جلسه 023 - آداب تعلیم و تعلم
شماره جلسه
23
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - آداب تعلیم و تعلم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سومین نکته در مورد وظیفه شاگرد نسبت به استاد: استاد را باید به عنوان پزشک معالج جان و روان برشمرد شاگرد و دانشجو باید با این اعتقاد به خویشتن بنگرد که او فردی مبتلا به بیماری نفسانی است.@ زیرا مرض و بیماری عبارت از انحراف جسم از مجرای طبیعی است شخصیت آدم فطرتاً بر اساس سلامت روان و علم و بینش سرشته و استوار شده است علت انحراف روح و روان انسان از مجرای طبیعی و عامل گرایش او از مسیر علم و دانش و دین عبارت از غلبه و تسلط و عدم تعادل اخلاط و مزاج و قوای بدنی است.@ در پاورقی مرقوم فرمودند قدما قائل به اخلاط و عناصر چهارگانه در بدن بودند که عبارتند از بلغم، خون، صفرا و سودا، در معرفت نفس اینها را خدمتتان عرض کردیم و توضیحش را خدمتتان دادیم که اینها چه هستند که ترکیب چهارتا عنصر هست که بدن از اینها تشکیل شده.@ اگر این چهار عنصر بلغم، خون، صفرا و سودا تعادل داشته باشند شخصیت شخص شخصیت استواری هست اگر شخص سودا به او غلبه پیدا بکند یک شخصیت ترسو و بزدل و ضعیف میاید اگر صفرا به او غلبه بکند یک شخصیت عصبی مزاج، پرخاشگر، تندخو بار میاید و شخصیتهای دیگر هم همینطور.@ این بنابر روانشناسی قدیم هست در کتابهای قدیم هم ذکر شده مرحوم شهید ثانی طبق آن نظریه دارد این مطلب را اینجا میفرماید. باید دانشجو معتقد باشد که استاد پزشک درمانبخش بیماری اوست زیرا او سعی میکند روح و روان شاگرد را به مجرای طبیعی آن باز گرداند.@ یعنی کنترل عناصر بکند این را تعادل برقرار بکند ولی حالا جدای از این که ما اعتقاد به این عناصر ابدی داشته باشیم یا نداشته باشیم که الان روانپزشکی جدید یک همچین چیزی را نمیپذیرد ولی حقیقت قضیه فرقی نمیکند حقیقت قضیه همین هست که کار استاد این است که شاگرد را به مجرا طبیعی روحش را برگرداند.@ طبیعی یعنی برخوردار بودن از بینش و بصیرت یعنی هر جا که بصیرت و بینش هست احتمال عمل دقیق و درست بسیار زیاد هست آنجایی که جهالت هست صددرصد انحراف وجود دارد(لا یُرَی الجاهِلُ إلاّ مُفرِطَاً أو مُفَرِّطا) هیچ جاهلی را نمیبینید مگر اینکه در حال افراط هست یا کوتاهی و تقصیر و تفریح.@ به همین جهت به هیچ وجه شایسته نیست که از فرمان و اشاره او سرپیچی کند بحث فرمان با اشاره دو چیز هست فرمان این هست که استاد به شاگرد مستقیم میگوید که فلان کار را انجام بدهد و اشاره یعنی کنایههایی که میزند و حتی اشاراتی که میکند از هر اشارهای که ممکن باشد از اشاره حسی تا اشارههای کلامی.@ مثلاً یکجا قرار است صحبتی بشود استاد اشاره میکند که شما حرف نزنید ممکن است با انگشت اشاره بکند که شما ساکت باشید شاگرد باید جلوی خودش را بگیرد و دیگر به صلاحدید خودش عمل نکند چیزی نگوید ممکن است نه به کنایه چیزی بگوید باید اطاعت بشود ولو فلسفهاش را هم نفهمد و نداند.@ مثلاً اگر به دانشجو گفت فلان کتاب را بخوان و درس و مطالعه خود را به همین مقدار محدود ساز و بدان قناعت کن اگر دانشجو از این فرمان استاد سر باز زند به منزله بیماری است که با پزشک معالج خود در طرز درمان خویش به جدال و مخالفت برمیخیزد و او را تخطئی میکند بدیهی است که چنین بیماری هرگز درمان نخواهد شد.@ آنچه که مسلم است همانطور که خدمتتان عرض کردم بسیاری از وقتها شاگرد فلسفه حکمی را که استاد به او میگوید نمیفهمد و اگر یک شاگردی باشد که توجه به تسلط استاد و نحوه درمان نداشته باشد و صرفاً بخواهد در هر اقدامی که میکند عقل خودش را اقناع بکند شکست میخورد.@ کسانی که در هر کاری در دستورات چه دستورات الهی در قرآن در دستورالعملهایی که از معصومین(ع) رسیده یا دستورالعملهایی که از اساتید الهی انسان میگیرد بخواهد ذهنش را قانع بکند بعد کار را انجام بدهد شکست خورده بسیاری از وقتها فلسفه کار اصلاً روشن نیست.@ یعنی استاد میداند که اگر این را به شما بگوید شما این را انجام بدهید چه اثری خواهد گذاشت ولی خود شما نمیفهمید که این چکار با روح و روان شما خواهد کرد این را شما نمیدانید ولی استاد میداند شما ممکن است بگویید این یعنی چی فلسفه این کار به چه درد میخورد؟@ استاد ممکن است به شما بگوید شما ده روز سکوت کن در این ده روز با کسی حرف نزن جز مقدار لازم هیچی نگو یک هفته هیچی نگو یا به او مراجعه کردید یک مرضی دارید که الان تشخیصش را داده میداند که اگر بخواهد شما را آرام بکند و این مرض شما درمان بشود باید شما در سه روز آینده سکوت بکنید هیچی نگویید.@ و در سه روز آینده در فلان مکان نباشید در سه روز آینده در مسجد نروید در سه روز آینده در فلان مسجد بروید در سه روز آینده فلان غذا را نخورید در سه روز آینده فلان جا نخوابید یا فلان چیز را نشنوید یا فلان کس را نبینید یا فلان چیز را نبینید مشخص میکند.@ ممکن است شاگرد این را نفهمد این به چه درد او میخورد میگوید یعنی چی، من یک موضوع دیگری را دارم به استاد میگویم استاد یک چیز دیگر جواب من را میدهد در پزشکی برای شما مثال بزنم شما میروید میگویید من سردرد دارم حالا خوددرمانی میکنی مُسَکن میخوری میبینی که مشکلت حل نشد.@ بعد دکتر میروی دکتر چیزهایی که مربوط به سردرد هست میدهد عکس هم میگیرند هیچی معلوم نمیشود دکتری که حاذق هست ممکن است به شما بگوید شما فلان دندانت را برو بکش شما میگویی من سرم درد میکند سردردهای شدید دارم مدتهاست اینطوری هستم شما دندانت را میکشی میبینی سرت خوب شد.@ یک موقع دکتر میروید میگوید شما برای دفع سردردت دندانت را بکش شما میگویی من دندانم نه کِرم خورده نه مسألهای دارد برای چه باید بروم دندانم را بکشم چه ربطی به سردرد دارد ولی وقتی دندان را کشیدی سرت هم خوب میشود.@ در مسائل روحانی استاد میداند که شاگرد این صحبتی که دارد میکند ریشهاش به کجا دارد ختم میشود از کجا این قضیه منشأ میگیرد یا برای اینکه فلان حالت خاص در او پخته بشود و ایجاد بشود احتیاج به یک کاتالیزور به قول امروزیها دارد.@ کاتالیزور میدانید که در ترکیبات شیمیایی یک چیزی غیر از آن دو چیزی هست که دارند با هم ترکیب میشوند کاتالیزور فقط نقش سرعت دهی دارد سرعت را تنظیم میکند که این واکنش که قرار است در ده دقیقه انجام بشود در یک دقیقه انجام بشود کاتالیزور اصلاً ربطی به مسائل ندارد فقط تناسب دارد این را فقط استاد میفهمد.@ بعدها ممکن است خود شاگرد وقتی امتحان کرد و از نظر روحی چشید دیگر تناسبش هم بفهمد که چه هست ولی تا آن موقع نمیتواند بفهمد لذا تا وقتی که نچشیده نمیفهمد استاد به شما یک کاتالیزور روحی تجویز میکند مثلاً میگوید شما فلان چیز را بکن.@ شما وقتی نگاه میکنی میبینی که این به مسأله ارتباط شما با شیء دوم هیچ ربطی ندارد ولی باید تبعیت بکنید تا به نتیجهاش برسید حتی ممکن است استاد بخواهد شما را امتحان بکند استاد بخواهد میزان بیماری شما را محک بزند به شما بگوید فلان کار را انجام بدهید شما انجام بدهی به نتیجه نرسید ولی شما باید این کار را انجام بدهید.@ چون برای استاد مسلم و محرز میشود که مشکل شما چیزی که تشخیص میداده نیست و چیز دیگری هست مثلاً در مقوله ازدواج، در مقوله ازدواج یک نفر میاید میگوید من خیلی فشار جنسی دارد خفهام میکند دارد من را میکشد و من فکر میکنم که باید ازدواج بکنم الان دیگر واجب است.@ استادی که خبره است زود به این قضیه تسلیم نمیشود یعنی اینطور نیست که بلافاصله بگوید حالا که اینطور هست تو برو سریع ازدواج کن واجب است و در رساله هم نوشته که اگر به گناه میافتی استاد خبره کسی هست که فکر میکند ببیند این فشاری که الان روی این هست مأخذش کجاست معلول چه چیزی هست.@ ممکن است یک دستورالعمل به طرف بدهد طرف برای چند سال راحت بشود دیگر اصلاً احساس نیاز جنسی هم نمیکند و مشکل حل میشود میفهمد که این مسألهای که الان پیش آمده یک نیاز کاذبی بوده که در اثر یک حادثه یک خاطره و یا یک چیز دیگر ایجاد شده حالا در بحث تغذیه اینها فوقالعاده اهمیت دارد.@ اینطور مباحث مباحث بحث تغذیه است که به صورت تخصصی باید گفته بشود خیلی بحث مفصلی هست بحث تغذیه و یک دوره طب است خیلی وقتها شده شما میروید فکر میکنید که درمانتان چه هست به استاد هم میگویید استاد اصلاً با روش شما موافق نیست.@ استاد چیز دیگری را میگوید که شما فکر نمیکنید که اصلاً ربطی به درمان شما داشته باشد ولی بعداً میفهمید که مشکل شما همین بوده و مسأله شما هم حل شده یا همانطور که عرض کردم استاد میخواهد بداند که آیا مشکل شما این هست یا نیست مثلاً شما وقتی که میگویید فشار جنسی دارد خفهام میکند دارم اذیت میشوم.@ استاد سه مأخذ یا چهار مأخذ را میشناسد که این فشار جنسی موقتاً به شما وارد شده هر چندتا را باید به شما محک بزند مثل آزمایش، وقتی شما دکتر میروید میگویید من فلان مشکل را دارم دکتر اول آزمایش میگیرد که ببیند علتهایی که میتواند این نوع بیماری را بروز بدهد چه چیزهایی هست.@ استاد هم همین کار را میکند بعد محک میزند بعد شما میبینید که درمان نشدید میگویید استاد من درمان نشدم یکبار دیگر یک دستورالعمل جدیدی به تو میدهد باز میبینید درمان نشدید اینها نه اینکه بیخاصیت بوده و استاد اشتباه میکند استاد دارد دانه دانه عوامل را کم میکند.@ ببیند دقیقاً با استقراری که میکند کدام یک از عواملی که میتواند این نوع احساس را در شما تحریک بکند عامل بوده و کدامش را عمل نکردید اگر بخواهیم مثال بزنیم الی ماشاء الله این مسأله دامنه دارد لذا به هیچ وجه نباید از فرمان استاد چه به اشاره چه به فرمان سرپیچی بکند.@ مثلاً به شما میگوید فلان کتاب را بخوان مثلاً میروید میگویید من یک همچین مشکلی دارم یک کتابی به شما معرفی میکند که شما اصلاً میبینی با موضوع مشکل شما هیچ ربطی ندارد ولی به شما میگوید این کتاب را بخوان.@ شما میگویی یعنی چه به من گفته این کتاب را بخوان ولی شما باید بخوانید وقتی میخوانید میبینید که مسأله بدون اینکه احساس بکنی با یک قضیه درگیر میشوی با مشکل خودت حل شد شما تا حالا با حالتهای خودتان دقت کردید یک موقعهایی با مشکلتان درگیر میشوید حلش میکنید یک موقع بدون اینکه درگیر بشوید حل میکنید.@ استاد تشخیص میدهد اگر بخواهد تشخیصش را به شما بگوید یعنی بگوید عزیز من این مشکلی که شما داری حاکی از این قضیه هست شما ناامید بشوی شما نتوانی جلو بروی شما وحشت زده بشوید لذا تشخیص میدهد هیچ وقت مشکل شما را مستقیم حل نکند.@ به شما یک دستورالعمل میدهد که شما اصلاً احساس نمیکنید آن حل مشکل شما به صورت غیرمستقیم و رقیقش در آن کتاب یا در فلان حالتی که به شما داده میگوید فلان نوار را گوش کن یا فلان صفحه را برو یا سر قبر فلان کس برو آنجا زیارتنامه بخوان شما میروی او نمیخواهد شما را با این مسأله درگیر بکند.@ میداند که در این زمان الان ایام خردادماه هست امتحانات تو است امتحانات دبیرستان داری امتحانات دانشگاه داری بخواهد تو را در این معالجه درگیر بکند تو از امتحاناتت میافتی استاد مجبور است روشی را برای شما اتخاذ بکند که شما از مصلحت روزگار خودت نیافتی مشکلت هم حل بشود.@ حتی گاهی وقتها استاد به زمان دقت میکند میگوید اگر من الان بخواهم ایشان را بیاندازم در این جریان که میخواهد خودش را درمان بکند با شکست روبهرو میشود چرا؟ چون وابستگیهایش، علائقش، عاداتش نمیگذارد یا نه ضرورتهای زمان نمیگذارد مثلاً وقت کنکور است درس دارد ضمناً برای کنکور هم میخواند یا وقت عروسیاش است.@ الان حال و هوای عروسی و ازدواج دارد سرش خیلی شلوغ است نمیتواند آن چیزی که شما میگویید عمل بکند لذا یک راه میانبر میرود حتی راه موقت پیش میگیرد یک درمان موقت به شما میدهد و شما این درمان را اجرا میکنی موقتاً مشکلت حل میشود تا بروی ازدواج بکنی.@ بعد از اینکه ازدواج کردی میایی میگویی استاد من یک مدتی خوب بودم حالم دوباره اینطوری شده آنوقت استاد میبیند که تو به یک سکون بعد از ازدواج رسیدی آرامش داری حالا میتواند یک درمان عمیقی را روی تو انجام بدهد میخواهم بگویم هزارتا پیچ و خم در این قضیه وجود دارد.@ میگوید هزار نکته باریکتر از مو اینجاست که تو ندانی و من دانم، لذا ما به هیچ وجه وقتی دستوری به ما داده میشود نباید سرپیچی کنیم اطاعت بکنیم و اجرا بکنیم حداقلش این هست که ما در اجرا به چه رسیدیم؟@ در اجرا چندتا خصوصیت هست که در نتیجه هم نیست یعنی وقتی شما دارید اجرا میکنید امتیازهایی را به دست میاورید که اگر نتیجه هم نگیری باز نباختی این در ارتباط استاد با شاگرد خیلی مهم است.@ یعنی استاد به شما دستورالعملی را میدهد شما انجام میدهید ولی به نتیجه نمیرسید به نتیجه حل مشکلت نمیرسی ولی به امتیازهای زیادی دسترسی پیدا میکنید یعنی سازندگیهایی این برای شما دارد و امتیازها و قدرتهایی را در شاگردی که مطیع هست ایجاد میکند که در شاگرد متخلف یک همچین چیزهایی ایجاد نمیشود.@ دقیقاً نقطه مقابلش تخلف هست در تخلف شما عمل نمیکنید ممکن است همان نتیجه مساوی عمل کردن باشد جوابی هم ندارد شما وقتی خودت نشستی احتمال دادی که اگر من این دستورالعمل را اجرا کنم به جایی نمیرسم اینطوری که استاد میگوید مشکل من اینطوری حل نمیشود این را میگویی ولی عمل نمیکنی.@ در مخالفتت قساوت قلب هست بیادبی هست محرومیتهای معنوی دیگری خوابیده ولی تو نتیجه نگرفتی فرقی نمیکرد آن موقع هم که عمل میکردی نتیجه نمیگرفتی حالا هم که عمل نکردی نتیجه نگرفتی اما در حالت دوم که به تشخیص خودت عمل نکردی امتیازهای منفی گرفتی.@ یعنی شاکله شکل منفی به خودش میگیرد این را خوب توجه بفرمایید برای همین خیلی چیزهای دیگر هست که ما نباید فلسفهاش را بدانیم و نمیدانیم و باید فقط حرف گوش بکنیم یعنی اینکه یک موقع به فکرمان برسد که ما باید همه چیز با منطق برایمان جور در بیاید و همه چیز را خوب بدانیم که چرا اینطوری هست و تا اقناع بشویم.@ این حاکی از یک خودپرستی و یک خودخواهی و عُجب کلان هست یک نفر فکر میکند که باید همه چیز برایش حلاجی شده باشد تا بپذیرد و به آن تن در دهد اصلاً اینطوری نیست. یک خانمی مشکل خیلی حادی داشت 36 سال داشت بعد از کسانی نبود که با فرهنگ ما آشنا باشد ولی مسائل مذهبی را دوست داشت و قبول داشت.@ یک موقع من به او گفتم این چیزی که من برای شما توضیح میدهم از من قبول میکنی یا اینکه باید ثابت بکنم؟ گفت من اصلاً فکر نمیکنم یعنی در مسائل مذهبی سعی نمیکنم ذهنم را قانع بکنم با عشق این را میگیرم با دلم میگیرم نمیخواهم عقلم را هیچ وقت قانع کنم.@ این خیلی جواب قشنگی است یعنی در پی این نیستم که عقلم قانع بشود یک بحث مفصلی داریم ما در روابط انسان با خدا در عرفان مسأله اینکه یک عده میخواهند عقلشان را قانع بکنند بعد سلوک کنند بعضیها اصلاً نمیخواهند این کار را بکنند.@ بعضیها مثل پیغمبر(رَبِّ زِدنی تَحَیُرا) میگویند خدایا تحیر من را زیاد کند نمیخواهم جواب بگیرم نمیخواهم ×2 قضایا برایم حل بشود حیرتم را زیادتر بکن دنبال حیرت هستم یعنی افزایش حیرت، بعضیها نمیخواهند قضیه حل بشود میگوید من اصلاً نمیخواهم در مورد صحبتهایی که شما با من میکنید برخورد عقلانی بکنم کنار میگذارم فقط با دلم میگیرم.@ بعد اینها در درمان خودشان فوقالعاده موفق هستند البته هر چند این سلوک سلوک شخصی هست مسأله شخصی هست قابل تعمیم نیست ولی برای خود شخص فوقالعاده اهمیت دارد خیلی جاها شده کسانی که عقلشان را کنار گذاشتند معلومات خودشان را کنار گذاشتند.@ سعی کردند با دل کار بکنند فوقالعاده موفق بودند بزرگان ما بعضی وقتها در تقسیمبندی جهاد گفتند جهاد سه قسم هست جهاد اصغر که عبارت از مبارزه با دشمن خارجی، جهاد اوسط که عبارت از جهاد با نفس هست.@ و جهاد اکبر عبارت است از مبارزه با معلومات خودت و عقل خودت و ادراکات خودت یعنی خیلی وقتها حجاب این میشود در یک پلهای که میخواهی در مسائل معنوی و معرفتی برداری ادراکات خودت حجاب میشود و این خیلی ایمان هست مثل سیدالشهداء(ع)، سیدالشهداء شما میبینید وقتی دارد انجام میدهد روی جهاد اکبر دارد کار میکند در روز عاشورا.@ یعنی با هر چیزی که رنگ و بوی خودی دارد مبارزه میکند و عقلاً هم کار امام حسین را قبول نداشتند برای همین هم خیلی از عقلا که حضرت را دوست داشتند و میشناختند با پدرش بودند با جدش بودند خودش را دوست داشتند میفهمیدند که چه کسی است ولی کارش را قبول نداشتند.@ البته میگویم من فقط این قضیه را معرفی کردم برای شما باز نکردم که این قضیه چه هست سخن بگذار تا وقت دگر، که در موردش صحبت بکنیم که اسلام در حرکتش به سمت خداوند تبارک و تعالی به جایی میرسد که باید با معلومات خودش، ادراکات خودش، سواد خودش، عقل خودش مبارزه بکند.@ کنار بگذارد و در دلش را باز بکند و آنطوری جلو برود آنجاها جایی هست که عشق عمل میکند محبت عمل میکند ولایت عمل میکند قبلاً هم در جلسات قبل یک توضیحاتی در مورد نحوه ارتباط بسیجیها با امامشان یادتان هست برایتان توضیح دادم که اینها با امام خودشان چطوری ارتباط داشتند.@ مردم با امام خمینی(س) چطوری ارتباط داشتند با ائمه(ع) خیلی از مردم همینطوری ارتباط دارند شهوت تئوریک یک شهوت فوقالعاده خطرناکی هست که دامنگیر خیلیها شده یعنی خیلیها دوست دارند روی هر چیز بحث تئوریک بکنند بنشینند فکر بکنند حرف بزنند و حلاجی بکنند یعنی یک شهوت است.@ حالا ما به آن شهوت علمی میگوییم مستی علم که خطرناک هست بعضیها اینطوری هستند یعنی نمیتوانند یک چیزی را که خیلی واضح، راحت، روشن، دارای اثرات مشخصی هست بگیرند حتی یک چیزی را که همه تأیید میکنند که این چیز خوبی هست میخواهند راجع به آن حرف بزنند.@ مثلاً بحث ولایت فقیه، بحث ولایت فقیه به قول امام(س) هر کس تصورش بکند تصدیقش هم میکند همه در این 20 سال دیدند که آن چیزی که مملکت را نجات داده حتی مخالفین، ولایت فقیه بوده یک چیزی که اثر عملی حیاتبخش آن هم در حد سعادت و شقاوت یک مملکت داشته و توانسته مملکت را از بسیاری از بحرانهای مهم نجات بدهد.@ بعضیها هنور اصرار شهوانی دارند که روی قضایا بنشینند حلاجی بکنند حرف بزنند که آیا این به درد میخورد یا نمیخورد باید باشد یا نباشد بسیاری از این هایوهویها هیجانات، مقالهها، بنشین مقاله تخصصی بنویس وقتی باز میکنی میبینی که اینطوری هست مجلات و مقالههای تخصصی را نگاه کنید.@ میبینید شخص نشسته راجع به یک امر بدیهی که خیلی خیلی روشن هست نشسته کنکاش کرده و خیلی جالب هست خیلیها از همین شهوت ایجاد تحیر میکنند و این تحیر تحیر به درد بخوری نیست در مقابل تحیری که برایتان توضیح دادم یعنی در امور بدیهی تحیر ایجاد میکنند.@ یک چیزی که خیلی بدیهی و روشن است چنان با مغلطه و چنان با سفسطه این را میپیچانند و در موردش سؤالهای الکی و به درد نخور ایجاد میکنند آنهایی هم که مینشینند گوش میکنند فکر میکنند که بله چه چیزهایی گیرشان آمده و چقدر عاقل شدند چقدر ریزبین شدند در حالی که نمیدانند چقدر مریض شدند.@ حالا این در دشمنشناسی باید مطرح بشود انشاء الله ما در بحث نسبت توضیح خواهیم داد بین دقت نظر و وسواس فکری فاصله هست و دوتا یک چیز هست هر دو آنها ظاهراً زمینه هر دو آنها دقت است. ولی بعضیها وسواس فکری دارند هر چیزی را راحت نمیتوانند بپذیرند مشکل دارد.@ برای همین همه شما در مقوله شک در روایت میبینید دو جور برخورد میشود شک را به این معنا که بتواند یقینهای شما را متزلزل بکند خیلی را شدیداً مخالفت کردند تا مرحله کفر معرفی شده بعضی شکها شکهای سازندهای هست.@ شکی هست که انسان شبههای در ذهنش ایجاد میشود برای تحکیم قضیه خیلی سریع اقدام میکند برای برطرف کردنش از یک کارشناس، اینطوری مریض نمیشود آن حالتهایی که شخص دائماً رقم میزند و قلم میزند و دوست دارد بحث بکند و خیلی مذاکره بکند میزگرد تشکیل بدهد برای هر چیزی سمینار بگذارد.@ برای هر چیزی کنفرانس بگذارد همایش بگذارد این خیلیها مرض هست و شبهاتی که به اسم شبهه علمی مطرح میکنند و راجع به آنها احساس میکنند که باید در این باره صحبت بشود بعد هم همیشه میگویند بله این یک موضوع خیلی مهمی هست که باید در موردش فکر بشود در پیرامونش حالا حالاها بحث بشود.@ آنوقت جالب است من دیروز با آقای غریبی یک سمیناری رفته بودم یک آقایی آمد سخنرانی کرد شروع کرد یک مسألهای را حلاجی کرد، گفت گفت، نظرات تاریخی را گفت، بعد گفت و اما جواب، اگر جواب به این آسانی بود دیگر فرصت برای این همه بحثهای شیرین تاریخی باز نمیشد.@ ببینید حرف چقدر قشنگ است ولی ته قضیه حکایت از یک مرض خیلی مهلک میکند میگفت اگر جواب مشخص بود فرصتی پیدا نمیکردیم در این همه بحثهای پردامنه در طول تاریخ در این باره بشود یعنی چی؟@ یعنی یک عده واقعاً ترجیح میدهند به جواب نرسند دوست دارند به جواب نرسند یعنی میخواهند قطعی جواب پیدا نکنند، چرا؟ چون دامنه شهوات علمیشان ادامه پیدا بکند فرصت ادامه این شهوترانی علمی و مستی ادامه پیدا بکند یعنی بعضیها نمیخواهند هوشیار شوند نمیخواهند بیدار شوند مخصوصاً میدانند که اگر بخواهند جواب قطعی بشود به ته جواب میرسد مشکلدار میشود.@ و این یک زمینه روانی در انسان دارد و حالا اگر بخواهیم فرمولش را برایتان باز کنم سر از یک جاهای دیگر بحث تغذیه در میاوریم یک قاعدهای هست که وقتی بین عاشق و معشوق وصال حاصل میشود عشق تمام میشود.@ و بهتر هست هیچ وقت وصالی صورت نگیرد که عشق ادامه پیدا بکند و این شیرینی و مزه عشق بماند دیدید یک نفر میخواهد یک بستی را بخورد بعضیها مثل ما هستند قورتش میدهند بعضیها این کار را نمیکنند یک بستی را دویست دفعه لیس میزند.@ میگوید من میخواهم حظش را هر بار ببرم که این تمام نشود و این شهوت وقتی ادامه پیدا بکند مثلاً در سیگاری یک نفر که سیگار میکشد به ته که میرسد خیلی ناراحت است بلافاصله یکی دیگر روش میکند که این حظ و خماری و قیافه گرفتن و تخیلات و واهمه ادامه پیدا بکند.@ واقعاً ما الان در جامعه همیشه بوده یعنی ما به عنوان یک حرف قطعی روانشناسی در انسان و معرفت نفسی یک حرف قطعی بحث مفصلی در روایات داریم به نام مستی علم، یعنی خیلیها دوست دارند این مستی ادامه پیدا بکند این بحث کِش بیاید به جای اینکه با یک جلسه بنشینند قضیه را تمام بکنند ترجیح میدهند بیست جلسه راجع به آن حرف بزنند.@ یک موقع هست طرف میخواهد بیست جلسه راجع به آن حرف بزند واقعاً دوست دارد جهات مجهول روشن بشود آن بحث دیگر است ولی یکی واقعاً میتواند همه حرف را سر و ته قضیه را در دو جلسه بگوید بیست جلسه میکند این خیلی وحشتناک است.@ یعنی میگویند این میزگرد خیلی مفیدی بود یک جلسه دیگر در موردش بگذاریم و این میزگرد و سمینارها و کنفرانسها ادامه پیدا بکند مینشینند هر کس برای خودش هر چه دلش میخواهد میگوید آسمان ریسمان میبافند کیف میکنند که دارند مذاکرههای علمی میکنند.@ حرفهای قشنگ میزنند خودشان را مطرح میکنند سوادشان، تحصیلاتشان، مطالعاتشان، سوابقشان، و همین مشکلاتی که خیلی جاها هست حالا بیچاره مردم عوام یا شاگردی که گیر یک همچین افرادی بیفتد یا مخاطبینی که گیر یک همچین گویندهای بیفتند چه عمرهایی که تلف نمیشود.@ شما هر چقدر وصال داشته باشید در عین وصال فراق دارید مثل دریاست که شما به دریا میرسی پایت در دریاست ولی غرق که نشدی حالا باید بروی هر چقدر بروی باز ادراک بیشتر دریاست هر چقدر بروی هست یعنی شما همیشه در هالهای از:@

برای همین پیغمبر وقتی در آغوش گرفته بیشتر میخواهد میخواهد این ادامه پیدا بکند نه اینکه ما نرسیدیم این دوتا خیلی با هم فرق دارد یکبار تو میرسی و میخواهی که به عمق بیشتری برسی این یک بحث دیگر است.@ ولی یک موقع هست از اول سر و ته قضیه یک چیز هست میدانی چه هست و میخواهی قضیه را کِش بدهی این خیلی خطرناک هست من جنبههای مختلفش را از نظر عقلی، عرفانی و مسائل دیگر برایتان میگویم که بدانید سر و ته قضیه چطوری هست شاید بعضی وقتها این توضیحات اضافه من شما را بیشتر گیج بکند تا اینکه شما را روشن بکند.@ بنابراین اینکه ما بخواهیم همیشه همه چیز را منطقاً و عقلاً حلش بکنیم و نخواهیم یک موقعهایی به قضیه دل بدهیم و حرف را قبول بکنیم یعنی ضمیر ما به ما میگوید و لج میکنیم این چیز خوبی نیست میخواهیم به چیزهای دیگر برسیم این کار را نکنیم سعی نکنیم خودمان را قانع کنیم این خودپرستی خیلی بزرگی هست الی ماشاء الله ما در مکاتب فلسفی از این چیزها داریم.@ در حِکَم و امثال آمده است(مُراجَعَۀُ المَریضِ طَبیبَهُ یُوجِبُ تَعذیبَه) رفت و بازگشت و درگیری و مخالفت بیمار با پزشک خود موجب شکنجه و آزار و زیان به خودمان میگردد، حالا ترجمهای که ایشان کرده با ظرافت ترجمه دوپهلو هست چون مراجعه را چند معنا کرده که به هر معنا بگیریم باید طور دیگری تفسیر بکنیم.@ یعنی اینکه اگر انسان خیلی بخواهد برود و بیاید یا نه ما مراجعه را به عنوان رفت و آمد نگیریم بگوییم میخواهد مراجعه بکند و برود و بیاید نه، به معنای مخالفت بگیریم مراجعه را به معنای مخالفت بگیریم اگر یک همچین چیزی در نزد مریض نسبت به طبیب زیادتر بشود خود مریض بیشتر در این قضایا اذیت میشود.@ چنان که بر هر بیماری لازم است که از تناول مأکولات آزاردهنده و زیانبخش و غذاهایی که اثر دارو را خنثی و تباه میسازد چه در حضور پزشک و چه در غیاب او خودداری کند همچنین بر شاگرد و دانشجو لازم است که خویشتن را از پلیدیهای روحی و معنوی که هدف نهایی و منتهای همت معلم پرهیز دادن و نهی شاگردش از آنهاست خویشتن را حفظ و صیانت کند.@ یعنی در غیاب استاد هم وفاداریاش را نسبت به استاد و حرفهای استاد و فرمایشات استاد حفظ بکند، این آلودگیها و آلایشهای روحی عبارتند از کینه، حسد، خشم، آزمندی، حرص، کبر، غرور و امثال آنها از صفاتی که از رذائل اخلاقی به شمار میاید.@ وقتی این را مطرح میکند یعنی شما باید حتماً مراجعه به اخلاق بکنید. دانشجو باید ماده این بیماری را از بیخ و بن برکند تا از راهنمایی معلم و پزشک روحی خویش سودمند گردد یعنی هیچ رابطه تعلیم و تعلم به موفقیت نمیانجامد مگر اینکه شاگرد خودش را پیاده کند کاملاً پیاده شود و مطیع شود.@ مطیع که شد آنوقت به نتیجه خواهد رسید دستورات را اجرا بکند اجرا نکند فقط صرفاً بیاید بشنود و برود به قساوتش افزودهتر میشود. 4 ـ ارج نهادن به استاد و تجلیل از مقام علم و دانش: شاگرد و دانشجو باید با دیده تکریم و احترام به استاد خویش بنگرد و از عیوب او چشمپوشی کند.@ وقتی میگوید از عیوب او چشمپوشی کند یعنی استاد اینطور نیست که عیب نداشته باشد عیب دارد و شاگرد باید آن عیبها را اصلاً نبیند. یعنی با دل و زبانش از او خرده نگیرد در دلش هم حتی از او خرده نگیرد زیرا اگر شاگرد با چنین دیدگاه احترامآمیز به استاد خود بنگرد میتواند به بهرهگیری از استاد و نفوذ و ثبات و بیان و گفتار او در ذهنش کمک نماید.@ اما شما اگر در دلت هم اعتراض داشته باشی همین کدورت ذهنی و دلی که داشته باشی جلوی خیلی از روابط را میگیرد و کار را خراب میکند. یکی از علمای سلف آنگاه که روانه جلسه درس و محضر استاد میشد مقداری صدقه به فقیر میداد، چقدر لطافت دارد و ما چقدر در روابط با همدیگر احتیاج به مراقبت داریم.@ و میگفت خدایا عیب معلم و استادم را از نظرم مخفی نگاه دار و برکات علم و دانش او را از من برنگیر یعنی این آفت هست که انسان ممکن است نسبت به ولی خودش استاد خودش در دلش کدورت باشد به محض اینکه بود حجاب میافتد و نمیتواند استفادهای که باید بکند بکند در رابطه با مقامات بالاتر هم همینطور هست.@ من عرض کردم خدایی که زیر سؤال هست دیگر معشوق نیست معبود نیست اله نیست که تو بخواهی سلوک بکنی برای همین هم توصیه میکنم به افرادی که میخواهند یک کار معنوی خوب بکنند اول مشکلات عقیدتی خودشان را حل کنند که بعداً در طول مسیر خدا برایشان زیر سؤال نرود خدا برایشان چهره بدی، سوءظن به خدا خیلی خطرناک است سوءظن به خدا پیدا نکند.@ چون وقتی خدا زیر سؤال رفت و یا نسبت به معصوم سوءظن پیدا کردی و نسبت به امام زمان(ع) سوءظن پیدا کردی نمیتوانی دیگر دوستش داشته باشی و نمیتوانی منتظرش هم باشی سالکش هم نمیتوانی باشی و قربی هم به سمت او که معدن هست و مرکز هست و خلیفه هست و همه چیز از محور او و از مجرای او انجام میشود دیگر تو قربی نداری.@ قطعاً وقتی به او نزدیک نشوی به هر چیز دیگری نزدیک بشوی جهنم هست چون صراط یک چیز واحد بیشتر نیست وقتی به او نزدیک نشدی حتماً دور میشوی لذا اگر این چیزها برای ما زیر سؤال بروند ما دور میشویم.@ در رابطه با استاد که چون قوام شخصیت شاگرد به استاد هست و قائم به استاد هست اگر قرار باشد استاد زیر سؤال برود خود شاگرد سقوط کرده یعنی به محض اینکه کدورت بیاید اولین کسی که آسیب دیده شاگرد هست به محض اینکه مخالفت بیاید اولین کسی که آسیب میبیند خود شاگرد هست.@ من زیاد دیدم مثلاً آمدند گفتند طرف خسته شده یعنی از بس در ذهنش با استادش درگیر شده بعد آشتی کرده بعد سر کلاسش آمده بعد رفیق شده و قهر کرده بعد یک موقع دیگر اصلاً خسته شده تمام این اثرات روی خودش ظاهر شده یک موقع آمده گفته (یا محسن قد عطاک المسیء) آقا ببخشید ما از اول اشتباه کردم ما را حلال کن.@ دیگر شاگرد نمیخواهد با ذهن خودش کار بکند میخواهد استادش را دوست داشته باشد نیاز دارد به اینکه استادش را دوست داشته باشد نیاز دارد به اینکه باید به او تکیه بکند نیاز دارد به روابط عاطفی با او، یعنی نمیشود شما با معصومین(ع) هم نمیتوانید این کار را بکنید با خدا هم نمیتوانید این کار را بکنید.@ یعنی صرفاً بخواهی خدا زمانی محبوبت بشود که تمام ذهنیات تو را ارضاء بکند و ائمه زمانی برای تو محبوب بشوند و تو اطاعتشان بکنی که همه ذهنیات تو را ارضاء بکنند و تو از آنها ارضاء بشوی شکست میخوری در رابطه با معلم هم همینطور هست آن که شکست میخورد شاگرد هست وقتی ما به خدا عرض میکنیم چقدر قشنگ هست.@ یک آدمی که درست سالم هست از نظر فطری اینطوری میگوید(إلهی أنتَ کَما أحِب فَاجعَلنی کَما تُحِب) تو آنطوری که من دوست دارم هستی همه کسی میتوانند به خدا بگویند که خدایا تو آنطوری که من دوست دارم هستی؟ نه، چرا؟@ چون به هر کس بگویی میگوید من جای خدا بودم این کار را میکردم خدا این کار را نباید انجام میداد این دیگر نمیتواند این دعایی که حضرت گفت(إلهی أنتَ کَما أحِب) تو همانطوری هستی که من میخواهم(فَاجعَلنی کَما تُحِب) من هم آنطوری قرار بده که خودت دوست داری این معرفت میخواهد که به خدا بگوید تو همانطوری هستی.@ چون خدا میفرماید(الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ) هر چیزی را خلقتش را در بهترین وجه قرار داده، چه کسی دارد این را میگوید؟ خالقش دارد میگوید، میگوید من هر چیزی که آفریدم در عالیترین سطح بوده بهتر از این نمیشده این بهترین چیزی بوده که آفریدم و میشده بیافرینم.@ پیغمبر هم گواهی داده این را برای ما گفته اگر ما در طبیعت وارد شدیم آنطوری ندیدیم که خدا معرفی کرده مخلوقات خودش را اینجا اختلاف ایجاد میشود ما نمیتوانیم زیبایی ببینیم.@

نمیتوانیم اینطوری باشیم وقتی نمیتوانیم اینطوری باشیم اختلاف ایجاد میشود من با پیغمبر اختلاف نظر دارم پیغمبر میگوید خدایا همه چیز را در زیباترین وجه خلق کردی من میگویم نه، وقتی من نه گفتم یعنی با منبع اختلاف دارم.@ وقتی با منبع اختلاف دارم نزدیک هم نمیتوانم بشوم قرب نیست خرابکاری ایجاد میشود این در عالی است من از استاد به مسائل خدا و پیغمبر میکشم برای اینکه شما به آن قضایا احتیاج دارید باید در آن قضایا مسألهتان حل بشود در رابطه با استاد هم همینطور است.@ شخص به یک جایی میرسد دیگر خسته میشود میبیند تمامش خودش این مدت چوب خورده عقب مانده بیسواد شده دلش دائماً کدورت داشته از آن حال عبادی که داشته افتاده اصلاً خودش میگوید من نمیخواهم ذهنم قانع بشود من میخواهم استادم را دوست داشته باشم آمدم توبه کنم آمدم بگویم ببخشید من میخواهم در خدمت شما باشم.@ چه کار شما را بفهمم چه نفهمم تا شاگرد دستش را بالا نبرد نمیتواند رشد بکند باید دستش را بالا ببرد بعد بیاید رشد بکند این خیلی اهمیت دارد ما نسبت به سوءظن معاقب هستیم نه نسبت به خود ظن، ذهن باز است ظن در ذهن میاید انواع تفکرات انسان در ذهن میاید.@ موقعی که تو آن تفکر را میگیری و قبولش میکنی و او را منشأ اثر قرار میدهی تازه سوءظن میشود آن خیلی خطرناک است استاد شما مثلاً فلان کار را کرده این چه معنایی داشته ولی اصلاً نباید به هیچ وجه چیز بدی در ذهنت بیاید.@ شاگرد مثلاً ده تا آداب را رعایت بکند بیاید ببیند این ده تا آدابی را که رعایت میکند هفت تا را استاد رعایت نمیکند اینجا خیلی جگر میخواهد شاگرد خودش را نگه دارد خیلی هنر میخواهد شاگرد بتواند این هفت تا موردی را که اختلاف دارد و خودش میداند دارد درست عمل میکند و استادش دارد اشتباه عمل میکند ندید بگیرد و بتواند تلمذ بکند.@ مثل الان که یک بنده خدایی سر کلاس به استاد امامی گفته بود که شما چرا آبمیوه میخورید بد است حاج آقا بنده خدا آمد به ما گفت که ما در جبهه آبمیوه نمیخوردیم چه مثالی زده بود هر چند که در جبهه پر آبمیوه بود حتی در خط مقدمش و در عملیاتش هم بود.@ این خیلی بیادبی است که این الان آبمیوه جلویش هست بگویم این چه استادی است که آبمیوه جلویش هست یعنی همه فهم و معلومات و مراتب او را زیر سؤال میبرم با یک همچین مسألهای، خیلی راحت میتوانم این را حل بکنم این مرض خیلی خطرناک است که سراغ انسان بیاید.@ البته خیلی وقتها هم چیزهایی هست که ما فکر میکنیم عیب هست و در واقع عیب نیست و شخص فکر میکند که عیب هست آن پیشنماز دیده بود یکی از مأمومینش نمیاید سراغش را میگیرد میگوید بروید ببینید چرا این دیگر مسجد نمیاید.@ بعد میگوید بروید به حاج آقا بگویید تو دیگر عادل نیستی من داشتم از پشتبام خانه شما را نگاه میکردم دیدم سر حوض به زنت آب میپاشی خودش داشته منکر انجام میداده از پشتبام خانه عالم را نگاه میکرده این که خودش خیلی گناه بزرگی هست بعد حالا عالم هم زیرک بوده میگوید من دیگر آب به زنم نمیپاشم بگویید نماز بیاید.@ توجیه زیاد دارد هزارتا دلیل ممکن است داشته باشد ما ندانیم یک دورهای بحث سوءظن را کردیم یک سه ماهی این بحث طول کشیده آن سالهای 64 ـ 65 بحث کردیم یک دوره سه ماهه فقط راجع به این بحث کردیم که ما همیشه احتمالات خوبی که میتوانیم بدهیم تعدادش بیش از احتمالات بد هست.@ یکی از علما راجع به همین قضیه تعریف میکرد میگفت که من پایم نجس شده بود میخواستم یکجا سخنرانی بروم خودش میگفت خیلی آدم ریزبینی است گفت من در توالت رفتم عبایم را کنار زدم پایم را که نجس بود شستم و بیرون آمدم و مسجد رفتم.@ بعد خودش گفت گفت الان یک کسی من را ببیند میگوید حاج آقا از توالت آمد بدون اینکه وضو بگیرد آمد مسجد رفت سر نماز جماعت هم ایستاده رفته امام جماعت شده یک کسی وقتی این را ببیند چه فکری میکند الی ماشاء الله ما از این حرفها داریم.@ و کسی که با خودش ور میرود یعنی عادت کرده که خودش و ذهنش را به سمت خیر ببرد عادت کرده که به سمت نور برود او خیلی خوب میتواند مشکلات اینطوری که شیطان از هر کدامش میتواند کمین بکند و انسان را زمین بزند در برود هر کدام اینها یک کمینگاه شیطان است.@ خیلی امام صادق(ع) زیبا میفرماید(المُؤمِنُ أبُوهُ نُور وَ أمُهُ الرَّحمَه) مؤمن پدرش نور هست و مادرش رحمت است یعنی مؤمن فرزند نور و رحمت است کسی که به این سمت میرود یعنی میاید به سمت ایمان حقیقی و واقعاً مؤمن میشود او خیلی این مسائل را راحت میتواند کنار بگذارد.@ ولی یک کسی که هنوز در مجرا قرار نگرفته باید برای هر کدام از اینها کلی دغدغه ذهنی داشته باشد که برای خودش حل بکنید چقدر معطلی دارد خودش این وسط میبازد چون دارد با عمرش با مقیاس ابدی معامله میکند هر دقیقه که معطل بشوید در مقیاس ابدی خیلی معطلی برایش دارد ما یک بحث مفصل درباره حسنظن داریم.@ سوءظن گناهان کبیره هست میفرماید تا مادامی که برایش محمل خوبی مییابی هیچ وقت حرفهایی که از دهان برادرت خارج میشود و معنی بدی دارد حرفهای بدی هست تا میتوانی محمل خوبی پیدا بکنی هیچ وقت به او سوءظن پیدا نکن و در ذهنت تفسیرش نکن چون خیلی خطرناک است.@ همانطور که دارد میاید بگیر با منطوقش کار داشته باش با مفهومش کار نداشته باش ما فقط سه ماه تمام بحث تخصصی هم کردیم یعنی مثالهای متنوع دهها و صدها مثال ما زدیم و هر کدام را با شاگردان تحلیل کردیم مثلاً گفتیم این یک مورد اینطوری شده.@ مثلاً مورد آخوند که میاید شما اگر دیدید امام جماعتتان از توالت در آمد رفت صف جماعت ایستاد باید بنشینی فکر بکنی که این را چطوری تحلیل بکنی ما باید اینها را تمرین بکنیم و یاد بگیریم که این چیزها را چطوری تحلیل بکنیم کاری با این چیزها نداشته باشیم.@ وقتی میگوید عیب یعنی شخص میداند که این کار عیب هست اما این را نباید به استاد بگیرد وقتی گفتیم پس این کار عیب ندارد یعنی من هم میتوانم انجام بدهم این خطرناک است نه شاگرد خیر و شر را میشناسد میداند این کار عیب هم هست خودش هم نباید انجام بدهد.@ ولی وقتی استاد انجام داده باید برایش محمل گیر بیاورد بعضی چیزهاست واضح و روشن است بعضیها واضح و روشن نیست. آن موقع که شما میخواهید هدیه بدهید یعنی به عنوان عیب از او قبول کردید بعد میخواهید به او هدیه بدهید یعنی معیوب دیدی که میخواهی هدیه بدهی یک وقتی در تحقیق برمیایید باز هم اینطور هست.@ ولی بعضی جاها لازم هست انسان تحقیق بکند سؤال بکند برای اینکه بتواند از استاد دفاع خوبی بکند بتواند چنین چیزی را حل بکند در رابطه با ائمه هم داشتیم که اصحاب بعضی وقتها به آنها شک میکردند چیزهایی فکر میکردند که حضرت میفهمیدند در ذهن آنها چه میگذرد توضیح میداده که ذهن طرف مغشوش نشود.@ اگر کسی بتواند در این مسأله به یقین برسد که یک همچین خطری هست یک همچین مسألهای هست در مقام پیشگیری باشد ولی بعضی چیزها هست که واقعاً روشن است معلوم است که این یک عیب است واقعاً یک عیب صددرصد است و هیچ چارهای نیست یعنی قطعاً رذیله است حالا بحث داریم که رذائل هست ما چطور باید با آن برخورد کنیم.@ یک موقع هست که من وظیفه ندارم با رذائل برخورد کنم چه داعی دارم بنشینم راجع به رذائل استادم فکر کنم و بخواهم درمانش کنم خیلی وقتها اصلاً به من ربطی ندارد اصلاً نباید این کار را بکنم رفیقهایش این کار را بکنند.@ رفیقهایش که همسطحش هستند بروند به او بگویند یک کس دیگر این کار را بکند به من چه ربطی دارد که من بروم به همچین چیزی اقدام بکنم من بخواهم این کار را بکنم خودم آلوده میشوم ستون خودم میریزد خودم خراب میشوم من چرا پناهگاه روحی خودم را از دست بدهم داعی ندارد ما همیشه خیلی از چیزها را درمان بکنیم برای چی.@ خیلی وقتها آدم باید رها بکند ما در روایت داریم ول کنید نمیخواهد این کار را بکنید ما را موظف نکردند که هر دفعه بخواهیم هر چیزی را درمان بکنیم بعضی چیزها روشن است بعضی چیزها مشخص است ما چون دقت اولیه را در انتخاب استاد داشتیم میدانید که از تلاشی که میکنید معمولاً تلاشهایت اکثر قریب به اتفاق موارد به هدف میرسد حالا دو سه جا گیر کردید آن مقدار مهم نیست.@ دانشمند دیگری میگوید به خاطر هیبت و ابهت استاد و احترام به او برگهای کتاب را با آهستگی، اینها دیگر پاکی است خیلی اوج میخواهد انسان وقتی اوج میگیرد این مقدار دقتها را هم در نظر میگیرد.@ برگهای کتاب را با آهستگی و ظرافت خاصی تورق میکردند تا صدای فرو افتادن و خشخش آنها به گوش استاد نرسد و او را نیازارد، اینها لطافتهایی هست که هست در طلبههای ما زیاد داریم که این دقتها را میکند و اینها مهم است خدا هم برایش حساب باز میکند برای تکتک اینها خدا در روابط حساب باز میکند.@ یعنی اینقدر ظرافت میخواهد که اینها رعایت بشود که خشخش نکند این مقدار مهم هست که این خشخش کاغذ توجه استاد را جلب نکند و ذهنش را خراب نکند. دیگری میگوید سوگند به خداوند به خاطر هیبت استادم جرأت و جسارت آن را نداشتم که در برابر نگاه دیدگان او آب بیاشامم.@ این هم یک لطافتهای خیلی مهمی هست یعنی حالتهای عادی نداشتم در محضر استادم همیشه حالتهایم حالت بسته بود حالتهایی که خودم به خودم میگرفتم حالت عادی در مقابل استادم نمیتوانستم داشته باشم.@ همدان اصفهانی گوید در حضور شریک و مجلس درس او بودم ناگاه یکی از فرزندان خلیفه عباسی یعنی فرزند مهدی وارد شد و به دیوار تکیه داد و سؤال و پرسشی را درباره یکی از احادیث با شریک در میان گذاشت ولی شریک به او توجهی نکرد و چهرهاش را به سوی ما برگرداند.@ فرزند خلیفه سؤال خود را دوباره تکرار کرد ولی باز هم شریک بدینسان اعتنایی نکرد فرزند خلیفه خطاب به شریک گفت آیا نسبت به فرزندان خلفا تحقیر و توهین را روا میداری شریک که استاد بود گفت نه ولی علم و دانش در پیشگاه خداوند شکوهمندتر و برتر از آن است که من به دلخواه دیگران آن را ضایع و تباه سازم.@ یعنی تو آنقدر بیادب هستی که احترام علم را نداری و میخواهی از من کسب تلمذ بکنی من اینطوری به کسی علم یاد نمیدهم، فرزند خلیفه جلو آمد و زانو بر زمین نهاد و در برابر شریک نشست شریک به او گفت که باید بدینسان جویای علم گردی و دانش را با تواضع و فروتنی خوشایندی از استاد درخواست کنید.@ چون یکی از آفتهای روحیه شاگردان این هست که درس را معمولاً با خشونت از استاد میخواهند بگیرند یعنی در این رذیله شیطان خیلی تهدید میکند که در نحوه سؤال کردن در نحوه مباحثه با استاد در نحوه کسب تکلیف یک مسأله به خشونت میانجامد.@ حتی صدایشان بالاتر میرود و خیلی چیزهای دیگر که این اصلاً خوب نیست تواضع و فروتنی در برابر استاد و مسائل دیگر جزئیاتش هر کدامش هست درباره نحوه نشستن، نحوه حرف زدن، نحوه ارتباط، وضعهای مختلفی که شاگرد نسبت به استاد دارد همه را توضیح داده که انشاء الله بماند برای جلسه آینده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@