جلسه 012 - تفسیر موضوعی قرآن؛ موفقیت و پیروزی
شماره جلسه
12
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1405
ماه
3
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - تفسیر موضوعی قرآن؛ موفقیت و پیروزی

تفسیر موضوعی قرآن کریم (پیروزی و موفقیت)؛ جلسه دوازدهم 21/03/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی اعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشون هستیم، علما، مراجع، اولیای الهی، مؤمنین و مؤمنات، شهدای اسلام، امام شهیدمون و امام الشهداء صلوات بلندی ختم بفرمایید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد».

بحث تفسیر موضوعی‌مون درباره عوامل پیروزی هست، عوامل موفقیت است. یعنی کجا خدا زیر بال و پر بنده را می‌گیرد؟ کجا خدا به یاری بنده‌ش میاد؟

هدف خلقت انسان چیه؟ در قرآن گاهی وقتها می‌گوید معرفت است، گاهی وقتها فرمود اینکه شما عبودیت داشته باشید. یعنی اطاعت محض بکنید از مربیتان که من ربّ شما هستم. شما را آفریدم که از من تبعیت بکنید. گفتیم معنای اینکه از من تبعیت بکنید یعنی چی؟ یعنی من مربی ام. شما هر چقدر از من بیشتر تبعیت بکنید، به من شبیه‌تر می‌شوید. پس هدف خلقت چیه؟ خلافت الهی. اینکه انسان شبیه خداوند بشود.

شباهت به مربی در باشگاه و خلافت الهی

در همه باشگاه‌ها هم همینطوره. هرکی می‌رود در باشگاه، هر چقدر حرف مربی را گوش کند، به مربیش چی میشود؟ شبیه میشود، خودش میشود مربی. دقت کنید خدا چی می‌گوید. می‌گه من تمام این هفت آسمون و عرش و کرسی و بهشت و جهنم، نبوت و بعثت و امامت و همه چی را راه انداختم، دین و همه چی را، از روح خودم در شماها دمیدم تا شماها یه کسی مثل من بشوید.

رحمانیت و رحیمیت مهم‌ترین صفات مربی

در بین خصوصیات مربی ما که الله است، کدام خصوصیات از همه مهم‌تره؟ رحمانیت و رحیمیت. شما آنجایی که داری تلاش می‌کنی، رحمان بشوی یا رحیم بشوی - فرقش را گفتم - آنجا دقیقاً در باشگاه، مربی داری مسیر تخصصی و طبیعی رشد یک عضو باشگاه را طی می‌کنی. آنجاست که مربی میاد به داد تو می‌رسد. می‌گوید شاگرد من دارد شبیه من میشود، از من کمک می‌خواهد، من بهش کمک می‌کنم. همه مربی ها همین طور هستند. حتی یه مربی کافر که هست، به شاگرد خودش احترام می‌گذاره، کمکش می‌کند، زیر بال و پرشو می‌گیرد. این رب العالمین است، ارحم الراحمین است، رحمان و رحیم است، وایمیسه پای کارتون.

تأثیر مهربانی در نزدیکی به خدا

بنابراین شما هر چقدر در رفتار دقت کنید - خواهش می‌کنم این خیلی دقیق است - در سبک زندگیتان مهربان‌تر بشوید، خروجی‌هایتان بیشتر باشد نسبت به دیگران، به خدا چی میشوید؟ نزدیک تر می شوید. خساست، بخل، اذیت، تحقیر، نگه داشتن دیگران، زودرنجی، عصبانیت، مقایسه و مسابقه حماقت محض است. چون هیچ کدام از اینها توش رحمت نیست، توش رحمانیت و رحیمیت نیست، توش خشونت هست همه اینها. برای همین تمام اینها حرامه و تو را از خدا دور می‌کند.

خدا می‌گوید من تو رو آفریدم که مثل خودم که چه جوری؟برای شما می‌ریزم برای بندگانم، کافر و مؤمن، به همه من رحمت می‌فرستم. آفریدم تو شبیه من بشوی. بنابراین هر چقدر سطح مهربانی و نیکی شما، نیکوکاری شما، فداکاری شما برای انسان‌ها و خروجی‌تان بیشتر بشود، قدرتتان بیشتر میشود، مربی‌تان نزدیکتر میشود، مربی بیشتر به شما توجه دارد.

قانون خروجی در پنج بخش وجودی

لذا هرکی می‌خواهد در زندگیش موفق‌تر باشد - تو هر پنج دسته نگاه کنید: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی - در هر کدام از این پنج بخش می‌خواهید خیر، برکت، موفقیت، نصرت خدا بیاد در زندگیتان، باید خروجی‌تون در آن بخش‌ها برای بندگان خدا بیشتر باشد. امیدوارم که قلب مبارکتان این را گرفته باشد. پس هر چقدر سطح خروجی تو در کمالات پنجگانه برای بندگان خدا بیشتر باشد، دریافتتان بیشتره، رشد و کمک خدا هم بیشتره، کمک بیشتری می‌کند خدا.

داستان پیامبر و زن و شوهر جوان

پیغمبری به یه زن و مرد جوان گفت: «خداوند برای شما سی سال ثروت، سی سال فقر قرار داده. کدام را می‌خواهید زودتر؟» این آقا هم گفتش که من برم با خانمم مشورت بکنم ببینم چی می‌گوید. با خانمش مشورت کرد. زن بسیار فهمیده و عاقلی داشت. زن گفتش که ثروت. جوانیم بابا! بذار اول این سی ساله جوانیمان را در آسایش بگذرانیم، فقر را بذاریم برای پیری. آقا اینها سی سال تو عشق و حال و ثروت و رفاه گذراندند. سال سی ام تمام شد. منتظر بودن الان فقیر بشن یا نه. فقر نیست، خبری از فقر نیست. هی گذشت، گذشت، دیدید نه فقیر نشدند. بعد رفتند پیش پیغمبر. گفتن آقا مگر شما نگفتید ما سی سال دوم؟ فرمود: چرا، ولی چون خدا دید شما نیکوکارید و ثروتتان را بقیه مردم هم داشتید بهره‌مند کردید در این سی سال، خدا گفت حیفه اینا فقیر بشن. بندگان من داره رشد طبیعیشو می‌کنه، داره به من نزدیک میشود، داره به من شبیه میشود، چرا رهایش بکنم؟

کافر سخاوتمند نزدیک‌تر از مؤمن بخیل

شما یه باشگاه - عذر می‌خوام - یه مربی دیدید وقتی شاگرد داره میره به سمت رشد، جلوشو بگیرد؟ نه. می گوید این دارد درست می رود. انقدر این مهم است که شما در حدیث دارید حضرت می‌فرماید: «کافر سخاوتمند به خدا نزدیکتر از مؤمن خسیس است». دقت کنید چی دارم می‌گویم.

ما الان کسانی داریم که می‌دانند خانمشان به چی ها احتیاج دارند، بچه‌شان احتیاج دارند، کم می‌زارن. اگر هم بخرن، هزار جور نق و قر، اعصاب خانواده را خورد می‌کنند. این آدم بسته است، این آدم جهنم دارد، این آدم فشار قبر دارهد. آدم خسیس، فرمود: خساست، بخل، تمام زشتی‌های همه اخلاق و همه عذاب‌ها را جمع می‌کند در خودش.

پیشقدم شدن در نیکی

اصلاً تو چرا می‌زاری خانومت بهت بگوید، بچه ات بهت بگوید وقتی می‌دونی؟ چرا وایمیستی کیف میکنی ازت درخواست بکنن؟ تو پیشنهاد بده، تو اضافه کار کن، تو قوی باش در این زمینه - در همه‌جور، در همه جور پنج بخش شخصی ات - تو پیش قدم باش.

بخل، منع. فرمود: یه کافر خوش‌اخلاق به خدا نزدیکتر است از یه مؤمن بداخلاق. چرا؟ چون خوش‌اخلاقی شباهت دارد به خدا، این مؤمن شبیه خدا نیست. چرا کافر سخاوتمند به خدا نزدیکتر است از مؤمن بخیل؟ چون به خدا شبیه‌تره.

حاتم طایی و حسرت امیرالمؤمنین

شما نگاه کنید، حاتم طایی مؤمن نیست، مسلمان هم نیست، کافر از دنیا می‌رود. داریم خدا آنجا عذابش نکرد. گفت این آدم به من خیلی شبیه بود. حاتم طایی معروفه دیگر، می‌گویند اصلاً «حاتم بخشی» کرده طرف، انقدر مانده که اسمش در تاریخ مانده به عنوان یه آدم بخشنده.

خواهرش یه موقعی بعد از اسلام - چون صدر اسلام بود، او رفت به رحمت خدا، خواهرش مسلمان شد - یه موقع چشمش خورد به امیرالمؤمنین. گفت که: «چی میشود عرب را یکی مثل تو را یه بار دیگر بده به مردم؟» میشود عرب مثل تو یا امیرالمؤمنین، یک کسی مثل تو را بدهد. اول امیرالمومنین گفت. عذرخواهی می‌کنم. امیرالمومنین چشمش خورد به خواهر حاتم، ذکر خیر حاتم شد. امیرالمؤمنین گفت: «چی میشود عرب یکی مثل حاتم دوباره بده؟» می شود دنیا یه بار دیگر یه آدمی مثل حاتم ببیند. کافر بوده، امیرالمؤمنین حسرت می‌خورد که چرا در جامعه مسلمانی یه کسی مثل او نیست. او هم خیلی زیرک بود، گفت: «چی میشود این جامعه عرب را یه کسی مثل تو داشته باشد امیرالمؤمنین، کی مثل تو را؟» می شود دوباره کسی مثل تو بیاد؟ مکارم‌های اخلاقی، شبیه خدا شدن، نیکوکاری، قدرت می آورد. خدا پا به کار بنده نیکوکار می ایستد.

تفکر عاقلانه یا احمقانه؟

لذا ببینید ماها درست در نقطه مقابل مسیر برکت، تفکرات عاقلانه و احمقانه‌ای داریم. می‌گوییم عقل‌مون رو کار می‌کنیم، اما تفکرات خساست، بخل، ترسیدن برای خرج کردن، ترسیدن برای خدمت کردن به دیگران، می ترسیم. بعد این را عاقلانه می‌دونیم. جمع‌آوری پول و ذخیره کردن از ترس اینکه مبادا فقیر شوم، خدا را کوری! نمی‌بینی؟ یعنی خدا نمی‌ریزد پات.

شعر حافظ و حرکت خلاف عادت

حافظ چی می‌گوید این را اگر بفهمید خیلی خوبه، همه‌مان بفهمیم:

«از خلاف آمد عادت به طلب کام که من / کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم»

اگر خلاف آمد عادت رفتار کردی، پیروز میشوی. اما اگر می‌خواهی روال عادی که همه دارند فکر می‌کنند، دو دوتا چهارتاهایی معمولی که همه دارند فکر می کنند، درست هم فکر می کنند، عقلا برید، راهتون بسته است. درست شما باید نقطه مقابل این روند عادی عمل کنید.

حدیث امام باقر علیه السلام درباره انفاق

لذا امام باقر علیه السلام چی می‌گوید؟ الان شما برو به مکاتب غیر شیعه، بگو - یا غیر اسلام - بگو من می‌خواهم پولدار شوم، چیکار کنم؟ چی می‌گویند آنها؟ می روی سراغ امام باقر علیه السلام می‌گوبد: «من گله دارم از شیعیانم که چرا با انفاق و با صدقه ثروتشان را زیاد نمی‌کنند؟» آنجایی که می‌خواهی پول بیاد، خرج کن تا بیاد.

مثل سینه مادر. بارها اینو گفتیم. اگر سینه مادر بچه نخوره، خشک میشود. الان مادر برای اینکه سینه‌اش خشک بشود، چیکار می‌کند در دو سال؟ شیر را قطع می‌کند، بچه نمی‌خورد، قطع میشود دیگر. ولی اگر قرار باشد شیر بیاد، بده به یه بچه دیگر بخورده، باز این مادر دو سال دیگر شیر میدهد. بعد یک بچه دیگر، باز شیر میدهد، بچه دیگر باز شیر میدهد، قطع نمی‌کند خدا.

قانون چشمه و خروجی

از یه چشمه شما وقتی که می‌خواید آبش زیاد شه باید چیکار کنید؟ باید هی آب بردارید، هی آب بردار تا این جوشش بیشتر بشه. خدا می‌گوید تو تا وقتی خروجی برای بندگان من نداری - نه فقط برای بندگان، برای گیاه‌ها، برای حیوانات، حتی برای اشیاء - دریافت نداری که، تو گندیده‌ای، متوقفی، مردار شده وجود تو. فقط هی جمع می‌کند پول را، حسابش را، می‌تواند برود به زن و بچه‌اش آسان بگیرد، بذاره خوش باشند، نمی‌کند. می‌داند این مرد الان باید به پدرش و مادرش کمک کند، می‌گوید عروس نحس، جهنمی، اجازه نمی دهد شوهرش هزینه کند. شوهر اصلا می ترسد برود برای پدر ومادرش هزینه کند یا برعکس، داماد جهنمی و نحس هست، خونه خواهرت چرا رفتی؟ چرا به اون محبت کردی؟ خونه مادرت چرا رفتی؟ راضی نیستم بری. نمی‌دونم این کار را نکن. همه اش بخل و بستن. می‌بندی، کی را می بندی در واقع؟ خودت را می‌بندی.

پیروزی در همه زمینه‌ها با کرامت

بنابراین اگر کسی می‌خواد پیروز بشود، پیروزی و موفقیت در همه زمینه‌ها - نه فقط جسمی و مادی، در همه زمینه ها، عاطفی - تو الان می‌خواهی شوهرت بیشتر دوست داشته باشد، برو برای خانوادش خرج کن، هزینه کن، ببین چه جوری عاشقت میشود. خروجی داشته باش برای خودش، برای دیگران. می خواهی زنت عاشقت باشد، بچه‌ها دوست داشته باشند، فردا تنها شدی، مریض شدی، پیر شدی، عاشقانه پات بایستند! پس کریم باش، نه اینکه بگویند بابام زودتر بمیره راحت شویم از دستش. بابا چون تو پدری نکردی، اذیتشان کردی، جلوی چشمشون مادرشان را هم اذیت کردی.

آدم بدجنس، آدم حسود، آدمی که می‌زند برای این و آن، دنیا و آخرت به ذلت می‌افتد.

قانون خلقت و امداد مربی

قانون خداست. مثل این که H2O میشه آب، مثل این که آب در صد درجه به جوش میاد. شما آنجایی که دیگر حرکت نمی‌کنی به سمت رحمانیت و رحیمیت، متوقفی دیگر، رزق نمیاد برات. رزق، کمک مربی، امداد مربی آنجایی میاد سراغت که تو خروجی داشته باشی، مفید باشی برای سرباز، برای بچه‌های امام زمان، برای مسلمانها، برای غیر مسلمانها، برای این هشت میلیارد آدم مفید باشی.

نیت جهانی در مقابل نیت محدود

یه موقع هست شما می‌گویی: من می‌روم شبا، صد شب در میدان به خاطر وطنم، به خاطر کشورم - محدودش کردی. یه موقع می‌گویی: نه، من صد شب می‌روم در خیابون که هیچی، چند سال هم می روم خیابان برای اینکه جهان امام زمان را ببیند. فرق می‌کند تو با کدام نیت می‌روی در میدان. من در میدان هستم تا امام زمان ظهور کند، برای اینکه این موج برسد به همه جای عالم. این دیگر یه نیت فرق می‌کند. تو موقع مردن، در قیامت، فقط وطن محدودش می‌کنی، جنبه حیوانی پیدا می‌کند اما وقتی گفتی کره زمین، دیگر حیوانی نیست. «حتی تسکنه» چی؟ «ارضک طوعا» دیگر داستان زمین است، داستان جهان است. اگر روحت، آرمان‌هایت، تصمیمایت شغلت، مدیریت، فعالیت‌هایت، انتخاب‌هات، ارتباطات، رفتارها و افکارت جهانی نیست، با پیغمبر و امام زمان هماهنگ نیستی.

قانون «کذلک» در سوره صافات

سوره صافات، آیه ۱۲۱ «و کذلک» ببین چقدر قشنگ است. وقتی می گوید: «کذلک» یعنی قانون می‌خواهم بهتون بگویم. آن داستان‌های انبیا و امدادهای الهی را همه را دارد تعریف می‌کند، می‌رسد به پیامبران: موسی و هارون. «إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ». ما همین‌جوری وقتی می گوید «کذالک» یعنی قانون است، تا قیامت هم قانونش یکی هست. فرقی نمی‌کند. داستان تعریف می‌کنه، بعد تبدیلش می‌کند به قانون. یعنی قدر و قضاها را می‌گوید، تبدیلش می‌کند به قانون که تو داشته باشی. می‌گوید یونس رفت چنین و چنان و اینها. افتاد در دل ماهی، بعد چیکار کرد؟ «لَا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ». فرمول را داد و «فَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ». آنهایی که غمگین اند، دلشان غمگینه، می‌خوان شاد بشوند، می‌گه ما از غم نجاتش دادیم، از زندان نجاتش دادیم. حالا قانون را می گوید «وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ». همینجوری مومنین را نجات دادیم. یعنی فرمول دادم به شما. هر وقت غم زده شدید، مشکلات به شما فشار آورد، گیر کردید، حبس شدید - هر چی که حبسه - راهش این است. اگر بفهمیم.

فرمول نجات از غم و گرفتاری

«لَا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» یعنی عزیزم، برو اله قلبت را درست کن، مهندسی آرزوهایت را درست کن. همه چیز درست می شود. چینش‌های قلبیت ریخته به هم، تعادلت ریخته به هم، دچار گرفتاری میشوی. دیگر تو طبیعی نیستی.

داره زلزله میاد، این ساختمون داره می‌ریزد، خب این تقویت لازم دارد. تقویت چیه؟ چینش معشوق‌ها، مهندسی معشوق‌ها. وقتی مهندسی معشوقهات در زندگی درست نیست، ساختمان وجودی تو با یه غم، با یه مشکل، با یه طلاق، با مرگ یه نفر، با یه ضعف همسر، با یه مشکل فرزند می‌ریزی به هم. همه چی دنیا کاملاً جلوت سیاه میشود. چون شخصیت تو قدرتمند نیست. اگر از اول مهندسی کرده بودی، این سه تا رو چیده بودی، صد تا از این مشکلات پیش می آمد، آرام و شادی. مثل زینب کبری سلام الله علیها «ما رأیتُ إلا جمیلاً». ما یک هزارم آنچه که به زینب کبری سلام الله علیها وارد شد نمی‌توانیم تحمل کنیم، ولی او همه را تحمل کرد. چون ساختمان وجودیش قدرتمنده، در مهندسی آرزوها و مهندسی معشوق‌ها موفقه، استحکام شخصیتی دارد، نمی‌ریزد.

«لا اله الا انت» رمز استحکام شخصیت

«لَا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ» یعنی خدایا تو دلبر منی، من غیر از تو دلبری ندارم. «لا اله الا تو»، جز تو هیچکس نیست. اگر این صدق را داشتی، استحکام میاد سراغت، قدرت میاد سراغت، پیروزی میاد سراغتون.

داستان موسی و هارون را دارد می‌گوید. همه داستان را بلدید چه اتفاقی دارد می افتد. چه جوری خدا ایستاد پای موسی تنها. وقتی که خورد به دریا، پشت سرش فرعون دارد می‌رسد، «ان معی ربی سهیدین» خدا میاد. حالا قانونش می‌کند به تو می‌گوید چی؟ «وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ». «کذلک» یعنی قانون. « نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» ما جزا می‌دهیم به آدمی که اهل احسان است. کارگاه احسان یادتون نرود. اونایی که می‌خوان پیروزی قدرتمند به دست بیارن، کارگاه احسان را کار کنند حتما. کارگاه احسان، قفل‌ها رو باز می‌کنه برای شما، انبساط میاره برای شما. آن که می‌گویی سخته، دیگر سختی‌هایش از بین می‌برد برات. آن را حتماً در سایت‌مان هست، کار بکنید دوره احسان.

رفع محدودیت‌ها و انبساط قلب

اگر محسن شدی، خدا می‌گوید به من اعتماد کن، می‌ریزم پات. اگر خروجی داشتی برای بندگان خدا، میرزم پات. لازم نیست حرص بزنی، هم بخل داشته باشی، هم عذاب هزاران سال برای خودت ذخیره کنی، هم دنیات خراب شود، آخرتت. شاد باش. دست به جیب باش، هزینه کن، انبساط داشته باش، نترس. من پات هستم. رزق دست منه، انبساط دست منه. مگر غیر از من قرار است کسی رزق شما را بده؟ وقتی سفت چسبیدی و بخل داشتی، در همه زمینه‌ها ترسیدی، ناراحت شدی - نه، نباید اینجوری باشد- فقط خودم، فقط من، فقط خانواده خودم. می‌بندی همه چی را، دریافت دیگر نمی‌توانی بکنی. ریزش از طرف خدا هست، تو نمی‌توانی دریافت بکنی. او «دائم الفضل» است. «یا دائم الفضل علی البریه» امشب می‌خوانیم ده مرتبه. اون دائمه، تو نمی توانی دریافت کنی. لذا می‌بینی همیشه هشتت گرو نه. مشکلات، گرفتار، سختی، همه اش گرفتاری داره. فقط هم مادی نیست. یه موقع مشکل مادی نداری، خانه‌ات پر ثروته، ماشین چند میلیاردی زیر پاته، ولی بدبختی، ولی غصه داری. در ناموست گرفتاری، در بچه ات گرفتاری، در نزدیک‌ترین افرادت گیری. بسته‌ای. اصلاً مثل یه مردار می‌مانی و می گندی.

اگر می خواهی راه باز بشود، محدودیت را از ذهنت بردار، محدودیت را از قلبت بردار. چون همه شخصیت تو قلبت است. قلب کوچیک رزق نمی‌تواند دریافت بکند. قلب، همه شخصیت است. دیگر وقتی تو قلبت کوچیک هست، وقتی زودرنجی، حسادت، خساست، منع وجودت را گرفته، راه را می‌بندی، خودت هم بسته میشوی. راه را نبندیم. قلبمان انبساط پیدا کنه. قلب یعنی خودت دیگه. این قلب باید بشه رحمان و رحیم، خیلی باید بزرگ بشه.

عبور از مراحل پنجگانه برای انبساط

پس خیلی باید بگذری از این پنج دسته- دستم را نگاه کنید- از بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی باید بگذری تا این انبساط پیدا بکند و قدرت بشود. آدم‌های تنبل، بی‌حوصله، کسل، کوچولو می‌مانند، مردابند و می‌گند. خدا، دائماً از صبح تا شب، از شب تا صبح، حتی در خواب، تو را امتحان می‌کند. دائماً امتحانت می‌کند که بهت وسعت بدهد. هی یه صحنه میگذارد جلوت، می‌گه ولش کن، بیا، ولش کن، رد شو. تغافل، تجاهل، رد شو، عبور کن، برو تا نایست و دائماً هم بهت حال می‌دهد خدا. یه عالم چیزای شهوت‌انگیز می‌ندازه جلوت - جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و حتی معنوی - می‌گوید ولش کن، رد شو از روش، برو تا انبساط پیدا کنی. نایست بگیر.

امتحانات الهی و خطر توقف

وقتی می ایستی بگیری، خوب هم هست، ولی وقتی می ایستی بگیریش، از راه می‌فتی. رد شو برو.

گر نستانی، به از آنت دهند. ولی اگر چسبیدی و گرفتی، خیلی چیزهای دیگر از دست می‌دهی. رد شو. یه جایی امتحانی است که از درستت بگذری، از دانشگاهت بگذری، از دکترات بگذری، از مرجعیتت بگذری، از نمی دونم مقامت بگذری. نمی‌توانی بگذری. رد نمی شوی، چسبیدی به این، خودت وقتی می‌چسبی به یه چیزی، دیگر حرکت نداری تو. خدا می‌گوید ولش کن بیا. بیا تا من. تو نمی‌توانی. می‌گوید من باید دکترا را - این دکتر لعنتی را - اگر شده شوهرم را له کنم، زنم را له کنم، بچه‌هایم را له کنم، حقشان را ضایع کنم، دکتر و مهندس شوم. من باید درس بخوانم. حالا این درس تو لعنتی می‌زند هزار تا چیز دیگر را نابود می‌کند، این حالیش نمیشود. من باید مجتهد شوم، خدا می‌گوید: من نمی خواهم مجتهد شوم. تو عبد خوبی باش، نمی‌خواهم مجتهد بشوی، بنده باش.

رها کردن وابستگی‌ها

من حتماً باید بروم سینه بزنم، حتماً باید برم هیئت، حتماً باید برم فلان کار را بکنم. خدا می گوید نمی خواهد اصلاً، تو این کار نکن. چون این کار تو را گیر میده بهت، دچار نفس میشوی. ولش کن، رد شو، برو. نایست. نه، من باید این کار را کنم، حتماً باید خودم باشد، به اسم خودمم باشد، به اسم خودمم ثبت بشود. رد شو.

نیت خالص برای پدر و مادر

الان شب جمعه است، می‌خواهی پول بندازی در حرم برای خیرات اموات. بگو خدایا این را می اندازم برای هر کس تو می‌خواهی. فکر می‌کنی خدا اگر ننه و بابای تو گیر باشند، به آنها اول نمی‌دهد؟ اول به ننه و بابای تو می دهد دیگر. «فللوالدین و اقربین دیگر». خدا ننه و بابای تو را می داند دیگر، تو هم داری این کار را می کنی، بچه آن ننه و بابا هستی. خدا عامل را بیشتر می‌بیند. والدین که ریشه هستند را می‌بیند. تو هر کاری بکنی، چه نیت کنی برای پدر و مادرت، چه نیت نکنی، خدا به پدر و مادرت میدهد، چون سبب آنها هستند. تو آثار پدر و مادرت هستی. تو اصلا بگو من نمی خواهم به آنها برسد، اصلا دست تو نیست که. خدا می‌گه تو آثار آنهایی، آنها تو را آوردن به این دنیا، من می‌دهم، از سهم تو هم کم نمی‌کنم. نه، این فقط مال بابامه، فقط مال مامانمه، این یک کیلو خرما فقط مال مامانمه، مال پسرمه، فقط پسر عزیزم. بگو: خدایا هرکی می‌خواهی.

داستان ولیمه و نیت باز

خدا رحمت کند آقای ممدوحی را، این قصه را براتون چند بار تعریف کردم. گفت: یک طلبه ای می خواست ازدواج بکند، پول نداشت ولیمه بده. زد یکی از این فامیلاش – ننه اش مرده بود، رفت گفت: ننه تو مرده، می‌خواهی برای شام بدهی؟ گفت آره. گفت خب آن ولیمه ات را بیا توی عروسی من بده. خدا می‌داند ننه کی را بیامرزه. این قانونش هست. خدا نمی فهمد. من باید حتما به خدا بگویم خدایا، ببین تو حواست باشد، فقط ننه من، بابا هم نه فقط، فقط ننه ام.

ببینید فکرهای بسته. بگو خدایا من الان این صلوات را می‌فرستم، هر که تو می‌خواهی، این سوره حمد را می‌فرستم، این زیارتو کردم، هر کی تو می‌خواهی. اصلاً من کی هستم تعیین کنم؟

احسان یعنی این.

معنای احسان و محسن در قیامت

محسن، کسی هست که وقتی می‌رود صحنه قیامت - در روایت داریم – این در صحنه قیامت وقتی می‌رود می‌بیند یه عالم آدم آنجا گیرند. گیرند دیگر. محسن که اصلاً نمی‌تواند اینجا رد شود، چون رحمان و رحیمه، شبیه خدا شده. قیامت هم اینجوری نیست که بگوید دم خودم گرم، جمع کنم بدوم بروم بهشت، گور پدر بقیه. اینها بمانند اینجا، به من چه، می خواستند خودشان از دنیا بیاورند. محسن این جوری نیست. محسن می‌گوید خدایا این چیه؟ می‌گوید: این نور ندارد، ثواب ندارد، اینجوری هست. می‌گوید خدایا خب پس مال ما چی میشود؟ ما داریم دیگر. بده این را نجات بده. می ایستد. خدا می‌گوید باشد. عجب صحنه‌ای هست. چه معرکه‌ای! نفر بعدی می‌گوید خدایا هنوز هم من ثواب دارم، بده به این، این را نجات بده، این را نجات بده. اینو نجات بده، اینو نجات بده، می‌ره، می‌ره، می‌ره، هیچی دیگر برای خودش نمی ماند. می گوید خدایا این هم بده این هم برود. آخ آخ. برای خودش هیچی نمی‌ماند. محسن اینجوریه. خب خدا نمی داند که باید ننه کی را بیامرزد! این همه شاهکار کرده، این همه قشنگی دارد. شبیه خدا شده.

به به! به به! امیرالمؤمنین، قربونش برم. یک صلوات بفرستید. «اللهم صل علی محمد و آل محمد». می گوید: خدایا این خالی کرد، این روی حساب من بره، این بیاد شریک من بشود، با حساب من بیاد تو، به به آدم با حساب امیرالمومنین برود یا با حساب خودش! محسن این جوری هست.

روحیه جهادی و بی‌ترسی

در جبهه سر اینکه کی زودتر در میدان مین برود، دعوا بود. سر اینکه کی زودتر روی سیم خاردار بخوابه بقیه پا بگذارند روش تا این اون زیر شهید بشود، دعوا بود. ترس وجود نداشت. پس اگر می‌خواهی پیروز بشوی، راه‌هایش را قرآن داره بهت یاد میده. در بخل، در ترس، خانواده خودم، زود خانواده خودم را سوار کنم بدویم بریم شمال، گور پدر بقیه مردم شهر. بعد هم برنگردی اینجا. اگر اینجا بمبارانی هست، بعد می‌بینی یه عالم جوان خوب ایستادند در این شهر. کجا بمباران شده، ما برویم خانه شان را بسازیم. کجا آوار خراب شده؟ بریم آنجا.

تجربه شخصی از حضور در صحنه

موسسه را که همون شب اول زدند، صبح آقا را اعلام کردن شهید شده. شب ما مراسم گرفتیم. همون اولین جایی هم که زدند موسسه بود. ما تو بودیم دیگه. همه در ساختمون بودیم، راهم بسته شده بود. آقا پنج دقیقه نشده بود که نیروهای امدادی و مردم ریختن آنجا، راه‌ها را باز کردند، بقیه را نجات دادند. بلند شوم بروم شمال، قایم شوم؟ اگر جان ارزش دارد، همین الان برای بندگان خدا، آن هم برای شیعیان، آن هم برای بچه‌های امام زمان. کجا برم؟ می ایستند این فرشته ها، فرشته کجا بود؟ اولیای خدایند این جوانهای جهادی، و این مردمی که صد شب در خیابون ایستادن، بی‌چشم‌داشت، بی‌محدودیت، بی‌خستگی، بی نق و غر، صد شهر، سال‌ها باشه ول نمی‌کنند اینها. محسن اینجوریه، محسن محدودیت ندارد. می گوید خدایا هر وقت لازم باشد من پای دینت باشم، هستم، من نوکرتم، تا آخر عمرم نوکرتم، می ایمیستم پات. از خیر همه آن خواسته هایم می گذرم خادم تو بشوم. تو من را برای خودت، من به پایت می ایستم.

تفاوت مجاهد قائم با قاعد

«فَضَّلَ اللهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْراً عظیماً». فرق دارد مجاهد قائم با نشسته و ترسو. خیلی فرق دارد. عافیت‌طلب، از زیرش در می‌روند، از زیر کار. کار هم بهشون می دهی، کار درست انجام نمی‌دهند. یعنی دنبال یه بهانه هستند که کار گره بخوره. عافیت‌طلب اینجوری هست. وقتی مثلاً می‌گوید برو فلان کار را بکن، می‌گوید رفتم مغازه بسته بود. همین. مغازه بسته بود، نمی گوید من باید این کار را تا آخر برسانم. خب بسته بود که بسته بود. بپر چهار تا مغازه دیگه، بپر در خونه، یه کاری کن، قفل باز شه. نمی کند این کار را. یه بهانه. آره «نشد». نشد نداریم.

عاشق بودن به جای بهانه آوردن

اونی که نوکر خداهاست، عاشقه. به خدا این اگر قراره برای دوست دخترش یه کاری بکند، برای نامزدش یه کاری بکند، می‌رفت می‌گفت نمی‌شود، "نمی‌شه نداریم. من اگر از زیر سنگ هم شده این کارو تموم می‌کنم". اون منتظره، از من توقع داره، من این کار را برایش انجام بدهم، می‌خواهم خوشحالش بکنم معشوقمو، ولی وقتی نوبت امام زمان می‌شه، دنبال یه بهانه «نشد، مریض بودیم، سرما خورده بودیم، دیگر گفتم امشب خیابان نروم.» نمی دونم، دیدید به چه بهانه‌هایی خیلیها نمی آیند! آقا داره طرف می‌گوید واجب عینی. مسئول استفتائات امام شهید ما می‌گه واجب عینی هست، کفایی نیست. نگو شوهرم رفته من نمی‌روم، پسرم رفته من نمی‌روم، دخترم رفته من نمی‌روم. واجب عینی هست، این دنبال یه بهانه می‌گرده که شب بیرون نباشد.

بهانه‌های کودکانه برای ترک جهاد

خدا فردا چیکار می‌کند؟ می‌گوید ببین این جانبازی که قطع نخاع بود، روی تخت بود، آمد. آن پیرمردی که اکسیژن زده بود در بیمارستان، اکسیژن بست به خودش دهنش، بلند شد آمد. به یک بهانه. نمی دانم سریال داشت، مهمان داشتیم، مهمانی می‌خواستیم بریم. هیچی، یک دفعه می بینی جهاد واجب را ول می‌کند. به بهانه های مزخرف، به بهانه‌های بچگانه. پیرزن نود ساله قد خمیده، عصازنان، ویلچری، یه پا، دوتا پا قطع، بچه‌های دو ساله، سه ساله، چهار ساله، پنج ساله. بعد می بینی این به چه بهانه‌هایی از خدمت به معشوق بی‌نیازش، معشوق بی‌نیاز فرار می‌کند. این توش احسان نیست. حالا خواری می آید سراغت.

ترک جهاد مایه ذلت

برای همین ترک جهاد، این قانون خداست، علی علیه السلام می‌گوید. می گوید: هر کس جهاد را ترک کند، «ألبسه الله لباس الذل». هر کس میدان جهاد را ترک کند لباس ذلت را خدا به تنش می کند. جامعه یا فردی که اهل جنگ، جبهه، مجاهدت، مبارزه نیست، جهاد در ابعاد مختلف - جهاد مالی، جهاد آبرویی، علمی و معنوی - وقتی خروجی نداری، منتظر خواری و ذلت باش، منتظر عذاب و بدبختی و نکبت، ورشکستگی، بیماری، سرطان، هزار تا گرفتاری باش. وقتی داری بهانه‌های مختلف می‌آوری، نیستی در میدان، اگر خدا آنجایی که باید ما را ببیند، ببیند پات وایمیسته، و کمکت می‌کند.

دعا برای حضور در جایگاه مطلوب خدا

این است که در دعا داریم: «خدایا، یه کاری کن من آنجاهایی باشم که تو دوست داری من باشم و آنجاهایی که تو دوست نداری من را نبینی.» این یه قاعده است. می‌توانیم بفهمیمش و رعایتش بکنیم. هر وقت می‌خواهی انتخاب بکنی، یه ارتباط، اول فکرش کن خدا می‌خواهد من را آنجا ببیند یا نه؟ یه تلفن زدن، یه رفتار، یه پیامک دادن، خدا چی می‌خواهد؟ یا رفتن به جایی. ببین این همان جایی که خدا می‌خواهد تو را ببیند. اگر آنجا که نخواهد ببیندت، ببیندت آنجا - در آن موقع، در آن زمان، سر آن قرار ببیندت، مطمئن باش ذلت می آید سراغت، خواری می آید سراغت. این قاعده خلقت است.

خدایا به حق محمد و آل محمد، همه ما را از محسنین قرار بده. و الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.