تفسیر موضوعی قرآن کریم؛ جلسه اول 25/10/1404
بسماللهالرحمنالرحیم الحمدلله ربالعالمین و صلّیالله علی محمّد و آله الطاهرین. اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یومالدین.
هدیه ی محضر مقدس آقا امام کاظم علیه السلام، آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، اولیا الهی، مومنین و مومنات، مراجع عظام، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحثی که از امروز شروع می کنیم چون قرار شد که جلسه اولمان مباحث تفسیری باشد و تفسیر موضوعی هم خدمتتان عرض کنیم و موضوعی که انتخاب کردیم برای عزیزان، موضوعش استقامت است. مسئله ای که انسان در زندگی فردی و اجتماعی به شدت به آن نیاز دارد و دورانی هم که ما الان آن قرار داریم، دورانی است که اگر ما این استقامت را نداشته باشیم هم کشورمان را از دست می دهیم هم استقلال و آزادی و عزت مان را و هم دین مان را. بنابراین موضوعش فوق العاده مهم است. موضوع بی نهایت کلیدی است این موضوع که من خیلی مستقیم سراغ آیاتش می روم و بعد هم روایتش.
طبیعی است که چون بحث مان تفسیر موضوعی هست، بیشتر روی آیات که در قرآن در این باره آمده تکیه می کنیم. مسئله استقامت یک مسئله ریاضی است؛ یعنی انسان وقتی که می خواهد یک کاری را انجام بدهد -ضرب المثل فارسی اش چیه؟ کار نیکو کردن از پر کردن است. کسانی می توانند کار خوب انجام بدهند و نیکو انجام بدهند یک کار را که استقامت داشته باشند، تکرار بکنند، نبرند. وقتی انسان به محضر یک مربی می رود، به محضر یک استاد می رود، اگر بخواهد به توانمندی برسد، باید استقامت داشته باشد. اگر استقامت نداشته باشد چیزی گیر او نمی آید.
درجات یک انسان در برخورد با هر مربی در هر رشته ای؛ فنی حرفه ای هنری ورزش مهارت های معنوی ذهنی خیالی وهمی عقلی و فوق عقلی فرقی نمی کند. درجات یک انسان بسته به میزان مقاومت این است در محضر مربی خودش.
آنهایی که بی حوصله هستند تنبل هستند، در روایت هم داریم کلید همه بدبختی های انسان در دنیا و آخرت تنبلی و بی حوصلگی است. آدم هایی که لوسند، زودرنج اند، حساس هستند، آدم های بی حوصله و تنبل این ها هم دنیا، هم آخرت را از دست می دهند. ولی گاهی وقت ها این تنبلی ،بی حوصلگی، لوس بودن، نازک نارنجی بودن، تحمل تمرین ها و مسائل زیرنظر یک مربی را نداشتن، گاهی وقت ها باعث می شود انسان به یک کشور صدمه بزند. گاهی وقت ها این باعث می شود که یک پیغمبر کشته بشود. یک امام کشته بشود.
انبیا به خاطر همین بی استقامتی پیروان شان و ائمه به خاطر بی استقامتی پیروان شان، سیزده تا معصوم را ما این جوریاز دست دادیم و اگه امام زمان یک هزار و یکصد و نود و دو ساله آواره است به خاطر نبودن همین صفت است؛ یعنی بصیرت نیست استقامت هم نبود و دائما به این ها شکست تحمیل شد. دائما این ها در اقلیت بودند و باعث شد جبهه کفر جبهه شرک جبهه نفاق فاسق ها خودشیفته ها خودبرتربین ها و طاغوت ها کره زمین را به دست بگیرند و مومنین حقیقی، انبیا، ائمه و پیروان شان در ضعف و اقلیت و ظلم و فقر و گرفتاری دچار بشوند.
اگر استقامت وجود داشت بریدنی در کار نبود، کم آوردنی در کار نبود. الان دنیا چهره دیگری داشت؛ یعنی ما نه شاهد شهادت اهل بیت بودیم، چون شهادت چیز تلخی است. هرچند افتخارآمیز است ولی شما تصور کنید چرا باید یک معصوم کشته بشود، چرا نباید عمر طبیعی کند! آن فاجعه ای که همه ی ما با آن روبرو هستیم، این است که ما هیچ کدام از آباء و اجداد طاهرینمان، خانواده آسمانی مان و فرزندانشان اکثرا، اکثر فرزندان آنها و امامزاده ها و پیروان شان به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند. یعنی قلدرهایی پیدا شدند، یک طاغوت هایی، این ها را کشتند و آنقدر این قلدرها قوی شدند که امام زمان نمی تواند ظهور کند یک هزار و یکصد و نود و دو سال. از بس پررو شدند، از بس طاغوت ها غلبه کردند این فاجعه وجود دارد. فقط به خاطر اینکه پیروان با اینکه دینشان و راه شان حق بود ، در راه حق استقامت نداشتند، این ضعف بزرگی بوده که ما داشتیم. برای همین هم ائمه یکی از گله هایی که از شیعیان شان کردند، این است که صبور نیستند، استقامت ندارند، زود خسته می شوند، زود می برند، زود به جان هم می افتند، زود اختلاف می کنند با یکدیگر و دود این در چشم چه کسی رفته؟ در چشم خود معصومین و هشت میلیارد آدم الان. هم خود ما و هم بقیه داریم هم می سوزیم. اگر آن حداقل اقلیت شیعه به استقامت برسند، هشت میلیارد انسان نجات پیدا می کند، زمین نجات پیدا می کند و اگر ما استقامت را از دست دادیم همه کره زمین دچار ظلم و تباهی و فساد است، اصلاح هم نمی شود. چون انتخابی بوده که کردیم. خدا آن موقع به داد ما نمی رسد.
بارها خداوند در قرآن گفته اگر شما بخواهید کوتاهی کنید، من دیگر به داد شما نمی رسم. هیچ کس دیگری هم نیست به داد شما برسد. الان یک هزار و یکصد و نود و دو سال شوخی نیست. همه نکبت جهان را گرفته و کسی هم به ما رحم نمی کند. مگر اینکه خودم ما بجنبیم. لذا قرآن کریم تمام تغییرات-دارم قواعد ریاضی شان را برای شما میگویم، دقت کنید چه در نظام فردی و چه در نظام اجتماعی هرکس می خواهد تغییری در زندگی اش ایجاد شود، قرآن می گوید، تمام تغییرات بیرونی تابع تغییرات درونی شماست. «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» یعنی خدا هرگز سرنوشت هیچ قومی و هیچ فردی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آن فرد خودش بخواهد نظام درونی خود را عوض کند. الان می گوید رزق نمی رسد. با زن و بچه ام اختلاف دارم. زندگی ام دچار طلاق می شود، ورشکست شدم، غمگینم، افسرده هستم گرفتارهستم. درونت را اگر تغییر بدهی، راه رزق باز می شود. چون مسئله ای در درون اتفاق می افتد که بیرون تابع آن می شود و مشکلاتی که الان ما داریم. این قاعده ی خلقت است. یعنی تو باید بروی به سمت برکت، روحت برود به سمت برکت. با کانون آرامش شادی برکت مهربانی آشتی کنی همه چی بیرون حل می شود. ما اگر هر بدبختی داریم مال این هست که نظم درونی مان به هم ریخته. وقتی نظم درونی مان به هم می ریزد، چه در فرد چه اجتماع ها فرق نمی کند، اگر طلاق ما الان اون درصد بالاست، اگر گرانی داریم، اگر قحطی داریم، اگر احتکار داریم، اگر اختلاف داریم، اگر جنگ داریم یا هر چیز دیگری به این است که ما نظام مان را باید تنظیم بکنیم. اگر تنظیم بشود، همه چیز تنظیم می شود. همه چی. این خیلی خیلی مهم است. پس این یک مقدمه بود برای موضوعی که انتخاب کردیم. برویم به سراغ آیات و ببینیم که قرآن به ما چه می گوید. انشاالله بحث روایی اش را هم من به موازات خدمت عزیزان عرض خواهم کرد.
اما باز توجه کنید ما مثل هر دانشجوی دیگری مثل هر کارآموز دیگری مثل هر هنرورز دیگری یک رب داریم. یعنی مربی داریم. در برخورد با این مربی که همه سعادت دنیا و آخرت دست اوست، تو باید با مربی کنار بیایی. هر چه بگوید حرف مربی را گوش کنی. آسیب آنجایی است که تو به مربی می گویی نه، نمی خواهم اجرا کنم. بنابراین از باشگاه بیرون می افتی .حالا هر بلایی سرت آمد آمد دیگر. چون خودت گفتی تو دخالت نکن، من نمی خواهم زیر نظر تو کار کنم. تو اصلا دخالت در کار و زندگی من، زن داری من، شوهرداری من، تربیت من، لباس من، پوشش من، اقتصاد من، مسائل اجتماعی من، دیدنی های من، شنیدنی های من، خوردنی های من، تو دخالت نکن. من هر جور دلم بخواهد می کنم. خب وقتی یه کسی به مربی اش یه همچین حرفی زد، مربی دیگر آن را اصلا صالح برای پرورش نمی داند، رهایش می کند. آن موقع هست که سیل مشکلات مادی معنوی جسمی و روحی می آید سر وقت متربی. فرمول را دقت کنید. این خیلی خیلی این فرمول مهم است و باید بهش توجه کنیم.
چه شاگردهایی زودتر شبیه مربی می شوند و بهتر و از محبت و عنایت و برکات مربی برخوردار می شوند؟ آنهایی که چی هستند؟ حرف گوش می کنند بی کم و کاست، بی مقاومت، بی پوست کلفتی. بی اینکه بخواهند حتی بخواهند دلیل فرمان مربی شان را بدانند، هر چی بگوید: چشم، ما این را اجرا می کنیم. اگر اجرا کردی آن موقع است که رزق رویتان باز می شود، خیرات و برکات جسمی روحی مادی و معنوی برای شما از آسمان همه چیز می ریزد، همه خیرها می آید برایتان.
خب برویم سراغ آیه. ما دو تا آیه داریم در قرآن که هر دو آیه امر به استقامت کرده، هر دوش هم همین است. «فاستقم کما امرت» یکی سوره شوری، آیه پانزده؛ یکی سوره هود آیه یکصد و دوازده.
نکته ی خیلی خیلی جالب در این دو تا آیه که به پیغمبر می گوید استقامت کن، همان طوری که امر شدی «و من تابع معک» سوره هود، می گوید هر کی با تو دارد می آید سمت خدا، طائب به سمت خداست، رو به سوی خدا دارد، آن هم باید با تو صبر کنند، آنها هم باید با تو استقامت داشته باشند. پیامبر به تنهایی نمی تواند موفق بشود مگر چی؟ دقت کنید مگر اینکه پیروانش مقاومت داشته باشند. اینکه مقام معظم رهبری هم فرمود، امام عزیزمان در میلاد امیرالمومنین که علی علیه السلام در هیچ جنگی شکست نخورد. هیچ وقت یعنی شما اسدالله الغالب است یعنی شیر غالب خداست. همیشه پیروز بود امیرالمومنین. چی باعث می شود امیرالمومنین زمین گیر بشود و شکست بخورد به تعبیر امام امت؟ این بود که پیروانش تحت تاثیر تبلیغات دشمن دور امامشان را خالی کردند، استقامت نکردند، پای امام نایستادند و اساساً علت که امیرالمومنین شکست می خورد، پیغمبر شکست خورد حضرت زهرا به شهادت رسید، حضرت مجتبی تنها ماند، واقعه کربلا به وجود آمد و همه ی اینها تا امام عسکری و امام زمان هم یک هزار و یکصد و نود و دو سال آواره شد، علتش هم این بود که شیعیان اهل استقامت نبودند، دور امام را خالی نگه داشتند؛ در حالی که امام آواره است یا در زندان است، امروز شهادت امام کاظم است دیگر، همه فکر می کردند دیندارند، امامشان را گرفته بودند برده بودند زندان، هیچکس حاضر نبود برود آنجا جهاد کند برای آزادی، چطور جردت می کند یه آدمی امام یه جامعه را بگیرد ببرد زندان و همه هم راحت باشند! اصلا چطور ممکن است! الان کسی باور می کنددر کشور ایران یه کسی مثلا بگوید آقای خامنه ای را رهبر عزیز ما را گرفتن بردند زندان انداختند و هیچکس مثلا مثلا کاری که برای مادورو اتفاق افتاد، رفتند دستگیرش کردند دویست تا مامور سیا کلا رفتند آنجا گرفتن در یه کشور رئیس جمهور کشور گرفتند آوردند. آب از آب تکان نخورد. هیچی. اصلا می شود! شما یه چنین تصور دارید در ایران یه همچین اتفاقی بیفتد؟ یا کشتنش یا مثلا سرش را بریدند یا بردن زندان؟ اصلا در ایران یه همچین موضوعی تصور قابل تصور چیه؟ نیست. در مورد ائمه چرا اتفاق افتاد؟ یعنی رفتند در خانه گرفتن بردن انداختش زندان، آب از آب تکان نخورد. این همه شیعه ولی برای تشییع جنازه می بینی هزار نفر می آیند، برای گریه و تشییع جنازه هزاران نفر می آیند. خب کل شهر عزادار می شود ولی برای اینکه آن بنده در زندان هست، هیچ کس تکان نمی خورد. امام رضا را تبعید بردند، آب از آب تکان نخورد. امام حسین را کشتن همینطور، بقیه ائمه را کشتند، حضرت زهرا را کشتند. می بینی هیچ کس تکان نمی خورد، همه ساکت نشستند. هیچی.
قرآن دارد به پیغمبر می گوید تو را امر به استقامت می کنم «و من تابع معک» هر کس با تو طائب به سمت خداست، صائر به سمت خداست، آنها هم باید با تو مقاومت کنند. امام بدون استقامت پیروانش پیروز نیست. شکست می خورد. امیرالمومنین هم باشد، شکست می خورد. دقت کنید چقدر مهم است.
امام خمینی (سلام الله علیه)، امام خامنه ای (سلام الله علیه) که نائب امام معصوم هستند با استقامت مردم، پنجاه سال پیروزی دارند. پیروزند. دشمنانشان هم روز به روز ضعیف می شوند خودشان هم می شوند یک ابرقدرت. امام معصوم که بی نهایت بزرگتر از این دو تا ولی فقیه هستند بدون پیروانشان شکست می خورند. دقت کردید چی شد. مقایسه را دقت کنید که دارم چی می گویم؛ یعنی یه نائب عام امام با استقامت مردم پیروز می شود، به ابرقدرت هایی که از دشمنان آنها خیلی قوی تر بودند و یه امام معصوم بدون استقامت پیروان، پیغمبر هم باشد، شکست می خورد، ائمه شکست می خورد. فرق را دقت کنید چقدر مهم است بحث استقامت. استقامت پیروان چقدر مهم است.
حالا قرآن دارد می گوید چی؟ «فاستقم کما امرت» نکته جالبی که در هر دو آیه وجود دارد، آیه قبل این آیات است که ظاهرا آدم وقتی می خواند فکر می کند که شاید ارتباطی هم نباشد ولی در هر دو آیه- چه صد و دوازده هود، چه پانزده شوری- «فاء» آورده اولش؛ «فاستقم» یعنی بنابراین تو استقامت کن. پس یه چیزی به آن قبلی می رسد دیگر؛ یعنی چیزی آن پشت بوده که خدا می گوید پس در نتیجه تو باید استقامت کنی.
جالب است که محتوای قبل آیه این دو آیه، با هم یکی است؛ یعنی خدا دارد یه داستانی را تعریف می کند از بنی اسرائیل. یه داستانی را تعریف می کند. من این را برایتان بخوانم. یه صلوات ختم بفرمایید.
می فرماید که- دقت کنید. این خیلی بحث دقیق و تخصصی هست - «وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ» ما به موسی کتاب دادیم. تورات را دادیم دیگر با آن عظمت. چه اتفاقی افتاد؟ «فَاخْتُلِفَ فِيهِ» دقت کنید. اختلاف شد توش. هر کسی گفت این مال خداست، آن مال خدا نیست. داوستانهایی که پیش آوردن دیگر. «فَاخْتُلِفَ فِيهِ» اختلاف ایجاد شد بعد از تورات. مردم افتادن به جان هم و اختلاف و اینها. خوب توجه کنید. موسی آمده با آن عظمت (سلام الله علیه) با آن آیات و بیاناتش، با معجزاتی که خیلی زیاده معجزات حضرت موسی برای این قوم، با این حال اختلاف شروع شد. آنهایی که اختلاف می اندازند حواسشان باشد: از علما بگیرید تا غیرعلما. ببین داستان چه جوری می شود.
حالا اختلاف شد اختلاف چی ایجاد می کند؟ تمام مفاسد را ایجاد می کند. برای همین ناموسی ترین ناموس خدا، اساسی ترین ناموس خدا در قرآن وحدت است. در روایت هم هست: وحدت، همدلی. همدلی و وحدت یه چیزی هست که شما به هیچ وجه نمی توانید ناموس پا بگذارید روش، به هیچ بهانه ای. هیچ مصلحتی وجود ندارد که شما به خاطر آن وحدت و همدلی را خراب کنید؛ حتی کار برای خدا، کار برای امام زمان.
امام امت فرمود: امروز بر سر ولایت حضرت امیر هم نباید دعوا کنید. ولایت حضرت امیر از همه چیز بالاتره؟ نه. جان ائمه؟ نه. حضرت زهرا را شهید کردند، از ائمه بالاتره حضرت زهرا، امیرالمومنیمن سکوت. بیست و پنج سال سکوت کرد، بعدش هم که حاکم شد مطرح نشد اصلا از این حرف ها. چرا؟ چون می دانست اگر مباحث اختلافی اینجوری مطرح بشود، جامعه آسیب می بیند. اختلاف این است. اختلاف ناموس خداست، وحدت ناموس خداست. اختلاف که آمد تمام مفاسد می آید دیگر. برای همین در روایت هم داریم، حضرت فرمود: ما روز قیامت آدمهایی که گناه کبیره کردن را شفاعت می کنیم: زنا کرده قمار کرده، مشروب خورده، اینها را می گوید ما دستشان را می گیریم آنجا؛ اما آدم هایی که اهل قیل و قال اهل جر و بحثند، می گوید ما اینها را شفاعت نمی کنیم روز قیامت. حالا ببینید زن و شوهرها چه جوری کارشان به طلاق می کشد سر همین مزخرفات، قیل و قال سر چه مسائلی. نگذارید در خانه، زندگی، کار، هیچ جای این اتفاقات بیفتد.
در خانواده، آقا از حقت بگذر، حضرت فرمود: از حقت بگذر من شفاعت تو را می کنم. قول هم می دهم سه تا خانه در سه جای بهشت بهت بدهم. بگذر، ولش کن. بحث نکن. بگو خدایا به خاطر تو کوتاه می آیم اما اگر ادامه بدهی قیل و قال را ادامه دادی که تقصیر تو بود، من هم باید ثابت کنم که تو مقصر بودی، می خواهم ثابت کنم که من مقصر نبودم، هی کشش بیاری می فرماید قیامت شفاعت یه همچین آدمی را که اهل قیل و قال است، من شفاعت نمی کنم. از بس این کار کثیف است. از بس قیل و قال حرف زدن های اختلاف انگیز در زندگی در خانه در محیط کار در فضای جهادی در لشکر امام کار کثیف است.
ببینید: «فَاخْتُلِفَ فِيهِ» تمام شد. اختلاف کردند، حال نگاه کنید خدا چه تهدیدی می کند. می گوید: « وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ» اگر من ناموسم این نبود که به اینها فرصت بدهم برای آدم شدن و گذاشتم عذاب اختلافات را، گذاشتم برای آخرت، در همین دنیا انتقام می گرفتم ازشون. «لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ» همینجا من کار را تمام می کردم ولی انسان ها مختارند. خدا اجازه داده آدم ها اختیار آزادی داشته باشند. خدا می گوید اگر این نبود من در همین دنیا نمی گذاشتم این اتفاق بیفتد. ولی خب انسان ها می توانند پیغمبر خدا را هم بکشند. خدا روی ناموسش که آزادی و اختیار بشر هست پا نمی گذارد. یعنی بخواهی امام حسین را بکشی، می گوید برو بکش. من جلویت را نمی گیرم. اگر می خواهی. من چون بشر را آزاد آفریدم، مختار. می گوید اگر می خواهی فاطمه زهرا را بکشی، بکش. با مسئولیت خودت، می خواهی بروی. اینجوری نیست یه فرشته بیاید جلوی دستش را نگه دارد که حضرت زهرا را نکش، حسین را سر نبر. نه. بشر آزاد است. خدا این دوتا ناموسش خیلی برایش مهم است. اصلا انسان یعنی موجود چی؟ بگویید آزاد و مختار. خدا را اینجا اصلا می گوید برو هر کاری می خواهی بکن، مخالفت کن. قرآن آتش بزن، سر ببری، می خواهی نمی دونم امام حسین را سر ببری، نمی دونم، مزاحمت نمی شوم. ولی بدان که داری چیکار می کنی، پای عقابش هم بایست. خدا می گوید من گذاشتم برای آن طرف.
«وَإِنَّهُمْ» اینهایی که هی اختلاف ایجاد می کنند، مسئله ساز هستند « لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ» خوب دقت کنید. آدمهای تردیددار این کارها را می کنند، آدم های بدبین این کار را می کنند. بدبین ها تردیدها می آیند این کار را می کنند. می گوید که آن ها درباره کتابی که فرستادیم و احکامی که تو دادی، در شک و تردید و بدبینی هستند: «لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ» دقت کنید. این خیلی مهم است؛ یعنی یک موقع آدم شک دارد خوشبینانه است. می گوید حالا تردید دارم بروم سوال کنم، ببینم شاید مسئله هم حل شود. دوست ندارم این شک در دلم باشد. پیگیری می کند آدم که مثلا این برطرف شود. یه موقع اصلا شکی هست که در آن چیه دائما؟ بدبینی هست؛ یعنی قضاوت را انجام داده، بدبینی دارد. می گوید اینها اینجوری اند. آدم هایی که دائما اختلاف انگیز هستند، همه شان روحیتا چنین آدمهایی هستند، از نظر روحیه چنین آدمهایی هستند.
آیه اش را دقت کنید. ادامه اش را بگویم برایتان. «وَإِنَّ كُلًّا لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» پیغمبر حواست باشد من به اندازه کافی سر جاش به موقع پاداش اینها را می دهم، جزای اینها را همان جوری که لازمه بهشون تمام اعمالشان را جزا می دهم. آخر هم تهدید کرد خدا « إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» خدا به آن کاری که همه دارند می کنند آگاه است. چیزی از دست خدا در نمیرود. هیچی. حالا درست شد. پس حالا که اینجوری هست تو هم باید نسبت به قوم خودت از این اتفاق ها می افتد: نسبت به قرآن نسبت به خودت اینها؛ ولی پیامبر آخرالزمان است دیگر، ما پیغمبر دیگری که قرار نیست بیاید. پس «فاستقم کما امرت».
جالب است که در سوره شوری، آیه پانزده هم دوباره همین آیه تکرار شده. همین آیه آمده؛ یعنی شبیه به همین آیه است که به ما می گوید که اینها این کار را کردند. پس خدا هم به اعمالشان رسیدگی خواهد کرد. «إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ» بعد می فرماید که حالا «فاستق کما امرت» تو همان جوری که امر شدی باید مقاومت بکنی. یک صلوات ختم بفرمایید.
یک ذره دقیق تر آیه 14 شوری را برایتان بخوانم. چون پیش زمینه ها لازم است که گفتم شبیه این آیه است. می گوید: «وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا» می گوید خب اینها اختلاف کردند و متفرق شدند، چنین و چنان «وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ» می گوید اینها با اینکه از نظر علم از نظر حجت بهشون حجت تمام شده بود، کتاب آمد معجزه آمد، همه، با وجود آگاهی اختلاف را ایجاد کردند. شما الان پیشکسوت های انقلاب اسلامی را نگاه کنید، آنهایی که دعوا راه می اندازند، جبهه های حق توشون دعوا راه می افتد، فکر می کنید نمی دانند چیزی را، آن که یار امام بودند زندان رفته بودند مثلا یعنی این را نمی فهمند؟ چرا می فهمند. پس دعوا برای چی دارد اتفاق می افتد؟ دعوا چرا اتفاق می افتد در جامعه؟ در خواص یه جامعه؟ چرا این فتنه ایجاد می شود؟ فساد ایجاد می شود؟ یعنی این فتنه ای که شما الان دارید می بینید - خواهش می کنم دقت کنید- این فتنه ای که شما الان دارید می بینید و فتنه های قبلی، خب 1401، الان 404، 401 برید عقب، هرچی فتنه بوده مال خواصه یعنی زمینه فتنه را کی ایجاد می کند؟ خواص ایجاد می کند. شما یه ذره فکر کنید ببین کی ها، کدام جناح و جناح ها در این کشور منشا فتنه بودند همیشه و فتنه را ایجاد کردند! یا حامی فتنه بودند یا خودشان فتنه ایجاد کردند. این را خوب دقت کنید خواهش می کنم که از کجا داستان شروع می شود.
می گوید اینها آگاهانه این کار را می کنند بعد خب حالا خدا چرا انتقام نمی گیرد؟ چرا جلویش را نمی گیرد؟ چرا؟ عین آن جمله تکرار شده «وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى» خدا گذاشته اینها یه موقعی هر کاری دلشان می خواهد بکنند. یه فرصتی داده یه فرصت داده. «لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ» خدا می آمد دخالت می کرد.
«وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ» پیروان آنها -بنی اسرائیل- و عاشقانشان- آنهایی که بهشون کتاب داده شده- کتاب، صاحب کتاب، بینه شدند، وارث این شدند؛ یعنی نسل های بعدی هم همین طور، دچار چی هستند؟ دچار بدبینی هستند، شک همراه با بدبینی.
من یه چیزی اشاره می گویم برای اهل فضل، اهل علم، برای کسانی که با تاریخ معاصر آشنا هستند، بروید ببینید که تردیدها در عقاید، در احکام توسط چه قشری و چه جناحی در کشور ایجاد شده؟ تردیدها و بدبینی ها نسبت به خدا، نسبت به خدا، نسبت به انبیا، نسبت به اهل بیت، نسبت به عصمت اهل بیت، نسبت به حضرت زهرا، نسبت به خود قرآن، نسبت به خود خدا، نسبت به حجاب، نسبت به نماز، نسبت به واجبات و چیزهای دیگر. یه بررسی بکنید. یه بررسی کنید ببینید که در این چهل و هفت سال، پنجاه سال کدام جناح، کدام حزب، کدام احزاب، کدام گروه ها، تردید و شک را نسبت به آموزه های خداوند، خود خدا، خود خدا، دینش، کتابش، احکامش ایجاد کردند. یه مورد دو مورد نیست. من خودم جمع کردم الان بالای هزار مورد دارم. این را بررسی کنید شما. ببینید کی دارد در واجبات مسلمات عقاید دین مردم تردید ایجاد می کند. این مریضی مریضی خیلی وحشتناکی هست. «منه مریب» یعنی «لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ» یعنی هم شک کرد، هم شکشان بسیار بدبینانه است، به سمت اصلاح نمیروند؛ یعنی نمی روند به این سمت اگر تردیدی دارند تردیدشان را برطرف کنند بلکه بدبینانه مریضی های خودشان را به بقیه سرایت می دهند و در جامعه دائما در این فضای مجازی یا اساتیدی که در دانشگاه دارند از پیروان خودشان جاهای دیگر، معلم های در آموزش و پرورش دائما در ذهن و روح دانشجوها، دانش آموزها، مردم شک و تردید ایجاد می کنند. دائما کارشان ایجاد تردید نسبت به مسلمات و باورها هستش؛ یعنی نسبت به محکمات می خواهند ضربه بزنند. این را دقت کنید بیان قرآن بی نهایت. در تفاسیر هم متاسفانه خوب روش کار نشده؛ یعنی ما یعنی تفسیر بهروزی که این آیه را برای الان ما بخواهد بیاورد متاسفانه در این بخش نداریم اصلا و این خیلی ضعف بزرگی است.
قرآن می گوید که حالا پیغمبر تو با یک قشر اینجوری روبرو هستی. خواص و پیرو آن ها؛ مردمی که نسبت به اصول دچار تردید می شوند. کی گفته از کجا معلوم، نمی دونم من که قبول ندارم، نمی دونم و مسخره کردن باورها. کاشکی من فرصت داشتم یه زمانی این ها را برای شما بیان می کردم.
خب برویم سراغ آیه. دلداری که خدا می دهد به پیغمبر که تو مقاومت کن و الان وظیفه ماست و رهبران الهی این هستش که خدا می گوید من حسابشان را می رسم. نگران نباش. من چیزی از دستم درنمی رود. «و لیوفینهم» من کارهایشان را همه را دونه و بدونه اعمالشان را بهشون نشان می دهم، جزایشان را خواهم داد و خدا به آن کاری که دارند می کنند آگاه است. ولی وظیفه ما چیه؟ وظیفه ما چیه؟ «فاستقم کما امرت» امام جامعه، امام جامعه و مردم باید استقامت بکنند. اگر امام استقامت نکند، و مردم پشت امام نایستند فاجعه اتفاق می افتد؛ یعنی همان چیزی که در یک هزار و چهارصد سال باعث شد که مسلمان ها انقدر بدبختی بکشند، می آید سراغشان. استقامت جامعه پشت سر امامش.
خب «و من تابع معک» هر کس با تو هست مردم باید استقامت کنند پشت سر امام، باید بایستند. گفتم معجزه استقامت امت پشت سر امام چه کاری می کند. یه رهبر آن هم نماینده ی عام امام معصوم مثل ولیّ فقیه های ما، با وحدت جامعه و همدلی پیروزی هایی به دست می آورند که ائمه با اختلاف پیروانشان نتوانستند به دست بیاورند. خب دقت کنید دارد چه اتفاقی افتاده در اینجا. این هست که خدا در بیش از ده آیه مردم ایران را ستایش می کند. این هست آن گمشده ی ائمه.
امام در قدرت خودش بی نظیر است. امام یه کسی هست که یه شاگردش مثل امام خمینی، مثل امام خامنه ای می تواند با وحدت جامعه کاری بکند که خود امام نمی تواند بکند؛ یعنی امام عاجز می شود دیگر، زمین گیر می شود وقتی پیروانش ...
یه شاگرد دست چندمشان اگر جامعه پشتش باشد، معجزاتی می کنند که هیچ پیغمبر امامی نکرده، نمی تواند بکند. خود امام وقتی که این شرط براش حاصل نشود، زمین گیر است کاملا «صبرت فی العین قضا فی الحلق شجر» صبر کردم در حالی که بیست و پنج سال، الله اکبر، تازه این شروع ماجراست، ببینید سر حضرت زهرا چی آمد، سر امام حسن چی آمد، سر امام حسین چی آمد، تک تک اینها، صبر کردم در حالی که خار در چشمم بود و استخوان در گلوم بود، اینجوری بیست و پنج سال صبر کردم بعد هم چهار سال و نه ماه شکنجه اش دادند یارای پیغمبر بعد هم که به شهادت رساندنش. همان مسلمون ها . ما بزرگتر از پیغمبر و امیرالمومنین داریم کسی را به قدرت آنها و به حکمت آنها و به توانایی آنها؟ نه. اگر جامعه پشت امام نایستد امیرالمومنین هم باشد شکست می خورد. سیزده تا معصوم کشته می شوند چهاردهمی هزار و یکصد و نود و دو سال می رود در غیبت اگر پشتش نایستیم ولی اگر طرف ولیّ فقیه باشد، فاصله بین ولی فقیه تا امام معصوم خیلی هست، طی شدنی هم نیست؛ اما وقتی یه امت پشتش می ایستند کاری می کند که امام دیگر ازش برنمیاد. این هست که وقتی راجع به مردم ایران پیغمبر حرف می زند، می فرماید چی؟ «انا الیهم بالاشواق» من خیلی شوق دیدن ایرانی ها را دارم. بی نظیرند. امیرالمومنین فرمود: «واشوقاه الی رویتهم» وقتی دارد در مورد امام زمان و اصحابش صحبت می کند، می گوید چقدر شوق دارن به دیدن این ها. چون این ملت، ملت بی نظیرند. در طول تاریخ بشر ملتی به این وفاداری نیامدند، نیامدند که به عشق معصوم به عشق متخصص معصوم به عشق امام زمان پای ولیّ فقیه اش اینجوری بایستند. این، آن معجزه هست که داریم راجع بهش صحبت می کنیم. اگر ایستادی با همین ولی فقیه امام زمان خواهید رسید. حتما می رسید.
استقامت پشت سر امام آن معجزاتی را که ما این پنجاه سال دیدیم همه را به وجود می آورد؛ یعنی تمامش معجزه است. انقلابش معجزه است. استمرارش تا الان معجزه است. روز به روزش معجزه است. ولی ضعف پشت سر متخصص معصوم هم که بیاید هم امام شکست می خورد و کشته می شود، هم ملت نابود می شوند. فرقش ببین چقدر زیاده. چقدر زیاده فرقش.
خب حالا هدف چیه؟ حالا مثلا این همه ما استقامت کنیم که چی؟ پیغمبر آمده که چی؟ این دین آمده که چی؟ استقامت کنیم که چی؟ انقلاب برای چیه؟ خوب دقت کنید. نتیجه چی می شود حالا؟ نتیجه می شود خیر دنیا و آخرت، آقایی و سروری و قدرت در دنیا و آخرت، می شود عزت دنیا و آخرت. تازه این کمش هست. می شود اینکه تو حتما به هدف خلقتت که کمال انسانی هست؛ یعنی مقام خلافت الهی می رسی. نتیجه این می شود تو همدرجه معصوم محشور می شوی. نتیجه این می شود اگر ایستادی پشت امامت، تمام گناهت که آمرزیده می شود، هیچی، تمام گذشته ات که جبران می شود هیچی، می رسی به مقامی که با معصوم محشور می شوی یعنی همانی که زیارت عاشورا گفتی «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» همان مقامی که تو پیش خدا داری لیاقت من هم هست. خدا می گوید قبول، باش. امام هم می گوید باشد. بایست پشت سرم می رسی به من. پای من بایستی با من هم درجه می شوی. در مورد هیچ قومی اینجوری نگفتند. در مورد کسانی که به پای امام زمان می ایستند، مردم آخرالزمانی که پای امام زمان می ایستند، نه آنهایی که هزار و یکصد و نود و دو سال آوارش کردند نه؛ آنهایی که پاش می ایستند یعنی پای ولی فقیه پای نائبش می ایستند، علی علیه السلام فرمود: کسی که منتظر حقیقی امام زمان باشد، با من و هم درجه من خواهد بود. چی می خواهی بالاتر از این دیگر!
خب پس هرچی مربی می گوید اطاعت کن. از خودت هم حرف درنیار. چیزی اضافه کم نکنید. برای همین قرآن می گوید این مسیر استقامت یه چیز لازم دارد. دقت کنید. به پیغمبر می گوید: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ» پیروان تو هم باید همین جوری باشند. « وَلَا تَطْغَوْا». تَطْغَوْا یعنی چی؟ یعنی طغیان نکنید؛ یعنی زیاده روی نکنید؛ کوتاهی هم نکنید؛ افراط نکنید. متعادل باشید. هر چی خدا می گوید را اطاعت بکنید. نه هرچی طاغوت می گوید. هرچی خدا گفت. چون شما اگر می خواهی به مسیر خدا برسی باید حرف کی را گوش کنی کامل؟ بله؟ مربی ات. پس استقامت در هر راهی به درد نمی خورد. ما الان منافقین هم در راه خودشان استقامت دارند. سلطنت طلب ها هم استقامت دارند. در راه حق وقتی تو با متخصص معصوم و خدا روبرو هستی، تو راه حق استقامت کن. چون می دانی هفت تا تخصص پشتش هست. چیزی که هیچ کس ندارد؛ حتی یه دونه اش هم ندارد. دین تو دین تخصصی هست. اگر می گوید نماز، اگر می گوید حجاب، اگر می گوید خمس، اگر می گوید زکات، اگر می گوید وحدت همدلی، اگر می گوید هرچی، هفت تا تخصص پشتش دارد به تو می گوید. این دین حق استقامت کن. افراط و تفریط هم نکن. طغیان هم نکن. هرچی خدا گفت بگو چشم. هرچی امام گفت بگو چشم. نگذار استحسان ها و اجتهادهای شخصی خودت یا حزبی و گروهی بیاد تاثیر بگذارد در کار. نه. کاملا اطاعت بکن. طغیان نکنید. بعد هشدارش هم می دهد. «انه» دقت کنید «إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» هر کاری می کنید من دارم می بینم . هیچی در نمیرود. همان آیه ای که برای قبلی ها گفت برای شما هم دارد می گوید. می گوید من دارم همه چی را می بینم. هر کاری دارید می کنید دارم می بینم چیکار می کنید: در این کشور در این نظام در این جهان. هر کاری می کنید منِ خدا شاهدشم. حواستان را خوب جمع بکنید.
پس یادمان باشد ما اگر بخواهیم مسیر رشد را بریم بدون پوست کلفتی بدون استقامت بدون صبر نمی توانیم بریم. استقامت لازم دارد، صبر لازم دارد. «الصبر من الایمان بمنزلة راس من الجسد» صبر برای ایمان یه شخص مثل صبر برای بدن هست. در ادامه فرمود چی؟ هرگاه سر برود بدن هم می رود. پس هرگاه صبر برود ایمان هم می رود. بدون صبر: "من حوصله ام نمی کشد من دوست ندارم من خوشم نمی آید، من خجالت می کشم، نمی دونم مردم چی می گویند،" نگو "اگر کسی به من انتقاد کند، کسی از من بدش بیاد، یه کسی مثلا با من قهر بکند، نمی دونم مسخره بشوم" همه اینها را باید تحمل کنی. مسخره بشوی.
"الان مد نیست، اگر الان من چادر سرم کنم اینجوری می شود، مسخره می شوم، نمی دونم مادرشوهر، خواهرشوهر، جاری باجناق چی می گن، نمی دونم الان من این کار را..، همه اینجوری اند، مردم الان اینجوری نیست، الان مثلا من خجالت می کشم اینجا نماز بخوانم، آنجا..." همین دیگر. همینجوری یک دفعه آدم سر از جهنم در می آورد. استقامت می خواهد یعنی سفت با باور پای کارت بایستی اعلام هم کنی که من همینم. حالا در آیات بعدی راجع بهش صحبت توضیح خواهم داد به اضافه روایاتش. پس این پیمودن راه حق استقامت لازم دارد.
ببینید چقدر قشنگ می گوید: « وَمَنْ تَابَ مَعَكَ» هر که با تو دارد می آید پیش خدا، رفتن پیش خدا خلیفه الله شدن خب، خلیفه الله شدن، محبوب خدا شدن، خرج دارد هزینه دارد استقامت باید بکنید.
اما اگر آدم تنبلی هستی، یه آدمی هستی دچار شرکی که بقیه ازت تعریف کنند، خوششان بیاد، دیده بشوی همه دوست داشته باشند دچار یه همچین شرکی هستی؛ مثل خیلی از خواص ما هیچ وقت این اتفاق نمی افتد. طرف برای اینکه دیده بشود، برای اینکه مردم ازش تعریف کنند، بهش رأی بدهند حاضره واجبات الهی را پا بگذاره روش، حاضره قوانین الهی را وظیفه شرعی و قانونش را اجرا نمی کند. می گوید اگر من این را اجرا کنم دیگر به من رأی نمی دهند، بهم اعتراض می کنند، دیگر من محبوب نیستم، می بینیم دیگر الان، مگر نمی بینیم!
جامعه، آقا این وظیفه شرعی قانونی الهی ات هست. باید اجرا کنی. قرآن گفته، معصوم گفته، قانون اساسی دارد می گوید. می گوید نمی کنم. فقط برای اینکه می خواهد دیده بشود. یه عده فاسق ازش خوششان بیاد. به قول رهبر عزیزمان یه عده فقط بلدند برای رأی جمع کردن برن از خانم ها تعریف کنند، از جوانها الکی تعریف های الکی از جوانها راجع به جوان ها خانم ها، هنرمندان، دیدید که، ورزشکارها، همین چاپلوسی، همین کلمه چاپلوسی ایشان بکار برده، چاپلوسی بکنند که بقیه دیده بشوند. مثلا هوای ما را دارد. این نمی دونم بهش رأی بدهند. حالا اگر این قوانین خدا زیر پا بماند بماند. ما فقط رأی بیاریم. ما تشنه قدرتیم. تشنه شهرتیم. تشنه ثروتیم. ما بیایم بالا. حالا قانون خدا هم رعایت نشد نشد. قانون اساسی هم رعایت نشد نشد. مردم زندگیشان متلاشی هم شد شد. پس ما باید طبق دقیقا «وَلَا تَطْغَوْا» طبق دستور خدا برویم جلو. طبق دستور خدا. قوانین الهی را زیر پا نگذاریم.
خب بحث برای تکمیل این بحث من باید 15 شوری را هم برایتان بخوانم که ان شالله می گذاریم برای جلسه بعد که آن هم تکمیل کنیم بعد برویم سراغ آیاتی که بعد از این ماجرای عدم استقامت و اینکه چرا بعضی ها استقامت نمی کنند در رهبران، در مسئولین، در بزرگان؟ چی می شود استقامت نمی کنند؟ مشکلشان کجاست؟ آن را راجع بهش با هم بحث بکنیم بعد برویم سراغ مباحث روایی اش.
و الحمدالله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.