جلسه 013 - مهندسی فرهنگی ۲
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
11
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - مهندسی فرهنگی ۲

مهندسی فرهنگی (2)

جلسه سیزدهم (13) به تاریخ: 21/11/1402

استاد گرانقدر:

استاد محمد شجاعی

تعداد جلسات: 15

گفتیم اگر بحث تبری نباشد، ولایت ها و عشق های ما دروغین و پوچ است و اثر بخش نیست، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: « نَزَلَ الْقُرْآنُ أَرْبَعَةَ أَرْبَاعٍ»؛ قرآن به چهار ربع نازل شده است، قرآن چهار قسمت، چهار ربع است، ربع؛ یعنی یک چهارم، می فرماید: قرآن چهار ربع دارد، «ربُعٌ فینا»؛ قرآن فهمی این گونه خیلی خوب است، ربع قرآن درباره ما اهل بیت علیه السلام است؛ یعنی شناخت متخصص معصوم، شناخت ولی الله، شناخت مربی و استادت که می تواند تو را به «الله» برساند، یک چهارم قرآن درباره اهل بیت علیه السلام است و بعد فرمود: «ربعٌ فی عَدوِنا»، یک موقع هست که وقتی شما می گویید: یک چهارم قرآن در مورد اهل بیت است، کجاها در مورد اهل بیت است؟ کتاب هایی در این زمینه نوشته شده است، در مورد عترت؛ و آیاتی را که منطبق می شود بر اهل بیت به ما معرفی می کند، می گوید: منظور این آیه امیرالمؤمنین است، بخشی از آن مربوط به حضرت زهرا و اهل بیت هستند، آدم قرآن را از این جهت می فهمد، می فرماید: این ها چقدر عظمت دارند که یک چهارم قرآن درباره این هاست، ولی می فرماید که نه، یک چهارم آن مربوط به دشمنان مااست، دشمنان عظمت ندارند، اما شناخت آن ها اولویت و اهمیت دارد، چون اگر الان از اهل بیت سیزده نفر کشته اند، چه کسانی اهل بیت را کشته اند؟ دشمنان، اگر الان امام زمان علیه السلام 1200 سال که آواره است، چه کسی ایشان را آواره کرده است؟ دشمنان. توانسته اند روی ما کار فرهنگی کنند که ما ایشان را نخواهیم، توانسته اند ما را نسبت به امام زمانمان بی غیرت، بی حیا و بی خیال کنند، توانسته اند کاری با ما کنند که حتی مقدس ترین آدم ها، استغاثه که نمی کنند، هیچ، استغاثه را هم انکار کنند.

دشمن این گونه کار کرده است و مانع اصلی است، اگر وفاداری و همدلی ایجاد نمی شود، همان دو سه شرطی که امام زمان علیه السلام برای ظهورشان، هزار سال پیش در نامه ای به شیخ مفید ذکر کردند، این بوده که دشمن خوب کار می کند و نمی گذارد که این وفاداری و همدلی ایجاد شود، پس نباید دشمن را دست کم گرفت، علی علیه السلام فرمود: « آفةُ القويِّ استضعافُ الخَصْمِ»؛ آفت یک آدم یا یک مجموعه قدرت مند یا یک حکومت قدرت مند این است که دشمنش را ضعیف و کوچک بشمارد، این ها آفت است، این همه کار کردند. سیزده تا معصوم، این ها ده ها هزار پیغمبر را کشته اند، تاریخ را به دست گرفتند، غاصب و حاکم زمین شدند، این ها این قدر قوی عمل کردند که قرآن می فرماید: در آخرالزمان بندگان صالح زمین را به ارث می برند: «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»؛ بندگان صالح باید تشکیل شوند، قوی شوند، تا بتوانند این ها را بمیرانند و زمین را به ارث ببرند. نباید دشمن را دست کم گرفت، دشمن به قدر قوی است که به فرموده مقام معظم رهبری، خودی ها با چند واسطه حرف های آن ها را می زنند، دشمن اینقدر قوی است که نفوذ می کند در روحانیت و مرجعیت ما، در مقدس ترین ارگان ها و نهادهای ما و در استراتژی ترین جاهای ما نفوذ می کند، مثل خود شیطان که در خود ما نفوذ می کند، می تواند حمله جلو و حمله عقب کند، می تواند راست و حمله چپ کند و شما همان ها را در اجتماع نمونه سازی کنید، شیطان هم در اجتماع همین کار را دارد، حمله جلو و عقب دارد، حمله چپ و راست دارد و با یک اختشاشات می تواند کشور را به هم بریزد، برنامه ریزی می کند یک اختشاشات ایجاد می کند و باعث ریزش هزاران نفر می شود، می تواند شبهه ایجاد کند و خیلی ها را به شک بیاندازد، جنگ این گونه است دیگر، پس شما باید دشمن را بشناسید، دشمن شناسی و شناخت ترفندهای دشمن، دشمن شناسی و روش هایی که او از آن استفاده می کند، می فرماید که یک چهارم قرآن در آن است و متأسفانه در این باره اصلاً کار نشده است؛ یعنی ما نیامده ایم: نه حوزه های علمیه، نه دانشگاه هایمان واحدهای درسی دشمن شناسی بگذاریم، یک بخش مهم پژوهش و تحقیقات ما می تواند این باشد: شناخت دشمن و معرفی ترفندهای دشمن که ما در این خیلی ضعیف هستیم، بعد یکی از کارهای دیگری که باید در کار فرهنگی صورت بگیرد، یکی از بخش های آن همین است که ما بتوانیم دشمن را خوب معرفی کنیم، به قدری مهم است که من چند هفته است بعد از این ماجراها، جامعه کبیره را متوقف کرده ام و درباره دشمن شناسی بحث می کنیم؛ یعنی آن چیزهای اصلی ای که نیاز هست، بحث صهیونیست شناسی در درجه اول، چون الان دشمن درجه یک جهان اسلام و انسانیت و امام زمان علیه السلام، صهیونیسم جهانی است. ما سه تا دشمن داشتیم، کمونیسم جهانی، امپریالیسم جهانی و صهیونیسم جهانی، امام فرمودند: این سه تا اصل هستند که باید شکسته شوند، کمونیسم جهانی که نابود شد، الان صهیونیسم جهانی و امپریالیسم جهانی یکی شدند؛ یعنی امپریالیسم ها و رهبران هم رفتند صریحاً اعلام کردند که صهیونیسم هستند، مثل بایدن؛ و اساساً صهیونیسم ها توانسته اند امپریالیسم را هم در اختیار خودشان قرار بدهند، اصلاً تفکر صهیونیستی؛ یعنی بسط امپریالیست، که حالا بحث های آن را کردم و هنوز هم داریم این بحث ها را انجام می دهیم، حتماً بحث هایی را که پنج شنبه ها در دشمن شناسی کرده ایم، همگی چند بار این بحث ها را گوش کنند، این ها باید به مردم شناسایی شود و مردم بدانند که الان دارند در چه عالمی زندگی می کنند، ببینید دشمن تا کتاب درسی های ما، در کتاب های دانشگاهی ما، تا غذا خوردن و میوه خوردن ما، تا شیوه انعقاد نطفه ما، تا سر سفره مان، تا خانه های ما، تا مساجدمان، هیئت ها و عزاداری های مان نفوذ دارد، تا شعرهایی که برای عزاداری می خوانیم، تا اعتقادات و اخلاقیاتمان دشمن نفوذ دارد، در احکام مان هم دشمن نفوذ کرده است.

اگر انسان نتواند دست های خبیث دشمن را شناسایی کند آسیب می بیند، هر چه جلو می رود، می بیند که یک جا یقه او را می گیرد انسان را زمین می زند، یا اگر خودش هم بخواهد فرار کند، دست پروردهایش در مقدس ترین چهره ها تو را نابود می کنند، از خودی ها می گذارد که شما را بزنند؛ یعنی نمی آید در لباس دشمن و فاسق ها و فاجرها شما را بزنند، می آید در لباس روحانیت تو را می زند، می آید در لباس علمای اهل دین، در لباس مقدس ترین آدم ها شما را وادار می کند که تو را بزنند، چه کسی شهید مطهری را کشت؟ منافقینی که آمدند در لباس دین آمدند، در این لباس هفده هزار نفر را کشتدند، چه کسی شهید بهشتی ها را کشت؟ شما فکر می کنید که فاجرها و فاسق های آمریکایی و اروپایی او را کشتند؟ نه، کسانی که ادعای دین و مذهب می کردند، همۀ این ها را کشتند، دشمن این گونه است، باید کاملاً شناسایی شود، پس این یک بحث است، لذا در اسلام یکی از چیزهایی که بسیار در قرآن مهم است و در اسلام هم به آن سفارش شده است و روی آن کم کار کرده ایم، بحث دشمن شناسی است، یکی از بحث های دشمن شناسی را از روز اول گفتیم، چون بحث معرفت نفسی و درونی بوده است، مثل شیطان، که ما آن را از روز اول، از بیست سال پیش توضیح دادیم، بخش های دیگر را هم باید کار کنیم، آفت شناسی، گناه شناسی از بحث های خیلی مهم است، شما تا گناه شناسی خوبی نداشته باشید، هر چه که عبادت کنید، زحماتتان به هدر می رود، انسان باید حرام شناسی و گناه شناسی را حتماً کار کند، در نظام تربیتی، وقتی بچه ها از کودکی با گناه آشنا می شوند، سلامتی آن ها بهتر انجام می شود؛ یعنی یکی از ضعف های ما در آموزش و پرورشمان، کار آموزش عالیمان، بخش تربیتیمان، هیئتهایمان، بسیج و فعالیت های تدریسی مان این است که ما گناه را معرفی نمی کنیم، گناه شناسی نداریم، شما اگر بهشت را می گویید در کنار آن باید جهنم را هم بگویید، باید عوامل جهنمی شدن را هم کنار آن بگویید، اگر کسی گناه و ضعف ها را نشناسد.

خیلی وقت ها بچه ها به خاطر این که گناه شناسی دارند، حتی وقتی پدر و مادر هم اگر به آن ها گناهی را عرضه کنند، جلوی پدر و مادر می ایستند و می گویند که این کار گناه است و جهنم و عذاب دارد، بچه وقتی مسلح به گناه شناسی می شود، خیلی قوی می شود، ولی ما در این بخش خیلی ضعف داریم، ما مدام از ثواب و کارهای خوب می گوییم، اما آفت ها را نمی گوییم و گناه ها را معرفی نمی کنیم، به این خاطر خیلی چیزها نابود می شود، اصل گناه است، سر همین قضیه ای که جلسه پیش برای شما درباره زهد گفتم که وقتی جزع نباشد، نسبت به مصائب دنیا، ؟ نباشد نسبت به عزت ها، خدا آدم را تعلیم می کند، خدا حکمت را به زبان آدم جاری می کند، به یکی از اصحاب پیغمبر گفتند که چرا حرف هایت با بقیه اصحاب پیغمبر فرق می کند؟ حرف های شما طور دیگری به دل می نشیند، همه هم حرف و غر زیاد می زنند، اما صحبت های شما یک چیز دیگری است، یک ارزش دیگری دارد، گفت: هر کس رفت پیش پیغمبر گفت: من چه کار کنم که بروم بهشت؟ ولی من همیشه به پیغمبر صلی الله و علیه و آله گفتم: یا رسول الله من چه کار کنم که به جهنم نروم؟ یعنی او آفت شناسی را زیاد می کند، آدم وقتی گناه نداشته باشد، در بالاتر از بهشت است، بهشت که سهل است، پس آدم باید آفت هایش را بشناسد، همین گناه نکردن، خیلی مهم تر از ثواب کردن است، لذا علی علیه السلام فرمود: « اجتِنابُ السيّئاتِ أولى مِنِ اكتِسابِ الحَسَناتِ»؛ گناه نکردن مهم تر از کسب حسنات و ثواب کردن است، طرف می خواهد یک هیئت برقرار کند، مسجدی برپا کند، مدرسه درست کند، می بینید که صدتا گناه در آن صورت می گیرد، می خواهد یک مسافرت به مشهد برود، می خواهد یک زیارت با خانواده برود، می بینید که هزار جور اوقات تلخی دارد، شما می خواهید یک زیارت مستحبی بروید این همه دعوا و کشمکش و گناه برای چه با خانواده با دیگران.

می خواهد هیئت برود، اصلاً هیئت جای رشد است، بعد می بینید که به خاطر یک هیئت و یک کانال و فضای مجازی، به خاطر یک کلاس، می خواهد صد جور گناه کند، این کار چه ارزشی دارد؟ گناه شناسی و دشمن شناسی بسیار مهم هستند، آفت شناسی بسیار بسیار مهم است، یکی از چیزهایی که ما باید بشناسیم برائت از کافر و دشمن است، دشمن ها را بشناسیم و به آن ها اعلام برائت کنیم، این اعلام برائت فوق العاده مهم است، به قدری مهم است که وقتی خدا به سوره برائت می رسد، «بسم الله الرحمن الرحیم» نازل نمی کند، چرا خدا سر این سوره «بسم الله» نمی آورد؟ می خواهد بگوید که شما باید در اوج کینه باشید، آن جا خبری از رحمانیت و رحیمیت نیست، وقتی کافری قرار است دین شما را نابود کند، شما باید کاملاً حواس جمع باشید، لذا خدا اصلاً «بسم الله» را روی این سوره نمی آورد، «برائة من الله و رسوله»؛ باید اعلام برائت کند، ما اعلام برائت نداریم، همان بحثی را که امام مطرح کردند در مورد حج، حج ابراهیمی، حجی است که باید اعلام برائت در آن باشد، در حجی که مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل نباشد، حجش مفت ندارد، یک حج متوهم پرور است، حج؛ یعنی این که من بروم، چون می خواهم به «الله» برسم، از طریق: «تَمامَ الحَجِّ لِقاء الاِمام»؛ تکمیل حج این است که شما با معصوم ارتباط بگیرید؛ یعنی این که باید اعلام برائت کنید از غیر این آدم، از غیر از توحید و غیر از معصوم باید اعلام برائت کنید، حج اعلام برائت دارد. قرآن، حج ابراهیمی و حج محمدی است. بنابراین اگر می خواهید یک کار فرهنگی را اندازه گیری کنید، کار یک استاد را اندازه گیری کنید، آموزه های یک استاد را اندازه گیری کنید، مثلاً می گویند که فلان استاد کانال زده است، فلان استاد جلسه دارد و چنین و چنان است.

ته قضیه این استادی که شما از او صحبت می کنید در مورد اسرائیل، انگلیس، آمریکا، صهیونیست و دشمن ها چه نظری دارد؟ می گوید: او اصلاً با این حرف ها کاری ندارد، آن استاد دیگر به درد نمی خورد. استادی که شاگرد زیر دست او، در مقابل دشمنان امام زمان علیه السلام قرار نگیرد یا به امام زمان علیه السلام متصل نشود او اصلاً عرفانش هم مسخره است و به درد نمی خورد، توحید او هم به درد نمی خورد. توحید؛ یعنی این که استاد بتواند دست شاگرد را بگذارد در دست امام زمان علیه السلام و بتواند شما را در نقطه مقابل امام زمان علیه السلام و دشمنان ظهور قرار بدهد و بتواند قوای تو را در برطرف کردن موانع ظهور شکوفا کند، بتواند تو را جزء یاری دهندگان امام زمانتان قرار دهد، مقامی که ائمه علیه السلام می خواستند. امام رضا علیه السلام در دعای: « اللّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِيِّكَ وَخَلِيفَتِكَ وَحُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ، وَ لِسانِكَ الْمُعَبِّرِ عَنْكَ»؛ دعای بسیار زیبایی است که در حرم همیشه می خوانید، در خانه هایتان هم می توانید بخوانید، اصلاً در خانه بخوانید، من خودم اگر حرم بروم می خوانم، اگر خانه هم باشم این دعا را می خوانم، به قدری این دعا مهم هست که همه ائمه دعایشان این بوده، امام رضا علیه السلام می فرماید: خدایا روز قیامت من را از اعوان و انصار ایشان قرار بده. اگر کار فرهنگی منجر نشود به اتصال شما به خلیفة الله، این کار عقیم است. اگر هم نتواند شخص تو را با شخص امام زمان علیه السلام پیوند دهد باز هم عقیم است، و اگر تو را در مقابل دشمنان حضرت قرار ندهد باز هم عقیم است، فقط هم اگر عاشق امام زمان علیه السلام بشوید بدون برائت باز هم فایده ای ندارد. تو باید عاشق امام زمان علیه السلام باشید با کینه بر موانع ظهور امام زمان علیه السلام، با کسانی که نمی گذارند ظهور انجام شود، با دشمنی و با تلاش علیه موانع امام زمان علیه السلام، تو تکمیل هستی، اگر به این مجموعه کار فرهنگی، مجموعه آموزه ها مربی رسید به این جا، مربی کار را تمام کرده است، حالا اگر در حجابش ضعیف باشد، در نمازش ضعیف باشد، یا در بخش های دیگر، نه. مهم تر این است، ما الان چقدر بی حجاب، بدحجاب داریم که عاشق امام زمان علیه السلام هستند، اگر امام زمان علیه السلام خون بخواهد آن ها می دهند، اگر انقلاب خون بخواهد می دهند، اگر رهبر هم خون بخواهد، می دهند، این کارش تمام است، حالا یک ضعف هم دارد با خدا طرف است، هر کاری خدا می خواهد با او بکند به ما ربطی ندارد، ولی مهم این است که او برسد به دست امام زمان علیه السلام با تولا و تبرا، اگر شما این را تکمیل کردید، کار تمام است.

بنابراین یادمان باشد لعن، تبرا، کفر به طاغوت، این ها هم زاد عشق هستند. عشق حقیقی، زمانی حقیقی است که همراه آن تبرا، کفر به طاغوت و لعن زاییده شود. این ها هم زاد موّدت هستند، مودّت؛ یعنی عشق فعال، عشقی که در آن فداکاری است، این مودّت است، اگر در مودّت شما تحمل دشمن معشوقت را دارید، دروغ است، و انسان گاهی اوقات ادعای عشق ورزی به یک نفر می کند اما خودش دشمن اوست، خودش می رود پشت سر او حرف می زند، خودش پشت سر او غیبت می کند، خودش آبروی او را می برد، خودش آدم ها را متنفر از این شخص می کند، بعد می گوید: من عاشق تو هستم، این حرف بی خودی است. پس یادمان نرود عشق و تولا بدون تبرا حفظ نمی شود، آنکه می آید عشق را نگه می دارد به معنای حقیقی، میزان کفر شما به طاغوت و میزان تبرای تو از دشمنان است، آن عشق درست حفظ می شود، والا آن زمان که شما غیرتتان را از روی معشوقتان بر می دارید، او از دست می رود، آسیب می بیند و نابود می شود، قوام عشق چیست؟ تبرا است، در کفر به طاغوت و کینه از دشمنان است، این نباید یادمان برود.

(من دیده ام که بعضی از عزیزان صحبت هایی می کنند، صحبت های ضعیفی است که در آن انحرافاتی ایجاد می شود، تقوا بدون تبرا معنا ندارد. اصلاً تقوا؛ یعنی تبرا، تقوا؛ یعنی خودداری از آن چه که مقابل حق قرار می گیرد. تقوا؛ یعنی این که خودتان را نگه دارید، آلوده به باطل نشوید، حالا باطل در عمل هست، در اخلاق و در عقائد هم هست، «اِنَ اَکرَمَکُم عِندالله اتقاکم»؛ قیمتی ترین و گرامی ترین شما پیش خدا آن کسی است که بیشتر از باطل پرهیز می کند، از گناه بیشتر پرهیز می کند، از توهمات، تخیلات، از عزت های دنیایی فرار می کند، از غصه خوردن برای دنیا فرار می کند، گرامی؛ یعنی این، الان خدا می خواهد بداند که من چقدر قیمتی هستم، یک معشوق دنیایی به من می دهد بعد هم او را از من می گیرد، می خواهد ببیند که من غصه می خورم یا نه؟ آدم قیمتی غصه نمی خورد، این یادتان باشد، آدم کریم، غصه خور نیست، افسوس خور نیست، حسرت خور نیست، آدم کریم اینقدر قیمتی است که اصلاً وقت نمی کند به گذشته فکر کند. اصلاً فرصت ندارد به عقب برگردد که کینه ای از کسی به دل بگیرد، یا این که بخواهد چیزی به کسی ثابت کند، بخواهد دعوایی راه بیاندازد، بخواهد حال کسی را بگیرد، بخواهد حقانیت خودش را ثابت کند، برای همین حضرت می فرماید: کسی که مراء می کند، اهل مراء و بگو، اهل مگو با دیگران است، من این شخص را شفاعت نمی کنم.

چرا آدم ها مدام با هم گفتگو می کنند؟ قیل و قال دارند برای این که خودشان را ثابت کنند؟ چرا آدم ها هی بحث می کنند که ثابت کنند حق با آن هاست؟ برای این که به دنبال عزت دنیایی هستند، می خواهد بگوید که کار من درست است، حق با من است، این منیت باعث جنگ و دعوا می شود، باعث فساد و حسادت و بگو و مگو می شود، باعث مراء می شود، چون گیر این است، حالا اصلاً طرف مقابل نفهمید که حق با شماست، مگر مهم است، مگر خدا شما را نمی بیند؟ یک موقع می بینید، ده ساعت، یک ماه، یک سال بگو و مگو است تا ثابت کند که حق با خودش است. پیغمبر صلی الله و علیه و آله می فرماید: من اصلاً از چنین آدمی حالم بهم م می خورد و روز قیامت هم حتی نمی خواهم او را ببینم و او را شفاعت هم نمی کنم. چون او خیلی گیر من طبیعی اش است. بنابراین کسی که می خواهد رشد کند و حرکت او مستمر باشد، باید تقوا داشته باشد، تقوا، پرهیز و تنفر دائم از باطل است. هر جا که حق نیست شما باید کنار بکشید، هر کجا که باطل است آن را ول کن، هر کجا که بی تقوایی است، عاشقانه آن را بغل نکنید، ما عاشقانه بغل می کنیم بی تقوایی و گناه را، این خیلی بد است.

« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ»، ببینید چقدر قشنگه. شما رفته اید معراج به خدا می گویید: خدایا به من یک چیز بگو، ببینید خدا به شما چه می گوید: « قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ »؛ بگو «الله»، بقیه را ول کن، بگو خدا، همه را ول کن، رشد؛ یعنی این، هرگاه که ما وابستگی مان به «الله» بیشتر می شود و دلبستگی و غم هایمان از عزت ها و ذلت های دنیایی کمتر می شود، این اتصال که بیشتر می شود ما قویتر و شادتر میشویم، آرام تر و مهربان تر، رحمان تر و رحیم تر می شویم، آدم تر می شویم، به معصوم شبیه تر می شویم، کرامتت این است، توحید؛ یعنی حذف اضافات، «التوحید اسقاط الاضافات »؛ توحید؛ یعنی هر چه که اضافه است کنار بگذاری، توحید؛ یعنی عشق به حق و تنفر از باطل، پرهیز و فرار از باطل، خدا به دل شما نگاه می کند، گاهی اوقات شما می گویید: حق، می گویید: الله، راست هم می گویید، خدا هم می داند که شما راست می گویید، اما خدا نگاه می کند می بینید تو یک عشقی هم به آن باطل داری، یک کیف و لذتی هم از آن باطل می بری، دلتان تنگ می شود برای لب کارون و چه گلبارون، آن وقت این خطرناک می شود، می گویید: خدایا دوستت دارم، خدا هم می داند که تو راست می گویی، ولی خدا می گوید: آن باطل و آن هوس باطل چیست؟ می گوید: یادش بخیر شبهای گلوبندک، یادش بخیر پاریس، یادش بخیر آمریکا، دلم برای مسکو لک زده، لک زده برای فلان جا. خدا می بینید که این ها در دلت ست و این خوب نیست، گرایش به باطل، کار را خراب می کند و خدا به دل آدم نگاه می کند.

«قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ »، همه را ول کن، می دانید چرا شهید آوینی اینقدر بزرگ شد؟ چون اینقدر یک زمانی تولیدات شخصی داشت، که هر چیزی که می توانست او را عاشق خودش کند را دور ریخت، شعرهایی که نوشته بود، همه را از بین برد، علامه هم همین کار را کرد، علامه هم همه شعرهایش را سوزاند، آتش زد و رفت.

حج، برای همین است که اینقدر قشنگه، ماه رمضان برای همین اینقدر قشنگه که وقتی شما داخل آن می شوید، یا در رجب و شعبان، مدام یاد می گیرید، ماه عسل های یک روزه، دو روزه، «ذَرْهُمْ»؛ یعنی همه را ول کن.

در ماه عسل آدم همه را رها می کند می رود با طرف مقابلش، همه اطرافیانش را ول می کند و می رود با او، حالا یک ماه، ماه عسل با خدا، بعد خدا می گوید: در این یک ماه مدام به من بگو، در وسط ماه عسل که با طرف هست بگوید: کاش بیشتر با هم باشیم، کاش تمام نشود، خدا مدام می گوید: صبح، ظهر، شب، مغرب، عشاء، سحر، «ارزقنی» کسی که با زبان انسانی این را نمی فهمد و روزه نمی گیرد و فهم انسانی در دعا ندارد، می گوید: این یعنی چه؟ که من هر روز وسط ماه رمضان هر روز بگویم: «وارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام»، حج پوست طبیعت را می کند، برای همین است که عده ای تا اسم حج می آید، می گویند: یک بار رفتیم کافی است دیگر، چون طبیعت گراست، اصلاً تصور این که بخواهد دوباره به آن جا برود، مشعر و مناء و احرام و... ولی اگر کسی با بخش انسانی برود، مدام دوست دارد که آن جا باشد، «وارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام»، (این را تابلو کنید و در خانه هایتان بزنید، روی موبایلهایتان هم بیاید اگر دوست داشتید: « قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ » ببینید که چقدر زیبا معشوق با شما حرف می زند، می گوید به خدا بگویید که خدایا جمال خودت عشق هست. چقدر خوبه که آدم این رو بگوید: خدایا جمال خودت عشق هست، گور پدر دنیا، گور پدر خودم. این «من» خیلی وحشتناک است، خودمان بیچاره هستیم.

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.

سراغ بحث مهم دیگری برویم. این اینقدر مهم است که خدا دوباره اعلام عمومی با قاعده «قل» کرده است، خیلی هم ما نسبت به آن کم لطف هستیم: «قُل یا ایها الکافرون»، به قدری این سوره کافرون مهم است و عظمت دارد که در روایت داریم شما وقتی سوره ای را شروع می کنید در نماز بخوانید، اگر دلتان خواست آن را ول می کنید، اما نمی توانید و حق ندارید که دو تا از سوره ها را ول کنید؛ یعنی وقتی آن را شروع کردید باید تا آخر بروید، اگر دلتان خواست می توانید بعد از آن سوره دیگری بخوانید، ولی این را باید بخوانید و نمی توانید اصلاً آن را رها کنید، یکی سوره توحید است که اصل است، یکی هم سوره کافرون است، «قُل یا ایها الکافرون»، کافرون، چهار بخش پایینی ما هستند، چهار بخش پایینی خودتان، 32: در بیرون هم که منافقین، مشرکین، آن ها کافرین هستند، «قُل یا ایها الکافرون* لا اعبد»، عبودیت ندارم، بندگی ندارم، پیروی ندارم از آن چه که شما از آن پیروی می کنید، چقدر بد کلمه «عبد» را معنا کردند که اصلاً تفسیرها و ترجمه های ما خراب شد، «لا اعبدُ ما تعبُدون»، نهایتاً سر ما را کلاه گذاشتند، گفتند که بگویید: نمی پرستیم آن چه را که شما می پرستید، مسلمان ها هم می گویند که بله ما خدا را می پرستیم ما بت نمی پرستیم، فکر می کنند که بت است، الان چه کسی بت می پرستد؟ حالا بگذریم که برادرها و خواهرهای ضعیفمان در هند، آن ها هم بچه های اهل بیت علیه السلام هستند که به جای خدا بت می پرستند، بگذریم از عده ای، والا در جامعه اسلامی چه کسی بت می پرستد؟ که ما اصلاً بگوییم: «قُل یا ایها الکافرون»، نه «لا اعبدُ»؛ یعنی من تابع شما نیستم، اصول شما را قبول ندارم؛ یعنی من از فرهنگ شما تبعیت نمی کنم؛ یعنی من سبک زندگی شما را دوست ندارم، این سبک زندگی را نمی پذیرم، «لا اَعبدُ»، «ایاکَ نعبدُ»، هم همین طور است، «ایاکَ نعبدُ»؛ یعنی هر چیزی که تو می گویی، من همان را قبول دارم، فقط هم همان، «ایاکَ»، نه غیر از او، «لا اَعبدُ ما تَعبدون»؛ من نیستم آن که شما تابع او هستید، «وَ لا اَنتم عابدون ما اعبد» این آیه بسیار مهم است، شخصیت شناسی دشمن است، می گوید: دشمن شما، تابع شما نمی شود. «وَلَن تَرضی عَنک الیَهود وَ لا النصاری حتی تتبع ملتهم»؛ هرگز یهود و نصاری از تو راضی نمی شوند تا این که شما تابع ملت آن ها شوید.

محال است که یک یهودی و نصاری با شما کنار بیاید و شما را دوست داشته باشد، قرآن می فرماید: «تُحبونهم و لا یحبونکم»؛ شما آن ها را دوست دارید، اما آن ها شما را هیچ وقت دوست ندارند، آن ها از شما متنفر هستند، اصلاً آن ها شما را احمق می دانند، می گویند که سفیه هستید، «اَنؤمن کما آمنَ السفهاء»؛ می گویند که این ها خل و احمق هستند، این ها غیر طبیعی هستند، بعد شما توقع دارید که آن ها تابع شما شوند؟ دوباره می فرماید: «وَ لا انتم عابدونَ ما اعبد* وَ لا انا عابدٌ ما عبدتم» و دوباره تکرار می کنید: «وَ لا انتم عابدونَ ما اعبد»، حد فاصل این ها چیست؟ «لَکُم دینکم ولیَ دین»، دوباره دقت کنید: «اهدنا الصراط المستقیم»، کوتاه ترین راه را می گویند مستقیم، یادتان هست در هندسه؟ کوتاه ترین راه بین دو نقطه، خط مستقیم بود، بی نهایت خط می توان بین دو نقطه ایجاد کرد، ولی کوتاه ترین راه، مستقیم بود، «اهدنا الصراط المستقیم* صراط الذین انعمت علیهم»، نقطه مقابل آن چیست؟ «غَیر المَغضوب عَلَیهِم وَ لاالضالین»، اما راه های این ها خیلی افتضاح است، پس توحید در استعانت یادمان نرود، توحید در هدایت، استعانت و هدایت، پس وقتی شما می خواهید بگوید: «ایاکَ نعبدُ»؛ یعنی خدایا من دارم با تو عهد می بندم، فقط تو، «وَ ایاکَ نستعین»؛ باز هم عهد می بندید، زمانت چیست؟ زمانت، کفر به طاغوت است. شما وقتی کفر به طاغوت ندارید، دروغ می گویید که توحید دارید. قرآن اول کفر به طاغوت را شرط کرده است. «لا اله»، اول اله ها را باید انکار کنید، بعد «الله» در قلبتان تثبیت می شود، «لا الهَ»، اول اله ها را کنار بگذار، یک خط روی همه اله ها بکش، بعد «الله» می آید، والا هر چه بگویید، دروغ گفته اید، هر چه بگویید: توحید در تو نمی آید، قبل از این که آن اله ها را از دلتان خارج کنید، قبل از این که عشق به عزت های دنیایی و ترس و گریه و غم برای ذلت های دنیایی را از دلتان خارج نکنید، «الله» نمی آید روی قلبت بنشیند، مهمان دل شما نمی شود، پس این باطلها را از قلبتان خارج کنید.

در اجتماع هم همین طور، انسان باید با کفار فاصله بگیرد، حالا دقت کنید، این جا من سه تا آیه می خوانم بعد س نتیجه می برویم و بحث را تمام می کنیم، یکی این که راه ما با خداست؛ یعنی ما روح الله هستیم، «الله»؛ یعنی چه؟ «ذلک بِاَن الله هُوَ الحق»؛ او فقط حق است «وَ اَنَّ ما یَدعونَ من دونه هو الباطل»؛ هر چیزی غیر از «الله» است، باطل است، این را خیلی صریح، شفاف و واضح می گوید، حالا این را بیاورید در مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، علمی. این جاست که الان ما متأسفانه من می بینم بعضی از علمای ما که حتی من به آن ها ارادت زیادی دارم، آدم های محقق و بزرگی هستند در کشورمان، اما شرک زیاد دارند، حرف های نامربوط زیاد می زنند، در حیطه های حوزوی، علمی، علوم انسانی، متأسفانه ما خیلی حرف های بدی داریم.

سوره مائده، آیه 44 می فرماید: «انا انزلنا التوراة فیها هدیً و نورٌ یحکُمُ بِها النَّبیون»؛ حکم تورات و انبیاء قبلی است و... ادامه دارد تا جایی که می گوید: تو باید بقیه را کنار بگذاری، «فَلا تَحشَوا النّاس»؛ از مردم نترسید، «وَ اخشون»؛ از من بترسید، «وَ لا تَشتَروا بِایاتی ثَمَناً قَلیلا»؛ آیات من را مفت نفروشید. «وَ مَن لَم یَحکُم بَما اَنزَلَ الله فَاُولئِکَ هُمُ الکافرون»؛ هر کس غیر از آن چیزی که خدا نازل کرده است، حکم کند، کافر است، در قوه قضائیه، در مجلس، در شورای شهر، در تربیت بچه ات، در تأیین آرزوهای بچه ات، در تأیین این که فرزندتان چه لباسی را بپوشد، چه غذایی را بخورد، خودم چه چیزی بخورم و چه چیزی بپوشم؟ غیر از چیزی که خدا می گوید، اگر حکم کنید کافر هستید، «وَ مَن لَم یَحکم»؛ هر کس به غیر از آن چیزی که خدا می گوید، حکم کند، در علوم تربیتی، در علوم اجتماعی، در علوم سیاسی، در اقتصاد، در مدیریت، در هنر، در تعلیم و تربیت، در هر چیزی غیر از آن چیزی که خدا می گوید، اگر او حکم کنید، کافر هستید، خیلی حرف سنگین است.

می گوید: این اقتضای هنر است، در اقتصاد هم که دیگر این حرف ها معنی ندارد، باید نزول باشد، این همه کشور ما گرفتار درس خوانده های اقتصاد صهیونیستی و آمریکایی هستند، آن ها برای کشورهای اسلامی برنامه اقتصادی می ریزند، این گونه است که بانک های ما به فساد کشیده می شود، والا اگر کسی «حکم بما انزل الله» باشد، کشور فقیر نیست، این کشور می تواند همه دنیا را ثروت مند کند، ولی ما متأسفانه گیر آدم هایی هستیم که این جوری هستند.

سوره مائده، آخر آیه 45 می فرماید: «وَ مَن لَم یَحکم بما انزل الله فاُولئک هُمُ الظالمون»؛ هر کس به آن چیزی که خدا حکم می کند، حکم نکند، ظلم کرده است، وقتی به بچه ات می گویید که این کار عیبی ندارد یا عیبی دارد، هر دوتای آن ظلم است، باید ببینید که خدا چه می گوید، نه این که پدرم چه گفت؟ مادرم چه گفت؟ دوست و آشنا چه می گویند؟ ما قمی ها، ما اصفهانی ها چه می گوییم، یا رسم ما چه هست، این ها را رها کنید، مثلاً الان عروسی است، می خواهیم مجلس بگیریم، می گوید: ببینید حکم خدا چیست؟ غیر از این هر عروسی ای بگیرید ظالمانه است، در آن پر از ظلم و فساد است، ببینید خدا چه می گوید.

سوره مائده، آیه 47 می فرماید: «وَ مَن لَم یَحکُم بما انزلَ اللهُ فَاُولئکَ هُمُ الفاسقون»؛ خدا این جا خیلی تند صحبت می کند؛ یعنی باطل را از زندگی ما می تراشد، می فرماید: هر کس به غیر از آن چیزی که خدا حکم کرده است، حکم کند، فاسق است؛ یعنی طبیعی نیست؛ یعنی تعادل ندارد، بعضی از دانشمندان ما، من واقعاً شرمم آمد، وقتی شنیدم، می گویند: قرآن و اهل بیت نمی توانند به ما علم بدهند. می گوییم: آن علمی که برای ما تحصیل کردند و در دانشگاه ها به خورد ما می دهند چه کسانی نشستند؟ هیچ کدام از هفت تخصصی که برای هدایت یک انسان لازم است در دانشمندان علوم انسانی و غیره نیست؛ یعنی نه این که می داند انسان از کجا آمده است، این که این جا باشد، پنج تا تخصص می خواهد، و این که به کجا می خواهد برود یک تخصص می خواهد، تازه چهار مرحله است، وفات و برزخ و قیامت و بعد از آن، کسی که این مجموعه تخصص را ندارد؛ یعنی نمی فهمد که انسان از کجا آمده است و به کجا می خواهد برود، او نمی تواند برای ما علوم انسانی طراحی کند، او نمی تواند علوم تربیتی و اقتصاد، مدیریت، هنر برای ما طراحی کند، هر چیزی که بنویسد، غیر «وَ ما انزل الله» است، اگر قرار است، قرآنی که می گوید: «اُنزلَ بعلم الله»، به علم خدا نازل شده و معصومی که خزانه علم خداست، این ها نمی توانند به ما علم بدهند، نمی توانند جامعه شناسی، روانشناسی، دشمن شناسی، اقتصاد، مدیریت بدهند، از کجا می خواهید این ها را بیاورید؟ از آن هایی که هیچ کدام از این تخصص ها را ندارند؟

ما شرک داریم؛ یعنی صحیفه، نهج البلاغه، آموزه های چهارده معصوم، قرآن، ما نمی توانیم از این ها علم تولید کنیم؟ باید همۀ جهان معطل بمانند که چهار نفر برای ما علم تولید کنند؟ بله، ما می توانیم بیاییم آن اصول را نگه داریم به عنوان اصل علم، خودمان از آن قواعد دربیاوریم، القاء فروع کنیم، تولید علم کنیم، این هیچ اشکالی ندارد، ولی مبتنی بر قرآن و آموزه های معصوم، نه این که ته علم به یک چیزی برسیم، آخر سر می گوید: روانشناسی جدید این را قبول ندارد، باید دختر و پسر آزاد باشند، حجاب دیگر معنا ندارد. وقتی شما فقه اهل بیت علیه السلام را زیر پا می گذارید، اخلاق اهل بیت و معارف را زیر پا می گذارید، آن علم، کفر است، آن حکم به «ما غیر انزل الله»، هم کفر، هم ظلم و هم فسق است، علم در جایی اعتبار دارد، که ملاک داشته باشد، ملاک آن حق است و علم خدا و معصوم است، اگر شما گفتی که این علوم انسانی تولید شده است، بعد آخر آن منتهی شد به چیزی غیر از این که خدا و اهل بیت علیه السلام گفته اند، دست شما را در دست امام زمانتان نگذاشت، شما را زیر پرچم امام زمانتان نبرد، وقتی کسی متصل به امام زمانش نباشد، پیغمبر فرمود: به مرگ جاهلیت مرده است.

علوم انسانی اگر دست شما را در دست پیغمبر و امام معصومتان نگذارد، اگر شما را در چادر حضرت نگذارد، کفر و ظلال است، علوم سیاسی، جامعه شناسی یا هر چیزی که می خواهد باشد، اساساً علوم انسانی حکم به درون نیست، این یادتان باشد، در حالی که قرآن از اول تا آخر با درون کار دارد، «ان الله ینظر الی قلوبکم»؛ خدا فقط با قلب شما کار دارد، حتی عمل های شما هم تابع قلبتان است، علوم انسانی امروز، تابع انسان نیست، تابع درون نیست، تابع روح منفوخ خدا نیست، اصلاً بر آن اساس حکم نمی کند، او می گوید: جامعه الان این گونه است، بیایید نمونه ها را با هم ببینیم و قیاس کنیم، استقراء کنیم، یک حکم از آن در می آوریم، علوم انسانی می گوید شما اول ایمان به طاغوت و استکبار را بپذیرید، وقتی پذیرفتید، ما بر اساس آن ها به شما علم می دهیم، علم را برای ما تنظیم می کنند، بر اساس حاکمیت طاغوت، این ارزشی ندارد، والحمدلله رب العالمین.