أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ ضرورت کاوش و جستجو از استاد و معلم لایق و شایسته: مقدمتاً عرض میکنیم که نوع وظائفی را که بعداً خواهیم خواند. درباره وظائف شاگرد نسبت به استادش نشاندهنده این هست که بعضی از این وظائف قابل اجرا نیست. مگر اینکه استاد استاد خوب و حسابی و لایقی باشد یک استاد شایسته.@ لذا به عنوان اولین نکتهای که برای شاگرد در نظر میگیرد. چون قرار است شاگرد خودش را در اختیار استاد بسپارد و در حقیقت بندگی او را بکند باید خودش را در اختیار هر استادی قرار ندهد هر کسی را به عنوان استاد نبپذیرد البته این بیشتر ناظر بر تعلیم و تعلم در مسائل اخلاقی و عرفانی هست اما در مسائل دیگر نه این چنین نیست اینقدر سختگیری نشده.@ مهمترین و پرارزشترین آداب و وظائف شاگرد درباره استاد این هست که باید پیش از هر چیز درباره کسی که سرمایه علمی خویش را از ناحیه او به دست میاورد و حسن خلق و آداب و آیینهای رفتار خود را تحت رهبری او فراهم میاورد مطالعه و بررسی نماید [یعنی درباره استادش تحقیق بکند که از لحاظ علمی و اخلاقی در چه پارهای قرار دارد].@ زیرا اگر ما در نظر گیریم که استاد میخواهد شاگرد خود را تربیت کند و آلایشها و خویهای پست و ریشههای رذائل اخلاقی را از دل و جان او بزداید و برکَند و خلقهای نیکو و فضائل اخلاق را جایگزین آنها سازد.@ این کار و کوشش استاد درباره شاگردش همانند کار و کوشش زارع و کشاورز هست که میخواهد خس و خار را از زمین کشاورزی ریشهکن ساخته و گیاهان هرز و زیانبخش را از محیط کشاورزی خود از بیخ و بن برکند تا کشت و زراعت او به خوبی از زمین سر برآورد و به نفع مطلوبی بروید و رشد و نمو و برکت و فزونی آن کامل گردد.@ یعنی بتواند حراست کامل بکند بتواند آفات را خوب از آن کشتی که کرده دور بکند، و در سایه این کوشش به محصولی مرغوب و مطلوب دست یابد. هر استادی نمیتواند واجد چنین اوضاع و خصوصیاتی باشد. استادانی که واجد شرائط مذکور باشند شدیداً در اقلیت قرار دارند.@ زیرا استاد واقعی حقاً جانشین پیغمبر اکرم(ص) و نائب رسول خداست هر فرد عالم و دانشمندی درخور احراز مقام نیابت از رسول گرامی اسلام(ص) نیست. که باز در بعضی از شرائط در خود همین کتاب قبلاً خواندیم و در مقدمه کتاب هم مطالبی هست که من همه اینها را اهاله دادم به اینکه خودتان مطالعه بفرمایید در بحث ضرورت شناخت احکام همه باز ما مطالبی را مختصراً عرض کردیم.@ بنابراین شاگرد و دانشجو باید استادی را انتخاب کنند که از لحاظ اهلیت و شایستگی در حد کمال بود و دینداری او محرز، یعنی بتواند شاگرد وقتی خودش را به استاد عَرضه میکند استاد آن زوایای باریک و ریز وجود او را ببیند و به او کمک بکند.@ واقعاً این قابلیت را داشته باشد گنگ نباشد پیچیده نباشد برای شاگردش، و مراتب شناخت و معرفت او مسلم به پاکدامنی معروف بوده و صیانت نفس او در برابر خواهشهای دل مشهور باشد و مروت و جوانمردی و مردانگی و احترام او به افکار عمومی و انصاف او محرز باشد و نیز از نظر فن تعلیم به عنوان فردی باکفایت تلقی گردد.@ و از لحاظ تفهیم مطالب علمی از بیانی رسا و ذهنی پویا و شرائطی مطلوب برخوردار باشد یعنی هم بتواند از نظر عملی خوب کار بکند به شاگردانش خوب تفهیم بکند بحث را خوب ساده بکند و تحویل شاگرد بدهد هم از نظر عملی بتواند به داد شاگرد برسد و او را کمک بکند.@ در بحثهای گذشته پارهای از اوصاف و خصوصیات یک استاد لایق و شایسته را یاد کردیم. ولی باید با تأکید خاصی در اینجا یادآور شویم که نباید شاگرد شیفته و فریفته فزونی معلومات و آگاهیهای علمی استاد گردد، این خیلی آفت بزرگی هست و خطرناک، آن هم استادی که از نظر تقوا و دیانت و جهات اخلاقی گرفتار نقص و کمبودهای آشکاری میباشد.@ ما این را زیاد میبینیم یعنی افرادی هستند که الان حتی در کتابهایشان حتی در مقالههای تخصصیشان میبینیم که چنان از استادشان یاد میکنند ولی هرگز به روی مبارکشان نمیاورند که این استاد از تقوای خوبی برخوردار نبوده از تدین خوبی برخوردار نبوده.@ افکار پاک و خالص و ناب اسلامی نداشته با آن اسلام ناب آشنایی نداشته آن را نمیخواهند بیاورند آنچه که شاگرد را تحت تأثیر قرار داده معلومات استاد بوده و این فوقالعاده خطرناک هست و علت اینکه الان خیلیها دارند عَلَم میشوند چه از قدیمیها عَلَم میکنند چه از جدیدیها عَلَم میشوند.@ همین هست که شاگردها گرفتار همین هستند. گرفتار معلومات استاد هستند بدون اینکه با تقوای او با معنویت او با تدین او با تعبد او کاری داشته باشند و این خیلی خطرناک است. بدترین انحرافها را هم در دین و بدترین انحرافها را هم در جوانان اساتیدی به وجود آوردن که اینها آدمهای باسوادی بودند که خوب میتوانستند تعلیم بکنند و خوب میتوانستند حرف بزنند.@ اما آدمهای باتقوا و متدینی نبودند و گرفتار خواهشهای خودشان بودند. چون زیانبار بودن چنین استادی به اخلاق و دین و آیین شاگرد به مراتب سختتر و شدیدتر از تیرگی جهل و نادانی است. همان جهل و نادانی که دانشجو میکوشد هالهای تیره آن را از محیط افکار و اندیشه خویش بسترد قطعاً زیان استادان این چنینی از زیان جهل و نادانی شدیدتر است.@ این شیفتگی ما خیلی با آن گرفتاری داریم برخوردهای زیادی داریم که نقطه شروع کارهای علمی و معنوی دانشجو، معنوی که میگوییم به معنای ارزشی نه مسائل روحی، وقتی از یک آدم بیتقوا شروع میشود.@ چون دانشجو میبیند که همه معلوماتش را دارد از این استاد میگیرد چنان تحت نفوذ و سلطه استاد قرار میگیرد که بعداً نمیتواند عیبهای اساسی و بزرگی که به او وارد هست او را قبول بکند یا حتی ببیند اینطوری نیست.@ کسانی که فرض بفرمایید از یک نویسنده خارجی شروع کردند آثار نویسنده خارجی را خواندند و معلوماتش را از او گرفتند دائم از او صحبت میکند کاری ندارد که این متدین هست یا متدین نیست بعداً که میخواهی بگویی این انحرافات داشته این مشکلاتی داشته این اصلاً فکرش توحیدی نیست ناب نیست التقاط دارد حاضر نیستند قبول بکنند.@ و او را به عنوان یک شخصی که این است و جز این نیست و همه حرفهایش دربست قابل قبول هست را میپذیرند و حتی بعداً مشکل پیش میاید که کسان دیگر را حاضر نیستند هر چند از آنها فاضلتر باشند بهتر باشند و باتقوا باشند را بپذیرند یعنی میاید فضای وجود شاگرد را اشغال میکند و بعد به راحتی بیرون نمیرود این خیلی خطرناک هست.@ ما در تاریخ معاصر خودمان اینطوری داشتیم کسانی بودند که میخواستند در اسلامشناسی در مسائل دینی در مسائل اجتماعی حرفهایی بزنند زدند و دانشجو چون اولین تجربهشان با این اساتید بوده بعد به همین اساتید اکتفا کردند و گرفتار همینها شدند بعداً نتوانستند چون روح حقیقتجویی کافی نداشتند که بتوانند خودشان نقد بکنند و خودشان اینطور قضایا را کنار بزنند.@ یکی از علمای پیشین گفته است این علم و دانش الهی عبارت از همان دین و آیین آسمانی است دقیق بنگرید که دین و آیین خود را از چه استادان و معلمانی فرا میگیرید، به خصوص در اساتید دینی که ما دین را از آنها یاد میگیریم.@ اگر دقت بکنیم علمی که ما میخواهیم یاد بگیریم همان چیزی هست که میخواهد پایههای دین ما را تشکیل بدهد و شاکله ما را تشکیل بدهد اگر ناب نباشد خالص نباشد آلودگی داشته باشد فوقالعاده میتواند به ما ضربه بزند.@ راه مناسب و روش مأنوس در شناختن استاد شایسته این است که دانشجو باید با اساتید معاصر زیاد به بحث و گفتگو نشسته و مجالست و همنشینی با آنان را ادامه دهد و هر چه بیشتر آنان را بیازماید و تحقیق کند که آیا اساتید فن استاد مورد نظر او را از لحاظ تعلیم و تدریس تأیید میکنند.@ و آیا سِمَت تعلیم و اخلاق او را میستایند و کیفیت بحث و تحقیق او را میپسندند و بالأخره باید دانشجو جهات مذکور را برای انتخاب استاد در نظر گرفته و سپس تحصیلات خود را نزد او آغاز کند. شاگرد و دانشجو باید از آنگونه اساتیدی بپرهیزد که معلومات خود را از لابهلای کتابها بدون آنکه آن را نزد اساتید فن بخواند فراهم آورده.@ یعنی کسی که استاد ندارد به خصوص استاد تخصصی ندارد این معلوماتش بسیار سست هست ضعیف هست خیلی از کسانی هستند که کار علمی میکنند اصرار دارند که پای درس استاد نروند اصرار دارند که پای درس استاد زانو نزنند و خودشان را محروم میکنند بعد میخواهند از لابهلای کتابها معلومات را در بیاورند.@ بدون اینکه استاد دیده باشند و این ناپختگیها و بدآموزیهای خیلی زیادی را در پی خواهد داشت؛ یعنی یک فرمولهای ناقص و حتی اشتباه را به شاگردها میدهند و این بسیار خطرناک هست.@ چون این احتمال قویاً وجود دارد که چنین استادانی در فهم متون علمی از تحریف و تصحیف و اشتباه و لغزش مصون نباشد و در ضمن شاگردان نیز بلغزند. چون استاد نگرفته متن را خوب نمیتواند درک بکند در بیاورد یک چیز دیگر در میاورد.@ ما بارها دیدیم کسانی که استاد نمیبینند وقتی خواستند یک متنی را استفاده بکنند و بخوانند اصلاً ترجمه را اشتباه کردند از نظر معانی بیان حرفشان اشتباه هست ضمیر را درست بلد نیستند برگردانند وقتی ضمیر را نمیتوانند درست برگردانند سر از یک جای دیگر در میاورد.@ معنی عوض میشود یک معنی استحسانی هست به طبع به میل جور در میاید و یک نفر خوشش میاید ولی معلوم نیست واقعاً این آن جواب را بدهد یا ندهد فایده ندارد. یکی از دانشمندان سلف گفته است. اگر کسی شخصاً بینش خود را از بتون متون علمی و اساتید نادیده فراهم آورد.@ یعنی بدون اینکه استاد ببیند فراهم آورد، در حقیقت سعی و اهتمام خویش را در تضییع و تباهسازی احکام دینی مصروف داشته است، یعنی بدون پیوست با استاد نمیشود. حتماً باید پیوند و پیوست باشد شخصی بگوید من مطالعه میکنم بله بنشینم کتابهای شهید مطهری را بخوانم کتابهای آقای حسنزاده را بخوانم کتابهای آقای جوادی آملی را بخوانم.@ ما کسانی داشتیم که الان گرفتار مشکلات روانی حاد شدند میگوید من دو هزار جلد کتاب خواندم الان مشکلات شدید دارند چرا؟ چون قاطی کرده بینظم بیحساب و کتاب در ذهن این آمده و حسابی این را به هم ریخته گفتم. شما اگر از این دو هزار جلد صد جلدش را درست خوانده بودی برایت کفایت میکرد. این مشکلات برایت پیش نمیامد همینطوری برداشتی انبار کردی.@ دانشمند دیگری میگوید از صفحیون یا صحفیون برحذر باشید در پرانتز البته فکر کنم این کلمهای که اینجا ذکر کردن غلط باشد صُحُفیون باید باشد نه صُفُحیون یعنی جای ح و ف را باید عوض کنیم در پاورقی مرقوم فرمودند.@ یکی از دانشمندان میگوید: (مِن أعظَمِ البَلِیَۀِ تَشَیُخُ الصَحیفَۀ) تشیخ یعنی به عنوان شیخ گرفتن استاد گزیدن از بزرگترین بلیه و مصیبتها این هست که شخص کتاب را به عنوان استاد خود برگزیند صحفیون جمع صحفی است و او عبارت است از کسی که در قرائت صحیفه خطا میکند فرهنگ نفیسی جلد 3 صفحه 2131.@ در بحارالأنوار جلد 2 صفحه 5 آمده است که رسول خدا(ص) فرمود(وَ إیّاکُم وَ أهلِ الدَّفاتِرِ وَ لا یَغُرَنَکُمُ الصَحَفِیّون) بپرهیزید از اهل دفاتر، یعنی کسانی که فقط با کتاب سروکار دارند اما خودشان استادنادیده هستند و معلم نیستند(وَ لا یَغُرَنَکُمُ الصَحَفِیّون) اهل صحیفهها شما را گول نزنند.@ یعنی از کسانی که شخصاً و بدون آنکه در محضر استاد بنشینند و از درس او مستفیض گردند مطالب را از لابهلای کتب علمی و نوشتارها استخراج و استنباط میکنند از اینگونه اساتید دوری گزینید زیرا تباهکاریها و لغزانندگی آنها از اصلاحات و درستکاریهای آنها فزونتر است.@ ولی این را بدانید خیلیها هستند این غرور را خیلی دارند این تکبر را خیلی دارند و حاضر نیستند در محضر اساتید زانو بزنند و خودشان مطالعه میکنند خودشان در میاورند خودشان چیزهایی را یاد میگیرند. نباید دانشجو خود را مقید سازد که نزد استادان معروف و نامور به تحصیل پردازد.@ این نکته دیگر هست که من الان بعداً توضیح میدهم در این باره قبل از اینکه وارد این قضیه بشویم این است که شاگردهای اینجور اساتید هم اینطور بار میایند یعنی شاگردهای اینجور اساتید تیپهایی که پیرو اینجور اساتید هستند و با این اساتید سروکار دارند آنها هم اینطور هستند آنها هیچ استادی را قبول ندارند.@ جز همان کسی که دفعه اول استاد ندیده ذهن این را اشغال کرده و اهل اینکه بخواهند به پذیرش خیلی راحت تن بدهند به پذیرش غیر یا افکار غیر نیستند کسی هم قبول ندارند خیلی راحت نمیپذیرند.@ نکته بعد این هست که دانشجو نباید در قید این باشد که من حتماً نزد فلان استاد و دانشمند معروف و شناخته شده و مشهور بروم بنشینم درس بخوانم خیر، چه بسا اساتید گمنامی هستند که بسیار قویتر و بهتر و محکمتر از اساتید مشهور زمان میتوانند درس بدهند میتوانند دست شاگرد را بگیرند خیلی بهتر و قویتر.@ شما مرحوم مطهری (ره) را ببینید استادشان در رشته فلسفه با اینکه ایشان یک کسی بود که در فلسفه حرفهای مهم داشت مرحوم مطهری زمان خودش کسی نمیتوانست خیلی با او درگیر باشد. ولی استادشان استاد معروفی نیست. یک پیرمردی بوده در قم مجهول النام خیلی کم او را میشناختند. خدمت ایشان فلسفه میخواند.@ اینطور نیست که اگر کسی فکر کند که حتماً باید پیش اساتید بسیار معروف و مشهور بزرگ شده باشد و درس خوانده باشد که یک عالم آنطوری بشود. خیر استاد آن چیزی که برایش لازم هست یکی همان جهات عملی یکی جهات علمی هست که باید باشد.@ نباید دانشجو خود را مقید سازد که نزد استادان معروف و نامور به تحصیل بپردازد و اساتید منزوی و گمنام را از نظر دور دارد زیرا پایبند بودن به استاد مشهور و معروف و عدم توجه به اساتید گمنام بازده روح کبر و گردنفرازی شاگرد در برابر علم و دانش میباشد. چرا؟@ چون وقتی میداند فلان استاد هست بسیار قویتر از اساتید مشهور میتواند فلان مطلب علمی را به او بدهد ولی تکبر میکند میگوید من بروم پیش این یاد بگیرم میروم پیش فلان علامه فلان آیت الله، این نشاندهنده این هست که این متکبر است در مقابل علم، نمیخواهد یاد بگیرد تواضع در مقابل علم ندارد بلکه دنبال اسم است دنبال نام و نشان هست.@ بلکه باید گفت گرایش به چنین روحیهای عین حماقت و نابخردی است. چون علم و حکمت گمگشته هر مؤمن و انسان پایبند به ایمان است. او علم و حکمت را هر جا بیابد بدان دست میازد و آن را برمیگیرد و وجود آن را در هر موردی که بتوان بر آن دست یافت غنیمت میشمرد.@ روایتی مرقوم فرمودند از امیرالمؤمنین(ع) در پاورقی که(الحِکمَۀُ ذالَۀِ المُؤمِن فَخُذِ الحِکمَۀُ وَ لَو مِن أهلِ النِفاق) حکمت گمشده مؤمن هست پس حکمت را بگیرید. حتی اگر از اهل نفاق باشد و طوق منت و احسان هر کسی که او را در جهت علم و حکمت سوق میدهد به گردن مینهد.@ مرحوم خواجه (ره) حرف زیبایی دارد خواجه در مورد همین مسأله تکبر نکته قشنگی دارد خاطرات خوبی را ذکر میکنند میگوید من روزی در مسجد نشسته بودم دو تا روستایی آمدند از من یک سؤال احکام کردند من هم به آنها جواب دادم اینها نفهمیدند.@ من هر چقدر تلاش کردم که اینها بفهمانم که احکامشان اینطوری است گفتند تو هم حالیت نیست چیزی بارت نیست به خواجه که یگانه عصر خودش بوده گفت رفتند گوشه مسجد از یکی از شاگردان من سؤال کردند اتفاقاً جزء تنبلترین شاگردهای من بود این به قدری زیبا مسأله احکام را برای اینها بیان کرد خیلی راحت فهمیدند.@ بعد آمدند به من گفتند این حالیش است نه تو، خواجه این را به عنوان یک خاطره شیرین خودش تعریف میکند. چه بسا اینطوری هست نباید به هر حال افرادی را که قابلیت دارند و این توانایی را دارند از نظر دور داشت باید انسان در محضر علم تواضع داشته باشد.@ چه بسا ممکن است یک استاد خامل و گمنام از چنان لیاقت و شایستگی علمی و اخلاقی برخوردار باشد که باید برای خیر و برکت علم به وی چشم امید دوخت. چون اگر استادی در عین خمول و گمنامی لایق و شایسته باشد سود و بهره او گستردهتر و تحصیل علم از ناحیه او دارای کمال فزونتری است.@ اساتیدی که مشهور میشوند خیلی راحت نمیشود به آنها دسترسی پیدا کرد وقتی هم دسترسی پیدا بکنی نمیتوانی به راحتی حرفت را بزنی و خوب برایت حلاجی بشود. چون سرشان شلوغ است. شما نمیتوانید استفاده آنچنانی بکنید میگوید استادی که قابلیت دارد ولی گمنام هست از او خیلی راحتتر میشود استفاده کرد.@ اگر در احوال پیشینیان و پسینیان سیر و سیاحتی کنیم و زندگینامه آنان را از نظر بگذرانیم به این نتیجه میرسیم که سودمندترین عوائد علمی صرفاً از سوی اساتیدی عائد میگشته است که از لحاظ تقوا و نصیحت و دلسوزی نسبت به شاگردان حظ و نصیب فراوانی دارا بودند.@ یعنی واقعاً شاگردان را جزء فرزندان خوشان میدانستند دلسوز بودند و خیرخواه شاگردشان بودند اینها بودند که شاگردها را کریمانه تربیت کردند و از معلومات خودشان مستفیض کردند سیره علما در این قضیه خیلی میتواند به ما کمک کند. در همین مورد اساتید گمنام هم همینطور هست.@ در مورد اساتید گمنام داستانهای زیبایی داریم که چگونه اساتید بزرگ و مشهور علمای ما خودشان و شاگردانشان را فرستادند پای درس استاد گمنام گفتند بروید از فلان کس بهره ببرید ما بهره میبریم. شما هم بهره ببرید و شاگردانشان را دائماً به افراد خوب و به افراد با قابلیت احاله دادند.@ نه اینکه بخواهند مشتری دور خودشان جمع کنند و اگر یک استاد قابل پیدا کردند خدای نکرده نعوذ بالله حسودانه و متکبرانه او را از رفتن به محضر استاد باز بدارند.@ همچنین اگر آثار علمی و مصنفات آنان را مورد مطالعه قرار دهیم میبینیم که بهرهگیری از اثر علمی یک دانشمند پرهیزکارتر فزونتر بوده و موفقیت و کامیابی دانشجویانی که سرگرم تحصیل از روی متن چنین آثاری بودهاند بیشتر و جالبتر میباشد. خود شهید ثانی را در نظر بگیرید همین نویسنده کتاب، ما کتاب فقهی زیاد داریم ولی چرا لمعه روی کار میاید.@ چرا لمعه معروف میشود و الان دهها سال است دارد روی ما حکومت میکند در حوزههای علمیه یک کتاب حاکم در حوزهها هست، چرا؟ چون خود ایشان شهید ثانی(ره) اینطوری بود پرهیزکار، موفق، خودشان یک کتاب تخصصی نوشته دیگر ما از کتاب منیۀ المرید شهید ثانی کتابی تخصصتر در این زمینه نداریم.@ او سالها نشسته با آن اختناق آن زمان نشسته یک کتاب تخصصی عالی اینطوری نوشته شرح لمعه را ببینید شهید اول را لمعهاش را ببینید این بزرگواران اینطوری بودند آثارشان میماند در اصول هم همینطور، در اصول هم ما کتاب اصول زیاد داشتیم اما بعضی از اساتید خودبهخود کتابهایشان بالا آمد و آنها شد که مرجعیت پیدا کرد و مشهور شد و جا افتاد.@ کتاب دعا ما زیاد داریم دهها کتاب دعا داریم. ولی کتاب آقا شیخ عباس بالا میاید مفاتیح الجنان بالا میاید و کنار قرآن میشود در هر خانهای که قرآن هست مفاتیح آقا شیخ عباس هم هست چه در داخل کشور چه در خارج از کشور همه مسلمانها اینطوری هستند شیعیان به خصوص مفاتیح را قبول دارند حتماً جزء لوازم است باید در خانه باشد.@ این قضیه در مورد دانشمندان فاقد تقوا و عاری از مزایای انسانی و نیز در مورد آثار علمی آنان نتیجه معکوسی را عائد دانشمندان مینماید. یعنی چی نتیجه معکوس دارد؟ یعنی دانشجویانی که کتابهای اینطور اساتید را میخوانند اتفاقاً شاگردان و دانشجویان موفقی بار نمیایند.@ یعنی دانشجویانی که نزد استادان عاری از تقوا درس میخوانند، آدمهای ول و یله و خیلی راحت نسبت به معاصی و گرفتاریها و آلودگیهای شاگردانشان چشمپوشی میکنند یا در تحصیل و درس خود از آثار علمی آنان استفاده میکنند. خیر و برکتی در کوشش آنان به چشم نمیخورد.@ بلکه در تحصیلات خود با ناکامی و عدم موفقیت مواجه میگردند، این اثر وضعی تقواست که اینطوری است استادی که باتقواست شاگردهای باتقوا و خوبی تربیت میکند. در مورد رشتههای مختلف علوم این حرف فرق میکند.@ یک موقع هست شما نوار استفاده میکنید سمعی، ولی مشکلات علمی خودتان را در همین حدی هست حل میکنید آنجا وقتی میگویند استاد یک چیز دیگر است غیر از نوار است یعنی شما احتیاج دارید برای رفع مشکلات خودتان با استاد در میان بگذارید حقاً هم اینطور هست.@ واقعاً هم در رشتهای مثل صرف یا نحو اگر بخواهید فقط از نوار استفاده کنید استاد نبینید با ضعفهایی روبهرو هستید اما در مورد درسهای معنوی اینطوری هست اگر شما صرفاً بخواهید از کتاب یا نوار استفاده بکنید و بدون ارتباط با خود آن استاد باشید آن فیض کافی را نخواهید برد آن استفادهای که باید شود نمیشود.@ 2 ـ باید استاد را به عنوان پدر واقعی و روحانی تلقی کرد دانشجو باید بر این اساس بیاندیشد که استاد و معلم او پدر واقعی و روحانی وی و خود او به منزله فرزند روحانی اوست پدر و فرزند روحانی از پدر و فرزند جسمانی باارزشتر و ارجمندترند.@ بنابراین باید دانشجو در ادای حق اُبوت و وفای به حقوق تربیت استاد علاوه بر رعایت ادب در حق او بدان گونه که قبلاً یاد کردیم به شدت سایه کوشا باشد یعنی بدون اینکه به خودت زحمت بدهی و بدون اینکه خودت را به تکلف بیاندازی نمیتوانی آن حق استاد را ادا بکنی واقعاً باید از هوای نفس از بیخیالی از تنبلی و کسالت در این زمینه انسان بپرهیزد.@ به شدت سایه کوشا باشد و بیش از دیگران به او احترام بگذارد چون شاگرد مستقیم است و زیر دست او بزرگ شده شما به همه مردها و بزرگترها و پیرمردها و پیرزنها در خیابان احترام میگذارید به پیرمردها پدر میگویید و به پیرزنها مادر میگویید کمک میکنید.@ ولی پدر و مادر خودتان کجا پیرمردها و پیرزنهایی که در خیابان هستند کجا، خیلی فرق دارد آن که شاگرد هست مستحقتر هست یعنی بیشتر تأکید شده که او احترام را بیشتر رعایت بکند.@ از اسکندر پرسیدند برای چه به معلم و استاد خویش بیش از پدرت ارج مینهی در پاسخ گفت معلم منشأ و سبب زندگانی جاوید و پایدار من است، چرا؟ چون معلم شاکله ابدی را میسازد یعنی به شما یک شکلی میدهد که شما میتوانید بقاء ابدی داشته باشید.@ برای همین به تعداد شاگردها روز قیامت استاد قدرت شفاعت دارد چون صاحب و مالک آن شاکلهها هست و به تعداد آنها خدا با آن معاملههای آنچنانی خواهد کرد خیلی عظیم هست چیزهایی که در همین کتاب نوشته شده.@ ولی پدر من مجرای وجود زودگذر و ناپایدار من میباشد یعنی بدن من را به این دنیا آورده، علاوه بر این پدرها معمولاً همزمان با اِعمال غریزه جنسی با مادر از تولید نسل و ایجاد فرزند و کمال او غافلند یعنی این نیت را آن موقع نمیتوانند خوب بکنند.@ این نیت کافی را در همه مراحلش ندارند، و در این جهت فاقد قصد و اراده میباشند بلکه قصد و اراده آنها متوجه لذتگیری و کامیابی از این غریزه است که از این رهگذر ناخودآگاه فرزندی به ثمر میرسد، غالباً هم همینطوری هست.@ بر فرض هم اگر پدر در حین زناشویی اراده تولید نسل و یا کمال آن را داشته باشد ارزش اراده مقرون با عمل از اراده عاری از عمل بیشتر است یعنی اگر هدف پدر قبل از شروع به عمل زناشویی مسأله تولید نسل و یا کمال او باشد.@ همزمان با اعمال زناشویی از چنین ارادهای به خاطر آن لذتی که دارد غافل میشود ببینید چه نکته ظریفی را اشاره کرده اما یگانه هدف و اراده معلم، معلم حظی نمیبرد معلم شهوتی ندارد، اما یگانه هدف و اراده معلم در تربیت شاگرد و فرزند روحانی تکمیل وجود اوست آری او میکوشد تا شاگرد را به کمال لایق خود نائل گرداند.@ اصل وجود و هستی هر موجودی نمیتواند به آن ارزشی اعطا کند مگر، این یک اصل مهمی هست که ایشان دارد بیان میکند، اصل وجود و هستی هر موجودی نمیتواند به آن ارزشی اعطا کند مگر آنگاه که وجود را با عدم و نیستی بسنجیم و الا خود وجود فی نفسه نمیتواند شرافت و ارزش موجود را ارائه دهد.@ زیرا این گونه وجود و هستی بسیط و ساده برای پستترین موجودات مانند کِرمها و حشرات گندبو و خیزدوکها نیز فراهم آمده است. شرافت و ارزش هر وجود به کمال آن مربوط است علت کمال وجود شاگرد شخص معلم و استاد او میباشد نه پدر او که باید او را صرفاً به مجرای ساده و بسته.@ میخواهد بگوید پدر صرفاً وجود میدهد و صرف وجود ارزشی ندارد، اما کمالات از کجا میایند؟ اگر این وجود با کمال شد ارزشمند هست و الا به صرفی که پدر ما را به وجود آورده به ما یک ارزش گیاهی نهایتاً یک ارزش حیوانی داده این در حیوانات هم هست حیوانات هم وجود دارند نهایتاً پدر همین کار را میکند.@ پدری که الان بچهاش را بزرگ کرده مسائل پزشکیاش را رعایت کرده مسائل غذایش را رعایت کرده مسکنش را رعایت کرده این بچه بزرگ شده مثلاً حالا زن گرفته یکجا کار میکند یکجا تحصیل میکند اینکه همینطوری فی نفسه ارزش ندارد.@ بحث ارزشها را خواندیم این نهایتاً یک کمال گیاهی دارد نهایتاً خیلی آدم باارزشی باشد در حیطه کمالات گیاهی دارد کار میکند، چه موقع وارد مرحله انسانی میشود و شئون انسانی پیدا میکند؟ چون این نوع خوراکها را خورده باشد و این کار معلم هست.@ بله بعضی از پدرها هستند که معلم هستند بعضی از مادرها هستند که معلم هستند که اینها دیگر شأنشان خیلی خیلی بالا هست. احترام به آنها چند برابر هست. ولی جدای از آن معلم هست که منشأ ارزش ما هست.@ ما هر ارزشی به معنای واقعی خودمان به معنای واقعی کلمه و هر ارزشی انسانی و الهی که در قیامت به کارمان میاید داشته باشیم از طریق معلم گرفتیم او هست که منشأ ارزش ما هست. گویند سید رضی قدس الله روحه شخصیت بزرگوار و بلند همت و دارای مناعت طبع بودند و از هیچ کسی منت و احسانی را نمیپذیرفت.@ وی داستانهای شگفتآوری با خلیفه عباسی و دولتمندان وقت دارد که همگی آنها نمودار شخصیت والا و منزلت برجسته انسانی این مرد بزرگوار است.@ از آن جمله به خاطر نوزادی که خداوند به سید موهبت فرمود سله و هدیه که فخرالملک وزیر برای او فرستاد نپذیرفت داستانش هم در پاورقی نوشتند لازم نیست ما بخوانیم خودتان بخوانید، امثال این گونه داستانها را به مقدار فراوان درباره سید رضی یاد کردند.@ مختصرش را برای شما بگویم داستان این بود که سله را هدیه برای مرحوم رضی، مرحوم رضی اصلاً نمیپذیرد و خیلی سعی میکرد رضی را زیر منت خودش در بیاورد اما رضی به هیچ وجه زیر منت کسی نمیرفت بعد به مناسبت همین فرزندی که خداوند تبارک و تعالی به رضی داده بود یک هزار دینار، هزار دینار در آن زمان کم نیست.@ میفرستد برای مرحوم رضی، مرحوم رضی نمیپذیرد دفعه دوم میفرستد میگوید حالا بدهید به این قابلهها که بچه را زایمان کردند میگوید ما که قابله غریبه نمیاوریم ما زنهای خودمان زنهایمان را وضع حمل میکنند این را قبول نمیکند.@ دفعه سوم سر کلاس بوده داشته درس میگفته برای شاگردها میفرستد میگوید آوردیم شاگردها شاگردها بپذیرند استاد میگوید من که اختیار شاگردها را ندارم شاگردها هر کس میخواهد بردارد داریم که هیچ شاگردی قبول نمیکند فقط یکی از شاگردها میگوید آقا من برای این روغندان چراغم یک تکه فلز میخواهم.@ یکی از سکهها را نصف میکند به عنوان فلز میخواهد از سکه استفاده بکند یکی از سکهها را نصف میکند میبرد برای روغندان چراغش از آن استفاده کند و همه طَبَق برمیگردد هزار دینار هیچ کدام از شاگردان همه بلند همت و بلند طبع و اینطوری خیلی عالی هست طلبه اینطوری باشد طمعکار نباشد روحش بزرگ باشد.@ از آن جمله میگویند یکی از اساتید وی روزی به او گفت به من چنین گزارش شده است که خانه تو کوچک و تنگ و محدود است و گنجایش کافی ندارد و درخور شأن و مقام تو نیست من خانه وسیع و بزرگ دارم که درخور شأن توست.@ چقدر روابط عالی بوده بین شاگرد و استاد که این اوج تفکرات شیعی خیلی عالی هست بلوغ شیعی اینطوری است بلوغ شیعی یک بلوغی هست که روابط در آن این است(مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ) اینها در بهشت اینطوری هستند(لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً).@ در حرفهایشان لغو و گناه نیست با همدیگر در سلم و سلامتی و دوستی به سر میبرند روابطشان روابط بسیار شیرین و حسنه و بسیار خودمانی هست. بین شاگرد و استاد، در عین اینکه مراتب ادب و احترام رعایت میشود ولی بسیار خودمانی هست استاد میبیند شاگردش زن ندارد دختر خودش را به او میدهد شاگرد با دیده احترام نگاه میکند.@ چون واقعاً شاگرد غیر از کسی هست که از بیرون، شاگرد ثمره دل استاد است شکوفه دل استاد هست گلی هست که استاد پرورشش داده لذا بیشترین اعتماد را معمولاً استاد به شاگرد خودش دارد و چون تربیت شده است برای همین خیلی راحت برخورد میکند.@ اگر زن نداشته باشد خودش دختری داشته باشد به او میدهد اگر نداشته باشد بخواهد برایش اقدام بکند. خیلی به راحتی میکند. اگر بخواهد کمک مالی بکند میکند میگوید من یک خانه بزرگ دارم به شما میدهم چون خانه شما کوچک هست.@ چقدر راحت این روابط عالی بین اساتید و شاگرد برقرار بوده یعنی پدر و فرزندی بالاتر از پدر و فرزندی مادی، چون استاد از گرانمایهترین سرمایهاش یعنی عمرش و ابدیتش برای شاگرد سرمایهگذاری کرده و او را به بلندای ابدیت ساخته چه چیزی استاد از این گرانقیمتتر دارد که بخواهد به شاگردش ندهد مسائل مادی هست؟@ مسائل مادی چه موقع میتواند جلوی احسان و تفضل استاد را نسبت به شاگردش بگیرد. استاد بالاترین قیمت را پرداخت کرده دیگر مسائل مادی که دیگر خیلی کم ارزش و بیارزش هست که بخواهد بینشان روابط اینچنینی برقرار کند.@ مرحوم اراکی دخترش را به استادش میدهد بعد از یک مدت میمیرد دختر بعدی را هم به عنوان همسر به استادش میدهد در سیره علما سیره بسیار آموزنده و نمایشی برای ماست بسیار آموزنده است.@ و آن را به تو اهدا میکنم، به شاگردش مرحوم رضی میگوید اهدا میکنم، و تو زندگانی خود را بدانجا منتقل کند سیدرضی از قبول هدیه استاد سر باز زد ولی استاد اصرار ورزید و سخن خود را تکرار کرد. سیدرضی گفت استاد عزیز من تاکنون هرگز احسان و منت پدرم را با دیده قبول نپذیرفتم.@ یعنی من حتی از پدرم چیزی قبول نمیکنم. چقدر مناعت طبع هست. چقدر بزرگواری هست که انسان خودش را به هیچ وجه کوچک و ذلیل نکند، با وجود داشتن چنین حالت روحی چگونه میتوانم احسان دیگران را قبول کنم استاد به او گفت حق من نسبت به تو از حق پدرت بر تو عظیمتر و مهمتر است.@ زیرا من پدر روحانی تو هستم ولی پدر تو پدر تن و جسد و جسم توست سید رضی در برابر چنین استدلال قوی تسلیم بودن خود را اظهار کرد و هدیه استاد را پذیرفت بر اساس همین نکته اساسی است که یکی از فضلای برجسته میگوید(مَن عَلَّمَ العِلمَ کانَ خَیرَ أبٍ ذاکَ أبُو الرُّوح لا أبُو النُطَفی) هر کس علمی را بیاموزد او بهترین پدر هست(ذاک) یعنی او معلم پدر روح هست نه پدر نطفه.@ این را خواستم عرض کنم که یک همچین سیطرهای نسبت به استاد بر شاگرد هست بعد هم در این مورد توضیح میدهم شاگرد نباید به او بربخورد لوس باشد زود از استاد رنجیده بشود بعداً مطالب در این زمینه هم توضیح خواهم داد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 022 - آداب تعلیم و تعلم
متن کامل (خام) جلسه 022 - آداب تعلیم و تعلم