بحثمان در شرح اسم شریف احد و واحد به لوازم اخلاص رسید که حاکمیت احدیت بر وجود ماست و در بحث اخلاص فرمایشاتی را از معصومین علیهم السلام خدمتتان تقدیم کردیم که رسیدیم به این حدیث شریف که فرمود خوش به حال کسی که علم و عملش را برای خدا خالص کند که این را توضیح دادیم بعد در ادامه حضرت می فرماید قهر و آشتی اش را قبض و بسطش را ، ارتباط هایش را هم برای خدا قرار دهد. اگر به این فرمول اساسی توجه کنیم که حرکتمان در رحم دنیا به سمت آخرت و ابدیت مثل حرکت جنین در رحم مادر به سمت دنیاست متوجه می شویم که همان طور که خداوند بارها و بارها در قرآن کریم فرمودند : انسان مشمول قدرت های الهی است یعنی حرکت ها اندازه دارد قاعده در حرکت جنین از رحم مادر به سمت دنیا حاکمست جنین در هر شرایطی نمی تواند سالم متولد شود فقط به شرط رعایت فرمول ها و قواعد خاص به شرط جذبهای خاص می تواند سالم متولد شود. این طور نیست که هر غذایی را که از رحم مادر جذب کرد به نفعش باشد بسیاری از مواقع چیزهایی که جنین از رحم مادر دریافت می کند موجب تولد ضعیف خدای نا کرده ناقص یا بیماری او می شود و اگر بیمار متولد شود اینجا درد سر ساز است شرایط دنیا ، شرایطی نیست که چشم پوشی بکند از نوع تولد های انسان . یک شرایط قانونمند است هر تولدی که از رحم بیاید یک جور برخورد خاص با آن می کند اگر آن تولد متناسب با شرایط زیستی دنیا باشد این بچه راحت است . میزان و حساب و کتاب و ارزیابی و سوال و جواب و همه همین جا موقع تولد انجام می شود. اگر موقع تولد ناقص باشد یا بیمار باشد قوانین دنیا مسامحه ندارد تعارف با کسی ندارد . پسر خالگی ، دختر خالگی با کسی ندارد اگر ناقص باشد درد می کشد تا آخر عمرش. اگر مریض هم باشد به شدت مریضی ها و تعداد مریضی و نوع مریضی بستگی دارد .آن هم رنج دارد و باید رنج درمان را تحمل کند . ما در حرکتمان به سمت آخرت نمی توانیم هر نوع جذبی یا هر نوع دفعی داشته باشیم. چرا ؟ چون شرایط عالم آخرت یک شرایط حقیقی است شرایط اعتباری نیست، شرایط فامیلی ، شرایط فامیل بازی ، پارتی بازی ، آن جا هم یک دنیایی است ، دنیا که نه یک عالمیست عالمیست با فرمول های خاص خودش، مقررات خاص خودش شما همین طور که از اینجا وفات پیدا می کنید وارد یک عالم قانون مندی می شوید که قوانینش بسیار بسیار پیچیده تر از اینجا ، دقیق تر از اینجا و کامل تر از اینجاست بنابراین نمی توانی سر خودت را کلاه بگذاری که اینجا هر جوری که دلت خواست دست به انتخاب ، ارتباط ، رفتار و تنظیم فکر بزنی ولی حتما بهشتی بشوی . حتماً سالم متولد بشوی اصلأ امکان ندارد. قبلاً گفتیم چهار چیز است که شخصیت ما را شکل می دهد انتخابات، ارتباطات، رفتار ها و افکار ما ، بنابراین ما نمی توانیم هر انتخابی ، هر رفتاری ، هر ارتباطی و هر فکری را داشت باشیم باید انتخاب ها ، ارتباط ها ، رفتار و افکار ما دقیقاً متناسب با بهشت باشد متناسب با شرایط زیستی آخرت باشد . لذا ما باید آن قوانین را بشناسیم ، قوانین دقیق بهشت را بشناسیم تا بتوانیم انتخابمان ، ارتباطمان، رفتار و افکارمان متناسب با بهشت باشد. یک فرمول کلی به ما داده اند و آن این است که تو زمانی می توانی به لقاء حق به بهشت رضوان او ، به رضایت او برسی و از عذاب به دور باشی که کلیه ی کارهایت انتخابت، ارتباطت، رفتارت برای خدا باشد یک قاعده کلی داده اند و خیال ما ا راحت کرده اند که اگر می خواهی دست به هر انتخابی بزنی ملاک های الهی را در نظر بگیر. می خواهی یک ارتباط برقرار کنی ملاک های الهی را در نظر بگیر. می خواهی فکری را داشته باشی به چیزی فکر بکنی این فکرت را باید با خدا ، با بهشت هماهنگ باشد اگر خداوند فکری را نمی پسندد نکنیم. اگر خدا خیالی را نمی پسندد ، توهمی را نمی پسندد ، تعقلی را نمی پسندد با خدا تنظیم کنیم اگر خدا نمی پسندد آخرت با شرایط زیستی بهشت هم سازگاری ندارد. لذا ما خیلی خوب می توانیم بفهمیم که افکار ما بهشتی هست یا جهنمی هست. چون خدا ما را مسلح کرده (و نفس و ما سواها و الهمها فجورها و تقواها). انسان خودش می فهمد این فکری که دارد می کند مال شیطان است یا مال خداست. خدا راضی هست از این فکر های من یا راضی نیست. این انتخاب را خدا راضی هست یا راضی نیست. این ارتباط را خدا راضی است یا نه . فرق نمی کند برای همین می گوید من تشخیص بدی ها را در وجود همه ی شما به شما همه داده ام. شما را مجهز کردم. ( الم اعهد علیکم یا بنی آدم. ان لا تعبدوا شیطان انه لکم عدو مبین – آیا من از همه شما عهد نگرفتم که شیطان را عبادت نکنید که شیطان دشمن آشکار است برای شما . سؤال – خدایا تو کی از ما عهد گرفتی ؟ من کی به تو قول دادم که شیطان را عبادت نکنم ؟ می گوید همین تشخیصی که به تو دادم همین فطرتی که به تو دادم که تو می توانی پیام های شیطان را از پیام های من تشخیص بدهی . همین قدرت تشخیص پیمان من هست ، عهد من هست از تو. خودت تشخیص می دهی که این فکر شیطانی هست این فکر غلط هست. این پیام غلط است. حمله ی جلو را می شناسی ، حمله ی عقب را می شناسی، حمله ی راست را می شناسی من خودم می فهمم که این فکری که می کنم حمله جلو هست یا عقب ، حمله ی راسته یا چپ. سر خودم را که نمی توانم کلاه بگذارم. دقیقاً می فهمم این کاری که می خواهم بکنم خدا راضی هست یا نه . پیغمبر راضی هست یا نه. این فکر این انتخاب این اندیشه بهشتی هست یا بهشتی نیست خودم خوب می توانم تشخیص بدهم ابهام ندارد برای من. بنابراین باید ارتباطها را انتخابها را قبض و بسطها را وصول و قطعها را بر اساس رضای خدا انجام بدهیم. می گوید من می خواهم ازدواج کنم . می گه می خواهی ازدواج بکنی. ازدواج یکی از شئون حیوانی است که اگر درست انجام شود به انسان کمک می کند و اگر درست انجام نشود انسان را در حیوانیت تثبیت می کند تقویت می کند . این که انسان نصف دین را حفظ می کند برای مؤمن این طور هست. اگر کسی ازدواج بکند و شرایطش را نداشته باشد آمادگی نداشته باشد قابلیت نداشته باشد خودش را برای انجام وظایف آماده نکرده باشد آن نصفی را هم که داشته از دست می دهد اگر داشته باشد اگر نداشته باشد که بیشتر تثبیت می شود در جهنم. لذا شما می بینید مرحوم فیض در مهجة البیضاء در کتاب نکاح می گوید که ازدواج یکی از خوبی هایش این است که انسان به اوج می رسد به خدا می رسد زمینه ی عبادتش فراهم می شود و یکی از آفات آن این است که اگر وظایفش را انجام ندهد دائماً تبدیل به یک ظالم می شود و یک زور گو و یک قلدر و یک بی عاطفه و دائماً به همسرش به فرزندانش ظلم می کند به نسلش ظلم می کند به نسل نسلش هم ظلم می کند دائمأ. خب این همه اش جهنم می سازد این جهنم سازه. لذا آن قانون سه انگشت یادتان نرود که تذکر دادیم که چه کسی می تواند وارد زندگی شود کسی که این سه شرایط را داشته باشد این کوچیکه تأمین مادی ، وسطی تأمین عاطفی و سومی تأمین معنوی. اگر زنی یا مردی عرضه این کار را ندارد ازدواجش جز این که جهنمی اش می کند کار دیگری نمی کند باید بتواند تأمین مادی کند تأمین عاطفی کند و تأمین معنوی کند حداقل مزاحمت ایجاد نکند شر نسازد. نان آوری باید داشته باشد این خیلی مهم است. حضرت صادق (ع) می فرماید : الآن تأمین مادی واجب هست یا واجب نیست برای مرد ؟ اینها بیشتر متوجه مرد است بعد خانمها. برای مرد واجب است یا واجب نیست ؟ یک مرد نمی توان بگوید آقا من ازدواج می کنم اما تأمین اقتصادی نکنم . پول ندارم و تأمین اقتصادی نمی توانم بکنم به من چه ؟ بی مسؤلیت باشد کار نکند دنبال نان نباشد. باید تأمین کند. قانون، عرف و شرع از او ی خواهد. تأمین عاطفی چی؟ نمی تواند بگوید تأمین عاطفی یک مسئله ی شخصیه. همسرم را دوست ندارم. می گوید چه می پسندی چه نمی پسندی مادرت انتخاب کرده یا نکرده ، خودت انتخاب کردی ، دیگران برایت انتخاب کردند ، تصادفی با هم رفیق شدید فرقی نمی کند اگر قانون هم پذیرفته باشد این ازدواج را . چه طور هما ن طوری که قانون را پذیرفتی باید تأمین مادی بکنی اگر پذیرفتی باید تأمین عاطفی هم بکنی. من باید ببینم او را. باید ببینم رفتارش چه طور است. باید ببینم خوشم می آید از او یا نه. عاشقش می شوم یا نه؟ اصلاً این حرفها نیست. امام صادق(ع) می فرماید : و ان لم یکن فی طبع. اگر در طبعت نباشد همسرت ، خوشت هم نیاید از همسرت ، عشق ورزی ، مهر ورزی ، اظهار محبت وظیفه ات هست باید وظیفه ات را انجام دهی. مثل نان ، آب مثل لباس که باید تأمین بکنی این هم باید تأمین بکنی. اگر خوشت می آید که خوش به حالت دیگه کاری ندارد. اگر خوشت نمی آید باز باید محبتت برای خدا باشد. برای چه؟ برای رضای خدا. خدایا من با این شخص ازدواج کردم زنم هست ، شوهرم هست، هر کی هست از آن جهت که این امانت تو هست در دست من. من به عنوان یک زن یک سلسله وظایفی دارم که باید انجام دهم. این وظایف هم در شرع مقدس گفته ، در قرآن هم گفته که زن چه وظایفی دارد ، مرد چه وظایفی دارد. اینها را باید رعایت کنم چه خوشم بیاید چه خوشم نیاید؟ چه طرفم رعایت کند چه رعایت نکند؟ من نمی خواهم جهنمی شوم من عامل بدبختی خودم نمی خواهم بشوم. من وظیفه ام را انجام می دهم . این برای خدا انجام دادن است. آقا من رفتم سراغ این انتخاب. این انتخاب را انجا دادم خیلی خب انجام دادی این انتخاب را دیگر نمی توانی زیرش بزنی. باید وظایفت را انجام بدهی. زن هستی نسبت به مرد ، نبست به بچه ات ، نسبت به نسلت ، مرد هستی نسبت به همسرت ، فرقی نمی کند نسبت به شوهرت، نسبت به زنت ، نسبت به هر کس . هیچ فرقی نمی کند یک سلسله وظایف است ، خوشم نمی آید نمی خواهم . دوست ندارم این چیزها نداریم ما اصلاً . پس دوست داشتن حق ما نیست ما نباید کسی ما را دوست داشته باشد؟ چرا حقت هست چشمت را باز کن انتخاباتت را درست انجام بده . عشق، محبت، عشق پایدار فرمول و قائده دارد در هر کسی نیست. باید بدانی که من وقتی می روم سراغ این آدم ، این آدم شخصیتاً گداست از نظر عاطفی یا ثروتمند است . شخصیتاً می تواند تأمین کند یا نمی تواند . از نظر معنوی دارد یا ندارد. این تشخیصش کار سختی نیست که تو ظواهر چشمت را کور کرده است. لجبازی با پدر و مادرت با دیگران ، لجبازی با خودت رفتی یک انتخاب غلط انجام دادی ، خب غلط است که هست تو می توانی انتخاب غلط را به نفع خودت تمام کنی . آقا من خوشم نمی آید از این . ولی خدایا یک سلسله وظایف دارم که برای تو انجام می دهم. اینجاست که انسان اوج می گیرد و تازه انسان می شود این که من زنم یا شوهرم را دوست دارم همه چیزش را می پسندم عاشقش هستم هنری نکردی حیوانها هم این کار را می کنند. مگر آدم از یک کسی خوشش می آید دوستش دارد به او محبت نمی کند چرا ؟ این که کار زیادی نیست برای خدا چه معنا دارد . عبادت چه معنا دارد ؟ اوج گرفتن چه معنا دارد ؟ این معنا دارد که تو خوشت بیاید یا نیاید در هر صورت وظیفه ات را انجام می دهی ، مهر ورزیت را داری، عشق ورزی ات را داری ، خوشت نیامد کم نمی گذاری از طرف کوتاهی نمی کنی در حقش که چون دوستش ندارم نه . وظیفه ات را انجام می دهی . نسبت به بچه ات دلت را سوزانده ، حالت را گرفته حالا می خواهی بزنی . آقا این فقط آتش غضب خاموش کردن هست نسبت به بچه. خدا چی؟ خدا هم می گوید بزن یا نزن؟ فحش بده یا نده. من می خواهم دلم را خنک کنم حالا. خب این که نشد وقتی می گویی دلم می شود حیوانیت. نسبت به فرزندت، برادرت، آقا این بچه مظلوم است . خداوند بهش دستور داده هفت سال شیطنت کند اگر شیطنت نکند دستور خدا را اجرا نمی کند . پیغمبر فرمود : اگر بچه شیطنت نمی کند شیطنت را به او یاد دهید . چون بچه هفت سال اول باید شیطنت کند . باید بریزد و بپاشد . باید اذیت کند. خب تو باید این اذیتها را تحمل کنی با این اذیتهاست که تو اوج می گیری. اگر بخواهی با این ها اعصابت خرد شود قرص اعصاب بخوری، سر شوهرت ، سر زنت داد بزنی نمی دانم خفه اش کن صدایش را بنداز من دیگه نمی خواهم و حوصله و تحمل ندارم از اول وارد نمی شدی. می گه شما چند سال است که ازدواج کردی؟ می گه ما الان ده سال هست که ازدواج کردیم می گه بچه ندارید می گه نه خانمم می گه من بچه دوست ندارم. شوهرم می گه من بچه دوست ندارم اعصاب بچه را ندارم. این آدمی است که کمبود دارد . این آدمی است که کامل نیست این آدمیست که شخصیتش آسیب دیده است مریض هست. نمی دانم مادر شوهرم این طوری، پدر شوهرم این طوری، مادر زنم این طوری، پدر زنم این طوری . همه اش کینه های شخصی ، انتقام شخصی، حس های شخصی. همه اش حس های حیوانی. این اینطوری کرد ما این طوری کنیم. دعوت نکرد ما دعوت نکنیم. دعوت کرد ما دعوت کنیم. شام اومد ما شام می رویم ، نیامد ما نمی رویم. پس خدا چی این وسط انسانیت چی ؟ ما یادمان نرود که حیوان نیستیم. زن یا مرد نیستیم. ما آدمیم . قبل از این که بیاییم اینجا زن و مرد نبودیم . ما می گوییم ما پیش خدا بودیم انا لله ما پیش خدا بودیم و روح الهی داشتیم. حقیقت الهی داشتیم نباید حیثیت اصلیمان، وطنمان، شرافتمان، فراموش بکنیم. ما نمی توانیم اقل وظایفمان را نسبت به دیگران انجام دهیم اقل وظایف حضرت می فرماید: وقتی با یک نفر برخورد می کنی طرف مقابل خودتی . قاعده چه بود؟ هو انت. او تویی. ما این حداقل را نمی توانیم رعایت کنیم. نمی توانم او را مثل خودم ببینم. من خودم را بیشتر از بقیه دوست دارم تا وقتی هم این طوری هست باطن من یک باطن درنده هست درنده هست یک باطن حیوانی است حتی اگر او را دوست دارم برای خودم دوست دارم این هم همین طور یک خود خواهی بزرگه . یک درندگی هست خدا می گوید بنده ی من هر که تو را دوست دارد تو را برای خودش می خواهد فقط من هستم که تو را برای خودت دوست دارد. عشق به معنای حقیقی اگر تو آدمها ایجاد بشود زمانیست که یک آدم معشوق را برای خودش دوست داشته باشد. می گوید من عاشق این دختر هستم ولی فلان فلان شده با من ازدواج نمی کند خب این چه عشقی است می گوید او پسر عمه اش ، پسر دایی اش را دوست دارد می خواهد با او ازدواج کند خب این دوست داره تو هم دوست داشته باش احترام بگذار به این دوست داشتنش . نه غلط کرده این فقط باید زن من باشد. پس تو این را برای خودت می خواهی برای خودش قیمتی نداری. خدا می گوید فقط من هستم که شما را برای خودتان می خواهم . عشق به معنای حقیقی یک جا تحقق دارد این که انسان خدا را دوست داشته باشد خدا هم که ابرازعشقش را کرده ، ابراز محبتش را کرده و بد بختی ما این است که تنها کسی که نسبت به ما این طوری است البته در آدمها پیدا می شود که یک نفر انسان را برای خودش دوست داشته باشد آنها آدم هستند و می گویند در آدمها آنهایی که باطن انسانی دارند پیدا می شود تک توکی. انگشت شماری که انسان را برای خودش دوست داشته باشد. یعنی برای خود تو ارزش قائل باشد نه تو را برای خودش بخواهد. تو ذاتاً پیشش قیمت داشته باشی. خودت پیشش عزیز باشی. استثناء پیش می آید . یک جاهایی مثل مادر ، مثل پدر تا یک حدودی استاد به صورت خیلی زیادی . بقیه ی کوارد اصلاً پیدا نمی شود به ندرت پیدا می شود که آدم را برای خودش بخواهد. آدم را برای خودش دوست داشته باشد می گه مال منی که باش مال من نیستی می خواهم سر به تنت نباشد. برو بمیر. حضرت می فرماید: اخلاص ای است که دوست داشتنت برای خدا، تنفرت هم برای خدا باشه. ما تنفرمان برای چی هست برای چی متنفر می شویم ؟ خدا می گوید تو زمانی می توانی با یک نفر بد بشوی که او با من بد شود . اگر یک کسی با من بد شد تو حق داری ازش بدت بیاید . اما اگر با تو بد شد چی ؟ نه اگر با من با اولیای خدا بد شد با دین من بد شد اگر یک آدمی بود که فساد داشت برای انسان سد راه رشد انسان شد بله حق داری بدت بیاید اما در غیر این صورت نمی توانی بدت بیاتید . ما بغض هایمان را هم باید تنظیم کنیم این همه دعوای تاریخی داماد و مادر زن اینها همه اش حیوانیت است باجناق ها همه حیوانیت است ، عروس و مادر شوهر ، خواهر شوهر همه حیوانیت است . دعوای تاریخی زن و شوهر ها ، عرض کردم ما در کشوری زندگی می کنیم تازه کشورمان از کشور های پیش رفته و پر عاطفه هست که حدوداً بیست و پنج در صد ازدواج ها به طلاق، بیست و پنج درصد در شرف طلاق به فکر طلاق ، بیست و پنج درصد دیگر تحمل همدیگر است . بیست و پنج در صد دیگه هم خوشبخت اند. البته در بعضی از جاها مثل تهران تا سی و چهار در صد هم داریم . اگر همین یک قاعده را رعایت می کردند باید آمار بر می گشت ما ها چون شیفته خودمان هستیم ، عاشق خودمان هستیم ، ذبح می کنیم یکدیگر را ، له می کنیم همدیگر را . نود و پنج در صد اگر نگوییم نود و نه در صد ، نود و پنج در صد در گیری ها ، طلاق ها ، اختلاف ها نفسانیت است ، شیطانیت است اصلاً انسانی نیست عاملش حیوانیت ماست شیطنت ماست. عاملش نفوذ شیطان بر افکار ماست بر اندیشه های ماست. اختلاف هایی که هست نه فقط در زن و شوهر، پدر و مادر، خواهر و برادر، باجناق ها، دوست ها، جری ها. هر جا در شهر ، در کشورها، بین اقوام ، بین شهرها، این دو شهر خیلی رقابت دارند، مردمانشان از همدیگر خیلی بدشان می آید آقا همه اینها حرام است برای چی ما بدمان می آید؟ مبنایمان برای تنفر از آن شهر چیه؟خدا گفته متنفر باشیم این آدمها ضد خدا هستند که ما بدمان می آید از اینها ،می بینی این دو تا شهر مردمانشان چشم دیدن هم دیگر و ندارند خب برای چی ؟ برا ی اینکه قواعدشان قواعد نیست، ملیت ؛ملیت که به خدا ربطی ندارد. ناسیونالسیم ملیت مگه ما مثلاً از عربها بهتریم، آنها بگویند ما از فارس ها بهتریم.آنها بگویند نمی دانم غربی ها این طوریند. اینها بگویند نمی دانم افغانی ها این طوریند. آنها بگویند هندی ها این طوریند.این ها همش حرام است همش نفسانی است.این حرفها چیه؟ شهر به شهر بالایی ها،پایینی ها؛این محله،اون محله؛اصلاً شما نگاه کنید دشمن (شیطان) چقدر برنامه ریزی کرده در تمام شئونات زندگی ما قاعده برای اختلاف گذاشته. حتماً باید کارفرما با کارگر دشمن باشد رئیس و مرئوس دشمن باشند بالایی با پایینی ها راستی با چپی، این گروه با آن گروه این جناح با اون جناح. خوب شما نگاه کنید این طوری می شود دیگه مملکت را نگاه کنید دنیا را نگاه کنید همش جنگ ؛همش خونریزی همش بمب ،همش دعوا ،سر چی؟ برای اینکه ما یا د نگرفتیم بنده خدا باشیم حب و بغض هایمان را با خدا تنظیم بکنیم .تا انسان یاد نگیرد محبتش را ، تنفرش را ، قهرش و آشتیش را ،گرفتن یا دادنش را، پذیرفتن و نپذیرفتنش را با خدا تنظیم کند و برای خدا تنظیم بکند اصلاً به انسانیت راه پیدا نمی کند.آقا قرار من چی بشوم؟ قرار من مثل خدا بشوم. اصلاً من برای همین آفریده شدم که اخلاق خدا را یاد بگیرم. مربی من کیه؟ معلم من کیه؟ الگوی من کیه؟ ( و لکم فی رسول الله اسوة حسنه – )پیغمبر چه جوری بوده امیر المومنین چه جوری بوده.خانم فاطمه زهرا چگونه بوده با دیگران؟ رفتارشان با بقیه چه جوری بوده؟ ائمه علیه السلام چگونه بودند؟ آقا ما اصلاً حاضر نیستیم یاد بگیریم یعنی ما همین طوری روی علاقه و تیمم و تبرک بخوانیم یک چیزی . مثلاً فاطمه زهرا این گونه بوده فاطمه زهرا می گفت (الجار ثم الدار- اول همسایه بعد خانه) ما این جوری نیستیم. لذا احدیت ، آن اسم احد و واحدی که می گوییم ، ما واحد نیستیم . نه همتمان و نه انتخاباتمان سوی واحدی دارد وقتی می گوییم اخلاص یعنی انتخابات و ارتباطات و رفتارهایت همه رنگ خدایی داشته باشد برای خدا. خدا این طوری دوست دارد . مهمانی رفتن یا مهمانی دادن ، بخشیدن یا نبخشیدن ، هدیه گرفتن یا نگرفتن سفر رفتن یا نرفتن ، برخورد کردن یا نکردن با پدر و مادر در همه ی این موارد ما اصلاً تصمیم نگرفتیم باید تصمیم بگیریم که هممان را واحد کنیم خدایا ما می خواهیم با تو تنظیم کنیم تو الگوی ما باشی. جلوی خدا چگونه دوست دارد تو هم آن طور دوست داشته باش. پیغمبر چه طور دوست دارد چه طور به ما یاد دادند انتخاباتمان ، ارتباطاتمان و رفتارمان ، چه بخوانم چه نخوانم چه ببینم چه نبینم چه گوش کنم چه نکنم این اصل خیلی مهمه. باید به وحدت برسیم. دقت کنید ایاک نعبد و ایاک نستعین . روی این کاف خطاب خیلی دقت کنید ایاک تو ، تو آقا می بینیش داری می گویی تو ؟ موقعی که می بینی ، شهوده ، مظهره. می شناسیمش. تو من تو را می پرستم من از تو کمک می خواهم وقتی بعد از ده سال هنوز شک داری نمی بینیش کوری ، تردید داری کو این خدا ؟ کجاست؟ پس از این ده سال تو ها را به که می گفتی ؟ با دیوار حرف می زدی . با خودت حرف می زدی اگر می خواهی سر نماز بگویی تو اول شک ها و تردید هایت را برطرف کن . اول ببینش دیدنش کار سختی نیست . راحت ترین کار دیدن خداست . مشهود ترین چیز خداست . هو ظاهر . ظاهر ترین چیز در این عالم خداست. از خدا ظاهر تر نداریم اگر تو نمی بینی و نمی توانی خطاب کنی حتماً مریض هستی . مشکل کجاست که ندیدی؟ مشکلت کجاست که دیدنی ترین ، نزدیکترین، ظاهر ترین چیز برای تو ابهام دارد ؟ مشکل کجاست تو هنوز تردید داری . دارم در ریشه اینکه ما نمی توانیم حب و بغض هایمان را تنظیم کنیم . مشکل ما در ایمان به خداست ما در اینان ، در دیدن ، در قبول و باور خدا مشکل داریم که نمی توانیم تنظیم کنیم. می گوید خدا وکیلی این رفتار با مادرت هست می گه می دانم اشتباه کردم می دانم رفتاری که با زنم کردم اشتباه هست نمی توانم جلوی خودم را بگیرم . نمی توانی پس خدا را نمی بینی خدا کم کسی است که ما به خاطرش خودمان را با او تنظیم کنیم. مگر او از ما چه خواسته و به ما نیاز داشته می گه تو به من نیاز داری و می خواهی خودت را مثل من کنی پس به این دستورات عمل کن. مگر در خط، آشپزی و نقاشی همان طوری که می گویند رفتار نمی کنی مگر خودت از خودت اجتهاد می کنی به میل خودت رفتار می کنی در رانندگی مگر به میل خودت می توانی رفتار کنی ؟ در پرواز ، خلبانی، چتر بازی در هر قائده ی دیگری می خواهی کامپیوتر کار کنی واقعاً طبق میل خودت رفتار می کنی ؟ می گه من این کامپیوتر واقعاً اسیرش هستم هر دکمه را که اون می گه می زنم چه طور وقتی ما به خدا می رسیم اجتهاد می کنیم میل ما ، سلیقه ی ما ، نیت ما ، آداب و رسوم ما ، این رسم را داشتن یا نداشتن ما را آزار می دهد اصلاً نمی گذارد ما تسلیم خدا شویم چرا نمی توانیم با خدا کنار باییم مشکل ما باور نکردن خداست ما این خدا را باور نکردیم بعد از چهل سال (ک) گفتن ایاک یعنی تو . اگر یک بار فرشته بگوید به کی می گفتی تو و می گفتی من می پرستمت ، تنها تو را از تو کمک می خواهم تو الگوی منی و اله منی . وقتی می گوید تشهد . تشهد یعنی قیمت داده به تو یعنی انسان می تواند خدا را عشقش به خدا را شهود کند بعد بنشیند در مقابل تمام عامل بگوید این سرش را از سجده بردارد بگوید دیدم می بینم. اشهد ان لا اله الا الله من دارم می بینم دیدم و شهادت می دهم که معشوقی جز خدا نیست . چه فرصتی به ما دادند ما را به کجا رساندند خیلی این درجه بالاست. خب تکلیف بما لا یطاق کرده خدا این مخصوص عرفاست مخصوص علماست این طور نگاه کردن . مخصوص کسانیست که خیلی درس خواندن نه. مخصوص کسانیست که مومن هستند و خدا را باور کردن. خدا رحمت کند آیت الله سید نعمت الله جزایری ، وقتی در لرستان به شهر پل دختر رسید در یکی از این روستاها یا شهر ، آیت الله هست نماز می خواند نمازش که تمام می شود خانم خانه می گوید شما چه طور نماز خواندید ؟ نماز شما یک جوری بود می گوی چه جور بود ؟ می گوید ما که نماز می خوانیم همه دیوار و موجودات با ما نماز می خواندند ما همه را می شنویم ولی شما که نماز خواندید هیچ صدایی نشنیدیم . درس نمی خواهد آیت اللهی نمی خواهد . باور می خواهد یک پیرزن روستا مکاشفه می کند من چند پیرزن دیدم در اقوام دور و نزدیک خودم که اینها اهل مکاشفه بودند خوابه و مکاشفه های قشنگ ، در بیداری شما هم خیلی خودتان سراغ دارید شاید بابا و ننه های خودتان این طور بودند چه ارتباطات قشنگی . آنها کلاس ، دانشگاه و حوزه نرفته بودند تنها باور می خواهد . فرق عوام با خواص همین است . عوام ایمان به غیبشان خیلی خوب است و قرآن می گوید فقط کسانی هدایت می شوند که یکی شک نداشته باشند و دیگری ایمان به غیب بیاورند. لذا قرآن اولین حرفی که می زند می گوید این قرآن به درد کسی که شک دارد نمی خورد یک وقتی را برای تجوید و قرائت گذاشته بعد از یک مدتی روی خود قرآن شک دارد حجت قرآن هنوز برایش ثابت نشده است این کلام خداست از آسمان آمده و هنوز حل نشده خب این را حل شده تردید هایت را برطرف کن . ( ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین- شکی درش نیست این هدایت می کند و لله هی به ما بگویند قرآن گفته ولی تو قبولش نداری هنوز برایت مشکل هست . هنوز باورش نکردی . هدی للمتقین الذین یومنون اولین شرط . یومنون یعنی به امنیت رسیده باشد یعنی من آرامم و می دانم ورای این ظواهر خیلی خبرهاست باورش کردم قبول کردم به امنین و آرامش رسیدم با خدا با ماورای طبیعت دنیا و ظواهر و کارهایش نمی تواند در من اضطراب ایجاد کند . رفتارهای آدمها نمی تواند من را برزد به هم. من با خدا به آرامش می رسم با ابدیت به آرامش می رسم. ما اگر نمی توانیم کارهایمان را تنظیم کنیم برای اینست که ایمانمان ضعیف است. یعنی باورمان کم است باور نکردیم. به این باور اصطلاحاً معرفت می گویند اگر انسان معرفت پیدا کند علم به درد نمی خورد بله علم شما الان در کتاب ، حوزه و دانشگاه خواندید دلایل اثبات خدا الان می گویید خدا را اثبات کنید بله می توانم خدا را اثبات کنم نبوت و پیغمبر را ثابت می کنم خب حالا دیدینشان حرف زدی با آنها ، ارتباط داری ، دوستشان داری ، رفت و آمد داری ؟ همه ی ما اگر الان سؤال کنند مرده کار داره با ما یا نه ؟ ترس داره یا نه ؟ همه می نویسیم ترس نداره . چند نفر امشب می توانند بروند قبرستان؟ چند نفر پیش مرده می خوابند ؟ چند نفر می توانند مرده را بشویند ؟ چند نفر از مرده نمی ترسند ؟ علم به درد نمی خورد دانستن به چه درد می خورد ؟ کلاس رفتیم استاد برایمان گفت، ثابت کرده ما قشنگ درس هم می دهیم خب حالا درس دادی ؟ برو ببینم امشب می توانی بروی قبرستان یا نه ؟ می توانی بروی به مرده دست بزنی ؟ می توانی بری پیشش بخوابی ؟ می توانی نترسی ؟ از تاریکی نترسی ؟ بله تاریکی ترس ندارد . می ترسی از تاریکی یا نه ؟ زهرم آب می شود . پس تو معرفت نداری. ایمان هم نداری ، علم داری ولی علم به چه درد می خورد ؟ علم بله . علم دو تا دو هم می گوییم ولی علم فایده ای ندارد. علم ابزار است رفتم درس خواندم بیست ، سی ، چهل سال استاد دیدم اینقدر کتاب خواندم همه اش هم بلدم ثابت کنم مقاله ام می نویسم . چقدر توان و قدرت و آرامش داری ؟ ببین قرآن آرامش و شادی را آورده روی محور چه ؟ روی محور ایمان . اصلاً با اطلاعات و علم من دانشگاه رفتم روانشناسی رفتم آدم آرامی هستم نه اینطوری نیست اصلاً کسی برود روانشناسی ، روانپزشکی بخواند آرام نمی شود قرآن آرامش و شادی را آورده روی کجا؟ روی ایمان . یومنون بالله و بالیوم الاخر . آنهایی که اینطوری هستند اینها لا خوف علیهم دیگر ترس ندارد آدم مضطربی نیستند و لا هم یحزنون غصه هم نمی خورند آدم های شادیند . چقدر درس خوانده ، چقدر تدریس داشته اصلاً به درد نمی خورد چقدر باورت شده و جذبت شده آن مقدار شادی و آرامش به تو می دهد ، باور کردی خدا را با هاش شادی و آرامی . اگر خدا را باور می کردی می دانی این بچه که دارد اذیت می کند مأمور خداست به عشق این خدا این زحمات را تحمل می کنی و آرامش داری. نه بچه را کتک می زنی نه اعصابت خرد می شود اما می گوید سی دی تربیت و دشمن شناسی ، غضب ، حلم ، مهر ورزی را گوش کردم اما هنوز نمی توانم مادر شوهر را ببخشم گوش نکردی اصلاً در تو جذب نشده. همین تو گوش هست فقط به خیال رسیده بقیه اش آلوده بوده جذب نشده به عقلت نرسیده اگر عقلت هم بوده دلت پاک نبوده . چون تمام مراحل جذب وقتی از حس شروع می شود می آید در خیال ، از خیال به وهم و بعد به عقل می رود و از عقل به فوق عقل می آید تا به دل برسد باید همه اش پاک باشد وقتی تو همه اش آلوده هستی می آیی می شنوی و عمل نمی کنی فقط قساوت قلبت بیشتر می شود پوست کلفت تر می شوی و می گویی من همه را بلدم و این هیچی نمی ارزد. فقط مرده شوی ایمان دارد مرده شوی به این حقیقت مؤمن هست برای همین تواناست. کاملاً تواناست دست می زند می شوید نمی ترسد . حالش به هم نمی خورد . یک مرده از کنار ما رد شده من سه روز غذا نمی توانم بخورم. پس تو مریض و بیچاره ای. خواب دیدم چند وقت اضطراب دارم دستم به مرده خورده حالا می خواهم غذا بخورم حالم به هم می خورد از وقتی فلان کس غذا را به فلان چیز تشبیه کرد دیگه حالم به هم می خورد کسی که می تواند با تلقین دیگران حالش به بخورد با فکر حالش به بخورد و به تنفر بیفتد با وسوسه به تنفر یا محبت بیفتد این اصلاً آدم مریض و ضعیفی است . می خواهم مسواک بزنم یک جوری می شوم می خواهم این غذا را بخورم می دانم خوب است اما اصلاً حالم یک جوری می شود آدم طبع زده است آدم خیال زده است گرفتار است. مرده شوی دست می زند به مرده ، پنجاه تا مرده می شوید می رود فلاسک چای هم گذاشته آنجا کنار مرده می ریزد چای را می خورد کیف هم می کند این چه طوری دلش می آید غذا بخورد دستهایش را می شوید می رود آن طرف چلو کبابش را هم می خورد اینجا عاقل است ما خیلی اصلاً هیچ چیزمان قاعده ندارد نه انتخاباتمان ، نه خوش آمدنمان نه بد آمدنمان،در غذا نگاه کنید چقدر تنفر داریم در سفره چه قد مصیبت داریم.در نوشیدنمان در حالت های دیگه. چندشم می شود. حالم بهم می خورد بدم می ایداین آدم یک آدم رشد یافته نیست.این آدم اگر برود در برزخ وقتی می رود در برزخ به قول یکی از اساتیدمان اکثر آدم ها وقتی وارد برزخ می شوند آک وارد می شوند.این اصلاً هیچ فعلیتی ندارد.هیچ تناسبی ندارد با آنجا ندارد. این خیال زده هست آن آدمیست که واقع بین نیست با خیال زندگی می کند با میلش.با چیزهای دیگرمتنفر می شود بدش می آید آشتی می کنند قهر می کنند، ناراحت می شوند، دوست دارد یک آدم خیال زده است اصلاً تعادل ندارد از خیالی جنگشان و صلحشان از خیالی ننگشان و نامشان با خیال بقیه چه می گویند؟ مردم چه می گویند؟ مردم چه جوری فکر می کنند. نه خوشم نمی آید اگر این کاررا بکنم بابا این کار حق است یا نیست؟ اره.مردم این طوری می گویند تا وقتی ما این طوری هستیم خدا چه میگه حق چی هست؟ چرا نماز نمی خوانی ؟ نماز را می روم خانه قضایش را می خوانم .می روم نمی شود اینجا نماز بخوانم.مهمانی بود رفتم نشد.بعداً می روم خانه می خوانم. حالا بایستم جلوی این ها نماز بخوانم.حجاب را چرا رعایت نکردی؟آخه جلوی این ها بد بود حجابم را رعایت می کردم.یک ززره بد بود جلوی این ها من حجاب را می گرفتم.اینجا جایش نبود خدا دین ، پیغمبر، قاعده، نه این مهمانی این عروسی یک جور دیگه است.این جا باید این جوری باشد.اینجا فساد بود نشستی در مجلس.آخر نمی شد می روم نمیشه. نشد چیه؟ببینید ما اصلاً خوشمان آمدندمان ، نشست و برخاستمان ، قهر و آشتی مان قاعده ندارد اصلاً هیچ پس چه طوری می خواهی متناسب بهشت وارد بشوی باید آن قاعده را داشته باشی باید مثل بهشت باشد خب درما نیست.سلیقه ها، خوش آمدنها، تلقین ها،کی بدش می آید کی خوشش می آید حق ملاک نیست (والوزن یومئذ الحق) .امروز وزن یعنی آخرت امروز ما شما را با حق می سنجیم و می کشیم.اخلاص یعنی چی ؟ توحید یعنی چی؟ دارم توحید می خوانیم دیگه نمی خواهیم اسم بخوانیم که توحید یعنی من حق را می شناسم و خودم را به آن التزام پیداا می کنم. آقا این حقه است یا حق نیست. خدا راضی هست یا نیست. تمام سزاواره حق یعنی سزاوار.سزاوار هست یا نیست.اگر هست پس تو بهشتی داری زندگی می کنی. توحید،اخلاص یعنی ما روز به روز خودمان را با حق ؛ با خدا و رضای خدا تنظیم کنیم. ذره ذره خدایا این بابام داره من را عصبانی می کند .الان می خواهم داد بزنم سر بابام ولی می دانم حق نیست خدایا ببین الان دارم باهات معامله می کنم ها،دارم می ترکم اما برای تو کظم غلیظ می کنم.همین!این شد اخلاص بچه ام خیلی درد دارد اعصابم را خرد می کند می خواهم پاشم بزنم تو سرش ومی خواهم کتکش بزنم.خدایا می دانم حق نیست عصبانیم کرده برای تو غضبم را کنترل می کنم این می شود اخلاص.تمرین اخلاص می کنیم با پدرت.آنجایی که حالت را می گیرد ، با مادرت آنجایی که حالت را می گیرد. با بچه ات آنجایی که حالت را می گیرد. خدا یا با تو معامله می کنم برای تو به خاطر تو می شود اخلاص تو این طوری دوست داری باشی تو این طوری می خواهی به عشق تو و چقدر هم خوب است که آدم این طور معامله کند و در نامه ای اعمال انسان پر از این معامله ها است تا جایی که ما نمی دانیم می توانیم همچنین آیه را بخوانیم. (قل ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین.) ما می توانیم این طوری باشیم یا نمی توانیم.؟ آن را باید رویش ان شاء الله تمرکز کنیم فکر کنیم. همیشه ما داریم تذکر می دهیم تذکر می دهیم که این تمرین ها را شروع کنیم جزیی از یک دانه دو تا،سه تا ، تا یواش یواش ان شاء الله همه وجود ما را بگیرد.
جلسه 005 - اخلاص
متن کامل (خام) جلسه 005 - اخلاص