جلسه 002 - تفسیر موضوعی قرآن؛ امداد الهی
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1405
ماه
4
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - تفسیر موضوعی قرآن؛ امداد الهی

تفسیر موضوعی قرآن کریم (امدادهای غیبی)؛ جلسه دوم 19/04/1405

سلام علیکم و رحمة الله. أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ، لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس سیدالشهداء علیه‌السلام و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا علیهم‌السلام، هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه‌السلام، امامزادگان و با تعظیمی که در محضرشان هستیم؛ علما، مراجع، اولیای الهی، شهدا، مؤمنین و مؤمنات، شهدای اسلام، امام شهیدمان و امام‌الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

موضوع امدادهای غیبی

بحث ما در امدادهای غیبی است. تفسیر موضوعی‌مان اختصاص دارد به امدادهای غیبی و کمک‌های غیبی. این جلسه فوق‌العاده مهم است؛ شاید لازم باشد چند بار بحثش را گوش بکنید تا کاملاً، نه از نظر ذهنی، بلکه از نظر انشالله قلبی بتوانید این بحث را دریافت و باور کنید. قرآن کریم همه رمز موفقیت انسان را در ابتدا بر روی یک زیرساخت می‌گذارد و بقیه رمزهای موفقیت که مثلاً ما در قوانین پیروزی خواندیم، همه مبتنی بر این یک اصل است. اول قرآن آب پاکی را روی دستت می‌ریزد؛ چندتا حرف قاطع خدا می‌زند: «آمدی من مربی‌ات بشم، می‌خواهی به خلافت الهی برسی، می‌خواهی به سعادت برسی، می خواهی آرامش دنیا و آخرت برسی، می خواهی به سعادت برسیم، می‌خواهم باهات حرف بزنم.» شما اول که می‌خواهید بروید با یک مربی آشنا بشوید یا استاد آشنا بشوید، به شما می‌گوید: «ببین، من شیوه‌ام این‌جوری است، توانایی‌ام این‌جوری است، منش این‌جوری است مرامم این‌جوری است، شرایطم این‌جوری است؛ اگر نیستی، نیا؛ چون نمی‌توانی از من کمک بگیری.» چطور حضرت خضر سلام‌الله‌علیه به موسی چی گفت؟ گفت: «یا موسی! اگر می‌خواهی من به تو کمک بکنم و رشدت بدهم -چون گفته می‌خواهم رشد کنم- خضر چی گفت؟ گفت: ببین تو اصلاً نمی‌توانی با من تا کنی؛ چون رمز دریافت رشد از یک استاد و مربی، باورِ او و تحملِ اوست.» وقتی تو باورِ او را نداری و تحملش را نداری، او پیغمبر خدا هم باشد، تو نمی‌توانی از او استفاده کنی ازش. تو هم پیغمبر باشی، نمی‌توانی از استادت استفاده کنی. اینجا موسی، پیامبر اولوالعزم است، شاگرد است. خوب دقت کنید! انقدر موسی علیه‌السلام عظمت دارد، بیشترین آیات قرآن را در بین این بیست و پنج پیغمبر ایشان به خودش اختصاص دارد، کلیم‌الله است؛ یعنی آن‌قدر قرب دارد که خدا مستقیماً با او حرف می‌زند، بی‌واسطه. شوخی نیست کلیم‌الله. در دعاهای ما، بیشترین کسی که آمده، حضرت موسی است؛ همین دعای سمات را فردا بخوانید، ببینید همه‌اش موسی است، با اینکه راجع به انبیای دیگر هم صحبت می‌شود، ولی موسی، موسی موسی. خیلی عظمت دارد. اما این آدم با این عظمتش که کلیم‌الله و پیامبر اولوالعزمه، وقتی می‌گوید خدایا یک استاد برایم معرفی کن، خودِ خضر را برایش می‌گذارد سلام‌الله‌علیه. خضر مونس آقا امام زمان است، مونس همه انبیا بوده از زمان خودش و الان هم مونس آقا امام زمان است.

خضر به موسی می‌گوید: «بابا! تو نمی‌توانی اصلاً شاگرد من باشی، تو اصلاً نمی‌توانی صبر کنی، تحمل من را نداری.» «إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً»؛ نمی‌توانی اصلاً با من دوام بیاوری. موسی اصرار می‌کند؛ می‌گوید: «نه، بابا من!» سه بار امتحان بگیرد، هر سه بار موسی رد می‌شود. آخرش می دانی چی بهش می‌گوید: «أَلَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً»؛ مگر من بهت نگفتم تو نمی‌توانی؟ تو پیامبری‌ات را بکن، تو همان پیغمبر باش، ببین چه خبر است آن طرف که آن پیامبر اولوالعزمِ کلیم‌الله از دارایی‌های خضر محروم است. می‌گوید: شما همان به کارِ پیغمبری‌ات برس. چه خبر است؟ ما فکر می‌کنیم پیغمبری اوج است، در حالی که شما سرِ نماز خدا به تو یاد می‌دهد: أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. چه خبر است؟ «عبد» چه خبر است در این کلمه. ما هیچ کلمه‌ای به عظمت «عبد» نداریم، به قدرت «عبد» نداریم، هیچی. لذا وقتی می‌خواهد خضر را معرفی کند، چه می‌گوید؟ خداوند در قرآن، می‌گوید: «فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبَادِنَا»؛ یک بنده‌ای از بندگان ما را اینها پیدا کردند و دیدند. عظمت خضر خدا چی می‌آورد! «یک بنده». یک بنده، یعنی این شاگرد مخصوص؛ شوخی نیست به کسی بگویم بنده. ما همین جوری می گوییم بنده خداییم فلان؛ خب بله، این‌جوری در این سطوح ما بنده خداییم، اما «بنده» یعنی کسی که رفته در باشگاه این مربی ثبت‌نام کرده، شاگردی کرده، کمالات گرفته، قدرت گرفته؛ حالا به این بنده یکی از چیزهایی که داده‌اند، پیغمبر شده؛ پیامبری محصولِ بندگی است. یکی‌اش! لذا وقتی می‌خواهد بگوید این بزرگ‌تر از موسیِ کلیم‌الله است، چه کلمه‌ای را به عنوان به کار می‌برد استادِ موسی؟ چی؟ «بنده». یک بنده‌ از بنده‌های ما را پیدا کرد. چه خبر است این کلمه!

این را گفتم برای چی؟ برای اینکه بدانی خدا نحوه حرف زدنش با شما، شما تا نحوه حرف زدن خدا را تا نفهمی، منطقش را، گیج می زنی. این چی دارد می گوید. من چند سال دارم قرآن می‌خوانم، رشته تفسیر دارم، دکترای تفسیر دارم، طلبه سطح فلانم؛ اصلاً راه باز نمی‌شود برای فهم. منطق خدا را باید بفهمی چی دارد به تو می‌گوید. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، ببین، اول کتاب تکلیفت را روشن می‌کند. می گوید اگر می خواهی بقیه‌اش را بخوانی اینجا باید این پله را حل کنی، اگر نمی‌خواهی حل کنی دیگر نمی‌توانی بیایی جلوتر؛ تو این بقیه کتاب زمانی به دردت می‌خورد که اینجا مسئله را حلش کنی. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، چقدر هم عظمت دارد! «الم* ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ». آن‌هایی که می‌خواهید این را بفهمند، آن دوره «من کیستم» را باید کاملاً کار کنید، کتاب «من کیستم» را؛ چون «لا ریب» را آنجا مفصل توضیح دادیم. این کتاب درواقع آن کتاب «ذلک» انقدر عظمت دارد، این‌جوری ازش تعبیر می‌کند؛ آن کتابی که هیچ شکی در آن نیست. عزیزم! اگر شک داری هیچ‌وقت رشد نمی‌کنی؛ همیشه بدبختی، توسری‌خوری، همیشه ضعیفی. هیچ‌وقت. می‌گویی إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ، چون شک زیاد داری؛ هیچ‌وقت نمی‌توانی، عرضه نداری از خودت، نه عرضه عبودیتت را داری، چون «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» خیلی حرف بزرگی است؛ یعنی من فقط تو را به عنوان مربی انتخاب کردم، عبدِ توأم فقط. من از هیچ‌کس دستورالعمل نمی‌گیرم، زیر بار هیچ دستوری، هیچ مد، هیچ فکری هیچ نظریه‌ای، هیچی نمی‌روم من؛ من فقط شاگردِ توام. شاگردِ توام، شوخی نیست؛ خدا خیلی به ما احترام گذاشته، خیلی بزرگمان کرده که نماز را به ما داده و تازه در نماز، تک‌تک چیزهایی که می‌گوید بگو؛ هر کدامشان یک عظمت است. آقا تو بایستی جلوی خدا به او بگویی فقط تو، فقط تو، فقط خودت؛ خودت، هیچ کس دیگر نه. اصلاً هیچ‌کس این قیمت را ندارد که بخواهم من عبدش باشم. من اصلاً نمی‌خواهم از کسی غیرِ تو دستور بگیرم؛ فقط خودت. خیلی روی این باید کار کنیم تا یک نفر بتواند یک بار در عمرش این را درست به خدا بگوید.

خوشا به حال کسانی که در جوانی‌شان می‌توانند یک بار این را به خدا بگویند: «ایاک نعبد فقط تو، فقط خودت» «و ایاک» خیلی حال در این جمله است: «وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»؛ فقط تو. از تو کمک می‌خواهم. اگر شک داری، ادامه نده، این قرآن را اگر در آن تردید داری، شک داری به عنوان قوانین می‌فهمی‌اش، فرمول‌هایش را درک نمی‌کنی، باورش نداری، فایده ندارد. اول شک‌هایت را نسبت به این کتاب برطرف کن، حداقل در بحث نظری کتاب، ان‌شاءالله در بخش عملی هم کمکتان کند، کتاب «من کیستم». تا تردیدهایت نسبت به این کتاب از بین نرود، فایده ندارد.

بعد می‌گوید این کتاب، اول تردیدهایت را از بین ببر؛ این کتابی که هیچ تردیدی درش نیست: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدىً»، به به! هدایت، هدایت تا کجا؟ تا خدا، تا مقام خلافت الهی، تا يَبْلُغْنَی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ، تا پیش خودِ خدا، تا پیش خانواده آسمانی، تا پیش مادرت فاطمه زهرا، تا پیش بابایت امیرالمؤمنین، تا آنجا هدایت؛ اما چی؟ ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ. این فقط اهل تقوا را هدایت می‌کند. تقوا یعنی چه؟ یعنی بفهمی برای چه به دنیا آمدی؛ هدفت کیه، معشوق چیه؟ از هر چیزی که نمی‌گذارد تو به آن برسی، پرهیز کنی. هرزه و هوس‌باز و یک‌دله، صد‌دله و صد آرزو و صد معشوقه نباش. عزمِ جزم باشد. متقین یعنی کسی که پرهیز دارد از هر چیزی غیر از هدفِ خاصِ خودش؛ فقط خدا را می‌خواهد. متقین را که می‌خواهد تعریف کند، اولین شرطش چیست؟ «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ». کسانی که قلبشان آرامش، امنیت پیدا کرده؛ ایمان یعنی همین دیگر. فارسی بگوییم قلبشان امنیت دارد به غیب. ایمان به غیب دارد؛ یعنی غیب را، ایمان دیدن؛ اطلاعات نیست، «الامان معرفتٌ بالقلب»، شناخت فهمِ قلبی. اگر یک کسی به غیب ایمان آورد یعنی چه؟ دلم قرص است یک خدا را دارم؛ دلم محکم است، دلم خوش است بهش؛ خوشم با این الله، خوشم به غیب. يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ. تمام! حالا برویم سراغ درس.

غیب چیست؟ قرآن می‌گوید تو اگر ایمان به آن چیزی که نمی‌بینی‌اش، حسش نمی‌کنی نداری، دیگر به درد شاگردیِ مکتب نمی‌خوری، هدایت نمی‌توانی بشوی. در هدایت خدا می گوید تو اول باید من را قبول کنی، باید غیب را قبول کنی. غیب یک مجموعه‌ای است که یکی‌اش خداست. حالا تمرین، در دوره «نسیم حیات 1 الی 3»، تا خطبه امام رضا علیه‌السلام، خطبه توحیدِ امام، تمرین زیاد دادیم برای اینکه شما چون باید هی تمرین کنی تا این بگیری‌اش؛ یعنی آن غیب را پیدایش بکنی، آها، آها، الان آمد، الان گرفتمش، الان می‌بینمش. این خلوت لازم دارد، تمرکز لازم دارد، تفکر لازم دارد تا غیب شکارَت بشود. هی دارم منبع بهتان معرفی می‌کنم. قبلاً همین جا سال گذشته یک تمرین کردیم، همه را یک بار دیگر تکرار می‌کنیم تا معنی غیب را بفهمید. اگر بخواهیم غیب را ببینیم چه‌جوری ببینیم؟ اگر بخواهیم ملائکه را ببینیم چه‌جوری ببینیم؟ اگر بخواهیم کارهای آن‌ها را ببینیم، شیرین‌کاری‌هایشان را ببینیم، نازکی را ببینیم، جلال را ببینیم، جمال را ببینیم، چه‌کار باید بکنیم؟ اولین چیزی که باید شما انجام بدهید، در آن دوره توضیح دادم: اینکه حجاب عادت را بگذارید کنار. یاد بگیرید به هیچ‌چیزِ عادی نگاه نکنید؛ ما عادی نداریم اصلاً. هیچ‌چیز در زندگی ما و اطراف ما عادی نیست، ما عادی می‌بینیم. حجابِ عادت را بگذار کنار. حجابِ عادت قطورترین، خطرناک‌ترین، وحشتناک‌ترین و تاریک‌ترین حجاب برای انسان است. انسان اگر توانست حجابِ عادت را بردارد، راه‌ها برایش باز می‌شود. هزاران سال همه می‌بینند، خب ما یک چیزی از آن بالا می‌آید پرت می‌کند، می‌افتد پایین؛ نیوتن چه‌جوری کشف کرد قانون جاذبه را؟ عادی نگاه نکرد. همه می‌گویند سیب می‌افتد؛ همه دارند می بینند، کشاورز یا دانشمند. نیوتن گفت چرا آمد پایین راستی؟ چون عادی نگاه نکرد، به آن غیب رسید. چی را کشف کردی؟ یک امرِ غیبی را.‌چیزی که کسی نمی‌داند، ولی همه قبولش دارند، به شکل ریاضی هم با آن ارتباط برقرار کردند، قشنگ می‌توانند با آن ارتباط بگیرند؛ آن چیه؟ قدرتِ چی؟ جاذبه. نیروی جاذبه. دقت کنید، دارم فارسی برایتان می‌گویم. نیروی جاذبه که بعد راجع به آن توضیح دادم در «اردو» یعنی چه؟ در فارسی به آن می‌گوییم نیرو، در عربی به آن می‌گوییم چی؟ «قوه».

حافظ چه می‌گوید؟

از خلاف آمدِ عادت بطلب کام که من / کسبِ جمعیت از آن زلفِ پریشان کردم

اگر می‌خواهی موفق بشوی، کامروا بشوی، عادی هیچ‌چیزی را نگاه نکن؛ برعکسِ عادت ببین و برعکسِ عادت عمل کن، کامروا می شوی. درست آن چیزی که فکر می‌کنی، فکرِ ظاهری می‌گوید، خلافش عمل کن. می‌گوید اگر می‌خواهی پیروز بشوی، موفق بشوی، کامروا بشوی، درست برعکس آن چیزی که الان ذهنِ تحلیل‌گرِ ظاهری می‌گوید برو خلافش عمل کن. نه خلافِ عقلت؛ عقل آن چیزی است که غیب را می‌بیند. اگر کسی ممکن است کسی هوش داشته باشد، عقل نداشته باشد؛ عقل غیب را می‌فهمد که الان تمرین می‌کنیم، تمرینِ عقلی می‌کنیم بهتان می‌گویم، ولی هوش ممکن است درک نکند. ما الان این همه آدمِ دانشمند داریم، کورِ کوره، ولی عقل نه. اگر کسی عقل داشته باشد، عقل حتماً غیب را می‌فهمد. نیوتن همین‌جوری فهمید دیگر؛ آمد یک کارِ عقلانی کرد، باید یک چیزی باشد، و کشفش کرد. الان قوه جاذبه انقدر با شما رفیق شده که شما با آن همراه می‌شوید، در اختیارش می‌گیرید، هواپیما می‌سازید، چند هزار تن بار را بلند می‌کنی؛ راه می آید با تو. چون قوانین ارتباط با آن را فهمیدی، سفینه فضایی، موشک، موشکِ قاره‌پیما می‌آید با تو؛ اگر بفهمی‌اش، خیلی چیزها می‌فهمی، خیلی کارها می‌توانی بکنی باهاش. هر بخشی از غیب را که شما با آن ارتباط می‌گیری، می‌شود یک باب بزرگی از توانمندی‌ها.

پس خیلی کلی گفتم؛ آن‌هایی که می‌خواهند خیلی قوی‌تر، محسوس‌تر، ملموس‌تر این چیزی که گفتم را درک بکنند، آن دوره‌ها را کار بکنند، دیگر همان دوره‌های «نسیم حیات» یک تا سه را کار بکنند و «اردوی فکر و ذکر».

یکی از چیزهایی که ما باید بفهمیم قانونِ خداست؛ این هم قانونِ نیوتن است. می‌گوید یک شیء، یک ماده، حالتِ قانونِ اینرسی به آن می‌گویند یا قانونِ چی؟ لختی. در فیزیک نوین به آن می‌گویند لختی؛ می‌گوید یک شیء حالتِ افتادن لختی خودش، سکون خودش، ببین این لخته تا ولش کنی می افتد زمین. عبای من را نگاه کنید لخت هست، من اگر نپوشمش می افتد. چادر خانم ها، می گویند فلانی موهایش مجعه است. یعنی نمی افتد. همین جوری سیخ می ایستد. بعضی ها موهایشان همین جوری است. بعضی ها نه، موهاش لخت هست. همین جوری می افتد موهاش. یا می گوید من خیلی لختم. یعنی نمی توانم سرپا خودم را نگه دارم. همه اش همین جوری دوست دارم فقط بیفتم بخوابم. بعضی ها این جوری هستند.

می گوید چی؟ می گویدماده، حالت سکون یا حرکتِ مستقیمِ خطِ یکنواختِ خود را حفظ می‌کند، مگر اینکه از بیرون چی به آن وارد شود؟ نیرو. دقت کنید، نیرو. خب پس من هر وقت دیدم یک ماده دارد تکان می‌خورد، خوب دقت کنید! هر وقت چیزی که ماده است ولی دارد تکان می‌خورد، تکان مالِ خودش نیست، مالِ کیست؟ یک نیرویی دارد آن را تکان می‌دهد، درسته؟ یعنی یک نیروی خارجیِ باشعوری دارد آن را تکان می‌دهد، درسته؟ خب من اتم، الکترون، نوترون، پروتون، سلول‌ها، مولکول‌ها، بیا بالا، گیاهان، حیوانات، همه ماده‌ها را همه دارند رشدِ ریاضی دارند، حرکتِ ریاضی دارند، کره‌ی زمین می بینند پنج نوع حرکتِ ریاضی دارد، یعنی میلیون ثانیه اش هم حساب می‌شود، خطا ندارد. ماه، خورشید، منظومه شمسی، این‌ها در کهکشان راه شیری، کهکشان راه شیری در کیهان، صدها میلیارد کهکشان، همه منظم، دقیق، دقیق‌تر از ساعت؛ میلیون و نیم ثانیه اش حساب می شود؛ ساعت خواب می‌رود جلو، عقب می‌افتد، این جلو، عقب هم نمی افتد. اصلا. کی دارد تکان می‌دهد این‌ها را؟ببینید همه اش ماده‌اند دیگر، درست است؟ تخم، بذر، ماده است؛ کی می‌شکافدش می‌رود پایین؟ کی می‌شکافدش می‌آید بالا، می‌شود گیاه؟ آن شعور که این را می‌آوردش بالا، انقدر قدرت است، قدرت فقط شعور نیست، قدرت است. سنگ را می‌شکافد؛ از توی دلِ سنگ، آسفالت‌ها را دیدید دیگر؛ خیلی جاها آسفالت زده گل به آن نرمی، کی این کار را می‌کند، این قدرت از کجا می‌آید؟ و این می‌آید بالا، می‌شود گل، می‌شود درخت، می‌شود میوه؛ بعد به آن قشنگی که دانشمندان چند هزار سال دارند مطالعه می‌کنند، یک دانه‌اش را هنوز نتوانستند بشناسند. آقا کی دارد این‌ها را طراحی می‌کند؟ الکترون‌ها، اتم‌ها، نوترون‌ها، پروتون‌ها، الان این از کجا دارد مدیریت می‌شود این؟ سنگ‌ها، جمادات، گیاهان، حیوانات، کهکشان. الان این نیرویی که دارد تمامِ این عالم را اداره می‌کند، کی گیاه را می‌آورد بالا، آن رنگ‌های برگ‌ها را طراحی می‌کند، دانه دانه می‌بافدشان؛ موز، سیب، انگور، نارنگی، توت‌فرنگی، آناناس، خیار، هندوانه؛ کی را طراحی می‌کند این را الان، الان هندوانه را کی درست می کند؟ آدم احمق باشد، خب طبیعت است دیگر؛ این روح طبیعت است. بالاخره تو اسمش را بگذار طبیعت، اشکالی ندارد، بگو طبیعت. این طبیعتِ قدرت است و شعور. قرآن به این حضرتِ طبیعت می‌گوید چی؟ می‌گوید فرشته، ملائکه.

«ملک» یعنی آن که قدرت دارد، پس قوه است. فرشته‌ها چی هستند؟ یادتان باشد فرشته‌ها قوایِ عالمند، واسطه بین الله تا ماده در جبروت و ملکوت و ناسوت همین است؛ دیگر بروید سراغ شرحِ دعای سوم صحیفه سجادیه، در کانالمان هست، در سایت، تقریباً نزدیک پنجاه مأموریت خدا برای فرشته می‌گوید؛ مادی و معنوی. هیچ فرقی نمی‌کند، همه کار فرشته است، همه کار ملائکه هستش. ساختِ عناصر، اتم‌ها، الکترون‌ها، نوترون‌ها، پروتون‌ها، تولیدشان؛ فرشته انجام می‌دهد. دانه‌ها، بذرها، همه آن سنگ‌ها، کانی‌ها، هرچه که شما یک عناصری که در شیمی می‌خوانید، جدول مندلیف، البته الان خیلی بیشتر شده، از آن موقع که جدول مندلیف در آن جدول‌هایش نوشت، الان خیلی بیشتر شده عناصر. هرچه می‌خوانید، همه این‌ها را فرشته‌ها تولید می‌کنند. نه فقط تولید می‌کند، هدایتش هم با فرشته است؛ بذرها، تخم‌ها، اسپرم، تخمک، حرکتِ اسپرم به سمت تخمک، لقاح، تشکیل نطفه و سلولِ تخم، تقسیمات میتوزی، میوزی، اندام‌زایی‌ها، تولیدِ بدن، همه... همین جوری بایست نگاهش کن. خب تولید ماده است دیگر، ماده نباید تکان بخورد که، این دارد تکان می‌خورد، دارد رشد می‌کند، دارد شکل می گیرد، دارد تشکیل می شود، دارد مغز درست شد، قلب درست شد، دست درست شد، پا درست شد، کی طراحی می‌کند، این شعور را کیست، این قدرت چی است؟ این گل شد. این میوه داد. میوه‌اش این‌جوری شد. بی‌نهایت برگ دارد، هر روز تولید می‌کند، یک گلدان گرفتم گذاشتم در خانه، الان هر روز دارد این می‌آید در دیوارِ خانه من، رسیده به خانه همسایه. تولید را کی دارد انجام می‌دهد؟ ما چون حجاب عادت داریم، به عادت نگاه کردیم، کوریم، نمی‌بینیم. غیرِ عادی نگاه کن. به این می‌گویند چی؟ به این می‌گویند غیب. تمرین کن، آن وقت تو می‌فهمی، وقتی این را تمرین کردی می‌فهمی غیب تمامِ سلطانِ ماده است؛ تولیدکننده ماده، مدیریتِ ماده، هدایتِ ماده، جابه‌جایی ماده، تبدیلِ ماده، ترکیبِ ماده، تولدِ ماده، رشدِ ماده، فسادِ ماده؛ همه‌چیز با قدرتِ فرشته‌ها انجام می‌شود. ما چیز عادی ما نداریم. از این کره زمینی که دارد می‌چرخد شب و روز ایجاد می‌کند، باد، ابر، همه‌اش فرشته‌ها؛ باد را کی تولید می‌کند؟ فرشته‌ها؛ لذا اصلاً خودش فرشته است. آقا فرمود سلام می‌دهد به رعد و برق، آقا امام سجاد علیه‌السلام، به رعد و برق به عنوان دو فرشته سلام می دهد. در عالمِ ماده که شما رعد و برق الکی که ایجاد نمی‌شود که. باید یک قوه‌ای ایجاد بشود که بتوانید یک نیرویی آنجا هست که دارد رعد و برق ایجاد می‌کند، جزر و مد ایجاد می‌کند، زمین را حرکت می‌دهد، باد را ایجاد می‌کند، تبخیر می‌کند، خورشید را مدیریت می کند، انرژیِ خورشید را تأمین می‌کند، خورشید را نگهش داشته روی آنجا، فاصله‌اش یک میلی‌متر این‌ور آن‌ور نمی‌شود. همه مدار دارد، «كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ». تمامشان بدون استثنا مدار شناورند، شنا می‌کنند در مدارِ خودشان. قرآن به معجزه است دارد با تو حرف می‌زند. اصطلاحی که به کار برده چیست؟ می‌خواهد قدرت را بگوید: «فی فلک يَسْبَحُونَ»، یعنی شناورند. شناورند! زمین الان کجاست؟ خورشید الان کجاست؟ ماه. الان منظومه شمسی کجاست؟ به جای بند است؟ خود زمین به جایی بند است؟ نه. کهکشان راه شیری، هزاران میلیارد کهکشان، همه ولند، همه شناورند؛ یک قدرت این‌ها را نگه داشته، دارد مدیریتش می‌کند. آقا چه خبر است؟ این است که امام صادق فرمود: «بیشتر عبادت ابوذر -رحمت‌الله- تفکر در خلق خداست.» هی بنشینیم قرآن بخوانیم، این دعا را بخوانیم، این ذکر را بگویم، این را حفظ بکنم، آن را بگویم، انقدر نماز بخوانم. امام سجاد خودش می‌آمد، امام صادق علیه‌السلام شب می‌آمد بیرون، یک‌دفعه نگاهش می‌افتاد به آسمان؛ آسمان نگاه کردنش جان می‌خواهد واقعاً، حیا می‌خواهد، جان می‌خواهد. آدم چشمش را باز می‌کند، به ماه نگاه می‌کند، به خورشید نگاه می‌کند، به این عظمت، ستاره میلیاردها ستاره، کی دارد اداره می کند، کی دارد اداره می‌کند این را؟ آن قدرت چیست؟ آن شعور چیست؟ این توان چیست؟ این مدیریتش است، ربوبیتش. گل، یک پرتقال طرف می‌خواهد بخورد، اگر فهم داشته باشد، خیلی آدمِ حیا دارد پرتقال را بخورد. تا یک انگور، خدایا چه‌کار کردی با ما؟ چه دادی دستِ من خدایا. این سیب چیست؟ این موز چیست؟ خدا می‌گوید: «من همه را به عشقِ تو این‌ها را درست کردم.» خرما چیه؟ الله اکبر! همه‌اش حیرت‌انگیز و این بشرِ پرروی خودشیفته، بعد از هزاران سال هنوز یک اتمش را شناسایی نکرده، نمی‌تواند بهش برسد، به ته‌اش نمی‌تواند برسد. همه‌اش خودش را نشان می‌دهد. غیب همه جایِ تو است؛ موهایت دارد رشد می‌کند، ابروهایت، بدنت، غذا می خوری تبدیل به میلیاردها سلول می‌شود؛ کی این کار را می‌کند؟ غیب. الان دارم حرف می‌زنم، کی به من مدد می‌دهد؟ غیب. دستم را دارم تکان می‌دهم، به مددِ چی؟ غیب. نفس می‌کشم، غیب. راه می‌روم، غیب. ادب چیه؟ ادب این است که بفهمی «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقُومُ». غیب دارد من را بلند می‌کند، می‌نشاند.

غیب، «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» ما فارسی می‌گوییم غیب، عربی چیست درستش؟ غیب. من آب می‌خورم، این می‌رود به تمامِ سلول‌ها می‌رسد، قلبِ من دارد می‌زند، کی دارد مدیریتش می‌کند؟ بله، غیب. مغز دارد کار می‌کند، چشم دارد می‌بیند، گوش دارد می‌شنود، هر وقت هم نخواهد، قطع می‌شود تمام. می‌خوابی، از بدن جدا می‌شوی، از بدن جدا می‌شوی، می‌روی یک عالم عوالم را طی می‌کنی، دوباره برمی‌گردد در بدن؛ در بدن که نمی روی. تعلق است. توی نداریم ما. قبلاً گفتیم نفس نه توی بدن است، نه بیرون بدن است؛ تمرین‌هایش را آنجا انجام داد. ما نه توی بدنیم، نه بیرون بدنیم. می آید تعلق می گیرد. آنجا که این بدن نیست، هیچ‌کاره است، آنجا افتاده دیگر، انقدر افتاده هی صداش می کنی طرف متوجه نمی‌شود.

زمانِ جنگ ما یک داداشی داشتیم، بچه‌های پایگاهمان، این هیچ‌کس نمی‌توانست از خواب بیدارش کند. برای نماز صبح هم کسی نمی توانست این را بیدار کند. یعنی قلچماق‌ترین آدم‌ها می‌رفتند، نمی‌توانستند این را بیدار کنند. این مثلاً فقط دستِ من بهش می‌خورد، بهش دست می‌زدم یا صدایش می‌کردم، بلند می‌شد؛می گفتند شجاعی تو بیا این رو صدا کن. چون ما با هم یک رابطه روحی خاصی داشتیم. این جوری بود. یعنی وقتی من می رفتم دست بهش می زدم می گفتم محمد بلند شو. چشمش را باز می کرد پا می شد نمازش را می خواند. یک بار من از پست آمدم دیدم -یک آدم قلچماقی داشتیم-، این را هر چی رفته بود صداش کند بلند نشده بود؛ پایش را گرفته بود، طبقه دوم، پاش را کشیده بود، آورده بود تو راهرو، دو طبقه این را می‌کشی، رو سر پله‌ها سرش می‌خورد، پله اول، دوم، سوم، چهارم، سرش بلند نمی‌شد. دو طبقه پله‌های عبور داد. بعد آورد در حیاط، گفت بلند نمی‌شود؛ گفتم من صدایش می‌کنم، بلند می شود نمازش را می خواند. این تکان نمی‌خورد، ولی الان آن‌ور است، دارد آن‌ور سیر می‌کند، خواب می‌بیند. بدن دارد غذا می‌خورد، می‌نوشد، همه‌چیز دارد؛ پس من بدن نیستم، افتاده مرده. افتاده این جا مرده اصلا، تکان نمی خورد. ما بدن نیستیم. بدن را غیب مدیریت می‌کند. «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»، پس خوب توجه کن، هر چیزی که داری می‌بینی، فقط باید تمرین کنی آن دستِ غیبی را یواش یواش عادت کنی بهش؛ همان‌طور که نیوتن جاذبه را گرفت و توانست با آن ارتباط بگیرد، یواش یواش به گل نگاه کن، به میوه‌ها نگاه کن، کره زمین دارد می‌چرخد، ما داریم می‌چرخیم. این تمرین را انجام بده. به خصوص آنجایی که ساختمان نیست، در بیابان، کره است دیگر، دارد می‌چرخد، بعد می‌گوییم خورشید آمد بالا؛ خورشید بالا نمی‌آید که، خورشید ساکن است. تو داری می‌چرخی. تو وقتی اینجا هستی، خورشید اینجاست، تو نمی‌بینی‌اش. دمِ سحر این می‌چرخد، یواش یواش نورِ خورشید چی می‌شود؟ می‌تابد، می‌گویم خورشید آمد بالا؛ اصطلاحِ غلط ما دیگر، خورشید آمد بالا؛ این از نظرِ عرفی می‌گوییم آمد بالا، خورشید بالا نمی‌رود، خورشید همان‌جاست، تو داری می‌چرخی. من دارم می چرخم. ما داریم می چرخیم. یک دور چرخید. هر روز ما داریم این را تجربه می‌کنیم. تا تمرین نکنی، باید تمرکز بگیری، تمرین کنی، یواش یواش، یواش یواش می‌بینی که گرفتمش! این حضرتِ باد است، این رعد است، این برق است و هزاران کارِ دیگر. ما همه‌اش با غیبیم. وقتی ما نفهمیم این را، دنیا را مادی می‌بینیم، بعد وقتی می‌گوییم امدادهای غیبی، می‌گوید برو بابا این‌ها خرافه است؛ این حرف‌ها چیه؟ منطقی باش، عاقل باش، این حرف‌ها چیه امدادهای غیبی، خدا، فرشته؛ این حرفها چیه! این اصلاً نمی‌فهمد که همین الان غرق همه‌ غیب است، بدون غیب عالمِ ماده چرخشی ندارد. این قانونِ فیزیکِ شما دارید می‌گویید. شما اولین اصلی که در فیزیک می‌خواند، یک چیز غیرمادی دارد ماده را اداره می‌کند؛ حالا در فیزیک به آن چی می‌گویند؟ نیرو. در قرآن به آن چی می‌گویند؟ نیرو، آن هم می‌گوید قوه دیگر، ملک. شعور و قدرت می‌شود فرشته، حیات، شعور و قدرت می‌شود فرشته؛ درسته؟ همان، همون زبان است. الان موی ما رویش می‌کند، می‌زنیم دوباره رویش می‌کند، غذا می‌خوریم، تبدیل می‌شود به میلیاردها سلول، چشممان می‌بیند، بازسازی می‌شود، زخم‌هایمان بازسازی می‌شوند، قلبمان دارد می‌زند بدون اینکه دستِ بخورد. ما هم تسلطی نداریم، دارد کارِ خودش را می‌کند؛ کی دارد این را مدیریت می‌کند الان قوه مدبره این کی است؟ خودمانیم؟ عمراً! بشر بعد از هشت هزار سال پزشکی هنوز یک اتم را نشناخته، یک الکترون نشناخته. می خواهد بدن را مدیریت بکند، بدنِ بشر، کیفیتِ این مدیریت را فقط می‌فهمد که آره این دارد این‌جوری می‌شود، این را بخوری آن‌جوری می‌شود، آن را بخوری این‌جوری می‌شود، این دارو این‌جوری است، آن این‌جوری است، خیلی‌هایش را هم نمی‌فهمد. پس وقتی می‌خواهیم برویم سمتِ «نستعین»، دقت کن، نستعین. إِيَّاكَ، ضمیر می‌خواهی بگویی دیگر، تو. اگر تو را نبینی با کی داری حرف می‌زنی؟ داری نماز می‌خوانی با کی داری حرف می‌زنی؟ مخاطبت کی هست؟ نمی دونیم بابا این حاج‌آقا، آخوندها، ننه‌ام، بابام، این‌ها همه به من گیر داده‌اند باید نماز بخوانم، منم یک مشت جمله عربی حفظ کنم بروم همین جوری می ایستم یک چیزی بخوانم. نمی‌دانم چی می‌گویم، من پنجاه سال هست دارم می‌خوانم، ولی نمی‌فهمم چی دارم می‌گویم. آقا ایاک یعنی تو داری با کسی حرف می‌زنی. کی ایستادی جلوش حرف می زنی و بهش می‌گویی فقط تو؛ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. پس وقتی می‌گوییم امداد غیبی، یک کسی که می‌گوید آقا این حرف‌ها چیست؟ منطقی باش، عاقل باش. عقلم دارد همین را می‌گوید؛ عقلِ نیوتن بهش چی می‌گفت؟ می‌گفت یک چیزی غیرِ ماده دارد این را اداره می‌کند، این عقل است دیگر؛ می‌شود علم فیزیک، می شود شیمی، می‌شود پزشکی، می‌شود مهندسی، عقل است دیگر؛ یعنی من یک چیزی را ورای این ببینم، آن عقل است. خدا می‌گوید همه‌چیزِ تو دارد با غیب اداره می‌شود. یک نفس داری می‌کشی، غیب اگر نخواهد، قطع است. نخواهد نمی‌بینی، نخواهد نمی‌شنوی، نخواهد نمی‌توانی راه بری، نخواهد یک کلمه نمی‌توانی بگویی؛ نخواهد همچین جانت را می‌گیرد که تو فرصت نمی‌کنی چشمت را ببندی موقع مردن. تو دائماً با غیب هستی. بچه‌ها را نگاه کن، تو رحمِ مادر با غیب دارد می‌آید بالا، غیب دارد او را آنجا مدیریت می کند. الان بچه کی دارد آنجا انعقادِ نطفه، رشدِ نطفه، بچه شدن، ترکیبِ بدن کی دارد ایجاد می‌کند در رحم؟ «أَفَرَأَيْتُمْ مَا تُمْنُونَ * أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ»، منی که شما املا کردید در رحمِ خانم‌ها شما دارید خلقش می‌کنید یا ما داریم خلق می‌کنیم؟ «افرایتم ما تحرثون» چیزی که شما کاشتید، «أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزارعون»، دارد سؤال می‌کند این گیاه را کی دارد رشد می‌دهد، الان؟ ما یا شما؟ شما عرضه دارید یک دانه را درستش بکنید یا یک دانه را شکاف بدهید؟ عمراً! «نحن» یعنی چی؟ ما یعنی چی؟ یعنی غیب. من خدا، فرشته‌هایم، آن که تو نمی‌بینی، داریم کار می‌کنیم بالا، دائماً ماها داریم حواسمان به تو هست، دائماً. پس وقتی می‌خواهیم راجع به امداد غیبی صحبت کنیم، تا این را نفهمیمش، خیلی از مسلمون‌ها امداد غیبی اعتقاد دارند. می رود حرمِ امام رضا این چیزهایی که ما می‌گوییم را نمی‌فهمد، نه می‌فهمد نه باورش دارد. ولی می رود امام رضا می گوید قربانت بروم، طرف انقدر می‌فهمد غیب، اعتقاد به امام رضا دارد، امام رضا را نمی‌بیندش ولی می‌گوید کمکم کن، کمکمش عن می‌کند؛ انقدر اعتقاد دارد رفته می‌گوید که یا بچه‌ام را شفا می‌دهد، یا انقدر هم سنگ برده بود می زنم شیشه‌هایت را می‌شکنم، به امام رضا می گوید اما فهمِ غیب یک چیزِ دیگر است. قربانش بروم چه معجزه‌ای کرد، امام رضا کور را شفا داد. این نمی‌فهمد که مهم‌تر از آن کارِ امام رضا که تو چشم داری می‌بینی، این چشم را کی برای تو طراحی کرده؟ تو داری می بینی، حرف می زنی، داری راه می روی. اینکه مهم‌تر است که. کی الان راهت انداخته، نفس می‌کشی، راه می‌روی، غذا می‌خوری، حرف می‌زنی. این‌ها معجزه نیست؟ نمی‌فهمی این را؟ بعد از دستش می‌دهد، حالا آویزونِ غیب می‌شود، امام رضا قربانت بروم، الان شل شده، نمی‌دانم فلج، این فلج را درمان کن. آن موقع که راه می‌رفت، با غیب داشت راه می‌رفت، الان امام رضا همان را برمی‌گرداند به تو.

پس الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ یعنی تو باور کنی تو بدون غیب نه نطفه‌ات بسته می‌شود، نه در رحمِ مادر حرکت می‌کنی، نه انعقادِ نطفه‌ای برایت وجود دارد، نه رشدی در رحمِ مادر داری، نه به دنیا می‌آیی، نه نفس می‌توانی بکشی، بدونِ غیب تو بزرگ نمی‌توانی شوی، بدونِ غیب هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، همه‌کارهایت را غیب دارد انجام می‌دهد. همه‌کارهای کره زمین، کهکشان، عالم، همه‌ را غیب دارد مدیریت می‌کند؛ ما غرقِ غیبی‌ام. این را دقت کنید. غرق غیبیم، وقتی من غرقِ غیبی‌ام، اگر عرضه داشته باشم غیب را ببینم، حالا می‌توانم بایستم چی بگویم؟ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. من همین که دارم بلند می‌شوم، می‌نشینم، با تو بلند می‌شوم، با تو بلند می شوم و می‌نشینم بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ، نه حول و قوه‌یِ خودم؛ خودم که اصلاً کسی نیستم. حالا وقتی می‌گوید حرف‌هایم را گوش کن، غیب را می‌ریزم سرت، فرشته‌هایم را می‌ریزم سرت، امداد می‌ریزم سرت تو می فهمی. اگر این مرحله را نفهمیدی، نمی‌توانی با غیب ارتباط بگیری از آن کمک بگیری همیشه؛ لذا وقتی بهت می‌گویند برو بجنگ، تنهایی برو، «اذهبا الی فرعون» چی می‌گویی خدایا؟ برو «اذهبا» شما دو تا بروید، من باهاتونم، «أَسْمَعُ وَأَرَى»، می‌شنوم و می‌بینمتان، بروید فرعون را کارش را تمام کنید. ما فرعون! من از دست فرعون فراریم، چند ساله فراریم از دست فرعون، دنبالم گذاشته، فرار کردم رفتم یک شهرِ دیگر، یک جایِ دیگر، رفتم آنجا از ترسم، موسی همین را می گوید دیگر. ما فراری بودم از دست فرعون، من رفتم از دستمون فرار کردم رفتم تا رفتم رسیدم مدیَن، آنجا رفتم با شعیب آشنا شدم، با دختر شعیب ازدواج کردم، آنجا کارگری کردم، الان خدا می‌گوید برگرد، برو همین فرعونی که از دستش فرار می‌کردی را.... خدا می‌گوید چی؟ من با شمایم. برو. چشم. این موسی خیلی فرق می‌کرد داستان. موسای فراری، حالا برگشته، إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ. رَبّم باهام است. رَبّم، اگر این را فهمیدی، غیب همیشه کنارت است. برای همین تو دائماً بیش از آن‌چه که فکر کنی آدم‌ها شوهرت نزدیکه، می‌تواند تو را از تنهایی در بیاورد؛ دلم تنگ است، تنها شدم در خانه، شوهرم نیست، بچه‌ام نیست نمی‌دانم، زنم نیست، الان تنهام، با این تنهایی چه‌کار کنم؟ حوصله‌ام سر می‌رود، خیلی بدبختم، خیلی بیچاره ام، چون تو غیب را نمی‌فهمی. اگر غیب را بفهمی، خیلی‌ها کنارتند، می‌توانی با همه‌شان حرف بزنی. تنهایی اصلاً یک چیزِ توهمی است، ما اصلاً چیزی به اسم تنهایی نداریم. تنهایی چیه؟ تو همان که تو خانه می‌گویی هیچ‌کس نیست، هزاران فرشته دارند کارهای تو را انجام می‌دهند. نفست، بلند شدن، راه رفتنت، رشد بدنت، نمی‌دانم کره زمینی که داری تویش زندگی می‌کنی، هوایی که تنفس می‌کنی؛ انقدر فرشته ریخته در خونتان که نگو. غیر از آن اهل بیت کنارتند. ما می‌دانید مثل چی می‌مانیم؟ مثل یک بچه‌ای هستیم که در رحمِ مادر می‌گوییم تنهاست، همه در سونوگرافی دارند نگاهش می‌کنند، می‌بینندش؛ وقتی هم به دنیا می‌آید فکر می‌کند تنهاست، همه مراقبشند. باید از حجابِ عادت درآیی؛ اگر از حجابِ عادت درنیایی می‌گوید: خیلی تنهام. عقده‌ها، حقارت‌ها، گدایی‌های عاطفی، هیچ‌کس من را دوست ندارد، نمی‌دانم و هزاران فسادِ دیگر از همین در می‌آید که من نمی‌فهمم غیب همراهِ منه، غیب با منه، کنارِ منه، همیشه با منه. فرشته‌ها همیشه با منه، امام زمان همیشه پیشِ ما؛ « عَيْنَ اللَّهِ الناظره»، امام زمان عین‌الله ناظره. امام زمان دائماً دارد نگاه می کند. دائم، یک لحظه تو از چشمِ امام زمان دور نیستی. نه امام زمان، فرشته‌های الهی، غیب، غیب دارد تو را نگاه می‌کند، ولی ما چون نمی‌بینیم، مثل بچه‌ای که در رحم است، نمی‌فهمیم که بیرون یک عالم آدم دارند ما را نگاه می کنند، حواسشان به ما هست، دارند مدیریت می‌کنند که ما سالم متولد شویم. پدرم، مادرم، همه کسش، دکترها، چه خبر است در این بیرونِ رحم، همه منتظر من هستند، هنوز من نیامدم رفتن بازار برایم نمی‌دانم یک عالم وسایل خریدن. باید عادت بکنیم، تمرین بکنیم که غیب را بگیریم؛ راهش هم این است که حجابِ عادت را بگذاریم کنار. منابعش هم بهتان گفتم، با یک ساعت حرف زدنِ من کافی نیست؛ آن دوره‌ها را باید طی کنید و تمرکز کنید و تمرین‌هایش را انجام بدهید. ما با فرشته‌ها به وجود می‌آییم، با فرشته‌ها نطفه‌مان بسته می‌شود، با فرشته‌ها تو رحم، با فرشته‌ها به دنیا می‌آییم، با فرشته‌ها زندگی می‌کنیم؛ فقط فرشته‌ها نیستند، خدا، خانواده آسمان، همه‌چیزِ ما با غیب است.

حالا این غیب به تو حرف می‌زند، می‌گوید ببین الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ به من، ببین زمین دارد کی می‌چرخاندش؟ آن غیب، ماه را که می‌چرخاند، آن غیب است، می‌فهمی یا نه؟ نیوتن می‌گوید آره، نیوتن مردِ موحدی بود دیگر، جزءِ فیزیک‌دان‌های موحده؛ انیشتین، انیشتن می گوید ببین ناخنم افتاد، ببین الان دارد رشد می‌کند این، این خداست؛ ناخنِ جدید دارد رشد می‌کند، اینکه خودش نباید رشد بکند که، به طبیعی؛ یک شعور دارد این را برای من ایجادش می‌کند. برای همین نزدیک‌ترین آدم‌ها به الهیات، فیزیک‌دان‌ها هستند، چرا به نظر شما؟ به متافیزیک. چون زیاد فکر می‌کنند، عادی فکر نمی‌کنند، همه‌چیز را غیرعادی نگاه نمی کنند. قرآن ما را این‌جوری تربیت می‌کند. غیب باهات هست، راه می‌روی، نفس می‌کشی، غذا می‌خوری، آدم‌های اطرافت، همه دارند با غیب زندگی می‌کنند. آن موقع مفهومِ امدادِ غیبی غیر از این چیزی است که در عوام هست که: وای ما داریم می‌جنگیم با آمریکا. تحلیل‌گرهای نادانِ ما این‌جوری‌اند دیگر، آمریکا یک قدرت نظامی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، ایران، قدرتی هست کوچولو این‌ور، حالا ما چه‌جوری با این‌ها درگیر شویم؟ این‌ها توانشان از ما زیادتر است، بیشتر است. خدا می‌گوید توان منم. نه آن اسلحه، آن اسلحه من نخواهم کار نمی‌کند که؛ توان منم، تو تنهایی‌ام برو، با توانِ من برو، مثل عیسی، مثل موسی، مثل پیغمبر، مثل ابراهیم؛ صدها بار داستانش را تعریف می‌کند که تنهایی رفتند همه یک ابرقدرت را نابود کردند. اینها چطوری توانستد یک ابرقدرت را نابود کنند؟ چه‌جوری یک گروهِ کوچکی رفت یک ارتشِ بزرگی را از کار انداخت و نابود کرد؟ فهمیدی چی می‌گویم؟ خدا هی دارد تکرار می‌کند: أَفَلَا تَعْقِلُونَ، تعقل کردید یا نه؟ می‌فهمی دارم چی می‌گویم؟ من کنارتانم، من باهاتونم، من کمکتانم. این کار، این کار، این کارها را هر کدام بکنید من همراه‌تانم. بعد طرف می‌گوید این کدخداست دیگر، باید برویم با کدخدا بسازیم، چه‌کار کنیم؟ ما که نمی‌توانیم عالم را عوض کنیم، ابرقدرته. انقدر آدمِ نفهم، یعنی نه خدا، نه غیب، نه ملائکه، نه خانواده، هیچی؛ این عمامه گذاشته سرش، خاک توی سرت. پس چی خواندی قرآن؟ درسِ توی حوزه تو چی خواندی؟ نماز چی می‌خوانی؟ نماز می‌خوانید شما! حول و قوه می‌فهمی چیه؟

می گوید ابرقدرته، چه‌کار کنیم ما، باید برویم بسازیم باهاش، باید برویم معامله کنیم، زورمان بهش نمی‌رسد. قرآن خواندی؟ قرآن می‌فهمی، می‌گوید كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ. «الله» را بیاور، غیب؛ چند نفری می‌روید یک لشکر را نابود می‌کنید می آید. چند نفر، یک نفر، یک ابراهیم می‌رود یا امپراطوری را نابود می‌کند.

بسه! یکی دو تا نکته را می‌خواهم بگم خیلی مهم است، بقیه بحث را می‌گذاریم برای جلسه بعد. وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.

تشکر از دست‌اندرکاران تشییع پیکر مطهر شهیدان

اولین نکته: باید تشکر بکنیم از به سهمِ خودمان از همه مسئولین جمهوری اسلامی، ستادِ تشییع پیکرِ مطهرِ نائبِ امام زمان، امامِ شهیدمان، سپاه پاسداران، بسیج، سازمان‌ها، نهادها، وزارتخانه‌ها، مردمِ عاشق و عزیزی که خودشان احساس مسئولیت کردند. یک معجزه‌ای به نام تشییع پیکر مطهر را در دنیا، اولین بار با این عظمت رقم زدند. از شهرداریِ محترم، نمی‌دانم ارتش، همه عزیزانی که کمک کردند، واقعاً من با تشکر بکنیم، انصافاً با یک همچین کارِ عظیمی اجرا، انجامِ تشییع به این زیبایی که دنیا را تکان داد، تشکرِ ویژه دارد واقعاً. حالا بعضی وقت‌ها آدم‌ها این‌همه کار و قشنگی و هماهنگی و چیزهای دیگر را می‌روم روی یکی دو تا ضعفِ آن می‌خواهم بزرگ کنم؛ این بی‌انصافی است، خوب نیست این. از همه کسانی که دست‌اندرکارِ این بودند، این تشییعِ پیکرِ پاک بودند و این معجزه عظیم را ایجاد کردند که واقعاً دنیا را تکان داد، باید تشکر کرد. از همه‌شان ما ممنونیم، قاصریم، تشکرِ ما حالا ان‌شاءالله خدا تشکر بکند، خدا جبران بکند برای همه کسانی که این کار را کردند، زحمت کشیدند، چه شرکت‌کننده، چه کسانی که غیر از شرکت وظیفه و رسالتِ خودشان می‌دانستند که کمک کنند به اینکه این کار به این عظمت، انقدر زیبا، قشنگ، کم‌نقص -نمی‌گوییم بی‌نقص- کم‌عیب، کم‌اشکال اجرا بشود. تشکر می‌کنیم از همه‌شان، آرزوی توفیق می‌کنیم، آرزوی خیر و برکت می‌کنیم برایشان از خداوند تبارک و تعالی.

تشکر از مردم و مسئولین عراق

تشکر بعدی باید از مسئولین و ملت عراق کرد. می‌دانید که اول مطرح شد که این پیکرِ پاک، پیکرهای پاک برود عراق، بعد لغو شد. گفتند آقا آنجایی ممکن است گرفتاری و سختی‌هایی داشته باشد، ولی به قدری علما، مردم، رؤسای قبایل در عراق خواهش، اصرار کردند که مسئولین ما تصمیم گرفتند؛ کار بزرگ، درخشان، نورانی، با عظمت، ارزشمند، ارزشش هیچ‌کس نمی‌تواند جز خدا حساب کند را انجام بدهند؛ با اینکه این بدن‌های پاک برود کشورِ عراق، در دنیا اصلاً مرسوم نیست، هیچ‌وقت هیچ جای دنیا نیست که رهبر و امام و حاکم یک کشور را ببرند در یک کشورِ دیگر تشییع جنازه بکند، هیچ‌جا. خوب دقت کنید چه اتفاقی با عظمتی افتاده، ما باز حجابِ عادت نمی‌گذارد خوب بفهمیم، نه حجابِ عادت می‌گذارد بفهمیم که این تشییع چی بود؟ چه‌کار کرد تو دنیا؟ نمی‌گذارد بفهمیم که چرا رفته عراق، آنجا چه اتفاقی افتاده؟ از نظر شکوه و عظمت چیزی کمتر از ایران نداشت. صحنه‌ها را بروید نگاه کنید، همه را؛ آن مقداری‌اش که می‌شد شکار بشود ما در کانالِ خبریِ خودمان «جهان‌خبر» گذاشتیم، ببینند عزیزان. از لحظه‌ای که در فرودگاه هواپیما می‌نشیند تا لحظه‌ای که بیرون می‌آید، تا لحظه‌ای که تمام حصارهای امنیتی توسط مردم شکسته می‌شود، مردم همه حصارها را می‌کشند کنار که خودشان را برسانند به این بدن‌های مطهر، بدنِ نائبِ امام زمان، تا نحوه تشییعشان، تشییعی که گفتند که یک سه چهار ساعت در نجف باشد، سه چهار ساعتم می‌رود کربلا، برمی‌گردانند، می‌آید مشهد، سوم هم مشهد. اصلاً کسی فکر نمی‌کرد یک همچین جمعیتی بیاید؛ در نجف برای اولین‌بار است دارد در این سرزمینِ مقدس، تشییع جنازه، تشییع پیکرِ امام، یک خلیفه‌الله دارد انجام می‌شود، این‌جوری! تازه یک نکته‌ای که باید توجه کنید این هستش که در جمعیت شما خانم‌ها را نمی‌بینید؛ چون تعصباتی دارند، افکاری دارند که خانم‌ها را نمی‌افتند، مثل اینجا پاشن بروند تشییع پیکر، ما اینجا همیشه کلاسِ خودمان، شما ببینید تا به بقیه‌اش، دو سومِ جمعیت مالِ خانم‌هاست، سه چهارمِ جمعیت مالِ خانم است؛ در نمازها، دعاها، راهپیمایی‌ها، ماشاءالله به این بانوان با ایمان، قدر، شجاع، مؤمن، فهمیده، فهیم، بصیر، انقلابی، نورانی؛ آنجا اصلاً خانم‌ها نبودند، جمعیت را دیدید دیگر چه خبر بود؟ ای خانم‌ها می‌خواستند بیفتند دنبالِ این بدنِ مطهر، بدن‌های مطهر، ببین چه اتفاقی تو حرم‌ها هستند، دیدی که تو حرم، خودِ حرم بودم، وقتی که بدن‌های مطهر آوردند آنجا چه‌جوری زجه و ناله و فریاد، اما آقایون جمعیت، آن ساعتی که باید باشد در نجف خیلی طولانی‌تر، رفت کربلا که زود جمعش کنند تا پنج صبح، تا پنج صبح میلیون‌ها آدم دور این بدن‌ها بودند، پای این‌ها گریه کردند، عزاداری کردند، عشق؛ مشهد عقب افتاد، مشهد قرار بود که صبح اولِ وقت اینجا ببرند برنامه را اجرا بکنند، نتوانستند ببرند آنجا، نگذاشتند اینجا، اصلاً چیست این داستان؟ تحلیل‌هایش را بعداً می‌گویم، نمی‌خواهم الان معطل‌تان کنم. بعداً راجع به این باید تحلیل کرد. باید حسابی ویژه از مردم عراق، از همه دست‌اندرکارانشان، مسئولینشان، علما‌یشان، حوزه‌های علمیه‌شان، رؤسای قبایلشان، مردمِ عاشقِ عراق، شیعیانشان، اهل سنتشان، چقدر سرمایه گذاشتند برای این کارها؟ مسیحی‌هایشان چقدر سرمایه‌گذاری کردند؟ فقط شیعیان نبودند، مسلمان‌ها هم نبودند. همه این‌ها تشکر کنیم، واقعاً این پویشی که «شکراً للعراق» راه افتاده باید تقویتش بکنیم، تشکر کنیم از عراقی‌ها، همه ملتی که آنجا و این معجزه را ایجاد کردند. چیزی که همه دنیا شگفت‌زده‌اند، چه‌جوری می‌شود؟ ما همه تلاشمان را کردیم دو تا کشور به جانِ هم بیندازیم همدیگر را بکشند، هشت سال به جانِ هم انداختیم، چه‌جوری شده که الان یک‌دفعه این‌ها رهبرِ این‌ها رفته بدنش آنجا، این ملت این‌جوری دارند گریه می‌کنند، زجه می‌زنند، گل می‌ریزند روی این جنازه‌ها، در آن گرمای عراق، نجف، کربلا، ساعت‌ها طول کشید؟ چه وقتی واردِ کربلا شد تا برسد به حرم، به حرم ابوالفضل نرسید، یک‌بار رفت برگرداند، دوباره در حرم امام حسین با تدابیرِ سختی توانستند آخرِ سر این‌ها را واردِ حرم؛ یعنی شما فکر کنید بدن‌های مطهر از دستِ این‌ها کشیدند بیرون، بردند تو هواپیما، بردندش مشهد. چه مردمی! ما باید از مردمِ عراق خیلی تشکر بکنیم و ما باید تا می‌توانیم جبران بکنیم؛ ان‌شاءالله در اربعین هرچقدر زورمان برسد برنامه‌های موکب‌هایمان را بگذاریم. واقعاً اکرامِ مردمِ عراق، تجلیلِ عظیمِ مردم و طراحی‌های خوبی بکنیم برای اینکه دو تا ملت یک ملتند؛ پایتختِ امام زمان‌اند این‌ها، اهالیِ پایتختِ امام زمان، خوب دقت کنید! هرچقدر می‌توانیم باید بهشان خدمت کنیم و همه‌جوره بهشان کمک بکنیم. همه‌جوره بهشان خدمت بکنیم. این تشکرم من ملت و دستِ مردم و مسئولینِ عراق می‌کنند و از طرف همه ملت ایران، همه عاشقانِ امام زمان، همه عاشقِ نائبِ امام زمان، تشکر می‌کنم از همه عزیزانِ عراقی و همه عزیزانی از کشورهای دیگر آمدند در ایران. ده‌ها کشور مردم عاشقانه آمدند خودشان را رساندند اینجا به تشییع جنازه؛ از کشورهای مختلف، همه عاشق، از همه آن عزیزان تشکر؛ چقدر خودشان را رساندند کشورهای مختلف به عراق که آنجا شرکت بکنم و عشقشان نسبت به نائبِ امام زمانشان نمایش بدهند. از همه آن مردمی که در سراسرِ جهان آمدند عاشقانه باید تشکر کرد. از همه اهالیِ رسانه در همه دنیا که وجدانِ با انصاف، حماسه ایران در صحنه‌های مختلف تهران، قم، مشهد، عراق را با انصاف گزارش کردند، نوابی، انصافی و تعصب، از همه آن‌ها، از هر کشوری هستم، با هر دین و آیینی، واقعاً باید تشکر کرد که حقیقتِ نورانیِ برجسته و مهم را و این پدیده بی‌نظیر را منصفانه گزارش کردند.

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ.