فلسفه مجالس اهل بیت (علیهم السلام)؛ جلسه اول 16/07/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و وجود مقدس سیدالشهدا علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
هدف از تشکیل مجالس اهل بیت (ع)
داشتم فکر میکردم که حالا که این مجلس نورانی برپا شده و قرار شد که هیئت هفتگی باشد برای همه ما، چه مطلبی را عرض بکنیم خدمت دوستان که یک نظم و نسق مناسبی داشته باشد، سیر مناسبی داشته باشد. فعلاً برای جلسه اول راجع به خود هیئت میخواهم صحبت بکنم، راجع به مجالس اهل بیت علیهم السلام که اساساً فلسفه تشکیل مجالس اهل بیت چیست؟ چون خیلیهایتان با مباحث آشنا هستید، من خیلی سریع مطالبی ر که باید بگویم، عرض میکنم.
قبل از اینکه این را بگویم، یک مثال بزنم. ببینید ما از اینجا تصمیم بگیریم که برویم مشهد یا برویم کربلا. کاروان میخواهیم راه بیندازیم. مقصد کربلاست می خواهیم برویم آنجا. حالا وسط راه شما به دو تا، سه تا، پنج تا امامزاده هم میرسید، آنجا وایمیستید، ثواب دارد بالاخره زیارت میکنید یا یک کار تفریحی انجام میدهید، یک جایی هم نگه میدارید، کار تفریحی انجام میدهید. اما نمیشود رئیس کاروان بگوید که خب، برگردیم دیگه. حالا دیگه. میخواهیم آقا ما قرار بوده برویم کجا؟ امامزاده که رفتید دیگه بالاخره آنجا هم ثواب دارد دیگه. اصلاً ببردت حضرت عبدالعظیم مثلا. بگوید مگر روایت نداریم: «مَن زارَ عَبدُالعَظیمِ بِرِیٍّ کَمَن زارَ الحُسَینَ بِکَربَلا»؟ خب ثوابش را برید دیگه. کسی میپذیرد این را یا نه؟ از رئیس کاروان کسی این را میپذیرد؟ هیچ کس نمی پذیرد. بگوید باشد دمتان گرم. ما را دیگه از آن راه طولانی انداختید بردید مال حضرت عبدالعظیم، ثوابش هم که زیارت امام حسین هست. کار بدی هم نکرده. چند جا تفریح برایمان. اصلاً قم ببرد. برویم قم زیارت کنیم، برویم مثلاً یک شاه چراغ هم زیارت بکنیم، بعد حضرت عبدالعظیم زیارت کنیم. اینها هیچ کدام کربلا نمیشود. ما از اول قصدمان کجا بوده؟ کربلا بوده. باید برویم کربلا. حالا این وسط کار ثواب هم انجام بدهیم، کار تفریحی هم انجام بدهیم، آن هم ثواب دارد. ولی غرض ما زیارت آقا امام حسین است. بحث این است.
هدف خلقت و مجالس اهل بیت (ع)
در مجالس، مجالس اهل بیت، به ندرت پیدا میشود که یک هیئتی ما را بردارد ببرد بگذارد همانجا که باید ببرد بگذارد. اکثر هیئتها مجالسی هستند که به ما حال میدهند، صفا میدهند، ثواب میبریم، گریه میکنیم، اشک میریزیم، سینه میزنیم، نمیدانم برنامه تفریحی هم کنارش داریم، همدیگر را میبینیم، شام میخوریم، ناهار میخوریم، گریه میکنیم. ولی تهش به آنجا که تو باید برسی نمیبردت. آنی که باید بهش برسی. چون این مجالس بنا شده برای اینکه ما به هدف چی برسیم؟ به هدف خلقتمان برسیم. یعنی کمک بکنیم که من یک کمکی داشته باشم از این مجالس برسم برای آن چیزی که برایش آفریده شدم. برای آن آمدم اینجا. آفریده شدم برایش و وقتی که آنجا من را نبرد، درست است ما را به جاهای دیگری میبرد که آنها هم همه خوب است، خیر است، ثواب دارد، ارزش دارد ولی ته کار نیست. در حالی که این مجالس اساساً طراحیش با هدف خلقت ما تنظیم شده. یعنی این را شما بدانید، نکته مهمی که میخواهم بگویم این است: ما یک هدف خلقت بیشتر نداریم. همین. همه ما آمدیم چون روح ما بینهایت است. از روح خدا دمیده شده. جز با رسیدن به حیات بینهایت کنار اله خودمان و معشوق خودمان، به هیچ وجه ما به آرامش نمیرسیم. یعنی شما بهشت هم که بروید، بهشت میروید، خوش میگذرد، خیلی هم خوب است. ولی ته قضیه این هستش که ما باید به خدا برسیم، به معشوقمان برسیم. یعنی پیوند این قلب، چون این قلب را خدا میگوید من از خودم آفریدم: «نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی». از روح خودم آفریدم. خودم یعنی کی؟ یعنی کی؟ یعنی الله. الله گفتیم توی ریاضی بهش چی میگویند؟ بینهایت. الله را شما توی فارسی بگذارید کمال بینهایت. عربی بهش میگوییم الله دیگه، ولی فارسیش یعنی کمال بینهایت، هستی بینهایت. من آفریده شدم برای اینکه به این بینهایت برسم. به این بینهایت برسم هم یعنی چی؟ خودش در قرآن فرموده، فرمود: «وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإِنسَ إِلّا لِیَعبُدُونِ». من جن و انس را نیافریدم مگر برای بندگی خودم. بعضی از تفاسیر و ترجمهها به غلط نوشتند: جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت.
عبادت، ابزاری برای بندگی
عبادت غایت ما نیست، ابزار ماست.حیوانات هم برای عبادت آفریده شدند. حیوانات کلاً «قَد عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسبِیحَهُ». همه حیوانات نماز و تسبیح دارند. همه حیوانات. ما خودمان تو همان دورههای تخصصی انسانشناسی ۵۰ حیوان آموزش میدهیم نمازهایشان را. آنهایی که توی اردوها بودند دیدند دیگه. سگ چه جوری نماز میخواند، الاغ چی میگوید، اسب چی میگوید، قورباغه چی میگوید، یا کریم چی میگوید، نمیدانم عقاب مثلاً خروس چی میگوید، مرغ چی میگوید. امام حسین بالاخره علیه السلام صاحب این مجلس بیکار نبوده که بنشیند اینها را به ما یاد بدهد. بالاخره امام حسین لازم دانسته که ما اینها را یاد بگیریم عبادت حیوانات را. چرا؟ بگویید ببینم چرا؟ نشسته بیکار بوده ۵۰ تا حیوان را دانه دانه یاد داده که ببین اگر خروس این جوری نماز میخواند، الاغ این جوری نماز میخواند، اسب این جوری نماز میخواند. این برای چیه؟ برای اینکه ما انسانیم، باید در سطح روابط مشترک از آنها چی باشیم؟ بالاتر باشیم. برای همین هم پیامبر وقتی میخواهد یک انسان را قیمتش را مشخص کند چی میگوید؟
میفرماید: «رُبَّ مَرکُوبٍ خَیرٌ مِن راکِبِهِ لِأَنَّهُ أَکثَرُ ذِکراً مِنهُ». چه بسیار مرکبی که از صاحبش بهتر است، چون چی اش بیشتر است؟ عبادتش بیشتر است. الاغها، اسبها، شترها، خیلیهایشان از انسان بالاترند. روز قیامت هم اینها میروند به بهشت، صاحبشان میروند جهنم. چون خدا میگوید این کمالاتی که ما، کمالاتی که بهشان داده بودیم، مسئولیت همه را درست انجام دادند، شما انجام ندادید. خب اینها میروند بهشت و اصحابشان. یکی از تلخترین صحنهها توی قیامت همین است که شخص ببیند مرکبش نمازش از او بهتر است. خیلیها فکر میکنند که عبادتهایشان خوب است. وقتی میروند توی برزخ اصلاً شرمنده میشوند، شوکه میشوند. بابا این گربه در خانهتان که تو دمپایی هم میزدیش بیرونش کنی بیشتر از تو عبادت کرده. این سگ در خانهتان، این خروسه، نمیدانم این الاغه بیشتر از تو عبادت کرده.
پس عبادت هدف خلقت نیست. عبادت یادتان باشد ابزار است. دقت کنید، وسیله است برای رسیدن ما به هدف چی؟ خلقت. هدف خلقت چیه؟ فرمود: «مَن خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإِنسَ إِلّا لِیَعبُدُونِ». من جن و انس را نیافریدم مگر برای بندگی خودم. باز کلمه خودم اینجا هست. «یَعبُدُونِ» نون مکسره دیگه، ها؟ نون مکسوره است. یعنی عبادت خودم، یعنی چی؟ بندگی خودم. یعنی عبودیت من خدا دیگه، درسته؟ پس تو میشوی عبدالله. یعنی بنده حق تعالی. هرچی خدا بگوید گوش میکنیم. بیمقاومت. بی چرا، بیچون و چرا، بیشرط. هرچی بگوید، بگوییم چشم. لجبازی نکن. با خدا کلکل نکنی سر احکامش. چون در روایت داریم یک تعدادی از امت من روز قیامت به شکل میمون میآیند. میمونها کیانند؟ آنها که هرچی خدا میگوید لج میکنند، انجام نمیدهند. این را باید این جوری رعایت کنیم. نه، من این جوری رعایت میکنم. پوست کلفت هست دیگر، هرچی بگویی گوش نمیکند. بعضیها خوک میآیند. بعضیها روباه میآیند. بعضیها گرگ میآیند. حالا اینها هر کدام معنا دارد. الان کاری با این ندارم. ولی میمونها لجبازند. لجبازها به شکل میمون محشور میشوند. میمونبازی در نیار. یعنی حرف گوش کن. هرچی خدا گفت بگو چشم. شوهر داری، زن داری، نماز، روزه، حجاب، حج، نمیدانم هرچی، خمس، زکات. چشم، خدایا، چشم.
عبدالله و ربوبیت الهی
خب وقتی که تو این را بگویی، عبد کی هستی؟ عبد بینهایت. وقتی عبد بینهایت شدی، میشوی عبدالله. خب پس الله چی میشود وقتی تو عبدش بشوی؟ الله میشود مولا و رب تو. رب یعنی چی؟ رب نزدیک هزار بار توی قرآن آمده. یعنی مربی. یعنی تو قرار است اطاعت کنی از این مربی. خب وقتی شما از مربی اطاعت بکنی چی میشوی؟ خودت می شوی مربی. توی باشگاهها کدام شاگردها زودتر شبیه مربی میشوند؟ آنهایی که چی؟ حرف بهتر و بیشتر گوش میکنند. خودشان می شوند مربی دیگه. الان همه باشگاهها که مربی دارد، مربیهایشان شاگرد بودند دیگه. پس وقتی من تو را نیافریدم مگر برای عبودیت خودم، یعنی برای شاگردی خودم. من میشوم مربی تو، تو شاگرد منی. حرف گوش کن، شبیه خودم میشوی. ببین روایتش را نگاه کن چقدر قشنگ این روایت. البته خدا کند یک بار خدا این را به ما بگوید: «عَبدی أَطِعنی حَتّی أَجعَلَکَ مِثلی». بنده من، عبد من. اوه، خیلی مقام است. خیلی مقام است. دیگه از این بالاتر ما نداریم برای بنده. نداریم که یک بندهای بتواند به این مقام. عبدی، اطاعتم بکن تا من تو را مثل خودم کنم. بشوی مثل من و آقا امام صادق فرمود: «الْعُبُودِيَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُهَا الرُّبُوبِيَّةُ». عبودیت گوهری است که باطنش مربی شدن است. تو داری یواش یواش با چشم، چی میشوی؟ بله. با چشم گفتنت داری مربی میشوی. توی همه باشگاهها متربیها و شاگردها چه جوری میتوانند مربی بشوند زودتر و بهتر؟ با چشم گفتن. مربی من این جوری انجام میدهم، چشم، چشم. قیمت هر آدمی مربیاش است. این را یادتان باشد. شبیه هر کس که میخواهی بشوی و الگوی عملیات است، هم لیاقت تو او است. عکس کی را میزنی رو موبایلت؟ عکس کی را توی خانهتان میزنی؟ به بچههایت میگویی شبیه کی بشوند؟ دوست داری خودت شبیه کی بشوی؟ دوست داری با کی مسافرت بروی؟ دوست داری با کی ازدواج کنی؟ دوست داری با کی زندگی بکنی؟ قیمتت هم همان است. الگوی عملی انسان کسی است که انسان روز قیامت باهاش محشور میشود: «یَومَ نَدعُو کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم». به امام. امام یعنی چی؟ یعنی آن که تو جلوت است دیگه، ها؟ دوست داری شبیه این بشوی. دوست داری شبیه بشوی. خدا میگوید شبیه من شوید. شبیه خودم شوید: «عَبدی أَطِعنی». لذا پیامبر فرمود چی؟ «تَخَلَّقُوا بِأَخلاقِ اللهِ». متخلق به اخلاق خدا بشوید. شبیه مربیتان بشوید. ما برای این آمدیم دیگه. برای این مقام آمدیم دیگر. این آن همان کربلای ماست که میخواهیم بهش برسیم. برای چیز دیگری نیامدیم توی این دنیا. ما اینجا باشگاه هست. همه مان آمدیم توی این باشگاه که شبیه مربیمان بشویم. هم اله ماست از یک طرف معشوقمان است، چون ما بینهایت طلبیم و غیر از الله نهایتی وجود ندارد و معشوقی وجود ندارد غیر از الله برای بینهایت طلبی ما. از یک طرف مربیمان است. یعنی هم اله است، هم چی؟ رب. خب بیا شبیه خودم شو که بهتر است که دیگه. بالاتر از این که چیزی نیستش. برای همین است ما اگر اینها را نفهمیم، یعنی ما معرفت نفس نفهمیم، علامه دهر هم بشویم باز بیسوادیم. باز بی معرفتیم. این را من نمی گویم. امیرالمؤمنین می گوید. کسی که معرفت نفس نمیداند. یک عالمه ما تفسیر داریم غلط نوشته شده. ترجمهها غلط. قرآن زیاد نوشته شده. کتابهای زیاد نوشته شده که کاغذ چقدر هدر شده. اول خودت.
تو اگر ندانی کی هستی، نمیدانی که چرا باید توی نماز بالاترین مقام پیغمبر را بگویی چی؟ «أَشهَدُ أَنَّ ». اصلا چرا باید این حرف را بزنیم. می گوید خب این بالاترین تعریف یک آدم است. تو باید اوج پیامبرت را اعلام بکنی که بدانی تو داری تابع همچین آدمی که توی اوج است. یک کسی را داری که خودش توی اوج است. «أَشهَدُ». ما دین پیامبر را داریم. درسته؟ می گوید خب پس اول «اشهد» شهادت بده که پیرو کامل ترین دینی و پیامبرت اوج همه اینهاست. «اشهد ان محمد عبده و رسوله»تازه رسالت پایینتر از عبودیت است. یعنی اگر عبد شدی، امامت، رسالت، اینها پایین است. اوج کجاست؟ اوج کجاست؟ عبد بودن. برای همین شما نمیگویید: «رَسُولُ اللهِ» می گویید چی؟ «عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ». اوج است. وقتی این را گفتی که به نمازت افتخار میکنی، به دینت افتخار میکنی، به پیغمبرت افتخار میکنی. از خدا خیلی متشکری که یک همچین دینی بهت داده. یک همچین غایتی برایت گذاشته. خدا میتوانست ما را الان همه ما را سوسک بیافریند. مار بیافریند. خوک بیافریند. نمیشد؟ الاغ بیافریند. ولی گفت نه، من روح خودم را به تو میدهم. تو بتوانی یک کسی شبیه خودم بشوی. ما چه جوری تشکر کنیم از خدا که برای ما یک همچین غایتی گذاشته. یک همچین اوجی گذاشته برای زندگی ما.
نیاز به مربی و خلافت الهی
خب برای همین هم الان ما مهمترین چیزی که توی زندگی احتیاج داریم، از هوا، از ازدواج، از فرزند، از غذا، از درس، از کار. ما که میگویم یعنی این آدم، این خانم و آقاها. نه فرشته، نه. آنها نه. آن بخشها هر کدام معشوقهای خودش را دارند. من، منی که روح خدا هستم، عبدالله. من، من. ما حقیقی ما. آنی که انسان است. مهمترین نیازمان برای اینکه بتوانیم به این مقام برسیم این هستش که ما باید یک مربی داشته باشیم توی زندگیمان که بتواند ما را به این بزرگی تعریف بکند.
حالا مربی ما باید چه شرایطی داشته باشد خودش که بتواند ما را به این بزرگی تربیت بکند؟ باید خودش خلیفه بشود. یعنی خودش باید، چون مقامی که انسان شبیه خدا میشود، مثل خدا میشود را توی قرآن بهش میگویند چی؟ خلافت الهی. ما برای این مقام آفریده شدیم. خب اگر برای این مقام آفریده شدیم یک مربی لازم دارد که تو را به این مقام برساند، خودش باید چه شرطی داشته باشد؟ مربی باشد. خلیفه باشد. بتواند تو را تا اینجا ببرد. برای همین غدیر اصلاً رمزش همین است. عید غدیر که این همه عظمت دارد. خدا سفت می ایستد پای پیغمبرش و تهدید میکند. میگوید ببین اگر علی را منصوب نکنی، متخصص معصوم بعد از خودت، تمام زحماتت هدر رفته. رسالت خودت. غدیر عین انسانیت است. ما وقتی که خودمان را خانم و آقا میبینیم، دیگه قدر غدیر را نمیفهمیم. یک خانم و آقای مسلمانیم. حالا میرویم مسجد، نماز میخوانیم، روزه میگیریم، هیئت داریم، امام حسین داریم. ولی این خوب نیست که انسان با خانمی و آقاییاش برود توی حسینیه و مسجد. تو باید با بخشی که برایش آفریده شدی بروی توی حسینیه، توی مسجد. با امام حسین ارتباط. یعنی با بعد انسانی این ارتباط را بگیری. وقی تو این نفهمی، دیگر عید نوروز برایت مهمتر از عید مثلاً غدیر میشود. کما اینکه الان برای اکثر مردم این جوری است دیگه. دو ماه جلوتر، سه ماه جلوتر موج نوروز همه را میگیرد. ولی بگو غدیر، اصلا نمیفهمی کی آمد، کی رفت. تولد حضرت زهرا، تولد امام زمان نمیفهمی. چون خودش را آدم نمیداند. اگر کسی فهمید آدم است، میفهمد نیمه شعبان، عیدالله الاعظم است، عیدالله الاکبر است، عید فطر. اینها عیدهای انسانی است. عید غدیر عید انسانیت است. میفهمی که باید کی شادی بکند، جایزههایش را کی بدهد، شیرینیهایش را کی بدهد، شادیهایش را کی انجام بدهد. نه یک عید نوروز که آن هم خوب است. اسلام آن هم مقدس میداند. ثواب هم دارد بالاخره. آن هم چیز خوبی است. نه این که بد باشد. ولی آن عید گیاهی است. یک عید گیاهی که حالا خدمات حیوانی هم توش هست. مثل صله ارحام و چیزهای دیگر. اینها هست. خوب است. بد نیست. ولی نهایتش همین است دیگه. اگر گناه تازه توش نکنیم. اگر توش گناه و معصیت و نمیدانم اینها توش نشود، تازه یک همچین چیزی. ولی غدیر خیلی عظمت دارد. اینکه من قرار است همچین شخصی بشوم.
رحمانیت و رحیمیت در مجالس اهل بیت (ع)
وقتی این را میفهمی تازه میفهمی که چرا وقتی زیارت عاشورا میخوانید، امروز زیارت عاشورا خواندید اینجا. خب باید بفهمی چی میخوانید دیگه. آقا فرمود: زیارتهایتان را فارسی بخوانید که بدانید چی دارید میگویید. عربی وقتی میخوانید زمانی بخوانید عربی که بفهمید چی میگویید. خوب است آدم عربی هم بخواند، چون معادل فارسی خیلیهایش ندارد. ولی به شرطی که بفهمی داری چی میگویی. خدا میگوید با امام حسین حرف میزنی، بگو که من همان مقام تویی که پیش خدا میخواهم. کمتر نه. درسته؟ حالا این را بگذار پیش مداح نادانی که میآید حسینیه را این جوری به گند میکشد. آقا ما سگ تو هستیم. بیا قلاده ببندیم. نمیدانم اوه اوه بکنیم. اصلا فکر می کند اگر سگ امام حسین باشد یا مثلاً اوه اوه کند برایش کمالی است؟ بابا امام حسین میگوید تو بچه منی. تو از روح من آفریده شدی. قیمتت این است که با خودم باشی. پیش خودم باشی. پیش من. قیمت من و همدرجه من. این را خدا میگوید. خدا رحمت کند میرزا اسماعیل همیشه به ما میگفتش که گفتند «کُلُّ یَومٍ عاشُورا وَ کُلُّ أَرضٍ کَربَلا». نگفتند که هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید. گذاشتند تا بفهمید. تو داری جیگرم را میخواهی. امام حسین میگوید من همان مقامی که تو پیش خدا داری را میخواهم. خب این خلیفه لازم دارد اگر میخواهی به اینجا برسی، امروز زیارت عاشورا درست بخوانی و امام حسین خوشحال شود. بچه ام فهمید بچه من. دخترم، پسرم فهمید بچه من است. فهمید لیاقتش منم. فهمید به کمتر از مقام من برسد خسارت دیده. ولو برود بهشت. باز خسارت دیده. بیاد مقام خودم.
خب حالا برای اینکه ما بتوانیم به این مقام برسیم چی لازم داریم؟ گفتیم مربی. مربی میخواهد چه کاری با ما بکند؟ چه کاری با ما میکند؟ مربی ما را شبیه خودش بکند دیگه، درست است؟ یعنی خلیفه الله. خب مهمترین خصوصیات مربی ما که الله است، رب ماست چیست؟ معشوقمان، الله چیه؟ رحمان. «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ».
خدا رحمت کند علامه را. بهش گفتند آقا اسلام یعنی چی؟ سرپایی. من وقت ندارم. یکی رفته بود جوانی بهش گفته بود. آقا من نه سخنرانی میخواهم گوش کنم، نه نمیدانم درس میخواهم بخوانم، نه کتاب میخواهم بخوانم. وقتی این حرفها را ندارم. همین سرپایی بگویی اسلام یعنی چی. اسلام یعنی «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ». تمام. الله. بگویید بعدش. رحمان، رحیم. تمام. همه حرفها را زد. مقدم بسم الله را نمیدانیم. ما قدر همین «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ» را نمیدانی. امسال دومین اردوش هم برقرار کردیم. اردوی خصوصی بسم الله. ۵۰ ساعت ما فقط راجع به این کلمه صحبت کردیم. «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ» ببینید این چه جایگاهی تو زندگی ما دارد. فکر کنم ۵ تا اردوی دیگه صحبت بکنیم باز کم است. الله یعنی عشق من. دلبر من. معشوق من. اله من. که چیه اگر بخواهم بهش برسم که همه قشنگیهایش توی چیه؟ رحمانیتش است و چی؟ رحیمیتش. من هم اگر بخواهم بهش برسم هم باید رحمان بشوم و هم چی؟ رحیم. خب این سعه وجودی را باید پیدا بکنم. رحمان یعنی چی؟ رحمان یعنی تو بتوانی؛ چون رحمت غیر از عشق و محبت و مهرورزی و این جور چیزهاست. حالا ما فارسی واژه نداریم. میگوییم یعنی خوب باشید، مهربان باشید، نمیدانم از این چیزها از این حرفها. رحمت، شفقت نیست. عاطفه نیست. محبت نیست. مودت. ۶۰ تا واژه عاشقانه داریم در عربی. همه اینها که رو هم بریزید تازه میشود چی؟ رحمت.
الان پدر و مادر محبت دارند به هم یا نه؟ زن و شوهر عاشق همند دیگه. عاشق بچههایشان هستند یا نیستند؟ چرا؟ ولی این عشق ممکن است اصلاً خیانت باشد. فرمود: خدا لعنت کند پدر وادری که آن قدر به بچه محبت میکنند که بچه پررو میشود. یعنی به زبان امروز میشود چی؟ فرزندسالاری.
خدا لعنت کند پدر و مادری که آن قدر محبت کنند به بچهشان که بچه سوار پدر و مادر بشود، جسور بشود گستاخ بشود. محبت اینجا هست. اما چی نیست؟ رحمت نیست. چون تو داری بچهات را عاق میکنی با یک محبتهای بیجا. محبت اگر جایش بیجا مصرف بشود میشود عاق والدین. بچه پررو میشود. یقه پدر و مادر را همه جا میدرد. همه جا خودش را طلبکار میداند. دیگر «وَاخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَةِ». نیست. دیگه تواضع در مقابل پدر و مادر، حالت غلامی و کنیزی نیست. وقتی این نباشد بچه تمام است. مرخص است. دیگه به درد نمیخورد. ساقط میشود. ساقط. هرکی میخواهد باشد.
رحمت، محبتی است، عشقی است که با تمام هدف خلقت یک موجود سازگاری داشته باشد. آن موقع میشود چی؟ بله. تازه میشود رحمت. یعنی نوعی از محبت هست که توی این محبت تو کمک میکنی که موجود به غایت خودش برسد. این میشود چی؟ رحمت. توی روابط پدر و فرزند، مادر و فرزند. مادر اگر بگوید بچهام حیفه، گناه دارد، من الان برای چی بیدارش کنم برود مدرسه؟ بگذار بخوابد. گناه دارد. این محبت هست یا نه؟ هست. اما چی نیست؟ رحمت نیست. چون فردا بچه خودش لعنت میکند پدر و مادر را. خدا لعنتت کند که من را به زور مدرسه نفرستادی. رحمت یک جایی توش قاطعیتی است. بلند شو. یالا. از خواب بلند شو. صبحانه ات را بخور، برو مدرسه. از مدرسه آمد که استراحتت را بکن، باید بنشینی مشقهایت را بنویسی. میخواهم فیلم نگاه کنم و اینها. اول درسهایت را بخوان. بعد برو فیلمت را هم نگاه کن. مادر اصلاً اینجا کوتاه نمیآید. این را بهش میگویند رحمت. چون با مصالح بچه سازگاری دارد. محبت باید کاملاً با ساختار مهندسی خلقت یک موجود سازگاری داشته باشد. آن می شود رحمت.
رحمانیت و رحیمیت در روابط انسانی
رحمت یعنی ۸ میلیارد انسان را بدانی همهشان بچههای اهل بیتند. همهشان همان روح خدا که در تو دمیده شده در این هم هست. اینجاست که آقای بهجت خدا رحمتش کند، فرمود: من شبها اگر برای شیعیان دعا نکنم باید برای چینیها دعا میکنم. چون چینیها هم همین روح رادارند.
امسال ما موکب چون هر سال موکب بینالمللی. امسال موکب چینیها هم داشتیم. موکب مسیحیها را خیلی سال است داشتیم. می آمدند موکب می زدند. امسال موکب چینی ها را هم داشتیم. همه آن روح را دارند همه آن عشق را دارند. چون خدا می فرماید همه انسانها را از یک روح واحد آفریدم. پس این نور در همه انسانها نور خلیفه الله است چون همه انسان ها می تواند خلیفه الله بشوند دیگه، درست است؟ پس روحشان از کجا دمیده شده؟ از خلیفه الله. «نَفَخَت فِیهِ مِن رُوحِی». روحی یعنی نور محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
پس تو اگر بخواهی در یک هیئت تراز عزاداری بکنی، باید بفهمی که امام حسین امام تو فقط نیست. اهل بیت الگوهای تو نیستند. این مال زمینه. اینجا میشوند الگو. یعنی رابطه حقوقی برقرار است. مهمتر از این باید بفهمیم که بچهشان هستی. بچه به این معنا که تو فرزندتر هستی نسبت به او از پدر و مادر زمینیات. خیلی فرق میکند توی هیئت خانم و آقایان مسلمان بیایند بنشینند یا انسانهای مسلمان بیایند بنشینند توی هیئت و سخنران آنها را به عنوان خانم و آقای مسلمان ببیند و مداح یا به شکل چی؟ انسانهای مسلمان ببیند. تو باید یاد بگیری که خانوادهات اینها هستند. تو وقتی میگویی من بچه تهرانم، بچه قم هستم، بچه ایرانم، ایرانیام، افغانیام، پاکستانیام. یعنی اینکه تو داری هنوز نمیفهمی کی هستی. این مال حیوانیتت است. اگر گفتی من بچه روح خدا هستم، مال آنجا هستم، من مال خود خدا هستم. اصلاً محله ام زمین نیست. ما اصلاً ما هیچ کدام متولد زمین نیستیم. ما بدنمان متولد زمین است. خودمان از کجا آمدیم؟ «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ». برمیگردیم. یعنی ما مال اینجا نیستیم. اگر مال اینجا بودیم که برگشت معنا نداشت. معاد روز قیامت. معاد یعنی چی؟ بازگشت به جایی که از اول ازش آمدی. خانهات آنجاست. اصل و نسبت آنجا است. امام حسین بابات است. برای همین هم تو زیارتش میگویی: «بِأَبِی أَنتَ وَ أُمِّی». یعنی پدر و مادر زمینی فدای تو بشود. تو خودت پدر و مادر. شما پدر و مادر آسمانی. جامعه کبیره چی میگویید؟ «بِأَبِی أَنتُم وَ أُمِّی وَ نَفسِی وَ أَهلی وَ مالی ». همه کسم فدای شما. همه زمینم همه هویت زمینی ام فدای شما. شما بروید از یک فقیه، مرجع بپرسید آقا من میتوانم پدر و مادرم را فدای کسی بکنم؟ می گوید: نه. تو جانت را هم باید برای پدر و مادرت بدهی. فقیه این را می گوید دیگر. باید جانت را فدای پدر و مادر کنی، نگذاری خار دست و صورت آنها بیفتد. خب ولی میروی در شأن بالاتر، می گویی: «بابی انتم و امی و نفسی و مالی» من همه کسم فدای. خود امام حسین هم این جوری بود. همه کسش را فدای خدا کرد. همه کسش را. اصلاً عاشورا این است که همه بیایند همه کسشان را فدای معشوقشان کنند. بیایند همه چیزشان را بدهند. هدیه کنند. هدیه کنند عاشقانه. نه از روی کراهت، نه. از روی خوشحالی. اصحاب عاشورا یکی از خصوصیتهایشان شادی بود. هیچ کدام غمزده نبودند روز عاشورا. برخلاف خیلی از چیزهایی که غم وجود نداشت. پیامبر میگوید: حسین تو در سرزمینی کشته میشوی که هیچ کدام از شما نه تو و نه هیچ کدام از اصحابت درد شمشیر را نمیفهمید. از بس مستند. لذا علی علیه السلام وقتی در صفین از کربلا رد میشود میگوید چی؟ اینجا مثار عشاق. اینجا محل سقوط، محل شهادت عاشقهاست. عاشق.
هیئت، خانواده و صله ارحام
پس من باید بفهمم که وقتی میآیم مجلس امام حسین میآیم مهمان نیستم. اینجا ما همه ما صاحب عزاییم یا صاحب مجلس. زحمت میکشند چایی میدهند، قهوه میدهند، نمیدانم چرااغانی می کنند، یک عده بیایند مهمانی بنشیند. مجلس مال همه ماست. مجلس خانواده خودمان است. آن مجلس اصل و نسب خودمان است. همه آمدیم اینجا مجلس خودمان. این را اگر نفهمی دوباره همان خانم و آقا میآید زیارت میخواند اینجا برمیگردد. یعنی دوباره آن اتفاق نمیافتد. یعنی همان بخش حیوانی میآید گریه میکند. ثوابش را میبرد. این سر جای خودش. ولی ما رحمانیت دیگه نمیرسیم به رحیمیت. رحمانیت یعنی بفهمی ۸ میلیارد آدم همه بچههای اهل بیتند. همه دوست داشتنی اند و تو باید کمک بکنی که این ۸ میلیارد آدم نجات پیدا کند. این آرمان را داشته باش.
رحیمیت یعنی چی؟ رحیمیت یعنی باید بفهمی که بچه این خاندانی و باید صله ارحام داشته باشی با اهل بیت. صله ارحام یعنی چی؟ اتصال. صله یعنی وصل شدن. ارحام یعنی چی؟ یعنی خویشان، رحم. یعنی تو با خاندان خودت رفت و آمد داشته باشی. رفت و آمد. کاری که الان شما می کنید، مجلس امام حسین است، می آیید صله ارحام اینجا یا رابطه خصوصی داشته باشید. رفت و آمد خصوصی داشته باشید. با خانواده تان، با امام زمانتان که زنده و آواره و تنها و مضطر و غریب است و آنهایی که از دنیا رفتند. این میشود صله ارحام. رحمانیت، رحیمیت فرق میکند. رحیمیت یعنی با همین شیعیان یک رابطه دیگر ویژه داشته باشی.
شاخصهای هیئت تراز
خب حالا وقتی من این را فهمیدم دیگه وقتی آمدم هیئت، باید روز به روز رحمانتر و رحیمتر بشوم. اگر آمدم هیئت بعد مثلاً ۳۰ سال، 40 سال میبینم رابطهام هنوز با همسرم دعواست توی خانه من بداخلاقم، او بداخلاق است. بچههایمان دارد جیغ و داد میکند یعنی هیئت جایی نرفته، سر جای خودش. یعنی آن نماز به جایی نرسیده. ابزار بوده اینها. اینها منجر به رحمانیت و رحیمیت چیست؟ طلاق میدهیم، طلاق میگیریم. من گفتم ۵ درصد طلاقها. حالا ما که ۳۰ سال کارمان مشاوره است. ۵ درصد طلاق درست است. ۹۵ درصدش نفسانیت. فکرهای کارتونی و توهم و این جور چیزهاست. نباید توی جامعه شیعی ما این قدر طلاق داشته باشیم. من از ۵ تا ازدواج چهار تا شکست میخورد. برای اینکه رحمانیت، رحیمیت نیست. کلاه سر هم میگذاریم. گران میفروشیم. قاچاق میفروشیم. رئیس جمهور مملکت کلاه میخواهد بگذارد سر بقیه مردم. وزیر کلاه میخواهد بگذارد. نماینده مجلس دست میکند توی جیب مردم. با جیب، با مال بیت المال میخواهند ثروت بیندوزند. این دیگه رحمانیت توش نیست. این توحش است. این گرگصفتی هست. دور از جان گرگها. اصلا نمی شود اسم حیوانی روی اینها گذاشت که اینها خیلی درندهتر از آنها هستند. گرگها هیچ وقت این کار را نمی کنند. به حد خودشان قانع اند. این رحمانیت نیست. وقتی تو میتوانی. ببین طرف میگوید آقا من این خانم شبها تا صبح عبادت میکند. روزها روزه میگیرد. شما از کسی دیدی تا حالا توی عمرتان؟ ما ندیدیم توی عمرمان چنین کسی. حالا فکر کن نهایتاً یک آدمی این جوری تربیت بشود. یک چنین قدرتی داشته باشد بتواند همیشه روزه بگیرد، همیشه هم تا صبح عبادت داشته باشد. ولی وقتی بهش میگویم به پیغمبر میگویند اخلاق اش یک ذره، زیاد هم نه، تند هست، یک ذره با همسایهها بد حرف میزند. فرمود: «لا خَیرَ فِیها هِیَ مِن أَهلِ النّارِ». این آدم جهنمی است. نمازش تمام عمر به درد نمیخورد. روزهاش هم به درد نمی خورد. چون شبیه نشده. شبیه مربیاش نشده. رحمان نیست. بداخلاق است. حسود است، زودرنج هست، عصبی هست، غمگین هست، مضطرب هست. خب اصلا شبیه نشده دیگه. شما می گویید: زینب کبری گفت: «ما رَأَیتُ إِلّا جَمیلاً». یعنی چی؟ یعنی بچههایت را هم توی این دنیا تکه تکه کردند جلوت، برادرزادههایت را، داداشت را، خودت را هم به اسارت بردند؛ شاد باش. «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ». این را بفهم.
وقتی ما شبیه نمیشویم، هی تو برو هیئت. از امام حسین داری دورتر میشوی. هی برو امام حسین. هی برو کربلا. هی برو نماز بخوان. روزه بگیر. شام و ناهار بده. وقتی رحمان نیستی و رحیم نیستی، شبیه نشدی دیگه. تمام شد. یعنی به کربلا نرسیدی. میدانی چی میگویم؟ مثال اول یادتان نرود. مثلا وسطها را رفتی. یک زیارت امامزاده داود کردی و آمدی.
جبهه ما که بودیم بچهها شوخی میکردند. میگفتند ایشالا راه کربلا باز شود یه امامزاده داود برویم. حالا امامزاده داوود سلام الله علیه ثواب خودش را دارد. ولی بابا مقصد کجا بود؟ پس شاخص داشته باشیم وقتی میآییم توی هیئت، هیئت، عزاداری، عبادت، حج، نماز، روزه همه اینها باید منجر بشود نهایتاً به این. اگر منجر نشد، تو اصلا به هدف نزدیک نمیشوی. ممکن است به خاطر کارگری و عملیاتی، کافر هم برای امام حسین گریه کند، بهش ثواب میدهند. بالاخره عملگی کرده. پاداش می دهند. ثواب می دهند. اما این خوب نیست. چون خدا میگوید مقام تو این نیست که بیایی بهشت. به قول آیت الله جوادی حفظه الله تعالی، دیوانهها و بچهها هم میروند بهشت. حیوانات میروند بهشت. هنر نکردی که. هنرت این است که «أَن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا و الاخره». این هنر است. هنر این هست که «أَن یُبَلِّغَنِی المَقامَ المَحمُودَ لَکُم». همان مقامی که شما پیش خدا داری من برسم. این هنر توست. هیئت باید بتواند ما را به اینجا ببرد. عبادت باید کمک بکند که من شبیه مربیام بشوم. شوهرداری، زنداری، بچهداری، مهمانی رفتن، عروسی رفتن، ازدواج کردن، کار اقتصادی ، کار اجتماعی ، کار سیاسی ، کار فرهنگی ، کار هنری همه باید کمک کنند به اینکه شبیه مربیام بشوم. اگر یک جایی دارم وحشیتر میشوم، حسود میشوم، مبارزه میکنم، دارم رقابتهای جهنمی دارم، مقایسه و مسابقه دارم یعنی آن دیگه به درد نمیخورد. ولو کار خیر هم باشد. ولو کار خیر هم باشد. آن دارد تو را وحشی میکند. نمیدانم هیئت ما ۵۰۰ نفر میآیند. هیئت فلانی این قدر می آیند. آنها ۱۰ تا دیگ دارند ما نمیدانم چند تا دیگ داریم. آنها نمیدانم طبل و سنج دارند. ما طبل و سنج داریم یا نداریم. سخنران ما این است. سخنران آنها اینه. نمیدانم ما این قدر شام میدهیم. آنها این قدر شام میدهند. به درد دیگه نمیخورد. چطور تو داری به تجاوز، به فضولی، به رقابت، به مقایسه و مسابقه میافتی. این دیگه به درد نمیخورد. هیئت ما آنها ندارد که. آن هم هیئت توست. همه ما بچههای یک نفر هستیم. همه هم صاحب عزا هستیم. درست شد؟ همه یک نفریم. اگر این را بفهمیم خوب است. خوب. بس است دیگه. عذرخواهی میکنم طولانی شد.
چهار دستاورد مجلس امام حسین (ع)
این روایت را بخوانم از امام حسین. امام حسین فرمود: هر کس میآید مجلس ما چهار تا چیز گیرش میآید. ۱. با عقایدش آشنا میشود. ۲. اخلاقیات یاد میگیرد. ۳. احکام یاد میگیرد. ایشالا عزیزان ما که افراد فاضل و فرهیخته هستند. ورود مجلس برای چندمین بار به من گفتند ما میخواهیم یک هیئت تراز درست بکنیم.انشالا اینجا هیئت هفتگی تراز درست کنیم. یعنی کسی پیدا بشود اگر توی عزیزان هم کسی هست که میتواند این کار را بکند، بکند. من یادم است هیئتهای خیلی قدیم قبل از منبر، یک آقایی میآمد مینشست ۵ دقیقه یا ۱۰ دقیقه احکام میگفت. احکام همه نیاز دارند. احکام شرعی بگوید. احکامی که احتیاج داریم. دوباره نباید بگوید این جوری وضو بگیرید. این دیگه خجالت آوره. این جوری آب بریز. اینها دیگه نه. ولی احکامی که بهش نیاز داریم توی زندگی. بلد باشد بیاید احکام بگوید. خیلی خوب است. عقاید، اخلاقیات، احکام. دیگه چی؟ چهارمیش هم فرمود: هیئت ما از مجلس ما مجلسی است که آدمها با هم رفیقهای خوب پیدا میکنند. دوستهای خوب پیدا میکنند. باید فضا فضای، همه مان بچههای اهل بیتیم. باید همه کمک بکنیم به مودت برسیم. به رحمت برسیم. و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.