أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ صفحه 140 دال، راه و رسم اخلاص نیت در سخنان بزرگان و راهبران دینی از خضر(ع) شروع کرده از پیامبر اکرم(ص) چنین روایت شده است که فرمودند موسی(ع) با خضر(ع) برخورد کرد و به او گفت مرا نصیحت و سفارش فرما خضر گفت ای طالب علم باید بدانی که گوینده کمتر از شنونده گرفتار ملال خاطر و خستگی روحی میگردد.@ بنابراین آنگاه که با همنشینان خود سخن میگویی با پرگویی و زیادهروی در گفتار آنان را خسته و ملول نساز. این دو نکته در آن هست یکی چیزی که معلم و گوینده باید در نظر بگیرد که طوری نگوید که شنونده را خسته بکند آنقدر زیاد نگوید که ملول بشود.@ خستگی گوینده کمتر از خستگی شنونده هست به خصوص در درسهای رسمی در درسهایی که یک سلسله هنجارها و باید و نبایدهای اجتماعی یا یک سلسله ضرورتها باعث تشکیل این جلسات و کلاسها شده.@ مثل کلاسهای آموزش و پرورش، مثل کلاسهای دانشگاه مثل کلاسهای حوزه درسهای رسمی، اینطور جاها که افراد به خاطر یک ضرورت اجتماعی یا یک هنجار مجبورند بیایند سر یک کلاسی بنشینند در یک دورهای بنشینند در این موارد خیلی بیشتر اساتید باید رعایت بکنند و به هر حال شاگرد را خسته نکنند.@ گاهی وقتها هست که یک سقفی برای کلاس قرار میدهند مثلاً میگویند کلاس دانشگاه 8 تا 10 است یعنی شما میدانید دو ساعت باید در جلسه کلاس پای درس استاد بنشینید استاد هم از یک تا دو ساعت میتواند برای شما حرف بزند اما در آن موارد هم باید تا میشود رعایت بشود.@ بله اقتضای بعضی از مباحث این هست که بیش از یک ساعت حتی در کلاسهای دانشگاهی که معمولاً این چنین هست هم دانشجو و استاد میداند که وقت بسیار کمی دارند و باید نهایت استفاده را از این بحث بکنند.@ در کلاسها و جلساتی که نه یک درس آزاد هست شاگردها بر اساس نه ضرورت اجتماعی خاصی و هنجار خاصی بلکه به خاطر مسائل معنوی، عشق، علاقه، صمیمیت و تصمیم فردی بلند شدند آمدند سر یک جلسه علمی، آنطور جاها هر چند این اصل آنجا هم صادق هست اما محدودیت خیلی بیشتری نسبت به آنجا ندارند بلکه یک مقدار آزادتر هست چرا؟@ چون اینها بر اساس علاقه دور هم جمع شدند و با هم یک گفتگو و مباحثهای میکنند در اینجا شاگردها یک وظائفی دارند که حالا در وظائف شاگرد آنجا خدمتتان عرض میکنم که شاگرد باید کاملاً مهیا آماده و منتظر بنشیند تا انشاء الله به نتیجه خودش برسد.@ برای کلاس و نشستن سقف نگذارد و خودش را محدود نکند چون سر خودش کلاه میرود در اینطور مباحث که مبنا مبنای قلبی و حبی و عشقی و این چیزها هست و برای این افراد دور هم نشستند شاگرد اگر برای خودش سقف و حد مشخصی بگذارد خودش محروم میشود.@ مضافاً اینکه عموماً تعیین سقف برای جلسات و حتی تعیین زمان برای جلسات علمی توسط شاگرد یک نوع بیادبی محسوب میشود که حالا بعد به موقع خودش در این باره صحبت خواهیم کرد.@ نکته دوم این فرمایش حضرت خضر مصاحبتهایی هست که افراد با همدیگر دارند بحث کلاس و علم و جلسه علمی نیست دور هم نشستند میفرماید یک نفر متکلم وحده نشود که دائم حرف بزند حوصله دیگران را سر ببرد اجازه بدهد دیگران حرف بزنند و کمگویی را هم توجه داشته باشد که سعی کند در آن جمع پرحرفی نکند به اقتضاء سخن بگوید.@ ای موسی بدان که قلب تو ظرف و جایگاهی پذیرا برای مواد مختلف میباشد این یک اصل هست که(القلب) داریم قلب حالت گیرندگی فوقالعاده قوی دارد و هر چیز میتواند به قلب شکل بدهد یک صدا یک نوای موسیقی چه دلخراش چه گوشخراش چه آرامبخش و خوب، موزون، یک بو میتواند قلب را شکل خاصی بدهد.@ یک خیال، یک تخیل، یک توهم، یک فکر، یک خواب، حالا اینها در مباحث تغذیه بحثهای مفصلی اینها دارد خیلی مباحث تخصصی مفصلی اینها هر کدامشان دارد در مباحث تغذیه، یک گفتگو، یک نگاه میتواند اینطور باشد یک طریقه نشستن خاص، یک لباس، و خیلی چیزهای دیگر اینها میتواند به قلب شکل و حالت بدهد.@ این مواردی که دارم میگویم همه اینها در مباحث تغذیه مباحث مفصلش جای بحث دارد. 1 ـ ما خود با مواد مختلف سروکار داریم 2 ـ قلب موارد مختلف را میپذیرد 3 ـ ما نسبت به نوع موادی که میپذیریم مسئول هستیم 4 ـ مسئولیت ما آخرتی است.@ (كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) کل بحث تغذیه است در بحثهای تغذیه آنجایی که در مورد بایدها و نبایدها، یک موقع هست بحث تغذیه بحث توصیفی است ما توصیف تغذیه را میکنیم چگونگی تغذیه را کیفیتش را توضیح میدهیم.@ یک موقع هست نه نتیجهگیری میخواهیم بکنیم از این چگونگی و کیفیت، آنجایی که میخواهیم نتیجهگیری بکنیم این اصل مد نظر هست که(كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) هر روحی نسبت به آنچه که کسب میکند گروگان هست بدهکار میشود، چه چیزی را میتواند بپردازد؟@ هیچی، وقتی گروگان میشود فقط باید خودش را بدهد خودش گرو قرار میگیرد مثل زندانهای اینجا نیست اینجا اگر شما جرمی مرتکب شدی شما را گرفتند خودت گرفتار میشوی اما میتوانی با گذاشتن وثیقه خودت را آزاد بکنی آن وثیقه را بگذاری باشد سند خانه سند ماشین، ضمانتی، پولی بدهیم آزاد بشویم در قیامت اینطوری نیست.@ وقتی(كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) قرآن میفرماید شفاعت قبول نیست نمیتوانی نفس را از گرو در بیاوری(لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ) هیچ فایده ندارد رشوه، پول هیچی هم آنجا قابل قبول نیست فقط خود نفس را آنجا گروگان نگه میدارند یعنی نفس گرو خودش قرار میگیرد(كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) در این باره بعداً انشاء الله اگر عمری باشد در تغذیه مباحثی داریم خدمتتان عرض بکنیم.@ در مباحث نسبت هم این بحث(كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ)جایگاه خیلی مهمی دارد در بحث انواع تولدها بحث مهمی دارد این نکتهای که خدمتتان عرض کردم. چون(كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) لذا ما برای اینکه نفس در گرو جهنم نباشد در گرو مکتسبات بدش نباشد نمیتوانیم هر موادی را بگیریم مواد باید انتخابی اخذ بشود قلب باید انتخابی مواد خودش را اخذ بکند تا به صورت گروگان منفی و عذابآور نشود.@ لذا میفرماید بنگر که این ظرف را با چه مایهها و موادی آکنده میسازی(فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ) انسان باید به طعام خودش نگاه بکند، چرا؟ چون گرو طعام هست طعام همان چیزی است که شما کسب میکنید.@ یکی از مکتسبات انسان طعام هست البته همه مکتسبات را میتوانی در تعریف کلی در اسم کلی طعام قرار بدهیم این بحث مفصلی دارد دیگر من حالا بریده بریده در معاد و معرفت و در این بحثها دارم قسمتی از تغذیه را میگویم که ما اگر اصل تغذیه را نگفتیم شما بتوانید خوردهها را به هم وصل کنید یک چیزی از آن برای شما در بیاید.@ دنیا را بشناس و آن را در پس پشت خویش قرار ده یعنی از آن بگذر و عبور کن زیرا دنیا نمیتواند خانه و جایگاه پایداری برای تو باشد دنیا صرفاً وسیله و ابزاری برای رسیدن به کمال روحی و معنوی است تا بندگان الهی توشه خویش را از این گذرگاه برای معاد و توقفگاه همیشگی خود بردارند.@ این بحث را که در بحث تولدها در نسبت گفتیم رحم جای توقفگاه نیست جای ماندن نیست رحم فقط یک مکانی است برای اینکه از آن عبور بکنیم و چیزهایی را برای حیات زیستی بعدی مرحله بعد تحصیل بکنیم جایگاه ماندن نیست(دارُ مَمَرِکُم لا دارُ مَقَرِکُم) دار مقر شما نیست.@ (الدُّنیا دارٌ لِمَن لا دارَ لَه) خانه کسی است که خانهای ندارد آنهایی که خانهای ندارند یعنی برای ابدیت هیچ خانهای ندارند آنها دنیا را دار خود قرار میدهند و الا دار نیست(لَیسَ بِدارٍ) حقیقتاً دار نیست جای ماندن نیست فقط ممر هست.@ (خُضُوا مِن مَمَرِکُم لِمَقَرِکُم) از محل عبور خودتان برای مقر خودتان آنجایی که استقرار پیدا میکنید و میمانید بگیرید از این برای آن اخذ کنید. ای موسی خویشتن را برای صبر و استقامت آماده ساز تا به مقام حلم و خویشتنداری نائل گردی. فرصت نیست در این باره صحبت بکنیم در مورد صبر و استقامت. صبر و استقامت و حلم و بردباری که در مرحله بالاتری قرار دارد اینها اصول یک قلب سالم را تشکیل میدهند.@ یعنی بسترهایی هستند که سلامت قلب که عبارت هست از ایمان و عمل صالح روی اینها قرار میگیرد بدون این اصول هیچ کس نمیتواند تخم ایمان را در قلب خودش بکارد یعنی بستر قلب یک نفر را برای اینکه به سلامتی برسد یا آن زمین قلب انسان را برای اینکه بشود در آن تخم ایمان را کاشت زمینش باید مستعد باشد استعدادش هم به داشتن صبر و حلم هست.@ لذا نقش کلیدی صبر را اینطوری میفرماید(الصَبرُ مِنَ الإیمان بِمَنزِلَۀِ الرَأسِ مِنَ الجَسَد) رابطه صبر با ایمان مثل سر با بدن هست(کُلَّ ما ذَهَبَ الرَأس ذَهَبَ الجَسَد فَکَذلِکَ کُلَّ ما ذَهَبَ الصَبر ذَهَبَ الإیمان) این خصوصیتش هست سر نباشد تن فایده ندارد بود و نبودش، صبر هم نباشد ایمان برای کسی نمیماند.@ یعنی هیچ عمل صالحی بدون زمینه صبر استوار نمیماند و جزء ذخیره شما قرار نمیگیرد شما هر کار ایمانی انجام بدهید بدون اینکه آدم باحوصلهای باشید صبوری باشید نمیتوانید نگهاش دارید.@ صبر هست که فقط به شما اجازه میدهد که اگر کار صالحی انجام دادید عمل صالحی انجام دادید عمل ایمانی را انجام دادید چیزی را تحصیل کردید حتی معارفی را تحصیل کردید به خصوص علمی را اگر تحصیل کردید بتوانید نگهاش دارید با وجود صبر و استقامت، بدون این اصلاً برای هیچ کس هیچ چیز نمیماند حلم از آن مرحله بالاتر هست.@ خویشتنداری و خودداری کردن و تحمل ناملایمات، آن چیزهایی که بر خلاف نفس شماست بر خلاف شأنی که خودت برای خودت سراغ داری بر خلاف میل توست آن را هم اگر نتوانی تحمل بکنی چیزی برای تو نمیماند.@ لذا در روایت داریم که سه چیز هست که بدون آن هیچ عملی برای کسی باقی نمیماند یعنی شخص عملی را انجام میدهد ولی برایش نمیماند و ضایع میشود و از بین میرود یکی از آن سه چیز(حِلمٌ) حلمی هست که(یَرُدُ بِهِ جَهلَ الجاهِل) خیلی اساسی هست یعنی شما در مسیرتان به سمت آخرت و ابدیت با تعداد زیادی آدمهای جاهل که گرفتار انواع و اقسام بیماریها هستند روبهرو هستید و بدون اینکه به سلاح حلم مجهز بشوید نمیتوانید از شر این بیماریهایی که از طرف این جهال قابل انتقال هست در ایمنی و مصونیت باشید.@ از عزیزترین کسانتان بگیرید که پدر و مادر باشند همسر و فرزندان که میتوانند جهلی به خرج بدهند که ایمان انسان از بین برود تا افراد غریبه که شما در اجتماع با آنها سروکار داشتید همه هر جاهلی حامل ویروسهای مختلف بیماریهای مختلف هست.@ تنها حلم هست که میتواند به شما کمک بکند که این بیماریها را نگیرید بدون این حلم انسان هر چقدر در علم موفق باشد در تحصیل علم در انجام عمل صالح در کثرت کلاً، در کمیت هر چقدر هم موفق باشد ته قضیه چیزی برایش نخواهد ماند.@ یعنی اصل اساسی در آفتشناسی مسأله حلم یکی از مسائل اصول حلم هست که ما در بحث روانشناسی عاقل و جاهل مباحثی را در مورد شخصیت عاقل و استوانههای شخصیت عاقل خدمتتان عرض کردیم که آنها ستونهای حلم هستند.@ یعنی آنها چیزهایی هستند که شما با آنها مجهز میشوید و یواش یواش برای شما حلم میاید و حلم را کسب میکنید اگر کسی خواست به همان دروس روانشناسی عاقل و جاهل مراجعه کند بحث غضبی هم که در معاد داشتیم این هم یک نمونه از همان مسأله هست چیزهایی که کمک میکنند که انسان یواش یواش به صبر و حلم برسد.@ میگویم فرصت نیست ما زیاد در این موارد صحبت بکنیم اینها هر کدام بحثهای تخصصی خودش را جداگانه میطلبد ما در اخلاق اسلامی بابهای مستقلی برای هر کدام از اینها داریم. احساس و درک لذت تقوا و پرهیزکاری را در قلبت بیدار ساز تا به علم و آگاهی دستیابی تا لذت پرهیزکاری و تقوا نباشد علم به معنای حقیقیاش به انسان رو نمیکند.@ این را هم در بحث ضرورت شناخت احکام توضیح دادیم که علم حقیقی آن است که در سایه تقوا و پرهیزکاری برای شخص به دست میاید نه آنکه در کتابها میخواند یا از معلم میگیرد اینها اگر با بیتقوایی توأم باشد هیچ روشنایی که نمیاورد هیچی(هُوَ الحِجابُ الأکبَر) هست و خیلی تراکم حجاب را برای انسان بیشتر خواهد کرد باید به آن توجه بشود.@ علم معنای حقیقیاش همان هست که(نُورٌ یَقذِفُهُ الله فِی قَلبِ مَن یَشاء) انسان با آن میبیند نور هست برای انسان روشنایی هست. نفس سرکش خود را با حربه بردباری و شکیبایی تمرین ده، چیزی که ما خیلی از آن فاصله داریم تمرین نمیکنیم از ما ممارست و تمرین خواستند، تمرین یعنی چی؟@ یعنی یک کار برنامهریزی شده یعنی من از اول قصد دارم که این کار را انجام بدهم تمرین صبر غیر از این هست که من بگویم حالا کاری پیش بیاید ما صبر بکنیم نکنیم یکی بیاید در گوش ما موعظه بکند صبور باش، نه تمرین صبر یعنی اصلاً طرف خیال دارد نفسش را تمرین بدهد.@ مثل اینکه شما میخواهید کاراتهباز خوبی باشید متعمداً در باشگاه به بدنتان به طور منظم و حساب شده فشار میاورید تمرین میکنید تمرین صبر برای رسیدن به آن مقام صبر و حلم این تمرین میخواهد یعنی انسان باید با خودش قرار بگذارد که در برخورد با جاهلها آنوقت برنامهریزی هم دارد.@ تقسیمبندی جاهلها خیلی مهم هست حلم پیشه بکند یا در مسائل دیگر حلم پیشه بکند این خیلی اهمیت دارد بنا میگذارد که من الان یکی از چیزهایی که خیلی من را عصبانی میکند مثلاً روابط بچههایم در خانه هست باید تمرین بکنم یاد بگیرم که هر باری که خانه اینها دست به دست هم میدهند که من را عصبانی بکنند چطوری برخورد بکنم.@ همسرم، والدینم، زخمزبان پدرم زخمزبان مادرم، زخمزبان همسرم، و خیلی چیزهای دیگر خوب به این نکات توجه بکنید من دارم خدمتتان دقیق عرض میکنم اینها خیلی مهم هست تمرین یعنی همین یعنی من حساب شده کار میکنم با هر کدام اینها برخورد دارم به نفع خودم، در بحث غضب در معاد خدمتتان توضیح دادم که شما جرعه است غضب را مینوشید.@ فرمود هیچ جرعهای گواراتر از جرعه غضبی که برایش ایجاد شده گواراتر نیست شما هر بار که این غضب را میخورید نفس توسعه پیدا میکند بزرگ و قوی میشود خیلی جرعه شیرینی است شیرین که میگویم یعنی حقیقتش و نتیجهاش، اما خودش را که میخورید خیلی تلخ هست اما فوقالعاده مؤثر و نتیجه شیرینی هم دارد اینها همهاش موضوعات است که من دارم خدمتتان عرض میکنم.@ آن را بدین وسیله مقحور ساز، چه را؟ نفس سرکش را، به کدام وسیله؟ تمرین بردباری یعنی این نفس را ذلیلش کن تا از گناه و جرم رهایی پیدا کنی نتیجهاش چقدر عالی است چون همه گناهان و جرمها به صورت مطلق خدمتتان عرض کنم محصول بیصبری است.@ حالا وقتی که تو تمرین میکنی در واقع داری ریشه معاصی و گناهان را در وجود خودت کم میکنی وقتی داری تمرین میکنی مثل تمرین ورزشی است که با او ریشه ضعفها و بیماریها را از بدن خودت دور میکنی با ورزش.@ ای موسی اگر خواهان علم و دانش هستی باید خویش را برای پذیرایی از علم از هر چیزی فارغ و آسوده خیال سازی زیرا علم و دانش صرفاً از آن کسی است که خود را فارغ از هر چیزی در اختیار آن قرار دهد این فرمول بسیار بسیار مهمی هست که اگر کسی خواست علم برایش بماند باید دغدغههای زیادی که اطرافش هست را کم بکند تا بتواند به آن مقام علم برسد.@ یعنی خلوت با علم داشته باشد ممکن است شما بیست بار یک کتابی را بخوانی و همان بیست بار هم تدریسش بکنی ولی چون فارغ نیستی هیچ فایدهای برایت ندارد اینکه تعقل با تعلق سازگاری ندارد یک اصل هست که مرحوم علامه(ره) فرمودند میگوید اگر میخواهی به آن برسی باید خودت را فارغ و آسوده خیال بکنی، یعنی چی؟@ حالا ما اصلاً این اصل را اینطوری خدمت شما بیان نمیکنم که محصول علم هست اصلاً شدن فراغت میخواهد آسودگی میخواهد یعنی صرفنظر از هر چیز دیگر خودت را برایش فارغ بکنی.@ مثل اینکه شما الان عادت کردید که یکشنبه و پنجشنبه یا روزهای دیگر را برای این کار میگذارید برای این کار فارغ میکنید این فراغت بیشتر که میشود اثرات بیشتری دارد.@ مثل بنده که الان سالهاست هفتهای 10 ـ 12 ساعت جدای از آن فراغتهای طولانی که شبها برای کار علمی خودم یا بعضی از ساعتهای روز، هفتهای 10 ـ 12 ساعت هم میگذارم قم میروم فقط برای خودم هیچ کاری هیچ مشغلهای نمیتواند من را از اینکه آنجا بروم باز دارد نه خستگی نه گرمای تابستان نه سرمای زمستان، کار اینجا مراجعات اینجا هیچ چیز نمیتواند باز دارد.@ ولی اینها کافی است یا نه بحث دیگری هست ولی اگر کسی بخواهد به حقیقت علم یا هر چیز دیگری برسد باید خودش را فارغ بکند صرف علاقهمندی یا کار بینظم ممکن نیست که انسان را به مقصد برساند کار باید منظم باشد که نتیجه بدهد.@ حتی در یک موضوع که شما میخواهید کار بکنید باید این کار با فراغت باشد با نظم باشد مثلاً میخواهید روی موضوع صبر کار بکنید اینطور نیست که بیایید در کلاس بنشینید ما یک چیزی در مورد صبر بگوییم و شما هم بشوید، خیر این احتیاج به یک کار مداوم و بافراغت دارد.@ من در موردش باید فکر بکنم تصمیم بگیرم و به صورت منظم عمل بکنم تا آن تبدیل به من بشود یا عبارت دیگر من تبدیل به آن بشوم این رشته سر دراز دارد همین موضوع فارغسازی اگر بخواهیم به آن بپردازیم یک هفت هشت جلسهای کار داریم از آن میگذریم که به همین مقدار بسنده میکنیم.@ علم و دانش صرفاً از آن کسی است که خود را فارغ از هر چیزی در اختیار آن قرار دهد یعنی اینکه ما فکرهای باطل بکنیم فکر کنیم که با مشغلههای گوناگون و مختلف حالا مثلاً یک یک ساعتی هم مطالعه بکنیم راه به جایی نمیبرد نمیشود به آن چیزی که میخواهی برسی به این صرفاً توجه بکنید.@ یعنی فقط کسی از علم و مطالعاتش بهره میبرد من کسانی را میشناسم شاید دو هزار جلد کتاب سه هزار جلد کتاب مطالعه کردند و الان میگویند هیچ چیز از این مجموعه دو سه هزار جلد کتاب چیزی نصیب ما نشده دو هزار جلد کتاب چیز کمی نیست جز یک ذهن مشوش که آنقدر رویش خط کشیدند و نقاشی کردند که همه چیز با هم قاطی شده چیز دیگری محصول کارش نیست، چرا؟@ چون با فراغت صورت نگرفته یعنی اگر قرار است کمیتی باشد این کمیت فقط در سایه کیفیت هست که میتواند ثمربخش باشد چه بسا یک نفر یک کار ضعیف علمی انجام میدهد اما با یک کیفیت مناسب، او برایش میماند. مثل اینکه شما مرتب در طول ده سال میایید هفتهای یک جلسه، ولی این با کیفیت است چون هفتهای یک جلسه خودتان را فارغ میکنید میایید یک چیزهایی را میشنوید.@ این یک سلسله معلومات طبقهبندی شده برای شما میشود برای همین گوینده راحت هست میتواند شما را ناگهان به معلومات هفت سال پیش شما رجوع بدهد بگوید مثلاً ما در درس معرفت نفس همه قریب العهد هستند به جای اینکه بعید العهد باشد بگوید نه این برای هفت سال پیش است من چیزی یادم نیست چرا؟@ چون به صورت منظم یک چیزی را گرفتن و یک حقیقتی را دائم با مراتب مختلفش سروکار داشتند بقیه مسائل هم این چنین هست.@ اینهایی که من میبینم الان سر جلسه نشستند هر کدام از شما اگر حتی شغلهایتان مزاحمتان نیست به خاطر اینکه سعی کردید هر کدامتان شغلتان را تنظیم بکنید با نوع کار علمیتان و الا کلاً اینطوری است که به میزان فراغتتان دارید میخورید و بهرهمند میشوید هر چقدر این فراغت بیشتر میشود محصولی که از دانش گیر ما میاید خیلی بیشتر هست.@ هر چقدر به سمت کثرت و تعلق میرویم آنچه که از علم گیر ما میاید بسیار کم هست یک شیوه خیلی مهمی را من باید به شما عرض کنم این شیوه را اگر کسی بلد باشد و بتواند به کار بگیرد میتواند کمک زیادی بکند که تعلقهای شما اولاً مانع کمتری باشد ثانیاً در یک درجه بالاتر خود آن تعلقات به علم برای شما تبدیل بشوند یعنی کمک بشوند.@ اگر کسی بتواند این را انشاء بکند آن این هست که با چیزهایی که به شما تعلق دارد برخورد از نوع علم بکنید مثل مثالی که زدم یعنی وقتی تو بنا میگذاری برای پیاده کردن بردباری که سر کلاس یاد گرفتی از تعلقات خودت استفاده بکنی.@ از زنی که به آن متعلق هستی از فرزندی که به آن تعلق داری از محل کارت و گرفتاریها و تماسهایی که در همان محل کار داری از مراجعاتی که به شما میشود از مجموع برخوردها بخواهی ابزار بسازی و به چشم یک ابزار برای رشد خودت به آن نگاه بکنی میتواند کمک خوبی برای شما باشد نه تنها کمک خوبی میتواند برای شما باشد بلکه چون نهایت آن چیزی که انسان را میسازد عمل هست.@ (إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) (جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ) چون در نهایت عمل هست که میسازد شما میتوانید در بُعد عملی خیلی از آن استفاده بکنید برای شدن خودتان، این البته خیلی قدرت میخواهد یعنی انسان باید خیلی قوی برخورد بکند که ارتباطات خودش را وقتی با امور مختلف ارتباط دارد استخدام بکند در جهت چیزهایی که دارد یاد میگیرد و شدنها.@ عرض میکنم این رشته سر دراز دارد اگر بخواهیم صبر بکنیم خیلی وارد فرمولهای جورواجور و پیچیدهتری خواهیم شد. زیاده از حد سخن مگو و آنچنان یاوهسرایی مکن زیرا پرگویی و یاوهسرایی دانشمندان آنان را در نظر دیگران خوار و زشت جلوه میدهد و موجب میگردد که بدیها و زشتیهای درونی نابخردان آشکارا بروز نماید.@ یعنی وقتی دانشمند یاوهسرایی میکند به یاوهسرایی میافتد آن کسی که فاسد و تباه هست زودتر زشتی خودش را بروز میدهد. بر توست که جانب اقتصاد و اعتدال در سخن گفتن را رعایت بکنی چون اعتدال در سخنگویی نمایانگر موفقیت و نشانه حکمت و ثواباندیشی انسان است.@ از نادانان دوری گزین و از آنان رویگردان باش و در برابر نابخردان و سبکمغزان حلم و خویشتنداری را در پیش گیر. یعنی شما ممکن نیست بدون حلم و خویشتنداری در مورد سبکمغزان و افراد نادان و جاهل بتوانی موفقیتی حاصل بکنی حتماً آلوده و خرابت میکنند.@ تا میتوانی سعی کن با این افراد برخورد نداشته باشی(وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً) تا برخورد با جاهلان میکنند خداحافظی میگویند خداحافظی میکنند و زود خودشان را از ارتباطات این چنینی دور نگه میدارند. چون حلم و خویشتنداری از مزایای برجسته و ارزشمند صبرپیشگان و زیور دانشمندان هست.@ در روایت هم داریم که علم زیور دانشمندان هست و اصلاً بدون آن علم نمیتواند برای انسان کاری بکند. آنگاه که فرد نادانی تو را دشنام گفت با نرمش و آرامی در برابر دشمن او سکوت اختیار کن اینها همان اصولی هست که حلمساز است یکی نرمش که در معرفت در موردش بحث کردیم در بحث رفق مقداری در موردش صحبت کردیم.@ و با آرامی و با حزم و احتیاط از او جدا شو یعنی بیاحتیاط هم بخواهی جدا بشوی باز خراب میکند بااحتیاط باید جدا بشوی مثل مار است از مار چطوری باید جدا بشوید با احتیاط، بخواهی بپری بروی نمیشود باز شما را میزند فایدهای ندارد.@ چون من اینها را بااحتیاط از کنارش رد میشوم چون اگر بخواهیم خیلی بیپروا واردش بشویم دوباره(الکَلام یَجُرُ الکَلام) زیاد باید در آن بمانیم. در روایت داریم علی(ع) فرمود به من فحش میدهند و من میگویم علی با یک علی دیگر هستند و رد میشوم میروم در بحث غضب اینها را توضیح دادم که علتش چی هست که ما باید با احتیاط از کنارش رد بشویم.@ آنجا گفتیم که آن چیزی که تو به دست میاوری در برخورد با جاهل خیلی خیلی کمتر از آن چیزی است که از دست میدهی آن چیزی که از دست میدهی بسیار زیاد است آنجایی که قانون و حد هست اصلاً همین با احتیاط رد شدن یکی همین است یعنی سپردن به همین کارها به جای اینکه خودت وارد عمل بشوی.@ زیرا جهل و ندانمکاری او نسبت به تو و دشنامی که نثار تو کرده است بیش از آن میباشد که به تو اظهار نموده است بنابراین با سکوت و فاصله گرفتن محتاطانه خود از او کمتر زیانمند میگردی یعنی وقتی شما بروی به سمت یک همچین شخصی او که بیشتر دارد بیشتر میکشی بیشتر فرصت ظهور آنچه که در دلش هست به او خواهی داد.@ البته این برخورد پیچشهای مختلفی دارد که مثلاً با هر کس چقدر، چطوری، چه میزان برخورد بشود. ای پسر عمران دری را که نمیدانی چه چیزی آن را بست و به طرز بستن آن آشنایی نداری مگشا و نیز دری را مبند که نمیدانی چه چیزی آن را گشود و باید به چه کیفیت آن را باز کرد.@ یعنی در تصمیمگیری خیلی محتاط عمل کن وقتی در انتخاب یک شغل انتخاب یک رشته تحصیلی انتخاب یک رفاقت یک ارتباط این است یعنی واردش میشوی بعد هم نمیدانی چطوری از آن در بیایی گرفتارت میکند البته هیچ کدام از ما مصون از یک همچین اشتباهاتی نیستیم ولی باید عبرت بگیریم و سعی کنیم که از گذشته خودمان یا از گذشته دیگران درشناس خوبی باشیم.@ دری که نباید باز بشود بازش نکنیم دری هم که نباید بسته بشود نبندیم بیموقع یک دری را ببندی بعد بخواهی بروی التماس بکنی باز بکنی دیگر نمیتوانی باز بکنی مشکلات دارد تا باز بشود، آن قسمت دومش کجاست که انسان در را میبندد؟@ یعنی چه چیزی باعث میشود انسان در را ببندد یک موقع است انسان در را باز میکند باز کردن در، همیشه این را به شما بگویم فرمولش این هست که باز کردن دری که نمیتوانی ببندی جهل و نادانی و طمع هست غلبه شهوت هست چون(حُبُکَّ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِم) وقتی در را باز میکنی و بعد نمیتوانی ببندی، بستن در چیست؟@ یکی یأس و ناامیدی است خشم و عصبانیت است، اگر بخواهیم به ریشهاش برسیم چه میشود؟ بیصبری بیحوصلگی، معمولاً درها در عصبانیتها بسته میشود در خشم در ناامیدیها، در بیحوصلگیها، زود جوش آوردنها، اینطور جاها درها بسته میشود حالا میخواهی باز کنی نمیتوانی.@ این همه اختلافات بین زن و شوهرها چطوری هست یکی جوش آورده یا هر دو جوش آوردند در را بستند حالا میخواهند باز کنند نمیتوانند باز کنند دوست دارند که با هم ارتباط برقرار کنند در دلشان هم قند آب میشود که با هم آشتی بکنند ولی نمیتوانند، کار ما به عنوان یک مشاور اینجا چیست؟@ این هست که به اینها کمک بکنیم که دری را که بستند باز کنند ولی ما تلاشمان باید این باشد که ما به جای اینکه خودمان در را برایشان باز کنیم یک کاری بکنیم که خودشان در را باز کنند یاد بگیرند که در را باز کنند فرمولهای باز کردن در را ما باید به مردم یاد بدهیم نه اینکه خودمان سعی کنیم در را باز کنیم.@ یک موقع هست ما دو نفر را به زور میگیریم میگوییم بیایید همدیگر را ببوسید و آشتی کنید ما در را برایشان باز کردیم کار خوبی است نه اینکه کار بدی است دیگر حداقل کاری که از دستمان برمیاید خودمان در را باز کنیم زوری است وقتی دیگر نمیشود کارش کرد باید خودمان باز کنیم.@ دیگر اینجا ناچاریم حداقل کاری که میتوانیم بکنیم این هست که خودمان در را باز بکنیم ولی مرحله بالاتر این هست که نه ما به جای اینکه خودمان در را باز بکنیم یاد بدهیم کمک بکنیم طرف را طوری تقویت بکنیم که این در باز کردن را خودش یاد بگیرد آنوقت اینطور جاها خیلی وقتها افراد نجات پیدا میکنند.@ خودش هم بلد است خودش را نجات بدهد احتیاج به مشاور و مراجعه و تلفن و نامه ندارد معلم و مربی مبلّغ به خصوص کسی هست که کمک میکند یعنی اینطوری کمک میکند خدمات قوی ارائه میدهد طوری که دیگران به این کار مسلط بشوند.@ این فکر در مورد عاقبت اینکه مؤمن موقع حرف زدن اول تعقل میکند بعد حرف میزند عقلش جلوی زبانش هست منافق و جاهل عقلش پشت زبانش هست این هست اینها همه در باز کردن و در بستن بیمورد هست(لا یُرَی الجاهِلُ إلاّ مُفرِطَاً أو مُفَرِطا) خصوصیت جاهل افراط و تفریط هست.@ ما هدفمان از گذاشتن دورههایی مثل آموزش دین مثل همسران مثل میثاق همین هست که به جای اینکه کثرت مشاوره را بالا ببریم بخواهیم روزانه 20 نفر 30 نفر را ببینیم به جای این کار توان مردم را بالا ببریم که خودشان احتیاج به مشاور و مراجعه نداشته باشند خودشان بتوانند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند.@ ای پسر عمران کسی که دلبستگی و گرسنگی و طمع او نسبت به دنیا در هیچ حد و مرزی متوقف نمیگردد و رغبت و گرایش او به دنیا پایان نمیگیرد و نمیگسلد چگونه میتواند عابد خدا بوده و خویشتن را بنده خدا بداند(کَیفَ یَعمَلُ لِلآخِرَۀِ المَشغُولُ بِالدُّنیا) چطوری میتواند برای آخرت عمل بکند کسی که مشغول به دنیا هست.@ همان بحثهایی که قبلاً در مورد دنیا و آخرت داشتیم. او که خود را فرومایه میسازد و به حقارت حال خود واقف است و خدا را در سرنوشت خویش متهم میکند و به تقدیر و مشیت او راضی نیست چگونه میتواند زاهد و دارای خوی پارسایی و بیاعتنایی به دنیا باشد یعنی طمع دارد.@ یعنی خودش را به خاطر دنیا ذلیل میکند و خودش را میفروشد این نمیتواند روحیه پارسایی داشته باشد و دائماً از خدا طلبکار است میگوید خدایا تو میتوانستی به من بدهی و ندادی تو میتوانستی مشکل من را حل بکنی و نکردی دائماً طلبکار است و سوءظن به خدا دارد این نمیتواند پارسا باشد این زیاد نگران آینده هست.@ چون یکی از لشکریان شیطان ایجاد نگرانی نسبت به آینده است(يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ) یکسره فقر را به رخت میکشد و نداشتن و زن و بچهات و آینده، این باعث میشود انسان از توجه به خودش و توجه به نفسش و توجه به آخرت و خودسازی باز بماند.@ همهاش دائم اضطراب دارد که زن و بچهام چی، الان فعلاً اول زندگیام هست باید بدوم به جای 8 ساعت 16 ساعت بدوم به جای 16 ساعت 20 ساعت بدوم که جمعهها هم باید بروم پنجشنبهها هم باید بروم چکار بکنم این دائم همینطوری هست این نمیتواند روحیه پارسایی روحیه زهد روحیه قناعت به او حاکم بشود این دائم حرص دارد.@ من خیلی توصیهام به برادران جوان چه خانمها چه آقایان که در اوائل تشکیل زندگیشان هستند این هست که دقت بکنند تلاش برای روزی را متناسب با برنامههای خودسازی و تحصیل علم برای حرکتشان به سمت آخرت قرار بدهند و مواظب باشد طمع آنها را برندارد.@ دیکته اجتماع و تجملگرایی و دوری از سادهزیستی و طمع خدای نکرده اینها را وادار به این نکند که از اول زندگیشان را فقط روی مقیاس و ملاک مادی ببرند و یک مدت دیگر بفهمند که چقدر مسائل معنوی عاطفی و فکری را از دست دادند بعداً میبینند ناموفق در تربیت بچه هستند.@ چند سال دیگر میبینند بچهها آن چیزی که میخواهند نیست بچه از دستش در رفته هیچ کنترلی روی بچه ندارد هیچ کاری نمیتواند بکند همسرش را میبیند که اختلاف زیاد میشود بعد میگویی که شما هیچ فرصتی برای خودتان نگذاشتید هیچ فرصتی برای بهداشت روانی خانوادهتان، برای پاکی قلبتان، برای صفای خانواده و گرمی نگذاشتید کاری نکردید.@ گفتیم که انسان به هر چیزی که میخواهد برسد باید خودش را برایش فارغ بکند یک سرمایهگذاری بکند این خیلی اهمیت دارد خانواده برنامه عبادی داشته باشد خانواده برنامه علمی داشته باشد تا به جایی برسد این خیلی اهمیت دارد.@ ای موسی معارف و معلومات را با این هدف بیاموز که بر طبق موازین آن عمل بکنی این لُب بحثمان که موضوع اخلاص هست نباید هدف تو در تعلیم علم به دیگران در سخن گفتن و حرف زدن محدود بماند یعنی همیشه یاد بگیری که بخواهی اینطرف و آنطرف مطرحش بکنی یاد بگیری که بخواهی به دیگران یاد بدهی.@ به مطالب علمی به سخنان حکیمانه به فرمایشات استاد دائماً به این نگاه بکنی که این خوراک خوبی است برای مطرح کردن در کلاس، این خیلی مهم است این برای مخاطب است کسی که دائماً به مطالبی که میشنود یا میخواند به عنوان یک طعمه برای اینکه بعداً طرحش بکند برای دیگران نگاه میکند.@ این در تبدیل شدن موفقیت چندانی نخواهد داشت بسیاری از مسائل را انسان باید برای خودش نگه دارد و هیچ جا خرجش نکند و برای خودش باشد سعی کند خودش به آن تبدیل بشود بعد که تبدیل شد آن موقع خودبهخود چیزی که شما به آن تبدیل شدید به زبانتان میاید دیگر مال خودتان هست.@ زیرا نتیجه آن این است که خویشتن را تباه ساخته و از رهگذر تباهی خود دیگران را در مسیر نور هدایت قرار دهی مثل شمع که میسوزد خودش از بین میرود و دیگران از روشناییاش استفاده میکنند مثل آن مثال استاد عزیزمان تونچی حمام که خودش همیشه سیاه و روغنی و چرب است بقیه از تلاش او حمامشان داغ و آماده است.@ آنها میروند تمیز میشوند و این خودش دائماً سیاه و کثیف است، ولی خود از این نور بیبهره بمانید، این نشود. اینها همهاش یک مقدارش به خاطر این هست که انسان کمتر فراغت میگذارد برای شدنها برای تمرین کردنها برای انس و خلوت و این چیزها اینها مضر هست اگر ما برای خودمان فراغت حاصل نکنیم.میماند عیسی(ع) که سخنان بسیار زیبا و حکیمانهای دارند که انشاء الله برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ نگرانیهای شیطان که ایجاد میکند نسبت به آینده هم در مسائل معنوی هست هم در مورد مسائل مادی، در مورد مسائل مادی که روشن است توضیح دادیم در مورد مسائل معنوی نگرانی ایجاد میکند ایجاد نگرانی وقتی همراه با امید هست و فارغ کردن و تلاش هست این الهام فرشتهای است یعنی فرشته حتماً این الهام را میکند یا خداوند الهام میکند.@ (إذا أرادَ اللهُ بِعَبدٍ خَیرا ألهَمَهُ رُشدَه) موقعی که خداوند خیر بندهای را بخواهد او را الهام میکند که رشد بکند یا(ألهَمَهُ العِلم وَ الأدَب) الهام علم و ادب میکند و چیزهایی از این قبیل، یعنی کمالات وقتی به انسان الهام میشوند از جنبه فرشته این کار را میکند.@ در بحث ظریفی که در شیطان و صور مقدس باید اینها بحث بشود چون شیطان و صور مقدس ما فقط یک گزارش و معرفی دادیم مبسوط که عرض نکردم اگر بخواهیم بحث بکنیم انشاء الله در بحث نسبت یک جلد را کلاً شاید حدود چند صد صفحه است گذاشتیم فقط برای اگر عمری باشد و خدا توفیق بدهد آن را آنجا عرض بکنیم.@ در بحث دشمنشناسی جلد یک که شیطان هست و جلد دو هم که مسائل سیاسی هست یعنی نقشههای شیطان که انسانها در عمل پیاده میکنند قسمت عمدهاش مسائل سیاسی هست در مورد مسائل دیگر هم مطالبی در نظر گرفته شده.@ در شیطان و صور مقدس این را باید توجه بکنید که شیطان نگرانیهای معنوی برای آینده ایجاد میکند یعنی شیطان میاید به شما میگوید که میخواهی برای آخرتت بالأخره چکار بکنی؟ تا چه موقع امروز و فردا میکنی؟ دیگر تمام شد وقتی نمانده دیگر نمیتوانی کاری بکنی اگر هر کاری میخواستی بکنی تا الان کردی.@ اینها را میگوید نه به این قصد که تو را تشویق بکند برای اینکه تو را ناامید بکند و غمگینت بکند دوتا هدف، بحث نشاط و غم و بحث ناامیدی و امید دوتا بحث کلیدی هستند که تازه الان شروع کردم در موردشان مطالبی را تقریباً یک مقالهای را در مورد این مسأله تمام کردم و به امید خدا تکمیل بشود در اختیار دوستان میگذاریم.@ شیطان چند هدف مهم در رابطه با انسان دارد یکی غم است غم خیلی کلیدی است باید این را بدانید یعنی مؤمن باید توجه داشته باشد که باید سعی بکند نشاطش را حفظ بکند نشاط عامل رشد هست و غم و عصبانیت و ناامیدی عامل از بین رفتن و عامل کم کاری و عامل خیلی بیماریهای روانی مختلف انواع و اقسام.@ ایجاد غم از این چیزها هست غم آخرتی در دلت میاندازد اما با ناامیدی با بریدن با ول کردن این خیلی مهم است که شما را ناامید بکند یعنی بگویید نمیشود و دنبالش نروید بخصوص سن انسان که بالا میرود خودش بلد است استاد است آنقدر حرفهای قشنگ بلد است بزند که نگو و تو فکر میکنی داری فکر میکنی که داری فکرهای عمیق میکنی.@ چه چیزهای قشنگی در ذهنت میاید نشستی داری در مورد آخرتت فکر میکنی غصه آخرت میخوری ولی نمیدانی که همه را جناب شیطان دارد برایت دیکته میکند و به شما آن فرمول اساسی را گفتم آن جاهایی که حتماً قیچی هست یکی از بسته شدن در آنجاست که یأس و ناامیدی اینجاست در را روی خودش میبندد بعد هم نمیتواند باز کند.@ میگوید ما که نمیتوانیم بعد ول میکند بعد که ول کرد میافتد در دردسرهایی که دیر یا زود میفهمد حالا میخواهد برگردد 20 سال طول میکشد تا بخواهد برگردد به تصمیمی که بیجا گرفت و به نقطه اول 20 سال پیشش میخواهد برگردد گرفتاریهای اینطوری.@ باید به این دقت بکنیم هر جا در آن قطع هست ناامیدی هست حزن هست حتماً کار شیطان است هر جا در آن شادی هست نشاط هست امیدواری هست گرماست صمیمیت هست محبت هست این برای ملائکه است و کار خداوند تبارک و تعالی است این را باید دقت کنید.@ غم آخرتی که فرشتهها به دل میاندازند آن چیز دیگر است آن غم آن حزنهایی که در روایات ممدوح شده آن یک بحث دیگری دارد که حزنها چه حزنهایی هست آن حزنها در آنها حزن هست اما حزنهایی هست که انسان خیلی برایش شیرین است ته دل خیلی به انسان میچسبد.@ حزنهای خیلی بامزهای هست حزن فراق، حزن سوزش دوری، حزنی که از عشق میاید اینها خیلی بامزه هست هر کدام از اینها بحث دیگری دارد ولی آنجایی که شما کسل هستید غمگین میشوید خسته میشوید ناامید میشوید میبرید باز تذکر میدهم باز در سنین بالا آنجا همهاش کار شیطان است، چرا؟@ چون شرک است چون محدود کردن خداست چون با توحید سازگاری ندارد با ایمان سازگاری ندارد حالا میرسیم چند جلسه دیگر در بحث آداب شاگرد میرسیم خلاف توکل هست خلاف امید هست خلاف اطمینان به خدا هست خلاف تکیه به منبع همه خیرات هست.@ یک شرک بسیار لطیف و ظریفی هست که به انسان تحمیل میکند ولی فوقالعاده کارساز است حتماً به دوستان توصیح میکنم که نوارهای تبلیغ را که برای حوزه خواهران الان داریم شرائط مبلغ را که شروع کردیم یکی از شرائط مبلغ شرائط اعتقادی مبلغ هست و دومین شرط را که شروع کردیم عبارت هست از توکل.@ پنج جلسه در رابطه با این قضیه گذاشتیم بحثی است که جایش واقعاً در زندگی الان روزمره مردم خیلی خالی هست و بسیار مفاسد هم ایجاد میکند همین نبودن توکل.@ شما در کشتی یک فنهایی داریم که وقتی طرف بخواهد یک فن را اجرا بکند میگویند بدل زدن، یعنی وقتی فنی را اجرا میکند که شما را زمین بزند شما با آن فن را خوب جذب میکنید و به یک بدل دیگر تبدیل میکنید او به خاطر اجرای فنی که روی شما اجرا میکند خودش زمین میخورد.@ عین این را ما در بحث شیطان داریم یعنی همیشه ما را میاورد روی صحنههایی که خودتان جهنم بروید بعد بلد نیستید چطوری جاخالی بدهید یک جایی که بلد نیستیم هل میدهد میافتیم بعد هم میسوزیم و دادمان در میاید ولی خدا هم همینطوری است خدا همیشه بندههایش را دوست دارد همیشه هم در توبه را باز گذاشته.@ لذا هر وقت میافتی میتوانی بلند شوی و برگردی و جبران بکنی باب مفتوح توبه باز است خیلی فضل بزرگی است واقعاً اگر این باز نبود ما میخواستیم چکار بکنیم یعنی هر وقت زمین میخوردیم راه نداشتیم.@ ببین این در چقدر باز است که شما هر جنایتی که میکنید باز راهت را ادامه میدهی مغفرت چقدر زیاد است عفو چقدر عظیم است(یا عظیم العفو) خیلی عظیم هست که شما همیشه میتوانید جبران بکنید این الحمد لله باز است از اینها باید استفاده کرد و آنجاهایی که میتواند آدم بدل بزند بدل بزند حر بدل میزند.@ حر شرائط برایش ایجاد شده که تا ته جهنم برود از آن استفاده میکند تا کجا میرود همه چیز جور شده که این بیاید جهنم برود این میرود در عالیترین درجات و استفاده میکند. این بسیجی پدرش برایش ویدئو و موتور خریده بود که جبهه نرود ویدئو و موتورش را جبهه برده بود.@ در صدر اسلام هم بود که معاویه به بعضیها کمک میکرد که بروند به حضرت علی(ع) فحش بدهند یا محبت معاویه را به دل بگیرند جذب او بشوند آنها میرفتند پولها را بر ضد معاویه خرج میکردند یعنی از او پول میگرفتند علیه خودش مصرف میکردند به او هم میگفتند ما این پولها را میگیریم که با تو بجنگیم.@ میگویند در زندان برای یکی از این زهاد یک خانمی را فرستاده بودند که این را گول بزند بعد این نگاه میکرد میگفت الله اکبر عجب خلقتی خدا دارد شروع کرد به ذکر گفتن خدا و تعریف و تمجید و تسبیح حق تعالی به خاطر خلقتش، این از هر چیزی متوجه میشود.@ شما مثلاً یک گُل را، میدانید یک گُل چقدر میتواند انسان را متوجه بکند یک گُل خیلی قشنگ است اصلاً همه زیباییهایی که در طبیعت هست آسمان، ستارهها به خصوص، آسمان خیلی کشش دارد برای اینکه انسان را از ماده بکَند فهم اسرار طبیعت خیلی مهم هست شما مطالعه روی مسائل طبیعی میکنید میتوانید اگر کسی عرضه داشته باشد.@ بعضیها مثلاً فیزیکدان خوبی هست ولی موحد عالی شده از این به آنجا کشیده شده یک کسی کاری را اینطوری کرده مثلاً میبینی از فیزیک و ماده خیلی عُرضه میخواهد حالا این بحثش را باید جای دیگر بگویم که این چطوری میشود اینطوری میشود میکشد یکدفعه در حافظ میاید سر از حافظ و این چیزها در میاورد، چرا؟@ چون خوب بلد است استفاده بکند عطر، بوی خوش فوقالعاده، موسیقی، جای خودش آن نوایی که انسان درست از آن استفاده بکند خیلی میتواند تأثیر بگذارد آیات انفسی را نمیگوید آیات آفاقی را میگویند دوستان خوب، شوخیهای خیلی خوبی هست شوخیهایی که بین مؤمنین رد و بدل میشود خیلی گذرگاههای خوبی است برای اینکه انسان حجم زیادی از توجه به آخرت را از همین مزاحها وارد قلبش بکند.@ اینها همهاش در تغذیه هست فقط باید وقت کنیم برایتان مرتب کنیم بچه را که در خانه میبینی بغلش کردی در آغوشش گرفتی، همسرت، قیافههای زیبا که انسان با تقوا به اینها نگاه میکند خیلی چیزهای دیگر هست که همهاش میتواند شکل بدهد.@ حیوانات خیلی نگاه به حیوانات اگر درست باشد خیلی میتواند مؤثر باشد اصلاً همه جا، کلاً این آیات دائماً با تو حرف میزنند و این هم تازه نیست.@ تازه ما بالاتر از این داریم یکطوری هست که انسان یک مقداری وقتی دقیقتر بشود بتواند با اینها خوب ارتباط برقرار بکند حقیقتاً ذکر اینها را هم میشنود تسبیح اینها ذکر اینها اصلاً دائم(يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) دائم دارند تسبیح میکنند هیچ چیز نیست که بخواهد تو را غافل بکند دائم با تو ذکر میگویند.@
موضوع این هست یک فرمولی از خواجه نصیر دادم خدمتتان در بحث شیطان و صور مقدس این هست چه نفسی با این طبیعت روبهرو بشود آیینه تو چطوری باشد که این را چطوری در خودش جا بدهد این وقتی روبهرو بشود فوقالعاده تأثیر میگذارد روی اینکه انسان متوجه عالم آخرت بشود.@ ببینید مثلاً قرآن میگوید(وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) (قِياماً وَ قُعُوداً) (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً) به آسمان و ستارهها نگاه میکند یکدفعه به کجا میرسد(رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ) از آنجا تا کجا یکدفعه تا بینهایت این پرده طبیعت را پاره میکند و میرود تا قیامت و بهشت و جهنم و پناه بردن و تسبیح حق تعالی و هدف خلقت.@ شما یک گُل را که نگاه بکنید قشنگ به شما میگوید برای چه آفریده شدی به تو تذکر میدهد که مواظب باش که من برای تو هستم و تو برای چه هستی یک موقعی خودت را عوض نکنی نگاه به چهره عالِم، نگاه به در خانه عالم، لذت، اصلاً یک کسی آنقدر عُرضه دارد لذتهای مادی را وقتی دارد لذت میبرد تبدیل بکند به یاد آخرت.@ شما وقتی غذا میخورید میگویید بسم الله الرحمن الرحیم به غذا به آب به این برنجی که جلویت هست نگاه میکنی این از کجا آمده این خورشتی که جلویت هست این از کجا آمده چه کسی درست کرده اصلاً همهاش با تو حرف میزند آبش، نانش، فقط آدم باید یاد بگیرید که به این چیزها حکیمانه نگاه بکند.@ یک پرتقال آدم میخواهد باز کنید یک موقعهایی حیرت چنان انسان را میگیرد که انسان را میبرد یادش میرود که آن را بخورد نگاه میکند به پوستش، به رنگش، زیبایی رنگش، یک پرتقال را جلویت میگذارند یک لیمو جلویت میگذارند نگاه میکنی آن رنگش اینطوری شده این رنگش اینطوری شده شکل هم، مزهها فرق دارد رنگها فرق دارد ولی قالبها یکی هست.@ یک لیمو یک پرتقال یک نارنگی کنار هم میگذاری انسان را میبرد چقدر نقشههای زیبا عجب اندر عجب برای انسان میاید یک انگور را شما دستت میگیری یک انار را دستت میگیری آن دانههای مرتب چیده شده زیبایش آن یاقوتهای بسیار زیبا انسان نگاه میکند.@ پردههایی که بین اینها هست خود انسان همه بدن مطالعهای که میکنی الی ماشاء الله هست اصلاً همه هست شما بپرسید چه نیست در طبیعت که آدم وقتی نگاهش بکند چه هست که وقتی نگاهش بکند دور میشود ولی روح گناهآلود که باشد وقتی شهوت به انسان غلبه میکند عقائد درست نباشد.@ جهل یعنی تاریکی کفر وقتی میاید همه این مظاهر زیبا را تبدیل میکند به عامل دور افتادن و تاریکی قلب. طرف را مثلاً نگاه میکنی میبینی پروانهشناس است چند صد هزار پروانه را با رنگها چقدر اینها حرف دارند ولی میبینی خودش نتوانسته از نگاه به این همه پروانه به این زیبایی مطالعه زندگی اینها، لطافتهای اینها خودش نتوانسته قلبش را روشن بکند و الا یک پروانه برای تو خیلی حرف میزند.@ آنقدر زیاد هست که هر کدام از اینها کافی است هر کدامشان به تنهایی کافی است برای اینکه انسان متنبه بشود انسان حتی احتیاج ندارد از مجموعه آیات استفاده بکند مگر اینکه تراکم غفلتش خیلی زیاد باشد مجبور باشد فکر زیاد اندیشه زیاد بکند یک مورچه را بردار نگاه کن ببین شما را تا کجا میبرد.@
ایمان به احسن کل شیء خلقه داشته باشد سراغ اینها بیاید هست احتیاج نیست آدم وقتی جدی روی مطالعات اینها بگذارد انسان باید وقت بگذارد راه را برود اینها خودبهخود هستند در خانهات مورچهها سراغت میاید.@ مگس هست سراغت میاید سوسک هست سراغت میاید گنجشک هست سراغت میاید کبوتر در پشت بام منزل میاید اینها خودش بحث هست اگر کسی هوشیار باشد گُلی که در خانهات هست یک شاخه گل بخر هر هفتهای یکبار ده روز یکبار بخر در خانه بگذار انواع و اقسام رنگهای زیبا در خانه بگذارید.@