جلسه 030 - آداب تعلیم و تعلم
شماره جلسه
30
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 030 - آداب تعلیم و تعلم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ 28 ـ ادب از آداب شاگرد با استاد ارج نهادن به توضیحات استاد هست: اگر استاد حکم مسئله‌ای یا مطلب سودمند و جالب و یا حکایتی را بازگو نماید و یا شعری را بسراید و شاگرد نیز به این حکم و نکات و داستان و شعر آشنایی قبلی داشته باشد نباید خود را از اینگونه مطالب بی‌نیاز جلوه دهد و از استاد روی برگرداند.@ بلکه باید به عنوان یک فرد ناآگاه و خالی الذهن در مقام استفاده با دقت تمام به گفتار استاد گوش فرادهد و بعد چنین وانمود سازد که با عطش شدید و علاقه وافری خواهان چنان مطالبی میباشد و از شنیدن آنها شادمان است باید علاقه و دلبستگی خاطر شاگرد به بیان استاد به گونهای وانمود گردد که گویا در طول زندگانی خویش هرگز چنین حکم و داستان و اشعاری به گوشش نرسیده است.@ این یکی از آداب خیلی مهمی است که اگر بخواهیم جایگاهش را نسبت به استاد توسط شاگرد بگوییم باید توضیح بدهیم. متأسفانه این کار نشده باید بشود و آن این هست که ما باید حداقل یک کتاب مشروح و مبسوطی را در مورد نحوه گفتگوی افراد با همدیگر از منابع اسلامی استخراج بکنیم.@ متأسفانه دشمنان ما غربیها این کارها را کردند اینها مجلدات بسیار زیادی کتاب دارند فقط در مورد نحوه حرف زدن تازه نحو حرف زدن در مواقع مختلف روی آن کار کردند مثلاً در یک مذاکره علمی روی آن کار کردند در یک مذاکره سیاسی کار کردند در یک مذاکره اداری و حقوقی روی آن کار کردند روی مکالمات زن و شوهر جدا کار شده.@ ولی ما با اینکه این منابع را سرشار داریم روی آن کار کم کردیم و اتفاقاً از مسائل خیلی مهم هست و آن بحث روانشناسی کلام و گفتار بسیار اهمیت دارد که اینکه تخاطبها چگونه باشد. در مخاطب افراد با همدیگر یکی از اصولی که باید حتماً رعایت بشود این هست که وقتی یک کسی دارد با شما صحبت میکند و یک مسئلهای را بیان میکند با حوصله به صحبتهایش گوش بدهید و دقت بکنید به صحبتهایی که میکند.@ اگر هم مطلب تکراری هست در ذوقش نزنید مثلاً نه خودم میدانم این را خودم شنیدم تو تازه فهمیدی این مسئلهای است که خیلی وقت پیش اینطوری شد خیلی در ذوق طرف نزنیم بگذاریم طرف حرفش را بزند مطلبی را بیان بکند این در تخاطبهای عادی هست یعنی دو نفری که هماورد هم هستند و نزدیک به هم هستند و در یک سطح هستند.@ از بالا به پایین هم همینطور هست از بالا به پایین بخصوص این یک مقدار کار مشکلتری هست افرادی که در وضعیت بالاتری نسبت به افراد زیردست قرار دارند چه از جهت سنی چه از جهت علمی و یا چه از جهت موقعیت اجتماعی.@ مثلاً یک جا رئیس است یک جا مدیر است یک جا فرمانده است امور اعتباری از نظر اعتباری بالاتر هست یا از جهت سنی بالاتر هست یا نه از جهت علمی و معنوی بالاتر هست آنها هم همین وظیفه را دارند که به صحبتهای زیردستان خودشان خوب گوش بکنند در ذوقشان نزنند.@ در مورد دیگر بالاترش ما از پیغمبر بالاتر نداریم یعنی فرق بین پیغمبر(ص) با بقیه مردم فرق بینهایت هست با چیزی نزدیک صفر، مرحوم علامه طباطبایی(ره) در کتاب شریفشان به نام سنن النبی آداب خیلی زیبایی را از پیامبر نقل کردند. انسان وقتی واقعاً آنجا میخواند شدید دلتنگ پیغمبر میشود اصلاً دل آدم را میبرد وقتی انسان اینها را میخواند که چقدر پیامبر لطافت داشته چقدر نمک داشته چقدر حضرت شیرین بوده.@ میفرماید که مثلاً وقتی حضرت راه میرفته وقتی صدایش میکردند سرش را برنمیگردانده که ببیند کیست تمام قد برمیگشته رویش را برمیگرداند به سمت مخاطب اینطوری نگاه نمیکرده برگردد ببیند چیست این را یک نوع تحقیر میدانسته نسبت به افراد، خیلی محترم برخورد میکرده با مخاطبینش حضرت و بعد کامل برمیگشته ببیند چه کسی او را صدا میکند.@ بعد گاهی وقتها اصحاب میامدند یک چیزی برای پیغمبر بگویند که پیغمبر مثلاً بخندد حضرت خندهاش هم نمیامده حضرت یک اوجی دارد از نظر روحی که اینطوری نیست بیاید پایین بخندد مثلاً در حد مسائل جزئی و اینها، ولی اینطرف دوست داشته یک چیزی برای پیغمبر تعریف کند.@ میفرماید حضرت چون میدانسته این شخص دارد تعریف میکند به هوای اینکه همه بخندد میخندیده همچین میخندیده که طرف فکر میکرده چقدر موفق بوده در خنداندن پیغمبر، حضرت کاملاً با او راه میامده ولی الان شما میبیند خیلیها هستند که یک چنین ادبی ندارند.@ خیلیها جاها مثلاً طرف دارد یک داستانی تعریف میکند که همه را شاد بکند در یک جمع دوستانه یک کسی میبینی همچین خودش را گرفته مثل برج زهرمار هیچ عکسالعملی از خودش نشان نمیدهد این خوب نیست ببین چقدر روح لطافت دارد که شما حق نداری با روح طرف مقابلت هم اینطوری برخورد بکنی.@ یعنی باید با او راه بیایی وقتی که دارد تعریف میکند باید بخندی وقتی دوستتان دارد چیزی را میگوید برادر مؤمنتان جو جوی هست که همه باید بخندد آنجا حالا تو دنگت گرفته عرفانت گرفته بخواهی اخمت را در هم بکنی آنجایی که همه نشستند دارند حرفهای شاد میزنند تو بنشینی راجع شب اول قبر حرف بزنی راجع به آخرت بگویی، این نشد.@ در جمع دوستانه بخصوص مؤمنین احترامشان خیلی بالاست که در ذوقشان نزنیم و بحثشان را خراب نکنیم اگر جمع دوستانه هست بنشینی آنجا اصلاً نخندی تسبیح دستت بگیری هی ذکر بگویی این نشد در جو دوستانه باید با آنها راه بیایی البته لغو و لهو و بیهوده نه لزومی ندارد قاطیشان بنشینی از این حرفها بزنی اینها هم لازم نیست.@ ولی همراهی و حفظ آنجا در ذوق افراد نزنید یک جایی که قرار است همه شاد باشند بخندند شما هم با آنها همینطور باشد بخصوص در جو مؤمنین پیامبر همین کار را میکرد یا برای حضرت چیزی را نقل میکردند که حضرت تعجب بکند حضرت همه چیز را میدانسته از چه چیزی تعجب بکند مثلاً طرف با یک شوق و ذوقی یک چیزی را میگفت حضرت میگفته اِ عجب حالا مثلاً به تعبیر ما جداً.@ طرف ارضا میشده که یک چیزی برای حضرت گفته که مثلاً خیلی میخواسته خبر بده به حضرت، حضرت ارضا میکرده طرفی را که زحمت کشیده راه آمده که یک چیزی را به پیغمبر بگوید مطابق آن حالی که طرف اقتضا میکرده حضرت عکسالعمل نشان میداده این بالاتر به پایینتر هست.@ حالا ببینید وظیفه شاگرد که پایینتر هست نسبت به استاد چقدر تأکید میشود شاگرد به هیچ وجه حق ندارد نسبت به صحبتهای تکراری استاد یا چیزهایی که میداند این حالت خیلی هم خطرناک است ممکن است در شاگردان یک شاگردی باشد که از همه علمش بیشتر باشد مطالعهاش بیشتر باشد او باید اتفاقاً بیشتر از هر کس دیگری توجه داشته باشد.@ یک موقع غرور نگیردش که ما این درسها شنیدیم این حرفها را که بلد هستیم آنجا درست نقطه امتحان سختی هست یک صراط بسیار باریکی هست که شاگرد به محض اینکه به یک کاری مشغول بشود مثلاً میبینی دارد در یک جوی که استاد دارد صحبت میکند شاگرد مثلاً قرآن میخواند ذکر ممکن است بگوید یا یک کار دیگر همه اینها اشتباه است و اشکال دارد بگوید من این حرفها را شنیدم آن دفعه هم که بودم تکراری است نه.@ به دو دلیل یک دلیلش همین است که عرض کردم از لحاظ ادبی واجب است که انسان گوش بکند و به هیچ وجه حرف نزند نکته دوم این هست که همیشه از مطالب تکراری هم چیزهای جدید گیر آدم میاید و اساساً تکرار یک چیز لازمی است.@ امام(س) فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جایی نمیرسد تلقین یعنی هی باید به خودت زور بگویی تکرار از مواردی هست که تلقینکننده است یعنی وقتی انسان یک چیزی را زیاد میشنود با آن انس میگیرد.@ مثل همین بحث نسبت خودمان که ما هی تلقین میکنیم هی تکرار میکنیم تا یواش یواش چون راحت در ذهن نمیرود راحت در دل نمیرود معارف نه اینکه نرود میرود ولی اینقدر عوامل هست که خارجش بکند و غفلت ایجاد بکند انسان باید دائماً تحت تلقین آخرت باشد تا باور بکند.@ قرآن هم به این اصل زیاد سفارش میکند یعنی دائم(وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ) با کسانی باش که دائماً اهل خدا هستند صبح و شب خدا را میخوانند دائم میگوید ذکر زیاد بگویید(اُذکُروا الله کَثیراً) زیاد ذکر بگویید یاد و ذکر و تکرار اینها را دائم به ما میگویند برای اینکه غفلت نشود و تکرار اصلاً یک روش تربیتی است.@ امام(س) فرمود: بعضیها اصرار داند که بگویند(بسم الله الرحمن الرحیم) های قرآن هر کدامش یک معنا دارد در حالی که اینطور نیست ممکن است که متناسب با هر آیه این(بسم الله الرحمن الرحیم) یک معنی جدیدی هم بدهد ولی نه تکرار یک اصل لازمی است(بسم الله الرحمن الرحیم) تکرار رحمت و رحمانیت الهی لازم هست.@ در سوره الرحمن تکرار داریم(فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ) چقدر این آیه را تکرار کرده ما نیاز داریم تکرار، اگر نباشد ما نمیتوانیم یکبار برای یک نفر بگویند در ذهن جا نمیگیرد چون عوامل غفلت دائماً دارند برای ما ذکر میکنند دشمنان ما آفاتی که مزاحم حرکت صحیح ما به سمت آخرت میشوند را آنها دائماً دارد برای ما تکرار میشوند.@ دنیا دائم دارد برای ما تکرار میشود شما وقتی که میروید در خیابان هزار تا نامحرم بدحجاب که میبینید هزار بار تکرار صحنه آلوده است و این تکرارها هست که کمرشکن است دنیا خودبهخود دارد تکرارش را میکند آنچه که ما نیاز داریم برای هر بار تکرار دنیا این هست که یک بار تکرار آخرت هم برای ما بشود تکرار معارف باشد.@ نکته بعد این هست که اساساً در تکرار همیشه تکرار به این معنا نیست که فقط یک تلقین باشد خیر در تکرار چیزهای جدیدی هم هست یکی از بزرگان(ره) نقل کردند فرمود ما کلاس درس ایشان رفتیم 30 شب ماه مبارک رمضان ایشان، شب اول یک آیهای را ذکر کردند و این آیه را شرح کردند من خیلی دیدم ایشان این آیه را خیلی جالب معنا کرد.@ برای من معنای جدیدی داشت غیر از آن چیزی که تا به حال از این آیه میدانستم شب دوم همان آیه را مطرح کرد یک معنای جدیدتر گفت و شب سوم همینطور 30 شب ماه مبارک رمضان 30 برداشت عالی و جدید با مراتب مختلف از قرآن برای ما گفت. اینطور هست.@ یعنی شما یک موقع هست یک حدیثی را میشنوی ولی باطنهای مختلفی دارد در تکرار هست که این باطنها گیر انسان میاید یک موقع هست شما یک آمادگی خاصی داری از نظر روحی یک حرف تکراری میشنوی درست لقاح یک بحث جدید و یک معرفت جدید برای شما میشود همانجا در حالتهای مختلف.@ مثلاً یک حدیث یا یک آیه را در مورد مرگ در مورد قیامت اینجا میشنوید یکی را در شمال زیر درختهای سر به فلک کشیده شمال میشنوید همان آیه را لب دریا میشنوید یک بار میروی در قبرستان تنگ غروبی شب جمعهای هست در قبرستان همان آیه را میشنوی میبینی اصلاً چیزی که تو داری از آن برداشت میکنی خیلی متفاوت هست در این حالتهای مختلف.@ لذا بسیاری از معارف در اثر شنیدن حرفهای تکراری گیر انسان میاید همان چیزی که طبیعت از آن بیزار هست و فرار میکند درست همان چیز به درد انسان میخورد به درد فطرت میخورد فطرت از آن نهایت استفاده را میبرد البته من این بحثهای فنیتر را توضیح میدهم برای این هست که ما فرصتهای دیگری پیدا نمیکنیم سعی میکنم در هر جلسه جوانب مختلف یک بحث را هم عرض بکنم.@ حالا اینها سر جای خودش ولی به هر حال وقتی از بالا به پایین موظف هستند مثلاً بچه آنهایی که بچهدار هستند بچه خیلی احتیاج به حوصله دارد یعنی بچه وقتی زبان باز میکند دائماً دوست دارد یک چیز را تکرار بکند.@ میاید از یک چیز خیلی معمولی از افتادن یک لیوان خندهاش میگیرد شما که خندهتون نمیگیرد از یک حالت خیلی ساده او خندهاش میگیرد و او بارها میاید 20 بار این کلمه را برای شما تکرار میکند که شما بخندید.@ مثلاً شب که برمیگردید منزل بچه با چه شوق و ذوقی میاید بغل شما بابا مثلاً امروز اینطوری شد بعد هم دوست دارد تو با او بخندی با او تعجب بکنی به حرفهایش گوش بکنی به گزارشهایش بزرگتر هم که میشوند همینطور هستند شاید مثلاً 13 ـ 14 ـ 15 سالشان که میشود حتی بزرگتر هم که میشوند بسته به نوع قدرت روحی پدر مادر است و ارتباطی که با والدین برقرار میکنند بچه پدر مادرش برایش مهم هستند و نظر پدر مادرش برایش مهم هستند.@ یک موقع هست بچه 13 سال 14 سال 15 سالش میشود اوج میگیرد پدر مادر را پشت سر میگذارد یعنی آنطوری هم پدر مادر را تحویل نمیگیرد که بخواهد بیاید برای پدر مادر یک چیزی را تعریف بکند که پدر مادر صفا بکنند بخندند چون دیگر از پدر مادر جلوتر افتاده.@ ولی یک موقع هست نه پدر در موقعیت قویتری هست همیشه مادر در موقعیت قویتری هست بچه هنوز تحت الشعاع است وقتی تحت الشعاع است دوست دارد برای پدر مادر یک چیزهایی را تعریف بکند وقتی تعریف میکند مثلاً از فیلمی که در تلویزیون دیده ممکن است شما خوشت نیاید.@ فیلم تلویزیون نگاه بکنی یا یک تئاتری یا یک برنامهای که دوست نداری یک برنامه کودک است یا یک برنامهای است که مخصوص نوجوانان است به کار شما هم نمیخورد ولی او میاید با چه جذابیتی برای شما تعریف میکند و شما حتماً باید عکسالعمل مناسب نشان بدهی برای بچه.@ بخصوص بچههای کوچک بچه مثلاً 3 ـ 4 ساله که زبان در میاورند میتوانند حرف بزنند یواش یواش تا میایند کلاس اول ابتدایی اینها زیاد احتیاج دارند به اینکه شما تحویلشان بگیرید حرفهایشان را خوب بشنوید و در مقابل تمام کلماتشان عکسالعمل مناسبی که دوست دارند نشان بدهید.@ ضمناً بعد از اینکه عکسالعمل مناسب را نشان دادید آن موقع میتوانید راهنماییهای لازم را در این زمینه بکنید اگر مثلاً حرف زشتی بوده اصلاحش بکنید اگر مثلاً بدآموزی داشته اصلاحش بکنید و چیزهایی از این قبیل.@ ولی زمینه اینکه بتوانید همین اصلاحات را در شنیدهها و دیدههای فرزندانتان انجام بدهید همین است که اول خوب گوش بکنید و آنها هم این را ببینند که شما خوب گوش کردید عکسالعمل کاملاً مناسب شما را ببینند بعد میتوانند حرفهای شما را گوش بدهند.@ ولی تا وقتی شما خوب اهل شنیدن نباشید این شنیدن شجاعت میخواهد واقعاً شجاعت میخواهد خیلی قدرت روحی زیادی میخواهد آدم بنشیند بشنود خیلی این حوصلهها را ندارند همه ناشی از این است که انسان خیلی گرفتار خودخواهی است.@ یعنی کسانی که توانستند به خودخواهیهایشان غلبه کنند حوصله دارند بشنوند الان شکایتی که غالب خانمها از آقایان دارند این هست که مردها گوش شنوا ندارند یعنی مرد شب میرود خانه، زن میخواهد یک گزارش از وضعیت کارکرد خودش بدهد خیلی برایش مهم است ما هم غالباً کور هستیم نسبت به زحماتی که همسرانمان میکشند در خانه، توجه نمیکنیم.@ فکر میکنیم این دیواری که دستمال کشیده 100 متر دیوار است 50 متر دیوار است یعنی چی ولی خودمان یک شب عید که ما را زنها به کار میگیرند تا چند روز آه و ناله میگیریم هی منت میگذاریم و آی از کارم افتادم و آی چقدر سخت است اینکه یک دستمال به شیشهها بکشیم یک فرشی بشوییم در شب عید همه مردها این را تعریف میکنند.@ زن دارد همیشه در خانه این کارها را میکند زحمت میکشد دوست دارد که مورد توجه همسرش قرار بگیرد این قضایا مرد نباید بیتفاوت باشد نسبت به این مسائل باید بیاید ببیند امروز چکار کرده بشنود مثلاً امروز رفته خرید امروز بچه را برده واکسن زده امروز دکتر رفته دکتر چه گفت چطوری شد خوب گوش کنید.@ نه اینکه مهم نباشد برایتان دکتر چه گفت خوب چه گفت داروهایت را گرفتی داروها چیست در رابطه با بچه گزارش میدهد کاملاً بشنوید اظهارنظر بکنید اینها فوقالعاده زندگی را شیرین میکند و خیلی هم اثر دارد ولی بعضیها عُرضه همین را هم ندارند که خوب گوش بکنند این را و زندگیها سرد میشود و خیلی هم بد است.@ کلاً شنیدن شجاعت میخواهد خیلی خوب است که انسان اهل این باشد که یاد بگیرد بشنود حوصله شنیدن داشته باشد اینها سر جای خودش شاگرد سر کلاس باید خوب بشنود و اگر مطلبی تکراری شد باز هم با شوق و ذوق علاقه نشان بدهد.@ به هیچ وجه حق ندارد از خودش چهره عبوس خسته یا بیحوصله نشان بدهد وظیفهاش هست یک چهره بانشاط نشان بدهد ولو در مقابل حرفهای تکراری استاد یا حرفهایی که شاگرد آنها را میداند.@ یکی از بزرگان سلف گفته است هر گاه چنین اتفاق میافتاد که از کسی سخن و حدیثی میشنیدم که خود من آگاهی بیشتر و فزونتری از او درباره آن سخن داشتم ولی چهره و قیافهام در برابر او چنان بود که گویا به هیچ وجه از آن سخن و حدیث آگاهی ندارم.@ این خیلی شجاعت میخواهد خیلی قدرت روحی میخواهد اینها باید آدم پا روی خودخواهیهایش بگذارد و غرورش را منکوب بکند که بتواند اینطوری برخورد بکند و الا افرادی که پر از تکبر و نخوت و غرور هستند با چهار کلاس درس خواندن مغرور به خودشان میشوند. آنها حال و حوصله شنیدن این حرفها را ندارند.@ و چنین وانمود میکردم که هم اکنون برای اولین آن را میشنوم و همو گفته است اگر یک جوان نوپای در علم و حدیث حدیثی را با من در میان میگذاشت و آن را بر من میخواند من سراپا گوش میشدم و سخنان او را چنان استماع میکردم که گویا اساساً آن حدیث را نشنیده بودم در حالی که من پیش از آنکه این جوان از مادر زاده شود این حدیث را شنیده و دریافته بودم.@ حالا من تجربه خودم را خدمتتان عرض کنم آنجایی که نشستیم پای حرفهای بچهها شاگردانمان شاگردان اولیه و مبتدی ولی من به تجربه خیلی از اینها چیز یاد گرفتم از شنیدن از اینها خیلی چیز یاد گرفتم حرفهای بسیار جدید یاد گرفتم حرفهای بسیار خوبی یاد گرفتم از مبتدیترین شاگردانم چه برسد به شاگردان قدیمی واقعاً اینطوری است اگر کسی گوش شنوا داشته باشد از آنها خیلی چیزها میتواند یاد بگیرد.@ باری اگر استاد به هنگام آغاز کردن سخن خود درباره فوائد و نکات مذکور به شاگرد بگوید آیا چنین مطالبی را میدانی و در ذهن خود چنین ذخائری را اندوختهای نباید او در پاسخ به چنین سؤالی بگوید آری زیرا او با چنین پاسخ مثبتی خود را نسبت به گفتار استاد بینیاز نشان میدهد.@ و نیز نباید بگوید نه زیرا در صورتی که نسبت به آن سابقه ذهنی هم داشته باشد با گفتن نه مرتکب دروغ میشود بلکه لازم است بدون گفتن آری یا نه در جواب بگوید دلم میخواهد از استاد استفاده شود یا بگوید مایلم از زبان استاد بشنوم یا بگوید نسبت به این مطلب سابقه ذهنی دارم ولی به علت مرور زمان جزئیات و دقائق آن را به خاطر ندارم.@ یا اینکه بگوید اگر من این مطلب و سخنان را دوباره از زبان استاد بشنوم به صحت و درستی آن بیش از بیش اطمینان حاصل میکنم او باید از امثال اینگونه سخنان در پاسخ به استاد استفاده کند طوری که نگذارد این آگاهی او استاد را از گفتن آن کلمه تکراری باز دارد باید به هر حال با یک توجیهی استاد را وادار بکند که استاد آن کلام را بیان بکند و بگوید.@ لکن اگر شاگرد متوجه گردد که هدف استاد از طرح چنین پرسشی این است که میخواهد ببیند آیا شاگرد او چنین مطلبی را در خاطرش حفظ کرده تا بدین وسیله از مراتب سعی و کوشش علمی او شادمان و راضی گردد و یا درصدد امتحان و آزمایش او است.@ لذا به شاگرد پیشنهاد میکند تا گفتار و بیان او را تکمیل نماید و از این رهگذر به میزان و حفظ ضبط مطلب آگاه شود و مقدار کوشش و مساعی تحصیلی او روشن گردد مثلاً استاد میگوید یادتان هست در فلان مطلب چه گفتیم؟ اینجا شاگرد نباید بگوید نه بگوید بله استاد یادم هست این را گفتید.@ چون استاد در مقام بیان میخواهد ذخیرههای علمی شاگرد را بررسی بکند امتحان بکند و هم اینکه میخواهد از اندوختهها و ذخیرههای شاگرد برای طرح یک مسئله جدیدی استفاده بکند لذا وقتی سؤال میکند مثلاً در فلان بحث تا کجا بحثها را گفتیم این و این و این را گفتیم یادتان هست شاگرد اگر یادش هست باید بگوید بله استاد یادمان هست این پنج مورد را بیان کردید.@ حتی ممکن است استاد بگوید چون درصدد احصاء و شمارش مطالب هست استاد پنج مورد بگوید ولی شاگرد یادش باشد که شش مورد بوده شاگرد باید مورد ششم را بگوید بگوید استاد یک مطلب جدیدی هم که فرمودید مورد ششم هم این بود که فرمودید که دیگر استاد وقت تلف نکند.@ چون بنای کلاس و نوع رابطه معلوم میشود که استاد در چه مرحلهای هست نوع رابطه این هست که گذشته را احصاء کنند برسند از فلان جا از اینجا به بعد ادامه بدهند.@ مثلاً یک کلاس سلسلهواری بوده باید میرفتند جلسه قبل مثلاً از چهل مورد پنج موردش گفته شده یک دفعه یکی نگوید مثلاً اگر استاد پنج مورد را گفته یادش هم نباشد مثلاً فکر کند چهار مورد گفته بگوییم حالا بگذار استاد یک مرتبه دیگر پنجم را بگوید نه بگوید استاد پنج مورد گفته شده تا اینجا گفته شده و استاد از آن مطلب ادامه بدهد.@ در چنین اوضاع و احوال باید شاگرد در تأمین هدف و غرض استاد و کسب مراتب رضامندی او به اظهار معلومات خویش تن در دهد و به پرسشهای علمی استاد به خاطر جلب نظر و رضایت او نسبت به خویشتن پاسخ مثبت دهد.@ استاد مخصوصاً سؤال میکند و خوشحال هم میشود که شاگرد بلد باشد آن چیزها در ذهنش باشد و درسهای گذشته را قشنگ بیان بکند اینطور موارد که مشخص هم هست شاگرد باید همه را بگوید بگوید بله استاد اینها را میدانم این است.@ همه را بیان بکنم که استاد با رضامندی و آرامش خاطر بیشتری و با شادی خاطر بیشتری درس را ادامه بدهد بداند که درسهایش به هدر نرفته غالباً میشود که استاد سؤال میکند شاگرد یا سکوت کرده یا اظهار بیاطلاعی کرده بعد استاد ناراحت شده گفته که مثلاً پس این همه من حرف زدم چرا در ذهن شما نمانده چرا حفظ نکردید اینطوری بد شده.@ 29 ـ عدم تکرار سؤالهای فرساینده و تلفکننده فرصت: سزاوار نیست شاگرد راجع به مطالبی که آنها را میداند سؤال و پرسش خود را درباره آنها تکرار نموده و نکاتی را که قبلاً آنها را بازیافته بود راجع به آنها از استاد توضیح مکرر را درخواست کند زیرا تکرار سؤال و اعاده درخواست توضیح باعث اتلاف وقت و یا احیاناً موجب دلسردی و افسردگی خاطر استاد میشود.@ یکی از بزرگان سلف گوید(اِعادَۀُ الحدَیثِ اَشَدُّ مِن نَقلِ الصَخرِه) دوبارهگویی سخن و حدیث از جابهجا کردن تخته سنگهای سنگین گرانتر و طاقتفرساتر است سخت است برای استاد یک مطلبی را که یک مرتبه توضیح داده دوباره بیان بکند.@ اگر وظیفهاش هست که تکرار بکند اگر نیاز شاگرد باشد وظیفهاش هست که تکرار بکند ولی اگر شاگرد بلد هست نباید سؤال بکند چیزهایی که میداند و روشن هست واضح است استاد را وادار به دوبارهگویی نکند نباید شاگرد در استماع سخنان استاد و توجه و التفات به بیان او سهلانگاری و کوتاهی کند.@ یک مقدارش سهلانگاری است مثلاً سر کلاس حواسش پرت میشود بازی میکند بعد متوجه نمیشود آنوقت خودخواهانه از استاد میخواهد که یک مرتبه تکرار بکند هم برای استاد سخت است هم شاگردان یک مرتبه شنیدن همه بلد هستند وقت استاد و شاگردان را میگیرد برای خودخواهی خودش.@ نباید شاگرد در استماع سخنان استاد و توجه و التفات به بیان او سهلانگاری و کوتاهی کند و یا ذهن خود را به هنگام گفتار استاد به فکر و اندیشه و یا گفتاری دیگر سرگرم سازد و مألاً ناگزیر گردد که از استاد درخواست کند تا دوباره گفتار درسی را اعاده نماید.@ طرح چنین درخواست نابجایی که از قصور و یا تقصیر و سهلانگاری شاگرد از لحاظ استماع به سخنان استاد ناشی میشود نوعی اسائه ادب به ساحت مقدس استاد است چون او به سخنان استاد اهتمام نورزیده و به بیان او گوش فرانداده و بدین وسیله محضر درس استاد را سبک برشمرده است.@ علاوه بر اینکه این شاگرد با چنین سهلانگاری مرتکب خروج از ضوابط نزاکت شده و موجبات تضییع اوقات دیگران را نیز فراهم میاورد دیگران و افرادی که از آغاز درس حواس خود را در نوشیدن سخنان یعنی شنیدن و بیانات استاد متمرکز ساخته و کاملاً آن را درک کردهاند و به خاطر سهلانگاری شاگرد پریشان کار ناگزیر به استماع دوباره بیانات استاد میگردند.@ بنابراین باید شاگرد کاملاً به سخنان استاد گوش فرادهد و از آغاز گفتار استاد ذهن خود را برای شنیدن و نوشیدن بیان او آماده و مجهز سازد برخی از استادان در برابر درخواست اینگونه شاگردان مسامحه کار تسلیم نمیشدند و به برآورده ساختن درخواست آنان در تکرار درس وقعی نمینهادند.@ بلکه بر آنها بانگ میزدند و بر سر آنها فریاد میکشیدند و از اظهار درخواست آنان جلوگیری میکردند تا بدین وسیله آنها را کیفر داده و در نتیجه ناگزیر گردند در جلسات دیگر از بذل جهد برای استماع سخنان استاد دریغ نورزند.@ ولی باید این نکته را هم نیز یادآور شویم که اگر شاگرد به علت دور بودنش از استاد در جلسه درس نتوانست کاملاً سخن او را درک کند و یا علیرغم اقبال و کوششی که در استماع بیانات استاد مبذول داشته به علت نارسایی و قصور استعداد از درک و فهم مطلب محروم مانده است.@ مطلب یک طوری بوده که احتیاج به توضیح بیشتر داشته شاگرد همه حواسش را داده خوب هم گوش کرده ولی کامل نفهمیده میتواند از استاد درخواست کند که آن مطلب و توضیح و تفهیم آن را اعاده نماید البته باید این درخواست را پس از آنکه عذر خویش را به عرض استاد رساند و از او پوزشخواهی نمود در پی تقاضا و سؤال لطیفی بر استاد عرضه کند.@ معذرت میخواهم استاد من این یک قسمت را کاملاً متوجه نشدم لطف بفرمایید یک مرتبه دیگر تکرار بکنید یکطوری مؤدبانه بگوید تا استاد تکرار کند. 30 ـ سؤال به موقع شاگرد: نباید شاگرد بیجا و نابهنگام خود راجع به موضوعی از استاد سؤال بکند یعنی سعی نماید که به موقع و در جای خودش پرسش را مطرح سازد.@ اگر شاگرد پرسشی را بی‌موقع مطرح کند برای شنیدن پاسخ آن هیچ حقی ندارد ولی اگر بداند که استاد از این سؤال بی‌موقع او ناراحت نمیشود طرح آن سؤال بلامانع است لکن بهتر است از چنین پرسشهای بیموقع ولو استاد هم راضی باشد خودداری کند.@ شاگرد نباید در پرسش خود به گونهای اصرار ورزد که استاد را آزردهخاطر و دلسرد و منزجر سازد یعنی به محض اینکه احساس بکند استاد حال و حوصله جواب دادن ندارد یا نمیخواهد جواب بدهد یا الان آمادگی ندارد باید صرفنظر بکند سؤالش را تکرار نکند یا سؤال جدید مطرح نکند.@ آری او نباید سؤالات خود را در میان راه برای استاد مطرح سازد این بد موقع است در راه رفتن استاد، مگر اینکه خود استاد بخواهد بگوید حالا که داریم راه میرویم یا حالا که دارم این کار را انجام میدهم مثلاً استاد دارد ناخنش را میگیرد ادب این هست که در حین کار که دارد کاری را انجام میدهد سؤال نکنی.@ ولی یک موقع هست استاد خودش میگوید که اگر سؤال داری بیا سؤالت را بکن یا مثلاً فلان موقع که دارم در باغ به گلها رسیدگی میکنم آن موقع بیا سؤالاتت را بپرس استاد میتواند ضمن اینکه دارد کار یدی میکند با گل ور میرود گلی میکارد گیاهی را غرس میکند به سؤال شما هم جواب بدهد خودش خواسته.@ ولی شما نباید این کار را بکنید نه اینکه نباید اجابت بکنید نباید خودتان ابتدائاً در یک همچین حالاتی سؤالاتی طرح بکنید بلکه باید آنقدر صبر بکنم که استاد به مقصد برسد و سپس سؤالات خود را در مقصد و محلی که در آنجا جلوس میکنند در میان گذارد.@ خودخواهیها خیلی از طرف شاگردان زیاد هست یعنی شاگرد معمولاً استاد را به بیگاری میخواهد بکشد یعنی از او کارهای طاقتفرسا میخواهد بکشد مثلاً میخواهد وقت نگذارد برود بنشیند آنجا در راه میخواهد از استاد سؤال بکند که سؤالش را جواب بدهد که زود برود دنبال کارهایش.@ یا بیموقع بدموقع سؤال میکند فقط برای اینکه خودش به سؤالات علمیش برسد میخواهد به علم برسد ولی از طریق بیادبی میخواهد این را تأمین بکند که این خوب نیست گویند یکی از استاد برجسته به شاگردان و دانشجویان توصیه میکرد که در برخی از اوقات راجع به مسائل دین از من سؤال نکنید.@ 1 ـ آنگاه که راه میروم 2 ـ زمانی که با مردم سرگرم گفتگو هستم یک موقع هست یک نفر دارد با یک نفر صحبت میکند در آن لحظه که این گرم صحبت است یکی میاید یک سؤال دینی میکند سخت است برای استاد سؤال جواب دادن چه بسا دقیق نباشد و یا حضور ذهن نداشته باشد.@ 3 ـ وقتی که سرپا ایستادم 4 ـ موقعی که برای استراحت به چیزی تکیه کردهام زیرا انسان در چنین مواقعی از تمرکز حواس و اندیشه محروم است و نمیتواند فکر خود را در جهت ادای مطلب متمرکز سازد.@ یا موارد دیگر مثلاً استاد دارد دستشویی میرود من دیدم بعضیها تا پشت در دستشویی هم میایند استاد میخواهد دستشویی برود شاگرد ایستاده سؤالش را میکند ممکن است این فشاری که به استاد میاید اصلاً نگذارد که بتواند ذهنش را متمرکز کند و جواب بدهد ضمن اینکه این کار هم از ادب خارج است.@ فقط در آن موقعی از من سؤال کنید که بهترین زمان تجمع حواس و تمرکز اندیشهها به شمار میاید و آن هم عبارت است از زمانی که با آمادگی کامل جلوس کنم و از تمام وجود و قوایم در جواب سؤالات شما استفاده نمایم.@ در مورد بیموقع بودن سؤال این نکته باید عرض کنم که یک موقع هست که سؤال در حالت خوبی از استاد هست اما باز بیموقع است مثل اینکه الان کلاس ما داریم آداب میخوانیم سؤال میتواند پیرامون مسائل آداب باشد بعد شاگرد یک دفعه یک سؤال از معرفت نفس میکند یک سؤال از معاد میکند یک سؤال از مسائل سیاسی میکند این هم بیموقع است.@ در جوی که قرار دارید متناسب با آن جو سؤالاتتان را بپرسید اگر خواستید سؤال بیموقع بکنید یا نامربوط نسبت به آن موضوع بکنید یا بعد از خروج استاد از آن حالت کلاس و جلسه بکنید و یا اگر خیلی ضروری است مثلاً باید آخرین سؤال باشد آخرین نفر بگوید استاد یک سؤال خارج از درس دارم اجازه دارم مطرح بکنم یا نه، حالا استاد یا اجازه میدهد یا اجازه نمیدهد.@ 31 ـ دلنشین بودن سؤال شاگرد: آنگاه که استاد بر سر حال و نشاط است و در حال فراغ خاطر و آمادگی لازم به سر میبرد باید شاگرد وقت را غنیمت شمرده و سؤالات خود را در میان گذارد و در کیفیت سؤال خود لطف بیان و دلنشین بودن آن را از نظر دور ندارد.@ زمخت سؤال نکند سؤالش را زیبا مطرح بکند و با دقت و طرز خوشایندی از استاد درخواست پاسخ نماید تا پاسخ درست را از او دریافت نماید و یا استاد پاسخ درستی برای او بیان کند رسول گرامی اسلام(ص) فرمود رعایت اعتدال و توازن در هزینه زندگی و مصرف سرمایه مالی در طریق تأمین حوائج روزمره نیمی از ضروریات زندگی را ضمانت میکند.@ یعنی اقتصاد، رعایت در خرج و مخارج، اظهار محبت نسبت مردم نیمی از عقل(اَلتَوَّدُدُ اِلَی النّاس نِصفُ العَقل) محبتورزی به مردم و اظهار محبت نسبت مردم نیمی از عقل و اندیشه و خرد انسان را تشکیل میدهد.@ پرسوجویی که با لطف و اندیشه توأم است نیمی از علم و دانش انسان را سامان میبخشد(حُسنُ السُؤال نِصفُ العِلم) خوب سؤال کردن نصف دانش است که انسان سؤالش را خوب مطرح بکند زیبا مطرح بکند گاهی وقتها شخص از یک وضعیتی ناراحت است سؤال را بیادبانه مطرح میکند.@ توأم با متلک توأم با بیادبی توأم با جسارت توأم با به کار بردن الفاظ ناپسند این خوب نیست یک موقع یک کسی هست که میتواند همه اینها را حذف کند به عصبانیت خودش غلبه بکند و بعد سؤال را خیلی آرام مطرح بکند تا جواب شایستهای را بشنود. این خیلی بهتر هست.@ مثلاً یک موقع یک کسی میخواهد بیاید سؤال بکند در مورد جوانان، میگوید آقا این جوانان را ببینید الان اوضاع جامعه خیلی بد شده جوانان غرق کثافت و آلودگی شدند میروند کارهای اینطوری از این حرفها میزند همهشان غرق حیوانیت هستند.@ خودش را خیلی بهتر از بقیه میداند آنها را تحقیر میکند آنها را همه را حیوان مینامد در یک زندگی حیوانی میلولند برای اینها باید واقعاً چکار کرد که از این حیوانیت در بیایند یک موقع هست اینطوری میشود سؤال کرد سؤال بیادبانهای است. شخص خودش را مبرا میداند.@ یک موقع هست میگوید که آقا ببخشید ما برای اینکه مثلاً مانع بشویم از اینکه جوانان آلوده بشوند به مفاسد به گناهان ارزش و کمالات خودشان را بشناسند به یک زندگی انسانی آشنا بشوند چکار باید بکنیم این دو سؤال یکی است ولی یکی بیادبانه طرح میشود و یکی مؤدبانه طرح میشود این خیلی اهمیت دارد نحوه سؤال کردن که چطوری سؤال بکنیم.@ گاهی وقتها هست که سؤال را میشود خیلی کوتاه برای استاد بیان کرد یک کسی شروع میکند برای سؤالهایش قصه تعریف میکند وقت استاد را میگیرد حاشیه زیاد میرود آخر سر سؤال را مطرح میکند.@ نیاز نیست استادها بخصوص اساتید مسلط اینطوری هستند که شما سؤال را مطرح بکنی او میفهمد خواستگاه این سؤال چیست و چرا این سؤال دارد مطرح میشود برای شما توضیح میدهد این را باید دقت بکنیم که خیلی فلسفهبافی نکنیم حاشیه نرویم دور نزنیم مثال نزنیم و خیلی چیزهای دیگر.@ گاهی وقتها بعضی از سؤالات احتیاج دارد که برای طرحشان مثالی زده بشود چیزی گفته بشود یک موقعهایی ضرورت دارد ولی بعضیها عادت به پرحرفی دارند اساساً وقتی میخواهند بیایند حرف بزنند وقت زیادی را از معلمشان میگیرند این خیلی بد است.@ به خاطر اینکه خیالپرداز هستند این خیالپردازیشان نمیگذارد که شسته و رفته بروند سر وقت سؤالشان و سؤالشان را بکنند یک مقدار باید غلبه بر قوه خیال بکنند سؤالشان را مستقیم مطرح بکنند بعضیها نمیتوانند این کار را بکنند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ هدیه به روح مطهر انبیاء، اولیاء، معصومین(ع) شهدای اسلام، علما، ذوالحقوقین، اموات صلوات ختم بفرمایید هدیه به محضر مقدس امام زمان(ع) و جهت خشنودی ایشان و تعجیل در فرج ایشان صلوات ختم بفرمایید.@