اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
بخش دوم را به حول و قوه الهی شروع میکنیم. آداب و آیین زندگانی شاگرد با استاد و راهبر و پیشوای خود و وظائف ضروری او در بزرگداشت حرمت وی. اصولی را که قبلاً کار کردیم یکیش اصل ضرورت آگاهی قبل از عمل بود(ما مِن حَرَکَۀِ اِلاّ وَ اَنتَ مُحتاجٌ فیها اِلی مَعرِفَتِه) هیچ حرکتی نیست مگر اینکه در انجام او نیاز به معرفت دارید این را امیرالمؤمنین(ع) فرمودند.@ در طلبگی در درسخواندن در کار علمی در تحقیق در تبلیغ در تعلیم و تعلم اینها همه کار هست هر کدام از اینها آگاهیهای ویژه خودش را نیاز دارد بدون این آگاهیهای ویژه کسی موفق از کار در نمیاید(مَن عَمِلَ عَلی غَیرَ بَصیرَۀٍ کانَ ما یُفسِدُهُ اَکثَرَ مِما یُصلِح) این اصل دوم بود که هر کس بدون آگاهی عمل بکند ضررش بیشتر از منفعتش هست.@ در مورد درسخواندن و تعلیم ارتباط با استاد سر کلاس آمدن سر درس نشستن و مسائلی از این قبیل هم قضیه به همین گونه هست که انسان در تعلیم درس گرفتن و ارتباط با استاد نیاز به آگاهی دارد و بدون آگاهی ممکن است که هم وقت و عمر خودش را تلف بکند و هم که عمر خودش را خدای نکرده بیبرکت بکند.@ و اتفاقاً به خاطر اینکه آداب جلسه رفتن آداب معاشرت با استاد را بلد نیست دچار گناهی هم بشود لذا لازم هست که ما کار علمی داریم بخصوص در درسهای معنوی با اساتید سر و کار داریم یاد بگیریم که چگونه باید با استاد خودمان برخورد بکنیم.@ یک مقدمهای را ایشان شروع کردند که چند قسمت هست از مقدمه الف شروع میکنیم الف: بزرگداشت مقام استاد: این کتاب صفحه 351 هست کتاب قدیمیتر صفحه 307 هست از امام صادق(ع) روایت شده که امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود یکی از حقوق عالم و دانشمند بر تو این است که زیاده از حد از او پرسش نکنی و دست به دامان او نگردی.@ این یعنی چی؟ یعنی عالم را خستهاش نکنی اینکه یک دفعه 30 تا 40 تا 50 تا سؤال بنشینی بنویسی و بعد بخواهی همه را هم برایت دانه دانه مفصل جواب بدهد خسته میشود. زیاد از او سؤال نکن. سؤالهای بیربط نباشد سؤالهایی که میدانی جوابش را در کتاب نگاه کنی در رساله هست مثلاً چیزی که برای خودت بدست آوردنش خیلی راحت هست به او تحمیل نکنی.@ اگر بر مجلس عالم و دانشمند وارد شدی و ملاحظه کردی که گروهی از مردم نزد او به سر میبرند بر همه آنها سلام کن و سلام و درود و ویژه خود را به آن عالم و دانشمند تقدیم نما یعنی باید به مردمی که نزد دانشمند هستند سلام کرد و به عالم به خود دانشمند سلام ویژه کرد.@ و برای نشستن جایگاهی را روبروی او در برابرش انتخاب کن و پشت سر او منشین دیدید که بعضی اوقات حلقه میزنند دور یک عالم یک عده پشت مینشینند اتفاقاً سؤالشان را هم از همان پشت میکنند عالم مجبور است برگردد اینطوری نه مقابل نشسته بشود کسی کنار دست ایشان یا پشت سرش ننشیند نزدیکش هم حتی ننشیند فاصله بگیرد.@ با گوشه چشم و چشمک زدن و یا با دست خود و در حضور او اشاره مکن با یکی حرف نزن با یکی چشمک نزن با کنار دستیت صحبت نکن در گوشی حرف نزن با دست چیزی را اشاره نکن با سر چیزی را اشاره نکن کاملاً مؤدب و تمام تمرکزت را به درس استاد میدهی.@ حتی اگر کسی با تو حرف زد جوابش را نده و سعی کن با بیمحلی کردن به کسی که دارد با تو صحبت میکند به او بفهمانی که محضر استاد هست و محضر علم هست نباید حرف بزند و هر کس هر چه دارد باید بگذارد برای بعد در محضر استاد سخن نگوید البته بعضیها نمیتوانند جلوی این شهوتشان را بگیرند و هر طوری شده فشار به آنها میاید بالاخره یا کنار دستیشان صحبت میکنند یا اشاره میکنند به هر حال او از ادب جلسه خارج میشود.@ و در مقام ستیز و مخالفت با سخن او پی هم مگو که فلانی چنین گفت و فلانی چنان گفت این هم یکی از بیادبیها هست یعنی وقتی که ما داریم یک بحث علمی میکنیم با استادمان داریم صحبت میکنیم من از ایشان سؤالی کردم و ایشان میخواهد به من جواب بدهد.@ بعد من بیایم بگویم که آقا فلان آقا استاد آیت الله فلانی علامه فلانی دکتر فلانی اینطوری میگوید هی اسم یک عالمی را بیاورم هی یک عالمی را به رُخ بکشم یک دانشمندی را به رُخ بکشم اینطوری نمیشود اگر مسلح هستی صحبت بکن ان قلت داری صحبت بکن ایراد به کلام استاد داری ایرادت را وارد بکن اشکالت را بکن پاسخت را بشنو اما فلانی فلان گفت درست نیست در محضر یک عالم.@ همین است در ان قلت گفتن در جهت موافق عیبی ندارد. هر چند باز بهتر است آن را هم بیان نکنیم، از طول مصاحبت و همنشینی با عالم و دانشمند ملول و دلتنگ مشو. این هم یک بحث مهم هست در روایت ما داریم مَثَل و داستان دانشمند مَثَل خرمابُن است باید در انتظار آن به سر بری تا چه هنگامی رطبی از شجره سخنان او بر تو فروافتد[و شهد آن کام تو را شیرین سازد].@ یکی از مسائل خیلی مهم این هست که انسان در محضر دانشمند زود نباید حوصلهاش تمام بشود و حالا بعداً میرسیم در مورد تعیین وقت و ساعت کلاس و جلسات هم همینطور یعنی کسی که عجله دارد یکی از مشکلات کار علمی بخصوص آن روز که انسان درسهای معنوی دارد.@ درس معنوی این هست که پشت درس معنویش برای خودش یک برنامه دیگر بگذارد اگر یک همچین کاری بکند هم باعث میشود که نتواند ادب استاد را رعایت بکند و هم ادب کلاس را رعایت بکند و هم جلوی خودش را میگیرد مشکل معنوی برای خودش درست میشود.@ لذا باید حتماً وقتی که با یک همچین جلساتی سر و کار داریم بعدش راحت باشیم استاد میخواهد سه ساعت صحبت بکند میخواهد دو ساعت صحبت بکند ملول هم نباید بشود. فرمودند مثل درخت است که باید منتظر باشی تا یک موقعی میوه بدهد اما اینکه فکر بکنی مثلاً بروی بعد یا حتی چه موقع استاد شروع بکند.@ این را هم شما حق نداری به استاد بگویی که استاد چه موقع شروع بکند مثلاً قرار است استاد 5 شروع کند 6 شروع میکند دلش میخواهد 6 شروع کند نباید بیایی به او بگویی که آقا کلاستان را شروع نمیکنید جلسهتان را شروع نمیکنید شاگرد نباید این حرف را بزند.@ ادب این هست که فقط بروی بنشینی سر کلاس استاد هر وقت دلش خواست میاید سر کلاس هر وقت هم دلش خواست تمام میکند غیر از این باشد هر طور دیگری عمل بکنید کار خراب میشود کلاس دانشگاه درسی نیست که مثلاً بگویی این باید 8 بیاید 10 هم باید تمام بکند یا 9 باید تمام بکند.@ یک موقع هست شما یک آموزشگاه علمی هست بله استاد باید تمام بکند در یک حوزه علمیه دارید درس میخوانید که بلافاصله بعد از این درس استاد شما باید درس استاد دیگر حاضر باشید این عیبی ندارد.@ اما در یک درس علمی آزاد اینطوری نیست در یک درس علمی آزاد شما باید رعایت بکنید نباید به استاد بگویی چه موقع شروع کن نباید به او بگویی چه موقع تمام کن نباید به او ساعت نشان بدهی نباید به او تذکر بدهی نباید به او بگویی که من دیرم میشود اینها همه خلاف ادب هست و مشکلساز هست بعد ادامه میدهند در مورد ثوابش.@ عالم و دانشمند از نظر اجر و پاداش از روزهدار و سحرخیز و شبزندهدار و جنگجوی در راه خدا دارای بهره فزونتری است خود شما هم که نگاه بکنید میبینید بهرهای که از جلسات علم میبرید نه در نماز شب میبرید نه در مسجد میبرید نه در جهاد میبرید.@ آن که در یک جلسه علمی از محضر استاد استفاده میکنید خیلی برای شما شیرینتر و بهتر و ماندنیتر است ته قضیه هم که نگاه میکنید داراییتان همان هست که آنجا گرفتید، در حدیث مربوط به حقوق همان رساله حقوق امام سجاد(ع) که نسبتاً طولانی و مفصل است و از امام سجاد زینالعابدین(ع) روایت شده چنین آمده است:@ حق راهبر و مدبر و کارساز زندگانی روحی تو که از مجرای علم وجودت را تحت مراقبت خویش میگیرد این است که از او تجلیل نموده و مجلس و محفل او را گرامی بداری، تجلیل یعنی چی؟ یعنی دائماً با عظمت با او برخورد بکنی همیشه در نگاه تو باعظمت باشد جلیل باشد در نظر تو، و مجلس و محفل او را گرامی داری و به سخنان او کاملاً گوش فرادهی.@ گرامی داری یعنی چی؟ یعنی هیچ کاری که خلاف ادب جلسه باشد انجام ندهی خیلی در مجلس او طوری رفتار بکند که دیگران هم احترام و ادب را از تو بیاموزند و به سخنان او کاملاً گوش فرادهی یعنی بازیگوشی نکنی و با چهره گشاده بدو روی آوری یعنی مثل برج زهرمار نگاه نکنی به معلمت، خیلی ناراحت و یا با یک حالت گرفته نه.@ بشاش یا با استقبال نگاه بکنی نشان بدهی که داری درس را میگیری متوجه هستی داری خوراک را میخوری کسل خسته اخمو نباشد صدایت را هنگام گفتگو با دیگران در محضر وی و یا هنگام گفتگوی با او بلند نسازی.@ یعنی چی؟ محضر نه در درس است محضر غیر از درس است محضر یعنی اینکه استاد نشسته اینجا دارد چای میخورد نشسته دارد استراحت میکند هنوز درس شروع نشده نباید کسی را بلند صدا بکنی اگر صدایت به او نمیرسد صدایت را بلند نکن بلند بشو پیش او برو ولی حق نداری بلند صحبت بکنی.@ یعنی تُن صدای بلند در محضر یک استاد نباید باشد آقای فلانی یا فلانی اینطوری نه به هیچ وجه، یعنی صدایی که مزاحم محضر باشد فرق نمیکند حالا در این جلسه باشد یا در سالن باشد به هر حال صدا نباید بلند بشود از جایی که حریم هست انسان باید ادب را رعایت بکند حالا چه همان سقفی که استاد زیرش نشسته چه جای دیگر.@ شما در کوچه که داری میایی میدانی اگر بلند صدا بزنی از پنجره صدایش میاید داخل و مجلس را خراب میکند و توجه را جلب میکند نباید این کار را بکند یا با خودش که صحبت میکنی آهسته صدا خیلی پایین، اگر کسی از او سؤال کرد در پاسخ دادن به آن پیشدستی نکنید این هم یکی از بیادبیهای شایع هست.@ در جلسات که هنوز استاد سخن نگفته دیگران میخواهند جواب بدهند چه بسا اتفاقاً یک شاگرد جوابی خیلی بهتر و محکمتر از استاد برای سؤال و یا حتی درستتر شاید حتی جواب استاد غلط باشد ولی شاگرد حق ندارد هیچ حرفی بزند به هیچ وجه.@ حالا بعداً میگوییم که شاگرد چطوری این سؤالش را مطرح بکند یعنی حرف درستش را چطوری مطرح بکند که خلاف ادب محسوب نشود این حرفی که میخواهد بزند این را باید چطوری مطرح کند. ولی حق ندارد جواب بدهد بدون اینکه یک وقت استاد میگوید چه کسی میتواند این را جواب بدهد نظر بقیه چیست یکی دستش را بالا میگیرد اگر استاد اجازه داد جواب میدهد اگر هم اجازه نداد که هیچی.@ یعنی بگذار خود او پاسخ آن پرسش را شخصاً القاء نماید این یکی، یکی بیادبی هم به شاگردان دیگر میشود چون شاگرد اصلاً خوشش نمیاید از جواب شاگرد دیگر استفاده بکند میخواهد دلش مطمئن باشد از استاد بگیرد چه بسا جواب دقیقتر و درستتر شما اصلاً ذهن شاگرد را قانع نکند ولی یک جواب ضعیف ذهن شاگرد را از طرف استاد چون با اطمینان هست ذهنش را اقناع بکند.@ و با احدی در محضر او گفتگو نکن و از هیچ کس نزد او غیبت ننما یعنی اگر کسی نزد تو از او به بدی یاد کرد البته اینکه از هیچ کس نزد او غیبت ننما حالا بگذار توضیح بدهیم ایشان فرمودند یعنی اگر کسی نزد تو از او به بدی یاد کرد باید در مقام دفاع برآیی این یعنی به آن معنا نیست و از هیچ کس نزد او غیبت ننما یعنی مجلس عالم را آلوده به غیبت دیگران نکن.@ اگر کسی نزد تو از او به بدی یاد کرد باید در مقام دفاع چون حضرت همین کلمه باید را دارد یعنی واجب است که انسان دفاع بکند باید در مقام دفاع و حمایت از او برآیی و از او عیبپوشی بکنی، از او عیبپوشی بکنی یعنی چی؟ یعنی نه اینکه عیب ندارد ممکن است حتی شاگرد به عیب استادش هم واقف باشد اتفاقاً عیب درستی هم هست.@ یعنی استاد عیب دارد یک کسی دیگر دارد همان عیب را بیان میکند این غیبت میشود باید جلویش را گرفت باید آن عیب را پوشاند و محاسن و خوبیهای او را به دیگران اظهارنمایی و با دشمنانش همنشین نگردی.@ یعنی هر کسی که با او خوب نیست دشمن هست و با دوستانش دشمنی نکنی هر کس هم که او دوست دارد و دور و بر خودش جمع میکند یکی از بیادبیهای شاگرد هم همین هست کسی را که استاد دور خودش تشخیص داده که جمع بشوند بیاید نباید با آنها درگیر بشوی یعنی نباید جهنم درست بکنی آنجا دوستانه برخورد بکنی.@ اگر به اداء این حقوق نسبت به عالم و دانشمند و استاد خویش موفق گردید فرشتگان آسمانی در جهت خیر و منافع تو گواهی خواهند داد که تو آهنگ چنین استاد و دانشمندی را داشته یعنی تازه روند کار علمی تو صحیح میشود بعد از رعایت اینها تازه تو راهی آنها تأیید میکنند فرشتگان گواهی میدهند که تو آهنگ چنین استاد و دانشمندی را داشته و علم و دانش را برای خدا و هدف الهی از پیشگاه او فراگرفتهای نه برای مردم.@ ب چند تا نکته تربیتی در رابطه استاد و شاگرد که شاگرد عبارت است از حضرت موسی(ع) و استاد هم عبارت است از خضر(ع). ب: نکات جالب تربیتی در داستان موسی و خضر(ع) خداوند متعال داستانی از موسی(ع) در قرآن کریم بازگو نموده که او به خضر(ع) گفت:@ ببینید چقدر زیباست اگر دانشمندان واقعاً نبودند که آن شهید ثانی(ره) چقدر زیبا این قسمتها را نوشته چقدر دقیق احکامش را استنباط کرده همهاش چهار پنج تا آیه را به استخدام کشیده ولی ببینید که نزدیک به بیست حکم از اینها را استخراج میکند.@ موسی میرود خدمت حضرت خضر(ع) بعد موقعی که میخواهد پیشنهاد شاگردی بدهد میگوید(هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً) سوره مبارکه کهف آیه 60 داستانش در سوره مبارکه کهف هست از 66 به بعد قبل از 66 هم باز داریم آیا اجازه میدهی که من تو را تبعیت بکنم در پی تو بیایم؟ (عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ) اینکه به من تعلیم بکنی.@ (مِمَّا عُلِّمْتَ) از آن چیزهایی که به تو تعلیم شده با اینکه موسی(ع) پس از آنکه پاسخ مثبتی از جانب خضر(ع) دریافت نکرد خضر در جواب فرمودند(إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً) تو نمیتوانی با من تحمل بکنی صبر نداری موسی به او گفت(سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً) انشاءالله من را صابر خواهی یافت و من هرگز تو را معصیت نمیکنم نافرمانی از حکم و فرمان تو نمیکنم.@ در این دو گفتار کوتاه حضرت موسی(ع) گزیدهای از آداب و آیینهای شکوهمند به چشم میخورد که میان یک شاگرد و معلم او اتفاق افتاده بود و با وجود اینکه میدانیم که موسی (ع) پیامبری عظیمالشأن و دارای جلالت قدر و منزلت و یکی از رسولان اولوالعزم پروردگار بوده هست، عظمت شخصیتی این چنینی او مانع از آن نبوده که آداب و آیینهای در خور یک شاگرد نسبت به استاد را در نظر گرفته.@ این نشاندهنده این هست که ما هر مقدار مقاممان نزد خدا موسی کلیم الله بوده میدانید یعنی کلیم الله یک کم به این فکر بکنید که کلیم الله یعنی چی که با خدا سخن میگفته حرف میزده و حرف میشنیده. اولوالعزم یعنی از پیامبران دیگر نبوده جزء پنج پیغمبر تاریخ خلقت بشر است.@ رهبر هم هست. از نظر سیاسی حاکم خضر هم هست. خضر از نظر سیاسی و اجتماعی محکوم فرمان موسی است. موسی امام اوست. این یعنی چی؟ این یعنی دیگر آب پاکی را روی دست همه میریزد. هیچ کس نه کلیم الله میشود نه مقام علمی موسی را به دست خواهد آورد. با آن وضعیت از نظر علمی و معنوی.@ دیگر نباید ما باید حساب کار خودمان را روشن بکنیم در هر درجهای از درجات علمی که باشیم آنجا که قرار است یاد بگیریم اویی که میخواهد به ما یاد بدهد استاد ماست و ما باید این وظائف شاگردی را نسبت به استاد خوب انجام بدهیم.@ مانع از آن نبوده که آداب و آیینهای در خور یک شاگرد نسبت به استاد را در نظر گیرد و آن را به کار بندد. اگرچه شاگرد مورد نظر یعنی موسی(ع) به جهاتی دیگر غیر از مقام شاگردی از معلم و استاد خویش کاملتر و لایقتر بوده است. به هر حال یک طوری بوده یک چیزی در موسی بوده که خدا او را به امامت انتخاب کرده به هر حال رهبر جامعه بوده.@ اگر بخواهیم تمام آداب و نکات ظریف تعلیم و تربیت و مطالب دقیقی که در لابهلای گفتگوی موسی و خضر(ع) به چشم میخورد و خداوند متعال این داستان را به صورت فشردهای در قرآن کریم بازگو فرموده است استقساء و غرسی کنیم از حد و مرز موضوع کتاب خود پا فراتر میروند.@ یعنی در این چند آیه اینقدر ادب هست ولی ما نکاتی را بررسی میکنیم که به جمله اول ارتباط دارد و آن عبارت هست از آیه(هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً) این آیه دوازده خصیصه و نکته سودمند و تربیتی را به ما ارائه میکند خودش شش هفت کلمه است دوازده نکته تربیتی از آن درآورده مرحوم شهید(ره).@ 1 ـ موسی(ع) خویشتن را تابع و پیرو استاد خود معرفی کرده. این مسئله ایجاب میکند که مقام و منزلت موسی شاگرد از مقام استادش خضر(ع) فروتر باشد. چون قاعدتاً مقام و مرتبت تابع نسبت به متبوع خود فروتر و پایینتر است.@ وقتی میگوید من تو را تبعیت میکنم خودبهخود میرساند که مفهومش این هست که چیزی در نزد استاد هست که برتری استاد را نسبت به شاگرد محرز میکند که شاگرد تابع باید باشد. 2 ـ موسی(ع) با واژه (هَل) آیا از خضر(ع) اجازه و رخصت میطلبد یعنی آیا اجازه میدهی در پی تو آیم چنین مطلبی نمایانگر مبالغه عظیمی در تواضع میباشد که باید شاگرد نسبت به استاد خویش مأمون دارد اجازه گرفتن.@ 3 ـ موسی(ع) خود را در برابر معارف و آگاهیهای خضر جاهل و ناآگاه معرفی کرده است یعنی گفته من نمیدانم و در حقیقت با عبارت(عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ) برای اینکه به من تعلیم بدهی به ناآگاهی خویش و مقام والا و ارجمند استادش اغرار و اعتراف دارد.@ مثل بعضی از متکبرین نیست که میخواهند از کسی چیزی یاد بگیرند میگویند بیایید مباحثه کنیم، مباحثه کنیم یعنی چی؟ یعنی من هم بلد هستم میخواهم با همدیگر بحث بکنیم چه کسی باید بگوید بیایید مباحثه بکنیم؟ تواضع استاد هست که میگوید مباحثه بیایید بکنیم اما شاگرد باید بگوید من میایم میاموزم.@
4 ـ موسی(ع) با چنان تعبیر به عظمت نعمتی که از راه تعلیم عائد او گشته اغرار کرده است. زیرا او از خضر درخواست نموده. همانگونه با او رفتار بکند که خداوند متعال با خود او رفتار کرده و در حقیقت در پی تعبیر(مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً) به خضر گفته است.@
(مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً) یعنی از آن چیزی که تو تعلیم شدهای، از رشد تعلیم شدهای یعنی خدا به تو تعلیم کرده به من هم بیاموز به خضر گفت شایسته است که احسان تو به من به گونهای احسان خداوند نسبت به خودت باشد.@ یعنی خداوند متعال از طریق بر تو منت نهاد و به تو احسان فرمود تو نیز همان منت و احسان را درباره من معمول دار و به من تعلیم ده و به همین جهت است که گفتهاند من بنده کسی هستم که علم و دانش را از او اخذ نمودم. اگر کسی مسألهای را به شخصی بیاموزد زمام اختیار او را به کف گرفته و مالک او میگردد.@ 5 ـ معنی متابعت و پیروی کردن از شخص دیگر این است که تابع همانند اعمال و رفتار متبوع رفتار خویش را تنظیم نماید. البته از آن جهت که چون متبوع او چنین کرد. زیرا هیچ ملاک دیگری نمیتواند جز انجام دستور متبوع معیار تبعیت باشد.@ این نکته به ما میفهماند که شاگرد و دانشجو باید در نخستین گام خود در راه تحصیل این خصیصه و وظیفه را به کار دارد که همواره در برابر گفتار و رفتار استاد تسلیم بوده و با او نستیزد چون تابعیت این را نمیطلبد. اگر قرار شد تابع باشد نباید یکی ستیزه داشته باشد و یکی هم اختلاف داشته باشد. باید سعی کند خودش را شبیه بکند.@ 6 ـ لزوم عمل به قوانین و راه و رسم متابعت که در آیه به چشم میخورد به هیچ قید و شرطی مقید نیست بلکه لزوم عمل به آداب و آیینهای متابعت به صورت مطلق یعنی به گونهای که به هیچ قید و بندی مقید نشده است نشاندهنده لزوم به کار داشتن منتهای تواضع شاگرد نسبت به معلم و استاد میباشد.@ یعنی چی؟ یعنی قید ندارد. همین که طرف معلم تو بود ادب خاص خودش را دارد. مثل پدر و مادر، همین که پدر و مادر هستند. ادب خاص خودشان را دارند. چه میخواهد کافر باشند چه مؤمن باشند. حتی قرآن میگوید: اگر پدر مادرت تو را دعوت کردند: (عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما) اطاعت نکن.@ اما(وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً) حق نداری با آنها از معروف ادب خارج بشوی در حرف زدن و معاشرت یعنی اینها وقتی حتی تو را دعوت به شرک هم میکنند پدر مادر اینطوری حق نداری شما از ادب دایره ادب خارج بشوی استاد که حقش قطعاً بیشتر از پدر مادر هست.@ 7 ـ در آیه مذکور در مورد وظیفه شاگرد نسبت به معلم این جهات به ترتیب گوشزد شده است. پیروی، تعلیم، خدمت و تعلم و دانشجویی یعنی در این آیه نظم و ترتیبی راجع به نکاتی چند به چشم میخورد که بسیار جالب میباشد.@ به این معنی که باید شاگرد در گام نخست تابع و پیرو معلم بوده؛ یعنی بدون حرف گوش کردن و تبعیت شاگردی معنا ندارد. یک کسی بگوید من بروم بنشینم شاگردی بکنم فقط بشنوم بنشینم ببینم چه میگوید اما عمل نکنم تبعیت نکنم پیاده نکنم این دستورات را این شاگردی نیست.@ برای همین هم میگویند: فلانی چند سال است شاگرد فلانی است اما هیچ شباهتی به او ندارد یا هیچ تغییر و تحولی در او پیدا نشده، و سپس معلم او را تعلیم داده؛ یعنی اول تبعیت بعد تعلیم استاد و در سومین مرحله خویشتن را در خدمت به استاد قرار دهد تا سرانجام در نهاییترین مرحله از علم و دانش او برخوردار گردد و به علمآموزی نزد وی بپردازد.@ 8 ـ معنی و منظور جمله (هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ) این هست که من براساس این متابعت جز آموختن علم هدف دیگری ندارم. ببینید (هَلْ أَتَّبِعُكَ) من تبعیت میخواهم بکنم اما برای چی تبعیت میخواهم بکنم؟ (عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ) آموزش بدهی من فقط میخواهم چیز یاد بگیرم.@ هیچ طمع دیگری در این نزدیکی به استاد ندارم نزدیک بشوم که فردا پول بیشتری از این استاد بگیرم. شهریه بالاتری بگیرم فردا پُزی بدهم هر چیز دیگر خیر، باید فقط قصد از تبعیت استاد این باشد که ما چیزی از محضر او بیاموزیم.@ گویا موسی(ع) به خضر(ع) چنین گفته باشد. من از رهگذر متابعت از تو خواستار مال و جاه و مقام نیستم [و همین موضوع ما به ما هشدار میدهد که دانشجو نباید در همرهی و همدمی با استاد جز علم و دانش پویای هدفهای دیگر باشد].@ یعنی اگر طمع بکند که به یک استاد نزدیک بشوی به اینکه به دیگران فخر بفروشی به اینکه بگویی من استاد دارم یا اینکه بگویی من چنین و چنان هستم همه اینها خطرناک است همه نیتها خطرناک است کار را خراب میکند.@ برای همین هم آقای فاطمینیا میفرمودند من یک جلسهای بود خدمت آقای بهجت حفظه الله تعالی ایشان میفرمودند آقای فاطمینیا که بعضیها پای درس مرحوم آخوند مینشستند ملا حسینقلی همدانی(ره) شاگرد بشوند ولی از فساق درآمدند آخر کار، ته قضیه یک آدم با نفس آنطوری مثل مرحوم حسینقلی همدانی(ره) بعضی از شاگردانش فاسق درآمدند چرا؟@ این به استاد ربطی ندارد این هست که شاگرد رابطهاش را تنظیم با استاد نمیکند هدفی که دارد از نشستن سر کلاس او هدف الهی نیست برای شدن نیست برای اینکه بیاید بشنود و بشود. 9ـ جمله (مِمَّا عُلِّمْتَ) اشاره به بخشی از معلومات خضر است که آن را خداوند متعال به وی آموخته و در حقیقت موسی(ع) میخواهد به خضر بگوید من جویای برابری و هماوردی با تو در علم نیستم.@ من نمیخواهم بیایم همه چیزهایی که تو یاد داری به من یاد بدهی و من مثل تو بشوم. اصلاً حرف این نیست که رقابتی بین شاگرد و استاد بشود که من بیایم بروم ته علم استاد را دربیاورم. من میخواهم قسمت و گوشهای از آنچه که شما تعلیم دیدی(م) م بعضیه است (مِمَّا عُلِّمْتَ) بعضی از آن چیزهایی که شما بلدی به من یاد بدهی.@ و نمیخواهم همه آنچه را که از خدا آموختهای فراگیرم بلکه میخواهم به بخشی از معلومات تو دست یابم زیرا تو برای همیشه از من فزون مایهتر و گرانقدرتر میباشی. این قاعده کلی هست که حتی اگر شاگرد به همه علوم استاد هم دست پیدا بکند استاد همیشه بلندمقامتر از شاگردش هست.@ یعنی همیشه منزلت و مقام استاد نسبت به شاگردش هر چند آن شاگرد عظیمالقدر باشد به مراتب برتر و والاتر هست. 10 ـ و نیز همین جمله (مِمَّا عُلِّمْتَ) نمایانگر اعتراف موسی است به اینکه خداوند متعال علم را در اختیار خضر و همه افراد بشر قرار داده است چقدر نکته ظریفی است (مِمَّا عُلِّمْتَ) تعلیم شدهای، چه کسی تعلیم کرده؟ خداوند متعال.@ و از آن چنین استفاده میشود که باید علم و دانش و معلم و استاد را ارج نهاد و قدرت و منزلت او را والا برشمرد چرا؟ چون این تعلیم الهی شامل حالش شده و معلم بودن یکی از سمتهای الهی است چرا؟ (الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ) معلم حقیقی خداست و چون بشر علم را از خدا فراگرفته است.@ 11 ـ کلمه(رُشْداً) حاکی از آن است که موسی از خضر درخواست ارشاد و راهنمایی کرده است به گونهای که اگر موسی از برکات ارشاد خضر بهرهمند نمیگردید سرگشته و گمراه میشد همین نکته به ما میفهماند که موسی شاگرد به مسئله شدت نیاز خود به علم آموختن و تذلل و فروهشتن مقام خویش و شکستهنفسی جالب توجه در برابر خضر و نیز احتیاج آشکار و علنی خویش به علم و آگاهی استاد اعتراف نموده است.@ بعضیها حاضر نیستند علمی را که به آن نیاز دارند. دنبال آن بروند و بعضیها با وجود اینکه شدت نیاز را هم میدانند و جهت موانع مختلف باز حاضر نیستند پا روی خودشان بگذارند که بروند تعلیم ببینند میگویند برای ما خوب نیست پای این درس برویم برای ما اُفت دارد چنین است چنان است.@ 12 ـ در حدیث آمده است که خضر(ع) نخست میدانست موسی(ع) پیامبری از بنیاسرائیل میباشد و او صاحب کتاب تورات و کسی است که خدا بیواسطه با او همسخن شد و لذا از او به عنوان کلیم الله یاد میکنند و او را به وسیله معجزات و کرامات ویژگی داد.@ معهذا موسی(ع) با وجود چنین مناصب و مدارج رفیع با تواضع شگرفی که عظیمترین مدارج فروتنی را نمایانگر است در برابر استادش موضعگیری کرده است از این نکته مذکور نتیجه میگیریم که خضر در مقام استادی از نظر لیاقت و شاگردی مقام و منزلتش از موسی شاگرد رفیعتر میباشد.@ زیرا اگر کسی دارای احاطه علمی فزونتری باشد قهراً آگاهی او به محتوا و هدفهای علوم و دانش که عبارت است از همان سعادت و نیکبختی و سرور و شادمانی و لذت و کامیابی است بیشتر و فزونتر خواهد بود لذا حس کنجکاوی و کنکاش او در وصول به چنین سعادت و لذت تقویت شده و قهراً تجلیل بزرگداشت او از علم از کمال بیشتری برخوردار خواهد بود.@ چون دنبال سعادت میگردد و میداند که این در سایه علم هست اهمیتی که به علم میدهد خیلی بیشتر از دیگران هست تجلیلی که از علم عالم میکند خیلی بیشتر هست. نکاتی دیگری هم هست که ما اگر بخواهیم خودمان کنکاش بکنیم میتوانیم غیر از این 12 مورد موارد دیگری پیدا بکنیم.@ یک نمونهاش را من برای شما میگویم تا بلکه شما خودتان هم در این مواد یاد بکنید و بتوانید موارد بیشتری را استخراج کنید. مورد چهارم بود گفت: (مِمَّا عُلِّمْتَ) یعنی از آن نحوهای که تو تعلیم شدی من هم میخواهم همانطوری که خدا به تو تعلیم کرد به من تعلیم کنی.@ ما نکته دیگری که میتوانیم به عنوان نکته 13 از آن دریافت کنیم این هست که وظیفه کسی که میخواهد تعلیم بکند به دیگران این هست که همانگونه که خدا به او تعلیم کرده تعلیم بکند یعنی یکی از ملاکهای مهم و شاخصهای مهم در رفتار انسان با زیردستانش این هست که مثل خدا رفتار بکند با زیردستش.@ یعنی اگر خودش بود انتظار داشت خدا چطوری با او رفتار بکند او هم با بندگان خدا اینطوری رفتار بکند حساب برخورد شخصی و رفتار شخصی را کنار بگذارد و نکته مهم این هست که همانطور که خدا دارد به ما بیمنت عطا میکند بیمنت به ما یاد میدهد ما هم بیمنت به دیگران یاد بدهیم و تعلیم کنیم.@ این همان نکتهای بود که جلسه قبل تحت عنوان انتظار انصاف از شاگرد یا از زیردست یا از مردم نداشتن. چون طبیعت شاگرد یک مقدار اینطوری هست مثل طبیعت فرزند است یک مقدار نمکنشناس است. بعضی وقتها خیلی زیاد هم میشود این نمکنشناسی به حد بیادبی همانطور که الان خواندیم تا مرز دشمنی هم ممکن است پیش برود.@
ولی استاد را میگوید تو نحوه نگرشت را باید تنظیم بکنی این خیلی نکته مهمی است. ج: چند نکته تربیتی دیگر در سخنان خضر: با وجود اینکه خضر از چنان معرفت و آگاهی و مزیت نسبت به موسی و نبوت او بهرهمند بود و نیز موسی با چنان ادب و تواضع شگرفی در برابر خضر موضع گرفت.@ معهذا خضر با جوابی عالی و گفتاری نسبتاً خشونتآمیز که حاکی از شکوهمندی خضر و گسترش شعاع قدرت او و بیانگر عدم رعایت نزاکت نسبت به موسی بود به تواضع و فروتنی وی پاسخ میگوید و حال اینکه موسی را به ناتوانی و ناشکیبایی توصیف مینماید و میگوید(إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً) تو نمیتوانی با من صبر بکنی.@ البته این بینزاکتی نیست از ناحیه خضر(ع) چون خضر آخر قضیه در واقع این هست که تعلیم موسی را قبول میکند و یک درس بزرگ به همه انسانها میدهد اصلاً خود این قضیه قبول شاگردی موسی را در نهایت قبول کرد و با او راه آمد و بعد موسی در امتحانات مختلفی سوخت از امتحان خوب بیرون نیامد.@ و یک رمز بزرگی را که از رموز بسیار مهم قرآنی هست و اگر یک کار تربیتی بخواهد بکند یعنی ممکن نیست به این چیزی که خضر گفت احتیاج نداشته باشد. اگر کسی بخواهد کار تربیتی کند به آن احتیاج دارد. آخر سر یک تعلیم بسیار بزرگ به موسی کرد که حالا فرصت شد آن را هم خدمتتان عرض میکنم.@ به او میگوید(إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً) تو نمیتوانی با من صبر بکنی نمیتوانی تحمل بکنی توان و تحمل خویشتنداری در مقابل من نداری این گفتار کوتاه خضر(ع) نیز حامل نکات سودمند فراوانی است از آن جهت که ضرورت اظهار ادب به معلم و عزیز شمردن و ارج نهادن و علم و بزرگداشت مقام دانش را به وجهی نمایان میسازد که انسان را وادار به تأسی و سرمشق گرفتن از سخنان خضر مینماید.@ اگرچه این موضوع ارتباط وثیق یعنی محکم با موضوع بحث ما ندارد ولی ما پارهای از این نکات را به مناسبت بحث یاد میکنیم. نکاتی که با کلیات و اساس کتاب ما بیارتباط نیست و با آن بیگانگی ندارد.@ این نکات به ترتیب عبارتند از الف: خضر موسی را به ناشکیبایی در امر علم آموختن توصیف میکند. لازمه چنین توصیفی آن است که مقام موسی غیر صابر و منزلت او در برابر افرادی صابر و خویشتندار همچون خضر پایینتر میباشد. افرادی شکیبایی که خداوند متعال به آنها وعده کرامت داده و آنها را به درود و رحمت و هدایت بشارت داده است.@ نکات دیگری هم هست که ایشان به آنها ذکر نکرده. خضر با چنین تعبیری که استطاعت و توانایی موسی را بر صبر و خویشتنداری در برابر خود نفی کرده است ایجاب میکند که موسی به سعی و کوشش در صبر و خویشتنداری همسان با صبر خضر چشم و طمع امید ندوزد.@ وقتی میگوید تو نمیتوانی یعنی چی؟ یعنی یک موقع طمع نکنی که مثلاً بخواهی به یک همچین صبر و حوصلهای مثل صبر و حوصله من برسی و درصدد تحصیل اسباب چنین صبر و خویشتنداری که غالباً برای بشر مقدور و ممکن نیست بر نیاید.@ آنچه که مناسب با شأن استاد است این است که شاگرد را به صبر و شکیبایی توصیه و سفارش بکند نه آنکه عجز و ناتوانی او بر صبر را به وی اعلام نماید. میخواهد بگوید که استاد درست است باید به شاگرد بگوید نمیخواهد بگوید که موسی در این قضیه کوتاهی کرده موسی میخواسته این را بگوید که وظیفه استاد این هست که دائم به شاگردش تحمل بدهد صبر بدهد و قدرت بدهد تا او بتواند بالا بیاید.@ اما اینکه خضر به این نکته اشاره کرد، به خاطر این است که جلوی طمع موسی را نسبت به یک چیزی بگیرد که موسی اذیت نشود یعنی چیزهایی الان پشت پرده این توضیحات ایشان هست که اگر کسی داستان را نداند نمیتواند بفهمد.@ در این آیه با حرف(لن) یعنی هرگز، قدرت و توانایی بر صبر و خویشتنداری از موسی سلب شده چون(لن) برای نفی ابد هست و طبق نظر جماعتی از محققان و مفسران از جمله زمخشری این حرف یعنی(لن) نفی ابد را اعلام میکند که موسی هرگز و برای هیچ زمانی توان صبر و خویشتنداری در کنار خضر را دارا نبوده است.@ چنین تعبیری موجب یأس و نومیدی و محرومیت موسی از صبر و خویشتنداری در برابر اعمال خضر میشد چون این تعبیر و گزارش و پیشبینی به وسیله معلم و مقتدای راستین موسی یعنی خضر گزارش و ابراز شده بود.@ د: اینگونه تعبیر(إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ) که با حرف(إِنَّ) آغاز و تأکید شده است آن هم در طی جمله اسمیه و نیز نفی استطاعت به وسیله حرف لن نمایانگر اعلام منتهی عجز و ناتوانی و تضعیف طرف یعنی موسی در صبر و خویشتنداری است.@ یعنی حرف آخرش را اول به او زد که نمیتوانی این راه راه مشکلی هست تو نمیتوانی بعد هم موسی فهمید که نمیتواند در همین تعبیر به این موضوع اشاره شده است که ای موسی اگر پیش خود و با مطالعه خویشتن چنین میپنداری که فردی صابر و خویشتندار میباشی باید بدانی که به گاه بودن تو در کنار من از حال خود چنان که باید و شاید اطلاع نداری.@ زیرا تاکنون با من مصاحبت و همراه نشدهای تا شعاع قدرت خویش را در برابر صبر بیازمایی و ظرفیت خود را بیازمایی صبری که من از تو نفی میکنم و به تو اعلام میکنم که واجد آن نیستی صبر با من است(لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً) موسی توجه داشته باشید که پیامبر اولوالعزم است.@ مثلاً در مورد آدم (ع) خداوند میفرماید: (لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً) آدم را ضعیف دیدیم عزم نداشت ولی در مورد موسی خداوند از او به صاحب عزم یاد میکند؛ یعنی یک آدم خیلی خیلی پرحوصله و قوی و صبور و پرتحمل و بااراده.@ میگوید بیشترین آیات در مورد انبیاء به موسی اختصاص داده شده است، بدترین قوم را هم داشته ولی این صبری که از او نفی میشود. هر صبری نیست صبر مع خضر است. صبر همراه خضر بودن است نه اینکه تو صبر نداری.@ ولی در صابر بودن تو آنگاه که با من همراه نباشی تردیدی نداریم من به این حقیقت یعنی به عدم توانایی تو بر صبر با من اطلاع بیشتری دارم چون نسبت به مقدار خواستههای علمی و نیز جهل و بیاطلاعی تو درباره آنها کاملاً واقف هستم.@ و: در این تعبیر هشداری وجود دارد که انسان را متوجه عظمت و شکوه علم و دانش میسازد و نشان میدهد که انسان باید در مقابل عظمت علم سر تعظیم فرود آورد علاوه بر این چنین تعبیری به ما میفهماند که علمی آنچنانی به صبر و پایداری شگرفی نیازمند است که در عهده امکانات توانایی بشرهای عادی نیست.@ زیرا تردیدی نداریم که موسی کلیم الله پیامبر(ع) از لحاظ مقام و منزلت برترین مردم و از نظر شخصیت بزرگترین فرد و از لحاظ صبر و خویشتنداری نیرومندترین اشخاص بوده و از لحاظ کمالات بر همه مردم ترجیح داشت. ولی معهذا تحمل علم و آگاهیهای خضر برای موسی مقدور نبود.@ یعنی بعضی از علمها هست که مقامی بیش از مقام موسی را میطلبد دانستن اینها برای ما خوب است که هیچ وقت عُجب سراغ ما نیاید ببینیم که چقدر فاصله داریم.
ز: هشدار دیگری که در تعبیر مذکور وجود دارد، این است که باید علم را صرفاً در اختیار کسی قرار داد که از صبری نیرومند و رأیی صحیح و متوازن و جان و روانی مستقیم و معتدل برخوردار است.@ چون علم عبارت از نوری است الهی که شایسته نیست آن را در هر جایی و در اختیار هر کسی بدون قید و شرط و هر طور که پیش آمد قرار داد بلکه ناگزیر باید قبل از تعلیم علم محل و مورد فرد را مورد توجه و بررسی و آزمایش قرار داد و قابلیت او را از هر جهت احراز نمود.@ هشدار دیگری که در این تعبیر نظر ما را به خود جلب میکند، این است که عالم باطن و درون از لحاظ پایه و درجه نیرومندتر از عالم ظاهر میباشد و چنان علمی بیش از علم ظاهر به قوت و استحکام باطن و استواری و خویشتنداری نیاز دارد.@ یک کسی عالم علوم روز باشد عالم جامعهشناسی باشد عالم ریاضیات باشد عالم مکانیک باشد پزشک باشد طبیب باشد علوم ظاهری، علوم باطنی توان و تحمل بیشتری میخواهد به همین جهت موسی به مقدار استعداد خویش دارای احاطه در علم ظاهر بود و البته در تحمل این علم بسیار قدرتمند بوده است.@ اما علیرغم چنان احاطه علم و نیرویی که موسی از لحاظ علم ظاهر واجد آن بوده است مورد تهدید خضر قرار گرفته است به این معنی که او را بیمناک ساخت که برای تحمل علم باطن قادر به صبر و خویشتنداری نیست.@ لذا او را به خاطر قلت صبر از تحمل چنان عملی برحذر ساخت منظور خضر از مبالغه در اعلام و اظهار عجز و ناتوانی موسی این بود که ای موسی تحمل علم باطن و تحمل سختکوشی تو در فراگیری آن بسی دشوار و ناهموار است. خضر چنین هشداری را در غالب بیان و تعبیر آمیخته با تأکید به موسی اعلام کرد.@ البته نباید چنین تصور نمود که مقصود خضر آن بوده که تحمل علم باطن که به طور کلی و به هیچ وجه برای احدی امکانپذیر نیست بلکه هدف او اعلام به دشواری و سختی و گرانبار بودن تحمل علم باطن بوده است وگرنه موسی پس از اعلام مذکور به خضر نمیگفت(سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً) موسی گفت من تحمل میکنم.@ در آیات دیگری که داستان موسی و خضر(ع) در آنها به چشم میخورد نکات جالبی درباره آداب و وظائف مربوط به تعلیم و تعلم وجود دارد که از لحاظ محتوا متناسب و همانند نکاتی است که در مورد آیات یاد شده متذکر شده است.@ اگر کسی نکات مربوط به این آیات را بررسی بکند به نکات دیگری دست میابد که در سایر آیات مربوط به داستان موسی و خضر(ع) وجود دارد که انسان میتواند با استمداد از رهنمودهای آنها به سایر اهداف خویش دست یابد.@ حالا میرسیم به 40 نکته در مورد وظیفه شاگرد نسبت به استاد که انشاء الله برای جلسه آینده اما این نکاتی که داشتیم مطالب دیگری هم داشت یکی این هست که کلاً تعلیم و تعلم بخصوص تعلم یعنی درسگیری از استاد حوصله میخواهد صبر میخواهد اینطور نیست که انسان تحمل بکند.@ برای همین هم شما میبینید یک استاد موفقی که میاید درس بدهد یک دفعه روز اول هزار نفر میایند مینشینند سر درسش ولی ته قضیه مثلاً 20 نفر میماند چرا؟ چون حوصله ندارند تحمل ندارند بیایند بنشینند یاد بگیرند و براساس آن محتوا عمل بکنند. این یک گمان خام است که اگر کسی فکر کرد مثلاً حوصله به خرج نداد جاهل ماند راحت است.@ در اثر جهل انسان خیلی از گناهان و اشتباهات را مرتکب خواهد شد مسئولیتش هم در نزد خداوند از بین نمیرود. چون در روایت داریم ما شش گروه بدون حساب وارد جهنم میشوند. یک گروه جهال هستند کسانی که عمداً خودشان با اینکه میتوانستند یاد بگیرند و امکانش برایشان بود یاد نگرفتند.@ اینطور نیست که مسئولیتآور نباشد. جاهل وقتی کوتاهی کرد در جهنم هست دو برابر از عالم هم عذاب میشود. این یک نکته هست که الان فرصت نداریم توضیح بدهیم این کار همت میخواهد حوصله میخواهد باور میخواهد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ هدیه به روح امیرالمؤمنین و حضرت زهرا(س) صلوات ختم بفرمایید. در مورد این سؤالتان که چرا موسی که باید اعلم الناس باشد در زمان خاص خودش کسی هست که بیشتر از او بلد است چرا او امام نشده چرا او پیامبر اولوالعزم نشد.@ در مورد لقمان(ع) هم داریم که خداوند او را مخیر کرد بین حکمت و نبوت و او حکمت را انتخاب کرد و کار نبوت و کارهای اجرا را نپذیرفت خودش میتوانست باشد نپذیرفت اول از این علمی که موسی میخواست یاد بگیرد علمی نبوده که در علوم رسمی مورد نیاز مردم و برای یک کار کشورداری کار سیاسی و اینها نیاز باشد.@ یک چیزی بوده که علوم تخصصی و ماورای علوم مورد نیاز در رابطه با مردمداری و حکومت و سیاست مادون به قول علما باشد علوم معنوی ویژهای بوده و این منافاتی ندارد پیغمبر ما هم همینطور هست این احتیاج را دارد.@ (قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً) پیامبر هم در زمان خاص خودش درست است اعلم الناس است اما خداوند به او میفرماید بگو(قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً) یعنی معرفت من را زیاد بکن پس این مانعی ندارد موضوع این هست که برای رهبری و امامت علوم مربوط به آن را داشته باشی که حضرت داشت اگر نداشت که خداوند او را رهبر قرار نمیداد پیامبر اولوالعزم قرارش نمیداد بوده و داشته.@ این مانعی ندارد که نسبت به معلومات دیگری غیر از معلوماتی که مورد نیاز هست برای حکومتداری نیاز داشته باشد همه انسانها اینطوری هستند احتیاج دارند به معلومات. حضرت خضر قدرت معنوی بالا تخصصش در آن علوم بیشتر بوده اما از نظر حکومتداری و از نظر مسائل اجتماعی سیاسی محکوم موسی است.@ موسی رهبر او هست و او باید مطیع باشد. بعد مسئله روابط معنوی در مسائل عرفانی و در مسائل معنوی تخصصی یک چیز دیگر است آن اصلاً یک بحثی هست خارج از مسائل سیاسی و اجتماعی و ارتباطات این چنینی آن یک بحث دیگر است.@