اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره ایمان بود که رسیدیم به اینجایی که از علائم ایمان و نشانههای ایمان این بود که انسان نظام محبتی خودش را با نظام محبتی خداوند تبارک و تعالی هماهنگ میکند یعنی هر چیزی که خدا دوست دارد او هم دوست دارد و هر چیزی را که خدا دوست ندارد او هم دوست ندارد.@ خود ایمان که یک کمال هست محبوب انسان هست قرآن میفرماید (حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ) شما وقتی که رانندگی بلد نیستی یاد که میگیری دیگر خوشت میاید از آن شنا که بلد نیستی وقتی یاد میگیری خوشت میاید از آن خط بلد نیستی سواد نداری سواد یاد میگیری دوستش داری.@ کمال یک چیزی نیست که انسان دوستش نداشته باشد وقتی به دستش میاورد یک توانایی را طبع شعر ندارد از شعر خوشش نمیاید ولی خوب یک دفعه میبینی طبع شعر پیدا میکند شعر هم میگوید دیگر از شعر لذت میبرد نقاشی بلد نیست بدش میاید اما وقت که خوب یاد میگیرد میبینی از نقاشی لذت میبرد.@ آشپزی را دوست ندارد از وقتی یاد میگیرد که میتواند غذاهای خوبی را درست بکند میبیند که لذت میبرد بافندگی کارهای هنری گلسازی هر کمالی را که انسان یاد میگیرد بعد میبیند که از آن لذت میبرد و دیگر خوشش میاید نداشتنش را دیگر نمیتواند تحمل بکند یا باور بکند.@ ایمان هم یک مرحله بالا اسلام است اول شخص که مسلمان میشود فقط در حد تسلیم است یعنی قبول کرده که دینش اسلام باشد اما خودش هیچ کدام از آن مهارتهای ایمانی را تحسین نکرده یا ضعیف است اما وقتی که تحسین میکند دیگر از آن لذت میبرد.@ از هیئت خوشش میاید از نماز خوشش میاید از مسجد خوشش میاید از نماز جماعت خوشش میاید از حرم خوشش میاید از ماه مبارک رمضان خوشش میاید از روزه خوشش میاید قرآن میفرماید (حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ) خداوند ایمان را در دلهای شما محبوب کرده یک کاری کرده که شما وقتی که ایمان را به دست میاورید خوشتان میاید از آن، از آن لذت میبرید.@ خود داشتن ایمان لذتبخش است شخص از این که مؤمن هست خیلی آرامش میگیرد از این جهت که مؤمن هست لذت میبرد یک کمال میداند این را و حاضر نیست این را از دست بدهد.@ (كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ) از کفر بدش میاید از فسق بدش میاید غیر طبیعی از گناه کردن بدش میاید از یاغیگری و عصیان نافرمانی از دستورات خدا بدش میاید وقتی مرتکب میشود خودش احساس بدی به او دست میدهد میفهمد که تخلف دارد میکند میفهمد که تخلف کرده و میزان فسق که همان انحراف از حد طبیعی بود میزان انحراف او را ناراحت میکند.@ در حالی که میفهمد از راه راست فاصله گرفته میفهمد در راه راست نیست اما ناراحت است قلباً قلبش او را نمیپذیرد همانطور که ایمان خودش دوست داشتنی هست خودش محبوب دلهاست ما افرادی داریم که به قول قرآن میفرماید که در حالی که کافر هستند دوست دارند که ای کاش (لَو كانُوا مُؤْمِنِينَ)ای کاش میتوانستم مؤمن باشم.@ چرا نمیتوانند با این که دوست دارند مؤمن باشند؟ چون گناهانشان دامنگیرشان کرده (قَعَدَت بی اَغلالی حَبَسَنی عَن نَفعی بُعدُ عَمَلی) در دعای کمیل میخوانید که اغلال غلها و زنجیرهای گناه معصیت عادتها شهوات انسان را به غل میکشاند.@ دوست دارد با حجاب بشود اما فسقی که دچارش هست نمیگذارد که این حجاب را راحت قبول بکند دوست دارد نماز بخواند اما عادتهای ناروائی که کرده او را در بند کشیده دوست دارد اهل آخرت باشد اما (حَبَسَنی عَن نَفعی بُعدُ عَمَلی) آرزوها، هوسهایی که دارد میبیند اگر بخواهد بیاید در مسیر آخرت در مسیر ایمان باید دست از یک تعدادی از هوسهایش و آرزوهای وهمی و آرزوهای خیالی خودش بردارد.@ برای همین نمیرود به این سمت نوع شغلش نوع کاری که به آن علاقه دارد فسقبرانگیز است فساد دارد میگوید این جور در نمیاید با ایمان لذا بین ایمان و هوسش هوسش را انتخاب میکند در حالی که به ایمان هم علاقه دارد هوسها اینطوری میاید سراغ انسان و انسان را در بر میکشد زنجیر میکشد از حیا خوشش میاید اما نمیتواند حیا داشته باشد بیعفتی میکند.@ غیرت دارد اما از غیرتش نمیتواند استفاده بکند بعضیها نه تنها از غیرتشان استفاده نمیکنند بلکه زنهایشان را تشویق به بیحیایی به بیحجابی به آرایش کردن به رعایت نکردن حدود شرعی.@ یک خانمی میآمد گریه میکرد میگفت من شوهرم هر وقت مهمان میاید روسری را از سر من میکشد بیرون میگوید این اُمُل بازیها را بگذار کنار غیرت.@ به انسان میگوید که هیچ نوع بهرهبرداری ظاهری و باطنی هیچ کس از ناموس انسان نباید بکند و بیغیرتی انحراف میگوید نه حالا میخواهی بیایی بیرون آرایش هم بکن یک بزکی هم بکن غیرت میگوید همسر من فقط باید جذابیتهای ظاهری و جنسیش برای خود من باشد بیغیرت نه آزاد میگذارد که کسان دیگر هم از ناموسش استفاده بکنند.@ یعنی وقتی که اغلال میاید همان آرزوها هوسها عادتها انسان برخلاف چیزی که میل دارد خودش را میکشاند به جای دیگر.@ یک معتاد دوست ندارد که معتاد باشد گرفتار باشد میخواهد آزاد باشد میخواهد بتواند کنترل بکند خودش را، اما دیگر دست خودش نیست یعنی خودش را در یک سرازیری انداخته که دیگر نمیتواند جلوی خودش را بگیرد.@ شما نگاه کنید وقتی سربالایی را میروید میافتی در سرازیری دیگر دست خودت نیست شما تا آن نوک قله اختیار داشتی بروی نگه بداری خودت را ولی وقتی انداختی در سرازیری خودت را پشیمان نمیتوانی بشوی.@ مثل یک کسی هست که برود بالای یک ساختمان بیست طبقه میخواهد خودکشی بکند مانده که بپرد یا نپرد ولی وقتی دیگر پریدی دیگر پشیمان نمیشوی برگردی سر جایت دیگر رفتی تمام شد وسط راه هم پشیمان بشوی دیگر فایدهای ندارد.@ آخ آخ من چرا این کار را کردم چرا خودم را انداختم در وسط راه از این فکرها بخواهی بکنی که خدایا مرا برگردان نمیشود تا یک مرحلهای میاید از آن مرحله به بعد دیگر وقتی که لیز میخوری تمام شد دیگر میروی تا آخرش خودت بردی خودت را جایی قرار دادی که لیز بخوری اصلاً.@ بعضیها میروند خودشان را میگذارند یک جایی که لیز بخورند یعنی انحراف پیدا کنند قرآن میگوید (وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى) نمیگوید زنا نکنید میگوید نزدیک زنا نشوید نزدیک زنا نشوید یعنی چی؟ برای اینکه زنا هیچ وقت دفعی اتفاق نمیافتد یک دفعه اینطوری نیست که دو تا نامحرم بخورند به همدیگر زنا بکنند.@ میگوید اول نگاه میکنند به همدیگر این بیحیایی نگاه کردن میریزد حرف زدن میریزد بعد شوخی شروع میشود شوخی کردن و اینها بعد حالا یک بار دستشان به هم میخورد باز طوریشان نمیشود باز یک ذره دیگر همینطور ذره ذره ذره آدم بیحیا میشود.@ بعد هم میتواند برود زنا بکند اینطوری نیست که آدم در برخورد با یک نامحرم آدم یک دفعه زنا بکند برای همین قرآن میگوید نزدیکش هم نشوید اصلاً یعنی چی؟ یعنی در برخورد با نامحرم در برخورد با دیدنیهایتان در برخورد با شنیدنیهایتان مراقبت باشید حیاتان میریزد بعد اتفاقات وحشتناکی میافتد غیرتتان میریزد اتفاقات وحشتناک میافتد.@ کسی که حاضر نیست اصلاً زنش ناموسش را هیچ کس ببیند این وقتی که میافتد در محیط رفیقهای بد انتخاب میکند آنها همه رویهایشان باز است همه بگو بخند دارند شوخی دارند این هم یواش یواش نسبت به ناموس خودش بیخیال میشود.@ در روایت داریم اگر کسی چهل روز موسیقی حرام گوش کند نسبت به ناموسش بیخیال میشود بیغیرت میشود دیگر اصلاً برایش مهم نیست که حالا خواهرش ناموسش مادرش زنش دخترش اصلاً دیگر برایش مهم نیست این موسیقی حرام آدم را بیحیا میکند بیغیرت میکند ذره ذره این اتفاق میافتد دفعی نیست.@ لذا قرآن میگوید نزدیکش نشوید من یک بار در یکی از کشورهای خارجی رفته بودم یک دفعه همینطوری اتفاقی برنامه نداشتم در یکی از این شهرها یکی از رفیقهای قدیم زمان جنگم را دیدم با هم جبهه بودیم سلام و علیک و حال و چطور فلان و شب بیا خانه ما دیگر رفتیم شب خانه اینها رفتم دیدم اُه چه افتضاحی است.@ وضعیت خانواده این اصلاً گفتم چی شده بابا جنگی جبههای چند سال جنگیدی برای این اهداف برای این احکام الان چی شده تو آدم ذره ذره اینطوری میشود (وَ لا تَقْرَبُوا) میگوید من میخواهم بروم یک دوره لیسانس است بروم خارج از کشور بگیرم علم بد است مگر؟ اسلام گفته علم خوب است نه خوب است اگر میتوانی با حیا بروی بیایی هیچ اشکالی ندارد اگر میتوانی با غیرت بروی بیایی برو.@ اما اگر رفتی یک لیسانس بگیری تمام دینت را از دست دادی در خارج از کشور بیخود کردی رفتی لیسانس بگیری بخور در سرت این دکترا این مدرک تحصیلی بروم یک مهندسی طی بکنم بچهام برود یک دوره بگذراند بیاید میرود ولی دوره کفر میگذراند دوره فسق میگذراند.@ من خانم دکتر میشناختم در کانادا این از اینجا که رفت با چادر رفت درس بخواند پزشک بشود این همانجا در دوران دانشجویی چادرش را از سرش در نیاورد در دانشگاه اساتید دکترها تعجب میکردند میگفتند بابا دست و پاگیر است لااقل حالا مانتویی باش گفت نه پزشکیش را گرفت بعد تخصصش هم در کانادا گرفت با چادر.@ آنوقت اینجا دختر ما دختر مسجدی هیئتی حزب اللهی از اینجا بلند میشود میرود همین یک دانشگاه در همین اسلامشهر میگوید نه چادر دست و پاگیر است چنین و چنان میشود زود بعد هم حالا این چادر سانت به سانت کوتاه میشود تنگ میشود روسری این طرف و آن طرف میرود دیگر داستان یک چیز دیگر میشود خلاصه.@ در یکی از شهرهای هند یک خانم دکتر و آقا دکتری بودند یک دختر و پسری بودند دانشجوی دکترا بودند الان دیگر تخصصهایشان را هم گرفتند اینجا هستند ایران هستند اینقدر این خانم با حیا بود جایی که همه بیحیایی میکردند فساد میکردند اینقدر این خانم باحیا بود.@ برنامه هم گرفته بود از من، یک موقع به من زنگ گفت استاد دکترا امتحان دادم قبول شدم رئیس آن مجموعه میگوید من امضا نمیکنم مگر اینکه روسریت را در بیاوری خیلی حرف است امتحانهای اینطوری الهی، امضا نمیکنم مگر اینکه روسریت را در بیاوری روسریت را در بیاور من یک امضا میزنم که تو دیگر پزشکی قبول است قبولیت را مینویسم.@ گفتم که خوب تو چکار کردی؟ من هم چیزی به او نگفتم گفت نه استاد من هرگز حاضر نیستم چند سال رفته پول داده درس خوانده آنجا حاضر نشد که این روسریش را یکبار در بیاورد که این امضا بزند زیر برگهاش بیاید گفت نمیخواهم سالها درس خواند و امتحان سختی هم داد روسریش را برنداشت پزشکیش را هم امضا نکردند تخصصش را، آمد ایران.@ گفت نه نمیخواهم دوباره در ایران رفت گفت من این درسها را گذراندم یک همچین داستانی شده آموزش عالی ایران گفتند که امتحان میگیریم از تو امتحان گرفت با نمره خیلی عالی هم قبول شد مدرکش را هم گرفت هم دینش را نفروخت هم تخصصش را گرفت.@ ولی بعضیها نه بعضیها برای یک لیسانس برای یک دوره چیز میروند همه حیا و دین و غیرت خودشان را میدهند حیاشان میفروشند در محیط کار صاحبکار میگوید نمیخواهم نماز بخوانی باشد نماز نمیخوانم خیلی خوب است ماهی سیصد تومان به ما پول میدهد.@ ایمان یعنی باور خودت اعتماد به نفس یعنی قبول اینکه من دارم بهترین کار را میکنم و بقیه اشتباه دارند میکنند بقیه باید بروند خجالت بکشند بقیه باید حیا بکنند بقیه باید ناراحت باشند من خودم خودم را باور دارم.@ لذا یکی از خصوصیتهایی که قرآن برای پیغمبر ذکر میکند چیست؟ (آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ) پیامبر به چیزی که خودش به خودش نازل شده ایمان آورده یعنی چی ایمان آورده؟ یعنی آن را حق میداند و باورش کرده.@ یک مؤمن همینطوری است اگر خدا به او دین را داد دین را محکم میگیرد (خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ) با استحکام دستورات دین را بگیرید شل بازی در نیاورید غیرت داشته باشید محکم باشید سفت نگه دارید.@ هر کدام از دستورات دین باید همینطوری باشد انسان محکم بگیرد دینش را باید دوست داشته باشد عاشق دینش و احکام دینش باشد نه اینکه اگر بخواهد دین را رعایت بکند خجالت بکشد ناراحت بشود الان که میخواهد رعایت بکند شل باشد. بگوید اینجا بد است اینجا زشت است اینجا اُمُل بازی است اینجا رویمان نمیشود اینجا حالا دیگر ولش کن.@ پس یکی از ملاکهای بسیار مهم در ایمان حب و بغض فی الله هست دوست داشتن خدا دوست داشتن دین خدا و عاشق دستورات دین بودن عاشق دستورات الله بودن آن را مترقی دانستن.@ نگاه کنید از نبی اکرم(ص) (لا یَجِدُ العَبدُ صَریحَ الاِیمان حَتی یُحِبَ وَ یُبغِضَ لله) هیچ کس مزه ایمان را، صریح یعنی مزه ناب ایمان را مزه خالص ایمان را نمیچشد تا اینکه دوست داشتنیهایش برای خدا باشد بد آمدنهایش برای خدا باشد.@ شما نگاه کنید ما چقدر اختلافات زناشویی داریم یک خانمی میگوید من از این کار بدم میاید الان من خانمی سراغ دارم با شوهرش که مرد خوبی هم هست دارد طلاق میگیرد از او چرا؟ چون با مادرشوهر و خواهرشوهرش مشکل دارد مرد میگوید بابا مگر با من مشکل داری؟ میگوید نه ولی خواهرت من را اذیت کرده مادرت من را اذیت کرده من دیگر با تو زندگی نمیکنم ای بابا.@ یک آدم داریم که مثلاً مادر زنش پدر زنش برادر زنش یک اشتباهاتی دارند یک عیبهایی دارند این را میکوبد در سر زنش خوب این درست است.@ مؤمن عدالت دارد آقا اگر یک چیزی را خدا عیب نمیگیرد تو هم عیب نگیر اگر یک چیزی را خدا خوشش میاید تو هم خوشش میاید نکند خدای نکرده مثلاً زنها بگویند من از این احکامهای دین بدم میاید اینها طرفداری مردها کرده مردها بگویند من از این احکام دین بدم میاید طرفداری زنها را کرده نه خداوند مصلحتها را میاندیشد خدا نه زنسالاری دارد نه مردسالاری خداوند به مصالح دین کار دارد.@ لذا هم مردسالاری در جهنم هست هم زنسالاری در جهنم هست یک کسی که مثلاً میخواهد همیشه حرف حرف او باشد این آدم خطرناکی است نه حق سالاری خدا چی گفته خدا گفته من الان چطوری باید زنداری کنم خوب بکنم باید چطوری شوهرداری بکنم چشم همینطوری دوست دارد.@ همین را خوشم میاید که خدا خوشش میاید اینطوری آدم به الله نزدیک میشود و قوایش بینهایت میشود روزبهروز به سطح رشدش اضافه میشود وقتی یک چیزی را خدا دوست دارد تو دوست نداری یک چیزی را خدا دوست ندارد تو دوست داری مانع میشود در وجودت دیگر نمیتوانی رشد کنی ثابت میمانی عقبگرد میکنی استعدادهایت را از دست میدهی.@ انسان تا زمانی که خودش را به الله میسپارد هر چه که الله دوست دارد تا زمانی که با الله همراه هست به الله نزدیک میشود آنجایی که بین تو و الله اختلاف میافتد تو دیگر سرعتت کند میشود یواش یواش چون مسیر دیگری غیر از آن که الله میخواهد میخواهی بروی غیر از آن که چهارده معصوم میخواهند میخواهی بروی خوب خودبهخود کند میشود سرعتت.@ در نظام تربیت بچه انسان باید دقت بکند در انتخاب خانه محل خانه انتخاب رشته محل دانشگاه انتخاب شغل انتخاب مهمان انتخاب دوست هر چیزی، میگوید من خدا را دوست دارم اما عروسیم باید معصیت باشد در آن حتماً خدا را دوست دارم اما جشن تولد همه را پر از گناه و معصیت برقرار میکنم این که نمیشود این که ایمان نشد.@ نمیشود از یک طرف بگویی تو شیعهای تو مسلمانی بچه فاطمه زهرا هستی ولی عروسیت پر از معصیت باشد خون بکند به دل امام زمان برای اینکه مثلاً چهار نفر راضی باشند خوب آنها قیمتشان بیشتر است یا امام زمان؟@ دقیقاً مؤمن اینطوری است میگوید اگر کسی بخواهد مزه ایمان را بچشد لذتش زمانی میاید سراغ انسان آرامشش زمانی میاید که نظام محبتیش را با الله یکی بکند هر چه خدا خوشش میاید تو خوشت بیاید هر چه خدا بدش میاید تو هم بدت بیاید.@ در رساله هست خدا گفته اشکال نگرفته نه، پس هیچی من هم حق ندارم بدم بیاید اما اگر بگویی من از این کار بدم میاید یعنی از دین خدا داری بیزاری میجویی.@ تا انسان نظام محبتی خودش را اصلاح نکند سبک زندگی دینی نمیتواند به خودش بگیرد و تا سبک زندگی دینی نگیرد طبیعتگراست ولو در لباس مسلمانهاست وقتی هم طبیعتگراست دیگر به خوشبختی و آرامش نمیرسد دیگر به شادی نمیرسد ولو هی عبادت هم بکند.@ میبینی که نمازهایش لذت ندارد برایش روزههایش تغییری در او ایجاد نمیکند احیاهایش نمیتواند تحولی ایجاد بکند الان داریم به شبهای قدر نزدیک میشویم قرآن میفرماید (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) بالاتر از هزار ماه است میبینی شب قدر یک ماه هم رشد نمیکند.@ شب قدر یک تونل زمانی است که شما میروید در این تونل زمانی هزار ماه خدا میگوید میتوانی برگردی به نظام دنیایی به عقب ذخیره بکنی ولی چه کسی میتواند از آن استفاده بکند وقتی خودش خوشش نمیاید خودش ملاکهایش الهی نیست در این فعالیت زمانی هم که میکند برمیگردد به عقب اصلاحی هم انجام نمیدهد دوباره همان مسیر را میاید چون خیال ندارد تغییر بکند.@ لذا میبینید که شب قدر هم میگذرد این قدرش تغییر نمیکند این اگر قدرش یک بوده همانطور یک میماند قدرش دو نمیشود ده نمیشود شب قدر یعنی شبی که شما بنشینید فکر بکنید و اندازههایتان را تغییر بدهید دائماً، چون انسان بینهایتطلب است دوست ندارد در یک حد باشد دوست دارد همیشه اندازهاش برود بالاتر.@ شب قدر یعنی تو بتوانی خودت را جلو بیاندازی تصمیمهایی در زندگیت بگیری توبههایی بکنی سبک زندگیت را عوض بکنی تصمیمها و ارادههایی را در پیش بگیری که جلو بیافتی.@ قرآن میگوید وقتی یک نفر میمیرد حتی آدم خوبی هم که هست اصلاً رفته بهشت جهنمیها را ول کنیم رفته در بهشت وقتی میرود در بهشت میگوید خدایا پنج دقیقه من را برگردان یعنی وقتی میرود در بهشت میفهمد ای بابا عمر چطوری تبدیل میشود میگوید من پنج دقیقه دنیا میتوانستم چند میلیون سال آخرت بسازم برای خودم.@ چون ابدیت است ابدیت توشه میخواهد تو باید توشه جمع بکنی این الان توشه برداشته آدم خوبی هم هست ولی توشهاش به اندازه یک سال برده با خودش، میرود در برزخ کم میاورد.@ الان علت اینکه مردههای شما میایند در خوابتان الان هر کس مرده دارد میگوید آقا مرده من میاید در خوابم میگوید من تشنهام من گرسنهام برای من شام بدهید برای من ناهار بدهید اینطوری هست برای اینکه کم آورده بنده خدا باید به فکر اموات بود باید تغذیهشان کرد تقویت کرد اموات را نباید اموات را فراموش بکنیم.@ (اَللهُمَّ اَدخِل عَلی اَهلِ القُبُورِ السُّرور) باید انسان به مردهها کمک بکند مردهها وضعشان خیلی خراب میشود آنجا کم میآورند نگو پدرم مُرد حالا من نمیدانم نه پدرت مُرده الان تو خیلی بیشتر از زمان حیات میتوانی به پدرت کمک کنی به شوهرت به زنت به خواهرت به برادرت به دوستت ما اینقدر که میتوانی در زمانی که اینها از دنیا رفتند به آنها خدمت بکنیم در زمانی که زنده بودند خیلی نمیتوانستیم خیلی کاری بکنیم برایشان.@ لذا بجای اینکه بنشینی غصه بخوری غصه او را خراب میکند روح مرده شما را آزار میدهد نمیخواهد بنشینی غصه بخوری شادیت را حفظ کن که او هم شاد میشود با شادی تو بعد به او کمک کن خیرات برایش بفرست کمکش کن کم نیاورد.@ بعضیها میبینی از دنیا که میروند یک میلیون سال ذخیره برده با خودش آفرین ده میلیون سال تا قیامت بس است وقتی میخورد قیامت هم وقتی دستش میرسد به اهل بیت چون ملحق میشود به خانواده خودش پیش پدر مادر که دیگر کم نمیآورد آدم از جیب پدرش میخورد.@ شما قیامت دستت برسد به فاطمه زهرا دیگر از سر سفره مادرت برمیداری دیگر آنهایی که پدر مادر بالای سرشان هست اینطوری خرج میکنند بچه دیدید چطوری هست بچه از جیب پدر مادرش میخورد حالا برسان خودت را به اهل بیت بعد دست کن در جیبشان.@ ولی وقتی سبک زندگیت غلط است فاطمه زهرا میگوید من میخواهم بیایم بچههایم را نجات بدهم قیامت ولی تا میایم دنبال اینها میگردم کوچه پس کوچههای قیامت اینها را پیدا بکنم در جهنم سیصد هزار سال طول میکشد یعنی سبک زندگی این با فاطمه زهرا اینقدر فاصله افتاده.@ اخلاقش، رفتارش، دینش، نمازش، حجابش، مسائل اقتصادیش، معاملاتش، لقمهاش اینقدر خراب کرده که فاصله میافتد تا میخواهد بیاید پیدایش بکند اینقدر طول میکشد شب قدر یعنی اینکه تو قدر خودت را بدانی بفهمی که چقدر قیمت داری چقدر ارزش داری و ذخیره سازی بکنی در نفس خودت، ما کم میاوریم در قبر به آن طرف همیشه کم میاوریم.@ اگر باور نمیکنید پنج دقیقه بروید در یکی از این قبرهای خالی در قبرستان بخوابید بگویید الان من مُردم چیزی داری یا نداری واقعاً وقتی میخوابی میبینی اُوَه من چیزی که ندارم هیچ، یک عالم هم گناه دارم ذخیره که ندارم هیچ کلی بدهکاری دارم توبه نکردم یک عالم گناه دارم چقدر حق الناس دارم چقدر حق الله دارم قضایش را بجا نیاوردم. توشه که هیچی ندارم دست خالی یک عالم بدهی دارم از الان بروم وارد برزخ بشوم در قبر میخواهم چکار بکنم.@ لذا مؤمن دائماً حریصانه عمل میکند و سعی میکند که یک نفر نباشد سعی میکند یک نفری زندگی نکند یکطوری زندگی بکند که جای میلیونها آدم زندگی بکند روی زندگی میلیونها آدم اثر بگذارد پسانداز داشته باشد برای خودش، چون آن طرف خیلی طولانی هست راه.@ (آه مِن قِلَّۀِ الزاد وَ طُولِ الطَریق) آقا این آهی که حضرت علی(ع) میکشد ما نادانیم ما مثل یک بچه کوچک هستیم که نمیدانیم مار چقدر خطرناک است روی ناآگاهی یک دفعه حمله میکنیم و مار را میگیریم مار یک دفعه میزند پودر میکند آدم را، ولی آدم بزرگ میفهمد آدم بزرگ میفهمد مار یعنی چی پرهیز دارد از آن.@ علی(ع) یک چیزی آن طرف خبر دارد که ما خبر نداریم ما بیخیالیم او اصلاً بیخیال نیست او میگوید (آه مِن قِلَّۀِ الزاد وَ طُولِ الطَریق) آه از کمی توشه و طولانی بودن راه، پس ما خیلی کُتَل داریم خیلی دره داریم آنجا باید طی کنیم.@ واقعی هست این کُتَل و درهها فکر نکنید کُتَل و دره که میگوییم واقعاً مال کره زمین است نه آنجا فضایش فضای اینطوری هست کُتَل و دره و پر از آتش و سرزمینهای پر از آتش و پر از عقرب و پر از اژدها و همه را آدم باید رد بکند.@ من یک بنده خدایی بود از دنیا رفته بود زمانی که زنده بود به من گفت بیا برای من یک وصیتنامه بنویس برایش وصیتنامه نوشتم نوشتم رد مظالم پنجاه هزار تومان به قیمت آن سالها مثلاً مال بیست سال پیش گفت پنجاه هزار تومان رد مظالم.@ گفتم بابا چی شد برای خودت میخواهیم بدهیم ناراحتی بعضیها الان وصیتنامه مینویسند به آنها میگویی خمسهایی که ندادی بده رد مظالم بنویس الان من هر کس میگوید رد مظالم چقدر بنویسم میگویم کم کم در وصیتنامهات بنویس پنج میلیون تومان از دارایی من را رد مظالم بدهید نیاز پیدا میکنی.@ بگذار برای آخرت خودت این یک سومت را ذخیره کن یا از همین الان که زنده هستی ردش کن برود به نفعت هست جلوتر بفرستی وقتی زنده باشی خیلی بهتر تا اینکه حالا بعداً وصیت میکنیم وارث بدهد به چه درد میخورد زنده هستی بده برود.@ طرف وصیت کرده بود بعد از مرگ من یک انبار کالای من را بدهید برود برای راه خدا، پیامبر داد همه که تمام شد ته انبار یک خرمای خشکیده افتاده بود پیامبر فرمود اگر این یک خرمای خشکیده را خودش در زمان حیاتش داده بود بهتر از این است که بعد از مرگش بدهد.@ همین الان که هستی هر چه داری بفرست برود آخرت هر چه میتوانی آخرت را آباد کن سختش بود بعد هم به او گفتم این کسی که تو انتخاب کردی به عنوان وصی این آدم با تقوایی نیست مالت را میکشد بالا، گفت نه من این را دوستش دارم اعتماد دارم به او، گفتم حالا از ما گفتن من دخالت نمیکنم من فقط تنظیم میکنم برایت.@ او شد وصی من شدم ناظر یک ناظر بر وصی هم انتخاب میکنند که ناظر باشد به اینکه درست وصی دارد انجام میدهد این رفت اموال این بنده خدا را فروخت و کشید بالا ما هی میرفتیم میگفتیم بابا این بیچاره گرفتار است در برزخ مشکلات دارد اینهایی که وصیت کرده بده برایش نماز قضا دارد روزه قضا دارد.@ به زور من بعد از چند وقت یک پنجاه هزار تومان از این گرفتم بردم دادم برای مظالمش پرداختم شب خواب دیدم این بنده خدا در یک کوهی افتاده کنار یک کوهی بدنش زخمی و آش و لاش بعد گریه میکرد من بغلش کردم.@ گفت تو را به خدا من را نجات بده من هم مریضم هم زخمی هستم هم تشنهام مدتهاست یک قطره آب به لبهای من نرسیده تشنگی آنجا خیلی وحشتناک است شما ماه رمضانها که تشنهتان میشود بعد به انسان فرمود (اُذکُروُا)یادتان بیاید تشنگی قیامت گرسنگی قیامت را آنجا کسی به کسی چیزی نمیدهد.@ تا فشار آورد تابستان به شما در گرما وای به حال آنهایی که روزه نمیگیرند تنبلی میکنند توجیه میکنند اگر روزه گرفتی به تو تشنگی آمد گرسنگی فشار آورد یاد آنجا بیافتد آدم و بسازد آخرت خودش را، حالا من امروز رفته بودم مظالم این را پرداخته بودم بغلش کردم همین که بغلش کردم کوه بود مانده بودم از کجا ببرم من چطوری از توی این کوه به این بزرگی با این جنازه رد کنم کجا ببرم این را@ همین که پایم را گذاشتم یک دفعه دیدم کوه شکافته شد یک راه خیلی صاف روی من باز شد رفتم یک جایی دیدم صدها نوع نوشیدنی آنجا هست نوشیدنیهای خوشمزه و عالی و رنگهای مختلف گذاشتمش آنجا یک دفعه دیدم زخمهایش خوب شد.@ به او از آن خوراکیها دادم خودم فهمیدم مال این رد مظالمی هست که پرداخته تا زنده هستی بپرداز بگو مثلاً من از حقوقم ماهی بیست هزار تومان سی هزار تومان ده هزار تومان رد مظالم برو این کمیته امداد در همین اسلامشهر برو بگو آقا پنج تا ده تا از این یتیمهایی که باید ماهانه یک چیزی بپردازیم به آنها به ما بدهید.@ من دیروز تقریباً یک تعداد زیادی بردم مؤسسه خودمان بچههای مؤسسه هر کدام سه تا چهار تا پنج تا یتیم برداشتن گفتند ماهانه اینقدر میریزیم به حسابشان برو یک آدم دیگر را احیا بکن برو در مسائل فرهنگی سرمایهگذاری کن که از همه بالاتر است.@ مسائل فرهنگی بسیار واجبتر از هر نوع سرمایهگذاری هست برای مادرم خرما دادم خرما چیه شام میخواهم بدهم دیروز یک آقایی دیشب به من گفت چقد فهمیده گفت من به جای اینکه بخواهم بروم برای امواتم شام بدهم ناهار بدهم میخواهم بیایم در مسجد سرمایهگذاری کنم.@ گفتم کار بسیار پسندیدهای این مسجد ماندگار است هر چقدر در این عبادت بکنند سهمش میرود سهامی است سهمش میرود برای مرده شما خیلی بهتر از این است که آدم یک شام بدهد یا یک ناهار بدهد.@ یک دعا دارد در این ماه رمضان خیلی تکان میدهد آدم را سحرهاست همه شما هم بلدید (اَللهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ خُشُوعَ الاِیمان قَبلَ خُشُوعَ ذُلِّ فِی النّار) خدایا یک کاری بکن من دلم نرم شود به ایمان قبل از اینکه به آتش جهنم تو ذلیل بشود و نرم بشود.@ شما نگاه بکنید الان برق ما را ذلیل کرد خشوع داریم در مقابل برق دست نمیزنیم میگوییم این شوخیبردار نیست در مقابلش متواضعیم اگر میخواهیم استفاده بکنیم از برق قشنگ سیمکشی میکنیم عایقبندی میکنیم از آن استفاده میکنیم ولی شوخیبردار نیست شما دست بزنی به برق خشکت میکند.@ مار را نگاه کنید مخلص مار هم هستیم مخلص شیر هم هستیم مخلص گربه و پلنگ هم هستیم آرامیم پرهیز میکنیم میگوییم اگر این بیاید ولی اگر همینطوری بروی به آن دست بزنی میکشدت.@ الان شما میگویی برویم باغ وحش نمیترسی چرا؟ چون کنترل شده است عایق دارد از دور میایستی خیلی هم نزدیک قفس شیر نمیتوانی بشوی خیلی اتفاق زیاد افتاده از لای میلهها زده طرف را لَت و پار کرده اما اگر الان بگویند یک شیر در این پارک هست سخنرانی هم تمام شده.@ مسجد هم میگوید آقا بفرمایید بیرون، میگویی نه قربان شما بگذارید ما امشب مسجد بخوابیم من چطوری بروم در کوی و خیابان از توی پارک هم میخواهم رد بشوم یک شیر آزاد هست در محله نمیگوییم در پارک میگوییم در محله هست آدم میترسد.@ دعا چقدر قشنگ است حضرت میگوید خدایا یک کاری بکن دل من بترسد از جهنم از آتش با ایمان بترسد قبل از اینکه ببینم و بترسم ذلیل بشوم آنجا خود آتش من را ذلیل بکند.@ خشوع پیدا بکنم (اَللهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ خُشُوعَ الاِیمان قَبلَ خُشُوعَ ذُلِّ فِی النّار) قبل از اینکه من ذلیلانه بیافتم در جهنم آنموقع دیگر با خواری در جهنم مجبور بشوم این خواری را تحمل بکنم ایمان آدم را باید رام بکند ذلول، ذلول یعنی نرم، آرام.@ ایمان شهوت انسان را کنترل میکند ایمان شهوت را میاورد پایین طعمها را میاورد پایین حرص را میاورد پایین روحیه فضولی تجاوز غیبت بددهانی بداخلاقی را نرم میکند شخص به راحتی دیگر عصبانی نمیشود ایمان نمیگذارد این جوش بگیرد و داد بزند و بداخلاقی بکند.@ نرمش میکند تا میاید عصبانی بشود میفهمد که برای هر بار عصبانیت چند سال باید در جهنم بماند برای همین هم میگوید که خوب من برای چی الان عصبانی بشوم بعداً چند سال باید در آتش بمانم نرم میکند خودش را، ولی یک کسی که ایمان ندارد عصبانی میشود فحش میدهد داد میزند بداخلاقی میکند نق میزند قور میزند.@ بعد هم جزای این بداخلاقیها در خانه سر زن و بچه و شوهر بقیه را باید در آتش ببیند آنجا نرم میشود ایمان خاصیتش نرمکنندگی هست یعنی آدم را از زمختی از تندی از تیزی از تجاوز از درندگی و دریدگی نجات میدهد.@ نرم میکند آدم را، چطوری اینقدر راحت نرم بشویم؟ بجای این که این همه جان بکنی و با خودت مبارزه بکنی یک کار را رعایت بکن از الان قرار بگذار هر چیزی را که خدا دوست دارد با آن در نیافت نگویی من خوشم نمیاید هر چیزی هم که خدا دوست دارد دوستش داشته باش.@ اگر فرمود بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمیشود نبی اکرم (ص) فرمود دیگر خودت از اینکه بداخلاقی بکنی متنفر بشود اصلاً از بداخلاقی متنفر بشو اگر گفت غیبت خورشت سگهای جهنم است حالت بهم بخورد از غیبت، اصلاً خودت بدت بیاید از این کار.@ اگر گفت بیحیایی باعث میشود انسان در آخرت چقدر عذاب بکشد دیگر از بیحیایی آدم خودش بدش میاید هر چیزی که خدا خوشش نمیاید ما خوشمان نیاید هر چه خدا دوست دارد ما دوست داشته باشیم تمام شد دیگر مقاومتها هم از بین میرود پوست کلفتیها از بین میرود دیگر جهنم را هم نخواهیم دید حتی نکیر و منکر هم دیگر موقع مردن نمیایند سراغ ما.@ چه کسانی میایند؟ فرمود بشیر و مبشر میایند فرشتههایی میایند که دیگر سؤال را ندارد که حالا بخواهند به تو گیر بدهند امتحانت بکنند و اینها نیست وقتی که از اینجا میروی فقط فرشتهها میایند پنج تن میایند عزرائیل(ع) با آن روی ماهش میاید انبیاء میایند به تو فقط خوش آمد گویی و بشارت میدهند.@ چرا؟ چون در دنیا تو به صلح رسیدی به آرامش رسیدی خوشت آمد از اینها در دلت قند آب میشده که چه موقع میشود من از دنیا بروم پنج تن بیایند به استقبال من دیگر اسم مرگ میامده نمیترسیدی کسی میترسد که خراب کرده باشد شما وقتی یک جایی را آباد کردی همیشه دوست داری زودتر بروی شوق داری زودتر بروی.@ خدایا به حق محمد و آل محمد(ع) به ما حقیقت ایمان را بچشان خدایا ایمان را برای ما زیبا بگردان خدایا کفر و عصیان و فسوق را منفور ما قرار بده پنج مرتبه آیه (أَمَّنْ يُجِيبُ) را میخوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس.
جلسه 009 - ایمان
متن کامل (خام) جلسه 009 - ایمان