جلسه 005 - کارگاه خانواده (یزد)
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - کارگاه خانواده (یزد)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین. (اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم) و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید. (اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم)

بحث مان در مورد تقدس خانواده بود. این که خانواده و محیط خانه یک امر مقدس هست و مثل مسجد، مثل حرم، حریم دار است. هر وقت یک چیزی حریمی داشته باشد که نمی‌شود با آن آزاد و راحت برخورد کرد، می‌گویند این حریم دارند یا وقتی می‌گوییم چیزی حرام است؛ یعنی شخصیت انسان یک حرمتی دارد که اگر وارد آن فعل حرام شویم به این شخصیت یا به این اصل لطمه می‌زند؛ مثلا می‌گوییم فلان چیز برای بدن ضرر دارد. آقا امام رضا فرمود: حرام یعنی مضر، واجب یعنی مفید، پس وقتی می‌گوییم فلان چیز برای بدن حرام است یا نباید استفاده شود؛ چون بدن حریم دار است، هر چیزی را نمی‌تواند بپذیرد و با پذیرش هر چیز و تحمیل کردن هر چیز به آن آسیب می‌بینند. چون ساختار دارد و ساختار منظمی دارد که فقط با ورودی‌ها و خروجی‌های خاصی این بدن سالم می‌ماند. روح انسان هم همین طور است. محیط خانه هم همینطور است، در محیط خانه هم چون جای مقدسی است حریم دارد؛ یعنی از انتخابش تا ارتباطاتش تا زیر یک سقف رفتن و زندگی کردن ما برایش قانون داریم. اینطور نیست که انسان در محیط خانه یعنی این حرم مقدس هر کاری را بتواند انجام دهیم. خوب، پس فقط آزاد است کارهایی را انجام دهد که با ساختار خانواده، سعادت خانواده سازگاری داشته باشیم.

قبلا در باره شاخصه‌های سعادت و شاخصه‌های ایمان مفصل توضیح دادیم که ما سه شاخصه اصلی داریم برای ایمان و سعادت؛ یعنی اگر بخواهم ایمان یک نفر را بسنجیم یا انسانیت یک نفر را بسنجیم و همچنین سعادتش را، باید با یکی از این شاخصه‌های سه‌گانه بسنجیم یا نمی‌توانیم بگوییم اگر کسی نماز می‌خواند، حجاب دارد، روزه می‌گیرد، حاج آقا است، حاج خانم است حتما مسلمان است یا حتما مؤمن خوبی است. از این نمی‌شود فهمید. روحانی است مثلا، درس خوانده است، مجتهد است با این‌ها نمی‌شود فهمید یک نفر ایمان دارد واقعا یا مثلا مسلمان باشد، اما شاخصه‌ها چرا، قشنگ کامل نشان می‌دهند. این سه شاخصه یکی رحمانیت و رحیمیت که بزرگان دین فرمودند: اسلام یعنی بسم الله الرحمن الرحیم. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله حائری شیرازی را، می‌گفت اسلام یعنی حرکت از رحمانیت به رحیمیت، هر چقدر انسان رحمانتر می‌شود به معشوقش و الله، که مربی اوست نزدیکتر و شبیه‌تر می‌شود. این شاخص اصلی است. رحمانیت یعنی اینکه انسان بتواند همه‌ی مردم دنیا را دوست داشته باشد، از کسی کینه نداشته باشد، تنفر نداشته باشد، گذشته به یادش نیاید، گذشته‌اش در رابطه با هیچ کس، هیچ چیز در دلش نگه ندارد این رحمانیت می‌شود. بتواند با حیوانات، با گیاهان و حتی با اشیاء رابطه‌ی خوب داشته باشد، رابطه‌ی عاطفی خوب داشته باشد. مسلمان و غیر مسلمان هم ندارد، همه‌ی مردم دنیا، چون همه‌ی مردم دنیا روح خدا را دارند و روح خدا یعنی همان نور محمد و آل محمد همه‌ی انسان‌ها با روح الهی به دنیا می‌آیند و قابلیت رسیدن به مقام انسانیت و خلیفة اللهی را دارند و این روح در همه‌ی انسان‌ها بدون استثناء است، قبلا هم توضیح دادیم مثلا اینکه شما می‌بینید در اربعین مسیحی، یهودی، سیک، هندو، بودایی، زرتشتی همه می‌آیند با عشق به زیارت امام حسین علیه السلام، با اینکه نه زبان ما، نه دین ما، نه مذهب ما، نه نژاد ما، نه ملیت ما، مشترک است با این همه با هم اختلاف دارند در این جهت، این است که ما همه‌مان، همه‌ی آدم‌های روی زمین در یک چیز با هم مشترک هستیم، آن چیست؟ روح انسانی که از جنس اهل بیت است.

بنابراین همه بچه‌های اهل بیت علیهم السلام هستند و حرمت دارند، ائمه همه‌شان را دوست دارند و همه محترم هستند. رحمانیت یعنی اینکه انسان بتواند همه مردم را دوست داشته باشند، کینه نداشته باشد نسبت به کسی، بدخواهی نداشته باشد نسبت به کسی. رحیمیت فرق می‌کند رحیمیت یعنی اینکه انسان مؤمنین را، شیعیان را بالاتر از کعبه دوست داشته باشد. «المؤمن اعظم حرمت من الکعبه»، مومن حرمتش از کعبه بالاتر است. حالا می‌گوییم مؤمن یعنی اینکه مثلا کسی که ما در خیابان می بینیم، مردمی که در شهرمان می‌بینیم، مقام معظم رهبری (حفظه الله) در همین سخنرانی که چند روز پیش کردند فرمودند: همه مردم مؤمن هستند حتی آنهایی که ظواهر شرعی را هم رعایت نمی‌کنند آن‌ها هم مؤمن هستند. بنابراین ما با مردمی سر و کار داریم در کوچه و بازار، این‌ها مؤمن هستند و حرمتشان از کعبه بالاتر است باید احترامی بالاتر از کعبه بگذاریم. حالا اگر از این‌ها یک نفری آمد و همسر ما شد، یکی از آن‌ها پدر من است، یکی از آن‌ها مادر من است، یکی از آن‌ها فرزند من شد، یکی خواهر من، برادر من شد، حرمت بیشتر می‌شود، خیلی تأکید می‌شود، زیادتر باید انسان حرمت بگذارد. حالا اگر اعضای خانواده همدیگر را اینگونه دوست داشته باشند و به همدیگر حرمت بگذارند دیگر در خانواده دعوا و درگیری و اختلاف و بدخواهی و حسادت و زودرنجی و ناراحتی وجود ندارد، خانواده یک فضای کاملا بهشتی و شاد و خوب خواهد شد.

دومین شاخص آرامش است. جایی که آرامش نیست حتما جهنم است. آرامش یعنی چه؟ آرامش یعنی مقایسه نباشد، مسابقه نباشد، حسادت نباشد و زودرنجی و حساسیت نباشد، به این‌ها چه می‌گویند؟ آرامش. وقتی آن‌ها نیست آدم آرام است دیگر. قرآن می‌فرماید کسی که اهل مسابقه با دیگران، مقایسه زندگی‌اش با دیگران است این قطعا اهل بهشت نیست. یکی از خصوصیات جهنمیان این است که دائما زندگی‌اش را با دیگران مقایسه می‌کند، همسرش را، فرزندش را، خانواده همسرش را، تحصیلاتش را، اموالش را، وسایل خانه‌‌اش را، محل خانه‌اش را، دائما همیشه در حال مقایسه‌ی کمالات دنیایی، این چهار کمال دنیایی، کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی خودش با دیگران است. آدمی که مسابقه و مقایسه می‌آید در ذهنش؛ یعنی از آدمیت جدا می‌شود، علتش این است که دچار شرک می‌شود، از توحید درمی‌آید، آن به جای اینکه ارزش انسان را به انسانیتش بداند، ارزش را به یکی از این کمالات چهارگانه می‌داند خوب این شرک است، این‌ها کمال محسوب نمی‌شوند. قبلا هم این تمرین را در کلاس انسان‌شناسی داشتیم، گفتیم وقتی می‌گوییم پولدارها، ببینید چندتا گزینه را دقت کنید، گزینه را بگیر من می‌گویم شما بگویید درست است یا غلط، بلند هم بگویید؛

پولدارها آدم تر از بقیه هستند، غلط است.

خوشگل ها آدم تر هستند، غلط است.

ورزشکارها آدم تر هستند، غلط است.

این ها برای کمالات گیاهی است.

آنهایی که بچه‌دار می‌شوند آدم تر از کسانی هستند که بچه‌دار نمی‌شوند، غلط است.

رئیس‌جمهور آدم تر از وزرا هستند، غلط است.

وزرا آدم تر از استانداردها هستند، غلط است.

آنهایی که ازدواج می‌کنند آدم تر از مجردها هستند، غلط است.

دکترها آدم‌ تر از ارشدان است، غلط است.

ارشدها آدم تر از کارشناسی هستند، غلط است.

مراجع آدم تر از بقیه مجتهدها هستند، غلط است.

پس این چهار مرحله‌ای که داریم می‌گوییم یعنی چهار مرحله جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی ملاک انسانی ندارد پس اگر شما در آنجا رقابت کردید با یک نفر، مسابقه گذاشتید، مقایسه کردید، ناراحت شدید از آن‌ها، چون پیغمبر ص فرمود: هر کس برای دنیا (دنیا این چهارتاست) غصه بخورد به جهنم می‌رود. برای همین شاخص سوم غیر از آرامش‌ چیست؟ شادی است. اگر کسی شاد نیست، اصلا مسلمان نیست، مؤمن نیست، آدم‌های غمگین، علی ع فرمود: «الغم مرض النفس»؛ غم بیماری روح است. و پیامبر ص فرمود: «من بکاء (به دستم نگاه کنید) علی الدنیا، این چهارتا دنیا هستند هر کس که برای دنیا غصه بخورد، دخل النار، به جهنم می‌رود». یک بار می‌خوانم شما بلند همه بخوانید. «من بکاء علی الدنیا دخل النار»؛ هر کس برای دنیا غصه بخورد به جهنم می‌رود. پس وقتی یک شخصی در زندگی‌اش برای این چهارتا غصه می‌خورد، پس یعنی اینکه از نظر این، این دارد برای یک ملاک غیر انسانی غصه می‌خورد، اعصابش برای یک ملاک غیر انسانی خرد شده، گریه‌ها، غصه‌ها، مسابقه‌ها، مقایسه ها، دعواها سر این است. اگر ما این چهارتا را حواسمان باشد که اینها نباید اصلا ذهن ما برای این جور چیزها غصه بخورد، اکثر طلاق‌های دنیا بخاطر همین است، دعواهای دنیا، ما پنج درصد از طلاق‌هایمان فقط طلاق‌های درستی هستند، 95 درصد طلاق‌ها اشتباه است، غلط است، اصلا کار گناه است، معصیت است، بخاطر اینکه زن و شوهر دعوایشان سر انسانیت نیست. سر چیست؟ سر دنیاست، سر این چهارتاست، با هم دعوا می‌کنند. اختلاف‌های آدم‌ها هم همین‌طور است، اگر آدم این را حواسش باشد دیگر جامعه ما یک جامعه کاملا بهشتی خواهد شد، یک جامعه کاملا با امنیت، با آرامش‌، پر از لذت خواهد بود. پس دقت کنید وقتی که ما شاخصه‌های سعادتمان چه بود؟ یک بار و دیگر با هم بگویید اولی رحمانیت و رحیمیت، دومی آرامش، سومی شادی بود. بنابراین در محیط خانه حریم این سه تا است؛ یعنی اگر چیزی خلاف رحمانیت و رحیمیت باشد حرام است، خلاف عشق، خلاف مهربانی باشد، در آن تجاوز باشد، تیزی باشد، تمسخر باشد، تحقیر باشد، نامهربانی باشد، حرام است. چون با رحمانیت و رحیمیت سازگاری ندارد و اگر چیزی خلاف آرامش بود؛ یعنی اعصاب طرف مقابل را، اعصاب خودمان و طرف مقابل را خراب می‌کند آن هم حرام است و نگذاریم در خانواده به سراغ ما چنین چیزی بیاید. سه) اگر چیزی بخواهد ما را غمگین کند، اگر چیزی بخواهد غمگین کند برایش غصه نخوریم. چون اگر دنیا است که از دستمان رفته که خدا می‌گوید من بهترش را برایتان می‌دهم‌، ابدی اش را به شما می‌دهم، جاویدانش را به شما می‌دهم، اگر اصلا نداریم آن را، مثلا می‌بینیم ما خانه نداریم ولی باجناق من خانه دارد، فلان خانم مثلا طلا ندارد؛ ولی جاری اش مثلا خیلی طلا دارد، پیغمبر می‌فرماید: اگر می‌دانستید آن چیزی که برای شما چه چیزهایی ذخیره شده هیچ وقت بخاطر چیزهایی که ندارید غصه نمی‌خورید. چون هر کس که دارد به پایش حساب می‌شود، از لذت‌ها و بهره‌های آخرتی اش دارد کم می‌شود. سهم همه هم مساوی است، وقتی سهم همه‌مان مساوی است یکی اینجا دارد مصرف می‌کند، یکی ذخیره کرده دیگر غصه ندارد که، خدا می‌گوید نوبت شما هم می‌شود. بنابراين اینطور نیست که اگر کسی دارد ولی ما نداریم بنشینیم و غصه بخوریم که ما بدبخت و بیچاره هستیم. آن هم دارد از سهم خودش، لذتی که دارد را استفاده‌ می‌کند، از سهم بهشتش کم می‌شود. بنابراین دیگر غصه ندارم بخورم، خدا به همه مساوی می‌دهد. بنابراین دیگر ناراحتی ندارد. پس ما چیزی از دست ندادیم، حالا او بچه دارد من ندارم، خیلی خوب، تلاشم را می‌کنم بچه‌دار شوم، دعا می‌کنم، ذکر می‌گیرم، پزشکم را هم می‌روم، اما راضی هستم، شد الحمدالله، نشد الحمدالله، هیچ فرقی نمی‌کند، هیچ فرقی نمی‌کند. پس شادی‌ها غم‌های ما باید مربوط به بخش انسانی مان باشد، در محیط خانواده وقتی می‌گوییم معبد خانواده، عبادتگاه است مثل مسجد، مثل حرم ها اینجا دیگر باید انسان خیلی حواسش را جمع کند که در خانواده هر رفتاری و هر اخلاقی نمی‌تواند داشته باشد، هر حرفی را نمی‌تواند بزند، خانواده مثل مسجد، مثل حرم امام رضا علیه السلام که شما می‌روید، مثل کعبه که می‌روید، قانون دارد در کعبه رفتن، باید یک عالم قوانین را رعایت کنید تا حج بروید، حرم امام بروید، مسجد بیاید باید وضو بگیرید، در مسجد هر کاری را آدم نمی‌تواند انجام دهد، محیط خانه اینگونه است، محیط خانه راجع به بحث‌های پایینی خیلی آزاد است، محیط آزادی است ولی در بحث‌های بالایی و انسانی حریم دار است؛ یعنی انسان باید دقت کند در مباحث اخلاقی و معنوی، خانواده یک معبد است، یک عبادتگاه است و اگر در آن کاری انجام بدهید عبادت است، هر کاری در آن انجام بدهید و اگر بخوابید، بخورید، بخندید، هر کاری که کنید، روابط جنسی، شوخی کردن، تفریح کردن، در آن عبادت است، کار معمولی نیست، نگوییم عبادت یعنی آن زمانی که من بروم سجاده بیندازم و نماز بخوانم، خیر، در خانه همه کارها چون معبد است. هر کاری که در آن انجام بدهید عبادت است، شوخی کردن، خندیدن، مهمانی رفتن، مهمانی دادن، این عبادت است. در نقطه مقابل هر چیزی که می‌تواند به این سه آسیب بزند حرام است، به چه چیزی؟ رحمانیت، به عشق، به مهربانی، به آرامش و به شادی، اگر این بیاید حرام است. ما در عبادتگاه مثل اینکه یکی در عبادتگاه مثلا تف بیندازیم یا مثلا بول کند، اگر مثلا در مسجد کسی بول کند جریان عبادت متوقف می‌شود؛ یعنی بچه ای مسجد را نجس کرد، دیگر مسجد از کار می‌افتد، دیگر همه باید بکوشند، تلاش کنند اول چکار کنند؟ اول مسجد را باید تطهیر کنند تا بعد عبادت شود، خانواده اینگونه است. بنابراین خیلی خانواده حرمت دارد. خانواده یک جای آزاد و ول و رها نیست که انسان هر کار دلش خواست آن‌جا انجام دهد، تمام کارهایش حساب و کتاب دارد، از شوخی و خندیدنش تا غذا خوردنش، همه کار. هر کاری که انسان کند در خانواده حساب و کتاب دارد.

حالا می‌خواهم امروز برایتان یک مقدار هدایای زیبایی آوردم برایتان از اهل بیت علیهم السلام در رابطه با همین جایگاه مقدس خانواده که تقدیم حضور شریف شما کنم.

اولین روایت از نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است. می‌فرماید که: «إذا سَقَى الرَّجُلُ امرأتَه آجر»؛ عبادت یعنی همین دیگر، می‌گوید وقتی یک مردی آب بیاورد برای خانمش یا آب بنوشاند به او اجر می‌برد. پس معلوم است عبادت است دیگر، ماجور خواهد بود از این کار، مثلا کسی از اعضای خانواده فقط هم زن و شوهر نیست، اگر مردی آب برد برای خانمش، دید خانمش چایی می‌خواهد، رفت برایش چایی بریزد، شربتی بیاورد، امام می‌گفت که یادتان هست دیگر امام وقتی که از درس می‌آمد با عجله می‌رفت حرم امیرالمؤمنین ع یک زیارت مختصر می‌کرد بعد می‌آمد خانه هر روز جا می‌انداخت، سماور می‌آورد چایی دم می‌کرد و همه اعضای خانواده را جمع می‌کرد چایی بخورند، وقتی به ایشان می‌گفتند که زیارت امام علی علیه السلام را به آن مهمی رها می‌کنید و می‌آیید که هر روز چایی بخورید دور هم، جواب ایشان چه بود؟ اینکه چایی خوردن اعضای خانواده دور هم ثوابش کمتر از زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام نیست، خوب دقت کنید، اینکه عبادتگاه یعنی این، می‌گوید ثواب چای خوردن اعضای خانواده دور هم کمتر از ثواب زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام نیست، پس وقتی مرد خانه، امام مرد خانه است ولی توجه دارد به اینکه باید من یک شرایطی را فراهم کنم و یک عبادت بزرگ با اعضای خانواده کنیم و آن چیست؟ اینکه دور هم چایی بخوریم، غروب‌ها چایی بخوریم، صبح‌ها دور هم جمع شویم چایی بخوریم، شربت بخوریم، غروب‌ها مثلا یک میوه‌ای با هم بخوریم، بشینیم کنار یکدیگر و با همدیگر باشیم، اعضای خانواده به یک بهانه‌ای دور هم جمع شوند، گپی بزنند و همدیگر را ببیند و لذت ببرند از گفتگوهای همدیگر، از دیدن همدیگر، این عبادت بزرگ است. ببینید دین ما از نظر روانشناسی چقدر دقیق و حساس است. ما چون زندگی‌های غربی‌ها را که نگاه می‌کنید گله هایشان این است که هیچ وقت همدیگر را نمی‌بینیم، زن مرد بلااستثناء از صبح بیرون می‌روند برای کار، هر کس هم می‌آید خسته و داغون، دل‌ها از هم جدا، بچه‌ها متفرق، دل‌ها از هم جدا، حتی غذا خوردن هم این‌ها نمی‌نشینند دور هم مثل ما، صبحانه دور هم، شام دور هم، ناهار دور هم که یک عبادت است، یک کسی می‌گويد من الان گرسنه ام نیست خودش می‌رود یک غذا برمی‌دارد، اگر غذا هم حاضر است هر کسی برمی‌دارد و به اتاق خودش می‌رود، یکی روی مبل می‌نشیند تلویزیون نگاه می‌کند، یکی می‌رود مثلا در اتاق خودش، این‌ها جان‌ها از هم فاصله می‌گیرد، برای همین این همه کشتار و قتل و خشونت و طلاق و از هم پاشیده شدن خانواده‌ها در این کسانی که فرهنگ‌شان غربی است زیاد است، چه در داخل کشور ما، چه در خارج. کشور ما اینگونه است؛ اما وقتی اعضای خانواده از هم لذت می‌برند، از کنار هم بودن لذت می‌برند این هم عبادت است، هم زندگی‌شان شیرین می‌شود.

چه نکته‌ی دقیقی در زندگی است که پیامبر ما، خدا می‌گوید دور هم جمع شوید همدیگر را ببینید. باهم غذا بخورید، من یک موقع به دوستان می‌گویم، می‌گویم ما مثلا حالا خانواده هیچ، دوستان، همسایه‌ها یکی از کارهای خوبی که می‌توانند کنند این است که بهانه درست کنند در طول هفته، به یک بهانه‌ای دور هم جمع شوند. لازم نیست نماز بخوانید، حالا بعضی‌ها جمع می‌شوند حالا یک دعای توسلی می‌خوانند، دعای کمیلی می‌خوانند، زیارت عاشورایی می‌خوانند، آل یس می‌خوانند که این خیلی بهتر است؛ اما اگر این هم نیست، نه همین که با هم قرار بگذاریم چهار تا باجناق هستیم، چهارتا جاری هستند، بچه‌ها را بردارند مثلا روزهایی که هوا خوب است بروند پارک دور هم بنشیند، فرش بیندازند دور هم بنشینند، گب بزنند، صفا کنند، آقایان بروند این کار را کنند، این خودش یک عبادت است. چون در آن چیست؟ چون در آن رحمانیت و رحیمیت است، آرامش و شادی است. هر چیزی که این را ایجاد کند ارزش دارد، هر چیزی که ایجاد کند، پس دقت کنید این خیلی مهم است. حضرت می‌فرماید: هر کس یک آبی ببرد برای همسرش، حالا همسرش نه، پسرش، دخترش، خانواده‌اش، پدر و مادرش فرقی نمی‌کند این حج می‌برد؛ یعنی در نامه عملش برایش عبادت می‌نویسند که این کار را انجام داده، حالا شما نگاه کنید، این را بگذارید جلوی یک آدم متکبر و تنبلی که فقط دوست دارد دستور بدهد به او برسند، برای من آب بیاورید، فلان کار را برای من انجام دهید، خودش کار خودش را نمی‌تواند انجام دهد، یک جایی لم می‌دهد، همه‌اش میخواهد دستور بدهد به بقیه، تا کسی برایش لذت دارد خدمت کردن. پیامبر ص می‌فرماید: آن که روحیه‌ی خدمت دارد به خدا نزدیکتر است و شرافتش هم بیشتر است. چرا؟ چه کسی می‌داند؟ فرمود: «سَيِّدُ الْقَوْم خَادِمُهُمْ‌»؛ سرور هر گروهی آن است که بیشتر خدمت می‌کند؛ مثلا یک مهمانی است می‌بینید بعضی از خانم‌ها بیشتر از بقیه می‌دوند و تلاش می‌کنند، بعضی‌ها خیر، فک می‌کنند که فقط باید بنشینند مصرف کننده باشند، اصلا کار تولیدی ندارند، بعضی‌ها هستند خودشان هم مهمان هستند؛ اما با اینکه مهمان است عارش می‌آید که فقط بنشیند و پذیرایی شود، می‌بیند خودش هم بلند می‌شود کمک صاحبخانه، مثلا غذا را آماده می‌کند، سالاد را آماده می‌کند، کمک صاحبخانه سفره می‌اندازد، سفره جمع می‌کنند، بعد هم ظرفها را می‌شویند، آقایان، خانمها من زیاد دیدم، آقایان می‌گویند خانم‌ها دست نزنند به ظرفها، ما امروز همه ظرفها را می‌شوریم، خیلی هم خوب است یا بعضی‌ها در هیئت مثلا، در مسجد می‌بینید که همه‌اش به دیگران خدمت می‌کنند. چرا پیغمبر ص می‌گوید این اشرف است؟ شرافتش بیشتر است، سید است، سرور آن قوم است، آن که خدمتگزارتر است سرور بقیه است؛ یعنی برتری دارد پیش خدا، چرا؟ برای اینکه مهربانی در تو بیشتر است دیگر، یعنی رحمانیت و رحیمیت بیشتر است دیگر، درست است به بدنم فشار می‌آید، وقتی هم به بدنم فشار بیاید به کدام بخشم فشار می‌آورم؟ به بخش حیوانی ام فشار می‌آورم اما کدام بخشم رشد می‌کند، بالا می‌رود پیش خدا عزیزتر می‌شود؟ بخش انسانی، شرافتش بیشتر می‌شود. تنبل ها چون حیوان صفت هستند و بخش حیوانی شان غلبه دارد بر آن‌ها، می‌گوید آقا ول کن بگذار بقیه بروند ظرف بشورند، بقیه بروند کار کنند، از زیر کار هم در می‌روند، بعد هم اگر از او کاری بخواهیم بهانه می‌آورد من مریض هستم، حال ندارم، سرم درد می‌کند، خسته ام، الکی، یک بهانه ای می‌آورد که کار نکند اینگونه آدم ها. پس اینکه حضرت فرمود: کلید همه‌ی بدبختی‌های انسان در دنیا و آخرت تنبلی و بی‌حوصلگی است به این دلیل است که تنبل و بی حوصله از شرافت، از عزت، از بزرگی، از سیادت، از رحمانیت و رحیمیت خودش را باز می‌گذارد، آدم تنبل خروجی ندارد، توان خدمت به بقیه ندارد، حتی خدمت به خودش را هم ندارد، حتی توان خدمت به خودش را هم ندارد کسی که مسواک می‌زند دارد به خودش خدمت می‌کند، تنبل مسواک نمی‌زند، تنبل راحت حمام نمی‌رود، استحمام نمی‌کند، تنبل غذایش را راحت نمی‌خورد، تنبل داروهای‌ش را نمیخورد، تنبل وظایفی که دارد را انجام نمی‌دهد، خوب این معلوم است روزبه روز از چشم خدا بیشتر می‌افتد. برویم سراغ روایت بعدی یک صلوات ختم بفرمایید.

به به چه پیغمبری داریم، آدم دلش می‌خواهد جانش را فدای این پیغمبر کند، پیامبر رحمت و چقدر دقیق، ما چقدر سعادتمندیم دین ما دین اسلام است و پیامبر ما این شخصیت باعظمت است، هیچ‌جای دیگر شما این حرفها را ندارید، هیچ‌جای دنیا این حرفها را که اینجا می‌شنوید ندارید، هیچ‌مکتبی اين‌ها را ندارد، ببینید فرمودند: «جلوس المرء عند عياله أحبُّ إلى الله تعالى من اعتكاف في مسجدي هذا» چقدر عظمت دارد. اولا دارد از محبوب بودن چیزی و مبغوض بودن چیزی از پیش خدا دارد خبر می‌دهد، هیچ کسی نمی‌تواند اين‌گونه صحبت کند؛ یعنی اگر کسی بتواند بگوید خدا دوست دارد یا دوست ندارد معلوم می‌شود خدا خليفه الله است، معلوم است خودش نزدیکترین مخلوق به خداست. می‌فرماید که: نشستن مرد نزد خانواده اش، نزد عیالش یعنی زن و فرزندش، پدرش، مادرش، خانواده اش، هر چیز در نزد خدا محبوبتر از این است که در مسجد من، یعنی مسجدالنبی مدینه، بلند شود به مدینه برود آن‌جا اعتکاف کند، مدینه اعتکافش خیلی ثواب دارد، نماز خواندن در مسجدالنبی ثوابش خیلی زیاد است اما پیامبر می‌فرماید اگر یک کسی وقت بگذارد پیش زن و بچه اش باشد، بنشینند با هم‌چایی بخورند، بنشینند با هم گب بزنند، بنشینند با هم یک تلویزیون تماشا کنند، یک پارکی بروند، با هم یک سینمایی بروند، با هم یک رستورانی بروند، وقت بگذاریم برای خانواده هایمان، می‌گوید این عبادتش، ثوابش محبوب‌تر است در نزد خدا از اینکه مسجدالنبی برود عبادت کند، الان می‌گويند فلانی و فلانی پول داشتند رفتند حج عمره، مثلا مدینه می‌روند خوش بحالشان، مکه می‌روند خوش بحالشان، ما نداریم، ما چنین پولی نداریم که بتوانیم به عمره برویم، خدا بگوید اشکال ندارد عمره نمی‌توانید به مسجدالنبی بروید، بیایید چایی درست‌کنید بنشینید دور هم‌ چایی بخورید، یک بستنی از بيرون بگیر، یک خوراک بگیر، یک شیرینی بگیر، به خانم خود بگو امشب شام‌درست نکن، من غذا می‌آورم خانه، یا درست کنیم برویم بیرون با هم بنشینیم پارک، همان عمره را به تو می‌دهند، همان ثواب را خدا به تو می‌دهد، این دین ماست، چه دینی ما داریم، چقدر در آن رحمت است.

باز نگاه کنید، روایت بعدی هم باز از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است. «إنَّ الرَّجُلَ لَيُؤجَرُ في رَفعِ اللُّقمَةِ إلى فِي امرَأتِهِ المحجة»؛ (فی یعنی دهان) می‌گوید مرد هنگامی که یک لقمه در دهان زنش می‌گذارد ماجور است. الان یه خیلی از مردها بگوییم می‌گویند این قرتی بازی‌ها و لوس بازی‌ها دیگر چه هست، اين‌ها برای دوران نامزدی است، مثلا موقعی که نامزد هستیم، پیش هم‌هستیم، این‌ها برای نامزد بازی است که مثلا مرد مقداری پسته پوست می‌کند و می‌گذارد دهان همسرش، چندتا فندق پوست می‌کند، کشمش می‌گذارد، انگور می‌گذارد دهان خانمش این‌ها برای دوران‌نامزد بازی است که اول زندگی است، بعد آن دیگر این حرفها و این لوس بازی‌ها چیه، این پیامبر ماست که من بعضی از بزرگان و اولیای خدا را همیشه سراغ دارم که این‌ها سبک زندگی‌شان اینگونه است؛ مثلا وقتی بخواهند یک غذا بخورند، اینکه می‌نشینند اولین لقمه را که می‌گیرند مثلا کباب است، املت است، تخم مرغ است، هر چیزی، اولین لقمه را که نشستند می‌گذارند دهان خانمش، این کار خیلی ارزش دارد و این کار به این قشنگی، به این زیبایی، به این لطافت در دین‌ما ببینید چقدر اجر دارد، مرد اجر می‌برد اگر این‌کار را کند، ماجور است. حالا الان من پیش پدرم نشستم، پیش مادرم نشستم، همسرم هم نیست، اول چقدر خوب است که یک لقمه بگیرد و بگذارد دهان پدرش، بگذار بقیه بگویند چقدر این لوس است، چقدر خودشیفته است، چقدر خود شیرین است، فحش هم دارد دیگر، به شما یک چیزهایی هم‌می‌گویند، بگویید باشه، هستیم دیگر، ولی خدا می‌داند به چه نیتی، می‌گوید مادرجان دهانت را باز کن یک لقمه را بخور، به دهان پدرش یک لقمه بگذارد، یک لبویی، باقالی، یک چیزی بالاخره، این چقدر برای روحیه، برای شادی، برای عشق. برای از بین بردن‌کینه، برای نابود کردن دشمن و شیطان مؤثر است. چون قرآن‌ می‌گويد که شیطان همیشه با شما هست که شما را به جان‌ هم بیندازد، در ادبیات، من هنوز خیلی وارد این حالت‌ها نشدیم، مهارت‌های سخن گفتن با هم را هنوز نگفتیم، ولی قرآن‌ می‌گوید وقتی می‌خواهيد با هم‌حرف بزنید باید دقت کنید بهترین و زیباترین کلمات را در حرف زدن با هم انتخاب کنید، «قل لعبادی» یعنی فرمول کلی است، یعنی باید همه حواسشان باشد، وقتی می‌خواهند حرف بزنند، «قُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» با هم حرف می‌زنید قشنگ‌ترین کلمات را انتخاب کنید در حرف زدن با یکدیگر، نگو که این بی ادب است، خیر، بعضی از خانم‌ها را می‌شناسم شوهرهایشان خیلی شوخ هستند، بی ادب هستند ولی این خانم چهل سال است با او زندگی می‌کند متانتش، وزانتش اصلا اسیب ندیده، این خانم یکدست متین، سنگین‌مانده، بهترین کلمات را انتخاب کنید، چرا؟ نمی‌گوید کلمات خوب را انتخاب کنید در حرف زدن با هم، می‌گوید خیر، خوبترین کلمات را انتخاب کنید چون شیطان بین شما را به هم‌می‌اندازد، شیطان می‌آيد در افکارتان علیه شما، دائما علیه طرف مقابلتان بدبینی، سوء فهم، کینه تحریک می‌کند که انسان با همسرش، با مادرش، با پدرش، با عزیزترین کسانش درگیر شود، اختلاف پیدا کند، دوتا دوست، دوتا شریک، همه اش افکار منفی می‌گذارد، در خواب هم ول نمی‌کند شیطان؛ یعنی اگر در خواب برود به شکل همسرش یک غلطی کند که صبح بیدار شد به همسرش بدبین باشد، می‌رود در خواب به شکل مثلا همسرش، دوستش، کار زشت انجام‌ می‌دهد، صبح از خواب بیدار می‌شود می‌گوید این حتما ریگی در کفشش هست، این آدم حتما یک‌مشکلی دارد، بدبین می‌شود.

راجع به خدمت به شوهر، خدمت کردن به شوهر، ببینید شما چیزی دارید و ارزشی دارید که فرهنگ غرب این را نمی‌فهمد، فرهنگ غرب می‌آید به خانم‌ها می‌گوید تو قیمتت این است که تو درس بخوانی، بروی دانشگاه، حتما سر کار بروی، حتما یک جایی بیرون باشی وگرنه قیمت نداری، حتما باید یک جایی بروی، بعضی از خانم‌ها را دیدم هم تحصیلکرده هستند هم بسیار باسواد، قدرتمند مثلا به آن ها می‌گویم خوب، کارت چیه؟ می‌گوید با افتخار خانه‌دار هستم. این خیلی مهم است چون هیچ‌ وقت خارج از منزل هیچ زنی نمی‌تواند آن پاداش، قرب، قررت، رحمانیت، آرامش‌ و شادی که مي‌تواند داخل منزل پیدا کند هرگز بیرون از منزل نمی‌تواند پیدا کند، محال است، قربی که به خدا بخواهد حاصل کند، رشدی که بخواهد حاصل کند هیچ‌وقت، عبادت، ثواب، ارزش ماندگار نمی‌تواند در هر کاری که در بیرون کند آن چیزی که می‌تواند در خانه به دست بیاورد را جای دیگر نمي‌تواند به دست بیاورد، مگر موارد استثنایی، یکسری موارد استثنایی هست. «أيما امرأة خدمت زوجها سبعة أيام أغلق الله عنها سبعة أبواب»؛ هر خانمی هفت روز به شوهرش خدمت کند. ببینید چقدر قشنگ است، نگاه‌کنید چه دینی ما داریم‌، هر خانمی هفت روز به شوهرش خدمت کند؛ «أغلق الله عنها سبعة أبواب النار»، خدا هفت در جهنم را به رویش می‌بندد، «وفتح لها ثمانية أبواب الجنة»؛ هشت در بهشت را خدا به روی این خانم باز می‌کند، «تدخل من أيها شاءت»؛ از هر دری که دلش بخواهد می‌تواند وارد بهشت شود. آزاد است این‌خانم، خیلی حرف هست، از هر دری که دلش بخواهد برود.

روایت بعدی را هم از ایشان بخوانم بعد شرح دهیم، فرمود: «ما من امرأة تسقى زوجها شربة من ماء»؛ گفت اگر مرد زنش را بنوشاند چیزی، آن جا فرمود: «اجر»، اجر می‌برد، اجر را نگفت ‌چیست ‌و چه مقدار؟ الان که در مورد خانم صحبت می‌کند اجر خانم‌ را می‌گوید. اگر یک خانمی یک چایی، شربتی، آبی یا‌ چیزی به شوهرش ببرد بدهد یا بنوشاند؛ «تسقى زوجها شربة من ماء»؛ یک نوشیدنی آب؛ «الا كان خيرا لها من عبادة سنة صيام نهارها وقيام ليله»؛ به به، کجا شما می‌توانید چنین چیزی پیدا کنید؟ می‌گوید اگر یک ظرف آب ببرد به ‌شوهرش بدهد بهتر است، چقدر بهتر است؟ دیگر نگفته‌چقدر، آن طرفش باز است، می‌گوید این برایش از یکسال عبادت‌ که ‌همه اش یکسال روزه بوده و شبهایش تا صبح عبادت کرده بالاتر است. ببینید اسلام چقدر به این عشق، خانواده چون خانواده پایه تمام سعادتهای جامعه است، یک تمدن است، دشمنان‌ما در اظهاراتشان می‌گوید اگر می‌خواهید جمهوری اسلامی را نابود کنید باید زن را بزنید و خانواده و مادر را بزنید و خانواده ها را به سمت طلاق بکشانید، الان ابراز شادى شان چیست؟ اینکه توانسته‌اند با فرهنگ غربی، با شبکه‌های مجازی، با فیلم‌هایشان، آمار طلاق‌هایمان را بالا ببرند، در همین شهر مقدس یزد، موفقیت‌های خوبی داشتند متأسّفانه، هم‌توانسته‌اند آمار ازدواج را کم کنند، هم‌آمار طلاق را ببرند بالا، من خیلی از کشورها می‌روم و تدریس می‌کنم شهرهای زیاد، کشورهای زیادی هم‌می‌روم تدریس می‌کنم یک وقت که می‌روم، می‌گویم یک استان یزد داریم که اینطوری است، همیشه جزء پزهای ما یزد بوده، چون آن‌جا من وقتی میخواهم راجع به استحکام خانواده بگویم، آنها اساتید دانشگاه هستند، مسیحی هستند یا دین‌های دیگر دارند، خیلی وقتها مثلا به ما می‌گفتند که مثلا که شما می‌گویید پیغمبر گفته که علامت ایمان یک نفر عشقش به همسرش است و عشق‌های زمینی یک نفر، علامت انسانیتش است، ما بیاییم کشور شما را ببینیم یک وقتی بیاییم، من یک وقت‌هایی خجالت می‌کشیدم که اگر الان بیایند تهران ما، بیایند بعضی از شهرهای ما، ببینند از پنج ازدواج‌ما چهارتای آن شکست می‌خورد، دو تا طلاق عاطفی داریم، دو تا طلاق حقیقی داریم، بعد یک ازدواج ما فقط سالم‌ می‌ماند، چه بگویم به اینها، آن‌ها می‌گويند پس چطور است دین شما؟ دین ما این است و مسلمان هستیم ‌ما، ما مؤمن هستیم ولی آن موقع ها اینطور می‌گفتند می‌گفتم یزد می‌بریم و به آنها نشان می‌دهیم، تهران نمی‌بریم آنها را ولی الان می‌بینم که خیر متأسّفانه نمی‌شود یزد را هم به آن‌ها نشان داد، أين خيلي فاجعه است، حداقل یزدی ها این افتخار انسانی، ایمانی بزرگشان را حفظ کنند، برگردانند و این مقام خودشان را حفظ کنند و نگه دارند. فرمود: یکسال عبادت که چی؟ تمام روزهایش را روزه گرفته و شبهایش را به عبادت پرداخته، حالا خانم‌ها خوب دقت کنید این خیلی مهم است. چرا؟ خدا کار خانواده را، ببینید غذادادن، غذاخوردن، نوشاندن، نوشیدن، خدمت یا مثلا سکس چون احادیثی داریم راجع به اهمیت سکس، ثواب سکس، حلال در خانواده، چرا برای اینها پیامبر ما و خدا دخالت می‌کند. یک کاری هست طبیعی، حیوانات هم انجام‌می‌دهند، انسان‌ها هم انجام‌می‌دهند اما چرا خداوند می‌گوید این کارم برای مؤمن عبادت است، چرا؟ چون می‌خواهد انسان تربیت کند. دستم را نگاه کنید، در این چهارتا ما مؤمن پیدا نمی‌کنیم، مومن در بهش پنجم است، یعنی آن بخشی که انسان عاشق الله است، عاشق بی‌نهایت است، می‌خواهد تا ابدیت رشد کند، الگوهایش انسان‌های کامل است؛ یعنی معصومین علیهم السلام چون گفتیم قیمت هر انسانی مربی و الگویش است، روز قیامت خم خداوند انسان‌ها را با مربیانش محشور می‌کند، «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»؛ ما روز قیامت هر کس را با الگوی عملی اش، امام دیگر و شبیه هر کسی که دوست دارید شوید، تو مثلا دوست داری در زندگیت شبیه چه کسی باشی؟ از نظر ظاهری، باطنی، شبیه چه کسی دوست داری شوی؟ هر کسی که آن الگوی تو هست روز قيامت تو با همان شخص محشور می‌شوی، انسان‌ها قیمتشان به الگویی است که انتخاب می‌کنند. پس نگاه کنید وقتی یک نفر مؤمن شد دیگر می‌گوید من قیمتم کمتر از انسان کامل و خلیفة الله نیست. چون خدا برای همان مقام آفريده، شما زیارت عاشورا میخوانید به معصوم چه می‌گویند؟ همه با هم بگوییم، «اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَاللهِ»؛ من همان مقامی که شما پیش خدا دارید را می‌خواهم، من کمتر از شما نیستم. خدا رحمت کند میرزا اسماعیل را همیشه می‌گفت ولیّ خدا، به ما گفتند کل یوم عاشورا و کل ارض بکربلا اما نگفتند هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید، هر کدام از شما یک فاطمه الزهرا هستید، گذاشتند که خودتان بفهمید که همان هستی تو. قیمتتان هم همین است. چون نور او در وجود توست، جنست از جنس معصوم است. ما جنسمان جنس معصوم است، حقیقتمان این است. مقام‌ و لیاقتمان‌هم است ‌که شبیه آن ها شویم و در نظام‌جاودانه و ابدی با آنها باشیم، حالا چقدر سخت است یکی جنسش، جنس اهل‌ بیت باشد موقع مردن جهنم برود. هیچکدام از اهل‌ بیت نتواند به دیدنش بیاید، هیچ کدام از خانواده‌اش را نتواند ببیند انییاء را نتواند، صدیقین را نتواند، شهداء را نتواند، بعد فرشته‌هایی که بیایند فرشته‌های عذاب بیایند. چون بد زندگی کرده، فرشته هایی که می‌آیند بعضی وقتها فرشته‌هایی می‌آیند که اسمشان بشیر و مبشر است؛ یعنی این از همین دنیا که می‌خواهد برود عزرائیل علیه السلام در زیباترین چهره ای که، اینقدر عزرائیل علیه السلام زیباست و مهربان است که وقتی می‌آيد حضرت ابراهیم فرمود: این شکل از صورت و حالت عزرائیل، اینقدر لذت دارد که اگر این را تقسیم کنند به همه جهنمی ها، دیگر جهنمی ها درد را احساس نمی‌کنند، اینقدر با حال است. حالا عزرائیل با این حالت بعد می‌آید پنج تن را به شما نشان می دهد می‌گوید این خانواده تو است پیامبر ص آمده، حضرت زهرا س آمده، امام حسن ع آمده، امام حسین ع آمده، اميرالمؤمنين ع آمده، آمده‌اند که تو را ببرند. این خوب است هنگام مردن که آدم برود یا اینکه نه انسان عزرائیل را با وحشتناکترین چهره ببیند و بعد هم وقتی با پس گردنی از اینجا برود، از آن طرف با سیلی استقبال کنند از او، بعد هم برود ملائکه عذاب را ببینید به جای بشیر و مبشر، نکیر و منکر را ببیند، بعد بیفتد در جریان عذاب و مار و عقرب و آتش و این‌ها، خیلی بد است دیگر، این برای این است که سبک زندگی جهنمی انتخاب کردی، سبک زندگی انسانی انتخاب نکردی، سبک زندگیت حیوانی است، در آن نامهربانی است، در آن ناآرامی است، در آن ناشادی است، در آن فساد است، فحشاء است، هیچ چیزی ندارد در زندگی، پس مربی اصل است، اصل این است که تو میخواهی شبیه چه کسی زندگی کنی، میخواهی شبیه چه کسی باشی؟ شبیه خانواده آسمانی ات؟ انبیا؟ همین‌هایی که سر نماز می‌گویی «صراط الذین انعمت علیهم» اینهایی که تو نعمت داده‌ای، می‌خواهی شبیه اینها باشی؟ نمی‌خواهی هم خلائق هر چه لایق، می‌خواهی شبیه چه کسی باشی؟ شبیه هر کس که می‌خواهی باشی خداوند تو را همان گونه محشور می‌کند. خدا می‌گوید من هر کس را به معشوقش می‌رسانم. حتی اگر یک سنگ باشد، اگر معشوقش من هستم به خودم، اهل بیت است به ما می‌رسد؛ اما اگر معشوقش غیر از ما است، هر کس که معشوقش هست را من می‌رسانم به معشوقش، قاعده هست دیگر. عدالت همین است دیگر، تو عاشق هر کسی باشی من تو را به معشوقت می‌رسانم، عاشق هر چیزی باشی و هر کسی باشی.

چرا خدا می‌گوید کمترین کار شما ثواب دارد؟ برای اینکه دارد به ما مربی یاد می‌دهد، الگو یاد می‌دهد، ما می‌خواهیم انسان شویم، ما قرار است آدم شویم برای این آفریده شدیم، خدا روح خودش را در ما دمیده، ما قرار است یک کسی مثل خدا شویم، خلیفة الله شویم، می‌گوییم ما مقام محمودی که تو داری را می‌خواهیم، ما به آن قیمت می‌خواهیم برسیم، بنابراین اگر می‌خواهیم به آن قیمت برسیم و با آنها محشور شویم باید سبک زندگیت شبیه آن‌ها باشد، شوهرداری، زن داری، تربیت بچه ات، دیدنی‌هایت، شنیدنی هایت، خوردنی‌هایت، لمس کردنی هایت، همه چیزت باید شبیه آن‌ها باشد. اگر نمی‌خواهی اشکال ندارد خدا همه را آزاد می‌گذارد «إِنَّا هَدَيْنَاهُ ٱلسَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا»؛ ما راه را نشان دادیم، می‌خواهید شاکر باشید، می‌خواهید کفر بورزید، کسی را اجبار نمی‌کنیم. ولی اگر قانونش را می‌خواهید قانونش این است شما با هر کس دوست داری محشور می‌شوی، این خیلی وحشتناک است من شیطانی زندگی کنم، حیوانی زندگی کنم، موقع مردنم هم با مارها و عقربها، چون زندگی من اینگونه بوده، همه‌اش پر از حسادت و کینه و دعوا بوده، با اینها محشور می‌شوم. ساعت بعد توضیح می‌دهم. الحمدالله رب العالمین و صل علی محمد و آله طاهرین.