جلسه 017 - آداب تعلیم و تعلم
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - آداب تعلیم و تعلم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ صفحه 180 چند نمونه و مثال عبرتانگیز در مورد دانشمندان غیر واقعی گفته که انشاء الله شما خودتان این قسمتها را مطالعه میفرمایید و میاییم سراغ سومین بخش به کار بستن علم و توجه و توکل به خدا و برخورداری از جهتیابی صحیح، در این مورد هم که ما مکرراً توضیح دادیم و مطالبی خدمتتان عرض کردیم.@ علم فقط آن مقداریش که عمل میشود فایده دارد و در روایت ما داریم اضافه از عمل انسان هر مقدار که انسان علم داشته باشد حجت است در قیامت برای او یعنی علم اضافه خطرناک هست وبال هست برای انسان یقه انسان را میگیرد مگر آن مقداری که به آن عمل بشود.@ هر مقدار از علم که به آن عمل بشود آن هیچی آن به نفع انسان هست اما آن مقداری که عمل نشود اضافههایش صرفاً این نیست که اضافه است و مشکلساز هست برای انسان، البته همانطور که من قبلاً عرض کردم به این معنا نیست که کسی به خاطر یک همچین حقیقتی که علم اضافه بر عمل وزر و وبال هست نرود یاد بگیرد.@ چون اگر نرود یاد بگیرد چه چیزی را ترک کرده؟ وجوب تحصیل علم را رعایت نکرده و این واجب را ترک کرده ما موظف هستیم که هم برویم یاد بگیریم و هم عمل بکنیم.@ برای هر یک از معلم و شاگرد علاوه بر خلوص نیت و به کار بستن علم شرائط متعدد و وظائف متنوع و فراوانی وجود دارد که همه این شرائط و وظائف در همان شرط دوم یعنی به کار بستن علم خلاصه میشود زیرا علم و دانش وسیله نیل به اخلاق کریمه و رفتار ستوده و پسندیده و منزه ماندن انسان از خویها و کردار زشت و بد میباشد.@ اگر عالم و دانشمند این دستافزار گرانبها را عملاً به کار گیرد و به علم خویش به صورتی درست و در جهت صحیح عمل بکند خداوند متعال او را به هر گونه خیر و سعادتی که پویایی آن ممکن است دسترسی میدهد عجیب است یعنی عمل به علم برکت دارد این که میگویم برکت دارد تضمین شده است.@ در روایت داریم کسی که(مَن عَمِلَ بِما یَعلَم عَلَّمَهُ الله عِلمَ ما لا یَعلَم) در این مضمون هر کس عمل میکند به چیزی که میداند خداوند علم آن چیزهایی را هم که نمیداند به او تعلیم میکند یعنی اصلاً خود عمل یک نحو شدن است و یک نحو علمآوری و روشناییبخشی برای انسان دارد.@ لذا شخصی که صادقانه با خدا کارش را شروع میکند و به آنچه که میفهمد عمل میکند خداوند چیزهای جدید زیادی به او تعلیم خواهد کرد بدون اینکه بخواهد برود چیزی را یاد بگیرد خودبهخود خداوند تبارک و تعالی به او تعلیم میکند و از خیلی جاها نجاتش میدهد.@ و آن چیزی که خیلی معجزه میکند این است که انسان صادقانه خودش را در اختیار خدا قرار بدهد و عمل بکند به آنچه که میفهمد صادق باشد هر وقت صادق بودید آنجاهایی هم که چیزی نمیفهمید و نمیدانید خدا شما را نجات میدهد و نوری به شما خواهد داد که تشخیص خواهید داد.@ و از هر عامل و انگیزهای که موجب زشتی چهره شخصیت او میگردد به دور میسازد پس آنچه بر معلم و شاگرد پس پاکسازی و تصفیه باطن و جان و روان از رذائل اخلاقی و به کار گرفتن علم لازم و ضروری است این هست که سراپای وجودشان را از درون و بیرون متوجه خدا ساخته و در تمام شئون ضروری زندگانی خویش به او متکی باشند و فیض بهرهها را از پیشگاه الهی درخواست و دریافت کنند.@ یعنی چون هیچ کمالی و هیچ حول و قوهای جز از جانب خداوند تبارک و تعالی نیست انسان باید اینها را از خداوند تبارک و تعالی بخواهد، و آنها را نزد خدا جستجو نمایند زیرا علم و دانش همانگونه که از بیان امام صادق(ع) نقل کردیم از رهگذر کثرت تعلم و دانشآموختن به دست نمیاید.@ کسانی هستند که 30 سال پای یک کلاسی مینشینند ولی علم و دانش زیادی نمیتوانند بیندوزند کسی میرود یکسال خوب مینشیند عمل میکند با خدا صادق است خداوند علم کثیری نصیبش میکند.@ بلکه علم و دانش عبارت است از پرتو و نوری است که خداوند در دل و جان کسی میافکند که خواهان هدایت اوست(لَیسَ العِلم بِکَثرَتِ التَعَلُّم بَلِ العِلمُ نُورُ الیَقظِفُهُ الله فی قَلبِ مَن یَشاء) و او باید متوکل به خدا بوده و امور خویش را به وی واگذار نموده و بر علل و اسباب طبیعی و دنیوی تکیه نکنند که بحث توکل را من در بحث تبلیغ خواهران توضیح دادم نوارهایش هست آنجا مفصل بحث کردیم من شما را به آنجا ارجاع میدهم.@ اینکه انسان علم را از جانب خدا بداند و علم را معلول عمل و تقوا بداند از یک صفت بسیار پست و یک رذیله فوقالعاده خطرناک انسان را نجات میدهد و آن این هست که انسان از حسادت دور میشود نسبت به علما نسبت به هم ردیفهای خودش نسبت به هم درسهای خودش.@ چون خیلیها در حسادت میخواهند خودشان را ارضا بکشند و بالا بکشند و این هم فایدهای ندارد نمیشود انسان با حسادت عالم بشود نمیشود با حسادت خودش را بالا بکشد حضرت امام(س) را دیدید که خیلی از علما مراجع به او حسادت کردند.@ میسوختند از اینکه او در اوج محبوبیت هست و فتنهها کردند ولی مورد بغض مردم قرار گرفتند این غُد بودن و حسادت اینطوری میشود منفور مردم انسان قرار میگیرد الان هم همینطور است الان خیلیها به مقام معظم رهبری حسادت میکنند.@ چشمشان دارد در میاید که ایشان در مقامی که حقیقتاً هم ناخواسته هست یعنی نمیخواسته اینطوری بشود به او تحمیل شده و به عنوان یک تکلیف شرعی بر او بار شده دارد از این جهت میسوزد علمشان و فقهشان و اعلمیتشان را از این حرفها را میخواهند به رخ بکشانند و مطرح بکنند.@ و خدا میداند که چه فتنههایی که اکبر من القتل و اشد من القتل هست در این اجتماع دارند میکنند کردند و میکنند و خواهند کرد اینطوری که نمیاید محبوبیت علم تقوا درجات معنوی مراتب علمی وقتی انسان فهمید که تکیهاش را باید به خدا بدهد از آنجا میتواند.@ اگر این عالم و دانشمند در شئون مختلف زندگانی صرفاً به علل و اسباب دنیوی متکی باشد و امور زندگانی خود را به همانها واگذار نماید همین علل و اسباب به صورت بار گران و کمرشکن بر دوش او سنگینی میکند و موجب انحطاط شخصیت وی میگردد.@ خیلی ما داشتیم افراد پراستعداد بخصوص در حوزههای علمیه که اینها به خاطر اینکه برکت رشد، بخصوص رشد اقتصادی را در اسباب و علل مادی فقط دیدند از جلسات و کلاسها و مراتب و پایههای علمی و از خود حوزه بیرون رفتند و دیگر محروم شدند کمرشان شکست.@ به خاطر اینکه فقط اسباب و علل مادی را دیدند و توجه نکردند که خداوند برای طالب علم تضمین کرده و وانگهی ما اگر اقتصادی فکر بکنیم حتی تجاری فکر بکنیم تحصیل علم دین یک کار تجاری هم هست واقعاً چرا؟@ چون شما دارید برای زندگی ابدی خودتان لوازم معیشتی فراهم میکنید بالاخره وقتی نسبت را ما خوب بفهمیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیا هست ما متولد میخواهیم بشویم به یک جهان دیگری وقتی تولد پیدا کردیم آنجا قلب میخواهد تنفس میخواهد آسایش میخواهد امنیت میخواهد توان خوردن توان از مسکن استفاده کردن اینها در بهشت هست.@ چرا وقتی میگویند کافرها در بهشت که میروند در بهشت هم نمیتواند؟ چون فضای بهشت طوری هست که این تجهیزات لازمش را ندارد حتی اگر انسان اقتصادی فکر بکند به قول علی(ع) عبادتش عبادت تجار باشد آنهایی که برای بهشت کار میکنند حداقل این هست که ما جهنم نباید برویم جهنم جایی هست که آنجا رفتنی نیست.@ علی(ع) حرف قشنگی میزند میفرماید که ترک معصیت سخت است چون در آن لذت است اما سختتر از آن(تَرکُ الجَنَّۀ) سختتر از ترک لذت ترک بهشت است خیلی سخت است چون غیر از بهشت بعدش جهنم است چیز دیگری که نیست.@ هر کس تجاری هم فکر بکند از کار معنوی و علمی و عبادت نباید دور باشد حتی اگر مغز تجاری داشته باشد مگر اینکه احمق باشد یعنی آن قسمت عمده وجود خودش را که عبارت است از بعد از مرگ تا بینهایت را نبیند به لوازمی که برای آن حیات احتیاج دارد فکر نکند.@ لذا قرآن دائماً به ما تذکر میدهد و در روایت دائماً به ما تذکر توشه و زاد میدهند حقیقتاً یک توشه و زاد میخواهد امر موهوم که نیست توشه و زاد(آه آه مِن قِلَّۀِ الزاد وَ طولِ الطَریق) علی(ع) چگونه آه میکشد از کمی توشه و طولانی بودن راه، این کار میخواهد وقتگذاری میخواهد وقت گذاری.@ چه وقتگذاری هم، آن هم وقتی قطع رابطه بکنی زندهترین وقتگذاریها را میخواهد مثل جنین که جنین عمده وقتش برای دنیاست برای خود رحم خیلی سرمایهگذاری نیست کم به حداقل اکتفا میکند و بیشتر به آن حیات ابدی فکر میکند.@ لذا شما میبینید در کارهای عبادی علی(ع) به مالک(ره) میگوید، میگوید مالک تو زندهترین وقتت را برای خدا بگذار برای عبادت بگذار باز در غرر الحکم داریم که انسان باید برای عبادت بهترین و زندهترین وقتهایش را بگذارد چرا؟@ عبادت یک کلمه عام است حالا من این روایت را شرح مفصل کردم که در نسبت انشاء الله تقدیمتان خواهم کرد، عبادت یعنی چی؟ یادتان هست در دروس معاد هم خواندیم حرکت عبودی یعنی مجموعه ارتباطاتی که منجر به تحصیل شرائط زیستی آخرت میشود به این عبادت میگویند.@ برای یک همچین کاری انسان باید زندهترین وقتش را بگذارد نه وقتهای مرده لذا یک کسی دیدید مثلاً بعضیها میگویند شما برای تحصیل علم برای معنویت برای عبادت برای کارهای دیگر یادگیری مسائل زندگیتان اینکه در خانواده چگونه رفتار بکنیم با بچه که نیاز به تربیت دارد چگونه رفتار بکنیم.@ تدبیر منزل را یاد بگیرید وقت زنده بگذارید آقا وقت ندارم چکار دارد میکند؟ از صبح تا شب دارد میدود به خاطر نیازهای کاذب این که میگویم کاذب چون ما داریم میبینیم کسانی که به آن اوج رسیدند یک دهم امکانات ما موفق شدند این کار را بکنند.@ این که ما دائماً میگوییم نمیتوانیم نمیشود مشکلات اقتصادی را مطرح میکنیم به خاطر این هست که ما نیازهای کاذب داریم شیطان هم کمک میکند(الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ) قرآن میگوید دائماً شیطان فقر را تزریق میکند نداشتن خطر آینده ترس بدبخت میشوی بیچاره میشوی آینده چه میشود شکم زن و بچهات چه میشود سیر نمیشوند لباس چه و چه تو هم هی تشنهتر میشوی و میدوی.@ و هر چقدر هم داشته باشی ما الان متمولین و میلیاردها را داریم میبینیم احساس فقر و گرسنگی و بدبختی میکنند همیشه احساس میکنند ندارند احساس میکنند عقب هستند سکته میکنند فشارخون میگیرند افسردگی میگیرند.@ استاد ما میفرمود زمان شاه مرسوم بود میگفتند که مثلاً بعضی از بیماریها مثل خودکشی یا چیزهایی از این قبیل مخصوص پولدارهاست یعنی اینها بیماریهای پولدارها بود از بس داشتند به گرفتاریهای زیاد ذهنی دچار میشدند.@ احساس فقر بیشتری هم میکردند در مقایسه برمیامدند و گرفتار میشدند شیطان دائماً فقر را در ذهن انسان تزریق میکند خطر نداشتن آینده چه میشود این توکل را از انسان میگیرد انسان دائماً تکیه به اسباب و علل مادی میکند.@ او هم که دائماً تکیه بر اسباب و علل مادی میکند باید برای تحصیل اسباب و علل مادی وقت زیادتری بگذارد و وقتی وقت زیادتری میگذارد دیگر از خودسازی باز میماند میبینی مثلاً یک انسانی که استعداد خیلی زیادی برای مسائل علمی و معنوی و خودسازی دارد یک دفعه به خاطر اینکه دائماً فقر جلوی چشمش هست.@ و شیطان طبق این فرمول(يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ) هی به او فقر را تزریق میکند دیگر این تمام کسب کمالات و معنویت و علم و اینها را رها میکند و دائم به دنبال این هست که نیازهای مادی را تأمین بکند و لذا میافتد از آن قدرتی که داشت و میتوانست پرواز بکند و بالا برود و تحصیل کمال بکند نمیتواند این کار را بکند.@ میفرماید دانشجو باید این خصوصیت را نداشته باشد یعنی اگر فقط برکت و رشد را در کار اقتصادی دید و اشیاء خارجی دید و به اینکه خدا رازق هست ایمان نیاورد برکت از او میرود شما علمای ما را نگاه کنید زندگی اکثرشان را، اینها وقتی که تصمیم گرفتند بروند در کار علمی ریسک کردند همه به آنها میگفتند شما خل هستید.@ بنده خدا کار دولتی داری داری رهایش میکنی بعد کجا داری میروی این پول این کارخانه این ثروت یا مثلاً چیزهای دیگر پدر مثلاً میگوید بیا تجارت بکن بیا چکار بکن داری رها میکنی غالبشان را که نگاه بکنی میبینی همینطوری ریسکها را کردند ولی زندگیش را نگاه بکنید خداوند تأمین کرده.@ درست است به هر حال نسبت به وضع عادی ممکن است بعضی وقتها انسان امتحاناتی پس بدهد و یک مدت در معیشتهای سخت باشد الان من پای صحبت خیلی از بزرگان که از نظر مالی هم متمول هستند نشستم میگفتند ما سالهای اول تا دَم مرگ هم میرفتیم به خاطر فشارهای اقتصادی ولی بعداً خداوند برکت نصیب کرد.@ بعد هم این تجارت است یعنی چی مثلاً ما حالا بگوییم اگر خدا ندهد نمیرویم ما یک بحث هست که شما حیاتی به نام حیات ابدی دارید یا ندارید آن حیات ابدی را هم شما خودت باید لوازمش را تحصیل بکنی ولو با صرفنظر از دنیا ولو با فشار آوردن در دنیا ولو با ریاضت کشیدن در دنیا باشد.@ حتی شما اسمش را فقر بگذار اما باطن این قضیه چیست اگر تو از این وقتت خوب استفاده بکنی باطن این قضیه ثروت هست این است دیگر حداکثرش این میشود وقتی حداکثرش این میشود انسان به یک ثروتهایی میرسد که آنها در حیات ابدی به کار انسان خواهد آمد این ثروت حقیقی میشود.@ میگوید وقتی این کار را کرد همین اسباب و علل به صورت بار گران و کمرشکن بر دوش او سنگینی میکند و موجب انحطاط شخصیت وی میگردد یک نفر که از نظر شخصی میتواند که شخصیت علمی بالایی یا معنوی بالایی داشته باشد صرفاً به خاطر همین گرفتاریهای این چنینی که در اسباب و علل مادی دنبال روزی گشت شخصیتش کم میشود.@ مسائل علمیش کم میشود مسائل معنویش کم میشود، آری یک عالم و متعلم نباید بر هیچ کس و هیچ چیزی از آفریدههای خدا متکی باشد بلکه باید زمام امور خود را در زندگانی و رزق و روزی و امثال آنها به خداوند متعال واگذار نماید.@ تا از این رهگذر نفحات قدس الهی و الطاف پاکیزه پروردگار و لحظات انس و الفت با خداوند بر آنها تجلی بکند و از رهگذر آن مشکلات آنان حل و گشوده و کژی آنان به راستی آید و منظورشان تأمین گردد و امور زندگانی آنها به صلاح آید.@ شما زندگی علما را مطالعه بفرمایید ببینید چقدر امدادهای غیبی شامل حال اینها شده وقتی تکیهشان صرفاً به خدا بوده البته بیکلهگی یک چیز دیگر است بیکلهگی حماقت و رعایت نکردن اصول زندگی یک بحث دیگر است.@ اما اینکه صرفاً تکیه بر اینها بشود و به خاطر تکیه بر اینها من از آخرتم سرمایهگذاری کنم و از تحصیل علمم و از تحصیل معرفتم سرمایهگذاری کنم این یک بحث دیگر است به طور کامل از همدیگر جدا بکنیم.@ از پیغمبر گرامی اسلام(ص) روایت کردند که فرمود خداوند متعال بویژه عهدهدار رزق و روزی طالب علم و دانشجو میباشد و روزی او را اختصاصاً به طریق خاص و متفاوت از دیگران تضمین میکند که سایر مردم مشمول این لطف خاص او نیستند، چه کسی؟ طالب علم را ویژه خداوند برای او تضمین کرده.@ یعنی علاوه بر آنکه به طور عموم روزی سایر مردم را به عهده گرفته است و روزی او را یعنی همان طالب علم را به طرز خاصی بدو ارزانی میکند روایت دیگر سایر طبقات مردم در کسب اسباب معیشت و زندگانی به سعی و کوشش نیاز دارند تا روزی خود را به دست آوردند و غالباً در سایه مساعی خود به آن دست میابند.@ در حالی که یک دانشجوی پویای علم به چنین سعی و کوششی برای امرار معاش مکلف و موظف نیست و نیازی به آن ندارد بلکه او موظف است که جویای علم و دانش باشد باید بداند چون در مسیر دانشجویی از حسن نیت و اخلاص، همان بحثی که اول خدمتتان عرض کردم یعنی با خدا روراست بودن، و اخلاص در اراده برخوردار است خداوند متعال هزینه معاش و زندگانی او را کفایت و ضمانت خواهد کرد.@ مرحوم علامه(ره) داستانش را برایتان نقل کردم فرمود من در عراق بودم شنیدم بین ایران و عراق جنگ شده داشتم درس میخواندم یک دفعه یادم افتاد که ای بابا مرز خراب شده چطوری پول ما میرسد از تبریز، همینطوری کمک ماهانه یک چیزی به ما میرسید گفت که دیدم ناگهان در اتاق را زدن در را باز کردم.@ یک نفر آمد داخل گفت من فلانی هستم خداوند فرمود من در این 18 سال چه موقع تو را لنگ گذاشتم که تو الان مطالعاتت را ول کردی داری فکر میکنی که من چطوری روزیم را گذاشت رفت گفت من حساب کردم دیدم بله همان 18 سالی هست که من معمم شدم بعداً رفتم در تبریز آن کسی که خودش را معرفی کرد 400 سال پیش مرده سنگ قبرش را پیدا کردم.@ خود ما که میترسیم همین الان سنی هم نداریم مینشینیم فکر میکنیم که چقدر خداوند به ما روزی داده از چه طریقهایی به ما روزی رسانده اصلاً فکرش را هم نمیکردیم در مخیلهام هم نبوده ولی خداوند تبارک و تعالی کمک کرده و به من رسانده.@ در طی حالات شخصی زندگانی من حوادث و رویدادهای جالب و دقیقی را به یاد دارم که اگر به گردآوری و تدوین آنها بپردازم به جایی میرسد که خدا بهتر از هر کسی به توجهات ظریف مشحون از جمال و زیبایی آشنا و آگاه است آری او میداند که چه رفتار خوشایندی از ناحیه وی نصیب من گشت.@ یعنی خداوند چه لطافتهایی ظرافتهایی من هم همینطور بنده هم که دارم برای شما عرض میکنم اگر بخواهم بنویسم همینطوری هست خود شما هم همینطور در زندگیهایتان دارید مواردی که خداوند آنجایی که به(تَناهِ الشِدَّۀ) به اوج شدت رسید همچین فرج حاصل شده و همچین مشکل برطرف شده که فکرش را هم نمیتوانی بکنی چطوری زندگی باز بشود بیش از آنچه که حتی توقع داشتید برایتان حل شده.@ از آن زمان که به تحصیل علم سرگرم شدم اوائل دهه 930 ه.ق تا این زمان که به نگارش این کتاب میپردازم یعنی نیمه ماه رمضان 953 ه.ق حوادث جالبی که نمایانگر مراحم دقیق الهی است در سراسر زندگی تحصیلیم اتفاق افتاده که واقعیت سخنان نبی اکرم(ص) را آشکار میسازد.@ و خلاصه شنیدن کی بود مانند دیدن من همه این توجهات مهرآمیز و الطاف ظریف و دقیق پروردگار حکیم را شهود کردم که فعلاً جای بازگو نمودن آنها نیست نتیجه عدم توکل به خداوند متعال، استاد متقدم و پیشین ما محمد بن یعقوب کلینی از حسین بن الوان آورده است که میگفت در مجلس درس استادم سرگرم فراگرفتن علم بودیم.@ در یکی از سفرها هزینه مالی من تمام شد و چیزی نداشتم یکی از دوستان و یاران من به ما گفت تو که گرفتار چنین اوضاعی هستی به چه کسی دلبستهای و به چه کسی امیدواری تا هزینه زندگی تو را تأمین بکند؟@ گفتم به فلانی، گفت سوگند به خداوند که با چنین فکر و اندیشهای نیاز تو برآورده نمیگردد و آرزو و امید درخواست تو به سرانجامی موفقیتآمیز منتهی نخواهد شد گفتم خدای تو را بیامرزد به چه دلیل با چنین قاطعیتی اظهارنظر میکنی و مرا نومید میسازی؟@ گفت که امام صادق(ع) به من فرمود در یکی از نوشتارها این مطلب را خوانده است که خداوند متعال میگوید به عزت و شکوه و بزرگواری و مقام والایم بر عرشم سوگند امید و آرزوی هر آرزومندی را که در آمال و آرزوهای خود به غیر من روی آورد و به آن دل ببندد.@ به یأس و ناامیدی مبدل میسازم و بر قامت چنین کسی از دیدگاه مردم لباس خواری و مذلت را میپوشانم که در نظر آنها فروهشته و خوار گردد و او را از درگاه خود میرانم و پیوند او را از خویش میگسلانم.@ او در شدائد و مشکلات زندگی به که امیدوار است در حالی که ناهمواریها و مشکلات زندگانی جهان زیر قبضه قدرت من قرار دارد این ترجمه آزاد هست ترجمه دقیقش را من در بحث شب قدر این روایت را در بحث امیدوار بودن مفصل آنجا عرض کردم.@ ولی او چشم امید به غیر من دوخته و با مدد فکر و اندیشه شخصی و تصور خود درگاه دیگری را میکوبد با اینکه میداند کلید مشکلگشای تمام درهای بسته در دست من است میخوانیم(یا مَن عِندَهُ مِفتاحُ کُلِّ شَیء) کلید همه چیز دست خودش است.@ و درگه من همواره فراسوی بندگانی که مرا میجویند و مرا میخوانند گشوده است آیا کسی هست که در مصائب زندگانی چشم امید به من دوخته باشد و من امیدها و آرزوهای مشروع او را برآورده نساخته باشم؟ آیا چه کسی در این مسئله مهم و کار عظیم به من امیدوار بوده که من امید او را بریده و ناامیدش ساخته باشم؟@ من امید و آرزوهای بندگانم را حفظ و ضمانت کردم ولی آنها به حفظ و ضمانت من راضی و دلخوش نیستند آسمانهایم را از موجوداتی مقدس یعنی فرشتگان مشحون ساختم که از تسبیح و تقدیسم هیچگاه خسته و ملول نمیگردند.@ به این موجودات مقدس فرمان دادم که هیچ دری را به روی بندگانم نبندند و میان من و آنان مانعی ایجاد نکنند ولی این بندگان بدگمان من به گفتار و وعدههای من اطمینان نکردند آیا آنان نمیدانند که اگر حادثه سنگین آنها را بکوبد و ضربهای بر آنها وارد سازد جز من کسی قادر به جلوگیری از میان بردن آن نیست؟@ مگر آنگاه که به اراده و اذن من کسی بتواند غمگسار و یاور انسان دیگر باشد خود ما را ببینید در زندگیمان چقدر(کَم مِن مَکروهٍ دَفَعتَه کَم مِن بَلاءٍ) در دعای کمیل دایم چقدر بلا مکروه در اوائل افتتاح هم یک همچین چیزهایی داریم که این همه بلاها و مصائب سخت ما را تهدید کرده چه کسی دفعش کرده.@ حضرت عباسی شما برگردید به گذشته خودتان نگاه کنید ببینید اگر خدا دستتان را نمیگرفت خودمان همه ما به چه جرمها جنایات فضاحتها گرفتاریها کفرها نفاقها دچار میشدیم چه آلودگیهایی و از میان همه اینها چه کسی ما را نگه داشته چه کسی ما را کمک کرده یک کمی به گذشته برگردید ببینید که این واقعاً درست نیست؟@ پس چه شده است که میبینم او از من دل بریده و از من روی برگردانده است چرا باید او را در چنین حالتی ببینم من در مقام جود و کرم نعمتهایی به وی ارزانی داشتم که آنها را از من درخواست نکرده بودند(یا مَن لَم یَسئَلهُ وَ مَن لَم یَعرِفهُ تَحَنُّناً مِنهُ وَ رَحمَه) در دعای رجبیه میخوانیم.@ (مَن لَم یَسئَلهُ) چیزهایی که از تو نخواسته بودیم و اصلاً نمیدانستیم و اصلاً نمیشناختیم نعمتهایی را که حتی بخواهیم ولی خدا به ما داد نعمتهایی که اصلاً نمیشناختیم که بخواهیم به ما داد با جهلمان، نعمتهایی که نخواستیم را هم به ما داده پس چطور چیزهایی را که بخواهیم نمیدهد.@ آنگاه که این نعمتها را از او ربودم بازگرداندن آن را از من درخواست نکرد بلکه اعاده آن را با غیر من در میان گذاشت آیا او چنین میپندارد با اینکه من همواره قبل از درخواست و تقاضایش وی را مشمول عطای خویش قرار میدهم آنگاه که درخواست میکند از وی دریغ میکنم؟ هرگز اینطور نیست [من درخواست مشروع او را پاسخ مثبت میدهم].@ آیا من بخیل و دریغخوارم که مرا رها کرده و از توجه به من دریغ میورزد و مرا دریغکوار میپندارد و به غیر من روی میاورد واقعاً ما نگاه کنید چقدر پست هستیم و چقدر بد در مورد خدا فکر میکنیم چقدر سوءظن داریم به خدا، نمیشود نمیکند حل نمیشود گرفتار میشویم، و این بدبینی خیلی ما را بدبخت کرده.@ این بدبینی باعث شده که ما خدا را رها بکنیم برویم دنبال اسباب و علل مادی در آن انواع و اقسام مصائب و گرفتاریها و آلودگیها دچار بشویم و از بسیاری از فیوضات و معارف و معلومات هم محروم بشویم این بخاطر همین بدبین بودن ما هست.@ یعنی ما حقیقتاً خدا را حتی به اندازه یک آدم حسابش نمیکنیم یک آدمی که جلوی ماست یک قدرتی دارد یک توانی دارد یک کاری میتواند بکند اینقدر در محاسباتمان نمیآوریم حالا وقتی که مینشینیم فکر میکنیم محاسبات دو دوتا چهارتا میکنیم همینها را جلویمان میگذاریم.@ مردم را اشیاء و اسحار را جلوی ذهنمان میگذاریم اینها را میبینیم میگوییم اینها هستند ماییم و اینها، نمیگوییم یک نفر دیگر هم هست که کمک ما میکند صرفاً به خاطر اینکه نمیبینیمش این اسمش کفر نیست واقعاً؟@ آیا جود و کرم از آن من نیست آیا گذشت و رحمت در ید قدرت من نیست آیا من کانون و مرکز و محور امیدها و آرزوها نیستم اگر کسی از من قطع امید بکند و به غیر من در آمال خویش پناه ببرد آیا چنین آرزومندان و امیدوارانی که چشم امید به غیر من دوختهاند هیچگونه ترس و بیم ندارند.@ که مبادا آرزوهایشان برباد رود اگر تمام ساکنان کرات آسمانی و مردم کره خاکی امید و آرزوی خود را با من در میان گذارند و من در مقام برآورده ساختن آرزوهایشان به هر یک از آنها همان مقدار عطا کنم که برابر خواسته همگان باشد به اندازه عضو مورچه و ذرهای از ملک و دارایی من کاسته نمیشود.@ (یا مَن لا تَنقُصُ خَزائِنُه) ای کسی که خزائنش تمام نمیشود(وَ لا یَبیدُ مُلکُه) ملک تو نابود نمیشود(یا مَن لا تَضُرُهُ المَوهِبَه) ای کسی که ضرر به او نمیزند عطا و بخشش، چیزی از او کم نمیشود.@ آیا ملک و دارایی که من مدیر و سرپرست و نگاهبان پایداری و بقا استمرار آن هستم چگونه دستخوش کاهش نقصان میگردد وای بر کسی که از مرحمت من نومید است و از فرمان من سر میپیچد و مراقب من نیست چنین کسی بدفرجام و تیرهبخت است نقل کرده از کتاب کافی جلد 3 صفحه 107 و 109.@ شیخ و استاد بزرگوار ما یعنی کلینی همین روایت را با سندی دیگر از سعید بن عبدالرحمان در کتاب خود آورده که در پایان آن چنین آمده است راوی گفت به امام صادق(ع) عرض کردم یابن رسول الله این حدیث را بر من املا فرما تا آن را بنویسم.@ امام صادق(ع) آن را املا فرمود و من گفتم سوگند به خداوند که از این پس حاجتی را با غیر خدا در میان نمیگذارم باید بگویم این سخن گرانمایه که از مطالع نبوت بر افق امامت از ناحیه خداوندی که منزه از هرگونه نقص و عیب است پرتوافکن است در تحریث و ایجاد شوق توکل به خدا سخنی است کافی و رسا.@ خودش وقتی گفته من هستم ما چرا بدبین بشویم و مضامین عالی آن برای انسان درس کاملی است که به او میاموزد تا امور زندگانی خود را به خدا سپرده و در تمام مسائل مهم حیاتی به او متکی باشد این حدیث در مسئله توکل به خداوند از جوامع کلام میباشد و کاملاً رسا است.@ به گونهای که نمیتوان مطلب و نکتهای دیگری بر آن افزود و در محتوای این حدیث برای توکل انسان به خداوند متعال هیچ گونه کمبودی احساس نمیشود یعنی خداوند تمام لایههایی که ممکن است شبهه در ذهن انسان درست بشود همه را پوشانده.@ در این حدیث میبینید چطوری سخن گفت خداوند تبارک و تعالی چقدر کلامش را بالا و پایین کرد تا ما هیچ توجیه دیگری نداشته باشیم این بود مسئله سومی که مربوط به آداب معلم و شاگرد نسبت بخود میباشد.@ نکته چهارم که انشاء الله بماند برای جلسه بعد حسن خلق و فروتنی و کوشش در تکمیل نفس. ما دوستان ملول نشوند از اینکه جلسه طول میکشد به خاطر اینکه این مباحث در واقع یک بحثهای آفتشناسی هست برای کارهای علمی ما.@ اینها را ما باید خیلی جلوتر از اینکه این همه مطالب علمی یاد بگیریم یاد میگرفتیم من همان سالهای اول هم به دوستان عرض کردم که وقت و سرمایه جدی برای این کتاب و انشاء الله عمل به آن بگذارند که آفت نزند آموختههای ما.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@