جلسه 014 - فکر و ذکر ۷ (۱۴۰۴)
شماره جلسه
14
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 014 - فکر و ذکر ۷ (۱۴۰۴)

اردوی فکر و ذکر (7)؛ جلسه چهاردهم 18/06/1404

سلام علیکم و رحمة الله. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس نبی اکرم، رسول اعظم و آقا امام زمان علیه السلام و خانم فاطمه معصومه سلام الله علیهم صلوات بلندی بفرمایید.

مهرورزی به خلق خدا و جلب نظر الهی

بحثمان به این بود که چون ما عاجز هستیم از این مهرورزی به خداوند تبارک و تعالی، بهترین کار برای جلب نظر الهی، رحمت الهی و محبوب شدن پیش خداوند، محبوب شدن پیش محبوب، خدمت به خلق خداست. یک موقع هست من می‌گویم شهروند. ما اول انقلاب دو تا اصطلاح قشنگ داشتیم. خدا نگذرد از آن‌هایی که این‌ها را خراب کردند، این واژه‌ها را. یکی خواهر بود، یکی برادر. افراد همدیگر را خواهر و برادر صدا می‌کردند. برادر فلانی، خواهر فلانی. اصطلاحات توی مجموعه‌ها این‌جوری بود، توی کشور این‌جوری بود. بعد یک عده که تحت تأثیر علوم انسانی غرب بودند، غرب‌زده‌ها، غرب‌گداها که آخوندها هم تویشان بودند و هنوز هم هستند. یک عده آخوند فاسد که واقعاً اعتقادی ندارند به مبانی دینی، منافقانه این لباس را پوشیده‌اند و جایگاه دارند، آمدند تحت تأثیر نفوذی‌ها، کلمه چی آوردند؟ شهروند را آوردند. یعنی دیگر از آن قداست افتاد، شد یک غریبه، همشهری. یعنی ما نسبتمان، اتصالمان به هم از طریق چیه؟ شهر. یک شهر ما را به هم، یک محل ما را به هم پیوند می‌دهد. شهروند یا هم‌وطن. یک کشور ما را به هم پیوند می‌دهد.

ملاک نزدیکی در قرآن: ایمان و رحمانیت

قرآن چه کلمه‌ای را انتخاب کرده؟ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ». اصلاً جغرافیا تویش نیست، مرز ندارد. چی ملاک نزدیکی است؟ ایمان. می‌خواهد عراقی باشد، می‌خواهد افغانستانی باشد، می‌خواهد پاکستانی باشد، می‌خواهد آمریکایی باشد، می‌خواهد هر کس باشد، ایمان و در یک جای دیگر یک مفهوم عام‌تر را خدا در نظر می‌گیرد، حتی اگر مؤمن نباشند: «وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا». چرا جهاد نمی‌کنید، قتال نمی‌کنید در راه خدا؟ بعدش کی را آورده که این‌ها اهل خدا هستند؟ «الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ». مردان و زنان و بچه‌هایی که می‌گویند: «رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا». می‌گویند خدایا ما را از این قریه‌ای که اهلشظالمان هستند نجاتمان بده. خدایا «وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا». خدایا ولی و نصیری برای ما قرار بده، بیاید ما را نجات بده، بیاد ولایت کند ما را، کمک بکند ما را. رحمانیت دیگر جغرافیا و مرز نمی‌شناسد. رحمانیت هشت میلیارد آدم را توی زمین می‌گیرد.

رحمت الهی و مقابله با ائمه کفر

بحث ائمه کفر جداست که ما باید با آن‌ها «وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ» غلظت بگیریم. «قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ». با آن‌ها بجنگید تا فتنه از بین برود. «اقْتُلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ». بکشید ائمه کفر را، نابود کنید. امامان کفر. با آن‌ها کاری نداریم که آدم‌خوارند آن‌ها، آن‌ها آدم‌خوارند، کودک‌خوارند. الان دیگر دیدید که چه جوری اند. آنها را باید باهاشون قتال کرد و نابودشان کرد. آن هم رحمت است، ولی شکل دیگری از رحمت است. چون زودتر شرشان که کم بشود، ظلمشان که کم بشود، به نفع خودشان است.

حجاج به بهلول گفت: «مرا دعا کن». گفت: «خدا بکشدت». گفت: «این چی دعایی بود. دعا بود یا نفرین بود؟» گفت: «خب تو زودتر بمیری بهتر است، ظلم کمتری می‌کنی. به نفع توست». دعا هم هست این، اما به نفعشان است. برای آن‌ها هم رحمت است، برای خلق هم رحمت است. تو وقتی شمشیر می‌کشی، ائمه کفر را می‌کشی، کی را می‌کشی؟ کی را نجات می‌دهی؟ بله، مردم را نجات می‌دهی. پس یک کسی که ما نباید خشن باشیم، مرگ بر آمریکا نگوییم، مرگ بر اسرائیل نگوییم، نمی‌دانم نظامی نباشیم، نمی‌دانم با موشک ما نمی‌توانیم به جایی برسیم، باید مثل ژاپن اقتصادی بشویم، مثل آلمان اقتصادی بشویم، حماقت محض است. ما اگر الان موشک نداشتیم، چند باره تجزیه شده بودیم. مطمئناً کشور ما الان تجزیه شده بود، همه چیزمان را از دست داده بود. نه دین داشتیم، نه ناموس داشتیم، نه استقلال داشتیم، نه هیچی. اگر قدرت نظامی نداشتیم، خورده بودندمان. به مسئول آمریکایی می‌گویند: «تو اگر بخواهی حمله کنی به روسیه، چین و ایران، کدام را انتخاب می‌کنی؟» می‌گوید: «ایران». چرا؟ می‌گوید: «چون مشکل بمب هسته‌ای ندارد». به کره شمالی چرا حمله نمی‌کنند؟ چون چی دارد؟ بمب هسته‌ای دارد.

قرآن می‌گوید: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ». ما باید اسلحه آن‌قدر داشته باشیم… «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ». بترسانیدشان از دشمنان خودتان و دشمنان خدا. ما باید قوی شویم از نظر نظامی. اگر لازم شد از بین ببریمشان. آن هم رحمت است، ولی شکلش فرق می‌کند.

جهاد در اسلام: نبرد مقدس با رحمانیت

ما برای شهوت خودمان نمی‌جنگیم. اصلاً ما جنگ نداریم در اسلام. چی داریم؟ جهاد داریم. جهاد یعنی یک نبرد مقدس که شکل علمی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، رسانه‌ای یا نظامی دارد، ولی همه‌اش جهاد است. به عشق الله انجام می‌شود، با رحمانیت تویش. جهاد رحمانیت با کینه نیست، انتقام‌گیری صرف نیست، با خشونت نیست. شهروند، هم‌وطن، این‌ها اصطلاحات ضعیفی است، نمی‌تواند جواب رحمانیت را بدهد، محدود می‌کند تو را. آنی که قرآن می‌پسندد چیست؟ آنی که قرآن می‌پسندد چیست؟ برادر. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ». مؤمنون چی هستند با هم؟ از یک پدر و مادر، وقتی می گوید «اخوه» یعنی یک ریشه هستند. عراقی باشد، افغانستانی باشد، پاکستانی باشد، هر جا فرق نمی‌کند. یمنی باشد، فلسطینی باشد.

خلق، عیال الله و راه رسیدن به محبوبیت

این را باید اول درک کنیم ما که ما از کجا با هم هم‌خانواده‌ایم؟ ما از یک روح آفریده شدیم. پس باید برویم سراغ خلق. حالا خلق چی معنا می‌کند؟ خداوند، پیامبر چه معنا می‌کند؟ ببینید اگر این‌ها پرده‌برداری نکنند، دست ماها را نگیرند، ما در برخورد با مردم، خدا، همه گیجیم. حتی قرآن را هم اگر این‌ها تبیین نکنند. قرآن می‌گوید: «نَزَّلَ إِلَيْكَ الْكِتَابَ، نَزَّلَ إِلَيْكَ الذِّكْرَ». «لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ». تا تو بیان بکنی برای مردم آن‌چه که نازل شده بر آن‌ها. تبیین با پیغمبر است، تبیین با معصوم است. تبیین با معصوم است.

او برای ما چی تبیین می کند؟ «الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ». خلق خانواده خدا هستند. «فأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ ». محبوب‌ترین مخلوقات، خلق در نزد خدا کیه؟ «مَنْ نَفَعَ عِيَالَهُ» کسی که سود برساند به عیال خدا، سود برساند. «وَأَدْخَلَ عَلَى بَيْتِ أَهْلِ بَيْتِهِ سُرُورًا». یک خانواده‌ای را شاد کند. آدم وقتی می‌خواهد محبوب را شکار بکند، باید به خانواده‌اش رسیدگی بکند. هر چه تو به خانواده محبوبت بیشتر رسیدگی بکنی، خدا دریافت می‌کند.

کارگاه شادی و مهارت‌های غم‌زدایی

خوب، منبع چیست؟ منبع را الان همین الان درس‌هایش برقرار است. توی همین روزها و ماه‌ها قرار است کارگاه شادی. این را حتماً کارگاه شادی کرج را که توی کانالم هستش، کانال خودمان، بحث‌های کرج هست، یک سالی هست این الان شروع شده. مهارت‌های این بخش است. فقط من چه‌جوری بقیه را غم‌زدایی بکنم یا شادی برایشان ایجاد بکنم؟ یک کارگاه مفصلی هم هستش، بحث مفصل است. حتماً آن سلسله مباحث می‌تواند الان کمکتان بکند. چون من منبعی که معرفی می‌کنم برای این‌که این اردو مؤثرتر واقع بشود، برای شما یک سازگاری داشته باشیم، بلد باشیم. چون این مهارت می‌خواهد واقعاً. حس، روح، توان، عشق به شادکردن خانواده‌ها. به شادکردن خانواده‌ها. من چه جوری می توانم یک خانواده را شاد کنم

گاهی وقت‌ها باید دست به جیب شوم. گاهی وقت‌ها باید وقت بگذارم. گاهی وقت‌ها باید احساسات و عواطف بگذارم. همان با یک احساسات و عواطف یا خانواده خوشحال می‌شوند. گاهی وقت‌ها باید آموزش بدهم. گاهی وقت‌ها باید دعا بکنم برایشان. یا فضای یک کار معنوی را برایشان فراهم بکنم. یعنی یک کاری برایشان بکنم. در این پنج بخش من باید این پنج تا خروجی را داشته باشم. برای همین ائمه دائماً در این پنج تا خروجی داشتند. حالا اهم و مهمش را می‌گویم بهتان. ان‌شاءالله فردا بیشترین خروجی‌ها را این‌ها داشتند. نفع برسانم به خلق خدا.

پرواز نامحدود در رحمانیت

یعنی تو اگر بخواهی جریان رحمان شدنت، چون رحمان شدن شوخی نیست. در رحیمیت شما محدودیت داری، عمقش خیلی شدید است، ولی در رحمانیت شما می‌توانید نامحدود پرواز بکنید و اسم دریافت بکنید. این پرواز بالاترین برد را دارد. یک جا خدا بگوید تو رحمان شدی، خیلی حرف است. برای همین باید دل به این بزرگی داشته باشی، یک دل به این بزرگی داشته باشی. این‌که در عمل نسبت به این دلت یک درصد موفق می‌شوی، دیگر مهم نیست. چون یک درصد تلاشت صادقانه است. می‌گوید: «خدایا من دوست داشتم همه را شاد کنم، ولی الان توان من، وسع من به یک خانواده رسیده، به صد تا خانواده رسید». الان مثلاً عزیزان رسانه عمومی‌مان که اعلام می‌کنند در کانال، پول جمع می‌شود. می‌گویم: «آقا مثلاً ششمین مرحله کمک به مردم، کمک مؤمنانه که رهبری عزیزمان در کرونا اعلام کرده، هنوز ما ادامه داریم». دیگر چون چند هزار خانواده الان زیر نظر ما هستند. حدود خارجی‌هایش حدود مثلاً دو هزار خانواده که پانزده هزار نفر می‌شوند تقریباً. غیرخارجی‌ها که حداقل چهار هزار خانواده هستند. خودشان جمعیت زیادی می‌شوند که باید به این‌ها برسیم. اما وقتی کمک‌ها را اعلام می‌کنیم، عزیزان رسانه زحمت هم می‌کشند، خودشان هم این زحمت را به عهده می‌گیرند. جوانان به رحمانانه خودشان خریدشان را می‌کنند، خودشان بسته‌بندیشان را می‌کنند، خودشان تبلیغاتش را می‌کنند. می‌گوییم چند تا شد؟ می‌گویند: «شد هزار تا بسته». بیشتر از این نیست. دیگر وسعمان همین است. هزار تا بسته. برای هزار نفر از این چند هزار نفر. ما وسعمان این است، دیگر نمی‌توانیم بقیه را بدهیم. بعد دوره بعد، دوره بعد، دوره بعد. اگر برسیم. خب خدا کاری با آن ندارد که تو هزار تا می‌خواهی بدهی، صد تا می‌دهی، پنجاه تا می‌دهی. تو باید دلت به اندازه همه چیز باشد، بزرگ باشد. یعنی همه‌شان در دلت باشند. این مهم است. نفع برسانیم به بندگان خدا. برنامه داشته باشیم برای بندگان خدا.

آمادگی برای بحران و کمک به مردم

ببینید الان بعضی از عزیزان کار قشنگی هم کرده‌اند در همین مؤسسه منتظران. دشمن تهدید کرده، گفته تهران را می‌خواهد بزند که بعضی از استان‌ها را بخواهد بزند. بیشتر هم تهران. این دفعه بخواهد بزند، خیلی شدیدتر از دفعه قبل است. چون آن دفعه هر چه توانست، تمام فشارهایش را ده سال جمع کرد این شد. امسال ممکن است نحوه بمبارانشان، حجم بمبارانشان، حجم جنگشان، حجم تخریبشان، حجم کشتارشان. من دیدم بعضی از عزیزان از الان دیگر آماده شده‌اند. یعنی می‌گویند: «خب حالا ما اگر یک موقعی زدند، مردم بی‌ آب شدند، بی‌نان شدند، بی‌غذا شدند، کارها خوابید. الان ما چه‌کار باید بکنیم؟» اگر آبشان قطع شد، اگر غذا نداشتند. دیدم الان چقدر خوب است بعضی از عزیزان آمده‌اند این کار را کرده‌اند در مؤسسه منتظران پیشگام هم هستند نسبت به بقیه مردم. آمده‌اند یک کمیته‌هایی تشکیل داده‌اند. شب و روز دارند زحمت می‌کشند دوستان ما که یک پشتیبانی برای آن موقع داشته باشند. آب، غذا، نمی‌دانم برنج، حبوبات، نمی‌دانم چی چی چی. یک موقع هایی لازم است. یا بعضی از عزیزان مثلاً در اطراف تهران این زحمت را کشیده‌اند در استان مثلاً کرج که نزدیک تهران است. سمنان که نزدیک تهران است، قم. جاهای دیگر. حالا ما باید یک کمیته‌های بحرانی را تشکیل بدهیم که اگر نزدیکیم به شهر به تهران، به پایتخت، اگر یک موقع تهران این‌جوری مورد حمله قرار گرفت، به مردم کمک بکنیم. هر نوع کمکی، هر نوع کمکی.

تفاوت انسان‌ها در بحران

خیلی فرق است بین یک آدمی که توی شهر زندگی می‌کند، می‌گوید: «نزدیک جنگ من ویلا دارم، فرار کنم بروم شمال». با یک کسی می‌گوید: «من وایستم ببینم اگر زدند، خانواده خدا را، خانواده خود من هم خانواده امام زمانم، خانواده فاطمه زهرا هستند. کجا می‌توانم بروم کمک بکنم؟» خیلی فرق دارد. کسی رد می‌شود از کنار یک ساختمانی که بمباران شده. تهران دیدید وقتی یک دفعه ده تا ماشین رفت روی هوا، یک عالم آدم تکه‌تکه شدند. عکس‌العمل را دیدید که توی دوربین چه‌جوری بود؟ مردم ریختند آن‌جا، همه کمک کردند. نه این‌که منتظر دولت بیاید، شهرداری بیاید، نمی‌دانم حالا تا چی. اگر هر کاری می‌تواند. بچه‌های جهادی توی تهران همه راه افتادند، رفتند خانه‌هایی که بمباران شده بودند. تمیز کردند، آواربرداری کردند، تعمیر کردند. حتی دیدید آن خانم مسیحی چقدر گریه می‌کرد؟ خانه‌ام خراب شده. الان بچه‌ها دیدم یک عالم بچه‌های جوان فرشته، جهادی‌ها ریختند، خانه‌ام را تمیز کردند، بازسازی کردند، تحویلم دادند، بچه‌های جهادی، دانشجوهایی که همه فرشته‌اند. ماشاءالله دانشجویانمان، بچه‌های نیروهای جهادی‌مان. چقدر عشق دارند، چقدر رحمانند این‌ها. توی وسط بحران منتظر خروج رحمانیتش اوج می‌گیرد. یکی توی وسط بحران خودخواهی‌اش اوج می‌گرفت. خودم فرار کنم، زن و بچه‌ام را بدوانم، یک‌جا پنهان کنم، از کشور خارج شویم، نمی‌دانم از شهر خارج شویم. آدم‌ها خیلی متفاوتند با همدیگر. چون غزه را نگاه کنید، مردم چه‌جوری پای همدیگر وایمیستند. دکترش، دکترهایی که توی اروپا هستند، توی آمریکا هستند، خودشان را می‌رسانند غزه. دقت کردید؟ توی اروپا توی رفاهش است، ولی وسط جنگ می‌آید آن‌جا.

رحمانیت در عمل

یک خبرنگار ترک می‌گفتش که من داشتم فیلم‌برداری می‌کردم مرز ایران را ببینم که وقتی به ایران حمله کردند، چقدر در می‌روند. گفت: «دیدم برعکس بود. همه از ترکیه دارند می‌آیند توی ایران برای کمک». از جاهای مختلف دنیا خودشان را رسانده بودند توی مرز ترکیه، همه می‌آمدند کمک. گفت: «من اصلاً تعجب کردم. به جای این‌که ببینم یکی دارد فرار می‌کند، دیدم همه دارند چه‌کار می‌کنند؟ خودشان را به صحنه نبرد می‌رسانند». این، آن رحمانیت است. سر وقت وسط میدان باشند. خدا برایشان یکی است. کسی که می‌رود به عشق خدا، به عشق خدا. نه همشهری‌ام است، هم‌وطنم است، این‌ها نه. به عشق خدا، برای رحمانیتش می‌رود وسط میدان، از همه چیزش هم مایه می‌گذارد. آنی که می‌خواهد فرار کند، فقط خانواده خودش را نجات بدهد، دو تا یکی‌اند پیش خدا؟ آدم‌های ترسو و عافیت‌طلبی که اصلاً یک عرقی، یک کتکی، تشنگی، یک گرسنگی، یک تیری، یک ترکش، یک خستگی، یک دو کیلو بار بلند کنند. نه. حرف و وراجی و حرف زدن و شعار دادن و هی دوغ خوردن و آروغ زدن، تحلیل دادن، همین حرف‌های مفت بدون عمل. نه وسط میدان. وسط میدان. این را دائماً جلو چشمتان باشد. روی موبایل‌هایتان خواهش می‌کنم بزنید. توی تلفن باز کردید، به جای این همه عکس‌های مختلف، این روایت بیاید جلو چشمتان: «الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِيَالَهُ وَأَدْخَلَ عَلَى بَيْتِ أَهْلِ بَيْتِهِ سُرُورًا». یک خانواده را. انسان با این خدا را می‌تواند شکار بکند. با این خدا را شکار بکن.

شکار امام زمان با خدمت به خلق

بزرگان ما فرمودند: «هر کس می‌خواهد امام زمان را جهشی شکار بکند، یعنی یک محبوبیت خیلی ویژه پیش امام زمان پیدا بکند، همین کار را بکند». یعنی یک جا برود، یک دستگیری کند، غمی را برطرف کند، دستگیری کند، خانواده‌ای را نجات بدهد، هر کاری می‌تواند بکند. حالا خدمتش جمادی. در جمادی اوج تلاشمون را باید بکنیم. هر چقدر پول داریم بدهیم. هر چقدر پول می‌توانیم از دیگران جمع کنیم. در بخش گیاهی، هر چقدر می‌توانیم. در بخش حیوانی، هر چقدر می‌توانیم. در بخش عقلی، هر چقدر می‌توانیم. در بخش فوق عقلی هم هر چقدر می‌توانیم تلاش بکنیم دیگران را شاد بکنیم، نجاتشان بدهیم، آرام بشوند. این بالاترین کار است.

درخت طوبی و اتصال به اهل بیت

قبل از این‌که روایت بخوانم برایتان، یک قصه خوب بگویم که آن هم خودش یک روایت است. بیا توی بحث بهشتمان گفتیم، بحث بهشت را توضیح دادیم. یک درختی از توی بهشت بهش می‌گویند طوبی. اسم قشنگ طوبی. توی روایت، توی آیه وقتی می‌گویند: «طُوبَى لَهُمْ»، یعنی خوش به حالش. این درخت خیلی مبارک است. ریشه این درخت در روایت توی خانه حضرت زهراست، مادرمان، محضر مقدس. عاشقانه بفرستید. از این درخت به تعداد بهشتی‌ها شاخه می‌رود توی خانه بهشتی‌ها. یک شاخه از خانه حضرت زهرا می‌رود توی خانه بهشتی و همه با این درخت وصلیم به مادر. این شاخه یک صورت فیزیکی دارد. هر چه می‌خواهید، درخت بهت می‌دهد. غذا می‌خواهید، از همین شاخش کنارت است، نزدیکت. میوه می‌خواهی، غذا می‌خواهی، لباس می‌خواهی، نمی‌دانم هر چه می‌خواهی، درخت تویش است. می‌گوید: «یک خدمتکار خوشگل می‌خواهی؟ مثلاً این‌جوری باشد قیافه‌اش، این‌جوری باشد». می‌گوید: «این میوه این درخت است. خدمتکار می‌شود. این‌جوری می‌چینیش». هر چه می‌خواهی، محدودیت ندارد. چی می‌خواهی؟ این درختمان میوه می‌دهد. عجب! چه طراحی معماری است آن‌جا. معماری‌اش، بحث‌هایش را کردیم دیگر. توی بهشت معماری بهشت فوق‌العاده است. مست می‌کند آدم را این معماری. ولی ما با اندازه دنیا داریم در رحم داریم توصیف می‌کنیم، بدون این‌که ما نمی‌فهمیم اصلاً چیست آن‌جا. ولی خدا نزدیک به ذهن یک چیزی آورده برای ما. این شاخه حقیقتش چیست؟ شاخه فیزیکی دارد ها، نه این‌که یک شاخه… حقیقتش همان عشقی هستش که خدا از اهل بیت به شما داده. همان روحی هستش که از خود آن‌ها دمیده، در تو قرار داده. روح ما نور اهل بیت است دیگر. آن محبتی که ما به اهل بیت داریم. دیدید مسیحی‌ها وقتی می‌آیند کربلا، من زیاد دیدم، یا بیایند امام رضا، حالشان یک دفعه چه‌جوری خراب می‌شود؟ بارها به من گفتند. حالا امام رضا، عبدالعظیم هم بردمشان، همین‌طور. انگار خانه ماست. انگار ما هزار ساله مال این‌جاییم. این تعابیری که خودشان… انگار این اصل من حقیقت است، می‌فهمد این را. من برای مسیحی‌ها گفتم. چند دقیقه برایشان صحبت کردم، همه‌شان گریه می‌کردند. می‌فهمد، درک می‌کند. ما باید تلاش بکنیم از نظر رحمانی این درخت توی خانه قلب مسیحی هم فعال شود. آن هم بتواند به بهشت بیاید. آن هم این درختش فعال شود. باید تلاش بکنیم. چه بهشتی! همه بچه‌های حضرت زهرا هستند. آن عشقی که شما توی دلتان دارید به اهل بیت، شاخه طوباست.

حالا این شاخه چقدر میوه می‌دهد، بسته به این شاخه چقدر چی باشد، بارور باشد دیگر، قوی‌تر باشد. تو باید با خدمت به بچه‌ها چه‌کارش کنی؟ بچه‌های اهل بیت را قوی‌ترش بکنی، بارورترش بکنی. بگذاریم آن شاخه‌ای که از حضرت زهرا توی قلب ما هست، تنومندتر، پرمیوه‌تر، پرنشاط‌تر، شکوفاتر باشد.

«هو انت»: یکی بودن با دیگران

جامعه کبیره: «أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ». نفوس، جانشان، روحشان، جانشان توی ماهاست. لذا برای همین هم تو وقتی با یک آدم روبرو هستی، فهمتون فرق می‌کند از نظر معرفتی. تو فکر می‌کنی مثلاً این خانم فلانی، آقای فلانی مثلاً از پاکستان، افغانستان، آفریقا. نه. این درخت طوبی توی وجودش است، بچه حضرت زهراست، روح حضرت زهرا، جان حضرت زهرا توی این آدم است. تو وقتی داری حرف می‌زنی، باید نحوه نگاهت را عوض بکنی. وقتی داری با او حرف می‌زنی، توجه کن. ظاهراً این خانم است باهاش حرف می‌زنی. ظاهراً این آقا هست داری باهاش حرف می‌زنی. باطناً اهل بیت است. مراتبش که یادتان نرفته. باطناً کیه؟ اگر بخواهی دقیق عمل کنی، «هُوَ أَنْتَ». این حق کفش است. اگر به این نرسیم، نمی‌توانیم رحمانیت به خرج بدهیم. ما توی تمرین‌ها اگر برسیم، می‌گویم: هو انت «بچه تو با بقیه یکی هستند. هیچ فرقی با بقیه نیستش». نه، بچه من عزیزتر است. بچه من .... وقتی این‌جوری هستی، تو پس گرفتار نفسی، گرفتار خودشیفته‌ای. بخش حیوانی تو است. همه یکی هستند. «هُوَ أَنْتَ». همه تو هستند. حالا وقتی رفتیم در تمرین آن‌جا متوجه می‌شویم که ما این‌جوری هستیم یا نه. همه تو هستند یعنی چی؟ یعنی الان رفتی توی غذاخوری، یک نفر جلوتر از تو بود، غذا یک نفر جلوتر از تو بود، به او رسید و تمام شد. تمام شد. ببخشید. خب خدا را شکر این دارد می‌خورد. این دارد می‌خورد. یعنی من دارم می‌خورم. این فرق می‌کند. تو یکی غذای بچه‌اش را هم می‌دزدد، می‌خورد. باور کن بعضی غذا. مهم نیست برایشان سیر می‌شود، نمی‌شود، به این می‌رسد، نمی‌رسد. می‌گوید: «من واقعاً فقط شکم خودم را پر کنم، بخورم». فکر همسرش نیست، فکر بچه‌اش نیست، به فکر پدر و مادرش نیست، به فکر بقیه نیست. سفره دیدید بعضی این جوری اند. فقط خودشان می‌خورند، کاری ندارند که بقیه می‌رسد، نمی‌رسد، سیر می‌شوند، نمی‌شوند، آن‌ها هم دوست دارند از این غذا بخورند، نمی‌خواهند بخورند. نه، آن خورد، بگویید: «خب خدا را شکر این خورد». انگار من دارم می‌خورم. گفتنش راحت است ها. توی تمرین «هُوَ أَنْتَ» باید هلاک بکنی نفس اماره را تا به «هُوَ أَنْتَ» برسید. اگر برسیم ان‌شاءالله فردا توی بحث موت و حیات می‌خواهم توضیح بدهم برایتان. یعنی تو باید خودت را بکشی، بکشی. دقت کن کلمه چی دارم می‌گویم. تا به این برسی، «هُوَ أَنْتَ». ولی اگر به این برسی، تمام کار است. خیلی اوج دارد. «هُوَ أَنْتَ» وقتی شدی، ماجراهای زیادی می‌ریزد توی قلبت. در «هو انت» ما اصطلاح عامیانه‌اش چیست؟ می‌گوییم توی ادبیات خودمان؟ توی اصطلاح عامیانه‌اش می‌گوییم: «دوستان به جای ما». اگر راست بگوییم خیلی خوب است. اگر بگویی «دوستان به جای ما» می‌دانی چه می‌شود؟ خیلی خوب است دوستان به جای ما. دوستان به جای ما یعنی این می‌رود مکه، این می‌رود امام رضا، این نمازشب می‌خواند، این قرآن می‌خواند، کار خیر می‌کند، این صدقه می‌دهد، همه‌اش می‌رود توی نامه عمل تو. چون تو با او چی شدی؟ اگر تو عرضه داشته باشی «هُوَ أَنْتَ» بشوی، او هر چه انجام بدهد، به تو هم می‌رسد. اگر تو عرضه داشته باشی.

دیدید بعضی از آدم‌ها را آدم خیلی دوستشان دارد، ویژه هستند، مثل بچه آدم مثلاً. این وقتی این بچه مریض است یا خسته است یا مثلاً همسر آدم، دوست آدم، پدر آدم، مادر آدم، وقتی خیلی خسته است و جان و خسته است، این آدم وقتی می‌بیند خسته است، انگار جان خودش هم خسته است. ولی وقتی می‌بیند او استراحت می‌کند، آدم انگار که ها، می‌گوید: «این خستگی‌ات را در می‌کنی، تفریح رفته، مسافرت رفته، حرم رفته». اصلا آدم احساس می‌کند خودش رفته حرم. خیلی خوب است. خیلی خوب است. به همه آن تفریح، زیارت، هر چه هست، می‌ریزد توی جان تو. تو بخور. چی؟ او خوب می‌شود. گفت: «چی؟» گفت: «دسترسی ندارم بهش حاج آقا این دارو را بهش بدهم». گفت: «خب پس تو بخور، او خوب می‌شود». «هُوَ أَنْتَ» خیلی رموز دارد. «هُوَ أَنْتَ». یعنی من خسته‌ام الان. الان خسته‌ام. تو بخواب، من خستگی‌ام در می‌رود. یکی از کسانی که دوستشان دارم بخوابند. یک کسی بخوابد، یک کسی برود حرم. یک کسی برود حرم، تو روشن شدی. تا حالا برایتان بارها اتفاق نیفتاده؟ رفتید حرم، می‌بینید که فلانی جلو چشمتان است توی حرم. یا می‌آید بهت می‌گوید: «فلانی من دیشب حرم بودم، خواب دیدم تو همان جای زیارت می‌کنی، نمی‌دانم آن‌جا داری فلان می‌کنی». چقدر رمز این وسط ها. یعنی اگر ما بخواهیم قوانین را بفهمیم، خیلی کار دارد. آن‌قدر فرو دارد که نه. آره، این بخوابد. خسته است، کار کرده. تو بخواب. من اصلاً آدم وقتی می‌فهمد آن کسی که خیلی دوستش دارد خوابیده، استراحت کرده، تفریح رفته، مسافرت رفته، کیف می‌کند. ولی آدمی که خودشیفته است، »مفت‌خورهای نمی‌دانم فلان من جون بکنم شما بروید آن‌جا خوش می‌گذرانید؟» خدا شاهد است من مرد دارم الان زنش بخندد، حسودی می‌کند. می‌گوید: «برای چی تو خوشی؟» خدا شاهد است. فحشی بهش بدهم، یک حالی ازش بگیرم، یک نقی بزنم، یک غری بزنم، بزنم توی برجکش که دیگر انقدر خوش نباشد. چشم ندارند ببیند زنش خوش است، راحت است. زنش را اذیت و شکنجه می‌کند می گوید چرا این باید آن‌قدر آرام و خوش باشد؟ چرا این‌قدر بی‌خیال است؟ چرا این‌قدر قوی است؟ جهنمی است این آدم. فشار قبر دارد الان. نمی‌تواند آرامش، آسایش، زیارت رفتن، تفریح رفتن، عبادت کردن را ببیند. «هُوَ أَنْتَ» یعنی بابا ما وسط جنگیم. این بنده خدا پیرزن است الان نمی‌تواند که بیاید وسط بجنگد. حاج خانم تو برو جای ما حرم. حاج خانم شما برو زیارت، همه را دعا کن. تمام است. چه خوب. همه‌مان یک نفریم. یک شاخه قوی شود، بقیه هم می‌رسد. یعنی اصلاً شادی این آدم توی شادی دیگران است. آرامش این آدم توی آرامش دیگران است. لذت این آدم توی لذت دیگران است. یعنی حاضر است خودش یک سختی را تحمل بکند. ایثار این‌جا می‌رسد. تاج المکارم. «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا». این‌ها. عزیزمان امروز قرآن خواندند، چقدر هم زیبا خواندند. ازشان تشکر می‌کنیم. حالا ان‌شاءالله یک چند روزی که هستیم، مهمان کنیم به این تلاوت زیبا. «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا». «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ». «ما شما را اطعام کردیم به عشق خدا». می‌خواستیم وجه او را متوجه خودمان جلب توجه بکنیم. لوس‌بازی کنیم، جلب توجه کنیم، خودشیرینی بکنیم، خدا خوشش بیاید از ما. «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ». می‌خواستیم خدا را بخندانیم. پیغمبر و امام زمان و حضرت زهرا را بخندانیم. امام زمان بخندد، به عشق امام زمانم از خودش می‌گذرد، ولی خنده‌ای می‌رود توی قلب امام زمان. «وَأَدْخَلَ سُرُورًا». شادی. دین ما اساس شادی است دیگر. «عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ سُرُورًا». هر چقدر تو تولید شادی کنی، خدا شاد می‌شود. قاعده را یادتان نرود ها. هر چقدر تو بتوانی تولید شادی بکنی، تولید آرامش بکنی، تولید عشق بکنی، تولید مهربانی بکنی.

مراتب معرفت: هو انت، هو رسول الله، هو الله

پس «هُوَ أَنْتَ» بالاتر از آن چیست؟ «هُوَ رَسُولُ اللَّهِ»، آن اهل بیت است، آن حضرت زهراست. قیافه‌اش الان این‌جوری شده. یعنی چطور وقتی آقا امام زمان وقتی می‌آید ملاقات ما توی طول روز ما می‌بینیمش دیگر، ولی نمی‌شناسیمش. آقا امام صادق فرمود: «ایشان که می‌آید، یک موقع یک چیزی به شما می‌فروشد». شبیه دستفروش. یک چیزی دارد بهت می‌فروشد، تو نمی شناسیش. یک چیزی می‌آید ازت می‌خرد. می‌آید باهات حرف می‌زند، گپ می‌زند، صحبت می‌کند. ما نمی‌شناسیمش. «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». از این وجه باید بگذریم. وجه الله را حواسمان بهش لابد باشد. آدم‌ها همه وجه الله. وجه الله. تمرین‌هایش را توی اردوهای قبلی گفتیم. شما الان این گل‌ها را نگاه کنید، بهشان سلام کنید، بغلشان کنید، یک نازشان کنید، یک بوسشان کنید. وقتی لبت را می‌گذاری روی این گل، می‌رود روی صورت خدا، می‌رود روی وجه الله. میوه‌ای که داری می‌خوری، وقتی می‌بوسی، کی را می‌بوسی؟ وجه الله. خدا را داری می‌بوسی. آخه نازش هم می‌کنی خدا توی بغلت است. درست است یک سیب است، اما توی بغلت است. چون دقت کنید، ارکان این سیب را کی پر کرده؟ هستی. خدا همین‌جا توی دستت است. پس بوسش کن، نازش کن. همین موز را، همین سیب را بوسش کن. همین گل را. پس «هُوَ أَنْتَ»، «هُوَ رَسُولُ اللَّهِ»، «هُوَ اللَّهُ». «هُوَ اللَّهُ». چقدر باب رحمت باز می‌شود اگر به این سه تا را بفهمیم. رحمت باز می‌شود؛ یعنی سینه‌ام باز می‌شود. یعنی جهش پیدا می‌کنم. اگر این را بفهمیم، جهش پیدا می‌کنیم. همین سه تا را اگر ما خوب بفهمیم، میلیون‌ها سال جلو می‌افتیم. میلیون‌ها سال دنیایی جلو می‌افتیم. نه آخرتی‌ها. آخرتی خیلی مهم نیست. دنیا مهم است که یک ساعتش میلیون‌ها سال آخرت را می‌سازد. یعنی انسان میلیون‌ها سال رحمی جلو می‌افتد. جنینی است. رشد جنینی خیلی خوب است. اگر همین سه تا را بفهمیم: «هُوَ أَنْتَ»، «هُوَ رَسُولُ اللَّهِ»، «هُوَ اللَّهُ». دیگر باب رحمت روی من باز می‌شود. «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست».

تجلی وجه الله در همه چیز

یک استادی داشتیم، خدا رحمتش کند. خیلی فهمش خوب بود توی این‌جور چیزها. این وقتی هر وقت من یک موقعی باهاش می‌رفتم جایی، بعد خب ما مثلاً می‌رویم حرم امام رضا، می‌رویم حرم بزرگان، چه‌کار می‌کنیم؟ به نزدیک حرم می‌رسیم، عتبه را می‌بوسیم، دیوار را می‌بوسیم ها. دیدید این هر وقت رفتیم هر جا، یک مسجد می‌خواستی، عین حرم مسجد را بوس می‌کرد. در مسجد را بوس می‌کرد. همه جا. شما از خواب که پا می‌شوی، همه از خواب که پا می‌شوی، چی را می‌بینی؟ یک عالم وجود. یک عالم جهت وجه که با چی پر شده وجه‌ها؟ بله، با حضرت وجود پر شده. تو گل، کمدت است، خودت هستی، گیاه. یک سر خودت را ناز کن. خودت را یک ذره ناز کن. یک ذره خودت را بوس کن. یک ذره خودت را ناز کن. یک ذره دست بکش به سر خودت. تخت، بالش، تشک، ساعت، تلفن، دیواری که خانه‌تان است. همه چیز پر از وجه الله. خدا می‌گوید چی؟ قرآن می‌گوید وقتی وارد خانه شدید، قرآن ها، آیه است. وقتی وارد خانه شدید، از مسافرت برگشتید، از اردو رفتید، در را باز کنید، بگویید چی؟ «سَلَامٌ عَلَيْكُمْ». «سَلَامٌ عَلَيْكُمْ». به کی بگویم؟ به فرشته‌ها؟ بله، به همه ابزار خانه‌ام، وسایل خانه‌ام! بله، همه‌شون بگو. به همه این را بگو. آره، این استادمان خدا رحمتش کند. گفت اول بگو: «سلام خدا». «سلام خدا». «أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ وَأَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ». نفوس، جانتان توی جان‌هاست، روحتان توی روح‌هاست. ما باید طبق همین فرمایشی که اهل بیت دارند به ما یاد می‌دهند: «اَلَلَّهُمَّ اَرِنِی الْاَشْیَاءَ کَمَا هِیَ». ما باید آدم‌ها را، اشیا را همان‌جوری که هستند ببینیم. راهش که این دو روز ما تلاش کردیم امروز روز سوم تا ظهر ما تلاش کردیم این است که اول تو اشیا الله را خوب ببینی. خودت را خوب ببینی. این دو تا مثل ماجرای عشقی بین عاشق و معشوق است دیگر. ها؟ کل ماجرا خلقت بین این دو نفر است. من و ایزد. حالا اگر بخواهی صلح بیفتد، چقدر قشنگ است. حافظ چی می‌گوید؟ «شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد». صلح افتاد یعنی چی؟ یعنی من حد خودم را شناختم، حد الله را هم را بشناسم، درست می‌شود. تا حد خودت را با حد پدر و مادرت را بشناس، جشن بگیر، شادی کن. حد خودت را با استادت، با همسرت، با مردم جشن بگیر. حد خودت با خدا را بشناس. اگر فهمیدیم این را، یا علی، یا علی گفتیم و عشق آغاز شد. عشق آغاز می‌شود. یعنی دیگر از این به بعد اعتماد بین دو طرف هستش. تو هیچ وقت از معشوقت بد نمی‌بینی. پس می‌شود چی؟ می‌شوی سبحان الله. دیگر همیشه می‌گویی سبحان الله. هیچ وقت هم از خودت کمال نمی‌بینی. توحید افعالی یعنی دیگر هیچی از خودت. من من ندارد. هیچ وقت خودت را نمی‌بینی. پس چی؟ الحمدلله.

تسبیحات حضرت زهرا (س) و غذای روح

وقتی توانستی دو تا مقام را طی بکنی، در حج هم این است دیگر. یعنی شما از حرکت که می‌کنید، اولین حرکتتان سبحان الله، اولین ضلع توی کعبه. دومین الحمدلله. وقتی این را توانستی انجام بدهی، حالا می‌توانی بگویی چی؟ «لا اله الا الله». یعنی الحمدلله تو خودت را حذف کردی. فردا می‌خواهم لا اله الا الله را برایتان یک ذره توضیح بدهم. الحمدلله تو دیگر یعنی من نیستم. همه هی بیایند بگویند نمی‌دانم روح منی، جان منی، تو اگر نبودی فلانی، نمی‌دانم. الحمدلله دیگر من آسیب… عجب نمی‌گیرم. لوس نمی‌شوم. خودشیفتگی ندارم. خودبرتربینی ندارم. خودم را بهتر از بقیه نمی‌دانم. هیچ وقت خودم را بهتر از بقیه نمی‌دانم. چون الحمدلله. به من چه؟ الان داری کی تعریف می‌کنید؟ من که هیچی مال خودم نیستم. من فقط یک آینه‌ام که دارم بازتاب کمالات الهی را دارم. من خودم که… بیایم پز بدهم؟ آینه پز بدهد خوشگل است؟ خب یکی خوشگل می‌رود کنار، یک زشت بیاید جلویش چی؟ این مباحثش را قبلاً توی اردوهای قبلی گفتیم دیگر. ما یک آینه‌ایم. پس الحمدلله. اگر کسی توانست بگوید الحمدلله، بهش اذن می‌دهم بگوید لا اله الا الله. برای همین گفتن لا اله الا الله آداب دارد. ما یک آداب داریم، می‌گوییم: «لا إله». إله یعنی کی؟ یعنی خودم. اولین الهی که باید پا بگذاری رویش، کیه؟ خودت هستی. معشوقت. ما اگر هر چیزی را می‌خواهیم، برای خودمان می‌خواهیم. همه‌اش با خودمان وسط است. حداقل حداقل چهار تا من را لااقل بگذاریمش کنار. تلاش بکنیم هی این‌ها را ذبح بکنیم. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». الا را سفت باید بگویی. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». محکم بگو که همچین بزند خودت را بیندازد بیرون. شل نگو که خودت جا بمانی وسط.

مهم‌ترین و مستحق‌ترین کسی که باید بیرونش کنی، کیه؟ خودت را باید نفی اش بکنی. جیگر می‌خواهد یکی بگوید لا اله الا الله. بعد که تمام شد، دیگر «اللَّهُ أَكْبَرُ». شکر خدا. حالا ما این اردوهایش را گذراندیم. الان شما می‌فهمید ان‌شاءالله که من چی دارم می‌گویم. در اردوهای قبلی گفتیم دیگر. بیست و پنج ساعت سبحان الله گفتیم. بیست و پنج ساعت الحمدلله گفتیم. بیست و پنج ساعت الله اکبر گفتیم. پنجاه ساعت فکر کنم نمی‌دانم یا هفتاد و پنج ساعت لا اله الا الله گفتیم. اگر بفهمیم خوب است. این را باید هی تکرارش بکنیم. پس چی؟ «سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ». چقدر قشنگ است! غذای ماست. گفتم حضرت زهرا غذایش چی بود آن‌جا؟ گفتند تسبیحات. غذای ما هم هست. یعنی اگر عادت بکنی، جای خیلی چیزها را می‌گیرد. جای همه چیز را می‌گیرد. «سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ». چقدر قشنگ است! چه ترانه‌ای! از این قشنگ‌تر دارد آدم باهاش دل وجد بیاید، به رقص بیاید، به سما بیاید؟ اصلاً کلماتی از این زیباتر دارید؟ جذاب‌تر در عالم؟ اگر خودت را شناختی، می‌دانی چرا خدا برایت این ترانه قشنگ را انتخاب کرده. این چیه هر روز می گویی سبحان الله. می دانید که چه جوری هم می گویید. بگذار توی دهانت، مزه‌مزه کن. آدم یک سیب را که می‌خواهد بخورد، اول نگاهش می‌کند، بویش می‌کند، نازش می‌کند، می‌بوسدش، بعد می‌خوردش. بعضی از اولیای خدا، شاید شما هم دیده باشید، این‌ها وقتی نماز می‌خوانند، می‌روی پشت سرشان وایمیستی، انگار دارند چیز می‌خورند. بعضی از اولیای خدا که ما می‌رفتیم خدمتشان، بعضی از دوستان می‌گفتند که این چه‌جوری دارد ذکر می‌گوید؟ انگار دارد توی دهنش است، دارد چیزی می‌خورد دیگر. دارد می خورد دیگر. ذائقه توی دهن شیرین است. «سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ». این مدت بخوریم این‌ها را ها. بخوریم. چه غذایی خدا برایمان گذاشته! چه غذایی گذاشته! اگر الان فهمیدی، این‌ها ترانه‌های حوریان بهشتی هستند. در بهشت که برایتان ترانه می‌خوانند. جمع می‌شوند، جمعی می‌خوانند، هم‌خوانی‌ها دارند؛ آن هم با صداهای خودشان یا کسان دیگر که برایتان ترانه می‌خوانند. جشن‌های ورود به بهشت و مهمانی‌های بهشت و این‌ها. می ببینی چه ترانه قشنگی است. من توی دنیا این را داشتم، شنیده بودم. «قَالُوا ». می‌گوید وقتی یک میوه بهشتی می‌خورم، می‌گویند: «قَالُوا هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِن قَبْلُ». ما در دنیا هم شبیه این سیب داشتیم. و این‌جا این سیب، سیب بهشتی است خب خیلی میلیاردها برابر فرق می‌کند با سیب دنیا. موزش، سیبش، همه چیزش. بعد می‌گوید: «آره، ما یک چیزهایی هم توی دنیا شبیه به این داشتیم « هَذَا الَّذِي» این همانی است که «رُزِقْنَا مِن قَبْلُ»، قبلا هم روزی‌مان شده بود». آقا فقط میوه نیست، همه چیز است. بعد وقتی آن‌جا می‌گویند «سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ» آخیش… بهشتی‌ها وقتی می‌خواهند بروند در بهشت «وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». آمدم این‌جا. تمام شد. تمام شد. دنیا گذشت. خب چقدر بودید آن‌جا؟ «لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ». یک روز، نصف روز ما در دنیا بودیم. آقا یک ابدیت جلویش است. یک ابدیت می‌خواهد برود در بهشت است. چی داری بگویی در این بهشت؟ سر و صدایت بلند می‌شود. فقط می‌گویی الحمدلله، الحمدلله، شکراًلله. الهی فدات شوم. خب نمی‌توانی من فدایش بشویم. توی دنیا چرا. این چیه خدا. ابراهیم وایستاده بود سلام الله علیه. کی‌ها بودند این‌ها؟ توی بیابان یک دفعه جبرئیل صدا می‌دهد: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنَا وَرَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَالرُّوحِ». وای چی شنیدم؟ به صدا می‌گوید: «یک بار دیگر بگویی، من نصف این گوسفندانم را می‌دهم بهت ای گوینده هر که هستی». جبرئیل می‌گوید: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنَا وَرَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَالرُّوحِ». ملائکه و روح، جانم، چه چیزهایی دارد خدا در این دستگاه! ما چقدر با این‌ها غریبیم! به خدا این‌جا آن‌قدر ما می‌توانیم با این حضرت روح و ملائکه رفت و آمد کنیم، رفیق جون جونی شویم که نگو. آن هم خیلی رفیق‌باز و مهربانند البته. خیلی. می‌گوید مست می‌شود. می‌گوید اگر بگویی، بقیه گوسفندانم را می‌دهم. و می‌گوید. تمام دارایی‌اش را برای دو تا ترانه، دو تا ذکر داد. حضرت ابراهیم. ما چقدر الان سعادتمندیم. آن‌ها آن‌قدر مثل ما نه. ما قرآن داریم، ما دعای توسل داریم، ما این همه ذکر داریم، ما اسماءالله داریم، ما جوشن کبیر داریم، ما جامعه کبیره داریم. چه ثروتی ما داریم! آن‌ها آن‌قدر قوی نبوده بازار ترانه‌شان، موسیقی‌هایشان مثل ما نبوده انقدر. ما دعای فرج داریم عظم البلاء داریم. چقدر حلقه‌های بهشتی داریم! از این بهشت توی آن بهشت، از این بهشت توی آن بهشت، از این بهشت توی آن بهشت. اصلا آدم مست می‌شود. الان طرف فطرت‌گراست. این گوشی را برداشته، مسلمانش کرده. پیامبر فرمود: «شیطان من به وسیله من…» چی شد؟…«اسلم بیدی» این الان گوشی‌اش را کرده مسلمان. یعنی ابزار جاسوسی دشمن را توی خانه می‌گذارد برای خودش. قرآن می‌خواند، کیف می‌کند. یک گوشی پاک. چقدر ما صوت داریم! چقدر ما نوا داریم! آدم با هر کدامش شاد می‌شود. با هر کدامش. چقدر شعر بعد از انقلاب در آمد! چقدر ترانه در آمد! چقدر نوحه‌های قشنگ درآمد! چقدر سرودهای قشنگ درآمده! چه‌خبر شده! 47 سال به اندازه کل تاریخ بشر ابزار عیاشی معنوی تولید شده. چه قدر عیاش زیاد شد! چقدر شاعر! چقدر نویسنده! چقدر خواننده! اوه ماشاءالله در این دستگاه فطرت‌گراها. قدیم ها می خواستی قرآن گوش بکنی باید بایمیستادی عبدالباسط، نمی‌دانم منشاوی… تازه اون‌ها سنی بودند. آن مستی‌ها را کردند. عبدالباسط خدا رحمتش کند. می‌گوید چی؟ می‌گوید چی؟ وقتی این را می‌خواندم، در توی بهشت قدم می‌زدم، می‌خواندم. پاتوق عبدالباسط کجا بود؟ حرم حضرت امام کاظم. الان که دیگر خواننده‌ها زیاد شدند، مطرب‌ها زیاد شدند الحمدلله. میکده‌ها زیاد شدند شکر خدا. خیلی جای نعمت دارد.

خب بقیه بحث ان‌شاءالله بماند برای فردا که باز فردا بعد از ظهر البته باز تمرین عملی داریم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.