اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ پنجمین ادب از آداب وظائف شاگرد نسبت به استاد تواضع و فروتنی در برابر استاد است بحث تواضع یک بحث بسیار مبسوط کلیدی و مهم هست اولاً در مورد خود رابطه تواضع و علم مطلبی را عرض کنم بعد میپردازیم به مسئله تواضع و فروتنی در برابر استاد.@ از جمله چیزهایی که بر انسان مطلقاً حرام شده و موجب محرومیت انسان هست از فیض پروردگار تکبر است بزرگی کردن، خود را دیدن، تکبر در دروس معرفت نفس خدمتتان عرض کردم یعنی یک دروغ یعنی یک کذب محض، انسان در مقابل خداوند تبارک و تعالی عین ربط هست عین عجز هست عین فقر هست.@ (أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ) یک نمود هست یک مظهر هست یک سایه هست وقتی خودش را میبیند و نگاه استقلالی به خودش میکند این فوقالعاده به اشتباه میافتد این حالت هم خطرناک است چون دروغ هست خطرناک است.@ یعنی مسیر انسان به سمت حق تعالی زمانی صاف و بدون مانع هست و انسان میتواند به سرعت این مسیر را طی بکند که انسان حقیقت خودش را ادراک بکند در مسیر به سمت خداوند تبارک و تعالی حقیقتش چیست؟ این هست که بداند عین ربط هست عین فقر و عجز هست.@ به محض اینکه به خودش نظر استقلالی پیدا کرد و خودش را مستقل دید دروغ هست اشتباه هست یعنی خلاف حقیقت هست خلاف آن چیزی که در خارج تحقق دارد هست لذا حرکت متوقف میشود نگاه استقلالی به خودش کرد برای خودش خودش مهم شد بزرگ شد این خطرناک میشود برای همین هم به شیطان خطاب دارد.@ (فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّر) تو را چه ربطی به تکبر تو را چکار با تکبر چرا تکبر کردی آن موقع که فرمان دادیم سجده کن چرا گفتی من، خودت را دیدی گفتی من از آتشم او از خاک است.@ یعنی خیلی از تکبرها در مقام ارتباط با بزرگتر از قبیل استاد، پدر، ولی فقیه، امام و خداوند تبارک و تعالی همینطوری پیش میاید که انسان زود میرود سراغ مقایسه بعد دلیلی هم که شیطان میاورد دلیل درستی است کاملاً موجه و درست.@ میگوید من از نظر ساختار وجودی قویتر و بالاتر از آدم هستم خدا هم اتفاقاً در قرآن این را رد نمیکند این را رد نمیکند که شیطان قویتر هست قبول میکند ولی موضوع این هست که خداوند میگوید اصلاً بحث سر این نیست که تو قویتری یا بزرگتری یا کوچکتر هستی.@ بحث این است که من تو را امر به سجده کرده تو چرا خودت را دیدی چرا سوادت را دیدی چرا تاریخچه خودت را دیدی سوابق خودت را نگاه کردی حالا هر چند شیطان واقعاً حق هم نداشت شیطان وقتی دارد میگوید(خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ) دارد از جنبه بدنی میگوید.@ از جنبه روحی اصلاً مخفی هست شخصیت آدم برایش اینقدر شخصیت آدم(ع) بزرگ هست یا شخصیت انسان کلاً که به محض اینکه ملائکه پی میبرند به این شخصیت یعنی تعلیم اسماء میشوند توسط انسان همه سجده میکنند همه تواضع میکنند قبول میکنند.@ اما شیطان این را نمیداند و فقط ظاهر را نگاه میکند به ظاهر نگاه میکند و بعد تکبر میکند مقایسه میکند که خودش بزرگتر هست کاری ندارد که خداوند دارد به او دستور میدهد که تو سجده کن کاری با این ندارد این خودش را دارد نگاه میکند خدا را دیگر این وسط نمیبیند.@ خدا که خالق اوست دارد به او امر میکند را نمیبیند وقتی امر به او میرسد یک خودی میبیند یک انسانی را میبیند یک خاکی را میبیند یک آتشی را میبیند میگوید آتش در مقابل خاک نباید سجده بکند بعد هم در مکالمههای مختلفی آیاتش را در چند سوره از سورههای قرآن ذکر کرده.@ در آیات مختلفی باز میبینید که شیطان تا آخر قضیه این اصرار خودش را دارد میگوید تو من را ذلیل کردی(فَبِما أَغْوَيْتَنِي) من را گمراه کردی از من خواستی که من به این سجده بکنم(کَرَّمتَ) یعنی تو این را اکرامش کردی به من، نسبت به من به او برتری دادی به این معنا که من به او سجده بکنم همهاش هم با خدا همینطوری صحبت میکند.@ وضعیت شیطان اینطوری هست(اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ) کبر یعنی اولین گناهش مقایسه بود و فخرفروشی نسبت به انسان و گناه دومش تکبر نسبت به خداوند تبارک و تعالی تکبر کرد و سجده نکرد این چیزی است که کاملاً با حقیقت انسان سازگاری ندارد.@ انسان عبارت است از در دعای تعقیبات نماز عصر خود را معرفی میکنیم(عَبدٍ مِسکینٍ مُستَکینٍ مُستَجیرٍ لا یَملِکُ لِنَفسِهِ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا وَ لا مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً) صاحب هیچ چیز برای خودش نیست یک مسکین و بدبخت پناهندهای است که به تو پناه آورده برای خودش هیچ چیز ندارد از خودش، خودش مالک هیچ چیز نیست واقعاً ما مالک چه چیزی هستیم نسبت به خودمان؟ مالک هیچ چیزی نیستیم.@ نه میتوان دفع ضرر بکند از خودش نه میتواند جلب منفعت بکند هیچی(ما لِتُراب وَ رَبِّ الاَرباب) حضرت فرمود کجاست نسبت خاک با رب الارباب خاک کجا رب الارباب کجا این نسبت ما که اصلاً نسبت نمیشود مقایسه کرد هیچی این با ساختار انسان جور در نمیاید.@ یعنی همه بدبختی انسان مال همین جاست به محض اینکه مقاومت بکند در مقابل احکام الهی آنجا شروع منیت است آنجا شروع بدبختی است و همه گناهان آخر سر به همین برمیگردد آنجایی که انسان مقاومت میکند تکبر میکند خودی میبیند و حاضر نیست روی خودش پا بگذارد.@ در مورد علم اینطوری هست علم و معرفت قرین با تواضع هست یعنی ممکن نیست کسی معرفت به معنای حقیقی تحصیل بکند اما متواضع نشود اگر کسی رفت درس خواند رفت دانشگاه درس خواند رفت حوزه علمیه درس خواند درس عرفان خواند اخلاق خواند تفسیر خواند.@ یکی از بزرگان فرمودند اگر شما خداوند تبارک و تعالی یک درس تفسیر نصیبتان کرد نشستی یک بحث قرآنی شنیدید ولی بعدش احساس بزرگی کردید میگوید این مطمئن باشید که شما به معرفت نرسیدید ادراک قرآن را هم نکردید قاعده این هست که انسان وقتی میشنود و میفهمد خودش را کوچکتر ببیند هی کوچکتر بشود این یک فرمول هست این فرمول تخطی هم ندارد.@ یعنی اگر از سر کلاس رفتی بیرون احساس کردی که در تو باد افتاده این خطرناک است اما نه اگر ذلیلتر شدی خاضعتر شدی تواضعت بیشتر شد این به معنای معرفت هست یعنی انسان هر چقدر با حقیقت هستی روبرو میشود معرفت یعنی همین یعنی ادراک مطابق واقع.@ وقتی ادراک مطابع واقع میکند به ذلیل بودن خودش بیشتر پی میبرد به جایگاه خودش بیشتر پی میبرد به این بیشتر پی میبرد که خودش هیچ کاره است واقعاً و همه چیز دست خداست همه عظمتها همه جلال همه جمال مال خداست این را بیشتر میفهمیم.@ اما اگر رفت فکر کرد خودش به جایی رسیده بعد فردا خواست با پدرش برخورد بکند با مادرش برخورد بکند یک طور دیگر برخورد کرد مثلاً تا چهار سال پیش که مثلاً لیسانس نداشت یک طور دیگر بود حالا که لیسانس گرفته و دکترا گرفته یک طور دیگر با دیده تحقیر و سخافت به پدر مادرش نگاه میکند.@ با همسرش یک طور دیگر رفتار میکند با بقیه با شاگردانش با همکلاسیش با همسنش با دوستش با کسان دیگر از یک موضع بالایی برخورد میکند این خطرناک است این معرفت کسب نکرده این حجاب کسب کرده.@ قاعده این هست که علم تواضع میاورد علم فروتنی برای انسان میاورد این فرمولش هست باید هم باشد اگر نبود قطعاً هر چقدر تحصیلات بیشتر برود خطرناکتر هست اوضاع و احوال انسان، خیلی هم باید انسان روی خودش کار بکند توجه به این نکته داشته باشد که بسنجد.@ این سیر جریان تعلم خودش را بسنجد ببینید در حال تعلم که هست نتیجهاش چه شده به کجا رسانده او را در مقابل والدین در مقابل اعضای خانواده در مقابل دوستان متواضعتر کرده یا نه.@ باید دانشجو فزونتر از آن مقداری که مأمور به تواضع و فروتنی نسبت به علما و دانشمندان و دیگر اصناف مردم است در برابر استاد خود متواضع و فروتن باشد یعنی اولاً دانشجو این را باید بداند که مأمور است واجب است به او که فروتن باشد نسبت به سایر مردم نسبت به علما بیشتر از سایر مردم نسبت علما و دانشمندان بیشتر و نسبت به استاد خودش از همه بیشتر.@ او باید در مقابل مقام علم و دانش نیز اظهار خاکساری کند تا در سایه این فروتنی و خاکساری به علم و معرفت دست یابد خوب دقت کنید قاعده چیست با فروتنی علم گیر انسان میاید شیطان خطا میکند انسان هم خطا میکند شیطان میگوید(فَبِما أَغْوَيْتَنِي) تو من را گمراه کردی.@ آدم میگوید(رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ) ما به خودمان ظلم کردیم اگر مغفرت خودت و رحمت خودت را شامل حال ما نکنی ما اهل خسران هستیم خدا توبهاش را میپذیرد ولی شیطان نه شیطان توبه نمیکند نمیگوید اشتباه کردم.@ باید او بداند که اظهار ذلت و خاکساری در برابر استاد نوعی عزت و سرافرازی است، حالا یک فرمول جالب دارد در بحث فطرت و طبیعت اینها میاید که انسان اصولاً هر جا که مأمور به تواضع هست بخصوص تواضعهایی که تو حق نداری در آن منطقت را بیاوری بنشینی حساب کتاب بکنی اجازه عملیات شیطانی را از تو میگیرند یعنی مقایسه مثل برخورد با پدر مادر.@ میفرماید(قُم عَن مَجلِسِکَ لِمُعَلِّمِکَ وَ اَبیک وَ اِن کُنتَ اَمیرا) حتی اگر پادشاه هم هستی به احترام پدرت و معلمت باید از جایت بلند بشوی و تواضع بکنی یا شما میبینید در مقابل پدر مادر فرزند را امر به تواضع و اطاعت و ادب یک طرفه میکنند چه پدر مادر آدمهای خوبی باشند چه آدمهای خوبی نباشند امر به تواضع یک طرفه میکنند در مورد استاد هم همینطور.@ ممکن است شما به هیچ وجه وقتی این تأکیدات مبالغهآمیز را در مورد اکرام به والدین اکرام به استاد میبینید شاید نتوانی خوب جمعش بکنی در ذهنت خودت چرا این همه، ولی پشت سر این قضیه یک چیز دیگری است.@ پشت سر این قضیه این هست که تو در این اکرام هست که طبیعتت سرکوب میشود و فطرت شکوفا میشود و مهیا میشوی برای کسب معرفت یعنی در برخورد صحیح با والدین و استاد هست که تو به حقیقت خودت نائل میشوی.@ در واقع برخورد با والدین و استاد یک تمکین و اطاعتی نسبت به ولایت پدر مادر و ولایت استاد هست تا تو بتوانی ولایت امام را بپذیری تا تو بتوانی ولایت خدا را بپذیری این مهم هست یعنی شما عبودیت را یاد میگیرید خود ندیدن و بندگی را یاد میگیرید.@ ممکن نیست کسی در برخورد با پدر مادرش موفق نباشد در عبودیت موفق باشد ممکن نیست کسی در برخورد با استاد موفق نباشد در عبودیت موفق باشد یعنی قاعده هست اینطوری نیست که اگر کسی شکست خورد و نتوانست رعایت مقام استادش را بکند در عبودیت موفق باشد اینطوری نیست چرا؟@ چون ولایت استاد یک ولایت الهی است کما اینکه ولایت پدر هم یک ولایت الهی است اگر انسان مظاهر ضعیف ولایت را نتواند با آن برخورد درست بکند در مظهر قویتر که ولایت فقیه هست ولایت امام هست و ولایت خدا هست شکست میخورد نمیتواند.@ اصلاً قضیه تواضع و فروتنی در مقابل استاد یک عملیات فطری است یعنی برای اینکه فطرت تو آزاد بشود از دست طبیعت و منیت خودت نجات پیدا بکند مأمور هستی به این کار، جدای از اینکه استاد ذاتاً قابل احترام هست و علم، استاد چرا قابل احترام هست؟ به خاطر آن چیزی که دارد به خاطر علمش.@ سه به خاطر اینکه معلم توست گردن تو حق دارد تو از او تغذیه کردی حق حیات معنوی بر تو دارد نیست جدای از این سه مورد تو در برخورد با پدر مادر در برخورد با استاد در برخورد با کسانی که به تو ولایت دارند موظف هستی این کار را انجام بدهی این تواضع را داشته باشی و این ولایت را تمکین بکنی.@ اگر اینجا شکست بخوری در ولایتهای قویتر و بالاتر مطمئناً شکست خوردهتر هستی یعنی کسی فکر نکند که میتواند از این ولایتهای ضعیف سرپیچی کند ولی در حیطه ولایتی معصوم قرار بگیرد اینطور نیست نمیتواند در حیطه ولایتی امام زمان قرار بگیری.@ یعنی جذب نمیشوی در دایره مغناطیسی معنوی امام (ع) قرار نمیگری آن سمتی نمیروی سمت و سویت خراب است برای همین هم فرمول تلازم خیلی دقیقی گفتند: (رِضَی الله فی رِضَا الوالِدَین) یعنی اگر میخواهی به رضایت خدا برسی و تحت ولایت خداوند قرار بگیری و در آن جاذبه و مجموعه ولایت الهی قرار بگیری نمیتوانی خارج از رضایت والدین عمل بکنی.@ باید از رضایت والدین عمل بکنی این استثناءپذیر هم نیست در مقابل شوهر نسبت به زن میبینی همینطور هست در مقابل رابطه استاد با شاگرد همینطور هست نمیتواند شاگرد از ولایت استاد سرپیچی کند ولی در ولایت خداوند درست قرار بگیرد قرار نمیگیرد خوب هم جذب نمیشود.@ یعنی قساوتآور هست یعنی دوریکننده است یعنی ممکن نیست که کسی بگوید من در ولایت پدر مادرم یا استادم سرپیچی کردم یا در ولایت فقیه سرپیچی کردم ولی در ولایت امام زمان قرار میگیرم اینطور نیست کسی سر خودش را کلاه نگذارد ظهور صور مقدسی که در استخدام شیطان هستند اینجا هست.@ یعنی انسانی که از ولایت والدین سرپیچی میکند یا از ولایت استاد سرپیچی میکند یا از ولایت فقیه سرپیچی میکند شیطان چنان او را فریب میدهد که با صور مقدس دیگری در ارتباطش قرار میدهد او را و این فکر میکند که تحت ولایت دارد عمل میکند در حالی که واقعاً طبیعت اوست که این صورت مقدس را استخدام کرده این چنین نیست که این واقعاً تحت ولایت باشد.@ ما در زمان امیرالمؤمنین(ع) میبینیم که حضرت را به عنوان خلیفه رسول خدا قبول ندارند کمکش هم نمیکنند اما نمازشان ادامه دارد نماز شبهایشان را میخوانند قرآنشان را میخوانند روزههایشان را میگیرند با صورتهای مقدس ارتباطشان را حفظ میکنند.@ برای اینکه بتوانند پا روی نفس لوامه بگذارند یعنی بتوانند جلوی فطرت و مذمتهای فطرت را بگیرند و طبیعت رنگ دین را به خودش میگیرد تا بتواند فطرت را ارضا بکند دهان فطرت را ببندد تا بتواند به کثافتکاری خودش ادامه بدهد جلو برود اینها تماماً قانونمند هست خوب توجه به این ارتباط علّی و معلولی بکنید تماماً قانونمند هست.@ برای همین میفرماید خضوع شاگرد در برابر استاد افتخاری است برای او، چرا افتخار است؟ چون ناخود له شده و خود این وسط بزرگ شده در واقع شخصیت حقیقی شاگرد اکرام میشود با این کار، بزرگ میشود و تواضعش موجب رفعت و بلندپایگی او میگردد.@ یعنی هر مقدار تذلل بشود بالاتر میاید حفظ حریم استاد و بزرگداشت مقام او پاداشآفرین است اگر شاگرد در خدمت به استاد دامن به کمر زند به شرف و بزرگواری خویش مدد میکند باز دقت کنید چقدر اصرار دارد ایشان چند جمله را مرحوم شهید(ره) ذکر میکند تا بدانید این فرمول و قاعده چیست.@ چه نسبتی بین تواضع و خدمت هست با بزرگ شدن و افتخار و پاداش الهی، رسول اکرم(ص) فرمود دانش را بیاموزید و به خاطر آن آرامش و متانت و وقار را فراگیرید و در برابر کسی که دانش را از او میاموزید فروتنی و خاکساری کنید.@ (تَواضَعُوا لِمَن تَعَلَّمُوا مِنه) تواضع کنید در برابر کسی که از او علم میاموزید و نیز پیغمبر اکرم(ص) فرمود اگر کسی به شخصی مسئلهای را بیاموزد زمام اختیار و مالکیت او را به دست میاورد عرض کردند آیا حتی او میتواند مانند برده او را به فروش برساند و یا از رهگذر او خریداری به عمل آورد؟@ فرمود نه لکن میتواند به او امر و نهی کند یعنی نمیتواند اختیارش را ندارد اینقدر که بفروشدش بردهاش نمیشود اما حق فرمان به او دارد میتواند به او فرمان بدهد و فرمانش هم اطاعتش واجب است یکی از دانشمندان در لزوم تذلل و اظهار خاکساری شاگرد در برابر معلم و استاد بیت زیر را انشاء کرده است:@
این شخصی که این شعر را گفته قاعده بین فطرت و طبیعت را خوب میدانسته فرمولهای روابط بین خود و ناخود را خوب میداند میگوید من(اُهینُوا لَهُم نَفسی) خوار میکنم برای آنها برای اساتیدم نفس خودم را.@ من شخصیت و منزلت خویش را در برابر دانشمندان و استادان فروهشته و خوار میسازم چرا؟ تا مورد احترام آنها قرار گرفته و از وجود آنها بهرهمند گردم قاعده این هست که اصلاً اینطوری هست و هرگز نمیتواند نفسی که آن را در برابر علما خاکسار و فروهشته نسازی مورد احترام و تکریم قرار گرفته و کامیاب گردد.@ یعنی وقتی خوار نمیکنی احترامی هم نخواهی دید و مورد علم هم قرار نمیگیری استاد هم معمولاً به شاگردی اعتماد میکند در سپردن بعضی از رمز و رازها بخصوص که در شاگرد تواضع را ببیند در شاگرد کوچکی را ببیند خطرناک نبیند سپردن علم را به او و این تواضع درست یک ظرف است که هر مقدار بیشتر باشد قدرت اکتساب شاگرد را بالا میبرد.@ سؤال: آن تواضع را باید کاملاً به میزانی که در درون انسان شدت پیدا میکند در بیرون هم مشخص بشود یا در جهت عالم خارج یک میزان محدودی دارد و انسان خودش باید بیشتر آن را کسب بکند؟@ جواب: آن که مهم است این است که در قلب این باشد و ظهور عملیش هم به تناسب زمان و مکان و موقعیت باید باشد اینطور نیست که من مثلاً بیادب باشم بعد بگویم آقا ما ارادت داریم به شما خیلی مخلصیم خیلی کوچکیم، نه اینطوری نمیشود.@ آن که در عمل ممکن است یعنی مهما امکل آنقدر که ممکن هست باید این قضیه اظهار بشود حالا ممکن است به چه چیزی مربوط است؟ بله به شرائط زمانی مکانی نقش مهمی دارد زمان و مکان در نوع این کار.@ به عنوان مثال شما فرض بفرمایید که استاد خودت هست میخواهی اکرامش بکنی یک جا اکرام میکنی استاد را، این اکرام آتش حسادت عدهای را برمیافروزد و علیه استاد خودت این قضیه میشود یعنی از مکر آنها در امان نیست وقتی اینطوری هست مورد محسود واقع میشود به او حسادت میکنند.@ یا خدای نکرده چون ادراک درستی ندارند ممکن است مسخره بکنند تمسخر زیادی بکنند از این قضیه انسان این اکرام را لازم نیست این تواضع خودش را آنطور که میخواهد و حقش هست اظهار بکند ولی یک موقع هست نه مخصوصاً باید جلوی عدهای همین اظهار باشد که برای اینکه لازم است که استاد تو نسبت به دیگران برتری پیدا بکند باید این کار را انجام بدهد بسته به زمان و مکان دارد موقعیت زمان و مکانی خیلی اهمیت دارد.@ ششم: لزوم ترجیح رأی و نظریه استاد بر رأی و نظریه خود، دانشجو نباید رأی و نظریه استاد را مردود ساخته و با او با چهره و رفتار و گفتاری آمرانه مواجه گردد این یکی از نقاط بسیار مهم و ضعفهای خیلی عمومی شاگردان هست.@ یعنی تند بشود آمرانه صحبت بکند به عنوان یک طرف مذاکره و فکر بکند به جای اینکه شاگرد است هممباحث استاد هست بعد آمرانه صحبت بکند نغز بکند او نباید بر خلاف نظریه استاد اشاره بکند باید چنین بیندیشد که استاد او حق الثواب را بهتر از او میشناسد.@ بلکه او باید در تمام امور زندگی مطیع و منقاد استاد بوده و زمام همه شئون حیاتی خود را کاملاً در اختیار او قرار دهد و در برابر اندرز و نصیحت او مطیع بوده و در هر حال جویای رضا و خشنودی او باشد اگر چه رأی و نظر او با رأی و نظر استاد در این زمینهها تفاوت داشته و روش استاد دلخواه او نباشد.@ یعنی احتمال دارد که اختلاف وجود داشته باشد بین شاگرد این ممکن نیست نباشد چه بسا شاگرد هم قبول نداشته باشد نظر استاد را ولی شاگرد حق ندارد که با استاد مخالفت بکند.@ با رأی و نظر استاد به مطابقه نپردازد و با او در تمام شئون زندگی خویش مشورت نموده و به دستور او گردن نهد قلباً و لساناً از نظریه و تدبیر استاد پا فراتر نگذارد یکی از فضلا میگوید اشتباه و لغزشنمایی عمل و گفتار یک مرشد و راهبر نافعتر و سودمندتر از گفتار و عمل حق یک مسترشد و رهجو است.@ یعنی خطای استاد بهتر از درست شاگرد است که حق و ثواب را با نظر شخصی خویش میشناسد و آن را ارزیابی میکند و با عالم و معلم به مشورت نمیپردازد این تقریباً مشخص هست به خاطر چیست به خاطر این هست که پیچش موهایی هست که استاد میبیند که شاگرد نمیبیند.@ مثلاً استاد به شاگرد میگوید شما این کار را نکن شاگرد هر چه بررسی میکند میبیند که این کار در توانش هست میتواند انجام بدهد بعد هم میگوید چرا من نباید این کار را انجام بدهم چه خطری من را تهدید میکند شاید اصلاً نمیفهمد ولی استاد چیزهایی را میبیند که شاگرد اصلاً متوجه نیست.@ استاد میداند که این در قدم پانزده کجا زمین میخورد ولی چهارده قدم اصلاً زمین نمیخورد شاگرد احساس رشد میکند در چهارده قدم اول هر چقدر هم تخلف میکند احساس میکند رشد بیشتری میکند میگوید خوب شد حرف استاد را گوش نکردیم ببین چقدر خوب بود جلو میرود در قدم پانزدهم زمین میخورد یعنی زمینههایی فراهم میشود اینطوری هست.@ در بحث فطرت و طبیعت ما یک قواعدی داریم که گاهی وقتها طبیعت یا همان شیطان را در نظر بگیرید شیطان به محض اینکه شما را از ولایت خدا خارج میکند برای اینکه به هیچ وجه متوجه نشوی تحت ولایت شیطان هستی تا کاملاً بتواند خوب روی گُردهتان سوار بشود اول از ولایت به نحوی خارجت میکند با یک صورت مقدس.@ بعداً هم کمکت میکند که تو در نظریات خودت محکمتر بشوی یعنی یک معصیت میکنی از ولایت خارجت میکند بعد هم نصف شب بلندت میکند برای نماز شب میگوید بلند بشو نماز شب بخوان تشویق تشویق ذکر و اینها حال خوشی هم به تو دست میدهد موفق جلو میروی.@ صورت که مهم نیست صورت داری انجام میدهی اصل قضیه این هست که تو قافیه را باختی از ولایت خارج شدی همین ادامه پیدا میکند تا میاید میرسد به یک وادی بسیار بسیار خطرناک آنجاست که دیگر زهر خودش را میریزد و آن حمله نهایی خودش را میکند این را باید خوب توجه بکنید.@ واقعاً بعضیها را شیطان بیدارشان میکند برای نماز شب بلند بشو نماز شب بخوان برای همین هم جریان فطرت گاهی وقتها خلاف میل شما عمل میکند خداوند یک موقعی یک معصیتی جلوی پایتان میاندازد چون میبیند تو واقعاً وضعیت روحیت افتضاح شده خیلی خراب شدی.@ یک معصیتی میاندازد یک پوست خربزهای زیر پایت میاندازد محکم تو را زمین میزند تا از دست شیطان نجات پیدا بکنی نه فقط نماز شبت، نماز صبحت هم قضا میشود میگوید این بندهام خیلی وضعش خطرناک شده بهتر است نه نماز شب بخواند نماز صبحش هم بگذار قضا بشود یک ذره اعصابش خورد بشود از دست خودش یک ذره کلافه بشود بادش خالی بشود.@ اینطوری میشود حالا خیلی اینها روابطهای جالبی هست اگر فرصت بود من این فرمولها را برای شما عرض میکردم بحث مفصلی دارد این بحث طبیعت و فطرت که چطوری هست روابط بین اینها، استاد یک موقعی یک چیزی را که ظاهراً صورتاً حق هست خدا هم تأییدش کرده به تو میگوید اصلاً انجامش نده.@ و اتفاقاً به یک صورت پستی تو را وادار میکند آن بیشتر مصلحتت هست درست بر خلاف چیزی که میل داری به تو میگوید انجام بده ما در برخورد ائمه با علما داشتیم این را، علما مثلاً توانستند اینها را در خواب ببینند یا مکاشفه بکنند از آنها مثلاً چیزهایی خواستند که کاملاً مقدس است امام(ع) هم اصلاً همچین چیزی نداده و تأیید نکرده.@ مثلاً میگوید آقا من را سالم کن من اگر الان سالم باشم چقدر میتوانم نماز شب عبادت بکنم حضرت میفرماید اصلاً به مصلحتت نیست نمیخواهد عبادت بکنی توفیقات خیلی بالا و مقدسی میخواهد حضرت میگوید که برایت خوب نیست مناسب نیست.@ چون اگر یک همچین توفیقاتی پیدا بکند زمینهاش ضعیف هست فردا طغیان میکند دچار عُجب شدیدی میشود فردا فاجعه درست میکند آدم بیظرفیت و کمظرفیت از یک جای دیگر سر در میاورد موضوع برای خدا این هست که تو به اصل خودت برسی.@ اگر از عبادت توانستی برسی برس نرسیدی از گناه هم برسی برای خدا مهم نیست که تو از معصیت به حقیقت خودت برسی اینها لطافتکاریهای عجیبی دارد آنوقت یک استاد مسلط میتواند شاگردش را طوری تربیت بکند وقتی شاگرد خودش را کاملاً میسپارد به دست استاد استاد میداند چطوری تربیتش بکند.@ یک موقع وادارش میکند به کاری که اصلاً آن کار شاید باب طبع و میل شاگرد هم نباشد باب طبع معنویش هم نیست ولی استاد میفهمد که دارد چکار میکند نتیجه خوب و مبارکی برای شاگردش دارد.@ سعدی میگوید یکی از بزرگان نشسته بود عبادت میکرد پسرش هم بلند شد نماز شبی بود در جایی بودند که یک عدهای بودند حالا کاروانسرایی بود و جایی خوابیده بودند پسرش گفت چقدر اینها اهل غفلت هستند گرفتند خوابیدند نماز نمیخوانند پدر گفت تو هم میخوابیدی خیلی بهتر از این بود که بروی در پوست بقیه، برای تو هم خوابیدن خیلی مفیدتر بود.@ واقعاً خیلی وقتها انسان محرومیت برایش مهم است خوب است محروم باشد اینها مثال هست دارم میزنم برای اینکه این قضیه توجیه بشود که پیچش موها کجای قضیه است این یک نمونه است و الا اگر من بخواهم این بحث را باز کنم روی شما میافتید روی بابهای مختلفی که شاید نتوانید جذب بکنید خوب همه قضایایش را خیلی ابواب متعددی دارد این قضیه.@ لذا مصلحت خیلی چیز مهمی است مصلحت پشت صحنه قضیه خیلی چیز مهمی هست یک کسی میبینید میافتد در جریان مبارزه با امیرالمؤمنین(ع) میجنگد با امیرالمؤمنین در صفین در لشکر معاویه میجنگند با امام حسن(ع) در عاشورا علیه امام حسین میجنگند.@ تا برسد به آن لحظهای که امام حسین این کلمه را بگوید(هل من ناصر ینصرنی) این فطرتش آنجا بیدار میشود باید این قاعده را طی میکرد این دایره را میامد به آن نقطه میرسید میگفت بله من کمکت میکنم آقا.@ دیدید شما وقتی گناهکارهای قهار شما فکر میکنید مثلاً میگویید که چطوری شد این این همه سال با خدا قهر کرده بود و دور بود یکدفعه به همین راحتی آمد نه این همان موقع که داشته گناه میکرده داشته به سمت خدا میرفته به یک جایی رسیده قضیه که آنجا فطرت بیدار شده مهم این هست میخواهم بگویم که این فرمولهایش خیلی فرمولهای مهم و پیچیدهای هست.@ فطرت گاهی وقتها از این طریق هوشیار میشود یکی از چیزهایی که فطرت را بیدار میکند عذاب و سختی است قرآن میگوید ما اینها را چندین بار به بلا دچار کردیم(لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ) شاید فطرت به هوش بیاید تضرع کنند.@ حالا این مباحث در مباحث بلا ذکر خواهیم کرد در مباحث بلا و اینها(لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ) اینطوری هست و خیلی چیزهای دیگری که فطرت را بیدار میکند تکان میدهد میخواهم بگویم که ما نمیتوانیم بفهمیم:@
در داستان موسی و خضر(ع) نکته بیدارگری در این زمینه دیده میشود به این معنا که موسی(ع) رفتار خضر(ع) را اشتباهآمیز میپنداشت همه را هم گناه میدانست در حالی که رفتار به ظاهر لغزنده یعنی اطلاعات موسی اطلاعاتی هست که نمیتواند پذیرا باشد از نظر تقدس و درستی عملکرد استادی را که خداوند او را فرستاد پیش آن استاد.@ در حالی که رفتار به ظاهر لغزنده و اشتباهآمیز خضر(ع) هماهنگ با واقعیت غیرقابل گریز و صددرصد مطابق با حق بوده است چون موسی(ع) فکر میکرد که خضر(ع) اشتباه میکند و تصور مینمود که رأی خود او بر حق است.@ دانشمندی فاضل از یکی از اساتید خود نقل کرد که برای استاد خویش خواب و رؤیایی را بازگو کردم و به او گفتم برای چه پس از نقل این رؤیا استاد حدود یک ماه از من فاصله گرفت و با من سخن نمیگفت؟ و اظهار داشت اگر تو قلباً مطالبه دلیل و انتقاد و عیبجویی از من را روا نمیدانستی و سخن و گفتار من را در باطن خویش شایسته این کار و مؤاخذه تلقی نمیکردی چنین سخنی در عالم رؤیا بر زبانت جاری نمیشد.@ در خواب داشته به استادش میگفته برای چی داشته در خواب با استاد مخالفت میکرده خوابش را برای استادش نقل میکند که آقا من دیشب در خواب هی به شما میگفتم که برای چی شما این کار را کردید استاد میگوید این معلوم هست که تو هنوز قلباً تسلیم نشدی قبول نداری که در خواب آنطوری دیدی گفت یکماه استاد با من حرف نزد.@ چنین سخنی در عالم رؤیا بر زبانت جریان نمیافت و از من انتقاد نمینمودی. همیشه کجا هست حالا انشاء الله در این کتاب جدیدی که اگر خدا توفیق بدهد در حال نگارشش هستیم به نام مقدسات در برابر ولایت آنجا توضیح میدهم.@ همیشه خباثتهای افراد ضعفهای آنها زمانی روبرو میشود که با یک عامل مخالف روبرو بشود یعنی ممکن است که شاگرد همیشه از استاد تعریف بکند همیشه اظهار ادب بکند اما در دلش هیچوقت اینطوری نباشد در یک صحنه خاص میشود که صحنه امتحان هست که یک دفعه آن بروز میکند آن عدم تکبر درونی بیرون میاید.@ مثل شیطان، شیطان شش هزار سال علی(ع) میگوید معلوم نیست این شش هزار سال شش هزار سال دنیایی است یا اخروی میفرماید شش هزار سال عبادت کرد اما شش هزار سال کلش کافر بود(وَ کانَ مِنَ الکافِرین) نمیگوید(اِستَکبرَ وَ کَفَرَ) تکبر کرد و کافر شد نه(وَ کانَ مِنَ الکافِرین) کفر درونی داشت.@ اما این شش هزار سال چون قاطی ملائکه هست جریان همگونی برقرار هست همه عبادت میکنند کفر باطنی او مشخص نیست یک دفعه پای یک انسان وسط میاید خودش را بیرون میریزد در امتحان یک موجود دیگر را خدا میاورد میگوید به این سجده کن خدا را نمیبیند چشمش آنطرف هست.@ در جریان ولایت فقیه خیلیها متحد میگفتند امام، تا انقلاب پیروز شد بعضیها که اصلاً از همان اول تکبرشان اجازه نمیداد در مقابل امام تواضع بکنند برای خودشان حرف داشتند مثل همان مرحوم شریعتمداری ولی بعد از اینکه امام آمد و مردم با او بیعت کردند شد حاکم، حیطه حکومتی امام آقایان را گرفت یک عده برایشان فوقالعاده سخت بود زیر بار بروند.@ مقام معظم رهبری هم اینطوری شد شما در جریان خبرگان ایشان اصرار زیادی کرد که من نمیخواهم رهبر بشوم خیلی اصرار کرد هم خودشان فرمودند که من آن روز محکم و سفت ایستادم که قبول نکنم دوستانی از ما که در مجلس بودند برای ما نقل میکردند که ایشان چقدر مقاومت کرد که رهبری را نپذیرد و واقعاً به زور به گردن ایشان انداختند.@ همان کسانی که اینطوری بودند بعداً که ایشان پذیرفت و رهبر شد رهبر شده ولی فقیه شده ولی فقیه مگر تعارف است ولی فقیه یعنی ولی از طرف امام زمان یعنی نائب عام یعنی ولی امر ولی امری که قرآن(أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) دارد در موردش، اطاعت امر باید بکنیم شوخی نیست.@ تعارف نیست که اگر کسی مخالفت بکند با ولی فقیه به هیچ جا برنخورد همه چیز را به هم میریزد اگر کسی مخالفت بکند هیچ چیز برای کسی نمیگذارد حالا که موقع اطاعت شد میبینند که نه نظریات خودشان و اجتهاد خودشان همه این بازیهایی که الان در مقابل رهبر هست چیست برای اینکه همه منیت هست همه اجتهاد است همه نظریات خود هست.@ کلی فتنهگری ایجاد اختلاف دو دستگی، آقا بگذر از نظر خودت، پا روی خودت بگذار بگذار تأمین نشوی نمیتواند میخواهم بگویم که امتحان اینطوری میشود استاد شما با او رابطه الهی و خیلی خیلی خوبی دارید.@ ولی یک موقع برای کار خاصی یک کسی را انتخاب میکند که شما خیلی دردت میاید همانجا معلوم میشود که تو چقدر اراده به استاد داری یک کسی را غیر از شما انتخاب میکند مثلاً سفر معنوی میخواهد برود یک کسی را انتخاب میکند که شما میگویی ای بابا این از گَرد راه رسیده چقدر به استاد نزدیک.@ استاد چرا این را انتخاب کرده که با خودش ببرد چرا روی این دست گذاشته با خودش ببرد چرا ما را که این همه سال با او سابقه داشتیم چقدر خدمت به او کردیم و چقدر کمک کردیم چقدر در نشر آثار استاد و اعتلای اسم استاد تلاش کردیم چرا ما را تحویل نگرفت؟@ این یارو که از گرد راه رسیده هیچ کاری هم نکرده سابقهاش هم سابقه خوبی نیست این را تحویل گرفت اینجا معلوم میشود که تو چقدر مطیع هستی و تواضع داری اینجا باید معلوم بشود که تو استاد را چطوری قبول داری.@ تا آن موقع که مسئله مقایسه با خودت پیش نیامده بود تو آدم خوبی بودی نسبت به استاد تواضعت را میکردی کارت را میکردی آن موقع که پای نفر دیگری مطرح شد و تو خودت را مقایسه کردی گرفتار این مشکل شدی همینجا است که انسان سقوط میکند.@ چرا فلانی را با خودش حج برد ما را با خودش حج نبرد به من گفت تو بایست تو برو فلان جا فلان کار سخت را انجام بده حجش را کسی دیگر برود مثلاً این کارش را ما انجام بدهیم اینطوری میشود برای کسی که فطرتش بیدار است هیچ فرقی نمیکند که با استاد حج برود یا به فرمان استاد برود کار دیگری انجام بدهد.@ چون هر دو تحت ولایت خداست او برایش مهم است که تحت ولایت قرار بگیرد صورتش خیلی مهم نیست در مورد جبهه رفتن هم ما همین مسائل را داشتیم امام فرمود اگر فرمانده اشتباه کرد باید اطاعت بکنی اشتباه فرمانده را، در جنگ اینطور بود.@ متن دستور امام صریح اگر ولو اشتباه بکند شما موظف به اطاعت فرمانده هستید حالا ما از این محور عمل نمیکنیم یا این کار را نمیکنیم یا ما میخواهیم برویم کردستان عراق بجنگیم همهاش بازی است میگوید برو کردستان میگوید من میخواهم بروم عراق بجنگم میگوید برو فلان جبهه میگوید من این جبهه راحتتر هستم ترجیح میدهم این جبهه بجنگم.@ در اوج جهاد آنجایی که میخواهی جانبازی بکنی طبیعت دست از سرت برنمیدارد میخواهی بروی شهید بشوی فرقی هم نمیکند میگوید من میروم در جبهه جنوب اصلاً فرمانده من میخواهم بروم خودم را بیندازم روی میدان مین، اینجا طبیعت دارد به تو دستور میدهد.@ حرفی از فطرت اینجا نیست چون اطاعت در آن نیست چون منیت خودت هست دارد با تو کار میکند میگوید امشب شب عملیات برای این کار تو را لازم دارم تو برو آب بیاور به اباالفضل(ع)، حالا اباالفضل بگوید من پرچمدار هستم من علمدار هستم بروم آب بیاورم آب را کسی دیگر هم میتواند بیاورد.@ من باید بایستم برای کارهای مهم، حساب اباالفضل اینجا تمام است ولی حرفی ندارد فقط اطاعت هست هیچ چیز نیست در اباالفضل(ع) در دلش هم تکانی نمیخورد میرود آب میاورد و الا ماشاء الله ما در این قضیه بحث داریم.@ اصلاً شبهه نیست موضوع این است که شما وقتی دستور به اطاعت داری هیچ فرقی نمیکند که شخص مقابل معصوم هست یا معصوم نیست اگر ولی بزرگتری از او هست و مطمئنی شما و یقین داری به این قضیه باید اقدام بکنی و الا باید اطاعت بکنی تخلفش ولو درست هم باشد از نظر شما فایدهای ندارد.@ تشخیص تخصصی حقیقتاً با موارد عمومی خیلی فرق دارد این بحثها در موارد عمومی هست، تشخیص تخصصی یعنی چی؟ یعنی اینکه انسان تخصصاً از ولی خودش بالاتر هست میفهمد بهتر میفهمد که میگوید آقا این مسیری که شما دارید میروید اشتباه هست پیش میاید.@ یعنی یک موقع هست فرمانده جنگ یکی را گذاشتند فرمانده شده ولی یک موقع میبینی سربازش از او به مراتب شجاعتر و آگاهتر هست در مسائل نظامی ولی چون شناخته شده نبوده الان سرباز است تخصصش خیلی بالاتر است تشخیص میدهد که این روش روش اشتباهی هست.@ بعد هم خیلی وقتها هست که واقعاً هم ما میدانیم که این اشتباه دارد میکند اما موظف هستیم که جلوی این اشتباه را نگیریم اصلاً کاری نداشته باشیم و تمکین بکنیم بخاطر اینکه ما تا میاییم جلوی این اشتباه را بگیریم مفاسد خیلی بالاتری ایجاد خواهد شد.@ یعنی دقیقاً اینجا مشخص است که شما میدانید و واقعاً هم این اشتباه هست این اشتباه را باید تمکین بکنید ولی حرف نباید بزنید امام هم خودش همینطوری بود امام فکر میکنید همه کارهای آیت الله بروجردی را قبول داشت؟ نداشت.@ تخصصاً آدم کمی نبود یک آدم بسیار قوی بود یک مجتهد مسلم بسیار قوی، علامه طباطبایی همینطور کسان دیگر ولی آنها هیچ وقت مخالفت نکردند. در مسائل اجتماعی و سیاسی ما اصلاً ولی نداریم معلمی معنا ندارد.@ مثل این است که الان استاد عرفان من بیاید بگوید که شما راهپیمایی 22 بهمن نرو این نمیشود این یک امر الهی و مشخص است ولی فقیه دستور داده همه بروند شرکت بکنند من نمیتوانم بگویم استادم فرموده که ولو میدانم اشتباه هست تمیکن بکنم نه اینجا لازم نیست.@ ولی فقیه به من فرموده که شما بروید راهپیمایی بکنید من باید بروم راهپیمایی اصلاً اینها دو مرز مشخص دارند از همدیگر، برای همین هم جزء اولین مسائل رساله که سؤال میشود هم امام(س) نظرشان این بود هم مقام معظم رهبری که اگر بین فتوای مرجع، فتوای مرجع یعنی چی؟ فتوا برای چی مطرح میشود؟ به عنوان یک حکم دینی مطرح میشود.@ بین فتوای مرجع و نظر ولی فقیه اختلاف بود کدامشان اولا است؟ ایشان فرموده ولی فقیه، مشخص است قضیهاش خیلی پیچیده نیست. ببینید @ ولی چرا فرض کنید بنده الان وارد یک مؤسسهای میشوم و عضو هم میشوم قانوناً و شرعاً موظف هستم که دستورات مدیر عاملم را اطاعت بکنم دستور داده که من در حیطه مدیریتی خودش این کار را انجام بدهم یک موقع هست خلاف شرع است بحث یک چیز دیگر است خلاف شرع است.@ چون ولی بالاتر من که خدا است گفته این کار مشروع نیست ولی یک موقع است یک کار اداری است من قبولش ندارم نمیتوانم بگوی که قبول ندارم چون خودم قدرت تشخیص دارم قدرت تشخیصت هم بیشتر باشد باید عمل بکنی حق نداری این کار را بکنی چون بزرگترین فتنهای که اینجا درست میشود اختلاف هست و این از اشتباه عمل کردن به مراتب بدتر هست این مشخص هست.@ واقعیت امر نیز همین نکته را تأیید میکند زیرا غالباً حالاتی که در عالم خواب برای انسان اتفاق میافتد نمودار همان حالاتی است که در عالم بیداری بر دلش چیره گشته است و آنچه که انسان در عالم رؤیا مشاهده میکند به ندرت با آنچه که در عالم بیداری بر قلب آدمی میگذرد متفاوت میباشد.@ خدا رحمت کند شهید مطهری میفرمود هر کس میخواهد خودش را بشناسد به خوابهایش نگاه کند نوع خوابها نشان میدهد که شخص چکاره هست چطوری هست. این مورد هفتم به بعد بماند برای جلسه آینده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@