جلسه 002 - آثار تربیتی مجالس عزاداری اباعبدالله
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - آثار تربیتی مجالس عزاداری اباعبدالله

آثار تربیتی مجالس عزاداری 2

مکان سخنرانی: صدا و سیما

مجالس اهل بیت (ع) خواص و محتوایی دارند که بسیار اثر گذار هستند. عالی ترین محتوایی که بشر برای تأمین سعادت دنیا و آخرت به آن نیاز دارد در این محافل و مجالس وجود دارد. این مجالس به گونه ای هستند که در هیچ جا نمونه ای از آنها وجود ندارد. تأثیر و قدرتی که این مجالس دارند به دلیل ترکیب خاصی است که دارند، زیرا علاوه بر اینکه انسان را تحت تأثیر قرار می دهد به انسان اجازه ظهور و بروز می دهد و اجازه تخلیه انسان و دیدن باورهایش در آینه ای خاص را می دهد ، صرفاً کلاس درس و موعظه نیست، بلکه عمل و عکس العمل و تعاملی میان عزادار و مجلس عزاداری وجود دارد.

مهمترین اثر تربیتی اینگونه مجالس "ایمان" است و اصل هم همین است. خداوند تبارک و تعالی فقط یک گروه از انسانها را انسان حقیقی می داند و از بقیه انسانها تعبیر به "مرده"، "کر" ،"کور"،"سنگ" و "حیوان" می کند. « ... اولئک کالانعام بل هم اَضلَ ... » تنها انسانی که باطن انسانی دارد «مومن» است، «... و العصر ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا... » همه در حال خسران هستند جز شخص مومن. بیشترین چیزی که در این مجالس به عزادار می دهند «ایمان» است ، البته به اضافه اطلاعات. دانش انسان معلوم نیست که حتماً به انسان کمک کند، چه بسا دانشمندانی که معارف می دانند، ولی ایمان ندارند. بین دانایی و دارایی ما باید فرق بگذاریم.

«افزایش دارایی» ، دارایی هدف از تربیت است. دانایی مسیر و ابزار است ولی دارایی، میوه است. همه افراد می دانند که مرده و تاریکی ترس ندارد، ولی عده قلیلی می توانند به مرده دست زده یا پیش او بخوابند و یا آن را بشویند. سایرین عقلاً می دانند که مرده به انسان کاری ندارد، ولی از آنجایی که دارایی ندارند، می ترسند.

دانایی باید همراه با عمل باشد تا بتواند به انسان کمک کند. ایمان یعنی: « اَلاقرارُ بالّلسانِ وَ العَمَلُ بِالارکان» اقرار با زبان و عمل به ارکان.

در مجالس عزاداری چنین فرصتی فراهم است. سر کلاس حوزه و دانشگاه چنین اتفاقی نمی افتد. درباره اذکار، گاهی گفته اند که بلند بگویید، زیرا شنیدن ذکر هم لازم و موثر است. گاهی معصوم (علیه السلام) از اصحابشان می خواستند که ایشان را موعظه کنند و در پاسخ تعجب ایشان می فرمودند که در شنیدن اثری است که در صرف دانستن نیست. در مجالس اهل بیت (علیه السلام) ما فرصت می یابیم که عقایدمان را به زبان آورده و نیز آن را بشنویم. در ذکر ما آن را به زبان می آوریم و در موعظه ما شنونده هستیم، ولی در مجالس اهل بیت (علیه السلام) عقاید مان را فریاد می زنیم و تمام وجودمان، نه فقط ذهن خود را باز می کنیم. دل، محل جذب دارایی است. در جلسات درسی معلوم نیست حتماً دل انسان باز شود، ولی در مجالس اهل بیت (علیه السلام) دل به بالاترین حجم ممکن باز می شود. هیچ جا چنین خاصیتی ندارد. ذهن که آماده شنیدن و فهمیدن است و قلب هم آماده پذیرش و جذب.

فلذا آنچه که دریافت می کنیم بلافاصله تبدیل به دارایی می شود. ابراز علاقه و گریه نشان دهنده باز بودن درِ دل است. اینجاست که روح انسان با شهدای کربلا و آرمان ها و ارزشهایشان پیوند می خورد. این همان بالاترین قدرت تربیتی است.

ما وقتی بچه ها را به این مجالس برده و از همان کودکی تمرین گفتن "جانم به فدایت" را به امام حسین (علیه السلام) می نماید، پیوند قلبی و شدن اتفاق می افتد، و از مجلس دارایی کسب می کند. از آنجایی که اشک سبب آمرزش است خیلی از گناهان، کدورتها ، شک ها و تردیدها همان جا از بین می رود و انسان سبک می شود. ولی مهمترین بخش این مجالس، سخنرانی و محتوای معرفتی آن است که هسته مرکزی و اصل مجالس امام حسین (علیه السلام) است، و از آن جا که به دل ارائه می شود، عالی ترین نفوذ را دارد، و اما زیباترین جای مجلس آن جاست که شور اتفاق می افتد. بسیاری از دانشمندان و روانشناسان، فرزندانشان را به این مجالس برده تا شور را تجربه کنند، چون می دانند هیچ جای دیگر چنین اثری وجود ندارد. علامه بحرالعلوم را می بینند که میان دسته عزاداری سینه می زند و در پاسخ تعجب دیگران اظهار می دارد که آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیدم، من هم چنین کردم. امام خمینی (رضوان الله علیه) طوری عزاداری می کردند که عبا و عمامه شان می افتاد. در این وضعیت اکسیری به روح تزریق می شود که هیچ جای دیگر نمی شود. در آن میان روح منبسط، و آماده پذیرش است و آنچه که به انسان می دهند به سایرین نمی دهند. این بحث روانشناسی است نه صرفاً توصیه احساسی از لحاظ روانشناسی، وقتی انسان وارد چنین مجالسی می شود و تمام سلولهای وجودی و قلبش را باز می کند و به آنجا می رود، با تمام آنچه که مداح می گوید، ارتباط بر قرار می کند و به عبارتی اتحاد عقل و عاقل و معقول، اتفاق می افتد. عالی ترین مرکز «شدن» ، «تربیت» و «دریافت» آنجاست. از بچه شیر خواره تا عالم و مرجع از این مجلس بهره برده و برای همه سازنده است، چون صرفاً کلاس حوزه و دانشگاه نیست که طبقه خاص از آنها استفاده کنند.

ژن انسان هم در آنجا تأثیر می پذیرد و ما به کسانی که قصد بچه دار شدن دارند، توصیه می کنیم قبل از اقدام برای تقویت ژن در این مجالس شرکت کنند. خیلی صفتها جذب می شود که در انعقاد نطفه موثر است.

یکی دیگر از آثار تربیتی مجالس عزاداری «تقویت روحیه زیبا دیدن» است. صبر، استقامت و بالا رفتن قدرت روحی از پیامهای این مجالس است. نوع نگاه انسان به حوادث بسته به نوع باوری است که از خودشان دارند. مصیبت، درکی از یک فقدان اعم از مالی و جانی است و تحمل آن بسیار سخت است ولی زمانی که انسان خودش را در سه مرحله دنیا، قبل و بعد آن می شناسد، خود را به بلندای ابدیت می شناسد. ما یک معشوق داریم که همگی به سمت او حرکت می کنیم و باید اسماء و صفات الهی را جذب کنیم. این جذب مانند هر جذب دیگر نیاز به تضاد و مخالفت دارد. در آموزه های اسلامی نیاز به عواملی داریم که بین منِ طبیعی و منِ انسانی تضاد ایجاد کند، این عوامل همان تضادها هستند. هر قدر ما ظرفیت طبیعت را کاهش دهیم، فطرت افزایش می یابد و بر عکس.

در کربلا این فرصت برای اصحاب عاشورا ایجاد شد. حضرت علی اکبر (علیه السلام) بسیار برای سید الشهداء (علیه السلام) عزیز است. آن قدر این وجود ارزشمند است که در زیارت عاشورا جداگانه به ایشان سلام می کنیم: « السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین.....» سید الشهداء (علیه السلام) ایشان را «اشبه الناس» به پیامبر (صل الله علیه و آله) به لحاظ خَلق، خُلق و منطق معرفی می کند، چنین فرزندی را و همچنین علی اصغر و عباس (علیه السلام) را به میدان برای قربانی کردن آورده است. حضرت عباس (علیه السلام) به برادرانشان می فرمایند که شما جلوتر بروید و شهید شوید تا من حس هدیه دادن به خدا را تجربه کنم.

مصیبت یعنی فقدان و انسان به ازای هر دادنی ، چیزی دریافت می کند. در واقع همه کمالات زیبا و حتی نازیبا (مانند پول حرامی که انسان باید رد کند) را انسان خیلی سخت از خودش جدا می کند ولی اعطای کمالات مادی مساوی است با دریافت«الله».

تمام ماجرای دنیا این است که انسان در زمین دارایی هایی پیدا می کند، بعد دین او را به کمالات نامحدود دعوت می کند و تمام امتحان انسان این است که کمال محدود را بدهد و نامحدود را دریافت کند و این امر در گروی اعتماد به خداوند تبارک و تعالی است، فلذا حضرت زینب(سلام الله علیها) که می فرمایند: «... و ما رایتُ الا جمیلا» با وجود اینکه فرزندانشان را مقابل ایشان تکه تکه کردند، برادران و برادر زادگان را هم به همین صورت شهید کردند. سپس خودشان را با کتک به اسارت بردند، با وجود اینها اظهار می دارد که جز زیبایی ندیده است به این معناست که من طبیعت و محدودها را داده ام و نامحدودها و فطرت را دریافت کرده ام. در زمان خودمان هم قوی ترین اثر این مجالس را در دوران دفاع مقدس مشاهده کرده ایم.

مردم مانند حضرت زینب (سلام الله علیها) عمل کرده اند؛ «این گل پرپر شده هدیه به رهبر شده» مادری را داریم که چهار شهید داده، به فرزند پنجم خود می گوید که من روز قیامت شرمنده حضرت زینب (سلام الله علیها) می شوم تو هم به جبهه برو. انسان باید بیاموزد که وقتی طبیعت را از دست داد، غصه نخورد. حضرت سجاد (علیه السلام) گاهی در مناجاتشان به خدا عرض می کنند: «عبدُکَ بفداک» در نظام عادی دنیا گاهی چیزی را از انسان می گیرند، کسی که به آن تربیت والا رسیده باشد، غصه نمی خورد و دیگران را ناراحت نمی کند، چقدر از بیماری های روحی و روانی مربوط به این است که ما فلسفه بلا را نمی دانیم. در بلا انسان هر چه می دهد، یک ما به ازاء دریافت می کند. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند که وقتی شما پولتان را می شمرید و می بینید که کم است و دوباره می شمرید و متوجه می شوید که درست است و اشتباه کرده بودید، اضطرابی که داشته اید، کفاره گناهان آن روزتان است. ممکن است شما عجله کرده باشید و وقتی به اتومبیل خود می رسید متوجه شوید که سوئیچ را جا گذاشته اید، اگر فلسفه بلا را ندانید ممکن است بد و بیراه بگویید ولی اگر آگاه باشید، شادی خود را حفظ می کنید. تمام حوادث هم اینطور هستند. در جلسات رشد و قدرت در سایه سختی ها، به طور مفصل در شصت ساعت اینها را توضیح داده ایم. عصبانیها حجم عظیمی از فشار قبر را برای انسان ذخیره می کند.

اینکه حضرت فرموده اند من کشته اشک هستم، دقت کنید که در اشک ریختن اتفاقات مهمی برای انسان می افتد. جمله ای داریم که مثلاً درباره حضرت زهرا (سلام الله علیها) می گوییم: « قرهّ عین الرسول ...» یا اینکه خداوند می فرمایند: «فَما تَعلَمُ نَفسُ ما اُخفی لَهُم مِن قرهِ اَعیُن...» هیچ کس نمی داند که چه چیزهایی برای مومنین از خنکی چشم «قُره» یعنی خنکی. اشک در حالتهای مختلف فرق می کند. انسان وقتی در غم می گرید اشکش گرم است. ولی اشک شادی و شوق خنک و سرد است، مثل اینکه انسان کسی را دوست دارد و از شدت شوق در هنگام دیدن او اشکش سرازیر می شود. قرآن منظورش چنین اشکی است. معصوم (علیه السلام) در وصف بهشت به دیدنی هایی اشاره می کند و می فرماید که هنگامی که مومن آنها را می بیند اگر فرشته ای به فریاد انسان نرسد، انسان از شدت شوق می میرد. پس شخصیت ها و قوای مختلف، اشکهای مختلف دارند. اشک برای سید الشهداء (علیه السلام) بسیار سازنده است. درباره اشک دنیا گفته اند که پوست، چشم، مژه و اعصاب انسان را خراب می کند. ولی اشک آخرتی متعالی است و خیلی قیمت دارد، دل را باز کرده و قلب آماده «شدن» و تصمیم می شود. تصمیم برای اتفاقهای مبارک. غم امام (علیه السلام) شادی آور است. اگر کسی نتواند در مجلس امام حسین (علیه السلام) گریه کند، از خودش ناراحت می شود. هر چه انسان در این مجالس بیشتر اشک بریزد شادتر و به لحاظ روحی سالم تر می شود.

یکی از آثاری که مجلس عزاداری حضرت دارد، مربوط به نماز است که ستون دین می باشد؛ «...عَمودُ دینکُم اِن قُبلَت قُبِلَ ما سِواها و اِن رُدّت رُدّ ما سِواها...» نماز ستون دین شماست، اگر قبول شود بقیه اعمال هم قبول می شود و اگر رد شود سایر اعمال رد می شوند. در جریان حرکت امام حسین (علیه السلام) اهمیت به نماز را بسیار مشاهده می کنیم که اوج آن در روز عاشوراست که حضرت به خاطر نماز جنگ را متوقف می کنند و شب قبلش هم که دشمن تصمیم به حمله می گیرد به حضرت عباس (علیه السلام) می فرمایند که از دشمن وقتی بگیر که امشب را به استغفار بگذرانیم؛ «اِنی اُحِبّ الصلواه...» در مراحل عزاداری گفتیم که شخصیت عزادار در مرتبه چهارم و پنجم شکل می گیرد و اتحاد زیبایی با سید الشهداء (علیه السلام) برقرار می کند و درسها را با آمادگی بیشتر می گیرد. حضرت روز عاشورا جنگ را متوقف کرده و نماز را به جماعت اقامه می فرمایند.