جلسه 006 - تفسیر موضوعی قرآن؛ استقامت
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
12
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - تفسیر موضوعی قرآن؛ استقامت

تفسیر موضوعی قرآن کریم؛ جلسه ششم 07/12/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب‌التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، مراجع، اولیا الهی، مؤمنین، مؤمنات، شهدای اسلام و امام و شهدا صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

استقامت و آثار شگفت‌انگیز آن

بحثمان درباره استقامت است و آیات استقامت را داریم می‌خوانیم که اگر قدر استقامت در زندگی فردی یا اجتماعی بیاید، چه آثار شگفت‌انگیزی را برای ما ایجاد می‌کند. خواهش می‌کنم به این نکته دقت بکنید که ما باید زندگی را همان‌طوری که خداوند به ما یاد داده، قدر و قضا یاد بگیریم؛ یعنی قدرها را یاد بگیریم تا قضاها در زندگی ما ایجاد بشود. وقتی که قدر یک چیزی را شما ایجاد نکردید، نباید توقع داشته باشید که قضای آن چیز در زندگی شما ایجاد بشود.

مثلاً شما الان روزه هستید، خب هم ضعف گرسنگی دارید، ساعت‌ها غذا نخوردید، هم تشنگی. موقع افطار برای اینکه این ضعف شما برطرف بشود، قدرش چیست؟ چون شما غذایی که می‌خواهید، یک نتیجه، دنبال نتیجه آن که من الان ضعف نداشته باشم. قدرش این است که چای بخورید، خرما بخورید، نمی‌دانم نان‌پنیرسبزی بخورید، غذا غذایی بخورید، آشی، سوپی چیزی. بعد می بینید حالتان عوض شد، از آن حالت ضعف ۱۶-۱۷ ساعته به حالت قوت و نشاط می‌رسید. پس شما قدر را ایجاد کردید که خوردن بود، قضایش چیست؟ قدرت.

در روح هم همین‌طور است. روح هم در بخش‌های مختلف زندگی اگر قدرها را رعایت بکند، قضاها به طور طبیعی ایجاد می‌شود. محال است آن قضا در زندگی ما ایجاد نشود. محال ایجاد نشود، اما خیلی از آدم‌ها کارتونی فکر می‌کنند، توهمی فکر می‌کنند، می‌خواهند هیچ کاری نکنند، بعد خوب شوند و زندگی‌شان خوب باشد. یعنی وقتی پیش یک عاقلی، مشاوری، استادی، مربی‌ای هم می‌روند، بهشان می‌گوید: «خب حالا این روش بگیر...» حتی پیش پزشک حتی می‌روند، پزشک می‌گوید: «خب این دارو را بخور، خوب بشوی.» می‌گوید: «نمی‌توانم، نمی‌خواهم، نمی‌رسم، کار دارم.» این مسخره کردن خود آدم است، این تمسخر خود آدم است و دیگران و اطرافیان.

تلاش برای موفقیت

لذا امام رضا علیه السلام فرمود: «مَن سَأَلَ اللهَ التَّوفیقَ وَ لَم یَجهَد فَقَدِ استَهزَأَ بِنَفسِهِ» آدمی که در زندگی موفقیت را، موفقیت در هر جنبه‌ای می‌شود قضا دیگر، قدرش چیست؟ «وَلَم یَجهَتد» تلاش نکند، سخت‌کوشی نداشته باشد، تنبل باشد، بی‌حوصله باشد، این فقط خودش را مسخره کرده است. برای همین جهنم به قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جای تنبل‌هاست. جهنم خیلی آدم‌های بد در آن نیستند، بیشتر کسانی که در جهنم‌اند آدم‌های تنبل‌اند، نه آدم‌های بد. یعنی آدم‌هایی که مسخره کردند خودشان را، می‌خواستند بهشت بروند بدون تلاش.

لذا علی علیه السلام در نهج البلاغه فرمود: «لا تَکُن مِن مَن یَرجُو الآخِرَةَ بِغَیرِ عَمَلٍ» از آدم‌هایی نباشید که بدون اینکه عمل مناسب آخرت انجام داده باشند، آرزوی بهشت داشته باشد. من بروم بهشت، مثل اینکه بگوید من می خواهم دانشگاه است، به درس نخوانم دانشگاه؟ یک جایی است که تو باید به تناسب آن درس بخوانی، بروی دانشگاه دولتی، دانشگاه آزاد. فرق می کند با همدیگر. لذا فرمود: «مَن أَرادَ الآخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعیَها.» آها، حالا دیگر درست شد، سوره اسرا. اگر کسی اراده آخرت را دارد، واقعاً راست می‌گوید که می‌خواهد برود بهشت، «وَ سَعی لَها سَعیَها» تلاش بکند سعی مناسب آخرت را.

من الان دوست دارم بروم مکه. خب مکه می‌خواهی بروی، راهش که باز است، درست است؟ هم واجب باز است، هم مستحب باز است. خب الان چه‌جوری می‌خواهی بروی؟ الان می خواهی حج مستحبی ۱۰۰ میلیون پول، اگر واجب می‌خواهی بروی، آن می‌شود ۵۰۰ میلیون. آن را جور بکن برو مکه، کسی جلویت را گرفته؟ اما بگوید من دوست دارم برم مکه اما نه پولی دارم، نه می‌توانم کاری بکنم، نه هنری دارم لااقل که به مناسبت آن بتوانم بروم. یعنی چه؟ آدم‌ها اکثراً در زندگی دچار توهم می‌شوند.

استقامت در زندگی

با شوهرش مشکل دارد، ولی حاضر نیست مسئله‌ای را حل کند. با زنش مشکل دارد، با بچه‌هایش مشکل دارد، مهارت زن‌داری، بچه‌داری را یاد بگیرد. با پدر و مادرش مشکل دارد، اما حاضر نیست مهارت‌های رفتار با پدر و مادر را یاد بگیرد. استقامت ندارد، شل می‌شود، یک دو چهار روز عمل می‌کند، داروش را می‌خورد، بعد ول می‌کند، چهار روز می‌رود، شل و ول می‌شود. این آدم هیچ‌وقت نمی‌تواند نه به سعادت دنیا برسد، نه سعادت آخرت. نمی‌تواند، چون استقامت ندارد، بالا و پایین زیاد می‌شود، چپ و راست زیاد می‌شود. استقامت، قدرت و پیروزی می‌آورد، موفقیت می‌آورد.

جلسه گذشته این آیه را خواندیم: «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا» آنهایی که گفتند ما مربی‌مان خداست، این مربی ماست، ما کلاس ایشان می‌خواهیم برویم، می‌خواهیم شاگرد خدا باشیم، شاگرد کسی دیگر شأن ما نیست. غیر از خدا کسی شأن ما نیست استاد ما باشد، مربی ما باشد و روی اینکه شاگرد خدا هستند و باید دستورات خدا را اجرا بکنند، عبد خدا باشند، استقامت بکنند، خدا را با کسی عوض نکنند، مربی‌شان را با مربی دیگری عوض نکنند. چون قیمت هر آدمی گفتیم مربی‌تان است. شما سطح مربی‌تان هر چقدر بالاتر باشد، قدرتی که تو می‌توانی تهیه کنی بالاتر است. یک کسی مربی‌اش خداست، برای همین سر نماز دائماً با افتخار می‌گوید: «رَبّی رَبّی رَبّی سُبحانَ رَبّی سُبحانَ رَبّی» مربی خودم «العَظیمِ رَبّی الأَعلی.» می‌فهمد که دارد چه‌کار می‌کند. به پایش می‌ایستد با شوق و ذوق و افتخار و سربلندی، بدون خجالت سرش را بالا می‌گیرد که من ربم الله است. بیچاره آن‌هایی که رب ندارند. بیچاره آن‌هایی که ربّشان غیر الله است. آن بیچاره‌ها چه‌کار کنند؟ چون شبیه کسی می‌شوند که مربی‌شان است. آدم‌ها این‌جوری می‌شوند. به آن می رسید که شما در نهایت که مربی می‌خواستی شبیهش بشوی.

آرامش و شادی با استقامت در دین

خب آن چی شد؟ آن‌هایی که می‌گویند رب ما الله است: «تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَةُ أَلّا تَخافُوا وَ لا تَحزَنُوا وَ أَبشِرُوا بِالجَنَّةِ الَّتِی کُنتُم تُوعَدُونَ» قشنگ توضیح دادم برایتان که فرشته‌ها نازل می‌شوند، اضطراب‌هایشان را می گیرند، ترس‌هایشان را هم می‌گیرند، نه اضطراب دارند، غم‌هایشان را هم می‌گیرند. پس آدمی که روی دینش استقامت می‌کند، حتماً به شادی و آرامش می‌رسد. اضطراب آن‌جایی است که تو نمی‌خواهی فرمول‌های خدا را رفتار بکنی. ترس، اضطراب، ناراحتی.

مثلاً الان به شما می‌گوید که آقا می‌خواهی وضو بگیری، یک مشت آب اجازه داری بزنی، واجب است. دومی را اجازه داری، نه اینکه واجب است، چون یک مشت آب برای صورت بس است. ما که مردیم و به قول یکی از اساتید پشم‌الله هستیم، این همه مو داریم، یک مشت آب بزنیم بس است واقعاً .همان یک مشت آب برای وضو. درست شد. دومی را چی؟ دلم می‌خواهد دومی را هم بزنم، آب قشنگ صورتم را بگیرد. خدا می‌گوید بزن. اما سومی حرام است. اصلا حق نداری. بزنی اسراف کردی، گناه کبیره کردی، فعل حرام است، وضو باطل نیست ها در همه رساله ها هست. ولی حرام است. والسلام.

نماز خواستی این‌جوری بخوانی، اما گفت: «نه، به دلم نچسبید، بگذار مثلاً حالا یک ذره آب بیشتر بریزم.» الان شما می‌خواهی غسل کنی، غسل مثلاً چقدر است؟ برای مرد حدود یک دقیقه، زن حالا مثلاً یک ذره اگر موهایش بلند باشد و این‌ها، یک دقیقه و نیم. یک خانم می‌تواند یک دقیقه، یک دقیقه و نیم غسل کند. بعد اگر شد دو دقیقه، دیگر این گناه کبیره است. اسراف داری می کنی. چون خدا ازت این را نخواسته، این مقدار آب برسد به پوست بدنت کافی است. بیا بیرون دیگر، ول کن. «نه، من باید سه ساعت زیر دوش وایستم.» دیوانه‌بازی هست. دیگر فرمان خدا نیست. یک دقیقه بیشتر حق نداری آب مصرف بکنی، بیشتر مصرف کنی کبیره است، اسراف است. ول کن، بیا بیرون. اگر ول نکردی، شیر را نبستی، دیگر یعنی تو مربی من نیستی. من به حرف تو گوش نمی کنم دیگر. به حرف دلم می خواهم گوش کنم، به حرف شیطان می‌خواهم گوش بکنم. دیگر اضطراب می‌آید سراغ آدم. اما اگر یک کسی رفت یک دقیقه‌ای غسلش را کرد، بیاید بیرون، آن‌قدر شاد است که خدا را شکر می‌کند، نعمت. رفته غسلش را کرده، اطاعت الهی را انجام داده، نشاط دارد. ولی وقتی یک نفر آمد به خدا گفت: «من حرف تو را نمی‌خواهم گوش کنم، فقط حرف خودم را می‌خواهم گوش کنم.» دیگر آن‌جا اضطراب می‌آید سراغت. پس یادتان باشد، اگر ما در دین‌داری‌مان آن‌جوری که خدا می‌گوید استقامت بکنیم، همیشه آرام و شادیم. همیشه آرام و شادیم.

آن‌جایی که تو فکر می‌کنی یک نفر خیلی حزب‌اللهی است، خیلی آخوند خوبی است، آخوند، هست هیئتی است، جبهه رفته، ولی آرام نیست و شاد نیست، این یعنی آدم یک جا کار را خراب کرده است. چون می‌گوید: «تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَةُ أَلّا تَخافُوا وَ لا تَحزَنُوا» ملائکه مرکز قدرت خدا هستند، یعنی می‌آید ترس و غمت را می‌گیرد فرشته. اگر استقامت کردی. مثل اینکه الان شما وقتی تو می‌روی باشگاه در تمرین، می‌گوید: «اگر استقامت کردی، تمرین، بازویت چی می‌شود؟» خود به خود قدرت می‌گیری دیگر، قوی می‌شود. نمی‌شود که تو بروی در باشگاه تمرین کنی و نرم نشود، بدنت دردهایت خوب نشود. الان کمردرد داری؟ آره. برو باشگاه تمرین بکن. برو روی عضلات کمرت کار کن. محال است کمردردت خوب نشود. خوب می‌شود دیگر. عضله که قوی شد، درد ندارید. اگر الان درد داری، برای این هست که آن ضعف‌ها را داری. می گوید: آرتروز دارم. خب آرتروز داری، برو تمرین بده روی عضلات گردنت، دردم قطع شد، تمام شد دیگر، اگر یک چیزی را قوی کردی تمام است دیگر.

گرسنه‌ات است غذا بخور سیر می شوی. تشنه‌ات است آب بخور، سیراب می‌شوی. همه چیز قدر و قضا دارد. این را اول بفهمیم ما.

مربی بی‌نهایت و متخصص

بریم سراغ آیه بعد، صلوات ختم بفرمایید. «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا» دقیقاً عین آیه قبل است. «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا» روی مربی استقامت کردی، گفتی آقا من پیرو این خدا هستم، این ربم. دیگر هم از حرفش تخلف نمی‌کنم، روی دینم می‌ایستم، بنده این شخصم، عبد این شخصم، شاگرد این شخصم. بنده یعنی شاگردی کردن دیگر، هرچه او بگوید، بگویی چشم. خدا که به تو احتیاج ندارد که تو مربی احتیاج داری. می‌گوید حرف‌هایم را گوش کن تا به سعادت دنیا و آخرت و ابدی ابدیت برسی.

خب پس اگر یک کسی روی عبودیت ایستادی، تحت تأثیر حرف‌های فامیل، داداشم این‌جوری گفت، خواهرم آن‌جوری گفت، دخترخاله‌ام این‌جوری می‌گوید، دایی‌ام این‌جوری می‌گوید، جاری ام این جوری می گوید، باجناقم این‌جوری می‌گوید، بابا ننم این‌جوری گفتند. من اصلاً دینم را از هیچ آدمی نمی‌گیرم که حالا اگر الان شوهرم این‌جوری گفت، زنم این‌جوری گفت، پسرخاله ام این جوری گفت، مربی ام این جوری گفت، اون این جوری گفت، تحت تأثیر کسی قرار نمی‌دهم. قانون خداست، مربی من الله است. بقیه هیچ‌کدام هم از تخصص‌های مربی من را ندارند. یک دانه از تخصص‌های مربی من را ندارند، حتی یک دانه.

هر کس در مقابل الله حرف می‌زند، جاهل است. جاهل است. یعنی این الان پروفسور مغز و اعصاب است. خب پروفسور مغز و اعصاب است، از مغز و اعصاب چقدر می‌داند؟ گفتم ما ۸۰۰۰ سال بشر الان کار پزشکی کرده، در همه رشته‌ها، حتی یک عضو بدن را نمی‌شناسد کامل. این پروفسور نسبت به یک جاهل پروفسور است، نه نسبت به مغز و اعصاب. مغز و اعصاب حالا هیچ‌کس نیامده سیکل هم داشته باشد تویش، چه برسد به دیپلم. حالا کو تا مغز و اعصاب شناخته بشود، کو تا یک دانه اتمی، الکترون، یک نوترون شناخته بشود. بنابراین مربی من همه هفت تا تخصص را دارد و هیچ‌کس یک دانه از این تخصص‌ها را ندارد. ۱۴ معصوم همه هفت تا تخصص را دارند و هیچ‌کس یک دانه از این تخصص‌ها را ندارد. پس برای چه استقامت نکنم روی حرف مربی خودم؟ مربی من تمام تخصص‌ها را دارد.

«رَبُّکُم أَعلَمُ بِکُم» مربی شما، شما را بهتر از خودتان می‌شناسد. «رَبُّکُم أَعلَمُ بِما فی نُفُوسِکُم» مربی شما آن ذات شما را، هرچه در درونتان است می داند. «رَبُّکُم أَعلَمُ بِأَعدائِکُم» مربی شما دشمنان را. پشه مربی بعد مربی من اله منم هست، یعنی معشوقم هم هست، ضمناً فقط مربی‌ام نیست، عشقم است، معشوقم است. دل بی‌نهایت طلب من فقط یک معشوق بی‌نهایت می‌خواهد. هم معشوقم است، هم مربی‌ام است، هم خالقم است. پس من خدا را ول کنم کجا بروم؟ احمقانه نیست این؟ احمقانه نیست این؟

«وَ مَن یَرغَبُ عَن مِلَّةِ إِبراهِيمَ إِلّا مَن سَفِهَ نَفسَهُ.» چه کسی روی برمی‌گرداند از آیین فطری ابراهیم، مگر کسی که احمق باشد؟ هفت تا تخصص این‌جاست، ولش کنم بروم سراغ کسی که هیچ‌کدام از این تخصص‌ها، حتی یک دانه را ندارد؟ حماقت نیست این؟ دین را ول کنم، دین خدا را ول کنم، بروم سراغ جهالت؟ این کاملاً احمقانه است.

زندگی بدون ترس و غم

حالا چی دارد به شما می‌گوید؟می‌گوید اگر استقامت کردی روی مربی‌ات: «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» مربی‌مان الله است، یعنی بی‌نهایت که هفت تا تخصص هم دارد، حداقل هفت تا تخصص، نه، خدا خیلی بالاتر از این‌هاست. دقت کنید دیگر نمی‌گوید فرشته‌ها می‌آیند. این‌جا خیلی مستقیم دارد باهات حرف می‌زند: «فَلا خَوفٌ عَلَیهِم» این شد پس چی؟ قدر. قدر چیست؟ همه می‌گوییم چی؟ «رَبُّنَا اللَّهُ» بعد چی؟ استقامت می‌کنیم روی دینمان، می‌ایستیم، روی دستورات دینمان، روی حجاب، نماز، روابط خوب با پدر و مادر، همسر، شوهرداری، زن‌داری، بچه‌داری، حلال‌خوری، اخلاق خوب، استقامت می‌کنیم. خدا می‌گوید چی؟ اگر استقامت کردی، اضطراب‌هایت را من می‌گیرم. «فَلا خَوفٌ عَلَیهِم» ترسی به این آدم‌ها دیگر نیست، «و لا هم یحزنون» غم هم ندارد. من همه را می‌گیرم ازشان. حیات دنیا خیلی کوچک است، یک دوران رحمی است. یک دوران رحمی است ولی تو یک حیات جاودانه داری، عمرت به اندازه عمر خداست.

یک ذره تصور کن یک زندگی بدون اضطراب و بدون غم. چی می‌شود؟ نه اینکه اضطراب نداری، غم نداری، نه، اوج آرامش و شادی را داری. نه اینکه شادی داری، نه، لحظه به لحظه ذوق‌زدگی داری. به به، چه خدایی. خدا می‌گوید من آن به آن ذوق‌زده‌ات می‌کنم، آن به آن ذوق زده ات می کنم. من خدایم، من ربّم، نمی‌گذارم آب در دلت تکان بخورد، نمی‌گذارم. ببین آن‌قدر خداست که زینب کبری بچه‌هایش را جلویش تکه‌تکه کردند، آن داداش، برادرزاده، داداشش امام حسین، ابوالفضل، و شاد. «ما رَأَیتُ إِلّا جَمیلاً.» خود امام حسین چقدر شاد است در کربلا. اصلاً یک آدم مصیبت‌زده، غم‌زده نیست اصلاً. اصحابش هم همین‌طور. اصحاب شب عاشورا همه تا صبح شوخی می‌کنند با هم. ماهایی که در عملیات بودیم، سال‌ها در جبهه، شادترین لحظاتمان شب‌های عملیات و جنگ و جبهه بوده است. می‌فهمیم چی می‌گوید آن. شادترین لحظات آن شب عملیات. آرام‌ترین، شادترین، رقصی بود برای خودش. یعنی این در هیچ صحنه‌ای از صحنه‌های زندگی اضطراب ندارد، غم هم ندارد. اگر یک جایی غم آمد سراغتان، بدانید کم‌کاری کردید، در باشگاه کم‌کاری کردی، حواست باشد. یک جایی اضطراب آمد سراغت، بدان در باشگاه کم‌کاری کردی، اندازه کافی خوراک نخوردی، اندازه کافی تمرین نکردی.

تمرینات الهی و پاداش استقامت

ما ورزش رزمی که ‌کار می‌کردیم، مربی‌مان مثلاً می‌گفت تمرین‌ها را حل کردی یا نه؟ بله استاد. پایت را باز کن ببینم. با ۱۸۰ درجه پا باز می‌شد. بعد می گفت نه باز نمی شود. چه‌کار می‌کرد؟ یک لگد اول هم می‌زد. جیغت درد می آمد. چون پا می خواهد جر بخورد این جوری. گفت تمرین نکردی، برو تمرین کن ببینم یالله. یک موقعی به ما می گفتش که خب خوب کار کردی تمرین‌های شکم را؟ گفتیم؟ بله. دست مربی این‌جوری وقتی می‌زد، ۱۰ تا سنگ را می‌شکست. ۱۰ تا سنگ را می‌شکست. با آن مشت می‌زد در شکم ماها. شوت می‌شدی مثلاً روی هوا. نه، شل است. شل است. تمرین کردی یا نه؟ بله استاد. می آمد می ایستاد جلوت دستش را می گرفت بالا، می گفت با لگد بزن به دستم. با لگد بزن به دستم. آنی که با لگد می‌توانست دست مربی، پایت می‌آید بالا، خوب است، باریک‌الله، برو. اما اگر دستت نمی‌رسید، پایت نمی‌رسید به دست او، می گفت ضعیفی. ملاک دارد. الان غمگینی، اضطراب داری، مربی‌ات خدا می‌گوید تمرین نکردی، برو، برو تمرین کن، بیا. تمرین کن، بیا.

خب یک سرماخوردگی بهت می‌دهم، یک تب، یک تب و لرز، یک آنفولانزا. می بینی طرف عالی می‌آید بالا، نه نق می‌زند، نه غر می‌زند، با سر کسی دعوا می‌کند، نه تنبلی می‌کند، عالی است. باریک‌الله، آفرین. بیا، خب حالا بیا بالاتر ببینم. یواش یواش موج زیاد می‌کند، بعد قوی بشوی دیگر. باید قوی شوی. سرماخوردگی، تب، لرز، آنفولانزا، نمی‌دانم این‌ها عالی بودند. نه دعوا نکردم با کسی، نه غر زدم، نه افکار منفی آمد سراغم، نه ناامیدی آمد سراغم. عالی، نمره‌ات را می‌گیری، اجرت را داری، تمام گناهانت پاک می‌شود. بعد زیاد می‌کند.

یک دفعه تصادف کردی، پایت شکست. ببینم چکار می کنی. یک چند وقتی پات در گچ باش، ببینم چه‌کار می‌کنی. یک موقع هم می‌نویسد، زیادش می‌کنی، یک سرطان می‌دهد بهت. ببینم چی شد. می‌آورد بالا. یک موقع نه، مقام نمی‌خواهد بهت بدهد، تمرین را تکرار می‌کند. مربی گفته این مشق را بنویس، نوشتی، بعد می‌بینی که چند تا غلط دارد. یادتان هست در مدرسه غلط داشتی، معلم چه‌کار می‌کرد؟ یادتان هست حساب می‌داد بهتان بنویسید، مثلاً جدول ضرب، نمی‌دانم این‌ها، بعد که خراب می‌کردی چه‌کار می‌کرد مربی؟ تمرین تکرار می‌شود. این‌ها را حل کنید، دو سه تا تمرین دیگر هم بهش اضافه می‌کرد.

برای همین حضرت می‌فرماید کسی که یک مشکلی در زندگی پیدا می‌کند، جیغ و داد می‌کند، یعنی باخته است. فرمود اگر بزنی روی پایت بگویی آخ. می‌گوید اجرت را از دست دادی. آخ دیگر چی بود دیگر؟ خب من دارم تمرینت می‌دهم، ایستاده‌ام دارم می‌تراشمت، بتراشمت شبیه من می‌خواهی بشوی تو. شوخی نیستش که. عبدی می‌خواهی بشوی شبیه مربی‌ات، شوخی است مگر؟ می‌خواهد بتراشدت دیگر. وایسا، جیغ نزن، داد نزن، دارم خوشگلت می‌کنم. مثل یک سنگ، یک سنگ همه جوری قیمتی ندارد. ولی وقتی می‌زنندش، می‌تراشندش، می‌شود این، می‌شود عقیق، می‌شود فیروزه. چرا حالا قیمت دارد؟ بنابراین باید بایسی تا بتراشندت. مثل یک مجسمه که این شد الان یک میلیارد تومان. خود سنگش چقدر بود؟ یک میلیون تومان. الان تراشش دادند، شد یک میلیارد. کار شده روش دیگر. خدا می گوید می‌خواهم قیمتی‌ات کنم، بایست. اگر جیغ و داد زدی، باختی و باید تمرینت را تکرار کنمی برای همین در روایت داریم آدم‌هایی که هی بی‌تابی می‌کنند در زندگی، جیغ می‌زنند، داد می‌زنند، اعصابشان خرد است، یکسره در زندگی، یعنی دو زار فشار بهش می‌آید، یک تومان گریه می‌کند. فشار دو زاری ها، ولی این برایش الان آن‌قدر بزرگ می‌شود حوادث در زندگی این. مثلاً چه‌کار کنم، وای وای، دیدی بعضی‌ها این‌جوری‌اند؟ دائماً سخت می‌گیرند به خودشان، اطراف. بابا چی شده؟ الان چی شده؟ برای چه چیزهایی غصه می‌خورد؟ می‌گوید این باعث می‌شود وقتی کسی جزع داشته باشد، در قواعد جزع توضیح دادیم، بی‌تابی، در بحث‌های اضطراب را گفتیم، باعث می‌شود دفعه بعد خدا سطح مشکلش را بالا ببرد. برای همین حضرت فرمود جزع جز اینکه تعداد مشکلات شما را و شدتش را بیشتر می‌کند، کار دیگری نمی کند اما اگر گفتی نه، خدا را شکر، آرام ردش کردی، خدا می‌بنددش «بسوزان هر طریقی می‌پسندی، که آتش از تو و خاکستر از من/ مرا چون صید در خونم بغلتان، تماشا کردن از تو و پرپر از من.» امام حسین این‌جوری بود دیگر، سلام الله علیه.

شهدا این جوری هستند، ببینید با شهدای ما چه‌جوری رفتار کردند در این اغتشاشات؟ ببین شهدای ما را چه‌جوری آتش زدند واقعاً. و اینها چه‌جوری آرام و شاد بودند در آن اوجی که داشتند کتک می‌خوردند؟ چقدر اینها قوی بودند؟ چقدر قوی بودند اینها؟ پس اگر گفتی الله ایستادی، مطمئن باش دنیا و آخرت آرام هستی. شما فیلم شهید حججی را نگاه کنید، دارند می‌برندش که آن‌جا ببرند بکشندش، دارند می‌برندش مثله‌اش کنند، دارند می‌برند تکه‌تکه‌اش بکنند. آرام. و این آرامش خیلی کار می‌کند برای انسان،

خدا حفظ بکند شیعیان عزیز افغانستان، فاطمیون عزیز افغانستانی را که خیلی از این مسئولین نالایق ما قدرشان را نمی‌دانند، هی هم دارند اذیتشان می‌کنند، دارند از این مملکت که مال خودشان است، برایش زحمت کشیدند، برایش خون دادند افغانستانی‌ها برای این مملکت، تلاش کردند، بیرون می کنند. می گویند بروید همان جا پیش طالبان. بابا ما این‌جا جنگیدیم. من این‌جا دو تا سه تا شهید دادم این‌جا برای این خاک. آمده بود در خواب یکی از اقوامش گفت: «وقتی داعشی‌ها داشتند سرم را می‌بریدند، امام حسین آمد بهم گفت اصلاً نترس، درد ندارد.» من نفهمیدیم این داشت می‌کشید، می‌برید، ما اصلاً درد نفهمیدیم. دستش را می‌برد، آن‌قدر سر و صدا راه می‌اندازد که.

آن‌جا در جبهه ماها تیر و ترکش وقتی تیر می‌خورد کسی، ترکش می‌خورد کسی، عشق می‌کرد. یا حسین، یا زهرا، یا مهدی، یا ابوالفضل، اصلاً کسی آخ. من در اکثر عملیات بودم، نفر اولم بودم، چون رشته‌ام این بود، تخریب‌چی بودم، همیشه باید اولین نفر بودم که به دشمن می‌زدیم، خط می‌شکستیم، جلوی جلو بودم. ندیدم یکی بگوید آخ و وای. چرا یا حسین زیاد شنیدیم، یا زهرا زیاد شنیدیم، یا مهدی خیلی شنیدیم، وقتی دست قطع می‌شد، پا قطع می‌شد، تیر می‌خورد. اما آه و اوخ از کسی نشنیدیم. حتی از خانواده‌هایشان هم، نه پدرش، نه مادر. پدر و مادر شهدای ما را نگاه کنید، چقدر این‌ها فوق‌العاده‌اند، از خود شهید بالاترند. همسر شهید، خواهر، برادر شهید، پدرو مادر شهید.

استقامت خاصیتش این است. تحمل کردی، دیگر پوست‌کلفت می‌شوی، می‌رسی به یک جایی که، گفت حاج قاسم را خواب دیدم، گفتم حاجی، سلام الله علیه، موقع انفجار چه‌جوری منفجر شد؟ گفت ما اصلا نفهمیدیم ما. قبل انفجار خدمت امیرالمؤمنین فقط داشتیم نگاه می‌کردیم چه‌جوری بدن را منفجر کند. یعنی قبل از انفجار این‌ها رفتند آن طرف، گفت ما خدمت آقا بودیم، آن‌جا داشتیم تماشا می‌کردیم که ماشین قرار است چه جور منفجر بشود. خود خدا بنده‌اش را خیلی دوست دارد، بی‌نهایت بیشتر از ماها، ما را دوست دارد. پیش این مربی آدم یک دلشوره هم ندارد. حقم خورده بشود، کم بشود، نمی‌دانم چه بلایی سرم بیاید، نه. بی‌نهایت بیشتر از خودت دوست دارد. نمی‌گذارد یک ذره دلشوره بیاید سراغت، یک ذره ناراحتی و غم بیاید سراغت. با این مربی آدم شاد است در دنیا.

مومن و تمرینات الهی

دیگر تمام صحنه‌های زندگی تمرین است. بلا نیست، آی چه بدبخت شدم من، چرا زندگی من آن‌قدر نکبت دارد، چرا ما آن‌قدر... بقیه شانس دارند، ما نداریم؟ دیگر هیچی نیست. هر جا هستی، وسط تمرینی، وسط تمرینی، در باشگاهی. باشگاه هم خب باشگاهی است دیگر، تمرین است. اگر رفتی در باشگاه، مربی بهت گفت نمی‌خواهد تمرین کنی تو امروز، لباست را عوض نکن، همان‌جا باش، تماشاچی، خطرناک است. یعنی رویت حساب نمی‌کند دیگر مربی. اما اگر گفت برو لباست را عوض کن، بیا. یعنی باهات کار دارم. یعنی قرار است بیشتر شبیه من بشوی، می‌خواهم رویت کار کنم، قوی‌تر شوی. این است که در روایت داریم مؤمن اگر ۴۰ روز یک بار یک بلا سرش نیاید، باید بترسد که نکند خدا با من کاری ندارد. در روایت داریم مؤمن آن‌قدر پیش خدا گرامی و عزیز است، حتماً هر ۴۰ روز یک بار حتی شده با با یک درد، با یک سردرد، با یک سرماخوردگی، با یک خدشه، پاک پاکش می‌کند خدا. خیلی دوستش دارد، اصلاً نمی‌گذارد آلوده بماند مؤمن. اما اگر دیدی که نه، زندگی خیلی روی رفاه و نمی‌دانم هیچ خبری نیست، بترس. یعنی مربی باهات کار ندارد.

پیامبر رفت در خانه‌ای که نشست از اصحاب، روی طاقچه، یک دفعه دیدند یک تخم‌مرغ از آن بالا افتاد، نشکست. همه تعجب کردند، مگر می‌شود تخم‌مرغ از آن بالا بیفتد، نشکند؟ پیامبر رفت در فکر. اصحاب هم رفتند در فکر. سر سفره بود، تازه می‌خواستند غذا بیاورند. گفت: «یا رسول الله، اصلاً خانه ما بلا نمی‌آید.» ببین تخم‌مرغ می‌افتد، نمی‌شکند. ما خیلی خوش به حالمان می شود. پیامبر پاشو در رفت. گفت در این خانه نمی‌شود غذا خورد، اصلاً نمی‌شود نشست. ولی مربی اگر دوست داشته باشد، باهات کار دارد. ولی اگر فهمیدی کار دارد باهات، مربی دارد تمرینت می‌دهد، دیگر اضطراب نداری که وای خدایا قرار است فردا چی بشود، پس‌فردا چی بشود. قرار است «لا أُبالی أَصبَحتُ عَلی یُسرٍ أَو عَلی عُسرٍ» اصلاً برایم مهم نیست فردا که از صبح از خواب پا می‌شوم، قرار است حادثه‌ای در زندگی‌ام اتفاق بیفتد یا نه، آسایش داشته باشم، هر دوش برایم یکی است. دیگر اصلا ناراحت نیستم. هرچه می‌خواهد باشد، در باشگاه است دیگر. اصلا دیگر غصه ندارم، اضطراب ندارم، فردا چی می‌شود، پس‌فردا چی می‌شود، جنگ نشود، بمباران نکنند. جنگ می‌خواهد بشود، می‌خواهد نشود. این‌ها همه مدیریتش دست خداست. می‌گوید ظالمین هم مدیریتشان دست من است. مربی در این باشگاه. چه غصه‌ای بخورم؟ می‌خواهد جنگ بشود، گرانی بشود، می‌خواهد نمی‌دانم چی بشود، سرما بشود، باران بیاید، نیاید، برف می‌آید، نمی‌آید، نمی‌دانم قیمت‌ها چی می‌شود. آدمی که دائماً دنبال این خبر است که الان دنیا می‌خواهد چی بشود، وای این‌جوری بشود، این اصلاً کلاً نفهمیده در باشگاه است. اصلاً نفهمیده برای چی آمده به این دنیا. یک آدمی است ابن‌الوقت است، یعنی فرزند زمان. همه اش اگر فردا این‌جوری بشود، پس‌فردا آن‌جوری بشود. خب هرچه می‌خواهد بشود. من وظیفه‌ام را انجام می‌دهم. اگر قرار است گرانی باشد، باشد. اگر می خواهد قحطی بشود، باشد. اگر بخواهد فراوانی باشد، باشد. جنگ می‌خواهد باشد، باشد. سیل می‌خواهد باشد، باشد. ولی وقتی کسی نشناسد خودش را، دیگر اصلاً نمی‌تواند زندگی بکند. همیشه دلشوره یک گذشته آن‌قدر احمق است که اذیتش می‌کند. گذشته که دیگر رفته، تمام شده. گذشته بوده دیگر، «ما مضی مضی» رفته. این باز خودش می‌نشیند در آشپزخانه روحش از گذشته غذا درست می‌کند، برایش غصه می‌خورد، برایش کینه می‌کند، برایش گریه می‌کند. ببین این آدم چقدر دیوانه می‌شود. آدم چقدر خل می‌شود، احمق می‌شود که حاضر عقب‌گرد کند. مثل اینکه شما مثلاً ببین چقدر کار احمقانه است، از خانه زبان‌روزه راه افتادید، آمدید کلاس که تفسیر قرآن بشنوید ها، بعد برسید دم حسینیه، بعد بگویید خب حالا دور بزنیم برگردیم، به عقب برگردیم. دوباره بروی ۱۰ دقیقه بعد بیایی تا نزدیک حسینیه، دور بزنی بروی، آن‌قدر بیایی و بروی که کلاس تمام شود. به این آدم چی می‌گوید؟

اصحاب بهشت و پاداش اعمال

آینده چی می‌شود؟قرآن هم چی می‌گوید؟ می‌گوید شیطان می‌گوید گذشته را به رخ تو می‌کشم، آینده‌ام به رختان. حمله عقب، حمله جلو. آدمی که اهل استقامت است، حمله جلو، عقب، راست و چپ برایش اصلا معنا ندارد. راست بیاید، می‌خواهد جلو بیاید، عقب بیاید، من سر جایم هستم. نه اصلاً آن‌قدر دیوانه‌ام، آن‌قدر بی‌ارزشم که ذهنم را به گذشته بدهم. نه گذشته خودم، نه گذشته دیگران. مگر ما بیکاریم. ما حرکت‌مان تا الله باید برویم. وقت ندارم وایسم راجع به گذشته فکر بکنم یا اینکه آینده دنیایی‌ام چی می‌خواهد بشود، نمی دانم بنشینم عزا بگیرم، بچه‌ام چی می‌شود، زنم چی می‌شود، نمی‌دانم شوهرم چی می‌شود. وقتی ما همه‌مان در باشگاهیم، زیر نظر خدا، روزی‌مان را هم خدا دارد می‌دهد، هیچی مان هم خودمان کاری نداریم. همه رزق و روزی هم دست اوست. من الان برای غصه چی را بنشینم بخورم؟

حالا چنین الله ای که می گوید من ربم و روش می ایستد می گوید «أُولَئِکَ أَصحَابُ الجَنَّةِ خَالِدِينَ فِیهَا» به به. این آدم اصحاب جنت، نمی‌گوید این می‌رود بهشت ها، دقت کنید، اصحاب جنت، اصحاب، اصحاب یک نفر یعنی چی؟ به همسر می‌گویند چی؟ عربی صاحب. یعنی مصاحبت دارد با تو، همراهت است، همسر دیگر. خودمان داریم می‌گوییم. همسر یعنی چسبیده‌ایم به هم. «أَصحَابُ الجَنَّةِ» یعنی این و بهشت یکی‌اند. اصلاً این اهل بهشت است. بهشتیهست، در همین دنیا هم بهشت است این آدم. همه رفیق‌هایش، کارمندهایش، رئیسش، نمی‌دانم دوست‌هایش، فامیل‌هایش از این آدم چی می‌فهمند؟ بهشت می‌فهمند. همه حالشان با این آدم خوب است. هر کس با این آدم هست، هر جا، تحت هر عنوانی، در هر رابطه‌ای، حالش با این آدم خوب است. یعنی اصلا این مخیله‌اش نمی‌آید این آدم الان می‌رود غیبت من را می‌کند، این آدم الان حسودی می‌کند، این آدم الان می‌رود آبروی من را می‌برد، این آدم الان می‌رود نمی دانم خیانت می‌کند به من، سرم را کلاه می‌گذارد. «المُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلِمُونَ مِن یَدِهِ وَ لِسَانِهِ.» مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش در آسایش باشند. آسایش، چون بهشتی است، قرار نیست به کسی گاز بگیرد، کسی را بدرد، وحشی نیست، غیبت کسی را بکند. چون کسی یعنی خودم دیگر. غیبت کسی را بکنم یعنی چی؟ «هُوَ أَنتَ» غیبت کسی را می‌کنی، داری خودت را نابود می‌کنی، داری خودت را آتش می‌زنی.

«أُولَئِکَ أَصحَابُ الجَنَّةِ» اینها اهل بهشتند. بهشت یعنی چی؟ یعنی زمان نامحدود، مکان نامحدود، امکانات نامحدود، نعمت‌های فراوان و شادی نامحدود. این بهشت است. خب حالا اصحاب بهشتیان چیست؟ بالاتر از بهشت هم دارد بهت می‌گوید: «خَالِدِينَ فِیهَا» جاودانه هستند در آن. جاودانه. یعنی به این قرآن قسم، من که دارم دیگر ۳۰ سال است این درس‌ها را برای شما می‌گویم و ته خطیم. هر وقت می‌گوید جاودانه، «خَالِدِينَ»، اصلا انگار روز اول است دارم می‌شنوم، ابدی، جاودانه. تازه هست همه اش جاودانه. ما خیلی به این فکر نکردیم. جاودانه. یعنی پایت باید برسد به آن‌جا. شادی ابدی، آسایش ابدی، لذت ابدی، آرامش ابدی، اکرام ابدی. دیگر ازش در نمی آیی. بیرونت نمی کنیم.

این است که وقتی مؤمن پایش را می‌گذارد در بهشت، قرآن می‌گوید چی؟ می‌گوید هی پایش را می‌گذارند در بهشت، دعایشان ببین چقدر قشنگ است: «الحَمدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذهَبَ عَنَّا الحَزَنَ» خدا را شکر. خانه شادی است دیگر، بهشت خانه شادی است. دارالسلام است. پایت را می‌گذاری در آن، تمام شد. «إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ.» ببین چقدر قشنگ است. مربی ما چون گفتند «رَبُّنَا اللَّهُ»، دیگر. این‌جا می‌گویند «رَبَّنَا» مربی ما بسیار آمرزنده است، گذشته‌ها را خیلی خوب پاک می‌کند، گناه‌هان را نابود می‌کند. ولی شکور است خدا یعنی تشکر از بنده اش زیاد می‌کند. یک موقع می‌گویند این آدم شاکری است، آدم شاکر باشد خیلی پیش خدا شاکرین مقامی است، نه شاکر نیست خدا، خدا شکور است. یعنی خیلی شاکر است. خیلی تشکر می‌کند. یک گناه می‌کنی، برایت یک گناه می‌نویسند ولی یک کار ثواب می‌کنی، می‌گوید ۱۰ تا برای بنده ام بنویس. یک شب قدر است، می‌گوید ۸۰ سال برایش بنویسید. آخ آخ. سه مرتبه سوره توحید می‌خوانی، می‌گوید یک ختم قرآن برای بنده‌ام بنویسید. یک روز روزه بگیری، یک ماه روزه می‌گیری. ببین چه‌کار می‌کند با این یک ماه روزه خدا. وقتی الان بروید بخوانید همین مفاتیح را بخوانید. یک ماه روزه گرفته طرف، خیلی کار شاقی نکرده طرف، یک ماه روزه گرفته، ولی ببین خدا چه‌کار می‌کند با این یک ماه روزه که بنده‌اش می‌گیرد، چقدر تشکر می کند خدا. چه خدایی داریم ماها. چه خدایی.

الان شب‌های ماه رمضان، شب‌های قشنگ است، بهشت است همه اش شب‌های ماه رمضان. بنده بلند می‌شود دو رکعت نماز می‌خواند. خدا آن‌قدر تشکر می‌کند، به فرشته‌ها می‌گوید: «فرشته‌ها نگاه کنید بنده‌ام ها، شب پا شده دارد با من حرف می‌زند. این چه بنده‌ای دارم.» دو رکعت بعدی را که می‌خواند، وای ببین خدا چه‌کار می‌کند. توضیح دادم سرالاسرا دوشنبه‌ها قم داریم، در بخش حدیث معراج که وقتی مؤمن بلند می‌شود نماز بخواند، خدا در دو رکعت اول چه‌کار می‌کند، دو رکعت بعدی چه‌کار می‌کند با این بنده‌اش، دو رکعت بعدی تا این ۱۱ رکعت را می‌خواهد بخواند، چه غوغایی اتفاق می‌افتد. آقا دیگر ساده‌ترین کار چیست؟ آقای بهجت فرمود، سلام الله علیه، یک صلوات. آقای بهجت می گوید کسی نمی‌داند یک صلوات تو چه‌کار می‌کند، یک صلوات آن‌ور، چقدر آدم‌ها را جلو می‌برد. خداست. خوش به حال یک کسی وایسد پای آخرتش، برسد به بهشت، همین الان برود در بهشت. چون آن‌جا فهمش وقتی آدم می‌رود در بهشت، می‌گوید عجب خدایی داشتم ها. یک نصف روز دنیا بودیم، یک روز دنیا بودیم. چون وقتی بهشان می‌گویند چقدر در دنیا بودید، می‌گویند فکر کنم نصف روز، یک روز دنیا بودیم کلاً. آن‌قدر در مقابل ابدیت هیچی نیست، آن‌قدر کوچک است، طرف یادش نمی‌آید 70 ۸۰ سال اصلاً یادش نمی‌آید. مثل شکم مادرمان الان ما ۹ ماه بودیم، کسی یادش است ۹ ماه را؟ کسی ۹ ماه یادش است؟ اصلاً جز عمرمان حساب نمی‌کند این‌ها. وقتی می‌روند آن طرف در بهشت، اصلاً دنیا را جز عمرشان حساب نمی‌کنند. چی بود اصلا، زندگی این‌جاست. خوش به حال یک کسی این‌جا برود در بهشت و این‌جا بگوید: «إِنَّ رَبَّنَا» اول این را بگوید: «الحَمدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذهَبَ عَنَّا الحَزَنَ» همین الان بگوید. خدایا شکرت که من کنار تو هیچ غمی ندارم. خدایا شکرت که من با داشتن تو هیچ غصه‌ای ندارم. نه به گذشته‌هایم حسرت می‌خورم، نه دلشوره آینده را دارم. خدایا شکرت که من با تو غصه گناه‌هایم را هم نمی‌خورم حتی. غصه نخوری ، گناه‌هایت را هم بده بفروش به خودم، خودم بهت ثواب می‌دهم جایش. چه خدایی است! «أُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِم حَسَنَاتٍ.» من گناه‌هایتان را ثواب می‌دهم دیگر. کنار من راحت باش، کنار من شاد باش. «یا داوُودُ بِفَرحٍ» داوود با من شاد باش. یک کسی که عرضه ندارد کنار این خدا شاد باشد، واقعاً لیاقتش همان غصه خوردن است. به قول امام صادق کاظم فرمود: «مَن مَکانَ آدَمَ غُصَّةَ خُورٍ لِیاقَتُهُ هُوَ الغُصَّةُ.» آدم غصه‌خور لیاقتش همان غصه‌خوردن است. آدم عصبانی لیاقتش همان است. آدم حسود لیاقتش همان است. «إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ» چه خدایی. چه خدایی.

آخرش «جَزَاءً» خدا چه جور هزینه مان می کند؟ چون شاگرد خوبی بودی، حرف‌هایم را گوش کردی، «جزا» پاداشتان است دیگر. چون جزا باید با عمل بخورد دیگر. می‌گوید این بهشت جاودانه را برای چی دادم بهتان؟ برای صبری که در دنیا کردید، استقامتتان. «قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ أُولَئِکَ أَصحَابُ الجَنَّةِ خَالِدِينَ فِیهَا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ.» به خاطر کارهایتان، بخاطر حوصله‌تان، به خاطر کار، زحمتی که در باشگاه کشیدید، خدا می‌خواهد تشکر کند. برای اینکه در باشگاه من هرچه گفتم گوش کردید. الان دیگر این‌جاست که معصیت خیلی حماقت است. نافرمانی خیلی حماقت است. ما بفهمیم ما نافرمانی کی می‌کنیم؟ آن‌جا که معصوم جیغش در می‌آید، گریه می‌کند دیگر. شب‌های این شب‌ها خواهش می‌کنم ازتان، خواهش می‌کنم حتماً دعای ابوحمزه را بخوانید. فارسی بخوانید آنهایی که عربی بلد نیستند. همه‌اش هم لازم نیست بخوانید، هر چقدرش را می‌توانید. «أَنَا الَّذِی عصیت جَبَرتُ السَّمَاءَ.» من اونی هستم که این‌جایش خیلی غصه دارد. می‌دانی کی را معصیت کردم من؟ «جَبَّارَ السَّمَاءِ.» معصیت چنین کسی. لجبازی کردم باهاش. در همان دعا هم می گوید. خدایا آن موقع که من داشتم گناه می‌کردم، به خاطر این نبود که فکر کنی من تو جلو چشمم کوچک بودی. نه، گول خوردم، فریب شیطان خوردم، نفس بهم غلبه کرده. و الا تو در چشمم خدای کوچک نبودی. همان موقع هم که داشتم گناه می‌کردم، خجالت داشتم می‌کشیدم. همان موقع هم اعصابم خرد بود. همان موقع که داشتم معصیت می‌کردم، خودم ناآرام بودم. گناه با ما سازگاری ندارد. اضطراب می‌آورد، غم می‌آورد، ناآرامی می‌آورد. گناه اصلاً با ساختار انسان جور در نمی‌آید. و الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.