اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحث اخلاص تمام شد رسیدیم به عمل به علم، درباره عمل به علم مثل اخلاص میماند یعنی اخلاص جایی هست که ما میخواهیم کاری را انجام بدهیم و انجام هم میدهیم باید منطبق با شرائط زیستی آخرت باشد این اخلاص هست شرائط زیستی آخرت را هم عرض کردم چون آخرت میزان دارد و میزان خداوند هست.@ (وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ) چون وزن و میزان حق هست عملی که منطبق بر حق هست یعنی آن خالص هست و عملی که منطبق بر حق نیست یعنی منطبق با شرائط زیستی آخرت نیست و نجاتدهنده نیست و بلکه وبال هست.@ درجه پایینتر این هست که ما اصلاً اساساً به آنچه که میدانیم باید برای آخرت انجام بدهیم عمل بکنیم یعنی اگر میدانیم باید قدمی برداشت پا را روی پله نهاد و به بالا رفت بگذاریم صرف دانستن ما را بالا نمیبرد بلکه قدم برداشتن عمل کردن بر طبق آن دانش هست که ما را بالا خواهد برد البته عقیده قسمتی از شخصیت و شاکله را میسازد اما کافی نیست.@ لذا میبینید که به عنوان رکن نجات انسان عمل همواره در کنار ایمان آمده(وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) میفرماید(إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) عقیده طیب و پاک به سوی خدا بالا میرود و آنچه شما را بالا میبرد عمل صالح است(وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) آن کلمه طیب را بالا میبرد.@ لذا باید بر مقتضای آن ایمان عمل کرد تا به نتیجه رسید بحث معرفت نفسیش را ما دیگر زیاد الان نمیتوانیم اینجا مطرح بکنیم بحث معرفت نفسی یک بحث بسیار مبسوط و شیرین و خوبی هست یک موقع فرصت بشود فقط در این مورد صحبت بکنیم و آن تأثیر عمل در شاکله هست از نظر تخصصی باید دید یعنی از نظر طب روحانی باید بررسی بشود که عمل چه تأثیری در شاکله میگذارد چطوری شاکله را نقش میدهد.@ آنچه که مسلم هست این هست که شاکله با تکرار و با عمل هست که در آن عقائد و باورهایش تثبیت میشود اینها کلیاتی هست که از مباحث معرفت نفسی خدمتتان عرض میکنم تا عمل نباشد هیچ عقیدهای در وجود شخص تثبیت نمیشود عمل بر طبق عقیده است که عقیده را ثابت میکند در وجود شخص باید باشد.@ لذا صرف دانستن کفایت نمیکند تکرار عمل منطبق بر آن دانش باعث تثبیت میشود لذا هر کس به هر جا رسید با عمل رسید(وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا) هر کس درجهای دارد اما این درجات منطبق با آن چیزی است که عمل کردند یا قرآن میفرماید(جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ) باز مسئله عمل هست.@ باز میفرماید که(يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ) عمل خودشان را ببینند پس مسئله کلیدی مسئله عمل هست تا نباشد شاکله شکل نمیگیرد و عقیده تثبیت در شاکله نمیشود.@ دومین مسئلهای که باید معلم و شاگرد درباره خویش نسبت به آن اهتمام و عنایت داشته باشند این هست که همراه با علوم و آگاهیهای خویش به تدریج و گام به گام این آگاهیها و معارف را به کار بندند زیرا اهتمام و عنایت هر فرد عاقل و خردمند در مراقبت و پرداختن به خویشتن و عمل به علم مصروف میگردد.@ ولی کوششها و عنایات یک فرد عامی به نقل و روایت و گفتگو محدود هست یک فرد فهمیده عمل میکند یک فرد خردمند عمل میکند اما یک فرد عامی یعنی کسی که بیسواد هست یک کسی که متوجه نیست نمیفهمد اهل تفقه نیست او فقط حرف میزند.@ الف: احادیث درباره به کار گرفتن علم: از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت شده که پیامبر اسلام(ص) فرمودند علما و دانشمندان از دو دسته تشکیل یافتند دسته اول دستهای که علم و آگاهی خود را به کار گرفته و بر طبق آن عمل میکنند اینگونه دانشمندان از عواقب سوء روز قیامت مصون هستند.@ دسته دیگر که بر طبق علم خود عمل نمیکنند این گروه از علما دچار هلاک و نابودی شده و به گونهای در روز قیامت محشور میشوند که دوزخیان هم از بوی بد و تعفن وجود آنها رنج و آزار میبینند یکی از شکنجههای خیلی بد جهنمیان بوی علمایی هست که عمل نمیکنند برطبق علمشان.@ در میان جمع اهل دوزخ آن که بیش از همه و سختتر از دیگران احساس تأسف و ندامت مینماید عبارت است از کسی است که شخص دیگر و بنده خدای را به سوی خدا دعوت میکند و دعوت او با پاسخ مثبت روبرو شده و مؤثر میافتد.@ یعنی آن شخص پذیرای دعوت او گشته و در صراط مستقیم قرار گیرد و به راه و رسم دین و آیین پایبند گردد و موفق به اطاعت از خدا شود و سرانجام خدایش او را وارد بهشت سازد ولی راهبر و راهنمای او را به خاطر فقدان عمل و هواپرستی و دورپروازی در آرزوها و تمایلات وارد دوزخ نماید.@ زیرا پیروی از تمایلات و روح هواپرستی مانع وصول انسان به حق و واقعیت است و آرزوهای دور و دراز آخرت و معنویت انسان را به دست فراموشی میسپارند این حسرت خیلی بزرگی هست که پیامبر ترسیم میکند که روز قیامت بیشترین حسرت را کسی میخورد که دیگران با حرف او به بهشت رفتند او با توجه به اینکه به بهشت نرفته.@ بقیه آمدند حرف او را گوش کردند از اطلاعات او استفاده کردند و رفتند و خودش هیچ وقت خیلی دردآور هست دیگر شما در دنیا تصور بفرمایید همه مریض هستند یک نفر نسخه را میداند چیست نسخه را به همه بدهد همه خوب بشوند و خودش از آن مرض بمیرد اینطوری هست به هلاکت بیفتد.@ نکته ظریفی که اینجا میفرماید دو تا نکته خوب هست که توجه بشود یکی اینکه میشود به حرف عالم بیعمل عمل کرد حرف او را شنید و به بهشت راه پیدا کرد لذا حضرت فرمود(اُنظُر اِلی ما قال وَ لا تَنظُر اِلی مَن قال) نگاه کن ببین چه میگوید با کسش کاری نداشته باش کسی که اهل عبرت باشد از هر کس و هر چیزی ممکن است عبرت بگیرد حتی از عالم بیعمل.@ و نکته بعد این استعداد میخواهد افرادی که استعداد دارند از هر چیز عبرت میگیرند ولو از حرف عالم بیعمل لذا گاهی اوقات به شخص میگویند شما چرا استفاده نمیکنی میگوید حرفهایش به دلم نمینشیند یا مثلاً عالم بیعمل هست ممکن است خیلی حرف حکیمانه و خوبی بزند میشود و به کار بیاید یک نفر از آن کار استفاده بکند میشود این کار را کرد.@ (خُذِ الحِکمَه وَ لَو مِن اَهلِ الضَلال) حکمت را بگیر حتی اگر از اهل گمراهی باشد میشود ما حکمت را که گمشده مؤمن است(اَلحِکمَۀُ الضالَّۀُ المُؤمِن) گمشده مؤمن هست از گمراه گرفت و به هدایت رسید موضوع استعداد قلبی شخص هست بزرگانی ما داریم که حتی از حیوانات درس گرفتند از زندگی حیوانات از طرز زندگی حیوانات درس گرفتند و به مقامات عالی معنوی و علمی نائل شدند.@ اینها روح پذیرششان روح پذیرش خوبی بود نکته دوم مسئله طول عمل هست آرزوهای زیاد نمیگذارد که انسان بر طبق علم خودش عمل بکند یعنی هی دور دیدن مرگ و دور دیدن حسابرسی دور دیدن رفتن و هی وجود آرزوهای زیاد برای آینده نمیگذارد که انسان عمل بکند.@ هی معطل میکند امروز و فردا میکند امروز و فردا کردن محصول آرزو است این نمیگذارد انسان آنچه که میداند عمل بکند یعنی همیشه یک زمان خاصی را در آینده در نظر گرفته که از آن لحظه شروع کند که مثلاً این کار را بکند بعد از دیپلم بعد از سربازی بعد از کنکور بعد از دانشگاه مثلاً آن مرحله را بگذارنم و میگوید آفت بسیار بزرگ همین تسویف هست.@ امروز و فردا که قسمت زیادی از معارف ما پرداخته شده به همین مسئله تسویف و امروز و فردا کردن این نمیگذارد الان ما به خودمان نگاه میکنیم میبینیم که دیگر علائم پیری روی ما ظاهر شده ریشها که دارد سفید میشود ضعف و فطور به سراغمان آمده و آنطرف سرازیر شدیم قسمت مهم عمرمان هم رد شده و نمیدانم چه موقع میخواهیم متوجه بشویم و به خودمان بیاییم.@ همین مستی باعث میشود که ما دچار حسرتهای طولانی بشویم آرزوهای دور و دراز آخرت و معنویت انسان را به دست فراموشی میسپارد(طُولُ العَمَلِ یُنسِ الآخِرَۀ) امام صادق(ع) فرمود اگر عالم و دانشمند به علم خود عمل نکند موعظه و اندرز او از دلها میلغزد آنچنان که باران از روی سنگ صفا که صاف و لغزاننده و لغزنده هست بلغزد.@ مردی حضور علی بن الحسین امام سجاد(ع) رسید و پرسشهایی را با آن حضرت در میان گذاشت امام سجاد(ع) پاسخهای لازم را به او داد این مرد دوباره نزد امام بازگشت و پرسشی از سنخ پرسشهای اولیه را در میان نهاد و در ادامه همان پرسشها سؤالاتی مطرح کرد.@ حضرت فرمود در کتاب انجیل چنین نوشته شده است تا آنگاه که نسبت به دانستههای خویش عمل نکردید از آنچه که نمیدانید سؤال نکنید زیرا هر نوع علم و آگاهی دینی که به آن عمل نشود کفر و ناسپاسی و مراتب دوری انسان نسبت به خدا را فزاینده میسازد اگر عمل نشود.@ البته باید دقت کنیم برداشت از این روایات به همین بحث منطوقی نیست ما در روایت داریم که یعنی انسان گاهی وقتها توان عمل از او گرفته میشود یعنی توان عمل کافی به دانستههای خودش ندارد اما اگر آگاهیهایش بیشتر بشود و معلوماتش بیشتر بشود یک موقع ممکن است به خودش بیاید و منقلب بشود.@ انسان همیشه همینطوری هست کم پیدا میشوند انسانهایی که وجودشان مثل بنزین و دینامیت است که وقتی کبریت میرسد جادرجا منفجر بشوند و متحول بشوند انسانها اینطوری هستند که باید بشوند یعنی مثل زغال که هی باید با این بادبزن به آنها باد بزنی تا بگیرند لذا یک موقع هست ممکن است یک کسی بشنود اما عمل نکند جلسه دوم جلسه سوم جلسه چهارم.@ یک موقعی دیگر به یک جایی برسد به یک پختگی برسد که آن حرف او را متحول بکند و منقلب بکند و وادار بکند به اینکه بشنود حالا اینکه ایشان اینطوری فرمودند باصطلاح یک مورد خاص هست البته اثری که حضرت فرمود سر جای خودش هست.@ یعنی حتی ما هم که میاییم میشنویم میگوییم که شاید انشاء الله این اثر بگذارد دل ما نرم بشود در همین مدتی هم که عمل نمیکنیم گرفتار همین غضب الهی میشویم چون به هر حال وقتی میفهمد کسی عمل نکند خودبهخود میداند هست باید بکند و حق هم همین است که باید این را انجام بدهد و انجام ندادنش گرفتاری میاورد.@ و فضل بن عمر از امام صادق(ع) سؤال کرد ناجیان از آتش دوزخ با چه نشانهها و مشخصاتی قابل شناسایی هستند؟ فرمود هر کسی که گفتار و رفتارش با هم هماهنگی دارد میتوانی نجاتش را از آتش دوزخ گواهی کنی و کسی که گفتار او موافق کردارش نباشد چنین کسی از لحاظ دین و آخرت دارای وضع متزلزل و نگرانکنندهای هست.@ امیرالمؤمنین علی(ع) ضمن یکی از گفتارهای خود به هنگام سخنرانی بر منبر فرمود مردم آنگاه که عالم و دانا شدید به علم و آگاهی خویش عمل کنید به این امید که راه راست را بازیابید عالم و دانشمندی که رفتار خود را برخلاف جهت معلومات خویش تنظیم کند.@ همانند جاهل و نادان و خائنی است که دچار حیرت و سرگشتگی هست و از خواب نادانی خویش به هوش نیاید و از آن رهایی نمیابد بلکه میتوان گفت که حجت و دلیل کوبنده علیه او بزرگتر بوده و افسوس و حسرت چنین دانشمندان فاقد عمل از حسرت جاهل سرگردان در جهالت و نادانی بیشتر است.@ چون جاهل چشمش بعداً روشن میشود قیامت میفهمد استبصار پیدا میکند اما این شخص میدانسته و آن طرف میفهمد که فقط باید عمل میکرده بر طبق دانستههایش. خدا رحمت کند صمد مرادی که از کسانی بود که مظهر همین خصوصیت بود یعنی شنیدن همانا و شدن همانا، اختلاف نمیشد پیدا بکنی بین آگاهیهایش و گفتههایش و عملش اینطوری بود خیلی شخصیت بزرگواری بود این شهید سعید.@ این عالم و جاهل هر دو دچار حیرت و سرگردانی بوده و هر دو بیثمر و خالی از اثر و عاطل هستند نگرانی به خود راه ندهید که ممکن است به شک و دودلی منجر گردد نباید شک و تردید کنید چون شک و تردید شما را به کفر و ناسپاسی سوق میدهد و آنقدر ارزش و شخصیت خود را تنزل ندهید و احساس بیوزنی و خودکمبین نباشید چون ممکن است این حالات شما باعث مجامله و سازشکاریتان گردد.@ حالا باید راجع به این قضیه توضیح بدهم. نکته خیلی اساسی در این زمینه اولین مرحله که نیاز به توضیح دارد مسئله حیرت و شک هست مسئله شک جلسات قبل هم در موردش توضیح دادیم که در بعضیها اصلاً روند کار علمیشان همین هست یعنی ایجاد تردید ایجاد سؤال و حتی طرح تردید ایجاد شک در طرف مقابل.@ اینطور افراد هیچ وقت موفق به صورت جدی به عمل نیستند چون دائماً ذهنشان شکاک هست و حجاب خیلی بدتر و وحشتناکتر این هست که اینطور افراد این روحیه شکاکی را و به قول بعضیهایشان نقادی را یک امتیاز میدانند یعنی به آن جنبه ارزشی میدهند به این خصوصیتشان و میگویند که هر حرفی را نباید پذیرفت هر چیزی را باید در محک نقد گذاشت که نقدش کرد.@ بحث این هست که این حرف درست است حرف خوبی هست اما یک نکته هست ته قضیه ما باید لری لری این را بگوییم اینکه 1 ـ خداوند ما را برای هدف خاصی خلق کرده 2 ـ امکانات لازم برای تشخیص آن هدف را در اختیار ما گذاشته 3 ـ امکان عمل را هم به ما داده 4 ـ دستور داده هر جا نمیتوانید عمل بکنید هجرت بکنید ولی بروید عمل بکنید و 5 ـ آن طرف انسان را محاکمه میکند.@ مسئلهای که هست به صورت حقیقی این هست که ما داریم به سمت شرائط زیستی ثابتی حرکت میکنیم این شکبردار نیست شاکله دارد میرود به سمت یک شرائط زیستی ثابت آنجا شرائط زیستی ثابت ثابت است مداهنه مسامحهبردار نیست مثل تولد است.@ تولد هر کس میخواهد باشد چه بچه دو تا آدم خوب و مؤمن باشند و چه بچه یک کافر و فاسق باشند یکی است یعنی جریان زایمان یکی هست کسی که رعایت میکند بچه سالم به دنیا میاورد و کسی که رعایت نمیکند بچه سالم به دنیا نمیاورد.@ چند روز پیش یکی از افراد خوبی را دیدم خانواده متدین که بچهای که خدا به آنها داده بود دستها و پاهایش قطع بود دختر بچه هم بود به هر حال جریانی گذشته در دوران رحمی که این منجر به این شده حالا یا اینها مقصر هستند یا جریانات خارجی محیطی تأثیر گذاشته و دارویی چیز دیگری به هر حال این جریان اتفاق افتاده یا مشکل ژنتیکی یعنی فرقی نمیکند این اینطوری هست.@ در رفتن به سمت آخرت اینطوری هست شما یک زمانی متولد میشوید به آنجا(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) ثابت است(إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ) (إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) شصت هفتاد بار این مسئله را با همین کلمات در قرآن بیان فرموده و با پانصد آیه در مورد معاد بیشتر از پانصد آیه تقریباً حدود یک پنجم یک چهارم آیات در مورد معاد هست و یک مسئله جدی جدی هست.@ آنطرف گفتند ما محاکمه میکنیم محاسبه میکنیم حساب هست حساب دقیق هست(فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ) عمل خیر داریم عمل شر داریم پس معلوم هست که ما میتوانیم تشخیص بدهیم و هر کس که گفت نمیتوانیم تشخیص بدهیم خودش مریض است و خودش شکاک هست خودش قلبش مریض است و الا معطلی ندارد.@ دین خدا آنقدر مبهم نیست که کسی بخواهد چهل سال مطالعهاش بکند پنجاه سال مطالعهاش بکند باز بگوید من هنوز نفهمیدم حقیقت را، خیر، این شکاک بودن درددل داشتن مریض بودن مال خود شخص است شخص نمیتواند قبول بکند.@ یک کسی آمد خدمت امام صادق(ع) اسمش ابن ابی الاوجاع هست در کافی شما داستانش را میخوانید میاید خدمت حضرت سؤال میکند در مورد توحید، حضرت به او میگوید و این ذهنش قانع میشود یعنی میبیند جوابی ندارد بدهد باز دفعه بعد میاید سؤالاتی مطرح میکند حضرت هر بار این را قانع میکند.@ اما این هیچ وقت به عمل نمیکشاند و آخر هم با همان قلب شکاکش از دنیا میرود این مرض هست مرضی که الان در جامعه جهانی یعنی یک مرض واقعاً شایعی هست مرض شکاکیت، نکته خیلی ظریفی که باید به آن توجه بکنید همانطور که عرض کردم این شکاکیت حالت ارزشی به خودش پیدا کرده.@ یعنی بخصوص در علوم انسانی شما هر وقت میروید صحبت میکنید بروید در رشته فلسفه همین دانشگاههای خودمان بروید در رشته فلسفه ببینید میبینید که استاد حرف میزند اما نتیجهگیری نمیکند طرح نمیکند به شما جواب نمیدهد و همه چیز را فقط و فقط در هالهای از سؤالات مطرح میکند برای مخاطبین و دائم شبههانگیزی شبههانگیزی و شبههانگیزی طرح شبهات هست.@ اما وقتی که میگوییم نظر چی هست ته قضیه بالاخره کدام حق است کدام باطل، استاد آگاه و فاضل و رشیدی که تکلیف دانشجو را روشن بکند مشخص بکند برایش که چیست حق و باطل، کم هست و این هم جزء پزهای اهل علم شده که همیشه برای اطرافیان سؤال طرح کنند و همیشه جنبه رمزگونه مطالب علمی را نگه دارند که دانشجو همیشه در ابهام باشد محتاج به این باشد که ته قضیه چیست.@ هیچ وقت روشن برای افراد بر خلاف سیره اهل بیت(ع) عمل نمیکنند اهل بیت(ع) اینطوری بودند که روشن صحبت میکردند پیامبر صریح حرف را میزد امیرالمؤمنین(ع) سؤال مطرح میکرد اما جواب را صریح میداد روشن روشن، سؤال از او میکردند هیچ کس بیجواب از کنار آنها نمیامد.@ اگر هم بحث علمی بود طول میکشید اما ته قضیه جواب بود الان اینطوری شده وضعیت که دارد ارزش میشود مسئله نسبیگویی و این که تعیین تکلیف نمیشود طرف نمیداند آخر سر باید چکار بکند از این نوع کارهای علمی حتی در رشتههای الهیات کسانی بیرون نمیایند که ته قضیه پیوند با حقیقت بخورند به ندرت میشود.@ اگر هم کسی بیرون بیاید محصول کار دانشگاه یا استاد نیست الا ما شذه مگر کمی از اساتید واقعاً روشنگری کنند دل دانشجو را به حقائق روشن بکنند وقتی دانشجو از کلاس بیرون میرود یک چیز مشت پر کنی دستش آمده باشد و بگوید من به حقیقت دارم نائل میشوم این احساس را در کلام استادش در درس استاد بکند.@ برای همین میبینیم مثلاً با اینکه این کارهای علمی صورت میگیرد ته قضیه آدمهای مطمئن استوار با شخصیتهای ثابت کمتر در آنها ما میبینیم این خطر خیلی خطر بزرگی هست و باید یک تحول اساسی در نظام آموزشی ما داده بشود بخصوص در سطح دانشگاه بخصوص در رشتههای علوم انسانی.@ هر کسی هر کشوری که این کار را نکند در کشورهای دیگر یکی از دلائلی که اینها اینکار را نمیتوانستند انجام بدهند فقط تعمد این قضیه که باید نسبیگرایی بماند نیست این هست که آنها اصول در دستشان نیست یعنی همه چیز را با محک عقل میخواهند بسنجند آنها پیوندی که با حقیقت ندارند اینها فقط با دانشهای عقلی خودشان برای آنها نظریات مختلف دانشمندان در سطح هم هست عرضه میشود بعد هم مطالعه میشود.@ ولی اظهارنظری نمیشود در این قضیه، نهایتاً یکی جان بیشتری داشته باشد خودش شجاعت به خرج میدهد مثل خیلی از این فلاسفهای که مطرح هستند خودش هم شروع میکند به ابراز نظر قطعی و یک چیزی را میگوید.@ ولی حالا تا چقدر درست باشد و درست نباشد و اصلاً چقدر درست تفسیر بشود و درست تفسیر نشود معلوم نیست اما هر جا که اینطوری نشود به هر دلیلی کاری نداریم در کشور ما باید اینطوری بشود چون در کشور ما کلیدها دستمان هست قرآن حقایق را دقیق مشخص کرده روایات دقیق مشخص کرده معارف اسلامی ما خیلی واضح هست.@ حتی علومی هم که ما دستمان هست مسلمانان خوشبختانه علومی که در آن نقادی هست و ان قلت زیاد هست آنها هم حرفهای قطعی و حتمی خیلی زیا دارند حکمت متعالیه ما داریم که اصلاً غرب و کشورهای دیگر واقعاً از آن بیخبر هستند و اگر هم راه پیدا کرده باشد به جاهای دیگر بسیار ضعیف هست ولی ما آنجا حرفهای قطعی داریم.@ ما الان بزرگانمان حرف از اتحاد عقل و برهان و عرفان و قرآن میزنند میگویند هم عرفان شهود عرفانی هم قرآن مباحث قرآنی و هم برهان مباحث فلسفی همه یک چیز را میگویند و حرفهای قطعی و حتمی زیاد داریم که مردم میتوانند تکلیفشان را روشن بکنند.@ مردم که باید تکلیفشان روشن باشد اینطور حرفها و ان قلتها مال متخصصین هست حتی پزشکان هم یک همچین کاری نمیکنند پزشکان شما ببینید حتی اگر روشهای معالجه یا تأثیرات دارویی یا هر چیز دیگر شک داشته باشند هیچ وقت حرفهایشان و اشکالات تخصصیشان و اختلافاتشان را به عوام الناس نمیکشانند.@ یک پزشک ته قضیه وقتی یک مریض به او مراجعه میکند تعیین تکلیف بالاخره برای مریض میکند اکثر موارد حالا گهگاهی هم ممکن است اشتباه از کار در بیاید ولی بالاخره حتی به صورت موقت هم شده مریضشان راه میاندازند.@ در مسائل علوم انسانی باید این قضیه بشود یعنی ما حرف داریم برای گفتن قرآن را اصول را مشخص کرده اینطور نیست که ما بگوییم چیزی روشن نیست ما باید بنشینیم هی بررسی بکنیم و هی کنکاش بکنیم ببینیم که بالاخره این مسئله علتش چه چیزی هست.@ و همین باعث شده که ما 18 سال واقعاً مردگی و سکون داشته باشیم در مسائل فرهنگی که مسائل انسانیمان هست و در سایر مسائل انسانیمان چرا؟ چون آنطور جاها همیشه به دنبال این بودیم که ما ببینیم راه حل چیست بنشینیم بررسی بکنیم خیلی چیزها جوابش روشن هست میشود کار کرد.@ دفع مسائل فساد در جامعه راهحلهای قطعی و روشن دارد در مسائل خانوادگی در مسائل روانشناسی در مسائل بزهکاری همه مسائل اکثر قریب به اتفاق مسائل ما راه روشن و مشخص دارد اسلام همه را راه مشخصی قرار داده.@ حالا ما یک مقدار ضعیف هستیم در استنباط اما اینطور نیست که ما نتوانیم راههای مشخص و روشن را استنباط بکنیم و به طبقش عمل بکنیم بخصوص راههایی که مطمئن هستیم استناد به وحی دارد و اشتباه در آن نیست.@ این فوقالعاده خطرناک هست که ما دائماً بخواهیم سمینار بگذاریم کنفرانس بگذاریم کمپوزیوم بگذاریم بنشینیم حل بکنیم که ریشه فلان چیز چیست شما مثلاً بدحجابی را نگاه کنید در مملکت ما درد بزرگی هست منشاء بسیاری از بیماریهای روانی در جوانان این مسئله هست.@ من که یک مشاور هستم دارم این را عرض میکنم به شما که چه انسانهای خوب و شریف و با استعدادی که به خاطر همین ارتباطات دختر و پسر روحیات خودشان را از دست دادند و به خیلی از مسائلی که نباید دچار بشوند دچار شدند و چقدر استعدادهایشان تلف شده.@ هر وزیری از اول مملکت آمده اگر مردم و حزب اللهیها حرف روشنی داشتند که بزنند برای رفع مشکل بدحجابی همیشه اینها گفتند که آقا باید بنشینیم بررسی بکنیم اینطوری که نمیشود هنوز 18 سال است آقایان در حال بررسی هستند که باید چکار کرد.@ یک قسمت از کار که کار فیزیکی و بدنی میطلبد حقیقتاً یعنی شمشیر میخواهد برای از بین بردن مفاسد که اصلاً غلاف شده رفته سر جای خودش، اگر هم کاری میشود کار جدی نیست در بسیاری از موارد اینطوری هست در مواد مخدر ما میبینیم طرف را میگیریم تحویلش میدهیم چهل دفعه تحویلش میدهیم باز آزاد است.@ مفسد را میگیریم میبینیم آزاد است اویی که روابط نامشروع با زن برقرار کرده دختری که فاسده هست میگیریم تحویل میدهیم میبینیم همینطور است کسی که پخش مشروبات الکلی میکند میبینیم همینطور هست یک قسمتی که باید کار جدی بگیرد که آنطرف کار جدی اصلاً صورت نمیگیرد.@ تا حرف هم میزنی میگویند آقا این خشونت خوب نیست کارهای اینطوری خوب نیست باید منطق داشته باشی بعد میگوییم حالا بعد از 18 سال شما به چه منطقی رسیدید بالاخره باید چکار کرد این وسط هیچ کس کار جدی نکرده.@ شما آقای رفسنجانی 8 سال رئیس جمهور مملکت بود روز آخر ریاست جمهوریش گفت ما کار جدی فرهنگی نکردیم ننشستیم برایش فکری بکنیم این دیگر اعتراف به یک شخصیت برجسته و بزرگ هست بقیه دیگر باید حرفی نزنند در این قضایا، بقیه که زیرمجموعه ایشان بودند دیگر نباید حرفی بزنند بگویند که نه ما کاری کردیم نه شما فقط حرف زدید کار جدی نکردید در این زمینه حقیقتاً.@ وزارت کشوری که هر بار بچه حزب اللهی میخواستند اعتراضی بکنند در دهانشان زده سر جایشان نشانده هر دفعه هم که گفته باید بررسی بشود باید با راهکارهای فرهنگی رفت چه کار فرهنگی کرده ارشاد چه کار فرهنگی کرده ارشاد اسلامی مگر نیست چکار کرده برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی بقیه ارگانها چکار کردند بقیه نهادها چکار کردند.@ بالاخره یک کسی به ما بگوید در این مملکت چه کسی مسئول اینطور مسائل است چه کسی باید برخورد بکند آنوقت بدتر از همه این هست که تا حرف میزنی احاله میدهند به دستگاه قضایی و نیروی انتظامی که دستگاه قضایی و نیروی انتظامی اصل کار نیست اصل کار حقیقتاً کار فرهنگی هست ولی کجاست؟.@ دستگاه قضایی و نیروی انتظامی مال این هست که شما با تخلف کارتان را انجام بدهید ارائه طریق بکنید اگر کسی موافقت نکرد تخلف کرد باید با او برخورد بشود راست هم میگویند میگویند شما بالاخره این دختر بدحجاب را که هیچ چیزی نمیداند چرا یک دفعه میگیرید شلاقش میزنید این پسر را اینها باید هدایت بشوند خوب درست هدایت باید بشوند برای این هدایت چکار کردید.@ بعد هم مشکلساز میشود نیروی انتظامی و دستگاه قضایی عمل نکند یک مشکل هست و عمل هم بکند یک مشکل هست این بیهماهنگی باعث سردرگمی هزاران نفر شده این به خاطر این هست که از اول اویی که میخواهد عمل بکند خودش یک سیاست روشن و مشخص ندارد این شکاکیتی که در مسائل هست به کجاها راه پیدا میکند باید به این نکته خیلی توجه بشود.@ این به این معنا نیست حالا شبهه هم پیش نیاید که به این معنا نیست که اگر موفق نشدند کنار بکشند موضوع این هست که مبنایی که اینها شروع کردند یعنی مبنای اسلامی فقه شیعه و قوانین اسلامی توانایی این کار را دارد کمااینکه در بسیاری از جاها که شده موفقیت داشتیم بالاخره یک نکتهای هست.@ شما ببینید ما دوران موفقیت را طی کردیم الان بعد از موفقیت داریم رکود میبینیم ما دوران جنگ را طی کردیم جوانان قوی شایسته پرکار و پراستعداد ظهور و بروز کردیم هشت سال ما جنگ داشتیم کم نبوده این قضیه، یعنی توانستیم آنجایی که الگوی درستی بوده توانستیم امام رمزش را فرمود تفکر بسیجی فرمود تفکر بسیجی داشته باشید مشکل حل میشود نداشته باشید همیشه گرفتار خواهید بود.@ هر جا تفکر تفکر بسیجی بوده مشکل حل شده اما آنجایی که نبوده نشده در صنایع نظامی وقتی تفکر بسیجی بوده پیشرفت داشتیم در مسائل علمی در خود مسائل نظامی در مسائل فرهنگی حتی در مسائل اقتصادی.@ بالاخره هشت سال ما جنگ داشتیم هشت سال جنگ داشتیم آن دوران شما نگاه کنید چطوری بوده وضعیت را ما به هر حال شاهکارهای اقتصادی کردیم در جهان یعنی یک کشوری که هیچ چیز نداشته با هشت سال جنگ 17 ـ 18 کشوری که با او مستقیماً در ارتباط بودند و علیه آن توطئه کردند پیروز بیرون آمده این برای چی بوده؟@ ملاکهای پیروزی چه بوده موفق شده ما تجربه موفقی داشتیم اصل قضیه سالم هست هسته مرکزی سالم هست مشکل در اجرا است اگر چیزی ثابت بشود مثلاً شما مجلس را نگاه بکنید قوانینش را در رابطه با برخورد با فساد، قوانین را که نگاه میکنی میبینی قوانین قوانین خیلی پیشرفته و عالی هست در اجرا که میاید میبینی اجرا نمیشود.@ شما اگر هر بدحجابی 74 ضربه شلاق دارد همین که بدحجاب باشد کجاست این قانون؟ چه کسی این را اجرا کرده؟ همین اگر اجرا بشود نمیشود قوانین قضایی که میریزند برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی اجرا میشد در رابطه با رشوه در رابطه با مواد مخدر باید میشد نشد اگر بشود.@ یعنی این به این معنا نیست که حالا ما نتوانستیم شکست خوردیم و حالا که شکست خوردیم باید کنار بکشیم نه مجری باید عوض بشود مدیر لایق باید بیاید جای کار تسامح نباشد وقتی تسامح بود قانون شما بهترین نسخه را هم داشته باش برو از داروخانه هم تهیه کن بگیر اما استفاده نکن خوب که نمیشود نسخه را باید اجرا کرد باید بر طبق آن عمل بشود وقتی عمل نشود قضیه این هست.@ حالا یک نکته هم این هست که چرا عمل نمیشود، چرا عمل نمیشود همان چیزهایی هست که در این چند جلسه راجع به آن گفتیم یعنی تفکرات تفکرات بسیجی نیست نسبیگرایی کار میکند شکهای علمی زیاد هست بزدلی هست وابستگی هست اخلاص نیست اینطوری میشود.@ حالا این که کشیده شد به مسائل اجتماعی و سیاسی، در رابطه با خود فرد هم خیلی مسئله اهمیت دارد از جهت فردی در روایات خیلی سفارش شده که مواظب باشید قلبتان به سمت شک گرایش پیدا نکند تردید در دلتان ایجاد نشود ما یک شک داریم شک سازنده است.@ آن این هست به محض اینکه یک شبههای میاید من با حفظ اصل میروم سؤال میکنم از متخصص خودش و میروم مشکلم را حل میکنم مثل این هست که من سر کلاس ریاضی وقتی یک مسئلهای را نمیتوانم حل بکنم میدانم قطعاً جواب دارد استادم میتواند جواب من را به من بدهد میروم پیش استادم مشکلم را حل میکنم نمیگویم.@ ریاضی است و به بنبست رسید با این شبههای که من کردم ریاضیات به بنبست رسید و دیگر حل شدنی نیست نه میگویم من بیسواد هستم و نمیتوانم حلش بکنم میروم به استادم میگویم حلش کن در مسائل انسانی خیلی وقتها افراد با شکها و تردیدها دچار ضعفهای شدیدی میشوند و دچار تغییر در رویه زندگی میشوند.@ اینطور جاها نمیگوید من الان دچار این شک شدم این یک چیزی هست عارض بر من شده من باید بروم برطرفش بکنم مراجعه بکنم به متخصصش مراجعه نمیکنند یا به غیر متخصص مراجعه میکنند مشکل حل که نمیشود هیچی شکهایی هم به طرف ممکن است اضافه بشود.@ مسئله شک اینقدر این مسئله اهمیت دارد که نگو خیلی جایگاه بلندی در معارف ما دارد در روایت داریم شک کفراست یعنی انسان وقتی که شک میکند وارد وادی کفر میشود در مقابل شک سازنده همین شک مخرب هست یعنی شخص شک میکند میخواهد با معلومات خودش حل بکند نمیتواند.@ به متخصصین مراجعه نمیکند یا به غیر متخصص مراجعه میکند یا جواب که نگرفت به کسی که فکر میکند جواب میدهد و نمیتواند جواب را بگیرد ناامید میشود پیگیری جدی برای رفع شکش نمیکند این به خاطر مسئله بعدی هست خودکمبینی یعنی اینکه نمیداند این شک با جانش چه میکند و باید این شک را برطرف بکند و خودش را زودتر به روشنی و یقین برساند.@ اگر کسی خودش را سالک راه ابدیت بداند هیچ شکی او را متوقف نمیکند هر جا در او تزلزل یا شکی ایجاد شد زود میرود برطرفش میکند نکته بسیار بسیار اساسی این هست که قرآن یک دشمن قوی را برای ما معرفی میکند به نام شیطان که این یکی از کارهای مهمش القاء شبهه هست.@ یعنی دائم در شما شک ایجاد میکند تردید ایجاد میکند تزلزل ایجاد میکند این را ما ندید میگیریم وقتی ما یک همچین چیزی را ندید گرفتیم و خواستیم صرفاً با اطلاعات خودمان با آنچه که از مسائل خارجی میشناسیم جلو برویم با شکست روبرو میشویم.@ قرآن میگوید شما باید در حقیقت توجه داشته باشید که یک کسی را دارید که برای شما شک را القا میکند نکته خیلی اساسی پیوند مسائل است اینها را من دارم فهرست میگویم صحبتی نمیتوانیم راجع به آن بکنیم ولی همین فهرستگویی کمک زیادی به شما میکند که در آن مقوله کار بکنید.@ پیوند مسائل اخلاقی با عقیدتی هست بسیاری از مواقع فسادهای اخلاقی و ضعفهای اخلاقی زمینه شبهات و شکهای عقیدتی را ایجاد میکند یعنی عقیده و اخلاق بر هم تأثیر و تأثر متقابل دارند همانطور که اگر کسی عقیدهاش محکم باشد اخلاقش هم خوب میشود یعنی منطبق بر آن اخلاقش را تنظیم میکند همانطور هم اگر کسی اخلاقش به فساد کشیده بشود این شک در عقائد میکند.@ (ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ) رابطه متقابل است کسانی که بد عمل میکنند یعنی سوء عمل میکنند دنبال فساد و گناه هستند کارشان به تکذیب کشیده میشود یعنی کسی که فساد میکند گناه میکند و توبه هم نمیکند هی عقب میافتد این کارش به یک جایی میرسد که تکذیب میکند یعنی حتی از مرحله شک هم میگذرد.@ یعنی شک میاید تزلزل میشود در عقیدهاش یواش یواش میرسد به یک جایی که میزند زیر همه چیز، این به خاطر این هست که رویه گناه را شروع کرد و با هوای نفس جلو آمد اینها مسائلی هست که در مسئله شک و بعضی از مسائل دیگر قابل بررسی هست.@ اصولاً کار روی شک یک کار مستقلی میطلبد مقوله شک و جایگاهش از نظر روانشناسی و افسوس که ما کار حسابی هم روی این قضیه نکردیم البته خدا خیر بدهد خدا انشاء الله رحمت بکند علمای اخلاق ما را که لااقل در مباحثشان بابی را تحت عنوان شک و تردید باز کردند و در حد توانشان به اینها پرداختند.@ باز هم اگر ما همین مقدار را هم نداشتیم خیلی با مشکل روبرو میشدیم همین مقدار که اینها زحمت کشیدند شما ببینید معراج جامع السعادات مهجۀ البیضاء در روایات طبقهبندی شده خودمان مثل کافی را که شما نگاه میکنید یک بابی را مستقل برای این قضیه گذاشتند که شیعیان سردرگم نباشند مردم سردرگم نباشند.@ همان مقدار هم اگر کسی به آن عمل بکند بس است ولی در زمان ما که قضیه دارد پیچیدهتر میشود و ما فکر میکنیم با پدیدههای جدیدی روبرو هستیم اشتباهاً و فکر میکنیم یک پدیده جدید اجتماعی است باید تخصصیتر وارد شد.@ یعنی اصول همان هست که آنجا گفته شده ممکن نیست معصومین اصول چیزهایی که تا قیامت با آن ارتباط داشته باشید دست شما نداده باشند همه کلیدها و شاهکلیدها را دست شما دادند باید توجه به آن اصول داشته باشیم بیماری عصر حاضر را از آن پرده بردارید.@ چند جریان به هم گره خورده دانه دانه انسان با آگاهی این گرهها را باز کند و ته قضیه را ببیند ببیند آنچه که الان به عنوان یک نسبیتگرایی پیشرفته و متأسفانه به ظاهر علمی شده و آگاهانه و آکادمیک به قول معروف دیگر جنبه دانشگاهی پیدا کرده.@ آکادمیک شکل گرفته در جوامع علمی و بخصوص در رشتههای علوم انسانی این چیزی جز یک گرفتاری سادهای که کلیدش هم در قرآن آمده در کلام معصومین(ع) آمده نیست آنجا باز بشود این مسئله حل میشود ولی باید با آن مقابله خیلی خیلی جدی کرد و به هر حال به وزان این تظاهرات باطلانهای که دارد به مقابلهاش رفت و با آن برخورد کرد.@ ما خیلی ایراد نمیتوانیم بگیریم به مثلاً کشورهای غربی یا کسانی که نسبیگرایی در آن رشد کرده مشکل این هست که اینطرف یعنی مشکل در دانشمندان اسلامی هست در اساتید حوزه و دانشگاه اسلامی هست که اینها که کلیدها دستشان هست اینها که با جوابهای قطعی در بسیاری از مسائل روبرو هستند.@ اینها وقتی منابعشان میخواستند در روانشناسی در جامعهشناسی در علوم سیاسی در اقتصاد منابع غربی هست و اینها شدیداً به اصطلاح ضعیف هست و سست هست و با سؤالهای بسیار زیادی و با نسبیگرایی زیادی همراه هست اینها چرا دانشجو را در این مرحله نگه میدارند و فقط تکیه میکنند به گفتههای اینها.@ بسیاری از آنها حالا خود اساتید هم خیلیهایشان هستند که ندارند واقعاً فقط یک تحصیلات دانشگاهی دارد صرفاً مثلاً به او میگوییم شما که در این رشتهای که تخصص کسب کردی منابع دینی را نگاه کردی یک دور دیدگاه جامعهشناسانه به نهجالبلاغه داشتی میبینی نداشته.@ البته کار خوبی که در کشور ما صورت گرفته الحمد لله اگر ادامه پیدا بکند و سعی بشود اینها الگو قرار بگیرد این مشکل خیلی خوب قابل حل است و آن ایجاد دفتر همکاری حوزه و دانشگاه هست که اینها الان طلاب فاضل روحانیون فاضل با اساتید دانشگاه میایند ؟؟؟ مساعی میکنند.@ کارشان این هست که اگر روانشناسی نوشته میشود دیدگاههای وحی در آن لحاظ بشود اگر اقتصاد نوشته میشود همینطور برای همین شما اگر الان آثار این دفتر را نگاه بکنید دفتر خیلی مبارکی هم هست کارهای بسیار خوبی هم بیرون دادند زحمت زیادی کشیدند.@ انصافاً اگر کتابهایشان را نگاه بکنید میبینید در زمینه تعلیم و تربیت در زمینه روانشناسی در زمینه جامعهشناسی در زمینه علوم سیاسی آثار خیلی خوبی بیرون دادند اساتید اگر این را جدی بگیرند و دانشجویان این را جدی بگیرند و صرفاً تکیه نکنند به منابع غربی که در آن تزلزل زیاد هست خیلی راهکارهای بسیار روشن و خوبی را میتوانند پیدا بکنند.@ اصلاً یکی از اهداف همین دفتر همین هست که این کار را بکند و انصافاً هم در رشتههای مختلف علوم انسانی کار کرده فقط این باید بسط پیدا بکند در جامعه و مردم این را باورش بکنند و از منابعشان استفاده بکنند.@ ما هم در همین دفتر تحقیقاتمان سعی کردیم کتابهای زیادی را از همین دفتر برای کسانی که میخواهند مراجعه بکنند و تحقیق بکنند جمع بکنیم که وقتی میخواهند یک کار حساب شده علمی بخصوص در زمینه مسائل علوم انسانی بکنند منابع در دسترسشان باشد.@ بالاخره این باور باید باشد که(قرآن تِبیانٌ لِکُلِّ شَیء) همه چیز را گفته موضوع این هست که متأسفانه آنهایی که میخواهند کار علوم انسانی بکنند راه درست و حسابی به قرآن ندارند یعنی زحمتی برای این نکشیدند که ما بالاخره حرفی میزنیم ولی جواب اصلی را در قرآن داریم در منابع قطعی خودمان داریم در نهجالبلاغه داریم حتی در ادعیهمان داریم.@ این متأسفانه این نیست حرف از آیه و حدیث و قرآن میزنیم این خیلی زشت است که به عنوان یک استناد تبرکی برای تبرک امیرالمؤمنین هم اینطوری میفرماید اما هیچ وقت این چیزها را من میشناسم اساتیدی که تعمد دارند هیچ وقت اینها را به آنها جنبه علمی و قطعی ندهند اصلاً راه ندهند.@ حتی اگر میگویند به عنوان تیمن و تبرک هم استنادی میکنند همین فقط تیمن و تبرک هست ولی به عنوان حرف آخر نمیزنند نمیگویند حرف آخر را امیرالمؤمنین زده حرف آخر را امام سجاد(ع) فرمودند حرف آخر را قرآن زده این دردآور هست و باید این روحیهها درست بشود.@ در صدا و سیما الحمد لله کسانی که حرفهای قطعی را زدند هست برنامههای متنوعی هست مثل برنامههای کلاسهای جوادی آملی اخیراً کلاسهای آقای قمشهای کلاسهایی که اساتید دیگری میایند دور هم جمع میشوند حرفهای خوبی میزنند در این قضیه هست.@ ولی بعضی از برنامهها هست که شما میبینید یک آدم غیر متخصص مثلاً فرض بفرمایید یک بازیگر کمدی بلند میشود راه میافتد با یک میکرفون در اجتماع شما به من بگویید نظرتان در مورد سعادت چیست در مورد خوشبختی چیست ته قضیه هم این حرفها را جمع میکنند یک چیزی میگویند این نمیشود.@ اینطوری جوان که مینشیند برنامه را نگاه میکند باید حرف آخر را به او زد حرف حقیقت را به او زد و به او گفت که واقعاً هم این هست جز این هم نیست اینطور برنامهها برنامههای مناسبی نیست یعنی تا وقتی که در برنامههای صدا و سیما تکیه به این هست که خانمها و آقایان بیایید دور همدیگر بنشینیم که ببینیم قضیه بالاخره چطوری حل میشود صرفاً همین باشد نمیشود.@ ولی وقتی یک استاد کارشناس میاید کارشناس مینشیند البته کارشناس جرأت حرف آخر زدن را داشته باشد همه حرف سر همین است که آن کارشناسی که میگوییم جرأت حرف آخر را بزند حرفها را بشوند صحبتهای مردم را بشنود بعد هم به مردم بگوید به شما بگویم این هست و جز این نیست این این نیست نه اینکه بگوید همه حرف همین است که من به شما زدم.@ ولی چهار تا حرف قطعی داشته باشد برای مردم که بزند این خیلی بد است یک کسی بیاید بگوید آقا من همه حرف را به شما زدم نه ممکن است خیلی چیزها را نادیده گرفته باشد ولی این خیلی خوب است که یک کسی بگوید که لااقل ما اینقدر از قضیه را مطمئن هستیم که اینطوری هست صد در صد مطمئن هستیم که اینطوری هست یک راه روشن دست مردم بدهند این خیلی اهمیت دارد.@ برخورد این دانشگاه به نام صدا و سیما همیشه مقام معظم رهبری امام(س) خیلی سفارش کردند که دانشگاه باید باشد مردمساز باید باشد به هر حال مسئله شک علت اینکه من هی میپردازم به مسائل اجتماعی سیاسیش به مسائل علمی و آموزشی در سطح کل برای این هست که ما از این اندیشه کوچک بیرون بیاییم که وقتی مسئله شک مطرح میشود.@ وقتی معصوم(ع) مطرح میکند قضیه شک را شک را برای یک حقیقتی به نام انسان مطرح میکند بزرگترین اشتباه این هست که ما فکر بکنیم ما در جامعه بیماریهایی داریم یا حتی در سطح جهانی بیماریهایی داریم که اینها صرفاً به خاطر مسائل اجتماعیش باید دقت بکنیم که جامعه تشکیل شده از افراد و انسان خوب اگر تفکیک بکنیم متوجه میشویم.@ لذا اگر حضرت دارد مثلاً به یکی از اصحابش میگوید که تو پرهیز کن از این که دچار شک بشوی یعنی چی؟ یعنی یک جامعه بزرگ هم اگر همینطور بشود همین بلایی که حضرت برای یک نفر پیشبینی میکند سر آن جامعه هم میاید هیچ فرقی نمیکند.@ برای همین هم من خیلی میکشم مباحث را به بحثهای کلان اجتماعی سیاسی که یک موقع فکر نکنیم حضرت برای رفیقش یک چیزی گفته حالا مثل گفتار بعضی از آقایان میگویند آقا این شخصی بوده یک چیزی ایشان فرمودند برای یک نفر بوده این مشکلساز است ما اینطوری فکر نکنیم مطلب دوم مسئله خودکمبینی هست که جلسه بعد به آن میپردازیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 010 - آداب تعلیم و تعلم
متن کامل (خام) جلسه 010 - آداب تعلیم و تعلم