مهندسی فرهنگی (2)
جلسه نهم (9) به تاریخ: 20/11/1402
استاد گرانقدر:
استاد محمد شجاعی
تعداد جلسات: 15
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
بحث ما این است که خدا انسان را مختار آفریده تا هر کس مسیر خودش را از روی اختیار انتخاب کند. حرکت هایی که منافی آزادی و اختیار انسان است، به ثمر نمی رسند. اگر انسان با فشار زور تهدید یا ایجاد جو کسی یا کسانی را وادار کند به اینکه چیزی را از دین بپذیرند، با برطرف شدن آن جو و آن فشار نه تنها آنچه که پذیرفته شده بود کنار گذاشته می شود؛ بلکه مقاومت در مقابل پذیرشهای دیگر بالا میرود. قرآن میفرماید: «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» اکراه در دین وجود ندارد زورگویی در دین وجود ندارد. چرا؟ چون رشد و غی، رشد و گمراهی، مسیرش کاملا مشخص است، تبیین شده است. بنابراین لزومی ندارد که انسان اکراه بکند.
بعضی از عزیزان سوال میکنند: حالا که اینجوری است پس در دین ما که واجب میکنیم بچهها را نماز بخوانند روزه بگیرند حجاب داشته باشند، چیست. حالا بزرگان ما میگویند انجام این کار مثالی که خود عزیزان زدند، این است که مثلاً امام خمینی فرمود که خواندن کتاب و آیات شیطانی حرام است. شما مثلا بعضی از تغزیه ها ارتباطات را حرام می دانید چرا باید الزام باشد؟ در دین ما خیلی می گوییم واجب است، این حرام است، شخص هم نباید انجام بدهد، آنجا که می گوید: «لا اکراه فی الدین»؛ یعنی پذیرش دین اکراهی نیست، نمی شود کسی را وادار کنی دین را بپذیرد و برای پذیرش دین برای دیگران باید تبیین صورت بگیرد؛ یعنی وقتی دینی تقلیدی از طرف پدر و مادر قبول می شود این بچه چون در خانواده مسلمان به دنیا آمده الآن مسلمان است اسلام را می پذیرد تشیع را می پذیرد. به او مسلمان یا شیعه می گویند؛ اما این آیا حق دارد شک کند به دین آبا و اجدادی خودش یا نه؟ حق دارد شک کند یا نه.
شک کند ما سخت مان می آید یک بچه شک کند به دینش ترس برمان می دارد گاهی وقت ها شروع می کنیم به تهدید و رفتارهای تند و خشن. قرآن میفرماید: «قد تبین الرشد من الغی» وظیفه پدر مادر یا مربی این تبیین رشد و غی است یعنی باید بگوید رشد تو در پذیرش این دین است به این دلایل غیر از این هم گمراهی است. اگر توانستی تبیین کنی شخص فرصت پیدا می کند بپذیرد. اصلا دوره ای که ما داریم به همه هم توصیه کردیم دوره راه شناسی، راه شناسی دوره ای است که برای جوانان و مردم طراحی شده و تبدیل ایمان تقلیدی به تحقیقی. از قدیمی ترین کارگاه های ماست. فکر می کنم این کارگاه اولین بار سال ۶۹ما این کارگاه را برقرار کردیم. بعد تکرارش کردیم، که یک جوان وقتی گوش بکند، بالاخره برایش سوالهایش را زیر سوال ببرید، برایش دینش را ببرید زیر سوال، از زیر سوال در بیارید. همان کاری که او می خواهد بکند ناشیانه، یک موقعی یک کسب می خواهد برایش این کار را بکند در مدرسه در دانشگاه این هم جواب نداشته باشد بدهد رها شود بعد شک کند به همه چیز خودت این کار را بکن.یک مادر یک پدر سر فرصت یک معلم یک استاد سر فرصت اینها را برای بچهها تبیین بکنند خدا رحمت کند مرحوم علامه را میگفتن من از دین درآمده و به دین شده هستم. خود علامه میگوید من از دین به در آمدم و دین را قبول کردم. ما باید به بچهها فرصت شک تردید کفر کفر ورزی بدهیم و عصبانی نشویم ناراحت نشویم. بارها شده خانوادهها آمدند با یک حالت بدی بچههایشان را آوردهاند پیش ما،که میگویم زیر همه چی زده نه نماز میخواند نه روزه میگیرد و میگوید هیچ چیز را قبول ندارم بعد فکر می کند الان به من بر می خورد ناراحت می شوم که این حرف را زده. می گویم چه پسر خوبی است. خانم تبریک میگویم به شما آقا تبریک میگویم به شما بالاخره یک نفر شجاعت داشته تردیدش را نسبت به دین بیان بکند نمیخواهد زیر دین آبا و اجدادی و تقلیدی برود اکثر مسلمانها اگر در چین به دنیا آمده بودند دین آنها را داشتند بودایی بودندمثلا یا اگر ما در کشور مسیحی به دنیا آمده بودیم اکثرمان چه بودیم؟مسیحی اگر در اسرائیل به دنیا آمده بودیم اکثرمان چه بودیم یهودی چه بسا صهیونیسم هم بودیم. پس اجازه بدهیم شک کند، تردید کند و بهترین کار این است که خودت در جو سالمی این کار را برایش انجام بدهی. یعنی اجازه بدهی شک و تردیدهایش را برایت بگوید. میگویم خانم خیلی پسر خوبی است که توانسته است شک بکند، الان نماز نمیخواند، روزه نمیگیرد، تردید کرده. وظیفه پدر و مادر بوده که این کار را بکند وظیفه مربی ها بوده که این کار را بکنند این ضعف آموزش و پرورش است این ضعف نظام موزشی و دینی ماست. بلد نیست بچهها را این کار را انجام بدهد. فقط به بچهها میگویند بپذیرید بپذیرید بپذیرید اینها را از ما بپذیرید. حلال حرام اینها اینجوری. ولی اصلاً به اینها فرصت سوال کردن، شبهه ایجاد کردن، کفرورزی نمی دهند. دین اینها دین تقلیدی است فردا یک سفر خارجی میرود میبینی که همه بیحجاب هستند همه دارند دست می دهند به همدیگر مشروب می خورند. بعد می گوید دین ما اینها را حرام کرده یعنی چه! اینجا چه اشکالی دارد ما هم به نامحرم دست بدهیم حالا یک ذره از این بخوریم چه می شود! همه کاری هم می کند. چرا؟ چون شما قبلا به این فرصت ندادید این یکبار از دین بیاید بیرون دینش را بپذیرد از بیرون قبول کند، فرصت کفر به او ندادی. فرصت سوال ندادی. این خارج از کشور می رود همه را کنار می گذارد. وقتی هم از او سوال بکنید خارج از جای دیگر مربی نیست پزشکی نیست درمان کند این مسئله را،آنجا جو،جو کفر است. این هم که این را خانوادگی گرفته. تحت تحمیل محیط گرفته این را و بصیرتی هم برایش نشده و وحدت هم با این پیدا نکرده. کنار میگذارد. حداقل تقید خودش را می گذارد کنار،می گوید من این را نمی خواهم. اما پدر و مادر و مربی آگاه همین است می گویند بیا بشین این دوره را گوش بکن، این دوره یعنی چه؟ یعنی خودت یک دور لباس هایت را در بیاور، دوست داشتی لباست را بپوش، ولی وقتی ما اجازه نمی دهیم این سوال کند شبهه داشته باشد، زیر سوال ببرد به ما هم بر می خورد وقتی هم که می گویند اینها کافر و نجس شده که الان آن چیزی که تو قبول داری این ندارد انگار که دیگر این دیگر قاتل است. مثلا محدور دم است. وقتی با این اینجوری برخورد می کنی، خیلی وقت ها نمی تواند سوال کند برای اینکه تو نمی گذاری سوال کند. برای اینکه از تو می ترسد سوال کند. از مربی می ترسد. از استاد می ترسد. از پدر مادر می ترسد. هی در خودش نگه می دارد و بعد یک جا یک کسی دیگر در یک فضای بدی این کار را انجام می دهد که دیگر کار از کار گذشته،در حالی که تو خیلی خوب می توانستی شما این غربی ها را نگاه کنید آمریکایی ها اروپایی ها چینی ها که مسلمان می شوند شیعه می شوند در آن جو وقتی می فهمند چه چیزی هست سفت هم می ایستند محکم پایش می ایستند وقتی می پذیرند در جو «لا اکراه» که جو خارج از کشور است جو کشور ما داخل ما چه هستیم ما؟جو اکراه هستیم ما، اما آنجا لا اکراه است، چون لا اکراه است؛ یعنی الان کسی کاری ندارد، الان چه می خواهد بشود؟ برایش حساسیتی ندارد، خدا رحمت کند آیت الله موسوی لاری را، یکبار خودش تعریف می کرد می گفت من رفتم آمریکا، بعد صدایش پیچید که رفتم آمریکا. آقای موسوی لاری روحش شاد یک آدمی بود که خودم یک موقعی از او سوال کردم شما چند نفر را همین جوری مسلمان و شیعه کردی؟ با امکانات الان نه آن موقع که تلفن همراه نبود اینترنت نبود،پست فقط یک کتاب را پست می کرد والسلام فقط کتاب می خواند هیچ وسیلهای نبود با پست می فرستادن آن زمان من این را سوال کردم. گفت: حدودا سر انگشتی ده میلیون نفر. یک نفر است یک آدم است؛ ولی می گوید سرانگشتی ده میلیونی را مسلمان کردم. نامه ها را وقتی می برید در خانه شان- دوستان خیلی من بردم مرکز ایشان در قم بچه های موسسه را- مثلا نوشته پادشاه فلان، شاهزاده فلان نماینده مجلس فلان اساتید گردن کلفت های عالم، ایشان آنها را بسیاری از آنها را مسلمان کردند. بعد می گفت وقتی رفتم آمریکا یک دفعه به من گفتند آقا زندانی های آمریکا دیدند شما آمدید در خواست کردند با شما ملاقات کنند. گفتم اینها با من چکار دارند وقتی زندانی در آمریکا چجور آدمی باشند آنجا مثلا رفتن در آنجا خودکشی است. بروی زنده برگردی. گفت رفتم و دیدم بله چه استقبال از من کردند این زندانی ها در آمریکا. چقدر با صفا، چقدر خوب می گفت این ها کتاب های شما راه پیدا کرده در زندان یکی دو سه نفر خوانده اند این داده به آن،آن داده به دیگری همه مسلمان شدند اینجا. میگفت غذای زندان هم که اسلامی نیست. اینها برای اینکه رعایت شریعت را بکنند غذای زندان را نخوردند. غذای دیگری هم وجود نداشته میگفت اینها چندین ماه روزه گرفتند با بیسکوییت و شیر فقط افطار می کنند. خیلیهایشان هم مریض شدند. میگفت: آنقدر اینها زیاد شدند، رئیس زندان دید زندانی تعداد زیادی همین جوری از دست می روند.مجبور شده بود رئیس زندان رژیم اسلامی بگذارد در زندان. ببینید این یعنی یک شکوه؛ این یعنی یک قدرت. در زندان آمریکا. اینها ماهها روزه گرفته بودند و به هیچ وجه غذای غیر اسلامی نمیخوردند. حالا این را بگذار جلو فرد شکمو که از این جا بلند می شوند می روند با خود من کسی بود که در جبهه بود. آنجا رفتی به او گفتم که الان نه، خیلی وقت سال پیش سی سال پیش شاید سوئیس به او گفتم، نشستیم میز غذا به من گفت خوشت می آید؟ می خواهی خوشت نیاید من گوشت می خواهم بخورم گوشت ذبح نشده سفارش داد و خورد. فردا خدا آن زندانی آمریکایی را می گذارد جلویش می گوید حالا این حجت من است به تو. در جو «لا اکراه» الان چینی ها دارند مسلمان می شوند، مسیحی ها دارند مسلمان می شوند، یهودی ها دارند مسلمان می شوند، دارند شیعه می شوند، پس در جو اینجا که اکراه است، به راحتی شما می توانید این اسلام را درست به بقیه منتقل کنید. تازه شرایطش که مهیاتر است الان. خانواده ها اسلامی همه اسلام را می پذیرند، جو عمومی است جو غالب است. خیلی راحت می توانید شما این کار را بکنید؛ ولی به شرطی که فرصت بدهید به طرف.
من یک موقعی کسی به من گفت من همه چیز را گذلشتم کنار می خواهم تحقیق کنم. گفتم: نه ببین عزیزم آدم وقتی لباسش کثیف می شود نجس می شود نمی گوید من لباس را در می آورم لخت می گردم، گفتم کسی را دیده ای لخت بگردد. تا یک لباس تمیزی گیرش بیاید، همان لباس نجس تنش است تا برسد به لباس تمیز. بعدا در شرایطی عوض می کند. شما الان همان یک دختر خانمی آمد پیش من گفت که استاد من خدا و دین و پیغمبر را قبول ندارم یعنی چه؛ ولی نمازم را می خوانم. گفتم: باریکلا به تو. بالاخره جلو کدام الله می ایستی قبله بسم الله الرحمن الرحیم به چه کسی سجده می کنی! به چه کسی رکوع می کنی! همینجوری به این سادگی این دختر به این پاکی،می گفت کن اینها هیچ کدام را قبول ندارم ولی نمازم را رها نکردم. می خوانم. جالب است. بعضی ها می گویند من قبول دارم ولی حرمم را می روم ولی، این هایی که خودم از نزدیک دیدم حرم را می روم. روضه را می روم ولی بقیه را نه گزینشی است دیگر، بالاخره انتخاب می کنم،باید فرصتی بدهیم که این بچه این جوان یکبار تردید کند خودت حالا این شرایط را برایش ایجاد کن شرایط ایزوله یک شرایط پاک ایجاد کن برایش، شرایط مناسب، به بچه خودت صحبت کند مادر صحبت کند پدر صحبت بکند. الان هم که ماشاالله الان مثل سی سال پیش که نیست الان صدها جلد کتاب عالی آمده، کتاب های خوب چقدر قشنگ راحت می توانند استدلالی دین شان را یاد بگیرند. بعد دیگر آن ایمان تقلیدی به ایمان چه تبدیل شود ؟تحقیقی تبدیل شود. بعد دیگر محکم می شود در آن. دیگر محکم می شوند .من ذهنم قانع است الان. وقتی می گوییم الله احد است یعنی چه خدا صمد است یعنی چه چرا، اینها همه اش می شود فهماند.
من به بچه دبستانی همین چیزهایی را که برای شما می گویم به بچه دبستان هم یاد دادم؛ یعنی همین سوره توحید را که در می آوریم به چیزهای دیگر همه را نشستم به بچه دبستان یاد دادم، به پیش دبستان کار کردم، باید حوصله کنی با اینها با مثال با مهربانی به اینها یاد بدهی ما باید خودمان جو را ایجاد کنیم که نهادینه بشود. حالا ما در خیلی از راهها آمدیم من راههای عملی را نگفتم.
این اصل دین است؛ اما وقتی ما دین را پذیرفتیم لا اکراه نداریم در دین. دین قانون دارد. شما الان بروی عضو یک سازمان جاسوسی هم بشوی دین دارد آنجا. یعنی تا الان که در این سازمان پذیرفته نشدی آزادی، اگر قرار شود اینجا عضو شوی قانون دارد باید بپذیری. اینها باید تعهد بدهی که من به این قوانین پایبندم. ندهی تو را می کشیم سازمان جاسوسی می کشند طرف را. در ارتش اعدام می کنند قانون است. محاکمه میکند فرمانده همان جا هم اعدام میکند میگوید تو خلاف مصالح عمل کردی نمیدانی. یا نمیآمدی در ارتش یا حالا که آمدهای ارتش قانون دارد دین هم همینطور است دین اسلام میگوید اصلاً نپذیرش. اگر پذیرفتی: این نماز دارد، حجاب دارد، روزه دارد، خمس دارد، زکات دارد جهاد دارد، بله، در درون دینی کسی نمی گوید نباید اکراه کرد بالاخره دین است دیگر تو پذیرفته ای و قوانینش را هم باید بپذیری. ولی اصل دین نه اصل دین را اصلا می توانی نپذیری بگویی قبولش ندارم. اگر قبول نداری دیگر حرفی نیست. مشکلی نیست. ولی همه جای دنیا این است شما حتی بروی گروه بی خدا ها هم که عضو شوی یک گروهی بود قدیم ها می گفتند گروه بی قانونی ها. ما زیر هیچ قانونی نمی رویم بعد تشکل تشکیل دادند اینها،که اصلا چرا باید قانون را قبول کنیم چرا باید کسی بیاید قانون وضع کند یکی شد دو تا دو تا شد ده تا ده تا شد صد تا صد تا شد هزار تا، بعد دیدند حالا بی قانونی بالاخره نشستند تشکر گذاشتند برایش صد تا قانون ریختند. اگر کسی می خواهد عضو بی قانون ها باشد باید این قوانین را قبول کند باید عضو بی قانون ها باشد نمی خواهد بی قانونی هم قانون دارد. بی قانونی هم قانون دارد. پس نمیشود بیقانونی نداریم حرف منطقی نیست حرف احمقانهای است کاملاً. می گویند مغلطه است آقا برای چه من؛ آزاد میخواهم باشم حرف مفتی است. آزاد میخواهم باشم هرجور دلم میخواهد زندگی کنم ببینید هیچ جا اینجوری نیست. الان اینها که میآیند کشور ما بخواهند بگویند در تهران یا جای دیگر هرجور دلمان بخواهد لباس میپوشیم، شما اگر عرضه داری بیا برو پروتکلهای دانشگاههای آمریکا را نگاه کن، دانشگاه ژاپن را نگاه کن دانشگاه اروپا را نگاه کن. قانون دارد. اینجوری نیست شما اگر رفتید آنجا هرجور دلتان خواست لباس بپوشید. مدارس نمیتوانی هر لباسی بپوشی. قوانین دانشگاههای آمریکا از قوانین دانشگاههای ما بسیار سختگیرتر است. نمیتوانی این لباسها را تنت بکنی بیایی محیط علمی. محیط علمی قانون خودش را دارد. لباس خودش را دارد. بله از این محیط دانشگاه رفتی بیرون حالا برو هر کاری دلت میخواهد بکن. در این فضا، در این دانشگاه، این قوانین را دارد، باید رعایت بکنی. اما شما بعد از اینکه وارد یک مجموعه شدی دانشگاه دین، حزب قوانینش را باید احترام بگذاری. یا از اول نرو یا اگر رفتی فرمول دارد قانون دارد همه را بپذیر. پس ما تا مرز نپذیرفتن دین اشکال ندارد لا اکراه؛ اکراه نیست اصل پذیرش دین؛ اما وقتی دین را قبول کردی آمدی در دین این یک سری فرمول دارد قانون دارد باید این ها را رعایت کنید.هیچ اشکالی هم ندارد. پس ما برای اینکه بچه ها توانمند بشوند در اجرای قوانین دینی باید در چه چیزی به اینها کمک کنیم؟ در مهندسی فرهنگی باید بیاییم راجع به احکام بگوییم این واجب است این حلال است این حرام است؟اینجوری بگوییم؟ یا بیاییم سرمایه گذاری کنیم در پذیرش اصل دین.روی این که بهتر است. بیاییم اصول دین را سرمایه گذاری کنیم بپذیریم. بهترین راه برای پذیرش دین معرفت نفس است.خودشناسی است.به جای اینکه صد قانون بگذاریم این را بگویم این را بگویم،یک چیز را بگو اگر این را بفهمد همه چیزش را می فهمد پیغمبر هم همین را یاد داد. «من عرفه نفسه» فقط رب هم نیست «ان الجاهل معرفت نفسی جاهل بکل شی» حالا شما نقیضش چه می شود؟ عالم به معرفت نفس «عالمٌ به کل شی» تو این را به او یاد بدهی همه چیز را می فهمد. می گوید همه چیز سر جای خودش قرار گرفت. درست است همه چیزش درست است کاری که ما الان بنده در خیلی از کشور ها دارم انجام میدهم و می روم بعد من کلاس که می گذارم آنجا می گویم ببینید اصلا بیایید خیال خودمان را راحت کنیم. ما این دوره را در ایران هم برقرار کردیم. سال ۶۸/۶۹ بعضی از شما فکر کنم شاید یکی دو تا از شماها، آقای دکتر غریبی، شاید بوده خیلی از شما که اصلا سن تان آن موقع ها زنده نبودید. موجود نبودید آن موقع ها ولی آقای غریبی را یادم است، شاید آقای بغدادی شاید خانم شان که قطعا یادم هست. روحش شاد خانم ایشان، بعد دو تا.اینها آمدند سر کلاس ما اینجا معنای کلاس به کفر بود.اینجا هیچ کس. هیچ چیز را قبول ندارد. نه خدا نه دین نه پیغمبر هیچ چیز را قبول نداریم، به همه چیز شک داریم. به شک مان هم شک داریم. یعنی از این شورتر دیگر نمی شود؛ یعنی هیچ چیز را قبول نداریم. به هر چه که شما می گویید ما شک داریم قبول نداریم، باور نداریم شک هایمان را هم قبول نداریم حتی، یعنی از سوفیسم محض شروع کردیم،خدا رحمت کند روحش شاد چه کسی این را به ما یاد داد تا اینجا ؟ مرحوم علامه حسن زاده. این سه جلد دروس معرفت نفس،۱۵۰ دفتر معرفت نفس،آن سالما تدریس کردیم تقریبا سال ۶۷ یا ۶۸. آن سال بود من درس را شروع کردم شاید یکمی زودتر من درس دادم. بنای کتاب این بود که هیچکس را قبول نداریم؛ یعنی از اول که شروع کردیم با هستی شروع کردیم. همان طرحی که خودمان هم در اردو داریم. الان هم ما کلاسها را میرویم میگوییم آقا بنای ما این است که،اگر استاد و مربی کفر را یاد نگیرد، کفر را بلد نباشد و شرک را بلد نباشد، خیلی جاها در دامنش میافتد و خیلی وقتها کافر درست میکند به جای اینکه مومن درست بکند. پدر و مادری که این مرزها را نمیشناسند خیلی وقتها میافتند در دامنش. و خیلی وقتها کافر درست میکند به جای اینکه مومن درست بکند. پدر مادری که این مرزها را نمیشناسند خیلی وقتها در بحث دشمن شناسی توضیح خواهم داد. شما اگر مرزها را خوب شناختی خیلی راحت می گویی این کفر است، خودمان برای تان می آوریم اصلأ. خودم می گویم قبول نیست خوب است؟ خودمان می گوییم من صدها بار این دوره را درس دادم: هم فردی،هم اجتماعی. بنای مان این باشد که هیچ کس هیچ چیز را قبول ندارد. این خیلی خوب است بچه ها یاد می گیرند از پایه و از صفر شروع کنند بیایند بالا. این فرصت شک را به آنها بدهید؛ اما وقتی آمدند داخلش بگویید حالا قانون خودش را دارد. قانون را خدا مشخص کرده، اسلام مشخص کرده دین اسلام این است. قوانینش چنین وضعیتی است.
سوال قرار بود جواب بدهم اینکه چه کسی کجا چه موقع چه چیزی را انتخاب می کند. چه کسی چه موقع چه چیزی.ببینید تصمیم گیرنده و قاضی یادتان نرود. تصمیم گیرنده و قاضی حاکم است. حاکم است که حرف آخر را می زند، زیر مجموعه حرف آخر را نمی زند. درستش هم همین است. علی علیه السلام فرمود: «لابد الناس من امیر برّاً من فاجر » مردم چاره ای از داشتن یک شاه و پادشاه ندارند چه خوب چه بد کشور با پادشاه بد خیلی بهتر از کشوری است که پادشاه ندارد. آنجا هرج و مرج و فساد است. بی نظمی و ظلمش خیلی زیاد است. یک نفر باشد حرف آخر را بزند ولو ظالمانه. نظم برقرار شود ولی در سایه این نظم خیلی برکات بدست می آید. در وجود انسان هم همین است؛ یعنی یک نفر باید حرف آخر را بزند حرف آخر را چه کسی می زند؟پادشاه می زند. پادشاه دستم را نگاه کنید: پادشاه یکی از این پنج بخش است.یا من جمادی حرف آخر را می زند،یا من گیاهی یا مَن حیوانی یا مَن عقلی با من انسانی. به او می گویی آقاجان این کار حرام است. می گوید برو بابا من ورزش کارم،کن ورزش کارم،کارم ورزش است .می گوید الان روزه باید بگیری،می گوید ول کن بابا من باشگاه می خواهم بروم باشگاه واجب این چطور بروم باشگاه. روزه نمی گیرم. این کدام من تصمیم گیرنده است؟من گیاهی می گوید می خواهم بروم باشگاه تمرین کنم مسابقه داریم حرف ها چیست،این.می گوید ما هنرمندیم ما هنرمندها با بقیه فرق می کنیم. ما هنرمندها خیلی چیزهایمان حلال است، چطوری به شما حلال است؟ این من وهمی می گویند اصطلاحا. چون با قوات سر و کار دارد می گویند من وهمی، من حیوانی تصمیم گیرنده است. آن منی که حاکم است تصمیم می گیرد. آن که می آید سلطان می شود! در جوامع اسلامی در جوامع انسانی چه کسی تصمیم گیرنده است ؟نظم جهان نه نظم نوین نظم جهان الان با چه کسی است؟ با استکبار است. حرف آخر را او میزند؛ یعنی شما هر تصمیمی را بگیری حرف آخر را او میزند،حالا یک کسی بیاید جلوی او بایستد بگوید من این را قبول ندارم،دین یعنی اینجا که تو بتوانی نگویی حالا جو همین است، باید پذیرش بشود. همه انبیا آمدند بگویند باید بگویی جو این است ما میپذیریم،انبیا آمدند بگویند جلو طاغوت بایست.مأمور هستی کفر به طاغوت بورزی جلوی آن بایستی و بگویی نه من این را قبول ندارم و غلط است. انبیا کارشان این بوده؛ بعد هم خدا می گوید: دو نفره یک نفره هم شده قیام کنید. بایست جلوی جو غالب، علامت مومن همین است. می ایستد جلو می گوید من این را قبول ندارم.
خدا رحمت کند مدرس را رضا شاه همه را مأمور کرده بود بیایند شعار بدهند علیه اش، مرگ بر مدرس، این هم گفته بود مرگ بر خودتان زنده باد خودم. رضاشاه گفته بود چه می خواهی از جانم؟ گفته بود می خواهم نباشی، من می خواهم تو نباشی. چرا من هر جا می روم پا می گذاری روی دمم؟ گفت: اعلی حضرت محیط تو منطقه ات را روشن کن چون من هر جا می روم دم شما آنجاست. این یک نفر است یک آخوند است در مجلس زمان شاه. یک روحانی است ولی یک نفره جلو همه ایستاده. یک پیغمبر است. امام و کسان دیگر ما خیلی مرجع داشتیم آن موقع ها ولی هیچ کدام جلو شاه نایستادند. حتی در مخیله شان هم نیامد بایستند جلو شاه. شاگرد کیست؟ دست پرورده آقای شاه آبادی است. آقای شاه آبادی کسی است که بلایی سر رضاشاه آورد که مثل موش از ایشان می ترسید. رضاه شاه قلدر در مقابل او مثل موش بود. بنابراین آیا فطرت حرف آخر را می زند یا طبیعت؟ بسته به این است کدام شان پادشاه اند. آدم های فطرت گرا حرف آخر را فطرت می زنند طبیعت گرا طبیعت می زند. در خانه در غذا در انتخابات در انتخاب جا در مسافرت در انتخاب رشته در انتخاب همسر در انتخاب شغل، حرف آخر را چه کسی می زند؟طبیعت می زند.
دختر آمده به من می گوید استاد خواستگار دارم ارشد است ولی دین و ایمان درست حسابی ندارد نماز هم نمی خواند، ایمان درست حسابی ندارد بعد هم رشته خودم هست. یک خواستگار دارم او کارشناس است ولی بچه خوبی است.بچه متدینی است بچه با اخلاقی است و اینها. گفتم حالا با کدام می خواهی ازدواج کنی؟ گفت ارشد را. طبیعتش دارد تصمیم می گیرد. گفت: ارشد است بعد هم رشته خودم است بعد هم رشته خودم است. قانون که دارد انتخاب می کند طبیعتش دارد انتخاب می کند، خوشگل تر است طبیعت انتخاب می کند. پولدار است طبیعت انتخاب می کند. این الان مشروب می خورد نماز نمی خواند بی اخلاق است. طبیعتش انتخاب می کند از بین خواستگارها، این را می خواهم با این ازدواج کنم می خواهم زن این بشوم، گفتم یعنی چه؟ داری به خودت اسارت می دهی، خودش تصمیم می گیرد یا آقایان خیلی ها هستند مدعی دین داری اند ولی وقتی می خواهند همسر انتخاب کنند دقیقا یک زن طبیعت گرا انتخاب می کنند. تو می دانی خانواده اش طبیعت گرا است خودش طبیعت گرا است این زن،اصلا نمی تواند با تو زندگی کند،قبول می کند،قبول می کند بعد خودش در هچل می افتد دینش را هم از دست می دهد. بچه هایش را هم زیر دست چنین پدر طبیعت گرا نابود می کند. پس این دروغ می گفت من مذهبی هستم، الان چادری ام، نماز خوانم، مذهبی ام، هیئتی ام،این درست است این را دارد ولی باطناً چه است؟ این آدم باطناً طبیعت گرا است .الان خانم هایی اند چادری اند رویشان را هم اینجوری می گیرند، مثلا یک خواستگار می آید می گویند کحا زندگی می کند می گوید پسر در چین است در آمریکا است بعد تو در مخیله ات بیاید با این شوهر کنی. بعد به او میگویم میدانی این یعنی چه میگوید باشد چه اشکالی دارد چادر را در میآورم. این طبیعتگرا است. این در آن حالتش طبیعتگرا است. آخوند است ولی طبیعتگرا است. روحانی است در حوزه بالا آمده است ولی فضای حوزه آنقدر جان ندارد که این را فطرت گرا بار بیاورد. به قول مقام معظم رهبری سکولار بارش آورده، این الان طلبه است. خارج از کشور می رود، می بینی همه کاری می کند. بارها شده خود من سفر خارجی داشتم چند نفر بودیم رفتیم چند نفرشان بر نگشتند. بر نمی گردند. می گویند ساده بودیم نماز خواندیم ول کن همه لباس ها را در می آورند، تراش و بعد هم دیگر همه چیز ؛یعنی منصور ابن موسی می روند بعد هم نیم منصور ابن پنج پانزده می آیند بیرون. ولی آخوند طبیعتگرا است. الان آخوندهای طبیعت گرا دیدید که میروند در احزاب زیر نظر نمایندهمجلس وکسان دیگری پزش این است که رفته با ترامپ عکس انداخته. مثلاً رفته با شخصیتهای آنجا عکس گرفته الان نمیتواند بیاید حزب الهی ها را بزند با همان لباسی که تنش است. حرف های صد من یک غاز در این فضای مجازی می رود، از مطربین مسرفین دفاع می کند. آخوند درباری می شود. آخوند درباری زمان شاه هم داشتیم آخوند درباری، فقط مدح شاه را می گفتند. درست است این حوزوی است؛ اما طبیعت گرا است. پس اینکه فطرت یا طبیعت من اصلی تصمیم می گیرد فوق عقلی یا من های چهار گانه این کدام شان حاکم اند.الان هر کدام پادشاه باشند او تصمیم نهایی را می گیرد.صد تا هم حرف بزنی می بیند می شنود همه را استدلال هم برایش می کنی، عقلش قانع شده ولی حاکم وهم است. می گوید بله استاد شما درست می گویی. بعد می گویی حالا کجا می روی؟ می گوید من انگلیس زندگی می کنم. آخرش هم همین است. چون واهم است. مثل این است که شما الان می گویی مرده کاری ندارد همه می گویند قانع شدید مرده کاری ندارد. حالا بیا بشورش. می گوید نه .چه کسی تصمیم گیرنده است؟ واهمه. واهمه می گوید دست نزن بلند شو دنبالت می زند. اینجوری است دیگر. واهمه است تصمیم گیرنده. این عقلش تصمیم نمی گیرد که عقل قانع است قبول هم دارد ولی نمی تواند تصمیم بگیرد. نفس تصمیم می گیرد. شهوت حاکمه تصمیم می گیرد. آن شهوت حاکم تصمیم می گیرد دیگر. بالاخره شکم تصمیم می گیرد یک موقعی. آن تصمیم گیرنده نهایی است. همه چیز را کنار می گذارد. می گوید من این را باید انجام بدهم. بنابراین این جاست که شما می بینی نوح لوط در ارتباط با همسرانشان کاملا شکست می خورند. دو پیغمبر قلدر ، گردن کلفت، عالی، قوی نمی توانند زن هایشان را،زن هایشان کافرند به اینها. خدا دارد چه می گوید؟ می خواهد بگوید که تو پیغمبر هم که باشی نمی توانی کسی را مجبور کنی، تصمیم گیرنده کسی دیگر است. حاکم کسی دیگر است. پس بنابراین حرص و جوش الکی نزن. کارت را بکن خودت را کم رنگ کن بگذار تصمیم بگیرد خودش، اگر تو بخواهی تصمیم بگیری یک جایی تصمیم هایت را می گذارد زیر پایش. بگذار تصمیم بگیرد خودش. تو می توانی کمکش بکنی، تو می توانی مواد اولیه به او بدهی، تو می توانی استدلال بدهی می توانی برهان بدهی می توانی جو خوب بدهی کمکش کنی، تبیین. «ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة حسنه» حکمت داشته باش یعنی بتوانی از صفر شروع کنی. موعظه حسنه داشته باش، موعظه خیلی اثر دارد،با این ابزار می توانی کار کنی، «و جادلهم بالتی هی احسن» جدال احسن داشته باش. اینها خوب است ابزار خوبی است. ولی بیشتر از این شما نمی توانی کاری بکنی همین. نهایتا معجزه می خواهند. معجزه هم به اینها نشان می دهیم، یک معجزه هم لطفا. اطراف مان پر از معجزه است. بلد باشیم نشان بدهیم. زیاد است معجزه. تمام شد؛ ولی بعد آن کسی که حاکم است تصمیم می گیرد. پادشاه است تصمیم می گیرد بالاخره چکار کند. تو اگر بخواهی موفق بشوی اول باید حاکم را عوض کنی. پس باید پیشنهاد های خوبی برایش داشته باشی. مربی خوب چکار می کند؟ در سایه خودشناسی به این یک من جدید، زندگی جدید حیات جدید پیشنهاد میدهد. میگوید این هم هست. این را هم میتوانی انتخاب بکنی. کمکش میکند. باید کمک بکنی حاکم عوض بشود. اگر میخواهی این کار را بکنی. در انقلابها همینطور است دیگر. در انقلابها چرا انقلاب میکنند انبیا؟ چون تشکیل دولت تشکیل حکومت در راس برنامههای انبیا است؟ برای اینکه حاکم در یک کشور حرف آخر را چه کسی در یک کشور میزند. شما به کجا جامعه اسلامی شاه میآید میگوید همه بیحجاب بشوید چکار میتوانی بکنی،مگر توانستند جلویش را بگیرند! نه، همه را بیحجاب کردند. آقا مشروب آزاد است چه کار میتوانی بکنی تو آن را باید بدهی بزنند آنها حاکم را باید بدهی بزنند. عوض کنیم یک حاکم درست و حسابی بگذار آن بالا همه چیز درست میشود. پس ما باید کمک بکنیم به اینکه این انقلاب اتفاق بیفتد. این من جدید را باید به آن معرفی بکنیم.
وقتی من جدید را معرفی کردی این حاکم را عوض کردی، به قول علمای اخلاق، یا علمای عرفان چه می گویند می گویند مبدأ میل این را باید عوض بکنی. یک خانم بی حجاب خواننده ای که همه چیزش خودنمایی های جنسی است، دیده اید در آمریکا پر است، پر در آمریکا، اروپا جاهای دیگر اینها همه حجاب دارند مسلمان اند بعد به این خانم می گویند بابا تو عکس هایت در اینترنت است، برای چه حجاب داری تو، عکس هایت در اینترنت است فیلم هایت در اینترنت است برای اینکه مسخره اش هم کنند، خیلی وقتها مثلا در این شبکه ها علی اینها پست می گذارند فیلم هایش را می گذارند عکس هایش را می گذارند روابطش را می گذارند، بعد می گویند تو برای ما چه شد؟ حجاب گرفتی؟ ببین خیلی جالب او می ایستد می گوید من اسلام را پذیرفتم توبه کردم اسلام از من این را می خواهد خیلی راحت،به او میگویند خانم الان که تو در فشار هستی و این همه مردم قبولت ندارند، فشار میآورند آنها که ناراحت شدند از این انتخاب تو علیه تو، یک کلام میگوید، حاکم اینجوری است، مهم این است که من باید چه کسی را راضی بکنم. میگوید من عبد خدا شدم او باید از من راضی باشد و تمام شد. یک کلمه جواب میدهد خانم. بزرگ چه با عظمت میگوید یک نفر باید از من راضی باشد،من خدا را میخواهم راضی کنم دیگر با مردم کاری ندارم از چک درآمده است کاملاً از شرک درآمده است. دیگر مشرک نیست. میگوید الان من با مردم کاری ندارم که مردم راجع به من چه فکری می کنند. این چه لباسی است که تنش کرده مثلاً قمه باید بیحجاب باشند اینجا اصلاً اینجوری نیست. خانم با حجابش بلند می شود می رود در دانشگاهش،و به قول خود دختر آمریکایی ما پز میدهیم با این حجابمان آنجا. با افتخار میرویم. پسرهایشان را هم من دیدم. پسرهایشان خیلی عالی دیگر اصلا لباس غربی نمیپوشند. پسرها وقتی میبینی بچه مسلمان را معلوم است که این بچه مسلمان است. افتخار هم میکند، با عزت با سربلندی میرود در محیط دانشگاه. میرود در فضای آنجا سرش بلند است خجالت بکشد، نه. میگوید بقیه خب نمیدانند که نمیدانند من که افتخار میکنم، با این لباس دارم میآیم اینجا. به لباسم افتخار میکنم به دینم افتخار میکنم. چون در کدام جو این را پذیرفته؟ «لا اکراه» در جو لا اکراه این را پذیرفته، قبولش کرده، سفت پایش ایستاده. بنابراین شما دقت کنید خدا مخصوصاً دارد این صحنه را به ما نشان میدهد که پیغمبرها در برخورد با همسرانشان در برخورد با بچه هایشان شکست می خورند. چرا؟ امام، امام معصوم در ارتباط با بچه خودش شکست می خورد. چرا؟ چون تصمیم گیرنده خودشان هستند. ائمه هیچ وقت بچه هایشان را وادار نمی کردند که هر چه ما می گوییم شما باید قبول کنید. اصلا فقط مشورت می دادند؛ اما اینکه من امام هستم تو باید خجالت بکشی، امام معصومم و واجب الاطاعه هستم، نه. شما نگاه کنید اسماعیل پسر امام صادق علیه، فرقه اسماعیلیه من صبح به ایشان هستند دیگر. اسماعیل میداند پدرش معصوم است. میگوید آقا من چه کار کنم؟ با نظرت راجع به فلانی چیست حضرت فرمود: شارب الخمر است، شنیدم آدم خوبی نیست. شارب الخمر است برای معامله و کار اقتصادی آدم باید آدم سالم را انتخاب کند. گفت: آقا مگر شما دیدی این مشروب بخورد؟ ببینید میایستد جلوی امام صادق استدلال میکند امام صادق نه ناراحت میشود و نه چیزی. میگوید شما مگر دیدی این مشروب بخورد. آقا میگوید نه ولی مومنین موثق به من گزارش دادند. بعد آیه میخواند : به پیغمبر میگوید تو ایمان بیاور به خدا و مومنین. یک مومنی گزارش داد اگر مومنی درستی است باید ایمان بیاورید به آن. پیغمبر میگوید به مومنین ایمان بیاور. حدیث را میخواند آیه را میخواند حضرت برایش میگوید. مومنین خبر دارند و من هم میدانم این مشروب خور است. با این تجارت نکن این میگوید. با استدلال خودش میرود تجارت میکند امام هیچ چیزی به ایشان نمیگوید. چرا جلوی حرف من امام ایستادی، من بابات هستم، امامت هستم، اصلاً اینجوری نیست میرود و شکست هم میخورد تمام سرمایهاش را از دست میدهد. یک روزی دارند حج میروند، اسماعیل در میان جمعیت جلو افتاده بوده نسبت به امام صادق، داشت حرف میزد رسید به چیزهایش را از دست داده بود اینجوری میکرد. میگفت الهی صابرا محتسباً، صابرم محتسباً صفت انبیا است یعنی وقتی یک بلایی سرشان میآمد صبر میکردند، و آن را به حساب چه کسی میگذارند خدا. امام زد به پشتش و گفت هیچ فایدهای ندارد پای خدا نگذار. چون خودت عقلانی تصمیم گرفتی. خود سرمایه خودت را از دست دادهای فکر نکن ثوابی بردهای. داشت میانداخت گردن خدا پسر امام که لاق الکلم را دزدیدند ثوابش را بده. آقا گفت هیچ ثوابی ندارد. برو دیگر. با تو اتمام حجت کردم دیگر اجری نداری. اول به تو گفتم این کار را نکن. حالا چه اجری روز اول به تو گفتم. روشن. دختر خانمی آمده به من میگوید که استاد تحقیق میکنی ببینی این خواستگار من به درد میخورد یا نه تحقیق میکنم میگویم خواستگارت به درد نمیخورد. این فساد اخلاقی دارد فساد اقتصادی هم دارد. بعد آمده با ناراحتی به من میگوید چرا استاد اینها را به من گفتهای! چون این تصمیم گیرنده طبیعتش است گفتم تو خودت آمدی به من گفتی تحقیق کنم،تو گفتی من اصلاً وقت ندارم که حالا شما گفتی من گفتم بچه رو انداخته به من. پدر ندارد کسی را ندارد من بروم برایش پدری کنم. ندارد کسی را ندارد من بروم برایش پدری کنم مگر خودت نیامدی بگویی تحقیق کن خب تحقیق نتیجهاش این شده. میگفت: کاش به من نمیگفتی. این طبیعت دارد تصمیم میگیرد. کسی هم نمیتواند کاری بکند. خودت داری تصمیم میگیری. این ازدواج مشخص غلط است.کاملا معلوم است. بعد میاندازی گردن خدا. جالب اینجا از همه هر غلطی دلشان میخواهد میکنند. تقصیرش را میاندازند گردن چه کسی؟ بعضیها واقعاً پررو هستند خدا میگوید من به تو عقل دادم. شعور دادم، اختیار دادم. بعد اینجوری میکند اصلاً،یعنی امام زمان اینقدر بیعاطفه بود گذاشت من اینجوری تصمیم بگیرم. خدا گذاشت من اینجوری تصمیم بگیرم. خدا اجازه میدهد ناموسش حضرت زهرا را بکشند. خدا اجازه میدهد امیرالمومنین را بکشند. خدا اجازه میدهد سر امام حسین را ببرند. اختیار است. اصلاً شوخی نیست. مگر خدا میآید دست کسی را میگیرد زوری. به تو شعور داده عقل داده فطرت داده دین داده قانون داده، معیار داده به تو و این همه استاد و مربی و مشاور کنارت هستند. بعد میگوید میآمد خدا در خواب به من میگفت. دیدید بعضیها آنقدر توقع دارند، امام زمان بیاید در خواب بگوید این کار را نکن این کار را بکن. حرف احمقانهای است. خدا میگوید شاخص دادم ملاک دادم به تو، این یک ملاک بسیار مهم است. پس پدر مادر بهتر است و مربی بهتر است همان اول، امیرالمومنین به امام حسن میگوید قبل از اینکه حالا روایتش را من نوشتم اگر فرصت شد برایتان،از روایتهایش هم بخوانم.
امیرالمومنین به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید که: «من اقدام به تربیت تو کردم قبل از اینکه دیگران ذهن تو را اشغال بکنند» چون انسان ظرف خالی است دیگر بچه خالی است اگر پدرومادر خوب توانستند ظرف را پر کنند درست با خودشناسی با استدلال با قانون زود پر کن ذهن بچه را، وقتی بچه پر شد دیگر درهرجا بفرستی چون قبلاً حق را دریافت کرده باطل را دریافت نمیکند. اول تا غذای حلال و پاک را به بچه بده از قبل از بارداری هم میشود این کارها را کرد،روی ژنهای این بچه میشود کار کرد. در دوران بارداری میشود کلی اطلاعات روی این سوار کرد. این قبل از اینکه به دنیا بیاید، میبینی شما صفحاتش را پر کردهای. حالا الان هم که به دنیا آمده میبینی تربت امام حسین را در دهنش میگذارند. اذان و اقامه هم می گویند، اثر دارد اینها. همین اذان و اقامه و شرایط خانه و فضای خانه میبینی بچه بسته میشود. بعد هم برایش استدلال کن دقیق. این دیگر به مشکل بر نمی خورد . خدا رحمت کند آقای حائری را چقدر قشنگ این قانون را توضیح می دهد. می گوید مادر حضرت موسی برای این که موسی شیر کسی را نخورد خدا به او چه گفت؟ چون نقشه این بود که مادر موسی برود در دربار فرعون دیگر که این بچه از دست نرود. به او گفت که وحی کردی به مادر موسی که «ارضئعه» شیر بده اول،شیر خودش را داد، شیر مادر را خورد تمام شد دیگر یعنی،وقتی شیر مادر را میخورد شیر کسی دیگر را قبول نمیکند به این راحتی. بعد گفت :«و حرمنا علیه المراضع» بعد گفت ما هر شیر دیگری را به موسی حرام کردیم. چطوری حرام کردیم شیر هر مادر دیگری را به این؟ یعنی به مادرش چه گفتیم اول گفتیم تو اول شیر بده دیگر، او که اول شیر میدهد بهتر است. او موفق است. بعد دیگر هیچ چیز را قبول نکرد. هرچه این آسیه و فرعون دایه میآید شیر را قبول نمیکند. خواهرش میگوید که من نفر را میشناسم که میتواند بعد میرود مادر موسی را میآورد. مکر خدا اینجوری است. پس تو از این قانون استفاده کن، تو اول شیر بده، اگر تو شیر پاک دادی شیر نجس را دیگر قبول نمیکند. غذای آلوده را دیگر قبول نمیکند. تو اگر حق دادی، باطل نمیپذیرد. بچههایمان کجا باطل میپذیرد بچههایمان؟ این را همیشه من گفتم این قانون را یادتان نرود. باطل همیشه جایی رشد میکند که حق کوتاه آمده باشد. یک قانون است. پس اگر در خیابانهایمان الان بدحجاب بیحجاب مشروب خور،ضد انقلاب است مال این است که جبهه خودی عرضه نداشته حضور تغذیهای حضور فرهنگی قدرتمند داشته باشد. رسانههایمان ضعیف عمل کردند اصحاب رسانه صدا و سیما ضعیف عمل کرده آموزش و پرورش ضعیف عمل کرده،آموزش عالی ضعیف عمل کرده،در دانشگاه چه موجوداتی ساخته میشوند و الا اینها بچههایی هستند که همه نطفه هایشان پاک و لقمههایشان حلال و شیر پاک خوردند ولی الان چرا یک دفعه اینجوری وحشی می شوند؟برای اینکه جبهه حق کوتاه آمده و نتوانسته ذهن اینها را قانع کند،دو درس واحد درسی گذاشتهاند مثلاً معارف. یا اخلاق بیریشه چون خودشناسی ندارد میبینی که اخلاق درس می دهند، سبز باشید آبی باشید اینجوری باشید اینجوری باشید. میدانم پیغمبر امانتدار بود، شما هم امانتدار باشید. بابا این حرفها چیست که داری میزنی. شما ببینید درسهایی که در دانشگاه به اینها میدهند- من رفتم سازمانی که به اینها درس میدهند رفتم جمعشان کردم به آنها گفتم که،یک نفر از اینها که شما به اینها درس میدهید تاثیری هم پذیرفتهاند یا نه. دانشجویانی که این درس را میگذرانند استاد هم هی می رود درس هم این همه روحانی می روند دانشگاه این ها را درس می دهند خود دانشگاه استادها هم می گویند هر چه را از اول تا آخر می گویم این بی حجاب است،بی حجاب هم دارد می رود. این چه بود پس به درد نمیخورد. تو باید مبنا را درست کنی- آموزشی ما غلط است در حوزه غلط است در دانشگاه هم غلط است. شما روشی را که پیغمبر و معصوم میگوید را باید انجام میدادی که ندادی. معصوم گفت اول چه؟ اول معرفت نفس، خودشناسی. اول تقصیری هم ندارند. تنها مجموعهای که در کشور،بلکه در دنیا آمده این روایت و مجموعه ها را تولید علم کرده برایش،تولید علم کرده موسسه منتظران است. یعنی ما دیگر آمدهایم درست کردهایم برایش مرحله به مرحله درست کردیم. حالا اگر شما بروی به یک بنده خدایی بگویی این کار را بکن. می گوید حرف شما درست است ولی من چطور باید این کار را کنم،ما باید محتوا را در اختیار بقیه قرار بدهیم. بگوییم بیا برو با این روش شروع کن، البته الحمدلله که کتابش دیگر بچهها زحمت کشیدند دوستان آقای بغدادی خانم چگینی دوستان دیگر آقای دکتر حسینی آقای امین،خیلی از عزیزان زحمت کشیدن حالا دیگر این کتاب دارد در میآید،تمام شد جلد اولش من کیستم،من کیستم چند جلد است جلد اولش آماده شده حالا به زودی از چاپ در بیاید که از صفر شروع کردهایم صفر صفر. ۱۲ جلد است هر جلدش هم درسنامه دانشگاهی است. حالا دیگر راحت بعداً ترجمه بشود برای هر دانشگاهی هم عالی است. هر کس که میخواهد بخواند همان از صفر شروع میکند، دیگر درس به درس می روی جلو، سوال دارد جواب دارد قشنگ کاملاً می توانی برای هر کسی این را بگذاری شروع کنی آموزشش بدهی. پس باید غذای حلال را از همان اول شروع کنیم بدهیم، وقت مان تمام شد.
پس حالا که اجبار نمی توانیم بکنیم اگر اجبار کنیم اثر منفی دریافت می کنیم، اگر زور بگوییم اثر منفی دریافت می کنیم شیوه ها را باید در خانواده ها عوض کنیم. در هیئت ها کلاس ها هیئت نوجوانان، مساجد بسیج باید شیوه عوض بشود. اگر شیوه عوض شد یک استاد خوب، یک کلاس خوب یک کلاسی است که به جای اینکه سرمایه گذاری روی بیرون بکند که نماز بخوان بیا الان حجاب داشته باش، بیا این کار را بکن بیا آن کار را بکن، درون سازی می کند؛ یعنی می رود آن بذر را آنجا می کارد شما بذر را که کاشتی؛ «الظاهر عنوان باطن» باطن را بساز ظاهر خودش درمی آید دیگر. اصلا نیاز نیست زور بزنی برایش این خودش در می آید .اگر این حق را کاشتی این قدرتمند می آید بالا. هیچکس نمیتواند جلویش را بگیرد.
شما نگاه کنید بذر شمال رفتید دیگر،دیدید دیگر حالا شما نه همین اصفهان هر جا. دانه وقتی میروی در زمین، میکاری، حالا در زمینی که آن را کاشتهای شما برو آسفالت بریز،میدید که آسفالت را میشکافد و میآید بالا. دانه به آن نرمی با قدرت حرکت نرم و قوی و قدرتمندانه آسفالت که اصلا زوری ندارد، سنگ سخت را در شمال دیدید دیگر. از سنگ ها گیاه و گل آمده بالا به این نرمی، چه جوری سنگ را شکافته آمده بالا؟ آن هم سالم. ریشه زده از دل سنگ بیرون آمده. تا اول بذر را بکار، میوهاش میآید بیرون به جای خودش. زرنگترین آدمها، مجموعههای موفق در مسائل فرهنگی و تربیتی این است که بذرپاشی خوب بتوانند بکنند. حالا حضرت علی میگوید من قبل از آنکه بقیه تو را اشغال کنند ذهنت را پیش دستی کردم، پیش دستی پدر و مادر همین است. زودتر می جنبد بچه اش را می بندد سیم پیچی بچه را کامل می بندد این بچه دیگر وقتی رهایش می کنی دیگر نترس، الان بچه ام چه شد بچه ام چه شد. آن کس که سیم پیچی شهید بابایی را بستف پدر و مادرش آن کس که سیم پیچی شهید چمران را می فهمد می فرستد آمریکا ،این در آمریکا از اولیا خداست. شهید چمران در آمریکا از اولیا خدا است. بذر را که درست بکارید این همان جا میوه میدهد. تمام شد، ولی شما نه بذر را درست نکار، بیاور در حوزه علمیه طلبه بکن، بعد آمریکا بفرست حالا ضد انقلاب میشود. میشود یک فاسق.پ س ما باید روش مان را روش علمی و ریاضی و مهندسی دقیق بکنیم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.