صهیونیسم شناسی در قرآن
جلسة نهم (9) به تاریخ: 16/09/1402
استاد گرانقدر:
استاد محمد شجاعی
تعداد جلسات: 16
انسان برای هدف خاصی آفریده شده و خداوند تبارک و تعالی با دمیدن روح خودش در ما، ما را برای مقام انسانی خلیفه اللهی آفریده و مربی ما را انسان کامل قرار داده که آن لیاقت ماست؛ او هم اصل و نسب ما است، خداوند روحی که در ما دمیده را از یک انسان کامل دمیده و همان انسان کامل که در قرآن به آن خلیفه الله و مثل اعلی می گوید، آن را مربی ما قرار داده، اهل بیت هم معلمان و مربیان ما هستند و هم خانواده ما هستند؛ خانواده اصلی ما و خانواده ی آسمانی ما. شخصیت ما و روح ما را پدر و مادر ما به ما نمی دهند. آن روح جاودانه ای که روح الله هست، از جنس اهل بیت، آن جای دیگری در ما دمیده شده است. فرمود: «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» از رح خودم در انسان دمیدم. انسان ها برای این مقام آفریده شده اند. هر انسانی که بفهمد درجه اش چیست، مقامش چیست، اصل و نسبش چیست، هدف خلقتش چیست، تمام تلاشش را می کند خودش را به این درجه برساند. درجات چهارگانه پایینی درجه انسان نیست؛ یعنی نه درجه جمادی، نه درجه گیاهی، نه درجه حیوانی و نه درجه عقلی. اینها هرکدام عوالم و موجودات خاص خودش را دارد؛ یعنی اینها قیمت ما نیستند. انسنن فقط در بخش فوق عقلی و انسانی که می فهمد از جنس اهل بیت است، روح خدا را دارد و روح الله است، تازه آنجا می فهمد انسان است، یعنی آنجا می فهمد می تواند با خودش درست برخورد کند. تمام انتخاب ها، ارتباطات و رفتارها، نقشه ها و چینش های فکری انسان درنهایت در بهترین حالت و موفق ترین حالت به ضرر انسان تمام می شود. مگر اینکه انسان بفهمد که انسان است. اینها نیست. بفهمد که روح الله است، بفهمد که فرزند اهل بیت است، بفهمد برای هدف خاصی آفریده شده و خودش را به این هدف برساند. اگر می خواهد سعادت دنیا و آخرت برسد، به سعادت جاودانه برسد، باید خودش را برای این کار بسازد؛ یعنی درواقع انسان یک روند سازندگی و شدن دارد. علی علیه السلام فرمود: «إِنَّكُمْ إِلَى اَلْآخِرَةِ صَائِرُونَ وَ عَلَى اَللَّهِ مُعْرَضُون» شما حتماً دارید به سمت ابدیت صیرورت و تحول پیدا می کنید دائماً. مثل جنینی که در رحم مادر است، جنین هر لحظه از وقتی که نطفه اش منعقد می شود تا وقتی که بچه می شود و کامل به دنیا می آید، دائما صیرورت دارد؛ یعنی بچه صورت به صورت عوض می شود، یعنی شما می بینی الان یک شکلی دارد بعد یک شکل دیگری دارد هی دارد تکامل پیدا می کند تا مناسب شود برای عالمی غیر از رحم؛ یعنی باید بیاید در دنیا عالمی بینهایت زیباتر، کاملتر، بزرگتر، جذابتر از رحم مادر؛ ما هم الان در رحم دنیا آمده ایم و داریم صیرورت پیدا می کنیم. حالا یکی از این شش تا تولد به سراغ ما می آید. اگر ما خودمان با اختیار خودمان زیر نظر مربی برویم و دستورات او را درست اجرا کنیم در رحم درست شکل می گیریم، موقع تولد از دنیا به ابدیت سالم و انسان متولد می شویم. والا می رویم در قالب هایی که پیغمبر فرمود. می گفت بعضی ها خوک می آیند، بعضی ها گرگ می آیند، بعضی ها میمون می آیند، بعضی ها روباه می آیند، بعضی ها ترکیب این ها می آیند. پناه برخدا! اگر ما بخواهیم انسان شویم در دنیا باید یادمان باشد دنیا باشگاه است، ما رب داریم، الله است و معلم ها و مربی هایی داریم به بزرگی خودمان، به شأن خودمان که چهارده معصوم اند. پس ما باید در باشگاه الله ثبت نام کنیم. درباشگاه اهل بیت ورود پیدا کنیم تا انسان تربیت شویم. آن کسی که می گوید من به خدا و اهل بیت و قرآن و دین نیازی ندارم، وقتی می گوید من نیازی ندارم او یکی از چهارتا من اش راست می گوید و دروغ نمی گوید که احتیاج ندارد، ولی وقتی دارد می گوید من تعریفش از خودش یکی از این چهارتا من است که همه اش هم غلط است. ما اینها نیستیم. من احتیاج ندارم راست می گوید من دین می خواهم چه کار؟ حجاب می خواهم چه کار؟ نماز می خواهم چه کار؟ معنویت می خواهم چه کار؟ نیاز ندارم به اینها. راست هم می گوید اما این بنده خدا تعریفش از خودش غلط است. اگر انسان فهمید انسان است به طور طبیعی می فهمد که الله می خواهد، رب می خواهد، مربی می خواهد، پیغمبر می خواهد، قرآن می خواهد، امام می خواهد. این انسان است که اینها را احتیاج دارد. این بنده ی خدا می گوید من اینها را احتیاج ندارم اصلاً چه احتیاجی دارم به اینها؟ چون تعریفش از خودش غلط است، حالا شما چون مسلمانید حرف من را کمتر می فهمید من یک موقع که می روم برای مسیحی ها یا کسانی که کلاً کافر اند می گویند من اصلاً نه خدا و نه دین هیچی را قبول ندارم خارج از کشور یا جاهایی که برایشان دوره دارم ما چه جوری با اینها کار می کنیم؟ ما با اینها خودشناسی کار می کنیم. من هیچ وقت نشده در طول این بیست سی سال که با این غیرمسلمان ها سر و کار دارم وقتی انسان شناسی می گویم برایشان اینها وقتی می فهمند کی اند، حتی یکبار ندیدم یک کسی بگوید من دین نمی خواهم، الله نمی خواهم، نماز نمی خواهم، حجاب نمی خواهم وقتی می فهمد کیست برای خیلی ها هزاران نفر من این دوره ها را گذاشته ام، تا می فهند که هستند می گویند آره من الان مربی می خواهم، من الان امام می خواهم، من الان متخصص معصوم لازم دارم، من الان قرآن می خواهم، نماز می خواهم، حجاب می خواهم، ولی وقتی می فهمد کیست طبیعی است آدم وقتی خودش را می شناسد می گوید این منِ من اینها را لازم دارد. اینکه ما احساس بی نیازی می کنیم نسبت به نماز، دین، قرآن، عبادت، رفاقت، زیارت، سحر، ذکر، انس با غیب برای این است که ما هنوز نمی فهمیم کی هستیم، یعنی ما داریم خودمان را یا خانم معنی می کنیم یا آقا یا نهایتاً یک فرشته ای که عقل دارد حالا باید برود دانشگاه درس بخواند دکتر بشود، مهندس بشود بیشتر از این نمی بینیم از خودمان، اینها به رسمیت شناخته شده اند، اگر انسان فهمید آدم است و بالاتر از اینها محال است به نیازهای اساسی اش فکر نکند، محال است حس نسبت به غیب و ماوراء الطبیعه و الله و خانواده آسمانی پیدا نکند و عاشق نشود. مسئله این است که بی میلی برای نفهمی است. می گوید آقا من علاقه ندارم، دوست ندارم، من دوست ندارم هم من اش که می گوید و هم ضمیر دوست ندارم یک شخص قلابی دارد حرف می زند؛ یعنی یک منِ قلابی دارد حرف می زند و منِ قلابی هم راست می گوید در مقام خودش صدق دارد و نیازی ندارد، می گوید حالا من چه احتیاجی دارم، اما وقتی تو به او می گویی این نیستی این هستی، می گوید این هستم من؟ می گوییم آره، می گوید پس می خواهم، لازم دارم، منِ جدیدی متولد شده و می گوید من می خواهم، من الان این را لازم دارم، همه ی دعوا سر همین تعریف من است. تمام مشکلات جهان سر همین تعریفی است که آدمها از خودشان دارند، من های خودشان. حالا اگر کسی بخواهد برسد به این مقام، امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: شما نمی توانید برسید مگر اینکه دشمنان شدن تان را بشناسید. مخالف های این مسیر را بشناسید. مثل یک مادر است؛ یک مادری می بیند که باردار شده دو تا خواهر اند باردار شده اند، یکی شان فکر نمی کند پزشک نیاز دارد مراقبت های دوران بارداری نیاز ندارد و نمی رود پیش پزشک، آزاد هرکاری دلش می خواهد می کند، آن یکی از اول می رود زیرنظر یک پزشکف او دائماً چند روز یکبار سونوگرافی می کند و می گوید الان قلبش اینطوری است، ضربان اش اینطوری است، این داروها را نخوری، این غذاها را نخوری، هی پرهیز می ده به او از چیز هایی که می تواند به این جنین آسیب بزند، قشنگ می فهمد که نه من باید پرهیز کنم، رابطه ام را بشناسم، چه چیزهایی برای این بچه عزیزتر از جانم ضرر دارد. چه کار باید بکنم؟ یک مادر اگر می خواهد بچه اش سالم باشد بیشتر از انکه باید بفهمد چی باید بخورد به این بچه بدهد، باید یاد بگیرد چی نخورد و چی کار نکند؛ شما در تمام خوراکی های گیاهی، داروهای گیاهی و شیمیایی، آنجا که نوشته موارد منع مصرف در خیلی جاها نوشته زنان باردار، یعنی برای بچه ضرر دارد و می گوید من هم نمی خورم. مثلاً می گوید من الان درد دارم اذیت می شوم می گوییم خب از این دارو بخور می گوید نه باردارم نمی توانم دارو مصرف کنم برای بچه ضرر دارد، خودش حاضر است درد را بکشد بچه اذیت نشود، چون آن بچه عزیزش است. حضرت علی می فرماید: شما نمی توانید این مسیر را طی کنید مگر اینکه بدانید دشمنانتان کی اند. والا الان شما بگویی بروم زیرنظر پیغمبر حرفهایش را گوش کنم اطاعت و اینها خیلی خوب است، ولی اگر دشمنت را نشناسی که او چه برنامه ای برای تو دارد، مثل آن خواهر دومی می شوی که رعایت می کند، می گوید برای بچه این خوب است ولی متوجه نیست که چه کارهایی را نباید انجام دهد، در این رعایت نکردن می بیند که بچه آسیب می بیند، بچه خواهر اولی که زیر نظر پزشک هست سالم و خوب و قوی متولد می شود بچه ی خواهر دویم که پرهیز نداشته فلج، کر، کور، منگل متولد می شود چون آسیب دیده است، آفت هایی که این بچه را تهدید می کرده مادر رعایت نکرده حالا این بچه آسیب دیده. بنابراین اینکه یک نفر فکر کند من دشمن شناسی لازم ندارم، اصلاً چه نیازی است من دشمن هایم را بشناسم، دشمن های پیغمبرم را، دشمن های خدارا، دشمن های دین ام را، دشمن های خودم را، چه کار دارم به بقیه این کاملاً اشتباه است؛ دشمن با شما کار دارد، شما کاری با دشمن ندارید. دشمن با شما کار دارد، دشمن در خانه ات است، الان آمده در خانه ات می گوید من کاری ندارم، کاری نداری می کشد تو را، از بین می بردت و نابودت می کند، همان چیزی هم که داری به اسم ایمان از تو می گیرد، می خواهم بدانی که دشمن شناسی چقدر مهم است، که امام فرمود: «اَلْقُرْآنُ أَرْبَعَةَ أَرْبَاعٍ: رُبُعٌ فِينَا» قرآن چهار بخش است و یک چهارم قرآن درمورد ما اهل بیت است یعنی شناساندن استاد، مربی، امام و متخصص معصوم و خانواده آسمانی ولی فرمود: وَ رُبُعٌ فِي عَدُوِّنَا یک چهارم هم درمورد دشمنانمان است، می گوید یک چهارم قرآن درمورد دشمنان است، یعنی تو اگر دشمن شناسی نداشته باشی دشمن می آید در کنار اهل بیت تو را نابود می کند، می آید در حوزه علمیه آخوند و مرجع و مجتهد را می زند -کما اینکه دیدید چقدر می زنند- مرجع تقلیدی که دشمن شناسی ندارد، بصیرت ندارد می افتد در دام دشمن، ما در کشوری زندگی می کنیم که یک زمانی قائم مقام ولی فقیه مان در دام دشمنان و منافقین افتاد و تلف شد. یک زمانی چهل میلیون آدم بعد از دعا برای امام برای این قائم مقام رهبری دعا میکردند، دعاهایشان نگرفت. چون این خودش دشمن شناسی نداشت افتاد در دام دشمن. دعاها همه نابود شد رفت، چهل میلیون نفر دعا می کردند برایش خودش حواسش نبود، دشمن را راه داد و دشمن آمد نابودش کرد و بعضی از مراجع و علما مثل همیشه که در تاریخ بوده؛ نزدیکترین یاران پیغمبر، رفقای پیغمبر و اصحاب پیغمبر، دوستان امیرالمومنین، بهترین لشکریان امیرالمونین و امام حسن، بهترین یاران امام حسن و امام حسین همه نابود شدند یاران نزدیکشان، گاهی وقت ها اعضای خانواده شان ، چون دشمن شناسی نداشتند نابود شدند و از بین رفتند، از دامن معصوم کنده شدند، دشمن شناسی انقدر مهم است. من بدانم این مسیری که می خواهم بروم کی با من مخالف است، کی دارد چی تولید می کند، کی دارد چکار می کند با من، برای من و خانواده ام و کشورم و برای دینم و هموطنانم و مسلمانان مشکل ایجاد می کند، ما باید بشناسیم.
بحثمان دشمن شناسی بود. امشب چون من وعده کرده بودم یک بحث کلان تر از دشمن شناسی بگویم برایتان می خواهم یک بحث کلان تر مطرح کنم. خیلی مهم است . خواهشاً به آن توجه کنید.
قرآن کریم که خدا می گوید ما یک چهارم قران را برای دشمنان نازل کرده ایم، می گوید من شما را دوست دارم و شما را برای مقام خلافت الهی خلق کرده ام، برای قرب خودم خلق کرده ام، یک چهارم وحی من آن هم از آخرین دین و آخرین پیامبر اختصاص دادم که آفت ها را بشناسید، دشمن هایتان را بشناسید؛ تازه این دشمن هایی که قرآن می گوید همه دشمنها نیستند، دشمن های انسی هستند. دشمن جنی ها که باز هم بخش دیگری از قرآن اختصاص داشت به شیاطین و وسوسه ها، آنها یک بحث دیگر است که من اینها را در بحث دشمن شناسی توضیح داده ام. در بحث سحر و جادو توضیح داده ام. در بحث وسوسه توضیح داده ام. بخش جنی ها را آنجا توضیح داده ام، نه. اینها در بخش دشمن شناسی، دشمنان انسی هستند شیاطین الانس. خدا می گوید همیشه انبیاء و راه انبیاء حداقل از اولی که آدم بوده هابیل و قابیل بوده اند و یک عده ای طاغوت بودند و نمی خواستند راه حق را طی کنند، یک عده ای لجباز بودند، یک عده ای مستکبر بودند، یک عده ای حسود بودند. ریشه های اصلی انحرافاتی که در طول تاریخ بشریت بود حسادت، تکبر اینها بود دیگر و با اینها شروع شد. شیطان به آدم حسادت کرد و قابیل هم به هابیل حسادت کرد و ریشه از اینجا نابود می شود؛ خدا می گوید ببینید آنها نابود شدند. شما هم اگر در زندگی تان دچار حسادت شوید مطمئن باشید شما بهتر از بچه های پیغمبر نیستید که نابود شدند و رفتند جهنم؛ قابیل پیغمبرزاده است، آن هم یک پیغمبر معمولی نیست. حضرت آدم جزو بزرگان است در انبیاء. حضرت آدم خیلی مقامش بلند است، بسیاری از انبیائی که بعداً آمدند هیچ وقت به مقام حضرت آدم نرسیدند. خیلی عظمت دارد پدر آسمانی مان، اما بچه های این پیغمبر و پیغمبران اولوالعزم که از آدم بزرگتر بودند. مثل نوح، عموی ابراهیم که از این هم بزرگتر بود، آذر، یاران نزدیک موسی، یاران نزدیک عیسی، اصحاب و فامیل ها و خانواده پیغمبر زنان پیغمبر، بچه های ائمه همه گرفتار شدند. طوری که امام معصوم لعنت می کرد اینها را. آدم سر از اینجا در می آورد. خدا شوخی ندارد با کسی شیطان هم شوخی ندارد؛ می گوید از آن موقع داستان بوده. شما دچار حسادت شوید، دچار تکبر شوید، دچار حب و بغض شوید، دچار کینه شوید زندگی شما با آنها هیچ فرقی نمی کند و شما هم می روید جهنم. اصلاً خدا عبایی ندارد که دیگر ما از آنها عزیزتر که نیستیم، خدا می گوید آفت آفت است و آتش آتش است هرکس را می سوزاند، نمی شود گفت. آتش او را سوزاند من را نمی سوزاند، آتش می سوزاند، آتشی که در دل بچه های پیغمبر افتاد و آنها را از پیغمبر جدا کرد و برد جهنم اگر در دل تو هم بیاید تو را هم می سوزاند، حواست باشد. تکبر، حسادت اینها را نداشته باشی که گول می خوری می روی و دشمنان از خیلی از این ها استفاده کردند و بزرگان ما را از چنگ ما در آوردند، بخاطر حسادت از دامن امام جدا شد، به خاطر حسادت از دامن پیغمبر جدا شد، می گوید یک دستگیره در خودت ایجاد نکن که دشمن بیاید آنجا لونه کند، سرمایه گذاری کند.
خدا یک دشمنی را به ما معرفی می کند که از زمان حضرت یعقوب علیه السلام بوده، بنی اسرائیل و یهود؛ خواندیم در این چند هفته که اخلاق آنها را می خوانیم که اینها آدمهای خاصی اند، خودشیفته، به شدت خودشیفته، لجباز حتی با خدا و فرشته ها. می گوید خدا و فرشته ها باید تابع من باشند. اصلاً بیخود کرده جبرئیل رفته وحی را داده به فلانی باید به آنکه من می گویم وحی بدهد، خدا هم اشتباه کرده است. آیه اش را خواندم برایتان دیگر. انقدر لجباز؛ این سلسله فکر همینطوری آمده تا رسیده به دوران ما. این مستکبرین همیشه در تاریخ بوده اند، یک کسی که می آید هفتصد سال جنگ صلیبی راه می اندازد، شوخی نیست هفتصد سال! هفتصد سال جنگ راه می اندازد مسلمان کشی می کند، جنگ صلیبی این است دیگر، یک استکباری وجود دارد که می گود باید همه ی مسلمین را از دم تیغ گذراند؛ آقا این مسلمانان پیروان پیغمبر آخرالزمان اند، ما اصل هستیم! یهودی و مسیحی هم ندارد یک استکبار هست قرآن دارد می گوید در وجودشان هست. حالا رسیده به زمان ما زیر دویست سال پیش چیزی به اسم صهیونیسم ایجاد شده؛ یعنی همان طایفه یهودی که اینطوری بودند – همه ی یهودی ها را نمی گوید قرآن، الان این همه یهودی های خوب ما داریم در آمریکا و اروپا و دیدید که تظاهرات کردند علیه اسرائیل که این ها اصلاً از دین ما نیستند و دروغ می گویند که از دین ما هستند -اصلاً دین ما اینجور چیزها را ندارد- بزرگان یهودی همان هایی که خوب اند، خودشان سخنرانی کردند گفتند که خداوند وعده کرده ما وطن نداشته باشیم، خداوند قضا و قدرش این است که ما یهودی ها اصلاً وطن نداشته باشیم و اینها دروغ می گویند که ما وطن یهودی می خواهیم و رفتند اسرائیل را گرفتند؛ ما خودمان در کتابهایمان الان تحقیق دارم می کنم با بزرگان یهودی ایران مقالاتشان، ارتباطاتشان، کتابهایشان در جهان خودشان می گویند اینها دروغ می گویند که ما وطن یهودی لازم داریم، خداوند برای ما اینطور تقدیر کرده که ما اصلاً وطن نداریم، خدا گفته که شما آخرالزمان جمعتان می کنم در فلسطین، آخرالزمان ما جمع می شویم آنجا، صاحب وطن می شویم و مستقر می شویم. اصلاً اینی که صهیونیست ها رفتند و دارند می گویند دروغ و حرف مفت است. اصلاً در دین ما یهودیت کشتن آدمها برای اینکه یک کشوری را بگیریم وجود ندارد و راست هم می گویند. یهودی های خوب الان همینجوری عمل می کنند. دنبال اینکه ظلم بکنند نیستند و مکتب خودشان را دارند و طبق قوانین خودشان دارند عمل می کنند، کاری به درست و غلط بودنش ندارم ولی اینکه صهیونیسم ها یک شاخه ای از یهودی ها هستند که همان موقع ها هم بودند و الا بنی اسرائیل خیلی هایشان مومن و خوب از اولیاء خدا بودند و قرآن هم از بنی اسرائیل در خیلی جاهای قرآن تعاریف زیادی کرده، می گوید اینها خیلی آدمهای خوبی بودند و کمک می کردند و با انبیاء بودند. از اولیاء خدا بودند و بزرگ شدند و پیش خدا عزیز بودند. اینطوری نبود که همه ی یهودی ها و پیروان موسی و عیسی بودند آدمهای بدی نبودند و آدمهای خوبی بودند و از اولیاء خدا شدند. خیلی هایشان هم شهید شدند در رکاب انبیاء. بعد از آن هم همینطور، سلسله ای که بعد از موسی آمد؛ داوود، سلیمان، یوسف و مسیری که انبیاء بنی اسرائیلی داشتند، خیلی هایشان آدمهای خوبی بودند و شهید شدند، این طایفه و این گروه از یهود را دقت کنید. اینها بالاخره همینطوری ریشه ای آمدند و یک جنگی بوده بین اینها همیشه تا رسیده به ما؛ اعتقاداتشان را هم گفتم: فقط ما آدم هستیم. یک) فقط ما انسان هستیم و بقیه حقیقتاً انسان نیستند، همین فیلمهایشان الان زیاد است ببینید دیگر، زن و مرد و جوان و فرمانده ورئیس جمهور و وزیر و نخست وزیر و همه شان می گویند فقط ما آدم هستیم. بقیه آدم نیستند. خدا اینها را به شکل ما آفریده برای اینکه خادم ما باشند. نخواسته ما با حیوانات سر و کار داشته باشیم. به شکل ما انسان آفریده شده اند و اینها وحشی های انسان نما هستند. دیدید که وزیر دفاع اسرائیل گفت: همه فلسطینی ها باید نابود شوند. چون وحشی های آدم نما هستند. مرد و زن شان هم اعتقاد دارند، سربازانشان پیر و جوان اینطوری بار آمده اند. اینها همیشه همینجوری فکر کرده اند، دنیا فقط مال ما است، نعمت ها فقط مال ما است، ما باید از این نعمت ها استفاده کنیم و بقیه خادم ما هستند، این زیاده خواهی که دنیا باید مال ما باشد، یواش یواش شکل گرفته یعنی آمدند قدرت گرفتند، ثروت تهیه کردند و الان چی مزاحم اینهاست؟ پیروان ادیان دیگر که غیر از اینها فکر می کنند، مسلمانان و مسیحی ها و یهودی های غیر صهیونیسم و بودایی ها و هندوها و سیک ها و زرتشتی ها و غیر از اینها، حالا باید چه کار کنند؟ هرکدام جهان دارند و کشور دارند و ارتش دارندو فرهنگ و اقتصاد دارند و همه چیز دارند این هم زیاده خواه است و می گوید کل دنیا مال من است، من هم صاحب قدرت هستم و رسیدم به یک قدرت بزرگ ابر قدرت شده اند اینها، می گوید حالا من باید چه کار کنم؟ می گوید من باید حاکم این جهان باشم، کل این جهان همه باید زیر نظر من باشد. کسانی که زیر نظر من هستند و برای من هستند، زیر نظر ما به عنوان اینکه خادم ما باشند حق حیات دارند اندازه ای که خادم ما و در استخدام ما باشند، آنهایی هم که نیستند همه باید نابود شوند، منابع زمین همه باید مال ما باشد، تمام ثروت زمین و منابع زمین از جمله دریا، خاک، هوا و فضا دقت کنید چی دارم می گویم، دریا، خاک زمین، هوا در اتمسفر و خارج از اتمسفر ستاره ها و کهکشان ها همه مال ما هستند، کیهان مال ما است، کهکشان ها همه باید مال ما باشد و ما فقط باید برویم جاهای دیگر را تصرف کنیم و در اختیار ما باشد. حالا باید این قدرت خودمان قدرت نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و رسانه ای مان استفاده کنیم این کار را انجام بدهیم، یا همه را همراه و خادم خودمان قرار می دهیم که به ما سجده کنند و حرفهای ما را اطاعت کنند، برای ما کار کنند و خادمین و نوکران ما باشند یا آنهایی که اینجوری نیستند باید از بین بروند. حالا برای اینکه بتوانیم بقیه را خادم خودمان بکنیم چی مانع است؟ چی مانع می شود که مردم دنیا نتوانند مانع ما باشند و اطاعت ما را نکنند و فرهنگ ما را نپذیرند، مکتب ما را نپذیرند و عبد ما نباشند؟
چندتا چیز مانع است؛ یک آنها حبّ وطن دارند حاضر نیستند وطن شان را به ما بدهند ما می خواهیم که وطن ها برداشته شود و مال ما باشد همه جا. کشورشان را به ما نمی دهند. حب وطن دارند. یکی از مهم ترین چیزهایی که باعث می شود آنها خادم ما نباشند دین آنهاست؛ مسیحی ها دین خاص خودشان را دارند و می گویند ما پیرو پیغمبر جدیدتری هستیم و بعد موسی آمده ایم عیسی که بالاتر از موسی است و آنها هم نمی آیند زیر بار یک پیغمبر درجه قبلی بروند که. می گویند ما دین مان جدیدتر است. مسلمان ها که به قول امروزی ها می گویند ما آخرین ورژن هستیم. پیامبر ما پیامبر آخرالزمان است، قرآن مان هم قواعد انجیل را دارد هم قواعد تورات و کتاب های قبلی را دارد. خود قرآن هم همین را می گوید و آیه اش را خواندم برایتان مُصَدِّقا لِّمَا بَينَ يَدَيهِ، هرچه که کتاب های آسمانی داشته اند در قرآن هم هست، پیغمبرش هم می گوید من همه ی کمالات عیسی و موسی و همه انبیاء را دارم، این دین ها نمی گذارند، زرتشتی ها برای خودشان دین دارند، سیک ها و هندوها و بودایی ها نمی آیند زیربار صهیونیسم، پس باید چی نابود شود؟ باید دین این ها را ما خنثی کنیم، یعنی بیایم دین را از اینها بگیریم. پس حبّ وطن، فرهنگ هایشان، غیر از دین اینها فرهنگ هایشان اجازه نمی دهد که اینها دست از آن فرهنگ ها بردارند و بیایند عبد ما شوند، مال ما شوند. پس باید ما فرهنگ های آنها را هم نابود کنیم؛ یعنی بیاییم آن عادات و آداب و رسومی که اینها دارند در هر قوم و قبیله ای برای خودشان، ما باید نابود کنیم تا آن فرهنگ را نداشته باشند، آن فرهنگ مزاحم ما نشود. مثلاً ایرانی بودن، ترک بودن، افغانی بودن، عرب بودن، اصفهانی بودن، شیرازی بودن و... ما باید یه کاری کنیم اینها این فرهنگ ها را کنار بگذارند؛ دست از این تعهدات و مسئولیت های فرهنگی و آداب و رسومشان بردارند، غیرت به وطن، غیرت به خانواده و ناموس به همسر نمی گذارد اینها بیایند عبد ما بشوند. کشور دارند، سیاست دارند، اقتصاد دارند، منافع اقتصادی دارند برای خودشان، منافع اقتصادی نمی گذارد، می خواهد رشد اقتصادی کند نمی آید جلوی ما باشد و قبول کند بیاید زیر نظر ما، می گوید ما برای خودمان کسی هستیم. بنابراین همیشه در مقابل اینها یک تعدادی کشورها، دین ها، فرهنگ ها و تمدن ها مقابل اینها بودند. در طول تاریخ اینها همینجوری با این تفکر آمده اند تا به یکجایی برسند که بتوانند بقیه تمدن ها، فرهنگ ها، کشورها و قدرت ها را نابود کنند؛ یعنی یک جریان تاریخی مستمر هست برای غلبه بر کل زمین، غلبه بر جهان، همیشه این نقشه ریزی ها بوده. آنهایی که کار تاریخی کردند از زمان کوروش در دستگاه کوروش و داریوش اینها چه کارها کردند؛ از آن زمان شما بروید مطالعه کنید؛ یعنی 2500 سال پیش و هزار سال قبل از پیغمبر، اینها همیشه همینجوری فکر می کردند ما بالاخره باید نفوذ کنیم در کشورهای مختلف و فرهنگ های مختلف و پادشاهان و وزرا و امکاناتشان را به استخدام خودمان دربیاوریم؛ این داستان ادامه داشته و این بحث تاریخی است، یعنی صهیونیسم هزار سال است که یک تفکر را نسل به نسل انتقال داده که بالاخره ما باید یک روز به جهان حاکم شویم. داستان این آمده. خدا و انبیاء هم می گویند آره باید زمین آزاد شود اما باید برای منجی آزاد شود، همه ی انبیاء می گفتند منجی ای قرار است بیاید که انسان کامل است او قرار است حاکم جهان شود و همه ی آدم ها را شبیه خودش تربیت کند از اولیاء خدا، انبیاء یک داستان داشتند، زرتشتی ها همان چیز را می گویند و یهودی ها و مسیحی ها همه مان هم یک نفر را می گوییم، حالا من وقت ندارم پژوهش ها را بگویم، از من همینجوری بپذیرید، مایی که با بزرگان همه ادیان بحث کردیم همه شان هم می گویند یک نفر است، چند نفر نیست، حتی اسمش هم همان است، یعنی ما اسمی که برای امام زمان می گوییم آنها هم همین اسم را می گویند، اسمش همین است و شخصیتش هم همین است. ان شاءالله مستند در میاد که من با بزرگان مسیحیت، یهودیت و زرتشتی صحبت کردم همه می گویند آقا این شخص همانی است که اسلام می گوید یک نفر است و قرار است بیاید و حاکم شود؛ این ها می گویند نه ما هستیم و دنیا برای ما است، الان یک جنگ هست بین آدمهایی که صالح هستند صالحین و مومنین در طول تاریخ که پیرو انبیاء بودند با اینها. اینها می گویند زمین و امکانات زمین برای ما است. آنها می گویند نه زمین قرار است از آن صالحین شود، قرآن می گوید: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» ما در زبور بعد از تورات گفتیم که زمین بالاخره از آن بندگان صالح ما خواهند شد، صالحین می آیند زمین را حاکم می شوند، نه غیر صالحین، بندگان خاص خدا، مومنین می آیند این کار را می کنند. کاشکی وقت بود من آیات تورات را برایتان می خواندم، حالا اگر یک زمانی بشود این کار را بکنم، البته بچه های روابط عمومی و رسانه مان دارند زحمت می کشند و این آیات تورات را در می آورند، آیات تورات، آیات انجیل، آیات قرآن، آیات اوستا حتی کتابهای غیر آسمانی مثل بودیسم و هندوییسم بوده کتابهایشان و من همه ی آیاتشان را کار کردم و آمده کردم این سال ها، همه شان می گویند فلانی قرار است بیاید برای بندگان خوب خدا و خدا بالاخره حاکمیت جهان را برای همیشه می دهد به اینها و آنها می گوید نه ما هستیم، خوب دقت کنید فضای جهان را چطوری است، نبردها، تمدن ها چجوری باهم درگیر می شوند. این جریان همینطوری آمده و رسیده به ما. تنها قدرتی که جلوی اینها می ایستاد قدرت های مختلف بودند، در طول تاریخ که شما نگاه کنید در کره زمین یک زمانی ایران ابر قدرت بود، می گفتند ما باید این ایران را نابود کنیم نمی توانیم بایستیم جلوی ایران، امپراطوری ایران، امپراطوری های دیگری بودند، اینها به مرور زمان مثل خوره نفوذ کردند و ذره ذره این امپراطوری های بزرگ و یک تکه را تجزیه کردند. مثلاً شما نقشه ی ایران را دویست سال پیش ببینید سه برابر الان است، در 157 سال اینها دو سوم ایران را نابود کردند. تجزیه شان کنیم، بیندازیمشان به جان هم، کره شمالی جنوبی، فلان کشور شمالی جنوبی، شرقی، غربی همه جای دنیا اینها جنگ انداختند، جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم و هی جنگ جنگ، بکشید اینها را از هر دینی هم باشند مهم نیست. باید کشته شوند و به نفع ما هم پول بدهند؛ یعنی اسلحه را از خودمان بخرند، خودشان بیفتند به جان هم و یکدیگر را بکشند. به ریش همه هم می خندیدند، جنگ های مذهبی، جنگ های صلیبی، جنگ های کشورها مرزی خودشان هم با دو طرف هم بودند، مثل الان، با دو طرف هستند به اینها اسلحه می دهند به آنها هم اسلحه می دهند، به اینها می گویند ما با شما هستیم به آنها هم یواشکی از طرف دیگر اسلحه می دهند. می گویند که نه ما با آنها خوب نیستیم ولی دلالان اسلحه می دهند که اینها خوب بتوانند همدیگر را بکشند و له کنند. این جنگ قدرت ها یک امپراطوری مثل ایران یا امپراطوری عثمانی همه را نابود کرد کشورهای اسلامی و غیراسلامی را متلاشی کردند اینها، استعمار زیاد. شما تاریخ استعمار را نگاه کنید که انگلیسی ها و پرتغالی ها و اسپانیایی ها چه جوری آمدند در مرزهای کشور ما و همه را کشتند؟ پرتغالی ها یک زمانی در مرز ما بودند، انگلیسی ها بودند، روس ها بودند، آمریکایی ها بودند، انگلیسی ها بودند کشور ما همیشه مورد تجاوز بودیم، تاریخ خودتان و کشورهای دیگر را بخوانید و اینها در این جنگ به خودشان هم رحم نمی کردند همدیگر را هم می دریدند، شما جنگ جهانی را نگاه کنید اینها همدیگر را می دریدند؛ جنگ جنگِ عقیده است. جنگ فکر است ظاهرش ممکن است اقتصادی سیاسی اجتماعی باشد ولی دروغ است، من به شما می گویم این دروغ است، ظاهرش این است و پشت صحنه آنهایی که این بهانه های اقتصادی سیاسی اجتماعی درست می کردند که جنگ جهانی درست شود، خودشان ترور می کردند، خودشان آدم می کشتند که دو تا کشور عصبانی شوند بیفتند به جان هم، یک دفعه این وسط شعله ای درست می شد و اینها می خندیدند بگذار اینها هرچقدر می توانند زمین را خلوت کنند برای ما، اسلحه بخرند، هواپیماها و بمب های ما را بخرند و پول به ما برسانند، خودشان هم خودشان را بکشند تا جمعیت زمین کم شود. گاهی اوقات برای اینکه بتوانند قدرت بیشتری بگیرند بعضی از قدرت ها را تحریک می کردند می گفتند بیایید یکسری از یهودی های ما را بکشید خود ماها را بکشید ولی آن یهودی هایی که غیر صهیونیسم اند و به انتقام آنها یک کارهایی می کردند. مثل هولوکاستی که درست کرده بودند، بیایید اینها را بکشید بعد می آمدند شروع می کردند مثل پیرهن عثمانی که ما داشتیم، خودشان خلیفه را کشتند بعد انداختند گردن امیرالمومنین بعد هم گفتند آی بیاید خلیفه را کشتند، بابا شما خودتان کشتید! علی کشته، بچه ها کشتند. آی جنگ کنید با علی سر خونخواهی خلیفه.
یکی می گفت من خیلی دوست دارم یکی بابام را بکشد من به خونخواهی پدرم یک دیه ای بگیرم، خبر ندارید خیلی ها پدر مادرهایشان را اینطوری کشتند، وارثانی که می خواهند از پدر و مادر به ارث ببرند. در فرهنگ غرب زن شوهر، پدر و مادر و خواهر و برادر همدیگر را می کشند، همین الان شما بروید در فیلم های سینمایی شان ببینید چقدر اعضای خانواده ی همدیگر را می کشند که حق بیمه، ارث به اینها برسد. اصلاً موضوع فیلم های سینمایی پلیسی این است دعوا سر ارث، اصلاً یک چیز مرسوم است آنجا، برای همین کارآگاه ها و پلیس ها داستان هایشان را بخوانید، وقتی کسی کشته می شود اولین کسی که پلیس در تمام کشورها فکر می کند می گوید که این قرار بود حق چه کسی را بخورد که حذفش کردند که به این چیزی نرسد و جالب است اولین کسانی که بهش گمان می برند تا دستگیر شوند شوهرش، زنش، پسرش، باباش، مامانش، خواهرش و برادرش و خانواده و فامیل هستند. بیشترین قاتل خودی ها هستند. این گفت چه گفتی؟ گفت من دوست دارم یکی پدرم را بکشد یک دیه ی خوب من بگیرم، گفت تو خیلی احمقی! گفت برای چی؟ گفت من اینجوری نمی کنم، من دوست دارم یکی بیاید چشم بابای من را در بیاورد. چون اعضای بدن خیلی هایش معادل کل بدن دیه دارند، یک دیه از چشم هایش بگیرم، یک کسی بیاید یک دستش را قطع کند و یک دیه از او بگیرم، یکی آن یکی پایش را قطع کند و یک دیه از او بگیرم اینجوری من چند برابر تو دیه می گیرم و این فرهنگ اینهاست؛ اینها برسند به آنجایی که این کار را کنند عزیزترین کسان شان را می کشند. همسر و فرزند و.. اصلاً کوتاه نمی آیند در قتل خانواده خودشان، بروید قتل هایشان را شما بخوانید، تاریخ قتل هایشان را بخوانید، رفقا و دوستان اصلاً کوتاه نمی آیند، این مزاحم منافع من است. برود زودتر تا من راحت شوم. نفس اینطوری است وقتی می افتد به یک طمع و هوسی به همه ی اعضای خانواده اش خیانت می کند به خاطر همین هوس های شخصی خودش، یعنی همه چی را زیر پا می گذارد خدا، دین، شرافت، عفت همه چیز را کنار می گذارد.
یکی از قدرت هایی که در مقابل اینها قرار داشت زمانی بود که دنیا شد دو تا قدرت: ابرقدرت شرق و ابرقدرت غرب. کمونیست ها، ماتریالیست ها و سوسیالیست ها یک طرف. قدرت جهانی دیگر هی نبرد ها را اینطوری تقسیم کردند، خودشان دو سه تا جنگ راه انداختند. گفتند مردم اینطوری زیر بلیط ما نمی آیند. ما باید یک کاری کنیم دنیا را صاحب شویم، کل دنیا بیاید زیر نظر ما، چه جوری دنیا می آید زیر نظر ما؟ تا اینها مرز دارند، حکومت دارند، دولت دارند که نمی شود که. بنابراین ما باید بیاییم در دنیا یک سلسله قوانینی بگذاریم که این قوانین فراتر از قوانین دینی اجتماعی سیاسی ملی نژاد و مرزی هست، خودمان قوانین را بگذایم و بگوییم این قوانین بین الملل است و شما باید گوش کنید. نمی توانی بگویی من قوانین کشورم اجازه نمی دهد مرزم اجازه نمی دهد دینم اجازه نمی دهد و فرهنگم اجازه نمی دهد نداریم این قانون بین الملل است. اگر نکنید بین الملل علیه شما قیام می کند، همه علیه شما رأی می دهند، محکومتان می کنند. باید چه کار کنیم، گفتند که اینها همینطور نمی آیند زیر بلیط ما باید چه کار کنیم؟ خوب دقت کنید، همیشه این سناریو و نقشه تکرار می شود. بیاییم ما به زور اینها را وادار کنیم این کار را کنند، اینها که نمی آیند تسلیم ما شوند. پس ما باید یک شرایطی را فراهم کنیم که اینها مجبور شوند بیایند در این دایره ما، مجبور شوند قبول کنند ما دنیا را یک تکه می کنیم – این را چون می خواهم وارد بحث شویم یک مقدمه می گویم اصل داستان می ماند برای جلسه آینده- یک طرحی پیش آمد به نام جهانی سازی، این جهانی سازی نزدیک چهارصد سال پیش همیشه که بوده، ولی مطرح کردن این لفظ در آنها از حدود چهارصد سال پیش آمده که دنیا باید بیاید زیر نظر ما باید یک فضایی را فراهم کنیم که این بشود، نقشه هایشان را هی اعمال می کردند؛ ولی اسمی از آن نمی آوردند. چه کار کردند؟ دو تا جنگ جهانی راه انداختند. طراحی کردند دو تا جنگ جهانی و حسابی کشور ها را ضعیف کردند، اقتصاد ها وفرهنگ ها و ناموسشان و منابع طبیعی شان همه چیز را « يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ» امکانات و اقتصاد و معادن همه چیز را بریزیم بهم، کشتار زیاد، دنیا را ناامن کنیم که مردم بگویند بالاخره کی به داد ما می رسد، دنیا بی صاحب است، یک جنگ جهانی راه انداختند کشور خود ما هم تجاوز شد بهش حسابی و اینها غارت کردند، فقط ده میلیون اینجا کشتند با یک قحطی مصنوعی ده میلیون شیعه و ایرانی را همینجا کشتند، الان ما می گوییم کشته های غزه شده پانزده هزارتا، شانزده هزارتا، هفده هزارتا، ده میلیون اینجا در کشور شما فقط کشتند، مثل مورچه که آدم پا می گذارد یا به قول قدیمی ها که امشی می زند حشره کش می زند همینجوری آدم می کشتند بی عاطفه و اصلاً برایشان مهم نبود. آن فرهنگ و آن عقیده مهم است ما باید غلبه کنیم و خودشان هم چیز های عالی شان را کنار نگه می داشتند یعنی همیشه در مورد امنیت و رفاه هیچ وقت این گردن کلفت ها وجود ندارند اصلاً نمی شناسی و نمی بینی شان، همه نایب های اینها می جنگند، یعنی جنگ نیابتی همیشه بوده، جنگ جهانی اول دنیا ریخت بهم با آن کشته های عظیم، میلیون ها آدم کشته شدند و کشورها ریخت بهم و داغون تا دنیا آمد خودش را یک بازسازی کند، جنگ جهانی دوم شروع شد. دوباره کشتار و جنگ و تجاوز و اشغالگری و نابودی چقدر آدم کشته شد، چقدر بچه یتیم شد، چقدر زن ها و بچه ها کشته شدند و چقدر امکانات خانه ها خراب شد و شهر ها خراب شد، همینجوری وحشی دیگر فیلم های اصلی و مستندش هست، بمب ریختند، اصلاً می خواستند بمب اتم بریزند و برایشان مهم نبود، بمب اتم درست کردند ژاپن را که مدعی بود در برابر اینها را صاف کردند که دیگر از این غل ها نکند، آلمان را صاف کردند که دیگر از این غلط ها نکند، صاف کردند رفت و حاکم شدند بعد هم اروپا را گرفتند و اروپا شد شرقی و غربی. روس ها آن طرف و کمونیسم ها اینطرف، دنیا شد شرق و غرب و تقسیم شد و الان می گویند جنگ جهانی شده چه کار کنیم مردم، خودشان برنامه ریختند. ما باید یک سازمانی تشکیل بدهیم که این سازمان برای مردم مختلف برنامه ریزی کند و نگذارد کشورهای مختلف باهم جنگ کنند، سازمانی که بنایش انسانیت و صلح باشد، دیدید منشور سازمان ملل را و خوانده اید که چقدر قشنگ نوشته شده، هیچکسی حق ندارد به کسی تجاوز کند، باید حرمت ها رعایت شود و نیفتید به جان همدیگر و از این بازی ها، همه گفتند به یک منجی پیدا شده یک کسی پیدا شده که چه آدم های خوبی هستند این طراحان منشور سازمان ملل دیگر می خواهند کسی با کسی جنگ نکند همه حرمت ها رعایت شود و کسی به کسی تجاوز نکند و بخوانید دیگر اینجای منشور را در اینترنت بخوانید. حالا چه کار کنیم، بیاییم اینجا همه عضو شوید در سازمان ملل، از این به بعد سازمان ملل بنشیند برای کل دنیا برنامه ریزی کند، برنامه ریزی جهانی می کنیم که کشورها حدودشان را رعایت کنند ولی این گوشه سازمان ملل بیایند حرف بزنند، اما رای شان قطعی و لازم الاجرا نیست، ولی این منشور همه راضی کرد که آره برویم عضو شویم! ماهم بالاخره آنجا نماینده داشته باشیم و حضور باشیم و بتوانیم یک حرفی بزنیم آنجا، حرفمان را به دنیا می زنیم لااقل؛ گفت بیایید حرفتان را به همه جای دنیا اعلام کنید، عقایدتان را بگویید، حرف هایتان را بگویید، اعتراض کنید و حرف بزنید، ولی وقتی منشور را نوشتند، گفتند همه دنیا وقتی می آیند اینجا هر رأی ای بدهند یک کدخدایی آن وسط هست، آن پیروزهای جنگ بودند دیگر، آن ابرقدرت هایی که پیروز جنگ بودند مثل روسیه، چین، آمریکا، انگلیس و فرانسه و این گردن کلفت ها، ما یک سازمانی داریم کنار این سازمان ملل به نام شورای امنیت، ما می خواهیم امنیت حفظ شود و نگذاریم جنگ شود، ما کدخدا هستیم نمی گذاریم با هم دعوایتان بشود، ما فقط رأی داریم، اگر تمام دویست ها کشور هم گفتید نیستیم ما پنج تا کشور یکی مان بگوید نه، حرف او است! این قانون وحشیانه ی جنگلی ریختند، حق وتو، هرکی زورش بیشتر است اوست، همه دنیا هم رفتند رأی دادند و آرام شد، دیگر جنگ نداریم. اصلاً دیگر الان جنگ نیست و آرام شوید. قانون می گذاریم، دوست باشید، اقتصاد هایتان را پویا کنید، کشورهایتان را آباد کنید، دیگر کسی حق ندارد کاری بکند و... خودشان چی؟ ولی خودشان نه! الان اروپا از آن زمان از قبلش که الان فیلم های سینمایی شان هم هست هیچ وقت این اروپایی ها بهم رحم نکردند. کشور به کشور به یکدیگر تجاوز کردند، شما بروید سینما و فیلم و سریال هایشان را ببینید، چه جوری انگلیس، بلژیکی ها و فرانسوی ها به کشورهای دیگر پانزده کشور می زدند و می کشتند تا به این تقسیم بندی بالاخره رسیدند. الان فیلم سینمایی ای که همین اخیراً تمام شد. چند ماه پیش جریان تشکیل امپراطوری انگلستان بود که امپراطوری انگلستان چگونه تشکیل شد، یک استعمارگر قدرتمند چگونه تشکیل شد بعداً هندوستان را گرفت، ایران را گرفت نصف دنیا را رفت گرفت دیگر، به بالای صد و پنجاه کشور لشکرکشی کرد همین یک قدرت! بالای 150 کشور مورد تجاوز یک کشور قرار گرفتند، اموالشان، نوامیسشان، امکاناتشان، معادنشان همه چی شان را غارت کردند. اسپانیایی ها می گفتند چرا شما ما نه؟ آنها هم هیمنطور، پرتغال گفت چرا شما ما نه تا الان، شما نگاه کنید تاریخ اروپا هر پنج سال یک جنگ در آن بوده، شما نمی توانید شش سال را پیدا کنید اروپا در آن جنگ نباشد،
جان گرگان و سگان از هم جداست.
باید جنگ شود، اروپایی ها باید جنگ کنند همدیگر را بکشند. حالا خود آمریکا چی؟ اصلاً آمریکایی وجود نداشت، یک انگلستانی بود رفت آنجا کسی را فرستادند رفتند آنجا بالاخره یک کسی از یکی از همین کشورهای اروپایی رفت آنجا را کشف کردند و انگلیسی ها ریختند و آنجا را گرفتند و سرخ پوست ها را که مسلمان خیلی داشتند، الان خیلی ها نمی دانند، الان در کاوش هایی که شما دارید که اینها ریختند آنجا چند صد سال پیش، آمریکا را می گویند سرزمین مناره ها انقدر مسجد و مومن و اینها داشتند ادیان مختلف به خصوص مسلمان که همه را کشتند، تمام شان را قلع و قمع کردند و رفتند، بقیه شان را که می توانستند عبد و اسیر خودشان کردند، انها می گفتند این سرزمین مال ما است! پیدا کردیم طلاهایش برای مااست، کشتند هرچی بود بومی ها را کشتند، چقدر جنایت! رفتند آمریکا را گرفتند و تمام این بومی ها را نابود کردند، بعد کشوری تشکیل شد خلاصه شد اسمش آمریکا ولی اینها خودشان باهم دعوا کردند و شد آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی، آخر هم دعوا کردند و بالاخره غلبه کردند و یک تکه کردند و پنجاه و خورده ای ایالت، کشورهای مختلف بودند اینها. ایالت های مختلف شدند ایالات متحده ی آمریکا؛ برای خودشان قوانین مختلف دارند هر ایالت مسئولین جدا دارند، فرماندار جدا دارند، فرهنگ جدا دارند ولی باید زیر نظر یک حکومت مرکزی در واشنگتن زیر بلیط او باشند، این شد ایالات متحده آمریکا. شوروی هم همینطور شد، آن طرف هم همین داستان ها را داشتند: کمونیست ها و سوسیالیست ها و شد اتحاد جماهیر شوروی، یعین جمهوری های مختلف از ایران هم آمدند پانزده شانزده کشور را از ایران غارت کردند، آذربایجان و ترکمنستان و هفده تا منطقه را گرفتند و بردند دیگر، اینها را کردند جزو خودشان، ایرانی هستید دیگر نباشید، مسلمان هستید دیگر نباشید دین ممنوع است و اینجا کشور کمونیستی است و همه ی آنهایی که می توانستند را قلع و قمع کردند و هزاران نفر را کشتند اینها و شد اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده و آنجا اتحاد جماهیر شوروی. دنیا شد دو قطب، دیگر در کل این دنیا ما چیز مستقلی وجود نداشت یعنی یا غربی بودند: کمونیست و سوسیالیست یا شرقی بودند: امپریالیسم و لیبرالیسم و سرمایه داری، این دو تا همیشه باهم جنگ داشتند، تا می توانستند تلاش کردند همدیگر را نابود کنند. بالاخره در این فرصت اینها آمدند بعضی از سازمان های جهانی را ایجاد کردند و هی جهانی ترش کردند – فلسفه ی جهانی شدن را بعداً توضیح می دهم- ولی در حد سازمان ملل و شورای امنیت موفق شدند که این اوضاع را کنترل کنند تا بتوانند راحت تر غارت کنند. هر کشوری چیزی می گفت، می گفتند شورای امنیت تو را محکوم می کند، علیه ات قطعنامه صادر می کنند، رئیس جمهور بنده خدا جایش را خراب می کرد و وزرا و دولت بگذارید کنار اصلاً شما حق ندارید این کار را کنید مثل شاه ما که محکوم بود و عبد اینها بود و به قول خودش یک افسر آمریکایی ای، یک افسر انگلیسی به شاه ما دستور می دهد، آن موقعی که ایران ابرقدرت بود و سه برابر الان بود، پادشاهش می گفت مرده شور این پادشاهی را ببرند که هرجا می خواهم بروم، می خواهم بروم شرق کشورم یک کشور می گوید غلط کردی، می خواهم بروم غرب آنها می گویند غلط کردی در کشور خودم نمی توانم بروم سفارت خانه های دولت ها نمی گذارند من آزاد باشم، اینها افتاد در اختیار قاجاریه قبلش و بعدش اینها همه نفوذ کردند. اینها جنگ سرد داشتند. این بمب اتمی می زد او بمب اتمی می زد، او موشک می زد این موشک می زد، این موشک قاره پیما می ساخت او موشک قاره پیما می ساخت، این موشک اتمی می ساخت او موشک اتمی می ساخت، این سفینه می فرستاد هوا او هم سفینه می فرستاد هوا، او می خواست کره ی ماه را بگیرد این هم می خواست کره ی ماه را بگیرد، اینها فرهنگ شان را تولید می کردند که بتوانند اقتصاد فرهنگ و آنها هم اقتصاد و فرهنگ، همه تلاشی می کرد این دو تا قدرت که کدامشان کشور های بیشتری را تحت نفود خودشان بیاورند؛ آنها پیمان ورتو درست کردند اینها پیمان ناتو درست کردند، آنها از نظر نظامی همه باهم یک اتحاد تشکیل دادند و اینور غربی ها یک پیمان درست کردند به نام ناتو، پیمان نظامی یعنی هرکس به یکی از این کشورها حمله کند همه مان هستیم، شرقی ها هم همینطور و این دو تا پیمان بود، بالاخره زور غربی ها به خاطر پول و ثروت و امکانات رسانه ای صهیونیست با سیستم غلط سوسیالیستی که می ترکید از درون دارد نابود می شود – امام هم گفت که شما نابود می شوید، نامه نوشت به رئیس شوروی که به زودی مارسیست در حوزه های تاریخ معاصر دیده می شود و شما به زودی نابود می شوید و چند ماه بعد از اینکه امام پیشگویی اش را کرده بود و نامه نوشت به رئیس اتحاد جماهیر شوروی متلاشی شد؛ امام گفت شما بیهوده دارید با خدا و معنویت و دین می جنگید و چیزی که براساس جنگ با خدا و معنویت باشد حتماً نابود می شود- یک دفعه ترکید و اینها هم سیاست شان این بود که در مذاکرات -داستان مذاکرات خیلی طولانی است من الان نمی توانم بگویم- هایی که داشتند پیمان های نظامی باهم بستند، پیمان های اتمی بستند باهم دیگه، سالت یک سالت دو و... خیلی داستان دارد اینها الان نمی رسیم بگوییم، کنترل کاهش سلاح های هسته ای، سلاح موشک ها و... می ترسیدند یکی بمب اتم می خواست به این بزند و دنیا نابود می شد، انقدر اینها از هم می ترسیدند که ده ها برابر نابودی یک کره ی زمین فقط در یک کشور بمب ایجاد کردند، یعنی بمب های اتمی ای که اینها فقط در آلمان داشتند می توانست چندبرابر زمین را نابود کند، نه یک زمین، چند برابر کره زمین را می تواند متلاشی کند! روس ها جدا و اینها جدا. دیدند اوضاع خیلی خراب می شود. گفتند بیایید باهم صلح کنیم این اسلحه ها را کنار بگذاریم، آمریکایی ها و صهیونیست ها همیشه در کارشان دروغ و دغل و فریب دارند. همیشه اینطوری بوده و چیزی به نام وفای به عهد و قانون حالیشان نمی شود. می گویند قانون اجتماعی، بین المللی و کشوری و وفای به عهد و اخلاق فقط تا زمانی که منافع ما تأمین شود، آنجایی که منافع ما تأمین نشود هیچ قانونی محترم نیست برایمان، حتی خدا وحی و پیامبر، دیدید که با پیامبران چه کار کردند می کشتند، اصلاً برایشان قانون مهم نیست، می گویند فقط ما مهم هستیم. برای همین این روس ها و شوروی ها را خر شان کردند قانون بستند به شوروی ها شما اول بیایید اسلحه هایتان را نابود کنید ما نماینده می فرستیم، همیشه هم می گویند ما اول، اول شما بدهید، مثل برجامی که ما داشتیم همیشه هم با زور و تهدید خر می کنند طرف مقابل را، تحریم تان می کنیم! بمب اتم می زنیم! گزینه های نظامی روی میز است که این بترسد و همه هم می ترسند، می گویند چه کار کنیم؟ می گوید شما اول هسته ای تان را خالی کنید. اول شما اسلحه هایتان را بدهید. همیشه اینطوری بوده، شما نگاه کنید خلع سلاح همیشه از طرف دشمنان صهیونیسم انجام شده، به شوروی گفتند شما بیایید موشک هایتان را از بین ببرید، موشک هایتان را باز کنید و نابود کنید و این کار را کردند، آمریکا دست به موشک هایش نزد، اینها گفتند شما جر زدید و دوباره رفتند سمت موشک سازی و هی دعوایشان می شد. بالاخره اوضاع افتضاح اقتصادی افتضاح و مشکلات دیگر باعث شد که یک ابرقدرت –که امام هم گفته بود نابود می شود- نابود شد؛ حالا وسط این درگیری ها و وسط این جنگ یک دفعه در دنیا یک اتفاقی دیگری افتاد. وسط درگیری های دو تا ابرقدرت درست در جزیره ی ثبات آمریکا یک دفعه انقلاب شد، انقلابی که هیچ کس فکرش را نمی کرد. جز یک عده ی خاص از مسیحی های صهیونیسم که آنها می دانستند و کتابش را هم نوشته بودند قبلاً و زمان شاه کتابش بود. فیلمش هم ساختند، آنها می دانستند قرار است یک اتفاقی در ایران بیفتد و خودشان هم گفتند یک روحانی قرار است بیاید مسئول این شود، خیلی سال بود کتابش هم قدغن بود زمان شاه به نام پیشگویی های داموس که فیلمش هم پخش کرد به نام مردی که آینده را دید. نروسن ولز هم اجرایش می کند، هالیوود این را 1980 ساخت یعنی ما 1979 انقلاب ایران شد 1980 مردی که آینده را دید آمد بیرون، هول شدند و دیدند که پیشگویی ها درست درآمده، یک دفعه یک قدرت سومی وسط دوتا قدرت شکل گرفت. آمد گفت: نه شرقی نه غری جمهوری اسلامی؛ آقا اینها گفتند این دیگر کیست، شوروی به آمریکا گفت ما باید بیاییم این را نابودش کنیم، این نباید این وسط باشد، دنیا همین ما دو تا بس است، این چی شده پا شده آمده است اینجا؟ یک بچه ضعیف، کشوری که قبلاً عبد ما بوده و نوکر درجه چندم ما بوده مردمش قیام کردند و شاه را بیرون کردند حالا این آمده ادعا کرده که من یک ابرقدرت هستم خودم، نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی! مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی، مرگ بر انگلیس، پرچم ها را آتش می زدند. خیلی قدرتمند که حالا داستانش را ان شاءالله هفته بعد اگر توانستم تعریف می کنم، ابهت اینها را در دنیا از بین بردند، اینها برایشان خیلی سخت بود! یک قدرت دارد شکل می گیرد. برای همین دو تا ابرقدرت همه ی قدرت های جهان یعین ابرقدرت غرب و ابرقدرت شرق همه و اذناب شان باهم، گفتند ما باید این را نابود کنیم این نمی شود، اینجوری ما باید کشور این را نابود کنیم چیست آمده وسط دو تا بزرگ یک بچه می گوید من هم هستم! قدرت نمایی خدا و امام زمان را ببینید! این را داشته باشید تا اینجا؛
آقا این کشور آمد گفت ما هستیم هیچ غلطی نمی توانید بکنید، رئیس جمهور آمریکا یعنی امام صهیونیسم گفت من هیچ وقت در عمرم گریه نکردم، کارتر بود دیگر، خورد به کارتر انقلاب ما؛ گفت وقتی شبی که آیت الله خمینی گفت آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، من گریه کردم. از این تحقیری که آمریکا برای اولین بار در دنیا بود. کی جرات داشت به یک ابرقدرت این را بگوید؟ چرا اذناب شوروی ها به آمریکایی ها خیلی می گفتند. آنها هم خیلی به اینها چیزی می گفتند. ولی یکی به غیر از اینها بیاید بگوید مرده شور هردویتان را ببرد، ما خودمان یک کسی هستیم و مرگ بر هردویتان، بعد تازه امام اینطوری کرد که ما انقلاب کردیم همه تان را نابود کنیم! حالا می خوانم برایتان، همه تان را نابود می کنیم، شرق و غرب و همه تان را نابود می کنیم. ما آمدیم پرچم «لا اله الا الله و محمد رسول الله,» این را در سراسر دنیا به احتزاز در بیاوریم، اسلام سنگر های کلیدی جهان را یکی پس از دیگری فتح خواهد کرد، جملات امام را آوردن در انقلاب اسلامی و آینده جهان بخوانید که رجزخوانی اول انقلاب امام را. آمدیم همه تان را صاف کنیم. آنها هم زیر بار نمی روند که. می گویند حالا حالا ها نابودش می کنیم، این هفته نه هفته ی دیگر و الان چهل سال است دارند این را می گویند؛ این هفته، ماه دیگر، ماه آینده، ایران بساطش جمع می شود. در این وسط امام ایستاد جلوی همه، بسیجی ها و رزمنده ها و ارتشی ها و سپاهی ها و همه ی مردم ایران ایستادند جلوی ابرقدرت ها، یعنی همان که قرآن گفت: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً» چه بسا یک گروه کمی به همه ی کثیر ها غلبه می کنند و نابود می کنند. چون با الله هستند، یک کشور با الله به همه ی ابرقدرت ها می چربد دیگر! موسی تنها بود دیگر «إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهدِينِ» من تنها نیستم، یک رب دارم، یک نفر موسی و هارون کل ابرقدرت های فرعون را زدند زمین، یک ابراهیم می آید آن هم خودش نه به یک پشه می گوید برو بزن نابودش کن خودم نه! پشه را خدا می فرستد می رود نمرود را می زند می کشد یک استکبار را می گویم یک پشه بیاید بکشدت، انقدر لیاقت نداری که بگویم یک آدم بیاید تو را بکشد به یک پشه می گوید برو بکشدش خدا استکبار را اینطوری برخورد می کند. یک دفعه در این درگیری ها شوروی ترکید، متلاشی شد. یک ابرقدرت متلاشی شد! یک دفعه جماهیر شوروی شدند کشورهای مستقل حالا رئیس رفته و خود رئیس بدبخت شده اینجا گرفتار شده روسیه و یک دفعه کشور ها همه جدا شدن.د آن روسیه قدیم ماند و حالا ترکمنستان و آذربایجان و قرقیزستان و... کشورها همه بی پدر شدند، بلوک شرق کمونیسم متلاشی شد، سوسیالیسم، حالا صهیونیسم هم که خودش می دانست دارد چه کار می کند، یک کتاب هست خاطرات خود ریگان است آن را بخوانید که من چه جوری سر مذاکرات گورباچف را گول می زدم که حرفهای من را بپذیرد و شوروی را متلاشی کند. دقیقاً همان نقشه ای که سر این خودی های ما رئیس جمهور های ما وزرای خارجه ی ما آوردند سر قضیه برجام دقیقاً همان برخوردها، کتابش را بخوانید شما که من باید چه جوری این ها را خر می کردم در جلسه اینها وقتی که کار به بن بست می کشید یک چشمک بهش می زدم و نازش می کردم و بوسش می کردم و می گفتم بریم یک قهوه بخوریم دوتایی، بریم قدم بزنیم باهم خامش می کردم می بردمش سر جلسه و این خام می شد و امتیاز می گرفت از آنها. بالاخره پاشیده شد و آنها داغون، اینها الان می خواهند چه کار کنند؟ آنها را تصاحب کنند دیگر، ما ابرقدرت هستیم بیایید زیر پوشش ما، ما می آییم کمکتان می کنیم، ما می آییم اقتصادتان را درست می کنیم، ما می آییم بهتان کمک می کنیم. اینها بی سرپرست بودند. دیگر به یک ابرقدرت تکیه داشتند و آن ابرقدرت الان پاشیده خودش، خودش نمی تواند خودش را جمع کند. حالا چه جوری اقتصادمان را درست کنیم، دولت مان را چه جوری بچینیم، مجلس چه جوری تشکیل بدهیم، حکومت چی باشد، چیکار کنیم حالا؟ داستان های زیادی دارد این داستان، که آنها آن وسط گفتند ما هستیم کمک تان می کنیم بیایید خلاصه این ادامه داشت؛ چین هم برای خود یک قدرتی داشت شکل می گرفت، چین کمونیسم از اذناب شوروی بود و او هم برای خودش یک کشور بزرگ بود آنجا هم مقاومت می کرد با آمریکا و هنوز هم دارد مقاومت می کند. از آن تاریخ به بعد که جنگ سرد یعنی جنگی که بین آمریکا و شوروی بود برای اینکه همدیگر را می زنیم می زنیم الان نمی زنیم او می زند هی همدیگر را تهدید می کردند و شوروی پاشید یک داستانی که از چند صد سال پیش فقط خودش بود و اسمش نبود به اسم گلوبالیسم جهانی کردن یا جهانی شدن، این هم داستان دارد که شدن درست است یا کردن، جهانی شدن است یا جهانی کردن درست شد، گفتند آقا از این به بعد باید یک نظم نوین جهانی ایجاد شود آن هم فقط به ریاست و سرپرستی آمریکا، جهان دو قطبی تبدیل شد به جهان تک قطبی، هیچ کس هم ایران را محل نمی گذاشت. می گفتند ما این را صافش می کنیم برود حالا آن هیچی، ایران هم این وسط برای خودش برنامه های خودش را داشت، کارهای خودش را می کرد، فعالیت ها و بازسازی های خودش را می کرد. برای ایران هم برنامه داشتند تا جنگ راه انداختند تا این را نابودش کنند. بالاخره زورشان نمی رسید بالاخره، گفتند ما بالاخره این را یکجوری نابودش می کنیم، برنامه داشتند برای ایران این وری ها و آنوری ها ولی گفتند نه نظم نوین جهانی ما کدخدا هستیم. همین رئیس جمهور قبلی ما که واداده و بدبخت اینها بود و نوکر اینها بود می گفت اینها کدخدا اند نمی شود حرف اینها را گوش نداد، وزیرخارجه اش که اصلاً بزرگ شده آنجاست و از سن شانزده سالگی رفته آمریکا و آنجا بزرگ شده است، تمام تفکرات مثل آنها و آمریکا با یک دکمه ما را نابود می کند! یک دکمه بزند ما نابود شده ایم! ما چه جوری جلوی آمریکا مقاومت کنیم؟ اینها انقدر بدبخت بودند که روسیه و چین در بحث برجام اینها طرف ایران را می گرفتند. می گفتند ما می ایستیم طرف شما که شما به خواسته هایتان برسید و انرژی اتمی تان را از دست ندهید، اینها به روسیه و چین می گفتند: شما دخالت نکنید! وزیرخارجه روسیه و چین می گفتند مگر ما نیامده ایم به دفاع از اینها، اینها چرا ما را دفع می کنند؟ چون خودی خائن است! گفت: تحریم کنید، ما را بیشتر تحریم کنید ما بیاییم بیشتر مذاکره کنیم و بیشتر امتیاز بدهیم، بعد آمد رئیس جمهور گفت برجام یک را قبول کردیم حالا چی را قبول کنیم بعداً؟ دو سه چهار و... امتیاز می دهیم هیچی پس آنها چه چیزی می دهند؟ دروغ گفتند: ما تحریم ها را بر می داریم و الان هیچ کاری نکردند فقط ما انرژی هسته ای مان را نابود کردیم، جمعش کردیم، مثل همه ی قراردادهایی که در طول تاریخ اینها زیرش زدند با همه این کار را کردند. حالا دنیا باید نظم نوین جهانی و از جمله خاورمیانه جدید، حالا بروید در سایت بزنید خاورمیانه جدید؛ آمدند ایران را به چند قسمت تقسیم کردند؛ یعنی آن ایران بیچاره ای که دو سومش را برده بودند این یک گربه ای که مانده بود وسط این را به شش هفت قسمت تققسیم کردند و برای هرکدام اسم گذاشتند، عراق را تقسیم کردند و گفتند خاورمیانه ی جدید باید اینطوری که ما می گوییم باید باشد، زمان کی؟ زمان بوش که می گفت من پیغمبر خدا هستم و خداوند به من الهام کرده و ما مأمور هستیم از طرف خدا اینگونه دنیا را صاف کنیم، خیلی رسمی! ما از طرف خدا مأمور هستیم که این کار را بکنیم. حالا داستان را تا اینجای کار داشته باشید. پس نظم نوین جهانی، خاورمیانه ی جدید را برای ما چیدند، حالا این قرار است به کجا ختم شود؟ ما چه کار باید بکنیم که نه تنها بتوانیم ایران را صاف کنیم؛ بلکه تمام کشور های دیگر مثل روسیه همه را صاف کنیم به نفع یک اقلیت صهیونیسم،
حالا داستان اصلی این است که چرا آمریکا و اروپای مسیحی عبد این چهارنفر آدم یهودی ضعیف اند؟ چند صدهزار نفر اند اینها آدم های ضعیف اند، می گوید گردن کلفت های آمریکا و اروپا بیشتر از سیصد نفر نیستند. این سیصد نفر همه کاره ی کل دنیا هستند، اینها چه جوری توانستند مسیحی ها را با خودشان هماهنگ کنند؟ کل مسیحیت می آید به اینها باج می دهد، آمریکا با این قدرت بگوید ما نوکر اسرائیل هستیم، ما وظیفه مان اول اسرائیل است! به مردم آمریکا هم گفتند شما خفه شوید. باید باور کنید که ما روزی و رزق مان از اسرائیل می آید و همه هم این را باور کردند یک چیزی شکل گرفت به نام مسیحیت صهیونیسم، مسیحی صهیونیسم به نام آنجلیست ها یا مسیحی های صهیونیسم یک مکتبی است که برای خودش داستان زیاد دارد که حالا باید جلسه ای باشد که ان شاءالله آقای غریبی بیاید همه ی اینها را توضیح بدهد، نحوه شکل گیری اینها و اینکه داستان اینها چطوری اینطوری شد. یک چند دقیقه قبل از سخنرانی من چند دقیقه چند دقیقه این چیز ها را به شما بگویند خارج از کلاس.
رسیدیم به فروپاشی شوروی، رسیدیم به بعد از جنگ تحمیلی، حالا اینها دارند یک سیستمی را اجرا می کنند، یک داستان و قانونی را می گذارند در دنیا به نام جهانی سازی همه چیز، چرا باید همه چیز جهانی شود؟ تا همه ی مقاومت های اجتماعی اقتصادی سیاسی مذهبی فرهنگی برداشته شود و همه مقاومت ها که برداشته شد؛ قانون جهان را کی می نویسد حالا؟ خودمان می نویسیم دیگر! اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را خودمان می نویسیم و همه چیز زیر نظر خودمان! اعلام هم کردند جهانی شدن با کدخدایی آمریکا. دقت کنید خیلی صریح، آمریکا فقط می تواند. وزیر خارجه رایس آمد اینجا خاورمیانه جدید داریم. آمریکا است فقط باید به کل جهان حاکمیت کند، این تک قطبی است! آمریکا حاکم کل زمین و نماینده خدا روی زمین است. حالا من بحث های موعود گرایانه ی اینها را مطرح نکردم، بحث های دینی شان هم مطرح نکردم که اینها می گویند آقا مگر انبیاء نگفتند در آینده یک کسی باید حاکم باشد؟ آن ما هستیم! ما هستیم که باید بر کل جهان حاکم باشیم، ببینید تا کجا این مرز دارد نزدیک می شود، یعنی در کل دنیا منجی ما هستیم! منجی و نجات دهنده ی دنیا ما هستیم، ما هستیم که به دنیا امنیت و آرامش می دهیم. اصلاً گلوبالیسم و جهانی سازی این است: ایجاد صلح و دموکراسی برای کل جهان به مدیریت آمریکا. تا اینجا داشته باشید.
جلسه ی بعد می خواهیم یک مقدار ظریف تر و ملموس تر جلو بیایم تا ببینیم اوضاع ما چگونه است و ما کجای داستان ایستاده ایم و به چه سمتی می رویم.