جلسه 003 - ایمان
شماره جلسه
3
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
4
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - ایمان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) صلوات ختم بفرمایید. بحثمان درباره ایمان بود و حقیقت و معنای ایمان ظهورات ایمان را توضیح دادیم@ یک قاعدهای امیر المؤمنین(ع) دارد که فوقالعاده در خودشناسی و انسانشناسی مهم هست که ما اگر این دهه را هم راجع به فقط همین یک قاعده سخن بگوییم باز کم است که میفرماید (الظاهِرُ عِنوانُ الباطِن)@ آنچه که ظهور میکند و ظاهر هست چه در نظام خلقت و چه در نظام شخصیت انسانی حاکی از یک باطن هست. شما وقتی که عالم طبیعت را با این عظمت میبینید میلیاردها کیهان و کهکشان و ستارهها، کرات و خود زمین را میبینید با موجوداتی که خود بشر الان در قرن بیست و یکم میگوید@ ما بیشتر از ده درصد موجودات زمین را نتوانستیم بشناسیم و 90% موجودات زمین هنوز شناخته شده نیستند برای بعد از گذر هزاران سال کار علمی بشر هنوز قسمت اعظم مخلوقات الهی را نشناخته@ این عظمتی که آن به آن در حال ظهور است حضرت میفرماید از یک باطن در حال ظهور است یعنی آن باطنی که شما نمیبینید آن باطن دارد لحظه به لحظه و آن به آن به این اشکال ظهور میکند برای شما@ عالم ملکوت لذا قرآن میفرماید (وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ) هیچ چیز نیست مگر اینکه ما خزانههای آن چیز در نزد ماست یعنی باطن اشیاء، و ما آنها را نازل نمیکنیم مگر به اندازه معلوم@ پس آن چه که ما داریم در این نظام کیهانی میبینیم ظهورات یک باطن هست که به اندازه مشخص و با یک قاعده ریاضی دارد جلوه میکند و ما میبینیم آن را و درکش میکنیم.@ در عالم باطن انسانی هم همینطور هست در باطن انسان آنچه که از یک شخص نشان داده میشود و ظهور میکند نشان دهنده باطن شخصیت اوست@ یعنی اگر این شخصیت شاد است غمگین است مضطرب است عصبانی است بداخلاق است بددهان است بدبین است حسود است خشن است شهوتران است کریم است جواد است مهربان است خدمتگذار هست آدم آرامی هست@ هر چه که هست آنچه که شما از شخص میبینید حاکی از یک نظام درونی در وجود اوست آن درون هست که دارد به این صورت بیرون میاید و شکل میدهد.@ در نظام تربیتی شما بعضی از وقتها میبینید بچهها ناخنجَوی دارند بچهها یکسره این ناخنشان را، بچههای کوچک، بعضی از بزرگها هم هستند ناخنهایشان را میجَوند یکسره، یکسره این ناخن در دهانش هست@ وقتی که به این اصل توجه ندارند پدر مادرها میایند روی ناخنها لاک میزنند فلفل میزنند یک چیزی میزنند که این بچه وقتی میخواهد این ناخن را بکند در دهانش بسوزد و اذیت بشود دیگر ناخنجَوی نداشته باشد توجه ندارد که این ناخنجوی یک ظهور است@ یعنی دارد به یک شکلی میاید بیرون، یک باطن دارد این ظهور را بوجود میاورد والدین یا مربیان آگاه بدون اینکه توجه داشته باشند که آن باطن دارد آن بچه را به ناخنجوی وادار میکند@ میاید جلوی ناخنجوی این بچه را میگیرد میگوید حلش کردم مشکلش حل شد الحمد لله، خوب حالا چی شد؟ دیگر ناخن نمیجَود@ در حالی که آن باطن دارد کار خودش را انجام میدهد الان ناخن نمیجود ولی یک ماه دو ماه دیگر لکنت زبان پیدا میکند یعنی به صورت یک چیز بدتر ظهور میکند حالا لکنت زبان را به راحتی هم نمیشود جمعش کرد@ جلوی آن ظاهر را گرفتند و آن باطنی که حل نشده بود یعنی مشکلات عصبی که در بچه هست ناآرامیهایی که در بچه هست به صورت لکنت زبان، لکنت زبان پیدا نکند تیک عصبی پیدا میکند@ شبادراری پیدا میکند یک مشکل دیگر پیدا میکند بالأخره این جوش میزند بدنش میاید بیرون، مگر شما بدنتان جوش میزند با جوش مبارزه میکنید؟ نه، دکتر میروید دکتر میگوید این باطن بدن شما یک مشکلاتی دارد@ گرمی خوردی زیاد، باید یکذره سردی بخوری عرق کاسنی بخوری حل میشود چیزهای گرم نخور آن جوشها برطرف میشود، این جوش از کجا ناشی میشود عفونت، کورک، دمل، از کجا میاید بیرون؟@ از یک باطن میزند بیرون، و به این شکل ظاهر میشود. پس در واقع باطن آدمها هست که خروجیها را معین میکند نحوه غذا خوردن لباس پوشیدن حرف زدن@ زنداری، شوهرداری، بچهداری، تربیت فرزند، عبادت کردن، تمرکز، معنویت، همه چیز از آن باطن ناشی میشود، بنابراین اگر یک کسی واقعا طالب ظهورات قشنگ هست باید چه چیزی را ایجاد بکند؟@ باطن درست ایجاد بکند تا باطن درست نیشود خروجیها درست نمیشود اول باید ورودیها را درست کرد باطن را درست کرد تا خروجیها درست بشود.@ شما یک جا میروید زولبیا میخورید خیلی خوشمزه است خوش عطر است و یکجا میروید زولبیا میخورید خیلی خمیر و بیمزه و بدمزه است دیگر به آن خوشمزگی نیست، این به چه مربوط است؟@ به اینکه آن مایهای که ریختند دارند میریزند در روغن سرخ کرده چی هست، ترکیبش چی هست، جنسها با هم چی هست@ درجه یک درجه دو درجه سه. پس ترکیب خیلی مهم است آن باطن خیلی اهمیت دارد تا مسأله باطن حل نشود خروجیها حل نمیشود شما به جای اینکه بخواهید مبارزه بکنید در فعالیتهای تربیتی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی خودمان با ظاهرها باید سرمایهگذاری در باطنها بکنیم@ وقتی شما باطنها سرمایهگذاری مناسب شد خوب شد ظهوراتش هم خوب میشود. یک کسی الان نماز نمیخواند بعد میگوید من هِی تلاش میکند نماز بخواند میبیند درست نمیشود@ میخواهد حجابش را رعایت کند زور میزند بعد یک چند روزی رعایت میکند بعد میبینی رعایت نمیتواند بکند@ رعایت کردن حجاب، یا نماز خواندن، یا مشروب نخوردن، یا سیگار نکشیدن یا مواد مخدر استعمال نکردن، اینها همه خروجی است خروجی یعنی ظهور است اگر کسی خواست قوی بشود که این کارها را انجام ندهد باید چه را درست بکند@ نباید برود زور بزند که درستش بکند، باید چه را حل بکند؟ باید برود خوراک بخورد، جانور فربه شود از راه نوش، ما در بخش حیوانیمان که جانور هستیم از راه غذا تقویت میشویم و بدنمان قوی میشود ولی آدمی فربه شود از راه هوش@ انسان از راه شنیدن، مطالعه چاق میشود و قوی میشود و فربه میشود قدرت به دست میاورد چون میتواند کار خلاف نکند گناه نکند@ معصیت نکند میتواند خروجیهای قشنگ داشته باشد میتواند عصبانی نشود میتواند تحقیر نشود، میتواند منت کسی را در محبت نکشد میتواند آویزان کسی نشود سریش نشود برای کسی که تو رو خدا من را تحویل بگیرد به من پیامک بدهید به من اساماس بدهید@ اگر کسی به من بگوید دوستت ندارم من اینقدر بدبخت و گدا نباشم که بریزم به همدیگر شخصیتم، نه اگر کسی غنی هست باطن دارد اینطوری نیست@ اگر کسی به آن گفت دوستت ندارم و نمیخواهم با تو ازدواج کنم و برو دیگر نگاهم نکن از این حرفها، اگر کسی به ما گفت دیگر طرف نمیریزد به هم، چرا؟ چون دارد@ ولی وقتی کسی باطن نداشته باشد کافی است از بیرون یک تلنگر به آن بزنند، چه میشود؟ میشکند کاملاً میشکند چون ندارد اصلاً باطن. پس ما باید باطن را تنظیم بکنیم ایمان یک حقیقت باطنی هست بر خلاف اسلام که یک امر ظاهری هست یک امر ظهوری هست@ ایمان یک امر باطنی هست ایمان دارایی باطن خروجیهای ایمان را ما داریم کار میکنیم، آن خصوصیاتی که شبهای گذشته گفتیم مربوط به خروجیهای ایمان هست@ یعنی اگر واقعاً ایمانی در شخص باشد و این ایمان قدرتمند باشد البته ایمان درجات مختلف دارد و هر میزان شما سطح ایمان را بالا ببرید خروجیهایش هم قشنگتر و آرامتر هست پس اینکه قرآن میفرماید مؤمن، علامت مؤمن شادی و آرامش هست@ دقت بکنید اگر من شاد نیستم و آرامش ندارم اگر من عصبی هستم و پرخاشگر هستم، بددهان هستم، اگر من حسود و بداخلاق هستم@ اگر من زودرنجم مال این هست که آن جنسی که به اسم ایمان در خودم ریختم قلابی است از این چینیها بوده ریختیم در خودمان، قلابی بوده ریختیم، حالا وقتی میزنیم میبینی هیچ چیزی از آن در نمیاید@ نماز که خوانده ولی نماز اصلاً باطن نساخته قرآن خوانده ولی قرآن باطن نمیسازد برایش، نمیتواند قوی بکند این را، نمیتواند شاد بکند این را، ایمان اگر یک جایی آمد هم شادی میاید هم آرامش، ولی اگر نبود@ اگر من الان شاد نیستم، مثل اینکه پیغمبر فرمود اگر میخواهید بدانید یک نفر چقدر ایمان دارد ببینید چقدر به همسرش علاقه دارد، اگر کسی به همسرش علاقه ندارد@ مهربان نیست بداخلاق است تنداخلاق است در خانه داد و فریاد راه میاندازد، گیر میدهد به همسر و فرزندانش، نق و قر دارد دائما، قدر خانواده همسرش را نمیداند، قدر خانواده خودش را نمیداند قدر پدر و مادر خودش را نمیداند@ یک آدمی است که همیشه طلبکار است از یک کسی، معلوم است آن چیزی که در مسجد و حسینیه گیرش آمده جنسش خوب نبوده تشکیل ایمان نداده نهایتاً آدم مسلمانی بوده ولی این مؤمن نیست@ مؤمن یعنی توانا، قدرتمند، کسی که خروجیهای قشنگی دارد. حالا دوباره یکی از خروجیهای ایمان را میخواهیم امشب راجعش صحبت کنیم فوقالعاده این خروجی مهم است@ یعنی ما اگر همین ده شب همین یک دانه خروجی را بفهمیم کافی است برای ایمان ما، و خیلی هم ساده است حدود پنج شش تا کلمه دارد این پنج شش تا کلمه را همهتان میتوانید حفظ کنید@ چون در فارسی همهاش را به کار میبرید و هیچ کدامش هم نیست که به کار نبرید و قابل حفظ کردن هم هست. (اصلُ الإِیمان) اصل ایمان، ترجمهاش هم همین است اصل ایمان (حُسنُ التَسلیم) حسن یعنی چی؟@ خوبی، خوب تسلیم شدن (لأمر الله) پس سه تا دوتا کلمه شد (اَصلُ الإِیمان حُسنُ التَسلیم لِأَمرِ الله) درست شد چی شد راحت هم دیگر حفظ میتوانید بکنید سه تا دوتا کلمه، دوتا کلمه اول چیست؟ اَصلُ الإِیمان.@ دوتا کلمه دوم حسن التسلیم دوتا کلمه سوم لأمر الله، درست شد، حالا با همدیگر بگویید (اَصلُ الإِیمان حُسنُ التَسلیم لِأَمرِ الله).@ ببینید یک حدیث هم حفظ کردید انشاء الله میماند برای درجات آخرتیتان انشاء الله این را حفظ نگهش دارید یادتان نرود@ حالا حفظ کردید دیگر از دستش ندهید تکرار کنید که یادتان نرود خیلی هم قشنگ است برای بقیه هم توضیح بدهید. اصل ایمان این هست که انسان خوب تسلیم دستور خدا بشود أمر الله، امر یعنی دستور@ اگر میخواهید ببینید یک نفر واقعاً حقیقت ایمان و آن باطن را دارد ببینید میزان تسلیمش چقدر است اگر یک کسی واقعاً ایمان داشته باشد خیلی پوست کلفت نیست در مقابل دستورات خدا، خیلی مقاومت ندارد در مقابل دستورات خدا@ یک موقع هست ذهنش قبول کرده خدا را بله خدا خوب خداست بله حرف خوب میزند خدا ظلم نمیکند، این چیست؟ این ذهنی قبول کرده میگویند اسلام، تسلیم شده@ اما وقتی میاید در منشأ عمل، میبیند نه نمیتواند با این خدا کنار بیاید با این خدا کنار نمیاید. مثل اینکه شما میگویید سبحان الله، سبحان الله یعنی چی؟ خدا پاک است منزه است از هر عیبی و نقصی، هیچ عیب و نقصی ندارد@ ذهن ما این را میگوید به ما، قبول هم هست چون خدا کمال مطلق و بینیاز است نیازی به ظلم ندارد ظلم کسی میکند که یا احتیاج دارد یا آدم ضعیفی باشد موجود ضعیفی باشد خدا نه احتیاجی دارد و نه ضعف دارد@ پس خدا امکان ندارد ظلم کند به کسی، امکان ندارد که اذیت بکند، امکان ندارد دستور بیخودی به کسی بدهد اینطوری است خدا@ این را قبول کردیم حالا بعد یکدفعه مثلاً این که الان میگوید سبحان الله، نماز هم خوانده مثلا میگوید سبحان الله هر دفعه هم دارد میگوید خدا منزه است، یکدفعه مریض میشود خدایا گیر دادی به ما، چرا ما مریض شدیم؟@ اصلاً چرا من باید سرطان بگیرم؟ خدایا این عدالت است که من سرطان بگیرم؟ خدایا چرا بچه من باید بمیرد؟ خدایا چرا ماشین من باید پنچر بشود؟ گیر میدهد به خدا، اصلاً اگر من جای خدا بودم این کار را میکردم@ این نشان میدهد که آن سبحان اللهها الکی بوده قلبش باور نکرده اگر کسی قلبش باور کرد که سبحان الله، گیر نمیدهد دیگر به خدا، ناراحت نمیشود از دست خدا.@ امام صادق(ع) نگران بچهاش بود بچهاش مریض بود حضرت همینطوری داشت قدم میزد که این بچه بالأخره سرنوشتش چه میشود یکدفعه آمدند گفتند آقا بچه مُرد، ببین چقدر قشنگ حرف میزند@ فرمود سبحان الله، یعنی من با خدا مشکلی ندارم که این بچه مُرد، (سُبحانَ الذی یَقتُلُ اَولادَنا وَ لا نَزدادُ لَهُ اِلاّ حُبا) منزه است خدایی که بچه ما را میکشد و ما جز محبت خدا چیزی در دلمان اضافه نمیشود.@ نه اینکه آی خدا تو اگر خدایی، چنینی، چنانی، سی سال در خانهات بودم، اهل بیت من اینقدر در خانهتان گریه کردیم حالا چرا مثلاً زن میخواهیم به ما زن نمیدهی، شوهر میخواهیم، پس کو این شوهر، بالأخره نیست، اینطوری نمیشود@ یعنی شما اگر باورتان این شد که الله منزه است از عیب و نقص، دقیقا مثل شیطان و آدم و حوا. شیطان وقتی که آن داستان پیش آمد به خدا گفت خدایا همهاش تقصیر تو بود تو من را بیچاره کردی@ (رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي) تو من را گول زدی خدایا، سر من کلاه گذاشتی، آیه قرآن است دیگر، ولی آدم و حوا چه گفتند، (سبحانک) تو منزهی@ (رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ) خدایا تو که پاکی ما ظلم کردیم ما حرف گوش نکردیم تو اگر به ما رحم نکنی و از ما نگذری ما دچار خسران شدیم.@ در ایمان شخص گیر به خدا نمیدهد با خدا درگیر نمیشود خدا را زیر سؤال نمیبرد، این خدا پس چرا نمیشنود حرفهای من را، اینطوری نمیگوید، میگوید یک جایی من گیر دارم که دعای من اجابت نمیشود.@ یک عابدی خیلی مدتها عبادت کرد و دعایش اجابت نشد خیلی عبادت کرد روزه گرفت شبها تا صبح بیدار دعا میکرد اجابت نشد بعد آخر به خودش گفت نمیدانم من چه ظلمی کردم چه گناهی کردم چه ضعفی دارم که دعاهای من اجابت نمیشود@ چهل سال عبادت کرده، خداوند به پیغمبر فرمود برو به آن بگو ثواب این یک جملهای که گفتی من چه عیبی دارم بالاتر از چهل سال عبادت است پیش خدا@ خیلی مهم است آدم گیر به خدا ندهد و بفهمد که مشکل از خودش است اگر دعایش اجابت نمیشود اگر مسألهای هست از خودش ناشی میشود.@ حُسنُ التَسلیم یعنی اینکه انسان واقعاً تسلیم خداوند بشود با دستورات خدا بازی نکند دستورات خدا را سبک نشمارد دستورات خدا را مسخره نکند پوست کلفتی نکند، خدایا نمیدانم حالا این یک حکمت مثلا چه بود؟@ من که نمیفهمم، خوب قرار نیست شما بفهمید، مگر قرار است هر چه خدا گفت ما بفهمیم عمل کنیم این که دیگر بندگی نمیشود. بندگی و ایمان یعنی همان که من نمیفهمم و نمیبینمش همان را اطاعت کنیم@ شما الان میروید پیش پزشک، دوتا مریض داریم، ما یک مریض داریم وقتی میرود پیش پزشک به پزشک میگوید دکتر تا تو نگویی برای چه این قرصها را نوشتی من نمیخورم@ یکی هست میگوید این متخصص است بالأخره رفته درس خوانده بنده خدا، 15 سال درس خوانده حالا قرص نوشته حتما لازم است من این را مصرف کنم چشم مصرف میکنم، کدام یکی از این دوتا را شما عاقل میدانید، اولی یا دومی؟@ دومی دیگر، دومی به تخصص احترام میگذارد این میداند من نمیدانم، ما الان مهندس آوردیم مسجد را میخواهد بسازد میگوید نقشه باید اینطوری باشد، ما اگر عاقل باشیم به حرف متخصص عمل میکنیم@ آقای مهندس اینجا را صفحه را بگذاریم، چشم، این تناژ مصالح بریزیم، باشه، با این ترکیب مصالح بریزم، چشم، اینجا را اینطوری کنیم، چشم، این میشود یک آدم عاقل، میشود آدم باشعور.@ پس آدم باشعور کسی نیست که بگوید من باید همه چیز را بفهمم عمل کنم آدم باشعور کسی هست که به تخصص احترام میگذارد. مگر ما متخصصتر از خدا هم داریم@ آن اصل اصالت تخصص یادتان نرود که در موضوع مهدویت سخن گفتیم، گفتیم اصل اصالت تخصص چی هست؟ کسی هست یادش باشد یا نه؟ آقای حریرپور گفت من اینقدر پولهایم زیاد کرده که شما همینطور سؤال کن و من همینطوری سمند جایزه میدهم هر شب یک سمند جایزه میدهم.@ چه کسی میگوید اصل اصالت تخصص را؟ اصل اصالت تخصص میگوید که انسان در برخورد با هر سیستمی در چهار مرحله، چه بود آقای حریرپور؟ تعریف سیستم، راهاندازی سیستم، به کار گیری سیستم و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی، گفتیم در چهار مرحله.@ شما میخواهید یک موبایل را راه بیاندازید یک کامپیوتر خریدید میخواهی راه بیانداری، در چهار مرحله چکار میکنی؟ اینکه اصلا این کامپیوتر چقدر است کارآیی دارد الان@ حد و حدودش رمش چقدر است، دوربینش چطور هست اینها را میخواهید بسنجید، تعریف یعنی حدود کارآیی یک شیء. میگویند این تلویزیون LED یا LCDکارآییهایش چیست؟ تواناییهایش چیست؟@ این اتومبیلی که خریدید الان چی هست؟ فولابشن است فولابشن نیست؟ اینطوری هست اینطوری نیست؟ همه را تعریف، حدودش، چند کیلومتر میرود؟ موتورش چند است؟ 1800 یا 1600 یا 1200 2000 است؟ چیه بالأخره؟@ این را میگویند تعریف یک شیء. دو راهاندازیاش، چگونه این را راهاندازی کنیم، بعضی از دستگاهها هست که شما اگر خودتان بروید در خانه راهاندازی کنید شرکت دیگر قبول نمیکند@ اگر خراب باشد میگوید حتماً باید نمایندگی باید بیاید راه بیاندازد. بهکارگیری، چطوری این را استفاده کنیم که بهترین استفاده بهرهوری بشود@ نه فقط استفاده، درست استفاده کردن خوب استفاده کردن، آن خیلی مهم است مثلا میگوییم ماشین لباسشویی اگر گرفتید نیم متر اینطرف و نیم متر آنطرف وسایل الکتریکی نگذارید. و اصلاحات و تعمیر بعد از خرابی@ گفتیم به اصل اصالت تخصص که یک اصل عقلی و فطری است میگوییم ما در چهار مرحله تعریف، راهاندازی، بهرهبرداری، و اصلاح و تعمبر بعد از خرابی، در درجه اول به سازنده سیستم احتیاج داریم@ سازنده باید راهنمایی کند، مثلاً نوکیا شرکت نوکیا، سونی شرکت سونی، سامسونگ شرکت سامسونگ، شرکتش باید بیاید، یا اگر شما به شرکت سازنده و سازنده اصلی و مخترع اصلی دسترسی ندارید به نمایندگیهای مجاز@ مثلاً ماشینت ایران خودروست به نمایندگی ایران خودرو مراجعه میکنید سایپاست به نمایندگی سایپا، این را میگویند اصل اصالت تخصص، این اصل اصل عقلی است.@ گفتیم روز قیامت خدا با همین اصل انسانها را محاکمه میکند مهمترین اصل در قرآن کریم اصل اصالت تخصص هست تمام آیات قرآن با اصل اسالت تخصص با همدیگر وصل میشوند خدا میگوید روز قیامت همین سؤالها را از ما میکند، میگوید شما موهایتان را کجا میبردید؟@ میبردیم سلمانی، پیراهنتان را؟ خیاطی، کفشتان؟ کفاشی، چشمتان را؟ چشم پزشک، قلبتان را؟ متخصص قلب، مگر غیر از این هست میگوید در مورد خودتان که از همه این سیستمها پیچیدهتر بودید از چه کسی دستور میگرفتید در این چهار مرحله؟@ از چه کسی اطلاعات کسب میکردید؟ تعریف خودتان، راهاندازی خودتان، بهرهبرداری خودتان، و اصلاح و تعمیر، راهاندازی را هم که در بحث تربیت توضیح دادیم.@ الان یک دختر و پسر میخواهند بچهدار بشوند یک خانم و آقا میخواهند یک سیستم را راهاندازی بکنند یک بچه را میخواهند بیاورند به این دنیا، پس میتوانند با پنج تا ژن قدرتمند بیارند به این دنیا@ سلامت و زیبایی، هوش، عقل، دین، اخلاق، یا اینکه نه پدر گداست اصلا این چیزها حالیش نمیشود نه عقلش درست و حسابی است نه اخلاقش درست و حسابی است نه ایمان درست و حسابی دارد ولی هوشش خوب است@ مثلاً دکتر یا مهندس است یا مثلا سلامتش هم خوب است خوشکل هم هست رفتند ازدواج کردند یک دختر اینطوری با یک پسر اینطوری، چندتا ژن میگذارند به اشتراک هر کدام؟@ دوتا، یک سلامت و زیبایی یکی هم هوش، ولی عقل ندارند نمیدانند اصلاً نمیفهمند خوب و بد چیست رعایت نمیکنند اخلاقشان خوب نیست به درد نمیخورد دختر و پسر، دینشان هم ضعیف هست@ با چند ژن بچه را به دنیا میاورند؟ با دوتا ژن، این بچه هم با دوتا دارایی میاید به دنیا، راهاندازی شده سیستم اما با موجودی دوتا@ ولی نه میبینی یک دختر و پسر میایند قبل از بارداری میایند برنامه میگیرند سبک میگیرند تقویت میکنند این پنج تا را، اگر خودشان ندارند یا ضعیف هست میایند قبلش میگیرند@ ما برنامه داریم میدهیم در مؤسسه، میایند برنامه میگیرند قوی میکنند خودشان را، بعد وقتی میخواهند آمیزش بکنند اشتراک بگذارند اسپرم و تخمک را@ یا مثلاً در دوران بارداری، مواد زیادی را میریزند در این نطفه، چون وقتی به دنیا میاید خیلی قویتر به دنیا میاید، بچه را میبینید بچه خیلی کامل، و قدرتمند میشود@ پس راهاندازی یعنی این، نگوید راهاندازی بچه یعنی چی، راهاندازی آدم یعنی چی، راهاندازی یعنی همین. یا راهاندازی خودت@ الان بیست سالهات هست تو میخواهی توبه بکنی میخواهی راه بیافتی دیگر درست است، الان میخواهی وبه کنی و درست کنی سیستمت را میخواهی از اول بازسازی بکنی و راهاندازی بکنی و اُوِرهال کنی به قول خلبانها@ باید به هر حال از اول آن را راهاندازی کنی قوی راهاندازی کند آدم خودش را. بهرهبرداری به معنای بهرهوری است یعنی قشنگترین شیوه زندگی نه اینکه فقط همین زندگی بکند@ صبحانه و ناهار و شام و ازدواج و تشکیل خانواده و کار کردن و بچه بزرگ کردن و مردن، این هم یک زندگی است خودش، یا اینکه نه یک زندگی اینجا را دارد میسازد دارد این کارها را میکند مثل مردم@ ولی آخرتش هم دارد میسازد جاودانگیاش هم دارد میسازد ابدیتش را هم دارد میسازد، کیفیت زندگی یک کیفیتی هست که هم در دنیا خیلی آدم شاد و آرامی است هم آخرت را دارد میسازد@ این خیلی فرق دارد این دو سیستم با همدیگر، خیلی متفاوت است پس یکطور نیست. اصلاح و تعمیر، اصلاح و تعمیر یعنی اینکه الان من گازش را گرفتم رفتم سی سالگی مثلاً خوردم به یک مشکل@ اصلاً چهل سالگی خواستم شروع کنم الان خوردم به یک چیزی، میخواهم توبه کنم بعد از چهل سال، میشود؟ بله نمیشود خداوند آغوشش را روی هیچ کس نمیبندد میگوید بیا از چهل سالگی شروع کن اگر الان بخواهم بازسازی کنم@ چهل سال را چطوری باید بازسازی کنم، میشود؟ بله فقط باید روشهایش را بلد باشی که من چهل سال را چطوری بازسازی کنم سیستم را دوباره از اول@ و بعد دوباره چند سالی که زنده هستم چطوری مسیر را بتوانم بروم باز هم میشود. خدا میگوید شما در چهار مرحله به چه کسی مراجعه میکردید؟ مرجع تخصصیتان چه کسی بوده در دنیا؟@ اینجاست از اینجاست که آدمها میشوند بهشتی یا جهنمی، عاقل میگوید خدا من را خلق کرده عالِمتر از خدا متخصصتر از خدا نسبت به من وجود ندارد خدا همانی است که علاوه بر اینکه من را خلق کرده اتمها و الکترونها و نوترونها و پروتونها و کهکشانها و حیوانات و گیاهان را همه را هم یک نفر خلق کرده@ این قرآن را هم یک نفر همان فرستاده دین را هم همان فرستاده فقه هم مال اوست همه چیز مال اوست پس یک نفر این کار را کرده پس متخصصتر از خدا و عالِمتر از خدا چه کسی هست@ ببین چقدر قشنگ میگوید در سوره بقره (يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ) ای مردم عبودیت کسی را داشته باشید گوش به فرمان کسی بدهید که شما را خلقتان کرده قبلیهای شما را هم همان خلق کرده@ میلیاردها انسان قبل از ما را همان خلق کرده میلیاردها انسان بعد از ما را هم همان خلق میکند با این خدا راه بیایید حرف این را گوش کنید چون این متخصص است، دیگر چه کسانی؟@ نمایندگان مجاز، نمایندگان مجاز چه کسانی هستند؟ چهارده معصوم، چون علمشان را از طریق خدا مستقیم گرفتند چهارده معصوم@ حالا ایمان یعنی این، ایمان یعنی اینکه یک کسی درک میکند ایمان را و دلش هم باور میکند، الان من برای شما گفتم عقلتان قبول کرد این را یا نه قبول نکرد؟ که باید متخصص را بیبنیم، عقل قبول میکند اینکه دلت هم قبول کرده یا نه و این علم تبدیل به ایمان میشود یا نه@ این هست که در عمل اطاعت خدا میکنی یا نمیکنی اگر تبدیل شد و رفت در قلبت و باور کردی این را، خوب میگویی خدایا اگر گفتی نماز@ من فلسفهاش را هم ندانم تو میدانی که نماز بالأخره بدرد من میخورد، لازم نیست من بدانم نماز به چه درد میخورد، چرا فلان لباس را نباید بپوشم؟ چرا طلا برای مرد حرام است؟ چرا فلان کاری اینطوری است؟@ چرا فلان چیز بر زن واجب است؟ چرا زن باید اینطوری شوهرداری بکند؟ چرا مرد باید اینطوری زنداری بکند؟ چرا با ما تربیت اینطوری است؟ چرا باید این چیزها را بخوریم؟ چرا نباید این چیزها را بخوریم؟@ چرا باید این چیزها را نبینیم یا این چیزها را ببینیم؟ اصلا من کاری ندارم اصلا، خدا متخصص است و عالِم است هر چه گفت من هم اطاعت میکنم، به این آدم میگویند آدم باشعور، که چکار میکند؟@ همانطور که به تخصص یک پزشک و یک مهندس احترام میگذارد به علم خدا هم احترام بگذارد، نگوید این آخوندها از خودشان درآوردند، اینطوری نیست، آنطوری نیست، وِل کن بابا اینها خرافات است@ قرآن میگوید این آدم چون میخواهد گناه بکند هِی میزند زیر همه چیز، یک بهانه میآورد فحش به آخوندها میدهد به مراجع میدهد، رساله را مسخره میکند کی رفته کی آمده، از این بازیها@ (بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ) انسان چون میخواهد گناه بکند و معصیت کند آزاد باشد جلویش بهانه میگیرد (يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ) هِی سؤال میکند چه قیامتی چه کشکی چه دوغی آزاد باش راحت باش هر کاری میخواهد بکن، آزاد باش.@ ولی اگر یک کسی شعورش را به کار انداخت عقلش را به کار انداخت و اینکه فهمید و باور کرد میشود ایمان، لذا پیامبر فرمود اصل ایمان، حدیث را که یادتان نرفته انشاء الله@ (اَصلُ الإِیمان حُسنُ التَسلیم لِأَمرِ الله) اصل ایمان این هست که انسان خوب تسلیم خدا بشود بگوید خدایا تو هر چه بگویی درست است حجاب باید اینطوری باشد@ چشم، من که نمیخواهم از ماهواره و اینترنت و از فلان هنرپیشه و از فلان ورزشکار مدل پوشاک و لباس را، آنها که تخصص ندارند که، آنها نباید تعیین کنند که من چطوری لباس بپوشم چطوری غذا بخورم@ چطوری زنداری بکنم، چطوری ناموسداری بکنم، چطوری شوهرداری بکنند، آنها کسی نیستند که الگوی من باشند چون قرآن میگوید قیمت هر آدمی به الگویتان هست@ الگویتان بهشتی است شما بهشتی هستید الگویتان جهنمی است شما با الگویتان محشور میشوید روز قیامت، اگر فلان ورزشکار است پس تو هم با همان محشور میشوی@ اگر فلان کسی هست که تو در ماهواره دیدی نحوه زندگیاش را، سبک زندگیاش را، در اینترنت دیدی، در مجله خواندی با همان هم محشور میشوی ببین چه کسی را الگوی خودت قرار میدهی قیامت تو با آن هست چه کسی را امام خودت قرار میدهی@ (يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) هر کسی را روز قیامت با الگوی او با پیشوایش محشور میکنند، چه کسی پیشوایت هست چه کسی الگویت هست با همان هم محشور میشوی.@ یک کسی میاید طبق اصل اسالت تخصص میگوید من کمتر از خدا نمیتوانم رَبَّم را قبول کنم رب من، من اصلا مربی کمتر از خدا نمیتوانم بپذیرم چون عقلم قبول نمیکند میگوید یا سازنده یا در غیر این صورت نمایندگی مجاز، این عقل اصل عقل است@ یک کسی میگوید من یا خدا یا چهارده معصوم، غیر از این دوتا اصلاً کسی را قبول ندارم تمام شد، آفرین، ما اگر الان ولی فقیه را قبول داریم ولایت فقیه را قبول داریم عقلمان دارد میگوید@ چون خود معصوم گفته در زمان غیبت از فقیهی که این شرایط را دارد اطاعت بکنید عقلی هم هست، چون فقیه علمش را از زمین بدست نمیاورد فقیه است@ یعنی همان علم معصومین را گرفته و طبق همان هم دارد مدیریت میکند باشعور، خیلی عاقلانه است دلیل دارم برای اینکه دارم این کار را انجام میدهم، بسیار خوب.@ حُسنُ التَسلیم یعنی انسان تسلیم متخصص بکند خودش را، خودش را تسلیم عالِم بکند هِی پوست کلفتی نکند تا میبینید دستورات دین با شهوت این جور در نمیاید با میل این جور در نمیاید دین را خرابش میکند نه، بگو من زورم به خودم نمیرسد من ضعیفم.@ در تلویزیون دیدید آن خانم آمده بود میگفت ما اینطوری هستیم ضعیفیم، ما الان موهایمان معلوم است حجابمان درست نیست@ دارد خودش اعتراف میکند میگوید من الان اینم، ولی عاشق رهبرم هستم عاشق نظامم هستم عاشق مملکتم هستم، این قشنگیها را هم دارد، نمیگوید قلدری نمیکند نمیگوید دستور خدا بیخود است این حجاب نباید اینطوری باشد@ نه میگوید حجاب همین است که خانمها رعایت میکنند من زورم به خدا نرسیده خیلی خوب است باز دین را خراب نمیکند. یک عده هستند چون میخواهند شهوترانی کنند هوسبازی کنند قوانین دین را زیر سؤال میبرند@ یعنی میگوید خدا حالیش نمیشود نعوذ بالله، اهل بیت هم که اصلا حالیشان نمیشود ما حالیمان میشود فلان دکتر فلان پروفسور فلان کس حالیش میشود و گفته، این دکتر و پروفسور علمش از خدا بیشتر است؟@ خدا بدن ما را بهتر میشناسد که به ما میگوید چه چیزهایی برایش خوب است یا چه چیزهایی بد است یا دکترها، شما الان یک پزشک سراغ دارید@ یک پزشک نه، همه پزشکان عالم را از اولی که این هشت هزار سال پزشکی سابقه داشته تا الان جمع کنید نمیتوانند یکی از اعضای بدن انسان را بگویند ما شناختیم کامل، یک همچین بدنی خدا خلق کرده@ هنوز علم پزشکی، من هفته گذشته با اساتید دانشگاه پزشکی کرمانشاه دوره داشتیم یک کارگاه داشتیم سه روز با آنها، به آنها گفتم شما همهتان پزشک هستید متخصص هستید@ استاد دانشگاه هستید یکی از شما میتواند در اینجا یا در دنیا جایی را سراغ دارید یک نفر بگوید و ادعا بکند که ما یک قسمتی از این بدن را کامل شناختیم و هیچ مجهولی برای ما نمانده، میتواند یک کسی ادعا کند؟@ حالا اگر خدا گفت فلان چیز برای بدن ضرر دارد من باید حرف خدا را گوش کنم یا حرف فلان دکتر را؟ میگوید نه دکتر گفته مشروب ضرر ندارد، عجب حرف مزخرفی میزند@ خدایی که این بدن را خلق کرده میگوید مشروب برای این بدن برای جسمتان و برای روحتان ضرر دارد آن دکتر چه حالیش هست در مقابل دستورات خدا که بیاید جلو خدا بایستد بگوید نه من بیشتر از خدا میفهمم، مگر تو چند سال درس خواندی؟@ صد سال، صد سال اصلا عمر کردی پزشکی خواندی، بیشتر از خدا حالیت هست، هشت هزار سال آنهایی که پزشکی کار کردند تاریخ هشت هزار ساله هنوز میگوید ما نمیتوانیم بدن را یکجایش را بشناسیم کامل@ هر چه میشناسیم نسبی است ما به خدا بگوییم نه این دکتر است میفهمد درک میکند، روانشناس است جامعهشناس است@ مگر روانشناس یا جامعهشناس چقدر سواد دارد که جلوی خدا بایستد بگوید من بیشتر از تو میفهمم.@ میگفت طرف با سایهاش مسابقه داد دوم شد، طرف با سایهاش مسابقه داد کشتی گرفت دوم شد، این سایه خدا هم حساب نمیشود با خدا کشتی میگیرد میگوید خدا برود کنار من بیشتر از خدا میدانم من بیشتر از خدا میفهمم@ این آدم بیایمان هست هم بیایمان هست هم بیعقل است عقل ندارد به خدا میگوید تو حالیت نمیشود ما حالیمان میشود میگوید اسلام ضعیف است ما بیشتر از اسلام میفهمیم ما بیشتر از پیغمبر میفهمیم.@ پس یکبار دیگر با هم بگوییم (اصل الإیمان حسن التسلیم لأمر الله) آن ریشه و اصل ایمان این هست که انسان تسلیم خدا باشد خدا هر چه گفتی چشم، اینطوری، چشم، اینطوری نماز بخوانید@ اینطوری روزه بگیرید، از این ساعت تا این ساعت، اینطوری باطل است اینطوری باطل نیست هر چی، احکام، از رساله هم شروع میشود، انسان باید اول رسالهای بشود رعایت کند احکام رساله را@ چون رساله کتاب ریاضیات است برای همین هم شما در آن نگاه کنید همهاش اعداد و اندازه و ارقام به کار رفته ریاضیات است دقیق است همه چیز مشخص است در آن@ این حکم خداست باید اطاعت بشود در اخلاق، پدر باید اینطوری باشید نسبت به آن، بله، مادر باید اینطوری باشید، چشم، دیگر هِی نیایستید جلوی پدر و مادر گردنکشی کنید میگوید تو حق داشته باشی در مقابل پدر و مادرت کوتاه بیا@ پدر و مادر همیشه اینقدر حقشان عظیم است که تو حالا با چهارتا کاری که کردی نمیتوانی به حق پدر و مادر برسی کوتاه بیا (وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ) در مقابل پدر و مادر بار ذلتت را فرو بیاور@ غلام باش کنیز باش قلدری نکن تیز نگاه نکن حرف تند به پدر و مادر نزن اینها قاعده است در اخلاقیات هم همینطور هست با نامحرم نباید اینطور برخورد کنی@ اینطوری باید باشد محرم، نامحرم، حلال، حرام، ناموس مردم، غیر ناموس مردم، هر چیز. حُسنُ التَسلیم، خمس باید بدهید خمس پول زور است من برای چه بروم خمس بدهم@ نه، خمس خدا، دستور، نص قرآن است خمس باید پرداخته بشود باید به مجتهد عادل خمست را بپردازی. ایمان یعنی باور خدا، الان ببینید بانک مرکزی یا بانکهای دیگر میگویند شما اگر صد هزار تومان بگذارید در بانک 20% سود علی الحساب میدهند به شما@ طرف الان روی چه حسابی پولش را میدهد به بانک؟ یکدفعه میبینی یک میلیارد میخواباند بانک سود برمیدارد، مگر الان بانکهای غربی نیستند که اصل پول را خوردند به کسی هم نمیدهند@ سروصدا شده در اروپا و آمریکا، بانک پول گرفته و همه را هم خورده نمیدهند دزدیدند رفتند، الان اینجا مردم روی چه حسابی میروند پولشان را میدهند بانک؟@ بانکهای خصوصی هم هست الان چندتا از این بانکهایی که الکی گفتند ما مجوز داریم سر مردم هم کلاه گذاشتند مجوز نداشتند حالا بانکهای مجوزدار بانکهای رسمی و دولتی بانکهای مهم@ میگوید بالأخره بانک مملکتمان هست باید اعتماد کنیم به آن، دولت، برای اینکه مردم بروند پول بریزند به حساب میگوید با ضمانت بانک مرکزی یعنی دولت پایش گیر است نظام پایش گیر است و نمیشود کاریش کرد@ مردم اعتماد میکنند اینطوری. خدا میگوید تو خمس بده زکاتت را بپرداز صدقه و انفاق کن من 20% سود نمیدهم خدا میگوید، میگوید من از یک درصد تا 700% به شما سود میدهم در همین دنیا@ اگر یک کسی ایمان داشته باشد دست و دل باز است کریم است انفاقش را راحت انجام میدهد. امام صادق(ع) میفرماید من هر وقت میخورم به خِنِسی یکذره گرفتار میشوم یک مقدار زیادی از پولی را که باقی مانده میروم صدقه میدهم@ چون خدا تضمین کرده که چند برابر به من برمیگرداند میگوید این خودش یک نوع کاسبی است یک راه کاسبی است میخواهی سودت زیاد بشود یکی از راههای پول درآوردن انفاق است ما این را قبول نداریم میگوییم نه این مصرف میشود از دستمان میرود.@ نزولخوارها چطور میشوند نزولخوری میکنند بهره برمیدارند پول را چطور میدهند دست مردم؟ میگوید برو چک بده بیا یک برابر دو برابر چک بده برو، نشد میکشاند طرف را به خاک سیاه، نزولخوری میکند@ مگر چند درصد نزولخور میخورد؟ خدا میگوید یکی از راهها همین است. این داستان را یک بار دیگر هم تعریف کردم برایتان@ یکی از رفقا میگفت من یکی از این سرمایهدارها را میشناختم خیلی آدم دست و دلبازی بود، به آن گفتم شما چطوری به این ثروت رسیدی؟ گفت من روز اول که جوانیام بود شروع کردم به خدا گفتم خدایا هر چه بدهی نصف@ قرارداد بستم با خدا، هر چه بدهی نصف، نصفش را میدهم در راه خودت، گفت اول خدا یکذره پول آمد داد به ما، دید ما هر چه پول دستمان آمد 50% آن را بردیم دادیم به فقرا@ هِی یواش یواش خدا بیشتر کرد ببیند ما پایش کار هستیم یا نه قول دادیم به خدا، هِی ما دادیم دادیم، گفت الان سالی دو میلیارد تومان درآمد دارم یک میلیاردش را حتما در راه خدا به همه فقرا میدهم.@ ایمان یعنی باور خدا، یعنی اینکه اگر گفت انفاق، بده به من، دلت بیاید بدهی دست خدا، میگوید (مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً) به من قرض بدهید من تضمین میکنم خود خدا گفته@ ایمان یعنی خدا را باور کنیم بگویی بیا من میدهم و مطمئنم، به آن ایمان دارم به خدا، خدا حتما به من بیشتر میدهد تا هفتصد برابر گفته برمیگردانم این ایمان است این فهم است این نترسیدن است دست دیگران را گرفتن کمک کردن، ایمان اینطوری میارد سراغ انسان، انسان را در عمل قدرتمند میکند. باشد برای جلسه بعد بقیه بحثمان.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@