اردوی همدلی (گیلان)
جلسة ششم (6) به تاریخ: 21/07/1401
استاد گرانقدر:
استاد محمد شجاعی
تعداد جلسات: 9
می خواهیم بحث خودسازی را از منظر دیگری نگاه کنیم که منظر عشق است. منظر کرامت است. ما اگر در عشق، صادق باشیم، در علاقه، فرقی نمی کند چه عشقی، جمادی باشد گیاهی باشد حیوانی باشد عقلی باشد یا فوق عقلی، لازمه و ضرورت عشق، معیت و همراهی است. یعنی آدم دوست دارد با معشوقش باشد، یک کسی بورس باز است، بانک باز است، دلار باز است، می خواهد شب تا صبح با این چیزها باشد. با این اخبار، با این اطلاعات، با این معلومات، صبح تا شب با گوشی یکسره اخبار بورس و قیمت ها را نگاه می کند.
یک کسی عاشق کمال گیاهی است، مثلا آشپزی، کیک پزی، ... همه اش در سایت های هست که راجع به غذا، کیک، ژله، و کانال های این جوری است. علاقه دارد و خودش می رود این چیزها را تهیه می کند. معیت را دوست دارد.
یک کسی عشق دیگری دارد. مثلاً با شیمی، فیزیک، ورزش، این معیت را می خواهد. با باشگاه ها، قهرمان ها، کانال ها، همه ارتباط دارد. یک کسی عاشق فیزیک، نجوم و هیئت است. می رود کلاس ها را ثبت می کند و اگر پول داشته باشد برای خودش تلسکوپ می خرد یا مجلات علمی این رشته را میخرد، چون علاقه به اینها دارد. انس است و نمیشود کاریش کرد. چون عشق این کار را دارد، این معیت را می پسندد. این معیت را دوست دارد.
برای ما به عنوان یک انسان معیت یک ضرورت است، یک نیاز است؛ چون انسان اگر حالت طبیعی داشته باشد، «لااله الا الله» اش درست و فعال است. قرآن صریح میگوید: اگر سه معشوق الله، اهل بیت و جهاد در رأس معشوق هایتان نیستند، انسان نیستید. پس انسان کیست که تعادل دارد! آنکه سه معشوق در رأس عشق هایش قرار دارد. اگر داشته باشد، طبیعی و ضرورتش این است که سه معشوق را داشته باشد. می خواهد با او باشد. این معیت را احتیاج دارد. با خدا، با اهل بیت، و چون اساسا این ضرورت است سر نماز گنجانده شده که بگوید «اهدنا الصراط المستقیم* صراط الذین انعمت علیهم» کسی که نماز می خواند دارد « صراط الذین انعمت علیهم» می گوید، دلش با این کلمات نمی آید، دلتنگی ندارد به «الذین انعم الله» را که چهار دسته هستند: نبیین، صدیقین، شهدا و صالحین. دلش نمیرود و دلتنگی ندارد، هنوز نمازش صادقانه نیست. اصلا نماز نمیخواند.
وقتی شما می گویید دلم برای فلانی تنگ شده؛ یعنی واقعا دلم تنگ شده، دلم رفت. می خواهمش. قاعده این است که قیمت هر کس به آنی است که دلت برایش تنگ می شود. برای چی دلتنگ می شوی. آنکه می خواهی با او باشی، کیه و چیه، قیمتت همان است. بنابراین معیت با این چهار دسته، معیت با خدا، برای ما اگر یک انسان باشیم، طبیعی است که ما می طلبیمش. لذا اهل بیت در تربیت اسلامی دائماً یکی از اصولی که به مخاطبینشان یاد میدهند، چون آنها ربّ هستند و یاد می دهند، مربی اند، این است که روی معیت هایت کار کن. هر نمازی که می خوانی باید سوره حمد باشد و حتما باید بگویی: «اهدنا الصراط المستقیم/ صراط الذین انعمت علیهم»، من می خواهم راه اینها را بروم. وقتی میگویی: «السلام علینا و علی عبادالله الصالحین» بگویی: آه که چقدر دلم برایشان تنگ شده. وقتی می گویی: شهدا، انبیاء، واقعا دلتنگ انبیاء باشی. یک ساعت هایی بیقرار بشوی. یک ساعت هایی بگویی که این مرگ کی قرار است بیاید و من را نجات بدهد. کی قرار است من بروم آن طرف، چقدر بی تابم به دیدن شان، به ملاقات شان، والا اگر این بی تابی نباشد، این قلب اصلا فعال نیست. اصلا این قلب طبیعی نیست. سالم نیست. این خیلی شفاف است.
دعای 21 و 20 و 22 صحیفه را به همه توصیه کردم. یادتان نرود. این دعا فوق العاده است. آخر دعای 21 آمده است که «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه» خدا کند یک موقعی یک کسی صلواتش از احترام و دروغ دربیاید، و انقدر برای اهل بیت دلتنگ بشود، انقدر دوستشان داشته باشی، که بگوی: خدایا از طرف من بهشان درود بفرست، درود خودت را به آنها بفرست، کاشکی از ثواب دربیایم، از مستحبات دربیایم، این حرفها بشود حرفهای دل خودمان، صلوات را دلت بفرستد. خیلی خوب است آدم به جایی بفرستد که دلش صلوات بفرستد.
بعد از صلوات می فرماید: «وَ اجْعَلْنِي لَهُمْ قَرِيناً وَ اجْعَلْنِي لَهُمْ نَصِيراً»؛ خدایا من را قرینشان قرار بده. قرین یعنی «اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ»، من قرین اهل بیت بشوم، اگر قرین شدی به چه میرسی، به نصرت هم میرسی. نصیر آنها بشوم. حالا نگاه کنید.
«فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لاَ مَعَ غَيْرِكُمْ»، امام هادی میگوید کمتر از این را از من نخواهید. این جمله را دائم تکرار کن. «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لاَ مَعَ غَيْرِكُمْ» این ذکر است. جداگانه تسبیح به دست بگیرید و ذکر بگویید. با شما و نه با غیر شما. با شما با شما نه با غیر شما. این ما را به یک معرفت و قدرت میرساند.
پیرمرد و پیرزنهای خیلی از مادران خودتان دیدید سواد اسلامی ندارند؛ اما پر از معرفت هستند. انقدر شامهشان قوی هست که شما اگر یک چیزی از مسائل سیاسی بگویید یا اجتماعی، از آمریکا، اروپا، داخل، خارج، بو میکشد. می گوید این بو میدهد. چرا؟ چون این در سایه تقوای خودش به معیت با اهلبیت رسیده، میفهمد این حرف دورش میکند. میفهمد این تصویر، این کانال، این آدم دورش میکند. کاملاً میفهمد که این از خانواده اش دورش میکند. بو میکشد، اصلا نمیرود. معرفت دارد. اصل هم معرفت است. بعد طرف دکترای علوم سیاسی دارد، احمق است و خیلی راحت خودش را می اندازد در چیزهایی که خاندان آسمانی اش، غیب، خدا و معشوق های انسانی اش جدا می کند یا رشته های دیگر. احمق است. بصیرت ندارد. علم دارد؛ ولی معرفت ندارد. علم به تنهایی به چه درد می خورد. حالا خوب دقت کنید. چرا روی این حرف تأکید می کنیم؟ برای اینکه تا تشبه پیدا نکنید، استقرار ندارید. در دو جا یادتان باشد. آنهایی که تشبه ندارند می برند حتما. آنهایی که زحمت می کشند، فعالیت می کشند، خدمت می کنند فایده ای ندارد. خود اهل بیت هم فرمودند بعضی ها خادم اند بعضی ها دوست اند. تو کدامی؟ می خواهی کدام باشی؟ فقط خادم باشی؟ بین خدمتگزار و ارباب می شود یک رابطه محبت آمیز. اما معلوم نیست دوستی باشد. کی می شود آن تو را دوست داشته باشد، و تو او را دوست داشته باشی.
«جون» غلام سیاه امام حسین یک خدمتگزار است. اما وقتی دارد جان می دهد، حضرت صورتش را می گذارد روی صورت جون. یعنی عشق وجود دارد. یک شباهت وجود دارد. درست است که رابطه فرمانده و زیردست است، اما این رابطه عاشقانه است. فقط خدمتگزارانه نیست. فقط خدمتگزار است. خدمتگزار باشد محبت هم فقط در همان حد است. اما عاشقی یک چیز دیگر است. انس یک چیز دیگر است. دوست داشتن یک چیز دیگر است. تو می خواهی از کدام باشی؟ دعاها را نگاه کنید. خیلی سنگین است. «وَ اجْعَلْنِي لَهُمْ قَرِيناً وَ اجْعَلْنِي لَهُمْ نَصِيراً» قرین و یارشان باشم. حالا نگاه کنید. آدم های که ظرفیت ندارند و خودسازی نکردند حتما می ریزند. یعنی تشبه ندارند. یک جا در فتنه هاست. یک جا هم در کارهای پر طاقت است. کارهای که پر طاقت می شود خیلی ها نمی کشند. چون تشبه ندارد، خودسازی لازم نکرده، سنگینی کار او را به یک جایی می برندش. دیگر نمی تواند ادامه بدهد. ادامه نمی تواند بدهد، نه اینکه بگویی خسته می شود و می برد. نه. کشش نفسانی برای این کار ندارد. می برد؛ یعنی برش شخصیتی پیدا می کند و این خیلی خطرناک است. مقام معظم رهبری می فرماید: ما دو جور انقلابی داریم. انقلابی مثبت و انقلابی منفی.
انقلابی مثبت کسانی هستند که همیشه بی نق و غر کار میکنند. هر کاری بهشان بدید انجام می دهند. هر صحنه ای بگویند حضور دارند. طلبی از کسی ندارند. نق و غر ندارند. خسته نمی شوند. این انقلاب های مثبت اند.
یک سری انقلابی داریم که انقلابی منفی اند. اینها هر کاری بهشان بدهید نق و غر و شرط... همه اش این طوری هستند. شرط برای کار کردن دارند. دیدید که در این شخصیت ها چند نفر هستند. آقا به آنها گفت این سنگر را ترک نکنید ولی آنها گفتند که ما نمی ایستم. سراغ نداری؟ این کار بکن. من سراغ دارم. من در روحانیون سراغ دارم که آقا به اینها فرموده شما این کار را بکن. گفتند نه در شأن من نیست. آقا ببخشید من این کار را نمی کنم. انقلابی هست، خوب هست، ولی منفی هست. این انقلاب منفی هست . شرط دارن برای کار کردن امام زمان، نق و غر دارند ، این جوریه. یعنی اینجوری نیست که بتوانی بگویی بیا این جبهه بگیر و بدان که این جبهه را می تواند بگیرد به سلامت برساند و دشمنان را منکوب کند. بینق و غر همه فشارها را به جان بخره. فشارگیرش خوبه.
حالا دقت کنید. این دو گروه همیشه می بُرند. اگر سنخیت نداشته باشیم، این بلا سرمان می آید. اینجا را دقت کنید.
عن النبی ,، پیغمبر رحمت است که این را میگوید. «ثَلاَثٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلَيْسَ مِنِّي وَ لاَ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» یعنی نه من قبولش دارم نه خدا. قبولش نمی کنیم. از ما نیست. خیلی خطرناک است که پیغمبر رحمت می گوید از ما نیست. ببخشید شما؟ نه/ از ما نیست. ایشان از ما نیست. خیلی تند هست. باز امام رضا که می فرماید: عابد نیست. یعنی در باشگاه نیست. نخودی بیرون است. ولی پیغمبر همان حرف را می زند ولی خیلی تند هست. از من نیست از خدا نیست. خدا هم قبولش نمیکند. آدم غیرت و حیا داشته باشد و بهش بر بخورد، خیلی خوب است. این سه تا چی هست؟
دقت کنید. یک ذره علاقه و عشق در وجود کسی باشد، اگر راست بگوید، یک جور غیرت و حیا در کسی باشد محال است دنبال اینها نرود.
حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ اَلْجَاهِلِ؛ حلمی باید داشته باشد. یعنی خویشتن داری، یعنی هر کس اذیت کرد عصبی نشوی. حلمی داشته باشد که جهل جاهل را بتوانی برطرف کنی. اگر کسی جهالت کرد، بتوانی برطرف کنی. جاهل به این معنا نیست که مثلا یک جاهلی از پشت کوه آماده باشد. نه. مثلا بچه ات هست حالا جهالت کرده است. دوست هست جهالت کرده. نفهمی به خرج داده. بتوانی ردش بکنی و نسوزی. بعضی از دوستان می بینم که از دستم گله می کنند. من می بینم که در جهنم افتادند و من می خواهم نجاتشان بدهم. داد هم سرشان می زنم. میگویم تو داری خودت را بیچاره می کنی. ولی او می گوید چرا سر من داد زدی! از شما توقع نداشتم سر من داد بزندی. تو داری می میری، داری خودت را می کشی. بقیه را هم داری با خودت غرق می کنی. انقدر منیت داشت با اینکه من عاشقانه سرش داد زدم، رفت. مجموعه را رها کرد و رفت. گفت من نمی توانم اینجا بمانم و نایستاد. «حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ اَلْجَاهِلِ»؛ اگر نداشته باشی نه از خدایی نه از پیغمبر. اصلا تو در ما نیستی.
«وَ حُسْنُ خُلُقٍ يَعِيشُ بِهِ فِي اَلنَّاسِ» خوش اخلاقی که با بقیه بتوانی زندگی کنی. اخلاق خوش یعنی چی؟ یعنی اگر به صدنفر، هزار نفر، او را ببینند و بگویند این آقا، چه جوریه؟ همه می گویند این آقا خوش اخلاق است. این آدم مهربانی است. این آدم با فضیلت است. این آدم صبوری هست. همه بگویند. نه اینکه از نزدیکترین کسانت می دری: پدرت، مادرت، شوهرت، زنت، بچه هایت، همه را می دری، تا بقیه کسانی که اطرافت هستند. بیایند بگویند این چه جور آدمیه؟ می گویند اصلا اخلاق ندارد. این هار است. زود پاچه می گیرد. اگر مشهور به این نیستی نمیتوانی فیلم بازی کنی. برای این که این طور نباشی نمی توانی فیلم بازی کنی. چون فقط اخلاص و تقوا لازم دارد. آدم باید از خدا حیا کند. اگر نیستی نه از خدا و نه از پیغمبر هستی. پیغمبر خیلی صریح می گوید. می فرماید: از من نیست. اخلاق مهم است.
«وَ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» یک ورعی که نگه اش دارد. نه اینکه اصلا گناه نکند. او معصوم می شود. قرآن در سوره آل عمران می گوید یک موقعی هایی متقین هم به فحشا دچار می شوند. یک موقع را بی خیال. ولی عادتاً این کار را نمی کند. اگر یک چیزی حرام است، خودش حرام است.
وقتی حرام می گوییم سراغ مشروب و زنا و مسائل این جوری نروید. حرام همین عصبانیت، قهرکردن، جواب سلام ندادن، همین که تلفنت را دستکاری می کنی که بقیه نفهمند تو پیام را دیدی. ولی دیدی و بعد می گویی ندیدم یا پیام می دهند و جواب نمی دهی یا زنگ می زنند و جواب نمی دهی. گاهی انسان یک روز یا دو روز مریض هست و جواب نمی دهد. بعد زنگ می زند و معذرت خواهی می کند.
به طرف می گویی: زنگ بزن به فلانی بگو این کار را برایت انجام بدهد. پیام دادم، جواب نداده. زنگ هم زدم جواب نداده. پس من با آنها کاری ندارم شما برایم انجام بدهید. این حرف یعنی چی! بیست دفعه زنگ بزن. اصلا او مریض است، جواب نمی دهد. تو وظیفه ات این هست که جهنم درست نکنی. اونمی خواهد جواب بدهد. تو کارت را باید انجام بدهی. کار امام زمان را لنگ بزاریم برای اینکه تکبر داریم، بی اخلاق ایم.
در جبهه یک زمانی که سخت ترین روز عمر من بود، مانده بودم بعد از قتل نامه یا هنوز نشده بود، جبهه آمدم، دیدم حال و هوا خیلی بده. تعداد زیادی از ارتشی ها در شهر هستند. شهر این جوری بود بعد در پادگان هیچ کس نبود یا خیلی کم. نیروها کجا هستند؟ نیروها مصلحتی مرخصی رفتند. کجا رفتند؟ مشهد رفتند. کار را به قتل نامه رساندند همان موقع که ما در جنگ بودیم. عراق حمله کرد و آمد، هیچ کس در خطها نبود. دقت کنید. هیچ کس. عراقی ها راحت داشتند می آمدند جلو. دوباره همان حادثه اول جنگ که عراقی گرفتند، اتفاق می افتد؛ یعنی برای هر یک وجب آن شما خون دادید، راحت داشت این اتفاق می افتد. چندتا لشکر عراقی حمله کردند، ما فقط یک تیپ داشتیم در دوکوهه. و این بچه ها جلو رفتند. یک تیپ باید جلوی چند لشکر می ایستادند. حالا آنجا رفته بودند. کمترین امکانات نیامده بود. آب نبود. بچه ها از تشنگی شهید شدند. خداشاهد است. نمی توانستند مقاومت کنند. سه تا لشکر زرهی داشت می آمد آنجا، چکار کنیم بااین، چقدر می تواند بایستد! خداشاهد است. بچه بسیجی می گفت تانک داره روت می آید، می گفت بزار بیاد دیگر نمی توانم. جلوی تانک دراز می کشید چفیه اش را روی سرش می کشید و منتظر بود که تانک بیاید از رویش رد بشود و له اش کند. آب اصلا نبود. کی به لشکر آب نرساند؟ آب رسانی کجا بود! چه کسی مسئول رساندن تدارکات غذا و آب به اینها بود. چقدر این کار تنفرانگیز و زشت و کثیف هست. من بارها در کار دیدم افراد از هم گروکشی می کنند. یک کاری را باید انجام بدهند، خوشش نمی آید، می گوید ولش کن. آقا جبهه است یک عده دارند لت و پار می شوند، شیطان دارد یک عده را لت و پار می کند. کارها بارها خوابیده، سر وقت انجام نشده، به موقع مواد نرسیده، کی می خواهد جواب بدهد. گروکشی چی؟ حالا که این جوریه من امضا نمی کنم؛ حالا که اونجوریه من پخش نمی کنم؛ حالا که این جوریه من انجام نمی دهم. آقا منتظر فلان فایلم، بفرست، می خواهیم یک کار بزرگ برای فلان مناسبت بکنیم. اصلا کر هست. نمی شنود. آقا برای امام زمان هست. شما لشکر امام زمان را معطل نگه می دارید! آره. شما لعب سیاسی را در سطح کشور ما ببینید چه جوریه! یک دفعه یک گروه، یک وزارتخانه همکاری نمی کند، دولت شکست می خورد. زمان جنگ این جوری بود. ما یک عملیات را فقط یک گردان نتوانست برساند، یک عملیات شکست خوردیم. 300، 400 نفر اسیر شدند، هزاران نفر هم کشته شدند. اگر قصور هست که خدا با قصور کاری ندارد. ولی اگر تقصیر هست یعنی می توانستی برسانی و نرساندی، چی!
آقا فلان استان فلان چیز را نیاز دارد برایش بفرستید. او اصلا جواب نمی دهد. فلان کتاب را ارسال کنید، جواب نمیدهد. یا فلان چیز را بفرستید. فلان جا ولی جواب نمیدهد. بارها شده من با شمشیر به دست و به تنهایی جلو رفتم، مثل بعضی از عملیات هایی که یک نفره جلو می رفتیم، یعنی هیچ کس پشت سرمان نبود، بعد وسط 500 نفر می گوییم حالا الان مواد کو؟ آقا ببخشید یادمان رفت؛ نگرفتیم، بهانه های مسخره. آقا شوخی بردار نیست. شما مگر نمی دانید این ساعت عملیات هست، باید بیارید، می گوید: تعطیل بود. تو دو ماه جلوتر می دانی که این ساعت عملیات هست، یک هفته جلوتر می دانی، تعطیل بود عذر نیست، تعطیل بود باید کارت را انجام می دادی. تعطیل یعنی چی! مگر قرار نیست عملیات شود. تعطیل هست، تو برای امام زمان هیچ ارزشی قائل نیستی، پس برو خانه ات. هیچ اشکالی ندارد. یک روز قبلش باید کارت را می کردی.
آقا به تعطیلی خوردیم. یک حرف مسخره ای هست. این هست که من دارم تاکید می کنم ما محبت انسانی مان خیلی ضعیف است. اگر عروسی یا عقد دختر و پسرت بود، این حرفها را می زدی! کوچک ترین چیزهایش تهیه می شد.
وقت ندارم، نمی توانم، حال ندارم، حوصله ندارم، بزار حالش را بگیرم، بزار شکست بخورد، بزار بیفتد، بزار حالش گرفته بشود، بزار کارش انجام نشود تا قدر من را بداند، باید به من نیاز داشته باشد، او باید حتما بیاید به من التماس کند تا من فلان کار را بکنم، اصلا این کی هست که من جوابش را بدهم، اصلا این کی هست که من جواب این را بدهم، اگر استاد زنگ بزند من جواب می دهم، اگر استاد خودش بگوید من جواب میدهم.
خدا کند این حدیث راست نباشد، که اگر بتوانی کاری را راه بیندازی و راه نیندازی، آن هم کار شخصی یک نفر، نه کار لشکر امام زمان، را راه نیندازی، برای هر یک روز، خدا 80 سال معطلت می کند. خدا کند این روایت این دروغ باشد. خودم این روایت را ندیدم. از یکی از بزرگان شنیدم. او خیلی بزرگ است. فردا، پس فردا، هفته دیگر، دو روز دیگر، پنج روز دیگر، اصلا کار بخوابد، اصلا کار انجام نشود، به درک.
باریک الله. چرا؟ کار دست من هست. قدر من را بدانند؛ قدر ما را بدانند. یک مهندسی می گفت ما مخصوصا یک موقع هایی برق قطع می کنیم تا مردم قدرمان را بدانند. گفتم: باریک الله.
تو با کی لج میکنی؟ با کی رقابت می کنی؟ این لشکر بابات هست، ایتام آنجا معطل میمانند. دودش میرود چشم بابات، می رود چشم ایتام. تو چیکاره ای اینجا! تو یک متصدی هستی، تصمیم گیرنده نیستی، چون من دیده نمی شوم، چون من حرمتم رعایت نشده، من هم انجام نمی دهم. باریک الله.
اینجا «من» بالا می زند. قرآن هم می گوید ما شماها را اینجا امتحان می کنیم. «من» بالا میزند، از شکست همدیگر کیف می کنیم. رقابت در لشکر امام زمان این جوری به این نحسی! به این جهنمی! که از افتادن و سقوط یک کسی لذت ببریم و کیف کنیم که این شکست خورده. دیدید بدون ما نتوانست کار بکند. دیدید ما نبودیم چی شد! باریک الله. جلوی خدا، جلوی اهل بیت، جلوی امام زمان حیا نمی کنی! این جوری شرمتان نمی آید!
وقتی می گوییم «يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اَللَّهِ» نگوییم معاصی الله یعنی شراب بخورد، زنا داشته باشد، روابط فلان داشته باشد، دزدی کند؛ نه. معاصی الله یعنی همین ها. معاصی از این بدتر! گناه از این بالاتر که لشکر امام زمان را معطل نگه می داری! چون تو می خواهی با آن خودارضایی کنی، حتما باید دیده شوی تا این کار را بکنی! همین که امام گفت، اسلام چیز خیلی خوبیه ، امام زمان خیلی خوبه به شرط من. اگر من دیده بشوم و اسم من باشد ، حرف من هم گفته بشود، خوبه ولی اگر قرار هست من دیده نشوم...،
اخلاص و تقوا نباشد، دو زار نمی خرندش. حضرت فرمود: اگر دیدید بدون شما کار انجام می شود، و حاضری بدون شما انجام بشود، همان موقع هم بدون شماست، همان قدر اهتمام داری تا زمانی که خودت بودی، معلوم است که اخلاص داری والا تو یک شهوت ران خودشیفته بیشتر نیستی. همان دلسوزیت با تو و بدون تو، اگر یکسان هست، خوش به حالت. ولی اگر به شرط تو هست، تمام لشکر را گرو خودت نگه داشتی.
همیشه این صحنه جلوی چشمم هست که آن لحظه بچه ها داشتند از تشنگی می مردند، می گفتم کی آب نرسانده، کی باید می بود و آب می رساند. کی اینها را بدون تجهیزات جلو فرستاده! خیلی کمرشکن است.
«فلیس منی و لامن الله» نه من قبولش دارم و نه خدا و نه امام زمان. ما هی خودمان را به امام زمان بچسبانیم و امام زمان امام زمان بکنیم، امام زمان قبول نمی کند. امام زمان می گوید خدا که ما عبدش هستیم، ما را هم بی تقوا و بی اخلاص نمی پذیرد.
پیغمبر رحمت است، می گوید من این را نمی پذیرم. «فلیس منّی» یعنی چی! یعنی تو اصلا ثبت نام در باشگاه نداری. تو اصلا در این باشگاه نیامدی. اسمت کجاست! اصلا شرط ورود به باشگاه یعنی چی! تو می گویی من حاضرم آنجا بروم کتک بخورم، وزنه بزنم، برم لباس خاص بپوشم، برم نظم داشته باشم، برم تمرین حل بکنم.
شما کلاس زبان ثبت نام کردی، شرط چیست؟ یک مقدار سر کلاس خوب گوش کنم، خوب یاد بگیرم، خوب تمرین کنم. این شرطش هست. چرا رفتی ثبت نام کردی وقتی نمی خواهی تمرین کنی! من حوصله ندارم، وقت ندارم، نمی رسم. ما می خواهیم مسلمان باشیم. هی هم می گوییم: «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» اما حاضر نیستیم شرایطش را تمرین کنیم. علی فرمود: «لا تَكُن مِمَّن يَرجُو الآخرةَ بغيرِ العَمَلِ» از کسانی نباشید که می خواهید آخرت را بدون عمل به آن برسید. شما این جوری نمیرسید. آقا ما معیت را میخواهیم یا نمیخواهیم؟ می گوید: «فلیس منّی و لامن الله» پس معیت در کار نیست. اصلا معیت را می خواهی یا نمی خواهی! این سوال است که می خواهیم با آنها باشیم یا اصلا برایمان مهم نیست. هر کس که برایش مهم است. اگر مهم است شبیه شو. مراتب را قبلا گفتم. یک بار تو می گویی: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ جُنْدِكَ فَإِنَّ جُنْدَكَ هُمُ الْغَالِبُونَ»، تو پیروزی را دوست داری. پیروزی را می خواهی. غالب بشوی. بزنیم، داغون کنیم و پیروز شویم. بعضی ها این جوری هستند.
یکی از این رزمنده ها که هم بددهن و هم بداخلاق بود، حرم حضرت ابالفضل رفته بود. گفته بود یا ابالفضل! به خدا و اهل بیت امیدی نیست. نه خدا قابل اعتماده نه اهل بیت. اگر قیامت دیدی اینها می خواهند این مادر فلان فلان شده را شفاعت کنند، تو پا شو ما پشت سرت هستیم. این فقط عقده و کینه دارد. کاری هم ندارد. خدا اصلا خواست از او بگذرد، به تو چه. می گوید نه من زیر بار نمی روم. این پر از کینه است. خدا الان تصمیم گرفت که وعیدهایش را .... وعیدها قابل تخلف است. وعده قابل تخلف نیست. «لایخلف الله میعاد» خدا به وعده هایش تخلف نمی کند. اما وعیدهایش را ممکن است تخلف کند. گفتم که پدرش را در می آورم ولی الان نمی خواهم پدرش را دربیارم. به شما چه. نه، تو باید پدر اینها را دربیاری تا ما ببینیم که پدر اینها را درآوردی.
ما خیلی جاها این جوری جلوی خدا می ایستیم. این در همین حد است. «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ جُنْدِكَ فَإِنَّ جُنْدَكَ هُمُ الْغَالِبُونَ»، اما یک موقع بحث دیگری دارد. «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ حِزْبِک فَإِنَّ حِزْبَک هُمُ الْمُفْلِحُونَ». نه، من نمی خواهم سرباز باشم. من نمی خواهم فقط خادم باشم. من می خواهم هم حزبی تو باشم. چقدر! در سلام بعد از زیارت دارید. «اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ، وَ صَيِّرُونِي فِي حِزْبِكُمْ»، من را جز دغدغه هاتون قرار بده. به من فکر کنید، دلتنگ من باشید. این خیلی مهم است و من را در حزبتان بزارید. حزب، کنار حضرت اید و نقشه می ریزید. اما سرباز، فقط سربازید. یعنی بیرون اید. به تو می گویند فلان کار را بکنید. کل افتخارت پیروزی است. اما هم حزبی یک چیز دیگر است. در اتاق جنگ مینشینی. کنار حضرت هستی. مشاوره ای. از اینجا معیت شروع می شود. سرباز هستی، هر چی به تو می گویند باید بگویی: چشم. اصلا حق نداری حرف بزنی. من فرمانده ام. هر چی من گفتم باید بگویی باشه. اما اگر مشاور شدی، داستان فرق می کند. در حد مشورت کنارش نشستی. وقتی که تصمیم نهایی گرفت، تو سرباز هستی، ولی دخالت داری در روند تصمیمگیری. این درست است که بالاخره یک نفر باید تصمیم نهایی بگیرد: خوب یا بد، غلط یا درست. اصلا مهم نیست. عبودیت یعنی همین. عبودیت یعنی قبولش نداری، قبولش هم می کنی.
مالک می گوید: علی بزار ده دقیقه ده تا ضربه دیگر، کار معاویه تمام است. حضرت می گوید برگرد. تمام شد. چشم، برمیگردم. برگرد یعنی شکست. الان باید شکست بخوریم! آره. عبودیت یعنی این. یعنی الان من باید تکه تکه بشوم و زن و بچه ام اسیر بشوند! «ان الله یحب اشیاء ان یراک قتیلا» خدا می خواهد تو را کشته ببیند. «إِنَّ اللّهَ قَدْ شاءَ أَنْ یَریهُنَّ سَبایا» خدا می خواهد من اسیر بشوم. اگر تو این جوری می خواهی، باشد. تمام. عبد یعنی این.
عبد یعنی هر چی تو گفتی. یعنی من الان پا روی نفسم بگذارم! آره. الان باید ندید بگیرم! آره. الان باید برم معذرت خواهی کنم! آخه تقصیر او بود. می گوید تو برو معذرت بخواه. باشه. چون من ندارد ولی خیلی وقت ها ما این جوری نیستیم. حاضر نیستیم بگوییم تقصیر من هست، باشه. بزار این لشکر حرکت کند و متوقف نماند. لشکر امام است اگر متوقف بشود، بیچاره ایم. اشکش در چشم امام زمان می رود. دودش به چشم حضرت می رود. اشکش هم او میریزد. نه، اگر من این کار را بکنم، پررو میشود. حاضر نیستم این کار را بکنم. پس یادمان باشد که نگوییم که حالا اگر نخواهیم بشویم، پس چی می شود.
«فَلَيْسَ مِنِّي وَ لاَ مِنَ اَللَّهِ» می شود. حالا هی الکی برو زور بزن. هی برو تلاش کن. نه دنیا داری نه آخرت. کار خراب می شود.
«عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»؛ بندگان، باز کجا برد؟ امام رضا چی فرمود؟ عابد نیست کسی که حلیم نیست. اینجا می فرماید چی؟ عبادالرحمن. چه اسم قشنگی. عجیب است خدا این همه اکرام می کند و عاشقانه حرف می زند. عبادالرحمن یعنی شاگردان خوب خدای مهربان. دلیلش هم میگوید چرا این جوری هستند؟ چون عباد رحمان هستند. عباد جبار نیستند. «عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» بیتکبر حرکت می کنند، بی سختی، بی تندی، بی اریکه هستند. یعنی اینجور نیست که بگوید وای وای من باید با این حرف بزنم. الان میخواهم بروم با این صحبت کنم؛ الان دوباره آتش میگیرد، الان دوباره بهش برمی خورد، الان دوباره قهر می کند، الان دوباره داد می زند، نه. عبادالرحمن اصلا اریکه ندارند. هیچ اریکهای ندارند. هیچ شأنی ندارند.
«الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»؛ اگر به جاهلی برخورد کردند «قَالُوا سَلَامًا»، سلم دارند و رد میشوند. چرا این جوری با من حرف زدی، چرا این جوری به من گفت، چرا لحنش این جوری بود، داشت صحبت میکرد یک لحن وحشتناکی داشت، یک لحن مخصوصی داشت، من از این لحن خوشم نمیآید، از این قیافه خوشم نمی آید، برو بابا. یک عالم فحشا برداشتی. خب خوشت نیاید. با لحن طرف چیکار داری! با قیافه طرف چیکار داری! اصلا با اخلاقش چیکار داری! این کار باید بشود یا نباید بشود؟ بشود. باید صدتا آدم بداخلاق را تحمل کنی. نوش جانت. تحمل کن. شرط برای بندگی و کار می گذاری! این نباید این جوری باشد. امیرالمؤمنین علی فرمود: «الحِلمُ تَمامُ العَقلِ». همه عقل است.
«بِوُفُورِ اَلْعَقْلِ يَتَوَفَّرُ اَلْحِلْمُ»، هر چی عقل یک نفر قویتر میشود، این آدم حلیم تر می شود.
روایت بعدی را نگاه کنید. «عَلَيْكَ بِالْحِلْمِ فَإِنَّهُ ثَمَرَةُ اَلْعِلْمِ»، بر تو باد به حلم که ثمره و میوه علم است.
نتیجه را بگویی: سه روایت خواندیم: حلم، تمام عقل است؛ هر چقدر عقل بیشتر میشود حلم هم بیشتر میشود؛ حلم ثمره علم است. معنی معکوس چی میشود؟ از آن مفهوم بگیرید. کسی که حلیم نیست، عقل ندارد. جاهل هم هست. آدم بی عقلی و نفهمی هست. پس ابزار را دقت کنید. این چقدر ابزار هست! در روایت داریم «الحلم آلة الریاسة» اگر کسی می خواهد یک جایی مدیر باشد، باید ابزار داشته باشد. ابزار نداشته باشد نمی تواند مدیر خوبی باشد. آن ابزار چیست؟ حلم است. به درد مدیریت نمی خورد. مدیریت های غربی این را به شما نمی گویند. پاچه اش را بگیر، بکشدش، حذفش کن، نانش را ببر، اخراجش کن. مدیریت های نفسانی این است. اما در مدیریت های دینی این جوری نیست. میگوید ابزار ریاست حلم است. می خواهی در خانواده شوهرداری کنی، زن بدون حلم عرضه شوهرداری و بچه داری را ندارد. ممکن است شوهرش و بچه هایش تا آخر عمر با او باشند، ولی عشقی وجود ندارد. زن غیر حلیم نمی تواند یک مرد را عاشق خودش نگه دارد و بچه ها را عاشق خودش نگه دارد. مرد غیرحلیم نمی تواند زن و بچه اش را عاشق خودش نگه دارد. ریاست ندارد. مدیر نیست. اصلا عرضه مدیریت یک خانواده را ندارد تا یک مدیریت دانشگاه، مدیریت یک کارخانه، مدیریت یک شرکت، اصلا این جوری نیست. حلم ابزار است. دقت کنید. لازمش دارید. مثل اینکه بگوییم خانم پوررجب مسئول شبکه مجازی است. ولی حق نداری تلفن دست باشد. از کامپیوتر استفاده نکن. این حرف مسخره است. آقا کار من و رشته ام فضای مجازی است. ابزارم این است. این باید دست من باشد. این باید ازش استفاده کنم. من الان مدیر 50 تا کانال هستم. این باید دستم باشد. حضرت می گوید اگر می خواهی یک جا مدیر باشی، دو نفر هستید، اگر قرار است یکی از شما رییس باشد، باید حوصله اش زیاد باشد. اگر نیست، به درد نمیخورد.
گاهی می گوییم به درد نمی خورد؛ یعنی تو الان نمی توانی مدیر باشی، چون حلم نداری. با همه مشکل پیدا می کنی. همه بد هستند غیر از تو، همه توطئه دارند، همه با تو بد هستند، مشکل دارند. این که نه. وقتی یکبار می گوییم تو به درد مدیریت نمی خوری، یعنی به درد مدیریت نمی خورد. گاهی مسئله بالاتر است. حضرت می فرماید اصلا مدیر هم نمی خواهی باشی. وقتی حلیم نیستی، از من و از خدا نیستی. این که خیلی وحشتناک تر است. من اصلا نمی خواهم جای مدیر باشم. من یک آدم معمولی هستم. یک کفاشم، یک آب زرشکی هستم که دارم از خیابان می روم و می آیم خانه، یک کارگرم. خیلی خوب نمیخواهم مدیر باشم، یک کارگر هستم. زن و بچه هم ندارم. خیلی خوب. حضرت می گوید اگر حلیم نیستی، این سه تا را نداری، اصلا در باشگاه ما نیستی. داستان خیلی فرق می کند. برعکس. دقت کنید. «من حلم سیاده» یک کسی می خواهد بزرگ باشد، بزرگی می خواهد. دعای یکشنبه داریم: «أَعِزَّنِي فِي عَشِيرَتِي وَ قَوْمِي» خدایا من می خواهم در قوم و عشیره ام عزیز باشم. من می خواهم در مجموعه ام عزیز باشم. کی عزیز است! کی سیادت پیدا می کند! دقت کنید: «من حلُم الساده» اگر کسی حلیم بود آقایی پیدا می کند. ولی اگر گنداخلاق، عصبی و پرخاشگر بود، هیچ کس دوستش ندارد. سید نیست. بزرگی ندارد. سرور نیست. دقت کنید.
امام صادق فرمودند: «يَظفَرُ مَن يَحلُمُ»، هر کس حلیم باشد پیروز می شود. موفق است. مگر تو در کارت موفقیت نمی خواهی، چقدر در کار امام زمانت غیرت داری! چقدر غیرت داری که پیروز شوی! یا در زندگی ات، یا هر جای دیگر، یا در کار و شغلت و هر چیزی، حلیم باش تا موفقیت داشته باشی. بدون حلم نمی توانی موفق باشی. پس اگر پیروزی می خواهی محصول حلم است.
این یکی را دقت کنید. چقدر زیباست و ما چقدر مسیر را اشتباه طی می کنیم. امیرالمومنین : «إِنَّ أَوَّلَ عِوَضِ الْحَلِيمِ مِنْ خَصْلَتِهِ أَنَّ النَّاسَ أَعْوَانُهُ عَلَى الْجَاهِلِ» اولین عوضی که آدم حلیم دریافت می کند این است که مردم پشتیبانش می شود در مقابل دشمنانش و جاهل. ولی اگر پریدی تو هم پاچه اش را گرفتی، جنگ راه انداختی، درگیر شدی، همان بی ادبی و بی محلی و نخوتی که طرف داشت، تو هم داشته باشی، کسی به نفع تو رأی نمی دهد کسی دنبال تو راه نمی رود. تو شکست خوردی. همه می گویند که فلانی چقدر صبور است، فلانی چقدر وحشی است، چقدر هار است. به آدم می گویند.
حضرت می فرماید وقتی تو حلم می ورزی اولین نتیجه اش این هست که همه طرفدار تو هستند و تو پیروز میشوی. به جاهل به دشمنت پیروز می شوی. ولی اگر بریدی، درگیر شدی، پاچه گرفتی، فحش دادی، قهر کردی، باختی. تمام شد.
غواص ها یک اصطلاح دارند. چون با آنها در دریا کار کردم. برای خود من هم پیش آمده. اینها وقتی سمت دریا می روند، باید تمرین کنند که به کوسه دست بزنند. یکی از تمریناتشان این است. یعنی باید بروند کوسه را ناز کنند و حیوان های که کشنده هستند. باید آرام بینشان برید و تکان نخوری. تکان یعنی او می فهمد تو اگر ترس برت دارد، فشارت بالا می رود، می زندت و می کشدت. مثل مار هست. وقتی مار سراغ آدم می آید، اگر آرام نشستی هیچ کاری با تو ندارد. سگ دنبالت کرد، 2،3، 5تا سگ الان دنبالت کردند، بشین، اصلا برو سمتش. میبینی اصلا کاریت ندارد. همین که سمتش بروی کاری ات ندارد. ولی همین که فرار کنی یا تکان بخوری، مار می کشدت. من لااقل با ده حیوانی که کشنده بوده، برخورد داشتم. در دریا، در خشکی. حیوان های وحشی. اما هروقت آرام شدم، کنارش رفتم، هیچ کاریت با تو ندارند اما فرار کنی، تمام است. وحشت زده شوی، می زندت. جهنم همین جوری است. نفس همین جوری است.
نگاه کنید. این روانشناسی را چه کسی به ما می تواند بدهد. امیرالمؤمنین، علی: «مَنِ اسْتَعانَ بالحِلمِ علَيكَ غلَبَكَ وَ تَفَضّلَ علَيكَ»؛ هر کس علیه تو حلم ورزید؛ یک وقتی که تو جیغ، داد، قهر و ناراحتی داری، او آرام به تو نگاه می کند و می گوید چشم، مخلصیم، اصلا هم عصبانی نمی شود، کارش را انجام می دهد.
ما یک رفیق داشتیم همین جوری بود. فرمانده ای بود . یک جا داشتیم با او کار میکردیم. این خیلی گنداخلاق بود. از درباریان شاه بود. توبه کرده بود و آمده بود ولی همان اخلاق های شاهی را داشت. داد و بیداد می کرد. وقتی که دفتر می آمد همه می ترسیدند. یک رفیق ما این جوری می کرد: جون، نوکرتم، چاکرتم، یک ماچ به من بده، می خوامت.مثلا با این چکار کند! این خیلی نرم بود و برنده بود. برنده یعنی این.
ببینید حضرت چی می فرماید: هر کس علیه تو حلم بورزد، حتما بر تو غلبه می کند، زمین می زندت، پیروز می شود. دیگر چی؟
«وَ تَفَضّلَ علَيكَ»؛ بر تو برتری دارد. حتما بر تو برتری دارد. پس پیروزی با کیست! با آنکه قهر می کند، جیغ می زند، داد می زند، جواب سلام نمی دهد یا آنکه حلیم است! اصلا انگار نه انگار که بینشان چی گذشته.
دو روایت بخوانم یکی از امیرالمؤمنین و یکی هم از پیامبر.
«الْقَ أَخَاكَ بِوَجْهٍ مُنْبَسِطٍ»؛ این یک دستور است. با هر کس روبرو میشوی خندان باش. وجه ات منبسط باشد. عبوس نباش. قیافه ات درهم نباشد. حالا این را شما جلوی کسی بگذارید که وقتی سلام و علیک می کنند، جواب سلام نمیدهد. پشتش را میکند. خودش هم به کسی سلام نمی کند. از شدت نخوت و تکبر به هیچ کس سلام نمیکند.
انبساط داشته باشید وقتی می خواهید با کسی روبرو باشید. با خنده. همین که صبح از خواب بیداری می شوی همین که کسی جلوی چشمت می آید، خنده. اگر کسی نمی تواند آدم نیست، تقوا ندارد. بی تقواست. این یک منی دارد که فقط با جهنم ذوب میشود. این مال پیغمبر بود.
«بِشرُكَ يَدُلُّ عَلى كَرَمِ نَفسِكَ» لبخند تو نشان دهنده قیمت توست. اگر نمی توانی با دیگران ولو دشمنت، بدخواهت، رقیب ات، ارتباط برقرار کنی...
شما ادب سیاسی را دیدید. ادب خیلی مهم است. در این کشورهای که با هم کارد و پنیر هستند، در مرز دارند همدیگر را می کشند، وقتی بزرگان شان با هم روبرو می شوند، در فیلم ها دیدید، دست می دهند، همدیگر را بغل می کنند، لبخند دارند، می بوسند، این ادب آدمیت است. اگر برای دشمنت هم نداری، آدم نیستی. چه برسد به دوست و هم سنگرت.
آقا الان شکایت کردید از همدیگر، الان می خواهید دادگاه علیه همدیگر و از همدیگر شکایت کنید. به هم رسیدید سلام و علیک، احوالپرسی، خنده و با لبخند تو بروید. حرف هایتان هم محکم بزنید. اما قهر نباشید. خیلی وحشیانه است. اخم نداشته باشید.
علی فرمود: «لایعبا عن الکرامه الاالحمار» که این تبدیل به جمله ای شد که مشهور حدیث است. ولی کاملش همین است که من در حدریث خواندم. «لایعبا عن الکرامه الاالحمار» هیچ کس احترام دیگران و محبت دیگران را رد نمی کند مگر الاغ. چای آورد، نمی خورم. آبمیوه آورد، نمی خورم. منزل ما تشریف بیارید، نمیام. با شوهرش، با زنش، با دوستش، با همه همین جوری است. کرامت و محبت قبول نمی کند. دوستش پیشنهاد می دهد که می خواهی کاری کنم، می گوید: نه، لازم نکرده. خودم دارم. احمقی، وحشی هستی. خودت داری، لال شو، بگو باشد. دست شما درد نکنه. محبت را رد نکن. الاغی. اینکه می گوید الاغی یعنی باطنت الاغ است. حضرت خبر از باطن می دهد. حضرت که ظاهری را نمی گوید. آدمی که می گوید مثلا این الان توهین می خواهد بکند بگوید تو استکانی. لیوان نیستی. نمی خواهد چیزی انداخته باشد. می گوید کسی که محبت ندارد اصلا باطن ندارد. آدمیت ندارد. آقا دارد یک محبت پیشنهاد می کند، بخند و محبت را قبول کن. بپذیر. وقتی نمی پذیری، آدم نیستی. بعد جالب است به زنش هم این جوری می کند. تو چرا قبول کردی! به بچه هاش می گوید: نمی خواهد، برو پس بده. مثلا بچه اش رفته یک دونه از دوستش که این با او رقابت دارد، آبمیوه گرفته. میگوید: نمی خواهد، نه، ممنون، بفرمائید، ما خودمان داریم، نه، منزل هست. خیلی خری.
من با جاری ام مشکل دارم، تو چرا خانه جاری ام رفتی! می گوید: داداشم هست، می خواهم بروم داداشم ببینم. می گوید: نخیر. وقتی بامن دعوا کرده، حق نداشتی خانه داداشت بروی. تو برای چی با فلانی که من دعوا کردم، پیش او رفتی! این چه داستان و طاغوتی هست! این چه نوع وحشی بازی هست! چون ما نمی خواهیم با حق باشیم. ما باطلیم. می خواهیم باطل باشیم.
حق این جوری نیست. حق یعنی اگر الان من زنم خانه باجناقم رفت تماس گرفت، باجناقم زنگ زد گفت بلند شوید بیاید خانه، خدا الان از من چی می خواهد! امام زمان چی می خواهد؟
نه، من نمیام، او هم بی خود کرده که آمده. به زنم زنگ می زنم که فلان فلان شده برای چی رفتی آنجا، بلند شو بیا.
شام درست کرده دور هم باشیم. می گوید: نه، نمی خواهم. تو هم نباید باشی، بلند شو بیا اینجا. باشه میام. حالا زن آمده خانه دو تا غذا هم گرفته با خودش آورده. مرد میگوید: اینها چیه؟ زن می گوید: هیچی، ما که غذا نخوردیم غذا کشیدند دادند آوردم. مرد می گوید: من که نمی خورم. برای من تخم مرغ بزار. کوفت بخور.