مهندسی فرهنگی (2)
جلسه دهم (10) به تاریخ: 20/11/1402
استاد گرانقدر:
استاد محمد شجاعی
تعداد جلسات: 15
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی اعدائم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
بحثمان درباره این است که در رابطه با آزادی و اختیار خداوند انسانها را برای پذیرش دین برای عمل برای ایمان و برای کفر آزاد گذاشته است. حتی آزاد گذاشته که به خدا کفر بورزند آزاد گذاشته که با خدا مخالفت بشود آزاد گذاشته است که انبیا خدا را بکشند. آزاد گذاشته که رهبران الهی را بکشند. آزاد میگذارد که کتابش را آتش بکشند، آزاد میگذارند که مساجدش را نابود کنند. آزاد میگذارد که حرمهای مقدسش را منفجر کنند. چون خدا روی سنت خودش پا نمیگذارد هیچ وقت این سنت الهی بسیار بسیار مهم است که تغییرپذیر نیست. «ولن تجد لسنت الله تبدیلا»، «و لن تجد لسنت الله تحویلا» شما تبدیل و تحویل در سنت خدا ندارید. یعنی همانطور که هیچ وقت هاش دو غیر از آب نمی شود و آب از غیر از طریق هاش دو ایجاد نمیشود سنت آزادی و اختیار هم قابل تغییر نیست . خدا میگوید« لیهلک من هلک ان بینه و یحیی من حی ان بینه» هر کس که قرار است هلاک بشود با دلیل هلاک بشود، هر کس که میخواهد برود جهنم اتمام حجت به او شده باشد. خودش جهنم را انتخاب کرده باشد. لذا پیامبر فرمود: خداوند هیچکس را به جهنم نمیبرد مگر اینکه خودش بخواهد جهنم برود. خدا فرمود: «ما کنا نعذبین حتی نبعث رسولا» ما هیچکس را جهنم نمیبریم عذاب نمیدهیم مگر اینکه پیام پیامبر ما به او رسیده باشد. اتمام حجت به او رسیده باشد یعنی آن استدلالهای لازم آن تبیینهای لازم آن تبین های لازم انجام شده باشد بعد این آگاهانه مقاومت و پوست کلفتی بکند حالا این می رود جهنم. اما یک کسی اصلاً استدلال به او نرسیده اتمام حجت شرعی نشده هنوز کسی با او حرف نزده فرض کنید در چین است در ژاپن است دینش هم الان یک چیزی است که اصلا ما نرفته ایم به این بگوییم اسلامی است.معرفی نکردیم اسلام را تبیین نکردیم استدلال هایمان را نکردیم حرف های مان را نزدیم. بحثهایمان را نکردیم اصلاً سر این، این را خدا ببرد جهنم برای چه ببره جهنم. چون بودایی است؛ چون مسیحی است یا چون دین ندارد؟ خدا هرگز چنین کاری نمیکند و ما کنا معذبین عذاب نمیکنیم چنین کسی را باید استدلال تمام شود. یعنی شما باید حرف نبی را به طرف مقابل رسانده باشید و او « لیهلک من هلک ان بینه» یعنی با بینه بیان روشن نپذیرفته باشد. بگوید حالا شما حرفهایتان را زدهاید من هم حرفی در مقابل این ندارم استدلالی ندارم اما نمیپذیرم. حالا این جهنم میرود؛ اما وقتی با کسی اتمام حجت نکردیم تبلیغ نکردیم تبیین نکردیم مبلغین ما نرفتند آنجا، اتمام حجت نکردند، روشنگری نکردند، بحث خودشناسی نکردند. هنوز چه توقعی از این وجود دارد و ما بدبختیمان این است که چون جبهه حق کوتاه آمده در کشور خودمان هم یک عالم آدم اینجوری داریم. یک عالم آدم در کشور خودمان این مدلی داریم که، جلوی راه ما دارند عبور میکنند. همین در خیابانهایمان در بازارهایمان هیچ وقت ننشسته ایم با اینها حرف بزنیم، هیچ وقت فرصت نشده با اینها،درست استدلال بشود درست حرف زده شود.تبیین شود چیزهایی که گفتیم را انها نمی پذیرند، ما هم غلط حرف زده ایم. شروع مان غلط بوده پایه گذاری مان غلط بوده مهندسی فرهنگی مان غلط بوده. و چون مهندسی فرهنگی مان غلط بوده او هم نمیپذیرد با این شیوه قبول نمیکند. اگر تو آمدی با یک مهندسی دقیق و درست و شاهدآوردن، آن هم از درون سازی؛ یعنی در خودش این را ایجاد کردی شاهد را از درون گرفتی این اتفاق میافتد. بچههایتان زیر مجموعهتان شاگردهایتان، متربیتان آنجا که تو داری کار فرهنگی میکنی متربی و مسئول فرهنگی و مسئول رسانه نویسنده، آن تولیدگر محتوا، اگر توانست نهادسازی بکند درونسازی فطرت را تکان بدهد چون فطرت بزرگ ترین اسلحه یک مبلغ است. بزرگترین دستاویز یک مبلغ است. اگر مبلغ مبلغ باشد، قوی باشد، دست خالی همینجوری دست خالی میرود وسط یک عالم کافر مینشیند از درون خودشان در میآوردبه خودشان نشان میدهد و میآید. وقتی تو درون سازی کردی چون او یک چیزی دارد که مناسب پیام تو است، ما همیشه یک مبلغ باید اصلاً مبلغ نباید گول کفر ظاهری مردم را بخورد. نه گول ظاهرشان را بخورد که الان مشروب خور است، بی حجاب است فاحشه است. الان دارد حرف های بی خدایی می زند به خدا فحش می دهد به خدا،فحش می دهد به دین، نزدیک ترین آدم ها به دین همین ها هستند که دارند فحش می دهند به دین نزدیک ترین آدم ها به دین همین ها هستند که فحش می دهند به دین.یا این دورش را زده خیلی وقت ها خانواده ها می آیند می گویند بچه های ما اینجوری کرده،گفتم اصلا نگران نباش پسر تو سرما خورده سرماخوردگی هم دوره دارد.مثل کرونا که دوره دارد.کفر دوره دارد دورش را میزند بر می گردد،مگر از اول قرآن نداشتید شیر پاک ندادید لقمه حلال نخورده می گوید چرا، مجلس امام حسین مگر نبوده چرا، پس این شیرش را خورده اگر مجلس امام حسین رفته،رفته در هیئت تمام است. «عن ارضئعه» شیرش بدهد مادر را از اول برده مجلس امام حسین شیرش را داده حالا الان حرف های کفرآمیز می گویند حرف های دری وری می گویند بگذار دورش را بزند. الان هر جا برود هیچ شیری نمی چسبد. بعد از یک مدت می فهمد حالش بهم می خورد برمیگردد دوباره می آید. آن مسئول مبلغ باید بلد باشد مخاطبش را چطور شیر بدهد.حالا روش های عملی اش را فردا ان شالله می خواهیم بحث کنیم. فعلا داریم همین نظریه عملی می رویم جلو. پس اگر ما درست عمل کنیم از ابزاری که خدا در درون همه انسانها گذاشته برای ما گذاشته فطرتی است که هیچکس نمیتواند تکانش بدهد. تغییر نمیتواند بدهد. دست ما با آن قشنگ باز است. ولی اینجوری نیست که ما بخواهیم به یک جایی برویم دست خالی باشیم اسلحه نداشته باشیم، بخواهیم یک جایی برویم راهکار نداشته باشیم. بالاخره خدا این عقل را به او داده پیغمبر در آن گذاشته. ضمناً فطرت هم به او داده. دیگر به ندرت میشود یک نفر جز ائمه کفر این را دقت کنید جز ائمه کفر هیچکس نمیآید عقلش را تعطیل بکند؛ مثل فرعون. پا روی فطرتش بگذارد. زیر مجموعههای اینها نوعاً مظلوم هستند. نوعاً چون تخفیف شدهاند؛ چون تحقیر شدهاند دارند این را اطاعت میکنند. حالا سر قضیه طوفان الاقصا شما دیدید که چه کسانی یک زمانی از مدافعین سرسخت اسرائیل بودند و از منتقدین اسلام بودند و مسلمان ها. حالا الان شدند جز مدافعین. پس این را یادت باشد اصلا گول ظواهر مردم یا کفر گویی هایشان را نخورید. بچه های تان یا کسانی دیگر آن خیلی نزدیک است به آن چیزی که شما می خواهید بگویید. به خصوص آنهایی که یک دوری هم زدند آنها که یک دوری هم زدند دوره فطرت گرایی شان را گذراندند یک مقدار گذراندند نزدیک ترند. مثل کسی است که می گوید الان چند روز است سرما خورده، مثلا این یک هفته است سرما خورده می گویند خوب است،کرونا یادتان است می گفت چه زمانی کرونا گرفته چهل و هشت ساعت می گفت نه واگیر دارد فعلا. اگر شده ۵ روز دیگر نگران نباشید. دورش را زده. پس این دورش را زده خیلی دسترسی به این راحت است. حالا شما به زودی خواهید دید (و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا) افواج یعنی اتفاق می افتد از جایی که شما فکرش را نمی کنید اتفاق می افتد. کما اینکه الان داریم با چشم خودمان میبینیم. پس ما اگر خودمان زودتر برویم به استقبال بهتر است. بهترین کار باز دارم توضیح می دهم همان روش خودشناسی است.هی بر میگردم دوباره نتیجه می گیرم می روم سراغ بحث ها، باز بر می گردم سراغ همین. دارم تاکید می کنم ما باید با این سلاح برویم سراغ (نا مفهوم) خودشناسی یعنی دست می گذاری روی فطرت شخص.چون خدا می فرماید «فطرت الله الذی فطرالناس علیها» ببینید ظرافت کار این است نمیگوید که من دینم را با فطرت هماهنگ کردم. میگوید دین فطری است میگوید نه «فاقم وجهک لدین حنیفا فطرت الله الذی فطرالناس علیها» میگوید من مردم را با این دین تنظیم کردم. نمیگوید دین را با ذات مردم تنظیم کردم میگوید مردم را با این دین تنظیم کردم.
بخوانیم با هم؛«الرحمن علم القران» بعد «خلق الانسان». یعنی خداوند ساختار را چیده کامل است انسان را بر اساس این آفریده است. آن طرفی هم شما بروید درست است. دین بر اساس فطرت است. شما یک بار میگویید «علی مع الحق و الحق مع العلی» میگویی علی با حق است و حق با علی است. هرجا حق هست علی هم هست. حرف درست است یا غلط است؟ درست است اما حضرت اینجوری نمی گوید. می گوید: «اللهم اذرالحق حیث دار علی» خدایا حق را ببر آنجا که علی می رود. چرا اینجوری حرف می زند؟ چرا می گوید حق را ببر آنجایی که علی می رود. حق را تابع علی کن. چرا اینجوری می گوید؟ برای اینکه می خواهد عینیت علی و حق را ثابت کند. می خواهد بگوید عین هم هستند.نمی گوید علی دنبال حق می رود. می گوید حق دنبال علی می رود. «ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاه» خدا به غضب فاطمه غضب می کند به رضای فاطمه راضی است.دقت کنید داستان چقدر اهمیت دارد ادبیاتش را نگاه کنید چقدر جالب است ادبیات. اگر فاطمه راضی است خدا می گوید من هم راضی هستم اگر فاطمه ناراضی است من هم ناراضی هستم.اکر آنجا که علی است حق هم است آنجا که علی نیست حق نیست. علی مصداق کامل و مظهر کامل حق است. علی نمیرود بگردد دنبال حق، حق را رعایت بکند. عین حق است. هر جا علی است حق است آنجا حق است دیگر. هر جا علی است حق آنجاست. فهممان را باید از معصوم و ولایت دقیق و ریاضی بکنیم.
یک سری حدیث برایتان بخوانم. «من دخل فی هذا الدین» از امام صادق علیه السلام است «من دخل فی هذا الدین برجال اخرجه منه الرجال کما ادخله فیه و من دخل فیه بالکتاب و السنه زالت الجبال قبل ان یزول» فرمایش امام صادق در غیبت نعمانی هم است جلد یک. می فرماید که خوب دقت کنید البته فهمیدید که چیست چون خیلی واضح است. هر کس من دخل فی هذا الدین بالرجال هر کس با آدم ها بیاید داخل این دین بشود خود همان آدم را از دین به درش می کنند، دختره آمده می گوید پسر آمده خواستگاری نماز نمی خواند، ولایت فقیه را هم قبول ندارد و اینها.ولی پدرم شرط گذاشته باید ولایت فقیه را قبول کند و نماز بخواند. او هم گفته باشد نماز می خوانم و ولایت فقیه را هم قبول می کنم. خیلی خطرناک است. گفتم این فردا هرچه نماز بخواند روزه بگیرد انتقامش را می گیرد از تو. انتقامش را می گیرد. می گفت که من خواستگار برایم آمده، دختره گفت خواستگار برایم امده. به او گفتم اگر می خواهی من قبول کنم اول باید میثاق مقدس استاد شجاعی را گوش کنید. بعد گفت او هم گوش کرد و آمد عالی قشنگ، خیلی موافقم چقدر عالی ما را گرفت و عروسی کردیم کتک مفصلی سر آن بیست جلسه سی دی خوردیم. فلان فلان شده من را وادار کردی اینقدر وقت بگذارم اینها را گوش کنم. یک آدم منافقی است هیچ جوره. اگر از ما خوشش آمده حاضر شده بیاید مسلمان شود حاضر شده به خاطر من بیاید شیعه بشود، این حرف ها نیست. اگر کسی با عشق یک آدم بخواهد برود در دین فردا با تنفر از آن آدم می آید بیرون بدتر هم می شود. این باید خودش به این بصیرت برسد این باید فرصت کفر داشته باشد فرصت مطالعه داشته باشد فرصت تبین داشته باشد.
یک خانمی آمده بود با یک آقایی گفت استاد این همه چیزش خوب است فقط ولایت فقیه را قبول ندارد،کاری می شود کرد؟ گفت نمی دانم چطور آدمی است. آمدم گفتم شما ولایت فقیه را قبول داری؟ گفت نه قبول ندارم.گفتم که استدلال تان چیست گفتم من چیزی بدهم مطالعه بکنی در این زمینه چطور است؟ گفت باشد. مطالعه کرد و چند وقت آمد گفت استدلال تان واقعا خوب بود. من پذیرفتم این قضیه را واقعا می دانم که این حق است. بعد برای اینکه ببینم واقعا این است چند تا نقیض هم به این زدم دیدم نه واقعا قبول کرده و پذیرفته و مطالعه کرده گفت من اشتباه می کردم پذیرفتم ازدواج کردند هیچ مشکلی هم پیش نیامد. زندگی فوق العاده خوب عالی خود پسره از دختره انقلابی تر است الان .چرا چون آن استدلال برایش انجام شده اما اگر برای خاطر این آمده نماز خوان شده، به عشق این آمده شیعه شده فردا این همه آمدند زن های خارجی آمدند با مردهای مسلمان ازدواج کردند بعد از مدتی مرد گندکاری می کند بداخلاقی می کند حال زن را بهم می زند. بعد می گوید مرده شور دینت را ببرند. می گذارد می رود اصلا؛ چون بلد نیست یک زن را گفتم من همیشه مرد ها خوب می توانند زن ها را عاشق خود شان کنند. نمی توانند عاشق خودشان نگه دارند. هنر این است عاشق تو بماند. الان می گویند خیلی خوب است ولی بعدا آنقدر بد رفتاری می کند که اصلا متنفر می شود از رفتار این.بحث مذهبی غیر مذهبی نمی خواهم بگویم. نه هر چیزی دیگر به یک بهانه دیگر عاشقش می کند حالا عاشق شد باز هم زندگی هم کرد ولی می توانداین را عاشق خودش نگه دارد. علت اینکه ما هفتاد درصد طلاق مان برای خانم هاست،برای اینکه خانم یک زمانی عاشق شده ولی الان نیست متنفرند از این آدم. متنفر است از این آدم. با اینکه در طلاق چه کسی بیشتر ضرر می کند؟ خانم ها ضرر می کنند. ولی اصلا نمی توانند با این آدم.نمی توانم تحملش کنم اینقدر غیرقابل تحمل می شود. پس یادمان باشد.
بعد می فرماید که «و من دخل فیه الکتاب والسنه». این هنر توست. هر کس وارد این دین شود با استدلال خدا و معصوم بالکتاب چه؟ «والسنه»؛ چون این عین حق است چون کتاب و سنت بر اساس چیست؟ بر اساس نفس خودت است. شما وقتی خودشناسی را یاد می دهی این خودشناسی هم به کتاب می رسد هم به سنت می رسد. شما وقتی معرفت نفس به این یاد می دهی حتما می رسد به پیغمبر حتما می رسد به قرآن حتما می رسد به معصوم. وقتی برسد اگر کسی با این آمد با استدلال الهی برهان الهی با برهان معصوم آمد در دین، می فرماید چه؟ «زالت الجبال قبل ان یزول» کوه ها از بین می روند این از بین نمی رود. این زایل نمی شود دینش. چون با استدلال پذیرفته. این غربی ها که می آیند با استدلال اسلام را می پذیرند دیگر تو نمی توانی از او اسلامش را بگیری. نمونه اش را هم مثال زدم برای تان زندانی های آمریکا. چون آمده استدلال کرده در جوی نیست که یک نفر بیاید بگوید مسلمان شو. آزاد است الان مسیحی است کسی هم کاری ندارد با او،خودش آمده مطالعه کرده رسیده و قبول کرده و حالا پای این دین می ایستد.محکم پای این دین می ایستد گاهی وقت ها شما با یک دعا با یک حدیث با یک آیه می توانی افرادی را شیعه کنی مسلمان کنی رییس یکی از دانشگاه آمریکایی از او سوال کردند چه شد شما شیعه شدی؟ گفت: من یک نهج البلاغه انگلیسی که می گوییم یعنی خیلی ضعیف است؛ یعنی محتوا در عربی است یعنی استدلال ها و استحکام و کلمات که به کار برده می شود وقتی ترجمه می کنید انگلیسی معادل های اصلی را نمی تواند بدعد مثل فارسی که ما زور زدیم بسم الله الرحمن الرحیم را کردیم به نام خداوند بخشنده مهربان که اصلا معنای بسم الله الرحمن الرحیم نمی دهد. به مردم هم می گوییم بسم الله الرحمن الرحیم یعنی به نام خداوند بخشنده مهربان مثل کلمه لا اله الاالله را می گوییم هیچ معبودی جز الله نیست. این نیست که داستانش و تو این را معنا کردی این نمی چسبد به آن. اگر تو توانستی معادل عربی را برایش ترجمه کنی درست، اتفاقات مبارک می افتد.
گفت: من نهجالبلاغه را باز کردم تا حدیث را خواندم یک حدیث بود. خواندم گفتم اشهد ان علیا ولی الله. همین. گفتم کسی نمی تواند اینجوری حرف بزند. چون حضرت دانشمند است و ما یعقلها الا العالمون قرآن می گوید بعضی از آیات فقط عالم می فهمد که این چه دارد می گوید. آیاتی که در مورد تشکیل ابرها تشکیل جنین، گیاهان کیهان کهکشان مدارهای زمین حرکت خورشید حرکت زمین دایره بودن آن ها که دانش می خواهد؛ یعنی مسلمان عادی بخواند نمی فهمد. اگر یک متخصص بخواند آیه را زود زانو می زند. چون در آن کلی استعداد علمی خوابیده است. گفت چون من خودم رشتهام علمی بوده وقتی آن حدیث را دیدم فهمیدم آن آدم نمی تواند این حرف را در دانشگاه نیامده این حرف را یاد بگیرد زده. فهمیدم خودش معدن علم است. گاهی وقتها دوستان ما در خارج از کشور یک دعا میخوانند فقط. یک دعا میخوانند طرف شیعه میشود. این دعا نمیتواند کار کس دیگری باشد. کتاب و سنت یعنی این. یک رفیقی داریم ما در آرژانتین،میگفت که رئیس جمهور آرژانتین از همه مذاهب دعوت کرده بود مرا هم از شیعه دعوت کرده بود رفته بودم آنجا. میگفت که اینها به همه وقت دادند جز من که حرفهایشان را بزنند مذاهب مختلف. آخر سر نوبت من شد گفتم یک پنج دقیقه هم به من نوبت بدهید. اصرار کردم گفتن حالا تو هم برو حرف بزن اما ۵ دقیقه نه دو سه دقیقه حرف بزن اما من دعای امام زمان را خواندم. اللهم رزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه و صدق النیه و عرفان الحرمه گفت یک دفعه من دیدم جلسه ریخت به هم. علمای مسیحی گفتند این چه دعایی است. گفت: رئیس جمهور آرژانتین همینجوری رفت به فکر. وقتی من این دعا را خواندم. بعد گفت آمدم پایین همه با یک اجلالی به من نگاه میکنند با یک شکوهی من رفتم بعد همه علمای مسیحی گفتند این دعا برای چه کسی است؟ گفتم این از امام ماست. یک دعا، یک بخش کوچک صحیفه است بخوانید برای یک نفر زانو می زند.یک بخش از دعای کمیل را بخوانید یک بخش از مناجات شعبانیه بخوانید. اسمش می آید آدم حالش خراب می شود مناجات شعبانیه.
هر کس که ز کوی آشناییست داند که مطاع ما کجاییست
متاعت را باید بتوانی خوب عرضه کنی، «لو علم الناس محاسن کلمنا وتبعونا» اگر مردم زیباییهای کلام ما را بفهمند حتما تابع ما خواهند شد حتما. کدام حدیث بود یادم نبود الان چه بود یادم نیست.
سوره اعراف/آیه 157؛صفحه ۱۷۰«الذین یتعبون الرسول النبی الامی» قربان این حرف زدن خدا بروم آنها که تبعیت می کنند از پیامبر فرستاده شده رسول و نبی پیامبری که امی است «الذین یجدونهم مکتوبا عندهم فی التورات و الانجیل» همان کسی که اینها در تورات و انجیل اسم شان را دیدند. الان هم هست. الان هم خود ما وقتی برخورد می کنیم با الان امام زمان امام حسین پیغمبر در همین انجیل و تورات هم آیاتش هست. قشنگ می شود خواندش. حالا ان شالله اگر مستندش در آمد نمی دانم پخش شد؟ هنوز پخش نشده. این رییس یهودی های ایران نشسته یک دانشمند خیلی باصفایی هم هست. بچه های ما به ایشان تورات را داده بودند تورات خودشان را داده بودند می گفتن حالا بخوان. بعد این فیلمش را می بینید یک دفعه شاید داشته باشیم اینجا حالا الان نمی خواهد بگذاریم ساعت بعد یا فردا حتما این را نشان بدهید یک جلسه. آماده است مثل اینکه دارند. این میخواند به او میگویند شما این را بخوان بعد یک دفعه سکوت میکند این عالم. دوباره برمیگردد دوباره میایستد بعد هی عینکش را برمیدارد یک ذره نگاه میکند به تورات خودشان را. حالا بعضی از قسمتهایش را دیگر بچهها نگذاشتند فیلمبرداریاش را بکنند ولی آره این امام حسین است. رهبر زرتشتی ها گفته که اینکه شما در اوستا گفتید ما به آنها نشان می دهیم این در کتاب تان آمده این چیست؟می گوید بله این حضرت مهدی است من اصلا آیات را ندیده بودم تا الان. آره آره این حضرت مهدی است. «الذین یجدونه مکتوبا عندهم» در نزد خودشان فی التورات و انجیل خدا مخصوصا هر چقدر اینها انجیل را تحریف کردند تورات را تحریف کردند این آیات را خدا نگذاشته دست بخورد. همین جوری مانده. آیاتی راجع به امام زمان امام حسین پیغمبر «یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر» امر به معروف و نهی از منکرشان می کند. «یحل لهم طبیات» کارهای پیامبری است حلال و طیبات را برایشان حلال می کند. دقت کنید طیبات را حلال می کند؛ طیب یعنی آنچه که سازگاری دارد با شما. «و یحرم علیهم الخباث» پس چه را پیغمبر تحریم می کند؟ خبیث ها را تحریم می کند آنکه با تو سازگاری ندارد ضرر دارد، حالا نگاه کنید «و یضع عنهم اسرهم والاغلالا التی کانت علیهم» اصر آن سنگین و غل هایی که در روح مردم است بر می دارد پیغمبر می آید آدم ها را آزاد میکند. کار پیغمبر با معجزه با استدلال با حکمت با موعظه و با چه؟ جدال احسن، اینها که قرآن می گوید: «ادع الی سبیلک بالحکمة موعظة الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن» جدال کن با آنها با چه؟ آن جوری که زیباتر است احسن تر است. با آن برای اینها چکار کن؟ استدلال بکن. «اغلالا التی کانت علیهم» آن غل هایی که روح اینها را فکر اینها را به زنجیر کشیده پیغمبر می آید آزادشان می کند.کار استاد هم همینطور کار معلم هم همینطور.بار را بر می دارد تا این بتواند جوشش بکند چون این شخص چون فطرت دارد روحش هم که روح الله است پس اتصال به غیب دارد اتصال به بی نهایت را هم دارد. این را یادتان باشد. همه آدم ها دارند. اتصال به بی نهایت را دارند. «والذین آمنوا به» آنهایی که شما را دارد می گوید آنها که ایمان آوردند «و عزروه و نصروه وتبعواالنور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون» پس کار پیغمبر چیست؟ برداشتن موانع است. استاد مربی باید کمک بکند به اینکه موانع برداشته شود و از درون ایجاد شود آن جوشش از درون ایجاد شود. وقتی از درون ایجاد شد دیگر ماندگاری دارد. خودش دارد میآید بالا. این کار ماست.
سوال؛ درونی سازی یعنی چه؟ آنکه در درونش است. پس درونیسازی یعنی چه؟ فطرت را دارد در درون دیگر. ما فقط میآییم آن فطرت را کمک میکنیم. ببینید چقدر امیرالمومنین قشنگ میفرماید. «واتر الیهم انبیاء» در نهجالبلاغه در خصوصیات انبیا «واتر الیهم انبیاء لیستعدوه میثاق فطرت» خداوند پشت سر هم انبیا را فرستاد تا ادای میثاق فطری را از مردم بخواهد. مردم شما قبلا با خدا پیمانتان را بستید کجا بستید؟ در فطرت تان هست دیگر. یوم الست؛ روز الست که خدا گفت الست بربکم همه هم گفتید: بلی در فطرت خودت هست. حالا تو هی برنگرد در تاریخ خدا ما یادمان نمی آید کی بوده چه موقع بوده قبل از تولد مان بوده،چند سال بعد بوده کدام عالم بوده. حرفهای چیز نمیخواهیم بگوییم الان. بعضیها ذهنشان میرود سراغ فروع. اصل این است که خدا دارد به تو میگوید بابا جان تو یک میثاق فطری بستی. در فطرت همه خدا را قبول دارند. هیچکس نیست که در فطرتش خدا را قبول نداشته باشد و توحید را قبول نداشته باشد. توحید امری ذاتی است مثل دانه سیب که به آن برنامهای داده باشند. دانه انگور برنامهاش داده شده.برنامه به این داده شده از اول.شما این را اگر زمینه کشتش را فراهم کنید درست موانع را بردارید انگور خوب می دهد به تو. سیب می دهد. انسان این است. موحد است. ذاتش را با این بافته اند اصلا. جنسش این است: «نفخت فیه من روحی» جنست روح الله است این فطرتت است. مربی میگوید چه «واتر علیهم انبیا» انبیا میآید «لیستعدوهم» طلب ادای فطرت بکنند. میثاق فطرت است. و «یثیروا لهم دفائن العقول» اثاره با ث سه نقطه ثوره ثوره می شود چه؟ انقلاب: اثاره. «لیثیروا لهم دفائن العقول» دفینه های عقل را بر می انگیزد انقلاب ایجاد کند عقل اینها جوشش بکند. آن دفینه ها آن گنجینهها که در عقل این است جوشش بکنند بیاید بالا. کار پیغمبر این است. کار امام این است. کار مربی این است.
من یک موقعی در یکی از این کشورهای خارجی برنامهای رفته بودم همین علما رفته بودیم. روز آخر من دویدم داشتم سر ظهر بود داشتم وسایلم را میبستم خودم را فرودگاه برسانم. در این هنگام که داشتم وسایلم را میبستم به فرودگاه بروم مترجم ما آمد گفت که آقا این دانشجو آمده با شما کار دارد در آن وضعیت. حالا که من داشتم میرفتم این آمده با یک پسری پسری که ۱۷ یا ۱۸ ساله بود. آمد به من گفت که میخواهم یک چیزی راجع به مهدی بدانم. راجع به امام بدانم. یک عالمی، یک دانشمندی، استاد دانشگاه سنی مذهب. بعد من برایش توضیح دادم که این مهدی همان حقیقت خودت است امام حقیقت خودت است نوری که در تو دمیده شده بعد برایش چند آیه خواندم. یکی اش هم همین است. گفتم شما میتوانی این را برای من توضیح بدهی رشته اش تخصص اش قرآنی بود. گفتم این آیه را برای من تفسیر بکن ببینم «الرحمن علم القرآن خلق الانسان» قبل از خلقت انسان خدا تعلیم قرآن را به چه کسی کرده؟ مانده اصلاً. چون تفاسیر خودمان هم این حرف را نمیزنند. تفاسیر خودمان را هم نگاه کنید خدا قبل از خلقت قرآن را به چه کسی تعلیم کرده؟ میگوید علم القرآن بعد چه چیز خلق الانسان. بعد برایش توضیح دادم. وقتی توضیح دادم انگار آن قفل برایش باز شد. دفینه باز شد آمد بالا بعد به او گفتم این حقیقت خودت است. بعد گفت من آمدم مشهد یک جوری هستم به او گفتم: میدانی او کیست؟ گفت: نه. گفتم: او پدرت است. اصل تو است آقا این منفجر شد زد زیر گریه چون نمیتوانست بفهمد این نسبت چه چیزی است. میگفت یک چیزی مرا آنجا شد نمیدانم که چه شد. چرا من اینجوری هستم؟ به او گفتم که خانه پدرت رفتی دیگر به این دلیل به این دلیل به این دلیل احادیثش را هم برایش. زد زیر گریه جلوی پسرش عربده میکشید. من که خواستم بروم مرا گرفت و سفت بغلم کرد داشت استخوانهایم خرد میشد. اینجوری مرا فشار میداد گریه میکرد. چون این دنبالش بوده که تا آنجا آمده دنبال من که ببیند مهدی کیست. یک چیزی در آن وجود است. آنجا یک چیزی است که دارد صدا میدهد. باز هم یاد غزل حافظ افتادم وقت ندارم برایتان غزل بخوانم. فرصت بشود انشالله فردا.
عزیزان این نکته را خواهش میکنم توجه کنید اگر ما اجازه تردید به شاگردانمان ندهیم، اجازه شک را به آنها ندهیم، جو مذهبی را جوری ایجاد کنیم که بترسند حرف بزنند. جو را یک کاری بکنیم از ما خجالت بکشند، از ما بترسند، در رودرواسی گیر کنند ،رودروسیهای خانوادگی رودروسیهای فامیلی رود فارسیهای محیطی رودروایسیهای اینجوری. اگر ما این کار را کردیم مطمئن باشید یک جایی که آن جو برطرف شود، این جو میزند بالا. آن کفر آن تزلزل آن تردید میزند بالا. حوزه علمیه ول باید طلبهها را کافر کند یعنی آن کفر را به آنها یاد بدهد بگوید کافر این است اینجوری است کافر اول این است. بعد تو باید بلد باشی چطوری این را مومنش بکنی. الان این اینجوری باش تو هم بایست تمرین کن. من یک موقعی به بچهها میگویم لجبازی کنید با من هر چه را که میگویم قبول نکنید. چون وقتی لجبازی میکند خودش راحتتر است. میگویم بهانه بگیر لجبازی کن. اگر قابل قبول است قبول کن،اگر قبول نیست بایست. باید یاد بدهیم. قرآن میگوید به خصوص در تبلیغ بینالملل شما یادتان باشد.البته تبلیغ بینالملل خیلی ربطی ندارد تبلیغ داخلی کشور هم همین طور است. سایت های تان را نگاه کنید کانال های تان را نگاه کنید شما مسخره می شوید به خاطر دین تان به خاطر نماز حجاب روزه روحانیت امامت به خاطر خدا به خاطر عصمت، رییسجمهور تان مسخره می کند، رئیس جمهور آنقدر احمق و بی دین است می گوید امام زمان هم بهش انتقاد وارد است. این ایمان نیاورده است اصلاً. شما رئیس جمهورهایتان. رئیس جمهورهای ما پول میدادند به بی دین ها که علیه دین مقاله بگذارند در روزنامهها. میگفتن تا میتوانید مسخره کنید حجاب را دین را پول میدادند به آنها. من همهاش را دارم یعنی مجموعه استدلالها و فحشهایی را که میدادند دارم همهاش را. همه را جمع کردم. عصمت، حضرت زهرا، حجاب، قرآن، نماز همه چیز. خود خدا مگر همین اصلاح طلبها نیامدند گفتند مشکل جمهوری اسلامی این است که خدا در این نمرده است اصلاً. تا خدا هست یادتان هست که گفتند تا خدا هست دموکراسی وجود ندارد. الان میخواهی چه کار کنی این طلبه است که دارد حرف میزند این بچه حزب الهی است که دارد این حرف را می زند. بچه هیئتی بوده بچه مسجدی بوده که دارد این حرف را میزند. خدا باید بمیرد. قرآن چه میگوید؟ میگوید: طرف مقابلت را بشناس. «و اذا قیل لهم امنوا کما امن الناس قالوا انومن کما امن السفها علی انهم هم السفهاء ولکن لایعلمون» به آنها وقتی میگویی ایمان بیاورید میگویند ما مثل آدمهای احمق ایمان بیاوریم. مثل دیوانه حجاب بگیریم، نماز بخوانی،م مثل اینها حزب اللهی بشویم. ما را سفیه میداند طرف مقابلت. برای همین توی مربی باید بفهمیم سفاهت را از آنها بگیری. تو نمی توانی به عنوان مربی بگویی برو نماز بخوان برو روزه بگیر برو هیئت برو فلان کار را بکن. این اول تو را احمق می داند. قرآن میگوید خودش احمق الا انهم همم سفها آنها خودشان سفیح هستند ولی خودشان نمی دانند ولی سفیه هستند ،فکر میکنند روشنفکر هستند فکر میکنند حق با آنها است. وقتی این نمیداند و فکر می کند حق با اوست تو باید چکار کنی؟ اول چه را باید بگیری؟ خدا رحمت کند آقای حائری را می گفت اول سفاهتش را باید بگیری. تو باید اول مسیرش را تغییر بدهی یعنی اول باید بفهمد که سفیه چه کسی بوده؟ سفیه خودش بوده. بخواهی سفاهتش را بگیری چطوری می توانی سفاهتش را بگیری یک موقع است بشینی استدلال های فلسفی سنگین و کلامی بخواهی بکنی که بخواهی شکستش بدهی که معمولا عقلش را قانع می کنی، ولی ممکن است دلش قانع نشود. سلطان کسی دیگری هست. پس من باید چه کسی را عوض کنم در دل این سلطان را باید عوض کنم. درست است تصمیم گیرنده یک کسی دیگر است تو الان این را هم که قانع کردی. عقل این را قانع کردی... میگفت: من رفتم منطقه سنی نشین علما میگفت یکی از علما میگفت میگفت چهار پنج نفر از عالم سنی شب آمدند آنجا فهمیدند من رفتم آنجا آمدند راجع به امیرالمومنین صحبت کردن استدلال می خواستند. گفت من استدلال کردم محکم استدلال کلامی محکم برای اثبات ولایت امیرالمومنین. دیگر ساکت شدند. هیچ دلیلی هم نداشتند. گفتش که گفتند ما قانع شدیم. گفتن ما قانع شدیم و رفتند و گفتند ما بعداً خدمت میرسیم و اینها. گفت صاحبخانه گفت که وقتی میگویند بعداً خدمت میرسیم یعنی بعداً تو را میکشیم. اینها قانع شدند تمام شد همه چیز فردا صبح، زود بلند شو و شبانه فرار کن. باید برویم. گفت بعداً فهمیدم اینها نصف شب آمدند و خانه را آتش زدند. تو وقتی ذهنش را قانع می کنی چون سلطان کسی دیگر است، سلطان حاضر نیست کسی بیاید روی سرش خراب کاری کند. جلوی وجدانش می ایستد. تصمیم گیرنده یکی دیگر است. تو وقتی می آیی می گویی استدلالی برایت ثابت می کنم این هم مدرک،مدرک نمی خواهد آن. به پیغمبر میگفتند که بگو این درخت بیاید پیش تو پیغمبر میگفت که من اگر بگویم شما ایمان میآورید میگفتند بله بعد پیغمبر به درخت میگفت میآمد یگفتند جادوگر است بابا. تمام شد. «قالو هذا سحر مبین» ماه را برایمان نصف کن. الان هم دانشمندان ثابت کردند ماه نصف شده. ماه را نصف کرد برایشان. ایمان آوردند؟ هرگز. گفتند سحر کرده. اصلاً آدمی که این چیزها را بخواهد قرار نیست آدم بشود و الا آنقدر شفاف است که هر که بخواهد می شود.
یک بنده خدایی با شوق و ذوق آمده بود اینجوری میکرد. آقا من استاد امام زمان را خواب دیدم او آمده بود می گفت برو سر کلاس استاد بنشین دست مرا گرفته آمده اینجا. گفتم: یا حضرت عباس. این آمد گفتم ببین امام زمان تو را آورده اینجا یعنی تو ماندگار نیستی. هر که با خواب می آید یعنی خیلی آدم خطرناکی است. گفتم بابا استدلال اینها که خیلی شفاف است تو این را نفهمیدی اینقدر سمج بودی که آقا آوردت اینجا. گفت: برنامه گفتم برنامه به درد شما نمی خورد گفت الان من اینجوری شدم و فلان گفتم شما عمل نمی کنید گفت چرا مگر من دارم می گویم امام زمان گفت عمل نمی کنی. گفت تو اینقدر پوست کلفت بودی معصوم تو را آورده. او که با معجزه می آید و با این چیزها می رود.ولی او که با استدلال و عقل می آید با فطرت می آید ماندگاری دارد. خواب هم لازم نیست. چه خوابی چه چیزی همین هم شد برنامه گرفت یک سال دیگر من دیدم گفتم اجرا کردی؟مگر تو گریه زاری نکردی من بیایی برای امام زمان خدمت بکنی. خودش هم راهنمایی نکرده پس کجایی؟! گرفتار شدیم استاد. ما دیگر نرسیدیم برنامه اجرا کنیم.اگر کسی قرار است نیاید نمی آید. ده بار هم،وقتی کسی خواب حضرت زهرا و امام زمان و امام حسین می آید یعنی آدم خیلی پوست کلفت بوده. تصمیم گیرنده دل است. تو باید بروی دل را عوض کنی. فرمانده را چطوری می توانی عوض کنی؟ به جای این روش کلامی که الان در حوزه ها حاکم است و روشهای استدلالی سنگین فلسفی، شاهد را از خودش بیاور اگر آوردی این سه تا شهادت می تواند بدهد. استاد و مربی یعنی شخص را بتواند برساند به اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله.و اشهد ان امیر المومنین علی ولی الله وقتی رساندی به این سه شهادت جوشش میزند بالا این خودش دیگر می آید بالا،بقیه راه دیگر خودش می آید. اگر توانستی این سه را شهودی کنی برایش مسیر واضح می شود کامل می شود؛ یعنی این شخص در سایه معرفت نفس خودش به هر سه تا شهادت می رسد و اصلا موطن خودش وطن خودش جایگاه خودش اصل خودش را می فهمد که من کجایی هستم. «رحم الله امرءٍ من عین و الی عین» روی این خیلی کار کنید.یعنی هر کس بتواند سرمایه گذاری کند روی مخاطبش روی بچه اش شاگردش را هر چه بتواند به طرف بتواند تو مال اینجا نیستی. آقا این همه آیه روایت که می فرماید شما معاد دارید، معاد دارید یعنی چه؟ مال اینجا نیستید چون از اینجا هیچ آیه و روایتی نداریم که ما می رویم پیش خدا، شما یک آیه پیدا کنید یا یک روایت که ما می رویم پیش خدا. تمام آیان و روایات می گویند ما بر می گردیم پیش خدا. پس من قبلا آنجا بودم اگر تو بتوانی اول را بنمایانی آخر مشخص می شود. ما مبدأ را مشخص نکردیم؟ آمدیم دین را از وسط دنیا شروع کردیم معرفی داریم می کنیم،می گوییم بله یکی بود یکی نبود، یک پیغمبر آمد و دینی آورد و مثلا من هم مسلمان شدم. این وسط راه است. اول راه را به او نگفتی که. علی علیه السلام میفرماید: رحمت شامل حال کسی است که از اول بفهمد آقا امام باقر فرمود که اول را بفهمد دیگر با کسی دعوا نمیکند. آدمهایی که در آنها اختلاف می شود در آنها حسادت میشود بدبینی میشود، کینه می شود، سایه همدیگر را می خواهند با تیر بزنند، در آخوندها در علما در هیئتی ها در مداح ها در فعالین فرهنگی کینه می افتد در دلشان، برای این است که اول را باور نکردند. آقا امام باقر فرمود اگر کسی اول را فهمید دیگر با کسی دعوا ندارد. چون همه میفهمند همه از یک جا آمدهایم همه یک نفر هستیم. اصلاً اختلاف بدنی ما اختلاف بدنیهای ما برای ما توهم ایجاد کرده است. ما الان میگوییم ۳۰۰ نفر نشستهایم اینجا. میگوییم ۳۰۰ نفر اینجا نشستهایم اما اگر کسی فهمید از کجا آمده می گوید یک نفر با سیصد بدن نشسته اینجا.
«هو انت» «هو رسول الله» «هوالله»، با هر کس طرفی خودت هستی اهل بیت هستی و خدا هست آن آدم تو هر کاری با این کنی با اهل بیت کردی،و هر کاری با این کنی با خدا کردی،هر کاری با این بکنی با خدا کردی. این اینقدر احمق است پدر زن، مادر زن برادر زن می ترسد خیلی مراعات این زن را می کند، بعد یک دفعه در یک تصادف مادر زن پدر زن برادر زن میمیرند می گوید یک حالی از تو بگیرم. این فکر می کند الان زن تنها شده، می گوید این بی کس است هیچ کس را هم که ندارد،هر چه می توانم زور می گویم هر چه می توانم قلدری می کنم، نمی داند اهل بیت بالاسر این زن ایستادن، ملائکه بالا سرش ایستادن. نمی داند خدا بالا سر این است نمی داند کوچک ترین کاری با این خانم کند یا آقا یا با هر مسلمان دیگری با اهل بیت کرده و با خدا کرده، با خود خدا کرده. چون این آدم وجه الله است. تو وقتی که نفهمی که چه کسی هستی وجه الله را نمی فهمی اگر تو این را فهمیدی می فهمی همه آدم ها وجه خدا هستند. وجه الله هستند. شما این گل ها را نگاه کن نازش کن صورت خدا را داری ناز می کنی. سند سند کجاست؟اگر این حرف را میزنی سندش کجاست؟ تو الان این را ببوس. الان داری گونه خدا را می بوسی،گل را ببوس داری گونه خدا را می بوسی سند این ما تولوا فثم وجه الله» وجه الله است. پی ما در رفتارمان در اخلاق مان دچار توهمات هستیم. اگر کسی به سه شهادت رسید تازه یک بصیرت جدید برایش می آید این را بگویم خیلی مهم است حدیثش را بخوانم اول برای تان فکر کنم همه تان هم بفهمیدش ان شاالله،بفهمیدش یعنی نه اینکه بدانیدش امیدوارم ان شالله قلب تان خوب و محکم این را بگیرد. یک حدیث بخوانم مقدماتی از پیغمبر ببینید چه مست می کند آدم را. میفرماید که قربان پیغمبر بروم، آدم گاهی وقتها از دلتنگیش میمیرد، ضعف میرود دل ما برای اینها. ببینید چطوری راجع به مومنین حرف میزند. مومنین چقدر پیش خدا عزیز هستند. چقدر قیمتی است مومن پیش خدا، از کعبه بالاتر است. «اعظم حرمة من الکعبه» اگر ما همین جوری همدیگر را دوست داشته باشیم. اگر ما همین جوری به همدیگر احترام بگذاریم، دعوا و طلاق درگیری و اختلاف و هیچ چیز وجود ندارد. ما چون شهود نمی کنیم فکر می کنیم ما طلب فلانی را می گیریم و حالش را می گیریم، نانش را می برم خیلی هم خوب شده مثلا. اصلا نمی فهمی داری با خودت این کار را می کنی.. «المومن» آخ چه حالی دارد. این را ما در جلسات مشهد فکر کنم حدود پنج شش جلسه بیشتر فقط همین را معنا کردیم «المومن کالغریب فی الدنیا» بحث اضطراب مباحث اضطراب را مفصل کردیم در مشهد.مومن مثل غریبه است در دنیا یعنی یک جا بند نیست. من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد به این دیر خراب آبادم
تو را ز کنگره عرش می زند سفیر ندانمت که در این دامگه چه افتاده است
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
اگر بفهمم از کجا آمدم اینجا، از کجا آمدم اینجا از مثل اعلی.
ما ز بالاییم و بالا می رویم
میگوید مومن اینجا غریبه است اصلاً حالش یک آدم غریب است،اگر کسی انس گرفت با اینجا معلوم است دچار خود فراموشی شده است. داستان شاه و طوطی را که شرح کردم مراجعه کنید نمیدانم اصلاً کجا شرحش کردم یادم نیست شاه و طوطی را کجا شهر کردم. انسان شناسی یک بله یادم افتاد سعادت آباد. بله مثنوی را داستان شاه و طوطی را ۱۰ یا ۱۵ ساعتی شرح کردیم. خدا رحمت کند مرحوم ملا احمد را. اگر انس گرفتی، چسبید به تو، خانهات اصلت را همه کست را فراموش کردی. «کالغریب فی الدنیا» مثل یک غریبه است دنیا اصلا نمی چسبد به او اینجا. می داند خانه اش کجا بوده، اصل و نسبش چه کسانی اند، خانواده آسمانی اش چه کسانی اند، کجا جایش است، وطنش کجاست.می داند قشنگ «الذین اذا» اصلا دلم نمی آید بخوانمش همه اش یاد اینها می افتم. «اصابتهم مصیبه» اصلا مصیبت اذیتش نمی کند مومن را.مومن در مصیبت اذیت نمی شود. چطور خودش را بشارت می دهد؟ می گوید خدایا به این مژده بده چطور آرام می شود؟ «قالوا انا لله و انا الیه راجعون» بر می گردیم ما برمی گردیم چند روزی صبر کن عیبی ندارد خدا رحمت کند آقای مجتهدی را همیشه به ما این ذکر شریف را یاد می داد.این نیز بگذرد ذکر خوبی است. «لا یجزع من ذلّها»ببینید چقدر قشنگ است،پیغمبر فرموده:«المومن» عصر است دیگر نمی توانم برای تان بخوانم ان شالله فردا صبح «لا یجزع من ذلها» هیچوقت از ذلت های دنیایی دستم را نگاه کنید ذلت های جمادی گیاهی حیوانی عقلی هیچوقت مومن شکایت نمی کند «لا یجزع» اضطراب ندارد.جزع ندارد بی تابی ندارد. وقتی یکی از این بلاهای چهارگانه می آید سرش اصلا، «لا یجزع» چون غریبه اند. (نامفهوم) من غریبم اینجا چون شرایط دنیا همین است اصلا ناراحت هم نیست «لایجزع من ذلها و لا یأنس به عزها» انس هم نمی گیرد با عزت های دنیایی اش رفیق نمی شود.اینش خیلی مهم است غریبه در جایی که غریب است با کسی رفیق نمی شود. می گوید الان آمده ام اینجا چند روز دیگر می خواهم بروم.الان آمدم شهر شما یک چایی بخورم با هیچکس رفیق نمی شود. چایی اش را می خورد صبحانه اش را می خورد می رود. می گوید دارم بر می گردم خانه، رفیق هایم آن طرف هستند. اصلا وسط راه هستند. اصلا وسط راه آدم نه کسی را سوار می کند نه با کسی رفیق می شود نه.
دستم را نگاه کنید به هیچ کدام از این چهارده تا انس نمی گیرد. خیلی حرف بزرگ است. نه با پول و ثروتش با خانه اش با ویلایش با اتومبیلش انس می گیرد، رفیق می شود که چنان برود در خونش. نه با کمالات گیاهی اش. نه با کمالات حیوانی اش. نه با کمالات علمی اش. آی من استادم دکترم مرجع ام، مهندسم، کاشفم با هیچ چیزش انس نمی گیرد.این حالت غریبه بودنش را حفظ می کند انسش با آشناهاست فقط. کسانی که از آنجا آمدند پایین با این رفیق هستند این فقط با اینها انس می گیرد با اینها که هم خانه اش هستند. با آنها که هم وطنش هستند انس می گیرد. به او می گویم چند سال است ایران هستی؟ می گوید بیست سال. می گویم بیست سال ایران هستی فارسی یاد نگرفتی می گوید نه. من وقتی آمدم ایران فقط با هم شهری های خودم زندگی کردم. نتوانستم با هیچ ایرانی رفیق نبودم. همشهری ها به زبان خودشان حرف می زنند دیگر هم کشوری های خودم. بیست سال است اینجاست هنوز نتوانسته فارسی یاد بگیرد.با زبان اینجا نمی خواهد آشنا شود. می گوید هم زبان های خودم. خیلی خوب است آدم بتواند غریبگی اش را حفظ بکند فقط با آشناها زندگی کند اینجا.
این بماند. آقا آن سه تا شهادت می رساند تو را به اینجا. اگر آن سه شهادت را دادی می رسی به اینجا که می فهمی جایگاه کجاست. غریبه بودن اینجا می فهمی که همه غریبه اند، آشنا هایت چه کسانی اند؟ آشناهایت آنها هستند که هم خانه ات بودند از آنجا با تو آمدند پایین. انبیا، صدیقین، شهدا، خود خدا. که همراهت آمده پایین. خدا می گوید من تنهایت نگذاشته ام فرستادمت اینجا خودم با تو هستم. «هو معکم این ما کنتم» همیشه خودم کنارت هستم. خودم با تو آمدم همیشه کنارت هستم. برویم الان امام زاده دیگر الان می خواهیم برویم خانه مان. کلیپ را ببینید مال این دانشمند را ببینید.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.