جلسه 010 - معارف فاطمی
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
3
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - معارف فاطمی

معارف فاطمی؛ جلسه دهم 24/03/1403

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

خب بحثمان در معارف فاطمی به این بخش از فرمایش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رسید که فرمودند: «من از دنیای شما سه چیز را انتخاب کردم» که مورد سوم انفاق در راه خداست. این خیلی مهم است که حضرت فاطمه زهرا که یک مقام عرشی دارد و یک شفقت و رحمت مادری دارد نسبت به ما، برای ما که فرزندانش هستیم، این چیزها را برگزیده. مادر بهترین‌ها را برای فرزندش می‌خواهد. اگر ما آن چیزی را که مادرمان برایمان می‌خواهد، چون به ما عشق ابدی دارد، عشق جاودانه دارد و ما را به بلندای ابدیت دوست دارد، اگر ما به این‌ها توجه نکنیم، ساختار زندگی ابدیمان آسیب می‌بیند و این مسائل، مسئله خیلی خیلی جدی است. اما نباید از کنار این فرمایشی که ایشان می‌گوید ساده رد شد. یعنی همان برداشت عامیانه‌ای که همه دارند از انفاق که حالا انفاق در راه خدا، یک چیزی را انسان بدهد، یک مالی را بدهد. باید ببینیم که باطن این انفاق چیست.

قرار شد که یک بحث تفسیری قرآنی در این رابطه خدمتتان تقدیم کنیم. تا اینجا، جدای از تعریف انفاق، دو تا از اثرات انفاق را با هم بررسی کردیم: یک، آرامش؛ دو، تزکیه و پاکی که این بخش تزکیه و پاکی، تتمه‌ای دارد که امروز عرض می‌کنم. می‌رویم سراغ مورد سوم با ذکر صلوات بر روح فاطمه زهرا سلام الله علیها.

تفسیر آیه ۱۰۳ سوره توبه

آیه‌ای که در این رابطه بود، خیلی آیه پرمحتوا و غنی است. ما به همه ابعادش نمی‌رسیم، یعنی اگر ما بخواهیم فقط همین یک آیه را تفسیرش بگوییم، لااقل دو سه جلسه دیگر باید راجع به این یک دانه آیه فقط سخن بگوییم. بنایمان این است با توجه به مباحثی که ما برای شبکه جهانی ولایت داریم و باید به محتواهای بیشتری برسیم، کوتاه‌تر سخن بگوییم.

آیه این بود که سوره توبه، آیه ۱۰۳: خدا به پیامبر می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ» خداوند به پیامبر می‌فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا» از اموال مردم، یعنی مردم اختیار دارند اموالی داشته باشند. حالا مباحث اقتصادی را ما اینجا نمی‌گوییم. الان اقتصادی که بین مکاتب شرقی، مباحث ادیان مختلف هست، الان جای بحثش نیست. اما همین مقدار که قرآن می‌فرماید از اموالشان صدقه بگیر، نشان می‌دهد که خداوند مالکیت خصوصی را پذیرفته که افراد می‌توانند اموال خصوصی داشته باشند، مال خودشان هم باشد، اجازه دارند که این کار را بکنند. می‌گوید از آن اموالشان تو صدقه بگیر. صدقه را قبلاً گفتیم، یعنی همه صدقه، معنای عام را گفتیم، گفتیم خمس، زکات و همه پرداخت‌های مالی را شامل می‌شود.

معنای کلمه «صدقه»

چرا صدقه می‌گویند؟ این کلمه «صاد، دال، قاف» شما کجا دارید؟ مثلاً صدیق، یعنی دوست. خب چرا به دوست می‌گوییم صدیق؟ برای اینکه تویش چی هست؟ صداقت هست، یعنی با تو یک‌رو است. می‌گوییم این دوستش است، صدیق. صداقت. یا به مهریه می‌گوییم چی؟ مهریه. در فارسی می‌گوییم مهریه، یعنی علامت مهر و علامت محبت. در عربی می‌گوییم چی؟ صداق. «علی الصداق المعلوم» خطبه عقد که می‌خوانیم برای مهریه معلوم، بر صداق معلوم. آنجا هم باز مهریه را صداق می‌گویند. چرا؟ چون از نظر اسلام، یک مرد که به خواستگاری زن می‌رود، برای اثبات ادعای در واقع صدقش، صدق ادعایش، صدق محبتش، یک هدیه‌ای را برای دختر، برای خانم در نظر می‌گیرد.

پس صدقه یعنی چی؟ یعنی علامت صدق ایمان. یعنی چیزی که نشان می‌دهد من در ارتباطم با حق تعالی به عنوان بنده، صداقت دارم. شما اگر رفیقتان، دوستتان، ازش یک چیزی را بخواهید، ندهد، بتواند کمک بکند، نکند، دیگر خب دوست نیست دیگر، صدیق نیست، یعنی صدق چیه؟ ندارد. در شرایط دوستی در اسلام، یعنی کسی که تو را به خودش ترجیح بدهد. صداقت یعنی همین دیگر، یعنی من شما را دوست دارم، شما دوست من هستید و انسان باید یا مساوات داشته باشد، یعنی هر چه داشته باشد با برادرش و دوستش نصف بکند، یا ترجیحش بدهد، یعنی ایثار داشته باشد. او را ترجیح بدهد. اما اگر بتواند کاری انجام بدهد در روایت داریم اصلاً اشکال دارد انسان اجازه بدهد دوستش ازش چیزی بخواهد. نباید اجازه بدهید که او بیاید به شما بگوید من فلان چیز را لازم دارم. اگر خودت می‌دانی که او این را می‌خواهد، باید تو پیشنهاد دهنده باشی. یعنی شما حرکت اولیه را انجام بدهید. والا صدق معنا ندارد، صداقت و دوستی معنا ندارد. این را می‌خواهی؟ مثلاً این کار را زودتر شما باید پیشنهاد بدهید، نگذارید که او خجالت بکشد، بخواهد مطرح بکند. خب این علامت صدق در محبت خداوند است، صدق در محبت خداوند، صدق در عبودیت. برای همین این پرداخت، یعنی اینکه من در ایمانم صداقت دارم.

یک شعر برایتان بخوانم از حافظ، شاید این را بهتر بفهمید. چقدر زیبا فرمود: سلام الله علیه جناب حافظ: «مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم» مثل خودم دوستشان داشته باشم، یعنی هر چه می‌خواهم برای خودم، برای او هم بخواهم و هر چیزی که برای خودم نمی‌پسندم، برای او هم نمی‌پسندم. عهد است.

مرا عهدیست با جانان، یعنی با خدا. این عهدی است که خدا هم با ما بسته که شما، شما زمانی عبد من هستید که بقیه را مثل خودتان ببینید، بلکه بالاتر. بقیه را مثل خودتان احترام بگذارید و دوست داشته باشید. دیگر اینجاها رقابت نیست، حسادت نیست، چشم و هم‌چشمی نیست، مسابقه و مقایسه و برتری‌جویی وجود ندارد. وقتی که او خود من هستم، «هو انت» خیلی زندگی شیرین می‌شود. این عهد را خدا با ما بسته. «تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم.» خدا این رااز ما عهد گرفته. حالا در مباحث مهرورزی من این قواعدش را توضیح دادم.

آثار انفاق: تطهیر و تزکیه

پس از اموالشان صدقه بگیر. پیغمبر می‌گوید صدقه بگیر، یعنی زکات بگیر، خمس بگیر یا انفاق‌های دیگر. اونی که اهل خمس نیست، اهل زکات نیست، اهل انفاق نیست، دروغ گو هست، ایمانش هم دروغ است. ایمانش هم دروغ است. من نماز می‌خوانم، روزه می‌گیرم، ولی خمس نمی‌دهم، زکات نمی‌دهم، این صدق ندارد، صداقت ندارد. که چی بشود؟ «تُطَهِّرُهُمْ» پاکشان کنیم. تطهیر است دیگر. شما طهارت و تطهیر را کجا به کار می‌برید؟ می‌گوید اینجا نجس شده، الان باید چکارش کنیم؟ بله، تطهیرش بکنیم. الان طهارت باید داشته باشی. می‌خواهی نماز بخوانی، روزه بگیری، نمی‌دانم حج بروی، دست به قرآن بزنی، باید با طهارت باشد. یعنی شما می‌خواهید یک آلودگی را یا یک نجاست را برطرف بکنید. درست؟

خب صدقه ما را، معنای عامش، از چه چیزهایی پاک می‌کند؟ از جهنم پاک می‌کند. یعنی هر چیزی که ما را می‌چسباند به دنیا، نمی‌گذارد ما پرواز کنیم به سمت معشوقمان، نجاتمان می‌دهد. شما آدمی که اهل صدقه است، انفاق‌های واجب و مستحب، از چند تا جهنم بسیار بسیار دردناک، عمیق و وحشتناک نجات پیدا می‌کند: دنیا دوستی، مال‌دوستی، بخل. بخل که در روایت داریم: «جامع کل مصائب العیوب» این جمع کننده زشتی‌های همه عیب‌هاست. همه زشتی‌ها را جمع می‌کند. آدم بخیل، آدمی که به زن و بچه‌اش تنگ می‌گیرد، آدمی که سخت می‌گیرد به خانواده‌اش، چه زن چه مرد، آدم‌های خسیس، بخیل، این همه مشکلات را دارند. هیچ وقت پرواز نمی‌تواند بکند. یک آدمی است قطعاً جهنمی.

من بارها عرض کردم، مثلاً شما فرض بفرمایید که در بخش‌های مشاوره، مثلاً طرف می‌آید می‌گوید من می‌خواهم با یک دختری ازدواج کنم، این عیب‌ها را دارد. با یک پسری ازدواج کنم، این عیب‌ها را دارد. خیلی از اشکالات و عیب‌ها را می‌شود برطرف کرد. اینجوری نیست که حالا چون عیب دارد، نمی‌شود باهاش ازدواج کرد. ولی دو تا عیب را هیچ کارشناسی تأیید نمی‌کند، می‌گوید اگر این باشد، اصلاً جلو نیاید: یکی خساست است، همین بخل است که تمام زشتی ها توش جمع هست. یکی هم بددلی و بدبینی. این آدم‌ها اصلاً آدم نیستند. یعنی اصلا شکل انسانی و باطن انسانی ندارند، مگر اینکه واقعاً این دو صفت را بتوانند درمان کنند در وجود خودشان. واقعاً بتوانند درمان کنند. اگر نه اصلاً هیچ نوع مصلحتی ندارد. لذا حضرت می‌گوید همه زشتی‌های همه عیب‌ها در یک آدم بخیل هست.

خب صدقه چکار می‌کند؟ آنهایی که راحت اهل خمسند، اهل زکات هستند، اهل نفقه هستند، اینها دیگر آن خساست را ندارند، بخل ندارند، مال‌دوستی ندارند، دنیا دوستی ندارند و آزادند. «وَتُزَكِّيهِمْ» غیر از اینکه پاکشان می‌کند، چکار می‌کند؟ «تُزَكِّيهِمْ» زکات یعنی رشد. یعنی نمو. شما اگر بخواهید یک گیاه بیشتر رشد بکند، چکار می‌کنند؟ غرسش می‌کنند دیگر، ها؟ زائد را هی ازش چکار می‌کنند؟ باغبان هی می‌آید این چیزهای زائد را از کنارش می‌زند تا این بتواند راحت چکار کند؟ برود بالا. در بدن هم مثال زدم. مثال زدم جلسه گذشته، مثل سنگ پا کشیدن، کیسه کشیدن، حجامت کردن که شما با اینجور کارها بدن را عفونت‌هایش را می‌گیرید تا بدن راحت بتواند چکار کند؟ قوی، سالم، رشد بکند. کسانی که کیسه نمی‌کشند، فقط لیف می زنند ومی آیند، کسانی که سنگ پا نمی‌کشند، کسانی که نوره نمی‌زنند، استفاده از نوره ندارند، اینها بدن‌هایشان پر از عفونت و سرطان و کیست و فیبروم و نمی‌دانم انواع و اقسام گرفتاریهاست. کسانی که دارند حتی یبوست دارند دیگر، یعنی خشک است، بدن کار نمی‌کند. انواع بیمارها می آید سراغش. اگر بخواهد رشد بکند، باید از این خشکی دست بردارد. بدن باید، انسان باید جریان داشته باشد در همه ابعاد پنج‌گانه، یعنی جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و چی؟ فوق عقلی. این آدم باید جریان‌دار باشد، یک آدم جاری باشد. یک آدم جاری. چون این باید رشد کند یکسره تا خدا برود دیگر، نباید متوقف باشد که.

قواعد حرکت به سوی خدا

خب خداوند تبارک و تعالی در قرآن در قواعد حرکت، چند قاعده برایمان دارد. در اسلام داریم: یک، عقب‌گرد ممنوع. انسان نباید برگردد به عقب. برگردی یعنی مسیر دورتر می‌شود دیگر، ها؟ شما فکر کن الان می‌خواهید بروید مشهد، هیچ کاری هم سمت مثلاً اراک نداری، سمت شمال نداری، بعد فکر کن بروی آنجا دوباره دور بزنی بیایی. خب کار جاهلانه است. مسیرت را خراب می‌کند، دیر می‌رسی. بر همین، حرکت به عقب، نگاه به عقب در دین ما، نگاه به گذشته، افسوس گذشته را خوردن، کینه داشتن، به گذشته فکر کردن، عبادت شیطان است. یعنی شیطان دقیقاً دوست دارد که شما به گذشته برگردید. شما وقتی به عقب برمی‌گردی، دیگر جلو نمی‌توانی بروی. سرعتت کاملاً کم است، سرعت نداری، داری به عقب برمی‌گردی. کسی که برمی‌گردد به عقب و امروزش بهتر از دیروزش نیست، این آدم ملعون است. چقدر لفظ قشنگ انتخاب کردند، ملعون. لعن یعنی دور افتادن، دوری. یعنی آدم دور افتاده، دور شده. دو) «من ساوی یوماه فهو مغبون» دو روزت هم نباید حتی مساوی باشد. حرکت به عقب نه تنها نباید داشته باشید، درجا نباید بزنید، توقف هم ممنوع است.

قانون سوم: باید سرعت داشته باشند افراد به سمت ابدیت و خداوند: «سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ» که حالا این آیه خیلی کار دارد. با سرعت بیایید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است. یک بهشت به اندازه همه آسمان‌ها و زمین منتظر شماست. «تو را ز کنگره عرش می‌زنند سفیر، ندانمت که در این ره چه افتاده است.» فکر کنید یک بهشت، بهشت‌ها نه دنیا، یک بهشت به اندازه همه آسمان‌ها و زمین فقط انتظار شخص تو را می‌کشد. پس بجنب، بجنب زود خودت را برسان به این بهشت. بعد خدا می‌فرماید نه، سرعتم کافی نیست. «سابقوا» از بقیه مردمی که سریع دارند می‌آیند به سمت من، شما از بقیه سبقت بگیرید. شما از بقیه سبقت بگیرید. سبقت یک جا فقط خوب است مسابقه، آن هم در چی؟ «فستبقوا الخیرات» در شبیه شدن به مربی‌تان، به ربتان، در عشق‌ورزی به خدا، در نزدیک شدن به خدا. در این خیلی خوب است که آن هم قواعد مخصوص خودش را دارد. من چه جوری سبقت بگیرم؟

پس قواعد حرکت چند تا بود؟ بگویید. خودم دارم تقلب می‌رسانم دیگر. چند تا بود؟ یک) عقب‌گرد ممنوع. دو) توقف ممنوع. سه) سرعت واجب است. دیگر چی؟ سبقت. این قوانین حرکت به سمت خداست. کسی که این را بفهمد، می‌داند باید سبک زندگی‌اش را چه جوری تنظیم بکند که نبازد. بعداً یعنی روز وفاتش نگوید: خدایا پنج دقیقه، ده دقیقه برمگردان عقب. بهشتی‌ها در بهشت به خدا می‌گویند: خدایا پنج دقیقه. پنج دقیقه! خدایا این همه در دنیا بهت وقت دادم. تو در شبی یا هر روزی که خوابیدی، از دنیا رفته بودی، عمرت را بهت برگرداندم، روحت را بهت برگرداندم، بهت فرصت دادم. پنج دقیقه چیه! سرعت، سبقت.

انفاق، سوخت حرکت به سوی بی‌نهایت

حالا ما احتیاج هم به سرعت داریم و هم به سبقت داریم. برای همین وقتی می‌خواهیم هم سریع بشویم، سرعت بگیریم و هم سبقت بگیریم، به چی احتیاج داریم؟ جلسه گذشته عرض کردم، دستم را نگاه کنید. این چهار بخش ما را بهش می‌گویند نفس. در مقابل روحی که داری و منِ انسانیت. اینها سوخت حرکت هستند. در موشک، یک موشک سرعتش، سرعت حرکت موشک و برد یک موشک به چی مربوط است؟ به سوختش دیگر که چه نوع سوختی دارد استفاده می‌کند؟ همین الان هست. سوخت مایع استفاده می‌کند، سوخت جامد استفاده می‌کند، سوخت چند مرحله‌ای دارد، چی دارد، چی دارد. شما باید در ابعاد مختلف این چهار تا را بتوانی بسوزانی. هر چقدر این چهار تا بیشتر بسوزد، سرعت و قدرت تو به سمت بی‌نهایت بیشتر است. خوب دقت کنید فرمول را چه جوری دارم می‌گویم بهتان. هر چقدر شما سوخت را بیشتر مصرف بکنید، بردتان و سرعتتان بیشتر است. خب پس چی را باید بسوزانید؟ جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی. باید انفاق داشته باشید. ببینید خیلی آیه دقیق و تخصصی است و این نشان می‌دهد که انسان‌شناسی قرآن، انسان‌شناسی ویژه خودش است و هیچکس یک انسان را اینجوری نمی‌شناسد.

می گوید اگر می خواهی انسان رشد پیدا بکند. هیچ جای دنیا این را به شما نمی‌گویند. هر جا بگویی، می‌گوید که خب این ازش کم دارد می‌شود دیگر. من دارم پول می‌دهم، خانه‌ام را دارم می‌دهم، نمی‌دانم ماشینم را دارم می‌دهم. ولی این اصلاً اتفاق نمی‌افتد. ما اصلاً نمی‌فهمیم این را. می‌گوید اگر می‌خواهی این رشد پیدا بکند، اگر می‌خواهی اینها پاک بشوند، به پیغمبر می‌گوید، می‌خواهی پاکشان کنی که دیگر زنجیر نداشته باشند، بتوانند بکنند، بیایند بالا، رشد کنند، بیایند بالا، از مالشان صدقه بگیر. یعنی هر چه شما صدقه بدهید، انفاق می‌کنید، قدرتت و سرعتت بیشتر است. برای همین هم در روایت داریم: «سید القوم خادمهم» سرور هر گروهی اونی است که بیشتر خدمت می‌کند. چون در خدمت شخص چی را می‌سوزاند؟ در یک جمع، همه می‌آیند، می‌روند. بعد یک نفر را می‌بینی که نه، زودتر باید جارو بکند، چراغ‌ها را روشن کند، بخاری را روشن کند، کولر را روشن کند. جلوتر از بقیه بیاید اینجا دوربین کار بگذارد، صدا را تنظیم بکند. بعد از اینکه همه رفتند، دوباره می‌ایستد جارو می‌کند. مادرهای خانه، مادرهای خانه سرور خانه هستند. بیشتر از همه زحمت می‌کشند. اونی که همیشه زیر بار بیشتر می‌رود، اینها قدرت و سرعت و سالاری و سروری‌شان بیشتر است. مفت‌خورها، تنبل‌ها، آنهایی که فکر می‌کنند خیلی زیرک هستند، مردهایی که اصلاً بچه‌داری نمی‌کنند، کمک همسرشان نمی کنند، وقت نمی‌گذارند برای زندگی، برای همسر، برای بچه‌داری، کمک به همسر، اینها خیلی پست می‌شوند پیش خدا، خیلی کوچک می‌شوند. آدم‌های تن‌پرور، تنبل، همه کارها را می اندازند گردن زن خانه بعد خودش ول ول همینجوری یا پای تلویزیون دراز کشیده یا با گوشی دارد بازی می‌کند یا می‌خواهد برود به ولگردی‌های بیرونش برسد. چند ساعتی هم کار می‌کند البته، ولی نمی‌فهمد که مثلاً این مادری که الان بچه دارد، چند تا هم بچه دارد، من باید چقدر کمک این زن بکنم در کار خانه.

در روایت داریم کسی کمک همسرش نمی‌کند، باز نگاه کنید کمک همسر کردن یعنی سوخت سوزاندن خودت دیگر. نفس تنبلی که می‌خواهد تن‌پروری بکند، از زیر بار بچه‌داری، بچه را بردن دستشویی، بچه را بردن حمام. آقایان را دارم عرض می‌کنم ها، خانم‌ها طبیعی دارند این کار را می‌کنند. این بچه‌ها را من الان بچه من است، من می‌خواهم پسر هست، ببرمش حمام، ببرمش دستشویی، جایش را عوض کنم، نمی‌دانم کمک کن کار خانه، کمک خانمت کن. یک ساعت هایی نگه دارد که خانمت یک ذره به خودش برسد. نیا بگو: من خسته‌ام، به من چه، من چنین و چنان هستم. کار کن، کاری که امیرالمومنین می کرد. امیرالمومنین یک وقت مهمی می‌گذاشت در خانه، کمک می‌کرد، کارهای منزل کمک می‌کرد. می‌گوید کسی کمک همسرش نمی‌کند مگر صدیق یا شهید. باز کلمه چی آمده اینجا؟ بله، صدیق. ببینید چرا؟ چون فدای هم شدن، زحمت همدیگر را کشیدن، به فکر هم بودن، آبرو گذاشتن برای همدیگر، ایثار کردن برای همدیگر، قدر همدیگر را دانستن، اینها کار آدمی است که صداقت دارد. اما خودفروش‌ها، خودخواه‌ها، خودشیفته‌ها، آنها هوسشان چیز دیگری است. آنها چیز دیگری است. ولی صداقت یعنی همین، یعنی من حاضرم جانم را برایت بدهم، حاضرم آبرویم را برایت بگذارم، حاضرم هر چی دارم، حاضرم برایت هزینه کنم. این مودت یعنی همین دیگر. مودت یعنی همین.

پس هم «تُطَهِّرُهُمْ» هم چی؟ «تُزَكِّيهِمْ» اگر قرار است این آدم سبقت بگیرد، سرعت بگیرد، باید در این چهار تا بخش اهل انفاق باشد. بخش معنوی که دیگر سر جای خودش، در واقع در هر پنج بخش اهل انفاق باشد. در همه ابعاد وجودی‌اش باید خروجی داشته باشد برای بندگان خدا. بندگان خدا یعنی کی؟ یعنی خودت. اگر این را فهمیدی رمز را برنده می‌شوی، سرعت می‌گیری و سبقت می‌گیری. اگر این را فهمیدی که بنده خدا یعنی خود تو. بله، بنده خدا یعنی بچه، یعنی عبد خدا، یعنی بچه اهل بیت. آن سر جای خودش، ماهیت فرزند اهل بیت بودن دیگران عزت زیادی دارد، حرمت زیادی دارد، حرمتش هم از کعبه بالاتر است. از کعبه بالاتر است. اگر این را فهمیدی، آن موقع است که تو می‌فهمی آنجایی که ترجیح می‌دهی یک نفر برود جلو، بیشتر استفاده کند از امکانات، تو کمتر، تو زرنگ‌تری. نه اینکه من بیشتر بردارم، بهتر باشم. مسابقاتی که الان سر دنیا هست، این نهایت حماقت یک آدم است که بخواهد از بقیه جلو بزند. آدمی که زیرک است، سوخت مصرف می‌کند. ببین ما نیاز به سوخت داریم در حرکت به سمت بی‌نهایت. بنابراین وقتی کسی نیاز به سوخت دارد، استقبال می‌کند از سختی‌ها. چون می‌گوید: «ثواب العمل علی قدر المشقة» ثواب عمل یعنی ارزش یک عمل، ارزش عمل به چیست؟ کلمه ثواب بیشتر، ثواب کمتر یعنی چی؟ ثواب یعنی چی؟ می‌گوید این ثوابش مثلاً صد هزار تاست، این ثوابش دویست هزار تاست. در روایت داریم دیگر، مثلاً این ثواب این نماز اینقدر است. ثواب یعنی چی؟ یعنی قربی که ایجاد می‌کند. دقت کنید، یعنی قدرتی که ایجاد می‌کنید، یعنی سرعتی که تو را می‌برد بالا. ثواب عمل یعنی دیگر، یعنی تأثیری که این دارد. ثوابش بیشتر است، یعنی این کار. پس کدام کار را من انتخاب کنم که سرعتم و قدرتم بیشتر بشود؟ آنکه سخت‌تر است. آدم‌های تن‌پرور، راحت‌طلب، به حساب خودشان آدم‌های زرنگ، واقعاً حماقت می‌کنند. این لطیفه‌ای که من کمتر از هزار بار برایتان می‌گویم که به طرف گفتند که رفت دوپینگ کرده بود، آخر می‌رسد. بعد بهش می‌گویند خب چرا آخر رسیدی؟ می‌گوید می‌خواستم نفهمند دوپینگ کردم. این حماقت را خیلی‌ها در زندگی‌شان دارند. یک حقیقت زندگی، زرنگ‌بازی‌های احمقانه، زرنگ‌بازی‌های احمقانه، خساست‌ها، بخل‌ها، تنبلی‌ها، اینها زندگی را خیلی فاسد می‌کند و خراب می‌کند.

پس رمز آیه را دقت کنید. آیه خدا دارد ما را به چه شکلی نگاه می‌کند. من این همه دارم توضیح می‌دهم از جلسه گذشته تا الان برای اینکه بفهمید که نگاه خدا به انسان چیه. او دارد به شما چجوری نگاه می‌کند که می‌گوید تو هر چقدر صدقه بدهی، حالا هر چقدر هم نیست ها، اندازه دارد. صدقه بده. خمس مشخص است، زکات مشخص است. به کیا بدهیم مشخص است، چه جوری بدهیم مشخص است، ترتیبش مشخص است، اولویت‌ها مشخص است. هم تطهیر می‌شوی، یعنی از تمام آن گرفتاری‌ها، زنجیرها، جهنم‌هایی که نمی‌گذارد تو بروی بالا، همه زنجیرها را باز می کند. از نجاست‌هایی که تو را نمی‌تواند در آسمان بپذیرد، پاک می‌کند که تو پذیرش بشوی.

ما الان می‌خواهیم برویم درگاه خدا، می‌گوید اول وضو بگیر. اگر خیلی خاص‌تر می‌خواهی بشوی، غسل هم بکن. حرم است دیگر، ها؟ زیارت می‌گوید غسل زیارت. غسل زیارت واجب است یا واجب نیست؟ نه. مستحب است. ولی اگر کسی که غسل کرد چی؟ قربش بیشتر است، طهارتش بیشتر است. غسل هم بکن، عطر هم بزن، لباس تمیز بپوش. بهترین لباس‌هایت همه اش طهارت است.

و هم «تُزَكِّيهِمْ» یعنی رشدش بده. می‌آید بالا. هیچ مکتبی اینجوری نیست ها. پرداخت را اسمش را گذاشته چی؟ «یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة» چرا این کلمه را انتخاب کرده؟ زکات. رشد. پرداخت‌ است، پرداخت. اسمش را نمی‌گذارد پرداخت. ببین چقدر قشنگ است، چقدر نگاه به انسان قشنگ است. مااگر این را نمی‌فهمیم اصلاً دینمان را نمی‌فهمیم. تو از دستت یک چیزی می دهی، نمی‌گوید این پرداخت کرد، می‌گوید صدقه. علامت صدق عشق است. صدقه. اسم را می‌فهمی، آن وقت می‌فهمی چقدر غلط است وقتی دست می‌کنی در جیبت دنبال پول خرد می‌گردی. پول خرد یعنی حقارت خودت. وقتی می‌خواهی بروی حرم، دست می‌کنی در جیبت، می‌خواهی یک چیزی بیندازی در ضریح. پول‌های ضریح را نگاه کنید. پول‌های در ضریح افتاده را نگاه کنید. چقدر می‌بینید شما؟ پنج تومانی، دو تومنی، سکه، ده تومانی. همین جوری نگاه کنی در ضریح می‌بینی تراول وجود ندارد. به زور باید چشم کار کنی یک تراول شما پیدا کنی. چون آن کسی که دارد این را می‌اندازد، حواسش نیست اصلاً به خودش. این قبل از اینکه بیاید وارد حرم بشود، برای بچه سیصد هزار تومان فقط بیسکویت، پفک و بستنی خریده. با کسانی هم که بوده، نمی‌دانم هفتصد، هشتصد هزار تومان شکم چلاندن. بعد که در حرم می‌خواهد یک سرمایه‌گذاری جاودانه بکند، می‌بینی می‌گردد جیبش. اینقدر هم دسته اسکناس در می‌آورد. حالا برمی‌گردد آن وسطی کمتر را برمی دارد یا می‌خواهد به فقیر کمک کند. نمی‌فهمد اصلاً داستان چیه. می‌گوید ببخشید پول خرد ندارم. ببخشید پول خرد ندارم. یعنی چی؟ یعنی قرار است همه اش پول خرد مصرف بکنی. مگر نمی‌گویی اونی که آمده به سمت تو خداست؟ دستش دست خداست. «السائل رسول الله» اونی که دارد می‌آید سمت تو، فرستاده خداست. چه جوری فرستاده خدا را احترام بگذاری؟ ببخشید من پول خرد ندارم. در حرم هم که می‌خواهد برود همین است. برای امام زمان هم که می‌خواهد هزینه کند، گل هزینه نمی‌کند. می‌گوید حالا برای امام زمان، ما بیست هزار تومان، سی هزار تومان، پنجاه هزار تومان هم برای امام زمان می‌پردازیم. اما یک کسی حواسش است امام زمان یعنی کی؟ امام زمان یعنی چی؟ می‌گوید عاشقانه‌ترین اموالش را، آن خاص‌ترین اموالش را انتخاب می‌کند. گل اموالش. می‌گوید خانه دارم اضافه، یک آپارتمان اضافه دارم، اینقدر طلا دارم، یک زمین دارم، مغازه دارم. این را می‌آورد برای امام زمان می‌گذارد. مهریه‌ام هست، نمی‌دانم ارث بهم رسیده. می ریزم پای عشقم. اما وقتی شناسان نمی‌دانی داستان چیست، می‌گوید نه، این برای بچه‌هایم، برای زن و بچه، برای بچه‌ها، برای خانواده، برای نوه، نتیجه. بعد که می‌گوییم آقا اسلام، مسلمین، امام زمان، فکر می‌کند امام زمان معطل این است یا خدا معطل این است. این فکرهای عوضی شما نگاه کنید. روزی‌اش را دارد از دست خدا می‌گیرد. روزی‌اش را از دست امام زمان دارد می‌گیرد. بعد فکر می‌کند واقعاً امام زمان وقتی بهش می‌گویند کمک کن برای امام زمان، امام زمان الان لنگ است. نمی‌داند این رزقی که الان نصیبش شده، حیات، زندگی، نفس کشیدن، سلامت، شغل، خانواده، همسر، پدر، مادر، آبرو، همه چیز را دارد از امام زمان می گیرد اما این را متوجه نیست. بعد موقعی که می‌خواهد برای ولیّ نعمت خودش هزینه بکند، بخیل و خسیس.

الان من گاهی وقت‌ها از بعضی از عزیزان می‌آیند، من هیچی به آنها نمی گویم. می گویم دست شما درد نکند. چون آیه قرآن است، خدا می‌گوید که اینها اگر چیز تشکر ازشان، بهشان درود بفرست، تشکر کن. ولی واقعاً گاهی وقت‌ها خنده‌دار است. می‌گوید که من خمسم را می‌خواهم بدهم برای امام زمان. تو بدهی یا ندهی، اصلا خمس واجب است. تو اصلاً لازم نیست تو نیت کنی. خمس وقتی رسید دست اهلش، مرجع تقلید یا آن کسی که خمس را گرفته، نصفش می‌کند. نصفش برای سادات فقیر، نصفش برای امام زمان، عام‌المنفعه، کارهای. غیر خمست چی؟ می‌دانی؟ نه دیگر، من فقط خمسم را می‌دهم. بعد هم چقدر هم منت می‌گذارد که آقا من خمسم را برای امام زمان. خمس واجب است. تو ندهی که نجاست داری، می‌میری اینجوری. نجس از دنیا می‌روی. پاک از دنیا، مسلمان از دنیا نمی‌روی وقتی خمس نمی‌دهی. وقتی زکات نمی‌دهی، مسلمان از دنیا نمی‌روی. حاج آقا من اینقدر برای بابا خدابیامرزم یا برای خودم می‌خواهم رد مظالم. رد مظالم یعنی من ظلم کردم. برای دفع مظالم یک پولی باید بدهیم. آن هم رد مظالم مصرفش مشخص است. برای کسانی که واقعاً زمین‌گیر و فقیرند. می‌گوید این رد مظالم من را بده برای امام زمان. اصلاً عشق تویش نیست، صداقت تویش نیست. پنج تا ساختمان، ده تا ساختمان، هزاران متر زمین دارد طرف. اصلاً دست به یکی‌اش هم نمی‌تواند بزند. چندین باب مغازه، خانه. دست به هیچیش نمی‌تواند بزند. برای جهنم نگه داشته برای کجا نگه داشته است؟ نمی‌دانم.

ببین نگاه چقدر قشنگ است. می‌گوید تو وقتی داری می‌دهی، این صدق عشق تو است. کلمه صدق را می‌گذارد. صدقه. چقدر قشنگ است. صدقه. باز چی؟ زکات. یعنی رشد می‌کنی، می‌آیی بالا. عامل رشدت هست. خودت می‌آیی بالا. خودت رشد می‌کنی، خودت بزرگ می‌شوی، خودت سرعت می‌گیری، خودت سبقت می‌گیری. پرداخت اسمش را نگذاشته. قرآن می‌گوید: بعضی‌ها وقتی پرداخت می‌کنند، آن چه که می‌خواهند در راه خدا بزنند، این را غرامت می‌بینند. یعنی خسارت.این چه غرامتی است؟ خدا دارد از ما می‌گیرد. خمس دیگر کجاست؟ پول زور است این. زکات چیه دادن. نمی‌دانم خیلی سختشان است. خیلی سختشان است. از کی دارد می‌گیرد این پول را؟ از خدا دارد می‌گیرد. بعد به خدا که بخواهد بگوید بس بده مقداری‌اش را. می‌گوید: «مِنْ أَمْوَالِهِمْ» ببینید نمی‌گوید اموالشان را بگویید، می‌گوید از اموالشان بگیر. چقدر؟ یک پنجم مازاد مصرف. نه یک پنجم اموال. ببین می‌گوید یک پنجم مازاد مصرفش را بگیر. دیگر از این قشنگ‌تر. یک چهارم مازاد مصرفش را بگیر.ولی باز خیلی ها نمی فمهند و این را غرامت می‌دانند. در بخش‌های عاطفی، در بخش‌های اخلاقی، در بخش‌های معنوی، در بخش‌های علمی هم همینطوره. آدمی که اهل شدن برای طرف مقابل نیست، اهل سوختن نیست، اهل مودت نیست، فقط در یک رابطه خودش و خودش و خودش و شهواتش را می‌بیند، این هیچ صدقی در ارتباط ندارد. ولو ادعا کند که من خیلی عاشق طرف مقابلم، خیلی طرف مقابل را دوست دارم. دروغ می‌گوید. یک دروغگو به تمام معنا، یک خودشیفته به تمام معناست.

سومین اثر انفاق: جایگزینی و برکت الهی

بریم سراغ سومین اثر از آثار و خیرات و برکات انفاق. تا اینجا فهمیدیم انفاق هم ما را آرامش بهمان می‌دهد. وقتی شما خروجی داری، نفس می‌کشی، آرامش داری. وقتی خروجی داری، پاک می‌شوی و رشد می‌کنی. تمام.

می‌خواهیم برویم سراغ سومی. یک صلوات عاشقانه به محضر خود خداوند و ملائکة الله و همه انبیا، صدیقین، شهدا، صالحین، اموات مومنین و مومنات، مسلمین و مسلمات، بد وارث و بی‌وارث. یک صلوات برای ظهور آقا امام زمان، برای همه خواسته‌ها و نابودی دشمنان بلند بفرستید.

این سومی آدم خیلی مثل از خجالت آب می‌شود وقتی سومی را می‌خواند. سومین اثر انفاق، خیلی خجالت می‌کشد. یک داستان تعریف کنم اول برایتان. من بچه که بودم، کودک، یکی از اقواممان را خیلی دوست داشتم. یک آقایی بود، مرد بسیار خوب، مهربان، خوش‌اخلاق، بزرگوار. من به این آقا خیلی علاقه داشتم. بعد این آقا ماشین داشت. من می گفتم چه جوری دوستی و علاقه‌ام را به ایشان برسانم؟ چه جوری محبتم را به این آقا ابراز بکنم؟ چون خیلی بزرگ بود، ما بچه کوچولو بودیم، کودک بودیم. گفتم خدایا چکار کنم؟ آن موقع پول توی جیبی یک ریال بود. یعنی به قول قدیمی‌ها یک قرون. من مثلاً چند وقت این یک قرون، یک قرون، یک قرون‌ها را جمع کردم، شد مثلاً دو تومان، یعنی بیست ریال. بیست ریال پول زیادی بود. پول بیست روز پول توی جیبی بچه بود. بعد رفتم برایش، برای ماشینش چند تا برچسب خوشگل خریدم. ماشین از این قدیمی‌ها، نمی‌دانم حالا شما الان نمی‌دانم می‌زنند، دیدی یا صاحب الزمان می‌زنند یا مهدی ادرکنی، پشت ماشین، روی ماشین. آن موقع هم یک برچسب‌هایی بود قشنگ بود برای ماشین. یک مسیری را من رفتم تا رسیدم به محل کار ایشان. رفتم صدایش کردم و این هم آمد پایین. گفت چیه محمد جان؟ گفتم که من برای شما هدیه خریدم. گفت ببینم چیه. چقدر خوشحال شد. دستت درد نکنه، ممنون. بغل کرد من را، بوس کرد و اینها. بعد که می‌خواستم بیایم، گفت بیا محمدجان، دست کرد توی جیبش، پنج تومان به من داد. گفت این هم هدیه من به تو. حالا من چقدر خرج کرده بودم؟ دو تومان. این پنج تومان به ما داد. یعنی هم یک عشقی، ارتباط برقرار شد، یک عشقی تثبیت شد بین ما، یک دوستی بیشتر تثبیت شد. اما هیچی از دست ندادیم که هیچی. دو تومانمان که برگشت، هیچی. سه تومان هم چی شد؟ سودش شد. این سومی این است. خدا خیلی خجالت‌زده می‌کند آدم را. ببینید، آدم گریه‌اش می‌گیرد.

«وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ» سوره سبأ، آیه ۳۹. هر چه که انفاق می‌کنید. آدم یک کسی را که دوستش دارد، عاشقش است، دوست ندارد وقتی دارد برایش یک هدیه‌ای می‌خرد، و او در مقابل بیاید پول هدیه را پس بدهد بهتان؟ دوست داری هدیه را بپذیرد ازت. اصلا ادب همین است. ادب این است که شما از کسی به شما محبتی کرد، معادلش یا بالاترش را بدهید. ولی واقعاً آنجایی که آدم می‌خواهد عاشقانه یک کاری کند برای یک نفر، به چشم‌داشت اصلاً این کار را نمی‌کند. دوست دارد او این هدیه را و این فداکاری را و این ایثار و این شدن را طرف مقابل درک بکند که تو چقدر دوستش داری. بپذیرد این را. و این نفهمی در روابط ما خیلی زیاد است که ما هیچ وقت این را نمی‌فهمیم خیلی وقت‌ها. خداوند چی می‌گوید؟ می‌فرماید که هر چه که «وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَيْءٍ» شیء نکره است، یعنی هر چه که برای خدا می‌دهی. یک بوسه است، یک نگاه قشنگ است، یک شوخی است که دل یک نفر را شاد می‌کند، یک نوازش، یک بغل گرفتن، یک کار کردن، یک بچه‌داری، یک جارو زدن، یک پول خرج کردن، یک گل خریدن، هر چی. هر چیز که می‌تواند طرف مقابلت را شاد بکند، آرامش بدهد، غمش را برطرف بکند. هر چی یا غم برطرف بکند یا شادی بیاورد، انسی بیاورد، محبتی بیاورد. هر چه که انفاق می‌کنی برای طرف مقابل، برای خدا. ببینید، آتش می‌زند خدا آدم را. «وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَيْءٍ» هر چه که برای من بخواهید هزینه بکنید، انفاق بکنید، «فَهُوَ يُخْلِفُهُ» خودش جایش را پر می‌کند. بدهکارتان نمی‌شوم. دقیقا مثل همین رفتاری که این آقا با من کرد. حالا او خیلی کرامت کرد، ولی خدا می‌گوید من تا هفتصد برابر، بلکه بیشتر میدم، یک تا هفتصد برابر و این فقط دنیایی‌اش است ها. این فقط دنیایی‌اش است. «یُخْلِفُهُ» فقط دنیا نیست، یعنی آخرت هم. آخرت و ابدیت هم من حواسم به تو هست که تو چکار کردی، که تو چکار کردی. این در ذهنتان باشد. چون گفتند وقت تمام است. جلسه بعد می‌خواهیم یک مقدار راجع به این صحبت بکنیم.

و الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.