أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ 6 ـ قیام به وظائف و شعائر دینی و تأدب به موازین اخلاقی: بحثی که ایشان میکند این هست که هر دو هم معلم و هم شاگرد باید تأدب به آداب اسلامی داشته باشند و ظواهر احکام را اهمیت بدهند به احکام پایبند باشند و تقیدشان به احکام دینی در رفتارشان ظهور داشته باشد.@ اینکه من بیایم بگویم دلت پاک باشد یا اگر من بخواهم ظواهر را رعایت بکنم ریاکاری است این جز یک حربه شیطانی نیست. یک زمانی من یادم هست در بعضی از مداحها مد شده بود ریششان را با ماشین یک میزدند صاف میکردند بعد میرفتند برای ائمه هم مداحی میکردند اینطوری نمیشود.@ کلاس عرفان بنشینی با انگشتر طلا و صورت تراشیده کلاس دینی بنشینی و استفاده بکنی شاگرد دینی و معلم هر دو باید ظاهرشان به ظاهر اسلامی بخورد طرز لباس پوشیدنشان نه فقط مسأله مستحبات، مستحبات مثلاً انگشتر دستشان باشد طرز لباس پوشیدنشان، طرز نشستنشان، تسبیح دست گرفتنشان، اینها هم خیلی اهمیت دارد.@ نه اینکه بیاهمیت باشد باید باشد اینها شعائر ماست باید زنده نگه داشته بشود کسی نباید از این چیزها دردش بیاید که من تسبیح دستم بگیرم بد است خلاف پرستیژ هست چون این چیزها دارد یواش یواش تحت الشعاع قرار میگیرد.@ خیلیها ترجیح میدهند مثلاً حلقه دستشان بکنند تا انگشتر عقیق، برایشان مثل اینکه یک مقدار اُفت دارد اگر انگشتر عقیق دستشان کنند یا شعائر اسلامی را رعایت کنند ریششان خیلی مشکل هست دیگر نهایتاً اگر بخواهند متهم به فسق نشوند در آن پایینترین درجه حدی که نزدیک به حرام هست نگه میدارند اینطوری نمیشود یک دله چند دله میشود.@ اگر شما این مسأله را قبول کردید یا دین را پذیرفتید باید در ظاهر برای شما این مسأله اثر داشته باشد نماز جماعت را راحت بروی شرکت بکنی اینکه از نماز جماعت دوری بکنی یک زمانی مد شده بود بعضیها به اسم اینکه حضور قلب بیشتری دارند یا به اسم اینکه در جماعت نباید اختلاط پیدا کنند نمازشان را در خانه میخواندند یا فرادا میخواندند.@ قاطی مردم نمیرفتند بنشینند نماز جماعت بخوانند هنوز هم هستند کسانی که اینطوری هستند چهار کلاس که درس میخوانند دیگر سراغ نماز جماعت و از اجتماع دور میشوند آنها را در هیئت نمیبینی در عزاداریها نمیبینی در دستههای سینهزنی نمیبینی پیراهن مشکی میخواهند بپوشند یک مقدار برایشان سخت است.@ میخواهند لباس مشکی بپوشند سینه میخواهند بزنند یکذره خجالت میکشند اینطوری نمیشود یعنی آن چیزی که تو گرفتی قلبی نیست اگر انسان چیزی را بیاموزد آموزش دینی ببیند معلم و شاگرد دینی باید اینطوری باشند که از مستحبات بگیرید تا مباحات و مهمتر از این دو در واجبات ظهور داشته باشد نترسد.@ اینکه میگویم خیلی اهمیت دارد شما تعجب نکنید که من دارم این همه روی این تکیه میکنم و تأکید میکنم واقعاً اینطوری هست یعنی ما الان وضعیت به نحوی شده که حتی طلاب علوم دینیه اینها هم به بسیاری از وظائفشان عمل نمیکنند اگر وظیفه امر به معروف و نهی از منکر دارند عمل نمیکنند.@ اگر وظائف واجب دیگر دارند خیلی راحت از کنار واجب رد میشود این مسأله واجب حالا فرصت نداریم در موردش بپردازیم که در معرفت یک مقدار ما در مورد این بحثهایی داشتیم که نقش واجب چی هست چون واجب ستون هست نباشد اصلاً دینی اقامه نخواهد شد و طلبه دینی دانشجوی دینی باید بداند با بقیه افراد فرق دارد.@ باید همه چیز برایش ظهور داشته باشد متأسفانه ما این را هم نمیبینیم این تفاوت را در طلبه علوم دینی در دانشگاه و طلبه علوم دینی در حوزه الان باز مشاهده میکنیم طلبه علوم دینی در دانشگاه باز از نظر رفتاری و تقیدات باز ما میبینیم خیلی ضعیفتر دارد عمل میکند.@ عام را میگویم کاری با استثنائات و بعض نداریم اصلاً باور نمیکنی طرف با این ریخت و قیافه با این شخصیت میگویی چه میخواند؟ الهیات، چه دخترش چه پسرش الهیات میخواند.@ یک روز من دانشگاه رفته بودم آن موقع که دانشگاه درس میخواندیم دفتر آموزش کار داشتم یک خانمی آمده بود خیلی وضع بدی داشت خیلی بد بود یعنی در محیط دانشگاه ما که مراقبت میکردند که یک کسی جلف و ناجور نیاید.@ ناخنهای خیلی بلند، آرایش کرده، موها همه بیرون، داشت صحبت میکرد که چرا کارنامهاش و مدرکش را ندادند چون برای ما خیلی در دانشگاه مهم بود که یک همچین چیزهایی نیایند در این فکر بودم که این چه درسی و چه رشتهای را خوانده همینطور که داشتم گوش میدادم فهمیدم خانم الهیات خواندند فارغ التحصیل الهیات بودند.@ مردهشور این درس را ببرند که تو چهار سال پنج سال خواندی هیچ نوع تأثیر در او نگذاشته این واجبات است یک حرام مطلق در همه جا، یک منکر مجسم یک منکر متحرک در خیابان راه افتاده الهیات میخواند.@ این فقهی که تو خواندی این اصولی که خواندی این عقائد و کلامی که تو خواندی این باز عرض میکنم برمیگردد به نحوه تدریس اساتید و اینکه متأسفانه حالا بعد در بحث وظائف ویژه شاگرد باز این را برایتان به صورت تخصصی توضیح میدهم در دانشگاههای ما در رشتههای علوم انسانی و در حوزه هم این قضیه نفوذ کرده.@ قضیه آموزشهای دینی تبدیل شده به چی؟ ارزششان از نظر اینکه ما میرویم یاد بگیریم که عمل بکنیم آمده در حد سایر دانشها و جنبه نظری پیدا کرده یعنی طرف میاید نظری میاید عرفان میخواند نظری میاید کلام میخواند تو داری کلام میخوانی.@ آنجا خیلی بیدرد مینشیند راجع به بهشت و جهنم استاد توضیح میدهد که این جهنم جای چه کسانی است بعد هم بدون اینکه تکان بخورد بلند میشود میرود با همان وضع فوکول و حجاب و با وضع آنچنانی، این خیلی خطرناک هست این کجا نحوه آموزش اصحاب پیغمبر کجا که ده تا حدیث را یاد میگرفتند و تا عمل نمیکردند سراغ ده تای بعدی نمیرفتند.@ یعنی اصلاً اصل برنامه کلاس و جلسات درسی و آموزش برای این بود که شخص بیاید مؤدب به اینها بشود ظهور پیدا بکند تا اینکه صرفاً یک جنبه نظری پیدا بکند مثل کلاس موسیقی میرود کامپیوتر میرود زبان میرود کلاس آموزشهای دینی هم میرود.@ کلاس عرفان هم میرود کلاس عقائد هم میروند خیلی خطرناک است که آموزشهای دینی در این سطح بیاید و تنزل پیدا بکند لذا از دانشجو و معلم دینی این انتظار میرود کسی که معلم دینی هست یا کسی که دانشجوی علوم دینی هست فرق نمیکند حوزه و دانشگاه، کسی که مسائل دینی را یاد میگیرد.@ این انتظار هست که آموزشهایی که دارد میگیرد در اعمالش ظهور داشته باشد نه از مردم و از واجبات دورش بکند امر به معروف و نهی از منکر نتواند بکند الان متأسفانه اینطوری است امر به معروف و نهی از منکر کاری ندارند نماز جمعه خیلیها ادعای روشنفکری میکنند.@ از همین درس خواندههای متدین، افتخار نمیدهند نماز جمعه بیایند و دستههای عزاداری و سینهزنی بخواهند بروند نماز جماعت کسی را قبول ندارند به هر امام جماعتی یک گیری میدهند از عدالت ساقطش میکنند اگر هم مسجد بیایند نمیتوانند نیم ساعت پشت سر امام جماعت بنشینند همانجا یکجا فرادا میخوانند و میگویند ما کار داریم.@ همیشه هم کار دارند همیشه هم عجله دارند همیشه هم جلسه دارند همیشه کارهای مهمتر دارند خیلی با حرم و زیارت، اگر هم باشد مسأله تشریفاتی اگر باشد از خودش نمیجوشد این روند فوقالعاده خطرناک است. معلم و شاگرد نباید در رفتار آشکار و نهان خویش صرفاً به اعمالی که شرعاً مباح و جایز است بسنده کنند.@ باید بکوشند که خدا با زیبندهترین و کاملترین اعمال ظاهری و باطنی بیابند زیرا علما و دانشمندان در نظر تودههای مردم الگوهای سازنده و سرمشقهایی هستند که آنان را تحت تأثیر قرار میدهند آنان به عنوان مرجع و مرکز تلقی میگردند که مردم را به سوی خویش جلب میکنند.@ از سرزنش نباید بترسند از درگیر شدن در مسائل واجب نباید بترسند یکجا که معصیت خدا به خصوص آنجایی که معصیت خدا میشود حتماً باید دانشجوی دینی و معلم علم خودش را ظهور بکند. شما میبینید یک طلبه یا یک دانشجوی علوم دینی راحت در یک عروسی که در آن فسق است مینشیند هیچ صدایی هم از او بلند نمیشود اینطوری که نمیشود حداقل نباید در آن مجلس بنشیند.@ چقدر ما در مذمت کسی که در مجلسی که معصیت خدا میشود بنشیند داریم وقتی معصیت خدا میشود هیچ مسلمانی حق ندارد بنشیند وای به حال کسی که دانشجوی دینی هست معلم دینی هست یک همچین کسی رفتارش و نشستنش آنجا حجت هست همه هم نگاه میکنند میگویند فلان آقا نشسته پس ما هم بنشینیم.@ علما و دانشمندان حجتهای خداوند متعال و ادله و برهانهای او بر توده مردم میباشند که گاهی برای فراگیری راه و رسم زندگانی افرادی مراقب این علما هستند که این علما آنها را نمیبینند و نیز افرادی از این علما پیروی میکنند و آنان را الگوی خود قرار میدهند که این علما از آنان آگاهی ندارند.@ این طبیعی است یعنی چه بخواهد و چه نخواهد اینطوری هست زیر ذرهبین هست. [یعنی افرادی آشنا و ناآشنا که علما و دانشمندان آنها را نه میبینند و نه میشناسند پیرو دانشمندان بوده و رفتار و گفتار آنها را سرمشق قرار میدهند بنابراین اگر عالم و دانشمند از نظر انتفاء و برخورداری از علم و آگاهی خویش محروم و بیگانه باشند.@ قطعاً دیگران در انتفاء و بهرهگیری از علم و دانش او محرومتر و بیگانهترند به همین جهت لغزش عالم و دانشمند با توجه به مفاسدی که از این رهگذر بر آن مترتب است، و زیان آن به توده مردم میرسد عظیم و غیر قابل اغماض خواهد بود].@ باز برای چندمین بار دارم تذکر میدهم که قصد ما این نیست که بیاییم علما را بررسی کنیم و در پوست آنها برویم و راجع به آنها ما جسارت و فضولی بکنیم بحث این است که ما اگر علما را بررسی میکنیم و مذمت میکنیم اینها کسانی بودند که در دوران دانشجویی به این وضعیت دچار شدند.@ یعنی اگر شخص در دوران دانشجویی مراقبت نکند بعداً هم که تحصیلاتش بالاتر برود عالمتر بشود او هم آن که باید باشد نیست انتظاری که از او میرود نمیرود. باید معلم و شاگرد به رفتار و خویهای ستوده پایبند و متخلق باشند اخلاق و رفتاری که در شریعت اسلام بدانها عنایت و توجه شده و تعالیم اسلامی مردم را بدانها تشویق کردند.@ عالم و دانشمند باید با خصلتهایی ستوده و شیوهها و صفاتی پسندیده آراسته باشند تا از رهگذر آنها مراتب رضای پروردگار را به خود جلب کنند از قبیل جود و سخا، گشادهرویی که نباید افراطآمیز بوده و از حد اعتدال فراتر رود.@ فرونشاندن خشم، بیآزار بودن، تحمل آزار دیگران، بردباری، پایمردی و مردانگی و احترام به افکار عمومی، البته در صورتی که این افکار صحیح و عاقلانه باشد. اینکه میگوید احترام به افکار عمومی یک موقع جای دین را برای ما نگیرد خیلی وقتها ما افکار عمومی میگوییم از حق میترسیم به خاطر افکار عمومی، این خطرناک است.@ افکار عمومی آنجایی که اصالت داشته باشد یعنی با مبانی شرعی ما سازگاری داشته باشد. تنزه و خودداری از کسبهای پست و فرومایه، از خود گذشتگی، کم توقع بودن و خودداری از فزونجویی، انصاف، عدم توقع انصاف از دیگران نسبت به خود یعنی ترک انصافطلبی، این خیلی اهمیت دارد.@ اگر بشود یک توضیحی در مورد این قضیه من میدهم چون خیلی جایگاه مهمی در سیر و سلوک انسان دارد. سپاسداری از اشخاص نیکوکار، کوشش در تأمین حوائج مردم، یکی مسأله ترک عدم توقع انصاف از دیگران نسبت به خود یعنی ترک انصافطلبی این بحث را متأسفانه نمیتوانیم خیلی ریز واردش بشویم.@ یک بحث خیلی مهم و جایگاه خیلی کلیدی در سیر و سلوک و رفتار ما دارد اگر بخواهیم به آن بپردازیم باید وارد یک بحث مستقل بشویم که برازنده مؤمن و معلم و دانشجو یکی همین هست که نمکنشناسیهای دیگران را تحمل بکند مگر جایی که جنبه تربیتی دارد که انسان به رخ بکشد یا یک حقیقت بدی را کتمان بکند.@ یک حقیقت بدی میخواهد کتمان بماند مسأله ظاهر بشود یا یک فتنهای باید بخواهد و حالا شروع بکند یک چیزی را بگوید ولی تا میتواند باید نسبت به بیادبی، جسارت، به قدردانی دیگران، به اینکه قدر او را بدانند، به اینکه مجهول نباشد این را تحمل بکند دلبسته به این چیزها نباشد.@ مثل پدر و مادر هست که بیشترین زحمات را میکشند و بچهها هیچ وقت هم قدر پدر و مادر را آنطور که باید بدانند نمیدانند نه هیچ وقت محبتی به آن وزان میتوانند بکنند و حق و سپاس را به جای بیاورند نه قدردانی میتوانند بکنند خیلی انسان باید مقاوم باشد این صفت صفت بدی هست که زود جوش بیاوری.@ زود بگویی من دست به دعا میبرم حلالتان نمیکنم نفرینتان میکنم من گردن شما حق دارم انتظار داشته باشی که دیگران همه آدابی که در حق او هست رعایت بکنند وابستگی به این فوقالعاده خطرناک است از درجات پایین بگیر تا درجات بالا که انسان را حتی به شرک هم میرساند و یک مانع بزرگ برای رشد فرهنگی هست.@ در خانواده نسبت به زن و بچهتان همینطور باشید اگر شما را نمیفهمند درکتان نمیکنند یا آن عظمتی که از بعضی از کارها و رفتارها و نظرات و عقائد شما در دلتان هست آنها آن ادراک را نمیکنند برایتان سخت نباشد در جاهای دیگر همینطور.@ در برخورد با شاگردها در برخورد با مخاطبین همینطور، در آنجایی که شما دارید کار پرورشی انجام میدهید کسی را تعلیم میکنید همینطور، و چون این یک مسألهای هست که متأسفانه کمتر هم به آن پرداخته شده از غرورهای این چنینی ما زیاد دیدیم.@ مثلاً طلبه سال اول و دوم خیلی متواضع نسبت به استادش است چهار سال که درس میخواند میبینی اصلاً تحمل معلم خودش را هم ندارد با کوچکترین حرف معلم قهر میکند میرود اگر سال اول بود معلم به او میگفت تو فضولی نکن سر جایت بنشین گوش کن چه میگویم، یعنی معلم را گوشمالی میداد.@ یکی از وظائف شاگرد این است که بداخلاقی استادش را تحمل بکند بداخلاقی نه به معنای تقتنخویی بلکه رفتار غیر اخلاقی استادش را تحمل بکند ولی شاگردی که غرور دارد و فکر میکند حالا که من چهارتا کلاس سواد دارم این سال اول اگر استادش به او یک چیزی میگفت خیلی راحت میتوانست تحمل بکند.@ پنج سال بعد یک حرفی که به او میزد خیلی، چرا؟ چون صدتا نوار گوش کرده چهار جلد کتاب خوانده قبلاً دیپلم نداشته حالا دیپلم گرفته قبلاً زن نداشته حالا زن گرفته خیلی به او برمیخورد آنوقت این باعث محرومیت میشود.@ حالا اینکه این چه مفاسدی را به بار میاورد میگذاریم در بحث وظائف شاگرد انشاء الله آنجا توضیح خواهیم داد ولی این را به صورت کلی گفتم که حتی در این مسأله یک درجات عالی در عرفان دارد که به آن مرگ سیاه میگویند که شخص اگر بخواهد سلوک خوب بکند باید این را خیلی خوب تحمل بکند.@ لذا شما غالب اولیاء خدا را که میبینید بالأخره یا زنش، یا پسرش، از انبیاء را شما نگاه بکنید پیغمبر یک کسی مثل عایشه را در خانه دارد که اصلاً نمیفهمد پیغمبر یعنی چی، یعنی چه کسی، یک پدرزن خنگی مثل ابوبکر را دارد که اصلاً واجب، حلال، حرام هیچی نمیفهمد مثلاً پیغمبر یک همچین حرفی زد این واجب است اطاعت بشود.@ خیلی راحت میایند مثل این بچهها، بچهها دیدید نسبت به پدرشان چطوری هستند؟ بچهها نسبت به پدرشان سؤال و جواب زیاد میکنند به انتقاد زیاد میکشند زیاد گیر میدهند مثلاً اگر تو راست میگویی چرا اینطوری است.@ تو داری به من دروغ میگویی، تو به من گفتی فلان چیز را میخرم و نخریدی، میامدند خیلی به پیغمبر گیرهای اینطوری میدادند که این حاکی از این است که اینها هیچ وقت به پیغمبر ایمان نیاوردند ولی پیغمبر باید وجود یک همچین کسی را تحمل بکند انبیاء دیگر هم داشتند اولیاء خدا هم یک همچین گرفتاریهایی را داشتند.@ اطرافشان یک کسانی بودند بعضی بچهها میایند به من میگویند آقا مگر این اینطوری نیست مگر اینجا واجب شرعی الهی نیست میگوییم هر چه به زن میگویم نمیفهمد این با من جور در نمیاید اعصاب من را خورد کرده اصلاً میخواهم طلاقش بدهم.@ اینطوری نیست که ما اگر یک ناهماهنگی دیدیم آن عمقی که ما میفهمیم او نمیفهمد ما بگوییم برویم طلاقش بدهیم نمیشود، در درجات ایمان هم همینطور هست در درجات ایمان فرمودند اگر بخواهی ایمان درجه دو را به درجه یک تحمل بکنی کافر میشوی ما این کلاسها را میاییم یک مطالبی را میشنویم شکل میگیریم.@ مطالب اساتید بزرگ را میشنویم شکل میگیریم انتظار داشته باشیم بقیه که نشنیدند عین همین چیزی که ما شنیدیم و فهمیدیم عمل بکنند یک انتظار بیجایی هست من معمولاً به بچههایی که تند میروند میگویم تند نروید شما اگر خودتان این چیزها را نشنیده بودید چه بسا بدتر از بقیه عمل میکردید.@ طرف در خانه که میرود رفتارش با پدر و مادرش رفتار خوبی است ولی وقتی چهارتا کلاس اخلاق و عقیدتی که میرود وقتی میاید با پدر و مادر برخورد بکند انگار که پدر و مادرش هم با این در کلاس بودند همه آن چیزهایی که این شنیده پدر و مادرش هم شنیدند وقتی میگوید واجب یا حرام، تو قبل از اینکه خودت اینجا بیایی وقتی میگفتند واجب یا حرام خیلی در قیدش نبودی.@ چه انتظاری داری پدر و مادرت یا خواهرت یا برادرت یا زنت، زنت اگر خیلی دوست داری اینطوری باشد سعی کن آن هم با عشق با عاطفه با محبت تغذیهاش هم انجام بدهی تا بلکه یک مقدار شبیه تو بشود آن هم حتماً شبیه تو 100% نمیشود.@ اینها را باید خیلی توجه بکنیم که نسبت به بقیه که درک درستی ندارند از ما یا چیزهایی که ما به آنها معتقد هستیم خیلی جوش نیاوریم تحمل عقائد مخالف را داشته باشیم بعضیها به محض اینکه خلاف نظرشان عنوان میشود قهر میکنند یا داد میزنند یا اخمشان در هم میرود صورتشان برافروخته میشود اینها انتظارهای بجایی نیست.@ کاری که ما میکنیم حداقلش همین است یکی از نمودهای خوب همین است که شخص از دیگران انتظار تشکر نداشته باشد دوتا مقوله است گفتم همیشه خیلی از مسائل و ارتباطات دوطرفه است یعنی به ما میگویند شما انتظار تشکر نداشته باشید.@ ولی به آنها میگویند حتماً باید تشکر بکنید روحیه تشکر هم که اینجا هست فکر نکنید یک روحیه راحتی به دست میاورد ما خیلی وقتها دیگران در حق ما خوبیهایی میکنند که هنوز یاد نگرفتیم از آنها تشکر بکنیم از کوچکترین کارها تا کارهای بزرگ که انجام میدهند.@ یعنی این خیلی بد است که وقتی انسان مسائل علمیاش رشد میکند از نظر شخصیتی و از نظر اجتماعی قوی میشود روحیه سپاسگزاری و قدردانی را از دست بدهد درست مقابل همین است یعنی تو باید از دیگران روحیه سپاسگزاری و قدردانی نداشته باشی ولی خودت این را نسبت به بقیه به کوچکترین کاری که دیگران انجام میدهند تشکر بکنی.@ این را باید از خدا یاد گرفت در ادعیه داریم نسبت به خداوند تبارک و تعالی این هست که میگوید خدایا ما هر کاری میکنیم تو جزا میدهی آن هم ده برابر جزا میدهی این همه معصیت انجام میدهیم تو شرمنده میشوی انگار که خودت این گناهان را کردی به جای اینکه من شرمنده بشوم تو ناراحت میشوی اینها سپاس الهی هست.@ هر کس شبیه خدا میشود اینطوری هست یعنی ظلمکِشتر هست نسبت به شخص خودش، مورد مظلومیت قرار میگیرد مورد اهانت قرار میگیرد مورد قدرناشناسی و ناسپاسی قرار میگیرد اما بیشتر از هر کس دیگر قدر میدانید بیشتر از هر کس دیگر نتیجه زحمات دیگران را میداند بیشتر از هر کس دیگر تشکر میکند.@ بیشتر از هر کس دیگر خودش را مدیون میداند خودش را مستحق کوچکترین لطف و محبتی از ناحیه دیگران نمیداند همین قاعده فطرت و طبیعت هست قاعده همان خود و ناخود هست اصلاً کل این بحثی که من کردم روی کاکل این بحث میگردد بحث خود و ناخود.@ چون با قدرنشناسی دیگران از شما فقط تنها چیزی که در شما آسیب میبیند و اذیت میشود و به آن فشار میاید ناخود است فطرت اذیت نمیشود آن جایی که یک موقعی استاد گله میکند و ناراحت میشود آنجا معلوم هست که خطر فطری احساس کرده.@ کوشش در تأمین حوائج مردم، بذل جاه و مقام در راه خدمات دینی و انسانی، این بذل جاه و مقام یعنی چی؟ مثلاً میگویند آقای طلبه شما اینجا اعتبار داری بیا برو پیش این حاج آقا برای ما یک وام بگیر، میتواند یک نامه بنویسد میتواند برود ضمانت بکند نمیکند.@ میتواند برود از آبروی خودش یک مایهای بگذارد نمیگذارد، و میخواهد این شخصیت دست نخورده همینطوری بماند پس چه موقع میخواهی از این آبروی خودت صرف بکنی؟ خودش میگوید خدمات دینی و انسانی، خدمات دینی یعنی راحت من میخواهم یک کار خیر انجام بدهم بیایید کمک بکنید میخواهیم این کار خیر را انجام بدهیم.@ مسجد است انتشارات است کار فرهنگی هست رویت بشود راحت بروی گدایی بکنی برای دین خودت و رویت بشود برای خدمات انسانی کمک بگیری یک کسی جهیزیه میخواهد یک کسی مشکل خانه دارد بتواند از این آبروی خودت سرمایهگذاری بکنی بروید این کار را بکنید.@ وساطتهای انسانی در حمایت از ضعفا، بذل لطف و محبت به تهیدستان و نیازمندان، اظهار دوستی نسبت به همسایگان و خویشاوندان، احسان به زیردستان، احتراز از قهقهه و شوخیهای مفرط، حفظ همبستگی با ترس و اندوه، شکسته نفسی و فروتنی و خاموشی که خوف و خشیت را در چهره و رفتار و حرکات و سکنات و نطق و سکوت آنها نمایان سازد.@ خداوند انشاء الله همه ما را به اینها متخلق بکند و توفیق بدهد که ما به اینها متخلق بشویم. به گونهای که اگر نگاه کسی بدانها افتد این نگاه یاد خدا را در دلش بیدار نماید باید جهات ظاهری و چهره رفتاریشان حاکی از علم و نمایانگر التزام و همبستگی آنها با آیینهای دینی اعم از آداب قولی و عملی ظاهری و باطنی باشد.@ در پایان صفحه میفرماید معلم و شاگرد باید بدن و ظاهر خویش را بیش از دیگران نظیف و پاکیزه نگاه دارند و خود را با چرکزدایی و چیدن ناخن و زدودن موها و ستردن آنها مطلوب است بپیرایند.@ و از بوهای ناخوشایند بپرهیزند و خویشتن را خوشبو سازند و موهای سر و صورت را با شانه کردن بیارایند و بالأخره در پیروی از سنتها و روشهای ستوده و پسندیده و تعالی متین و والای دینی و اخلاقی کوشا باشند. این مسأله آراستگی هم مسأله بسیار مهمی هست مسأله آراستگی غیر از تجملات است.@ تجمل در روایت داریم(تَجَمَل) امر به تجمل شده حالا یک مانور تجملات هم آقای هاشمی در نماز جمعه فرمودند که مسلمانها باید مانور تجملات بدهند و بعد هم که یک عده زیادی فهمیدند مشکل خراب شد زیادی این قضیه را مطیع بودند خلاصه سر از جای دیگر در آوردن اما منظور این نیست اینکه در روایت ما داریم(تَجَمَل) پیغمبر(ص) قبل از اینکه برود در را باز کند همینطوری نمیرفته در را باز کند اول در آینه یا چیزی نگاه میکرده.@ حالا یا آینه یا هر چیزی بوده بداند که با قیافه بد و به قول امروزیها هپلی جلوی در نمیرود حفظ آراستگی میکرده خدا رحمت کند آقای معزی(ره) یادتان هست همه دیده بودید آقای معزی هر وقت میرفتید همینطوری بود در اوج نظافت، تمیزی، نظم، تجمل، ولی در عین سادگی.@ امر هم شده که در محضر برادران دینیتان که هستید هپلی نباشید، کلمه هپلی در روایت نیامده، فرمودند به احترام برادرتان(تَزَیَّن) یعنی خودت را تزئین کن در حد تَجَمَل هم داریم تَجَمَل من حدیثش را در دُرّ و صدف آوردم تجمل کنید تزئین کنید به احترام برادرانتان خودتان را همانطور که برای غریبهها این کار را میکنید.@ نگویید که اینها با ما ندارند بیخیال، با بوی بد جوراب و کفش ناجور و لباس ناجور و قیافه ناجور، نه به احترام آنها این کار را بکنید عطر بزنید به خودتان برسید اینها چیز بدی نیست ولی برای معلم دینی و شاگرد دینی تأکیدش خیلی بیشتر هست، به خاطر چی؟@ برای اینکه آنها پیام دارند چون پیام دارند باید اینها را رعایت بکنند دیگران به این مسائل خیلی اهمیت میدهند. معلم و شاگرد باید خود را از اخلاق ناستوده و اوصاف نامطلوب تهذیب و تصفیه نماید این اخلاق و اوصاف ناستوده عبارتند از حسد، تظاهر و خودنمایی، عُجب و خودپسندی، تحقیر و کوچک شمردن دیگران.@ هر چند که دیگران به درجاتی از او پستتر و دون رتبهتر باشند، یعنی حقیقتاً پایینتر باشند ولی حق تحقیر ندارند، کینه، ستم و تجاوز به حدود دیگران، خشم گرفتن برای غیر خدا، دسیسهگری و نیرنگ، بخل و دریغکاری، خبث سریرت و پلیدی باطن، خوشحالی مفرط.@ یعنی ذوقزدگی خیلی زیاد نباید ذوقزدگی در آن باشد، طمع و آزمندی، فخر، تکبر و خودبزرگبینی، رقابت در امور دنیوی و مباهات با آنها، سازشکاری، خودآرایی برای مردم، ستایشجویی از مردم در برابر کارهایی که انجام نداده است، این خیلی بد است یک کاری را انجام نداده آنوقت از مردم میخواهد تشکر بکنند.@ قرآن میفرماید(يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا) از یکی از علائم جهنمیها همین است به کارهایی که انجام ندادند خدماتی که نکردند زحماتی که نکشیدند دوست دارند بقیه از اینها تشکر بکنند به خاطر کاری که نکردند.@ حالا یا در توهمشان هست یا فکر میکنند که کاری یا خدماتی کردند یا اگر خدماتشان ده درجه بوده انتظار تشکر صد درجه را دارند یا خدماتش عضو بوده در یکجا یک پایه از صد پایه بوده فکر میکند پایه اصلی این بوده اگر این نبوده همه چیز به هم میریخته.@ چشمپوشی از عیوب خویشتن، و عیبجویی و خردهگیری از دیگران، غیرت و تعصب. خیلی جالب علی(ع) فرمود کسی که به عیبهای خودش مشغول باشد یعنی انصافاً نگاه بکند مشغولش میکند از گیر دادن به دیگران.@ یکسره در لاک و پوست دیگران و آنطوری با همه افراد هم میتواند راحت سازشکاری داشته باشد و زندگی بکند سازشکاری نه به معنای منفی. رغبت و اشتیاق و بیم و گریز برای غیر خدا، غیبت و بدگویی پشت سر مردم، سخنچینی و بهتان و افترا، زشتی در گفتار، دروغ و امثال آن.@ این اوصاف و خصلتهای ناستوده با تفسیر و تحلیلهای مربوط به آنها و نیز داروهای درمانبخش آنها و عوامل و موجباتی که انسان را به این اوصاف و حالات سوق میدهد و علل و عواملی که انسان را از این اوصاف بیمناک و یا گریزان میسازد در جای ویژه خود یعنی علم اخلاق ثبت و ضبط و تدوین است یعنی باید به سراغ آن رفت.@ اگر اجازه بدهید یکذره دیگر تحمل بکنید این دو صفحه را بخوانیم که دیگر این بخش تمام بشود دیگر ما از جلسه بعد برویم به سراغ وظائف ویژه شاگرد که آن بحث اصلی ما هست.@ ایشان در تتمه ذکر میکنند که: رعایت اینها برای همه مردم لازم است چه عالم چه جاهل، یک علتی که ما اینجا اختصاصاً آوردیم به خاطر این هست که برای علما و برای دانشجو و برای معلم دینی لازمتر هست بعد در مورد نماز مطلبی میفرمایند بعد در مورد اینکه علم نوری هست و خداوند در قلب هر کس بخواهد قرار میدهد فقط تعلیم و تعلم نیست بعد در مورد مسأله اینکه علم عبارت از هوش زیاد نیست.@ بعضیها حافظه داشتن و اینکه چند جلد کتاب یا قرآن را حفظ است اینقدر حدیث بلد است یا حضور ذهن زیادی دارد و خیلی قوی هست این را علم میداند میفرماید نه این واقعاً علم نیست چون اینها اطلاعاتی هست که حافظهاش قوی هست و به ذهنش میسپارد خیلی کسان دیگری هم هستند که متدین نیستند اتفاقاً حافظهشان قوی هست این را علم نمیگویند.@ علم همان ظهور و نور را باید داشته باشد کسانی که خوش ذهن هستند خوش استعداد هستند درسهایشان عالی است مطالب را خوب یاد میگیرند فکر میکنند دانشمند حقیقی یعنی این، میتواند این آدم خوش استعداد و خوش درسی باشد خوب هم درس بگوید درسهای مختلف را بگوید درس خارج بگوید ولی معلوم نیست عالم حقیقی باشد مجتهد خوبی باشد.@ ولی واقعاً این عالم دینی باشد معلوم نیست عوامل دیگری حتماً باید باشد آن دو گام در تهذیب یک گام در علم که امام فرمود برای همین است و یا حداقل یک گام در تهذیب یک گام در علم اگر نباشد گرفتاری زیاد درست میکند قرآن هم مذمت میکند قرآن میگوید بعضی از علما تا با آیات الهی روبهرو میشوند علمشان را به رخ میکشند.@ مذمت میکند که علمتان را به رخ نکشید سوادتان را به رخ نکشید علم قلیلی دارند این را به رخ پیغمبر میکشیدند سوادشان و دانشهایشان، دانشهای تجربی به خصوص، مثل الان، الان مثل دکتری که من و آقای آقایی پیشش رفتیم برای کمردرد و پادردمان، اولین کاری که گفت گفت شما نماز نخوانید.@ نماز که اصلاً به شما واجب نیست نخوانید نماز اصلاً در قرآن وارد نشده این آخوندها از خودشان در آوردند ما نماز نداریم نماز همان دعاست این علم تجربیاش باعث میشود اینقدر بیادب در مورد فقه و مسائل دینی راحت صحبت بکند و همه این علما را هم دروغگو خطاب بکند.@ بگوید همه اینها را از خودشان در آوردند الان هم ما در جامعه مشکلمان همین است یکی از چیزهایی که ما داریم مثلاً گروه اساتید فلان، دانشجویان فلان رشته، خدا خیرتان بدهد شما به خودتان اجازه نمیدهید در یک رشته دیگر دخالت بکنید.@ چطوری اجازه میدهید در مسائلی که کارشناس دینی و فقهی فقط باید راجع به آن نظر بدهد خیلی راحت نظر میدهید روزنامهها مد شده یک جوان 18 ساله 20 ساله 30 ساله که معلوم نیست چقدر سواد دارد به صرف اینکه در روزنامه میتواند قلم بزند یا خبرنگار هست مینشیند تخصصیترین مسائل دینی را به باد انتقاد و تمسخر میگیرد آخرش هم رد میکند.@ یعنی مثل نظریه علمی انگار که به یک کشف جدید رسیده کنار میگذارد و متأسفانه ما داریم حتی چیزهایی که در قانون اساسی است مسلم است دیگر در قانون اساسی، قانون اساسی یک چیزی هست که کافر و کمونیست و تودهای و مسلمان و غیر مسلمان ندارد قانون اساسی مملکت یک چیزی است که همه باید به آن التزام داشته باشند.@ یعنی هر فعالیتی که بخواهد انجام بدهد در چارچوب قانون اساسی است ما الان چیزهایی که در قانون اساسی مسلم هست تمام شده ما میبینیم که خیلی راحت یک کسی میاید راجع به آن حرف میزند یک کسی مثلاً جوان بیادب بیسواد بلند میشود میاید میگوید رهبری باید دورهای بشود.@ اصلاً نمیفهمد دارد چه میگوید، یعنی چی رهبری باید دورهای بشود، رهبری باید با انتخاب مردم باشد مردم پای صندوق رأی بروند کاندید بشوند که چه کسی میخواهد رهبر بشود مثل رئیس جمهور رأی بدهند اصلاً نه رهبری را فهمیده نه ولایت را فهمیده هیچی را نفهمیده به هر حال واقعاً بین علم حقیقی تا صرفاً داشتن اطلاعات و معلومات خیلی فاصله هست.@ خداوند به حق محمد و آل محمد به این شب مقدس به ارواح طیبه شهدا به همه ما کمک بکند که عمرمان را صرف کسب علم واقعی بکنیم که نور واقعی است(العلم نورٌ) نور حقیقی همین است.@ پروردگارا به حق محمد و آل محمد قسمت میدهیم در فرج آقا امام زمان(ع) تعجیل بفرما، ما را از سربازان واقعیاش قرار بده، رهبر انقلاب مصون و محفوظ بفرما، امام امت، شهدا، اموات این جمع و همه مسلمین و مسلمات مؤمنین و مؤمنات غریق رحمت خود بفرما.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 020 - آداب تعلیم و تعلم
متن کامل (خام) جلسه 020 - آداب تعلیم و تعلم