جلسه 008 - تفسیر موضوعی قرآن؛ موفقیت و پیروزی
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1405
ماه
2
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - تفسیر موضوعی قرآن؛ موفقیت و پیروزی

تفسیر موضوعی قرآن کریم؛ جلسه هشتم 24/02/1405

سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، مراجع، اولیای الهی، شهدا، امام الشهداء، امام شهید مان صلوات بلندی ختم بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

عوامل موفقیت و پیروزی

بحث مان در عوامل موفقیت و پیروزی بود که جلسه گذشته یک مقدمه‌ای در این رابطه عرض کردیم خدمت تان که ما باید در دعا چگونه فکر بکنیم، چه معرفتی داشته باشیم؟ حالا در این زمینه قرآن نمونه‌هایی را برای ما ذکر می‌کند.

می‌فرماید که: «وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ» قبل از آن یک داستان خیلی زیبا دارد. توصیه می‌کنم حتماً آن داستان را بخوانید. امتحانی که طالوت از سربازانش به دستور خدا می‌گیرد. داستان آن ها که تشنه به نهر می‌خورند. می‌گوید خدا «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ» خدا می‌خواهد آزمایش بکند. شما از این نهر آب نخورید مگر یک کف، یک مشت بخورید. بعد می‌گوید: غالباً خوردند، گوش نکردند که دارد می‌گوید خدا دارد از شما امتحان می‌گیرد. غالب سیر آب خوردند «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا» جز یک تعداد اندک و آن تعداد اندک که در امتحان برنده شدند، اینها شدند کانون قدرت لشکرطالوت در مقابل جالوت.

حالا خوب دقت کنید: «وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ» وقتی که روبرو شدند به لشکر جالوت «و َجُنُودِهِ» و جنودش را دیدند، یک دفع گفتند وای اینها چقدر زیادند، چه ساز و برگ‌هایی دارند، چه تعدادی دارند. طالوت که ازطرف خدا آمده بود، یک لشکر خیلی کوچولو و تازه خیلی از اینها که با طالوت آمده بودند، در آن امتحان رد شده بودند. رد شده بودند.

درخواست صبر و ثبات قدم

حالا نگاه کنید این عده قلیل با آن لشکر کثیر وقتی روبرو می‌شوند، چه کار می‌کنند. «قَالُوا رَبَّنَا» «ربّنا»های

قرآن خیلی کارگشاست، دقت کنید. چه کسی را صدا می کنند؟ رب را، یعنی حضرت مربی را، رب العالمین را صدا می کنند. «رَبَّنَا» ای مربی ما، ای رب ما. «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا» خوب دقت کنید، این را در زندگی فردی‌ ات هم می‌توانی بگویی، در زندگی فردی و در زندگی اجتماعی.

«أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا» خدایا بر ما صبرت را فرو بریز. یعنی این خیلی در دعا مهم است ، خواهش می‌کنم توجه کنید. در دعا مدعیِ سرمایه نباش. خدایا من هیچ کاره هستم. دستم خالی است. خودت را خالی کن. خدایا من هیچی ندارم، «لا املک نفسا ولاموتا و لاحیاتا و لا نشورا » خدایا هیچی ندارم دستم خالی است، خالی است، خالی است.

«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا» صبرت را بریز در ما. ما نداریم خدایا، به ما صبر بده. نگویی خدایا من نمی‌دانم اینقدر ظرفیت دارم، اینقدر قدرت دارم، اینقدر توان دارم مثلاً مثلاً. نه، خالی خالی برو. خالی خالی. «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا». پروردگارا

«وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا» و قدم‌ هایمان را محکم کن. میخواهیم بایستیم بجنگیم ما با این لشکر زیاد می‌خواهیم بجنگیم. یادتان باشد شماها وارث نسلی هستید. الان هم خودتان تجربه برای خودتان هم اتفاق افتاده. در نسل قبلی شما الان در همین جلسه نورانی مبارک شما، ما رزمنده‌هایی داریم که در بچگی‌شان ۱۸، ۱۷، ۱۴، ۱۵ سالگی‌شان رفتند به نبرد تمام سیاره، به قول این رسانه‌ای فرانسه، نبرد همه دنیا رفتند ولی با ثبات قدم رفتند. شما هم نسل آنها هستید که الان در مقابل یک قدرتی ایستاده‌اید. نه همه دنیا، آن موقع همه دنیا علیه آنها بودند، ایستادند و پیروز شدند. شما بچه‌های آنها هستید، نسل آنها هستید، وارث آنها هستید. ایستادند جلوی همه دنیا، و موفق بودند. فکر نکنید یک چیز عجیب غریبی است، نه. شما کشور تان این تجربه را بارها داشته و گذرانده. «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا» قدم‌های ما را ثابت کن، خدایا می‌خواهیم برویم با دنیا بجنگیم. به عشق تو، به اسم تو. «إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ» من می‌خواهم بروم با دنیا، چه کیفی دارد آدم با الله راه بیفتد برود، با دنیا روبرو بشود. با لشکر جهان. آن موقع اینهایی که حرف می‌زدند چه جوری می‌گفتند زمان اوایل انقلاب بعد جنگ؟ وای اگر خمینی حکم جهادم دهد، بگویید ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد. آقا راست می‌گفتند. راست گفتند و ارتش دنیا نتوانست جوابشان را بدهد. پیروز شدند. پیروز شدند. الان هم همینطور. یک کسی که الله را کنارش دارد، دیگر اینقدر ترس و لرز و اضطراب و ناامیدی و این چیزها نمی‌آید سراغش. چیه، کی می‌خواهد بیاید با ما بجنگد؟ کی میخواهد بیاید به جنگ ما؟ من یک دلی دارم که همه این قدرت‌ها را می‌توانم جذب بکنم. من الله را صدا می‌کنم، من خانواده آسمانی را می‌آورم جنگ، وسط جنگ. خدا شاهد است زمان جنگ بچه‌ها حضرت زهرا را می‌آوردند. نمونه‌اش را ساعت قبل برایتان توضیح دادم. یک رزمنده لبنانی حضرت زهرا را بیاور، یا خانم، تمام کن کار را. جنگ ۳۳ روزه چه جوری شد؟ ۲۲ روزه چه جوری شد؟ ۸ روزه چه جوری شد؟ بله، بعضی از آدم‌ها این عرضه را دارند، فرشته‌ها را می‌آورند. این آدم دیگر در زندگی‌اش شل و ول و ضعیف و پیزوری و غمگین و غم‌زده و افکار منفی و ناامید و اصلاً اینجوری نیست. ببینید «ثبت أَقْدَامَنَا». «رَبَّنَا» رفت سراغ رب.

درخواست یاری از خداوند

حالا نگاه کنید: «وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ» تو ما را کمک کن بر علیه کفار. تو بیا کمک کن. خدا اگر بیاید کمک، خدا اگر بیاید کمک، دیگر یک نفر دو نفر یعنی چی؟ اسلحه دارم ندارم یعنی چی؟ نمی‌دانم امکانات نداریم یعنی چی؟«وَانصُرْنَا» می‌گوید من در برنامه‌های شما می‌نویسم. متأسفانه اغلب‌تان تنبلی می‌کنید. یکی از ذکر هایی که اسم اعظم برایتان نوشتم، ذکر عامه البته اینها ما می‌نویسیم اسم عمومی است. ذکر «یا ناصر» ۳۴۱ مرتبه. تو صبح می‌خواهی از خانه بیایی بیرون. همه اش کلاً ۳ دقیقه می‌خواهی بگویی این را. سه دقیقه چهار دقیقه «یا ناصر یا ناصر یا ناصر». بعضی ها می آیند می گویند بعضی از عزیزان آمدند گفتند آقا من هفت هشت روز گفتم. چند وقت است برنامه گرفتی؟6 ماه ذکرت را گفتی؟ هفت هشت روز گفتم، ۴۰ روز گفتم. الان چی؟ الان هم بگویم؟ بابا تو صبحانه مگر تکراری است؟ مثل اینکه یک کسی بگوید من پارسال صبحانه خوردم، ۶ روز خوردم. ناهار خوردم، ناهارهمیشه تا آخر زنده‌ای باید ناهار بخوری، صبحانه بخوری، شام بخوری، میوه بخوری، نمی‌دانم آجیل بخوری. باید جان داشته باشی دیگر، انرژی باید داشته باشی. اینجوری میکند، آیه را همیشه باید بخوانم؟ این ذکرها را همیشه باید بگویم؟ بابا تو غذا لازم داری. کمک می‌گویی «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» تا زنده هستی داری میگویی: «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»کمک می‌گیری. کجاست کمک گرفتنت؟ همین ذکرهاست دیگر. یک بنده خدایی همین امروز[ آمده میگوید] آقا دیگر اینقدراینها را گفتم عادی شده. گفتم والا ما چایی برایمان عادی نمی شود. افراد یک عمر سیگار می‌کشند برایشان عادی نمی‌شود. یک قرمه می‌خورند، یک قیمه می‌خورند. به آقایی گفته بودند تریاک نکش. گفته بود برای چی؟ گفته بودند معتاد می‌شوی؟ گفته بود نه بابا من الان ۳۰ سال است می‌کشم، معتاد نشدم. چطور در دیدن زن و بچه‌ات، ماچ و بوسه، نمی‌دانم نوه ات و زنت و بچه‌هایت و رفیقات و پارک و سینما و تلویزیون، نمی‌دانم هیچ عادی نمی‌شود، تکرار هم ندارد، همیشه هم جدید است، یک چایی، یک قهوه، یک سیگار تکرار نمی‌شود.بعد میگوید نماز تکراری است؟ ذکر تکراری است؟ این حرف‌ها تکراری است. اصلاً حوصله این حرف‌ها را ندارم. اصلاً این حرف‌ها را به من نزن. دیگر شنیدم اینها خیلی تکراری است برای من. اصلاً جذب نشده. جذب نشده. این اصلا نفهمیده ماجرای ذکر [را ] «الذکر قوۀ الارواح» ذکر غذای روح توست. مگر غیر از خدا کسی است که کمکت بکند؟ مگر غیر از خدا کسی است با او انس بگیری کمکت بکند؟ خب باید بگیری دیگر. تو حتی غذایی هم که می‌خوری خدا باید اذن بدهد که آن اثر بگذارد. آن هم نصرت خداست. آن آب، آن غذا، آن چایی. بعد می‌گوید که ذکر تکراری است، نماز تکراری است، دعای توسل. اینقدر خواندیم که دیگر اثر ندارد. استاد یک ذکر دیگر بگو. انقدر این حرف بچگانه است، جاهلانه است. بابا کباب که مثلاً ۳۰ سال پیش کباب خوردم، دیگر حالا نمی‌خورم؟ تکراری است . کسی اینجوری میگوید؟ آره. چای تکراریه، شربت تکراریه، آش تکراریه، فسنجون تکراری است؟ پرتقال تکراریه،سیب تکراریه. چه کسی چنین حرف احمقانه میزند راجع به غذای جسمیش، بعد راجع به غذای معنویش می‌شود، بابا این حرف‌ها تکراری است.

ما خدا شاهد است بنده استاد اسکندری، استاد غریبی ما فکر کنم نزدیک ۴۰ سال ما رفتیم پای درس یک استاد، یک استاد مشترک. روز اول با سال چهلم، جلسه آخر برای ما همیشه تازه بود. همیشه تازه. چی؟ از اینجا پاشو برو قم. ۱۲ سال من اینجوری بودم که بعدها رفتم ساکن قم شدم ولی دوستان ما ۳۰ سال، نزدیک ۴۰ سال این عزیزان با عزیزان دیگر نزدیک چهل سال شوخی نیست ها، دقت کنید چهل سال. هر چهارشنبه.

الان طرف یک کلاس می خواهد بیاید بایک بهانه ای درمی رود .آن هم نزدیک است 5 دقیقه 10 دقیقه یک ساعت دو ساعت بهانه می گیرد. خودت خودت را میخواهی محروم بکنی بکن. نه حالا این کلاس هر کلاسی باشه جلسه ای باشد شما بتوانی در آن چیزی بفهمی. چهل سال. آقا این ها هر چهارشنبه تمام کارها تعطیل. ماشین، اتوبوس. خود من آن ۱۲ سال وسیله‌ای هم که نداشتیم که. می‌رفتیم خدا شاهد است در این ترمینال می ایستادیم یک ساعت صف تا یک اتوبوس بیاید نوبت ما بشود سوار شویم برویم قم. برویم تا قم. شب می‌آمدیم ماشین نبود. تیکه تیکه ماشین سوار می‌شدیم. خدا شاهد است فقط برای همین یک جلسه که می‌رفتیم. شب‌ها من می‌آمدم یک دفعه ماشین می گفت آقا من می‌روم تا بهشت زهرا. زمستان پر برف، می گفتم باشد. بهشت زهرا شلوغ، بیابان، آنجا پیاده‌مان می‌کرد وسط برف. آقا دست تان درد نکند. حالا من چکار کنم در این بیابان و برف؟ بزن پیاده بیا تا کجا. حال یک کسی دلش بسوزد سوار کند. یک موقع خدا شاهده آمبولانس نگه می‌داشت می‌گفت بپر عقب. روی تخت مریض‌ها. آقا دستت هم درد نکند. تریلی بیا بالا داداش. بیشین یک آهنگ هم برایمان می‌گذاشت. باور کنیدن خدا شاهد است می‌خواستیم برویم یک ذره با چه چیزی بچه‌های ما زحمت [ میکشیدند]

یک بار چند ساعت من ایستادم ماشین نیامد. . یک دانه از این ماشین‌های کادیلاک چند تا از این لات‌ها آمدند، سیبیل کلفت اینجوری. داداش کجا می‌روی؟ گفتم می‌رویم قم. بپر بالا. سوار شدیم. بعد من گفتم ببین ما همیشه شرط می‌کردیم دیگر. مثلاً بچه مثبت بودیم می‌گفتیم آهنگ ماهنگ که نداریم، نوار که نمی‌گذارید بهش گفتم نوار آهنگ. گفت: نه داداش شرمنده‌ایم نداریم ولی نمی گذارم حوصله ات سر بره. خودم برات می خوانم. تا قم برایمان ترانه خواند. اینجوری می‌رفتند. تکراری یعنی چی؟ برنامه تکراریه. ذکرها تکراری. نمی‌دانم. چطور وقتی بخش حیوانی می‌رسد تکرار معنا دارد، خیلی خوب است، عالی است. ولی وقتی نوبت الهیت و انسانیت می‌رسد تکراری نباید باشد؟ شما با تکرار درس یاد گرفتی. ریاضیاتت را با تکرار، با مشقتت را با تکرار، زبان را با تکرار، فیزیک، شیمی. همه با تکرار تو به یک تخصص رسیدی. چطور وقتی بخش انسانی می‌رسد تکرار نباید باشد؟ این شیطان چه جوری آدم را گول می‌زند. همه اش باید جدید باشد. اگر همه اش جدید باشد که تو درست نمی‌شوی که. مثل اینکه امروز استاد بیاید جدول ضرب یاد بدهد دفعه بعد یک چیز دیگر یاد بدهد نمیرسی می گویی بابا استاد بیخیال. بگذار تمرین کنیم. «الدرس حرف و تکرار الف» درس یک بار تکرار آن هزار بار هزار بار هزار بار.

الان هم خدا شاهد است یک موقع پسر من احمد در خانه به من گفت هر دومان زدیم زیر گریه. دلم خیلی تنگ است آقای ممدوحی. الان جلسات نورانی چهارشنبه‌ها، حالا اواخر این خواهران هم راه پیدا کرده بودند، اجازه گرفته بودیم یک عده از خواهرها هم می آمدند. اصلا این. آقای حائری را یادتان است. می آمد اینجا ما چه مفت از دستش دادیم آیت الله حائری را. می‌آمد اینجا برای یک تعدادی از شماها یک ولیّ الله می‌آمد اینجا.

«یا ناصر». «وَانصُرْنَا» خدایا نصرت را بریز در وجود ما کمک مان کن. «عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ». خدا اگر ببیند که تو می‌فهمی داری چی می‌گویی، ۳۴۱یکی نه؛ یک دانه «یا ناصر». یک «یا ناصری» می‌گوید که از اندازه همان ۳۴۱ قدرت در آن هست، جذب در آن هست. یا ناصر. صاحب الزمان. یا فاطمه زهرا. یا ابوالفضل. یا ابوالفضل. یا حسین، یا حیدر، یا علی.

نتیجه دعا و یاری خداوند

حالا دعایشان را خواندند. دقت کنید این چی بود؟ قدر بود. قضا را نگاه کنید، نتیجه، قضا «فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ» نه خداها، تو نه. خدا. «فَهَزَمُوهُم» همه را فراری دادند. لشکر جالوت در رفت با اون همه دبدبه. مثل آمریکا که به غلط کردن افتاد. ۱۲ روزه التماس، ۵۰ تا کشور را فرستادند تو را خدا ایران دیگر نزن، بس است. ایران پلیز یادتان هست خاخام ملعون. ایران پلیز. نزن دیگر. بس است. همین ترامپ به چه ذلتی افتاده بود. همان نتانیاهو ۱۰۰ نفر را واسطه کردند. غلط کردن افتادند.

«َفهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ». همان روز اول دوم، دم این بچه ها، ماشاء الله چنان زدند که 800 کیلومتر ناو فرار کرد. رفت آن طرف. آن طرف آبهای بین المللی.

«َفهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ». الله. الله، الله گفتم چه کسی هست. حواست باشد. الله. «بِإِذْنِ اللَّهِ فهزموهم». خب اینها را شکستشان دادند و «وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ». داوود یک نفر آمده آنجا (سلام الله علیه) زد، با یک سنگ زد جالوت را کشت. حالا «وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ». خدا داوود را کرد پادشاه. «وَالْحِكْمَةَ» حکمت بهش داد. «وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ». هر چه میخواست به او یاد داد. دعا. دعا پیروزی می‌آورد، قدرت می‌آورد. دعا پیروزی و قدرت شما در اجابت نیست. بارهاگفتم کمترین اثر دعا اجابت است. کم کمش خدا می‌گوید باشد، چی خواستی بهت می‌دهم، بیا. از آن بهتر می‌گوید نمی‌دهم به او ، یک چیز بهتر می‌دهم حالا که گفتی. این را نمی‌دانم چون این را الان بهت بدهم بعداً پشیمان می‌شوی. یک سال گفتم خدایا این شوهر من بشود، الان ۷ سال می‌گویم خدا چرا نمی‌گیریش از من. اشتباه است. خدا میگوید خودم بهترش را به تو می دهم. اصلاً نمی‌دهم بهت، ولش کن. دعا کردی حیف است. دعا کردی من را صدا کردی گذاشتم ابدیت، جاودانگی. آنجا خیلی احتیاج داری. ذخیره کردم برایت. طلب‌هایت را بهت می‌دهم. حالا این رفته درصحنه برزخ، رفته در صحنه قیامت. بعد یک دفعه می‌بینی خدا می‌گوید بیا بیا بیا بیا بیا بگیر برو. می گویی اینها چیست؟ دعاهایی که کردی در دنیا دیگر. مگر ۵۰ بار دعا نکردی؟ هر ۵۰ بارش را من برایت ذخیره کردم. بیا بردار ببر.

امام صادق می‌گوید مؤمن می‌گوید ای کاش هیچ کدام از دعاهایم در دنیا اجابت نمی‌شد. دنیا چی بود اصلاً؟ نصف روز یک روز نصف روز ما آنجا بودیم. چی بود اصلا آنجا من همه دعاهایم را مصرف کردم آنجا. هیچ چیزش اصلا اینجا نیامده. بگذاریم خدا برای ما تصمیم بگیرد. مشت خدا بزرگتر است. بگذار خدا برایت تصمیم بگیرد. دعا ثروت عظیم است. دعا ردخور ندارد. چرا دعا کردیم اجابت نشد و پس این دعاها الکی بود؟ اثر نداشت؟ دعا کردیم اثر نداشت؟ الکی بود؟ دعا خدا را کسی صدا کند الکیه؟ حضرت زهرا را کسی صدا کند الکیه؟ امام حسین و امیرالمؤمنین و ابوالفضل را کسی صدا کند ملائکه را کسی صدا کند. جبرئیل را یک کسی صدا بکند؟ تو بابا ننه ات که به رحمت خدا رفتند، خدا رحمت کند اموات را، صدایشان کنی می شنود الکی نیست، می‌شنود. مگر می‌شود شما الان به بابات زنده است بروی بگویی چکار می‌کنی؟ به مادرت بگویی الکیه؟ الکی چیه؟ دعا کردیم هدر رفت، اصلا هیچ اثر نداشت. اینجوری نیست. دعا، دعا باشد؛ دعا هدر نمی‌رود.

خیلی داستان زیباست چون موضوع بحث ما تفسیرترتیبی نیست، تفسیر موضوعی است. من فقط دارم برای شما راجع به دعا به عنوان عامل پیروزی می‌گویم. بروم سراغ آیه بعدی. صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

استقامت در راه خدا

این را قبلاً در بحث دشمن‌شناسی یک قسمت آن را تفسیر کردم برایتان. «وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ» قربان خدا بروم با این حرف زدنش. آدم کیف میکند این قرآن را با صدای خدا بشنود یا بخواند. «وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ» چه بسیار انبیایی که همراه آنها ربیون، آنهایی که انتصاب به رب دارند، ربانی بودند، آدم های الهی بودند، با اینها کنار انبیا جنگیدند. فکر نکنید فقط شما اینجوری بودید .کل تاریخ اینجوری انبیا کنارشان یک آدم حسابی‌هایی کنار انبیاء ایستادند وجنگیدند. «كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا» آخه خداست دیگر. مربی دارد باهات حرف می‌زند. می‌گوید می‌دانی انبیای گذشته یک مشت مردهای زیاد الهی همراه این انبیا جنگیدند. «فَمَا وَهَنُوا» اصلاً شل نشدند. کم نیاوردند. «فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» به خاطر اینکه در راه خدا آسیب دیدند، شهادت بود، بچه‌اش رفت، همسرش رفت، بابا و ننه اش رفت. می بینی طرف بیست و خورده‌ای از اعضای خانواده شهید شدند. پسر معصومه کرباسی همین شاگرد ما که شیراز بود. ۵ تا بچه داشت. خودش و شوهرش با هم شهید شدند با رضا. پسرش آمد ایران بعد از یک مدت. پسر ۱۴ ساله. در سخنرانی گفت خدا در من و این چهار تا بچه این را دیده که بابا و مادرمون را از ما یک جا گرفت و ما شکر می‌کنیم خدا را. ما شکر می‌کنیم خدا را. نه اینکه وای موشک زدند، دربریم، برویم شمال. الان اینجوری شد، الان اونجوری شد. الان دیگه من همه اش اضطراب دارم، همه اش ترس دارم، نمی‌دانم. بابا «فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» چیزهایی که مصیبت‌هایی که دیدند در راه خدا.

«وَمَا ضَعُفُوا» اصلاً ضعیف نشدند. آسیب دیدند، آسیب‌های سخت اما اصلاً کم نیاوردند هیچی. سست که نشدند، ضعیف هم نشدند. همانجوری قدرتمند. هی نگویید چه جوری می‌شود؟ یک نگاهی کنید به همین‌هایی که در کانال‌های خودتان هست. فلسطینی‌ها را ببینید. بچه‌های حماس را ببینید. لبنانی‌ها را ببینید. دو میلیون نفر الان آواره هستند. من چند وقت پیش با همین کمک‌هایی که شما تشکر هم می‌کنم از شماها و همه عزیزانی که صدای من را می‌شنوند که ما کمک کردیم یک مبلغی را یک حالا به هر حال همه به وسع شماها و ما یک مبلغی را فرستادیم برای اینها. چقدر هم قشنگ جواب دادند وقتی من بهشان نوشتم که می‌خواهم برایتان پول را بفرستم، آماده کردم این را برایتان بفرستم. نوشتند: ما همه حزب الله اینجا نگران شما ایرانی‌ها هستیم. ما فدای شماها بشویم. خانواده‌مان، زندگی‌مان، جوانانمان فدای شما ایرانیان. شماها کم نیاورید. شماها آسیب نبینید. ما فدایی شماییم. فدایی رهبر. من دور قبل سال گذشته که رفتم خانه‌های شهدا می‌رفتم. می گفت خواهش می‌کنم به رهبر بگویید، به ایرانی‌ها بگویید اصلاً نگران نباشند. غصه ما را نخورند. ما همه چیزمان فدای شما. ما اینجا می‌جنگیم. ما اینجا همه کاری می‌کنیم که شما راحت باشید. شما پیروز باشید. همه امید دنیا به شماهاست. ما فدایی شماییم که شما... دیدم دوباره از همان جواب‌ها فرستاده. خیلی من شکستم. بعد نوشته بود چون شما به ما دستور دادید که ما اوضاع را بگوییم الان اینجوری است. اینجا خانه‌ای وجود ندارد. غذایی نیست. لباسی نیست. ما باید برای اینها لباس، دارو، پزشکی، غذا، خانه. بابا شما الان شما ۷۰ روز جنگ، ۷۰ روز که نه.40 روز جنگ داشتید الحمدلله. یک صدم این مشکلات را ما نداشتیم. بله یک عده خانه‌شان را از دست دادند، رفتند در هتل‌ها مستقر شدند. اما به هر حال امنیت دارند. مردم کمکشان می‌کنند. شهرداری کمک شان میکند. دولت. آنجا دولت آمریکایی است. بهشان می‌گوید غلط کردی رفتی جنگیدی. دولت آمریکایی‌شان روز گذشته از ایران شکایت کرده. شما برای چی به اینها کمک کردید؟ از سپاه شکایت کرده. از ایران شکایت کرده. دولت آمریکایی اسرائیلی. چقدر مظلوم دارند می‌جنگند. دولت خودشان از پشت به اینها خنجر می‌زند. دولتشان به اسرائیل کمک می‌کند برای نابودی اینها. ولی آنها این جوری اند ولی اصلاً ضعیف نیستند. نه سست می‌شوند نه ضعیف می‌شوند. هرچی می‌زند شهید، خانه، امکانات.

خدا دارد حرف می‌زند باهاتان. «وَمَا اسْتَكَانُوا» «وَمَا اسْتَكَانُوا» اصلاً در مقابل دشمن سر تسلیم فرود نیاوردند. اصلاً کم نیاوردند. قابل توجه کسانی که می‌خواهند بروند، زود می‌افتند به التماس دشمن و برویم بنشینیم با هم یک توافقی کنیم.«وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ». دوباره برگرداند ما را روی آن عاملی که قبلاً خواندیم. چی بود؟ صبر. آنها می‌گویند چی؟ «أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا». اینجا چی؟ «وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ». محبوب است، آدم صابر محبوب است پیش خدا. اگر می گوید«يُحِبُّ الصَّابِرِينَ» یعنی چی؟ دقت کنید، معانی را دقت کنید دارد حرف می‌زند. دوست دارم. خدا به یکی بگوید دوست دارم یعنی چی؟ یعنی به پای تو هستم دیگر. دوست دارم. یعنی همه جوره با تو هستم. حال می‌فهمی چرا خدا وقتی در آیه ۵۴ سوره مائده راجع به ایرانی‌ها می‌گوید چی؟ دوست شان دارم. آنها هم من را دوست دارند. روی کره زمین ملتی اینقدر روی کره زمین از زمان حضرت آدم تا الان روی گستره زمین ملیتی سراغ ندارید اینقدر با خدا عاشقانه باشد و خدا هم باهاشان عاشقانه باشد. ندارید. بروید پایتان را از این کشور بگذارید بیرون ببینید.

«يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ»، «وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ» دوست شان داری یعنی چی؟ یعنی عزیزم اگر صبور باشی محبوب من می شوی. جیغ نزن، داد نزن، غر نزن، نق نزن. آن قوت عشق من را از دست می‌دهی. مربی کدام شاگرد را دوست دارد؟ رب. چون «رَبَّنَا» دیگر. کدام شاگرد را دوست دارد مربی؟ در تمرین‌ها صبور باشد. نبرد، شل و سوسول و نمی‌دانم ضعیف و تیتیش مامانی نباشد. بایستد برای تمرین‌ها. این می‌شود قهرمان. این می‌شود یک کسی که خدا بعداً بهش مباهات می‌کند.

من گفتم این شب‌ها ملتی که دارم می‌آیم بیرون خدا به این ملت پیش همه تاریخ، پیش همه فرشته‌هایش مباهات می‌کند. این ملت. این هفتاد شب خدا به فرشته‌ها می‌گوید دیدید وقتی به شما گفتم من یک چیزی می‌دانم شما نمی دانید، آن وقت که گفتم سجده بکنید. گفتید ما به این سجده بکنیم؟! «أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» من یک چیزی می‌دانم شما نمی‌دانید. می‌آیند آنهایی که باید بیایند. خدا نزدیک ۴ هزار سال پیش گفته اینها می‌آیند. می‌آیند سر و کله‌شان پیدا می‌شود. آدم‌های بی‌نظیر تاریخ که دنیا را، شیطان و دشمن و مرگ و ترس و اضطراب و بلاها را مسخره کردند. ابرقدرت‌ها را مسخره می‌کنند.

استغفار و جبران گذشته

حالا «وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ» حالا چی می گفتند؟ دعایشان چی بود؟ «إِلَّا أَن قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْلَنَا» خدایا ببخش ما را. اگر گناهی کردیم، کوتاهی کردیم، آلودگی داشتیم؛ تمامش کن. بی‌خیال شو. خدا هم می‌گوید باشد. «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا» گناهانمان را خدایا ببخش. این قدرت می‌آورد. استغفار، قبلاً در کارگاه استغفار توضیح دادم دیگر. الان دیگر لازم نیست اینها را بگویم. من فقط به همین مقداری که برای پیروزی هست دارم راجع به دعا صحبت می‌کنم والا شما بروید کارگاه استغفار را وکارگاه دعا را و آنهایی را که توضیح دادم بروید دنبالش که استغفار چه کار می‌کند.

استغفار تمام موانع وجودی یک فرد را برمی‌دارد. نوح چی می‌گفت؟ «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ». استغفار کنید. چه کار می‌کند؟ «يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا» تمام نعمت های آسمان را روی سر شما می‌ریزد. استغفار اینجوری است. «وَيُمْدِدْكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ» با اموال و فرزندان. هرچی که می‌گویی، لشکر، هرچی می‌خواهی به خدا کمکت می‌کند. استغفار معجزه است. یک اسلحه است. یک اسم اعظم است استغفار.

الان فعلا راجع به این صحبت نمی‌کنیم. نگاه کن استغفار کردند این لشکریان. «رَبَّنَا اغْفِرْلَنَا ذُنُوبَنَا» خدایا گناهان را ببخش. «وَإِسْرَافَنَا» خدایا ما زیاده‌روی کردیم در گناه. اسراف کردیم. «وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا» درغفلت از تو، در گناه کردن زیاده‌روی کردیم، اسراف کردیم. زیادی بدمستی کردیم، زیادی غفلت کردیم، زیادی گناه کردیم، زیادی. خدایا اسراف ما را ببخش.

در همه غفلت‌ها، دعای شعبانیه یادتان است دیگر، مناجات شعبانیه. «و سَكَرْتُ التَّبَاعُدَ مِنْكَ» من مست بودم در دوری از تو. مستی کردم در اینکه از تو دور باشم، به تو نزدیک نشوم از نماز، از ذکر، از شب، از سحر، از توسل، از حرم. با مستی. حالا نگاه کنید این دعاهایشان چیه؟ «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا». دیگر چی؟ حالا برگشت دوباره همان دعایی که سوره بقره برای شما خواندیم.

این آل عمران آیات۱۴۶، ۱۴۷ «وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا» ثابت نگه دار. «وَانصُرْنَا» باز همان آیه تکرار شد. «عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ». یعنی تخلیه، برداشتن موانع با استغفار. جبران گذشته، کسب قدرت. ثبات قدم. اینها روابط منطقی و ریاضی دارد. دقت کنید. قدرها و قضاهایش تنظیم شده است. الان چون بحث ما نیست دیگر من آن بحث ریاضی‌اش را نمی‌کنم.تک تک اینها روابط ریاضی دارد. خب ثبات قدم.

حالا چی؟ مگر نمی‌خواهی پیروز شوی به دشمنانت؟ ترس و لرزت چیست دیگ؟ر من کنارت هستم دیگر. ثابت بایست. نترس. آرام باش، آرام باش. محکم. «ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا» دیگر حال الان من می‌آیم. «وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ».

«فَآتَاهُمُ اللَّهُ» دعا کردند، خدا چه کار کرد؟ «فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا» خدا ثواب دنیا، نیکی‌های دنیایی را، پاداش دنیایی را بهشان داد که چیه؟ موفقیت، پیروزی «وَحُسْنَ ثَوَابِ الْآخِرَةِ» زیبایی و نیکی ثواب آخرت آن هم در اوج، هر چیزی نه از آخرت. از آخرت یک چیزی به اینها داد که اینها کجا رفتند؟ بهشت نه. کجا؟ «عِندَ رَبِّهِمْ». شما بیایید پیش خودم. شما بیایید پیش خودم. چقدر خوبه. چقدر خوبه. خدا آدم‌ها را انتخاب کند بگوید تو بیا پیش خودم. بیا پیش خودم.

حالا دوباره چی؟ دوباره یک کانون قدرت جدید. آنجا گفت: «وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ». حالا ببینید. دوباره «وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ». به به. به به. خدا دوست دارد اهل احسان را. کارگاه احسان را بهش مراجعه کنید. آنجا دیگر توضیح دادیم در کارگاه احسان. اینها را کار کنید. احسان خیلی قدرت می‌آورد برای انسان. «وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» خدا دوست دارد محسنین را. حالا خدا دوست داشته باشد چی می شود؟ همه چیز. همه چیز می‌شود اگر خدا دوستت داشته باشد. اگر دوستت داشته باشد همه چیز.

این بحث اگر بخواهیم فقط روی همین بحث بمانیم تا پایان سال حرف داریم. ولی چون کارگاه‌های زیادی را در این زمینه گذراندیم قبلاً؛ کارگاه‌های دعا و ذکر و اردوی اول ذکر، دوم ذکر، سوم ذکر، چهارم ذکر. الان هم که هفتم هشتم ذکریم دیگر. الان اینها را گذراندیم دیگر. قبلاً آنهایی که اگر کسی خودش دوست دارد می‌خواهد دیگر بروید به همان کارگاه‌ها مراجعه بکنید. می‌گوید تا اینجا ما این را تمام خواهیم کرد. روایت‌هایش را هم برایتان دیگر نخواندم. خیلی مهم است. یک دانه را فقط میخوانم. حضرت فرمود: «عَلَيْكُمْ بِسلَاحِ الْأَنْبِيَاءِ» انبیا چطوری یک نفری می‌رفتند یک امپراطوری را نابود می‌کردند؟ قدرتشان را از کجا می‌آوردند؟ «قِيلَ وَمَا سِلَاحُ الْأَنْبِيَاءِ؟» گفتند اسلحه انبیا چیست؟ فرمود: «الدُّعَاءُ». یعنی درخواست کن، برو بگیر. خدا می‌دهد. درخواست کن. دعا خواندن نیست. به خیلی ها وقتی میگوییم دعا؛ می‌گوید بروم الان عربی یک مشت جمله بخوانم، نمی‌فهمم چی دارد می‌گویید. فقط رفتم ‌خواندم عربی. میگوید رفتم خواندم دعای کمیل خواندم. دعای توسل خواندم، جوشن کبیر خواندم. خواندن نیست که. یک مشت جمله‌ای که مثلاً حالا مداح دارد می‌خواند تو هم داری می‌خوانی. الان چی شد؟ نمی‌دانم یک مشت جمله عربی بود من خواندم. خواستن اتفاق بیفتد. رهبر شهیدمان فرمود دعاهای تان را، زیارت‌های تان را فارسی بخوانید. یعنی چی؟ چرا فارسی برای کسی عربی بلد نیست؟ چون باید خواستن اتفاق بیفتد. بفهمی چه میگویی؟ با کی حرف می‌زنی؟ چی می‌گویی؟ چی می‌خواهی؟ حداقل اگرعربی می‌خوانی ترجمه‌اش را هم بخوان. ببین چه اتفاقی تو چی می‌گویی به خدا. راست می‌گویی؟ دروغ می‌گویی؟ ظرفیتش را داری؟ نداری؟ الکی یک چیزی نخواهی که دروغ می‌گویی. یک چیزی نخواهی که صادق نیستی.

در دعای هشتم صحیفه سجادیه آقا امام در آفت‌ها را دیگر «اَللهُم اِنی أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ» «أَعُوذُ مِنْ» پنجاه تا آفت آورده است. پناه می‌برم به تو از این بدبختی و از این نکبت و از این دردسرها، از این آفت‌ها. هست. پس آفت‌شناسی بی‌نهایت مهم است. یکی اش چیست؟ خدایا من پناه می‌برم به تو از اینکه یک چیزی را بخواهم که حقم نیست. آدم‌ها یک موقع‌های زیادی تلف می‌شوند. اصلا نه آمادگی آن را دارد؟ نه. لیاقت آن را دارد؟ تو در کاراته هنوز کمربند سفیدش یک دانه خط زرد هم نگرفته به استاد بگوید که یک کمربند سیاه به من بده. یکی برود ارتش بگوید که بروم گمرک. میدان گمرک درجه سرهنگی بخرم بزنم اینجا. سرهنگی بخری، سرهنگ می‌شوی؟

آدم‌های اینجوری هستند. یک موقع‌هایی ادعاهایی می‌کنند، درخواست‌هایی دارند که اصلاً لیاقتش را ندارند. اصلا کار نکرده، زحمت نکشیده برای آن. در فضای مجازی شما نگاه کنید. هزاران نفر کانال زدند. اصلاً صلاحیت اینکه یک مخاطب داشته باشند ندارند. بعد دارد عمرش را گذاشته روی اینکه ۴ نفر بیایند آنجا مراجعه بکنند، دیده بشود. شهوت اینکه یک چیزهایی هم به خودش می‌بندد که نگو. خدایا پناه می‌برم به تو از اینکه من چیزی را بخواهم که لیاقتش را ندارم. حقم نیست اصلاً. حقم نیست. عزیزانم این را باید خیلی توجه کنیم که ما در خانه خیلی در خانه زندگی از همسران مان توقعاتی داریم که حقمان نیست. ناراحت هم می‌شویم. از بچه‌های مان. در اینها بیشتر از همه کی ظلم می‌کند؟ بچه‌ها نسبت به پدر ومادر. بچه‌ها اینقدر چیزهایی را میخواهند که اصلا حق شان نیست. پدر و مادر با پرویی اینها را این جوری تربیت میکنند که اینها زیاده‌خواه بشوند. چیزهایی که اصلاً حق شان نیست را دائماً می‌خواهند. اگر هم ندهند قهر می‌کنند یا فرار می‌کنند یا گناه می‌کنند یا دزدی می‌کنند یا نمی‌دانم چیزهای دیگر. آقا توقعات مان را به اندازه لیاقت مان، اندازه ظرفیت مان بکنیم. توقعت حق باشد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.