اردوی فکر و ذکر (7)؛ جلسه دهم 18/06/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس پیامبر اکرم، رسول اعظم و وجود مقدس آقا امام زمان (علیه السلام)، وجود مقدس حضرت فاطمه معصومه (علیهم السلام) صلوات بلند ختم بفرمایید.
ظرفیت بینهایت جذب کمالات
امروز طبق روال، بحثی که شروع کردیم، همان مباحث توحیدی را ادامه میدهیم، ولی از بعدازظهر انشاءالله مباحث عملی را شروع میکنیم که خب تمرین هم دارد که انشاءالله تمرینهایش را هم عزیزان انجام میدهند و به ما هم تحویل میدهند. بحثی که داشتیم دیروز این بود که قاعده جذب فیوضات مختلف برای انسان، ضعف، عجز و فقر است. اینکه انسان با کریم، با کریم، غنی مطلق، معلم مطلق سروکار دارد، چه باید ببرد که دریافت بکند؟ خوب دقت کنید، نکته خیلی خیلی مهمی است. خداوند با دمیدن روح خودش در ما، یک ظرفیت بینهایت ایجاد کرده است. کلمه «ظرف» را دقت کنید دارم چه میگویم؛ ظرفیت یعنی یک ظرف بینهایت برای جذب کمالات و اسمایش به ما داده است.
پس ما یک نیازمندیم، چون در ذات، صفت و فعل فقیر ما هستیم؛ یک نیاز ابدی، جاودانه و بیپایان به فیوضات الهی داریم. سیریناپذیر هستیم و از این جهت و از یک جهت دیگر هم وجودمان پر از فقر و عجز و ضعف و نیاز هست. بنابراین توجه به داشتهها ما را از دریافت باز میدارد. توجه به برطرفکننده نیازها ما را از اظهار نیاز، از ارتباط، ارتباط با او باز میدارد. هر چقدر در زندگیمان، چه زندگی فردی و چه زندگی اجتماعی، ضعف و عجز و فقر بیشتری را بتوانیم در خودمان ببینیم (این دیدنش مهم است، در خودمان ببینیم، پیدا بکنیم) و آن را عرضه بکنیم به حق تعالی، دریافتمان بیشتر است.
موارد سلب نعمت و رشد و تربیت الهی
ولی وقتی که خداوند تبارک و تعالی (چون ما را بینهایت دوست دارد) ببیند ما داریم خودمان را هلاک میکنیم، ما افتادیم به نفسانیت، افتادیم به ادعا، افتادیم به منیت، افتادیم به خودشیفتگی، خودپرستی، عرضه نمیکند به ما. باب باز نمیشود روی ما. چون دوستمون دارد. یک جایی هست آدم بیادب میشود، گستاخ میشود و به خدا میگوید: تو اصلا کاری نداشته باش. دخالت نکن. مثل قارون. قارون هرچه موسی (علیه السلام) گفت: «تو برایت خوب نیست، ظرفیت نداری»، گوش نکرد. اصرار کرد، سر از هلاکت درآورد. یکی از اصحاب پیغمبر هم همینطور بود. گفت: «آقا میخواهم تو مالم خیر و برکت بیفتد.» گفت: «همین خوبه.» گفت: آقا فقر دارم. اذیت میشوم،
در روایت خدا با فقر، بیماری و مرگ، بندگانش را تربیت میکند، کنترل میکند. مربی است دیگر. مربی بسته به این که چه نیاز دارد متربیش، بهش بدهد. چون «فائض علی الدوائم» است، یکی از اسمهای خدا دائم است. دائماً به ما توجه دارد. فیض دائمی دارد. فیضش یک موقعی مرض است، یک موقعی فقر است، یک موقعی سلامت است، یک موقعی موفقیت است، یک موقعی شکست است. همه چیز هست. بسته به این که ما چه نیاز داریم الان برای تربیت شدن، برای رسیدن به توحید چه نیاز داریم؟ یک موقعی برای رسیدن به توحید باید کل کاسه کوزه ما را بریزد به هم خدا. یعنی یک شکست سنگین برایمان بیاورد، بیماری بیاورد، سرطان بیاورد. خب، خوب است دیگر. خیلی خوب است. هرچیزی که خدا بدهد، بد که نمیدهد خدا. خدا بد نمیدهد هیچ وقت. برای او مهم است که تو دچار شرک نشوی، در توحید بمانی، دچار انانیت نشوی، خودبینی پیدا نکنی. این مهم است برای خدا.
شناخت علائم شرک در رفتار
چون شرک، دروغ است. وقتی ببینی تو جاده مثلاً که شما دوتا جاده داری میروی، یک دفعه جاده را دوتا ببینی چه اتفاقی میافتد؟ انسان یک دفعه جاده را دو تا ببیند. یک دفعه گیج می شود. الان باید کدام را بروم. خطرناک است. شرک چگونه است؟ خودبینی، نفسانیت، انانیت. علامتهایش چیست؟ علامتهایش غم دنیاست. علامتهایش حسادت است. علامتهایش زودرنجی، حساسیت است. اینها علامت این است که شخص پر از «من» است الان. آدمی که دائماً رنجیده میشود از دیگران، از همه، دائماً گله دارد، نق دارد، غر دارد، ناشکری دارد، نشان میدهد هنوز تو راه توحید نیفتاده این آدم. این هنوز یک عالم «من» دارد و باید سوزانده بشود. اگر سوزانده نشود برود در برزخ میشود عذاب. خیلی خطرناک است آنجا. پوست کلفتیها، کندیها، لجبازیها اینها همه می شود چی؟ اینها می شود علامت نفسانیت. خداوند این را می خواهد از بین ببرد. برای ما وسایل و ابزاری ایجاد میکند که اینها کاملاً بسوزد و ما قدرتمند بشویم، قوی بشویم.
خودشناسی؛ عین ربط و فقر محض
پس هر چقدر بتوانید به خود حقیقتان برسید (باز بعداً هم تأکید خواهم کرد این را که کاملاً در قلبمان برود) ما به خودشناسی بیشتری، معرفت بیشتری برسیم، باید خود حقیقیمان را که عین ربط و فقر محض است، ببینیم. خدا رحمت کند استاد ما میفرمود: «اگر کسی موفق شد ربط بودن خودش را، دقت کنید ربط بودن خودش را، وجود ربطی خودش را» (فلسفه یک بحثی داریم به نام وجود ربطی، رابطی و رابطه ای) «آیا کسی بتواند وجود خودش را شهود بکند، ببیند، اتصال به غیب پیدا میکند، یعنی یک راه برایش باز میشود. اینکه: «من هیچی نیستم.» بسیار بسیار، بسیار بسیار اهمیت دارد برای ما و این را بتوانیم شهود کنیم. هر چقدر این را بیشتر بتوانیم ببینیم، قدرت و موفقیت بیشتری را دریافت میکنیم. بالاخره ما میخواهیم پرواز بکنیم. در پرواز چه احتیاج دارد؟ قدرت. «ان تنفذوا...» آیه قرآن است، سوره الرحمن میگوید اگر شما می خواهید: «اِنْ اِسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ» شما تسلط نیاز دارید، سلطه نیاز دارید، قدرت نیاز دارید. یکی از کاربردهای اسم «سلطان» همین است که در ما این تسلط را ایجاد میکند. تسلط اولین چیزی که شما باید بهش تسلط پیدا بکنید برای اینکه پرواز بکنید چیه؟ تسلط خودت را. یعنی این را مهار بزند انسان، این چهار تا «من»اش را، بتواند دست از این نفسانیت بردارد. این را تسلط توش داشته باشد، نگذار طغیان بکند، گرفتار میکند آدم را.
قانون جاذبه در متافیزیک
شما در پرواز برد کوتاه، متوسط، بلند، احتیاج به قدرت دارید. شما بالاخره باید به جاذبه زمین غلبه کنید تا بپری. در فیزیک درست است، در متافیزیک هم درست است. در فیزیک شما باید به جاذبه زمین غلبه کنی. به میزانی که به جاذبه زمین غلبه میکنی میتوانی پرواز کنی. در متافیزیک هم همینطور است. یعنی در علوم معنوی هم همینطور است. شما باید به جاذبهها غلبه کنید. این حب ذات، این نفسانیت، این خودشیفتگیها، این منیتها هر چقدر بتوانید بهش غلبه کنی پروازت بیشتر میشود.
اینکه خیلی وقتها ما خواب میبینیم میخواهیم پرواز بکنیم نمیتوانیم پرواز بکنیم، بلند نمیشویم، ارتفاعش کم است، نمیدانم میخوریم زمین، هرچی تلاش میکنیم نمیرویم برای این است که نمیتوانیم غلبه بکنیم به این جاذبه. ما احتیاج به سلطه داریم. احتیاج به قدرت داریم. برای رسیدن به قدرت یعنی چی؟ شما اگر در جریان ساخت پهپادها را که الان کلیپش کردند، روزی که ایرانیها میخواستند پهپاد بسازند، من یادم است خودم هم عضو آن نیروها بودم، نیروی هوایی. کادر نیروی هوایی بودم من آن موقع که میخواستند بچهها بسازند. من گاهی هم بهشون یک سری هم میزدیم. اول تازه واحدی تشریف بیاورند، واحد پهپاد. خیلی کوچکولو. فیلمش را شما دیدید دیگر. مهاجر. در حد یک چیز خیلی کوچکی بلند میشد، دوری میزد و میآمد. الان رسیدند به کجا، به اینجا. خب، یک قاره پیما دارند. هرچه کره زمین را بخواهند می زنند. قدرت باید ایجاد کنند. «العلم قوة.» قدرت باید تهیه بشود. دانشش را باید تهیه کند، معرفتش را باید تهیه کند تا بتواند غلبه کند.
موانع پرواز معنوی و حد اعلای آن
حالا در بعد معنوی هم همینطور است. کی پرواز بیشتری میکندتا رسول الله؟ کی پرواز میکند تا فاطمه زهرا؟ کی پرواز میکند تا امیرالمؤمنین؟ کی پرواز میکند تا امام زمان. کسی که بتواند دست از «من» خودش بردارد. من های جمادی، گیاهی، حیوانی، علمیاش، حتی «من» معنویاش. او اگر من معنویاش هم ببیند سقوط میکند باز. تا من معنوی را دیدی سقوط میکنی. حواسمان باشد «إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى.» حواسمان باشد شما تا بینهایت پرواز دارید و بیایید بالا. نایستید یک جا، معطل نشوید، توقف نکنید. شما هر وقت فقر ارائه دادی، ضعف ارائه دادی، قدرت دریافت میکنی. اما هر وقت توان ارائه بدهی، متوقف میشوی. یک کسی که میگوید: «من الان موشک برد ۲۰۰۰ کیلومتر دارم می خواهم به 5000 کیلومتر برسانم»، می بینی ۲۰۰۰ تا دیگه نمیخواهمش، نمیبینمش، کاری ندارم. باید انکارش کنی. من این را نمی خواهمش. من الان میخواهم ۵۰۰۰ تا علمش را ندارم، دانشش را ندارم، دنبال این دارم هستم. پس باید انکار کنی بقیه را تا بتوانی برسی. این خیلی مهم است.
پیروزی به اذن الله: درسهایی از داستان طالوت و جالوت
برایتان می خواهم قرآن بخوانم. صلوات ختم بفرمایید. سوره بقره آیه ۲۴۹، ۲۵۰ و ۲۵۱. داستان طالوت و جالوت است. خب، بعد از که خداوند تبارک و تعالی طالوت را به فرماندهی بنیاسرائیل انتخاب کرد، خب، طالوت چرا انتخاب کرد؟ همه هم جیغشان درآمد. «بَسَطَهُ فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» یعنی قدرت دارد. هم علمش قوی است، هم جسمش قوی است. فرمانده این باید باشد دیگر. «فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ.» خوب دقت کنید. یک آزمایش دارد میگیرد اینجا که ببیند قدرت دارد. وقتی که طالوت با جنود خودش حرکت کردند که بروند، گفت: «خداوند شما را میخواهد امتحان بکند به نهر» تشنه هم بودند. این را ما در جبهه زیاد داشتیم این امتحان. امتحان عجیبی بود در جبهه زیاد هم اتفاق میافتاد. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي.» هر کس از این نهر بخورد از من نیست. « وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي» کسی نخورد از من است، یعنی به درد من میخورد. به تشنگیتان غلبه کنید. حالا که الان داریم رد میشویم از آب نخورید.
گر نستانی به از آن دهد
بیاید نخورید از آن. غلبه کنید. «إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ.» مگر اینکه یک نفر یک غرفه، یعنی دست بزند توی آب، یک دانه کف دست بردارد، آن عیبی ندارد. یعنی دارد سختترین امتحان را میگیرد.
نقش صبر در پیروزی و لقاء الله
«فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا» همه خوردند، جز کم. کاری به اینکه فرمانده الهی چه میگوید و اینها نداشتند. همه رفتند سرشان کردند توی نهر، هر چقدر دلشان خواست، خوردند جز کمی، قلیلا. حالا آن قلیل که این کار را نکردند، یعنی دریافت نکردند، ببینید قدرتش کجا ظهور میکند؟ «فَلَمَّا جَاوَزَهُ» من نمیخواهم تفسیر بگویم الان این خیلی کار دارد این آیات. الان بحث تفسیری نداریم، فقط میخواهم شاهد بحث خودمان بهش برسیم. اینها آمدند خوردند به لشکر طالوت. نه، آمدند جالوت. «فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَاطَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ» ما امروز نمیتوانیم. همان پرخورههایی که خورده بودند و چشمشان خورد به لشکر جالوت، گفتند: «ما اصلاً نمیتوانیم جلوی اینها دوام بیاوریم». ما شکست میخوریم. اینها عده و عدهشان از ما بیشتر است. خوب دقت کنید. دقیقاً بحث امروز ما هست الان. موقعیت الان کشور ماست. طاقت نداریم. ما شکست میخوریم قطعا. «قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُواللَّهِ» آنهایی که گمانی داشتند. «یَظُنُّونَ» الان اینجا خیلی از مفسرین به معنای کسانی که یقین داشتند، ایمان داشتند، میگیرند. آنهایی که ملاقات پروردگار را بهش اعتقاد داشتند. چه گفتند؟ ببینید می خواهد بگوید نقش لقاء الهی چقدر مهم است در فهم این مسئله. آنی که بگوید ما لقاء الله را قبول داشته باشیم. «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً باذن الله» نه، اینجوری نیست. خدا با ماست. چه بسیار گروه اندکی که غلبه میکنند به یک گروه کثیر. چه جوری؟ «بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» خدا با صابرین است. آنهایی که آنجا صبر کردند، نخوردند آب، صبوری کردند. صبر، در قرآن، قدر پیروزی است. «صبر و ظفر برادران قدیماند، در اثر صبر نوبت ظفر آید». این قاعده است، قاعده پیروزی است. قدر پیروزی، قضایش میشود چی؟ قدر صبر، قضایش میشود چی؟ پیروزی. «وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» کسانی که صبر می کنند.
استقامت و نصرت الهی
صبر، جلوی منیتها، هوای نفس، نمیدانم، خیلی چیزها را میگیرد. انسان باید بتواند صبورانه از خودش رد بشود. «وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» .
«وَلَمَّا بَرَزُوا» این را گفتم که آنجا از جناب طالوت (سلام الله علیه) چی گفت؟ چی گفت؟ «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي» یک خسیس بود، می خواست کسی از غذایش نخورد. این را تیمناً روی ظرفش نوشته بود. نوشته بود که هر کس نخورد از من است، هر کس بخورد از من نیست. این «تیمنا» از این استفاده کرده بود، حتی نمیدانم مال کجا بود.
«وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ» هنگامی که روبرو شدند با جالوت و سربازانش، «قَالُوا» دقت کنید: «رَبَّنَا» رفتند سراغ ربّ. یعنی اصلا خودش را نگاه نمی کند. ببینید.این قدرت را باید کمک بکند. «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا» ببینید باز چی می خواهند برای پیروزی؟ صبر و «وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا» ما را ثابت قدم بدار. چون دارد بهت چه میخواهد بگوید؟ میخواهد بگوید: پایداری، مقاومت همان کاری که الان بچههای غزه دارند انجام میدهند، بچههای لبنان انجام دادند، بچههای فلسطین انجام میدهند، بچههای یمن انجام میدهند، ایران انجام داده است. مقاومت، «الاستقامه» علی (علیه السلام): «الاستقامه، الاستقامه الاستقامه» رمز پیروزی است. «وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا» خیلی کار است. خیلی فرمولها ریاضی و دقیق است برای موفقیت. آنهایی که میخواهند طراحی جنگ بکنند الان در اتاقهای فکر جنگ مینشینند، باید از این فرمولها استفاده کنند. ««وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ.» تو نصرت بده ما را بر قوم کافرین. یعنی شما اگر مقاومت بکنی، صبور باشی، استقامت بکنی، خدا پیروزت میکند. کمااینکه الان شما میبینید دیگر. ما پیروزی انقلاب اسلامی را دیدیم. اما یک گروه کوچکی مثل غزه ایها، حماس، در یک جای کوچک هم قدرتها بریزند روی این، اینجوری بکشند، بمباران بکنند اینها را و آخر هم از اینها اینجوری شکست بخورند، الان داریم تجربه میکنیم. روزنامه خود اسرائیلی، کارشناس اسرائیلی میگوید: «پس چرا مردم غزه علیه حماس قیام نمیکنند؟» اینها انتظار دارند که مثلاً با چهار تا گرانی و جنگ و بمباران، الان مردم ایران علیه نظام چکار کنند؟ قیام بکنند. آنها که بدتر است. آنها هیچی، همه را کشتند، هیچی ندارند. آب، برق، گاز، غذا، هیچی. هیچی ندارند. ولی هیچ کس اعتراضی نمیکند به جبهه مقاومت. بس است دیگر. کوتاه بیا جلوی اسرائیل. اسرایشان را آزاد کنید تا ما برویم سازش بکنیم و نمیدانم، ولمون کنند مثلاً اینجا به ما آب و غذا بدهند. میدانند که آنها این کار را هیچ وقت نمیکنند. شما هر چقدر کوتاه بیایید، نمی کنند.
تضرع، فقر و بیچارگی در جنگ
«أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ» ببینید در بأس آیاتی که دیروز خواندم برایتان، رفتن سراغ تضرع. در جنگ ببینید این است دیگر. وقتی تضرع را بردی حالا موفق میشوی. وقتی بیچارهگی را بردی، فقر آوردی، خب خوردند به یک لشکری چند برابر خودشان سلاح دارند، نیرو دارند، اسلحه دارند. شوخی نیست یک چیزی آدم می گوید ولی این در گفتار راحت است، اما در عمل کار راحتی نیست. ما در جبهه، بچهها برایشان این مسئله کاملاً شهود شده بود. یعنی یک نفر آدم، یک نفر آدم میدانست. یک نفره میدانست که اگر بخواهد بزند به قلب دشمن، میتواند بزند و فراریشان میدهد. یک گروهان هم میدانست، یک دسته هم میدانست، یک گروهان هم می دانست، یک لشکر هم می دانست. برای همین بچههای ما دائماً در جبهه این شهود را داشتند که اصلاً به اینکه آمریکا، شوروی، ابرقدرتها پشت عراق هستند، توجهی اصلاً نداشتند، اصلاً توجهی نداشتند. یعنی همیشه خداوکیلی، خداوکیلی این بود که یک نفر، اینها احساسشان این است که یک شیر دارد حمله میکند به گله آهوها. یک شیر دارد حمله می کند. همین جوری هست. یعنی اینقدر ما از این صحنهها دیدیم که نگو. بچهها به هیچ وجه دشمن را نمی دیدند. هیچ وقت. یعنی صحنههایی که ما داشتیم. ما فرماندهمان یادم است در عملیات چند تا تیر خورد. چند تا تیر خورد در بدنش و پایش. اسلحهاش را اینقدر زدند که اسلحهاش از کار افتاد. این چند تا تیر که خورد بهش، یک رگبار بسته بودند روی این، اسلحه اش از کار افتاد، خودش هم از کار افتاد. بعد حالا این میخواست ادامه بدهد شلیکش را ادامه بدهد، درگیریاش را ادامه بدهد، به این رفیق ما، یک داداشی ما داشتیم، اسمش شهید محمد زنگنه (بعد ده سال بعد جنازهاش را آوردند. من با این خیلی خاطره داشتم) بهش گفتش که خیلی کم سن و سال بود، مثلاً حدود نمی دانم ۱۷، ۱۸ سالش بود. بهش گفت: محمد من اسلحه ندارم. گفت: جواد اسلحه می خواهی؟ ببین عراقیها آن ور، اینها این ور. دوید رفت سمت عراقیها. فکر کن یک شوخی نیست. جلوت است دارد میزند. دو تا عراقی را با اسلحههایشان گرفت. اینجوری گردن هایشان، اسلحه هایشان هم دستشون بود. یعنی زحمت اینکه از دستشون بگیرند، عراقی ها را کشاند روی زمین آورد، انداخت جلوی جعفر. گفت: بیا این هم اسلحه. یعنی دو تا اسیر گرفت با اسلحه هایشان، گفت بیا این هم اسلحه برای خودت. روی زمین کشاند آورد. این چیه؟
لحظه اضطرار، لحظه ظهور نصرت الهی
من یک موقعی در شناسایی آسیب دیده بودم. در منطقهای بود که باید از جلوی کوملهها و دموکراتها و عراقیها رد میشدیم. حالا این یکی از فرماندههای ما، رفتم گفتم اینجوری شده. گفت: «باید برو بیمارستان و اینها یک ذره درمان کن.» حالا چه جوری بروم من. گفت: بیا من ببرمت. یک موتور تریل ۲۵۰. من را نشاند پشتش بستند من را به این. با سرعت یک طوری بود که وقتی آنها به ما شلیک میکردند، به ما نمیرسیدند. از جلوی همه اینها رد شدیم.اینها ما را میدیدند که ما داریم میرویم از جلوی چشمشان، اصلاً تحقیر می کردند دشمن را. اینجوری من را رساند پشت خط و بیمارستان. اصلا چیزی به اسم ترس وجود نداشت. واقعاً مرگ از اینها میترسید. ترس چیه! اینها این جوری بودند ولی وقتی که می خواستی بروی عملیات،همه توسل میخواندند، ذکر مصیبت بود، روضه بود، همه همین جوری گریه می کردند. یعنی تا می شد شب عملیات، میخواستیم راه بیفتیم، حمله کنیم؛ یعنی بزنیم به خط. همه داشتند چند دقیقه همه داشتند گریه می کردند، همه داشتند توسل میکردند. این قدرت است دیگر. استغاثه. استغاثه. آن پیشانیبندی است که میبندد به پیشانیاش. آن یا زهرایی است که میگوید. یا مهدی بود که میگفتند.
حالا چه شد؟ «فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ» همان صحنه جنگ بدر تکرار میشود. «فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ» فراریشان دادند به اذن خدا. آنها ترس افتاد در دلشان. فرار کردند. «وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ» داوود هم جالوت را کشت. بعدش هم که حالا بماند.
توکل بر خدا و استعانت از او
شما در هر صحنه که عجز ببرید. یعنی این را ببرید. آقا، خدا رحمت کند باز میرزا را می گفت: ما حریف نفسمان نمیشویم. ما حریف شیطان و نفس نمی شویم. برو به خدا بگو: خدا من نمی توانم. ببین معصوم چی می گوید! «اعنی علی نفسی» خدایا کمکم کن. بر علیه این نفسم تو کمکم کن. نه اینکه: «من خودم میتوانم از پسش بر بیایم. هم شیطان را میزنم زمین، هم نفس را میزنم زمین. برو کمک بگیر. «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» استعانت باید داشته باشی. در عادیترین کارها نگذاری عادی بشود برایت. عادیترین کارها. همین معمولیترین کارها که مثل آب خوردن انجامش میدهید. ولی وقتی که حواست به این توان و تجربه و تخصصت باشد، کار خراب میشود. یعنی بابا من صد بار این عمل را انجام دادم، چه جوری همچین اشتباه فاحشی کردم؟ بیست ساله دارم مثلاً فسنجان درست میکنم. همه هم از فسنجانهای من ترشیهای من، نمیدانم از غذای من خوششان میآید. می زنی گند میخورد، همه حالشان به هم میخورد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الهی به امید تو. قدیمی هایمان یادمان هست دیگر، هر وقت میخواستند در مغازه را باز کنند، کاری بکنند، شرکتی، کاری، هر چی. الهی به امید تو. بسم الله الرحمن الرحیم. الهی به امید تو. یعنی حواسم هست که تو باید به من کمک بکنی. همین. الهی به امید تو.
نصرت الهی در ناامیدی
من این دو تا آیه دیگر هم بخوانم برایتان. نصرتها کجاست؟ قرآن فرمود: آنجایی که شما ناامیدید. «حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ» وقتی دیدید همه ناامید می شوند، «حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ» رسول یعنی انبیا هم که ناامید میشوند، آنجا موفقیت میآید. «جَاءَهُمْ نَصْرُنَا» نصرت میآید.
حالا نگاه کنید سوره روم آیه 47 «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ» ما قبل از تو هم رسولانی را به قوم خودشان ارسال کردیم. «فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ» برایشان بینات بردند. چه کار کردیم؟ «فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا» انتقام گرفتیم از مجرمین. شما داستان انبیا را که میخوانید میبینید در تمام اینها وقتی که دشمنانشان (این داستان تکراری را دقت بکنید، وقتی قرآن می خوانید، سوره انبیا، سورههای دیگر را که میخوانید) می بینید که انبیا مبعوث شدند، دشمنان پوست کلفتی کردند، نهایت انبیا مأیوس شدند. بعد از یأسشان چه کار کردند؟ به خدا گفتند: «خدایا، ما عاجزیم.» دیگر نمیتوانیم. نوح چی گفت؟ «وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا» خدایا، «إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا» من شب و روز اینها را دعوت کردم. فایده ندارد. وقتی که پیغمبر میخورد به بنبست. دیگه نمیشه» دعا می کند، دستش را می برد بالا، حالا استغاثه به داد آدم میرسد آنجا. دعا به داد آدم میرسد. این است.
تلاش و دوندگی و نصرت الهی
هنر، خوب دقت کنید دارم چی میگویم. هنر این است که تو از اول، از اول آن بنبست را ببینی. تلاشت را باید بکنی، نه اینکه. ما باید زحمت را بکشیم، شب و روز باید بدویم.
«دوست دارد یار این آشفتگی/ کوشش بیهوده به از خفتگی». ما باید تلاشان را بکنیم، دوندگی هایمان را بکنیم. پشت این دوندگی است که خدا به ما نصرت میدهد. تو تلاش حقیقتت را بکنی. در جبهه ما همینجوری بودیم. یعنی با همان آرپیجیمان، با همان تیربارمان، با همان تانکمان، نمی دانم، تمام توانمان را می بردیم واقعا، هر چی داشتیم میرفتیم. ولی خب، ما بودیم و یک دشمن مسلح، ابرقدرتها آنجا بودند. آنجا خدا میآید کمکت میکند؛ یعنی بنبست محض. بنبست محض. آنجا که هست دیگر حالا خدا می آید می گوید نوبت من است. من کمکت می کنم.
من مثلا وقتی که تخریبچی بودم. بارها شده بود خب به طور طبیعی میدان مین را باز کردیم، رفتیم خوردیم به دشمن، درگیر شدیم. هیچ مشکلی نداشتیم. خب باید میدان مین باز بشود. خب آدم می رود درگیر می شود. آنجایی که تو هیچکارهای، یعنی دیگر هیچ امکانی از دست تو برنمیآید، خدا آنجا می آید و می گوید من کمکت میکنم.
یک شب خوردیم در عملیات خیبر، تاریک، خیلی تاریک بود. یک موقعی من را صدا کردند، گفتند: «بیا جلو.» رفتم، گفتم: -به مسئول اطلاعات عملیات گفت- « من آقا من این بچهها را آوردم تا اینجا گم کردم» خداوکیلی گم کردم. این می شود اضطرار. الان گم شدیم. این اتفاق بارها میافتاد. الان گم شدیم. اینجا هم تاریک است. ولی به من گفتند این منطقه من آمدم شناسایی، یادم است این منطقه میدان مین دارد. ولی من نمیدانم الان کجاست. چه کار کنم؟ من هم تخریبچی، من باید بروم این کار را انجام بدهم دیگر. منم تک و تنها. تنهایی راه افتادم رفتم. حالا همینجوری هی دارم زمین را میکنم، سر نیزه می زنم ببینم مینی، چیزی میخورد. چشم، چشم را نمیدید. یعنی من در فاصله با همین گلها دیگر من نمیدیدم اینها را. اینقدر تاریک بود. حالا فکر کن مثلاً از اینجا جدا شدم تا ته سالن رفتم. هیچ کس دیگر من را نمیبیند. من هم کسی را نمی دیدم. من هم فقط زمین را می کندم. بعد یک صدا به من گفت: «برادر شجاعی بیا، برادر شجاعی» هی من رفتم، رفتم، رفتم، رفتم، رفتم. این دارد از کجا من را میبیند؟ با چه؟ در این فاصله چه جوری می دید من محمد شجاعی هستم. «بیا، بیا، بیا، بیا.» من همین جوری رفتم. فکر کنم صد متری من رفتم. دو نفر ایستادند آنجا. خدایا اینها چشمشان چیه! چشم اتمی دارند؟ چی دارند؟ بیا اینجا. بله. بیا اینجا میدان مین اینجاست. میدان مین را هم برایت باز کردیم، بیا با بچه ها، برو بچه ها را بردار بیا. حالا من یک دفعه یک هوشیاری کردم، گفتم: «بزار بپرسم اینها کی بودند اصلاً اینجا؟» یک موقعی آدم یادش میرود اصلاً. کلی ذوق زده و خوشحال که میدان مین پیدا شده. الان بروم بچهها را بردارم بیایم. گفتم: «شما کی هستید؟» گفت: ما از قرارگاه کربلا هستیم. برو برو بچه ها را بردار بیا. آمدم دیدم کسی نیست آنجا. هیچ کس نیست آنجا. میدان باز و آماده. کسی هم نیست آنجا. ببین در اضطرار است که خدا میآید. امام میگوید که انقلاب اسلامی کار من نبود، کار خدا و امام زمان بود. خدا رحمت کند اصطلاح میرزا بود. میرزا می گفت: خدا خودش آمد پایین کار را درست کرد. والا انقلاب اسلامی در آن وضعیتی که شما از کسی با وضعیت حاکمیت شاه و ساواک، ارتش و نمیدانم آمریکا آشنا باشد، مثلاً محال است همچین چیزی در کشور انقلاب بشود. ولی شد.
نصرت المؤمنین، حق الهی
حالا «فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا» ما انتقام گرفتیم. «وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا» این فرمول در اینجا بهت میدهد. «حقٌّ عَلَینَا» یک حقی به گردن من خداست. به گردن ما هست. جمع که میبندد. یعنی آن عواملش اهل بیت (علیهم السلام) انوار طیبه هستند. «نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ» یاری مومنین حق ماست، گردن ماست که ما بایستیم کنار شما. عهد من هست که من کنار شما بایستم و کمکتان کنم. عهد من است. پس در زندگی همه ما هم وجود داشته. الان هر کس برگردد عقب به گذشتهاش نگاه کند، میبیند محال بوده اگر بخواهد دو دوتا چهارتا کند، الان اینجا باشد یا این شخصیت را داشته باشد. واقعاً محال است. خود تک تک ماها معجزهایم. تک تک ما معجزهایم و محصول نصرت ویژه الهی هستیم. تک تکمان. لازم نیست جای دیگر بری مثال دیگر بزنیم. همه ما خودمان اگر به گذشتهمان نگاه بکنیم، مسیری که آمدیم می بینیم همین است. هر کدام از شما چه رفیقهایی، چه دوستانی، چه نزدیکانی داشتید که الان کاملاً در مقابل شما قرار دارند.
نجات از چنگال رفقای منحرف
در بهشت که میشود، بهشتیها میگویند که -آیه قرآن است- یک رفیقی داشتم آن خیلی میخواست من را گول بزند. رفیقم بود. ببینم کجاست الان. «فَاطَّلَعَ فَرَآهُ» قرآن این را می گوید. میگوید تا اراده میکند او را میبیند وسط جهنم. ببین چه جوری می گوید. تا اراده میکند میبیندش در جهنم. «كَانَ لِي قَرِينٌ.» یعنی قرینم بوده. یعنی داداشم بوده، بابام بوده، مادرم بوده، همسرم بوده، بچههایم بودند، رفیقهایم بودند. اینها میخواستند من را منحرف بکنند. خدا از چنگ اینها من را درآورد. خدا از چنگ نزدیکترین رفیقهایم من را در آورد. به تو نزدیک بود. تو نزدیک بودی من را هلاکم کنی. خدا من را نجات داد از دست تو. ما تک تکمان معجزهایم. همه مان داریم شهود می کنیم این را ولی یک نکتهای که هست این است که «فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ» شیطان یادمان میبرد اینها را. کار شیطان و دشمن همین است. اگر امروز برسی، میخواهم راجع به این نقش صحبت بکنم.
یادآوری توجهات الهی و امام زمان (عج)
شیطان چند تا اسم را هدف میزند، یکی «رحمان» و یکی «نور». اینها را هدف میزند، میخواهد غافل کند تو را از این اسمها که ازش نتوانیم استفاده بکنی، از یاد او. یک کسی گله کرد به آقا امام زمان (علیه السلام) که: «چرا من را تحویل نمیگیری؟ کجایی تو؟ پس چرا هر چی دعا میکنم اینجوری است؟ من را انگار فراموش کردی.» بعضیها میگویند اصلاً خدا انگار یادش رفته ما بندهاش هستیم. یا امام زمان این همه. بعد آقا امام زمان (علیه السلام) را دید. حضرت گفت: «آنجا یادت است اینجوری شد؟ آنجا یادت است اینجوری شد؟ آنجا یادت است اینجوری شد؟» گفت: «این آقا هی میگفت من داشتم آب میشدم.» همه این صحنهها من آمدم کنار تو. در تمام این صحنهها من کمک کردم. روزی نیست امام زمان (علیه السلام) به ما سر نزده باشد. روزی نیست به ما سر نزند. دست به قلبمان نکشد، کمکمان نکند. گرهای را باز نکند برایمان. روزی نیست. «إِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ، وَلَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ» این را نباید فراموش کنی. اگر این را شیطان از یادت ببرد، آسیب میبینی. من دائماً فکرتم. من همه اش توجه دارم به تو. ، وَلَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ من فراموشت نمیکنم شما را. یادم نمی رود. شما لحظه به لحظه کنارتان هستم. دستتان را میگیرم. در جاها لغزشها، برگرد به گذشته ات نگاه کن، برگردیم نگاه بکنیم. صد بار الان ما مرده بودیم، صد بار جهنم بودیم. چه خطراتی را امام از ما برطرف کرده. آبرویی، جانی، مالی، همه چیز.
نصرت مؤمنین؛ حق الهی
«کانَ حَقًّا» چهار تا کلمه است دیگر. به خاطر بسپارید. «کانَ حَقًّا عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ.» این، آنجایی که آدم میخورد به مشکلات، به دادش میرسد. حالا این ذکری که دادم در برنامه به همهتان چی بود؟ مطابق این آیه «یا ناصر» یا «ناصر» ۳۴۱ در برنامه به همه تان دادم «یا ناصر». «یاناصر» یعنی خدایا قول دادی دیگر. قول دادی.
برائت از شرک و توکل بر خدا
یک آیه دیگر هم برایتان بخوانم. آیه ۵۸ هود. قوم هود (سلام الله علیه) خیلی اذیتش کردند. کار به کجا رسید؟ « قَالُوا يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ» ما قبولت نداریم. به خاطر تو هم حرفهای تو هم دست از معشوقهای خودمان برنمیداریم اگر بیایی از معشوقهایمان ما را جدا کنی از محبوبهایمان جدا کنی، ما دست بردار تو نیستیم. «وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ» ایمان بهت نمیآوریم. دیگر برید تمام شد. نمی آوریم ایمان. بکشی خودت را بهت ایمان نمی آوریم. «قَالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ» خدا را شاهد بودم، شاهد باشید که من نسبت به چیزی که شما شرک میورزید برائت دارم ازش. «فَكِيدُونِي جَمِيعًا ثُمَّ لَا تُنْظِرُونِ» همه تان بریزید سر من، هر چی کید دارید بریزید سر من، داستان رسید به چی؟ به مباهله و به حریف طلبی. «إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ» ببینید چقدر قشنگ است. «مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا» هیچ جنبندهای نیست مگر توی مشت خداست. اراده شان همه به دست خداست. «إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ».
«فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ» من که پیام رساندم بهتان. اگر میخواهید رو برگردانید من که حرفم را زدم. حالا کرکریهایی که میخوانند و حرفایی که میزنند و همه چی. «إِنَّ رَبِّي عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ»
حالا نگاه کنید اینجا را «وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُودًا» موقع عذاب که رسید ما هود را نجاتش دادیم «وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ». داستان فرعون یادتان است! داستان موسی یادتان است! داستان پیغمبر، داستان حبشه، همه اینها دوباره تکرار است دیگر، همهاش. «وَالَّذِينَ آمَنُوا بِرَحْمَةٍ مِنَّا» باز ببین رحمت، رفت سراغ چی؟ رحمت. «وَنَجَّيْنَاهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ» از یک عذاب غلیظی ما اینها را نجات دادیم. حالا خیلی زیباست. این را حتماً توصیه میکنم که این آیات را حتماً سوره مبارکه هود را خودتان یک مطالعه بفرمایید.