بحثمان درباره یک الگو برای رشدهای بزرگ و تمدنی بود، ما اگر بخواهیم پیچ تاریخی را رد کنیم، باید با قدرت بتوانیم این پیچ را طی کنیم و اگر قرار است که به دولت کریمه برسیم، دولت کریمه امام زمان علیه السلام دوره آدم هاست، دولت انسان هاست، در دولت کریمه چون کرم وجود دارد و کریم است؛ یعنی قیمت های انسانی بر این دولت حاکمیت دارند، حتی مسئولین دولت کریمه به میزانی که انسان هستند به آن ها مسئولیت داده می شود، قرب انسان به «الله»، به امام زمان علیه السلام و مقام انسان در دولت کریمه بستگی به این هست که انسان چقدر شبیه به امام زمان علیه السلام است، چقدر شبیه به خداوند است، این یک اصل است، این که شما در ماه مبارک رمضان، در دعاها و در جامعه کبیره دائماً می خواهید ما در آن دولت، جزء بزرگان آن دولت باشیم، «یُشرف فی عافیَتِکُم»، از بزرگان آن دولت باشیم؛ یعنی چه؟ هر شب ماه مبارک رمضان، که ماه عسل خداست، شما می خوانید: «اللهم انا نرغبُ الیک فی دولةٍ کریمه»؛ یعنی رغبت من آن کرامت انسانی است، آن دولتی هست که به لیاقت من می تواند من را بسازد، به مفاهیمی که توضیح می دهم خوب دقت کنید، خب آن جا چه اتفاقی می افتد؟ آن جا، آدم هایی که ارازل و اوباش هستند، آدم های پست ساقط می شوند، «اللهم انا نرغبُ الیک فی دولةٍ کریمه تُعِزُ بها الاسلامَ وَ اَهلَه»؛ اسلام و اهلش عزیز می شوند «وَ تُزلُ بها النفاق و اَهله»؛ نفاق و اهل نفاق، منافقین در آن دولت ذلیل می شوند، «وَ تَجعَلنا فیها مِن الدعاةِ الی طاعَتِک»؛ ما آن قدر در آن دولت بزرگ بشویم که جزء دعوت کنندگان به طاعت تو شویم، «وَالقادَةِ فی سَبیلک»؛ ما بتوانیم رهبر شویم در دولت امام زمان علیه السلام جزء رهبران به راه تو باشیم، این؛ یعنی کرامت انسانی، پس دقت کنید، ما راجع به چیزی صحبت می کنیم که دقیقاً تراز دولت کریمه است؛ یعنی بحث معرفت نفس، بحث مهندسی فرهنگی و این که در مهندسی فرهنگی شما باید چه تولیداتی داشته باشید که بتواند به درد این حکومت بخورند، آدم هایی که معرفت نفس ندارند، نمی توانند تمدن ساز باشند، آدم هایی که درگیریهای دنیایی دارند، دنبال عزت های دنیایی هستند و ذلت های دنیایی آن ها را آزار می دهد، این ها نمی توانند تمدن ساز باشند، این ها نهایتاً یک سری آدم های مفید می توانند باشند برای جامعه ای که حاکمیت دولت کریمه ندارد، در آن دولت کارایی دارند این ها و خیلی کارها می توانند انجام دهند، اما برای آن دولت که دولت قیمت هاست، آدم هایی که خودشان قیمتی نشده باشند و قیمت نداشته باشند در آن دولت هم کاری نمی توانند انجام دهند، به این مقامات نمی توانند نائل شوند.
پس شما باید اول این کرامت را در خودتان پیدا کنید و این کرامت را در وجود خودتان یافت کنید، این قیمتی که خدا به شما داده است را دوست داشته باشید، عاشق خودتان باشید، من به همه عزیزانی که به من می گویند: یک چیزی در کتاب های ما بنویس، من فقط یک جمله می نویسم: خودت را بشناس و عاشق خودت باش، همین که انسان بداند کیست و عاشق کرامتی باشد که خدا به او داده است، آن خودی که از جنس خداست، انسان عاشق آن خود شود، آن خودی که از جنس محمد و آل محمد است، حالا وقتی معرفت نفس آمد، آن سه تا شهادت را چه کسی می دهد؟ فوق عقل حرف می زند؛ یعنی او می گوید: «اشهد ان لا»، چون شهادت برای بخش قلب است، اطلاعاتی و علمی نیست که من بگویم که بگویید: «اشهد ان لا اله الا الله» پس حالا شما مسلمان هستید، این صرفاً یک اطلاعات است، «اشهدُ» کار قلب است، کار دل است، دل باید شهادت بدهد. من این نکته را بگوییم، تمام بی رحمی ها، بی عاطفگی ها، قهرها، طلاق ها، دعواها، دلخوری ها، زودرنجی ها، حساسیت ها، گریه ها، غصه ها به این خاطر است که انسان قلبش به رحمانیت نمی رسد؛ یعنی در واقع قلب او شهادت نمی دهد، اگر قلب شهادت داد، کار تمام است؛ یعنی شما وقتی به این سه شهادت رسیدید، دیگر خود به خود از ذلت های دنیایی جزع نداری، چون دیگر دنیا برای شما اهمیتی ندارد. یکی از حجاب های بزرگ که انسان به شدت از ذلتش می ترسد، حرف مردم است، اگر کسی بتواند از حرف مردم نجات پیدا کند، کار تمام است. می گوید: آقا الان ما می خواهیم کار انجام بدهیم، مردم چه می گویند؟ همین که بتوانید از این شرک دربیایید، این کار، خیلی کار بزرگی است و به ندرت هم آدمی می تواند از آن در بیاید. می گوید: الان مردم راجع به من چه قضاوتی می کنند، کسی که برای او مهم است که مردم چه قضاوتی درباره او می کنند، این آدم، آدم بدبخت و گرفتاری است، دچار شرک است، دچار حبّ نفس و نفسانیت است، در وجودش طاغوت دارد، مدام می گوید: الان جلوی مردم آبروی من رفت، او نمی داند که آبرو دست خداست، «فَللهِ العِزَةُ وَ لرسوله و للمؤمنین»؛ عزت مختص خدا و رسول و مؤمنین است، حالا اگر از چشم صد نفر هم بیفتی اصلاً مهم نیست، امام فرمود: اگر همۀ مردم جلوی من بایستند و چیزی بگویند که خدا راضی نیست، جلوی همۀ مردم می ایستم. برخلاف مسئولین ما که چاپلوسی مردم را می کنند و می گویند هر چه مردم بگویند درست است و باید همین باشد، حتی دین خدا هم باید با مردم هماهنگ شود، امام اصلاً ذره ای چاپلوسی مردم را نکرد، امام عاشق مردم بود، برای این که رحمانیت و رحیمیت داشت. مردم هم این را می فهمیدند که امام چقدر آن ها را دوست دارد، اما می دانستند که امام خدا را بیشتر از همه دوست دارد و برای همین هم عاشق او بودند، می دانستند که چاپلوس نیست، برای این که رأی بیاورد و در دل مردم نفوذ کند چاپلوسی هیچ کس را نمی کرد، این که مقام معظم رهبری می گوید: بعضی از کاندیداهای ریاست جمهوری چاپلوسی زن ها و جوان ها را می کنند تا بقیه به آن ها رأی دهند، این یک شرک است، حتی چاپلوسی ضد انقلاب را می کنند، چاپلوسی گناه را می کنند، چاپلوسی آدم های فاسد را می کنند تا به این ها رأی بدهند، این آدم خیلی بدبخت است که درگیر این عزت ظاهری هست، حرف مردم!
عذرخواهی می کنم از محضر شما، مطلبی را می خواستم بگویم، شاید خیلی خوب نباشد، یکی از اولیاء خدا یک موقع خدمت ایشان بودیم، خیلی آدم بزرگی بودند، خود ایشان که ولیّخدا بود و فوق العاده آدم قدری بود، یک موقعی به من می گفت: برو پیش فلانی، برو فلان جا، در فلان روستا، یک نفر آن جا هست که این جوری است، برو دو ساعت پیش ایشان بنشین تا دم ایشان به شما بخورد، یک موقع به من گفت: یک ماشین جور کن با هم برویم سر قبر یکی از اولیاء خدا، چند نفر با هم رفتیم. خدمت یکی از شاگردان مرحوم قاضی، پیرمردی بود که صدساله بودند و به رحمت خدا رفته بودند. می رفتیم پیش آن ها، آن ها حرفی می زدند، چیزی می دیدند و چیزی می گفتند، ما را کمک می کرد. رفتیم سر قبر مرحوم شیخ محمد بهاری که خیلی آدم بزرگی هستند، شیخ محمد همدانی هم بودند، می گفت یک موقعی در اصفهان با کسی صحبت می کردند، داشتند به او سلوک انسانی را می گفتند، می خواهم بگویم یک ولیّ خدا چطور تمام سلوک را جمع می کند در دو تا کلمه و آن را تمام می کند، کل عرفان را می آورد در دو کلمه، همان طور که میرزا کل عرفان را در دو کلمه آورد: مرنج و مرنجان؛ یعنی وقتی می رنجی شرک دارید، وقتی می رنجید طاغوت دارید، هر موقع چیزی به شما برخورد شما طاغوت دارید، 2. مرنجان؛ یعنی رفتاری، تحقیری در کلام شما نیاید که کسی را برنجاند، این کل عرفان است، ایشان فرموده بود که اول عرفان این است که انسان بتواند به دو نفر بول کند: 1. به خودش، به خودش؛ یعنی به چهار بخش پایینی 2. به مردم. اگر کسی بخواهد رشد کند باید این دو را داشته باشد؛ یعنی تا وقتی دچار شرک خودتان هستید، و اسیر چهار بخش پایینی هستید و مدام هم برای شما مهم است که در چشم بقیه چطور باشید، مدام دوست دارید که دیده شوید، به بالا راه پیدا نمی کنید، آدم نمی تواند کار کند، تا وقتی انسان این گیرها را دارد، همین مسائل هست. ما همۀ نکبت ها و بدبختی ها و افت و خیزهایمان، سقوط هایمان، همه برای این دو مورد است.
اگر خودتان شهادت ندهی، شهادت را چه کسی می دهد؟ یعنی خانم یا آقا شهادت می دهد. او می گوید: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له»، ولی در اصل شهادت هم نداده است، چون این خانم یا آقا نمی تواند شهادت دهد، شهود کار خودی است که اتصال به «الله» دارد، بخشی که می تواند عاشق شود، او باید شهادت دهد و بگوید: شهادت می دهم که معشوقی به جز «الله» ندارم، مَن طبیعی که معشوقش یا خانم است یا آقا، فقط بخش فوق عقل است که معشوق او «الله» است، بنابراین خانمی که معشوق او یک مرد است، وقتی گفت: «اشهد ان لا اله الا الله»، یا مردی که معشوق آن یک خانم است، گفت: «اشهد ان لا اله الا الله»، این حقیقت نیست و چون حقیقت نیست، این خانم در عین حال که مسلمان است، اصلاً رشد انسانی ندارد، معشوق های او همین چیزها هستند، چهل، پنجاه سال هم نماز می خواند و می گوید: «اشهد ان لا اله الا الله و وحده لا شریک له»، همه را می گوید، اما دروغ است، چون اصلاً شهادت برای او نیست، او که نماز می خواند، اگر بخش پنجم نیاید سر نماز، فایده ندارد، متأسفانه این بخش با ما سر نماز نمی آید، ما سال هاست که ماه عسل بدون معشوق می رویم؛ یعنی طرفمان با ما ماه عسل نمی آید، شما باید بتوانید او را بیاورید در ماه عسل؛ یعنی باید خودت را بیاوری در ماه عسل، ما خود حقیقی مان را نمی آوریم سر نماز، خود حقیقی مان را نمی بریم به ماه عسل خدا؛ یعنی ماه مبارک رمضان، خود حقیقی مان سر قرائت قرآن نمی رویم، خود حقیقی مان سر کلاس استاد نمی رویم و آن اتفاق که باید در ما بیفتد، نمی شود.
یک موقعی در یکی از شهرها مؤذن نداشتند که اذان بگوید، به یک یهودی می گفتند که برو اذان بگو، یهودی هم می گفت: یقول المسلمون: «اشهد ان لا اله الا الله»؛ یعنی مسلمان ها می گویند: «اشهد ان لا اله الا الله»، یقول المسلمون: «اشهد ان محمد رسول الله,»، داستان ما الان این است؛ یعنی آن که شهادت می دهد و نماز می خواند، بخش کافر وجودمان است، چون بخش کافر ما اذان و اقامه می گوید، حرم می رود و همین هم مکه می رود، هیچ وقت آن اتفاقی که باید نمی افتد؛ یعنی شما نه به رحمانیت و رحیمیت می رسید به معنای عام؛ یعنی نمی توانید آدم ها را به عشق خدا دوست داشته باشید، می خواهید آدم ها را با عاطفه شخصی خودتان دوست داشته باشید، یک عاطفه ای که با آن تربیت شده اید، برای همین این عاطفه اصلاً نمی کشد، با شما بالا نمی آید و آدم کم می آورد؛ یعنی اگر شما توانستید یک عشقی بریزید پای چینی ها، ژاپنی ها، آفریقایی ها، مثل عاطفه ای که می ریزی پای ایرانی ها، مثل بقیه دوستشان داشته باشید، وقتی آن ها را می بینید، این کار بزرگ، روح بزرگ می خواهد؛ یعنی رحمانیت شوخی نیست، رحمانیت یک دل بزرگ رحمانی می خواهد به اندازه کل عالم، این قدر باید بزرگ باشد که وقتی دعا می کند، می گوید: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور»، یک موقع هست که ما می گویند این دعا را بخوانید و ما هم می خوانیم، مثل زمانی است که همان یهودی می خواند، یعنی بخش انسانی ما این دعا را نمی خواند، اما یک موقع هست که کسی پنجاه سال دعا می خواند و می افتد به رحمت حالا وقتی به رحمت می افتد می خواند: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور»، این خودش این را می خواند؛ یعنی به یک عاطفه ای می افتد که این عاطفه می رود تا برزخ، می رود سر تک تک مرده ها، این عاطفه این قدر زیاد می شود که می رود تا خدا، می رود تا ماسوی الله و روی خود خدا را هم می گیرد و تا شما از دست از خودتان بر ندارید این اتفاق نمی افتد، ببینید الان شما می روید به حرم امام رضا علیه السلام، می روید به حرم ابوالفضل علیه السلام ، حرم امیر المؤمنین علیه السلام ، اگر ما برویم در حرم چه می گوییم؟ ما هر وقت برویم به حرم امیر المؤمنین علیه السلام می گوییم: آقا شما کمک کنید که ما فلان کار را انجام دهیم، یک رفیقی داریم قبل از این که اربعین باشد، رفته بود، حضرت امیرالمؤمنین گفته بود آقا الان حزب اللهی ها می ریزند این جا گریه و ناله می کنند، همه حاجت می خواند، تا نیامدند چند تا جوک بگم شما بخندید، این ظاهرش قضیه خیلی ساده است، اما اگر کسی به امیرالمؤمنین بگوید: می خواهم برای شما جوک بگویم، بخند؛ یعنی این من کاری با تو ندارم. به حرم امیرالمؤمنین آمده، میگوید من نمی خواهم ضجه بزنم و داد بزنم، بگوید این را کجای دلم بزارم. می گوید نمی خواهم من را جای دلت بزاری، می خواهم یک ذره بگم و بخندی. می گفت سی جوک به آقا گفتم.
این طرح را دقت کردید، شما از معرفت نفس می رسید به زهد، جزع ها را بر می دارید، عشق به عزت های دنیایی را هم باید بردارید، اول خودتان، بعد هر کس که آمد به سراغتان، اگر موفق به انجام این کار شدید؛ یعنی این که این آدم را آزاد کرده اید و او بال در می آورد و پرواز می کند، این یک الگو هست به قول امروزی ها برای پرواز، الگوی دیگر این است که شما وقتی خودتان شهادت دادید؛ یعنی گفتید: «اشهد ان لا اله الا الله» به رسالت و ولایت شهادت دادید؛ یعنی بخش انسانی تان شهادت بدهد نه بخش های چهار گانه پایینی، اتفاقی که می افتد این است که انسان می رسد به مهندسی معشوق هایش، دوباره مثل مدل و نمونه های قبلی می افتد به مهندسی معشوق ها و این مهندسی از این به بعد درست درمی آید؛ یعنی عشق هایی که در دل شما می چیند؛ یعنی انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب رشته، انتخاب پوشش و هر چیز دیگری، این آدم، آدم سالمی است و انتخابهایش دقیق است که می خواهد انجام دهد، بنابراین خود به خود، به طور طبیعی سه تا معشوق می آید بالا قرار می گیرد. یک موقع هست که ما به یک نفر آموزش می دهیم، یک نفر می گوید: پس من باید این سه معشوق را در خودم بچینم، خدا هم این جا می آید به کمک شعور ما و دل ما بعد آیه می آورد، این قدر هم این مهم است که خداوند آن را با «قل» می آورد و به یک جاهایی که دیگر خیلی مسئله خاص و حساس و مهم است که خداوند آن را در قرآن با «قل» می آورد، «قُل اِن کان آباؤکم و ابناؤکم»، خیلی حرف سنگین است. می گوید: اگر پدرانتان، پسرانتان، برادرنتان، همسرانتان، عشیره تان، اموالتان، شغل و تجارتتان و خانه هایتان در دلتان محبوب تر از «الله، اهل بیت و جهاد» است شما فاسق هستید، خداوند آینه به دست گرفته و محکم ایستاده و می گوید: خودتان را نگاه کنید، ببینید قلب شما به چه شکلی است؟ شما فاسق هستید، آدم نیستید، «فَتربصوا حتی یأتی الله بامره و الله لایهدی القوم الفاسقین».
ما در مهندسی فرهنگی باید حواسمان به این باشد، چون شما وقتی نتوانید این کار را انجام دهید و تولید عشق بالاتر نتوانید در مخاطبتان ایجاد کنید، عشق های مقدس، عشق به «الله، عشق به خانواده آسمانی و عشق به جهاد»، پس محتوای مهندسی فرهنگی چه چیزی می تواند باشد؟ الان توانستیم سه دسته محتوا تولید کنیم: آن بخش هایی که ما را به «الله» ارتباط می دهد، بخش هایی که ما را به خانواده آسمانی متصل می کند، بخش هایی که ما را به جهاد متصل می کند، غلبه جهاد بر کل دنیا، این فوق العاده مهم است، (ارزش کاری که عزیزان زحمت کشیدند، کانالی که الان داریم، فرقش با کانال های دیگر این است که دائماً با روش های مهندسی مدام به روز رسانی می شود، مدام در حال تنظیم شدن است؛ یعنی کانال های آموزنده خوب، عالی زیاد است که جزء ابزار این کانال می شوند، که روش های ابزارهای خوب را می گویم، کانال های معنوی خوب، اما یک کانالی که همۀ محتوا را داشته باشد، ما نداریم که بتواند تنظیم کند بخش فوق عقل؛ یعنی بخش انسانی را با چهار بخش پایینی، دوستان ما در فضای مجازی و کانال، سال ها زحمت کشیدند تا بتوانند این فضا را ایجاد کنند و خدا شاهد است که من به خاطر این که این محتوا منصوب به من نیست، فقط چون این محتوا منصوب به انسان شناسی و معرفت است و معجزه معرفت نفس است، که ما برویم یک کسی را بفرستیم در کانال او دیگر می تواند بار خودش را ببندد، می تواند تنظیمی کند، به مهندسی و معرفت برسد، دنیای خودش را از دست ندهد، آخرتش را هم داشته باشد) هنر یک معلم، یک استاد، یک کار فرهنگی این است که دنیا را از کسی نگیرد، ولی به او یک عشق برتر بدهد، ضمن این که دنیایش را باید داشته باشد، باید یک عشق برتر داشته باشد، بتواند شاد کند، بتواند آرامش بدهد، بتواند رحمانیتی و رحیمیت را زیادتر کند، بتواند غصه ها را کم کند، دلشوره ها و اضطرابها و التهابات را از شخص بگیرد، اصلاً قیمت یک کار فرهنگی همین است.
بنابراین ما هر چقدر در تولیداتمان برویم به سمت کارهای مهندسی شده و دقیق، حالا در ادامه چند نمونه از این ها را خدمتتان می گویم که فوق العاده مهم است، اگر این ها را تنظیم کنیم، آن موقع هست که ما می توانیم بگوییم که ما به تراز تمدن نوین و تراز دولت کریمه یک محتوا تولید کردیم که به کار می آید، هر کس بیاید، آدم هایی در دل او پرورش پیدا می کنند که می توانند تراز تمدن بشوند، بنابراین در کار فرهنگی شما باید شخص را، دقت کنید، این هایی را که می گویم باید؛ یعنی چه؟ وقتی می گوییم باید، شما می فهمید که اگر من قرار است این کار را انجام دهم، در کار فرهنگی پس از چه ابزاری می توانم استفاده کنم؟ این جا هست که خدا ابزار سازی را هم به قلبتان الهام می کند، که اگر این قلب است که تصمیم می گیرد نه عقل، پس باید محتوایی را ایجاد کنم که روی قلب بیشتر کار کنم، حالا چه ابزاری هست که من بتوانم روی قلب کار کنم؟ خیلی خوب متوجه می شوید که کدام ابزار روی قلب کار می کند که دیروز هم برای شما توضیح دادم، چه چیزهایی روی قلب کار می کند؟ که من به جای این که بیشتر بخواهم ذهن ها را قانع و تقویت کنم، قلب را تقویت می کنم. حالا یواش یواش پرده ها کنار می روند و مشخص می شود که من باید بیشتر روی چه بخش هایی کار کنم تا اتفاق مورد نظر بیفتد، بنابراین کار فرهنگی مؤثر، کاری است که شما بتوانید قلب را به غلبه سه عشق برسانید، این چندمین قاعده است که می گویم؛ یعنی به سه عشق برسانید، عشق به الله؛ یعنی درگیری قلب با این شخص، «الله» از حالت کارگر بودن، وکیل بودن، نصیر بودن، مولا بودن خارج شود؛ یعنی صرفاً همین ها نباشد، از این حالت ها خارج شود و برسد به جایی که بشود اله و معشوق، ما باید روی اسم رب خدا کار کنیم، 1. من بروم در باشگاه خدا و به او به چشم یک مربی نگاه کنم، حواسم باشد که خدا هم با همین چشم به من نگاه می کند، 2. یک چیزی که بالاتر از مربی است و آن اله شماست؛ یعنی شما را دوست دارد، پس اگر ما توانستیم مخاطبمان را به این جا برسانیم، کار فرهنگی تمدنی کرده ایم، کار فرهنگی تراز اسلام ناب انجام داده ایم، والا کار خوب خیلی زیاد است، خیلی ها کانال می زنند، محتوا تولید می کنند، کارهای با ارزشی هم هست، ثواب هم دارد و پیش خدا هم خیلی ارزش دارد و لازم و ضروری هم هست، این باید باشد، اما چیز کاملی که ما باید انجام دهیم، باید روی بخش انسانی مان انجام شود.
مسئله ای که هست این است که اگر شما موفق نشوید که این مهندسی را خوب انجام دهید، انسان اگر در مهندسی معشوق هایش شکست خورد؛ یعنی این دلی که باید رو به «الله»، اهل بیت و جهاد باشد، داستان این است که حرف خدا این است که جنس شما بی نهایت است و شما نمی توانید با غیر بی نهایت آرام شوید، این را بفهمید، شما باید معشوق هایت را از جنس خودت انتخاب کنید، مثل یک خانمی که هم جنس باز شود، یک آقایی که هم جنس باز شود، می گویند که طبیعی نیست، گناه و فحشا است، دشمن هم این را برای ما عادی سازی می کند، حتی با حیوانات هم این را عادی سازی می کند، حتی با کودکان هم عادی سازی می کند، شما به این نگاه کنید، می گوید هر جنسی با جنس خودش، شما انسان هستید و باید با جنس خودتان عشق بازی کنید، با بی نهایت، اگر رفتید با کمتر از بی نهایت، آن ها شایسته قلب شما نیستند، حالا اگر عشق های کسی محدود شد چه اتفاقی می افتد؟ یعنی در مهندسی آرزوها شکست خورد و جنس آرزوهایش از چهار بخش شد اصطلاحاً می گویند: قساوت قلب گرفته است، قلب دیگر «الله» را نمی خواهد، قسی شده، زنگار گرفته است، اهل بیت علیه السلام را نمی خواهد، جهاد را هم دوست ندارد، او دنیا را می خواهد، او الان عاشق دنیاست، همۀ بدبختی های او این است که محبوب کسی باشد، معشوق کسی باشد که دوستش داشته باشند، مدام چنین عقده هایی دارد، آدمی که چنین عقده هایی دارد وقتی سر نماز می رود دیگر نمی تواند نماز بخواند. به قول آقای حسن زاده که فرمودند: نمازهایتان ضبط می شود، روزه هایتان ضبط می شود، انسان می گوید که من چه چیزی دارم برای ارائه دادن در روز قیامت، خودم حالم از نمازهای خودم به هم می خورد، از عبادت ها و روزهایم حالم به هم می خورد، اگر این ها آن جا ضبط شوند چه می شود؟ قساوت این گونه به سراغ انسان می آید، که دیگر انسان از خلوت با خدا خوشش نمی آید، از نماز، نماز شب، از سحر، از حرم، از قرآن خواندن، از قرآن شنیدن، از گل گفتن و گل شنیدن دیگر دوست ندارد:
یاد ما کن، یاد ما شیرین بود راحت هر خاطر غمگین بود
خدا آدم را شاد می کند، شما وقتی قلبتان به بی نهایت وصل می شود، شاد می شوید، آرام و رحمان و رحیم هستید، به محض این که انسان محدود را انتخاب کرد، رحمانیت و رحیمیت ها کنار می رود و دعواها و درگیری ها شروع می شود، چون این جا شما با من طبیعی تان زندگی می کنید، آن جا تعارض منافع دارید، چرا انسان کینه ای می شود؟ چون تعارض منافع دارد، بزرگ نیست، فقط شما وقتی به رحمانیت و رحیمیت می رسید این سه تا جا می افتد. من مدام نمونه ذکر می کنیم، حالا می رویم به سراغ این که حتماً «هو انت»، حتماً «هو رسول الله»، و حتماً «هوالله»، اگر این گونه شد، با چه کسی دعوا دارد؟ اگر او بخورد، انگار که شما خورده اید، برای همین می گوید: کریم از خوراندن به دیگران لذت می برد، کریم این گونه است، مادر را دیده اید، اگر خودش نخورد اما به بچه بدهد همین برای او لذت بخش است، کریم از خوراندن لذت می برد، این که دیگران از اموال و خدماتش و از او بخورند، بعضی از علما زحمات زیادی کشیدند، بعد مؤسسات آن ها تولیداتی دارد که این تولیدات منحصر به فرد است، بعد مثلاً من می گویم که حاج آقا من این تولیدات را می خواهم می گوید، بیا بردار ببر، صبر کنید بقیه اش را هم به شما بدهم، محصولی که زحمت کشیده و تولید کرده است، حالا چرا این گونه است؟ چون او توحید دارد، می گوید بروید به اسم خودتان هم پخش کنید، اشکالی ندارد، اصلاً لگوی خودتان را بزنید به اسم خودتان توضیع کنید، چون برای او توحید مهم است، برای او فریاد عشق مهم است، برای او «شدن» آدم ها مهم است، اگر هم مؤسسه و مجموعه ای هم زده است، برای این که یک هویت اجتماعی و یک قانون را رعایت کند، اما به دنبال این نیست که تعلقی به این مؤسسه هم پیدا کند، نه این که خودش گرفتار همین شود، این خیلی وحشتناک می شود، نه او توحید دارد، او می گوید که همه بخورند، قانونی هم اگر هست، قانون برای این است که همه راحت تر بخورند، آشغال خوری نکنند، پراکنده خوری نکنند، موحد باشند، درست بخورند، همه با هم بخورند، بعضی از دوستان ما در بعضی از شهرستان ها، گفتیم که کانال های خود را تعطیل کنید، فقط کانال مرکزی را تبلیغ کنید، به آن ها برخورد، گفتند که ما می خواهیم برای خودمان کانال داشته باشیم، این شرک است، این که می گویند: خود ما می خواهیم کانال داشته باشیم، خود ما می خواهیم این کار را انجام دهیم، قانون وحدت و این که ما می خواهیم در یک کشور یک محتوای عالی و فاخر و وسیع و جامع را توضیع کنیم فرق می کند، کار شما به قدرت و وسعت این کار نیست، هیچ وقت نیست.
بنابراین شما بروید کار قوی تر را تبلیغ کنید، نه کار خودتان را، می گویند حتماً دفتر ما هم باید یک کانال داشته باشد، حتماً هم ما باید یک تولیداتی داشته باشیم، این شرک است. این یک منیت و یک عزت دنیایی است که اصلاً ارزشی ندارد، ما هم می گوییم اما آنها باز حرف خودشان را می زنند، این خوب نیست، این زشت است. توحید؛ یعنی این که ما می خواهیم یک چیزی را برای همه وسعت بدهیم، وقتی شما برای خودتان دکان زده اید، این نیست که ما بگوییم این کار را نکنید، وقتی برای خودتان دکان زدید، عده ای از آن وسیعه می افتند، می گوید حالا این چه فرقی می کند، این هم حرف های شماست استاد، نه به درد نمی خورد، همه باید یک جا متمرکز شوند روی یک چیز فقط کار کنند، بله هر شهرستانی باید برای خودش یک کانال داشته باشد، مردم بدانند که جلسات چه هست، کی و کجا هست، کارهایی که مربوط به استان است، باشد، اما این که هر کس برای خودش یک محتوا تولید کند، اصلاً کار قشنگ و خوبی نیست. محتوا یک جا تولید شود و همه با هم مصرف کنند، همۀ واحدها و شهرستان ها جمع شوند، این همه محتوا وجود دارد تولید کنیم، همه با هم در بین الملل به بیست زبان ترجمه شود، در سطح ملی همه استفاده کنند، ولی با یک مرکزیت، با یک نظارت، یک مدیر تولید محتوا، یک نفر این کار را انجام دهد، والا این بی خود می ماند و به درد هم نمی خورد، بودجه و وقت تلف می شود، اصلاً به درد نمی خورد. وقتی قساوت پیدا شد، چه اتفاقی می افتد؟ شما پیش فرشته ها که باشید مثل شیطان، شش هزار سال هم که عبادت کنید، کافر هستید، زن پیغمبر باشید، بچه امام زاده هم که باشید، کنار امام هستید، همسر امام هستید، دختر امام و پسر امام هستید، کار تمام است، چون روی قلب شما با معشوقتان یکی نیست، رویت به سمت خودت است و این خیلی فاجعه درست می کند؛ یعنی کنار امام به جهنم می روید، جهنم شما بدتر هم هست، چون در کنار پیغمبر بودید، کسی که زن امام بوده با کسی که زن امام نبوده جهنم هایشان یکی نیست، خدا می گوید: عذاب های شما چند برابر است، ثواب هایتان هم چند برابر است.
کما این که اگر شما دست از دنیا بردارید، تویی که زن پیغمبر هستی، اگر تقوا داشته باشی چند برابر سود می بری از بقیه مردم، اگر گناه هم کنی چند برابر است، مثل شب جمعه می ماند، چون رحم زمانی است، اگر در آن گناه کنید، دو برابر است، اگر ثواب هم کنید دو برابر است. فرق می کند، شما در رحم پیغمبر هستید، در رحم پیغمبر گناه کردن، در رحم یک ولیّ خدا گناه کردن، خر بودن، احمق بودن، کوچک و ضعیف بودن، عصبانی و زود رنج بودن، حساس بودن در رحم یک ولی خدا خیلی گناه بزرگی است، می گوید من شاگرد علامه فلانی هستم، شاگرد آیت الله فلانی هستم، این همیشه به نفعت نیست، اگر شما نمی توانید با او پرواز کنید خیلی وحشتناک است، قساوت؛ یعنی این، قساوت؛ یعنی این که آن جایی که خیلی نور است، تو تاریک هستی، در قم بودن، طلبه بودن، عروس کسی بودن، داماد کسی بودن، دختر کسی بودن، پسر کسی بودن، همسر کسی بودن، شاگرد کسی بودن، فقط زمانی خوب است که تو بتوانی با او پرواز کنی، اگر پرواز نکنی و همراه بیایی. حضرت زهرا سلام الله علیها، خداوند این ها را توصیف و تمجید می کند در قرآن، می فرماید این ها غذای خودشان را دادند به: «وَ یُطعِمونَ طَعامَ علی حبه مسکیناً وَ یَتیماً و اسیرا»، شما در تمرین تفاسیر که بروید می گویند چه کسی این کار را انجام داد؟ می گویند: امیرالمومین و حضرت زهرا و حسنین این کار را کردند، فضه هم کنار این ها هست، قنبرشان آن ها هم مثل خودشان است، از اولیاء خداست، آن ها قنبرشان هم از اولیاء خداست، آن ها الاغشان هم فرق می کند، شترشان هم فرق می کند، شتر امام سجاد اینقدر سر قبر ایشان گریه کرد تا مرد، از فراق امام سجاد، حالا ما از فراق امام زمان علیه السلام نیم ساعت گریه کرده ایم؟ آن ها شترهایشان هم شبیه به خودشان است، آن ها منبرهایشان هم شبیه به خودشان است، ستونی که به آن تکیه می زنند هم شبیه به خودشان است، ستونشان هم حنانه است. دلتنگی علامت قدرت یک آدم است که آن آدم دلتنگ خدا شود، دلتنگ مسجد شود، دلتنگ حرم شود، دلتنگ اذان شود، دلتنگ قرآن شود، دلتنگ اهل بیت علیه السلام شود، دلتنگ امام زمانش شود، این یک قیمت است، اصلاً این یک نشانه است که اگر دلتنگی ندارید، قساوت دارید، اگر دلتان تنگ نمی شود قساوت دارید، اگر دعا نمی کنید، قساوت دارید، اگر استغاثه ندارید قساوت دارید، حالا شما ببینید کسانی که از هم لباس های ما هستند می گویند: استغاثه چیست؟ استغاثه چه لزومی دارد؟ یعنی چه که یک عده جمع شوند یک جایی برای امام زمان علیه السلام دعا کنند، این یعنی چه؟ یعنی قساوت به قدری رسمی و عمومی شده است که نرمی قلب گناه است، نرمی قلب مسخره می شود، دلتنگی ها مسخره می شود، برای چه دلتنگ است؟ رحمت، بوسه، هم آغوشی، مهربانی اعضای یک خانواده با هم مسخره می شود.
به امام حسین علیه السلام می گویند: حالا یک شب ربابه در کنار شما نبوده، یک شب سکینه در کنار شما نبوده، حالا این شعر چیست در فراق رباب و سکینه؟ تو نمی فهمی، ما فکر می کنیم که وقتی آن یهودی خاک روبه و شکمبه گوسفند بر سر پیغمبر می ریزد، پیغمبر چه حسی داشتند؟ می گفته بچه ام بر سرم خاک روبه می ریزد، چند روز که از یهودی خبری نمی شود، پیغمبر دلتنگ می شود، بحث اخلاقی نیست که بگویید: می خواسته برود آن یهودی را بسازد، پیغمبر واقعاً او را دوست دارد، می گوید بروم به عیادتش، رحمت رحمانی؛ یعنی مثل خدا آن چینی را در چین دوست داشته باشید و برای شما مهم باشد؛ یعنی آن آمریکایی را دوست داشته باشید، حتی خدا برای فرعون هم ناراحت است، به موسی علیه السلام می فرماید: حالا که می روید با او نرم صحبت کنید، این است که وقتی یزید به امام سجاد علیه السلام می گوید: می شود توبه کرد؟ امام سجاد علیه السلام یزید را رد نمی کند، می گوید: آره می شود، یزید خودش نتوانست توبه کند، والا اگر توبه می کرد، خدا و امام سجاد نمی پذیرفتند؟ چطور حر را پذیرفتند، شما دیدید که حضرت زینب یا یکی از اصحاب کربلا به حر بگویند که تو این جا ما را گیر انداختی حالا آمدی توبه کردی؟ یک زخم زبان و یک سرزنش شنید؟ نه، حالا ببینید که ما چقدر قساوت قلب داریم که آدم ها را به خاطر گناهان، لغزشها و اشتباهاتشان سرزنش و تحقیر می کنیم، از بچه مان گرفته تا هزارتا چیز دیگر، قساوت چیز وحشتناکی است، ما فکر می کنیم چیز ساده ای است، نه، وقتی حسادت می کنید، وقتی غیبت می کنید، وقتی تهمت می زنید، این ها همه قساوت است، داعشی بچه مردم را می گیرد، می پزد، پخته آن را به مادرش می دهد و می گوید: بخور، این خیلی قساوت است، اما وقتی یک نفر آبروی کسی را می برد چه؟ یک نفر که غیب کسی را می کند، یک نفر که تهمت می زند، یک نفر که اسرار کسی را فاش می کند، چطور؟ کدام داعشی تر هستند؟ کسی که می خواهد پشت سر کسی بزند، قساوت او خیلی وحشتناک تر است؛ یعنی تا آدم به رحمانیت و رحیمیت نرسد، این خلق های فرعونی را دارد، این خلق های شمری و یزیدی و خولی را دارد، پس انسان می تواند با داشتن مَنِ الهی، عَبدِ شیطان باشد؛ یعنی کنار مَن الهی اش از جنس خدا دارد، «نَفَختُ» را دارد، اما عابد شیطان است، در کنار دریا تشنه است، این خیلی وحشتناک است.
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آن چه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
آدم کنار دریا تشنه است، این خیلی وحشتناک است که آدم این قدر در حجاب باشد، در کنار معدن روشنایی، معدن نور، او کور است و نمی بیند. خدا رحمت کند مرحوم عراقی را، استاد ما می فرمود او نابینا بود، اما در خانه اگر چیزی گم می شد، این پیدا می کرد، اینقدر که نور داشت، چشم لازم نداشت، چشمی نمی خواست برای دیدن که حالا اگر کور است، نبیند، نور؛ یعنی این، یکی از چیزهای خیلی قوی و باحال، شیرین و جذاب، دعای بعد از آل یاسین است، «کَلِمَة نورک وَ اَن تملأ نوراً یقین و صدری نور الایمان»، همه نور، نور «وَ مَوَدتی نور الاموالات»، چقدر نورانی شدن زیباست، این که آدم نورانی شود، پس دقت کنید که چرا آدم کنار دریا تشنه است؟ کنار نور کور است؟ چون مهندسی معشوق او به هم ریخته است و دیگر کار نمی کند، دیدید که بعضی از دستگاه ها را می گویند که پیام نمی دهد، پیام نمی گیرد، می گویند: تنظیماتش به هم خورده است، به یک کارشناس می دهند، می بینند که درست شد، تنظیم شما این سه معشوق است، وقتی تنظیم نیستید، متعادل نیستید، قرآن هم همین را می گوید، می فرماید: اگر آن سه عشق در رأس معشوق های شما باشند آدم اید و شما تنظیم هستید، وقتی بالا نیست شما فاسق هستید، فاسق هستید؛ یعنی غیر طبیعی، «حُبُکَ لشئٍ یومی و...» پیغمبر فرمود: عاشق هر چه که باشید کور و کر می شوید، این حرف خیلی قشنگ است، «حُبُکَ لشئ» این شئ کیست؟ یعنی چه که اگر عاشق چیزی باشید کور و کر می شوید؟ نکره است، نکره در ادبیات افاده چه می کند؟ افاده عموم می کند، لشئٍ؛ یعنی هر چیز، عموم است، این شئ می تواند «الله» باشد، اهل بیت یا جهاد باشد، اگر به این سه تا چیز عشق پیدا کردید، کور و کر می شوید از ماسوای این ها، وقتی کور و کر شدید، دیگر نه از ذلت های دنیایی ناراحت می شوید، چون اصلاً نمی فهمی، نه از عزت ها سرمست می شوید، اینقدر کرامت شما زیاد می شود که حالتان به هم می خورد که به دنبال این چیزها بروید، مثلاً به یک بزرگی می گویند که شما باید نماینده مجلس شوید، شما اگر الان نماینده شوید، رأی می آورید، شما وقتی به او این حرف ها را می زنید، او اصلاً متنفر است، از تصور این که بخواهد نماینده مجلس شود، بالا می آورد، ولو این که برای خدا هم بخواهد این کار را انجام دهد.
خدا رحمت کند آیت الله شجاعی را، نماینده مجلس شد، یک چند دوره ای آمد، مجلس بعد از مجلس فرار کرد، او اصلاً به دنبال عزت دنیایی نیست. خدا رحمت کند آقای علامه جعفری را، چقدر این ها ناز و نورانی بودند، ایشان تعریف می کردند: می گفتند یکی از علمای سمنان من را دعوت کردند، من هم رفتم (علامه را هم که دیده بودید، یک قیافه زاهد، خیلی ساده و معمولی) گفت: یک عالمی به آن جا آمده بود، سید بودند و عمامه و عبای زیبا به تن داشتند، ملت به استقبال من آمده بودند، چشمشان به ایشان خورده بود، فکر کردند که ایشان علامه است، ایشان را بغل کرده بودند و با سلام و صلوات او را با خود برده بودند خانه آن آقا، آقا گفته بود علامه کجاست؟ می گفت همه رفته بودند و من تنها مانده بودم در راه آهن، هیچ کس هم آن جا نبود، خدا این را سرت می آورد تا ببیند به شما بر می خورد یا بر نمی خورد، اما به علامه بر نمی خورد، علامه، این را جزء یکی از خاطرات شیرین زندگی اش تعریف می کند، نه این که بگوید: این مردم نفهم ظاهربین، او از این حرف ها نمی زند، این را صرفاً برای خنده بقیه می گوید، می خواهد بگوید که دنیا این است، مثل موسی علیه السلام که به خدا گفته بود، خدایا این سوسک را برای چه آفریدی؟ خدا گفت: اتفاقاً این سوسک هم هفتاد بار به من گفته است، این موسی به چه دردی می خورد، این را برای چه آفریدی؟
(یک بحثی داریم، اگر برسیم، ان شاء الله که برسیم، اردوی ما دو روز وقت کم آورده است) عشق هایی که در فسق به وجود می آید، این یک بحث تخصصی است، قبلاً هم در مهندسی فرهنگی1 مقداری به آن اشاره کرده ایم، در فسق، آن جایی که تنظیم نیستید، آن جا یک روزنه هایی از عشق های خوب هم بالا می آید، این خیلی مهم است برای مسئول فرهنگی، برای مربی، این است که گفتم که رفیق آقای حائری گفته بودند که از این چاقوکش ها بردار برای من بیار، من می خواهم با این ها کلاس و جلسه داشته باشم، مربی خوب این است که بتواند دست این ها را بگیرد؛ یعنی دست کسانی که در فسق هستند و تعادل ندارند، این ها را تنظیم کند، معشوق های این ها را سرجایشان بنشاند، مثل تنظیم بدن، الان مثلاً شما می گویید که من کمر درد یا فلان درد را دارم، پزشک معالج معاینه می کند و می گوید شانه سمت راست شما بالاتر از سمت چپتان است، اسکلتت به هم ریخته است، شما باید این را تنظیم کنید، بعد که اسکلت را تنظیم کرد می بینید که تمام دردهای گردن و حتی دردهای سرش هم برطرف شد، بعد می گوید: معده دردم هم خوب شد، می بینید فقط اسکلت را درست کرده ولی داخل تنظیم شد. ما هم خودمان تنظیم نیستیم، هم بقیه کسانی که مخاطبین ما هستند، تنظیم نیستند، ما باید کاری کنیم که همگی با هم تنظیم شویم، «ایاکَ نَعبدُ وَ ایاکَ نَستعین»؛ ما همگی با هم جمع هستیم، همگی ما یک نفر هستیم، بنابراین باید بتوانیم کمک کنیم.
یک بحث مهمی را می خواهم انتخاب کنم که اگر این نباشد، همه زحماتمان هدر می رود، اگر این یکی نباشد، تمام حرف هایی که زدیم همه هدر می رود، اول قاعده را بگوییم: «لِکُلِ شئٍ آفةٌ»؛ هر چیزی آفت دارد، اگر حواستان به آفت آن نباشد، تنها یک چیز خوب و عالی داشتن کمکتان نمی کند، این خیلی مهم است؛ یعنی اگر تو همه زحماتتان هم بکشید آخر سر آسیب می بینید، اگر آیت الله باشید، زن پیغمبر باشید، فرزند امام هم باشید، حتی اگر خوب هم باشید، فایده ای ندارد، شما ببینید که ائمه، پیغمبر چقدر از ابن عباس تعریف کردند، الان هم ما در علوم خیلی از آن ها استفاده می کنیم، در تفسیر و عقائد خیلی از معارف ایشان استفاده می شود، اما امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: به خدا قسم اگر دستم به شما برسد با همان شمشیری که به هر کس زدم با آن به جهنم رفته ، تو را می زنم، چطور می شود که یک باره آدم این گونه می شود؟ که تو به امامت خیانت کرده ای، این گونه آدم سر از این جاها در می آورد، یک آفت هست که خدا خیلی روی آن تأکید کرده است و متأسفانه ما روی آن کار نکردیم و آن تبری است؛ یعنی شما به میزانی که عشق دارید، عشق در کجا حقیقی است؟ موقعی که تبرا در کنار آن باشد، دوروی یک سکه است، اعتبار ندارد، وقتی تو رحمان هستی، اما غضب الهی نداری، رحمان هستی، اما غیرت نداری؛ مثلاً مردی به همسرش بگوید من خیلی تو را دوست دارم، اما نسبت به ناموسش بی غیرت باشد، او دروغ می گوید که همسرش را دوست دارد، یا بگوید: من بچه ام را خیلی دوست دارم، اما برای او واکسن نزند، اگر قرار باشد که واکسن بزند، یا چیزی او را تهدید می کند، یا حیوانی او را اذیت کند و او بی خیال باشد، مگر می شود کسی بگوید من کسی را دوست دارم بعد با چیزی که آن بچه را اذیت می کند کنار بیاید، نمی شود. تبرا و تولا دو روی یک سکه هستند، متأسفانه چینش های ما در فرهنگ غلط است، من چند وقت پیش برای بزرگان و علما و مجتهدین و ائمه جمعه و این ها جلسه ای داشتم، گفتم این از کجا آمده است که فروع دین ده تااست؟ بعد شما آخر فروع دین، تبرا و تولا را گذاشته اید؛ یعنی بعد از فروع، در حالی که این اصل دین است، اصلاً این چینش غلط است، حتی در تلوزیون هم آموزش داده می شود، وقتی تبرا و تولا رفت به آخر فروع دین، تمام سیزده معصوم را که می کشند، آدم دین دارد و این خیلی فاجعه است.
دین؛ یعنی ولایت. دین، توحید نیست، شما توحید را که می گویید، توحید اصل است، اما این توحید کجا حقیقت پیدا می کند؟ موقعی که تو به ولیّ ای که شما را به خدا وصل می کند وصل باشید، باید به متخصص معصوم وصل باشید که به توحید وصل باشید، والا تو نمی توانی بی نهایت را پیدا کنی، بی نهایت بدون جلوه و بدون ظهور قابل شناخت نیست. چون بی نهایت است. قابل ارتباط هم نیست. چون بی نهایت است، او باید یک جلوه ای داشته باشد که شما بتوانید با آن جلوه به بی نهایت متصل باشی، پس اگر کسی می گوید توحید بدون امامت و ولایت، دروغ می گوید، اصلاً توهمی است، توحید او توهمی و دروغ است، «مَن ارادَ الله بَدأ بِکُم وَ مَن وَحَّدَهُ»؛ یعنی اگر کسی توحید الهی را داشته باشد «وَ مَن وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنکُم»؛ باید از شما پذیرش کند، شما غیر از متخصص معصوم چطور می توانی خودت را به وحدت برسانی؟ بعد می گوید: اینها شرک است، فقط خدا، اصلاً این وسط دیگر ما نیازی به واسطه نداریم، مگر ما وصل به خدا نیستیم، شما وصل به خدا وجودی هستید، معرفت اصل است، اتصال وجودی کافی نیست، شما باید این اتصال را بفهمید، وقتی این را نمی فهمید در کنار او کور هستید، این را یادتان نرود که تبرا اصل است، حتی یک جاهایی بالاتر از تولا است؛ یعنی اگر قرار باشد که بگویم یکی از این دو بهتر است، تبرا بهتر است؛ یعنی شما به میزانی که عاشق حق هستید باید از باطل متنفر باشید، قرآن می فرماید: «فماذا بعد الحق الا الضلال»؛ بعد از حق چیزی جز گمراهی نیست، حق شفاف و واضح است، شما وقتی از حق کناره بروی، باطل است، نمی توانی بگویی که من هم حق را می خواهم، هم باطل را می خواهم، اصلاً این غلط است، این یک دورویی و نفاق است، یک عدم تعادل و غیر تنظیم شدن است، پس شما باید بگویید: حق ولاغیر، لا اله الا بی نهایت، آن جایی که بی نهایت نیست، باطل است، قرآن می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا آمنو»؛ ای مؤمنان، ایمان بیاورید، بعد می فرماید: بیشتر مؤمنین مشرک هستند؛ یعنی قاطی دارند؛ یعنی عشق به غیر دارند، تبرا ندارند، با باطل کنار می آیند، اگر این را ما نداشته باشیم همۀ زحماتمان هدر می رود.
والحمدلله رب العالمین.