جلسه 001 - اخلاص
شماره جلسه
1
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
1
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - اخلاص

بحث ما به مناسبت اسم شریف احد به اخلاص رسید. یعنی بحث ما در باره ی توحید بود که به همین مناسبت بحث اخلاص را مطرح کردیم که به معنای حاکم کردن وحدت نگری بر روح و جان مان هست، جز حق خدایی نیست، جز حق موثری نیست، جز حق موجودی حقیقی نیست و جز حق ملجأ و پناهی نیست که انسان از آن کمک بخواهد.

دستور داده اند: که قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. همه چیز ما برای خدا باشد، اینکه همه چیز برای خدا باشد یعنی انسان حداقل چیزی که رعایت می کند این است که با شرایط زیستی آخرتی خودش را تطبیق بدهد. اگر بخواهیم یک تصویری و لو پایین ترین سطح تصویر، ابتدایی ترین مثال را بزنیم، که البته مثالی که کامل هست در باره اخلاص و ضرورت اخلاص، جنین را مثال می زنیم که گفتیم رابطه ی دنیا و آخرت مثل رابطه ی رحم مادر با دنیاست.

جنین در رحم مادر هر نوع تولدی به دردش نمی خورد. هر نوع حرکتی به کارش نمی آید، خیلی از جنین ها در رحم مادر فعال هستند اما تولد شان به نفع شان تمام نمی شود. کار کرده اند. زحمت کشیده اند، عمل انجام داده اند، عضو سازی کرده اند، اما وقتی اینجا می آیند، چون تناسب با دنیا ندارد بدرد شان نمی خورد، اخلاص یعنی در نظر گرفتن کمترین شرایط زیستی در آخرت که کار و عمل حداقلش چطوری ما را نجات می دهد، مثل نمره ده می ماند که نمره ده را اگر انسان داشته باشد قبولی است.

جنین هر کاری در چهره اش بکند در عضوش، در قلبش، در اندامهایش، در چشمش، در گوشش، در مغزش، در سلسله اعصابش، به دردش نمی خورد، نوع خاصی از اندام زایی، از فعالیت عضو سازی، به دردش نمی خورد که تناسبی با چه داشته باشد؟ با دنیا داشته باشد، شرایط زیستی دنیا، آن بدردش می خورد و الا تولد ناقص، محرومیت دارد، تولد بیمار درد دارد، تولد ضعیف معطلی دارد، اینها خوب نیست تنها تولدی به درد می خورد که سالم باشد در حرکت به سمت آخرت.

هم ما که در رحم دنیا هستیم باید صرف نماز خواندن، عبادت، انجام واجبات، کافی نیست بلکه باید اینها به تناسب آخرت باشد. و اینکه انسان خودش را با شرایط آخرت تطبیق کند و کامل کند، راهش را هم جلسه ی گذشته گفتیم که چیست، راهش این است که انسان خدا را بر خودش حاکم کند، بر خودش حاکم کند یعنی چی؟

یعنی آن چهار چیزی که سازنده ی شخصیت اوست، انتخابهایش، ارتباطهایش، رفتار هایش و افکارش را با خدا تنظیم کند ببیند این افکاری که الان دارد این تصمیم هایی که دارد این نگرشهایی که دارد این خوش آمدن ها، بد آمدنها، گرایشاتش را خدا تایید می کند یا نه.

کارهایش را رفتار هایش را، تصمیماتش را ارتباطاتش را خدا تایید می کند یا نه. اگر خدا تایید می کند که هیچی و اگر خدا تایید نمی کند ورز و وبال هست یعنی بعداً به نفع اش نیست و لو یک کار عبادی باشد و لو یک کار خوب که ظاهرش هم عبادی باشد. ظاهرش هم خوب باشد ولی وقتی که برای خدا نیست بکار ما نمی آید.

پس ما باید حتماً شرایط مان را، رفتار های مان را، انتخابهای مان را، ارتباطات مان را تنظیم کنیم و تلاش کنیم حالا من در تمرینات انشاءالله بیشتر توضیح می دهم که از تمرینات جزئی که می دهیم تا تمرینات بالاتر، اینکه انسان تلاش کند کم کم کارهایش را، تصمیمها، انتخابها، ارتباطات، رفتارهایش و حتی افکارش را، چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است این را با خدا تنظیم کند نه با میل و سلیقه و آداب و رسوم و ملی گرایی و این چیز ها نه.

ببیند اگر یک چیزی خوب است و آن را خوب می داند برای چه خوب می بیند چون خدا گفته خوب است، یک چیز را بد می داند برای چه بد می داند چون خدا گفته، بله، این درست است اما ما خیلی وقتها چیزهایی را خوب می دانیم که خدا قبولش ندارد و چیزهایی را بد می دانیم که خدا بد نمی داند، هر نوع اختلافی که اینجا ایجاد شود ما با خدا فاصله پیدا می کنیم و به اخلاص ضربه می خورد و از اخلاص ما دور می شویم.

پس اخلاص یعنی اینکه شما بر همه تصمیمات، خوش آمدنها، بد آمدن ها، انتخاباتت، ارتباطاتت، رفتارهایت، خدا را حاکم کنی، خیلی وقتها زنها هستند از شوهران شان بد شان می آید به دلایلی که آن شوهر ها در نزد خداوند بد نیستند، کارهایی را هم که کرده اند بد نیستند، خیلی وقتها مردها از زنهای شان بدشان می آید در حالی که بچه ها نزد خدا محبوب هستند والدین منفور بچه ها می شوند. در حالی که والدین تقصیری ندارند این ما هستیم که بد مان می آید، ما مشکل داریم.

وقتی می گوییم اخلاص داشته باشیم یعنی ما ملاکهای مان را خدایی کنیم یک کلام، دقت کنید ملاکهای مان در فکر، اندیشه، الهی باشد، در گرایش و عمل هم الهی باشد این می شود اخلاص، این برای خداست، خواستگار برای دختر آمده است شرایط ظاهری اش خوب نیست، شرایط مادی اش خوب نیست، اما توانش را دارد قابلیتش را دارد ایمانش خوب است. اخلاقش خوب است خدا راضی است، شخص می گوید همین که خدا راضی است کافی است.

من می روم، انشاءالله خدا شرایط ظاهری و شرایط مادی شان را هم بهتر می کند و برکت می دهد، ملاک های دنیایی خطرناک است، ملاکهای دنیایی، وقتی شما مهریه ی سنگین می گیرید دیگر اخلاص ندارید یک مبنای شیطانی است. یک مبنای نفسانی است مهریه سنگین، خدا راضی نیست به این مهریه، نباید بگویی، آقا پیامبر می فرماید: مهریه سنگین کینه و دشمنی می آورد، خوب نکنید دیگر، ندهید.

این چه کاری است انسان با خدا جنگ کند، نه پسر زیر بار مهریه سنگین برود نه دختر مهریه سنگین ببندد، حالا دختر خیلی وقتها خودش کاره ای نیست خانواده اش تصمیم می گیرد. خوب نیست انسان این کار را انجام دهد، آقا این عروسی، مجلس لهو و لعب نباید باشد، خوب نمی کنیم، نمی گیریم، نمی رویم، این اخلاص می شود.

پس اخلاص یعنی اینکه انسان ملاکهایش را در اندیشه و در عمل همه چیز با چه چیزی تنظیم شود؟ با رضای حق، با اندازه ها و قدر های الهی، همان بحث قضا و قدری که هفته ی گذشته کردم، اندازه ها را، باید قدرها را قدرهای الهی بگیریم تا حکم های خوب از آب در بیاید وقتی ما اندازه ها را، قدر ها را در نظر نمی گیریم، قضا ها هم خوب از آب در نمی آیند.

من قدرهای نامناسب انتخاب می کنم، اندازه های نامناسب نتیجه حتماً نامناسب است. من باید قدرها، اندازه های الهی را در نظر بگیرم چون فقط قدرهای الهی با خوشبختی من و سعادت دنیا و آخرت تنظیم است اینکه مومن از شرایط حقیقی اش این است که اگر بخواهی بفهمید یک نفر مومن است یا نه، چقدر شاد است و چقدر آرامش دارد همین است، قدرهای الهی حتماً مومن را در سخت ترین شرایط شاد و آرام می کند. اگر این شخص با قدرهای الهی کار کند یعنی اخلاص داشته باشد حتماً در سخت ترین شرایط با بدترین آدمهایی که دور و برش هستند این آدم شاد است و آرامش دارد اگر ما آرامش نداریم، شاد نیستیم. حتماً مومن هم نیستیم.

آقا ما اگر مومن نیستیم ما خیلی از چیزهای ایمانی را داریم رعایت می کنیم، می گوید قدرهایت با خدا تنظیم نیست، قدرهایت را تنظیم کند، مثل ماشینی هست که فرض بفرمایید موتور آن تنظیم نباشد به روغن سوزی بیفتد، صدا می دهد، به روغن سوزی می افتد و گرفتاری، بابا ، تنظیمش کن، موتورت را تنظیم کند، تا دیگر صدا ندهد.

لاستیک را تنظیم کند تا اینقدر اضافه بنزین مصرف نکنی، پس ما اگر ملاکهای مان خدایی باشد هیچ وقت به غصه نمی افتیم، هیچ وقت به اضطراب نمی افتیم، هیچ وقت به غم و ترس نمی افتیم، اگر در ضمن اینکه داریم کار های ایمانی را انجام می دهیم اضطراب داریم، ترس داریم، یک جای کار می لنگد آنجا چیست؟

آنجایی که من انتخابهایم را، ارتباطاتم را، رفتار هایم را، افکارم را با خدا تنظیم نکرده ام، از همه بدتر جایی است که انسان رفتار هایش را هم با خدا تنظیم کند اما چه چیزی تنظیم نشود؟ این دیگر خیلی خطرناک است، گاهی وقتها انسان رفتارها را هم انجام می دهد مثلاً حجاب را رعایت می کند ولی چون قبولش نکرده است از بن دندان حجاب را قبول نکرده، موسیقی گوش نمی کند اما، البته موسیقی حرام، موسیقی گوش نمی کند اما چون شیفتگی به موسیقی حرام دارد و برای خودش و در ذهنش حل نشده این به آرامش نمی رسد.

یک جایی این کار دستش می دهد. خمس را می دهد اما از ته دل نمی دهد راضی نیست، خمس را دارد می دهد ولی فکرش راضی نیست. این کافر است، فاسق است گمراه است، در اخلاص خوب دقت کنید ما مهم ترین مرحله ی اخلاص در کجاست؟ در فکر است، در اندیشه است، در حکم است، قرآن برای کسی که فکرش که با خدا تنظیم نیست سه تا اصطلاح آورده است، کافر، فاسق، ظالم، و من لم یحکم بما انزل الله فی اولئک هم الکافرون. و من لم یحکم بما انزل الله فی اولئک هم الفاسقون. و من لم یحکم بما انزل الله فی اولئک هم الظالمون الله اکبر، حزب اللهی است بنده خدا رعایت هم می کند حجا را رعایت می کند، زنش هم حجاب دارد ولی در ته دلش یک سفر خارج بروند به زنش می گوید بابا این چی است، چادر چاق چوقی دور خودت کشیده ای، اینجا خارج است ولش کن، بی خیالش شو، آن زن هم همین را می گوید، می گوید اینجا حالا که بالاخره، داخل کشور خودمان همه نامحرم هستند بیرون که همه محرم هستند.

اینجا لباس را جلوی این همه آدم در بیاورم، حجاب را قبول ندارد، خدا می گوید، یک زنی الان هست که من سراغ دارم، خانمی هست تحت فشار شوهرش مجبور شده حجابش را کنار بگذارد، عاشق حجاب است این حکم بما انزل الله را دارد، می گوید آقای استاد من می دانم خدا گفته است و شیفته این هستم و شوهرم هم به زور از سرم می کشد.

این زن بهشتی است چون حکمش بما انزل الله است، قبول دارد بما انزل الله را ولو عملاً این جوری نیست، و موفق نیست. می گوید من از بن دندان خمس را قبول دارم، زکات را قبول دارم حجاب را قبول دارم، از بن دندان می دانم این برای من مهم است، از بن دندان از گناه بدم می آید، این اخلاص دارد درجه ای از اخلاص را دارد و نجات پیدا می کند اما یک عده هستند هم حجاب را رعایت می کنند، هم نماز می خوانند، هم موسیقی حرام گوش نمی کنند.

هم خمس می دهند، هم زکات می دهند، هم نماز می روند، نماز جماعت می روند، جبهه هم می روند، آخر هم کافر از دنیا می روند. کافر، فاسق، ظالم، چرا؟ چون در دلشان قبول نداشتند، و من لم یحکم بما انزل الله، این آیه خیلی خطرناک است بنابراین اینکه سیر و سلوکهای ما بعد از سی ای چهل سال، بعد از استاد دیدن، کلاس رفتن، جلسه رفتن، نماز خواندن، پنجاه سال زحمت و ریاضت و عبادت اثر ندارد.

برای این است که تو در نظام درونی ات با خدا مشکل داری با حکم خدا مشکل داری. با دستور خدا مشکل داری. تو اصلاً مسلمان نیستی فاسقی، کافری، ظالمی، خدا می گوید مگر من تو را خلق نکردم، ربکم اعلم بما فی نفوسکم خداوند به آنچه در قلبهای شماست آگاه تر است.

نحن اقرب الیکم من حبل الورید. ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم. خود شما را از شما بهتر می شناسیم. من شما را برای خوشبختی خلق کردم. یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر.من خدا آسایش شما را می خواهم، آسایش شما را ولی به بلندای ابدیت، نه در مقطع موقت دنیایی، به بلندای ابدیت خوشبختی شما را می خواهم.

مگر من از خود شما به شما مهربان تر نیستم پس چرا شما همین طور مرا زیر سوال بردید؟چرا احکام مرا زیر سوال بردید؟ چرا دستورات مرا مسخره کردید؟ چرا سبکی کردید؟ چرا به دستورات در قرآن، به دستورات در رساله و جاهای دیگر به شما رسید همین طور گیر دادید و ناراحت شدید و نق و غر زدید؟

شما من را قبول نداشتید، خیلی وقتها انسان بو که می کشد می بیند بله، بعد از چهل سال بوی کفر از او در می آید، بعد از پنجاه سال تازه می فهمد که فاسق بوده است، بعد از صد سال کار می فهمد کافر بوده است شش هزار سال شیطان عبادت کرد خداوند می گوید: از روز اول کافر بود چون این حکم بما انزلنا را قبول نداشت وقتی به او گفتیم سجده کن، از اول هم به ملائکه گفته بود که اگر خدا این را وسط بیاورد من سجده بکن نیستم، بعد هم که معذرت خواهی نکرد. گفت: تو اشتباه کردی، تو داری اشتباه می کنی.

ربّ بما اغویتنی. خدایا تو داری مرا گول می زنی، حکمت ظالمانه است، این دستورت خوب نیست، شما الان نگاه کنید چقدر آدمها هستند که چهار تا کتاب می خوانند، پای شان در دانشگاه باز می شود، یک رشته ای می خوانند، یک قوانینی می خوانند یک حقوقی می خوانند، اَ .... این چی است خدایا، این دستورات چی است که خدا داده است.

اینها همه اش ظالمانه است، الله اکبر، انسان به خدا بگوید تو ظالمی، نماز دارد می خواند و می گوید سبحان الله، سبحان الله یعنی چی؟ یعنی تو منزهی از هر عیب و ظلمی، نقص، ولی در دلش به خدا گیر می دهد لذا قرآن به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم می فرماید: که وربک لا یومنون حتی یحکّموک فی ما شجره بینهم. قسم به پروردگارت هرگز مومن نیستند مگر این که تو را حاکم کنند در اختلافات شان، ثمّ بعداً، هم وقتی تو هر حکمی داری در دل های شان ناراحت نشوند از حکمی که تو داری، ما خیلی وقتها وقتی خدا یک حکمی می دهد رساله را باز می کنیم از دست خدا عصبانی می شویم.

کتاب اخلاق می خوانیم می رویم می گوییم آقا وظیفه ی شما در مقابل پدر و مادر این است ناراحت می شوید، کافر هستید عزیزم به این حکم کفر داری، کفر عملی داری، بسیاری از آیات که در قرآن راجع به کفار آمده است، راجع به کفار مومن است نه راجع به کفار کافری که خدا را قبول ندارد، و من کفر های قرآن را خیلی هایش را نگاه کنید راجع به این است که خطاب به مسلمانان و مومنین است می گوید شما حکم مرا قبول ندارید، مَنِ خدا را قبول ندارید، مشکل شما با من است، مَنِ خدا کجا دلم می آید به شما ها ظلم کنم.

لذا شما بعد از هر کدام از احکام شرعی کلمه کفر را غالباً داریم. جهاد است کفر داریم، زکات است کفر داریم، خمس است کفر داریم، نماز است کفر داریم، حجاب است کفر داریم، قوانین زن داری، شوهر داری، بچه داری است کفر داریم، کفر یعنی انسان قبول نمی کند، زیرا بار نمی رود، آقا یک موقع هست انسان به خدا می گوید خدایا تو راست می گویی درست می گویی من واقعاً از صمیم قلب این حکم تو را قبول دارم اصلاً هم با این حکم تو مشکلی ندارم، تنبلم، بی حوصله ام، زورم به خودم نمی رسد، به خدا حرف تو حرف خوبی است.

خدایا به خودت قسم درست است، من قبول دارم و اصلاً از حکم تو ناراحت نیستم، من گناهکارم، اگر هم انجام ندهد احساس گناه می کند می گوید خدایا تو حکم درستی دادی و من این کار را نکردم، خوب شوهر داری نکردم، خوب زن داری نکردم، خوب بچه داری نکردم، وظایفم را خوب انجام ندادم این به مغفرت خدا خیلی نزدیک است اما یک نفر همه اش را هم رعایت بکند، قشنگ هم رعایت می کند، موازین شوهر داری را رعایت می کند می گوید بالاخره خدا این طوری خواسته است دیگر، ما زنها را خداوند بدبخت آفریده است ما مرد ها بدبخت هستیم.

زن ذلیل هستیم، نمی دانم اصطلاحاً زن شهید هم آمده است، این جوری هستیم، اسلام زنها را پر رو کرده است، اسلام به زنها خیلی رو داده است، اسلام چنین کرده اسلام چنان کرده است، بچه ها می گویند اسلام در باره ی پدر و مادر خیلی، پدر و مادر را این جوری که گفته تا مرز خدا هم هستند، اینها خیلی نزدیک هستند، رضی الله و رضی الوالدین.

بهشت می خواهی بروی، پدر و مادرت باید امضا کنند، نامه ی عمل را امضا نکنند فایده ندارد. اِ..... بابا، من حزب اللهی بودم، بسیجی بودم، پدر و مادرم اصلاً انقلابی نبودند می گوید فایده ای ندارد انقلابی هم نبودند باید امضا بزنند، در مقابل پدر و مادرت ادب داشته باش انقلابی نیست خوب نباشد، ادب که باید داشته باشی، تا آنجایی که می شود اطاعت باید کرد، مهربانی که باید بکنی، حالا یک نفر حزب اللهی نبود.

کافر بود تو که نمی توانی بگویی کافر بود و من نمی توانم به او محبت کنم چون کافر است، چون من حزب اللهی هستم و او کافر است، نه پدر و مادر است وظیفه است که مهربانی کنی، نیکی کنی، هر کاری که از دستت بر می آید باید بکنی، آقا، پدر و مادر باید امضا بزنند.

استاد باید امضا بزند، امضا نزنند فایده ای ندارد از آنجا رد نمی شوی، امام زمان (عج) باید امضا بزند، آقا، امضا بزند یا نزد، نه، اگر امضا نزد نمی توانی رد شوی، حقش عظیم است، اخلاص که می گوییم. مهمترین مرحله اخلاص که اگر بخواهد به آن موفق می شود و توحید را بر خودش حاکم کند حکم های خدا را نباید زیر سوال ببرد، در احکام با خدا درگیر نشود، هیچ آیه ای ما نداریم به اندازه ی این اینقدر تند باشد در قرآن، سه تا حکم راجع به یک فکر، و من لم یحکم بما انزل الله فی اولئک هم الکافرون.

و من لم یحکم بما انزل الله فی اولئک هم الفاسقون. و من لم یحکم بما انزل الله فی اولئک هم الظالمون. کافر، فاسق، ظالم، آقا اگر یک چیزی در رساله نوشته شده است همین طور با آن درگیر نشوید. همین طور ادا در نیاورید، رساله حدود خداست، اندازه های خداست، قدرهای خداست، فقه ها همین طور، است، نمی توانی با رساله درگیر شوی، با قدر های خدا درگیر شوی، حالا من کار با یک درصد یا دو درصد اختلافی که بین فتاوا است ندارم.

آن یک بحث دیگر است می گوید: آقا فتوای مرجع ام این طوری می گوید من هم عمل می کنم ممکن است مرجع یکی دیگر یک طوری دیگر بگوید. من کاری با آن یک درصد ندارم ولی خوب 95 درصد یا 99 درصد یکی است، اگر ما بخواهیم توحید را بر خودمان حاکم کنیم و بعد که می خواهیم بگوییم بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله احد، این احد آدم خیلی قیمت دارد ذکر یا احدی که می گویندف آن ذکر یا احدی که دوره می گیرند و ذکر می گویند آن هم آثار خوبی دارد، یک آدم موحد بنشیند ذکر یا احد بگوید یا واحد بگوید به به.

یعنی خدایا من تو را از بن دندان، از تمام وجودم قبول دارم، احکامت را قبول دارم هیچ چیز باطلی در آن نیست همه اش به نفع من است و لو حیوانیت من نپسندد آنجایی که ما با خدا درگیر می شویم حکم با کجای ما درگیر شده است؟ حکم با طبیعت ما درگیر شده است با حیوانیت ما، لذا زیر بار نمی رود چون حیوانیت بر ما حاکم است برای همین در بانوان آنهایی که زیر بار حکم حجاب می روند آنها جنبه ی انسانی شان بر آنها غلبه دارد لذا حکم حجاب را می پذیرند.

خدایا تو گفتی، چشم. ولی آن کسی که حیوانیت بر او غلبه دارد اصلاً نمی پذیرد، در احکام شوهر داری، در احکام حیا، در احکام لقمه، در احکام کسب و تجارت، آقا این کاری که تو داری می کنی حرام است نباید انجام دهی، نه، این قسمت از کارت حرام است باید تعطیل کنی این قسمتش که حرام است و باید آن قسمت را بچسبی، تجارت، اقتصاد، مسائلاجتماعی، سیاسی اینها خیلی مهم هستند.

بخصوص مسائل اجتماعی- سیاسی خیلی مسئله مهمی است، ما چقدر مومنین داریم در جنبه های فردی اصلاً با خدا مشکل ندارند اما در جنبه های اجتماعی – سیاسی خیلی با خدا مشکل پیدا می کنند می گوید آقا بیا نماز بخوان، نماز شب بخوان، روزه بگیر، عبادت کن، خمس بده، زکات بده، همه چیز شان هم میزان است ازکسانی که الان به آمریکا پناهنده شده اند، به خارج از کشور به اسرائیل پناهنده شده اند، بعضی از این آدمهایی که در این سالهای اخیر پناهنده شده اند کسانی هستند که همین الان هم که در آمریکا، اسرائیل هستند زیر پرچم دشمن هستند.

خمس و زکات شان را می دهند، ولی این در مسائل اجتماعی- سیاسی کافر محض است، اصلاً حاکمیت دین خدا را قبول ندارند، می گوید سکولاریسم، ما چقدر آدمهایی داریم که لغزشگاه شان مسائل اجتماعی- سیاسی هستند در جنبه های فردی آدم خیلی مقیدی هست همین هم باعث گول خوردن خیلی ها می شود در فتنه ها، می گوید اِ .... این آدم بابا حجابش خیلی خوب است استاد است، روحانی است، مجتهد است، مرجع تقلید است، شما از این پاکتر می خواهید، مفسر است، فیلسوف است، بله این نگاهی که می کنی هیچ مشکلی ندارد اما این در احکام اجتماعی – سیاسی اصلاً دیندار نیست.

ما عبّاد و زُهادی داشتیم که به امیرالمومنین می گفتند که آقا تو مشکل داری، من کنار تو نمی توانم بجنگم من را بفرست بروم یک گوشه ای ذکر بگویم عبادت خدا را بگویم امام معصوم را رها کردند، چهار هزار تا شاگرد امام صادق علیه السلام دارد چهل تا بسیجی در آنها نبودند که با امام صادق علیه السلام در مسائل سیاسی و اجتماعی همراه باشند ولی در جنبه های دیگر همه شاگرد و مرید بودند، همه خوب حرف گوش می کردند، همه عبادت می کردند.

در نهروان دوازده هزار نفر به امیرالمومنین حمله می کنند همه نماز شب خوان، روزه بگیر، همه قرآن خوان، چقدر حافظ قرآن داریم در میان آنهایی که با امیرالمومنین می جنگند، اما در مسائل اجتماعی – سیاسی کفر دارند، ذلیل هستند، خوار هستند، به دشمن باج می دهند، یک قاعده خدا دارد، لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا، بشود قاعده نفی سبیل.

در مسائل اجتماعی- سیاسی مومن حق ندارد به هیچ وجه تحت ولایت کافر باشد یعنی شعار نه شرقی نه غربی جزء اصول ایمانی قرآن است دیگر، این چیز، قرآنی است دیگر، اما آن کسی که می گوید ما باید برویم حتماً آمریکا، زیر بلیط اینها، یا شرق یا غرب، نمی شود به هیچ کدام از اینها وابسته شد اینها کافر هستند فاسق و ظالم هستند و لو عبادت را همه رعایت کنند.

می فرمایند شما از اوایل انقلاب، قبل از انقلاب چقدر کافر های این طوری داشتیم همه هم ظاهراً متدین و مومن بودند، ولی امام و مراجع را زیر سوال می بردند، مبارزین و جهادگران را زیر سوال می بردند، دفاع مقدس را زیر سوال می بردند، شهدا را زیر سوال می بردند، انقلاب را زیر سوال می بردند، نماز شب شان به راه، زیارت عاشورای شان به راه، خیرات شان به راه، مجالس شان به راه، همه چیز شان به راه است اما احکام، آقا این حکم خداست شما نمی توانید زیر بار کافر شوید.

وقتی قدرت داری نباید باج دهی باید بایستی و در مقابل دشمن مقابله کنی، اخلاص خیلی مهم است ما باید خیلی وقتها در وجود مان بگردیم و آفتها را این طوری پیدا کنیم و ببینیم ما کجای برنامه مان کفر دارد، چقدر فسق و ظلم در ما حاکمیت دارد برای همین هم کار های مان اثر نمی گذارد، کارهای مان فایدخ ندارد، پس برای این که ما به اخلاص برسیم تمرین عملی داریم.

من هم تمرین عملی به شما می دهم تمرین ابتدایی عملی که تمرین کنید، خیلی خوب، ولی مهمتر از اینها با این چیزها آن اوجی که آدم باید بگیرد نمی گیرد، اولین چیزی که در توحید انسان باید برای خودش هموار کند آقا این تصمیم ها، انتخابها، ارتباطات و رفتار های مرا خدا زیرش را امضا می کند یا نه؟ امام زمان (عج) امضا می کند یا نه؟

خدا این ها را قبول دارد؟ این خیلی مهم است و انسان تا در مقام نظر و فکر، اندیشه، گرایش، محبت، خدا را بر خودش حاکم نکند در مقام عمل موفق نمی شود به اخلاص برسد، موفق نمی شود، چون ذهناً قبول ندارد، عملی چطوری می خواهد انجام دهد. عمل هم انجام دهد زوری است، آقایی آمده بود خمس بدهد من می دانستم این خمس بده نیست، گفتم: چطوری آمده ای خمس بدهی گفت: والله من که قبول ندارم خودت هم می دانی قبول ندارم ولی گفته اند باید حج بروم و اگر نروی و مالت را پاک نکنی قبول نیست و اینها.

باز هم خدا خیرش بدهد یک کمی تسلیم بود، ولی قلباً قبول ندارم ولی می دهم می خواهم که بروم فردا یک مکه باطل نداشته باشیم. عزیزم مکه ات باطل است خمست را هم بدهی باطل است، مالت را هم پاک کنی باطل است چون تو قبول نداری، خدا مگر محتاج دو ریالی توست.

خدا از تو تسلیم می خواهد، عبودیت می خواهد، ایاک نعبد و ایاک نستعین، ایاک نعبد، مهمترین مرحله اش عبودیت است که من بپذیرم، حق با توست، تو حقی و عین حق هستی، ولی تو زیر بار نمی روی، عملاً هم تسلیم هستی، فایده ای ندارد. ما چقدر پیرو کافر به پیامبر داریم، عمل هم می کنند ولی در درون کافر هستند، مثل شیطان که شش هزار سال عبادت می کند اما در درون کافر است، چقدر نسبت به معصومین، چقدر نسبت به اساتید، شما اگر در اساتید نگاه کنید، در سیر و سلوک، در معارف به ندرت می توان یک شاگرد مومن در آنها پیدا کرد شاگردان غالباً می نشینند و استفاده می کنند و تعظیم هم می کنند، به به و چه چه هم می کنند، اما در درون ممکن است ایمان نیاورند سخت است.

حالا به شما برنخورد ما یک موقع می گوییم شاگرد نداریم، خیلی به شما برنخورد، یک کسی بیست سال پای درس یک نفر نشسته اما در درون کافر است، کفر در درونش دارد، هیچ وقت هم درست نمی شود، این طوری نیست که اگر نشست و گوش کرد بشود، نه ، شنیدن زمانی شدن می آورد که انسان در درونش اخلاص داشته باشد، پذیرش داشته باشد، به قلب بدهد و تبدیل شود و الا می گیرد قوس صعود و نزول شاگرد و استاد را، گفته ام، می گیرد به ذهن می دهد از ذهن به خیال می دهد و از خیال به عقل می دهد، تا عقلش این ها را نگه دارد خوباست، می توانم بروم یک جایی تدریس کنم پول بگیرم کلاس بگذارم، جلسه بگذارم، خانم جلسه ای بشوم، آقا این جلسه ای شوم از اینهایی که سر کلاس ما هم زیاد می آیند می نشینند و می روند این طرف و آن طرف تدریس می کنند و من گفته ام اصلاً راضی نیستم یک کسی تا وقتی که خودش نشده و تبدیل نشده نرود جایی این حرفها را بگوید.

تا مرحله ی عق خول است نگه می دارد اما بعد از عقل که می خواهد به روح بدهد می بیند خیلی پوست کلفت است اصلاً آن را به روح نمی دهد برویم تفنّنی بنشینیم، خدا رحمت کند آیت الله بهجت را، من یک موقع خدمت ایشان بودم یکی از علما، داشت راجع به مرحوم آقا ملا حسین قلی همدانی رحمت الله علیه سخن می گفت که او آدم صاحب نفس بود و غیره... می گفت: خیلی از شاگردها و بیشتر شاگردهایی که پای درس این مرد الهی بودند فاسق از کار درآمدند.

خیلی مهم است که آدم وقتی می خواهد بنشیند و شروع کند مومنانه شروع کند، محرم شود نامحرمی فایده ندارد. آدم با خدا که شروع کند، در ذکر گفتیم در اسماءالله اینها را که گفتیم، انسان وقتی ذکر را با نامحرمی با خدا می گوید، نماز می خواند ولی با خدا نامحرم است، ذکر می گوید در حالی که با خدا نامحرم است، شیطان با همین ذکر ها، پوستش را می کند، بر او غلبه می کند نماز شب در حالی که با خدا نامحرم است، ذکر می گوید در حالی که با خدا نامحرم است.

قرآن، جمکران، ولی با امام زمان علیه السلام نامحرم است آدم را به هم می ریزد. نمی توانی بازی در آوری، این جایگاه، جایگاه فیلم بازی کردن نیست، هر کس برای شدن ننشیند، برای شدن نشنود قیافه اش خیلی وحشتناک می شود، باطنش خیلی وحشتناک می شود می گویند یک بنده خدایی مسابقه ی دو بود دوپینگ کرده بود، این را برایتان چند بار گفته ام، دوپینگ که بکند خیلی قوی می شود و باید نفرات اول شود، آخر رسیده و آخر همه رسیده بود گفتند: چرا آخر آمدی؟ گفت: می خواستم نفهمند دوپینگ کردم.

ما خیلی وقتها زرنگ بازی های مان این طوری است، می آیی پای درس می نشینی و اینها را یاد می گیری، و می روی این طرف و آن طرف کلاس می گذاری، همین طور برای خودت جلسه می گذاری، ولی نمی دانی که چه خیانتی داری در حق قلبت می کنی، یک جایی به انفجار می رسد.

سالها قرآن می خوانی ولی با آن محرم نمی شوی، نمی خواهی قبوش کنی، سالها مداحی میکنی گریه می اندازی، گریه می کنی اما محرم نیستی آدم ذکر می گوید اما محرم نیست. محرمیت اولین مرحله اش چیست؟ اینکه به خدا بگویی ایاک نعبد و ایاک نستعین.

خدایا هر چه تو بگویی حق است، خدایا هر چه که تو می گویی و باید اطاعتش کنم من اطاعتش می کنم. خدایا شما اگر می گویید پدر و مادر، چشم، اگر می گویی استاد، چشم. اگر می گویی حق همسر، چشم، اگر می گویی حق فرزند، چشم، اول قبول کنم برای همین هم خیلی ازکسانی که پای درس بزرگان و اولیا خدا، انبیا و ائمه بودند مثل چهار هزار شاگرد امام صادق علیه السلام پای درس آنها بودند به خاندان، پیامبر حرّ یک آدم محرمی به خداست. ظاهراً در لشکر عمر سعد است ولی محرم است، یعنی می گوید بالاخره این پسر پیامبر خداست.

این هم که شمر است، این هم که یزید است، من بالاخره می فهمد. این حری که ما اینجا کنارش کلاس برقرار کرده ایم مرحوم شهید طیب رضایی رحمت الله علیه محرم است، آقا بگو که امام گفته که شما این کارها را کرده ای، این شلوغ کاریها را کرده ای، می گوید من فردا روز قیامت جواب مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها را چه بگویم، محرم است.

می فهمد و پای کار می ایستد، ما اینقدر پیروان بی حیا، شاگردان بی حیا، بی چشم و رو، مدعیان بی چشم و رو داریم. همه هم به ظواهر عمل می کنند ولی باطناً این طوری نیستند، باطناً خدا را زیر سوال می برند، احکام خدا را راحت مسخره می کنند، بابا این کار خوب نیست نکن، خیلی راحت، می گوید آقا با این شخص ازدواج نکن، صلاحت نیست، با این فرد ازدواج نکن صحیح نیست، این معامله را نکن، این کار را نکن، می آید و می شنود و برعکسش عمل می کند، آقا این خیلی بی حیا است، پس اولین مرحله در اخلاص این است که شما آن روح توحید را حاکم کنی بر خودت.

روح توحید را، و برای این که روح توحید را حاکم کنی اولین مرحله، مرحله فکر است، مرحله ی اندیشه است، مرحله ی درون روحت اس، خدایا تو هر چه می گویی حق است، اگر من در عمل کوتاهی کردم، اگر من در عمل زورم نرسید، همان موقع هم که داشتم گناه می کردم می ترسیدم، ناراحت بودم، عذاب وجدان داشتم، حق با توست، برای همین هم می گویند گناهان کوچک را با پررویی انجام ندهید، گناهان کوچک انسان را بدبخت می کند.

چون طرف با پررویی گناه کوچک را انجام می دهد، می گوید حالا دو تار شوید چی است، حالا معلوم باشد که چی؟ صورتت را تیغ بکش، آقا دارد فتوا می دهد، مرجع تقلید، که این حرام است، لقمه ی آن هم حرام است، آرایشگری حق نداری ریش مردم را بتراش، حرام است، لقمه اش، پولش را هم بگیری حرام است، ای بابا این چی است، خوب حالا بخور تا بعداً بفهمی این چی است. همین آدم را بدبخت می کند. کفراست.

جلوی خدا ایستاده ای حالا یک ذره طلا چی است که من گردنم بیندازم، همین آدم را بیچاره می کند، ایمان نداری، جلوی خدا می ایستی، این غیر از عمل است، در حرم امام رضا علیه السلام به آقایی می گویم آقا این طلا، این انگشتر که دستت کرده ای، این گردنبندی که انداخته ای حرام است، فقه ها فرموده اند حرام است، می گوید تو را خدا راست می گویی من به خدا نمی دانستم.

این هر چه تا حالا طلا گردنش انداخته بوده و هر چه گناه داشته خدا همه را برایش تبدیل به نور می کند، یُبدِّل الله سیئات حسنات. اینجاست، طرف می گوید به خدا واقعاً من نمی دانستم. سی سال گناه کردم نمی دانستم، حالا که فهمیده ام انجام نمی دهم. خدا می گوید آنهایی هم که انجام داده ای من برای ثواب می نویسم. چون شعور دارد لذا خدا می پذیرد.

می گوید خوب آقا، حالا این یک ذره چی است، آن یک ذره چی است، همین طور که این یک ذره چی است و آن یک ذره چی است انسان همین طور جلوی خدا می ایستد، آقا اول پذیرش، اول قبول، لذا مهمترین خصوصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در قرآن چی است؟

آن موقع که خدا از پیامبر تعریف کرده است، بزرگترین خصوصیت پیامبر چیست؟ مومن است پیامبر، آمن الرسول بما انزل. پیامبر خودش به آنچه بر خودش نازل شده است قبول کرده است به آن ایمان آورده است، یک کسی می گوید اِ........ خوب این یعنی چی؟

آیا پیامبر می خواست ایمان نیاورد، بر خودش نازل شده می خواست ایمان هم نیاورد، خیلی مهم است انسان به خدا بگوید هر چه تو بگویی، هر چه تو بگویی حق است، من هیچ کاره ام و لو با عقل من، با شعور من، با تخصص من، با تشخیص من جور در نیاید تو می گویی حق است، آمن الرسول بما انزل الیه، اطمینان به خدا.

قبول کردن خدا، پذیرش از خدا، لذا آنها که حکم را از خدا می پذیرند و لو در عمل کوتاهی کنند نه از روی لجبازی یا زور شان نرسد و یا شهوتی بر آنها غلبه کند اینها برای نجات خیلی نزدیکتر هستند تا آدمهایی که اصلاً گناه نکنند، اصلاً معصیت خدا را نکنند، به هیچ وجه معصیت خدا را نکنند اما در دلشان تردید، شک، قبول نداشتن، اینها باشد، اینها خیلی خطرناک هستند. اینها کافر، فاسق، ظالم هستند، این خیلی مهم است، پس مرحله اول در اخلاص این است که ما بپذیریم و بگوییم خدا هر چه گفته است حق است، هر چه گفته خدا حق است، هر چه گفته درست است. اصلاً درست یعنی همان که خدا گفته است. هر چه قرآن می گوید، هر چه رساله می گوید، هر چه معصوم می گوید، این خیلی مهم است اول پذیرش در دل، لج نکردن، درگیر نشدن، زیر سوال نبردن، تردید نکردن، اول این فرمایش امام صادق علیه السلام در کتاب مصباح الشریعه:

لابدّ للعبد من خالص النیّه کلّ حرکته و السّکون اذ لو لم یکن بهذا المعنی یکون غافلا. خیلی فرمایش بلند و سنگین است، می فرماید بنده چاره ای ندارد جز این در هر حرکت و سکونی نیتش خالص باشد یعنی چی؟ یعنی حرکت و سکون را من برایتان تجزیه کردم شد چی؟ انتخابها، ارتباطات، رفتار ها و افکار، فکر، اندیشه، در اندیشه، در این چهار مرحله، خوب کدام یک از این چهار مرحله مهم تر است، مرحله ی افکار، مرحله ی عقیده، مرحله ی اندیشه مهمتر است.

این اصلاً مهم نیست که تو نماز می خوانی، حجاب را رعایت می کنی، روزه بگیری، مهم این است که قبولش داری یا نداری، اگر قبولش نداشته باشی و لو انجام هم بدهی کافری. انجام هم بدهی، رعایت هم بکنی فاسقی. چون بزرگترین مرحله کفر و فسق، فسق در اندیشه است. فسق در تفکر و عقیده است، اینکه خدایا تو اشتباه می کنی، حالا شما نگاه کنید در این سالهایی که در این روزنامه ها و با پول بیت المال و دولت در این روزنامه ها نوشتند خدا اشتباه می کند. امام زمان علیه السلام معصوم نیست، امام زمان علیه السلام هم اشتباه می کند قرآن هم حجیّت ندارد، ببینید این آدمها چه آدمهایی بودند.

قرآن باطن آنها را به ما نشان می دهد، در این چهار مرحله چاره ای ندارد جزء نیت خالص، نیت خالص یعنی چی؟ یعنی برای خدا. خدا درست گفته، هر چه گفته ما در این چهار مرحله با خدا تنظیم می کنیم، اذا لو لم یکن بهذا المعنی، اگر یک چنین چیزی در شخص نباشد ان معنا نباشد شخص چی است؟

یکون غافلاً، این شخص غافل است، از خدا غفلت دارد، از حکم خدا غفلت دارد از دستورات خدا غفلت دارد، می گوید، من بچه ام را زحمت کشیده ام، مراقبتهای دوران بارداری را رعایت کرده ام، بچه آمده اذان و اقامه را گفته ام، چقدر دارم تلاش می کنم شوهر نادان من می آید فیلمهای مبتذل در خانه می آورد و می گذارد، موسیقی مبتذل در خانه می آورد و می گذارد، این بچه دارد می بیند، آقا این کار را نکن، گذاشتن یک گناه دارد و این که انسان حکم خدا را قبول نمی کند گناهش خیلی بزرگ است. خیلی بی ادبی و بی حیایی است یک موقع انسان گناه می کند ولی می داند دارد گناه می کند.

یک موقع هست می گوید من که اصلاً این حرفها را قبول ندارم، این خیلی خطرناک است من که قبول ندارم. ببینید شما جلوی خدا ایستاده اید این حرفها را می زنید، خدا دارد می شنود، فرشته های خدا، انبیا، اولیا زمینی که فردا شهادت می دهد دارد می شنود میلیونها شنونده محترم دارند این را می شنوند، قبول ندارم حرف خیلی بزرگی است، آقا این فیلم مبتذل، ماهواره ی مبتذل، سایتهای مبتذل، قلبت را بیچاره می کند می گوید این آدم غافل است.

یکون غافلاً. و الغافلون قد وصفهم الله بقول. خدا غافلون را با قول خودش وصف کرده است، غافلون چطور آدمهایی هستند؟ آدمهای غافل، آدمهایی که از حکم خدا، از دستور خدا، واجبات الهی، محرمات الهی غافل هستند خدا اینها را چطوری توصیف کرده است، ببینید، ان هم الا کالانعام بل هم اضلّ. این ها هیچ چیزی نیستند مگر مثل چهارپایان بلکه بدتر از چهارپایان، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند بعضی از انسانها، مرکبها از صاحبان شان بهتر است، ربّ مرکوب را من اشتباهاً بعضی معنا کردم که رُبّ در اینجا به معنای کثیر آمده است.

بسیاری از اسب ها و قاطرها از صاحبان شان بهتر هستند لانّه اکثر ذکراً منه، چون از صاحب شان بیشتر یاد خدا هستند، قرآن دارد می گوید: خر، گاو، الاغ، سوسک، موش و گوسفند و همه ذکر خدا را می گویند. یُسَبّح لله ما فی السموات و ما فی الارض کلّ قد قلم صلاته و تسبیح. همه ی آنها نماز دارند.

همه ی آنها تسبیح دارند، حالا فکر کنید بی نماز چقدر سقوط می کند می گوید آقا این گوسفند نماز دارد، الاغ نماز دارد، خروس نماز دارد، ان هم الا کالانعام بل هم اضلّ. بدتر از چهار پا هستند بل هم اضلّ سبیلا، اضلّ سبیلاً یعنی راه آنها راه خطرناکی هست راه گمراهی دارند می روند، گمراهی را الان کجا با هم صحبت کردیم؟

آنجایی که کسی کفر به احکام الهی داشته باشد. و من لم یحکم بما انزل الله فی اولئک هم الفاسقون. فسق، گمراهی، خروج از حد طبیعی، خروج از حد تعادل، خروج از وضعیتی که باید باشد، به آن فسق می گویند، پس حضرت می گوید شما اگر اخلاص نداشته باشید غافل هستید یعنی وقتی کارهایت برای خدا نیست، انتخابهایت با خدا تنظیم نیست، ارتباطاتت با خدا تنظیم نیست، و از همه مهمتر افکارت، اندیشه ات، گرایشهایت، عقایدت، و از همه مهمتر عقاید انسان است عقایدت، گرایشهایت با خدا تنظیم نیست کافر، فاسق، و ظالم هستی.

می فرماید اگر کسی نیت خالص نداشته باشد غافل است، غافل هم مثل چهار پا، بلکه بدتر از چهار پا است، این هم از فرمایش امام صادق علیه السلام، برای همین ما به حجم کاری نداشته باشیم، مهمترین چیزی که همه برای ما می نویسند که می خواهیم شروع کنیم شروع کنیم، اولین چیزی که انسان باید شروع کند اندیشه اش را درست کند.

افکارش را درست کند با خدا رفیق شود، همراه شود، آشتی کند، اگر هم مُرد و چهل سال هم گناه داشت وقتی با خدا آشتی کرده باشد خدا می گوید چهل سال برایت عبادت می نویسم. برای همه گناهانت نورانیت می نویسم، وقتی تو مرا قبول کردی و آشتی کردی و پذیرفتی تمام است.

اما بعضی ها صد سال عبادت می کنند، گناه هم واقعاً نمی کنند، معصیت خدا را نمی کنند ولی در دل شان قبول ندارند، در دلشان تردید و شک است با شک و تردید نمی توان حرکت کرد، با شک و تردید انسان کافر، ظالم، فاسق، می شود، خوب فرمایش های دیگر هم در باره ی اخلاص هست، که انشاءالله در جلسه بعد می خوانیم.

چون اگر بخواهیم بخوانیم به وقت تجاوز می شود. انشاءالله بماند برای بعد. الحمدلله رب العالمین.