جلسه 003 - آداب تعلیم و تعلم
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - آداب تعلیم و تعلم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ صفحه 126 هستیم بحثمان در مورد اخلاص بود در اهمیت اخلاص حدیثی را از پیامبر(ص) آوردند نخستین کسی که در روز قیامت مورد محاکمه و داوری قرار میگیرد و به زیان او حکم صادر میشود عبارت از کسی است که در دنیا به شهادت رسیده.@ ببینید اولاً میگویند به شهادت رسیده یعنی مردم میگویند شهید شده این از اولین کسانی هست که آنجا میروند محاکمهاش میکنند. چنین شخصی را میاورند و نعمتهایی را که در دنیا به وی ارزانی شده است بدو معرفی کرده و به رخ او میکشند او نیز نعمتهای ارزانی شده را شناسایی کرده و بدان اعتراف میکند.@ میگوید بله این نعمتها را خداوندا به من دادید، سپس به او میگویند در ظل این نعمتها، یعنی در سایه این نعمتها، چه کاری را در دنیا صورت دادید میگوید خدایا در راه تو به جهاد و پیکار با دشمنان دین برخواستم تا آنگاه که به درجه شهادت نائل شدم به او میگویند دروغ میگویی.@ یعنی باور خودش این هست که در راه دین خدا جنگیده و بعد به شهادت رسیده خودش این باور را دارد خیلی بد است انسان خودش یک باوری راجع به خودش داشته باشد حقیقت یک چیز دیگر باشد این بدترین چیز هست یعنی انسان نمیفهمد و نمیفهمد که نمیفهد دچار یک جهل مرکب در مورد شخصیت خودش هست.@ نقل هست که حضرت به ابوذر فرمود بهترین این گروه را یک نفر را به من معرفی کن ابوذر گفت فلانی، از نظر ابوذر گفت این بهترین نفر، حضرت فرمود اتفاقاً این بدترین گروه هست آن که تو بهتر میدانی بدترین هست انسان روی خودش یک حساب دیگری باز کند یکطور دیگر خودش را ببیند آنطرف یکطور دیگر با او برخورد بشود خیلی این چیز بدی است.@ (الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً) این خیلی چیز بدی هست ما دائماً احتیاج داریم که خودمان را ارزیابی کنیم یعنی زیاد پیش میاید و اتفاق میافتد که ما در مورد خودمان یک فکری میکنیم یک قضاوتی در مورد خودمان میکنیم اما حقیقت یک چیز دیگری هست آن که ما قضاوت میکنیم نیست.@ اهمیت این قضیه چه موقع روشن میشود؟ زمانی روشن میشود که ما بدانیم داریم به سمت یک شرائط زیستی ثابت حرکت میکنیم یعنی دیگر تغیرپذیر نیست آنطرف یک شرائط زیستی ثابت است تو باید خودت را با آن تطبیق بکنی لذا اشتباه در تطبیق مشکلی را حل نمیکند.@ مثلاً در بمب یک چیز حساس یک دکمه را بزنی شما این سیم را قطع بکنی بمب خنثی میشود یک سیم دیگر را دست بزنی منفجر میشود اینکه تو نمیدانستی اشتباه کردی به جای اینکه سیم زرد را قطع بکنی سیم قهوهای را قطع کردی هیچ تأثیری در اصل جریان ندارد.@ شرائط زیستی آخرت یک شرائط ثابتی هست که تو چارهای نداری جز اینکه خودت را با آن هماهنگ بکنی لذا سوء برداشت از خودمان باعث میشود که ما دچار جهل بشویم یعنی یکدفعه اشتباه فکر کنیم فکر میکنیم داریم درست جلو میرویم و حرکتمان حرکت خوبی هست ولی در واقع خوب نباشد این بدترین چیز برای آدم هست.@ یعنی وقتی متولد میشود آنطرف منتقل میشود انتظار نوع خاصی از برخورد را دارد ولی یکطور دیگر با او رفتار میکنند برای همین ما دائماً احتیاج به محاسبه داریم دائماً احتیاج به حسابکشی از خودمان داریم این محاسبه مراقبه معاتبهای که آمده برای اینکه ما یک موقعی سوء برداشت از خودمان نکنیم که آنوقت کار خیلی مشکل میشود.@ اینکه انسان دائم استبداد رأی نداشته باشد بالای سرش استاد باشد خودش را دائم عَرضه بکند دلواپسی داشته باشد این همه دلواپسیهایی که معصومین(ع) در ادعیه از خودشان نشان میدهند و نگرانیهایی که دارند اینها چیست.@ خدمت امام سجاد(ع) آمد و عرض کرد(إنّی أحِبُکَّ فِی الله حُبّاً شَدیدا) من تو را خیلی دوست دارم در راه خدا، آقا در سر خودش زد گفت(اَللّهُمَّ إنّی أعُوذُ بِکَ أن أحِبَّ فیک وَ أنتَ لی مُبغِضٌ) خدایا پناه میبرم به تو از اینکه مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند ولی من در نظر تو منفور باشم مبغوض تو باشم.@ مردم به هوای تو به من احترام میگذارند به خاطر تو من را تحویل میگیرند به خاطر تو من را دوست داشته باشند ولی تو خودت متنفر از من باشی این خیلی چیز بدی است. نکته مهم این هست که ما باید یک نکته دیگر را توجه بکنیم در ارزیابی خودمان آن هست که ما حب ذات داریم.@ یعنی عاشق خودمان هستیم به طور طبیعی، همین عشقی که انسان به طور طبیعی به خودش دارد نمیگذارد درست خودش را نگاه بکند چون(حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِم) مثل مادر که عیب بچهاش را خیلی کم میبیند مثل عاشق که عیب معشوقش را کم میبیند یا اصلاً نمیبیند.@ ما ضمن اینکه عاشق هستیم معشوق هم هستیم عاشق خودمان هستیم معشوق خودمان هستیم و این نکته معرفت نفسی را سالها برایتان نگفتم اینجا میگویم چون جایش است آنهایی که معرفت نفس را خواندند خوب این را بفهمند پیامبر میفرماید کمترین دروغ این هست که انسان از خودش تعریف بکند تعریف راست بکند نه دروغ بگوید.@ چرا حضرت اینطوری میگوید که کمترین دروغ است؟ چون سایهای از حب ذات با آن هست سایه و شمهای از حب ذات با آن هست لذا آن چیزی که باید خالص در بیاید نمیگوید مگر کسانی که واقعاً به خودشان غلبه داشته باشند آنهایی که واقعاً علیه خودشان اعتراف بکنند خودش از دست خودش متنفر است.@ خودش از دست خودش به ستوه آمده خودش توانسته یک ارزیابی دقیقی با ملاکهای خوب به آن برسد علیه خودش اعتراف میکند ما دائماً احتیاج داریم بررسی کنیم کنکاش کنیم که عمر نبازیم این خطر که ما یک موقع بمیریم و فکر کردیم درست زندگی کردیم همیشه ما را تهدید میکند بعد هم آنطرف برویم بفهمیم که ما اشتباه کردیم.@ میگوید خدایا در راه تو به جهاد و پیکار با دشمنان دین برخواستم تا آنگاه که به درجه شهادت نائل شدم به او میگویند که دروغ میگویی زیرا تو به این منظور و هدف به جهاد قیام نمودی تا دیگران درباره تو بگویند او مردی دلیر و باشهامت بوده است.@ بگویند چه مجاهدی بود چه طلبهای بود چه مبارزی بود چه سرداری بود چه خطشکنی بود چه دریادلی بود. مردم نیز اجر و پاداش تو را پرداختند و شهامت تو را به زبان آوردند، برایت گفتند و تعریف کردند.@ [یعنی تو به قصد پاداش لسانی مردم به جهاد برخواستی و آنها نیز درباره تو و این هدف تو دریغ نکردند و اجر تو را توأم با تمجید و تجلیل به تو تسلیم کردند بنابراین آیا تو میتوانی با وجود آنکه غیر خدا را در قصد و هدف خویش در مد نظر گرفتهای از خدا درخواست اجر و پاداش نمایی].@ لذا خداوند متعال فرمان میدهد که وی را به رو درافکنند و به روی زمین بکشند تا در میان آتش دوزخ افتد. حالا بقیه چیزهایش طلبگیاش، مداحیش، معلمیش، شاگردیش، کلاس رفتن، کلاس این استاد رفتن، کلاس آن استاد رفتن، عرفان رفتن، عرفان خواندن، سینه زدن، عزاداری کردن و خیلی گرفتاریهای دیگر.@ سپس شخص دیگری را احضار میکنند که در دنیا به دانش آموختن و یا تعلیم آن به دیگران و نیز تلاوت قرآن کریم سرگرم بوده است آنگاه نعمتهایی که در دنیا از آنها برخوردار بوده به وی عرضه میکنند او نیز آنها را شناسایی کرده و بدانها اعتراف مینماید سپس به وی میگویند چه کاری در دنیا و در سایه این نعمتها انجام دادهای؟@ پاسخ میدهد که در دنیا به دانش اندوختن و تعلیم آن به دیگران و تلاوت قرآن مشغول بودم و در این رهگذر تو را میجستم و هدفم تو بودهای ولی به وی میگویند دروغ میگویی زیرا تو از آن جهت به تعلیم و تعلم و تلاوت قرآن دست یازیدی که مردم تو را به عنوان یک عالم و دانشمند تلقی کرده و دیگران درباره تو بگویند که قاری قرآن میباشی.@ بخواند خودش را بکشد سی جزء قرآن را حفظ بکند که به او بگویند حافظ است حافظ کل شده آفرین، عجب قرائتی میخواند بگویند آقا درس خارجخوان است آقا مجتهد شد آقا معلم چنین است آقا درس اخلاق میگوید آقا عرفان میگوید دنبال عناوین باشد عنوان بزرگ برای خودش انتخاب بکند.@ مردم نیز اجر و پاداش نیت تو را پرداختند و گفتند تو قاری قرآن و عالم و معلم دیگران بودی، از همین بهبه چهچههایی که هست، بنابراین به چه جهت و روی چه اساسی از خدا توقع اجر و پاداش را داری مگر نه این است که تو علم و دانش را برای غیر خدا اندوختی و آموختی و با هدفی بیگانه از خدا به تلاوت قرآن قیام نمودی.@ لذا دستور میدهند که او را به چهره بر روی زمین بکشند تا آنگاه که در میان آتش دوزخ افکنده شود. تو برای چه کسی رفتی مداح شدی برای چه کسی مداحی میکردی برای خدا و امام حسین واقعاً مداحی میکردی؟@ با آن هدف الهی که امام حسین داشت رفتی مداحی بکنی که آن پیام را بتوانی برسانی آن را نگه داری؟ چند نفر در اثر مداحیهای تو در اثر سخنرانیهای تو روحیه حسینی و جهادی پیدا کردند؟ خودت اصلاً وقتی میخواندی روحیه جهادی داشتی یا فقط میخواندی که از مردم اشک جمع کنی بگویند چه صدایی چه حالی چه سوزی چه گدازی؟ عملت چی؟@ مهم این ملاکها هست ملاکهایی که من در معرفت نفس خدمتتان عرض کردم بحث شیطان و صور مقدس ما این ملاکها را از کجا بیاوریم که بالأخره این تشخیصها را بتوانیم بدهیم امام(س) خیلی خوب در مباحثی که این چنین هست به ما ملاک دادند.@ یک ملاک مهم را من خدمتتان عرض میکنم و آن این است که به هیچ شأن و به هیچ هویتی از هویتها تعلق نداشته باشید اگر طلبه بودی به تو گفتند جبهه برو در دلت گیر بیفتد که بروم یا نروم این معلوم است تعلق است اگر استاد بودی به تو گفتند نگو.@ اصلاً حرف نزن دستور آمد که اصلاً شما به خاطر اسلام حرف نزن اگر دیدی ناراحت میشوی تو گرفتاری داری اگر مداح بودی گفتند نخوان، دیدی دلت میخواهد گرفتاری دارد گفتن یک استادی هست بهتر از تو درس میدهد بهتر از تو میتواند بگوید اگر به تو برخورد و ناراحت شدی با اینکه میدانی بهتر از توست.@ از اینکه بسپاری جای خودت یک کسی بیاید یا به اینها بگویید بروید سر کلاس فلانی بهتر هست استفاده بکنید دیدی دردت آمد معلوم است آن گفتنت هم برای خدا نبوده اگر گفتند کلاس تعطیل میشود دیدی دلت تکان نخورد برای خداست اگر شدنش و نشدنش برایت یکی بود.@ انسان به هر حال وقتی یک جلسه علمی میرود شرکت میکند چه برای گویندهگی چه برای شنوندگی برایش یک ارجحیتی قائل است رجحان شرعی قائل است جدای از آن رجحان شرعیاش وقتی ساقط شد دلت تکان نخورد نه اینکه بگویی اگر من نروم اگر من نگویم اگر من در این کلاس شرکت نکنم چه میشود.@ آنقدر هستند به خاطر چشم و همچشمی میایند سر این کلاسهای عرفان میروند کلاسهای با اسمهای بزرگ مینشینند آنقدر هستند میایند از این نوارها گوش میکنند فقط به خاطر اینکه بگویند که اینها هم این سیر را گذراندن اینها را شنیدن در این چیزها شرکت دارند.@ به طرف میگوییم استاد گفته این نوارها را صدتا را گوش کن سر کلاس بیا میگوید اجازه بده اول سر کلاس بیایم بعد خودم آن صدتا را گوش میکنم، میگوییم شما برای چه میخواهی سر کلاس بیایی؟ از کلاس چه میخواهی؟ حضور میخواهی اینکه بگویند تو سر کلاس میایی و میروی یا شدن میخواهی؟@ اگر شدن میخواهی خود استاد گفته شما این سیر را طی کن، میگوید نه من میخواهم کلاس بیاییم و اگر ما با این ملاکها خودمان را نسنجیم و دائماً مراقبت نکنیم به این شرکها زیاد میافتیم به این مشکلات این چنینی.@ اگر کسی در طی تحصیل علم و دانشی که باید آن را به منظور کسب رضای خدای عزوجل فرا گیرد جویای هدفی دیگر باشد و بخواهد از طریق علم و دانش فقط به اغراض دنیوی دست یابد نمیتواند در روز رستاخیز بوی خوش بهشت را بیابد یعنی آنچنان از بهشت بیگانه میگردد که اثری از آن نخواهد یافت چون به خاطر دنیا رفته.@ پیامبر اسلام(ص) با روایت از جبرئیل(ع) و او از خدای عزوجل چنین آورده است که خدای متعال فرمود اخلاص و پالایش قصد و نیت یکی از اسرار من میباشد که در دل بندگان محبوب خویش به ودیعت نهادهام، اسرار من هستند سرّ است.@ چقدر این لطیف است برای خدا کردن، یعنی دوست نداشته باشی یکی از راههایی که خودشان در روایت فرمودند ملاکهایی که به ما دادند ما به ملاک خیلی احتیاج داریم که خودمان را ارزیابی بکنیم تازه اگر مرد ارزیابی باشیم بخواهیم براساس ارزیابی عمل بکنیم این است ملاک برایمان مهم است.@ گفتند ببینید اگر فاش شد خوشحال میشوی یا نمیشوی ممکن است دوست نداشته باشی که فاش بشود آن خیلی خوب است. اگر کسی علم را برای غیر خدا فرا گیرد یعنی غیر خدا را هدف علم آموزی خویش قرار دهد جایگاه او از آتش دوزخ فراهم و آماده خواهد.@ یعنی سراغ علم برود برای اعتبارات اجتماعی، برای اینکه به او بگویند این چقدر شخصیتش بالاست این چقدر سواد دارد این پروفسور است این دکتر است این حجۀ الاسلام است برای اینکه این عناوین را بار بکند آنقدر من طلبه میشناسم که وظیفه اصلی طلبگیشان را ول کردند شئون طلبگی زیر دست و پای آنها له شده.@ خودش را کشته یک لیسانس هم بگیرند بگویند این آخوند لیسانس هم دارد آخوند دکترا دارد بعد میبینی وظیفه اصلی طلبگیاش چیست نمیتواند رعایت بکند تو اگر طلبه هستی اگر روحانی هستی نمیخواهم بگویم اینها مانعۀ الجمع است نه برای کسی که میتواند مانعۀ الجمع نیست.@ ولی بعضیها نمیتوانند حتی ابتدائیترین وظائفشان را رعایت بکنند آنوقت سی جا خودشان را میفروشند تا این اعتبار حفظ بشود اینها چیزهایی هست که ما اول کار به آنها احتیاج داریم اینها چیزهایی هست که در حوزهها باید اول کار به طلبه بگویند ولی هیچ وقت نمیگویند یا بسیار کم، و اگر هم بگویند بعد از گذر سالهاست.@ نگویید خودتان چرا این موقع شروع کردید نه من آن موقع که معرفت را شروع کردم قبلش علم آموزی را تکثیر کردم دست همه دادم گفتم آقایان که میخواهند سر این کلاسها بیایند اول اینها را بخوانند شش سال پیش، از روی همین کتاب هم خلاصهنویسی کرده بودیم دست آقایان دادیم.@ همان موقع گفتم اول اینها را بخوانید مسلط بشوید بعد سر کلاس بیایید کلاس رفتن خیلی مهم نیست درست رفتن اهمیت دارد اینکه ما بفهمیم یک وظیفه تعلیم و تعلمی داریم خیلی خوب هست قیام بکنیم خیلی خوب هست اما اینکه ما این را چطوری انجام بدهیم که ته قضیه خسران نکرده باشیم.@ این خیلی اهمیتش بیشتر از کیفیت کار است دفع آفات، و اگر به اینها دقت نشود هر مقداری که از این کار تعلیم و تعلم میگذرد به قساوت ما بیشتر اضافه میشود از خدا دور میشویم قلبمان سختتر میشود اشکمان خشکتر میشود چقدر ما دانشجو داریم در این دانشگاهها که آن چیزی که امام زمان میخواهد نمیکنند.@ چقدر ما استاد دانشگاه داریم که میروند در علوم انسانی درس میدهند اما واقعاً آن چیزی که امام زمان میخواهد نمیگویند به وظائفشان عمل نمیکنند چقدر افراد داریم که از خون شهدا استفاده کردند ما با بیدینها کاری نداریم.@ با ریشتراشهای بیدین کرواتی و فوکولی و کسانی که قبلهشان دشمن هست کاری نداریم از بچه حزباللهیها دارم عرض میکنم بچه حزباللهی که به واسطه این شهادتها و خون دادنها رفتند اینطرف و آنطرف مسئولیت گرفتند رئیس شدند نماینده مجلس شدند وزیر شدند مشاور وزیر شدند معاون وزیر شدند فرمانده پادگان شدند.@ سردار و سرتیپ و سرهنگ شدند اما آن چیزی که امام زمان میخواهد اصلاً انجام نمیدهند آن که واقعاً لازمه آن شغل هست و امام زمان از آن میخواهد نمیکنند اصلاً رفتند سراغ کارهای دیگر(الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ).@ یعنی هر جا قدرت دستت آمد اگر در حیطه کاریات شعاع کاری تو اقامه صلوۀ امر به معروف نهی از منکر ایتاء زکات نشد تو خراب کردی من چه بگویم از کسی که رفته با استفاده از این خونها مسئول شده خودش تیغ برداشته به جان امر به معروف و نهی از منکر افتاده نمیگذارد امر به معروف و نهی از منکر بشود.@ اجازه نمیدهد اصلاً او یکجا رئیس شده که ریشه امر به معروف و نهی از منکر را بکَند و ریشه آمران به معروف و ناهیان از منکر را بزند با آنها به جنگ بیفتد این کسی هست که مسئولیتش واقعاً برای خداست؟ برای اسلام رفته آنجا مسئولیت قبول بکند؟@ این قانون مدیریت در اسلام، اسلام مدیریت دارد؟ بله اسلام مدیریت دارد این هم قانونش، محصول کار باید معلوم بشود چه هست اگر نشد خراب است از اول ریشه گندیده. طلبهها هم همینطور، چه بسیار طلبههایی که در این حوزههای علمیه دارند کار میکنند و درس میخوانند البته یکی هم خود من، که واقعاً آن چیزی که امام زمان میخواهد انجام نمیدهند.@ اصلاً آنطوری نمیشوند که امام زمان میخواهد امام زمان میخواهد شما به عنوان یک طلبه چه بشوی؟ در این عصر ما میتوانیم نیاز مملکت اسلامی را برطرف بکنیم برآورده بکنیم آن چیزی که امام زمان میخواهد ما در این حوزهها میشویم در بسیج همینطور، یک موقع میبینی مسئول پایگاه قابلیتش از مسئول ناحیهاش بیشتر است.@ مسئول ناحیه مُرده هیچ کاری نمیتواند بکند اگر این مسئولین نواحی به اندازه یکی از مسئول پایگاههایی که دارند فعالیت میکنند زنده فعالیت میکردند که این وضعیت پایگاه بسیج ما نمیشد بالاترش میروی باز همینطور.@ میبینی یک مسئول ناحیه عُرضهاش، حالا الان به جای ناحیه حوزه میگویند ناحیه کلمه بالاتری شده، یک مسئول حوزه عُرضهاش از فرمانده یک ناحیه بالاتر هست تلاشش انگیزهاش اندیشهاش بالاتر از آن است خدا رحمت کند مرتضی پورشه را مسئول بسیج قائمیه بود این هر وقت سپاه میرفت همه فکر میکردند این فرمانده سپاه است.@ مسئول یک پایگاه بود مسئول ناحیه هم نبود ولی چنان در دل آنها میرفت حرف میزند و امکانات جذب میکرد و آنها را جهت میداد فکر به آنها منتقل میکرد اندیشه به آنها منتقل میکرد مجبورشان میکرد که تلاش بکنند کار کنند فعالیت کنند.@ خیلیها فکر میکردند این فرمانده پایگاه است در اسلام یعنی مدیر از همه جا بیشتر میدود میدود و همه را هم میدواند همه دنبالش هستند خودش جلوتر از همه حرکت میکند بیشتر از همه فعالیت میکند کمتر از همه میخوابد بیشتر از همه فکر میکند بیشتر از همه برنامهریزی میکند تعطیلش، غیر تعطیلش، شبش.@ اگر کسی علم و دانش را از آن جهت فراهم آورد که بخواهد با دانشمندان دیگر بستیزد و یا بر سفیهان و سبک مغزان بتازد و درافتد و یا آن را وسیله جلب نظر مردم به خویشتن قرار دهد باید جایگاه و مأوای خود را از آتش دوزخ فراهم آورده.@ یکی از بزرگترین آفتهای کار علمی این شهوتش است فرمودند مستی علم، این حدیث را من برای شما میگویم امیدوارم این حدیث را شما آنطوری که باید عمقش را بگیرید بگیرید خوب به این روایت دقت بکنید خیلی مهم است فرمود علم یک کلمه است اما جهال او را تبدیل به مطالب زیادی کردند.@ جهال علم را گسترش دادند این هم حدیث بار ارزشی مثبت دارد هم بار منفی، مثبتش که بحث توسعه علم هست سر جای خودش، منفی یعنی آنقدر این شهوتهای علمی زیاد هست که میبینی از یک امر حق هزاران تئوری باطل گرفته میشود.@ شما نگاه بکنید تاریخ اندیشه سیاسی بشر را، تاریخ اندیشه فلسفی بشر را، تاریخ اندیشه روانشناسی را، تاریخ اندیشههای دیگر را ببینید چقدر بشر با این شهوت مردم را منحرف کرده شما الان میزان مقالات و مجلاتی که در کشور ما نوشته میشود ببینید که متأسفانه ملاک توسعه هم یکی همین تعداد زیاد مطبوعات است.@ هر کدام از این دفترها را ببینید چهارتا جوان بیسواد آنجا نشستند غالبشان را میگویم کاری با بعضیها که وزین هست ندارم تندتند دارند قلم میزنند مقاله مینویسند مقاله چاپ میکنند آداب تربیت کودک، اخلاق اسلامی، تربیت، مسائل زنان، در سیاست، در ولایت، در ارتباط سیاست خارجی، من کاری با تضارب آراء ندارم.@ بحث تضارب آراء بحث مقدسی است واقعاً باید باشد در روایات ما ببینید بحث تضارب آراء سر جای خودش گفته شده اما آنقدر مجلات تخصصی الان زیاد شده و خیلیها را هم وقتی سر و ته قضیه را جمع میکنی میبینی هیچی ندارد.@ شهوت ور رفتن با اندیشه بزرگان، این اندیشه بزرگان را مطرح بکنیم بیاییم دور همدیگر جمع بشویم بگوییم بوعلی چه گفت ملاصدرا چه گفت نه به آن عنوان که حقیقت را بفهمیم و به آن عمل بکنیم اصلاً آنقدر دارد دانشگاههای ما و مباحث علوم انسانی ما از این قضیه فاصله میگیرد.@ از آن قضیه که پیامبر میفرماید علم را برای این یاد بگیرید، علم حقیقتاً برای چیست؟ علم برای این است که ما بفهمیم وظیفهمان چیست به آن عمل بکنیم شما برو پایت را در دانشگاه بگذار تمام رشتههای علوم انسانی دارند دائماً به شما شک تلقین میکنند.@ کدام استاد در دانشگاه هست بگوید این هست و جز این نیست این را بگیرید عمل بکنید در فلسفه دائماً حیرت به شما اضافه میکنند چند نفر در اینها وقتی سر کلاس میرود میاید سر نماز میایستد؟ اصلاً میرود سر نماز بایستد یا نه یک بحث دیگری است؟ اگر برود سر نماز بایستد وصل بشود تزکیه بشود تنهی عن الفحشاء و المنکر بشود.@ اصلاً خود بحث علمی یک شهوتی شده که افراد کیف میکنند بنشینند این حرفها را بزنند طرف مثلاً 70 سالش است ارزیابی بکند بگوید دو روز دیگر در قبر میروی آن زیر میروی چه داری نشستی چهارتا اشک درست و حسابی برای سیدالشهداء بریزی.@ چهار رکعت نماز خواندی یک روزه درست و حسابی گرفتی یک قرآن را فهمیدی ما مهمتر از این چه داریم مهمتر از قرآن و کلام اهل بیت چه داریم این قرآنی که(تِبیانٌ لِکُلِّ شَیء) هست(فَضلُ القُرآن عَلی صائِرِ الکَلام کَفَضلِ الله عَلی خَلقِه) فضل قرآن بر همه اندیشهها و همه کلامها مثل فضل برتری خداست بر خلقش یعنی واجب با ممکن.@ تویی که رفتی 70 سال عمر گذاشتی از این قرآن چه فهمیدی الان که میخواهی بمیری دنبال چه رفتی؟ نشستی چهارتا آیه قرآن را درست بفهمی خواندی روزانه با قرآن انس داشتی آنقدر که با کانت و دکارت و هگل با مارکس و ماکسپلانک و شیمیدان و فیزیکدان و ریاضیدانها با اینها در زندگیات انس داشتی محشور بودی.@ با خدا محشور بودی با قرآن محشور بودی خیلی این شهوت عجیبی است در بحث سعادت و شقاوت اگر خاطر شریفتان باشد انواع لذتها را که شمردیم از نمت هشتم اشارات، لذتهای وهمی و خیالی خیلی قویتر از لذتهای حسی هست و لذتهای عقلی خیلی قویتر از لذتهای خیالی و وهمی است.@ لذتهای عقلی مثل خیلی از این علوم مثل ریاضیات، طرف کیف میکند پای کامپیوتر بنشیند مگر وقت نماز بلند میشود اذان گفتن میبینی نمیتواند از کامپیوتر دست بردارد دارد مطالعه میکند همچین کشیده، عقل است ولی شهوت عقلانی است.@ تو نمیتوانی بروی جلوی خدا بایستی بگویی(یا مُحسِنُ قَد عَطاکَ المُسیء) تو اصلاً گوشات شنوای حی علی الصلوۀ نیست گوشات شنوای حی علی الفلاح نیست گوشات شنوای حی علی خیر العمل نیست، قد قامۀ الصلوۀ میدانید یعنی چی؟ این کلمه قد قامۀ الصلوۀ خیلی حرف است بعد ما موقع نماز مشغول یک کار دیگری هستیم.@ اینها همان بحث اسلامی شدن دانشگاهها که مقام معظم رهبری فرمود گیرهای کار اینطوری است شهوتهای وهمی شهوتهای خیالی، مینشیند فیلم را نقد میزند اگر به او بگویی چهل جلد کتاب حاضر است راجع به این فیلم بزند وراجی و حرافی بکند و بنویسد.@ دلشان خوش است دور همدیگر مینشینند راجع به یک موضوعی آنقدر گاه وقتها اینها ژست میگیرند آدم فکر میکند تمام هستی عالم همین موضوعی است که اینها نشستند راجعش صحبت کردن و اصلاً مردم هیچ مشکلی ندارند همه مشکل این مسأله است که هدف این کارگردان چه بود ما بنشینیم این سناریو را بررسی بکنیم.@ فیلمنامهاش اینجا اینطوری بود آیا ملودرام به درد مردم میخورد یا نمیخورد آیا کار موفقی است یا نیست واقعاً باید نشست فکر کرد انگار که مردم هیچ مشکلی جز این قضیه تئاتر و سینما و هنر و مسائل اینطوری ندارند.@ چنان از اندیشه هگل میگوید که آدم بعضی وقتها عزا میگیرد اساسیترین مشکل را یادش میرود این شهوتهای علمی که الان آمده و دارد جامعه علمی ما را میپوکاند در دنیا حالا ایران که بروی طرف عشقش این است که مثلاً 70 سال گذاشته روی کار موسیقی کار کرده آقا حافظشناس عالی هست حافظشناسی به چه دردش میخورد.@ حافظ فهمی چیز خوبی است انس با حافظ چیز خوبی است حشر با حافظ چیز خوبی است اما محصول کار بالأخره چه شد ته قضیه چه شد؟ ته قضیه این است که در قبر میگذارند با همان شرائط ثابت تو را میسنجند نکیر و منکر خلاصه سراغت میایند آنجا حساب و کتاب داری.@ ببین از این حرفها چیزی برایت ته قضیه میماند یا نه، در این دانشگاه ما پوسیدیم لَهله میزدیم یکبار استاد بگوید بالأخره ته این قضیه اینجا که ایشان اینطور گفته درست است یا غلط است تا بگویی آقا بگو ببینم نظرش چیست؟@ میگوید چی تو جذمی هستی در علم معنا ندارد که کسی بگوید من فهمیدم پس بالأخره ما باید چکار بکنیم یعنی ما بالأخره تکلیفمان با علم نمیخواهد معلوم بشود من فلسفه میخوانم که چه بشود من جامعهشناسی میخوانم که تکلیف مردم را مشخص بکنم.@ بالأخره این باید یک اثر عملی داشته باشد تا چه موقع ما در سطح اندیشه و شهوتهای خیالی و وهمی اینها را مطرح کنیم در شهوتهای عقلیمان اینها را مطرح بکنیم با هم لاث عرفانی بزنیم لاث سیاسی بزنیم لاث هنری بزنیم بنشینیم با هم گپهای اینطوری بزنیم این به چه درد میخورد.@ جامعه ما الان اینطوری شده یک عدهای واقعاً از متن حقایق جدا شدند از امام زمان و اهدافش جدا شدند عشقش آن است که برود در اتاقش بنشیند در عالم خودش دشمن میتراشد توهم میکند بعد شروع میکند علیهاش قلم میزند بعد چاپش میکند.@ بعد بیست تا مقاله دیگر میخواند که ببیند نقد آن را چه کسی چه زده بعد آن را جواب میدهند شروع میکند مثلاً پنج سال از عمر یک مجله گذشته هنوز دارند در این مراءهایی که همهشان مانع شفاعت پیامبر میشوند دارند قلم میزنند، بعد میگوید محصول کار چیست؟@ تا یکی میخواهد محصول کار را به اجتماع بکشاند بگوید این اندیشهای که رهبر مشخص کرده تا وقتی که اندیش رهبر را در سمینار و کنفرانس و کنگره میگذارند در تلویزیون میزگرد میگذارند در روزنامهها کارهای ژورنالیستی بکنند و مطبوعات بکنند میپذیرند.@ اما به محض اینکه یک کسی گفت حالا مگر رهبر نفرمود امر به معروف و نهی از منکر بکنید برویم در خیابان عمل بکنی، چی، عمل، مینشیند هزارتا نظریه تئوری جلویت میگذارد که پایت را سست بکند بحث ولایت فقیه را مطرح میکنند تا وقتی که این کارهای شهوانی ادامه دارد در دانشگاه در میزگرد در تلویزیون، بنشینند راجع به آن مقاله بنویسند حدود اختیارات، اختیار دارد ندارد چی هست این ادامه دارد.@ ولی وقتی بخواهیم در جامعه پیاده بکنیم بروی بگوییم ما رهبر داریم ما ولی فقیه داریم ایشان امر کرده ما باید اجرا بکنیم ان قلت جلویش میگذارند هزار تا ان قلت نظری جلویش میگذارند، بالأخره این نظرها چه موقع میخواهد به عمل تبدیل بشود؟ من میایم فلسفه بخوانم که چه بشود؟@ بالأخره بفهمیم این کانت راست گفت یا راست نگفت، جنبه عملی اینها و کاربردی اینها در اجتماع پس چه میشود؟ ما عمرمان را بگذاریم در مسائل نظری و هیچ وقت عمل نشود اگر هم عمل نشد محصول کار آنطرف خدا کاری با تو ندارد که تو عمل کردی یا نکردی آنطرف شرائط زیستی ثابت وجود دارد.@ محاکمهات هم خواهند کرد ما علممان، مسائل معنویمان گرفتار است در چنگ کسانی است که الان فقط میخواهد مسائل را در سطح مسائل نظری نگه دارند هیچ وقت در عمل نمیاورند که اینطوری هست اینطوری عمل بکنید.@ نشسته دارد در دانشگاه درس عرفان میگوید ریشتراش آنجا نشسته از سلوک و از فنا میگوید پای درسش سی تا دختر نشستند که آرایش کردند یقهشان معلوم است بناگوششان معلوم است موهایشان معلوم است آخه تو چه استاد عرفانی هستی که نمیتوانی به این شاگردت بگویی دخترم آخه این درست نیست سر این کلاس نیا کلاس ناسلامتی عرفان است.@ این تقدس دارد این دانشگاه تقدس دارد علم تقدس دارد مگر اینها شوخی است میرسیم میخوانیم شرائط شاگرد و شرائط تعلیم و تعلم را که اصلاً نمیگذاشتند که اگر کسی شایسته نیست سر کلاس بیاید بنشیند الان بدحجابی و آرایش کردن با کلاس عرفان کاملاً جور در میاید ریش تراشیدن و عمل نکردن با عرفان گرفتن هم جور در میاید.@ نماز جماعت حضرت فرمود کسی شرکت نکند یهودی امت من است جناب استاد دانشگاه شما کدام مسجد نماز جماعت میخوانی؟ کجا رفتی سینه زدی؟ آنقدر حجاب اینجا نشسته که آدم نمیتواند حرفش را بزند انگار که بعید شده یک استاد دانشگاه برود در مجلسی عزاداری بکند گریه بکند سینه بزند.@ آنها کجا اساتید دیگر ما کجا، شهید مطهری کجا، امام، با مردم با مستضعف با پابرهنه با آن پیرزن با پیرمرد، شهید رجایی کجا، ما خیلی داریم فاصله میگیریم این جامعه علمی دارد میرود به سمت کارهای صرفاً انتزاعی و ذهنی و از مرحله عمل ما خیلی داریم جدا میشویم.@ در این مقولههای علوم انسانیمان، این آفتی که پیامبر فرمود که انسان برود ما چندین روایت داریم یعنی روایتهایش زیاد است که تقبیح کردند گفتن جایش در جهنم است کسی که برود علم یاد بگیرد برای جر و بحث کردن برای مناظره کردن بنشیند پشت میزگرد و در سمینار مطرح کند.@ در آن سمینار مطرح بکند سمیناربازی و از این حرفها، چقدر ما داریم میرویم یعنی چقدر میخوانند کسانی که اینها را میخوانند فقط برای همین، طرف رفته در دانشگاه علوم سیاسی میخواند محصولش باید مثل چمران میشد که در دانشگاه آمریکا فارغ التحصیل میشود.@ میگویند آقا امریکا بمان میگوید من آمریکا بمانم اینها از علم من استفاده میکنند به ضرر اسلام استفاده میکنند لبنان میرود آنجا کمک مستضعفان، اگر اندیشه مستضعفین در ذهنت بود پابرهنهها، همین پیرزنها و پیرمردها، همین خانوادههای شهدا، همین جانبازها و بسیجیها، عشق به اینها خدمت به اینها، با اینها بودن زندگی کردن با اینها راه علمیات درست بوده.@ اگر بعد از یک مدت دیدی داری جدا میشوی دیگر این عرفانها چه فایدهای دارد که فقط ما اینها را نگه داریم برای جر و بحث یاد بگیریم زیاد پیش میاید رفته دانشگاه درس میخواند بعد قلمفروشی بکند باری را از روی دوش مستضعفی بر نمیدارند کمکی به احقاق یک حقی نمیکنند کمکی به از بین رفتن یک باطلی نمیکنند.@ در خانهاش نشسته قشنگ سیگارش را میکشد چاییاش را میخورد تندتند مینویسد 60 هزار تومان، کاسبی، در این مجله مقاله میزند در آن مجله مقاله میزند امروز داشتم در اتوبوس میرفتم یک نفر کنارم نشست در مورد چی صحبت میکردیم بعد این یک ستون مقاله میشود، که چی؟@ این چه حرف حکیمانهای است نمیگوییم دردهای مردم گفته نشود میگفت گنجشک روی پشت باممان نشست بعد من یاد این افتادم که اینطوری هست، یک ستون روزنامه شد ده هزار تومان بدهید باید اینطوری پول در بیاورند.@ خدا میداند اگر دهها ساعت راجع به همین یک کلمه که پیامبر فرمود که علم را برای جر و بحث یاد نگیرید. بخواهد با دانشمندان دیگر بستیزد یا بر سفیهان و سبک مغزان بتازد و آن را وسیله جلب نظر مردم به خویشتن قرار دهد باید جایگاه و مأوای خود را آتش دوزخ فراهم آورد.@ با علم باید آدم شد با علم همین که فرمود نیتهایش، جلب رضایت خدا، قرب به خداوند، هدایت مردم، آنقدر هستند افرادی که شهوت شنیدن دارند آنقدر هم هستند کسانی که خیلی قشنگ حرف میزنند و خود پیامبر هم فرمود روی این مقوله باید کار بشود.@ روایت دوم را هم برای شما بخوانم بعد متن روایت را ببینید خیلی شیرینتر است میفرماید، علم و دانش را با این اهداف نیاموزید که با سفیهان و نابخردان درافتید، بنشینید با چهار تا آدم بیسواد کَلانجار بروی بحث بکنی آنها نمیفهمند که تو چه میگویی، تو هم اظهار فضل میکنی و از این حرفهای قلمبه سلمبه میزنی خودت هم نمیفهمی چی هست.@ و با دانشمندان به جدال و ستیز برخیزید و یا نظر مردم را به خود معطوف سازید، این چه حجابهایی هست، بلکه در گفتار خویش پویای همان اهدافی باشید که در پیشگاه خداوند متعال و در نزد او قرار دارد زیرا آنچه نزد خداست پایدار و فناناپذیر است.@ چون خدا باقی و پایدار میباشد و ماسوی آن دستخوش فنا و نابودی است باید شما آبشخورهای حکمت و چراغهای فروزان هدایت ملازم خانههای خویش بوده و مانند مشعلهای تابناک در شب تاریک و دیجور دل زنده و کهنجامه و ژندهپوش باشید که میان اهل آسمان معروف و در میان اهل زمین گمنام زیست کنید.@ (لا تَتَعَلَّمُ العِلمَ لِتُماروا بِهِ السُّفَهاء) ای کاش این مرادف زیبای مراء جا میافتاد مراء را در معرفت در موردش توضیح دادیم حضرت فرمود اگر مراء بکنید از شفاعت من محروم هستید من شفاعتتان نمیکنم میفرماید علم را نروید یاد بگیرید که اهل مراء با سفهاء باشید.@ هی بگو بگو تا حرفت را به کرسی بنشانی هی حرف زدن هی جر و بحث کردن هی کِش دادن(وَ تُجادِلُوا بِهِ العُلَماء) با علماء به مجادله بپردازی(وَ لِتَصرِفُوا وُجُوهَ النّاس إلَیکُم) اینکه مردم را جلب توجه بکنید مردم را به سمت خودتان با علم با دانش با سواد با حرف زدن مشتری جمع بکنید.@ (وَ ابتَغُوا بِقَولِکُم ما عِندَ الله) با قول خودتان دنبال آنچه باشید که خدا فرموده(فَإنَّهُ یَدُومُ وَ یَبقی) آن هست که میماند(وَ یَنفَدُ ما سِوی) آن که غیر از نزد خداست همه چیز از بین میرود میفرماید اخلاص را در علم رعایت بکنید برای این چیزها اگر بروید اینها نمیماند چون اهدافش دنیایی است پایدار نیست پیش خدا هم نخواهد ماند.@ (کُونُوا یَنابیعَ الحِکمَۀ) چشمههای حکمت باشید(مَصابیحَ الهُدی) چراغهای هدایت(أحلاثَ البُیُوت سُرُجَ اللَّیل جُدَدَ القُلُوب خَلقانَ الثِّیاب تُعرَفُونَ فِی أهلِ السَّماء وَ تُخفَونَ فِی أهلِ الأرض) یعنی از این کار علمی ظهور را نخواهید هر کاری هم میکنید برای خدا باشد این قیام لله سر جای خودش، اما دل انسان با خلوت پیوند داشته باشد خیلی چیز خوبی هست.@ اگر کسی چهار چیز را هدف دانش آموختن خود قرار دهد موجبات ورود به آتش دوزخ را برای خویش فراهم مینماید به این معنی که از رهگذر عالم بودن بخواهد 1 ـ با دانشمندان مباهات ورزد.@ چشم و همچشمیها، اینکه چه کسی جلوتر است چه کسی جلوتر نیست چه کسی سوادش بیشتر است چه کسی سوادش بیشتر نیست چه کسی کتاب بیشتری نوشته چه کسی کتاب کمتری نوشته مسابقه در این چیزها، در این تعریفها، مسابقه در شهوت تألیفات، مباحثه، مقالهنویسی.@ با سفیهان و نابخردان بستیزد توجه و انظار دیگران را به خود جلب نماید از مراء و دولتمردان اخذ کند [مال و ثروت]، آخوند درباری بشود حرف میزند که دیگران خوششان بیاید حالا نگوییم الان درباری وجود ندارد شاهی نیست و آخوند درباری هم معنایی ندارد چرا هستند آخوندهایی که فقط باب طبع بعضی از آقایان صحبت میکنند و انتقادها گفته نمیشود.@ حرفها زده نمیشود تا بزنی ریشهات را میکَنند کسانی هستند نگوییم الان شاهی نیست درست است شاهی نیست ولی تفکرات آخوند درباری شدن هست به مزاق دیگران حرف زدن هست به مزاق جناب وزیر سخن گفتن هست.@ تا بگویی آقای وزیر فلان جای کار اشتباه بود این کار را نکنید در سازمان باید اینطوری بشود در وزارتخانه اینطوری بشود تهدید میکنند تو هم بترسی از اینکه ماشین را از تو پس بگیرند خانهای که به تو دادند موبایلی هم که در دستت هست با رانندهای که در اختیارت گذاشتند بگیرند فردا هیچی.@ پس حرف نزنی بترسی دوباره باید برگردی در این هجرهها بنشینی در این خانههای 60 ـ 70 متری بنشینی بعد زبانت لال است نمیتوانی بگویی الان هستند اگر این روحانیونی که در دستگاههای دولتی ما دارند کار میکنند به رسالت خودشان درست عمل میکردند.@ آن روحیه نواب صفوی خدای بیامرز را داشتند آن روحیه جهاد را داشتند روحیه حرف زدن را داشتند و نترسیدن از اینکه نانشان ببرد انتقاد درست میکردند محترمانه، نه اینکه بخواهند آبروریزی بکنند نه اینکه بخواهند جنجال راه بیاندازند نه اینکه بخواهند تضعیف نظام بکنند خیر، انتقاد صریح میگفتند.@ هی ماستمالی کردن هی سرپوش گذاشتن هی نگفتن هی رعایتهای این چنینی، الان میبینیم اوضاع چطوری هست، رشوه در وزارتخانهها و دستگاهها بیشتر شده یا کمتر شده؟ دزدی بیشتر شده یا کمتر شده؟ اختلاس بیشتر شده یا کمتر شده؟ بدحجابی بیشتر شده یا کمتر شده؟@ سوءاستفاده از بیتالمال بیشتر شده یا کمتر شده؟ آنقدر داریم عالم را میخرند یک ماشین زیر پایش میگذارند یک راننده، یک خانه و یک موبایل، یک تلفن هم برایت در خانه وصل میکنند که شما کارتان خیلی لازم است.@ شما تلفن کنار دست نیاز دارید نمیشود موبایل که به شما میدهند خانهات هم تلفن وصل میکنند ترورش کردند دیگر میتواند این حرف بزند فردا میتواند حق بگوید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@