جلسه 001 - تفسیر موضوعی قرآن؛ امداد الهی
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1405
ماه
4
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - تفسیر موضوعی قرآن؛ امداد الهی

تفسیر موضوعی قرآن کریم (امدادهای غیبی)؛ جلسه اول 19/04/1405

سلام علیکم و رحمة الله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، امام صادق (علیه السلام)، تعظیمی که در محضر ایشان هستیم، علما، اولیای الهی، مراجع، شهدا، امام شهیدمان و امام‌الشهدا، صلوات بلندی ختم بفرمایید.

تفسیر موضوعی؛ امدادهای الهی

خب موضوع بحثمان تفسیر موضوعی هست که با عنوان موفقیت و پیروزی شروع کردیم. در عوامل پیروزی، یکی اش تاییدات الهی و امدادهای غیبی است که نسبت به موضوع خودش که با پیروزی ارتباط داشت، بحث ملائکه را من خدمتتان عرض کردم که ملائکه چه جوری به ما کمک می‌کنند، اما مسئله فقط در این حد نیست. امدادهای الهی هرچند در همه آن‌ها به هر شکلی فرشته‌ها دخالت دارند، صورتش متفاوت است، اما عاملش مشترک است. خداوند تبارک و تعالی به وسیله فرشتگانش به ما امداد می‌کند، مدد غیبی می‌دهد، کمک غیبی به ما عنایت می‌کند.

یک مقدمه ای را جلسه گذشته عرض کردم که مقداری ذهنمان به غیب و امدادها نزدیک بشود، ولی از امروز ان‌شاءالله بحث جدیدی را آغاز می‌کنیم در تفسیر موضوعی‌مان که مرتبط با موفقیت و پیروزی است، اما خودش یک بحث مستقل قرآنی هست، یعنی بحث «امداد» که حالا من چون تفسیر موضوعی است، اول از تفسیر واژه شروع ‌کنیم مثل بحث‌های قبلی تفسیری‌مان تا برویم سراغ اصل مطالب. یک صلوات ختم بفرمایید.

معنای لغوی امداد

خب ما کمک‌های الهی را با واژه‌های مختلفی در قرآن می‌شناسیم: نصرت، تایید، امداد و چیزهایی از این قبیل. چند مورد ما چند واژه داریم. مسئله امداد، کلمه‌اش از «مَدَد» است؛ می‌گوییم «یا علی مدد». مدد یعنی میم، دال، دال. امداد باب افعال است، یعنی مددرساندن، کمک کردن. این کلمه در لغت به معنای انبساط و امتداد است. مرحوم مصطفوی در «التحقیق»، آن را به معنای امتداد و انبساط، منبسط شدن و باز شدن معنا کرده است.

اگر در ادبیات دقت کنید، می‌گوییم این کلمه این حرف «مد» دارد. دیدید در قرآن مثلاً می‌گوییم «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ» «والضالین...» آن «مد» را می‌کشیمش. می‌گوییم این حرف چی دارد؟ مد دارد، یعنی همان میم را دارد، یعنی باید بکشی‌اش؛ واژه در لفظ و در قرائت، باز می بینید شما باز همین کشیدن را دارد، همین انبساط را دارید یا مثلاً می‌گویید جزر و مد دریا؛ در مد آب چی می‌شود؟ آب اضافه می‌شود، یک‌دفعه آب می‌آید جلو. آب آمد بالا، می‌گوید منتظر جزر و مدیم، یک‌دفعه آب می‌آید بالا. باز این کلمه را شما برایش به کار می‌برید.

یا امشب در دعای کمیل می‌گوییم چی؟ «وَ إِلَیْکَ یَا رَبِّ مَدَدْتُ یَدِی»؛ به سوی تو ای پروردگارم دستم را دراز کردم. آدم دستش را دراز می‌کند برای چی؟ شما وقتی می‌خواهی یک نفر را کمک کنی، می‌گویی چی؟ می گویی: «دستت را بده به من»، «دستت را بده به من»، یعنی دستت را دراز کن، بکش طرف من، من کمکت کنم. درسته؟ حتی در حالت دعا هم ما وقتی که می‌خواهیم دعا بکنیم، برای اینکه روی قلبمان اثر بگذارد، یکی از کارهای خیلی خوب است که دستمان را بالا ببریم. دیدید در قنوت ما این‌جوری می‌کنیم، در دعا این‌جوری می‌کنیم، در روایت داریم رسول خدا چنان دستش را بالا می‌برد که زیر بغل‌های مبارک پیدا بود؛ یعنی آن‌قدر ارتفاع دستش بالا می‌رفت و حالت این که «من نیاز به کمک تو دارم». آدم‌هایی که در دعا، نه از روی فیلم و صحنه‌سازی، بلکه حالشان حال استمداد است «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ»، آن وقت در آن حالت دست‌هایشان را می‌برند بالا و شروع می‌کنند به گریه کردن، زاری کردن. یعنی دستم را بگیر، کمکم کن. این حالت. پس واژه را خوب دقت کنید به چه معنا هستش. این واژه فهمش خیلی مهم است که یک کشش، یک اضافی، یک طول، یک ریسمان آویختن، یک حبل، پاش وسطه، و از یک استمرار در آن کمک ایجاد می‌شود، کمک ایجاد می شود.

معنای غیب در فرهنگ امداد

غیب چیست؟ غیب را قبلاً معنا کردم. این را خواهش می‌کنم خوب دقت بکنید. چون اگر این را بتوانیم حلش بکنیم، خیلی می‌توانیم رشد بکنیم. غیب. غیب یعنی چه؟ یعنی آن‌چه که نادیدنی است. آن‌چه که پوشیدنی است، نادیدنی است؛ ما نمی‌بینیمش، با حواس پنج‌گانه درکش نمی‌کنیم. در ۸ سال دفاع مقدس یکی از واژه‌هایی که بین رزمنده‌ها همیشه مرسوم بود، از بس زیاد بود در جبهه، می‌گفتند چی؟ «امدادهای غیبی». البته آن‌ها وسط این امدادها زندگی می‌کردند، فراوان بود. از صبح که از خواب پا می‌شدند تا شب، بارها این را، به خصوص اگر عملیاتی بود و جنگی بود و این‌ها، بارها این‌ها با تمام وجودشان می‌دیدند و ادراک می‌کردند امدادها را که از غیب، از آن‌چه که تو نمی‌بینی، به تو کمک می‌رسد. از آن‌چه که تو درکش نمی‌کنی با حواس ظاهری، این به تو امداد می‌رسد، کمک می‌رسد. پس این غیب را یادمان نرود. یک صلوات ختم بفرمایید.

استغفار، کلید جذب امدادهای الهی

خداوند تبارک و تعالی هر کمکی که به بنده‌اش می‌کند با همین واژه ازش استفاده کرده است. مثلاً می‌فرماید که «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ» سوره نوح؛ استغفار کنید از پروردگارتان، طلب مغفرت بکنید «یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا»؛ آسمان فراوان بر شما ریزش دارد. استغفار، درِ غیب را باز می‌کند. «سماء» اینجا منظور آسمان ظاهری فقط نیست، بلکه غیب هم هست. استغفار پرده‌ها را پاره می‌کند؛ توبه و استغفار باب رحمت الهی را باز می‌کند، راه انسان به غیب باز می‌شود.

و «یُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ». باز اینجا یمددکم داریم. درباره ملائکه چی داشتیم؟ یادتان هست؟ «أَلَن یَکْفِیَکُمْ أَن یُمِدَّکُمْ رَبُّکُم»؛ یمددکم، ببینید باز اینجا همه ماده هستش. «یُمِدَّکُم رَبُّکُم بآلافٍ مِّنَ الْمَلائِکَةِ»؛ هزار فرشته یا «بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلائِکَةِ» هزار فرشته، خدا می‌فرستد برای شما. یا چی؟ «بَلَى إِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلائِکَةِ»؛ اگر شما هم صبر داشته باشید و هم تقوا، رب شما یمددکم، کمکتان می‌کند. به چی؟ به پنج‌هزار فرشته. باز از همین ماده دارد استفاده می‌شود.

پس خوب دقت کنید؛ اگر استغفار کنید، می‌گوید: «یُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ»؛ مالتان زیاد می‌شود، فرزندتان زیاد می‌شود. آن‌هایی که گرفتگی، بی‌برکتی دارند یا بچه‌دار نمی‌شوند، قرآن دارد چه می‌گوید؟ راه نشان می‌دهد؛ می‌گوید غذای برکت مادی و فرزنددار شدن چیست؟ قدرش چیست؟ قضا که خود بچه است، مال افزایش مال و برکت خود بچه است؛ قدرش چیست؟ استغفار. شما هر چقدر سطح استغفارت بالا می‌رود، به شرطی که بفهمیم؛ برای همین هم گفتم حتماً کارگاه استغفار، اول خوب عزیزانی که کار نکردند کار کنند که بدانند وقتی می‌گوییم استغفار یعنی چه. الکی هی نگوییم ما رفتیم سی‌هزار تا گفتیم، هیچ اتفاقی نیفتاد. گفتن لفظی نیستش استغفار. استغفار یعنی چیزی را هم که تو لفظ می‌گویی، در وجودت ایجاد بشود که توانایی جذبِ مدد را ایجاد بکنی، توانایی جذب امدادهای الهی را برایت ایجاد بکند.

رفتی بگویی ولی آن اتفاقی که باید بیفتد در درونت نیفتد، راه باز نمی‌شود. راه باز نمی‌شود؛ مثل دکتر می‌گوید مثلاً قند نخور، چون اگر قند بخوری می‌رود بالا، مریضی‌ات بالاست، فردا به چشمت می‌زند، به قلبت می‌زند، دست و پایت سیاه می‌شود، باید پایت را قطع کنند. بعد این هم دارویش است و تو دارو را بخوری اما قند را قطع نکنی یا کم نکنی، فایده ندارد. از این ور داری دارو را می‌خوری ولی از این‌ور داری همان قند را استفاده می‌کنی دیگر.

پس استغفار یک حقیقت است. استغفار یک حرکت روحی هست، یک شدن هست، یک قدم برداشتن و یک ارتباط است. به محض اینکه ارتباط برقرار شد، «یُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ»؛ برکت مادی می‌آید سراغتان، مشکلات فرزندتان حل می‌شود و خیلی چیزهای دیگر. پس استغفار اصلاً کلاً باب همه جور مشکلی را باز می‌کند، نه بابِ مشکلی را باز کند. بابِ حل مشکلات را باز می‌کند؛ همه جور کمکی به شما می‌رسد. پس دقت کنید؛ مدد هم در امور معنوی هست و هم در امور چی؟ مادی هستش. همه جوره این ازش قابل استفاده است.

شاه‌کلید تصمیم‌گیری‌ها؛ فهم مفهوم استمداد

اما این را می‌گوییم برای چی؟ برای اینکه ما این مفهوم را به شکل تخصصی لمس و تمرین کنیم که این را خوب لمسش بکنیم. بعد این در تصمیم‌گیری‌های سیاسی، اجتماعی، نظامی، ازدواج، انتخاب شغل، انتخاب رشته، نمی‌دانم کار تجاری و هر کار دیگری؛ تصمیم ب‌گیری، فهمِ این موثر است. خوب دقت کنید. این یک شاه‌کلید است که اگر امشب خوب یاد بگیرید، این یکی دو جلسه‌ای که امروز داریم، اگر خوب درکش بکنید آن وقت راحت‌تر با بحث امداد را می‌توانید بازش بکنید روی خودتان و مسائلتان را حل بکنید. چون خداوند این را به ما یاد داده؛ این اصل یادمان نرود در قرآن «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ»؛ خداوند اراده کرده، خداوند تبارک و تعالی اراده کرده که شما در آسایش باشید نه در سختی.

ما الان در زندگی‌مان سختی می‌گذرد برای اینکه قدرهایمان را بد انتخاب می‌کنیم، خودمان گند می‌زنیم؛ قدرهایی را انتخاب می‌کنیم که تویش دائماً دردسر است، دائماً مشکل دارد. خب این را خودت انتخاب کردی، به خدا هم ربطی ندارد. والا من خدا می‌گویم شما اگر این قوانینی که من می‌گویم رعایت بکنید، برکت مادی و معنوی از زمین و آسمان به سراغ شما می‌آید. خودتان نمی‌خواهید راحت زندگی کنید؛ یعنی خودتان آسایش را دوست ندارید، همه‌اش می‌روید سمت انتخاب‌های سخت، آن هم به اسم تنبلی و بی‌حوصلگی و به اسم اینکه کار خدا سخت است، این ور راحت‌تره دیگر. ظاهراً این‌جوری می‌گوییم ولی وقتی از خدا فاصله می‌گیری که کانونِ یسر هست، کانون آسایش است، خودت قهر می‌کنی، فاصله می‌گیری، می‌روی سراغ انتخاب‌هایی که وقتی انتخابشان می‌کنی، انتخاب می‌شوی و روت کارِ سخت انجام می‌شود، گیر می‌افتی. خودت انتخاب می‌کنی.

خدا می‌گوید با دستورات من، انتخاب‌هایت، ارتباط‌هایت، رفتارهایت، گفتارهایت، چینش‌های فکری‌ات را تنظیم کن، همیشه آسایش داری. بدترین مصائب هم که سرت بیاید، مثل امام حسین در عاشورا، مثل زینب کبری، مثل یاران امام حسین علیهم‌السلام، آرامی شادی. به شرط اینکه تو انتخاب کنی آن قدرهایِ آسایش را. ما در ذهنمان چون نمی‌فهمیم، این‌جوری است که خدا یک موجودی است که همه‌اش گیر می‌دهد به ما، همه‌اش هم می‌خواهد با سختی بکشد، همه‌اش می‌خواهد ما مریضی بکشیم، همه‌اش می‌خواهد ما فقر بکشیم، همه‌اش می‌خواهد ما دردسر بکشیم. خداوند می‌گوید من مربی‌ام؛ مربی در باشگاه وقتی دارد تمرین می‌دهد، در اوج محبت، عشق، شادی و آرامش می‌دهد. همه‌ هم دوست دارند وقتی می‌روند باشگاه، خوشحالند دارند آن تمرین‌ها را انجام می‌دهند با اینکه سخت هم هست، همه خوشحال‌اند، غصه ندارد که. وای من الان دو ساعت امروز باید بروم باشگاه و دو ساعت باید نرم کنم، سنگ بزنم، ورزش بکنم، نه! همه با شادی می‌روند، پول هم می‌دهند تازه. وقتی هم می‌آیند، حالشان خیلی خوبه از اینکه رفتند توی باشگاه، از اینکه دارند رشد می‌کنند، شبیه مربی می‌شوند، پول می‌دهند، کیف می‌کنند که این اتفاق بیفتد؛ هیچ کس ناراحت نیست.

باشگاه رشد انسان

۱۲ سال درس خوانده، یک کسی نیست بگوید آخه تو بچه عقلت کجاست می‌روی دانشگاه؟ تو ۱۲ سال پدرت درآمده تو مدرسه، تمرین مدرسه و تکلیف و این‌ها، الان دانشگاه رفتنت چیست؟ می‌گوید برو بابا! تو نمی‌فهمی درس چیه. من حاضرم میلیاردی پول کلاس کنکور بدهم، کنکور قبول شوم، بروم دانشگاه درس بخوانم. با سختی‌ها آن را می‌خواهم. حالا لیسانس گرفتی، ارشدت دیگر چه بود؟ سخت‌تر است که ارشد. می گوید نه باز می خواهم. دکترا چرا رفتی؟ فوق دکترا چرا رفتی دیگر؟ می گوید خب می خواهم رشد کنم، می‌خواهم شبیه مربی بشوم، می‌خواهم به این کمال برسم. با خوشحالی همه‌اش با پیروزی است، با شادی است؛ نه با احساس بدبختی و نکبت و ناراحتی و غصه.

ما فهممان آن‌قدر بد است از دین و از رابطه خودمان با مربی‌مان؛ یعنی الله، هرچه می‌گوید بابا من مربی‌ام، اشتباه نکن، غیر از اینکه معشوقتم، مربی‌ات هم هستم. باید تمرینت بدهم شبیهِ من بشوی. تو مگر نمی‌خواهی مثل خودم بشوی، بیایی پیش خودم؟ مگر نمی‌خواهی به مقام ائمه برسی؟ به خلیفه‌اللهی برسی؟ مگر تو در زیارت عاشورا نمی گویی می‌خواهم به مقام محمود که پیش خدا دارید منم برسم؛ خب ما هم داریم تمرینتان می‌دهیم برسید دیگر! پس بیایید در باشگاه ثبت‌نام کنید، هر کاری هم گفتیم گوش کنید. هر آدمی هم به تناسب خودش باشگاه دارد. باشگاه هر فرد مال خودش هست. لازم نیست بروی در باشگاه دیگران؛ همان شئونات خودت، مختصات خودت، این شوهر، این زن، این پسر، این دختر، این مادرشوهر، این مادر، این پدرشوهر، این پدر، این همسایه؛ این دوست، فرق نمی‌کند، آن باشگاه، مجموعه باشگاه توست. تو اگر فقط یاد بگیری که در مجموعه ارتباطی که الان داری، مجموعه ارتباطی که داری، در این باشگاهی که تغییرش هم نمی‌توانی بدهی یا خیلی سخت است، درست به وظایفی که مربی می‌گوید عمل بکنی، می‌بینی که همه چی می‌آید سراغت؛ آرامش می‌آید، شادی می‌آید و تو قشنگ می‌فهمی حست، حسِ یک باشگاه رفتن است.

دیگر نمی گویی» ای خدا من چقدر آدم بدبختی ام من، چقدر بیچاره‌ام، من با این مرد چه کار کنم؟ با این زن چه کار کنم؟ با خانواده همسرم چه کار کنم؟ با این بابا ننه نمی‌دانم فلان فلان شده چه کار کنم؟ نه! هیچ‌وقت این‌جوری نمی گوید. چون می‌فهمی که در باشگاهی؛ قرار است تو با همین آدم‌ها شبیهِ خدا بشوی، به معشوقت برسی. یا مریضی یا نمی‌دانم فقر یا هر چیزی، دیگر تو ناراحتی ندارد؛ باشگاه است. مربی می‌گوید الان دلم می‌خواهد این نقش را تو بازی کنی، برو بازی کن. این حرکت‌ها را انجام بده؛ چشم! استغفار، باب‌های را باز می‌کند، مدد، امدادهای الهی مادی و معنوی می‌آید سراغ انسان.

تناسب ربوبیت الهی و استمداد

خب پس وقتی اگر این را فهمیدی، حالا سوال این است؛ این مطلب خیلی مهم است؛ مدد الهی به تناسب ربوبیتش می‌آید سراغ شما. این‌که تو از مربی چقدر کمک می خواهی. ببین یک کسی هستش که با مربی‌اش رابطه‌اش خوب نیست، لذا دوست هم ندارد اصلاً برود یاد بگیرد. ممکن است برود تمرینش هم انجام بدهد، اما با استاد رابطه‌اش خوب نیست، با مربی‌اش رابطه‌اش خوب نیست، نمی‌خواهد برود ازش کمک بگیرد. او هم کمک نمی‌کند، چون اصلاً چیزی نمی‌خواهی ازش.

خداوند ربِ شماست؛ به تناسبی که تو باهاش رابطه داری و نیاز داری و مصلحتت هست، حتماً به دادت می‌رسد. چطور پدر و مادر چه جوری دائماً؟ پدر و مادر یعنی مددِ دائم، مادام‌العمری به فرزند تا آخر عمر و بعد از مرگ بچه حتی. این بچه‌اش فوت کرده می‌گوید الان چه کار کنم بچه‌ام شاد بشود؟ اگر گناهی کرده بخشیده بشود؟ اگر ... باز مددِ مادرو پدر دارد می‌رسد از دنیا به آخرت، در قبر مدد می‌رساند. ما الان شب جمعه است، مرده‌هایمان را مدد می‌کنیم، با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

می‌بینی آنجا گیر دارد، مشکلات دارد، سختی دارد، گرسنگی دارد، تشنگی دارد، عذاب دارد، مدد شما شب جمعه می‌رسد، بهشت؛ یک‌دفعه نجات پیدا می‌کند. مدد.

پدر و مادر، دستم را نگاه کنید، در هر ۵ بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق‌عقلی همه‌اش بچه را مدد می‌کند، همیشه هم آماده‌اند برای کمکش. اصلا آماده باش اند؛ انگار پدر و مادر آماده باش اند دائماً برای مدد به فرزند. خدا می‌گوید من همیشه آماده‌ام، فقط فرق خدا با پدر و مادر این است؛ پدر و مادر گاهی وقت‌ها مددهایی که می‌کنند، بچه را فاسدش می‌کنند، پررویش می‌کنند، بی‌ادبش می‌کنند، گستاخش می‌کنند، نمک‌نشناس و غیر شاکر بار می‌آید یا چیزهای دیگر. بی‌موقع مدد می‌کند؛ تولدش رفته برایش تبلت گرفته، نمی‌دانم لپ‌تاپ گرفته، تلفن همراه گرفته برای بچه‌ای که اصلاً ظرفیت استفاده از نِت را الان ندارد این. ظرفیت استفاده از نمی‌دانم دستگاه، فاسد می‌شود؛ این به بچه کمک کرده، چه کمکی به بچه کرده؟ خوشحالش کرده، ولی در واقع امداد نیست، این ضربه زدن است به بچه. مهربانی هست اما رحمت نیست. ما خیلی از مهربانی‌ها خیانت است، خیلی از مهربانی‌ها... چرا پیغمبر می گوید خدا لعنت کند پدر و مادری را که آن‌قدر به بچه محبت می‌کنند که بچه گستاخ می‌شود، پررو می‌شود، طلبکار است، نمک‌نشناس می‌شود. عذرخواهی می‌کنم، یک صلوات ختم بفرمایید.

نمونه‌های عینی امداد الهی در دفاع مقدس

خب ما در قرآن تقریباً نزدیک به ۲۰ مورد، حدوداً، به دقیق نیست شمارش من، شکل‌های امداد داریم؛ شکل‌های امداد داریم که به چه شکل خدا امداد می‌کند. در همه این‌ها ملائکه نقش دارند؛ یعنی خداوند فرشته‌ها را مامور می‌کند در آن شکل به بنده‌ی من کمک کن.

من یادم هست عملیات مسلم‌بن‌عقیل؛ خیلی این عملیات معروف است در بین رزمنده‌ها به امداد غیبی؛ یعنی همه این را زیاد می‌دیدند، طوری بود که اصلاً در روایت‌ فتح، تلویزیون، مستند از آن عملیات آن شب درست کرد که این را دیگر من خودم به چشم خودم چند تایش را برایتان تعریف کردم، حتی آنجایی که حضور ملائکه هم بود، خاطراتش را برایتان تعریف کردم. شاید من ده نوع امداد را آنجا فقط خودم تجربه کردم؛ تجربه کردم، برای خودم پیش آمد.

یکی از آن امدادها این بودش که ما آنجایی که در سطح قرار می‌گرفتیم، ابر می‌آمد جلو، ماه را می‌گرفت، تاریک می‌شد، دشمن نمی‌دید ما را. خیلی جالب بود، مستندش را تلویزیون پخش کرد، وقتی می‌افتادیم در شیارها، ابر نبود، کاملاً نورانی بود فضا، می‌توانستیم جلویمان ببینیم، چون دشمن دید نداشت به ما، می‌دیدیم و می‌رفتیم. اگر به یک بچه جبهه‌ای که جبهه‌ی عملیاتی رفته، سابقه جنگ و جبهه دارد، ازش سوال بکنید، می‌گوید من ده‌ها بار این‌ها را دیدم آنجا. وقتی که خدا یک‌جا باران می‌فرستد، در آیه قرآن هم دارد؛ «یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ»، چرتتان گرفت، چرت امداد است، حالا بعداً برایتان می‌گویم داستانش. می‌گوید یک جاهایی شما من نیاز داشتید، نیاز بود بخوابید، یک ذره آرامش داشته باشید، من همه‌تان را خواباندم. این مددِ خداست.

خدا رحمت کند میرزا را، می‌فرمودش که وقتی که از راه می‌رسی مشهد، می‌روی حرم امام رضا، امام رضا اولین کاری که می‌کند می‌گوید بچه‌ام خسته است، می‌خواباندت. دیدید در حرم خوابت می‌برد. می گوید بچه ام خسته است بزار یک ذره بخوابد. دیدید مادرها مثلاً بچه‌شان رفته مسافرت. می گوید: مادر بیا برو یک ذره استراحت کن اول تو، بچه ام خسته است. بگذار یک ذره خستگی از تنش در برود. می‌گوید امام رضا می‌خواباند، بعد طرف پا می‌شود با نشاط، سرحال. آن‌هم خواب چی؟ خواب در حرم امام رضا! خب خونه بابات، دعوایی که ما همیشه با خادم‌های حرم داریم، می‌گوید بابا این‌ها را هی نروید بزنید تو صورتشان، پا شو پا شو، بگذار یک ذره بخوابد. دیگر ما آنقدر آنجا دعوا کردیم، رفتند حالا بنده و دوستان دیگر، آدم یک جایی گذاشتند الان برای خوابیدن دیگر؛ می‌گویند از این ساعت به این ساعت بروید بخوابید، قبلاً که اصلاً نمی‌گذاشتند کسی بخوابد، بابا این بچه امام رضاست، آمده خسته است، زائر است، زائر حرمتش از حرم بالاتر است خودش. بگذار بخوابد یک ذره خستگی‌اش در برود. بد هم نیست، خواب می آید بگیر بخواب. پیشِ بابات، خونه بابات دیگر؛ خستگی. قرآن می‌گوید من یک جاهایی «امانتا» می‌خواستم شما امنیت داشته باشید، یک ذره آرامش داشته باشید، خواباندمتان؛ یک جاهایی برایتان باران فرستادم؛ نیاز به باران داشتید. پس شکل‌های امداد متفاوت است، خوب دقت کنید. شکل‌هایش متفاوت است.

نفی تصادف و تکیه بر ربوبیت الهی

شما خودتان هم اگر یک قلم کاغذ بردارید بخواهید بنویسید، چیزهایی می‌آید، حتماً می‌آید در ذهنتان که اینجا این‌جوری شد، یک‌دفعه... ما یک‌دفعه نداریم، چیزی به اسم تصادف و یک‌دفعه نداریم. کودتای خطرناکی که علیه جمهوری اسلامی شده بود؛ چه جوری لو رفت؟ یک سگ بود، امام فرمود آن سگ مامور بود، طبس کی بود؟ امداد الهی. طوفان، طوفان زد هواپیما و هلیکوپتر آمریکایی را به همدیگر. طوفان آنجا به این شکل نبوده. طوفان شن شدید می‌آید، می زند به همدیگر نابود می کند... خدا فرمود طوفان، آن طوفان مامورِ خدا بود. اول یک ذره ذهن‌تان آشنا بشود چون می‌خواهم قواعد فیزیکی و متافیزیکی‌اش، مادی و غیرمادی‌اش را برایتان توضیح بدهم. آن سگ حمله می‌کند، بچه‌های سپاه فرار می‌کنند، مجبور می‌شوند بروند توی زیرزمین، می‌روند آنجا می بینید اینجا چه خبره. چه توطئه ای اینجا دارد می‌شود، دستگیر می‌کنند و یک کودتا این‌جوری لو می‌رود. امام فرمود آن سگ مامورِ خداست، یعنی یک سگ را می‌فرستد آنجا، باید دنبال این‌ها بزاره، این‌ها فرار کنند بروند آنجا. حیوانات خیلی وقت‌ها می‌آیند به نجات انسان، کمک می‌کنند. مددِ الهی است.

ملکه سبا چه جوری فتح شد مملکتش یمن؟ هدهد. یک هدهد می‌آید به سلیمان گزارش می‌دهد؛ رفتم دیدم این‌جوری است اوضاع، بجنب... گزارش می‌دهد دیگر، خب یک حیوان است. ولی می آید داستان فتحِ یمن را برای داوود، برای سلیمان علیه‌السلام ایجاد می‌کند. پس امدادها شکل‌های مختلف دارد، مددهایش فرق می‌کند. حالا الان بعداً آیاتش را با سند و یعنی شماره سوره و آیه و این‌ها، همه‌اش را برایتان عرض خواهم کرد نمونه‌های مددها را.

خطرِ تحلیل‌های مادی‌گرایانه

می‌خواهم بگویم وقتی با خدا جوری، وقتی با خداجوری، هر چیزی که در این نظام هست کنار توست. درمورد یاران آخرالزمان می‌گوید این‌ها، وقتی که یاران امام زمان می‌روند فلسطین، به قول حالا امروز ما اسرائیل می‌روند فلسطین را فتح می‌کنند، در شأن این آیه شریفه ۱۰۵ سوره انبیا، آقا امام صادق فرمود این‌ها می‌روند و سه بار هم در روایت داریم قسم خورد حضرت، «واللهِ هم اهلِ قم» به خدا اینها قمی‌ها هستند، یعنی ایرانیان، فرمود: این‌ها می‌روند سراغ آن‌ها در فلسطین می‌گوید سنگ به صدا در می‌آید؛ می‌گوید مومن، یهودی در من هست، همین الان من را بشکن، بکشش، اینجا پنهان شده اینجا. همه چی با تو همراهه. در جبهه این‌جوری بود.

در جبهه، امداد این است؛ این چیزی است که خیلی‌ها الان نمی‌فهمند متاسفانه. من الان یک موقعی می‌بینم ناراحت می‌شوم، تحلیلگرهایی در تلویزیون می‌آیند که اصلاً فهمی از قدرت ایمان، قدرت خدا، امدادهای مرسوم الهی در مقابل ابرقدرت‌ها ندارد، بعد هم وقتی می‌خواهند بیایند تحلیل بدهند، تحلیل‌هایشان چیه؟ دو تا نیروی نظامی؛ یعنی احمقانه‌ترین، ساده‌اندیشانه‌ترین تحلیل. ایرانیان دو تا نیروی نظامی دارد، آمریکا یک نیروی نظامی دارد، ایران یک نیروی اقتصادی دارد، آمریکایی قوت اقتصادی دارد؛ حالا یک کشور فقیر جهان‌سومی دست‌خالی روبه‌رو شده با ابرقدرت‌های نظامی، اقتصادی، سیاسی؛ خب معلومه ما کم می‌آوریم شکست می‌خوریم دیگر. همین آبگوشتی، تحلیلِ آبگوشتی! همین‌جوری بعد ۴۷ سال خلافش را دیدن، باز نمی فهمند. ۴۷ سال دارند می‌بینند که به قول آن تحلیلگر فرانسوی، سیاره زمین به ایران تنهای تنها حمله می‌کند و ایرانِ تنهای تنها، سیاره زمین را شکست می‌دهد. بعد می گویند کمک خدا کو؟ پیروزی کو؟ اصلا نمی‌فهمد، اصلاً این درک درستی از قواعد خلقت ندارد. از قوانین امداد، موفقیت، پیروزی ندارد. این فقط یک چشم ظاهربین دارد که می آید در تلویزیون تحلیل می کند. یا در شبکه‌های دیگر، بعد مردم را می‌ترساند این آدم، چون خودش نمی‌فهمد، به کانون غیب، امداد، اتصال روحی، فهم، اصلاً نمی‌بیندش. برای همین دو دوتا چهارتا که می‌کند می‌گوید خب آن طرف آمریکاست و اروپاست و غرب است و با آن ثروت و با آن اسلحه‌ها و با آن تجهیزات، این ور هم که ما دست‌خالی، امکانات نداریم، نه ناو داریم، نه اف-۳۵ داریم، نه آن تشکیلات را داریم، نه بمب اتم داریم، نه چیزهای دیگر. معلومه دیگر ما نابود می‌شویم.

بعد ۴۷ سال خدا دارد این مملکت را پیروز می‌کند دائماً. نه اینکه ضربه نخورد، ضربه هم می‌خورد که خیلی‌هایش مربوط به خدا دیگر نیست، آن ضربه ها مربوط به خودمان هست. بعد این جوری می کند: خدا کو؟ خدا کمک می‌کند، خدا بزرگ است، به امیدِ خدا یعنی چی! بعد غربی‌ها یا شرقی‌های بی‌خدای کمونیست یا غیر مومن، آن‌ها می‌گویند اصلاً ما ماندیم در کارِ ایران، چه جوری این کشور چیه که ۴۷ سال. کارشناس‌هایش می‌گویند اگر یک دانه از این کارهایی که این‌ها با ایران کردند با کشور ما می‌کردند نابود شده بودیم. ولی چه‌جوری است که رهبر شهیدمان فرمود چی؟ «این را بدانید که آمریکا هر کاری می‌توانست کرد، اگر کاری نکرده چون نمی‌توانسته بکند». دشمنان هر کاری می‌توانستند برای نابودی ما، نابودی به معنای واقعی یعنی مردم را از بین ببرند، کشور را تجزیه کنند برای خودشان، هر کاری می‌توانستند کردند، هرچی تو چنته داشتند بیرون ریختند، بعد تو شدی الان یک ابرقدرت، تو سرشان می‌زنی، التماست می‌کنند برای مذاکره و صلح. امداد خدا یعنی چی! کمکِ خدا یعنی چی! مثلاً امام زمان کمک می‌کند، یا زهرا یعنی چی؟ یا حسین یعنی چی؟ «لبیِک یا مهدی» یعنی چی؟ «الله اکبر» یعنی چی؟ متوجه نمی شود و من خیلی ناراحتم که کسانی دارند جریان فکری را در جامعه در توجیه حوادث و جریانات انقلاب اسلامی، جریانات روز، به عهده دارند که اصلاً قواعد ریاضی، قضاها و قدرهایِ قدرت، پیروزی، امداد، موفقیت از قرآن و کلام آموزه‌های معصومین نمی‌داند، همان درس دانشگاه خوادند. یک درسی که مال غربی‌هاست که کور است نسبت. علوم انسانی الان، کور است نسبت به غیب. کما اینکه کور نسبت به انسان، انسانی که علوم انسانی دارد الان روش در دانشگاه ما جامعه‌شناسی، مهربان‌شناسی، اقتصاد، مدیریت، سیاست، نمی‌دانم رشته‌های مختلف را داریم می‌خوانیم، انسانی است که وجود خارجی ندارد. برای آن انسانی که وجود خارجی ندارد، دارند علوم انسانی می‌نویسند. اگر مردم این قواعد را، قواعدِ پیروزی را، قواعدِ استفاده از امدادهای غیبی را خوب یاد بگیرند، هم در نظام فردی، انسان‌های قدرتمندی می‌شوند، دائماً از خدا کمک می‌گیرند، دائماً امدادها یکسره بریزد روی‌شان، هم در نظام اجتماعی، سیاسی.

عزتِ مومن در سایه نصرت الهی

آن‌که قرآن می‌فرماید: «کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»؛ یعنی چی؟ قانون دارد به تو می‌گوید. می گوید چه بسا زیاد است یک عده کم بر یک عده زیاد به اذن خدا، چیکار می‌کنند؟ بله، غلبه می‌کنند. این فرهنگ کی است؟ سخن کیست؟ خدا از خودش نمی‌گوید. می گوید «قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاقُوا رَبِّهِمْ»؛ می‌گوید مومن همین‌جوری فکر می‌کند، این عقیده یک مومن است. قانون خودش را از زبان یک مومن، خدا بیان می‌کند. آن‌ها که ظاهربین بودند تا خوردند به لشکر جالوت، گفتند «لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ و جنوده»؛ ما نمی‌توانیم از پس این‌ها بربیاییم، این لشکرِ جالوت است! با این تعداد آمدند با ما بجنگند! با این لشکر، با این تجهیزات ما چه جوری با اینها؟ ما تعدادمان خیلی کم است. و «قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاقُوا رَبِّهِمْ»؛ کسانی که امیدی به خدا داشتند، چی گفتند؟ «کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»؛ چه بسا یک گروه اندک بر یک گروه بسیار به اذن خدا. خوب دقت کنید، رمز برده کجا؟ به اذن کی؟ خدا غلبه می‌کنم؛ خدا امروز اذن می‌دهد، اجازه می‌دهد، ما این‌ها را نابود می‌کنیم.

اگر ما این‌ها را نفهمیم، در زندگی‌مان همه‌اش ترسوییم، ناامیدیم، بخیلیم. یک آدم چه جوری خسیس می‌شود؟ ها، چه جوری آدم خسیس می‌شود؟ سخت می‌گیرد به خانواده خودش، به خودش دائماً مقدار، غر دارد، هزینه نمی‌تواند کند، می‌ترسد، اضطراب دارد، برای اینکه اصلاً اتصال به آن مدد ندارد. این فقط چیزهای ظاهری می بیند. در اتصال به غیب است که خدا می‌گوید تو هر چقدر صدقه دادی، انفاق کردی، به‌خصوص برای زن و بچه خودت، برای خانواده خودت، سخت نگیر انقدر بهشون، اذیتشان نکن. یک چیزی می‌خواهد بخرد با هزار قهر و نق‌و غر و منت. نفهم آن‌که جلوت است زنت است، مومن حرمتش از کعبه بالاتر است. آن‌که جلوت است شوهرت است، مومن است حرمتش از کعبه بالاتر است. درست حرف بزن با همسرت، درست حرف بزن با شوهرت، درست حرف بزن با زن و بچه‌ات. می‌فهمی داری چه کار می‌کنی؟ حرمتش از کعبه بالاتر است. این به امداد اعتقاد ندارد، می‌گوید مومنم، اما ترس دارد دائماً. دقیقاً آن‌قدر احمقانه است که یک خانمی بترسد بچه شیر بدهد، می‌گوید بگذار ندهم، کم نیارم یک موقع شیر... بابا خدا دیگر، تو هرچی شیر بدهی شیر بیشتری می‌آید تو سینه‌ات. آن‌قدر زیاد می‌شود، می‌گوید تو بچه‌ات که دو سالش تمام شد دیگر بعد از آن حرام است شیردهی، یک بچه دیگر را بگیری زیر شیرت، دو سال دیگه دوباره آن‌هم شیر می‌دهد، دوباره آن‌هم تمام شد، دو سال دیگه هم بخواهی شیر می‌دهد، اصلاً قطع نمی‌کند خدا رزق را. می گوید وقتی نون‌خور هست، من برای چی قطع کنم رزق تو را؟ این می‌ترسد هزینه کند، بخیل می‌شود. وقتی بخیل شد، به قول حضرت فرمود همه بدی‌ها می‌آید در وجودِ یک آدم بخیل جمع می‌شود.

می‌خواهد برود جبهه، می‌ترسد. می‌خواهد برود با دشمن روبه‌رو بشود، می‌ترسد. می‌خواهد دشمن را در کلام محکوم کند، دشمن همه‌جور تحقیرش می‌کند، می‌ترسد حرف بزند. دشمن همه‌جور ذلتی بهش می‌دهد، می‌ترسد با دشمن روبه‌رو بشود، می‌ترسد دشمن را بزند حتی یعنی این انقدر حقارت دارد که حتی وقتی که روی سینه دشمن نشسته، می‌تواند دشمنش را از بین ببرد، ازش می‌ترسد، می‌ترسد از دشمنش... هی ملاحظه می کند. همان‌طور که بعضی، نه، کلانِ مسئولینِ ما این‌جوری نیستند، الحمدلله مومن و شجاع و قاطع و انقلابی، ولی بعضی از مسئولین ما ترسو هستند، فسق دارند؛ ترسو هستند، در مقابل ذلیل‌اند در مقابل دشمن؛ یعنی خدا را کنار خودشان، بی‌نهایت را کنار خودشان نمی‌بینند. «إِنَّ اللَّهَ مَعَکم» را نمی‌بینند، بی‌نهایتِ موسی چی؟ موسی تنهاست؟ می‌گوید «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سیهدین» من ربم کنارمه، با آن لشکر فرعون. ابراهیم تنهاست با لشکر امپراطور نمرود، ولی اصلاً ترس نداشت چون خدا کنارشه. این الان شده رئیس‌جمهور، شده نمی‌دانم یک مسئولیتی گرفته در این کشور، باید تصمیم بگیرد، نمی‌تواند، همه‌اش ترس، نق، غر، افکار منفی، پیام منفی، پیام ضعف. اصلا این را نمی بیند. «الله» را نمی‌بیند، امدادِ غیبی را نمی‌فهمدش. به اسم عقلانیت، عقلمان ما باید واقع‌بین باشیم. این نیست واقعیت؛ واقع غیب است. آن‌که واقعیت دارد غیب است، آنجایی که تو غیب را حذف می‌کنی دیگر واقعی نیست توهم است.

صدها آیه خدا در قرآن دارد، انبیا را که چه جوری ما کمک کردیم، سربازهایشان را چه جوری کمک کردیم، یارانش را چه جوری کمک کردیم؛ شما راچه جوری کمک کردیم، پیغمبر را چه جوری کمک کردیم. صدها آیه اختصاص داد باز این جوری می کند: باید منطقی بود. این منطقی است؟ تف به این منطق شما، لعنت به این منطق احمقانه شما. شما در نفس کشیدنتان دارید از خدا امداد می‌گیرید، بعد می‌گوید آدم باید معقول باشد، منطقی باشد، باید بلندپروازی نکند، آرمان‌گرایی نکند؛ یعنی چی؟ یک مشت جوان حزب‌اللهی متوهم آرمان‌گرا؛ تو ایمان نداری اصلاً.

واقع‌بینی و منطقی توضیح می‌دهم ساعت بعد این است که تو غیب را همیشه کنارت داشته باشی و ازش استفاده کنی. یک آیه، ده آیه، بیست آیه نیست؛ به عنوان یک محقق صدها آیه، صدها آیه، خدا در قرآن به این اختصاص داده؛ من همه کار را برایتان انجام می‌دهم، من کنارتانم، بیایید از من استفاده کنید، بیایید از من کمک بگیرید. بعد می‌گوید من مومنم، خب تو مومنی پس چرا در نمازت گذاشته‌ای «إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ»؟ کو استعانت؟ این آدم همه‌اش ظاهربین است، همه‌چیزش یعنی تمام تصمیم‌های زندگی اش ظاهربین است، ولی نماز هم می‌خواند «نستعین»؛ خب الان از خدا کمک گرفتی؟ کجا از خدا کمک گرفتی؟ از خدا کجا کمک گرفتی؟ پس حالتِ منطقی، عقلانی و ریاضی در سطحِ زندگی ما، اتصالِ دائم ما به غیب است. که تشریحش طوری که بفهمیمش ان‌شاءالله ساعت بعد. اتصال ما، دائماً اتصال به غیب داریم. قربان امام حسین بروم، یک صلوات محضر مقدس امام حسین علیه‌السلام.

تجلی لطف الهی در وجود و حیات

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم، تو در دلم نشستی

ما نبودیم و تقاضامان نبود

لطف تو ناگفته ما می‌شنود

امام حسین می‌گوید خدایا، من هیچی بودم. تو به من وجود دادی، تو آن موقع که من هیچی بودم داشتی به من فکر می‌کردی. من در رحم هم من تنها بودم، فقط تو کنارم بودی. در تاریکی‌های رحم، بچه الحمدلله هست، فیلم‌هایش هم که هست، نگاه کنید، یک چند دقیقه بنشین فکر کنید، نگاه کن فیلمش را ببین. ببین کی دارد این را الان امداد می‌کند آنجا؟ غذاشو، رشدش را، اندام‌زایش را، آنجا خدا می‌گوید «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحَامِ»؛ من در رحم هستم. هو دقت کنیدها، «هُوَ» اسم ذات هم هست، می‌گوید آن کسی است که در رحم کنار شماست، دارد شما را شکل می‌دهد، من کنار شما هستم. امام حسین می‌گوید تو آنجا کنار من بودی، من را فراموش نکردی، غذایم را رساندی، بعد که به دنیا آمدم، شیر مادر برای من قرار دادی، بعد پدر و مادر مهربون کردی به من. اگر پدرو مادر مهربون نباشند به بچه، بچه نابود می‌شود؛ پدر و مادر مهربون کردی به من. نه الان، خداوکیلی بچه الان چه کار می‌کند؟ هیچ، مفت‌خوریه دیگر. برای همین هفت سال اول سلطان است، یک سلطان به تمام معنا؛ حمام یکی می‌بردش، دستشویی نمی رود هر جا دلم بخواهد خیس می‌کنم، چشمتان نم، دندتان کور بیاید من را تمیز کنید، بشورید،آنجا را پاک کنید. با افتخار، تو را خدا بخور، بفرمایید قربان، جانِ مادرت بخور، نوکرتم بخور. لباس برایش می‌خرند، همه کاری برایش می‌کنند، برای مدرسه‌اش جلوتر آماده می‌شود، هنوز به دنیا نیامده سیسمونی آماده کردند. قربان خدا بروم. این‌ها را داریم می‌بینیم ما دیگر، ولی خدا بی‌نهایت مهربون‌تر از پدر و مادر به شما، ولی ما باز کور می‌شویم یک دفعه، حواسمان نیست که تا الان خدا بی‌نهایت مهربان‌تر از پدر و مادر حواسش به ما بوده، ما را آورده تا اینجا. برای خوابت، برای بیداری‌ات، برای غذاخوردنت، برای تحلیل غذایت، برای دستشویی رفتنت، برای پلک زدنت، برای نفس کشیدنت، خدا کنارت است. گفتم صدها آیه، غلط کردم، هزاران آیه، خدا کنارت است. اگه دیدیش ازش کمک می‌خواهی، ولی وقتی نمی‌بینی‌اش کمک هم نمی‌خواهی. همه تربیتی که قرآن و روایات ما را تربیت می‌کند، چهارده معصوم این است که چشم تو را باز کنند به چی؟ به غیب. اگر غیب را دیدی، داستان خیلی فرق می‌کند. غیب را اگر دیدی، تو کلاً از اسباب و علل ظاهری دست برمی‌داری، نجات پیدا می‌کنی، توانایی‌هایت می‌رود بالا.

مشکل ما در ضعف‌هایمان، عقب‌ماندگی‌هایمان، شکست‌هایمان، غم‌هایمان، باب‌هایمان، ترس‌هایمان، بخل‌مان، خساست‌مان، دعواهایمان این است که ما با غیب ارتباط نداریم؛ ارتباطمان خیلی ضعیف است با غیب.

ان‌شاءالله ساعت بعد بخواهیم وارد بحث عملیاتی‌اش بشویم که از بحث امروزمان، بحثِ این ساعتمان خیلی مهم‌تر هست؛ تمرکز زیادی می‌خواهد. خدا را شکر الحمدلله در کارگاه‌ها و جلسات قبل ما مقداری تمرین کردیم شماها، الحمدلله، ولی باید یک دور دیگر این تمرین‌ها را انجام بدهیم.

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.