تفسیر موضوعی قرآن کریم؛ جلسه دهم 20/01/1405
بسماللهالرحمنالرحیم الحمدلله ربالعالمین و صلّیالله علی محمّد و آله الطاهرین. اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یومالدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان(عج)، شهدای اسلام، امام شهیدمون و امامالشهدا صلواتی بلند ختم بفرمایید.
اهمیت استقامت در دین
خب قرار شد چند روایت از معصومین(علیهمالسلام) درباره استقامت برای شما بخوانم. «أفضل السَّعادةِ الاستقامةُ فی الدّین»؛ از امیرالمؤمنین(علیهالسلام). بالاترین سعادت این است که انسان پایداری در دین داشته باشد، در دین و دینداری استقامت داشته باشد. چرا در دین؟ «الاستقامةُ فی الدّین»؛ باید این را خوب بفهمیم. دین چی بود؟ دین، مجموعه دستورات تخصصی خداوند و چهارده معصوم(ع) بود که بر اساس هفت تخصص به بشر عرضه میشود. غیر از آن، هر چه باشد دیگر تخصصی نیست، خرافه است و جاهلیت. همه درستی و حق بودن در این هفت تخصص است که بارها در درسهای قبلی هم گفتهایم. هیچ انسانی غیر از خدا و معصومین، حتی یکدانه از این تخصصها را ندارد. یعنی تاریخ علم هم گذشته چند هزار سال، بشر بعد از هزاران سال نتوانسته حتی یک دانه از این تخصصها را به دست بیاورد؛ مثلاً بگوید من یک دونه از مخلوقات خدا را
شناختم. کامل من می دانم. نه. برای همین، اگر کسی عقل داشته باشد، عقل، پیامبرش کار بکند، عقل پیامبر خداست،
میفهمد که تخصص و حقانیت فقط در دستورات دین است: الله و این چهارده معصوم. آن موقع است که ذهنش سراغ آدم دیگری برای یادگیری نمیرود. اینها باید سبک زندگی را به من بگویند.
استقامت در عبودیت
بعد حالا میگوید چی؟ «إِیَّاکَ نَعْبُدُ»؛ «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» یعنی استقامت، یعنی صراط مستقیم دیگر. «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» یعنی من روی تو میمانم. استقامت یعنی این. سراغ کس دیگری نه در عبودیت میروم و نه در کمک گرفتن در زندگی؛ سراغ هیچکس نمیروم. بعدش میگویی چی؟ «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ»؛ ما را به راه راست، یعنی راه مستقیم، راه که در آن استقامت هست؛ چپی و راستی ندارد، بالا و پایینی ندارد، همهاش صاف است و راحت آدم طی میکند. خیلی خوب است که آدم از اول، بهخصوص در جوانی و نوجوانی، آدم این را برای بچههای خودش جا بیندازد. از اول این جا بیفتد که دیگر عمر آدم تلف نشود؛ نرود بیست سال، سی سال، چهل سال عمر تلف کند این طرف و آن طرف، و بعد تازه بفهمد که ای بابا، من باید برگردم و حرفهای خدا و چهارده معصوم را گوش کنم. بیخود عمرم را در گوش دادن به حرف این و آن و تقلید از آنها تلف کردم. لذا این فوقالعاده است که امیرالمومنین دارد به ما یاد می دهد. یعنی دارد چی به ما یاد می دهد؟ قدرها و قضاها.
رابطه استقامت با سعادت
اگر کسی بالاترین سعادت را میخواهد، این می شود چی؟ قضا، نتیجه است دیگر. قدرش چیست؟ استقامت در دین. «استقامه الدین». اگر کسی قدر استقامت در دین را ایجاد کرد، قضایش میشود چی؟ افضل السعادة؛ بالاترین درجه سعادت. پس در واقع انسانها به میزان استقامتشان مقام میگیرند، سعادت جذب میکنند. هرچقدر صبوری باشد، تو به مقام و سعادت میرسی. حالا تعابیر فوقالعادهای دارد در این زمینه. لذا میگوید: «کیف یستقیم» خودش سوال می کند. «من لم یستقم دینه؟»؛ اصلاً چه کسی میتواند در راه راست باشد، کسی که دینش راست نیست؟ دین راست، صراط مستقیم را اول تو باید بشناسیش عقلاً. بعد قلباً بپذیری؛ یعنی مطالعه کند، کلاس برود، استاد ببیند انسان، عقلش قانع شود، تا از عقل به کجا برسد؟ به قلب برسد. قلبش که آرام شد، دینش استقامت پیدا میکند.
میگوید اصلاً کسی که استقامت دین ندارد، در مسیر نیست. نگوید: این دکتر خیلی خوبیه، مهندس خیلی خوبیه، شاعر خیلی خوبیه، دین ندارد، نماز نمیخواند، روزه نمیگیرد؛ خدا را هم قبول ندارد؛ ولی خیلی خوبه. این در راه راست نیست، یعنی خیلی تلفات دارد این بنده خدا. خیلی تلفات دارد.
«کیف یستقیم من لم یستقم دینه؟»؛ اگر کسی در دینش استقامت ندارد، نمی تواند بماند.
دین حقیقی و هفت تخصص خداوند
پس چه کسی میتواند مستقیم و درست باشد؟ آدمهای درست و مستقیم را از کجا پیدا میکنیم؟ کسی که دینش استقامت دارد، در دین، در دینش باید درست باشد. دینش مستقیم و درست باشد. دین غلط دین غیرمستقیم، استقامت در شخصیت نمیآورد، درستی دیگر نمیآورد. لذا شما میگویید «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ»؛ اینها چه کسانی هستند؟ «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین. درسته! اینها دینشان مستقیم است. اینها روی صراط مستقیم اند. «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ»؛ اینها نه. اینها نه. ادیان دیگر نه، آنها که الآن معروف به ادیان دیگرند، حالا خیلی خودشان مندرآوردی درست کردند، اینها نه. در دین شان استقامت ندارد. دین درست نیست. دین حقیقی دینی است که هفت تخصص پشتیبانیاش می کند. دین حقیقی باید هفت تخصص پشتیبانی اش بکند که من راحت بدانم این دین حقیقی است. یعنی آنکه می خواهد دین را به من عرضه کند، هفت تخصص داشته باشد که من بتوانم سر کلاسش و آن را به عنوان استاد و مربی یا خود حضرت حق را به عنوان چی انتخاب کنم؟ رب.
خدا برای چه میگوید من رب شما هستم و از من اطاعت کنید؟ چه جوری اثبات میکند این را، از ما می خواهد؟ میگوید به تو ثابت میکنم چون من خلقت کردم. «أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ» آیا آنکه خلق کرده، نمیداند؟ خب من خودم خلقت کردم. پس تو باید تابع من باشی. «رَبُّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ»، عبدِ کسی باشید، عبدِ آن مربیتان باشید که شما را چکار کرده؟ خلقتان کرده.
وقتی میگوید «لطیف»، دل آدم میرود. «وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ». یک گل میگذارد جلویت، نگاهش کن، اینها را ببینید، این گلها کجا رفتند، رفتند در حیاط همه؟ نگاهش کنید. بعد ده هزار سال می گذاردت سر کار، هر چه میروی تویش، باز میخوری به یک لطافت، به یک ظرافت، ته هم ندارد.
یعنی میروی میخوری به مولکول می خوری، به سلول، به اتم می خوری، بعد میشکافی و میروی می خوری می بینی اینجا چه خبر است؛ الکترون، نوترون، پروتون. برو پایین، اصلا مگر ته دارد! همه لطف کاری، ظریف کاری. می گذاردت سر کار. می گوید من این هستم. ما که میگویم من را اطاعت کن، ما اینیم. پس استدلال در آن دارد. «اعْبُدُوا»؛ عبد باشید، حرفگوشکن باشید، دیگر چونه نزنید، هی بالا و پایین نکنید، بهانه نیاورید. کی؟ عبد کی باشید؟ « رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ» آن پروردگارتان که خلقتان کرد. در آن استدلال است. او ما را آفریده، همه را این آفریده. در خانه کی برویم!
زندگی آسان در مسیر الهی
پس حالا که این هست، «ایاک نعبد و ایاک نستعین» حالا که این جوری هست. بعدش چی؟ «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ»؛ خدایا ما را در راهی بیاور که مستقیم باشد، کج و معوج و اینها نباشد. مستقیم هم صاف است. سهلترین و آسانترین سبک زندگی، سبک زندگی است که خدا و اهلبیت(ع) به تو میدهند. بقیه اش سخت است.
این می گوید حجاب سخت است، نماز سخت است. فکر میکند اگر نماز نخواند و حجاب نداشته باشد، آسان میشود.
بیحجاب میشود، میبیند که صد برابر مشکلاتش بیشتر می شود. بینماز میشود، صد برابر مشکلاتش بیشتر میشود. بیتقوا میشود، خمس نمیدهد، زکات نمیدهد. در بیدینی خیلی سختی میآورد برای آدم.
بیدینی اضطراب دارد، دلشوره دارد، ترس دارد، غم دارد، ناآرامی دارد. آدمهای متدین همیشه شاد و آراماند. زندگیشان زندگی خوبی است، آسان زندگی میکنند. چون خیالشان راحت است؛ تخصصی دارد زندگی میکنند، همه چیز تضمین شده است، دارد مسیر را مستقیم میرود. حالا به یکی بگویند نه، اول برو چپ، بعد برو راست، بعد برو چپ، دوباره برو راست، دوباره برو راست، دوباره برو چپ، ببین چقدر گیج می شود آدم. یک بار می گویند: این را بگیر برو تا آخرش. خدا راشکر. دیگر چپ و راست ندارد، خیالم راحت است، برو تا آخر، تمام شد. ولی اگر بهت صدتا فرمان بدهند، می دانی چقدر آدم گیج می شود. صدتا فرمان، صد تا پیچ دارد. لذا آدمی که تابع خداست، هم دنیاش خیلی خوب است. خدا رحمت کند شهید دستغیب را، میگفت مؤمن لذتی که در دنیا دارد، بهشتیان در بهشت نمی برند. یعنی دنیایشان بهشت است. دنیایشان هم بهشت است. یعنی همهاش در بهشتاند اینها دائماً. تا پایشان میلرزد، تا یک گناهی میکنند، تا یک اشتباهی میکنند، خدا زود پاکشان میکند، سریع، یعنی نمیگذارد لکهای به آنها بماند. چیزی بماند.
بنابراین آدمی که استقامت دارد، چی گیرش می آید؟ اینکه چون چپ و راست ندارد، پیچ ندارد، دلهره و دلشوره ندارد؛ استقامت مساوی میشود با چی؟ با سلامت.
استقامت، ضامن سلامت و امنیت
ببینید از امیرالمؤمنین(ع). انقدر این مسئله مهم است که حضرت به بیانهای مختلف این را گفته است، بیان های مختلف هی این را توضیح داده. ببینید: «الاستقامةُ سلامة»؛ استقامت چیه؟ سلامت است، سالم میمانی، مسیر مستقیم را بیدردسر و تخصصی میروی.
باز نگاه کنید «من لزم الاستقامةَ لزمَةُ السَّلامةِ»؛ یعنی چی؟ یعنی هرکس التزام به استقامت داشته باشد، التزام یعنی قانون داشته باشد، یعنی باید رعایتش بکنی. این استقامت خودش ماندگاری است. خودش التزام است، یک التزام قبلش آورده. استقامت یعنی وایسم پاش دیگر. می گوید: «مَن لَزِمَ الاستقامةَ لَزِمَ السّلامةَ». یعنی ببین شل نشی، باید مسیر را بروی، نبری، کم نیاوری. کم نیاوری. «لزمه السلامه»
چند شب پیش ما یک مهمانی داشتیم، خیلی بنده خدا شبش هم نخوابیده بود، روزش هم خیلی کار کرده بود. بعد از نماز مغرب و عشا، من به ایشان گفتم که شما یک ذره استراحت کن، خیلی خسته بود. گفتم من میخواهم بروم میدان تجمعات، شما استراحت کن، نمیتوانی؛ یک ذره استراحت کن. خوابآلود خوابآلود بود، خسته. من یک لحظه داشتم تلویزیون نگاه میکردم، خوابش برد. از خستگی خوایش برد، بعد گفتم شما بخواب. من می روم. استقامت یعنی که من التزام دارم، باید بروم بیرون، خسته هستم را ولش کن، پا میشوم میروم میدان. باید بروم میدان؛ جهاد است، شوخی نیست. ما الان خیلی داریم هر شب به یک بهانهای در میروند از آن. میشناسم آدمهایی را که به یک بهانهای در میروند از اینکه در میدان باشند. بعد یکدفعه در تلویزیون پیرزنی را نشان میدهد که دارد با واکر میآید، قد خمیده با یک واکر دارد میآید. خانمی که دو تا بچه کوچک را در یک کالسکه دوقلو گذاشته، دارد میآورد و آدمی که با یک عصا، یک پای قطع دارد میآید. ولی او راحت میتواند برود، نمیرود. میدان است. واجبِ است، جهاد مستحب هم نیست. واجب الان. در میدان اگر استقامت کردید، همین خیابانها سلامت میآورد برای شما، سعادت هم میدهد به شما. هم سعادتتان و هم سلامتتان به این است که در خیابان بمانید شبها.
ایران و تقابل با تهدیدها
ببینید چهل روز ماند این ملت، خدا چه جوری بارش رحمت و پیروزی و موفقیت را رساند. در چهل روز از یک کشور آنجوری که چهل و هفت سال می شد تحریمش کنی، تهدیدش کنی، هی بهشان میگفتند گزینه نظامی روی میز است. اینجا خیلی از مسئولین ما، حالا خیلی که نه، یک عدهایشان جایشان را خراب میکردند، میترسیدند. وای آمریکا تهدید کرده، گفته که گزینه نظامی روی میز است، الان ناوهاش حرکت کردند. فاسقاند دیگر اینها؛ چون عادت کردند به مفتخوری، نمیدانم راحتطلبی. مسئولین اینجورین دیگر، رفاهزده شدند، میترسند. این آدم همانی بود که در جبهه خط میشکست. این آدم همانی بود که یک زمانی فرمانده بوده، الان آمده به قول رهبر شهید(سلام الله علیه)، چرب و شیرین دنیا زیر دندانش مزه کرده، رفاهطلبی چی میآورد؟ تنبلی، بیحوصلگی، ترس. دیگر نمیتواند برود وسط میدان. جنگ می شود، بابا تو یک زمانی فرمانده بودی. نه. الان من دیگر آن آدم نیستم، الان من دیگر آن آدم نیستم. میترسد.
بعد چی؟ تحریم؛ فلان تحریم را اضافه کردند، نمیدانم شورای ملی، سازمان ملل تحریم کرد، شورای امنیت تحریم کرد، نمیدانم آمریکا تحریم کرد. در چهل روز استقامت در میدان، چی شد؟ رسیدید از تحریمشوندهی چهل و هفت ساله، شدید چی؟ تحریمکننده. مسخره است کسی ایران را تحریمکند. ایران میگوید همه قدرت دنیا دست منه الان، دو تا تنگه دست منه، اشاره بکنم تمام است. اصلا راهتون نمی دهم اینجا، کی زورش میرسد. گنده گندهتون که همه ازش حساب میبردند، آمد اینجا با سیلی زدیم بهش، هشتصد کیلومتر پرت شد آنطرف. یک سیلی خورد، یک سیلی زدیم بهش، ناوهاش را هشتصد کیلومتر برد عقب. بعد به بقیه لاتها گفت شما بیاید کمک، گفتم تو که گنده لات ما بودی اینجوری زد توی دهنت، اینجوری پرت شدی، ما کجا بیایم؟ این واقعیت دارد که دارم میگویم. رئیسجمهور آلمان گفت بابا ما که بیشتر از تو نداریم که؛ نه کشتیها بالاتر از تو داریم، نه هواپیما. تو که رفتی این بلا سرت آمده، الان ناتو چه معنایی دارد؟ اصلا ناتو پاشید. الان ظاهرش را حفظ کردند، باطناً ناتو میگوید نمیگوییم دیگر.
می گفتند، بچهها شوخی میکردند، میگفتند یک پاسداری را گذاشته بودند، پاسدار امامجمعه باشد. بعد هر وقت این امام جمعه می خواست برود، باید مواظب باشه که آن ترور نشود. ولی این امامجمعه که حرکت میکرد، اینها بیست قدم عقبتر میرفتند. بعد امام جمعه می گفت بابا مگر شما پاسدار من نیستید، باید کنار من باشید، جلوی من باشید. می گفت: قربان شما
هدفی به ما چه. حالا الان داستان اینجوری شده؛ یکجوری، الان کی می تواند بگوید من ایران را تهدید نظامیاش میخواهم بکنم، کی می تواند تحریم اقتصادی بکند. می گوید: من آن موقع که دست خالی بودم، هیچی نداشتم، همهتان ریختید سرم؛ شوروی و اقمارش، آمریکا و اقمارش. از بیست و یک کشورتان من اسیر داشتم اینجا. جانکندید که یک وجب خاکم را بگیرید، ندادم بهتون. الان که ابرقدرتم به حول و قوه الهی، به حول و قوه الهی.
اگر استقامت کردید، سالم میمانید. تهدید کجا میزندت و تو میترسی و مجبوری باج بدهی، مذاکره کنی، امتیاز بدهی! شما نگاه کنید امتیازات تیم ذلیل ما دادند در این مذاکراتهای قبلی، خوار ذلیل؛ گولشان راحت، مثل چی گولشان میزنند، خودشون وقتی بهشون میدهند چند تا هم اینها امتیاز اضافه داده بودند، یعنی چینی ها و روس ها می گفتند ما جلوشان ایستاده بودیم که اینها امتیاز ندهند بعد اینها می گفتند: نه نه بزارید، می گفت خود چینی ها و روس ها تعجب میکردند، میگفتند ما وایسادیم، ما نمیگذاریم امتیاز بگیرن ازتون. نه، نه، نه؛ خواهش میکنم! یعنی آدم انقدر خوار میشود، انقدر بیشخصیت و ذلیل میشود که میگوید نه، الان اضافه آن پروتکل اضافی و الحاقی هم ما امضا میکنیم، باشه، باشه آنهم بیا، ده تن مواد اورانیوم غنیشده، بیایید بردارید ببرید رایگان. الان میخواهند چهارصد کیلویش را بگیرند، نمیتوانند بگیرند، ده تن رایگان داده رفته. رایگان که نه، حالا منظورم چیزی معادلش نبود، ولی خب مال این ملت بوده دیگر، از ترسشان.
آدمی که استقامت در دین و در شخصیت ندارد، به درد رئیسجمهور شدن، وزیرخارجه شدن، نماینده مجلس شدن، مدیر شدن نمیخورد. چون حتماً زیرمجموعه را ذلیل و خوار بار میآورد، حتماً زیرمجموعهاش را فقیر و ضعیف بار میآورد. اینجوری هست؛ این به درد این نمیخورد که شوهر کسی بشود .چون آدم شل و ولی است، استقامت ندارد، فردا دعوایش بشود می رود خانه ننه اش. زنی که استقامت ندارد به درد زن کسی بشود نمیخورد و به طریق اولی، به درد پدرشدن و مادرشدن هم چیه؟ نمیخورد، چون استقامت ندارد، استقامت ندارد.
استقامت و سربلندی ملت ایران
سلامت پس هم در حوزه فردی هم در حوزه چی؟ حوزه اجتماعی، استقامت کردی، سالمی. ما سیزده تا معصوم چرا شهید شدند؟ چون آنهایی که ادعا میکردند اینها را دوست دارند، استقامت نداشتند. جلوی دشمن نمیایستادند، میگفتند دوستتون داریم، چاکرتونیم، نوکرِتیم. نماز دارید، میخوانیم باهاتون، کلاس دارید. امام صادق(ع)، چهار هزار تا شاگرد، البته نه چهارهزارتایی که بنشینند پای درس؛ در طول این سالها چهار هزار نفر آمدند نشستند. حضرت فرمود: هفده تاشان پایکار
نیستند، یعنی استقامت ندارند. استاد درس دارید میآییم خدمتتان، می آییم یاد می گیریم؛ نماز می خوانید، میخوانیم باهاتون، دعا، گریه، نمیدانم حرم، مسافرت. این جوری بود دیگر. ولی پاکارش نبودند، بایستند پاکارش. لذا سیزده تا شهید شدند، این
آخری هم که اصلاً دیگر انقدر نبودند پایکار که اصلاً به فراموشی رفت، یعنی رفت به آوارگی و تنهایی و... این شده دیگر. کی میتواند این امام را از آوارگی و غیبت و اضطرار و تنهایی نجات بدهد؟ یک بندگانی که چی دارند؟ استقامت دارند. آنها میتوانند آقا را از توی غیبت درآورند، مثل ملت ایران. مثل ملت ایران، اینها میتوانند منجی را از توی آوارگی نجاتش بدهند، درش بیاورند و پاکارش بایستند. برای تشکیل دولت پاش وایمیستد، پنجاه سال پاش وایسادند الان. نزدیک پنجاه سال ایستادند پاش. کیا میتوانند باهاش برسند؟ الان دم ظهوری و دم قله، نزدیک قله هستیم، کیا می ایستند تا آخر پاهاش و در دولتش هستند؟ اونی که استقامت داشته باشد. تعدد و تعبیر دارد دیگر، آقا فرمود چی؟ پیچ تاریخی. پیچ، نیروی گریز از مرکز دارد دیگر؛ یعنی اگر حواست نباشد میافتی پایین، توی دره. درست است؛ برای این می گویند که سرعتت را کم کن دیگر، چون اگر نتوانی کنترل کنی، نیروی گریز از مرکز پرتت میکند بیرون. دو) قله، یعنی پیچ عرضی نیست، پیچ طولی است. پیچ عرضی یعنی مثلاً شما میخواهی بروی جاده، پیچ دارد؛ خب آدم ردش میکند. ولی آنجایی که رو به قله است، آن را میخواهی بپیچی، کار میبرد، پس ریزش دارید. تا ظهور این ریزش است. تا ظهور؛ منافقها، تنبلها، تنپرورها، آنهایی که شک و تردید میآید سراغشان، شایعه زود رویشان اثر میگذارد، زود ول میکنند، اینها میبرند همه و تا آن اتفاق هم نیفتد، دولت تشکیل نمیشود.
شهادتی که منجر بشود به اینکه شهید با امام به یک مقام برسد، عاشوراست؛ ولی از چند ماه جلوتر غربال شروع شده، دقت کنید. یعنی امام یکسره بگوید تو نیا، شما نیاید میکشند و مرگ؛ شهادت است، همه ترسیدند رفتند. شب عاشورا گفت بروید، شب عاشورا گفت برید من الان برداشتم، کی وایساد؟ اهل استقامت. نه بابا، ما با توییم. با تو معنا داریم، بیتو معنا ندارد، اصلاً حیات با تو معنا دارد؛ «زندگی بعد از تو، «علیالدنیا بَعدکَ العَفا»، میخواهم چهکار دنیا؟ وایسادم پاش. اونی
که پای خدا، پای ولیالله، پای ولیفقیهش که نایب امام زمانه، پای جمهوری اسلامی که چادر امام زمان، کشور امام زمانه، وایمیسته، میرسد به دولت کریمه، سالم و چی؟ سالم و سعادتمند. دو تا را خواندیم دیگر. یادمان نرود
فلاح و رستگاری در گرو استقامت
از نبی اکرم بخوانم (صلی الله علیه و آله): «اِن تَستَقیموا تُفلِحوا». اگر جایز بود انسان به کسی سجده کند، باید به اینها سجده میکرد. چون تمام معارف را و فرمولها را میآورد در دو تا کلمه بهت میگوید؛ کاری که هیچکس دیگر نمیتواند بکند. اگر استقامت کنید، رستگار میشوید. فلاح، فلاح شوخی نیست؛ فلاح یعنی دنیا و آخرت را بردی اگر استقامت کنید. آقا فرمود چی؟ اگر مقاومت کردید قله را فتح خواهید کرد و به چیزی خواهید رسید که از زمان رسولالله تا الآن تحقق پیدا نکرده؛ آن چیه؟ حاکمیت دین. هدف خلقت. اینها را دارد میگوید دیگر، ولی بعدش یک چیزی هم گفت؛ کسی یادش هست؟ فرمود: این کار شماست، این کار شما جوانهاست، شماها باید این راه مسیر را طی کنید. آنقدر باید پای این دین، پای جمهوری اسلامی، پای ولیفقیه، پای کشورتان استقامت کنید؛ نگذارید وسواسهای خناس، فرمود صد تا مشکل هم دیدید، ناامید نشوید. خیانت خواص، نمیدانم دولت این کار را کرد، رئیسجمهور آن کار را کرد، وزیر این کار را کرد، نمایندهها این کار را کردند، نمیدانم حق ندارید ببرید، حق ناامیدی ندارید. اصلا آقا فرمود: الان وقت ناامیدی نیست، وقت شوقه. کی میتواند تا آخر برود؟ اونی که شوق دارد الان. شوق امام زمان را دارد، شوق دولت کریمه را دارد، سختیها و مشکلات و بریدنهای خیانتهای دیگران رویش تأثیر نمیگذارد اصلاً. اصلاً تأثیر نمیگذارد.
دیدید آن جانبازی که، جانباز شوخی نیست. جانباز یعنی سالهای سال زجر کشیده و استقامت دارد. حالا رسیده خدمت امامش میگوید آقا ما نگرانیم، آقا فرمود: نگران نباش، آرام باش. دیدید؟ آرام باش، با لبخند. این چیزهایی که شما میبینید، اینها نتیجه طبیعی حرکت به سمت قله است، به سمت یه هدف مشخص؛ طبیعیه. ما الآن داریم بعضیها چون اندیشه ندارند، صبر ندارند، همهچیز را فاجعه میبینند. آقا اینها الآن دارند مذاکره میکنند، قطعاً الآن مذاکره میکنند، کشور نابود میشود. ما بدتر از این مذاکرات هم داشتیم قبلاً، حتماً الان کشور دیگر نابود میشود، حتماً الان دیگر همهچیز نابود میشود. آقا اماممان فرمود چی؟ شک نکن که پیروزی؛ خدا برای این ملت شکست قرار نداده، من دارم بهت میگویم دیگر. آقا گفته، ولیّ ات دارد می گوید. می گوید: شک نکن، کلمه شک نکن مال ایشان هست. اول حکمش را گفت شک نکن. پس دیگر راحت باش، الان دوران شوق است. فقط چی لازم دارد ایشان فرمود؟ وسط میدان باشید، وسط میدان باشید، در صحنه باشید، استقامت
کنید، بقیه کار خودِ خدا انجام می دهد. دیدید الان چهل روز چیکار کردیم؟ وسط خیابان دیگر، آمدیم وسط خیابان ولی معادل چهل و هفت سال بهتون پیروزی داده، خیلی بیشتر از اینها بهتون پیروزی داده. میگوید عزیز دنیا، سلطان دنیا؛ مگر شما نجنگیدید که تمدن بسازید؟ مگر من شما را نیافریدم که امت شاهد باشید، چهل روزه کردم شما را شاهد دنیا؛ نمونه برای دنیا. همه دنیا الآن کی را نشان میدهند؟ میلیاردها انسان الآن ایران را نشان میدهند، خوبه چهل روز چیکار کردم براتون! اقتصادی، اجتماعی، نظامی، سیاسی، فرهنگی، پیروزتون کردم، کردمتون، بردمتون روی قله نشاندمتان و این چیزی است که ما متأسفانه چون حجاب عادت داریم، نمیفهمیمش، نمیبینیمش که چی شد، چه اتفاقی افتاده، در این چهل روز چه اتفاقی افتاده؟ و این حجاب عادت خیلی خطرناکه، انسان باید بفهمد که چقدر خدا به ما پیروزی ریخته سرمان؛ امام زمان، اهلبیت، چقدر لطف کردند در این چهل روز سر ما، چقدر به ما لطف کردند. حالا یکی هم خیانت میکند، یک موقع هم یک کسی کاری میکند، یک موقع یک اتفاقی میافتد، حرکتت رو به بالاست و رو به قله است. بالاخره یکچیزی باید بهانه بشود که یک عدهای چی؟ آنهایی که شل و ولاند، ترس دارند، یقین ندارند، میبرند.
وقتی که هی گفتی: شکست میخوریم، نمیشود، تمام، کار تمام، شکست بخوریم، مملکت از دست میرود، نمیدانم رهبر را میکشند، نمیدانم شهید می کنند، دیگر ما مهمتر از رهبر شهیدمان، امام داشتیم مگر ما؟ امام خمینی بود، ایشان بود، خدا چه جوری کشورش را اداره کرد. «مَا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا». خودش دارد به ما قاعده می دهد. بعد این امام میگوید تو حق ناامیدی، ترس، اضطراب نداری؛ یعنی حرام است برات. بعد دوباره هی عدهای هی میآیند همینجوری مثل این گلام گالیور، یکسری همینجوری ترس و نق، به همه منتقل میکند یعنی در فضای مجازی، یکچیزی مینویسد، نشر حداکثری؛ تو رو خدا همینالان این را به همه دنیا اعلام کنید که یک خطری الان دارد.... جمهوری اسلامی الان دارد نابود می شود. این را زود الان به همه بگویید.
محکمات انقلاب را بچسبید
ما اگر بخواهیم روی محکماتمان استقامت کنیم، متشابهات اذیتمان نمیکند. متشابهات کیا را اذیت میکند همیشه؟ شبهات کیا را اذیت میکند؟ آنکه محکم ندارد.
محکمات انقلابت را بچسب، محکمات دینت را بچسب. آقا محکم چیست؟ اینکه اماممان فرمود خداوند برای این ملت شکست قرار نداده، من به شما اطمینان میدهم؛ یعنی چی؟ یعنی مطمئن باش دیگر. اطمینان میدهم که خداوند اراده کرده این ملت را به بالاترین درجات برساند. چند بار رهبر باید هی دلِ ما را آرام بکند؟ ناامید نشوید، صد بار خیانت و مشکل دیدید، ناامید نشوید.
نه، کشور از دست رفت، مملکت از دست رفت. چهل و هفت سال ما هر روز داریم تحلیلهای داخلیها و خارجیها را میشنویم که کشور از دست رفت، بله. خودی و غیرخودی؛ خودیهای ترسو، فاسق، شکاک و به قول امام زمان چی؟ ضعیف. میگوید شیعیانِ ضعیف، «آذانا»، و جاهل، «جُهّل الشیعه»، امام زمان می گوید شیعه های جاهل ما را اذیت میکند که دینشان به اندازه یک بالِ مگس هم سفت نیست، محکم نیستند. ما الآن چهل و هفت ساله همه دنیا میآیند می گویند تمام. همین تا این ماه دلقکبازیهای ترامپ را دیدید، تا این هفته، تا بیست و چهار ساعت دیگر باید تنگه باز شود، چهل و هشت ساعت دیگر، تمدید کردم ده روز دیگر، سه روز بعد، این تنگه لعنتی را باز کنید. این انیمیشن قشنگ که بچههای خودمان درست کردند، واقعاً خیلی جالب است. آقا نشسته به این میخندد.
عزیزانم، محکمات را بچسبید، متشابهات نگذارید در دلتان اثر بگذارد، همیشه فقط محکمات. مریضها، قرآن میگوید آنهایی که قلبشان، «وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ»، آنها که در قلبشان انحراف دارد، اینها همهاش میروند سراغ متشابهات، سراغ چیزهای ضعیف، سراغ مثلاً دردها، ضعفها، نمیدانم مشکلات. خوبیها، قشنگیها، نقاط امید، نقاط موفقیت، پیروزیها اینها را نمی بینند. ما اگر بخواهیم پیروزیهای جمهوری اسلامی را فقط در این چهل روز بیان بکنیم، دهها ساعت باید در موردش صحبت بکنیم که خدا در این چهل روز چهکار کرد با این ملت و بعد نمیبینیم اینها را، فقط الان همه اضطرابمان رفته سراغ؛ نکند الآن یکدفعه همهچیز برود روی هوا. نه. تو در اصولت پایبند باش، استقامت در میدان داشته باش، وسط میدان باش، همه چیز حل میشود. خیانتها تأثیری...، ممکن است خیانت بشود، بوده دیگر، اینهمه بوده. پیشکسوتان جهاد و خون اینجور شده دیگر و خواصی که آقا فرمود ولی ضربهای بهت نمی زند.
آقا فرمود ذات جمهوری اسلامی، خدا یک ذات برای این گذاشته که هرچقدر باهاش مخالفت کنی، قویتر میشود. این محکم نیست! میگوید هرچی بزنیاش مثل این عضله است که هرچی میزنی چی میشود؟ محکم تر می شود. ذاتش اینه، یعنی اگر باهاش مخالفت کنی، بهش حمله بکنی، بخواهی آن کار را کنی، خودت رسوا میشوی، از دور خارج میشوی. این قویتر میشود.
الان آمریکاییها آمده بودند چهکار کنند؟ حمله نظامی کردند، رهبرمان را به شهادت رساندند، چهل روز گذشته، جنگ است، الان چه اتفاقی افتاد؟ به اندازه پنجاه سال خدا بهتون پیروزی داد. چرا؟ چون ملت به کجا رسیدند؟ به استقامت رسیدند. اگر همینجوری در خیابان بمانند، یعنی کم نیاورند، همینجوری استقامت بکنند، ، چیزهایی که اصلاً باورش برای شما سخته الان، اگر دو ماه پیش میگفتند ایران بهزودی یک ابرقدرتی خواهد شد که همه دنیا میشناسدش، ایران، دو ماه دیگر، آقا داشت میگفت قله دیگر، خیلی از این خواص مسخره میکردند، میگفتند قله، ما قلهای نمیبینیم که، کو قله؟ آقا میگوید من چهکار کنم یک عده نمیبینند، یادتان هست این جمله ایشان است، نمیبینند. گفته بود که قربان اینجا این پایین نگاه کن در هلیکوپتر، قربان اینجا جنگله، گفته بود: کو این درختها که نمیگذارند من جنگل را ببینم. بابا این خودش جنگله. نمیبیند. بعضی ها نمی بینند واقعا. اگر دو ماه پیش میگفتی قراره این اتفاقها بیفتد، شما یک ابرقدرتِ شناختهشده میشوید، میلیاردها قلب میآید سمت شما و موانع اصلی تمدن نوین برداشته میشود، هیچکس باور نمیکرد. فرمول همون هست. یادتان هست علی(ع) فرمود فرمول قبل، با فرمول بعد، فرمولهای قبلِ خلقت، با فرمولهای حالا، با فرمولهای بعدِ چی اند؟ یکی اند. بهش می گوییم سنت. میگوید؛ قرآن میگوید «سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ»، من الان اینها را نابود کردم چون از قبل سنتم این بوده؛ آنهایی که نابود کردم قبل از شماها، چند هزار سال قبل از شما، با شما فرقی نمیکند، سنت یکی هست. اگر خوب باشید، سنت قبل این بوده برکت میدادم، حالا هم برکت میدهم؛ اگر بد باشید، نابود کردم حالا هم نابود می کنم. قانون است. نمی شود بگوییم الان آب در صد درجه به جوش میآید، یک قرن پیش چهجوری بوده؟ خب یک قرن پیش هم صد درجه به جوش آمده، یکمیلیون سال پیش هم صد درجه به جوش آمده؛ قانون ثابت است.
خب چهل روز مقاومت کردید، ماندید در خیابان، پنجاه سال جلو انداختتون. اگر هرچقدر استقامت بکنید، معجزاتی را خواهید دید که.... معجزات چیزی نیست که ما بگوییم ما میفهمیم، دنیا میگویند؛ دنیا عوض شد، دنیا عوض شد، عالم عوض شد در این چهل روز، عوض شد.
اگر ملت استقامت بکنند، هر روز بشارتهای جدیدی را خدا بهشان نشان میدهد؛ پاداشهای جدید و مژدههای جدید، هر روز. کمااینکه ما در این چهل روز هر روز موفقیتهای قشنگی داشتیم، دیدیم؛ یک روز نبود که ما خبرهای خوشِ عالی پیشرفت نداشته باشیم. این هست، این را حواسمان باید باشد که استقامت داشته باشیم.
خب ببینم چیز دیگر جا نداشتیم؟ نه دیگر. بس است. این یکی را حیفم میآید نخوانم. دو جور خواندیم دیگر راجع به اینکه استقامت مساوی است با چی؛ سلامت.
نگاه کنید «السلامه مَعَ الِا استستِقامَةِ...» این هم یک تعبیر دیگر است. سلامت یعنی ایمن بودن. میخواهید کشورتان امن
باشد، تحریم نشود، کسی جرئت نکند تحریمش کند، کسی جرئت نباشد تهدیدش بکند، امنیت داخلی میخواهید، امنیت
اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی میخواهید، امنیت روانی میخواهید، هرچی میخواهید «السلامة»؛ یعنی امنیت، ایمن بودن «مَعَ الِاستِقامَةِ»، با استقامت است. برای همین آن قاعدهای که آقا فرمود در نظر بگیرید که هزینه استقامت و مقاومت کمتر از چیه؟ مذاکرات است؛ مذاکره همیشه هزینهاش بیشتر از چیه؟ جنگ است، بیشتر از مقاومت است. چوبش را هم خوردیم تا الآن، چوبش را خوردیم.
و الحمدلله ربالعالمین و صلّیالله علی محمّد و آله الطاهرین.