جلسه 036 - آداب تعلیم و تعلم
شماره جلسه
36
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 036 - آداب تعلیم و تعلم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ چهارمین ادب از آداب شاگرد در درس این هست که باید جبران لغزشهای استاد توأم با حفظ حرمت او صورت گیرد شاگرد باید همزمان با قرائت درس قلم و دوات و چاقو و قلمتراش را به منظور تصحیح و ضبط تصحیحات لغوی و یا تصحیح اعراب همراه خود داشته باشد.@ قدیم اینطوری بود که شاگرد متن را برای استاد میخواند استاد میگفت فلان کلمه را اینطوری اعرابگذاری کنید امتحان میکردند مثل همین درسهایی که ما الان خودمان داریم درس قبل از این کلاس فلسفه، متن را میخوانیم شاگرد اعرابگذاری میکند که بعداً اگر خودش خواست تدریس بکند یا بخواند بتواند راحت بخواند.@ یک موقع در این توضیحاتی که استاد دارد میدهد احتمال اشتباه وجود دارد استاد یک کلمه را اشتباه میخواند اشتباه میشنود اشتباه میفهمد یا روی اعرابگذاری اختلاف پیدا میشود ما یک موقعهایی بود شاید 16 ـ 17 سال پیش در حوزه یک موقع میدیدیم تمام وقت ساعت کلاس با استاد(ره) سر یک اعراب بحث بود که این اعراب باید اینطور باشد یا آنطور.@ چون معانی مختلفی دارد یک اعراب اینطرف یا آنطرف بشود معانی زمین تا آسمان اختلاف میشود آنوقت تبعات هر معنی هم نتایجی که باید بگیریم خیلی فرق میکند. اگر استاد طرز تلفظ شاگرد را درباره لغت و واژهای تخطئه کند یعنی اعتراض کند قبول نکند بگوید غلط خواندی.@ و خود شاگرد به قطع و یقین و یا به احتمال قوی تخطئه استاد را ناروا و نادرست تلقی نماید بداند اعتراض استاد وارد نیست باید تلفظ صحیح آن لغت را با ذکر عبارت قبلی برای استاد تکرار کند تا استاد متوجه ضبط صحیح آن لغت گردد یکبار متن را دوباره میخواند تا برسد به اینکه این کلمه اینطوری تلفظ میشود.@ و یا آنکه تلفظ صحیح آن لغت را به صورت استفهام و پرسش عَرضه نماید و بدین طریق استاد را به جبران اشتباهش رهنمون گردد مثلاً استاد خواند(هُوَ) شما میگویید استاد نه این(هی) است اینطوری نمیگویید، میگویید استاد این(هی) نیست ما(هو) بنویسیم؟@ استاد را با سؤالتان توجه میکنید به دقت بیشتری در کلام که استاد دقت بکند درست بخواند. چون ممکن است استاد سهواً و یا به خاطر لغزندگی زبان و شتابزدگی در بیان به علت غفلت دچار چنین اشتباهی شده باشد باید شاگرد برای تصحیح این اشتباه از لطف بیان و گفتار محبتآمیز خویش استمداد جوید و ضمن احترام به استاد او را متوجه لغزش خود سازد.@ نباید شاگرد برای جبران این گونه اشتباهات لفظی استاد آمرانه و جسارتمآبانه بگوید خیر چنین نیست بلکه باید اینگونه تلفظ نمود، اینطوری نباید بگوید، باری اگر استاد ضمن یادآوری شاگرد متوجه حق و صواب گشت قهراً نظر و هدف مطلوب او تحقق یافته، او یعنی شاگرد، و نیاز به کوشش دیگری ندارد.@ ولی اگر علیرغم تذکر و یادآوری شاگرد به تلفظ صحیح آن لغت التفاطی نکرد باید شاگرد جبران این موضوع را به جلسه دیگری موکول سازد یعنی نباید در آن جلسه پافشاری کند اشتباه استاد را میپذیرد و ادامه میدهد ولی پافشاری نمیکند تلاشی برای اصلاح انجام نمیدهد.@ البته باید از به کار گرفتن لطف بیان و حفظ نزاکت برای تذکر اشتباه استاد دریغ نورزد و یا آنکه اگر میداند که خود استاد و شاگردان از غفلت و خلاف حق بودن سخن وی اطلاع دارند به اصلاح غفلت و لغزش استاد به صورتی که خود میداند نپردازد و بدان مبادرت نورزد.@ بلکه با استاد در این مورد مشورت کند و بدینسان اگر ثابت شود استاد در پاسخ مسألهای دچار لغزش شده است و جبران اشتباه استاد و اثبات حق یک امر فوت شدنی است و تدارک آن مشکل نبود باید شاگرد همان راه و روشی را در اصلاح و جبران پاسخ اشتباهآمیز استاد در پیش گیرد که اخلاقاً موظف بود در رفع اشتباه لفظی او به همان صورت عمل کند.@ ولی اگر موقعیت به گونهای حساس و جبرانناپذیر باشد که موکول ساختن جبران اشتباه به جلسات دیگر مشکل و دشوار باشد مثلاً استاد میخواهد پاسخ سؤال را بر روی برگه نامه استفتاء بنویسد میخواهد فتوا بدهد فتوا اشتباه است اینجا دیگر نباید به استاد مسامحه کرد.@ چون فتوای اشتباهی فسادزا هست و شخص سائل نیز فردی بیگانه و یا از نقطه و مکانی دوردست آمده و یا آنکه خانه و سرای او دور باشد و میخواهد به سرعت از مجلس استاد به شهر و دیار خود باز گردد یا آدمی بدزبان و هتاک باشد.@ در چنین شرائطی لازم است شاگرد فی المجلس نخست با اشاره سپس با صراحت استاد را نسبت به اشتباهش هشدار دهد تا درصدد تدارک آن برآید زیرا اگر شاگرد در چنین موقعیت حساس از اشتباه و لغزش استاد چشمپوشی کند و آن را تذکر ندهد به خود او خیانت کرده است به خود استاد.@ لذا باید در صورت امکان با چارهجوییهای لطیف و گرنه با صراحت از چنین لغزشی پیشگیری کرده و استاد را به حقیقت ارشاد نماید اگر استاد برای تصحیح کتاب و درس شاگرد در نقطهای از کتاب متوقف شد باید شاگرد در برابر آن نقطه و آن موضع از کتاب چنین بنویسد بلغ العرض یا بلغ التصحیح یعنی عرض و مقابله و تصحیح کتاب و درس بدینجا رسیده است.@ عرض یعنی عرضه کردن، تا اینجا رسید ما الان فارسی مینویسیم یا تاریخ میزنیم الان آقای فراهانی تاریخ میزند مثلاً تا اینجا رسیدیم درس را باید از اینجا بخوانیم یا کلمه تا اینجا مینویسیم یا علامتی میگذاریم که مشخص هست که ما بعداً باید از اینجا به بعد بخوانیم.@ 5 ـ استمرار در سعی و کوشش و بررسی محفوظات: نکته بعدی این هست که شاگرد باید تلاش زیادی بکند که محفوظات برایش بماند یعنی به آن مبادرت کند تلاش کند تنبل نباشد فیشنویسی کند فیشهایش مرتب باشد نگه دارد موضوعبندی کند مراجعه بکند نگاه بکند و به هر حال با سهلانگاری رد نشود اگر قرار است تذکر بدهد تذکر بدهد.@ اگر قرار است مباحثه بکند بکند از ساعت مباحثه شانه خالی نکند تنبلی نکند در مذاکره علمی در یادآوری در نگاه مجدد تا برایش بماند به محض اینکه کسالت و تنبلی به خرج بدهی آن چیزهایی که برایش زحمت کشیدی همهاش از دست میرود.@ 6 ـ برنامهریزی ساعات شبانهروزی برای اشتغالات علمی: شاگرد باید اوقات و فرصتهای شبانهروزی خود را طبق برنامه تحصیلی خود تقسیمبندی و طرحریزی نماید زیرا این کار یعنی داشتن برنامه روزانه و تقسیم اوقات موجب برکت و ازدیاد عمر علمی و فرصتهای تحصیلی دانشجو میگردد.@ یک اصطلاحی هست که بزرگان بکار میبرند میگویند وقت را با تقسیمبندی زیادش بکنید شما اگر میخواهید پنج تا کار را بدون تقسیمبندی زمانی انجام بدهید وقت کم میاورید اما ده تا کار را با تقسیمبندی انجام بدهید به همه میرسید وقت هم زیاد میاورید ولی به شرطی که برای هر کدامش وقت مستقل بگذارید.@ اگر تقسیمبندی کردی در تقسیمبندی وقت زیاد میاید خیلی عالی هست ولی بدون نظم و تقسیمبندی بخواهی این کار را بکنی مشکل میشود. شاگرد باید بازمانده عمر خویش را غنیمت بشمارد زیرا بازمانده عمر انسان آن چنان گرانبهاست که نمیتوان آن را ارزیابی نموده و قیمت و بهایی برای آن تعیین کرد.@ خود بزرگوار مرحوم شهید ثانی(ره) فرمودند که گفتههای من یا آیات قرآن هست یا روایت هست یا تجاربی که داشتیم و از کتابهای دیگر درآوردیم اینکه میگوید باقیمانده عمر آن چنان گرانبهاست که نمیتوان آن را ارزیابی کرد.@ حدیث است(بَقِیَۀُ العُمر لا قیمَۀَ لَها قَد یُدرَکُ بِها ما فات وَ یُحیی بِها ما مات) بقیه عمر آنقدر گرانبهاست که با آن میتوان آنچه که از بین رفته جبران کرد گذشتهها را و هر چه فوت شده و مرده میشود به زندگی احیا کرد اینقدر ارزش دارد.@ شما حر را نگاه کنید حر 12 ساعت وقت داشته یک نصف روز وقت داشته یک 12 ساعت قال قضیه را کَند همه را جبران کرد این بقیه عمر است خیلی ارزش دارد یک کسی میبینی چهار روز به مرگش مانده چنان توبه میکند و چنان جبران میکند که نگو.@ یک ابدیت را با این چهار روز میخرد با این چهار روز یک ابدیت را نجات میدهد شوخی نیست عمر خیلی گرانبهاست وقت فوقالعاده عزیز هست لذا حتماً باید در کار تقسیمبندی و برنامهریزی باشد.@ بهترین اوقات و فرصتها برای حفظ کردن، سحرها و ساعات پس از نیمه شب و عالیترین فرصت برای بحث و گفتگوهای علمی ساعات بامدادان و مطلوبترین وقت برای کتابت و نگارش اوقات نیمروز و سودمندترین لحظهها برای بررسی و مطالعه و مذاکره شبانگاه و بازمانده ساعات روز میباشد.@ اینکه برای حفظ کردن سحرگاه و نیمه شب هست چون انسان مشغله ذهنی ندارد شب شما(إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ) چون نماز شب اینطوری است شما دو رکعت نماز که در شب میخوانید حضور قلبتان و دریافتهای قلبیتان خیلی بیشتر از صد رکعتی است که در روز میخوانید.@ مشغله نیست دیگر تمام آن مشاغل روزانه شما را رها کرده من خودم جمعهها که میایم مجتمع مینشینم معمولاً اینجا هستم مجتمع میایم دیگر تقریباً 10 ـ 11 وقتی از کار خانه و بودن با همسر و فرزندان فارغ میشویم یا اگر کاری داشته باشیم معمولاً 4 بعدازظهر میایم تا مغرب اینجا هستم.@ باور بفرمایید آن چند ساعتی که من جمعه میایم مینشینم کار علمی میکنم برای من از مجموعه کارهایی در طول یک هفته با شرائط اینجا تلفن باید جواب بدهم مراجعهکننده هست زنگ میزنند یک موقعی مشاوره تلفنی هست یک موقع مراجعه تلفنی هست یک موقع کار مجتمع هست یکبار امضا هست یکبار دستور هست خیلی فرق دارد.@ یک روزی که هیچ کس نیست نه کار اداری هست نه تلفنی میشود نه تلفن میخواهی بزنی نه مراجعهای هست نه مشاورهای هست آن چند ساعت خیلی برکت دارد شب اینطوری هست در ماه مبارک رمضان من شبها دیگر تقریباً از سر شب مینشتم تا نزدیک سحر کار میکردم.@ کاری نداشتم چهار پنج هزارتا تقریباً فیش برداشت کردم فیش قرآن نوشتم یک ماه رمضان بسیار بابرکت، در روزش میخواستیم اینجا که بودیم یک فیش برداریم ده تا فیش تا غروب نوشته نمیشد خیلی فرق دارد روز تا شب، برای همین نماز شب اینطوری میشود آن آثار را دارد.@ (إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً) شب خیلی عالی است سحر خیلی خوب هست بامداد خیلی خوب هست خیلی ارزش دارد آن چیزهایی که الان برای ما مانده من یادم هست یا محصول مباحثات سحر بوده یا مباحثاتی که بعد از سحر بعد از اذان داشتیم تا 7 ـ 8 صبح، آنها خیلی ماندنی هست فوقالعاده میماند.@ ولی در روز هر چه میخواهی کار بکنی بگیری کمتر میماند حفظ کردن، به خاطر سپردن اینها خیلی خوب هست که آن موقع باشد کارهای نوشتنی و کتابتی وسط روز خوب هست تدریس وسط روز خوب هست مباحثه باز به صبح نزدیکتر باشد خوب هست.@ از گفتهها و بیاناتی که تجربه نیز آن را تأیید میکند این است که حفظ کردن مطالب در شبانگاهان از حفظ کردن در ساعات روز نافعتر میباشد چنان که حفظ مطالب در حالت گرسنگی و عدم امتلاء معده سودمندتر از هنگام سیری است. گرسنگی نه ضعف اینکه ضعف غذایی گرفته باشی آن موقع نه شما نمیتوانید.@ گرسنگی یعنی میل به غذا داشته باشید شکمت خالی باشد خالی به این معنا که پر نباشد که اذیتت بکند سنگین باشی حالا شما شب که میخواهید بروید منزل شام بخورید شام حسابی نخورید سبک بخورید زود بخورید سوپ بخورید و سیر نشوید سه لقمه چهار لقمه مِن باب وظیفه، از سر سفره بلند شوید ببینید چقدر شبتان فرق میکند.@ شبتان خیلی خوب است هم برای عبادت حال داری هم برای مطالعه حال داری هم صبح زودتر بلند میشوید ولی خوب بخورید هیئتی و مهمانی خوب بخورید دوتا هم نوشابه رویش بخورید ببینید چه اتفاقی میافتد اصلاً عقلت از کار میافتد. نمی‌توانی مطالعه بکنی نه عبادت میتوانی بکنی صبح هم نماز صبحت غریب به قضاست اگر قضا نشود.@ اگر شاگردی بخواهد در حفظ و غرسی معلومات خود کاملاً موفق و کامیاب گردد باید جا و مکانی خالی از اغیار و به اصطلاح محل دنجی را انتخاب کند یعنی مزاحم نداشته باشد.@ جایی که میخواهد کار علمی بکند که از عوامل سرگرمکننده و مشغولساز از قبیل سروصدا و سبزه و گیاه و رودهای جاری و راهها و شوارع، شوارع یعنی کوچه و خیابان، پرتراکم که رفت و آمد و حرکات در آن زیاد است به دور باشد زیرا این عوامل مانع آسایش دل و آرامش و فراغ خاطر یعنی ذهن میباشد و موجبات تفرغ و پریشانی قلب و اندیشه آدمی را فراهم سازد.@ جای دنج جایی که کسی مزاحم ما نشود راحت بتوانید کار بکنید حرف بگویید حرف بشنوید این جای دنجی که ما الان داریم به هر حال دوستان به خصوص آقای غریبی زحمت کشیدند برای ما تحصیل کردند اینجا مینشیم جای دنج با هم صحبت میکنیم گفتگو میکنیم.@ حالا اگر این کلاس وسط سالن باشد سروصدا خیلی بیشتر هست تردد هست رفت و آمد هست با ته سالن اینجا کسی کاری ندارد دوتا اتاق دورتر هست در آن محدوده هم کسی کاری ندارم ما راحت مینشینیم سروصدا هم کمتر هست.@ این شرائط مطلوب و عادی هست ولی شما باید از این قویتر باشید یعنی چنان به علم بچسبید و برایتان مهم باشد و خودتان برای خودتان مهم باشید که ذهن شما قادر باشد همه صداهای مزاحم را از ذهنتان کم کند یعنی دیگر نشنوید.@ کاملاً در اوج سروصدا هم که یکجا باشید کأنه نشنیدید هیچ صدایی نمیشنوید یک موقع دیدید یک کسی میاید به شما سلام میکند ذهنتان آنقدر مشغول است میگوید سلام سلام، نمیشنوید میاید به شما میزند سلام کردیم میگویید ببخشید من نشنیدم.@ در یک جای شلوغ یک موقع هست با یک نفری که حرف زدن با آن برایت مهم است چنان گرم صحبت هستی میاند میروند اصلاً متوجه نیستی این برای اینکه مطلب مهم است اگر درس و علم برای ما عزیز باشد محبوب باشد خوب باشد.@ خودمان برای خودمان مهم باشیم مطالعاتمان، مسائل معنویمان مهم باشد هر سروصدایی را میتوانیم کم کنیم و در شلوغترین جاها انگار که ساکت هست صدایی نمیشنوی میتوانی کار بکنی این مال آن موقع است که انسان یک قوت اینطوری دارد ولی در شرائط عادی که مجبور هستی درسی را بخوانی عشق هم ندارد آنطوری که بگیرد.@ درس دانشگاه است رفته یک لیسانسی بگیرد چهارتا حقوقش زیاد بشود خیلی هم همچین عاشقش نیست مجبور است این لیسانس را تمام کند فوق لیسانس را بگیرد امتحانی هست باید ردش کند برود نمیتواند آنطوری دل بدهد.@ آنجا میبینی خیلی آدم لوس میشود هر صدایی ممکن است مزاحمش بشود باید به جای خیلی خلوت پناه ببرد تا بتواند به هر حال این درس مزاحم و لایتچسبک را بالأخره به ذهنش بچسباند برود امتحانش را بدهد و قبول بشود ولی اگر درس جزء وجود انسان شد و انسان با درس عیاق باشد رشدش خوب هست.@ برای همین هم انتخاب رشتههایی که مورد علاقه است خیلی اهمیت دارد فرق دارد کسی که انتخاب رشته میکند علاقه ندارد یک کسی انتخاب رشته میکند به آن علاقه دارد وقتی علاقه دارد خیلی راحتتر آن درس را میتواند سپری و سیر بکند.@ مثل دوتا آدم است یک آدمی که تو خیلی دوستش داری در شرائط بد هم میتوانی تحملش بکنی چون خیلی دوستش داری و یک آدمی هست که نه علاقه زیادی به او نداری در کوچکترین فراز و نشیبهای اخلاقی از او بدت میاید ناراحت میشوی میخواهی با او قهر بکنی.@ مثل پدر و مادر نسبت به بچهشان، بچهشان را چون علاقه شخصی به او دارند برایشان اهمیت شخصی دارد در هر شرائطی باشد بچه را قبول میکنند ولی بچه یک نفر دیگر اگر بخواهد یک صدم آن سروصداها را بکند نمیتوانند تحمل کنند.@ درس باید عضو تو شد اگر درس و علم عضو تو شد در همه شرائط میتوانی بنویسی خدا رحمت کند مرحوم آیت الله اراکی(ره) در مورد مرحوم خونساری(ره)، مرحوم خونساری را تعریف میکرد که ایشان در جنگ عراق و انگلیس در خط مقدم بود جنگ میکرد آیت الله خونساری.@ میگفت در خط مقدم جنگ آن موقع که جنگ درگیری بود یک موقعهایی خط مقدم پیش میامد سروصدا هست گلوله رد و بدل میشود ولی کاری نمیتوانی بکنی یک عده میجنگند یک عده هم باید باشند میگفت در آن وضعیت تفسیر نوشت.@ خود مرحوم اراکی فرمود که اگر ما بودیم مبتدا و خبر را قاطی میکردیم میخواستیم یک جملهای را بفهمیم ایشان آنجا تفسیر مینوشت اینقدر تسلط روی روح دارد وقتی انسان علم جزء خودت شد مال خودت شد جنبه شخصی برایت پیدا کرد خیلی عزیز میشود وقتی عزیز شد در همه شرائط میتوانی بخوانی و بفهمی و کار بکنی و رشد بکنی.@ وقتی محبوبت شد اصلاً خلوت با محبوب در سختترین شرائط سخت نیست اتفاقاً خستگی را در میبرد لازم نیست خستگی را در بکنی که بتوانی با آن خلوت بکنی نه اتفاقاً با او خلوت میکنی که خستگیات در برود یعنی اصلاً با محبوب خستگی را در میکنی.@ علی(ع) فرمود جان خود را به مطالب حکمت آرامش بدهید چون جان نیز مانند تن احتیاج به استراحت دارد میگوید هر وقت خسته شدید سراغ حکمت برو آرامش پیدا میکنی لذت میبری خوش به حال کسی که حکمت برایش اینطوری شده باشد.@ علم برایش اینطوری شده باشد که وقتی از کارهای روزمره خسته میشوی از ارتباطات با اغیار وقتی با آن خلوت میکند آرام میشود این خیلی فرق دارد یک همچین با کسی که نه میگوید من بروم یک دوش بگیرم بعد بیایم غذایم را بخورم بعد یکذره بخوابم بعد بلند شوم یکذره درس بخوانم آنطوری نیست.@ آن شخص در اوج خستگی قرآن را که باز میکند مطالبش برایش حکمت است تمام خستگیاش در میرود یک نوایی را میشنود به نماز میایستد تیر را از پای حضرت امیر(ع) نمیتوانند در بیاورند داد میزند آخ پایم، پیامبر فرمود بگذارید نماز بخواند مشغول نماز شد بروید در بیاورید خیلی فرق است.@ ما میگوییم برویم یکجای دنج، خلوت بیسروصدا بلکه سر نماز حضور قلب داشته باشیم حضرت به نماز پناه میبرد که خلوت بکند خود آن نماز خلوتش میشود این در همه معشوقها معشوقهای حقیقی، معشوقهای حقیقی یعنی آن که با هر کدام از شئون نفس سازگاری داشته باشد نه معشوق به معنای اصلی که در معرفت نفس گفتیم یعنی هر کدام از شئون نفس باشد همینطور هست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@