جلسه 007 - فلسفه تشکیل مجالس اهل‌بیت
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - فلسفه تشکیل مجالس اهل‌بیت

فلسفه تشکیل مجالس عزاداری (روضه های خانگی)؛ جلسه هفتم 06/12/1404

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین صل علی محمد و آل لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

مقام منتقم و منتظر

بحثمان درباره مقام منتقم و منتظر بود، هم در زیارت عاشورا و هم در سایر زیارت‌ها که مقام بسیار برجسته و بزرگی است. تکرار می‌کنم که موضوع راکه اگر کسی مقام منتقم را احراز بکند یا مقام منتظر را، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «با من و هم‌درجه من خواهد بود.» الان شاید ما نفهمیم چیست، ولی وقتی که انسان پایش را می‌گذارد از این دنیا بیرون، گیر سکرات موت و بعد برزخ و گرفتاری آنجا می‌افتد، می‌فهمی یک نفر هم‌درجه امیرالمؤمنین و با امیرالمؤمنین بودن یعنی چه، غم قیامت یعنی چه و این مقامی است که ما الان برایش می‌توانیم تلاش بکنیم و بهش برسیم و شکر خدا کار سختی هم نیست، کار نشدنی نیست، کار سختی نیست و به برکت انقلاب اسلامی و امامین انقلاب، صدها هزار نفر، میلیون‌ها نفر برایشان این مسیر باز است که بتوانند خودشان را به این مقام برسانند.

چند هفته است ما روی این بحث تأکید داریم برای اینکه این راه یک میانبر بسیار بسیار عالی برای طی مدارج انسانی است. اگر کسی این مسیر را طی بکند، خیلی خیلی زود به نتیجه می‌رسد. راه‌های سخت، دشوار و کمرشکنی که خیلی‌ها انتخاب کردند، این، آن مسیر را برای ما بسیار کوتاه خواهد کرد.

درک عمق فاجعه برای انتقام

گفتیم خب برای اینکه ما این را بفهمیم، اول باید عمق فاجعه را درک بکنیم که آن چیزی که ما می‌خواهیم انتقامش را بگیریم چیست. انسان تا عمق فاجعه را درک نکند، روح انتقام درش به وجود نمی‌آید. به کسی بگویم مثلاً کیفت را بردند، جیبت رازدند، موتورت را بردند، ماشینت را بردند، این حس انتقام بهش دست نمی‌دهد اگر آدم بزرگی باشد، می‌گوید حالا بردند که بردند دیگر، بالاخره مال برای بردن، ماشین برای دزدیدن هست. ناراحت نمی‌شود. فاجعه آنقدر بزرگ باشد که این بگوید که خب دیگر قابل جبران نیست، باید انتقام گرفته بشود.

علت اینکه ۱۳ تا معصوم کشته شدند و آخری، ۱۱۹۲ سال دیگر وارد ۱۱۹۳مین سال شدیم، آواره است، این است که شیعیان و محبین عمق فاجعه را اصلاً درک نکردند. یعنی بزرگترین فاجعه حیات انسانی اطرافشان بود و بی‌خیال زندگی کردند. این اصلاً به سر غیرت، به سر ناراحتی، خشم، تبری نیامدند، اصلاً که آقا داری فاجعه بزرگ اتفاق می‌افتد، خلیفة الله، انسان کامل، خزانة الله، ولی الله، حجت آواره است. پس تو چه جوری می‌توانی الان بروی در خانه‌ات راحت زندگی بکنی؟ چه جوری می‌توانی؟ امامت هست، جدای از اینها بابات است، امامت فقط نیست، پدرت است، پدر حقیقی‌ات است، خدا روح تو را از این شخص آفریده. تو چه جوری می‌توانی آب خوش از گلویت پایین برود، بی‌خیال باشی و اجازه بدهی، و سر خودت را با چهار تا نماز و هیئت و مسجد و اینها بکنی که مثلاً ما الحمدلله دینداریم، ما الحمدلله آدم‌های خوبی هستیم.

این است که پیغمبر به بیان‌های مختلف فرمود: «اگر کسی روح جهاد نداشته باشد، کسی بمیرد بدون اثر جهاد، ملاقاتش با خدا ملاقات خوبی نیست، ملاقات شرم‌آوری است» و «اگر کسی جهاد نکرده باشد در زندگیش یا آرزوی جهاد نکرده باشد، منافق از دنیا می‌رود به شعبه‌ای از نفاق.» شما باید اجازه ندهید خاندان من و خاندان خودتان را بکشند. حالا کشتن، آن آخری آواره بماند بین شماها و خب این مانده الان. آن هم با این مقاماتی که در همین زیارت جامعه ائمه مؤمنین برایتان خواندم که اینها چه شخصیت‌هایی هستند و ما چه کسی را از دست دادیم.

عظمت اهل بیت در تضرع و خشوع

آخرین تعبیر در مورد اینها چی بود؟ «لَا یُضَادُّکُمْ ذُو ابْتِهَالٍ وَ خُضُوعٍ» هیچ صاحب تضرع و خشوعی به درگاه حق با شما مقابله نمی‌تواند بکند. یعنی عالی‌ترین درجه خشوع و تضرع را شما دارید. چون تضرع و خشوع فرع بر معرفت است، فرع بر درک عظمت است. کی تعظیم می‌کند؟ کسی که موجودی که در مقابلش هست را عظیم ببیند و بعد حالا تعظیم بکند. وقتی تو عظیم نبینی، تعظیم نمی‌کنی اصلا، احترام نمی‌گذاری به آن. کی نماز اول وقت می‌خواند؟ کسی که نماز برایش عظمت داشته باشد. کی به واجبات الهی اهمیت می‌دهد؟ کسی که برایش عظمت داشته باشد. کی از محرمات می‌ترسد و حیا می‌کند؟ کسی که بداند گناه کردن، آن هم عمدی، چه وحشتناک است، بترسد واقعاً.

بنابراین، از نظر گریه، تضرع و ابتهال، هیچکس به پای معصومین نمی‌رسد. چون آنها عظیم‌ترین ادراک را از خدا دارند. عظیم‌ترین ادراک. امام سجاد به خداوند عرض می‌کند: «خدایا تو اگر قرار است کسی را ببخشی، گناهی را ببخشی، رحمت بکنی، از من بدتر دیگر کیست؟» «وَ مَنْ أَسْفَعُ حَالًا مِنِّی وَ مَنْ أَسْوَأُ حَالًا مِنِّی» کی از من حالش بدتر است؟ این امام سجاد دروغ که نمی‌گوید، این ادراک خودش را دارد می‌گوید: «کی بهت بیشتر از من نیاز دارد به رحمت تو؟» این شدت فهم را می‌رساند، شدت معرفت را می‌رساند. بعد می‌فرماید دلیلش را هم می‌گوید: «ان انا» کجا می‌تواند یک نفر یک همچین ادراک و معرفت و ابتهال و تضرعی داشته باشد به درگاه تو؟ چرا؟ «لَکُمُ الْقُلُوبُ الَّتِی تَوَلَّی اللَّهُ رِیَاضَتَهَا بِالْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ»

پرورش قلب اهل بیت با خوف و رجا

ببین چقدر زیبا به ما آموزش می‌دهند. می‌گوید شما یک قلب‌هایی دارید که خود خدا شخصاً پرورش این قلب‌ها و ریاضت این قلب‌ها را با چی به عهده گرفته؟ با دو تا وسیله، چی؟ خوف و رجا. شما اگر قسمت مناجات‌ها که معمولاً نیمه دوم صحیفه، صحیفه جامعه، مناجات‌ها را بخوانید، آنجا متوجه می‌شوید که امام به همین دعای زیبا که حتماً توصیه می‌کنم یا همه اش یا قسمتش را هر شب نگاه کنید، ابوحمزه، شب‌ها الان شب ابوحمزه است یا حتی دعای افتتاح، تمام خوف و رجاست. یعنی از یک طرف در ما ترس ایجاد می‌کند و از یک طرف امید ایجاد می‌کند. خدایا تو اگر ببخشی، چه کسی سزاوارتر است از تو به اینکه من را ببخشی؟ و اگر نبخشی و عذاب کنی من را، کار ظالمانه ای نکردی، حقم بود.

خوب و رجا حالتی است که سلمان علیه السلام دارد. اگر بگویند همه مردم جهنمی جز یک نفر، می‌گویم آن یک نفر منم، چون به رحمت خدا خیلی امید دارم و اگر بگویند همه بهشتی‌اند جز یک نفر، می‌گویم آن یک نفر منم، چون از خودم خیلی ناامیدم و می‌ترسم، از خودم.

خب بحثش را الان نمی‌خواهم اینجا بکنم. می‌خواهد بگوید که مسئولیت پرورش قلب ۱۴ معصوم را کی به عهده گرفته؟ رب مخصوص کی بوده؟ اینها بوده. پیغمبر می‌گوید: «بچه‌ها وقتی که گل بازی می‌کردند، منم گل بازی می‌کردم، دوست داشتم گل بازی بکنم، ولی وقتی که می‌خواستم مثل بچه‌ها گل را بریزم توی دامنم، دامنم را بدهم بالا، یک دستی می‌آمد اینجوری روی دست من می‌زد و من می‌فهمیدم من نباید دامنم را مثل بقیه بالا بدهم.» ریاضت یعنی این، یعنی از بچگی مراقب است که یک کار مکروه هم انجام ندهد، پرورشش دادند.

قلب اهل بیت، ظرف شکر و ثنا

خب دیگر چی؟ اینها برای ما هم هست، دقت کنید. شما می‌خواهید به خانواده آسمانی‌تان می‌گویید: «أَنْ یُبَلِّغَنَی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ» برای شما هم هست. این دارد به شما یک عالم رمز یاد می‌دهد. «وَ جَعَلَهَا» این قلوب را خدا اینجوری قرار داد «أَوْعِیَةً لِشُکْرِکَ وَ ثَنَائِکَ» ظرف شکر و ثنای الهی قرار داده. ثنا زمانی است که انسان با یک چیزی سنخیت دارد، خیلی خوشش می‌آید، هی تعریف می‌کند. دیدی بعضی‌ها جمادی اند؟ الان می‌نشینی پایشان، الان تلویزیون یک برنامه نشان می‌دهد، آدم‌های ۷۰ سال به بالا، ماشین‌بازند اینها. اینها می‌آیند فقط چند ساعت از ماشین‌ها صحبت می‌کنند. جمادی است دیگر. بعضی انگشتربازند، بعضی‌ها ماشین‌بازند، بعضی‌ها نمی‌دانم با ظرف و ظروف و نمی‌دانم دیدید دیگر مثلاً تا آخر عمرشان همین در اشیا هستند. نمی‌دانم تمبر جمع می‌کنند، سکه جمع می‌کنند، نمی‌دانم کبریت جمع می‌کنند، عطربازند، نمی‌دانم لاستیک‌بازند، ماشین همین جوری است دیگر تا آخر عمر. این مثلاً شیرین‌ترین لحظات عمرش را بگو، همین چیزها، خاطرات اینجوری دارد برایت تعریف بکند.

بعضی گیاه بازند، یعنی تا آخر عمر راجع به بگو گل‌ها، میوه‌ها، سبزه‌ها، نمی‌دانم گیاهان، کل عمرش خاطرات قشنگش را که تعریف می‌کند: «آقا تو نمی‌دونی این گل چیه، نمی‌دونی این ؟ چیه، نمی‌دونی میوه چیه.» مزه و غذا و میوه و خوراکی و شکم و اینها همه جورند. بعضی‌ها در بعد حیوانی هستند، کمالات حیوانی، می‌نشینند راجع به امورات حیوانی، خاطراتشان، ثنایشان اینجوری است. این همه اش می‌نشیند از چیزهایی تعریف می‌کند که مربوط به امورات حیوانی است. امورات شخصی هست، خاله‌بازی‌های زندگی، مهمانی‌ها، شوهر، در چهار ریش، باجناقش، عروسش، دامادش، دختر خاله‌اش، پسر خاله‌اش، همسایه‌ها، آدم‌ها، همه اش با اینها راجع به اینها دوست دارد حرف بزند و بشنود. مثلا فیلم سینمایی، سریال‌ها، رمان‌ها، شعرها، ترانه‌ها، موسیقی، اینها مال آن بخش‌هایی است که مربوط به بخش توهمی ماست. خب قهرها، آشتی‌ها، عشق‌ها، فراق‌ها، وصول‌ها، لیلی و مجنون‌ها، از راه‌ها، خسرو و شیرین‌ها، شیرین و فرهادها، در همین مایه‌ها دائماً در همین امورات است.

ثنای الهی و مقام شاکر

یک کسی ثنایش ثنای عقلی هست. یعنی این وقتی می‌نشیند برایت مستت می‌کند از قوامض علمی، پیچیدگی‌های عالم، علم شیمی، فیزیک، مثلثات، نمی‌دانم هندسه، ستاره‌شناسی، کیهان‌شناسی، کهکشان‌شناسی، علم، عالم علم، علم، علم‌بازند. علم‌باز. ثنای خدا را کی می‌تواند بگوید؟ یعنی کی لاث عرفانی می‌زند؟ اینجوری بگویم برایتان. بین دو نفری که می‌نشینند، شما به ندرت می‌توانی یک آدم پیدا بکنی، به ندرت، بتوانی باهاش لاث بزنی. من خودم در هم‌لباس‌های خودم آدم کم دارم. مثلاً از آن، اما آدم‌هایی هستش که می‌شود الان باهاش تا صبح لاث زد راجع به خدا، راجع به امام زمان، راجع به امیرالمؤمنین، راجع به حضرت زهرا، راجع به ملائکة الله، راجع به غیب.

دارد. ثنا کی می‌تواند ثنا بکند؟ کی می‌تواند شکر به جا بیاورد؟ شکر کار هر کسی نیست. در کار شکر توضیح دادم. شکر یعنی یک کسی که فهم دقیقی از عظمت یک نعمت دارد. عادی نیست هیچی برایش. بعد وقتی بهش بدهند، تشکر می‌کند: «خدایا چیکار کردی با من؟ چی به من هدیه دادی؟» شکر یک مقام با عظمت است، یعنی مقامات عرفانی خیلی بالاست. شکر آنقدر بالاست که انسان را تا مرز عصمت می‌برد. شیطان وقتی می‌گوید: «من حمله می‌کنم جلو، عقب، راست و چپ.» به خدا چی می‌گوید؟ می‌گوید: «من حمله می‌کنم از جلو، عقب، راست و چپ "وَ لَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ"» خدایا تو اکثر بنده‌ها شاکر نیستند، برای همین خوراک منند. شاکر خوراک من نیست، نمی‌توانم کاری باهاش بکنم. آدم شاکر، آدم نمک‌شناس، آدم قدرشناس شیطان نمی تواند حریفش شود. آدم‌های نمک‌نشناس قدر پدر و مادر را نمی‌داند، قدر زنش را نمی‌داند، قدر شوهرش را نمی‌داند، قدر بچه‌هایش را نمی‌داند، قدر معلمش را نمی‌داند، قدر بزرگان را نمی‌داند، قدر قرآن و کتاب و مسجد و حسینیه و حرم و نماز را نمی‌فهمد اصلاً. شاکر نیست.

آدمی که شاکر نیست، خوراک شیطان است. قطعاً خوراک، خود خدا دارد می‌گوید دیگر، زبان خداست، درست است که از زبان شیطان می‌گوید اما خدا را نقل می‌کند از زبان شیطان، حرف درست را از زبان شیطان نقل می کند. آدمی که نمی‌فهمد غرق نعمت‌های خداست، شاکی است در زندگیش، غرونق دارد این. قطعاً خوراک شیطان می‌شود. شیطان یک جا می‌درد این را. یک کسی که مست داده‌های خدا نیست، فقط نداده‌ها را می‌بیند، ضعف، کمبودها را، کمبودهای دنیایی یا جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا علمی. والا خدا در بعد فوق عقلانی که نداده ندارد، ما را مست خودش کرده، خدا همیشه در آغوش ماست. یک کسی که اینجوری است، این خوراک شیطان است. حالا خداوند تا حالا در زیارت دارد معصوم را تعریف می‌کند، می‌گوید: «این قلب شما را خدا ظرف چی قرار داده؟ «جَعَلَهَا أَوْعِیَةً لِشُکْرِکَ وَ ثَنَائِکَ» شکر راحت‌تر است، من حالا همینجوری بهتان در بسته بگویم این رمز را. آدم برسد به مقام شاکر راحت‌تر است، ولی مقام ثنا کار هر کسی نیست. ثنا می‌دانی یعنی چی؟ یعنی تو از همه چیز غافل بشوی، فقط بنشینی خوشگلی‌های خدا را نگاه کنی، و وقتت را بگذاری این کار را کنی.

غذای اهل بیت و فرشتگان: تسبیحات

پیامبر وقتی در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها صحبت می‌کند، می‌گوید: «حضرت زهرا چند هزار سال قبل از خلقت انسان در عرش خدا بود.» آدم زیرک سؤال می‌کند که این آنجا بوده، غذا چی می‌خورده؟ غذایش چی بوده؟ پیامبر با زبان فوق عقل دارد حرف می‌زند. این هم آدم زیرک است، نمی‌دانیم کی بوده، نمی‌دانیم چقدر این آدم باهوش بوده که رفته روی غذای حضرت زهرا سؤال کرده که در عرش بوده بالاخره زنده بوده دیگر آنجا. در عرش ماده که نیستش اینجا بخواهد نمی‌دانم نخود بخورد، غذا بخورد، نان بخورد، گوشت بخورد، بالاخره حیاتش به چی بوده آنجا؟ ببینید پیامبر چی جواب می‌دهد؟ پیامبر می‌گوید که غذای حضرت زهرا، نه فقط غذای حضرت زهرا، غذای همه اهل بیت که تو عرش بودند، هنوز هم هستند و فرشته‌ها، غذایشان چیست؟ این چه جوری تنفس می‌کند؟ ما الان می‌خواهیم خفه نشویم باید چیکار کنیم؟ هوا بکشیم. این ما را نگه می‌دارد. آنها غذایشان چی بوده؟ تسبیحات. «سبحان الله، و الحمدلله، لا اله الا الله»، از همه قشنگ‌تر، از همه قشنگ‌تر، از همه نازتر، «الله اکبر». «الله اکبر». شرابش و گیرائیش خیلی خیلی زیاد است.

آنهایی که آمدند در این کارگاه‌های تسبیحات ما را گذراندند «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر»، از آن ۵۰۰، ۶۰۰ نفر، من گمان نمی‌کنم ۵ نفر غذایشان بشود. ممکن است ذهنا و عقلاً خیلی آدم باهوشی باشند، بفهمند، اما تسبیحات غذای انسان بشود خیلی هست. تسبیحات غذای انسان بشود می دانید یعنی چی؟ الان یک دفعه می‌گوید که آقا هیئت تمام شدش، عشق بازیمان ‌کردیم، چایی را بردار بیار. چایی واقعاً می‌چسبد. اگر گرسنه‌تان هم باشد که دیگر، چلوکباب هم که اینها ماشالا کرمشان بالاست، آن می‌چسبد. یک شربت می‌چسبد. اگر بگوییم بابا تو دیگر الان دیگر گریه کردی برای خدا، امام حسین، حضرت زهرا، دیگر چایی می خواهی چکار! می گوییم بابا این چه ربطی دارد؟ آن غذای بالا بوده، این غذای پایین. الان کجا غذا می‌خواهد؟ پایین غذا می‌خواهد، چایی بردار بیار آقا، یک غذا بیار. دم افطار که نمی‌شود به کسی گفتش که می‌شود قرآن بخوان، نماز بخوان، جای افطار که.

اگر یکی در روز، رمز من دارم می‌گویم، نمی‌دانم می‌فهمید یا نه. فهمیدید که نوش جانتان، نفهمیدید به جهنم. یکی در روز دلش تنگ بشود، بگوید من الان باید بروم بنشینم یک جایی، تسبیح، تسبیح، تسبیح دستم بگیرم. نه دعا کنم برای نمی‌دانم هیچی، نه برای دنیا، نه برای بهشت، نه برای آخرت، نه برای هیچی. من الان نیاز دارم فقط به خدا بگویم خیلی خوشگلی، خیلی دوستش دارم، خیلی خیلی خدایی. من الان به این احتیاج دارم، ترانه می‌خواهم بخوانم. ترانه خواندن در بخش روابط جنسی یک بخش مهمی از موسیقی ماست دیگر.

دیروز من داشتم راجع به کسی ترانه‌سراها صحبت می‌کردم، ۳۰۰، ۴۰۰ ترانه این گفته بود، اکثرش ثناست، یعنی ثنای جنس مخالف. آدم، اگر آدم باشد، رشد بکند، غذایش این است که من یک جایی بنشینم فقط یک مقداری به خدا بگویم خیلی خوب است. برای همین تسبیحات حضرت زهرا از ۵۰۰ رکعت نماز بالاتر است که ما نمی‌فهمیمش، قدرش را نمی‌دانیم، خیلی هم زود حذفش می‌کنیم. تسبیحات حضرت زهرا فوق العاده است. اگر کسی بفهمد چیست.

بعد آن موقعی هم که تو خلوتی، تسبیحات خواندنت با تسبیحات نماز جماعت فرق می‌کند. نماز جماعت ملت معطلند. حاج آقا تند است، حاج آقا اصلاً نمی‌خواند مثل خود ما و کسای دیگر. خودت یک جایی بنشینی بگویی الله اکبر، الله اکبر. از این الله اکبر تا آن الله اکبرت مثل یک جرعه شربت، یک جرعه نوشیدنی خوب دوست داری قورتش بدهی مثل یک لقمه خیلی خوشمزه است که باهاش حال می‌کنی، بوش می‌کنی، لمسش می‌کنی، آنقدر می‌جویش، تمام لذتش را می‌بری بعد قورت می‌دهی تا لقمه بعدی. دوست نداری لقمه بعدی را تند تند تند تند بگذاری توی دهنت برود پایین. از بحث خارج شدم.می خواستم مفهوم این را بفهمید. می‌گوید خدا قلب شما را ظرف شکر گذاشته و ظرف چی؟ ثنا، ثنا، ثنا. خوش به حال کسی که بیفتد به ثنا. خیلی خوش به حالش می‌شود بیفتد به ثنا. یعنی از بهشت و جهنم و قبر و آخرت و نمی‌دانم مقامات و همه چی بیاید بیرون. از جنت خدا رحمت کند، از جنت و از نار رهدیم. خیلی خوب است. «ما از همه جز یار گذشتیم علی الله/ از جنت و از نار گذشت علی الله. یک آدمی که دیگر درگیر هیچی نیست. آی اگر مردم چی می‌شود؟ قیامت چی می‌شود؟ بهشت چه جوری است؟ بهشت کجا می‌روم؟ اصلاً در می‌آید از اینها. می گوید خدایا یک جا به من بده، من فقط تو را تماشا کنم، ثنای تو را بگویم. چیز یادتان نرفته؟ زیاد نگذشتیم ازش، یک هفته بیشتر نگذشتیم. مناجات شعبانیه. یک جایی به ما بده فقط همین. خدا رحمت کند میرزا جواد آاق، رحمت الله اولیای ما. چه سعادتی داریم، اذن داریم اسم اینها را که به دهان آن هم خیلی گشاده ببریم، چه برسد به معصومین علیهم السلام.

گویا خانمش می‌گوید: «وقتی خوابش را دیدم، دیدم یک جایی در محرابی نشسته. گفتم حالا ببینم بهشتش، کجاست؟ گفتند نه بابا، این اصلا در بهشت هم نرفته. از وقتی که آمده اینجا فقط یک گوشه‌ای نشسته با خدا دارد حرف می‌زند، چشم در چشم خداست. فقط با خدا حرف می‌زند.» چه جوری می‌شود آدم؟ آدم باید یک چیزی برایش خیلی خوشگل باشد، بنشیند تعریفش بکند. ماشین‌بازها را نگاه کنید، تا آخر عمر راجع به ماشین حرف می‌زند، بزرگ است توی چشمش. بورس‌بازها، پول‌بازها، بانکی‌ها، نمی‌دانم هر کس در رشته خودش. ولی یک کسی رشته معرفتی اش، خوشگل‌ترین موجود عالم باشد، زیباترین موجود عالم باشد، مهربان‌ترین، کریم‌ترین، با ارزش‌ترین، موضوعش این باشد. حالا بگوید خب وقتی این است، چه کنم؟ حافظ چقدر قشنگ می‌گوید: «چه کنم حرف دگر یاد نداد استاد.» چه کنم؟ من همین را بلدم. چیز دیگری را نمی‌شناسم می‌خواهم راجع بهش حرف بزنم.

قلب اهل بیت، امن از غفلت و پاک از سستی

«وَ آمَنَهَا مِنْ عَوَارِضِ الْغَفْلَةِ» قلب‌های اهل بیت را نگاه کنید. خدا امن کرد قلب‌های شما را از عوارض غفلت. در بحث غفلت توضیح دادم دیگر به همان کارگاهش مراجعه کنید که غفلت چیست و چه عوارضی دارد. «وَ صَفَّاهَا مِنْ سُوءِ الْفَتْرَةِ» قلب‌های شما را خدا پاک کرد از سستی‌ها، فطرت، فطور، نسیان، پاک پاک. ضعف توش نیست، نسیان درش نیست، خواب نیست، چرت نیست، هیچی نیست ازش. قلب شما ۱۰۰% هوشیار و بیدار است، همیشه در محضر خدا. حالا اینجا را دقت کنید. حالا داریم می رویم قسمت‌های بعدی یواش یواش داریم می‌رسیم به موضوع خودمان. «بَلْ یَتَقَرَّبُ أَهْلُ السَّمَاءِ بِحُبِّکُمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ تَوَاتُرِ الْبُکَاءِ عَلَی مَصَائِبِکُمْ» حالا این آدم با این قیمت، یک جامعه کبیره در وصف اینها را در نظر بگیرید. می‌گوید اهل سما، اهل آسمان، وقتی می‌خواهند به خدا نزدیک بشوند، چه جوری نزدیک می‌شوند؟ تقرب یعنی ایجاد شباهت با مربی خودت. قرب این است دیگر. قرب یعنی شباهت پیدا بکنی با مربی، با شباهت پیدا کنی بهش، تقرب پیدا کنی. شما برو دخترش را هم بگیری، بهش تقرب. نمی‌توانی فردا بیایی تو باشگاه بگویی من همه را می‌توانم حریف بشوم. خب می‌گویم برای چی؟ می‌گویند داماد استاد هستم. داماد استاد باشی، قدرت نمی‌آورد برایت. تو باید فوت و فن از استاد بلد باش، شبیهش باشی. داماد زنش هم باشی، شوهرش هم باشی، فایده ندارد. باید این کمال ایجاد شده باشد درش.

عوامل تقرب به خدا: حب اهل بیت، برائت از دشمنان و بکاء

اهل سماء چه جوری تقرب پیدا می‌کنند با خدا؟ حالا اینجا را دقت کنید. هیئت یعنی همین. این فلسفه هیئت آمدن و هیئت شرکت کردن، لذت از هیئت و گریه و عزاداریش و همه چیزش، «بَلْ یَتَقَرَّبُ أَهْلُ السَّمَاءِ بِحُبِّکُمْ» به حبّ شماهاست، محبت شما قرب می‌آورد برای انسان، محبت شما؛ یعنی برو حوزه علمیه درس بخوان، بشو علامه دهر، بشو مجتهد، عالی‌ترین مجتهد، حبّ در دلت نباشد حب اهل بیت. یک احمقی بود یک بار در حوزه یادم نمی‌رود. یک فضای فوق العاده نورانی، فوق العاده نورانی، اصلاً یادم نمی‌رود. یک دفعه اعلام کردند که آقا طلبه‌ها، طلبه ها روزهای عزا تعطیل می‌کردند. آقای مجتهدی خدا رحمتش کند، روزهای اینجوری تعطیل می‌کرد. آقای سیبویه را می‌آورد، چه قیامتی بود آن روز. همین جوری جنازه بود که از شبستان می‌بردند. همه بیهوش می‌شدند آنقدر گریه می‌کردند. منتا حالا عزاداری مثل عزاداری آنها ندیدم، در آدم‌های عادی ندیدم آنجوری کسی عزاداری کند. طلبه‌ها چون معرفتشان بالا بود دیگر. یک آدم مست هم می‌آوردند وسط اینها، آتیش بود، مرحوم سیبوی رحمت الله تعالی. بلند می‌شد راه می‌رفت وسط مردم، وسط این طلبه‌ها، شروع می‌کرد به خواندن، آتیش می‌زد. نه برای امام حسین و حضرت زهرا و نمی‌دانم امیرالمؤمنین، نه. شما فکر کن مثلاً امام‌هایی که مردم معمولاً باهاش انس نداشتند، امام عسکری، امام چهارم، امام پنجم، امام ششم، وفات اینها بود. همینجوری طلبه‌ها از حال می‌رفتند. چه برسد به امام حسین، چه برسد به کربلا.

یک دفعه یک موقع گفتند که آقا درس تعطیل است، مراسم ساعت فلان برگزاری. یک آدم احمقی گفت: آقا درسمان را بخوانیم، روضه به کجایمان می‌رسد؟ این آدم به هیچ جا نمی‌رسد. آدمی که فقط شهوت عقلی و درس و استادی و استادبازی و شاگردبازی و اینجور چیزها دارد به هیچ جا نمی رسد. ولی علامه طباطبایی وسط درس وقتی روضه بود تعطیل می‌کرد. داشت مباحثه می‌کرد، داشت درس می‌داد، یک موقع یک گوشه مسجد دارند عزاداری راه انداختند، می‌بست، می‌رفت تو عزاداری. علامه است که دم افطار از خانه‌اش، پیرمرد، آنها که خانه علامه را بلدند می‌دانند یعنی چی، پیاده می‌آمد تا حرم حضرت معصومه. دم اذان خودش را می‌رساند. ضریح را می بوسید می گفت آهان این هم شد افطار من، آقا شوخی نیست. ما می رویم زیارت بوس می‌کنیم دیگر. نه بابا، یک بوس کردن برای اینها موضوعیت دارد. از خانه پیرمرد زبان روزه راه بیفتد بیاید به یک بوسه برسد، یک بوسه.

یک ولیّ خدایی بود. خدا رحمتش کند، روحش شاد. از دوستان آقای حسن‌زاده بود و شاگردهای علامه بود. من وقتی می‌رفتم کلاس قم، آن موقع تهران بودم من چهارشنبه‌ها که می‌رفتم درس‌های ممدوحی، هر شب یک سر به ایشان می‌زدم منزلش. حالا خودش دیده بود، نمی‌گفت. هرچی بود می‌گفتش که آقا امام زمان علیه السلام وقتی وارد حرم حضرت معصومه می‌شود، خم می‌شود آن سنگ‌های پایین را بوس می‌کند. آقا امام زمان. فقط آدم‌هایی که اهل عشق و صفا و معنا هستند می‌فهمند یک بوسه یعنی چی، یا یک سلام یعنی چه. برای همین خدا جایزه نماز چی گذاشته؟ جایزه نماز اگر کسی بتواند نماز بخواند، بخواند نماز، آخرش می‌رسد به سلام: «السلام علیک ایها النبی» به به. « السلام علینا و علی عبادالله صالحین» سلام. این همه قشنگی‌ها طی شد، طی شد، طی شد، تا رسیدی به یک سلام، سلام. اگر کسی روزی ۵ مرتبه حداقل سلام بدهد، سلام بدهد، سلام علیک داشته باشد با یک نفر، چقدر انس می‌گیرد باهاش.

برائت از دشمنان، عامل تقرب

«یَتَقَرَّبُ أَهْلُ السَّمَاءِ بِحُبِّکُمْ» اهل سماء به حب شما به خدا تقرب پیدا می‌کنند. فرشته‌ها، اولیای الهی، انبیا، انبیا. دیگر چی؟ این دومی را خیلی اهلش نیستند. حب را خیلی‌ها دوست دارند. بالاخره مشکی می‌پوشند، گریه می‌کنند، عزاداری می‌کنند، گل می‌زنند به خودشان، پرچم می‌زنند، شام می دهند ناهار می‌دهند، هزینه می‌کنند. اما این دومی را خیلی اهلش مردم نیستند. برای همین هم آن ۱۳ تا کشته شدند، این چهاردهمی ۱۱۹۲ سال تنهاست. چی؟ «وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ» برائت از دشمن. این را خیلی‌ها این غیرت را ندارند. طرف کلی مظاهر حیات غربی باشد، بعد می‌رود مجلس امام حسین، می رود مجلس امیرالمؤمنین، می‌رود حرم امام رضا با مظاهر پوشش دشمنانش. با لباس‌هایی که دشمنان می‌پوشند می‌رود در حرم امام رضا. سبک زندگی، سبک زندگی دشمنان. عرض ارادت هم دارد، هیئت هم دارد. من الان می شناسیم طرف نه یک دانه، دو تا، ده‌ها نفر، مجلس برای اهل بیت می‌گیرند، فردا که شما می‌روی شرکتشان، مغازه‌شان، می بینی منشی بی‌حجاب گذاشته آنجا، فروشنده‌های بی‌حجاب گذاشته در مغازه‌اش، در غذاخوری‌اش، تو در، در نمی‌دانم دفترش. برائت ندارد.

برائت تقرب می‌آورد. شما به هر میزانی که از دشمن دور شوی، به چی نزدیک می‌شوی؟ به چی؟ به دوست. ما نه، ما ابراز علاقه می‌کنیم، اما کفر به طاغوت نداریم. ابراز علاقه می‌کنیم، اما طاغوت را هم دوست داریم، کنار می‌آییم. تقاطع می‌خواهیم. برای همین دیگر، دیگر کارهای بسیار تناقض‌آمیز و مسخره شما می‌بینید در ایام محرم بی‌حجاب بلند می‌شوم می‌روم در مجلس امام حسین. از این طرف می گویند ما دوست داریم ولی خب فرهنگشان را نه، سبک زندگیشان را. بابا آقا امام حسین کشته شده برای همین، برای همین حجاب، نماز، برای غیرت، حیا، اینجور چیزها. حاضر نیست اصلاً شبیه ایشان بشود. برائت کار راحتی نیست و خداوند با این دو تا با هم کار دارد. گفت قلب اهل بیت را با چی ساخت؟ خوف و رجا. آن عامل ساخت قلب انسان تولی است و چی؟ بله، تبری. به غلط هم به غلط آمدند این دو تا را بردند آخر ۸ تا فرع دینی گذاشتند. با اینکه جز اصول دین است این دو تا هم تولی هم چی؟ تبری. «وَ مَا نُودِیَ بِشَیْءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوِلَایَةِ» هیچ چیز در اسلام بالاتر از ولایت نیست. خدا امیرالمؤمنین را می‌آورد در کعبه متولد می‌کند تا بفهماند به ما باطن توحید. امام شما بدون امام به خدا نمی‌رسید. توحیدت بدون امام قلابی است، خدایت قلابی است. از همه چی بالاتر است. برداشتن این دو تا را کردندش بعد از ۸ تا فرع، جز فروع هم گذاشتنش. خاصیت ندارد، آخر آخر گذاشتند. اهل سماء به تولی و تبری نزدیک می‌شوند، اینها برداشتند گذاشتند آخر فروع که اصلا کسی دیگر بهش فکر نمی‌کند. نماز، روزه، حج. همین هایی که دشمن‌های امام حسین هم داشتند. کربلایی‌ها همه نماز و روزه و حج داشتند دیگر. ولی تا می گویی: تولی، تبری اصلاً کلاً همه چیز در این دو تاست. زیارت عاشورا شما همین را می‌خوانید دیگر. در زیارت حضرت معصومه همین را می‌خوانید. در زیارت حضرت عبدالعظیم همین را می‌خوانید. در همه زیارت‌ها این دو تا عامل قرب است. تولا و چی؟ تبرا. ما این دو تا را گذاشتیم کنار. گریه بکنیم نمی‌دانم یک حجابی داشته باشند، یک نمازی بخوانند، یک روزه‌ای بگیرند و همین.

برائت خیلی مهم است. هر چقدر برائت، ببینید من چی بگویم بهتان، این فهمیده بشود. هر چقدر شما عاشق یک نفرید یا عاشق یک چیزی هستید، نسبت به چیزی که آن یک نفر یا یک چیز را تهدید می‌کند، تنفر پیدا می‌کنید. هرچی بچه‌ات را بیشتر دوست داری، اگر کسی کوچکترین خطری برای بچه‌ات ایجاد بکند، معلمش هست حق دارد توی گوشش بزند، یک تنبیه اش هم کند، استاد حقش از پدر و مادر خیلی بالاتر است. این مادر بلند می‌شود می‌رود آنجا یقه استاد را می‌گیرد، برای چی بچه من تنبیه شد. می گوید آقا حق داشتم بزنمش، این اصلاً شیطونی کرده، حقش این است. مادرم این اصلاً کنار نمی‌آید. بیخود کردی بچه من را. هر چقدر محبت بیشتر باشد، دشمنی تو با ضدش بیشتر است. ما نه. ما از این طرف می گوییم: روحی فدات حسین جان، قربونت برم، کاشکی ما آنجا بودیم. بعد در زندگیمان پر است از اینستاگرام گرفته که بعضی‌ها شهوتش را دارند هنوزم. هرچی ما می‌گوییم آقا این برای غیر کسی که کارشناس وظیفه جهادی دارد، اینستاگرام حرام است اصلاً بودن توش بزرگترین خدمت به دشمن است. نمی‌گذرد ازش. آقا این واتساپ لعنتی را تعطیل کنیم. نمی‌دانم اینستاگرام را تعطیل کن. نمی تواند. تلگرام لعنتی را تعطیل کن، نمی‌تواند تعطیل کند. اصلا برای بعضی‌ها بودن توی فضای دشمن خودش شده یک شخصیت. یعنی اگر یک جا الان بگویم فضای مجازی من فلان عکس را برایم بفرست، می‌گوید در تلگرام برایت می‌فرستم. در واتساپ برات. کلاس اصلاً خودش یعنی بی‌دینی، برائت. سرباز دشمن بودن شده کلاس. شده افتخار برای خیلی‌ها. شده یک شهوت. من می‌توانم سرباز لباس دشمن‌ها را بپوشم. از این طرف هم اعلام محبت می‌کند. برای همین هم ما آخرالزمان این همه غربال داریم و همه هم می‌ریزند، این همه آدم می‌ریزد که مؤمن صبح مؤمن از خانه خارج می‌شود، شب کافر برمی‌گردد. ندیدید؟ در همین اغتشاشات ندیدید شما؟

برائت یعنی این ایجاد تنفره. هر چیزی که بوی دشمن می‌دهد و دشمن می‌خواهد که تو رعایتش بکنی، رعایتش نکنی بگذاریش کنار. همین مثال‌های ساده که زدم، میلیون‌ها نفر گیرش هستند. طرف الان غصه‌اش شده صفحه‌اش، نمی‌دانم ۴۰۰ نفر فالوور دارم، هزار تا فالوور دارم، نمی‌دانم الان باید چیکار بکنم، نمی‌دانم... برو تعطیل کن، برو خودت برس. چند هزار تا فالوور دارم. چه شهوتی هست! چه شهوتی هست! این می‌تواند دنبال این باشد که آیا خدا دوستش دارد یا نه؟ ملائکه دوستش دارند یا نه؟ اهل بیت می‌خواهندش یا نه؟ شهوت بت‌پرست شده. شهوت این را دارد که بقیه چند نفر لایکش می‌کنند؟ چند نفر پیام می‌گذارند برایش؟ چند نفر می‌بیننش؟ من عاشق نفس خودش است. نفسانیت یعنی همین.

روی این برائت کار کنید ها. هر چقدر می‌توانید روی این کار بکنید. ما مشکل اساسی جامعه‌مان همین هست. سکولاریسم همینجوری می‌آید. آقا فرمود: طلب‌های سکولار و بی‌دین ما می‌آید از توی حوزه بیرون. طلبه ای که نه برای حب دارد به معنای واقعی نه برائت دارد. شما نگاه کنید احمقی که برداشتند گذاشتند مسئول، آمده اینجوری می‌کند. ما راجع به آمریکا قضاوت بد کردیم، باید برویم معذرت‌خواهی کنیم از آمریکایی‌ها. یعنی این همه سال امام گفت شیطان بزرگ است، این همه سال ولی فقیه، امام، نائب امام زمان گفت. یک ذره باور اینها نشده. اینها واقعاً کفران دارند نسبت به امامین انقلابشان. نه بابا آمریکایی رفیقند، دوستند، با ما چیکار دارند؟ ببینیم ما چیکار کردیم که آنها با ما دشمنی می‌کنند. آقا به نزدیک ۲۰۰ کشور حمله کرده، غارت کرده، همه بد هستند؟ همه را کشته، خورده از منابعشان را، غارت کرده. فقط آمریکا خوب است. چند تا کشور انگلیس و فرانسه و آلمان خوب است. همه دیگر بد هستند. ما خودمان هم بدیم، همه بد هستند غیر از اینها. این هم آخوند مملکت. فهمش چقدر است؟ اصلا حب ندارد، برائت هم ندارد.

بهش بگو «قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» تو چه جور در زندگیت را پیاده کردی؟ آنقدر مهم است که خدا با «قُلْ» شروع کرده. باید اظهارش بکنی. باید همه در سبک زندگی تو این قل را ببینند. آقا من دارم به همه اعلام می‌کنم من نمی‌روم سمت اینها. من سبک زندگی اینها را رعایت نمی‌کنم، دوست ندارم. نه از لباسشان، نه از غذایشان. فرمود: «هر که لباس اینها را بپوشد، غذای اینها را بخورد، دشمن من است.» آقا ما باید یک جایی این قل را اعلام کنیم. یا قل واجب اعلامش. الان کجا ما اعلام کردیم؟ کی از زندگی ما این برائت را می‌بیند؟ «قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ» را کی شنیده از ما تا به حال؟ من سوالم از اینها این است. یک جا در زندگیتان بیاورید شماها که شما برائت داشته باشید. یک حب داشته باشید به معنای واقعی.

نفاق در جامعه

«وَ إِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا» وقتی با مؤمن‌ها روبرو می‌شوند، می‌گویند ما هم حزب‌اللهی هستیم، ما هم ایمان داریم، ما هم قبول داریم این حرف‌ها را. به خدا ما همه چی را قبول داریم. ما هم قانون اساسی را قبول داریم، جمهوری اسلامی را قبول داریم. «وَ إِذَا خَلَوْا إِلَی شَیَاطِینِهِمْ» موقعی که خلوت می‌کنند با شیطان‌هایشان، چی می‌گویند؟ «قَالُوا إِنَّی مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ» ما اینها مسخره داریم می‌کنیم. الکی داریم می گوییم با اینها هستیم. نه این قانون اساسی را قبول داریم، ما می‌گوییم ولایت فقیه را قبول داریم، قبول نداریم. از عملش دارد گفته می‌شود، از کردارش و گفتارش هم دارد قبول می‌شود. نه قانون اساسی را قبول دارد، نه ولایت فقیه را قبول دارد. نه جمهوری اسلامی را قبول دارد، پرچمش را هم آتیش می‌زند. بعد بگوید من مملکتم را دوست دارم. مسخره کردی؟ با دشمن که ساخت و پاخت می‌کنید، حرف‌های دشمن را که می‌زنید، توطئه که می‌کنید، هزارتا فساد دیگر.

تواتر البکاء علی مصائب اهل بیت

دیگر چی؟ «وَ تَوَاتُرِ الْبُکَاءِ عَلَی مَصَائِبِکُمْ» تقاطع بکاء یعنی چی؟ یعنی یک اشک پیوسته، یک گریه پیوسته به مصائبش. کاری که هیئتی‌ها می‌کنند. اهل هیئت، بکاء پیوسته دارند. یک موقع کسی هیئت ندارد، هیئتی هم نیست. یک موقع محرمی بشود سفری بشود شرکت می‌کند، اما تواتر بکاء ندارد. تواتر بکاء یعنی اینکه انسان دائماً گریه داشته باشد. این که ما در کلاس همیشه پنجشنبه‌هایمان می‌گوییم حتماً باید جزو لاینفک این دو تا کلاس این باشد که استاد اسکندری عزیزمان برایمان بخواند که گریه‌ای حاصل بشود. این واجب است اصلاً. گریه نباشد، انقطاع حاصل می‌شود. اگر کسی گریه نداشته باشد، مسیر تقربش می‌افتد، پاره می‌شود. «تَوَاتُرِ الْبُکَاءِ عَلَی مَصَائِبِکُمْ» یعنی این دائماً بر مصائب شما گریه می‌کند. مصائب کمرشکن است، مگر شوخی است این مسائل؟

«عَظُمَتْ مُصِیبَتُکُ فی السَّمَاوَاتُ عَلَی جَمِیعِ» فقط زمینی‌ها نه. برای اهل آسمان هم این مصائب سنگین است. طوری که آسمان هم گریه کرد برای شما، فرشته‌ها هم گریه کرد برای شما.

سرهای قدسیان همه به زانوی غم است. چه غم قشنگی هست، چه غم شادی‌آوری است، چه غم بزرگ‌کننده ای هست، چه غم قدرت‌آفرین و نشاط‌آوری است این غم. اگر این غم نباشد، آدم دق می‌کند. غمی است مثل اکسیژن برای قلب، حیات می‌دهد به قلب. برای همین هم همیشه بهترین آدم‌ها، نزدیکترین آدم‌ها، شبیه‌ترین آدم‌ها به اهل بیت از توی هیئت‌ها بیرون می‌آید. از توی مجلس امام حسین بیرون می‌آید. نه از دانشگاه‌ها نه، از حوزه های بدون گریه. نه. از مجلس امام حسین بیرون می‌آید. شبیه‌ترین آدم به خدا، به اهل بیت و نزدیکترین آدم‌ها به اینها و بهترین، مهربان‌ترین آدم‌ها، شادترین آدم‌ها، شجاع‌ترین آدم‌ها، شهدا از مجلس امام حسین. شما یک شهید سراغ دارید از مجلس امام حسین بیرون نیامده باشد؟ خودی‌هایمان. حالا از بیرون یک موقع یک کسی همینجوری مثل ادواردو شهید شده، ولی آن هم این عشق را آمده در دلش. ولی صد 99 شهدا از توی هیئت، از توی این مجالس رفتند تا «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» بهشت هم نه. بهشت نه. «عِنْدَ رَبِّهِمْ». مقام عندیت یک مقام بزرگی است در عرفان. ورای بهشت است.

دقت کنید دارد چی به شما می‌گوید. تقرب یعنی شبیه شدن مربی، نزدیک شدن مربی. چیا بود عواملش؟ چیا بود؟ حبکم، برائت من اعداکم. دیگر چی؟ بکاء. بکاء پیوسته، بکاء همیشگی و جالب است که ما پیوستگی را همیشه قبول داریم. باید یک جوری باشد پیوستگی در زندگیمان باشد. من همیشه شوهرم را ببینم، همیشه زنم را ببینم، همیشه بچه‌هایم را ببینم، همیشه با هم باشیم، همیشه مادر، مادربزرگ، نوه‌ها، همیشه آبگوشت باشد، همیشه چلوکباب باشد، همیشه قورمه باشد. سیگار. تکراری هم نمی شود. شما تا به حال دیدید که کسی بگوید سیگار تکراری است؟ آیا قورمه تکراری است یا نیمروی تکراری است؟ تا به حال کسی از شما دیده که بگوید تکراری هست. آش رشته تکراری است؟ عدسی تکراری است؟ بوسه تکراری است؟ نه. اصلا ما تکرار نداریم. حرف بیخودی هست هر کسی این حرف را می‌زند. ما در پایین درجات پایینیش هم تکرار نداریم. همیشه همه چیز تازه است و اولین بار است. آدم اگر سالم باشد، توالی بکاء دارد. یعنی تواتر بکاء دارد. پشت سر هم، گریه همیشگی. می گوید چقدر می روی هیئت. آن هفته رفتی هیئت، بس است دیگر. دیدی بعضی پدر و مادرها به بچه‌هایشان گیر می‌دهند. این خود این مادر یک عالم اعتیاد دارد به چیزهای تکراری. به ظاهر تکراری. تواتر دارد در خیلی از جنبه‌های گیاهی، جمادی و حیوانی. اما وقتی بهش می‌گویی تواتر در عشق، در آسمان، در ارتباط و رفت و آمد با خانواده آسمانی، نمی‌فهمد. رفتی حرم دیگر. یک بار رفتی حرم، چه خبر است؟ آن ماه مگر نرفتی امام رضا؟ سه ماه پیش حرم بودی دیگر. دیدید بعضی ها را. چه خبر حرم حرم حرم. خودش یک روز زنش را نبیند، شوهرش را نبیند، یک روز غذایش دیر بشود، یک روز سیگار نکشد، یک روز چای نخورد می میرد ولی وقتی می‌رسد به نعمت آسمانی، به آن عیاشی‌ها، غذاها، به بقیه ایراد می‌گیرد چون نمی‌فهمد.

باشه انشالله برای بعد.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.