شخصیت شناسی پیامبر اکرم (ص)؛ جلسه اول 30/05/1404
سلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، مراجع، علما، اولیای الهی، شهدای اسلام و امام الشهداء صلوات بلندی ختم بفرمایید.
در ایام شهادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و به روایتی، امام مجتبی (علیه السلام) هستیم.
من بحث امروز را به وجود مقدس و مکرم نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص میدهم. هرچه سطح معرفت مان به این وجود مقدس بیشتر شود، نه سطح دانشمان، بلکه سطح معرفتمان؛ یعنی هرچه فهم قلبی از ایشان، به شخصیت ایشان به مقامات ایشان پیدا کنیم، در نتیجه عشق، محبت و شباهت بیشتری به ایشان پیدا خواهیم کرد و این همان درجه انسانی ماست؛ چون پیامبر حقیقت انسان است، روح خدا در انسانهاست. وقتی که قرآن میفرماید: «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» من از روح خود در انسان دمیدم، روح خدا همان نور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، نور انسان کامل، نزدیکترین موجود به خداوند و شبیهترین موجود به خداوند تبارک و تعالی است.
پیامبر «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اَلله»است، یعنی اولین مخلوق خداوند است. اولین ظهور خداوند تبارک و تعالی است. توضیح بدهم این را یک مقدار عزیزان متوجه بشوند. ببینید خداوند هستی و بینهایت و مطلق است. نه قابل ارتباط است و نه قابل شناخت، مگر اینکه جلوهای داشته باشد، ظهوری پیدا کند. شما با هیچ چیز بینهایت یا مطلق نمیتوانید ارتباط برقرار کنید، مگر اینکه آن چیز جلوه کند و ظهور پیدا کند. مثلا می گوییم نور مطلق. ما نمیتوانیم با آن ارتباط بگیریم، مگر اینکه محدود شود، جلوهای خاص پیدا کند تا ما بتوانیم بگوییم این نور است در مقابل تاریکی. یا نیرو؛ آنی که در انگلیسی به آن انرژی میگوییم در درس ها. هیچکس تا به حال انرژی را ندیده و با انرژی مطلق و نیرو ارتباط ندارد، مگر اینکه نیرو یا انرژی به شکلی ظهور پیدا بکند؛ حالا یا مکانیکی، یا گرمایی، یا سرمایی یا کششی، به طوری که ما بگوییم این نمونهای از نیرو هست، نمونه ای از انرژی است. پس هیچ چیز مطلق و بینهایتی نه قابل ارتباط است نه قابل شناخت، مگر اینکه جلوه کند. این یک قانون و یک اصل است: بینهایت قابل شناخت و ارتباط نیست مگر با جلوه و ظهور. کاملترین جلوه خداوند، یعنی شبیهترین. چون خداوند در آیینه های مختلف و مظاهر مختلف خودش را نشان می دهد اما کامل ترین جلوه که بتواند بی نهایت را نشان بدهد. همه اسماء، صفات و خصوصیات خداوند را نشاان کند، آن را در قرآن بهش «مثل اعلا» می گویند، یعنی عالیترین از نمونه خداوند، عالیترین نمونه از «الله». پس اینکه در روایت داریم: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اَللَّهُ نُورِي»² (اولین چیزی که خداوند آفرید نور من بود). این همان «مثل اعلی» و جلوه کامل خداوند تبارک و تعالی است. به خصوص برای ما انسانها؛ چراکه ما انسانها به هیچ وجه نمیتوانیم با مظاهر محدود کار کنیم. نه اینکه کار نمی کنیم، راضی مان نمیکند.
انسان، در بخش فوق عقل و در بخش انسانیاش، عاشق بینهایت است. اصلاً فرق ما با فرشتهها همین است. قبلاً موجودات را درجهبندی کردیم: جمادات، گیاهان، حیوانات، و از آنها بالاتر کی اند؟ فرشتگان. فرق ما با بقیه موجودات این هستش که ذات ما تنفر شدیدی از محدودیت دارد. فرشته اینجور نیست؛ فرشته به کمال محدود خودش راضی است. یعنی خود در قرآن هم دارد از زبان خود فرشتهها دارد که «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ» (و هیچیک از ما نیست مگر اینکه ما یک مقام مشخص داریم. یعنی رتبه مان مشخص است.
در سفر معراج هم شما میبینید که جبرئیل رتبهاش مشخص است؛ یک جا متوقف میشود دیگر بالا نمیرود، چون رتبهاش همان است. این پیامبر (ص) است که جبرئیل را جا میگذارد و مسیر را ادامه میدهد. ذات همه انسانها را تنفر از محدودیت تشکیل میدهد. یعنی انسان اصلاً نمیتواند اصلا با کمالات محدود زندگی بکند. سراغ هر کمالی برود، بعد ازیک مدت ازش متنفر میشود، بدش میآید و خسته میشود ازش. نه با علم محدود، نه با قدرت محدود، نه با زیبایی محدود، نه با لذت محدود؛ با هیچچیز نمیتواند زندگی بکند و بعد از مدت کنار میگذارد. انسان در ذات خودش، کمالات را به شکل بینهایت و نامحدود میطلبد؛ یعنی بینهایتطلب است. فرق انسان با فرشته. انسان بینهایتطلب است و اگر بینهایت تا جلوه و ظهور نداشته باشد، انسان دچار سردرگمی است. باید این بینهایت جلوهای از خودش داشته باشد تا انسان بتواند ارتباط برقرار کند.
خوب دقت کنید. انسان هم در عشق بینهایتطلب است. لذا باید مظهر معشوق بینهایت را داشته باشد تا بتواند عشقورزی کامل را در حد خودش انجام دهد. هم در شناخت بینهایتطلب است، باید مظهرش را داشته باشد. هم در نیاز بینهایتطلب است؛ یعنی نیاز به رشد و تربیت بینهایت دارد. بنابراین باید یک خلیفه، یک مظهر، یک جانشین از بی نهایت، یک نمونه از بینهایت داشته باشد که در سایه ارتباط با او قابلیت تربیت حقیقی پیدا کند؛ تربیتی که در شأنش هست. اینجاست که انسان به «مثل اعلی» و «خلیفهالله» احتیاج دارد. خیلی وقتها وقتی افراد راجع به اهل بیت (علیهم السلام) صحبت می کنند یا میشنوند، مثلاً اینکه پیغمبر این است، علی (ع) این است، حضرت زهرا این است، میگوید: «خب باشد، اینها خیلی بزرگند، ولی نمی فهمد اینها چرا بزرگند، چه نیازی هست که من اینها را بدانم یا من اصلا چه نیازی دارم. شاید اصلا فکر نمی کند که خدا همچین آدمهایی را برایش بیافریند. درحالیکه خداوند میفرماید: من هر چیزی را که میآفرینم به خاطر کی آفریدم؟ به خاطر شما آفریدم. تو اگر نیاز ذاتی ات نبود، من خلیفه برایت نمیآفریدم. این نیاز ذاتی توست که من باید این انوار طیبه را برای تو قرار دهم. چون تو بینهایتطلبی. من از روح خودم». خودم یعنی کی؟ خودم یعنی کی؟ یعنی «الله». «الله» یعنی چه؟ «الله» یعنی وجود بینهایت، وجود بی نهایت، هستی بینهایت. «از روح خودم در تو دمیدم» یعنی تو اصلاً جنس بینهایت است و عاشق بینهایتی؛ جز با بینهایت هم سیر نمیشوی. برای همین هم نیاز به ظهور بینهایت داری. نیاز به خلیفه داری که هم در عشقورزی، هم در فهم و هم در رشد و تربیت، مسیرت باز باشد، بتوانی تا بینهایت بیایی. بدون داشتن خلیفه و بدون ظهور بینهایت، تو نه میتوانی با بینهایت ارتباط پیدا کنی، بلکه فقط در دلت این حس هست که سیر نمیشوم، نمیدانم چرا بیقرارم، نمیدانم چرا سراغ هرچه میروم بعد از یک مدت خسته میشوم. هیچکس نیست جواب این سؤالت را بدهد. بعد هم یک ظرفیت بینهایت داری برای رشد. اگر میدان و مربی نداشته باشی، محدود تربیت میشوی و به آرزوها و به آرمانهایت نمیرسی. یک لحظه به خودت نگاه میکنی و میبینی بینهایت آرزو داری اما ناکام داری از دنیا میروی. میگویی: «من دوست داشتم علم بینهایت داشته باشم، قدرت بینهایت داشته باشم، لذت بینهایت داشته باشم، عمر جاودان داشته باشم». چیزهای بینهایت زیادی است که من دوست داشتم ب برسم و الان نرسیدم. خدا پاسخ این بینهایتطلبی تو را در دنیا به تو داده. میگوید: پاسخت خود من هستم که بینهایتم و تو با مظهر من میتوانی ارتباط برقرار کنی. بدون مظهر من پاسخ تو داده نمیشود. تو در هر زمینهای احتیاج به مربی بینهایت، علم بینهایت، زیبایی بینهایت و عشق بینهایت داری و بنابراین، بدون این مظهر، سؤالات بیجواب میماند. درخواستهایت بیجواب میماند. نیازهایت بیجواب میماند.
پس خوب دقت کنیم که رابطه ما با پیامبر (ص) چیه؟ با اولین مخلوق خدا و با بزرگترین مخلوق خدا چیه؟ اگر تو این را نفهمی، فقط فکر میکنی خدا شخصیتی را آفریده که خیلی بزرگ است. به من هم ربطی ندارد. میگویی: «من چهکار دارم با او؟ من یک شوهر میخواهم، یک زن میخواهم، یک خانه میخواهم، یک مدرک تحصیلی میخواهم، یک شغل میخواهم، غذا میخواهم، یک اتومبیل لازم دارم، چند تا بچه میخواهم». و این «من» تو اشتباه میشود. یعنی انسان وقتی این را نفهمد، تا آخر عمر با «من» عوضی زندگی میکند، با «من» قلابی زندگی میکند. متوجه نیست که اصلا ماجرای زندگی و ماجرای حیات چیه.
پس ما به این شخصیت عظیم، برای بخش پنجم حیاتمان، یعنی حیات انسانیمان، بینهایت نیازمندیم. نیازمان بینهایت است و بینهایت هم نیازمند به این شخصیت هستیم. این، پیامبر (ص) یعنی پاسخ همه نیازهای تو در همه ابعاد و انوار طیبه اهل بیت (علیهم السلام) و خلیفهالله یعنی پاسخ همه چیزهایی که تو آرزو داری. درواقع، پیامبر کیه؟ پیامبر «منِ» رشد یافته توست. همان تو هستی که رسیدی. تو هستی که بالغ شدی. تو هستی که رشد یافتی و به کمال رسیدی. برای همین خدا میگوید: چون در تو این طلب را قرار دادم که شبیه من شوی، باید یک نمونه از خودم برایت میگذاشتم که تو بدانی شبیه من شدن یعنی چی. الگو لازم داشتی. برای همین بهش میگوید در قرآن چی؟ «مثل اعلی» میگوید؛ یعنی عالیترین نمونه از بینهایت، عالیترین نمونه از «الله». همه ما به او نیاز داریم. حالا اگر کسی احساس بینیازی یا احساس نیاز نکند به پیامبر (ص) یا به خلیفهالله، چه در شناخت، چه در عشقورزی، چه در ارتباط و چه در تربیت، احساس نیاز نکند؛ اگر بگوید استاد خوب است، استاد دانشگاه خوب است، مثلاً پروفسور خوب است مثلا یا همین روحانی که هست خوب است و بس است، این نشان میدهد هنوز این شخص بلوغ انسانی پیدا نکرده که احساس نیاز نمیکند. آنجایی که احساس نیاز نمی کنید یعنی آن بخشت خوابیده، آن بخش بالغ نیست، آن بخش کاملاً یا مرده یا فلج است یا خواب هست، یا بیمار یا اصلا بلوغ پیدا نکرده. پیامبر (ص) پاسخ خداست و اهل بیت (علیهم السلام) پاسخ خداست به همه نیازهای بخش پنجم ما؛ یعنی بخش انسانی و بخش بینهایتطلب ما و اگر ما این فهم را نداشته باشیم، در زندگی احساس نیاز به این شخصیتها نداریم؛ یعنی جایی در زندگی ما ندارد، مگر اینکه به عنوان یک ابزار و وسیله فقط بشناسیمش. آن هم برای حاجتهای پایین، همان ارتباط بدی که الان ما با اهل بیت (علیهم السلام) داریم. حرم که میرویم، به اینها به عنوان یک ابزار نگاه میکنیم. مثلاً برای کمالات جمادیمان، مشکلات مالی مان، کمالات گیاهی، بچهدار شدن، شفا، مریضی، از اینجور چیزها یا مثلاً مشکلات حیوانیمان: غذا، ازدواج، مثلا مسائل اجتماعی، آبرویی. اینجوری نگاهشان میکنیم، یا نهایتاً مثلاً حل مشکلات علمیمان: دانشگاه قبول می شویم، رشد علمی کنیم؛ همین چیزها. ولی در بخش قلب، در بخش انسانی، در بخش عشق، ما نیاز به ارتباط عاشقانه را احساس نمیکنیم. یعنی اگر هم دوستشان داریم، برای این دوستشان داریم که به نیازهای پایینیمان سر و کار داریم. انسان اگر رشد انسانی بکند و بلوغ انسانی پیدا بکند، این به حب انوار طیبه احتیاج دارد. به عشقورزی نیاز دارد، به مهرورزی نیاز دارد، به ارتباط نیاز دارد، به رفت و آمد نیاز دارد، به پیوند نیاز دارد. کما اینکه در بخشهای پایینی ما همینطوریم؛ هر نیازی داریم، سراغش میرویم، تهیهاش میکنیم و با آن زندگی میکنیم. یعنی می گوییم: باید با آن ارتباط حقیقی پیدا کنیم و مال خودم باشد. این همان چیزی است که ما باید با آن انس بگیریم و معرفت نسبت به آن پیدا کنیم. حالا در بین این انوار طیبه، مظلومترین و غریبترین شخص، خود اولین نفر، یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ یعنی ما در طول سال کم با این شخصیت ارتباط داریم.
او با ما ارتباط دارد. تغذیهکننده ماست. ما اگر از ۱۳ معصوم (علیهم السلام) چیزی گیرمان میآید، به برکت کیست؟ به برکت رسول خداست که نور اصلی است، اولین مخلوق خداست. بقیه به تبع او آفریده شدهاند. نور امیرالمؤمنین (ع)، نور حضرت زهرا، نور بقیه اهل بیت (علیهم السلام)؛ همه از نور ایشان آفریده شدهاند. ولی این شخص خودش در بین ما خیلی غریب است. در حالی که اهل بیت (علیهم السلام)، بزرگترین عشقشان و نیازشان غ پیامبر است حالا غیر از عشق ذاتی و اصلی به خداوند تبارک و تعالی است. همه شیفته ایشان هستند.
ببینید شخصیتی به عظمت امیرالمؤمنین (ع) که همه دنیا عاشقش هستند، میگوید: من یک بندهای از بندگان پیامبر هستم. من یکی از بنده هایش هستم. ببینید پیامبر چقدر عظمت دارد! چقدر عظمت دارد! همه ظهور خداست، همه جلوه خداست. ولی خب ما الان در کشور خودمان، مثلاً فرض کنید برای سایر معصومین (علیهم السلام) که هییچ، حالا آنه ابماند. امامزادهها بیشتر از پیامبر (ص) جشن داریم، غذا داریم و مراسم داریم. ولی برای پیغمبر نه. جشن تولد پیغمبر جشن بعثت ببینید خیلی ساده ساده ساده برگزار میشود و این به خاطر این هست که ما بخاطر این نقصان در معرفت داریم. نقصان در معرفت بعد هم چی؟ در ارتباط را داریم. خود آقا امام زمان میفرماید چی در زیارت؟ می گوید: وقتی با من حرف میزنی بگو: لا حبیب الا هو و اهله. همه این ۱۳ معصوم (علیهم السلام) شیفته و عاشق رسول خدا هستند. خدا همه نورش را، همه لطافتش را، همه علم و هرچه هست را ریخته در وجود این آدم. هرچه هست ریخته در او. شما روز وفاتشان که میخواهید زیارتشان را بخوانید، میگویید: «و العنصر اللطیف». یعنی همه لطافت خدا در این شخص هست. اصلاً شما هرچی لطافت در هر جای عالم ببینید، جلوهای از لطافت پیغمبر است؛ در همه گلها، در آب، در ماهیها، در انسانها، در هر چی، در تمام خلقت. هرچه قشنگی و لطافت ببینید، یک جلوهای از جلوه لطافت رسول خدا (ص) است. کما اینکه هر کمالی ببینید، جلوهها و کمالات پیغمبر است. هر چی که ببینید و ما در فهم و شناخت و ارتباط با این عنصر لطیف و بینظیر، خیلی کوتاهی داریم. خیلی کوتاهی داریم.
در ارتباط در فهم. حالا الان مثلاً به مناسبت شهادت یا تولد یا بعثت، کلامی گفته میشود، حرفهایی زده میشود اما بشر، هرچقدر به بلوغش اضافه شود و سیر رشدی بکند، به فهم و شناخت رسول خدا، معرفت او و ارتباط با او نیازمند است. حالا حالاها، هزاران سال نیاز است که ما سیر کنیم و برویم در مقامات رسول خدا، در معرفت رسول خدا، در لطافتش، در نورانیتش، در عشق و در کمالاتش. به عبارت دیگر، انسانها، هرکس، فرقی نمیکند، هرکس در هر درجهای که پرواز بکند و رشد بکند، (این جوری بهتون بگویم) در هر درجه ای که پرواز بکند و رشد بکند، دارد در آسمان کمالات پیامبر رشد میکند. هیچوقت، هیچ انسانی، استثنا هم ندارد، نه انبیا، نه ائمه، نه اولیای الهی، فرشتگان، هیچ انسانی رشد نمیکند مگر در آسمان کمالات رسول خدا. همیشه ما در مدارج و مقامات پیامبر داریم بالا میرویم و داریم رشد میکنیم. همیشه همینطور است؛ هیچوقت هیچ انسانی از این آسمان خارج نمیشود. یعنی وقتی خدا میگوید: «شما عمرتان را جاودانه قرار دادم»، ۸۰ بار در قرآن تذکر میدهد که عمر شما را من جاودانه قرار دادم بینهایت قرار دادم. این عمر بینهایت ما تماماً سیر در مقامات رسول خداست، در مدارج این شخصیت هست، این روح منبسط الهی این رحمت واسعه الهی است و این وجود گسترده و رحمت بینهایت. خیلی خیلی باید کار بکنیم تا ما همین یک کلمه را بفهمیم: «رحمت للعالمین». همه رحمت خدا رسول خداست. همه رحمت خدا پیامبر است.
حالا من یک مباحثی را انتخاب کردهام؛ چون کسی بالاتر از ایشان نیست. ما نمی توانیم امثال من و هزاران هزار برابر بیشتر از امثال ماها، هرگز نمیتوانند راجع به پیامبر آنچه که حق است را بیان بکنند. ما به اندازه فهم خودمان از این اقیانوس بیکران، به اندازه فهم خودمان به اندازه برداشت خودمان حرف میزنیم. چه کسی میتواند راجع به پیامبر حرف بزند؟ خدا و خودش. من حالا این بخشی که خداوند از پیامبر تعریف کرده، یعنی هم آیات الهی و هم احادیث قدسی، فعلاً به اینها ورود نکردهام. امروز میخواهم پیامبر را از زبان خودش، چون فقط او میتواند خودش را معرفی کند؛ ما که نمی توانیم، فهمی نداریم. از زبان خودش میخواهم چند جمله در عظمت خودش برایتان بگویم.
«أَنَا أَدِيبُ اَللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَدِيبِي». من تربیت شده خدا هستم، یعنی مرا خدا مستقیم ساخته و علی تربیتشده من است. علی تربیتشده من است یعنی خداوند تبارک و تعالی شخصاً ساخت و طراحی این وجود برعهده داشته نور را انجام داده. اولین و کاملترین مخلوق خداوند.
«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اَللَّهُ نُورِي» اولین چیزی که خداوند آفرید نور من بود. اگر این معرفتها وارد قلب ما بشود، اینها بالاترین ثروت در سیر جاودانه ماست هم در زندگی دنیاییمان. چرا؟ چون تو میفهمی جنس خودت چیه. چون خداوند میگوید: «من تو را از نور همین آدم آفریدم». تو را از همین حقیقت آفریدم. هرچقدر شما فهمتان از مقام پیامبر بالاتر برود، مقامات خودتان و معرفت نفس بهتری پیدا خواهیم کرد. یعنی بیشتر به خودت آگاه میشوی که قیمت من چیست شخصیت من چیه.
«أنا رَحمَةٌ مُهداةٌ». چقدر زیباست. من رحمت هدیه شده خدا هستم. خدا مرا به همه شما هدیه کرد. به همه خلقت؛ «رحمة للعالمین». من هدیه شدم از طرف خدا به همه نظام خلقت.
باز نگاه کنید ایها الناس، ای مردم، این را بفهمید: «إنّما أنا رَحمَةٌ مُهداةٌ». «إنّما» یعنی حواستان باشد، این یک حقیقتی است که باید بفهمید من هدیه رحمتی هستم که از طرف خدا به شما هدیه شدم. «انا» من «رَحمَةٌ مُهداةٌ» هستم؛ من به همهتان هدیه شدم. این خیلی مهم است. تو اگر نفهمی کی هستی، نمیتوانی این هدیه را دریافت بکنی. اصلاً هدیه نمی دانی. نه تمایلی به فهمش داری، نه تمایلی به ارتباط داری، نه تمایلی به عشق داری نه تمایلی به تربیت زیر نظرش داری؛ هیچچیزی. تو در سایه این کلمات است که میفهمی قیمتت چقدر است. چون هدیهای که به آدمها میدهند، به قیمت میدهند بهش. یعنی این هدیه مناسب این آدم هست. سؤالی که باید برای ما پیش بیاید این است که من کی هستم که چنین هدیهای خدا به من داده؟. چه نیازی به این هدیه دارم؟ چه استفادهای از این هدیه میتوانم بکنم؟
و سؤال مهم (خواهش میکنم اینها را دقت کنید): اینکه من در طول عمرم تا به حال از این نور و از این هدیه چه استفادهای کردم؟. چون خدا میگوید: «من تو را عاشق خودم آفریدم و بینهایتطلب؛ برای اینکه به این هدف برسی، بالاترین هدیه را به تو دادم». تو با این هدیه به همهچیز میرسی. من الان سوالم از خودم این هست که تا الان من در زندگیام چه استفادهای کردهام از این هدیه؟ چه رابطهای با این هدیه دارم؟ این هدیه الان کجای زندگی من است؟ گاهی وقتها آدم به کسی هدیهای میدهد که آنقدر عزیز است برایش که همیشه از آن استفاده میکند. اما هدایایی هم دریافت میکند که اصلاً نیازی به آنها ندارد و آنها را گوشهای میگذارد و هیچوقت هم از آن استفاده نمیکند. الان سؤال مهم این است که ما از این هدیه چه استفادهای کردهایم؟ از بالاترین هدیه خداوند ما چه استفاده ای کردیم؟ یا اساسا استفاده ای می کنیم یا نه؟ پیامبر کجای زندگی ماست؟ رسول الله کجای عشق ماست؟ کجای زندگی ماست؟ کجای دلدادگی ماست؟ کجای حیات ما قرار دارد؟ و اگر ما از این هدیه استفاده نکنیم و بمیریم چه میشود؟ اگر من احساس نیاز نمیکنم به این هدیه و نور، سؤال: چرا؟ یعنی چی شده ؟ چی شده استچون خدا دارد با زبان خودم با من حرف میزند که این را بهت هدیه دادم. خداوند حکیم است، بینهایت ما را دوست دارد. بینهایت. میگوید: «خب حالا با این عشقی که من به تو دارم با این محبتی که بهت دارم، این بالاترین هدیه را دادم بهت». حالا سؤال من این است: ما آیا از این هدیه استفاده کردهایم یا نه؟ آیا احساس نیاز به این هدیه میکنیم یا نه؟. اگر نه، چرا؟. یعنی یک چیزی هست بالاخره، یک مسئلهای وجود دارد که من در زندگیام به این ارتباط احتیاج و احساسی نمیکنم.
یک بنده خدایی که حس خیلی خوبی نسبت به پیامبر داشت، یعنی آدمی بود که یک بلوغی نسبت به این مسئله داشت، خودش هم خیّر بود. میگفت: «من کل کشور را گشتم تا یک موقوفه برای پیامبر (ص) پیدا کنم». ما الان وقف امام رضا (ع) زیاد داریم، وقف علی اکبر (ع)، علی اصغر (ع)، نمی دانم حضرت معصومه (س)، ابوالفضل زیاد داریم؛ دیدهاید دیگر؟. وقف امیرالمؤمنین (ع). اما من یک دانه موقوفه پیدا نکردم که وقف رسول خدا (ص) باشد، حتی یک دانه.
دیروز ما جلسهای داشتیم با هنرمندان در رابطه با رسول خدا. میگفتند: ما از کلیپ کودکانه ویژه کودکان، هزاران کلیپ داشتیم، ولی یک دانه آن برای پیامبر نبود! ویژه کودکان. یعنی هنرمندان ما هم خیلیها در حوزه هنر سراغ ایشان نرفتهاند هنوز و کسانی دیگر.
«كنتُ أوّلَ النّاسِ في الخَلقِ و آخِرُهُم في البَعثِ». من اولین کسی هستم که آفریده شدم. خدا آن زمانی که خواست خلق بکند، اولین کسی که خلق کرد من بودم. اما آخرین پیامبری هستم که مبعوث میشوم. چرا به نظرتان؟ چون کاملتر است. یعنی باید جامعه برسد به یک کمالی که ظرفیت مبعوث شدن آخرین و کاملترین انسان را داشته باشد. جهان باید به اینجا برسد که کاملتر بیاید. کاملتر بیاید.
«مَا خَلَقَ اَللَّهُ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنِّي وَ لاَ أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنِّي» خداوند هیچ خلقی را بالاتر از من و گرامیتر از من در نزد خودش نیافریده. یعنی قیمتیترین مخلوق خدا، محبوبترین مخلوق خداست. روی دست پیامبر ما نداریم. هیچکس. روی دست پیامبر ما نداریم در محبوبیت، در برتری و در مقام. اینها برای این است که جلوی توهمات را بعداً بگیرد. چرا؟ چون ممکن است در ظهور، یک کسی ظهورش بیشتر از پیامبر باشد، مثل امیرالمؤمنین (ع) .در بین شیعیان امیرالمؤمنین (ع) ظهور دارد، حتی در بین مسیحیها و شخصیتهای دیگر. ببینید مسیحیها چقدر کتاب در مورد امیرالمؤمنین (ع) نوشتهاند. نهجالبلاغه امیرالمؤمنین (ع) صدها تفسیر دارد و صدها شرح. این برای این هست که بعداً شیطان و توهم نیاید و شیطانصفتها نیایند بگویند علی (ع) از پیامبر بالاتر است. خود امیرالمؤمنین (ع) میگوید: من یک بندهای از بندگانش هستم، «أَنَا أَدِيبُ اَللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَدِيبِي». قاعده را به شما میدهد. وقتی دارد حرف میزند، میخواهد با حرف برای شما حدود ریاضی مشخص کند در فهمتان، در معرفتتان که بعداً شیطان گولتان نزند و شیطانصفتها.
والحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.