحی میکند که آن مذمتی که تو از خودت کردی برای من ارزشش از آن چند سال عبادت خیلی بهتر است که انسان همیشه خودش را مقصر بداند بدون مقصر دیدن نمیتوانید جلوی خیانتهای طبیعت را بگیرید خیانتهای نفس اماره را بگیرید.@ انسان باید حتماً خودش را مقصر بداند تا بتواند جلوی خیانتها، افراطکاریهای او به خصوص زمانی که در لباسهای مقدس سراغ انسان میاید بگیرد و ببیند بداند آن نمیشود. به امام سجاد(ع) عرض کردند: (إنّی أحِبُکَ فِی الله حُبَّاً شَدیدا) آقا من تو را به خاطر خدا خیلی دوست دارم.@ حضرت در سر خودش میزند (نَکَثَ عَلی رَأسِه) در سر خودش زد (فَقالَ اَللّهُمَّ إنّی أعُوذُ بِکَ أن أحِبَّ فیک وَ أنتَ لی مُبغِضٌ) خدایا من به تو پناه میبرم از اینکه مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند اما من پیش تو مبغوض باشم و تو دشمن من باشی این یعنی چی؟@ این یعنی تمام پنجه حضرت دائماً روی طبیعتش هست و طبیعت را متهم میکند این دیگر از آن نقاط اوج هست باز یک نقطه اوج در قرآن کریم داریم یوسف(ع) میفرماید(وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ) برای طبیعت جا خالی نمیگذارد من خودم را تبرئه نمیکنم(إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ) بله ما نفس اماره داریم یعنی طبیعت ممکن است در قالبهای مختلف خیانت بکند.@ انسان باید دائم خودش را مقصر بداند باید احساس گناه بکند تا بلکه بتواند این خیانتهای طبیعت را جبران بکند لذا اینکه میفرماید باید جد و جهدش بیش از اندازه باشد خودش را برای کارهای علمی در زحمت بیاندازد به این خاطر هست.@ و وقت فراغ و آسایش خاطر و حالت نشاط و شادابی و آغاز دوره جوانی و برنایی را قبل از آنکه عوامل و عوارض تباهگر و ریاست و جاه و مقام بدان هجوم آورد غنیمت بشمارد. زیرا بطالتگرایی و گرفتاری انسان به هر نوعی از ریاست و سرپرستی کشندهترین و سختترین دردها و مشکلترین و بدخیمترین بیماریها برای پیشرفت تحصیلی است.@ من خودم اینجا جمعهها که اینجا کاری نیست میایم تنهایی انجام میدهم خیلی بیشتر از کل کاری است که در هفته انجام میدهم به خاطر اینکه آنقدر مراجعات و گرفتاریهای آنطوری هست که مزاحم میشود و نمیگذارد کار علمی کرد.@ شاگرد باید از تیررس این حالت سخت برحذر باشد اگر کسی خویشتن را از هر لحاظ کامل تلقی کند و خود را از اساتید بینیاز بیند اگر درست بیاندیشد این حالت غرورآمیز عین نقص بینش علمی و حقیقت جهل و نادانی و نمایانگر حماقت و کمخردی و نمودار قلت سرمایه علمی معرفت اوست یعنی با اینکه مسلم است.@ حضرت میفرماید(هَلَکَ مَن لَیسَ لَهُ حَکیمٌ یُرشِدُه) هلاک میشود کسی که حکیمی ندارد که او را ارشاد بکند حالا این در مسائل معنوی هست در مسائل دیگر هم همینطور است یک کسی هم بخواهد خودرو بار بیاید نه با استاد ارتباط داشته باشد نه با کتاب ارتباط داشته باشد نه بخواهد اهل مشورت باشد.@ بخواهد خودش همینطوری خودش را رشد بدهد جلو ببرد ممکن نیست میگوید اینها حماقت و کمخردی است اینها ناشی از سرمایه کم علمی هست زکام معنوی خیلی خطرناک است زکام ظاهری این هست که شما یک موقعهایی احساس بینیازی نسبت به غذا میکنید بعضی وقتها احساس بینیازی و بیمیلی نسبت به غذا تا مرگ ما داریم.@ عدهای از مرگها این هست که شخص احساس گرسنگی نمیکند باید حتماً بخورد چون بدن احتیاج دارد ولی این احساس نمیکند احساس کاذب است در زکام اینطوری است شما از خیلی از چیزها بدتان میاید در حالتهای تهوع داخلی اینطوری است شما غذا نمیتوانید بخورید.@ من خودم موقعی که موج انفجار گرفته بودم 15 روز مطلقاً چیزی نتوانستم بخورم ولی میدانستم کاذب است نمیتوانم بخورم میخوردم بالا میاوردم حالم وحشتناک بود ولی مخصوصاً میخوردم میدانستم بالا میاورم میگفتم بگذار بخورم بالا بیاورم شاید چیزی جذب بشود نمیشد که نخوری تمام این 15 روز من همه چیز را بالا میدادم ولی میخوردم.@ باید بخوری زکام معنوی خیلی خطرناک است زکام معنوی یعنی شخص احساس نیاز نمیکند وقتی میاید حالش به هم میخورد باید خودش را درمان بکند چون حکمت با فطرت سازگاری دارد اگر خوراک فطرت حتماً حکمت هست و معارف الهی است و اگر انسان خلق شده هدف خلقت انسان معرفت است که هست.@ ممکن نیست کسی با معرفت بیمیلی داشته باشد مگر اینکه حتماً مریض است نمیشود انسان با حکمت قهر باشد اگر قهر بود قطعاً از صراط انسانی خارج شده قطعاً قلبش قلب سلیم نیست و حتماً از سلامت خارج شده باید خودش را زودتر درمان بکند که با حکمت آشتی بکند با حکمت قهر نمیکند مگر کسی که از سلامت و صراط انسانی خارج شده باشد.@ هیچ راه دیگری ندارد هر کس گفت من به مطالعه، درس، استاد احتیاج ندارم اشتباه بزرگی هست حتماً در روحش ناراحتی دارد یکجایش مریض هست باید درمان بکند بعد ایشان دلیل میاورد میفرماید انسان نباید خود را در هیچ مرحلهای از مراحل علمی متوقف سازد و در خویشتن احساس کمال و بینیازی کند.@ زیرا مجهولات نکات و نایافته و ناشناخته علمی آنقدر فراوان و گسترده است که عمر نوح و بلکه عمر هستی جهان برای بازیافتن و کشف آنها نارسا و قاصر است تا چه رسد به عمر کوتاه دوران تحصیل که فقط انسان میتواند در این دوره قطرهای از دریای ژرفناک و گسترده نقاط مجهول علمی را در اختیار شاگرد قرار داده و یا خود از آن بهرهمند گردد.@ نکته بعدی مسألهای هست که شخص کار را معطل نگذارد در انجام کار تنبل نباشد کار را استمرار بدهد در روایت خیلی به ما سفارش شده که شما کارهایتان را(قَلیلٌ یَدُوم خیرٌ مِن کَثیرٍ لا یُدوم) یک کمی که استمرار داشته باشد خیلی بهتر از این است که زیاد آدم شروع بکند.@ بیست جور خودش را مشغول بکند و استمرار نداشته باشد این استمرار شرکت در جلسات خیلی مهم است نگوییم چهار روز رفتیم راهش دور است مشکل هست نمیرسیم از اینجا تا فلان جا برویم.@ باید شاگرد ملازمت و همبستگی خویش را با جلسه درس و بلکه در صورت امکان با هر نوع جلسات استاد حفظ کند زیرا در سایه این همبستگی خیر و برکت مراتب تحصیل علم و ادب رو به فزونی گذاشته و شاگرد بیش از پیش به نکات سودمند و متنوعی دست میابد.@ در استمرار هست که شاید ممکن نباشد این نکات را از لابهلای کتب و دفاتر علمی باز یافت که حتماً هم اینطوری است دسترسی به این نکات سودمند به وقت و فرصت فراوانی نیاز دارد بعد توضیح میدهد که ما چرا نمیتوانیم دسترسی پیدا کنیم.@ میفرماید اگر با معلم باشی استمرار در جلسه معلم داشته باشی خیلی چیزها گیرت میاید آن چیزهایی که استاد به تو میگوید اگر تو بخواهی خودت تحصیل بکنی خیلی باید عمر صرف بکنی دسترسی به این نکات سودمند به وقت و فرصت فراوانی نیاز دارد تا بتوان به برخی از آنها، نمیشود آن چیزی که استاد کسب کرد تو کسب بکنی.@ آنطوری که او دارد به شما میگوید خیلی زحمت بکشی به بعضیها خواهی رسید، در کتب و نوشتهها آگاهی پیدا کرد ولی استاد در طی جلسات علمی بیشترین نکات ارزشمند را بیدریغ و بدون زحمت در اختیار شاگرد قرار میدهد چنانکه امیرالمؤمنین علی(ع) در حدیثی که قبلاً از آن یاد کردیم به همین نکته اشاره کرده و فرموده است نباید از طولانی شدن همنشینی و مجالست با عالم و دانشمند خاطرت ملول و آزرده شود یعنی زود خسته نشوی، چرا؟@ زیرا عالم و دانشمند همچون خرمابن است که باید در پای آن به انتظار بنشینی و چشم به راه آن باشی تا رطب منافع و نکات گوارایی از آن برای تو فرود افتد این در کتاب کافی هم هست خودشان نقل کردند شاگرد نباید همت خود را فقط به شنیدن درس اختصاصی خویش محدود سازد.@ زیرا اکتفا کردن به درس شخصی و اختصاصی نشانه کوتاهی همت اوست بلکه باید برای اشتغال به دروس دیگر همت گمارد. چون درسهای متنوع و متعدد استاد گنجینههای گوناگون و گوهرهای رنگارنگ و متنوعی است که باید شاگرد در صورتی که دارای هوش و استعداد و ظرفیت و تحمل کافی باشد از هر دری که فراسوی او در برابر این گنجینهها و گوهرها گشوده میشود توشهای برگیرد.@ و به اصطلاح دم را غنیمت شمارد لذا باید شاگردان و دوستان دیگر در آن دروس مشارکت نموده و چنین فرض کند هر درسی که استاد بدان سرگرم میگردد از آن اوست و در عداد شمار و درس خصوصی او به حساب میاید.@ اگر دانشجو احساس نماید که توانایی لازم برای ضبط و دریافت همه دروس را ندارد باید سعی کند به دروسی که از لحاظ ارزش و اهمیت در درجه نخست قرار دارد خویشتن را به ترتیب اهمیت آنها سرگرم سازد آری شاگرد باید این آداب را در دروس مفرقه ظاهراً دروسی است غیر رسمی و غیر برنامهای که مطالب متنوع و متفرقی ضمن آن بیان میشود و غیر رسمی رعایت بکند.@ اتفاقاً درسهای غیررسمی هم اطلاعات بیشتری در آنها به دست میاید چون استاد احساس آزادی میکند راحت حرفش را میزند ما ضبط را قطع میکنیم اما در مورد درس تقاسیم توضیح میدهند درسهای رسمی و برنامهای و تخصصی است که پیشبینی شده و در حول مطلب خاصی تدریس میشود که قدرت مانور آنجا کمتر هست.@ یعنی دروس برنامهای و رسمی باید گفت شاگردی که قدرت و توانایی و ضبط و دریافت مطالب چنین دروسی را دارا نباشد ورود او در آن دروس شایسته نیست باید تحمل بکند یکذره قابلیت به دست بیاورد بعد وارد آن درسها بشود.@ یک روایت از امیرالمؤمنین(ع) که قریب این مضمون است میفرماید(لا عِلمَ لِمَن لا یُدیمُ الدَّرس) برای کسی که درس را ادامه نمیدهد ول میکند چهار روز میاید ول میکند کتابی را شروع میکند پیش یک استادی شروع میکند با هوس شروع میکند میگوید برویم یک صرفی بخوانیم بعد ده جلسه میرود ولش میکند.@ بعد فلان کتاب فلسفه و منطق را شروع میکند چهار روز میرود چهار روز دیگر رهایش میکند میفرماید این هیچ وقت عالم نمیشود چون همهاش نصف نصف اینها فایده ندارد(لا عِلمَ لِمَن لا یُدیمُ الدَّرس).@ قریب به این مضمون هست اگر کاملش را بخواهیم برایتان عرض خواهم کرد جلد 6 غرر الحکم صفحه 365 میفرماید(لا فِقهَ)، خیلی قشنگتر از آن است که من گفتم، من گفتم(لا علم) ایشان فقه میاورد یعنی فهم عمیق(لا فِقهَ لِمَن لا یُدیمُ الدَّرسَ) هیچ کسی که اهل ادامه و استمرار درس و مطالعه نیست هیچ وقت به فهم عمیق نمیرسد.@ یعنی همیشه فهمش از درس سطحی هست محدود و آبکی و سطحی، کسی میتواند عمیق بشود که استمرار داشته باشد کار نیکو کردن از پر کردن است، ادامه، استمرار، مقاومت تا انشاء الله در این قضیه به یک فهم عمیقی برسد.@ روایتهای دیگر هم دارد حضرت میفرماید(لَن یَحرِضَ العِلم إلاّ مَن یُطیلُ دَرسَه) با تعبیر دیگر همینطور دارد این جلد 5 صفحه 65 بود جلد 6 صفحه 399 هم اینطوری است(لا یَحرُضَ العِلم إلاّ مَن یُطیلُ دَرسَه) کسی نمیتواند علم را به دست بیاورد مگر آنکه درسش طولانی باشد.@ در هر دو معنا هم درست است هم مدت کسب علمش زیاد باشد یعنی استمرار داشته باشد در جلسات مختلف علمی شرکت بکند تحمل استاد و کتاب را داشته باشد هم از نظر روانشناسی ثابت شده شما یک درسی را که در مدت کوتاهی میخوانید در همان مدت هم از دستش میدهید.@ یعنی اگر کتابی را میخواهی بخوانید بروید امتحان بدهید شب امتحان بگذاری بخوانی همه را هم که یاد بگیری سر جلسه قاطی میکنی چون زمانی که دیروز برایش گذاشتی کم بوده 4 ساعت 5 ساعت 6 ساعت خواندی بعد آنجا میروی مشکل هست ولی اگر این را تقسیم بکنی در پنج روز بخوانی بیشتر میفهمی و بیشتر یادت میماند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 037 - آداب تعلیم و تعلم
متن کامل (خام) جلسه 037 - آداب تعلیم و تعلم