جلسه 004 - آثار تربیتی مجالس عزاداری اباعبدالله
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - آثار تربیتی مجالس عزاداری اباعبدالله

آثار تربیتی مجالس عزاداری 4

مکان سخنرانی: صدا و سیما

یکی دیگر از آثار تربیتی مجالس ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) تقویت امید است. اگر امید نباشد انسان نه کمالات دنیایی را کسب می کند و نه کمالات آخرتی را و انسان را تا خدا می برد، با امید می توانیم موانع را به حول و قوه الهی از سر راه برداریم. یک بخش امید نسبت به همه کارهای زندگی و موفقیت و رسیدن است و بخش دیگر امید به رحمت الهی و آمرزش و از بین رفتن کدورتهای ناشی از گناه است.

آنچه که به ما امید می دهد نگاه و معرفت درست است. اگر کسی معتقد است که می تواند کاری انجام داده و مسیر را برود و کمالی را کسب کند حتماً به دارایی های خودش واقف است. جایی که انسان دارایی هایش را نمی بیند و مشکلات را از خودش بزرگتر می بیند متوقف شده و یا عقبگرد می کند.

در نظام دنیایی خداوند امکانات و توانایی هایی به انسان داده که می تواند کارهای بزرگی را انجام دهد. گاهی در همین نظام مشکلات و معضلاتی پیش می آید که انسان فکر می کند، راه بسته است و نمی تواند کاری کند، اما ما قائل به نظامی بسیار قوی تر از نظام فیزیکی هستیم و آن نظام متافیزیک است که ماورای طبیعت و ملکوتی است که اداره این عالم را عهده دار است. تمام حرکات این عالم، رزق، باران، رویش، تولد و... از عالم ملکوت دریافت می شود. امام سجاد (علیه السلام) این بحث را به طور مبسوط در دعای سوم صحیفه سجادیه توضیح داده و نقش فرشتگان را در اداره عالم توضیح می دهند. قرآن هم می فرماید: " و المدبرات امراً " اگر ما نظام ملکوت را در نظر بگیریم، می بینیم که همه چیز در نظام دو دو تا چهار تای مادی نمی گنجد. عالم ماوراء الطبیعه یار و مدد انسان است.

قرآن کریم بارها تأکید می کند: (ایاک نعبد و ایاک نستعین) که ما آن را حداقل ده بار در روز در نمازهایمان ذکر می کنیم. یعنی خداوند تبارک و تعالی می فرمایند که مرا در کنار خودتان ببینید و صرفاً اسباب و علل مادی را نبینید، بلکه خودتان را به اضافه خدا و عوامل الهی ببینید. این مسئله در انسان قدرت زیادی ایجاد می کند. انبیاء (علیه السلام) تنهایی وارد دعوت مردم و امر رسالتشان می شدند و یک تمدن به راه می انداختند.

حضرت موسی (علیه السلام) می فرمایند: ( ان معی ربی سیهدین ) یعنی حضرت موسی (علیه السلام) تنها نیست بلکه با الله است. خدا از ما چنین نگاهی را می خواهد و می فرماید که من نزد گمان بنده ام هستم.

کسی که توجه داشته باشد که خدا و ملائکه الله و دعای اهل بیت (علیه السلام) و مدد ایشان را دارد، هیچ وقت در زندگی بن بست نداشته و مچاله نمی شود و حرکتش متوقف نشده و به مشکلات اعصاب و روان مبتلا نمی گردد. کسی افسرده می شود که خودش را تنها و ضعیف بیابد.

فضیلت دعا به همین است که انسان به اسباب و علل مادی اکتفا نکرده و در ورای اینها اسباب ماوراء الطبیعی بسیار قدرتمند را دیده که کمک و پشتیبان او می باشند. اهل بیت (علیه السلام) ما را از خودمان بهتر می شناسند و بیشتر هم دوست دارند. وقتی انسان چنین پشتیبانی دارد، غصه دار و افسرده نمی شود.

کسی که اعتقاد به خدا و اهل بیت (علیه السلام) دارد و در عین حال دچار افسردگی می شود، مانند کسی است که پدر و مادر ثروتمندی دارد و هر وقت هم اراده کند به او کمک می کنند، اما برای سیر کردن شکمش دزدی کند.

وقتی انسان خدا را فراموش می کند، اسیر کمالات محدود شده، اسیر و ذلیل می شود. اساساً وقتی "ایاک نعبد و ایاک نستعین" می گوییم، باید بفهمیم که خدا کنار ماست و سراغ کس دیگر نرویم و عبودیت کسی را نکنیم؛ ... "لا اَعبُدُ ما تعبُدُون، و لا انتم عابدون ما اَعبُد، وَ لا انا عابُد ما عَبَدتم..." خداوند از ما می خواهد ما تا این حد بزرگ شویم.

در مجالس ابا عبد الله (علیه السلام) انسان با شخصیت های مهمی آشنا می شود که مهربان هستند، حتی نسبت به دشمنانشان، در واقعه عاشورا می بینیم که حضرت تا آخرین لحظه ندای "هل مِن ناصرِ ینصرنی" را به جهت نجات دشمنان به زبان جاری می کردند. انسان با توسل به ایشان و استمداد به روح ملکوتی شان مشکلات زندگی خود را می تواند حل کند. ای کاش مستندی از توسل غیر مسلمانان به ائمه (علیه السلام) و حاجت گرفتن ایشان تهیه شود که غیر از شیعیان میلیونها نفر به ایشان چشم امید دارند.

خاطره ای در روز نامه درباره یکی از سربازان زن امریکایی در حرم سید الشهداء (علیه السلام) خواندم که نقل کرده اند ضریح حضرت را گرفته بود، بچه می خواست، یکی از مهندسان اتریشی در حرم امام رضا (علیه السلام) برای فرزند فلجش متوسل می شود و فرزندش در اتریش شفا می گیرد.

نظام فطری همه انسانها را به سمت اصل و حقیقت خودشان که اهل بیت (علیه السلام) است می کشاند. فلذا در این مجالس معمولاً حاجتی از انسان برآورده شده و مشکلی برطرف می گردد. محرم و صفر از طرفی ماه عزاست، ولی از طرفی ماه امید و قدرت مردم است، که مردم می آموزند بن بست ها را شکسته و محدود نبینند.

بی ارادتی برخی شیعیان ناشی از بی معرفتی یا ضعف معرفت، مطلق گناه و لقمه حرام است، که به مسئله لقمه خود حضرت تصریح فرموده اند.

اولین قدمی که انسان باید بردارد، حلال درمانی است که روی درک، شعور ، عواطف و ایمان اثر می گذارد، مانند غده سرطانی است. اگر کسی لقمه را اصلاح نکند، تلاش عرفانی و معرفتی او به نتیجه نمی رسد. در یکی از سفرهای خارجی با خانواده ای آشنا شدم که اصالتاً مشهدی بودند ولی از امام رضا (علیه السلام) خیلی فاصله گرفته بودند. وقتی با مرد خانواده صحبت کردم گفت که چهل سال است حرم نرفته است. در روایت آمده: ( قَتَلَ القنوطُ صاحِبه) ناامیدی صاحب خودش را می کشد.

شخص ناامید یا به خودکشی دست می زند یا افسرده می شود. "اعظم البلاء انقطاع الرجاء" هیچ بلایی بالاتر از این نیست که انسان سر راه خودش امید نبیند.

نکته دیگر که بحث معرفتی عمیقی دارد، که قرآن مجید چهار مرحله برای شیطان در ذهن و دل انسان معرفی می کند. "لَاَ قَعُدَنّ لهم صراطک المستقیم ثمَّ لَاتینَّهُم مِن بین ایدیهم وَ مِن خَلفهم و عَن ایمانهم و عَن شمائِلِهم لَاقعدنَّ ...یعنی حتماً حتماً حتماً روی صراط مستقیم تو می نشینم و از جلو، عقب، راست و چپ به آنها حمله می کنم.

اگر کسی در صراط مستقیم نباشد که اساساً از اولیای شیطان است و با او محشور می شود. اما کسی که در صراط مستقیم است باید خان شیطان را رد کند.

حمله از جلو مربوط به آینده است ، عقب انسان، منظور گذشته اوست. در حمله از جلو شیطان دائماً آینده را در نظر انسان مکدر کرده و ترس و اضطراب ایجاد می کند.

روانشناسی قرآن خیلی دقیق است که شما در مکتب روانشناسی بشری نمونه آن را ندارید. خدا می گوید که بدان کسی غیر از خودت همیشه تو را نسبت به آینده ناامید می کند. شرح حمله از عقب هم از این قرار است که در گذشته سه مسئله است که انسان را مکدر می کند: گناهان، شکست ها و کدورت ها. شیطان کدورت ها را به رخ می کشد تا نگذارد انسان با دیگران رابطه حسنه برقرار کند. هر وقت می خواهد که با دیگران رابطه اش را اصلاح کند، اتفاقات گذشته را به یاد او می آورد. از طرفی شکستهای گذشته را به رخ انسان کشیده و به او القاء می کند که تو عرضه نداری و نمی توانی کاری انجام دهی. مورد سوم گناهان گذشته است که اگر انسان را به سوی خدا و اهل بیت (علیهم السلام) ، توبه و اصلاح بکشد پسندیده است، ولی شیطان آلودگی او و دور بودن از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) را مطرح کرده که تو کجا و خدا کجا؟

تو لیاقت بهشت و سرباز امام زمان (عج) را نداری و شیطان روی چنین حالتی سرمایه گذاری منفی می کند و انسان را از خدا دور می کند. این حمله از عقب است. یعنی عقب و گذشته ما عاملی برای توقف، قهر با خدا و آشتی نکردن با خدا میشود. در مجلس عزاداری امام حسین (علیه السلام) انسان با شخصیتهایی آشنا می شود که گناهان آنها از او خیلی بیشتر است، ولی با وجود این آمرزیده شده اند و به درجه رفیع شهادت رسیده اند. مجلس امام حسین (علیه السلام) حمله از جلو و عقب شیطان را خنثی می کند و انسان را در مقابل شیطان پیروز می کند. تمام شخصیتهای عاشورا حتی علی اکبر (علیه السلام) حاجت می دهند و اساساً باب الحوائج هستند و ایشان را شش ماهه تلقی نکنید. حضرت علی اصغر و رقیه (علیه السلام) می توانند انسان را به مقام ولایت الهی برسانند. حمله های شیطان در این مجالس کاملاً خنثی می شود.

در مجلس امام حسین (علیه السلام) ما با شخصیتی به نام حر آشنا می شویم که راه را بر امام در کربلا می بندد و کار خیلی سنگینی علیه معصوم (علیه السلام) انجام می دهد. حضرت بعد از شهادت حر می فرماید که تو آزادی، همان طور که مادرت تو را آزاد نامید. بزرگی شخصیت حر به این است که ناامید نشد و بزرگی امام حسین (علیه السلام) را با تمام وجودش درک کرد. این همان رمز مهم است: "اِلهی اِن کانَ ذنبی عِندکَ عَظیما. فَعَفوَک اَعظَمُ من ذنبی" انسان باید توجه داشته باشد که گناهانش از عفو خداوند بالاتر نیست و ثوابش هم از نعمت خدا بالاتر نیست. امام سجاد (علیه السلام) می فرمایند: "الهی! مَن اَنَا حتیّ تَغضِبَ عَلَّی فَبعّزتکَ ما یَزیِنُ مُلکُکَ احسانی وَلا یُقجُهُ اِسائتی" الهی من که هستم که بر من غضب کنی؟ پس به عزتت قسم احسان من مُلک تو را زیبا نکرده و بدی من مُلک تو را زشت نکرده است. این خدای با عظمت فرموده که من از صد درجه رحمتم یک درجه را به دنیا داده ام و نود و نه درجه آن را برای آخرت بندگانم گذاشته ام. حرّ با عذر خواهی از منهای بی نهایت تا مثبت بی نهایت را طی می کند. انسان چگونه می تواند ناامید شود در حالی که تصمیم به توبه و جبران دارد؟ با این وجود اگر کسی توبه نکند، ضعف معرفتی دارد.

اهل بیت (علیه السلام) یعنی مظهر خدا و خلیفه الله و ظاهرش مثل ماست، ولی حقیقتش الله است، که در قالب انسان تجلی کرده است. شخصی از شیعیان امام رضا(علیه السلام) برای حضرت نقل می کند که در ماه مبارک رمضان یکی از سرداران مأمون را می بیند که در حال نهار خوردن است، وقتی به او اعتراض می کند، او پاسخ می دهد که روزه من به چه دردی می خورد؟ من به دستور مأمون شصت نفر از شیعیان را گردن زده و درون چاه انداخته ام. نماز و روزه چه کمکی به من می کنند؟ حضرت فرمودند که ناامیدی تو گناهش از آن قتل ها بیشتر است. بعد از شرک به الله، بالاترین گناه ناامیدی است. بعضی از گناهان منشأ عقیدتی دارند که خیلی خطرناک هستند، مانند سبک شمردن نماز. یک موقع انسان زنا می کند، شکل عقیدتی ندارد. بلکه تحت تأثیر فشار خارجی مرتکب گناهی می شود. حتی دزدی هم گناه عقیدتی نیست، اما گناهی که منشأ اعتقادی دارد، خیلی خطرناک است، ناامیدی یعنی کوچک شمردن الله، در سبک شمردن نماز انسان لذتی نمی برد، ولی بی ادبی به محضر الله است. وقتی "الله" خطاب می کند " حی علی الصلواه" یعنی انسان را به نماز دعوت می کند و اگر با این حال انسان به کارهای دیگر بپردازد، بی اعتنایی به دعوت حق است، ضمن اینکه به نوعی مرتکب دروغ هم می شود؛ ساعت پنج بعد از ظهر، نماز ظهر معنا ندارد و ساعت 11 شب نماز مغرب درست نیست. ناامیدی گناهی عقیدتی و معرفتی است که به کفر خیلی نزدیک است. شخص ناامید " الله" ، "ماوراء الطبیعه" و قدرت آنها را نمی بیند و گناهان خود را بزرگتر از آنها می بیند به طوری که آنها نمی توانند آن را پاک کنند، در حالی که در درگاه بی نهایت الهی، خودمان هم وجودی نداریم، ضمن اینکه عرض کردیم امام سجاد (علیه السلام) به خداوند تبارک و تعالی چه عرض می کند. ما خیلی راحت می توانیم با توبه گذشته خود را جبران کنیم و خداوند زیبا می فرماید که در صورت توبه و عمل صالح، گناهان گذشته به ثواب تبدیل می شوند. "یبدّل الله سیئاتهم حسنات" و اساساً گذشته را نادیده می گیرد.

در روایت آمده: "لا یتُسُنّ لِشرِّ هذِهِ الاُمُّه مِن روح الله لقولِه تعالی؛ انه لا یَئِسُ مِن روح الله الاّ القومُ الکافرون" هرگز به بدترین فرد این امت هم ناامید نشوید، به خاطر قول خداوند تعالی که از رحمت خداوند جز کافرین ناامید نمی شوند. یزید وقتی به امام سجاد (علیه السلام) عرض می کند که آیا امکان توبه دارد؟ حضرت می فرمایند: بله. اگر یزید معتقد بود و بینش حرّ را داشت، راه جبران داشت. زمانی که یزید امکان توبه دارد، ما چگونه ناامید شویم؟ چه بسا کسانی که در لشگر کفر بودند و در لحظات پایانی واقعه عاشورا با ندای "هَل مِن ناصر ینصُرُنی" منقلب شده و به امام پیوستند و شهید شدند که دو برادر از لشگر عمر سعد از جمله این افراد بودند.

موضوع فرصت دادن یکی از سنتهای خدا و اولیاء الهی است که به علماء دینی و به تبع آن مومنان نیز منتقل شده که می بینیم که در دعاها معمولاً درباره دشمنان گفته می شود که اگر قابل هدایت نیستند، آنها را نابود کن. این امر، رحمت است و ناشی از تخلق انسان به اخلاق الهی است.

در قرآن آیه ای داریم که شأن نزول خاصی دارد: " یا عبادی الذّینَ اسرّفُوا عَلی اَنفُسِهم لاَ تَقنَطوا مِن رَحمه الله، اِن الله یَغفِرُ الذنوبَ جَمیعاً." ای بندگان من که به خودتان بد کردید هرگز از رحمت خداوند ناامید نشوید که خداوند جمیع گناهان را می آمرزد. شأن نزول آن درباره وحشی قاتل حضرت حمزه سید الشهداء (علیه السلام) می باشد. وحشی بارها در قالب نامه به پیامبر (ص)، اظهار پشیمانی می کند، ولی بصیرت توبه ندارد تا اینکه آیه مذکور نازل می شود. شیطان در حمله از عقب قصد دارد که مانع آشتی کردن انسان با خدا شود و به شخص گنهکار پشیمان دائماً القاء می کند که تو آلوده و غیر قابل آمرزش هستی. این دروغ است و من با اللهی روبرو هستم که کمال مطلق است و هیچ گاه ما را ناامید نمی کند. امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: " کن بما لاترجُوا اَرجی بما ارجوا" به آنچه که امید نداری بیشتر امید داشته باش تا آنچه که امید داری. زیرا در ورای آن همیشه"الله" وجود دارد. اگر انسان اینگونه به خود و زندگیاش نگاه کند خیلی موفق است.