مهندسی فرهنگی (2)
جلسه اول (1) به تاریخ: 19/11/1402
استاد گرانقدر:
استاد محمد شجاعی
تعداد جلسات: 15
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین».
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرات و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه به محضر مقدس نبی اکرم(ص) و امام زمان (عج) صلوات بلند ختم بفرمایید.
تبریک عرض میکنم عید باعظمت مبعث را خدمت همه عزیزان. خدا را بینهایت سپاسگزار هستیم که دوره معرفتی ما را با این عید باعظمت همزمان کرد. من دربارهاش صحبت نمیکنم؛ بهخاطر اینکه الحمدلله در کانال به اندازه کافی محتوای معرفتی مناسب گذاشته شده. حتما حتما امروز عزیزان به کانال سر بزنند و آن مباحث معرفتی بعثت را بادقت استماع کنند. فقط من یک نکته عرض کنم از باب مسئله معرفتی در مباحث انسان شناسی شاخص های زیادی داریم. یکی از آن شاخص ها، غم ها و شادی های یک انسان هست و نوع شادی های انسان، نشان دهنده موطن انسان است. اینکه انسان در کدام موطن قرار دارد، از نوع شادی های یک نفر یا غم هاش میشود تشخیص داد. غم ها همانطور که پیغمبر فرمود: اگر از نوع غم های چهارگانه باشد؛ یعنی غم های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی، غم های دنیایی است که فقط برای انسان عذاب دنیا و آخرت میآورد؛ یعنی اثر دیگری ندارد. هم دنیای انسان را خراب می کند هم آخرت انسان را. «مَن بَکی عَلی الدنیا دَخَلَ النّار» اما یک غم هایی داریم و یک شادی هایی داریم که هر دو خوب هستند. غم های فوق عقلی یا انسانی که خودش تولید شادی می کند و قیمت انسان را بالا می برد و شادی های انسان.
این بحث مفصلی دارد که در مباحث شادی توضیح دادم؛ اما از مرحوم آقامیرزا جواد ملکی تبریزی، استاد حضرت امام که امام می فرمود: عارف کامل (روحی الفداه) این جمله را درباره ایشان به کار می بردند، ایشان یک جمله ای دارند که خیلی خیلی مهم هست درباره شادی ما در مبعث. ایشان بحث انسان شناسی دارد. میفرماید که سالک باید با تمام توان سعی کند این روز را آنچنان که باید بزرگداشت شود و نعمت بعثت و نور و برکات بزرگترین سعادت و خیرات پیامبر آورده است، آن گونه که باید بفهمد. بعد نکته مهم این هست که ایشان می فرمایید که خود را آزمایش کرده و مقدار خوشحالی خود را در این روز بفهمد و اگر ببیند خوشحالی او در جشن و سرور دنیایی به همین اندازه یا بیشتر است؛ مثل نوروز مثل جشن های تولد، عروسیها، اگر شادی هایی که امروز داریم به اندازه همان هاست، باید پستی نفس و وارونگی قلب خود را اصلاح کرده و از صفات حیوانی و عالم طبیعت فاصله گرفته و خود را به عالم نور نزدیک نماید. این ملاک آئینه خیلی کامل هست که انسان جلوش می ایستد و با غم هاش و شادی هاش آدم می تواند خودش را نگاه بکند. ببینید با عبادت و حج و نماز شب، دعا اینها نمیشود خیلی چیزها را فهمید. خیلی وقتها این چیزها به امر شیطان انجام میشود و حمله سمت راست دیگر؛ یعنی صور مقدس شیطان ما را به کار می گیرد در صورت مقدس؛ اما آنجایی که نمیشود دروغ گفت به خودت و هیچکس، قلبت هست. لذا حضرت می فرماید که انسان ها هر وقت میخواهند حقیقت را بفهمند در هر موردی، از یک کسی سؤال کنند که او هیچوقت دروغ نمی گوید و رشوه پذیر هم نیست و آن قلب است: «سَلُوا القُلوبَ عَنِ المَوَدّاتِ فَإِنَّها شَواهِدُ لاتَقبَلُ الرُّشا» رشوه قبول نمیکند. قلب دروغ نمیگوید به آدم و انسان اگر مراجعه کند به قلبش قیمتش و اندازه هاش به دست میآید نوع عصابنیت و غصه هاش حرص و جوش خوردنش، افسوس خوردنش و نوع شادی هایی یک آدم دقیقاً قیمت آدم را روشن میکند. این که آن چه جایگاه اجتماعی دارد یا مثلا چه صورتی از صورت مقدس دارد، چقدر کتاب تالیف کرده، چقدر حرف میزند، چقدر شعر گفته، چقدر کار تولید کرده، اینها اصلا نه مهم است و نه تعیین کننده است. آنکه تعیین کننده است، قلب انسان هست که اوست حرف آخر را میزند و معلوم میشود انسان دلتنگی های آدم شوق های آدم، آن هست که قیمت را تعیین میکند آدم کجا قرار دارد؛ موطنش چه موطنی هست. مرحوم میزا جواد آقا ملکی (ره) بسیار نکته مهمی را در مبعث مشخص کرد که شادی های قلبت نگاه کن که اگر اندازه شادی های دنیا هست، پستی نفس یعنی نفست پایین هست و کوچیک هست و وارونگی قلب، قلب خودت را اصلاح کن. آدم خیلی راحت میتواند ببیند که مثلاً عید مبعث چقدر شاد هست و حالا مثلا جشن دنیایی باشد. از همان میتواند بفهمد که الان اوضاع قلبش چه جوری هست و اگر بمیرد چه جوری هست.
بحث هایی که در این اردو انشاءالله خواهیم داشت تقدیمتان خواهیم کرد. تقریبا به همان ترتیب. اوضاع مباحث فرهنگی یک هست مباحثمان را یک مقدار عمیقتر و کامل تر انشاءالله تقدیم خواهیم کرد و ضمن اینکه تطبیق خواهیم داد این مباحث را با بحث های عملی. درواقع در بحث مهندسی فرهنگی میخواهیم بگیم که ما اگر بخوایم یک کار فرهنگی قدرتمند و موثری را انجام بدهیم؛ چه در نظام فردی خودمان؛ چه در نظام خانوادگی؛ چه در نظام اجتماعی چه اصول و معارفی و در نظر بگیریم اصلا چه اقداماتی را باید طبقه بندی شده انجام بدهیم تا تاثیر درست و حسابی را داشته باشیم.
نکته ای که میخواهیم بگوییم راجع به خود مهندسی هست، بعد کلمه مهندسی را شما به کار می برید؛ یعنی با هندسه و ساختار ریاضی روبرو هستید. ساختار که در آن اندازه و عدد هست. یه چیز قطبی نیست. مهندسی دیگر هست. مثل هندسه فرض بفرمایید این تلفن مثلا این لب تاب مهندسی یه اتومبیل مهندسی یه فضانورد مهندسی هواپیما مهندسی یه تلفن همراه یا یه ساختمان که در آن دقیقا اندازه و عدد و روابط نسبت ها و قواعد علی و معلولی به کار برده شده. وقتی مهندسی فرهنگی می گوییم یعنی شما دقیقا مثل مهندسی های دیگر و رشته هایی که مهندسی به کار برده شده با عدد و ارقام و اندازه و فرمول ها روبرو هستید. همه اش عدد است. اینکه قرآن هم دائماً دارد این بصیرت را باز میکند که شما از این فکر عوامانه دست بردارید که علوم را تقسیم کنید. بگوییم علوم به چند دسته تقسیم میشود؟ علوم انسانی، علوم تجربی مثلا مهندسی، ریاضی و اینها و مهندسی در همه وجود داده «وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» همه چیز در نزد خداوند مقدار دارد، عدد و اندازه و روابط علی و معلولی داریم؛ یعنی بحث عمل و عکس العمل که در فیزیک به کار میبریم یا علت و معلول که در فلسفه به کار می بریم یا تعابیری دقیق قرآنی اش قدر و قضا. خوب دقت کنید قدر و قضا، اندازه نتیجه، اندازه نتیجه، مقدار و نتیجه که در همه چیز وجود دارد کل شئی فقط در علوم تجربی یا مثلا صنعت یا مهندسی و ریاضی نیست؛ بلکه بی نهایت بی نهایت دقیق تر از آن در علوم انسانی وجود دارد. مفهوم اندازه ریاضیات عدد. مشکلی هست این هست که ما در معارف نیامدیم. چون اسلام حکومت نداشته، فرصت نداشته که مباحث اسلامی را با ساختار های مهندسی و ریاضی بیان بکند؛ یعنی آن را در غالب عدد و اندازه که ما بتوانیم شاخص بندی کنیم مفاهیم انسانی را و سر اینکار نباشیم دچار خسران نباشیم. اینکه یه دفعه رهبری می فرماید کار فرهنگی در کشور ما خیلی می شود؛ ولی بی اثر برای اینکه شاخص وجود ندارد؛ یعنی ما نمیتوانیم اندازه بگیریم که الان این کار فرهنگی شد باید چی در بیاید. حالا ببینیم این نتیجه را داده یا نداده. ما فقط ریزش داریم می کنیم. فقط این کار را انجام بدهیم. نتیجه میخواهد داشته باشد، میخواهد نداشته باشد. فقط انجام میدهیم میریم جلو. بنابراین وقتی کلاس مهندسی فرهنگی صحبت می کنیم باید کامل متوجه بشویم که یک کار حرفه ای، یه کار دقیق این هست که شاخص های کاملا ریاضی داشته باشد؛ یعنی بتواند به شما بگوید که آقا اگر ما یه کار فرهنگی کردیم، بگویم یه پدر را، بچه ام کار فرهنگی کردم؛ یک مادر بگوید یه کار فرهنگی کردم؛ یه امام جماعت بگوید من یه کار فرهنگی کردم؛ یه استاد دانشگاه بگوید یک مرجع تقلید بخواهد بگوید؛ یک مبلّغ بخواهد بگوید؛ یا یک مجموعه فرهنگی بخواهد بگوید و ادّعا کنند که کار فرهنگی کردیم؛ یک کانال در فضای مجازی بخواهد حرفی بزند، هر چی که میخواهد بگوید، باید بگوید که آقا با چه شاخصی جلو رفته و محصول چی شده. کار تولید شده. این چه محصولی هست؟ این درست درآمده یا درست درنیآمده. پس این را دقت کنید. ما با یک شاخص کاملا مشخص مهندسی و ریاضی باید سروکار داشته باشیم و اگر این شاخص ها را مشخص نکنیم وقت و عمر و بودجه خودمان را و مردم را تلف کردیم. این نکته بسیار نکته مهمی است.
نکته بعد این هست که وقتی فعالیت می گوییم، فعالیت های فرهنگی شاخص های ریاضی دارد « وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ»، «وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا»، «جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» وقتی این را دارد می گوید؛ یعنی شما در کار فرهنگی اگر به هر قضایی که میخواید برسید -قضا چی بود؟ یادتان هست؟ قضا خودش نتیجه بود. یادتان هست؛ یعنی مثلا می خواهم خوش اخلاق بشود، بچه ام مثلا میخواهم نمازخوان بشود، میخواهم این مجموعه، این کسانی که دارم روش کار میکنم به این خصوصیت به این صفت برسم. متدین بشوند، بصیرت سیاسی پیدا کنند، اعتقاد به ولایت فقه پیدا کنند. هر شاخصی که شما بخواهید پیدا کنند. حتما این نکته را یاداشت بفرمایید خیلی مهم است. در مهندسی شما جهت را نمیتوانید مشخص نکنید یعنی اول این کار ساختار ریاضی دارد؛ یعنی اگر می خواهم این کار را شروع کنم. چی می خواهی بسازی و طراحی می خواهی بکنی؟ در نهایت می خواهم این را بسازم، میکروفن بسازم، می خواهم این ساختمان را بسازم. شما اول هدف به ذهنتان می آید، مشخص هست من قراره به کجا برسم. در مهندسی این خیلی مهم است. اگر جهت کار فرهنگی مشخص نباشد، شما فقط میخواهی همین جوری یه کاری را انجام بدهی، اَدای یک کاری را انسان در می آورد. با توجه به اینکه ما حمله سمت راست داریم؛ یعنی به کار گیری مقدسات و کارهای خوب، برای همین اگر آدم هدف و مقصد را مشخص نکرده باشی، شیطان کاملا میتواند مصادره کند یا دشمن می آید مصادره میکند. مثلا ما اسلام آمریکای داریم. اسلام آمریکای یعنی دشمن نمیتواند با شما مبارزه کند، در صورت های مقدس جای واجبات پس می آید. چه کار میکند؟ میآید مصادرش میکند؛ یعنی جهتش را عوض میکند، کاری می کند از همین حوزه علمیه از همین بسیج از همین بچه های انقلابی از یک مجلس از یک دولت انقلابی آدم های دربیایند که حرف دشمن را میتوانند راحت بزنند و به راحتی کار کنند. پس وقتی شما جهت را مشخص میکنید چه بسا بعد از یک مدت ببینید که آن چیزی که دنبالش بودید و برایش سرمایه گذاری کردید، آن چیزی نیست که تو میخواهید. یه چیز دیگر درآمد. دقت میکنید؛ یعنی مثل انقلاب الجزایره که انقلاب میشود آخرش بعد از یه میلیون شهید دست کی می افتد؟ دست کسانی می که اعتقاد به وجود خدا ندارند. چون جهت مشخص نیست. یک دفعه شما می بینید که یک نفر می آید زحمت می کشد آخرش یک مشت آدم های که مصلحت بر آمدنشان نیست، می آیند مسئول میشوند، یک دولت تشکیل میشود که آن دولت را بردارند. کاملا ضد آن چیزهای که برایش شهید داددن. پس وقتی تو اصلا جهت گیری نداری، وقتی جهتت را مشخص نکردی، کار فرهنگی هم بکنی، ممکن است شیطان و شیطان صفت ها آن را چی کار کنند؟ با دشمنان دیگر مصادرش کنند. می گویند حالا بزار این کارش را انجام بدهد. بزار این سرمایه گذاریشان را بکنند. در نهایت خودمان به نفع خودمان تمامش میکنیم. انقلاب های زیاد حرکت های زیاد در سطح جهان انجام شده. جنبش های اسلامی زیادی هست که در طول تاریخ انجام شده؛ ولی درنهایت محصول آن جنبش ها و فعالیت ها به کی رسیده؟ خونش یک عده دیگر دادند، زحمتش را یک عده دیگر کشیدند، پولش یه عده خرج کردن، عرقش را یک عده ریختند، غربت و مظلومیتش را یه عده کشیدن؛ ولی نتیجه دست دشمن افتاده. این را خوب باید دقت بکنید که دقیقا مثل کشتی می مانه که بد می خوریم؛ یعنی اگر کسی جهت کار فرهنگی اش را از اول مشخص نکرده باشد، بدل میخورد. زحمات را میکشد، ساختارها را تشکیل میدهد، بودجه ها را؛ ولی در نهایت دشمن ازش سوءاستفاده میکند. بنابراین وقتی کار فرهنگی میگوییم، مهندسی فرهنگی، یعنی شما باید چیکار کنی؟ شما باید جهتت را از اول مشخص بکنی. ببینید به قول مهندسها این پروژه چند درصده! الان به شما درصد میدهند شما مترو بزنید؛ مثلادر فلان شهر بعد وقتی جهت مشخص هست یک ساله باید سوار قطار بشوند و مشخص کردن از اول قراره چه اتفاقی بیفتد. مثلا میگوید ده درصد طرح جلو رفته، الان پانزده درصد جلو رفته، الان سی و پنج درصد جلو رفته. حالا هفتاد درصد جلو رفته؛ یعنی نمیزارند که آن جهته منحرف بشود داستان. مثلا میخواهیم یه ساختمان را بسازیم کاملا مشخص هست. در فعالیت فرهنگی وقتی شما قدرها و قضاها را مشخص نکرده باشی، استعدادها وقتهات تلف میشود. آن چیزی که میخواهی اتفاق نخواهد افتاد. پس شما باید اول قضاهایت را مشخص بکنی و بدانی قرار برای رسیدن به هر قضا، قدرهایش را باید تحصیل بکنی. کاری که خدا می کند و کرده در قرآن کریم که من مخصوصا گفتم دوستان قرآن بیاورند امسال یه کم متفاوت اردو برقرار کنیم همه قرآن بخونیم با هم، جلو چشممون باشد. اینکه خداوند می آید اول قضاها را و قدرها را دقیق مشخص میکند و بعد میگوید که اگر شماها تصمیم دارید به این قضا و نتیجه و حکم در نظام فردی یا اجتماعی و حتی بین المللی برسید باید قدرهایش را اول تحصیل کنید؛ یعنی امکان ندارد که شما بدون اینکه قدرها را تحصیل کنید به آن نتیجه برسید و این بسیار بسیار دقیق است. بسیار بسیار دقیق است که انسان بداند که قدر یک چیز چیه و من با چه نیروها و اندازهایی میتوانم میتوانم یک قضا را به دست بیاروم. مثال بزنم برایتان. شما وقتی به مردم زمان شاه نگاه میکنید؛ حتی دشمنان خود ما شما سولیوان را نگاه کنید. آمریکا در ایران هست. یکی دو ماه قبل در ایران می گوید ایران سالهای سال جزیره ای که دیگر ثباتی در آنجا نیست و انقلابی خواهد شد نه چیزی، با کدام ساختار نگاه کرده؟ با کدام قدرها نگاه کرده؟ با قدرهای طبیعی خودشان. با قدرهای دنیایی نگاه کرده و گفته بله الان جزیره ثباته و قضایی به اسم به نام انقلاب و شورش علیه آمریکا نخواهیم داشت. این نظر اوست. به خودی ها که مراجعه میکنیم؛ مثلا دی ماه 1356. خوب دقت کنید. الان دی ماه 1356 بروید مثلا بزرگان دین، مجتهدین، بزرگان بگوید که نظر شما چیه؟ به نظر شما امسال دی ماه بهمن ماه انقلاب میشود در ایران علیه شاه میگویند چی؟ می گویند می شود یا نمی شود، می گویند نمی شود. چون تو وقتی می گویی قدر، آن قضا، قضا انقلاب اسلامی علیه شاه نابود کردن ساواک، ارتش آمریکا را بیرون کردن. این اصلا وقتی بهش می گویی ترس برش میدارد؛ یعنی حتی شما 24 ساعت قبل از دهم دی و 19 که انقلاب شروع شد، به یک مرجعی به یک عالمی می گفتی قرار در این کشور قرار انقلاب بشود و شاه را بیرون کنند، قرار تشکیل حکومت اسلامی بدهند، اصلا در مخیله اش میگوید تو اصلا خل شدی تو اصلا دیوانه ای همچین حرفی بزنی ولی امام چی میگه امام می فرماید که انقلاب اسلامی نقشه خدا و امام زمانه یعنی در قدر خدا این ملتی که شاه براشون حکومت کرده مشروب فروشی هاشون بیشتر از مساجدشون هست روی اینها میشه برای انقلاب اسلامی حساب کرد. حالا برو به صد تا عالم بگو حالا اگر باور کردن این را و وقتی انقلاب شروع میشد درگیری شروع میشد و چند ماه بعد مثلا امام میره نوفل لوشاتو بزرگانی مثل شهید بهشتی و آقای طالقانی و مثل مثلا فقط یه نفر نرفت به امام نصیت کند، آن هم مقام معظم رهبری بود. بقیه همه رفتن به آقا بگویند آقا نمی شود، چکار میخواهی بکنی؟ در خاطرات آقای عسگر اولادی رحمه الله علیه را بخوانید و خاطرات کسان دیگر را در همان ایام؛ مثل آیت الله طالقانی و بزرگان دیگر که امام همان اول در قضیه 22بهمن 22 بهمن که خوب بود. امام اینجا بود خودش. قبل از 22بهمن رفتم پاریس امام را نصیحت کنم امام بهشون گفته بود بزار من یه چیزی به شما بگویم خیالتان را راحت کنم. ما این انقلاب را خواهیم کرد دولت را ساقط خواهیم کرد شاه را ساقط خواهیم کرد. حکومت تشکیل خواهیم داد. بعد انقلابمان را صادر خواهیم کرد و بعد ظهور مهدی علیه اسلام خواهد بود و بعد پرچم را به دستش خواهیم داد تمام. ببینید این چقدر با قدر آشناست و با قضا آشناست؛ یعنی آن چه که در این ملت میبیند چه قدرهای در این ملت میبیند که تعداد مشروب فروشی هاشون بیشتر از مساجدشان هست؛ ولی میگوید این ملت میتواند انقلاب کنند. حکیم این جوریه. حکیم وقتی به یه نفر نگاه میکند این بی حجاب هست، این مشروب خور هست. حکیم اینجوری نیست. حکیم میگه من با همین بی حجاب ها با همین مشروب خورها کار بزرگ میتوانم انجام بدهم. دلیلش را بعدا توضیح میدهم برایتان. حکیم و کسی که انسان شناس هست چی نگاه میکند در آدم ها که وقتی به یه مشروب خور به یک بی حجاب به یک فاحشه به یه به آدمی که ایستاده دارد فحشت میدهد، نگاش میکند بهش میگوید که این یاره خوبی است، این حتما شهید میشود. یعنی آن چه قدرهای را خبر دارد و چه قدرهای را میتواند ببیند یا نه اصلا چه قدرهای را میتواند ایجاد بکند که اصلا ترسی از نتیجه ندارد. بعد قضا را که میشناسد، میگوید من میتوانم قدرش را ایجاد بکنم الان فاحشه است مشروب خوره الان کمونیسته الان وهابیه مسیحیه بدیدش بیاد. خدا رحمت کنه اقای حائری شیرازی. میگفت یکی از علما دوستانمان شیراز آمد. گفتش: من که این دهه که اینجا هستم، این یک ماهی که اینجا هستم برای من منبر جور کن. من منبر میخواهم. گفتم: خوب من با مساجد صحبت میکنم من با پایگاها صحبت میکنم که شما برید منبر فلان مسجد. گفت: نه بابا من این را میخواهم چیکار. این به چه درد من میخورد. گفتم: پس چی؟ گفت: از مشروب خورها، از چاقوکش ها، از این لاتا، از اینها داری این را بردار بیار. اگر هست از آنها، من مسجدی میخواهم چیکار، به چه دردم میخورد. او چون قدر شناس هست، میتواند حرف را بزند. او میتواند، هم قدرشناس هست، مهندسی خوب بلده. آن میداند که اگر وسط مشروب خورا وسط فاحشه ها برود، حتما نتیجه خوب میگیرد. خدا رحمت کند شیخ محمد زاهد را از اولیا است آقا امام زمان چقدر ایشان را دوست داشت. خدا رحمت کند استاد ما را من یادم نمی آید مرحوم آیت الله مجتهدی را هر روز سر درسش بودیم به ندرت اتفاق می افتاد ایشان حرفی بزند از شیخ محمد زاهد حرفی نزند شیخ محمد حسین زاهد همین شیخ ورد زبانش بود ایشان یه موقعی یک عالم مقدس دورش بود مسجدی ها اینها ایشان رفت وسط این لاتا ارازل اوباش بقیه ها گفتن حاج آقا زشته شما میرید شما با این ها. ببینید ایشان باید انتخاب میکرد بین مقدسین و ارازل اوباش همه از دور ایشان رفتند. گفتند که حاج آقا اصلا حاج آقا با کیا میگرده با کیا حرف میزنه با کیا جلسه میزارد و ایشان تمام مقدسین اطراف خودش را از دست داد و همه دورشون را خالی کردن گفتن حاج اقا به کار ما نمیاد امام جماعت باید مثلا قراری که برای علما مراجع میزارن اینا. به امام هم میگفتن این به درد مرجعیت نمیخوره عمامش کوچیکه. به درد مرجعیت نمیخوره چون میره مثل بقیه مردم در حرم میشینه مثل بقیه مردم مفاتیح میخوناد. عالم که نباید از این کارها بکند مرجع نباید برود بین مردم. مثلاً مرجع نباید برود سینه بزند وسط مردم که این هم شاخص های آن موقع بوده دیگر. الان هم هست الان هم از این چیزها زیاد داریم ما در جاهای که مقدسین هستند، قم اصفهان مشهد پر از این حرفها داریم. شیخ زاهد همه رو از دست داد و بعد رفت از این ها بهترین ها را ساخت. ما اگه بخوایم خاطره بگیم از این علما زیادن ازتوی این ها مجاهدین، شهدا از تو این ها بزرگان هیئات، از توی همینها درآورد. پس ببینید این خیلی مهم است که وقتی می گوییم جهت تو مهندسی فرهنگی شما باید مشخص بکنید که من قضام چیه و با چه قدری میتوانم نزدیک بشوم. عالم عالم حقیقی یا کسی که قرار کار فرهنگی بکند- هر کس که میخواهد معلم مربی مخصوصا من گفتم که از بچه ها جامعه معلمان هم بیایند در اردو برای همین هست یک مربی یه معلم واقعی کسی هست که دقیقا با این ها باید آشنا بشود. حالا روش هاش را میخواهم توضیح بدهم باید آشنا باشد؛ یعنی بداند که این را یه دانش آموز تخس تحویلم دادن همه را اذیت میکند همه را میزنه بعد این هست، این هست، این هست. حالا این هست دیگر، ولی من یه قضایی در نظر میگیرم مثل یه استاد خوب، من یادم هست یه موقعی که سرطان گرفته بودم چیز خوبی هم نبود. گفتم حالا چی کار باید بکنم سرطانه دیگه چیکار میتونستم بکنم؟ من شروع کردم گشتن یعنی چندتا شهر را رفتم ببینم که کی به درد این کار میخورد. حتی اصفهان هم آمدم جای قدری برای این کار و من همینجا هم راهنمایی بسیار خوبی گرفتم که آن آدمش را پیدا کنم آن آدم کسی بود که وقتی بهش میگفتی که مثلا این بیماری را دارم ما یه بیماری داریم آن قضا در نظر داشت و من را درمان می کرد که خوب بشوم و آن میدانست که چه جوری باید با یه مریض اینجوری برخورد بکند، با یه سرطانی که اینجوری را که این را برساند به آنجا ولی یک پزشک هست که میگوید نه برو بمیر، سر راه من هم بودن چند تا از آنها که کار تمام است و از نظر آن پزشک اصلا این پزشک بلد نیست، مهندسی ندارد، سوادش نمیرسد به آن می گوید. من بعضی از مریضی ها را میتوانم، ولی نه یه موقع یه پزشک هست میگه کار تمومه کار تمومه دو ماه دیگه میمیره حالا بده تحویل من یه چیزی ازش در میارم او بلده چیکار بکند تحویل من بدینش و من هزار بار تجربه کردم. تجربه کردیم. چه در مباحث فرهنگی چه در مباحث پزشکی. اقا دکتر گفته یه ماه دیگر میمیرد، دو ماه دیگر میمیرد. خیلی خوب بیا حالا یک کاری بکنم از اینجا شروع کنیم. ببینیم به کجا میرسیم. بنابرین وقتی شما قدرها و قضاها را خوب بشناسید -قدرها و قضاها این خوب شناخته بشه- شما ها میتونید چی کار بکنید این قضا را در نظر بگیرید حالا این قدر رو براش میچینم به اینجا میرم یا اینکه نه اصلا از اول میدونم میدانم من با این آدم به جای نمیرسم. چون اگر چیزی رو به این تزریق کنم به این منتقل کنم، این بدنش مثل بعضی از این ام اس ها که میخواهید بروید بهش دارو بدید آن را تبدیل میکند به بیماری. یعنی فایده دیگر ندارد. این میگوید من اگر قضا را در نظر بگیرم، قضا این هست که این باید خوب بشود ولی خوب نمیشود. بدنش درست مقاومت میکند در مقابل خوبی ها. در مقابل دارو داره مقاومت میکند. روح ها هم همین طور هست یعنی شما وقتی که شما میری سراغش «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ» اصلا نمیشود کاریش کرد. قفل است. «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا» من نمیتوانم این را کاریش بکنم یه منافقه یا مثلا یک چیزی هست که الان اصلا نمیشود دست کاریش بکنم اصلا نمیشود. پیغمبر هم نمیتواند کارش بکند. حالا چرایش را بعدا توضیح میدهم. پیغمبر هم زورش نمیرسد. انبیاء زورش نمیرسد، امام زورش نمی رسد. امام قدرت تصرف دارد دیگر. دقت بکنید. ملاحسین قلی همدانی وقتی که می رود در قهوه خونه ای، ایشان و شاگردانشان، بعدها آقا میرزا جوادآاقاها، شاگردهای بعد همه قهوه خونه میرفتن داستانی داره که بعدا براتون تعریف کنم که رفتن این ها را براتون تعریف کنم بعد یه جا میرود همه چشمشان میخورد چه کسانی نشستند در قهوه خانه. معمولا آن هم آن موقعها عالم که نمیرفته. یک موقع عالم می آمد در قهوه خانه می نشسته، همه شاخ درمی آوردند چه کسانی میروند به قهوه خانه. یه سری ارازل اوباش و لاتها بعد دو سه تا صحنه اتفاق برای ایشان این اتفاق افتاد. یه جای بزن برقصی بود تا چشمشان خورد به این، شروع کردن به زدن و خواندن، چی میخواندند؟ همین شعر را که «در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند/ گر تو نمی پسنی تغییر ده قضا را» ایشان ببین چه قشنگ میگویند شما گفتید تغییر دادیم. دارند که قضا را دارند می خوانند میزنند، میرقصند، میزنند زیر گریه. زار زار گریه. دل ها میشکند و همه می شوند از آدم حسابی ها. چرا؟ مرحوم آقا میرزا میگوید: تغییر دآدم قضا را. شما گفتید تغییر بده من هم تغییر دادم، همه شان را یک جا تغییر میدهد.
آنان که به نظر ما خاک را کیمیا کنند
خاک را کیمیا کنند
آیا شود گوشه چشمی به ما کنند
آره. این این کار را می کند؛ ولی پیغمبر نمیتواند تغییر بدهد بعضی ها را؛ حتی زن خودش را؛ حتی زن خودش را. امام نمیتواند تغییر بدهد حتی بچه اش را؛ حتی بچه خودش را. عجیب ها یکی از موضوعاتی که باید کار کنیم در اردو همین است. چی میشود که آدم اینجوری میشود که پیغمبر نمیتواند. امام نمیتواند هیچ کاری برای این آدم بکند؛ یعنی می ایستد تا این زن وسط جهنم برود. نمیتواند کاری کند. می ایستد تا بچه پیغمبر به جهنم برود، بچه امامزاده جهنم می رود. حالا یک موضوعی هست که گفتم که برای موضوع دیگر ان شاءالله آمادگی داشته باشید.
وقتی میگوییم فرهنگی مهندسی مشخص هست. دقت بفرمایید که ما با چی سر و کار دارید. موضوع مان چیه در فرهنگ مهندسی فرهنگ؟ موضوع اصلی مان آدم هست، انسانها هستند. میخواهیم برای این انسانها تولید یک فرهنگ؛ یعنی میخواهیم برای اینها فرهنگ سازی بکنیم. پس موضوع مان آدم هست، انسان. با انسان سر و کار داریم. حالا شما فرهنگ اسلامی فرهنگ مهدوی حالا تمدن نوین دین گرایی، هرچه را میخواهی ایجاد بکنی سر کار اینها کلا در مورد تمدن نوین صحبت بکنیم مهدوی صحبت بکنیم سر و کارش با کیه؟ با آدم با انسان هست که بخواهیم انسان را توجه بکنیم. پس بدون انسان شناسی بدون انسان شناسی به معنای واقعی ما فرهنگ میتوانیم بسازیم؛ ولی فرهنگ مسلمانی ولی فرهنگ اسلامی نیست. ما میتوانیم فرهنگ مسلمانی درست کنیم. جامعه میریم راه میفتیم میبینیم مسجد دارد ظهر اذان میگویند؛ مثلا فرض بفرماید بعضی ها حجاب دارند؛ مثلا می خواهند خطبه بخوانند. یه حاج آقا را برایشان خطبه عقد میخوانند. قوانین اینجوری دارند. جامعه مسلمانی هست ولی جامعه اسلامی نیست. ما وقتی راجع به این صحبت میکنیم فرهنگ اسلامی ما میخواهیم فرهنگ بخصوص الان در جایگاهی هستیم که داریم به سمت یک تحول بین المللی و جهانی میرویم، می گویم قرار است ما یک تمدن نوین اسلامی بسازیم. این حرف خیلی بالاست. تمدن نوین یعنی میخواهیم یه جامعه ای را بسازیم که این جامعه فقط محدود ایران نیست. جهانی هست بعدش میخواهیم یه تمدن را ایجاد بکنیم، فرهنگ جهانی را ایجاد بکنیم، جامعه مسلمانی نمیخواهیم بدهیم میخواهیم فرهنگ اسلامی درست بکنیم نه فرهنگ مسلمانی. جامعه اسلامی میخواهیم درست بکنیم نه جامعه مسلمانی. بنابراین این آن من خیلی صریح بگویم، آن تنها عاملی که میتواند یک جامعه غیرمسلمان را اینجوری بهتون بگویم که خیالتان راحت بشود که این کار را کردیم. شده یک جامعه ضداسلامی را یک جامعه غیر اسلامی را حالا نگوییم ضد اسلامی غیر اسلامی یه جامعه مسلمانی را به اسلامی تبدیل کنیم، معرفت نفس است؛ یعنی آن نقطه قوتی که میتوانید ازش استفاده کنیم. این دین ستیز، هست دین گریز هست. دین گریزها؛ آنها که متنفر شدند، دین ستیزها. آنهایی که با دین کاملا در جنگ هستند؛ چه در فرد و چه در نظام اجتماعی. شما با اکسیر معرفت نفس میتوانید حالا بعدا چرایش را با هم کار میکنیم. با اکسیر معرفت نفس میتوانید بکشید به سمت یک پذیرش یک فرهنگ اسلامی. میتوانید این کار را انجام بدهید. بنابراین وقتی ما راجع به این صحبت می کنیم. این باشد که میخواهیم راجع به چی صحبت کنیم؟ راجع به معرفت و معرفت نفس.
اولین نکته ای که میخواهم خدمتتان عرض بکنم: جایگاه معرفت خود است، جایگاه معرفت. ببینید ما اول از این باید اولین کاری که میتوانیم بکنیم این هست که اگر میخواهیم فرد یا یه جامعه را ببریم به سمت پذیرش فرهنگ اسلام باید اصطلاحش را به کار می برم ولی بعدا مباحثش را شروع خواهیم کرد. آن چیست؟ این هست که این حرکت را درون یک فرد ایجاد بکنیم؛ یعنی باطن و فرهنگ را ایجاد نکنیم. ازش توقع خروجی فرهنگی اسلامی نداریم. چرا؟ قاعده مان چه بود ؟«الظاهرو عنوان باطل» یعنی آن که میخواهیم ازش ظهور بدهیم در اصطلاع چی میگویند؟ آن که قراره ازش خروجی بگیریم بهش میگویند قضا. درسته؟ آن که میتواند این قضا را تولید کند، بهش میگویند قدر، قدر همیشه داخل هست. این را یادتان باشد. قدر باطن قضا چیه؟ ظاهره. آن که شما میخواهید یک ذره تمرین کنید که رسیدیم. یکم بیشتر تمرین میکنیم قضا و قدر را. پس شما باطن یادتان باشید قدر هست. قدر هست. آن که خروجی میگیرید از فرد در هر چیز قضا میشود: «الظاهرعنوان الباطن» یعنی قضا و نتیجه چیه؟ قدر هست. پس شما یک قدری را انتخاب بکنید، قضا درمی آید، خودش این اصل هست. پس من هر چی قراره به عنوان یک چیزی ظاهر میخواهد از جهتی، دنبالش هستم، باید بروم قدرش را ایجاد کنم یعنی باید چه کار کنم؟ یعنی باید دست به چی ببرم؟ دست به باطن ببرم. حالا نگاه کنید پیغمبر چی میگوید (ص): اینها را وقتی شما میخوانید همین جوری فهم ظاهری ازش داشته باشید؛ ولی وقتی مهندسی فرهنگی می آید می بینید کاملا دارد راهکار به شما میدهد. «ولا عمل إلاّ بنية» هیچ عملی نیست هیچ عملی ارزشی ندار، بدرد نمیخورد، مگر به نیت. یعنی چی؟ یعنی اگر میخواهی یک کسی عملی انجام بدهد، برات مهم نباشد، آن را انجام بده. باید برات مهم باشد چی انجام بشود؟ باید نیت داشته باشد والا ماندگاری ندارد. پس اگر بچه ات را حجاب دار کردی، نمازخوان کردی، بدون اینکه به او بفهمانی، این اصلا برای چی دارد نماز میخواند؟ برای چی باید حجاب داشتد باشد؟ مطمئن باش بدردش نمیخورد و ماندگاری ندارد. توجه کردید ولی اگر یک موقع بچه ات بدردم نمیخورد، نماز بدردم نمیخورد، بدان بچه خوبیه؛ ولی اگر به بچه گفتی نماز بخوان، خواند؛ حجاب بگیر؛ بگیره؛ بدان خطرناک میشود بچه. بعدا ممکن است گرفتار بشود. چون اصلا از تو دلیل نخواست. باهات کل کل نکرد و اینجا ممکن است یه جایی بریزد. یه جایی ممکن است. یه جایی ممکنه نریزد. اصلا ممکن هست هم نریزد. در راستا به نیت هم برسد، به عمل هم برسد. این خیلی مهم است. یک مربی خوب مربی هست که هم تمرین عملی میدهد، هم چی کار میکند؟ هم میتواند نیت سازی بکند. یک مجموعه فرهنگی یه استاد کارش باید این باشد که به بچه میگوید: نماز بخوان. ظاهرا دارد میخواند، حرم میبرد، این کار را میکند، آن کار را میکند، بتواند نیت سازی هم بکند. دیگر چی؟ «و لا عِبادَةَ إلاّ بِيَقينٍ» باز یقین مربوط به کجاست؟ عبادت چیه؟ قضا. ظاهر یقین چیست؟ باطن و قدر. لذا میگوید شما یقین ایجاد نکنید، آن چیزی که بیرون می آید خیلی به درد نمیخورد. آن نماز اصلا نمیتواند به جایی ببرد. اصلا پلاستیکی هست، جایی نمیتواند ببردش و شما بلاخره یک چیزی دارید که اسلام به نام چی؟ عبادت هایی که انسان را از خدا دور میکند. یعنی وقتی سمتت آمد، حمله سمت راست، هر چی مقدس است، میتواند انسان در اختیار شیطان باشد. مقدسات میتواند در اختیار شیطان باشد. بنابراین ما نمازهایی داریم؛ مثل شیطان. مثل خود شیطان شش هزار سال هست که دورترش میکند. خدا میگوید از روز اول هم می خواست این چیزها را شروع کند، عبادت کند، کافر بود از روز اول. کافر بود. در این شش هزار سال هم کافر بود. پس توجه بفرمایید «رب متنسک و لا دینه له» چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد. پس میتواند عبادت کننده باشد؛ اما بی دین باشد، میتواند با صورت های مقدس همراه باشد؛ ولی کافر باشد. پس خیلی دقت بکنیم «ولا عبادت الا بقینه» پس ما باید چی کار کنیم؟ اصالت با چیه؟ طبق همین فرمایش کسی که پیغمبر میگیم باید ریاضی پیغمبر را نگاه بکنید شما باید مفاهیم معرفتی را مثل الله رسالت امامت ولایت ربوبیت، معاد اینها را با شکل ساختار ریاضی نفهمید عرش کرسی فقط مفاهیم مذهبی هستند؛ یعنی وقتی به یکی میگی، میگوید اینها چیست؛ اما اگر مفاهیم ریاضی را بلد بودیم که توضیح میدهم که ریاضی آن ساختار ریز زیر بنای همه اعداد به کجا میرسد. اگر آن را بلد بودی بقیه مفاهیم کاملا ریاضی قابل فهم هست. وقتی می گویی پیغمبر یه موقع می گویم پیغمبر یعنی رئیس یه دین ما یعنی آن که امروز مبعوث شده، بعثتش هست، پیغمبر مقدس معصومه یه موقع هست نمی گویی نه پیغمبر تا میگویی. امام فرمود، امام صادق فرمود، امیرالمومنین فرمود، حضرت زهرا فرمود، یعنی آن که خدا میگوید ریاضیات ماسوای الله تو دست این آدم هست «کل شئی احصیناه فی امام مبین» امام ما را به محاسبات ریاضی کل شی دقت کنید. خیلی وحشتناک است. یعنی غیر ماسوای الله در تمام عوامل گیاهان، حیوانات، جن ها، انسان ها، ارواح ملکوت، ناسوت، ملکوت، جبروت هر چی هست، در دست این آدم است. من حالا یه چیزی می گوم ولی من خود که این را کاملا شهود کردم و یقین هستم؛ ولی خیلی فکر میکنم دوست دارم چند ساعت با هیچ کس حرف نزنم و بشینم با این حال کنم که امام یعنی کی. امام یعنی کی کل شئی- استثناء ندارد؛ یعنی ماسوای الله- «احصیناه» محاسباتش در کجا انجام میشود؟ در یک نفر انجام میشود. صاحب قدر است، صاحب انداز است، صاحب زمان هست. فی امام مبین؛ یعنی اینجا که پیش تو نشسته دارد با تو حرف میزند، حواسش به آن کرم در اقیانوس آرام که دارد الان زیر یه سنگ دارد زندگی میکند، آنجا هم آن حضور دارد. این در ملکوت حضور دارد. در جبروت حضور دارد، تمام جهنم تحت تصرفش هست، تمام بهشت در تصرفش است. امام یعنی این. خوب دقت کنید. اینها را خوب دقت کنید. حالا ببینید ما چقدر کافر هستیم به ائمه! چقدر ما کفر داریم نسبت به امام! چقدر ما اهل دین هستیم! روحانیون، هم لباس های ما کافر هستند به اهل بیت.!بعدا توضیح میدم کافر اصلا یعنی چی. «کل شی» استثناء نداره دیگر اصلا استثناء ندارد. همه چی دست این آقاست. هر چی که میخواهی. وقتی میگویی: قال رسول الله، قال رسول الله شوخی نیست. آنکه محاسبات کل شی دستش هست، دارد به تو میگوید. چی دارد می گوید؟ دارد میگوید: « و لا عَمَلَ إلاّ بِنِيَّةٍ» تمام شد «و لا عِبادَةَ إلاّ بِيَقينٍ» یقین ایجاد کن عبادت دریافت بکند. عبادتی که موثر است، به درد میخورد. عبادتی که موثر است. پس بجایی اینکه بیایی در عمل سرمایه گذاری کنی، سرمایه گذاری کنی رو عبادت، کار فرهنگی، چی می شود؟ کار فرهنگی این است. یه آدم خبره، یه آدمی که حرفه ای هست در کار فرهنگی، سرش میشود فرهنگی، مهندسی را میشناسد، آن نمی آید در عمل سرمایه گذاری کند. آن عمل مطلوبش هست اما به اندازی که عملی که میخواهد باید قدرش را تولید بکند. قدری که تو میخواهی در جامعه ایجاد بشود؛ مگر حجاب نمی گویی! حجاب قدر دارد و ما الان به امر به معروف و نهی از منکر مسخره ایی داریم در این کشور که داریم انجام میدیم بدون ریاضیات. همه سر کارند. نصیحت ها، دستوردادنها، برنامه ها، بودجه خرج کردن ها سر حجاب. باباجان این حجابی که تو میخواهی این حجابه قضاست. یک قدری دارد که ایجادش کنی، حجابه ایجاد میشود. میگوید پس آقا امر به معروف و نهی از منکر چی میشود؟ امر به معروف و نهی از منکر هم بخشی از قضا و قدر است دیگر؛ یعنی میگوید که تو باید امر به معروف و نهی از منکر را طوری انجام بدهی که این اتفاق بیفتد؛ ولی وقتی تو بلد نیستی از قدرهای نهی از منکر یا امر به معروف، بلد نیستی، از دل آن جز لجاجت، فحش و فحشکاری، دعوا، اختلاف، بهم خوردن انسجام اجتماعی، چیزی دیگری درنمی آید. امر به معروف و نهی از منکر معرفت لازم دارد. مگر علی (ع) نفرمود که « ما من حرکته الا و انت محتاج الا معرفته» هیچ حرکتی نمیتوانی انجام بدهی مگر قبلش احتیاج به معرفت داری. یعنی اول باطن سازی باید بشود. معرفت داشته باشی و بعدا این حرکت را انجام بدهی؛ یعنی وقتی کار بی معرفت انجام میشود، نتیجه همین است. میگوید خانم حجابت را درست کن. الان مثلا تو این حرف را زدی میخواهد چی بشود؟ مثلا این خانمه میخواهد از این که هیچی سرش نیست بعد میگویی خانم حجابت را درست کن. همینجوری میکند؟ یه چیزی میکشد از اینجا تا اینجا. ندارم من الان چادرم گیر کرده؛ مثلا میره میزاره اینجا میگوید بفرمایید چقدر خوب شد. این الان حجاب اسلامیه! حجاب اسلامی قدر دارد. حجاب اسلامی یعنی طوری خانم لباس بپوشد که برآمدگی اندامش تحریک کننده نباشد. وقتی پیغمبرتون میگوید: «کاسیات عاریات» لباس پوش عریان هان لباس پوش عریان یعنی لخت است. تو یه چیز سر این کردی حجاب اسلامی شد مثلا؟ خیلی خوب کاری کردی؟ یعنی الان امر به معروف و نهی از منکر کردی مثلا؟ الان مثلا این که تو گردن در آورد انداخت این گوشه مثلا شکل موهاش که خودش دم اسبی و دم شتری که میبندند. پیغمبر میگوید من متنفرم از زنهایی که موهایشان را مثل دم اسب یا دم شتر می بندند. حالا این بحثش اینجا نیست الان درست شد؟ صورتش که پر از آرایش هست، یقه اش که الان باز هست، کپلش چی، سینه هاش چی، دستاش چی آستینش چی، این که الان عریان است که این الان حجاب اسلامی همان سر همان 15 سانته است که این 15 سانته روگردنش را آوردن، این الان حجابش خوبه و رعایت میکند! مسخره شده اصلا. بلاخره با حجاب میخواهیم یک نتیجه بگیریم از این حجاب دیگر، یعنی میخواهیم تحریک کننده نباشد، جامعه پاک باشد، زنها عفیف باشند، باحیا باشند. الان شما در هواپیما که خدا بگم چی کار کند این مسئولین دولت را و این هواپیمایی ها را بدون استثنا هیچ کدام از مهمانداران پرواز هواپیما حجاب اسلامی ندارند. لباس های تنگ صورت ها آرایش کرده موها بیرون صورت کاملا آرایش کرده ناخن هایشان همه یا برق دارد یا مشکلات دیگر؛ بعد این با این وضعش میرود پشت بلندگو میگوید که از بانوان تشکر میکنیم از بانوان بابت اینکه حجاب اسلامی را رعایت میکنند. همه چی مسخره شده. همه افتاده دست یه مشت آدم هایی که هیچی بلد نیستند. یه مشت دین فروش که دین را هم مسخره میکنند. یعنی چی؟ یعنی مثلا شما مهمانداراتان حجاب اسلامی دارند؟ خودشان! یعنی الان خودشان مسئله نیستند؟هان که این می آید میرود پشت بلندگو میگوید از شما تشکر میکنم از بانوان، هیچ کس هم به این حرفها اهمیت نمیدهد. چون آنها هم میفهمند او هم نادان هست؛ یعنی این خانمی که نشسته رعایت هم نمیکند، هیچ تاثیری این حرف ها ندارد براش. به هیچ وجه تاثیری ندارد، اصلا مسخره است. چون خودش الان بدتر از من هست. این اگر الان فشار دولتی روش نبود این الان بدتر از من الان میشد. این را تو باید مهمانی دید. مهماندار را نه در هواپیما. این در مهمانی چه جوری هست، در خیابان که دارد می رود چه جوری هست. پس اصل معرفت است.
بقیه بحث برای ساعات بعد بماند.
و الحمد الله رب العالمین.