جلسه 004 - اخلاص
شماره جلسه
4
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
2
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - اخلاص

بحث مان در باره اسم شریف احد و واحد بود بدین مناسبت به توحید و لزوم پیاده کردن توحید در وجود خودمان رسیدیم و این که ما باید متناسب با هدف خلقت خودمان حرکت کنیم توحید یعنی این که ما روح واحد، هم واحد مسیر تخصصی را، داشته باشیم و با هم واحد، روح واحد، اطلاعات تخصصی را در باره ی هدف خلقت مان را به دست بیاوریم و عمل کنیم.

اگر بخواهیم توحید را خوب بفهمیم باز می گردد به فرمول بسیار قدرتمند و کامل و همیشگی خودمان و آن این است که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه ی رحم مادر هست با دنیا. بر جنین این گونه حکم است که همت جنین و بیشترین تلاش وی تولد سالم است به دنیا. کسب بدن سالم است. وقتی که شما به عکس ها و فیلم یک جنین در رحم مادر نگاه می کنید همه ی حرکت های او موحدانه است یعنی با نقشه با همت حرکت می کند به سمت تولدش به عالم، بعد آن هم یک تولد سالم.

ما هم در رحم دنیا وقتی می خواهیم توحید باید بر ما حاکم باشد یعنی باید همت واحد داشته باشیم با نقشه و نگاه به آخرت و ابدیت حرکت به سمت تولد سالم کنیم. تولد سالم یعنی حرکت روز افزون معشوق نهایی ما، خداوند باری تعالی بر دل مان یعنی اینکه خداوند فقط سلطان دلش باشد.

خدا حاکم قلب او باشد. کمتر از خدا هم ما قیمت نداریم. جلسه ی قبل هم گفتیم: چون ما کمتر از خدا قیمت نداریم نباید غیر از خدا معشوق و حاکم قلب ما باشد. این حسادت خدا نیست، خداوند بی نیاز و صمد است، این که به ما می گوید غیر از من را اله خود نگیرید و باید بزرگترین شعار شما لااله الا الله باشد یعنی دلبری و معشوقی جز خدا حاکم بر من نیست برای این است که قیمت ما، قیمت خیلی زیاد است. قیمت یک انسان معادل همه ی انسان هاست.

در روایت داریم هیچ یک از مخلوقات خدا نیست که قیمت آن با قیمت همه ی مخلوقات برابری کند. یعنی اگر یک گاو داریم مثل یک گاو است یک اسب داریم مثل یک اسب است. یک میوه داریم مثل یک میوه است. اما یک انسان مثل یک انسان نیست یک انسان قیمت آن معادل همه ی انسانهاست.

یعنی می تواند به اندازه ی همه ی انسانها سعادت و رشد و قدرت کسب کند و این خیلی در خودشناسی مهم است برای همین است که حضرت می فرماید: هیچ وقت خودتان را به کمتر از خدا ندهید یا حداقل بهشت. گفتیم بهشت پاداش جسم ماست. البته گاهی به خدا می گویند بهشت.

یا جنّتی و نعیمی و دنیای و آخرتی. این توحید است که امام سجاد به خدا می گوید. ای بهشت من، ای نعمت من ای دنیای من ای آخرت من. همه چیز من، همه کس من تو هستی. این که خداوند بر همه ی وجود انسان حاکم شود. معشوق نهایی انسان بشود انسان همه ی کار ها را برای معشوقش انجام بدهد. به عشق معشوق انجام بدهد به عشق غایت اصلی اش به عشق کسی که جز او برای ما کسی نخواهد ماند.

در فرمایشات خدا داریم: به اندازه ی که می خواهید با من زندگی کنید به من انس بگیرید. ما چقدر قرار است با خدا زندگی کنیم چقدر قرار است با خدا انس بگیریم؟ ما با هر کس که باشیم موقت و محدود است و بعد از یک مدت بین ما و همه کس مان و همه چیز مان جدایی خواهد افتاد.

فقط یک نفر است که با ما و برای ما خواهد بود و او معشوق نهایی ماست و او خداوند تبارک و تعالی است و چون ما قرار است که با خدا زندگی کنیم برای همیشه تا خدا خدایی می کند انسان باید میزان انسی که در دنیا کسب می کند برای خدا باید جاودانه باشد. در دنیا باید تلاش کند. انسش با خدا بیشتر از هر انس دیگری باشد.

رفاقتش با خدا، عشقش با خدا، شادی اش با خدا، سرورش با خدا، سرگرمی اش با خدا، شهوتش با خدا بیش از دیگران باشد که در دعا داریم: خدایا شهوت و میل مرا با خودت قرار بده همین است که انسان یاد بگیرد که شهواتش را هم طوری تنظیم کند که به جای مشغله های دیگر لذات و سرورش و شهواتش، شادی اش، همه چیزش با خداوند تبارک و تعالی باشد و ما باید این مسیر را طی کنیم با معشوق کل، با کمال مطلق با زیبایی مطلق، با علم مطلق با حیات مطلق با قدرت مطلق.

لذا این هدف نهایی ماست: که ما مثل او باشیم و او ما را آفریده تا مثل خودش شویم و به این که کمتر از مثل خودش باشیم راضی نیست یعنی گفته که من شما را آفریدم به اینکه همه چیز مثل من در ید قدرت شما باشد. عبدی اطعنی حتّی اجعلک مَثَلی. من به عبادت و طاعت شما نیاز ندارم اما شما برای این که مثل من بشوید بی نهایت، قدرت جاودانه قدرت بی نهایت، کمال بی نهایت، لذت بی نهایت، علم بی نهایت پیدا کنید شما نیاز دارید مثل من شوید.

حالا که احتیاج دارید مثل من باشید راه هایی را که به شما یاد می دهم مثل من باشید را عمل کنید. فرمول ها و قواعدی را که دارم می دهم تا شما مثل من باشید را عمل کنید. من به طاعت و عبادت و عشق شما و محبت شما نیازی ندارم چون من صمد هستم کمال مطلق هستم. شما برای اینکه شبیه من شوید کمال مطلق لذت مطلق، زیبایی مطلق، علم مطلقف عشق مطلق پیدا کنید نیازمندید.

پس راهش را از خودم یاد بگیرید. از خودم یاد بگیرید چگونه مثل من باشید. چگونه مثل من باشید و چگونه همیشه با من باشید، همیشه با خود من زندگی کنید و مثل خود من باشید. این برای اینکه آمده که ما را شبیه خدا کند. فلسفه ای دین چی است؟ فلسفه ی مقررات دین چیست؟

این است که در ما قدرت، دانایی و تشبه به حق تعالی تخلق به اخلاق الهی و دارایی و جذب اسماء حق تعالی را ایجاد کند. که فعلاً در یک اسم کار می کنیم اسم احد و واحد. در این دو اسم داریم کار می کنیم، وقتی می گوییم احد و واحد یعنی معشوق تو احد است اشهد یعنی خودم دارم شهادت می دهم یعنی می بینم شهود یعنی دیدن.

می دانم به درد نمی خورد دانستن به درد نمی خورد. اشهد ان لا اله الا الله یعنی شهادت می دهم. می دانم، می بینم که در وجودم هیچ کس جای خدا را برای من نمی گیرد. هیچ کس معشوق نهایی من نیست جز خدا. وحده لا شریک له. در دعای وحدت می گوییم چی؟ وحده، وحده، وحده، این خیلی مهم است که در نماز تاکید می کنیم که من جز خدای الهی، دلبری، معشوقی جز خدا ندارم.

دلدادگی من، عشق من، هدف من، غایت من، مقصد و مخصوص من خداوند است. حبیب من خداست. خدا همه ی کاره من است و من خودم را به کمتر از خدا نمی دهم. من خودم را به کمتر از خداوند نمی فروشم. من حتی به عشق بهشت و تمنای بهشت هم به سراغ خدا نمی روم. چون آن موقع خود فروشی کردم پس غایت حقیقی من خداوند تبارک و تعالی است.

عشق من خداوند تبارک و تعالی است. ما باید این را تلاش کنیم و در وجودمان این را حاکم کنیم. روایتی از امیرالمومنین علیه السلام است که قواعد و فرمول های این کار را انجام می دهد که وقتی می گوییم احد، حاکمیت اسم احد، حاکمیت اسم واحد، حاکمیت عشق خداوند در وجودمان، راه افتادن در حرکت به اسم احدیت، حرکت به سمت قلب سلیم در رحم دنیا چه گونه است.

می گوید: توا لمن اخلاص لله عمله. خوش به حال کسی که اعمالش را برای خدا خالص می کند انگیزه ها و کارهایش را برای خدا انجام می دهد. که تمرینات آن را من سعی می کنم که هفته ی بعد بگویم. چند تمرین کوچک بگویم امروز و علت این که کمی معطل شدیم برای این بود که برسیم به این روایت امیرالمومنین علیه السلام که خودش دارد به ما قاعده می دهد. فرمول می دهد.

ما باید تمرین کنیم. درس و قواعد کلی به درد نمی خورد. من بیایم به شما بگویم اخلاص داشته باشید. اخلاص چیز خوبی هست، این طوری به درد نمی خورد. ما باید در جلسات و درس های مان جزئی، ملموس آزمایشگاهی و محسوس کار کنیم. سعی ما در طول این سالها غالباً این بوده است که برای شما مثال بزنیم، فرمول می دهیم، تا شما بتوانید در مسیر زندگی تان از آن استفاده کنید.

کلی گویی، کلی خوانی، ما راه به جایی پیدا نمی کنیم، خوب حالا می فرماید انسان کارهایش را برای خدا انجام دهد حالا نمونه هایش را می گوید چه کارهایی. حالا من کار های جزئی عرض می کنم تا بعد برسیم سراغ کارهای بزرگ تر. ببینید معشوقت را در نظر بگیرید که خداوند تبارک و تعالی است. شما صبح بر می خیزید به عشق خداوند، وضو می گیرد، غسل می کنید، تیمم می کنید به عشق حضرت تعالی از خوابتان بلند می شوید به خاطر خدا رو به قبله می ایستید و تمرکز می گیرید.

اگر فرمان خدا نبود ما این کار را نمی کردیم. به عشق خدا روزه می گیریم. این ها چیزهای کلی است. به عشق خدا از بسیاری از محرمات پرهیز می کنیم، به عشق خدا بسیاری از واجبات را انجام می دهیم. به عشق او بسیاری از اعمال را انجام می دهیم. خوش به حال کسی که عملش را خالص برای خدا کند و علمش را خالص کند برای خدا و جسمش را برای خدا خالص کند. یعنی اگر کسی را، چیزی را دوست دارد برای خدا دوست داشته باشد.

و بُغضه اگر قرار است از کاری، چیزی کسی بدش بیاید، به خاطر خدا بدش بیاید. و اَخذه و ترکه انتخاب هایش (چهار چیز در سرنوشت ما موثر بوده است، شخصیت کنونی معلول چهار چیز است. انتخاب ها، رفتارهای مان، ارتباطات مان، و عقاید مان و آینده را هم توضیح دادیم که اگر بخواهیم بسیازیم باید این چهار چیز را هم کنترل کنیم. انتخاب ها، ارتباطات، رفتارها، افکار کنترل کنیم یعنی بهترین قیمت، بهترین غذا ها را شناسایی کنیم. بهترین نتیجه ها را بررسی کنیم تا کار برای خدا انجام شود برای شبیه شدن به معشوق انجام شود.)

شما رفتید کلاس ورزش، استاد را دوست دارید، و می خواهید شبیه استاد شوید. استاد، کار، شخصیت استاد را دوست دارید و آن رشته ای را هم که استاد رفته را هم دوست دارید. در هر رشته ای می توانید بزرگان آن رشته را می بینید که عکس آن را هم به آن جا زدند، شما می خواهید شبیه او شوید. در هر رشته ای رانندگی، خیاطی، گلدوزی، ماشین نویسی، تکواندو، فیزیک، کاراته، شیمی، ریاضیات، عرفان است در هر رشته اساتیدی وجود دارند که شما عاشق او و قله های او هستی و می بینی او را وقتی می گویی اخلاص یعنی چی؟

یعنی تمام تمریناتی را که استاد می دهد واقعاً هم برای این که شبیه استاد شوم این تمرین را انجام می دهم. سر خودم را کلاه نگذارم. مهمترین مانع برای این که شبیه خدا شویم و توحید را حاکم کنیم تنبلی و بی حوصلگی است. (در کتاب ضرورت خودشناسی و مطالعات انسانی توضیح دادم حتماً عزیزان مراجعه کنند.) تنبلی و بی حوصلگی. اگر کسی بتواند این دو تا را از خود دور کند به هوای نفسانی هم می تواند غلبه کند که بسیاری از مشکلاتش را می تواند حل کند کسی شبیه به استاد می شود در باشگاه، کسی که تنبلی و بی حوصلگی را کنار می گذارد و درست و دقیقتر تمریناتی را که استاد می دهد را کار می کند.

در هر رشته ای فرق نمی کند. اخلاص یعنی خالص شدن، یعنی دقیقاً آن چه که او می گوید عمل کنیم مطابق آن چه که او دستور می دهد عمل کنیم تا شبیه او شویم. می گوید آقا فلان حرکت ورزشی را روزی چند بار انجام بده. می روی خانه فلان کسیه را بگذار جلویت و به آن مشت بزن. فردا می روی باشگاه می گوید تمرین کردی؟ می گویی بله. استاد تمرین کردم. استاد گفته: 100 بار بزن تو 15 بار زدی راست گفتی مشت زدی تمرین کردی و نمی گویی چند بار زدم.

الان ممکن است استاد هیچی نگوید ولی می فهمد که تو هیچ کاری نکردی چون می داند که چند روز دیگر از شما امتحان می گیرد. امتحان که آمد معلوم می شود که تو تمرین ها را درست انجام ندادی. من بارها عزیزان برایم می نویسند آقا ما سی دی دشمن شناسی را کار کردیم. کسی برای من می نویسد من فکرم ناآرام است، اضطراب دارم اولین سوالی که از او می کنم این است که دشمن شناسی را کار کردی یا نه؟ اگر بگوید آره معلوم است دروغ می گوید و اگر هم راست بگوید معلوم است که غذا را درست هضم نکرده است.

این داشته آشپزی می کرده یا سبزی پاک می کرده، تلویزیون نگاه می کرد. به قول بعضی از آقایان مُد شده که در اِم پی تری مان ریختیم و روی موتور گوش کردیم در رانندگی گوش کردیم در آشپزخانه گوش کردیم. اصلاً این طوری به درد نمی خورد. تکرار ها عیب ندارد که در آشپزخانه و موتور و رانندگی گوش کنید ولی این سر خود کلاه گذاشتن است.

شما تا به حال روی موتور ساندویچ خوردید؟ یک بار، دو بار ممکن است سابقه داشته باشد. کی یک ظرف قورمه سبزی را در دست گرفتید در تاکسی خوردید؟ کی در خانه مثلاً لقمه لقمه یک کسی گرفته و آورده در دهان تان گذاشته، کارهایم را هم انجام بدهم.

تصادفاً، اتفاق، به ندرت درست است، اما در خانه همه ی عشق اعضای خانه این است که با همه ی مشغله ها در هنگام غذا خوردن، همه با تمرکز، دور هم بنشینند سفره آرایی کنند، با سلیقه تا اشتها ایجاد شود کیلویی هم کار نمی کنند، سالاد را می چینند، خورشت را درست می چینند، ظروفی را که انتخاب می کنند چند وقت یک بار بشقاب ها را عوض می کند، نمک پاش را عوض می کند، سفره ها را عوض می کند، از چاشنی های مختلف کمک می گیرد.

اصلاً آرایشی سفره خودش یک هنر است که هر کسی می آید رغبت کند غذا بخورد، جای هر کدام از وسایل مشخص است، این ها همه برای این است که ما با تمرکز بنشینیم و با لذت غذا را بخوریم. من راجع به غذا توضیح بدهم: شما از غذا، من الان به بعضی از عزیزان رژیم غذایی می دهم می آید و بعد از مدتی می گوید، اصلاً فایده نکرد. آخر تو اصلاً غذا نخوردی!

در کاگاه توحید توضیح دادم. غذا قبل از آن که جذب بدن شود باید روح بخوردش. یعنی تو با غذا ارتباط روحی برقرار بکنی. بارها گفتم هیچ گاه تو یک سیب را گاز نزنید. همین طوری، دور از شعور است. این که شما فقط بخورید عذر خواهی می کنم این فقط کار یک حیوان است. بارها گفتم یک سیب، موز، کاهو، گوشت، اول باید روح باید آن غذا را بخورد. ارتباط برقرار کند چشم با آن باید ارتباط برقرار کند یک سیب را خوب نگاه کن.

از آن لذت ببر و آنی که این سیب را طراحی کرده است چقدر فرشته در کار بودند تا این سیب را به من دادن چه قدر؟ این یک پرتقال یک گلابی را چقدر فرشته نشستند و اتم به اتم آن را چیدند و دادند، به من! یک انگور یک پرتقال یک انار یک نارنگی یک پرتقال را که می خواهی بخوری این را باز کن نگاهش کن، بویش کن، و بگیر جلوی شامه ات و چند نفس عمیق بکش.

این لطافت را احساس کن بگذار روی دستت، روی چشمت با روح اول ارتباط برقرار کن بعد بخور آن را، بعد می بینی این پرتقال شده غذای حلال و طیب که جذب بدن تو می شود و اثر هم دارد. نورانیت هم دارد. پرتقال می خواهی بخوری، کبابی می خواهی بخوری خرمایی می خواهی بخوری. مادر یک زحمتی کشیده است، قشنگ نگاه کن روح اول ارتباط برقرار کن که مادر من، خواهر من همسر من ساعت ها زحمت کشیده است، دوست من در آشپزخانه نیم ساعت، یک ساعت، دو ساعت سرمایه گذاشته و غذا را گذاشته جلوی من تا این غذا این طوری الان جلوی من است.

حیوان است که نگاه می کند. می گوید این ته دیگش سوخته، اَه شُل شده، بوی دود گرفته است شهوتران است شکموست، روح ندارد. انسان که می خواهد غذا بخورد ظرف های غذا زیاد آلوده اش نمی کند. مگر این که ناسازگاری باید بدنش داشته باشد. حساسیت داشته باشد و اگر نه با غذا ارتباط بد برقرار نمی کند. اول به چشمانت غذا را بده. میوه را، بو را. این برنج را بردار، این حرف های مزخرف را بگذار کنار که آقا ما باید زاهد باشیم و فقط از خدا لذت ببریم.

این تجلی خداست. اینما تولوّا فثمّ وجه الله. به هر چه نگاه می کنید جلوه ی خداست وجه خداست. این برنج را چه کسی به این زیبایی آفریده است. شما میلیارد ها بگردید در این کرات آسمانی اگر یک دانه گل پیدا کردید؟ اگر یک میوه پیدا کردید؟ اگر یک برگ پیدا کردید؟ اگر یک مورچه پیدا کردید. میلیارد ها سال نوری این کره را بگردید، این کره را برای شما آرایش کردند. نگاه کن سر سفره ی خدا نشستی. روحت اول باید غذا را بگیرد، ارتباط برقرار کند، آن وقت به ذائقه بده.

آخرین قسمت دهان و خوردن است. مگر چقدر است، مگر یک زن خانه دار که زحمت می کشد، وقتی این طوری هست، زور می آورد به یک زن خانه دار یا به آشپز زور می آورد. می گوید: نگاه کن من نیم ساعت این سالاد را چیدم با چه قشنگی تُرب ها را با چه قشنگی تراش دادم. کاهو را چیدم. گوجه ها، هویج را این قدر قشنگ کار کردم. این خورشت را آن قدر قشنگ کار کردم ولی این اصلاً حالی اش نیست.

همین طوری ملاقه را می زند و بعد هم می چپاند در شکمش و اصلاً لذت بردن را هم بلد نیست، فقط می خواهد شکمش را پر کند و بعد هم تکیه می دهد و در یک گوشه خوابش می برد. آدم باید برای تک تک آن لذت ببرد. این سبزی با همه قشنگی های سبزش. این رنگ سبز چه کارهایی با دل انسان می کند. دانه دانه به ریحان، تره، شاهی، ترب به همه نگاه کن.

رنگها، مزه، طعم هایش چه کسی طراحی کرده است برای من؟ به عدس به نخود به لوبیا به همه چیز نگاه کن به نان! ارتباط برقرار کن، این طوری تو مودب به آداب الهی بار می آیی. یاد بگیر از خانمت، از مادرت از پدرت از آشپزی که در آشپزخانه است. از صمیم قلب!

نگو پولش را دارم می دهم. بد است. تشکر کن واقعاً از خدا تشکر کنیم. درود بر رزمندگان اسلام که قبل از غذا دعا می خواندند، بعد از غذا دعا می خواندند، خیلی خوب است که برخی از خانواده ها عادت دارند قبل از غذا، دعا می خوانند. حداقل یک بسم الله الرحمن الرحیم. حواسمان باشد که سر سفره چه کسی نشستیم.

این را باید همه ی وجودت بگیرد. همه ی وجودت. آن موقع است که تو وقتی غذا می خوری روی پوستت روی چشمت روی مغزت اثر می گذارد. معده درد نمی گیری. روده درد نمی گیری اما وقتی ما بلد نیستیم و آداب غذا خوردن را نمی دانیم، می خوریم ولی این پوستت را خراب می کند، چشمت را خراب می کند، معده ات را خراب می کند، قلبت را خراب می کند، قساوت قلب می آورد. بی حالی و کسالت برای انسان می آورد.

اصلاً روحیه را می ریزد به هم ولی با آن مودب برخورد کن و بفهم چی است و احترام بگذار به آن سبزی به آن سیبی که داری می خوری، با نوازش، با اشتیاق برو سراغش، به آن بفهمان که همه ی آن چه روی سفره است برایت عزیز است، محترم و دوست داشتنی است. به تک تک آن احترام بگذار. این جا حالا ظرفیت نیست بگویم.

اولیاء خدا به این ها سلام می کنند. ارتباط دارند با آن ها. با چه تشریفاتی دست به این ها می زنند! آقا یک دانه تره، ریحان، ترخان، را تو نگاه کن چه کار کرد. برای تو خدا؟ چند تا طعم، چند تا مزه، چند تا طراحی! فرشته را به کار گرفته میلیون ها فرشته را به کار گرفته یک تره ی خوب، ریحان خوب برای تو طراحی کنند. این همه غذا، پرتقال را نگاه کن، سیب را نگاه کن. اول به روحت بده بعد بخور.

در اردوی توحید توضیح دادیم چشم فوق العاده مهم است. چشمت را کار بینداز خوب نگاه کن وقتی داری پاکش می کنی، می شویی، خرد می کنی، با احترام، با ادب، با لذت! بعد این غذا می شود نورانیت برای آدم. قدرت و انبساط برای انسان می آورد. نمی اندازد تو را. با بی ادبی، برای همین می گویند وقتی پیغمبر سر سفره می نشسته مثل یک غلام و مودب سر سفره می نشسته چون سر سفره ی خدا بوده، مهمان خدا بود.

مثل غلام می نشسته، مودب! آنهایی که می توانند این ادب را رعایت کنند، رعایت کنند. بسم الله الرحمن الرحیم. خیلی این سفره احترام دارد با این گلها، درخت ها برخورد می کند انسان احترام دارد این را به روحت به چشمت بده و چشم بخورد و به بینی بده مزه ها را، بوها را بگیرد. بعد هم بده شکمت آن را بخورد. چند دقیقه است ولی قبلش خدا می گوید بابا من این همه کار کردم فقط برای خوردنت نیست.

خود سیزی ها و میوه ها ناراحت می شوند وقتی تو این طوری با آن ها برخورد می کنی. فقط برای خوردن بودم که بیایم و بروم در دهان تو! رنگ و طعم و زیبایی هایم جذابیت نداشت؟ شما کجا می توانید یک جواهر مثل انگور یا یک دانه ی پرتقال یا انار پیدا کنید؟ کجا می توانید؟ زیباترین الماس ها مثل یک دانه ی انار نیست. زیباترین گل ها مثل آب نیست. آب به این زیبایی و قشنگی با این همه خواص و آثار که نگاه کردن به آن، خوردن، ریختن آن روی سر و صورت، همه چیز را از انسان می شوید و می برد.

آب به این قشنگی پاک، پاک، پاک آدم را یاد خوبی ها قشنگی و مهربانی ها می اندازد. وقتی بلد نیستی این را بخوری بله خم معده هم می گیری امام می فرماید: کسی که بسم الله گوید حتماً زخم معده، درد معده هم می گیرد. یک موقع می روی دکتر می بینی خبری نیست. آندوسکوپی کردی خبری نیست. این دردت مال بی ادبی توست. این که می خوری و اثر ندارد برای این است که بد می خوری.

آقا با این ها ارتباط برقرار کن این ها شنگول می شوند، کیف می کنند که شما می خورد شان و همه چیز شان را در وجودتان آزاد می کند برای شما. روی موتور، در تاکسی، بعضی ها البته صادقند از شدن می پرسی چطوری می گویند در رختخواب بودم، گذاشتم و وسط هایش هم خوابم برد. حتماً یک نوار کامل حساب می کنی و می گویی یک نوار گوش کردم. می گوید آره. شما اگر یک غذای مادی را بخواهند هُل هُلی بدهند می گویند به من نمی چسبد ول کن بنشینیم و می خورم بعد چطور غذای معنوی را می خواهی این طوری حواست هزار جا که می رود.

این هم که در کلاس، بدون طهارت آمدی، بدون استغفار آمدی قبل از کلاس خوب است استغفار کند. الان چرا ما قبل از کلاس صد مرتبه صلوات می فرستیم. برای اینکه تطهیر شویم. استغفار کن و قبل از کلاس صدقه ات را بده. که خدای نکرده شیطان نیاید و نگذارد، جذب شود. بلا نیاید و این غذا را که من می خواهم بخورم جذب شود و دانایی برایمان نماند و دارایی شود.

اطلاعات نباشد، عمل شود، قدرت شود. در خانه هم که می روی باید خیلی احترام بگذاری کلام خداس، کلام معصوم است این غذا را باید وقت زیاد برایش بگذاری، آقا من وقتم پر است، وقت ندارم. پس آدمیت، برای هدف خلقت خودت وقتی نداری نه سر خودت را کلاه بگذار و نه خودت را مسخره کن، و نه دیگران را.

امام رضا علیه السلام فرمود: من الله توفیق ولم یتجهد و فقد استهز بنفسک کسی از خدا موفقیت را می خواهد اما حاضر نیست سخت کوشی کند. تلاش نه، به درد نمی خورد، سعی و کوشش هم نه، سخت کوشی! می گوید تو مگر یک سال درس نخواندی،کلاس کنکور نرفتی چرا، این همه پول کلاس کنکور نداری؟ چرا. می گوید: پس چرا قبول نشدی؟ می گوید: من آن طوری که باید درس می خواندم، نخواندم.

شعورش می رسد که این طوری حرف بزند. تو می خواهی شبیه خدا شوی. تو می خواهی اسماء را جذب کنی. تو اگر یک دانه اسم را جذب کنی و متخلق شوی و با آن بروی به آخرت، نجات پیدا می کنی. با یک اسم، یک اسم خدا. یک رئوف یک جواد یک عطوف یک اسم، ما اصلاً نمی خواهیم یاد بگیریم ما داریم خودمان را مسخره می کنیم. ما فقط می خواهیم بگوییم وقت گذاشتیم و آمدیم کلاس و برنامه را گوش دادیم.

این برنامه گوش دادن ها به هیچ وجه به درد نمی خورد. برای تکرار خوب است. در اتومبیل در رخت خواب برای تذکر خوب است. آن هم به شرطی که حواس پرتی نکنی این ها جز این که آدم را پوست کلفت کند، قساوت قلب بیاورد و بعد از مدتی از آدم یک جنایتکار بسازد یک جنایتکار مذهبی درست کند، کار دیگری نمی کند. یک آدم پوست کلفت درست کند کار دیگری نمی کند.

چرا؟ چون سر سفره، تلویزیون هم روشن است، سی دی هم می خواهی گوش کنی فایده ندارد. و این می شود پوست کلفتی، تبدیل به عمل نمی شود و گوشت هم شنیده و آلوده شده و خطر دارد. خوابت می آید عبادت هم همین طور است. خوابت می آید می گوید وارد نماز نشو. برو بخواب. اگر گرسنه ای، اگر تشنه ای، اگر بدنت بو می دهد، اگر اضطراب داری وارد نماز نشو لباست مناسب نیست وارد نماز نشو، برو بگیر بخواب، یک چایی، یک قهوه ای بخور یک حمامی برو، سری بشوی، عطری بزن، بعد شروع به نماز کن. مهارت های عبادی.

غذای معنوی هم همین طور است. برای غذای معنوی هم باید آدم با یک آمادگی خاص این غذا را بخورد. شما نگاه کنید در روز عرفه که مهمترین روز سال است ماه مبارک رمضان که با آن عظمت که حضرت می فرماید اگر کسی در این ماه آمرزیده نشود شقی ترین و بدبخت ترین است و دیگر فرصتی برای آمرزش و بخشیده شدن ندارد مگر روز عرفه.

همین روز عرفه خیلی قدرت دارد. در این روز عرفه که مردم باید به معرفت و عرفان بپردازند، روزه هم وارد شده است. اما فرمودند: اساتید اگر کسی نمی تواند روزه را با عرفان جمع کند، روزه را حذف کند. اساتید ما آن موقع که می رفتیم یک ذکر را یاد بگیریم یک ذکر را ما 4سال و 5 سال طول می کشید تا یاد بگیریم، چهار سال تمام، هفته ای یکبار دو بار چند ساعت، می نشستیم، هر هفته هم تمرین داشتیم.

بعد از چهار سال یک ذکر به ما می گفت. شوخی است مگر؟ ما می خواهیم تشبه پیدا کنیم حرکت به سوی ابدیت و آخرت پیدا کنیم ما می خواهیم به قدرت برسیم. نمی خواهیم وقت مان را تلف کنیم. همین طوری بگوییم که یک کاری کردیم. زمانی هم که کلاس دارید روزه نگیرید چرا؟

چون در فشار گرسنگی و تشنگی هستید، حوصله ندارد و درس را خوب نمی گیرد، روز عرفه هم اگر نمی توانید روزه نگیرید، دعا مهم تر است. دعایش هم دعای عرفان است. ما برویم هی عربی بخوانیم چه فایده؟ می گوید: به معرفت برس، فکرت به کار بیانداز.

در روز عرفه این دعای امام حسین علیه السلام را همه می نشینند و کنتراتی می خوانند. این کار را نکن. یک صفحه را بخوان و روی آن فکر کن. دو صفحه بخوان و فکر کن. ما اصلاً یک صفحه از عرفه را درس دادیم، دو صفحه را درس دادیم. یک چند تا مطالب که راجع به عرفه است را گوش کن فردا برو دعای عرفه را بخوان با توجه به آن فقرات و معانی اش. کمیل می خواهی بخوانی بدون، لاخیر فی قرائت لا تدبراً فیها. در خواندنی که فکر نیست، تدبری نیست، جذب نیست فایده ای هم نیست.

ما می خواهیم تبدیل شویم. نمی خواهیم سر خودمان را کلاه بگذاریم می گوید من دشمن شناسی گوش کردم اما فکرم ناآرام است. غضب را کار کردم ولی هنوز ناآرامم. حلم را گوش کردم ولی عصبانی می شوم مهرورزی را کار کردم ولی هنوز نمی توانم عاشق همسرم باشم. هنوز نمی توانم عاشق خانواده ام باشم، با مادرشوهرم، با پدرشوهرم، با این و آن مشکل دارم، کینه دارم.

کینه را کار کردم ولی هنوز از دست خیلی ها شاکی هستم. عزیزم کار نکردی، دروغ می گویی، اگر تبدیل شده بود امکان نداشت تو به آرامش نرسی تو به شادی نرسی تو به انبساط نرسی. مومن شاد و آرام و منبسط است. این هر سال آمدی، این همه کتاب را خواندی، این همه سخنرانی تخصصی گوش کردی ولی هنوز جذب نشده اطلاعات است. الان می رسیم من علمم را برای خدا خالص می کنم یعنی چی؟ یعنی علمم را برای خدا کسب می کنم که می خواهم عمل کنم.

اما این که در جمع بنشینیم و بگویم رفتم سر درس فلان کس فلان کتاب ها را خواندم، طلبه شدم و به تو بگویند، آقا، طلبه، استاد، مربی، دانشگاه رفتم که دکتر مهندس به من بگویند. اصلاً به درد نمی خورد. علم فقط به یک درد می خورد تبدیل شدن به آن. علم یک مقدمه است یک وسیله است. برای رسیدن به معرفت. معرفت غایت است.

کلاس رفتن، سی دی گوش کردن، کتاب خواندن همه مقدمه اند. و اگر تبدیل نشوند، فایده ندارد. الان من در را ببندم و یک صفحه و صد صفحه بنویسید در مورد این که مرده با انسان کار دارد یا نه همه تان همه می نویسید کار ندارد و چند تا دلیل می آورید مثل آن خانمی که شوهرش آمده بود برای مشاوره و می گفت این شش ساعت زیر دوش می ایستد یک غسل کند بعد من داشتم چند تا تمرین برای این خانم می نوشتم. در مورد وضو گرفتن. در مورد غسل دیدم این اصلاً خیلی این خانم مسخره دارید به حرف های من گوش می کند و نگاه می کند، می فهمیدم، بر می کشیدم که این دارد چطوری به من نگاه می کند و چطوری به حرف های من گوش می کنند خیلی زود متوجه می شوم.

این چطوری دارد حرف های من را می خورد. به او گوش گفتم شما حرف های من را خوب گوش نمی کنی، جذب نمی کنی، حرف های من هیچ اثری روی قلب شما نمی گذارد گفت: بله. من خودم پایان نامه دانشگاهم راه های درمان وسواس بوده است. پوست کلفت است. این ها را نگو برای من، من خودم این ها را درس می دهم.

درون شما فقط کسی معرفت دارد که وقتی مرده به آن نشان دادند نترسند، دست به مرده راحت بزند، پیش مرده راحت بخوابد، مرده را راحت بشوید. این باور دارد و می گویند معرفت. اگر کسی نمی تواند با مرده باشد کسی از قبرستان و تاریکی می ترسد. این فقط عالم است و دانش دارد. دانش هم به درد نمی خورد. اگر تبدیل به دارایی نشود.

مرده کاری با تو ندارد. باور کن. از تاریکی از شب می ترسی پس تو هنوز اصلاً نشدی. تو هنوز توی تو هم هستی. تو خیالی. آن موقع که داشتی اطلاعات کسب می کردی می خواست بیاید توی واهمه و از وهم بیاید تو عقل و به عقلت هم شاید رسید برای همین می توانی در مورد بی آزاری مرده مقاله بنویس یا در مورد راه های درمان وسواس بنویسی ولی خودت وسواسی باشی اما هیچ وقت از عقل به قلب نرسیده چرا؟

چون آلودگی داشتی، گناه کرده بودی معصیت کرده بودی، اذیت کرده بودی و این جذب نشده است، اطلاعات تبدیل نشده است و تو اصلاً به قدرت نرسیدی. علم جلوی آلودگی ما را نمی گیرد. علم ما را به بهشت نمی برد. علم جلوی جهنم رفتن ما را نمی گیرد ولی معرفت چرا. معرفت این کار را می کند. معرفت نمی گذارد تو گناه کنی چون می بینی، اطلاعات نیست، معرفت قدرت معنوی به تو می دهد. معرفت برای عمل کردن به تو، توانایی می دهد. معرفت تو را شاد می کند، به تو آرامش می دهد. علم این کار را نمی کند برای همین رفتی همه ی این سی دی ها را گوش کردی ولی تغییری نکردی بدتر هم شدی.

می گوید من آمدم اول رابطه ام با خدا خوش بود، خوب بود اما فلان استاد، سر درس فلان کلاس رفتم رابطه ام با خدا بدتر شده است. برای اینکه تو خائنانه، نامحرمانه گوش کردی. نه به کلاس، نه به جلسه نه به استاد نه به خدا محرم نبودی با نامحرمی آمدی نشستی و برای همین خراب می شود رابطه ات.

بحث محرمیت خیلی مهم است، باعث محرمیت را در ذکر گفتیم آقا اول به خدا بگو صاف کن خودت را بگو خدایا. من می روم بنشینم تا مثل تو بشوم تا عمل کنم تمرین کنم واقعاً. من واقعاً دوست دارم شبیه تو شوم. اما نه هی دوست دارم بنشینیم یاد بگیرم، خبر دارم می نویسد اینجا و می رود آن طرف کلاس می گذارد. شاگرد جمع می کند می خواهد خانم شود، آقا شود می خواهد برود برای بقیه بگوید.

ما ده سال 15 سال سر درس اساتید می نشستیم یک دانه از حرف های شان را جایی نقل نکردیم. یک دانه از حرف هایشان را برای کسی نگفتیم. تجارت آمدی بکنی! یاد بگیری یاد بدهم. مگر کلاس فنی حرفه ای هنری آمدی؟ می خواهیم بشویم لذا می گوید علمت را برای خدا خالص کن. من تعلّم العلم لغیر العمل فهو کل مستهز؟ بربه عزو جل. حضرت می فرماید کسی می آید یاد بگیرد و وقتی نمی خواهد عمل کند و قصدش شدن نیست مثل این است که خدا را مسخره کرده است.

خدا را مسخره کرده است. لذا این عملش هم خالص نیست. چون فلانی می رود ما هم برویم و با هزار تا آلودگی دیگر. نه من برای شدن آمدم، آن موقع است که شدیم. شنیدن با شدن برار است جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش. شنیدن او با شدنش برابر است یکی است وقتی می شنود ایمان او زیاد می شود وقتی می شنود به آرامش می رسد وقتی می شنود به انبساط می رسد.

دشمن شناسی کار کرد، حلم کار کرد، مهرورزی کار کرد، ولی هنوز در خانه وقتی راه می رود، داد می زند. زن و بچه اش از او می ترسند. سر شوهرش غر می زند، نق می زند. با پدر و مادرش رابطه اش خوب نیست. پدر و مادر را اذیت می کند. هر چی خوردی، کوفتت شده است. یعنی هر چی خوردی می شود، حجاب، تاریکی، عذاب.

به درد نمی خورد علمت را خالص کن یعنی این یعنی با خدا عهد کن خدایا من دنبال استاد شدن نیستم، دنبال دکتر شدن، مهندس شدن نیستم. دنبال این هستم که یاد بگیرم تا آدم شوم. بدویم امتحان بدهیم امتحان دادی بله اخلاق امتحان دادم 20 شدم.

تا حالا اتفاقی در خودت رخ داد یا نه؟ الهیات، حوزه می خواند در دانشگاه ولی هیچ اتفاقی در او نمی افتد و اصلاً به شادی به انبساط به قدرت به بهجت نمی رسید. بلد نبود از خدا استفاده کند بله نبود با خدا رفیق شود با خدا شاد باشد با فرشته ها شاد شود بلد نیست با شهدا رابطه برقرار کند. بلد نیست، چه فایده ای دارد.

اخلصت لمن اخلص للله عمله و علم هم عملش را برای خدا و هم علمش را برای خدا خالص می کند. من می خواهم بشوم من به خدا برسم به توانایی به قدرت برسم خوب حالا می خواهی برسی شروع کن به تمرین کردن با معشوق خودت از مثال های کوچک، مثلا می زنم: صبح از خواب بلند شدی برای خدا تمرین کن (تمرینی که می گویم تمرین مهمی است).

برای خدا یاد بگیر که در خانه خوش اخلاق باشی، به چهره ی همه ی کسانی که در خانه هستند وقتی صبح بلند می شوی لبخند بزن برای خدا کلمات زشت، رکیک، بی ادبانه، کلماتی که بوی بدی می دهد، در آن بی حوصلگی است در آن نفرت است، خستگی است، به کار نبر. خدایا من اگر بخواهم خودم و همسرم را نگاه کنم رابطه ام آن قدر گرم و صمیمی نیست که بخواهم لبخند بزنم در چهره ی این ها یا حرف های خوب بزنم اما خدایا من مال تو ام.

انّا للله آقا بزرگترین مژده ای که خدا به ما داده و خیلی آدم با این به رقص می آید به شادی می افتد انسان همین است که خدا بگوید تو مال منی، تو مال منی! خدا، رب العالمین می گوید تو مال منی، به همه هم اعلام کن که تو مال منی مال کسی دیگری نیستی، یادت باشد، انّاللله ما مال خداییم چقدر این خبر قشنگ است، چقدر عزت می آورد اگر کسی فهمید اناللله به هیچ وجه تشنه ی عاطفه ی کسی دیگر نمی شود. نه شوهرش نه زنش اگر شوهرش به او بی محلی کرد اگر زنش به او بی محلی کرد اگر فلان نامزد گفت نمی خواست بابایش یک کاری کرد، مادرش یک کاری کرد فرو بریزد.

آقا خواستگاری رفتم به من ندادند حالا می خواهم بروم خودسوزی کنم تو گدایی، بدبختی، که ی خواهی بروی خود سوزی کنی، جواب منفی به من دادند. آقا این حرف ها چی است؟ من مال خدا هستم. قیمت من خیلی کم است. انالله و انا الله راجعون. دیگر اصلاً به اینکه به کسی سلام کند و جوابش را ندهند ناراحت نمی شود. مهمانی دعوتش نکنند. اصلاً به او بر نمی خورد. کارت دعوت برایش نفرستند تلفن به او نکنند نمی گوید چرا برای من کارت نفرستادی.

اصلاً دیگر حساس نیست به او بر نمی خورد. اصلاً دیگر زودرنج نیست. آدم وقتی ثروتمند است از این که بچه ها به او پفک ندهند ناراحت نمی شود. بزرگتر ها را دیدید گاهی سر پفک با بچه های شان دعوا می شود سر چیپس سر میوه سر غذا، الله اکبر بچه ی خودت است.

بهترین غذا، حالا پفک و چیپس و آب نبات را بچه ها بخورند. اصلاً ناراحت نمی شود. داراست پول دارد هر وقت بخواهد خودش می خرد اصلاً از این که یک مشت فقیر دارند می خورند ناراحت نمی شود اصلاً گدای کسی نیست. گدای عاطفه ی کسی نیست. من وقتی مال خدا هستم حالا بایستم محبت را از چه کسی گدایی کنم؟

فلان کس اگر مرا دوست نداشت یا تحویل نگرفت من دیگر بدبخت هستم من بیچاره ام. اگر نخواست با من ازدواج کند من دیگر اصلاً فلسفه ی زندگی را ندارم. تو خودفروشی، تو قیمت خودت را نمی دانی. تو نمی دانی چه کسی هستی. یا اگر بابا، مادرم یا همه کس اعضای خانواده ام مرد من دیگر اصلاً یک آدم بدبخت بیچاره ی .... بابا این حرف ها چی است؟

خداوند عزیزترین کسش را اول یتیم کرد پیغمبر، اولیا انبیا اول از همه غالباً پدر و مادر شان را از دست دادند. تا یاد بگیرند که معشوق شان، تنها کانون محبت و عاطفه ی شان فقط خداست نه پدر و مادر. من چون بابا نداشتم چون نمی دانم بابایم کی است مادرم چه کسی است. آقا شما بروید من وقتی می رسم به خیابان انقلاب شهدایی که مال بهزیستی هستند نه می دانستند پدر شان کیست مادر شان کیست واقعاً احساس می کنم که چقدر جلو زدند از ما.

افضل تهیات و درود و سلام ما نثار این ها. اصلاً مادرش کی است پدر است کی است اصلاً زنازاده بوده، بوده که بوده، مادرم زنا کرد، پدرم زنا کرد، و من از زنا به دنیا آمدم من رو ح خدا با من است و لو زنا زاده هستم آقا من بنده ی خدایم مال خدایم. زنا زاده به مقام شهید هم می رسد. نمی تواند بشود؟

مادر یا پدر اشتباه کرده باید تا آخر عمر غصه بخورم؟ آنها گناه کردند من که مال خدا هستم. بابایم معتاد بود ننه ام چطوری بودند. آقا این ها خانواده زمینی ات هستند خانواده آسمانی ات را عشق است. هر کسی هستی مادرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، هر کس هستی بابایت امیرالمومنین علیه السلام یقیناً پیغمبر است.

پدر و مادر زمینی ام هر کسی می خواهد باشد. من یک روح خدایی دارم اصلاً قیمتم کم نیست. گدای هیچ کسی نیستم که هی بکوبم که مرا تحویل بگیرند. رئیس تحویل بگیرد. محل کار تحویل بگیرد. مشهور شوم، معروف شوم، امام می گوید مردم همه ی دلهای شان را جمع کنند، و یک گنجشک دلهای شان را بخورد، سیر نمی شود. دل مردم چی است؟

آدم دل خدا را به دست بیاورد دل فاطمه زهرا را به دست بیاورد دل فرشته ها را به دست بیاورد. خدا راضی باشد خدا خوشش بیاید این خیلی خوب است. مردم مردم مردم، این آن می گوید مردم بد می دانند مردم این طوری می گویند: آقا نفروش خودت را. بخند به مردم، شاد باش برای خدا.

خدایا من برای تو می خندم برای تو شادم تو وقتی حوصله ندارم، خسته ام باز لبخند می زنم به همسرم به فرزندم که حوصله ی شان را ندارم، به پدر و مادرم که الان نمی توانم ولی فقط برای تو. نشستی سر سفره بسم الله الرحمن الرحیم. غذا را آوردند خدایا این سینی را که آوردند استکان هایش یکی نیست کوچکترین را برای تو بر می دارم آه.

بزرگ ها برای بقیه. نان هست دو جور در سر سفره است. بگو خدایا من این نان مانده ها را می خورم. بدترین قسمت را من می خورم بگذار بقیه خوب و تازه اش را بخورند. اگر هست تو هم بخور لذت ببر اما اگر کم است خدایا من برای تو آن قسمت غذا را می خورم که بقیه نمی خورند. خدایا ما چند نفر غذا خوردیم. ولی من برای تو پا می شوم ظرف ها را می شویم خدا می گوید سیدالقوم خادمُهُ چرا؟ سرور هر گروهی خدمتگزارش است. برای این که آن دارد طبیعت را حذف می کند.

طبیعت سوزی می کند و به خدا می رسد. ظرف را من می شویم در مسافرت من پا می شوم و می روم آب می آورم. در اتوبوس من آب پخش می کنم و همیشه هم آماده ام که خدایا سخت ترین کارها برای تو انجام دهم. قرار است یک انتخاب صورت گیرد خدایا مرا آخرین نفر در خانه انتخاب کن بگذار بقیه در اولویت باشند.

المومن یاکل بشهوته اهله و المنافق یاکل بشهوتهی مومن به میل خانواده اش می خورد نمی گوید من دوست دارم بروم فلان رستوران فلان غذا ها را بخوریم نه شاید آن ها رستوران نمی خواهند بروند. می خواهند قهوه خانه سنتی بروند و آبگوشت هم بخورند، بپرسید کجا برویم رستوران، پارک، لب دریا مهمانی خانه ی چه کسی برویم.

شما ها بگویید هر چه شما بگویید من با شما می آیم برای خدا. برای خدا تمرین اخلاص یعنی همین به هیچ کس هم نگو. برای خدا تمرین کن. یواش یواش تا قوی شوی. حالا می رسیم به این روایت امیرالمومنین تا ببینیم حضرت برای ما چه فرمول ها و دستور هایی گفته که ما انشاءالله روح توحید را در خودمان حاکم کنیم.

والحمدلله رب العالمین.