عوامل پیروزی و موفقیت؛ جلسه ششم 17/03/1405
آغاز سخن با سلام و صلوات بر اهل بیت
سلام علیکم و رحمه الله. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. لعنت الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التعظیم که در محضرشان هستیم، علما، مراجع، شهدا، امام شهیدمان و امام الشهدا. صلوات بلندی ختم بفرمایید.
عوامل پیروزی: ایمان، صبر، تقوا و ولایت
بحثمان در تفسیر موضوعی با عنوان «پیروزی» درباره عوامل پیروزی است. اگر کسی میخواهد موفق بشود چه کارهایی باید بکند؟ چهار تا را تا الان گفتیم: ایمان و صبر و تقوا. آخری چی بود؟ ولایت. اینکه انسان یک ولیّ قدرتمند، یک ولیّ که قادر به حمایت و پشتیبانی کردن داشته باشد، انتخاب بکند. ولیّ که بتواند غمها را برطرف کند، شادی بیاورد، نصرت بده، برکت بده، حمایت بکند، پیروزت بکند. انسان باید ولیّ خوبی انتخاب بکند. ما نیاز به ولیّ داریم.
ولایت شایسته: تخصص و قدرت الهی
ولیّ شایسته ما طبق اصل اصالت تخصص، کسی است که آن هفت تخصص لازم را برای مدیریت و هدایت انسان داشته باشد. این هفت تخصص انحصاراً در اختیار خداوند و اهل بیت علیهم السلام است. بشر حتی یکی از این هفت تخصص را ندارد، حتی یکدانهاش را. بنابراین ولیّ شایسته ما، آن ولیّ است که هم تخصص دارد و هم قدرت دارد و میتواند به ما پیروزی، شادی، آرامش، موفقیت و نعمت را عطا بکند.
وعده الهی در قرآن: پیروزی رسولان و لشکر خدا
بعد از اینکه این را گفتم، آیاتش را خدمتتان عرض کنم آیه ۵۴ تا ۵۶ سوره مبارکه مائده. در سوره صافات آیه ۱۷۳ میفرماید: «وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لهُمُ الْمَنْصُورُونَ * وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ». «وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ أَنَّهُمْ لهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ». سبقت کلمتنا یعنی این نوشته شده دیگر، این تقدیر شده کی، در مورد کی؟ بندگان ما که فرستادیمشان، اینکه «أَنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ». پیامبران حتماً پیروز میشوند. گفتم یک موسی و هارون میروند یک امپراتوری فرعون را نابود میکنند. انبیا در برخورد با دشمنانشان همیشه اینجوری بودند. نوح پیروز میشود، ابراهیم پیروز است، موسی پیروز است، پیامبر پیروز است. اینها پیروز بودند همیشه در مقابل دشمنان خدا باهاشون بود، ولیّ شان بوده «أَنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ». در مورد شماها چه میگوید؟ «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ». فقط سربازهای ما و لشکریان ما هستند که غلبه میکنند.
علت شکست در جبهه: خروج از حالت جندالله
آنجایی که شما در جبههها میبینید که بعضی وقتها در جبهههای جنگ شکست وجود دارد، این به خاطر این است که آنها در عمل و نیت از حالت جندالله بودن درآمدهاند، ذهنشان، دلشان چیز دیگری بوده، رها شدند، به چیزی غیر خدا فکر کردند، انگیزهای غیر از خدا داشتند. خب حالا شکست میخورند. مثل چی؟ مثل اینکه در تمام جنگهای پیغمبر که اینها از نظر عده و عُده از دشمن بیشتر بودند، پیروز شدند و خدا کمکمان میکند، خدا با ماست. «کَمْ مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللهِ». چه بسا یک گروه کوچک غلبه میکند بر یک گروه کثیر به اذن خدا.
عبرت از جنگ اُحد: تکیه نکردن بر تجهیزات
نمونه آخرش همین جنگ خودمان است. خب قویترین ارتش دنیا ممکن است چنان سیلی بخورد که از جایش بلند نشود. ما در این ۴۷ سال این را زیاد دیدیم. ولی در یک جنگ، روحیه سربازهای پیغمبر عوض شد. کدام جنگ بود؟ جنگ حنین. گفتند: ما جمعیتمان زیادتر است این بار، لشکرمان بیشتر، تجهیزاتمان بالاتر است. یعنی پیروزی را از کی دانستند؟ از تجهیزات و لشکر دانستند. به محضی که آمد در ذهنت که من چون تجهیزاتم بیشتر است، لشکریانم بیشتر، امکاناتم بیشتر، پولم بیشتر، اسلحهام بالاتر است و بهتره، حتماً پیروز میشوم، آنجا شکست میخورند. همان جنگ، اینها شکست خوردند و فراری شدند لشکریان پیغمبر، تا اینکه خداوند فرشتهها را فرستاد کمکشان. بعد از شکستشان که «تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ» فرار میکردید، همه پشت کرده بودید دَر میرفتید. شما لشکر زیاد از کم دشمن چنان شکست خوردید که پا به فرار گذاشتید. بعد خدا میگوید: من به شما رحم کردم، دوباره با سربازهایی که آنها نمیدیدند، لشکریانی که آنها نمیدیدند کمکتان کردند.
قانون حتمی الهی: پیروزی سرباز خدا
این قانون خداست. «کَتَبَ» یعنی قانون شده، ثبت شده در نظام خلقت. مثل اینکه ثبت شده آب از چه چیزی تشکیل شده، دو هیدروژن و یک اکسیژن. این قانون ثبت شده در نظام خلقت. این هم همینطور که اگر کسی رسول من بود یا سرباز من بود، حتماً پیروز است. سرباز من لازم نیست از دشمن قویتر باشد از نظر تجهیزات و یا بیشتر باشد از نظر نفرات. نه، همین که سرباز من است پیروز است. این آدم باید بفهمدش، باورش بکند: آقا من چون سرباز خدا و اهل بیتم، ولیّ من اینهاست، سرباز امام زمانم، سرباز امام حسینم، قطعاً پیروزم. فقط کافی است آن روحیه سرباز بودن و مجاهد بودن و روحیه شجاعت را داشته باشد. همانطور که ملت ایران هستند همه شان.
ملت ایران و فرمایش رهبر شهید: شکست برای ما معنا ندارد
برای همین رهبر شهیدمان فرمود: خداوند برای ما علت شکست قرار نداده. فرمود: شک نکنید که پیروزید. تمام. چرا؟ چون شما تمام خصوصیات لشکر خوب خدا بودن را دارید، تمام لیاقتهای لازم برای نصرت الهی را دارید. ۴۷ سال است خدا پاتان ایستاده. 47 سال است همه میخواهند این را یک شش ماه دیگر، یک ماه دیگر، یک سال دیگر نابود بکنند و حالا این شده یک ابرقدرت، آنها ضعیف شدند، افتادند به دست و پای این زیردستان، دارند له میشوند و به ذلت افتادند. کشوری که تحریمشونده بود، هی با چماق تحقیرآمیز تحریم باهاش برخورد میکردند و اینکه گزینه نظامی روی میز بود و تهدید میکردند. خدا یک کاری کرد که آن گزینه نظامیشان اصلاً مورد تمسخر قرار گرفت و تحریم شد. اینها الان تحریم کردند دنیا را، اروپا را. شما الان اینجا شکمهاتان... آنجا یواش یواش... شما چند روز دیگر، رئیس اتحادیه گفت غذا سهمیهبندی میشود. بنزینشان که الآن آنجوری است، سوختشان آنجوری است. کارخانهها تعطیل شده، هواپیماها تعطیل شده، شرکتها، فرودگاهها تعطیل شده چون نمیتوانند کاری بکنند. صنایع خوابیده. این همهشان گیر ایران هستند. حالا همه باید بیایند التماس کنند، خواهش بکنند که آقا به خدا یک کشتی ما را بگذار بیاد. تحریمکننده شده ایران. میگوید: الآن ایران اعلام کرده تمام کشورهایی که ما را تحریم کردند یا با ما جنگیدند، حق بهرهبرداری از اینجا را ندارند. تازه اگر هم بخواهید بیایید عوارض بپردازید، باید به ریال بدهید، ترجیحاً با ریال. این یعنی چه؟ یعنی قدرت پول ملی شما میرود بالا و له کردن اقتصاد دشمن.
نصرت الهی و قدرت مردم ایران
۴۲ تا کشور در این جنگها آمدند کمک آمریکا، مستقیم و غیرمستقیم، همه می خواستند ما را تمام کنند، تا ریشه ما را بکنند، کشور را نابودش بکنند. حالا الان ایران ایستاده نوک قله قدرت اقتصادی، نظامی، سیاسی، اجتماعی و از همه مهمتر فرهنگ. این کی این کار را کرده؟ ما خودمان کردیم این کار را؟ نه. خدا. فرمود: اگر حادثهای برای کشور بیفتد، خداوند این مردم را مبعوث میکند. خدا مبعوث می کند. خدا، نصرتش اینجوری است. یعنی ترس را از دل مردم میرود. مردم در همه حال شجاعترین مردم کره زمین، با عزتترین، با شرافتترین، شجاعترین، پیروزترین مردم میشوند. این کار خداست.
سوره مجادله: حتمیت پیروزی خدا و رسولش
سوره مجادله آیه ۲۱: «کَتَبَ اللهُ» باز «کَتَبَ» آمده. یعنی چی؟ بگویید: آن قبلاً «سَبَقَتْ کَلِمَتْنَا» بود، همان کتب است. اینجا هم همین طور. «کَتَبَ اللهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی». خدا این را ثبت کرده، نوشته: من، خدا، حتماً حتماً (نون تأکید دارد) من پیروز میشوم و رسول من، فرستاده من حتماً پیروز است. کسی که به من انتصاب دارد، شکست ندارد. «إِنَّ اللهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ». خوب دقت کنید. سندش را برایت میآورد. چرا؟ چون خدا نفوذناپذیر است، کسی نمیتواند عزت خدا را به هم بزند، هیچکس در عزت نمیتواند برود سر وقت خدا. هم قوی است هم عزیز. کی میتواند حریف خدا بشود در جنگ با خدا؟ «إِنَّ اللهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ».
ساحت وجودی امام زمان و احصای همه چیز در امام مبین
در ساحت ولیّ، آقا امام زمان علیه السلام کیست؟ آقا امام زمان کیست؟ آن است که قرآن میگوید: تمام محاسبات نظام خلقت در ساحت وجودی این شخص محاسبه میشود. یعنی محیط بر تمام مقدرات. حالا همین حرف را که میزنم میفهمید یا نمیفهمید؟ ان شاء الله که متوجه میشوید. چون درسهای قبل خیلی توضیح دادم برایتان. «وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُّبِینٍ». دقت کنید. نمیگوید: من همه چیز را با امام حساب میکنم. این حسابگر است، میگوید: نه، در درون این امام حساب میکنم. یعنی در ساحت وجودی امام، در رحم وجودی امام، همه چیز ثبت میشود. در واقع همه چیز در ساحت وجود خود امام است.
زیارت امام حسین و اراده پروردگار
زیارت امام حسین چه میخوانیم؟ «إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُمْ». اراده رب العالمین، حضرت رب، در اندازه کارهایش - اندازه کارهای خدا چقدر است؟ بینهایت، هیچکس جز خودش نمیداند - «تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ» نازل میشود به سوی شما، پایین میآید به سوی شما، «وَتَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُمْ» از خانه شما به همه جای عالم میرسد.
احاطه علمی امام رضا علیه السلام
امام رضا را دیدید رابطهتان را با او؟ یک دفعه پنج میلیون نفر میروند در حرم، هر پنج میلیون نفر را امام رضا میبیند. شما وقتی داری با او حرف میزنی، مطمئنی دارد حرفهایت را گوش میکند، سلام تو را جواب میدهد، حرفهایت را گوش میکند. خودش هم دعوتت کرده. این یادتان باشد ما بدون دعوت امام رضا عرضه رفتن حرم را نداریم. او میگوید: من دلم برای شما که بچههای من هستید تنگ میشود، میاندازم در دلتان که بلند شوید بیایید. فردا نروید به امام رضا منت بگذاری بگویی: آقا ما آمدیم مشهد. امام رضا میگوید: بابا من دلم تنگ شده، انداختم در دلت، مقدمات کارها را برایت فراهم کردم تا تو بتوانی بیایی پیش من. منتی ما نداریم نه سر خدا و نه سر اهل بیت. ما منت نداریم. آنجا امام رضا، امام رضای همه است. قشنگ همه را میبیند، درجا پروندهها را هم رسیدگی میکند. امام شوخی نیست. شما وقتی میروی زیر نظر امام، ولیّ را انتخاب میکنی، همه محاسبات و قدرهای الهی در دست این آدم است.
فرمایش امام صادق: نظام خلقت در دست ماست
امام صادق فرمود: همه چیزها اینجوری در دست ماست. همه کل این نظام خلقت در دست ماست همه اش. دست بزرگتر است یا این نظام؟ اینجوری در دست من است. امام شوخی نیست. قرآن میگوید: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ». بگویید «مِن کُلِّ أَمْرٍ» یعنی چی؟ امسال مثلاً چند گرم اکسیژن قرار است تولید بشود، چند گرم سدیم، فسفر، الماس، روی، نمیدانم عقیق، فیروزه تمام نظام خلقت - نه فقط کره زمین - تمام کرات: چند گرم، چقدر گاز قرار است تولید بشود، خورشید امسال چند تن وزنش کم میشود، چند تن تولید میکند، چقدر نور میدهد. امسال چند تا اتم، الکترون، نوترون، پروتون به وجود میآید، چند تاشان نابود میشود. چه کسی میتواند حساب کند؟ امسال چند تا کهکشان نابود میشود، چند تا کهکشان به وجود میآید، چند تا ستاره، چند تا سیاره. همه اش. مدارهایشان چیست؟ اگر مدار داشته باشد، در کدام مدار باید حرکت بکنند؟ تمام محاسبات بینهایت.
احاطه امام بر تمام ذرات عالم
برو در عالم گیاهان: امسال چند تا درخت توت میدهد، تو تا کجا هست، کی میخورد، چند تایش را زمین میریزد، چند تایش له میشود، چند تایش را پرندهها میخورند، چند تایش را موشها میخورند. چند تا سیب، چند تا گلابی، چند تا زردآلو، چند تا نمیدانم انار، چند تا پرتقال، کی، کجا میخورد، کجایش نابود میشود، کجایش حیوان میخورد، کجایش آدم میخورد، کجایش پرنده میخورد، کجایش پلاسیده میشود، دوباره میافتد روی زمین، جذب زمین میشود. بینهایت محاسبه. امسال چند تا ماهی به دنیا میآیند، چند تایش نر هستند، چند تایش ماده هستند، چند تایش بچّه می زایند، چی می زایند! بچهها چی میشوند، ماهی ها چی می شوند، از کجا صید میشوند، کی میخوردشان. بینهایت محاسبه. چند تا پروانه، چند تا قورباغه، چند تا نهنگ، چند تا دلفین، چند تا گنجشک، چند تا کفتر، چند تا مرغ، چند تا تخممرغ امسال قرار است از مرغها به دنیا بیاید، کیا میخورند این تخممرغها را، چند تایش خراب میشود و همینطور بگو برو. چند نفر امسال آدم به دنیا میآید، دختر، پسر، خنثی، چند تا ازدواج میکنند، چند تاشان شهید میشوند، چند تاشان گمراه میشوند، چند تاشان بهشتی میشوند، چند تاشان جهنمی میشوند، رفتهاند جهنم، چند تاشان آمرزیده میشوند و از جهنم بیرون میآیند، کی کجا چه جوری چه شبی به خاطر چه عملی، چند تاشان میروند در بهشت، در بهشت که رفتند با کدام همسر ازدواج میکنند - نمیدانم آنجا کاخشان کجاست، خانهشان چیست، ازدواجشان چه جوری است، کارهایشان - بینهایت محاسبه است. اصلاً نمیتوانی. من تا صبح بگویم، همهتان هم کمک کنید تا صبح که هیچی، سالها همه جا بشینیم شمارش کنیم، نمی تواتنیم. این همه در دست امام است. امام همه را دارد.
روایت امام صادق و احاطه بر اسامی شیعیان
گفت یا امیرالمومنین من از شیعیان شما هستم. حضرت یک ذره فکر کرد، یک چوبی هم دستش بود، همینجور روی زمین خط میکشید، نگاه کرد، گفت: من اسامی شیعیانم، پدر و مادرشان و خودشان و رفت و جد و آبادشان تا قیامت را میدانم. اسم تو در این نبود. تو دروغ میگویی. تو جزو شیعیان من نیستی؟ گفت: آره دروغ گفتم.
در زیارت می خوانیم چی؟ «اصطفیتک بِعِلْمِکَ» خدایا تو این را انتخاب کردی، همه علمت را دادی به این. امام شوخی نیست. حالا یک کسی که امامش امیرالمؤمنین، امام مجتبی، امام حسین، ائمه، امام زمان، امامش است زیر نظر این امام است، ولیّاش این است، خب قطعاً پیروز است. قطعاً پیروز است کسی که این ولیّ اوست، همه چیز در دست این اوست.
امدادهای غیبی در جبهه و زندگی
ما در جبهه، حالا جبهه نه - حالا در زندگی عادیتان هم - زیاد شکستهایتان تبدیل به موفقیت شده، شفا گرفتن مریضها، مشکلات حل شده، در جبهه الی ماشاءالله. ما زیاد این صحنهها را دیدیم، امدادهای اهل بیت، امام زمان، حضرت زهرا. حضرت حضرت زهرا یعنی ام الأئمه، مادر امام است، مادر آن امامانی که آن قدرت را دارد. این خودش ببین چیست دیگر، این مادرشان است، یعنی تربیتکننده آدمهایی است که قدر دریافت میکنند و صاحب قَدَر هستند. ببینید حضرت زهرا خودش کیه! در مقام عرشی اینها را توضیح دادم دیگر.
شناخت حضرت زهرا و مقام عرشی ایشان
اگر کسی مقام عرشی خانوادهاش را بلد نباشد، اصلاً خیلی مرخص است، بد میمیرد، حسرت میگیرد در برزخ. رهبر شهیدمان فرمود: مردم با خانواده مقام عرشی خانوادهشان آشنا بشوند. بشناسیم خانواده من یعنی چه، حضرت زهرا یعنی چه؟ حضرت زهرا در عرش. عرش یعنی کجا؟ یعنی مقام فرمانروایی خداوند، نه مال همین نسل آدم. حضرت زهرا همیشه کنار خدا بوده، در تدبیرات دخالت داشته. این است که فرمود- اُمیدوارم که شما این را درک بکنید- «هرکس فاطمه زهرا را بشناسد، شب قدر را درک کرده است.» اگر کسی بشناسدش. قدر یعنی چی؟ زهرا یعنی چی؟
ما می گوییم: یک دختری بوده ۱۸ سالش بوده نمیدانم، زن امیرالمؤمنین بوده، ۹ سالگی ازدواج کرده، چهار تا بچه داشته. این حضرت زهرا نیست، اینها یک خانم است، بعد هم شهیدش کردند، رفته. تو نمیفهمی مادرش یعنی چه. تو اگر این را نفهمی، دیگر خودت هم نمیفهمی چیست. فکر میکنی یک زنی، یک مردی، مامان کسی هستی، شوهر کسی هستی، زن کسی هستی. همهاش اشتباه است اطلاعاتت. نمیفهمی که روحی، روحاللهی از او دمیده شدهای. متوجه نمیشوی که آن مادر حقیقی توست. تو اصلاً خلقتت از این آدم است. این آدم باید وقت بگذارد روی خودش، خانوادهاش، اصل و نسب خودش را بشناسد. ما این زن و مردی که بهشان میگوییم مامان و بابا، پدر و مادر حقیقی ما نیستند، اینها پدر و مادر بدن هستند. ما از کجا آمدیم پس؟ ما که برای دنیا نیستیم. اگر نفهمی کیستی، تا آخر عمر کور زندگی میکنی یک خانم یا آقا با خواستههای محدود زنانگی یا مردانگی. همین. معرفت نفس یعنی باید خودت را خارج از اینها ببینی و غیر از این ببینی، نفست را بفهمی یعنی چه.
لشکر حضرت زهرا و رمز عملیات
خب آن موقع هست که وقتی می گویی من سرباز این هستم، ما لشکر حضرت زهراییم. ما در عملیاتها، رمز عملیات یا رسول الله بود، یا امیرالمؤمنین بود، یا صاحب الزمان بود و خیلی هم عملیاتهای خوبی بود. ولی آنجایی که دیگر خیلی کار بیخ پیدا میکرد و قرار بود یک کارستون و سختی صورت بگیرد، رمز عملیات چه بود؟ «یا فاطمه الزهرا». بروید خاطرات رزمندگان را بخوانید. یکی، دو تا، ده تا، صد تا نیست، کتابهایشان هست. بخوانید ببینید اینها چه جوری حضرت زهرا را ملاقات میکردند، بروسنی را ببینید چه جوری ملاقات می کرد و دستور میگرفت شهید بروسنی. چون همه آنجا بودند دیگر، همهشان همانجا در جبهه کنار ما بودند. یک عده میدیدند، اینها را باهاشان ارتباط داشتند، یک عدهای هم نه. امام کنار توست، میجنگد کنار تو، کنار تو می جنگد و کمک میکند. ابوالفضل آنجاست، زینب کبری آنجاست. کاشکی فرصت کنید بروید کتاب و خاطرات اینها را بخوانید. فرشتهها هستند، نه فرشتهای که من میگویم. فرشتههایی که دشمن تعریف میکند که ما دیدیمتان، هر چه تیر زدیم نشد. نه، برای من خاطره خودم را که برایتان گفتم. آن را نه، از خاطرات رزمندگان دیگر بپرسید، اعترافات فرماندهان عراقی را بروید ببینید چی میگویند.
برکات پذیرش ولایت: قدرت، آرامش، شجاعت، برکت و پیروزی
اگر ولایت را پذیرفتی، قدرت، آرامش، شجاعت، برکت، پیروزی میآید برایتان. اگر پذیرفتی، ذات پیدا میکنی. یک ذات. آقا فرمود - امام شهید - انقلاب ذاتی دارد که هرکس با آن مخالفت کند، دشمنی کند، درواقع به آن کمک کرده. دشمنان در دشمنیشان وقتی میخواهند بزنندش، تقویتش میکنند. الآن آمریکا آمده کی را بزند؟ تغییر چی؟ تغییر نظام. انرژی هستهای، موشکی، چی شد؟ حمله کرد دیگر. رهبرمان را شهید کرد، الان فکر می کنی خیلی هنر کرده؟ نه. دستاورد نبود که. این چون این رهبر رفت، یک رهبر جدید و قویتر آمد. اینها الآن به شدت پشیمانند که این غلطها را کردند. نه فقط برای شهادت اینها و فرماندهان، برای حملهشان اصلا.
ذات انقلاب اسلامی: تقویت با دشمنی
شما یک ذاتی دارید، انقلابتان و کشورتان، که وقتی کسی به آن حمله بکند، تقویتش میکند، چه برسد کمکش کند. کمک بکند که کرده. دشمنی کن، تقویت میشود. ۴۷ سال است این شده ابرقدرت. هی باهاش دشمنی کردند. اینها چیزهایی هست که داریم ساده از کنارش رد بشویم. مواظب باشیم حجاب عادت کورمان نکند. ۴۷ سال است همه دنیا ریختند سر این کشور و این کشور که یک سیم خاردار نداشت و به او نمیدادند. الآن در اکثر شاخههای توسعه جز ۱۰ کشور اول جهان شده در وسط این تحریمها و دشمنی و کینه توزی ها. خدا میگوید: من یک جوری یک چیزی به شما میدهم. ولایت یعنی این: یک چیزی به شما میدهم که هر که بیاید سراغش بزندش، این بیشتر و قویتر میشود و خودشان ضعیفتر میشوند. الآن هم دیدید که چه بلایی سر آمریکا و اروپا و کشورهای دیگر آمد، به خاک مذلت نشستند، کشور شد ابرقدرت. حالا همه دارند میسوزند که چی شد؟ ایران یک دفعه چرا اینجور شد؟ یک دفعه، چهار پنج روز، یک دفعه همه چیز تغییر کرد. الآن هم میخواهم بیایم درستش کنم دیگر زورش هم نمیرسد. این نقشه خداست، این کید خداست. این همان است که اگر بروی بجنگی با آن، خودت پشیمان میشوی. تصمیم نابودیش داشته باشی، خودت پشیمان میشوی. امام یعنی این.
انقلاب اسلامی کار امام زمان است
امام سلام الله علیه فرمود: انقلاب اسلامی کار من نبود، کار خدا و شخص صاحب زمان است. وقتی او با خودش برنامهریزی میکند برای انقلابی که میخواهد تعریف بشود. کسی خودش مدیر یک انقلاب است، آن امام زمان است.
داستان میرزای نائینی و پیشگویی درباره ایران
داستان مرحوم میرزای نائینی چه بود؟ جنگ جهانی اول بود، ایران چه جوری بود اوضاعش؟ خوب یک کشور بیچاره، قحطی زده، دشمن در خاکش. می گفت من دیگر گریه ام گرفت مرحوم نائینی مرجع تقلید، خب غصه میخورد. گفت: رفتم توسل کردم در یک گوشهای به حضرت، خیلی گریه کردم. گفت: خب ناگهان دیدم حضرت جلو من ایستاده، به من گفت که نگاه کن. گفت دیدم یک تیغه، تیغه. اینجا الآن دیوار هست اما وصله است. نه یک تیغه فقط، بدون اینکه به هیچ جا وصل باشد. با انگشت به تیغه اشاره کرد، تیغه اینجوری از جایش خم شد. خب تیغه خم بشود چه اتفاقی میافتد؟ شما یک ضربه بزنید به تیغه، چی میشود؟ فرو میریزد دیگر. گفت اینجوری با انگشت اشاره کرد، این تیغه آمد تا نزدیک زمین، بعد اینجوری برگشت. این ایران است: خم میشود اما فرو نمیریزد. فرمود: ایران شیعه خانه ماست. تعبیر قشنگی است. ولی ما گفته در مورد این کشور: ایران شیعه خانه ماست.
قدرت ولایت در تحریم تنباکو
ولایت انقدر قدرت دارد. ولایت انقدر قدرت دارد وقتی که اسرائیل میآیند قرارداد را مینویسند، قرارداد تنباکو را که کشور را به خاک مذلت برساند، ولیّ این کار را میکند، مرحوم میرزای شیرازی میگوید: رفتم در سرداب، آقا را زیارت کردم، به من گفت: فتوای تحریم تنباکو را بنویس. فتوای تحریم تنباکو: «نصف خط، الیوم استعمال توتون و تنباکو در حکم محاربه با امام زمان است.» امضا. تمام. تمام مردم ایران وقتی این فتوا را دیدند، قلیانها را شکستند، همه ریختند. محارب با امام زمان استعمال سیگار، نمی کنیم. در کاخ شاه، شاه میگوید: قلیان بیاورید. خانمهایش میگویند: نه. قلیانی وجود ندارد اینجا، قلیانها حرام است آقا. به شاه میگویند: حرام است. تمام شد، شکستیم رفتیم. کی گفت بشکنی؟ گفت: همان که به تو گفته ما محرم توایم، زن توییم، همان گفته حرام است. قرارداد لغو میشود. قدرت ولایت این است.
قدرت ولایت این است که یک کشور خاکنشسته، فقیر، بدبخت، مستعمره، آمریکا و اسرائیل که ۹ هزار نفر فقط در سفارت اینجا - آمریکاییها ۹ هزار نفر در سفارت، لشکر است، کارمند نیست، دیپلمات نیست که دیپلمات ۵۰ نفر، ۱۰۰ نفر تمام. ۹ هزار نفر اینجا از دولت ایران حقوق میگرفتند نه اینکه آمریکا حقوق بدهد، آن هم حقوق به دلار. بالا در فهرست حقوقیشان نوشته بود: «حق توحش مردم ایران، اینها وحشی هستند، ما داریم بین اینها زندگی میکنیم...» یعنی کشوری که با غارت آمریکا آمده، میلیونها نفر آدم را کشته تا این سرزمین را از سرخپوستها و صاحبانش گرفته، سرزمین غصبی، هیچیشان حلال نیست. آنها هیچیشان، سرزمین غصبی و دزدی، با خون افراد، آن همه آدم کشتند این سرزمین را گرفتند. بیتاریخ، بیبته، بیتمدن، وحشی،-آنها به ما می گویند وحشی- آدمخوار، آدمکش، جانی. یک بمب اتم زدند، چند تا بمب اتم زدند، صدها هزار نفر را تیکه تیکه کردند. اینها به ما میگویند وحشی؟! ما متمدنیم. آدمخوارها، ما آدمکشها؟ ما که فقط در تاریخمان به بیش از ۱۳۰ کشور حمله کردیم، صدها میلیون آدم را کشتیم، ما متمدنیم. شماها که صدها سال به یک کشور حمله نکردید وحشی هستید. با فرهنگ ۷۰۰۰ ساله. ما الآن در همین شهرری سابقه هزار سال تمدنی داریم. در همین چشم علی ما الآن هفت هزار سال سابقه تمدن هست. در کشوری که اصلاً نه تاریخ دارد، نه آثار باستانی دارد، هیچی، که تاریخ ندارد اصلا، آنها به ما میگویند وحشی هستید، طبیعی نیستید، آن نرمالید به قول خودشان.
اتصال به امام زمان از طریق ولی فقیه
یک کشور در آن بدبختی و نکبت و فقر و محرومیت. امام زمان میآید میگوید: من این را به عهده میگیرم، من میشوم ولیّ شما. مردم گفتند: باشه. به واسطه ولی فقیه به امام زمانشان اتصال برقرار کردند. چه اتفاقی افتاد؟ شدند آقای دنیا، شدند ابرقدرت. هر چی به آن حمله کردند، دیگر شکست نمیخورد. قبلاً ۱۵۰ سال قبل، یک انگلیس خبیث یا آمریکا یک «پارس» میکرد، یک قسمت از ایران جدا میشد، تجزیه می شد، یک پارس میکردند، جدا میشد. جنگ نه، همینجوری: یالا بده آن را امضا کن، بده. فقط شاه جرأت داشت بگوید نمیکنم. آن هم نه که مثلاً پادشاه مثلاً ملکه انگلیس بگوید نه بابا، یکی از نوکرهای درجه چند گروهبان انگلیسی میآمد یک پارس میکرد. رسیده الآن به جایی که باج به هیچکس نمیدهد.
عزت مؤمنان در سایه ولایت
«أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ». وقتی رفتی زیر نظر ولیّ، ولیّ اینجوری به تو قدرت میدهد، ولیّ معجزه میکند در کشورت، همه حیاتت میشود معجزه. این قدرت ولیّ است، همه چیز در وجود او است. حالا آمده این انقلاب را راه انداخته خودش، امام فرمود: ما که نبودیم، این را خود امام زمان راه انداخته. خودش راه انداخته شکست راه نینداخته، برای پیروزی راه انداخته، برای تشکیل دولت کریمهاش، برای اینکه جهان را آماده کند. جهان را برای چه؟ مگر شکست میخورد دیگر؟ محال است. محال است. شما کمک بکنید، نکنید، دشمنی هم باهاش بکنید، این کار خودش را میکند، میرود جلو. دشمنی هم باهاش بکنی، خیانت کن، دشمنی کن، فحش بده، نمیدانم هر کاری، جاسوسی کن، نمیدانم بیا بمبارانش کن، حمله کن، هر کاری کنند، او سر جای خودش است. چون صاحب دارد. مملکت صاحب دارد. فرمود: شیعه خانه ماست. خم میشود اما نه، فرو نمیریزد. ما نگه اش میداریم.
عبرت از تاریخ: تقسیم ایران در جنگ جهانی
شما کی فکر میکردید در جنگ جهانی که انگلیس، آمریکا، شوروی همه آمدند در اینجا، ایران را گرفتند، تقسیمش هم کردند، حتی به شاه هم اعتنا نکردند، آمدند در پایتختش نشستند، شاه را صدا زدند؟ شاه را اصلا راهش ندادند. مگر ندیدید برخورد استکباریشان را با نخستوزیر و وزیر خارجه پاکستان. رفته بودند مذاکره، می خواهند با ایران مذاکره کنند. بعد نخستوزیر پاکستان و وزیر خارجه پاکستان می خواسته برود این نماینده آمریکا را ببیند، عکسش را دیدید دیگر، ما در کانال گذاشتیم. بازرسی بدنی کردند اینها را. تو میخواهی بیایی پیش ما آمریکایی ها، بدبخت این نخستوزیر و وزیر خارجه ایستاده بودند دستهایشان را باز کردند، بعد اینها را میگشتند. اینها انقدر متکبر هستند. بعد پاسدار شما، یکی از سربازهای امام زمان، ناو آمریکایی میآید، پاسدار میگوید: اینجا خلیج فارس است، فارسی حرف بزن. او هم می گوید چشم چشم! فارسی باید حرف بزنی. چشم فارسی حرف می زنم. ناو نزدیک میشود. راهت را بکش، برگرد، اخطار میدهم. زود برگرد! چشم چشم! دور میزند، برمیگردد. این عزت، این قدرت، این صلابت، این عظمت را کی داده؟ ولیّ میدهد. صاحب ذوالفقار میدهد، امیرالمؤمنین میدهد، ابوالفضل میدهد.
خاطره تخریب میدان مین با مدد حضرت ابوالفضل
آقا فرمود چه؟ فرمود: من تحت پناه ابوالفضلم، تحت حمایت ابوالفضلم، تحت بیعت ابوالفضلم بدان که ابالفضل یعنی چی. یک خاطرهای بگویم برایتان. من در یکی از عملیاتها، رسیدیم به میدان مین. داستان رسیدنش هم یک داستان خیلی عجیب غریبی بود. تک و تنها بودم. بچهها میخواستند بیایند جلو، جلویشان میدان مین بود. اینها هم میدان مین را برداشته بودند لامصبا، با نبشی و سیم خاردار بسته بودند. یعنی یک دیوار کامل، این نبشی ها را کرده بودند در زمین. کی میتوانست اینها را دربیاورد؟ بعد من هم به آنها گفتم: تخریبچی میخواهم. گفتند: نه، اصلاً لازم نداریم، نمیخواهیم. من گفتم: من اصلاً وسایل نیاورده بودم. دست خالی! یعنی باید سیمخاردارچین را میآوردم، وسایل تخریب را میآوردم. خب من کارم تخریب بود، یکی از کارها. حالا بهشون می گوییم کو تخریب، همهشان مجروح شده بودند، کسی نیست اینجا. خودتی، هر کاری میخواهی بکنی، بکن. الآن بچه ها می رسند، زیر آتش – آتش آنقدر سنگین بود که نگو - گفتم: خدایا آخه من بچه ۱۷-۱۸ ساله الآن چه جوری میتوانم نبشی را از زمین درش بیاورم، حالا این را از زمین درش بیاورم، سیم خاردار را چی کار کنم؟ چون نمی توانستم ببرم. باید نبشی را می کشیدم بیرون، میخواستم اینها را بخوابانم، دردسر بود. ولایت یعنی این. کی؟ چون اسم اعطایی است. اسم هر کسی را صدا میکنی، آن لحظه که گیری، آن مدیر توست. خدا شاهد است. به این قرآن گفتم: «یا ابوالفضل»، گفتم: «یا ابوالفضل». سیم خاردارها مثل شاخه چوب کوچولو همه آمدند بیرون. نبشیها، نبشیها آمدند بیرون. دو برابر قد خودم، سنگین، محکم درآمدند. اینها را خواباندم، سیم خاردار را باز کردم. رفتم در میدان مین، آمدم این را خنثی بکنم، سیمش را قطع کنم، اشتباهی سیم یک مین دیگر را قطع کردم. حالا خیالم راحت است، میدانم مینم سیم ندارد. درحالیکه سیم داشت، من اشتباهی یکجایی دیگر را قطع کردم. وسط آتش، در دل شب. بگذریم. میدان باز شد، بچهها را رد کردیم، رفتیم عملیات کردیم، فتح کردیم. آنجایی که امام گفته بود باید مهران آزاد بشود، مهران را آزاد کردیم الحمدلله. ما میگوییم ما کردیم، ولی اصلاً چنین خبری نیست. خدا، خرمشهر را خدا آزاد کرد. بعد وقتی برگشتم، دیدم مارش عملیات زد، گفت: عملیات «مسلم بن عقیل» با رمز «یا ابوالفضل العباس». ابوالفضل! عشق است ابوالفضل. عشق.
کرامات و همراهی اهل بیت در جبهه
برای من انقدر از این صحنهها پیش آمده که نگو، انقدر گرفتاریها که خودشان آمدند کنار من ایستادند، به ما کمک کردند. نه اینکه فکر کنی وقتی من گفتم «یا ابوالفضل»، ابوالفضل به من کمک کرده. نه، آنجا که گفتم «یا ابوالفضل»، ابوالفضل به من کمک کرد، ابالفضل آنجا وجود نداشت، من ندیدمش. او کمکش را میکند. نه، ما جاهایی دیدیم که آمدند کنارمان ایستادند، کمک کردند، گفتند: این کار را بکن، آن کار را بکن. نه من، بروید خاطرات رزمندهها را بخوانید. چه تعداد حضرت زهرا را دیدهاند، چند بار حضرت زینب را، چند بار امیرالمؤمنین را دیدهاند، چند بار حسنین را دیدهاند، چند بار امام زمان را دیدند. فراوان. اصلاً آنقدر آنجا بودند که حد نداشت. همه میدانستند الان دارن می روند، یکی از شیرینیهای عملیات این بود که وقتی آدم قدم میزد، داشت میرفت سمت عملیات، میدانست همقدم امام زمان و اهل بیت است. خیلی شیرین بود. خیلی شیرین بود. نه اینکه آنها دارند ما را از آن بالا میبینند، نه، همراهمون هستند باهامون، باهات هستند. کنارت هستند.
اربعین: نماد پیروزی در جنگ نرم
آقا فرمود - امام شهیدمان سلام الله علیه - هر چه گفت از غیب بود. فرمود: اربعین نماد پیروزی ما در جنگ نرم است. کی فکر میکرد اربعین اینجوری بشود؟ یک لشکر بیست و چند میلیونی، آن هم نه فقط شیعه، اهل سنت، مسیحی، یهودی، سیک، هندو، بودایی، چینی، ژاپنی، اصلاً بیدین، همه بیایند آنجا در اربعین، همه به عشق یک امام. کی فکر میکرد این؟ اصلاً جای دیگر قابل تصور است که تمام پیروان همه ادیان برای امام یک مذهب، هر سال این مسیر راهپیمایی را بروند؟ کجا شما چنین چیزی ممکن است... پیروزی در جنگ نرم. توضیح دادم دیگر. حالا کتاب «اربعین، حماسه ظهور» را بفرمایید که چرا وقتی میگوییم نماد پیروزی ما در جنگ نرم است، یعنی چه. یعنی چه؟ امام فرمود: محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته. بدون امام حسین، بدون محرم و صفر، اسلامی نیست. باطن این محرم و صفر ولیّ است. ولیّ نباشد، چه محرمی، چه سفری، چه زیارتی، چه توسلی. این توسل کار می کند.
دعای توسل و نقشه ارتباط با چهارده معصوم
آقا فرمود: برای پیروزی چه کار کنیم؟ دعای توسل. دعای توسل. ۱۴ تا معصوم را تو به خط می کنی، با چهارده معصوم حرف میزنی. دعای توسل ما چون عادت کردیم نمیفهمیم چیه، به خصوص اگر کسی عربی بلد نباشد معنیاش چیست، ولی یک بار بخوانیدش فارسی، ببینید چه کار میکند با دلتان. امام شهیدمان فرمود: دعاهایتان را فارسی بخوانید، زیارتهایتان را فارسی بخوانید. آقا با ۱۴ تا معصوم تو روبرو میشوی، چهره به چهره می ایستی حرف می زنی، دارند نگاهت میکنند. دعای توسل خیلی عظمت دارد. اگر بفهمی چی گفتی، می گوید من با ۱۴ تایشان بستم، تمام شد. هم دنیا را بستم، هم آخرت را. دعای توسل شوخی نیست. آدم وقتی میرود در قبر، میرود در قیامت، میگوید: خاک بر سر من، من دعای توسل داشتم. اینها سلطان آخرت هستند، سلطان ابدیتند، سلطان بهشتند، مالک بهشت و جهنم هستند. همه چیز در اینهاست. من با یک دعا و توسل چه کار میتوانستم بکنم؟ چقدر من لیاقت داشتم، بیعرضه بودم.
ما الان می گوییم دعای توسل. تا دعای توسل شروع میشود، همه بلند می شوند میروند. انگار کسی نیازی ندارد کسی به توسل. اگر نیاز نداری خدا واگذارت می کند به خودت. اگر به ولیّ نیاز نداری، خب باشه، خدا می گوید برو دنبال کارت، خودت برو مشکلاتت را حل کن. این است که ما همیشه هشتمان گرو نه است، هی دستمان به جایی بند نیست در زندگی، هی یک سال، دو سال، ۱۰ سال، ۲۰ سال هی سرگردانی و سختی میکشیم، چون عرضه نداریم از ۱۴ تا نوری که عاشقت هستند، دوستت دارند، بچههایشان هستید، خانوادهتان هستند کمک بگیری. بلدنیستی برو کمک بگیری.
قدرت شعار و احضار اهل بیت
در سینهزنی، در «یا حسین»، در «یا ابوالفضل»، در «یا علی»، در «یا فاطمه زهرا» قدرت ایجاد میشود. همه می گویند آقا یعنی چی ما جمع شویم شبها برویم شعار بدهیم؟ شعار همه قدرت است. شعار یعنی احضار تمام قدرت ۱۴ تا معصوم به اضافه انبیا و امامزادهها. وقتی صدایشان می کنی، حقیقی هست این صدا. امام فرمود: ما با تکبیر پیروز شدیم، مگر ما اسلحه داشتیم که پیروز شویم در مقابل دشمن، تکبیر کار میکند. فریاد کار میکند. صداست، شما احضار میکنید آن قدرت را. تو داری «یا حسین». امام حسین نمی شود؟ «یازهرا».
شهدا: ذخائر عالم بقا و قدرت آنها
شما شهیدانتان را هم که صدا میکنید، امام فرمود: ذخائر عالم بقا هستند شهدا یک دونه شان برای خیلی کارها بس است. یک حاج قاسم را صدا کن، یک سید حسن نصرالله را صدا کن، فرماندههای عزیز، شهدای گمنام. شهدای گمنام که أُوْفُ امامزادهاند دیگر. فرمود: امامزاده اند اینها. ذخیره هستند، قدرت دستشان است. شهید فرمود به یک بنده خدا گفت: ما خیلی کار از دستمان برمیآید، از ما بخواهید.
زن غُر غر می کرد: وای، چند تا شهید آوردند در خانه ما، اینجا شلوغ میشود، سر و صدا میشود، نمیشود بخوابیم، همه اش اینها. این چرا اینجوری است؟ فردایش خودش گریان و نالان آمده سر قبر شهید. گفت: دیشب آمد در خوابم. شهید گمنام بود ولی اسمش را هم به من گفت: خانواده من در فلان شهرستان هستم. بگویید من اینجا هستم. خانم ما آمدیم همسایه شما شدیم. شما ناراحتید الآن که ما آمدیم همسایه شما شدیم ولی ما حق همسایه را به جا میآوریم. آن بچه معلول تو ما شفایش میدهیم. بچهام شفا گرفت. شهید این است. شهید خیلی قدرت دارند.
خاطراتی از شهدا و امام حسین
ما یک پیرمرد رزمندهای داشتیم، آبدارچیمان بود، حاج آقا تقوی نیا، روحش شاد. گفت: رفته بود سر قبر دو تا پسرم، پنجشنبه بود. دیدم که دو نفر نشستهاند سر قبر، اینها اورکت تنشان است، پشتشان به ماست. من رفتم ببینم که چه کسانی زودتر از من که پدر شهید هستم رسیدند. سلام کردم، بلند شدند، دیدم دو تا پسر خودم هستند. سر قبر خودشان. گفت: حاج و واج ماندم، بغلم کردند، بوسیدندم. گفتم: بابا شما با مامان میآیید اینجا، زود بروید خانه. ما شبهای جمعه مهمان امام حسینیم، به احترام شما باید اینجا باشیم. از مجلس امام حسین می مانیم. زود بروید.
می گفت: یک بار پول کم آورده بودم، خیلی ناراحت بودم. شب حمید آمد گفتش که- این حمید همرزم من بود. حمید شاگرد و همرز من بود- خدا شاهد است، بعد عملیات ما برگشتیم مرصاد، آمدم تهران رفتم به بابایش سر بزنم. باباش گفت: بیا آقای شجاعی ببین این حمید چه کار کرده؟ گفتم: چیه؟ گفت: -خودش خطاط بود، تابلوهای خودش را نوشته بود، پلاکاردهای خودش را نوشته بود، اعلامیه خودش را چاپ کرده بود گذاشته بود زیر تخت، شهید حمید تقوینیا اعلامیه چاپ کرده بود و گذاشته بود. حالا باهاش شوخی میکرد میگفت: این فلان فلان شده وقتی داشتم داداشش را دفن میکردم، به من گفت: بابا کنار داداش یک قبر برای من بگیر ، من زدم توی دهنش. ولی الآن قبرش جدا افتاده، من توی زحمت افتادم.
گفت: آمد در خوابم گفت: بابا چرا انقدر ناراحتی؟ پول گذاشتم برای تو در کمد، برو بردار. صبح رفتم دیدم باز کردم یک دسته اسکناس در کمد. شما خاطرات حاج قاسم را بخوانید ببینید چیه داستانش را، کرامتهای حاج قاسم را مطالعه کنید. شهدا ذخائر عالم بقا هستند یعنی چی؟ یعنی چی شهدا کرامت دارند. ما دیدیم اینها را خدا شاهد است، خدا را شاهد میگیریم، اینها را دیدیم با چشم خودمان. خاطرات حقیقی خانواده شهدا را بخوانید.
ما کان نصیری را کی میشناسد؟ کجا بود؟ میناب. تنها شهیدی که مفقودالاثر است. من رفتم مشهد، همین صبح آمدم بنده از مشهد. رفتم حرم، دیدم سه تا خانم گفتند: استاد، ما چند شب پیش کمپین زده بودیم، همین کمپین خودمان. گفتیم دیدیم یک پسری آمد آنجا سوال میکرد، میگفت از این برگهها به من بدهید ببینم. گفتیم: خب پدر و مادرت کجا هستند؟ گفت: کسی نیست اینجا، من تنها خودم هستم اینجا. نشناختیمش. فرداش ما عکس تلویزیون را دیدیم، این همان لباس است، همان لباس. داستان لباسش هم داستان عجیبی است آن لباس تنش است. گفت: زد پدر و مادر ماکان آنجا بودند، در مشهد. زنگ زدیم گرفتیم، توضیح دادیم که با پسرتان اینجا دیدیم پیش امام رضا. شهدا هر کدامشان یک امامزاده هستند، امامزاده عشق.
ایران، امام رضا و ملت امام حسین
سلام الله علیه فرمود چی؟ فرمود: ایران، ایران، امام رضا است. رهبر شهیدمان. اینجا ایران، ایران امام رضا است. حاج قاسم گفت: ملت ما ملت امام حسین است. آره صاحب دارد. صاحب دارد. رضاجان شاه ایران است، رضاخان نه. شاه دارد، اینجا سلطان دارد، صاحب دارد مملکت، ولیّ دارد. این بدبختها نمیفهمند، هی نشستهاند میگویند: آمریکا حمله کند، حمله کنید ایران را بگیرید، حمله کنید، بمباران کنید. فکر می کند اگر حمله کنند بمباران کنند، ایران شکست میخورد. نمیداند هر کشوری که حمله به مملکت امام زمان، مملکت امام رضا، مملکت امام حسین بکند، خودش نابود میشود، خودش شکست میخورد. مگر شوخی است این مملکت. تک تک مردم اینجا نورانی و مقدسند. تک تک شان، رهبر شهیدمان فرمود چی؟ فرمود: همه ملت ایران مؤمن هستند حتی آنهایی که مسائل شرعی را رعایت نمیکنند، آن هم ایمانش دوستداشتنی و قشنگ است. پیش خدا خیلی عزیز است و آبرو دارد. آقا فرمود: من رزق یک ساله ملت را از حضرت زهرا میگیرم. فاطمیه. هر وقت من اداره کشور با مشکل بخورم، با اعضای دفترم پا میشوم میروم جمکران، حل می کنم و می آییم.
ولایت یعنی ارتباط با ولی و موفقیت
ولایت یعنی این. دقت کن که ولایت پیروزی میآورد یعنی چی؟ ولیّ، ارتباط با ولیّ موفق است یعنی چی؟ آقای طالقانی میگوید: من به امام گفتم: آخه چه جوری شما میگویید مردم 22 بهمن بیایند در خیابان؟ میکشند اینها را. حکومت نظامی هست. برای چی گفتی! گفت: آقای طالقانی، اگر حضرت بقیهالله گفته باشد، چی؟ صاحب دارد مملکت.
این خاطره را بگویم. این را خواندم یک جا از همسر شهید تهرانی مقدم که گفته بود: این خاطره را برای کسی تعریف نکن تا زندهام. من در یکی از کانال معتبر دیدم. ان شاء الله اگر یک موقع توفیقی بود ایشان را زیارت کردم، یا اگر شما زیارت کردید از همسر ایشان بپرسید ازش. از شهدای ما همین چیزها، چنین کرامتهایی هستند، بعید نیست، خیلی بزرگند. گفت: یک فرمول موشک گیر کرده بودم، مانده بودم چه کار کنم. دیگر آن قضیه امام رضا را بماند. موشک فاتح ۱۱۰. آن که امام رضا آنجا چه جوری حل کرد برایش، آن را بماند. گفت مانده بودم چه کار کنم. رفتم خدمت آقا، گفتم: آقا اینجوری است. آقا گفت: خب بده ببینم. خب من این مشکل را – سؤال علمی راجع به موشک بود، یک سؤال فیزیکی بود راجع به موشک – آقا گفت بایست اینجا من الان می آییم. رفت یک مقدار، یک ربع، چشمان اشکآلود آمد و گفت: بیا، بیا بگیر، برو. زیرش را دیدم، ولی دیدم خط آقا نیست، یک خط دیگری است. نوشته شد.
این کشور صاحب دارد، ولیّ دارد. این مردم صاحب دارند، ولیّ دارند، مولا دارند. آن هم نه ۱۴ تا، هزاران امامزادهها، این حضرت عبدالعظیم، امام زاده ها، شهدا. هی میخواهم قطع کنم، یادم یک چیزی میآید، ببخشید.
استغاثه و معجزات پشت صحنه
این خاطره را هم بگویم. ما از ۲۰ سال پیش استغاثه را هی سعی میکردیم راه بیندازیم. از خدایان آمون بگیرید تا غیر خدایان آمون نگذاشتند این استغاثه بگیرد. تقریباً ۱۵۰ هفته پیش، حدوداً شهید حاجیزاده که رفتیم اولین استغاثه را در موشکی راه انداختیم. باز هم ما نبودیم. حالا همینجوری ظاهراً این است که ما باید میرفتیم آن را اجرا میکردیم. در چند هفته هی وسعت پیدا کرد. این اواخر، قبل از اوایل جنگ، رسید به ۵۰۰ و خوردهای نقطه در کشور خودمان و هم خارج از کشور. یکی از معجزات این استغاثه این بود که حرمها به آن خیلی زود تن دادند. قبلاً مساجد قبول نمیکردند. حرم امام رضا آمد، حرم شاهچراغ آمد، همه حرمها آمدند استغاثه را راه انداختند. شاهچراغ هم همینطور. شاهچراغ من را دعوت کرد، گفت: بیا آنجا یک مثلاً پنج شب چند شب سخنرانی. من هم رفتم. شبها خب، مثل رسم اینجا که یک موقع ساعت بیکاری داریم بین دو کلاس یا بعد از سخنرانی مشاوره، یک ۱۰ تا، ۱۵ تا، ۲۰ تا – البته آنها خوب خیلی بیرحم هستند، یک ۳۰ تایی می فرستند.– هر شب من یک تعدادی میدیدم. یک شب داشتم میآمدم، دیگر خیلی هم خسته بودم. یعنی از صبح رفته بودم یک عالم دانشگاه و جاهای دیگر و اینها، بعدش آمده بودم شاهچراغ و عزاداری و همه اینها. تازه بعد سخنرانی، مشاورهها. دیگر اواخرش دیگر ما میافتادیم به ریپ زدن. هی می گوییم تمام نمیشود. الآن ۵ تا مانده، ۴ تا مانده، ۳ تا مانده. این آخرش دیدم یک خانمی از بیرون دارد صدا میزند خیلی شدید، گریه که من باید بروم استاد را ببینم. من سوال ندارم، مشاوره ندارم، فقط باید یک چیزی بهش بگویم. من که سرم زیاد کلاه میرود، ما هم زود گول میخوریم. می آیند همه سوالهایشان را میگویند. یک سوال دارم، مشاوره ندارم. خب باشد. پسرم معتاد است، الآن اینجوری است، زن نگرفته به من فحش می ده. الان من چکار کنم. خب این هم یک مشاوره است. این یک سوال بود؟ یک مشاوره بود؟
حالا این خانم را گفتم: بابا بگذارید بیاید ببینم چی میگوید. آمد، گفت: آمدم بهت بگویم دیشب حاج قاسم را دیدم. گفت: خوابش را دیدم به من، گفت بهت بگویم که استغاثه را من پشتش ایستادم. آره. پشت این صحنههای ظاهری که ما میبینیم، خیلی خبر است. پشت این شبهایی که قشنگی که شما میآیید، بینظیر است در تاریخ بشر از اول خلقت تا الآن این شبها بینظیر، شبهای بهشتی که بهشتتیان حسرتش را می خورند. به این قرآن حسرت میخورند که دوست دارند جای شما بودند در این میادین بهشتیها و شهدا. پشت اینها خیلی خبرهاست. باطنش خیلی خبرهاست. خدا به ما چشم بدهد وسط این جمعیت، آنهایی را که باید ببینیم و ببینیم، صاحبهایش را ببینیم، مدیرانش را ببینیم ان شاء الله.
و الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.