شخصیت شناسی پیامبر؛ جلسه دوم 30/05/1404
سلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی برای همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (علیه السلام)، هدیه محضر مقدس رسول خدا، امام مجتبی و امامزادگان واجبالتعظیم، همچنین علما، شهدا، مراجع و اولیای الهی، امام الشهدا صلواتی بلند ختم بفرمایید.
این بحث، این جلسه را به وجود مقدس پیامبر اسلام اختصاص دادیم. گفتیم که هیچ کس، جز خداوند و خود پیغمبر نمیتواند آنگونه که شایسته است، از مقام والای پیامبر خبر دهد. لذا، چندتا روایت از فرمایشات ایشان را در توصیف خودشان انتخاب کردیم. چندتاش را خدمت عزیزان عرض کردم. این مجموعهای که اکنون قصد دارم بیان کنم، لطافتی دارد؛ قبلش باید یک نکتهای را بگویم. بعد این فرمایشات پیامبر را بگویم.
آن نکته این است که خداوند هستی مطلق است. هیچ موجودی از مخلوقات، دارای هستی مستقلی در برابر خداوند نیست. ما جلوهها و ظهورات خداوند هستیم. قبلاً هم این روایت شریف را از وجود مقدس امام صادق (علیه السلام) خدمت تان عرض کردم که فرمودند: وقتی کسی آمد خدمت ایشان، عرض کرد: «الله اکبر». حضرت فرمود: «یعنی چه؟». عرض کرد: «یعنی خدا بزرگتر از هر چیزی است». ایشان فرمودند: «مگر غیر از خدا چیزی وجود دارد که خدا از آن بزرگتر باشد؟». ما در مقابل خدا، هستی نداریم که بگوییم خدا مثلاً از فلان چیز بزرگتر است. بزرگتر از هر چیزی است، اصلاً چیزی در مقابل خدا وجود ندارد. آنچه که ما از موجودات و مخلوقات میبینیم، جلوهها و ظهورات خود خدا هستند. قرآن کریم نیز همین را میفرماید: «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» به هر چه که نگاه کنید آن جلوه خود خداست. ظهور خود خداست. پس، هیچ کس و هیچ موجودی، نه وجودی مستقل از خدا دارد نه کمالی مستقل از خدا دارد. هرچی که دارد، مال خداست. پس هیچ چیز به معنای واقعی قابل تعریف و ستایش نیست. شما هر چیزی را دارید ازش تعریف یا ستایش میکنید درواقع دارید کی را تعریف می کنید؟ بله؟ شما یک گل را ستایش می کنید؟ چقدر گل قشنگی هست، چقدر زیباست، چقدر لطیف هست، آسمان را تعریف می کنید، دریا را تعریف می کنید، موجودات را تعریف می کنید، هیچ کس از خودش هیچ چیزی مستقلی از خداوند ندارد و اگر کسی خلاف این توهم کند، دچار شرک می شود و انحراف میشود. برای همین دلیل، یکی از واجبات عبادت ما این است که دائماً این ذکر را بر زبان بیاوریم: «ٱلْحَمْدُ لِلَّه». همه قشنگی ها و ستایشها مال خداست.
اگر کسی در وجود خودش دچار توهم شد یک زیبایی، کمالی، قدرتی، علمی، نمی دانم رشدی چیزی مستقل ببیند، این دچار توهم است دچار شرک است. بدبختی انسان نکبت انسان از همینجا شروع میشود که انسان دچار کمالات خودش بشود، شیفته کمالات مادی جمادی، گیاهی، حیوانی یا معنوی خود بشود. اصلا فکر کند دارد. این خیلی خطرناک است. به همین جهت، ما اگر توهم کنیم که از کسی بهتر هستیم، و برای خودمان یک برتری، قیمتی فضیلتی نسبت به دیگران در خودمان قائل باشیم، این نفهمی محض است. کمال نفهمی است. چون هیچی مال خودم نیست. وقتی هیچی مال خودم نیست، چطور میتوانم بگویم از کسی بهتر هستم؟ من هرچی داریم، ظهور یک کس دیگر است. اگر این توهم را داشته باشیم و باور کنیم، به خصوص اگر مطرحش کنیم، به خصوص اگر در زندگی ما منشأ اثر باشد؛ یعنی فکر کنیم از همسرم بهترم، یا از خانواده همسرم بهترم، یا از یک کافر بهترم. حالا گنهکار که نه. حتی از یک کافر. اگر توهم زدم که من از یک کسی بهتر هستم، اینجا سقوط انسان است. یعنی اینکه امام حسین، سیدالشهداء (علیه السلام) در پاسخ به سؤال «ادب چیه؟»، فرمودند: «ادب یعنی وقتی به یک نفر برخورد کردی، بگویی که این حتماً از من بهتره؛ خودت را بهتر از هیچ کس ندان». اگر همین یک مسئله حل شود، یعنی الحمدلله، بسیاری از دعواها، رنجشها، حساسیتها و طلاقها همه برطرف می شود که آی فلانی این جوری حرف زد. فلانی این جوری گفت. پیامبر فرمود: «کسی که از و گفتار دیگران درباره خودش ناراحت میشود، عقل ندارد اصلا». این را خوب دقت کنید که دارم چی می گویم. شنیدنش راحت هست، اما فهمش و عمل به آن کار راحتی نیست. ما الان چقدر زودرنجی و حساسیت داریم که چرا مثلا بابام درباره من اینجوری فکر کرده؟» «مادرم درباره من این جوری فکر کرده»، «نکند فلانی اینجوری فکر بکند؟». این توهمات این منیتها، باعث گرفتاری و نکبت می شود. فشار قبر می آورد، عذاب می آورد. هزاران بدبختی برای آدم می آورد. اختلاف می آورد فاجعه میآورد. تو چرا این جوری حرف زدی که فلانی راجع من این جوری فکر بکند. دعوا، درگیری، حالا فکر کند. هر چی.
ما گرفتار «من»هایی هستیم که اصلاً وجود ندارد؛ گرفتار «منی» هستیم که توهم است. آن وقت تازه من اول بدبختیم هست که بیفتیم هی زنگ بزنم، تماس بگیرم، پیام بدهم، جلسه بگذارم تا بگوییم: «ببین راجع من اینجوری فکر نکنی! راجع من این جوری چرا فکر کردی؟». این بدبختی و نکبت ماست. آدمی که گفت: «ٱلْحَمْدُ لِلَّه» ، از اینها آزاد میشود «الحمدلله».. تا وقتی برایت مهم باشد که چه کسی راجع به تو چی فکر میکند یا چه میگوید، حضرت میفرماید: «عقل نداری». عقل نداری می دانی یعنی چی؟ یعنی در درجه ای از جهنم قرار داری فعلا، زیرا عقل مساوی با بهشت است. عقل نداری یعنی هنوز در جهنم هستی. چرا یک کاری کردی یا چیزی گفتی که فلانی راجع من چنین فکری کرد یا مثلا ممکن است راجع من همچین فکری بکند؟ دعوا، درگیری، ناراحتی و غصه. اگر کسی «ٱلْحَمْدُ لِلَّه» را فهمید، راحت است.
ما همه شیریم، شیران اعلم حمله مان از باد باشد دم به دم
پرچم را دیدید عکس شیر روش هست. باد می خورد، شیر هی حرکت می کند. شیر حرکت نمی کند باد دارد حرکتش می دهد. ما شیر نیستیم. هیچی. لذا
حضرت میفرماید: «کسی که خودش را بهتر از کسی دیگر میداند، این آدم مستکبری است و مستکبر هم جایش جهنم است. همه بدبختیهای بشر ناشی از خودشیفتگی، خودبزرگبینی و خودبرتربینی است.
و اینکه امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «مَنْ تَعَظَّمَ فِي نَفْسِهِ لَعَنَتْهُ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَمَلَائِكَةُ الْأَرْضِ» اگر یک کسی در خودش یک بزرگی نسبت به دیگران، یک عظمتی، یک بزرگی نسبت به دیگران دید، فرشته ها آسمان و زمین لعنتش میکنند. لعنت می دانید یعنی چی دیگر!
فرشته یعنی عامل واسطه بین انسان و خدا، یعنی عوامل نمیگذارند به خدا نزدیک شوی، دور میشوی، به جهنم نزدیک میشوی، اما به خدا نه، به بهشت نه. حالا شما نگاه کنید چقدر آدم ها تلاش میکنند که روی دست بقیه بلند شوند، بالاتر از بقیه باشند؛ با عینکشان، با لباسشان، با انگشترشان، با ماشینشان، با شوهرشان، مدرک تحصیلیشان، با خانهشان، با محل زندگیشان، با سوادشان، و حتی با عبادتشان. همین مقایسه و مسابقه، به محض اینکه می آید به زندگی انسان، انسان را بدبخت میکند، انسان دچار شرک است. مقایسه و مسابقه و کسی که نتواند خودش را از این دو تا جهنم (نجات بدهد، نه در دنیا خیر میبیند نه در آخرت؛ هی دائماً هم فشار قبر خودش را زیاد می کند.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّه» یعنی آزاد شوی و رها شوی. شروع شادی آدم هست، شروع آرامش آدم است. آدم با هیچ کس مسابقه ندارد، برای کسی زندگی نمیکند، برای مردم زندگی نمیکند. اصلا طرف حسابش کس دیگری است. کسی که نتواند «ٱلْحَمْدُ لِلَّه» را به معنای واقعی بگوید و آن را در زندگیاش پیاده کند، نمیتواند شعار بالاتر انسانی را بدهد.
«قل» این مال آدمهای حسابی است. این مال آدم حسابی هاست؛ فقط آدمهای حسابی میتوانند این را بگویند. آنقدر هم مهم است که خداوند به پیغبر میگوید: «قُلْ» بگو «إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» همه کارهایم فقط برای یک نفر است؛ من انگیزه زندگی ام فقط یک نفر است. زن داریم، شوهرداریم، بچهداریم، کار اجتماعی، کار سیاسی، کار علمی، کار فرهنگی، عبادت. هر کاری که میکنم، مه دلخوشیام از صبح که از خواب بیدار میشوم تا وقتی که میخواهم بمیرم، فقط یک نفر است: «لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». من فقط تمام دلخوشیام فقط یک نفره در زندگیام: خدا. من برای کسی نیستم، «إِنَّا لِلَّهِ» چقدر قشنگه. من مال خدا هستم. اما مردم چه فکر میکنند، باجناقم چی فکر میکند، آن یکی چی فکر میکند؟ این چی فکر می کند، الان آبروم می رود، الان این جوری شد، چرا این جوری گفتی، چرا این جوری کردی، همین بدبختی و نکبتهایی که اکنون ما را گرفتار کرده. این است که پیغمبر میفرماید: «کسی که برایش مهم است دیگران راجع به او چه فکر میکنند یا چی میگویند، عقل ندارد». یعنی همین. توحید ندارد این، یعنی هنوز نفهمیده که «لَا مُؤَثِّرَ فِي الْوُجُودِ إِلَّا اللَّهُ» خوب فهمیدی این را؟
اگر این را خوب فهمیده باشی، حالا چند روایت برایتان بخوانم تا ببینید عظمت پیامبر چقدر بالاست. چرا خدا اینقدر بینهایت دوستش دارد؟ چرا ائمه شیفته اش هستند؟ چرا اولیای الهی مست پیغمبرند؟ چرا ما دلبری بعد از خدا مثل پیغمبر نداریم؟ ببینید: «أَنَا». «انا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ» الله اکبر. روز قیامت که بینهایت آدم جمع شدهاند آنجا، از روز اول خلقت که خدا آفریده تا قیامت (ما نمیدانیم خدا چقدر میآفریند)، میگوید: «من سرور و سید همهام، حتی بالاتر از بابام آدم اما فخری نیست؛ هیچ فخری نیست. این که حضرت میگوید: کسی که حتی برای بند کفشش هم فخر بفروشد، به جهنم میرود». بهشت جای آدمهای فخرفروش نیست. برای هر چیزی که در زندگیات داری، به یک فخر بفروشی: قیافهات، لباست، پولت، بچهات، هیکلت، قدرتت، سلامتی ات، شوهرت، زنت، مدرک تحصیلی ات، کمالات علمی یا معنوی، محبوبیت و هر چیز. اگر یک ذره در ذهنت آمد و فخر فروختی، بدانید که برخی آنقدر بیمار هستند که دیگران را کوچک میبینند. «خنگه! آهای آی کی یو، نمیفهمی چرا؟ چند بار بهت بگویم؟ چرا یک حرف را باید دو بار بهت بزنم؟ چرا یک حرف را باید سه بار بهت بزنم چرا نمی دانم». تحقیر دیگران. خدا اینجوری نیست؛ خدایی که خداست، میگوید: «هزار بار گناه کردی، باز هم من به تو می گویم، باز بهت میگویم». نمیگویم: «آی خنگه! چند بار بهت گفتم که گناه نکن؟ چند سال بهت گفتم گناه نکن؟ چند نفر به تو گفتند گناه نکن؟». اصلا خدا این جوری نیست. آنجایی که هزارتا گناه، هزار تا هزارتا گناه کردی، همه هم بهت گفتند، باز حماقت کردهای، گناه کردهای، به جهنم افتادهای، دست و بالت شکسته و همه چیز ، خدا دوباره میآید بغلت می کند، نازت میکند. خدا اینجوری است، اهل بیت این جوری اند. سالهاست، یک عمر ما داریم گناهان کبیره میکنیم، گناهان کبیره، هیچ وقت اهل بیت، ائمه نیامدند بگویند: «آهای خنگه! آی کیو! نفهم! آی نمی دونم بیشعور! چند بار باید بهت بگویم؟». در روابط شخصی میگویم، حواستان باشد قاطی نشود یک موقع. یک موقع هست، نه، پای حقوق مردم، حقالناس و مصالح در میان هست، آن مسئله ای دیگری دارد. کاری با اموز اجتماعی و اینها فعلا نداریم.
ببینید، پیغمبر میگوید: «من سرور همه آدمها در روز قیامت هستم، اما اصلا فخری در این نیست؛ هیچ افتخاری نیست». ما باید به پیغمبر نزدیک شویم. ببینید چقدر لطافت دارد این، قدر دلبری دارد پیغمبر!. چه کسی را روی کره زمین سراغ دارید که این جوری بتواند حرف بزند؟ واقعاً سرور است، حقیقتا از همه در ذات و صفت، کمالش بالاتر است. نزدیکترین موجود به خداوند است، ولی میگوید: «فخری نیست». حدیث قبلی یادتان هست. جلسه قبلی دیگر، «من افضل خلق خدا و گرامیترین خلق در نزد خدا هستم، اما هیچ فخری به آدمهای دیگر ندارم. از اینکه من عزیزترین کس خدا هستم به بقیه فخری نمیفروشم. برخی آنقدر بدبخت و بیظرفیتاند که میخواهند کمترین امکاناتشان را به رخ دیگران بکشند، کمترین امکاناتشان را می خواهند توی سر دیگران بزنند.
«آره من نمی دانم با فلانی غذا خوردم، من با فلانی رستوران رفتم، من با فلانی مسافرت رفتم، من نمی دانم خانه ما آمد، نمی دانم بیا باهاش یک عکس داشته باشیم بعداً بگویم من با این عکس داشتم، نمی دانم، یک چیزهای الکی، بدبختیهایی برای فخرفروشی، من دامادشم، من عروسشم، من زنشم، من شوهر فلانی ام.
ببینید، پیغمبر دارد بهت درس یاد میدهد که مراقب باشید، برای هیچ چیز به کسی پز نده و به زبان هم نیار. هیچ وقت هیچ چیزت را به زبان نیاور که به بقیه بگویی که ببین من چقدر بیشتر از همه شما عزیزترم، من نزدیکترم، مقربترم، نمی دانم.
آمد خدمت امام رضا. حضرت به او گفت: «امشب خانه ما بمان». او داشت از خوشحالی ذوقمرگ میشد. گفت امشب شام خانه ما بمان. یک شام خانه ما بمان. داشت ذوق مرگ می شد. امام رضا به من گفته: شام خانه شان بمان. بعد حضرت گفت: «امشب هم پیش ما بمان»، او دیگر در پوستش نمیگنجید. بعد حضرت رفت رختخواب برایش آورد و انداخت. او هم از شادی- شاد بود- امام رضا گفت: حواست باشد، توهم برت ندارد به کسی فخری نفروشی که حالا با من شام خوردی و خانه ما خوابیدهای، من برات رختخواب انداختهام». اگر کسی فهمید «هو انت»، همه آدمها خودِ من هستند، دیگر اصلاً دچار این توهم و احمقی نمیشود که من از بقیه بهترم. این دقیقاً به همان اندازه احمقانه است که طرف با خودش کشتی بگیرد و دوم شود، به همین اندازه که با خودش کشتی بگیرد و دوم بشود یا با سایه اش کشتی بگیرد و ببازد. اصلاً جلو افتادنش برایش حال نمی آورد، لذتی ندارد. ما از بقیه بهتریم، ما از بقیه جلو زدیم، من از بقیه بهترم، اصلا.
«أَنَا قَائِدُ الْمُرْسَلِينَ وَلَا فَخْرَ» من -چه حرفی دارد میزند!- روز قیامت، و غیر روز قیامت جلودار همه انبیا هستم. همه انبیا پشت سر من هستند، پرچم دست من هست، همه انبیا، اما اصلاً فخری نیست: «و لا فخر». «رحمة للعالمین» بودن یعنی این. بعضی ها آنقدر بدبختند؛ چند روز پیش داشتم یک جایی درس می گفتم، راجع به هدف خلقت انسان. دو سه نفر از آدم های بافضیلت بودند. گفت: «آقا، شما چه میگویید استاد؟ من عمویی دارم که همیشه باید ماشینی را سوار شود که تا به حال هیچ کس سوارش نشده باشد. می خواهد خانهاش تک باشد». همیشه منتظر آخرین مدل ماشین کی می آید، این اولین نفری باشد که سوارش شود. برای این چیزها. آدم ها را نگاه کنید چه گرفتاریهای دارند. نمی دانم شماره موبایلمان 900 فلان باشد، پول می دهند، پولهای کلان، که من شماره موبایلم با بقیه فرق داشته باشد. گوشیام با بقیه فرق داشته باشد. بدبخت گوشی، شماره تلفن، عینک، انگشتر، کفش. با این چیزها. رقابت، مقایسه و مسابقه سر چه چیزهایی. عقدهای اینکه مثلا «فلانی دماغش را عمل کرده، من نکردم؛ عمل کنم من از بقیه .... یک کارهای اجق و وجغ که آدم ها دارند. مرد و زن الآن گرفتار چه چیزهایی هستند.
«وَ أَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَلَا فَخْرَ» من پایان دهنده به همه انبیا هستم. اما افتخاری نیست، فخری نیست. آدم باید از پیغمبرش یاد بگیرد. قرار است شبیه شان شویم و به آنها نزدیکتر شویم دیگر. بخاطر همین چیزها باید به پیغمبر نزدیک شویم. روز قیامت هم به خاطر میزان شباهت ما به پیغمبر همسایه اش می شویم. ببینید چقدر پولهای مردم، وقت مردم، عمر مردم، دل مردم، ذهن مردم مشغول چه مزخرفاتی است!
«هیئت ما از هیئت آنها بزرگتر است»، نمی دانم «هیئت ما ده هزارتا شام میدهد، هیئت آنها شام نمیدهند»، «من عمامه ام بزرگتر از بقیه است»، «ما سیدیم، خاندان ما فلان هست، ما سید فلانی هستیم، آنها سید فلانی هستند»، «مسجد من، مسجدی که من در آن نماز میخوانم و امام جماعتش هستم، هزار نفر می آیند فقط پشت سر من اقتدا میکنند». همین، بازی با مقدسات، فخرفروشی. «من تا حالا پنجاه بار حج رفتهام»، «من الان حافظ کل قرآن هستم، ده سالگی حافظ قرآن بودم»، نمی دانم «من زمان اشه زندان رفتهام، شکنجه شدهام»، نمی دانم «من فلان بودم، من فلان بودم»، «انقدر خواب دیدم من»، نمی دانم «من چند بار امام زمان (علیه السلام) را دیدهام». نمی دانم. بابا این پیغمبر است، میگوید: «من فخری ندارم». تو چند بار امام زمان را دیدی، پز میدی به بقیه، اصلا امام زمان را دیدی، حالا یعنی چی. آنکه زن پیغمبر، جهنم رفت، بدنش به بدن پیغمبر خورد، جهنم رفت. یاران پیغمبر همه رفتند جهنم. امام زمان بالاتر است یا پیغمبر؟ همسر پیامبر به جهنم رفته است. زن پیغمبر بوده باهاش رفته جهنم. ما با یک چیزهایی فخر میفروشیم و به بقیه پز میدهیم.
«وَ أَنَا أَوَّلُ شَافِعٍ وَ أَوَّلُ مُشَفَّعٍ وَلَا فَخْرَ» الله اکبر. من اولین کسی هستم که قیامت شفاعت می کنم. در یک روایت دیگری دارد که «أَنَا مُبَشِّرُهُمْ إِذَا يَأْسُوا» این روایت درباره این روایتی که دارم می خوانم نیست. می خواهم عظمت را بگویم. می گوید آنجایی که در قیامت هیچ کس جرئت ندارد حرف بزند، همه مأیوس می شوند و ترس دارند، می گوید من بشارت میدهم بقیه را به بهشت، امید میدهم بشارت می دهم به آنها، دلداریشان میدهم. چه کسی جگر دارد که جلوی خدا حرف بزند؟ اولین کسی که شفاعت میکند، می گوید منم.
«و انا أَوَّلُ مُشَفَّعٍ» و اولین کسی که شفاعتش پذیرفته میشود، منم. بعد چی؟ «و لا فخر». افتخاری نیست. افتخاری نیست. یعنی روز قیامت-یک موقع هست شما می گوید مسئله دنیاست، در دنیاست. طرف در مقابل دهها میلیون آدم مثلا فضیلتی دارد، برتری دارد یا شهرتی دارد، ده میلیون آدم صد میلیون آدم دارند برایش کف می زنند، نگاهش می کنند. همه دنیا او را نگاه می کنند. صحنه صحنه قیامت است. آن هم حقیقت دارد. کمال حقیقی است. چه بسا یک آدمی در دنیا بخاطر شهرت همه برایش کف میزنند، بخاطر شهرتش می رود جهنم. برای یک امر جهنمی برایش کف می زنند. همه حسرتش را دارند میخورند: «چه خوشگلی، چه هیکلی، چه اندامی، چه شوهری، چه زنی!». اینها همه اش جهنمی است. چون دارد نمایش می دهد به بقیه، فحشاست. برای فحشا همه دارند حسرتش را میخورند، یا برای یک امری توهمی. این نه. این کمال کمال حقیقی است؛ دقت کنید. مسئله، کمال حقیقی است. عظیمترین مخلوق خدا، اولین مخلوق خدا، باارزشترین مخلوق خداست، سید فرزندان خداست، سید انبیاست، نفر اول قیامت است، نفر اول بهشت است. چه میگوید؟ «و لا فخر». اصلاً افتخاری نیست. این توحید است؛ یعنی «الْحَمْدُ لِلَّه». چون هیچ چیزش مال خودم نیست، همه لطف خداست. همه چیز لطف خداست. حالا شما این را بگذارید بغل نکبتی که چهار تا نماز شب میخوانند و طلبکار خداست. سی سال در هیئت خدمت میکند طلبکار امام حسین (علیه السلام) است. نمیفهمد که امام حسین به او لطف کرده بکار گرفته. تو اصلاً چه کاره بودی، امام حسین (علیه السلام) اصلا می توانست کس دیگری بیاورد. تو چکاره ای؟ میتوانست یک کاری کند تو اصلا آدم عوضی، مشروب خور، کافر، بشوی الان، یک سوسک باشی، یک خوک باشی. بعد میگوید: «من سی سال در هیئت خدمت کردم، از امام حسین (علیه السلام) توقع نداشتم که دعایم اجابت نشود؟ چرا زن من سرطان گرفت؟ چرا امام حسین من باید سرطان بگیرم؟». چرا من نمی دانم، احمقی این است. یعنی به جای اینکه خود را بدهکار بداند، طلبکار میداند. این، این جوری هست. این همه این کمالات را دارد، میگوید: «و لا فخر»؛ هیچ افتخاری نیست. آدم برای این پیغمبر میمیرد. همه وجودش برای این رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ذوب میشود؛ دل آدم برای این پیغمبر ضعف میرود. یک بار دیدنش؛ همین یک بار دیدنش، همین فقط نگاهش کنی.
آیه قرآن هست «وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا» روز قیامت، دو تا آیه داریم، جهنمی ها را کفروا را هل می دهند می فرستند میرند جهنم. نمی روند. آنجا رفتنش شوخی نیست. اما می گوید مومنین را هل می دهند سمت بهشت نمی روند. بهشت چرا؟ در روایت داریم این صحنه، صحنه حضور سیدالشهدا (علیه السلام) است، امام حسین در قیامت. هیچ کس دلش نمیآید امام حسین (علیه السلام) را ول کند و به بهشت برود. همه می خواهند بایستند او را نگاه کنند. آقا امام حسین. هیچ بهشتی از نگاه امام حسین (علیه السلام) چشم برنمیدارد. هیچ کس. نگاه مگر شوخی است تو بایستی چشم در چشم به ایشان نگاه کنی، به انوار طیبه.
جامعه کبیره چی می گویی: «و تقر اعینه غدا برویته» آقا امام هادی فداش بشوم، صلواتی به محضر امام هادی بفرستید، این امام زیارت جامعه را برای ما طراحی کردهاند، چه هدیه ای دارد به بشریت که ما قدرش را نمیدانیم، میگوید: وقتی با ما حرف میزنید، بگو: «خدا نصیبم کند که قیامت چشمم به جمال شماها روشن شود». به به اصلا صحنه نگاه به امیرالمومنین، به امام مجتبی، به سیدالشهدا. آن وقت این سیدالشهدایی که اهل بهشت از او دل نمیکنند، خودش مست رسولالله است. خودش مست رسول الله است. ما اصلاً این را الان نمیفهمیم که یکی از شکنجههای بزرگ اهل بیت بعد از رسول خدا این بود که دیگر پیامبر را نمیبینند. خیلی سخت بود. مادرمان فاطمه زهرا چقدر ناله کرد. آنقدر سخت بود که وقتی پیامبر به ایشان میگوید: «فاطمه، تو در همین ایام و روزها هست، تو اولین کسی هستی که پیش من میآیی»، حضرت ذوقزده می شود، خوشحال میشود. همه شان دلتنگ رسول الله بودند. این فقط برای پیغمبر نیست، برای ما هم هست. ما نمیفهمیم. دعای شنبه چیست. دعای شنبه را برای ما طراحی کردهاند، ولی ما خب نمیفهمیم دیگر، چه کار باید بکنیم. نمی فهمیم. «أُصِبْنا بِكَ يَا حَبِيبَ قُلُوبِنا، فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِيبَةَ بِكَ حَيْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْىُ، وَحَيْثُ فَقَدْنَاكَ» ای پیغمبر! قلبهای ما، مصیبت زده است بخاطر تو. چون تو را نداریم. وحی از ما قطع شد و تو را دیگر نداریم پیغمبر آنقدر روی عشق ما به خودش حساب کرده، ما واقعاً شرمنده پیامبریم. فرمود: «هر وقت غصهای در دنیا به سراغتان آمد، یا مصیبتی، همین یادتان بیفتد که من پیشت نیستم، آن مصیبت از بین میرود». ما واقعاً اینجوری هستیم. ما نمیفهمیم ندیدن پیغمبر و نداشتن پیغمبر چه فاجعهای در زندگی است. برای همین هم دائماً غصه دنیا را میخوریم و هی برای خودمان جهنم درست میکنیم. ما باید یک ذره برویم به سمت آدمیت، برویم به سمت عشق به سمت محبت. ما هنوز بوی از محبت نبردیم. کو تا ما بیفتیم به محبت؛ این وادی، وادیای هست که خداوند انشاءالله نصیب همهمان کند.
بنازم به بزم محبت که آنجا شاه و گدا در مقابل بنشینند.
شاه و گدا یکی هستند. در محبت اینجوری است. وقتی محبت آمد، دیگر فخر نیست، درجه نیست، پز دادن نیست. دل آدم برای رسول خدا ضعف میرود؛ برایش ضعف میرود. آنقدر مهربان، آنقدر لطیف، آنقدر آقا. اگر انسان در این وادی افتاد، دیگر رقابتها، مسابقهها، مقایسهها، برتریجوییها و چشم و همچشمیها، ما و آنها همه چیز از بین میرود. ما باید این را در خودمان تقویت کنیم، آدمیت، محبت. این مجموعه روایتها ادامه دارد. پیامبر خیلی از مقامات خودش را می گوید و می گوید هیچ کدام از اینها برای فخرفروشی نیست. فقط میخواهم من را بشناسید. بدانید باباتان کیه، بدانید بچه های کی هستید! بدانید خداوند روح چه کسی را در شما دمیده. بدانید خانواده آسمانیتان کیست، اصل و نسبتان کیست که توهم و دنبال شخصیتهای توهمی نروید. اگر قرار است آدم فخری هم بفروشد، به خاندانتان فخر بفروشید. همه ما این خاندان را داریم. نه به چیزهای توهمی، نه به چیزهایی که وقتی به آن فکر میکنید، پز میدهید یا دیگران به شما خوش به حالت، خوش به حالت می گویند، باورت بشود. از چشم خدا بیفتی. آدم آنجایی که پیش خودش بزرگ میشود، پیش آسمان کوچک میشود و از چشم بالاییها میافتد.
عزیزان من، به یکی از بندگان خدا فخر بفروشید، به یکی از بچههای اهلبیت فخر بفروشید، کوچک میشوید و از چشم میافتید. حواسمان باشد.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.