اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ صفحه 173 پالایش دل از رذائل اخلاقی: تقصیر کوتاهی ورزیدن در بکار گرفتن علم منحصر به مطالبی نیست که قبلاً از آنها یاد کردیم بلکه عالم و دانشمند علاوه بر تقصیر در عمل و رفتار بر طبق قوانین شرع و به کار گرفتن حقائقی که فقها و اصحاب فتوا تدوین کردند.@ یعنی کلاً فروع دین، از نماز و روزه دعا و قرآن و سایر انواع عبادات ممکن است در انواع دیگری از اعمال گرفتار تقصیر و سهلانگاری گردد چیزهایی که فقها به آن نمیگویند مثلاً علم اخلاق در حیطه اخلاق، ممکن است در حیطه فقه و احکام عملی به اصطلاح موفق باشد سهلانگاری نکند نمازش روزهاش حجش خمسش اینها اما در حیطه اخلاق گرفتار تقصیر و کوتاهی بشود.@ زیرا اعمالی که بر عالم و دانشمند واجب است و نیز اعمال غیر واجب به آنچه که فقها گفتند منحصر و محدود نمیباشد یعنی فقط آنچه که به ما واجب است محدود در حیطه فروع دین نیست.@ بلکه در بیرون از محدوده ابوابی که فقها و مجتهدان در کتابهای خود تنظیم نمودهاند فرائض و تکالیف واجب و غیر واجب دیگری برای عالم و دانشمند وجود دارد که از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و شناخت و پیجویی آنها واجبتر است و دقت و موشکافی درباره آنها مهمتر است.@ و آن عبارت است از پالایش دل و جان از رذائل اخلاقی مانند تکبر ریا حسد کینه و امثال آنها، یعنی در حیطه اخلاق کلاً، از خویهای ناستودهای که شخصیت روحی و معنوی انسان را به انحطاط و نابودی میکشاند حقایق مربوط به آن در کتابهایی که منحصراً در این مسائل بحث میکند مانند کتب علم اخلاق کاملاً ثبت و ضبط شده است.@ پس یک مرحله مربوط به احکام شد و یک مرحله مربوط به اخلاق شد، یک فرد عالم و دانشمند، البته باز تأکید میکنم این هر چه میگوید عالم و دانشمند شما دانشجوها و طلبهها باید حواستان باشد چون این آداب و وظائف مشترک معلم و شاگرد را دارد میگوید ما کاری با علما نداریم.@ یک فرد عالم و دانشمند باید زبانش را از غیبت نمامی و سخنچینی گفتار نفاقآمیز ذکر عیوب و خوردهگیریهای بیجا از مسلمانان و امثال این گونه سخنها حراست نماید او باید از سایر جوارح و اعضای خود بدینسان صیانت کند.@ زیرا اعضا و اندام انسان نیز دارای احکام خاص و گناهان ویژهای است که این احکام و مقررات و گناهان مربوط به اندامهای مختلف انسان در موارد و جاهای مناسب خود مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.@ که هر فرد مسلمانی باید ناگزیر آنها را فراگیرد و در برابر این مقررات سر تسلیم و طاعت فرود آورد این مقررات و احکام عبارت است از تکالیف و وظائفی است که از کتابهای فقهی در ضمن بحث از بیع و اجاره و امثال آنها بدست نمیاید.@ بلکه برای شناخت این وظائف، این وظائفی که میخواهیم در کتاب فقهی نیست شما نمیتوانید از بیع و مضاربه و مسائلی از این قبیل فرض بفرمایید روابط اخلاقیتان را به دست بیاورید که باید چکار بکنید، بلکه برای شناخت این وظائف که فوق قوانین فقهی است.@ چون فقه را فقه اصغر میگویند اخلاق را فقه اوسط میگویند قویتر هست مهمتر هست مسئله اخلاق و خُلق، در قیامت هم جهنمهایشان هم با هم فرق دارد جهنمهایی که مربوط به عمل هست.@ شدت عذابش کمتر از جنمهایی هست که مربوط به خُلق هست جهنم اخلاق غیر از جهنم اعمال هست در جهنم اعمال یک سلسله عذاب هست در جهنم اخلاق عذابهایی هست که اصلاً در حیطه یعنی خیلی فراتر از حیطه جهنم اعمال وجود دارد.@ برای شناخت این وظائف که فوق قوانین فقهی است و از موقعیتی والاتر برخوردار است باید به علماء واقعی مراجعه نمود علماء و دانشمندانی که پایبند عمل به علم و کردار بر طبق آگاهی خود میباشند و نیز باید به کتبی مراجعه کرد که صرفاً وظائف و مقررات مذکور در آن تدوین شده است.@ این کتب عبارتند از کتابهای اخلاق و عرفان دینی که در میان آثار دانشمندان اسلامی شمار فراوانی از آنها به چشم میخورد، این وقتی گفت عرفان دینی دیگر رفت وارد فقه اکبر شد عرفان یعنی هر دو فقه را گفت فقه اوسط که اخلاق هست و فقه اکبر که عرفان هست.@ که در میان آثار دانشمندان اسلامی شمار فراوانی از آنها به چشم میخورد و حاوی نکاتی جالب و عمیقی است که میتواند در شخصیت روحی و انسانی فرد سازمانی دقیق ایجاد کند این قضیه بسیار شگفتآور است که عالم و دانشمند خداشناس منحصراً به علوم رسمی و متداول مغرور گشته و بدان بسنده کند و از اینکه دانشهای کلاسیک و علوم معمولی را فراگرفته است خود را دلخوش سازد.@ ولی از اصلاح نفس و از آراستن و پیراستن جان و دل و کوشش در جلب رضای پروردگار خود غافل ماند غرور و غفلت و خودباختگی دانشمندی که با چنین شرائطی به سر میبرد از طریق علم و عمل و یا به عبارت دیگر از طریق آگاهیها و رفتارش مکشوف و روشن میگردد.@ این نکته خیلی مهم است بسیار پیش میاید یعنی بسیار که پیش میاید اکثر کسانی که به تحصیل علوم میپردازند چه در رشتههای دانشگاهی و چه در رشتههای حوزوی گرفتار این مشکل و رذیله فوقالعاده خطرناک میشوند که کمیت درسی و پیشرفتهای علمی را و طی کردن مدارج علمی را ترجیح میدهند به اینکه با کیفیت علم را تحصیل بکنند و برای خدا کار بکنند اخلاق را رعایت بکنند.@ فرض بگیرید که یک طلبه میتواند در حوزه علمیه که درس میخواند بعضی از طلبهها میایند به من میگویند که آقا ما تابستان چکار بکنیم میخواهیم مثلاً جهشی بخوانیم یا درسهای سالهای بعد را بخوانیم چطور است؟ میگویم که شما وظائف مهمتر از این هم دارید.@ شما درستان را دارید طبق سال تحصیلی حوزوی میخوانید بالا میروید اما شما چه موقع میخواهید برای خودتان برای عقائدتان وقت بگذارید عقائدتان را تکمیل بکنید شبهاتی که در ذهنتان ممکن است بعداً شیطان پیش بیاورد پایههایتان را آنقدر محکم بکنید که بعداً شیطان حمله میکند در بحث عقائد میاید چپ و راست خودش میگوید من از جلو و عقب و چپ و راست حمله میکنم.@ اینطور جاها دیگر این خوب درس خواندن به کسی کمک نمیکند یک کسی شاگرد ممتاز باشد یا یک کسی شاگرد ضعیف باشد هیچ فرقی نمیکند وقتی در این قضیه حملههای چهارگانه شیطان کسی قبلاً سنگربندی نکرده باشد.@ میگویم چرا شما تابستانتان را میخواهید مثلاً درسهای سال آینده را بخوانید با یک شهوت خاصی میخواهم دو سال را یکی بکنم تابستان را بپردازید به خودسازی امام(س) فرمود دو قدم در تهذیب یک قدم در درس اگر نشد حداقل یک قدم در تهذیب یک قدم در درس.@ چه اصراری هست که شما حتماً زودتر این کتاب را بخوانم با سرعت بروم آنوقت بعضیها که اینطوری با سرعت میروند چون تزکیه هم نکردند طبق آن قاعده(اَلعُلَماءُ بِالحَسَد) عالم همیشه نسبت به خیلی از علمای دیگر اطراف خودش حسادت میورزد اگر تزکیه نکرده باشد.@ عالم که میگویم مطلق عالم است یک پزشک به پزشکان دیگر یک دانشجوی مهندسی به دانشجوی مهندسی دیگر یک طلبه به طلبههای دیگر این میخواهد خودش را زودتر به استادش برساند از استادش جلو بزند بالا برود خودش را زودتر برساند به مدارج عالی علمی که من درسها را بخوانم.@ شب و روز میبینی دارد درس میخواند برسم زودتر این سطح را تمام بکنم لمعه را تمام بشود بعد رسائل المکاذب تمام بشود بعد کفایتین را تمام بکنم بعد وارد درس خارج بشوم میزند پشتش که مثلاً به اجتهاد برسد اما متأسفانه پانزده بیست سال درس میخواند حالا مجتهد هم شده خیلی هم در فقه وارد است اجازهنامه اجتهاد هم به او میدهند.@ اما مجتهدی شده که هیچ زیرسازی نکرده یک فقیهی شده که فقط فقه را بلد است خوب یاد گرفته نه در میدان اخلاق مبارزه کرده تلاشی کرده که قوی بشود و نه در میدان عرفان راهی به جلو برده بویی از توحید بویی از تزکیه بویی از خلوت بویی از مناجات برای همین بعد میبینید که با اینکه مجتهد هست اما وقتی حرف میزند حرفهای شرکآمیز هست.@ مجتهد هست اما نقشه ترور امام خمینی را میکشد و جدا کردن یک قطعهای از ایران برای سلطنت خودش، مجتهد هست اما نمیتوان پای روی نظر خودش بگذارد در مقابل ولایت، میبینی که راحت جلوی ولایت میایستد.@ و تکبر فقهیش و این تکبر و غروری که نسبت به این تحصیلاتش دارد نمیگذارد تسلیم حق بشود و مصالح مملکت را رعایت بکند چرا؟ چون در حیطه کار اخلاقی و عرفانی کاری نکرده و من یک چیزی به شما بگویم اگر کسی در حیطه اخلاق و عرفان کاری نکرده باشد ممکن نیست آدم خوبی باشد ولو از نظر فقهی آدم قوی باشد چرا؟@ چون همیشه انسان از دو حالت بیشتر خارج نیست انشاء الله بعدها اگر فرصت شد در فرهنگ طبیعت و فطرت باید اینها را کامل خدمتتان عرض بکنم یا اینکه فطرت بر آن غلبه دارد یا طبیعت، فطرت زمانی بر انسان غلبه دارد که انسان معشوق خودش را در درون خودش پیدا کرده باشد.@ عبارت است از حق تعالی و با او انس گرفته باشد و هیچ چیزی برای او عزیزتر و گرامیتر از خداوند تبارک و تعالی و محبوبتر از خلوت با او و تفکر در مورد آثار و صفات و اسماء او و انس با او نباشد این نمونه کسی است که فطرت بر او غلبه دارد.@ مثل بچه بسیجیهای خودمان از کوچک شروع کنم به بالا که در جبهه عشقشان ذکر و مناجات و خلوت و روضه و عشقبازی با انوار طیبه معصومین(ع) نماز شبها در آن زمستانهای سرد کردستان من یادم هست اینها سرما بیرون میزدند.@ در حالی که هم خطر جانی تهدیدشان میکرد یک طرف کمونو یک طرف دموکرات یک طرف عراقیها در آن جنگلهای سرد میزدند بیرون و عبادتهایشان را میکردند و نماز شب با تحجّد آن طرف در جبهه اینطوری تلاش میکردند به هیچ یک از امور مادی تعلق نداشتند.@ نه فرماندهی نه ریاست هیچ کدام در میان روحانیون و علما هم الا ماشاء الله الحمد لله رب العالمین بوده و هست(کَثَّرَ الله اَمثالَهُم) اگر کسی معشوق خودش را پیدا نکرده باشد مطمئن باشید هر چقدر از نظر درسی موفق باشد خطرناکتر هست.@ یعنی شما چه موقع انتظار دارید یک مجتهد یک دکتر یک مهندس یک جامعهشناس یک روانشناس به خاطر مصالح مملکت پا روی نظرات شخصی خودش بگذارد فتنهانگیزی نکند جاهطلبی را کنار بگذارد حرفهای اختلاف برانگیز نزند مسائل دینی را زیر سؤال نبرد مصالح عمومی جامعه را رعایت بکند؟@ زمانی که این جناب متخصص که تخصص در فقه تخصص در تفسیر تخصص در پزشکی تخصص در جامعهشناسی تخصص در روانشناسی دارد این معشوق حقیقی خودش را ورای دنیا پیدا کرده باشد چون اگر در ورای دنیا پیدا نکرده باشد حتماً معشوقش در دنیا است.@ دیگر شما نمیتوانی از یک همچین روحانی انتظار داشته باشی که آقا تو بیا تن به ولایت بده یعنی جگرش را داشته باشد مثلاً پا روی هواهای نفسانیش بگذارد مصالح جناحی و باندیش را ندیده بگیرد حق را ببیند ولایت را ببیند ذوب در ولایت بشود نه نیمتوانید چون فاقد شیء مطیع شیء نیست.@ این اصلاً کاری نکرده برای اینکه در این حیطههای عمل موفق بشود انقلابی شده تقی به توقی خورده آقا باسواد بوده مجتهد بوده آمده بالا حالا به او پست دادند مسئولیت به او دادند یک جا رئیس شده نماینده مجلس شده وزیر شده بالا آمده.@ اینجا درست نمایندگی مجلس درست وزارت درست تصدی یک مطبوعات یک روزنامهای چیزی نشریهای درست هر کدام از این پستها همان چیزی که این اخلاق میخواهد عرفان میخواهد اگر کسی وارد اخلاق و عرفان نشده باشد و واقعاً کشتی نگرفته باشد با شیطان مبارزه نکرده باشد وقتی شد رئیس وقتی شد مدیر یک جا همان جایی هست که شکستها دانه دانه ظهور میکند.@ یعنی هی گند بالا میاورد پشت سر همه خرابکاری زیادی میکند فساد بیشتری میکند همینطور دائم این از او تراوش میکند لذا شما طبیعی است که بگویی این روحانی است این مجتهد است این سید است این سابقه دارد نه آقا اینها که انسان را تسلیم ولایت نمیکند اینها که انسان را خیرخواه مردم نمیکند اینها که انسان را زاهد نسبت به دنیا نمیکند بیرغبت نسبت به مقامات دنیایی که نمیکند اینها انسان را باتقوا نمیکند.@ لذا شما میبینید که طرف روحانی هم هست سید هم هست مجتهد هم هست به او آیت الله هم میگویند صاحب رساله هم هست ولی متأسفانه مثل یک آدم اسیر گرفتار وابستگیهای خیلی شدیدی دارد نسبت به مظاهر دنیایی.@ عکس از او چاپ بکنند رسالهاش حتماً بیرون بیاید اسمش حتماً مطرح بشود با او حتماً مصاحبه بشود از این نظرخواهی بشود حتماً باید به آن مجلس برود مجلس خبرگان برود این هم جزء خبرهها بنشیند که ما هم بله عددی هستیم اجتهاد به او اطلاق بشود مجتهد به او اطلاق بشود.@ آنطرف هم تیپهای دانشگاهی همینطور هستند آنها باز خیلی وحشتناکتر چون اینطرفیها عامل تذکر عامل معنویت در محیطشان و اطرافیانشان خیلی زیاد هست در محیط دانشگاه که اصلاً نیست مقام معظم رهبری گله دارد به خاطر اسلامی نبودن دانشگاه، دانشگاه دائم تزریق غفلت میکند.@ بر عکس حوزه البته درست است یک نفری که در محیط حوزه و تمام ذکرهای معنوی و با تمام این عوامل تذکر میاید بالا دنیاطلب است شقاوتش بیشتر از آن کسی هست که در دانشگاه هست چرا؟ چون این همه عوامل تذکر داشته اطرافش ولی دانشگاه همین را هم دارد.@ دانشگاه این تاریکیها را دارد و عامل غفلت هست و دائماً عوامل غفلت از سر و رویش میبارد به هر حال در درسهای دانشگاه درسهایی تخصصی که شما در دانشگاه میخوانید هیچ چیزی نیست که یک دفعه به شما بگوید آقا قبر آقا ابدیت آقا تزکیه آقا جهنم اخلاق آقا جهنم اعمال، نه.@ استادش حتی در رشته عرفان ریشش را هم میتراشد یعنی فسق واضح میکند در رشته عرفان دانشگاه دارد درس میخواند دخترش هم اینطوری میگردد زنش هم آنطوری بیرون میاید هزار تا شاگرد دارد که یکبار نهی از منکر به یکی از شاگردانش نمیکند دیگر خیلی اوضاع خرابتر هست.@ بعد حالا شما انتظار دارید یک همچین دانشمندی در آن بحبحههای درگیریها و کشمکشها به خاطر ولایت کوتاه بیاید چه کسی میتواند به خاطر ولایت کوتاه بیاید کسی که عقیده به ولایت داشته باشد بگوید این ولی است چون امام زمان(ع) فرمود(هُم حُجَّتی عَلَیکُم عُلَماء) آن فقیهی که در غیاب ما به مرجعیت میرسد به ریاست میرسد حجت من بر شما هستند.@ یک کسی بگوید آقا من حقیقتاً اگر الان ولایت را تبعیت نکنم فردا جواب امام زمان را نمیتوانم بدهم، چه کسی میتواند این را بگوید؟ کسی که بفهمد امام زمان یعنی چی کسی که مدیون بودن و گیر بودن نسبت به امام زمان را درک بکند قیامت را بفهمد جوابگویی حالیش بشود ولایت را پذیرفته باشد که اصلاً اصل ولایت و جایگاهش چیست.@ یعنی برایش بهشت و جهنم مطرح باشد یعنی در یک کلام درد دین داشته باشد اگر طلبهای دانشجویی از اول دچار غرور و خودپسندی مدارج علمی شد دیگر به اخلاق نمیپردازد دیگر به خلوت و عرفان نمیپردازد بعد نه تنها نمیپردازد متأسفانه میایند علمای اخلاق و عرفان هم تخطئهشان میکنند.@ میگویند این هم یک دکان هست بحثهای ظاهری میکنند و به اسم عقلگرایی هم خیلی وقتها این کارها را میکنند این دیگر درد دین نمیتواند داشته باشد شما فکر نکنید که یک آخوند را دیدید یک دانشجو دیدید یک استاد دانشگاه دیدید یا یک دکتر مهندسی دیدید در رشتههای مختلف دکترا یک پرفسور را دیدید لزوماً درد دین دارد از خدا میترسد خیر.@ بعضیها هستند چنان شهوت علمی بر آنها در روایت ما داریم شهوت علم(سُکرُ العِلم) داریم یعنی چی؟ یعنی مستی علم چنان میزنند پشت گرفتن مدرک که من خودم را حتماً به دکترا برسانم حتماً خودم را به حجت الاسلامی برسانم حتماً خودم را به اجتهاد برسانم دیگر فکر نمیکند که این وسط من یک نفسی هم دارم این باید حفظ بشود.@ اینجاست که آدم یک موقعهایی میگوید من بروم دانشگاه یا نروم اگر بروم دانشگاه باید اینقدر وقت بگذارم زن که دارم شغل هم که دارم بچه هم که دارم این ساعت را هم من بگذارم بروم دانشگاه در دانشگاه هم از این خبرها نیست که به من تذکرات اینطوری بدهند.@ من چه موقع وقت تزکیه دارم چه موقع وقت قرآن دارم چه موقع وقت آخرت دارم چه موقع وقت انس با ابدیت دارم چه موقع وقت خودسازی دارم چه موقع وقت کار روی اخلاق دارم دیگر وقت پیدا نمیشود بعد میگوید الان من بروم فوق لیسانس را بگیرم دکترا را بگیرم لیسانس را بگیرم میرود این وقتی که گفت بیخیال شروع اشتباهش از همین جاست.@ دیگر دائم شکست در زمینههای اخلاقی عرفانی بعد هم ظهور دارد این که ایشان میفرماید از طریق آگاهیها و رفتارش مکشوف و روشن میگردد چه چیزی مکشوف و روشن میگردد؟ عمل یک همچین افرادی غرور و غفلت و خودباختگی دانشمندی که با چنین شرائطی به سر میبرد از طریق علم و عمل و یا بعبارت دیگر از طریق آگاهیها و رفتارش مکشوف و روشن میگردد.@ این بعداً باسواد میشود اما در نماز میبینید شما یک نماز جماعت میخواهد بخواند جانش بالای لبش میاید نمیتواند راحت برود بنشیند در مسجد واقعاً نماز جماعت بخواند بنشیند مثل بقیه مردم کنار همان عوام الناس بنشیند برای همین شما در مساجد نگاه کنید چقدر تیپهای دانشگاهی و تحصیلکردههای عالی دارید.@ قبلاً که اینطوری نبوده قبلاً میامده قاطی مردم مینشسته الان اینطوری شده نمیتواند بیاید بنشیند بنشیند همانجا تعقیبات را بخواند بنشیند همانجا مثل مردم دعای غریق را بخواند بنشیند مثل مردم اقتدا بکند بنشیند مثل مردم جلسات قرائت قرآن را شرکت بکند احکام را شرکت بکند میبینی کمتر در آنها هستند.@ بعد هم چند تا از آنها را پیدا میکنید که بیایند بروند بگوید من بروم امشب بنشینم روضه بخوانم بروم بنشینم یک جامعه کبیره بخوانم بلند بشوم از اینجا بروم حرم امام رضا زیارت بکنم پابوس ایشان و برگردم.@ خیلی کم پیش میاید که آقا کارها تعطیل همه کارها من میخواهم بروم پیش محبوبم پیش امامم حرم مطهر حضرت رضا(ع) بلند بشوم بروم آنجا پابوس و بیایم میبینی ده سال گذشته وقت نکرده آنجا برود اگر در مشهد سیمینار بگذارند میرود کنگره بگذارند بلند میشود آنجا برود جلسه علمی باشد تدریس در دانشگاه باشد آنجا میرود.@ حالا اگر شد یک سلامی هم آنجا بدهد یا پایش را در حرم بگذارد اما استقلالاً نگاه به امام بکند که از اینجا من بلند بشوم کارم را قیچی بزنم بروم آنجا، نه بلند بشوم این حرم حضرت عبدالعظیم یک کیلومتری خانهام بروم نه یک شب جمعهای هست پانصد متر تا این ؟؟؟ قبرستان شیخ صدوق امامزاده هادی یک زیارتی بکنم یک قدمی نیم ساعت در قبرها بزنم یک فکری بکنم نه این کنده شده.@ این روشن میشود از عملش قشنگ کاملاً بیرون میاید فردا در رفتارهای سیاسیش موضعگیریهای سیاسی میبینی اینطوری هست ما اینطوری گرفتار میشویم برای همین هم بعداً که وزیر میشوند نماینده مجلس میشوند فلان جا مدیر کل ما بچه بسیجیهایی حالا خودمان نه بقیه بچه بسیجیهایی که خون دادند زحمت کشیدند برای این ارزشها منتظرند که آقایان موضعگیریهای حسابی بکنند.@ در مورد مسائل کلیدی یا مسائل مهم در فساد در مسائل عقیدتی در مسائل فرهنگی آقایان اصلاً فکر این حرفها نیستند که بنشینند برای اینها دغدغهای داشته باشند بنشینند نقشهای بریزند مثلاً مثل آن شبهای عملیات که بچهها گرم مینشستند دور یک میز و مثلاً نقشه میکشیدند که حمله بکنند چکار بکنند نه.@ لذا میبینید در حیطه مدیریت آنها انواع و اقسام تفکرات لیبرالی تفکرات مسامحهکارانه تفکرات دگراندیش به قول امروزیها میاید و ناراحت هم نمیشود اسمش را هم عقلانیت میگذارند اسمش را برخورد باز اسلامی، آزادی اسلامی میگذارند اسمش را تساهل و تسامح دینی میگذارند و مسائلی از این قبیل.@ این گرفتاری برای مملکت ایجاد میکند لذا واقعاً کسی باید برود یک جا مدیر بشود رئیس بشود یک کسی باید برود مسئولیت دستش بگیرد که اول خودش را گم نکرده باشد یعنی واقعاً در حیطه اخلاق و عرفان آمده باشد کار کرده باشد حرفهایی از قبیل مدیریت موفق اینها همه چرت است اینها یک مشت مزخرف است.@ مدیریت موفق مثلاً بیاید چکار بکند مدیریت موفق بیاید یک جا را برای ما آباد بکند یک پروژه صنعتی عالی برای ما بسازد بگوییم ما میخواهیم از علمش استفاده بکنیم اما این نمیگویی فردا چقدر برای ما مفاسد فرهنگی به بار خواهد آورد فردا نمیگویی آدم متخصص چیست فردا این جاسوس نمیشود نمیتوانند بخرندش.@ کسی که دین را کنار گذاشت آخرت را کنار گذاشت جاسوس میشود میخرندش ولو غیر مستقیم جاسوس بشود از او اطلاعات بگیرند انواع و اقسام آدمهای عوضی آدمهای بدرد نخور میایند در پر و پاچهاش و خلاصه داغونش میکنند مفتضحش میکنند و طرف را از بین میبرند.@ حیثیتی هم که دارد یک مقدار حیثیتی دارد از بین میبرندش چرا؟ چون از اول درد دین نبوده اینها تعارفبردار نیست اینها قوانین فطرت و طبیعت است ما با انشاء الله و ما حسنظن داشته باشیم اینطوری که نمیشود کار کرد.@ قانون است مثل بدن که قانون دارد و تخلفناپذیر است این چیزها هم تخلفناپذیر است او که رفت رئیس شد نماینده شد وزیر شد وکیل شد چه شد اگر خودش برای خودش مطرح نبود درد دین نداشت نگرانی نسبت به شب اول قبرش نداشت ممکن نیست بتواند خدمتکار خوبی هم باشد.@ مقام معظم رهبری فرمود دانشجویی که به دانشگاه میرود اگر با اهداف انقلاب پیوند نخورده باشد درسش برای نظام ضرر دارد تخصصش برای نظام مضر است کجاست حالا آن گزینشی که باید دانشجو را بگیرند گزینش بکنند که معلوم بشود این پیوند دارد یا ندارد.@ فردا از همین تخصصهایی که از دانشگاههایی که با خون این بچهها به پاست با همین تخصصها میایند پا روی این خونها میگذارند گیرم آدم خوبی باشد آدم خوبی باشد بهتر است محدود باشد به محض اینکه این آدم خوبی که هیچ در حیطه اخلاق و عرفان کار نکرده بالا بیاید چون کار نکرده آسیبپذیریش بیشتر است.@ بنده الان در یک ساختمان با دو اتاق اینجا مدیر هستم انگیزه نفسانی هم سراغم نیاید فردا اگر بنده را وزیر کردند مثلاً صد میلیارد تومان پول زیر دستم آمد امکان استفاده شخصی از ویلا سفر خارجی زیر دستم آمد بذل و بخشش دستم آمد.@ اختیارات مخصوص وزیر داشتم که مثلاً از این صد میلیارد دو میلیاردش فقط تنخواه وزیری هست آنجا میتوانم خودم را نگه بدارم مثل شهید رجایی بمانم معلوم نیست میخواهم بگویم اینطوری نیست که ما هم یک خطکش تقواسنج بگذاریم آنجا ببینیم چه کسی عرفان دارد چه کسی تقوا دارد بالا برود.@ ولی موضوع این هست که آنهایی که عقلشان میرسد میخواهند انتخاب مدیر بکنند باید حداقل این چیزها را در نظر بگیرند یک مقداری در نظر داشته باشند و اینکه ما بیاییم توجیه بکنیم که این یک امر باطنی هست و معلوم نیست نه.@ واقعاً همانطور که شهید ثانی(ره) چقدر دقیق بیان کرده که بالاخره غرور غفلت و خوباختگی همچین افرادی دانشمند که میگویم یعنی متخصص حواستان باشد از رفتارهایش معلوم بشود معلوم نشده بالا میاید.@ اما از نظر عمل ما درباره علت و عاملی که یک فرد دانشمد از رهگذر آن گرفتار غرور و فریب شیطان میگردد مطالبی را قبلاً یاد کردیم و گفتیم که داستان چنین دانشمند همانند داستان بیماری است که برای درمان خویش فقط به داروشناسی و نسخهپردازی و تکرار استنساخ و قرائت و خواندن نسخه دارو تعلیم این دارو به دیگران اکتفا میکند.@ بدیهی است که او علیرغم همه این مساعی اگر به نسخه دارو عمل نکند معالجه نمیگردد بلکه باید گفت داستان چنین دانشمند شبیه داستان کسی است که به بیماری بواسیر(فیستول) که در مقعد گرفتاریهای درست میشود و برصام التهاب کبد مبتلا و گرفتار است و شدت این دو بیماری او را در لبه، چون بیماری سختی هم هست انصافاً این دو بیماری خیلی هم دردناک است.@ شدت این دو بیماری او را در لبه پرتگاه مرگ قرار داده است چنین بیمار باید داروی درمانبخش و طرز به کار بردن آن را شناسایی بکند اگر او به جای اینکه درصدد چنین کوششی برآید خود را سرگرم شناختن داروی درمانکننده حیض و استحاضه نماید.@ و شب و روز خود را در بررسی دوای حیض و استحاضه تکرار آن صرف کند در حالی که او به قطع و یقین میداند که مرد است و در تمام مدت عمر خویش به هیچ وجه دچار قاعدگی و استحاضه نمیگردد ولی در تأیید مساعی خویش میگوید ممکن است زنی دچار این حالت شود و از من راجع به مسائل مربوط به آن پرسش نماید.@ یعنی به فکر درمان دیگران هست و حل مشکلات دیگران تا مشکلات خودش، پرواضح است که اینگونه طرز تفکر کمال غفلت و غرور و منتهی حماقت و نابخردی است زیرا چنین شخصی به جای آنکه خود را با شناسایی داروی درمانبخش و به کار بردن آن از بیماری مهلک و بواسیر و برصام نجات دهد سرگرم همان مسائل مربوط به قاعدگی و استحاضهای است که هرگز گرفتار آنها نخواهد شد.@ این شرح حال امروز دستاندرکاران کشور ما هست من حالا با ردههای بالا کاری ندارم از شما خبرنگار صاحبان مجلات اساتید علوم سیاسی مسئولین فرهنگی شما بیایید ببینید اینها چقدر طرح و برنامه در سرشان هست برای همه چیز هم مینشینند فکر میکنند.@ کارشناسان سیاسی مسائل مثلاً کشور آنگولا را بلد است از اول تا آخرش بلد است نقشه چکار باید بکنیم چکار نباید بکنیم ولی واقعاً ما مشکلمان این نیست که ما در این قسمتها فقط احتیاج به طرح و برنامه داریم ما اگر افراد طرح و برنامه راجع به خودشان ریخته باشند مسائل دیگر را خیلی راحتتر میتوانند حل بکنند برای همدیگر.@ یعنی گرفتاری ما این هست که معلوم است روزنامه را که میخوانی کسی که خبرنگار است قلم زده این اصلاً هیچ دغدغهای نسبت به آخرت خودش ندارد چون هر چه از قلمش درآمده نوشته نه رعایت تقوا را کرده نه رعایت ادب را کرده نه رعایت امانتداری را کرده نه رعایت صحت و سقم حرفها را کرده.@ همینطوری یک چیزی برداشته نوشته معلوم نیست درست است راست است دو روز بعد تکذیب میشود چهار روز بعد تکذیب میشود یعنی من پول بگیرم که این ورق و کاغذ را به اسم روزنامه را پر بکنم به اسم مجله را یک چیزی در آن بنویسم هر چه بادا باد.@ حرف بزنم وراجی بکنم مصاحبه بکنم گروههای سیاسی خیلیهایشان همین هستند برای زمین و زمان و کشور و سیاست و مستضعفین و فقر و چنین و چنان همه غصه میخورند برای خارج از کشور غصه میخورند هیچ غصه برای خودشان ندارند.@ وقتی اینطوری شد وقتی یک گروه سیاسی تشکیل بشود گروه سیاسی بیتقوا است آلت دست دیگران قرار میگیرد با یک قاشق ماست سردیش میکند با یک خرما گرمیش میکند نه حریم برای دین قائل هستند نه وحدت جامعه سرشان میشود نه ولایت و حریم ولایت سرشان میشود نه مسائل عمومی کشور سرشان میشود.@ امام یک جمله قشنگی گفت شما اگر نامه امام را به آقای انصاری بخوانید امام در اول نامه به آقای انصاری میگوید من شما را آدم خوبی میدانم ولی کمی هم احساساتی و خیالی هم ندارم وارد مسائل جزئی بشوم در این مسائل اما چون سؤال کردید به خاطر احترامی که برای شما قائل هستم و شما به من لطف دارید من جواب شما را مینویسم.@ بعد اصل دستهبندی و جناحبندی را امام در این نامه ترسیم میکند خیلی چیزی است که الان همه جناحها باید برگردند به آن قضایا فکر بکنند و اگر کسی برگردد این نامه امام را بخواند میفهمد که ما از آن چیزی که امام گفت چقدر فاصله گرفتیم.@ امام میگوید اصل دستهبندی با وفاداری به اصول با اختلاف در فروع هیچ اشکالی ندارد و نقد انتقاد بلکه تخطئه از مواهب الهی است وقتی توضیح میدهد بعد میگوید خدایا تو شاهد باش که من حرفم را زدم این کلمهای که امام میگوید خیلی حرف است.@ امام کمتر در مسائلش یک همچین چیزی را میگوید، میگوید خدایا تو شاهد باش که من این را رساندم که به چه شرطی جناحبندی هست بعد از اینکه این را میگوید آخر نه اواسط نامه تقسیمبندیها را که میکند میفرماید که البته یک چیز دیگری هم هست که حالا من نمیخواهم در موردش زیاد صحبت بکنم.@ و آن این هست که شیطان دام گسترانده میفرماید که وسوسه و مطامع نفسانی در جناحبندیها زیاد هست بعد ایشان میگوید، میگوید عالم و دانشمند و انقلابی و غیر انقلابی نمیشناسد فقط یک راه دارد که بشود از آن مطامع نجات پیدا کرد همین حرفی که من توضیح دادم که جز این راه دیگری ندارد.@ فرمود و آن ریاضت است تهذیب، هیچ راه دیگری ممکن نیست داشته باشد که کسی بتواند وارد جناحهای سیاسی بشود وارد درگیریها بشود و دچار هوای نفس و جناحپرستی هواپرستی نشود که تزکیه نکرده باشد ممکن نیست نشود حتماً کسی که تزکیه نکرده وارد این قضایا میشود ممکن نیست دچار نشود میشود.@ مگر اینکه کسی که تزکیه کرده باشد و به قول امام ریاضت کشیده باشد ریاضت یعنی چی؟ ریاضت هم نه اینکه بیاییم سر کلاس بنشینیم حرف گوش کنیم نه اینکه فعالیتی بکنیم نه اینکه جبهه برویم ریاضت یعنی تنهایی خودت درگیر بشوی با این نفس، کشتی بگیری و نه اینکه زمین بخوری.@ این هم خیلی هنر هست که انسان شجاعت درگیری داشته باشد بعضیها دیدید اینقدر پررو هستند جسارت میکنند یک بچه کوچک را میبینی با یک آدم بزرگ گلاویز میشود میداند کتک میخورد اما میرود جگر این را دارد که برود کتکش را بخورد این خیلی خوب است.@ بعضیها از همان اول به شیطان گفتند ما نوکرت هستیم چاکرتیم بگذار ما درسمان را بخوانیم با ما ور نرو ما هم با تو کاری نداریم اصلاً رفیق هستم شیطان هم گفته خیلی خوب حالا که با هم رفیق هستیم بیا دست بده من میگذارم تو درست را بخوانی تو برو تا اجتهاد خودم هم کمکت هستم کمکش کرده تا رفته اجتهاد تا رفته دکترا گرفته تا رفته پرفسور شده با او آمده.@ آنجا برایش برنامه دارد میگوید تو الان کوکی برو دیگر من با تو هیچ کاری ندارم اصلاً خیال درگیری نداشتم از اول درگیر نشدند آدمهایی بودند تا میخواستند درگیر بشوند دچار افسردگی میشدند اعصابشان خورد میشده از همه چیز زده میشدند زود غم همه فضای ذهنشان را میگرفته.@ بچههایی که بودند بچه حزب اللهی خوبی ما داشتیم وقتی جبهه میامدند چهار روز وقتی در محیط چادرها که میماندند بعد فضای گرم 50 درجه اهواز و خط مقدم، گلوله، آتش، باید چهار ماه آنجا میماند سه ماه باید آنجا میماند بدون مرخصی نمیتوانست بیاید میامد آنجا جو را میدید در میرفت.@ میامد میگفت من در تهران برای شما دعا میکنم تهران دعا میکرد دعای کمیلی دعای توسلی عزاداری میکرد خوب سینه میزد پشت جبهه خدمت میکرد در کار فرهنگی خدمت میکردند این که بلند بشود بیاید برود در خط بایستد در خط بماند مستقر بشود درگیر بشود.@ گرما را سه ماه تحمل بکند سرما را تحمل بکند با همه چیزش هم کنار بیاید با عقربش با رتیلش با غذای بدش با اسارتش با زخمی شدنش با این چیزها نمیتوانست بیاید بشود حقیقت هم اینطوری بود ما یک کسی داشتیم میگفت آقا من نوکرتان هستم من فدای شما بشوم من میترسم من نمیتوانم من را مرخص بکنید بروم.@ این اصلاً از اول نمیتواند بیاید وارد این گود بشود وارد این میدان بشود حالا این تشبیه ضعیفی هست که دارم میکنم چون ترس یک عاملی هست که خیلی وقتها در اختیار انسان نیست انسان نباید یک کسی را که میترسد محکومش بکند یا تحقیرش بکند خدای نکرده.@ ولی خیلیها بودند بحثشان ترس نبود بحث این بود که نمیخواهد رفاه شهر را به این سختی جبهه بدهد اصلاً نمیتوانست بیاید برود آنجا بایستد مبارزه بکند گرما، خیلی محدودیت داشته یک عشق میخواست یک جگر میخواست یک شجاعت خاص خودش را میخواست نمیشد نمیتوانست آنجا بیاید.@ بعضیها درس میخوانند مرد درس هستند یک جملهای دارد حالا شاید در کتاب برسیم به آن بخوانیم میگوید خداوند برای جنگ مردانی آفریده و برای آبگوشت هم مردانی یعنی بعضی مردها آبگوشت هستند با ترید، آنجا دارد.@ با آبگوشت خوب میتوانند کلنجار بروند با گوشت و گوشتکوب و نخود و لوبیا را خوب بکوبند اینها را خوب بلدند مرد این کار هستند بعضیها هم برای جنگ هستند بعضیها از اول حال و حوصله ندارند درگیر بشوند.@ وقتی از اول در این میدان نیامدی و درگیر نشدی و تنها نخواستی بمانی نخواستی در تنهایی زمین بزندت بیاوردت تا دَم مرگ میترسیدی انفرادی است مثل زندان انفرادی هست بعضیها دیدید تا به آنها میگویی حرف نزنی یا اگر حرف بزنی میبرمت زندان آن هم انفرادی میگوید آقا ما نوکر شما هستیم.@ اصل و فرع را به قول رفیق ما همه را لو میدهد تا اسم انفرادی میاید همه را میگوید بعضیها تا میخواهند با شیطان درگیر بشوند انفرادی است یعنی چی؟ یعنی خودت با نفس سرکش تنها هستی باید کشتی بگیری اسم تنهایی، انفراد، مبارزه اینها که میاید جگر مبارزه را ندارند.@ مثل اینکه در جهاد اصغر هم ما همین را در جبهه داشتیم بچههایی داشتیم که به آنها میگفتیم آقا امشب میخواهیم برویم شناسایی، میگفت آخجون من میایم حاضر بودند بیایند میگفتیم میخواهیم امشب سر ببریم میامدند صد تا پنجاه تا سر هم میخواستی برایت میبریدند.@ اصلاً ما یک رفیقی داشتیم شناسایی که میرفتیم شبها این تا دو سه تا سر نمیبرید آرام نمیشد عشقش این بود که هر شب دو سه تا سر ببرد اصلاً همینطوری بود میگفتیم فلانی امشب میخواهیم برویم فلان پل عراقیها را منفجر بکنیم آقا من میایم حتماً من میایم آماده بود که بیاید.@ بعد مثلاً میخواهیم برویم فلان جا مین بکاریم میایم فلان جا شناسایی میامد بعد در پشت خط که مسئله جهاد اکبر بود مثلاً میدیدی سر غذا نمیتوانست تحمل بکند داد بیداد مثلاً نمیتوانست میگفتیم حرفهای رکیک نزن فحش نده یک ذره فشار میاورد به خودش میگفت برو بابا دلت خوش است شروع میکرد فحاشی و اینها هر وقت دعوتش میکردی.@ میگفتی بیا بنشین نماز بخوان اینطوری باشد حال و حوصله شنیدن این حرفها را نداشت در جهاد اصغر فوقالعاده قوی وقتی میخواست وارد جهاد اکبر بشوند تنهاییش اینها را میکشت جهاد اصغر شلوغی داشت خروج از خود داشت تنها نبود.@ آنجایی که میخواستی بکشانی ذهن این را تنها بگذاریش با خودش مثل کِش بود که وقتی میکشیش تا ولش میکردی در میرفت در جمع، بعضیها اینطوری هستند تا میخواهد این ذهن نمیتواند از بس پیوند با جمع و کثرات خورده تا میکشانیش سر کلاس، اول از این اینطور افراد سر کلاس نمیایند بنشینند.@ اگر هم بیایند بنشینند به زور باید آن مخاطب خیلی قوی باشد ذهن این را بگیرد از تمام کثرات جمع بکند بیاورد متوجه خودش کند در کلاس هم هی آخ میکند لبش را گاز میگیرد بعد کلاس کِش در میرود دوباره تا هفته بعد، اینها همه فرمول شده است و همه هم قاعده دارد.@ امام فرمود فقط هم ریاضت است هیچ راه دیگری ندارد یعنی فکر نکنیم مثلاً من بگویم ما که اینجا گیر کردیم کار اخلاقی که نکردیم بگذار بروم کاندید نمایندگی بشوم برمیگردم انشاءالله بعداً یک کاری با خودم میکنم ممکن نیست بتوانی آنجا کاری بکنی.@ چون وقتی بالا رفتی کثرات بیشتر فرار از خود و تنهایی بیشتر است اگر مثل امام خمینی یا مثل مقام معظم رهبری کسان دیگر توانستی در اوج ارتباطات یک خلوتی بکنی یک نماز شبی بخوانی یعنی خودم برای خودم مهم است یعنی جدای از همه این دغدغهها خودم برای خودم مهم هستم بنشینم کار بکنم فکر بکنم.@ مقام معظم رهبری بعضی وقتها صحبت که میکند راجع بعضی از موضوعها آدم سرشار است میفهمد که این برای خودش دغدغه دارد و فکر خودش هست اگر نکند که موفق نمیتواند باشد.@ به هر حال این آقایان نباید فراموش بکنند و ما هم یک موقعی خدای نکرده گرایشات اینطرف و آنطرفی در دلمان میاید نباید فراموش بکنیم که هیچ راهی برای پرهیز از رجس و آلودگی گروهگرایی و کار سیاسی وجود ندارد مگر تزکیه و تهذیب و ریاضت و این هم جز با خلوت ممکن نیست.@ یک خلوت راستین نه یک خلوت دروغین، یک خلوت راستین ممکن نیست این را داشته باشید از حقیر، یک فقیهنما و به اصطلاح عالم مسائل دینی که پیروی از تمایلات نفسانی بر او چیره گشته و به دنیا متکی است و به بیماریهای کشنده حسد تظاهر خودنمایی خشم کینه عُجب و غرور نسبت به اعمالی که آنها را اعمال شایسته خویش میپندارد مبتلا و گرفتار است.@ و تصور میکند که اعمال او درست و شایسته میباشد مسلماً او همانند آن بیمار کذایی است که به علت غفلت از خویشتن و پرداختن به دیگران موجبات تیرهروزی و نابودی خود را فراهم میکند باز توجه شما را جلب میکنم که وقتی صحبت از فقیه میشود طلبهها و دانشجوها و همه افراد علوم مختلف را در بر میگیرد.@ چون همه انسان هستند بعضیها خیلی اشتباه فکر میکنند که تزکیه و تهذیب کار طلبه است کار روحانی است او باید خودش را بسازد اگر کسی رفته دانشگاه دیگر معاف است از مطالعات و کارهای اینطوری، از برنامهریزیها معنوی معاف است اشتباه بزرگی است که متأسفانه جزء یک اصل الان قرار گرفته.@ اگر او باطن و درون خود را مورد تفتیش و بازرسی قرار دهد میبیند که این حالات درونی او از جمله معاصی آشکار و پلیدیهایی است که برای هیچ کس تردیدی بر زشتی آنها وجود ندارد بنابراین چنین فردی باید توجه و التفات خود را سخنان نبی اکر(ص) معطوف سازد که فرمود ناچیزترین ریا و خودنمایی به عنوان شرک تلقی میشود.@ (اَدنَی الرِیا اَلشِرک) کمترین ریا شرک است امام(س) در اربعینشان شرح مفصلی به بحث ریا و شرک نوشتند و به این سخن پیامبر گرامی اسلام(ص) گوش فرادهد که گفت آنکه در دلش کمترین حالت کبر و ذرهای خودبزرگبینی وجود دارد به بهشت در نیاید.@ (لا یَدخُلِ الجَنَّۀَ فی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَۀٍ مِن کِبر) ذرهای از کبر باشد و به این گفته رسول اکرم(ص) بنگرد که فرمود حسد و تنگنظری حسنات و کارهای نیک انسان را میبلعد و نابود میسازد آنچنان که آتش هیزم را میبلعد و آن را به خاکستر ناچیز مبدل میسازد.@ و یا به این گفتار پیامبر اکرم(ص) التفات کند که فرمود مالدوستی و جاهطلبی نفاق و دوگونگی شخصیت را در دل انسان میرویاند همانگونه که آب گیاه را میرویاند برای همین ما میبینیم کسانی که واقعاً بیتقوا آمدند ریاست گرفتند الان حرفهایی که میزنند در آن دورویی زیاد است دروغ در آن زیاد است عوامفریبی در آن زیاد سر مردم را شیره مالیدن در آن زیاد است.@ چون واقعاً جاهطلبانه بالا آمده برای خدا برای عزت و بقای اسلام پا به میدان نگذاشته همانگونه که آب گیاه را میرویاند او باید به اخباری بنگرد که درباره عوامل کشنده شخصیت انسان از معصومین(ع) به ما رسیده و در کتابهای حدیث تدوین شده است.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 015 - آداب تعلیم و تعلم
متن کامل (خام) جلسه 015 - آداب تعلیم و تعلم