جلسه 003 - فکر و ذکر ۷ (۱۴۰۴)
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - فکر و ذکر ۷ (۱۴۰۴)

اردوی فکر و ذکر (7)؛ جلسه سوم 16/06/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات بر همه شما عزیزان، هدیه به روح مطهر رسول اکرم، آقا امام زمان و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیهم صلوات بلند ختم بفرمایید.

بحثمان به اینجا بود که اگر ما بخواهیم پرواز برد بلند انجام دهیم، به رحمانیت برسیم که صاحب سایر اسما هم بشویم. و به دستور خدا که در قرآن فرمود: «سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ». با سرعت بیایید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازه همه آسمانهاست و «سَابِقُوا»؛ سبقت بگیرید از همدیگر. سبقت بگیرید. اگر بخواهیم سرعت داشته باشیم و سبقت بگیریم، فقط هم یک جا خدا این سبقت را پذیرفته، مسابقه را گذاشته توی همین انسانیت. آنجا هم که می‌گوید: «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ». آنجا هم چیه؟ خیرات رحمانیت است. یعنی در رحمانیت سبقت بگیرید، چون باید خیرات بکنید.

ما باید اول دست از محدودیت‌ها برداریم و عامل اصلی همه محدودیت‌ها شرک است؛ یعنی شریک قائل شدن برای خداست. نفی توحید، این انسان را محدود می‌کند. انسان اولین شریکی که برای خدا می‌گیرد و نزدیک‌ترین شریک برای خدا که دیرتر از هر کس می‌تواند بشکندش، سخت‌تر از هر کس می‌تواند بشکند این بت خودش. یعنی بت‌های خارجی و بیرونی را راحت‌تر می‌تواند بشکند، اما باید پا بگذارد روی خودش که آزاد شود، دست از محدودیت‌ها بردارد. اگر از این نتواند بگذرد، گرفتار است. «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ». دشمن‌ترین دشمنانت، نفست، خودت هستی. دشمن‌ترین دشمنانت که تو را دور نگه می‌دارد، تو را محدود می‌کند و تو را دچار اشتباهات زیادی می‌کند.

مؤمن اگر بخواهد نجات پیدا کند، در بعد نظری قبلاً تمرین‌هایش را انجام دادیم، گفتیم. ولی خب الان لازم است که باز راجع بهش صحبت بکنیم. باید تمرین کند که بتواند به این آیه توجه بکند: «أَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». یعنی بفهمد همه چیز جلوه یک نفر است. همه چیز، نه همه کس. خوب دقت کنید. همه چیز جلوه یک نفر است، وجه الله. حتی خوب دقت کنید چی دارم می‌گویم، حتی کارهای خودش، حتی ظهورات خودش. «من به چشم یار بینم یار را». یعنی آن موقعی هم که دارم می‌بینم، با چشم خودش دارم خودش را می‌بینم. حواسم باید باشد. اگر بگویم من با چشم خودم دارم می‌بینم، دوباره دوبینی داریم، ما اشتباه داریم می‌کنیم. اگر گفتی یار را دیدم، نه. دیدن تو غلط است.

«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ» تو دیدی. «و رایت النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ» توبه کن، استغفار کن. چون داری می‌گویی من دیدم، دیدم که مردم فوج فوج دارند توی دین خدا می‌روند، باز پای تو وسط هست. «و رایت» تو باید حواست باشد که در همه کارهایت یک نفر دارد جلوه می‌کند: «أَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». در همه چیزت، یک پلک به هم زدنت، یک غذا خوردنت، یک نوشیدنت، یک شربت، یک لقمه‌ات. «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ أَكْلَةٍ وَ شَرْبَةٍ». یک لقمه که می‌خورم، یک نوشیدنی که از گلویم پایین دارد می‌رود، با خدا می رود، با خدا می‌خورم. لمسم، سمعم، بصرم، همه چیزم «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقُومُ». دیگر تو در عالی‌ترین شرایط نمی‌گویی «من رحمان». تو اصلاً منی وجود ندارد که بگویی «من رحمان». خدای رحمان، خدای رحمان. بنابراین انسان باید در همه جلوه‌ها متجلی را ببیند، صاحب جلوه را ببیند. گرفتار جلوه نشود، گرفتار وجه نشود.

ما الان توی کارهای عادی‌مان هم همین‌طور است. ازدواج که می‌کنیم، با همسرمان. یک خانم با شوهرش یا شوهر با خانمش، این دائماً وقتی دارد با شوهرش حرف می‌زند، با زنش حرف می‌زند، با چی سروکار دارد؟ درست است جلوه زنش را می‌بیند، ظاهر زنش را می‌بیند، ظاهر شوهرش را می‌بیند، ولی با چی کار دارد؟ با باطن کار دارد. ما دائماً این است. یعنی الان این مرد بداخلاق می‌شود، خودشیفته می‌شود، کار غلطی می‌کند، منفور می‌شود. زن اشتباه می‌کند ولو زیباترین وجه را هم دارد ها، ولی مرد متنفر است ازش، زن متنفر است ازش. چرا؟ چون آدم‌ها با چی هم زندگی می‌کنند؟ با چی؟ با باطن همدیگر کار دارند. یعنی آن متجلی را می‌بینند، جلوه را نمی‌بینند. با چی کار دارند؟ با آن باطن، با آن متجلی. با دوستت، با دوستش متنفر. یا نه، بسیار دوستش دارد در حالی که اصلاً این خیلی از شرایط را ندارد واقعاً. می گوید تو از چیه این زن خوشت می‌آید؟ تو از چی مرد خوشت می‌آید؟ این باطن این را دارد می‌بیند و باطنش برایش بسیار شیرین و پسندیده است، نورانی است. درگیر ظاهر نیست، درگیر جلوه نیست. با باطن سروکار دارد. با دوستش همین‌طور، با مردم همین‌طور. انسان توی زندگی عادی خودش هم متجلی را می‌بیند و با باطن سروکار دارد. حالا باید در همه چیز این اتفاق بیفتد. در همه چیز ما باید حواسمان باشد که باطن را ببینیم.

دعا بخوانم، بگویید کجاست، همه‌تان هم بلدید. «بِاسْمِ اللَّهِ الَّذِي مَلَأَ الْأَرْكَانَ كُلَّهَا». یادتان است؟ نه. آهان، توی حرزهای صحیفه دارید می‌خوانید. دعای ۲۲. «بِاسْمِ اللَّهِ الَّذِي مَلَأَ الْأَرْكَانَ كُلَّهَا». به نام اللهی که چی؟ همه ارکان را پر کرده. پس تو در هر چه که می‌بینی، خدا پرش کرده. «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ». موجودات ظروفی هستند که با حضرت وجود پر شدند. دقت کنید چی دارم می‌گویم، جلوه‌ها و ظروفی هستند که با حضرت وجود پر می‌شوند. پس ما دائماً با یک کسی که پر می‌کند همه چیز را سروکار داریم. به این گل به این قشنگی نگاه کنید روی میز. تمام ارکانش را، از رنگ، قدر، قضا، اندازه، زیبایی، خلق، همه چیزش را او پر کرده. پر از وجود است، پر از الله است. همه چیز همین‌طور است.

پس «الْحَمْدُ لِلَّهِ». وقتی گفتی الحمد لله، شروع حرکت سالم توست به سمت رحمانیت. در الحمدلله تو سر خودت را می‌بری. اگر زودرنجی، اگر عصبانی هستی، اگر خودخواهی، اگر خودشیفته‌ هستی، اگر خودنمایی، اگر گدایی عاطفی می‌کنی، پس الحمدلله‌ هایت غلط است. پس الحمدلله‌ات غلط است. اگر از زمین و زمان ناراحتی، اگر مسابقه می‌گذاری، مسابقه داری، مقایسه داری، پس تو اصلاً در مقایسه، تو درگیر خودت هستی که داری مقایسه می‌کنی دیگر، درست است؟ خودت و کمالات خودت، خانواده‌ات را مقایسه می‌کنی با کس‌های دیگر. اگر الحمدلله است، با چی می‌خواهی مقایسه می کنی؟ الان گل را هر چه زیبایی دارد، شما فقط کی را می‌بینید؟ الحمدلله. یک خدای زیبا. این از خودش که هیچی ندارد که. این همه چیزش مال اوست. همه چیزش مال اوست. هیچی مال خودم نیست. ذاتم مال خودم نیست. توحید در ذات این است دیگر. توجه کنید دارم چی می‌گویم. ما مجبوریم خیلی فشرده صحبت بکنیم، شما باید خیلی حواستان باشد، یک لحظه چشمتان برود روی هم، یک چیزهایی را از دست دادید. حواستان باشد. توحید در ذات یعنی من ذاتم مال خودم نیست، صفتم که مال خودم نیست، فعل هم هم مال خودم نیست.

«وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى». چرا بدهایش مال خودت است؟ «وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ». بدبختی‌هایتان و مصیبت‌هایتان مال خودتان است. به خاطر محدودبینی‌هایتان، شرکتان، درست ندیدنتان، خودتان خودتان را گرفتار می‌کنید. والا من که شما را برای گرفتاری خلق نکردم. اما هر چه قشنگی است، هر چه خوبی است، هر چه کمال است، مال اوست. «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ». همه‌اش مال خداست. «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ». تو وقتی تیر می‌زنی، تو تیر نمی‌زنی، کی می‌زند؟ تیرت را هم خدا دارد می‌زند. داری می‌نویسی، داری می‌خوانی، داری حرف می‌زنی، داری می‌بینی، داری عبادت می‌کنی.

«بِاسْمِ اللَّهِ الَّذِي مَلَأَ الْأَرْكَانَ كُلَّهَا». حالا این را بگویید کجا دیدید؟ «بِاسْمِ اللَّهِ الظَّاهِرِ الْبَاطِنِ الْمَكْنُونِ الْمَخْزُونِ الَّذِي قَامَتْ بِهِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ». این هم در همان صحیفه است. در حرزهایتان، من مخصوصاً اینجا انتخاب کردم، آیات و روایات زیاد بود و گفتم که شما ذهنتان مأنوس باشد. ما می‌خوانیم ولی باید بفهمیم داریم چی می‌خوانیم. بسم اللهی که خودش ظاهر است، خودش هم باطن است. «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ». المکنون، به به. المخزون. «الَّذِي قَامَتْ بِهِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ». تمام آسمان و زمین با او برپاست. هر چیزی برپایی‌اش از اوست، پری‌اش از اوست. «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقُومُ». و ارکوع و اسجد، فرقی نمی‌کند.

اگر تمرین خوب بکنی، دیگر همیشه می‌بینی یک نفر کنارت ایستاده، دارد غذا می‌گذارد دهانت، آب می‌گذارد دهانت. بعد دست‌هایت را می‌گیرد، می‌آورد بالا، می‌گوید بگو «الله اکبر». بعد خمت می‌کند، می‌روی رکوع، دوباره بلندت می‌کند، می‌بردت روی سجده. بعد می گذاردت توی دهانت می‌گوید بگو «سبحان الله، سبحان الله». او خودش دارد حرف می‌زند، می‌گوید بگو: «سبحان ربی العظیم و بحمده». بعد یواش یواش همه چیز خودش. تشهد را دارد خودش می‌گوید، سلام را دارد خودش می‌گوید. صدا، صدای خودش است. صدا، صدای خودش هست. داری می‌شنوی، باز از قاری دیگر نمی‌شنوی، عبدالباسط نیست. تو داری قرآن را باید با صدای خدا بشنوی. اگر آدم با صدای خدا نماز بخواند، با صدای خدا قرآن بخواند، با صدای خدا ذکر بگوید، با دهان خدا ذکر بگوید. تا ما این را حذفش نکنیم حتی اگر آدم مهربانی هم بشویم، کلی هم خیرات و مبرات، میلیاردها تومان به این و آن کمک کنیم، خانه بسازیم، مسجد بسازیم، نمی‌دانم جهیزیه بدهیم، باز تو گیر خودتی. باز وقتی می‌روی آن‌ور، توی برزخ می‌گویی خدایا من این‌قدر جهیزیه دادم، این‌قدر گریه کردم، این‌قدر عبادت کردم، این‌قدر نماز خواندم، این‌قدر حج رفتم. گند می‌زند به همه چیز. گند می‌زند به همه چیز. توی پرواز، اگر یک لحظه پروازت را دیدی، سقوط می‌کنی. تو داری با بال او پرواز می‌کنی.

گفت بگو «بسم الله»، بیا دنبالم روی آب. «بسم الله» گفت و راه افتاد، رفت. گفت: ماییم ها. ما داریم روی آب راه می روم. رفت تو، فرو رفت. زن و مردی بود. رسیده بودن به یک روخانه ای، آخیش یادم افتاد، توی جبهه رسیدیم به یک رودخانه، نمی توانستیم ما رد بشویم، یکی از این بچه ها، عجب نازی بود، آمد تک تک بچه ها را کول می کرد، یچه ها را رد می کرد، می گفت بگذار من پاهایم خیس شده، حالا من که رفتم، با اینکه بچه ها می گفت ما خودمان رد می شویم، می گفت: نه، بیا روی کول من ببرمت، پاهاتون توی آن پوتین هاتون خیس نشود. شلوارهایتان خیس نشود. می آمد این بچه ها را کول می کرد، می برد آن طرف آب. زن و مرد می خواستند رد شوند، زن خیلی قوی، هیکلی، بزرگ بود. خدا رحمت کند میرزا را، می گفت: مشهدی هم بودند. برنخورد به مشهدی ها، زن خوب بود دیگر حاج آقا، مشهدی بود، قوی، خیلی خوب، اینها، شوهرش از این لاغر مردنی ها، نمی توانست رد بشود، زن گفت بیا کول من، من ببرمت، ردت می کنم. «باشه». مرد را کول کرد، خلاصه برد، زن، زن فهمیده بود. گفتش که مرد خجالت نکشد حالا روی کول من هست، گفت: یک چیزی بگویم لااقل شخصیتش حفظ بشود. گفتش که ماشالله هزارماشالله خیلی سنگینی. وزنی داری. گفت: ناسلامتی من مردم. مرد هم یک بادی انداخت در غبغبش، قیافه گرفت، گفت: ناسلامتی من مردم. ادعای عبادت، جهاد، از این حرفها، حتی شهادت، حتی هر چیز دیگری، مثل ادعای آن مرد هست در کول زنش. ما مردیم. گفت: ببین توی بغل منی، مثل بچه بغل بابا مامانش باشد. بچه فسقلی. قیافه بگیرد، دارد رد می شود، دارم می دوم، به بچه بگویی باور می‌کنی ببین چقدر راه آمدی ها، خیلی راه آمدی ها، خسته نباشی. بچه‌ام کلی می خندد، کیف می‌کند. بچه دو سه ساله، بگو کیف می‌کند. چقدر راه آمدی ها، خسته شدی عزیزم، این همه آمدی. بعد هم می‌رود به بابایش می‌گوید: «بابا ما خیلی راه آمدیم». دیدید بچه‌ها را؟ «توی بغل مادرم بودم، خیلی راه آمدیم». چقدر کار کردیم. بابا می‌گوید که بیا کشتی بگیریم با بچه. کشتی می گیرد و خلاصه بابا هم می‌خورد و این هم می گوید من بابام زدم. کلی هم، بلند می شود، بابام زدم زمین.

خدا توی قرآن می‌گوید: «مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا». به من خدا قرض بدهید. «ان تَنصُرُوا اللَّهَ». بیایید منِ خدا را کمک کنید. آقا امام زمان، آقا امام حسین می گوید: «هَلْ مِنْ نَاصِرٍ يَنْصُرُنِي». تو اصلاً نفست را داری از خلیفة الله می‌گیری، وجودت را خلیفة الله می‌گیری، روحت را داری از خلیفة الله می‌گیری، غذایت را داری از خلیفة الله، پولت را خلیفة الله می‌گیری. بعد می‌گوید: من برای امام زمان این‌قدر خرج کردم. مثل کسی از بابایش پول گرفته، می‌رود برای بابایش یک بیسکویت می‌خرد. از مادرش پول گرفته، می‌رود روز برای مادرش پفک خریده. «ده روز برایت مراسم گرفتم، یک سال، چهل سال خادمتم» «این همه پیاده آمدم تا کربلا، تا مکه»، نمی‌دانم. چهل بار پیاده آمدم اربعین. این‌قدر جبهه رفتم، این‌قدر هیئت گرفتم، این‌قدر گریه کردم، این‌قدر نمی‌دانم شام دادم، ناهار دادم، جهیزیه دادم، عروس و داماد نمی‌دانم چه‌کار کردم. این هست مزد من خدایا؟ بعد این همه خدمت، الان بچه من باید سرطان داشته باشد؟ من الان باید نمی‌دانم وضع مالی‌ام باید این باشد؟ نمی‌دانم. آن موقع که داری پول می‌دهی به یکی، داری خرج می‌کنی، داری به شوهرت خدمت می‌کنی، به زنت خدمت می‌کنی، به بچه‌ات خدمت می‌کنی، پدر و مادرت را دستشان را گرفتی، پسرت مریض داری داری، بیست ساله داری پدر و مادرت را، مریضت را داری خدمت می‌کنی، قاطی می‌کنی یک دفعه. آن موقع که داری دست می کشی روی سر یک یتیم، آن موقع که می بوسی اش، آن موقع که داری پولی خرج می‌کنی، آن که داری هزینه می‌کنی، تمام خروجی‌هایت می‌شود شرک‌آمیز. آن دیگر خودارضایی هست. خودت نیستی، به درد نمی‌خورد. تا ما مسئله توحید را حل نکنیم، به معنای واقعی ذات، بگویید صفات، افعال، اصلاً راه نمی‌افتیم، رشد نمی‌کنیم. این باید حل بشود.

آقای دکتر مهدوی فرمودند که ما بچه‌های اصفهان شب قرار گذاشتیم که یک ساعتی دور هم جمع شویم، مباحثه کنیم این حرف‌ها را. خیلی برکت دارد که اگر بتوانی توی این فاصله‌ها... فقط به استراحت کافی لطمه نخورد. بیایید اینجا بخوابید به درد نمی‌خورد. ساعت‌هایی که می‌توانی بعد از نماز مغرب و عشا، در اختیار خودتان هستید دیگر. یک ساعت‌هایی بگذارید دو نفر، سه نفر، پنج نفر با همدیگر بحث‌ها را مباحثه بکنید. در این رحم این اردوگاه، رحم زمانی و مکانی کنار مسجد امام زمان، با حضور ایشان، در محضر ایشان، مباحثاتتان برکات زیادی می‌آورد. دانش نمی‌گویم. آقا امام حسین فرمود: «اضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْيِ بِبَعْضٍ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوَابُ». تضرب آرا بکنید، از تویش دلش ثواب در می‌آید. با هم حرف بزنید، مباحثه کنید، من قول می‌دهم معارف زیادی می‌آید توی قلبتان، بیش از آن چیزی که توی این کلاس گیرتان می‌آید، توی این جلسه گیرتان می‌آید. با هم مباحثه کنید. این حرف‌ها را. خیلی باید حرف بزنیم راجع بهش. ما باید زود رد شویم. باید برسیم به یک تعدادی برنامه‌های عملی. سال‌های قبل هم یک مقدار تمرین کردیم. ولی، ولی شما خودتان با هم این‌ها را هر چقدر بگویید کم است. و هر چقدر بگویید، جلوه‌های زیبایی از عشق به خدا، چه ظهور خدا توی زندگی‌تان، محبت خدا، رحمت ویژه خدا را توی زندگی خودتان می‌بینید. هی با هم حرف بزنید. هی با هم راجع به این موضوع گفتگو بکنید، دو نفری، سه نفری، پنج نفری، ده نفری. بعد یواش یواش پرده‌ها می‌رود کنار. چیزهایی توی قلبتان قرار می‌گیرد که دیگر ذخیره‌تان هست تا قیامت. ذخیره می‌شود برایتان. می‌ماند نورانیتش، بصیرتش. آن وقت جلوی خیلی از اشتباهات، خیلی از دوبینی‌ها، خیلی از شرک‌ها را می‌گیرد و آدم راحت می‌شود. راحت. برکاتش. یکی از برکاتش این است که راحتی. چون بیشترین کسی که شمشیرش توی قلب ماست، دائماً این شمشیر را هی می‌چرخاند، آزار می‌دهد، خودمان هستیم. بالاترین دشمن آدم نجات پیدا بکند، شاد شاد، آروم آروم، بعد هم راحت. راحت می‌شود.

ببینید طلاق‌ها، جنگ‌ها، خودکشی‌ها، قتل‌ها، دعواهای مالی، سوءاستفاده‌ها، دزدی‌ها، اختلاس‌ها، هر چه که بدبختی و پدرسوختگی و گرفتاری و مشکلات است، سر همین من است، سر همین نفس است. اگر آدم بتواند از شر این راحت شود، خیلی خوب است و چون می‌خواهم هی بتوانیم ان‌شاءالله، ان‌شاءالله به حول و قوه الهی توی این اردو به مباحث عملی برسیم، هم مباحث عملی فردی هم مباحث عملی اجتماعی و تمدنی، یک مقدار باید سرعت بدهم به بحثم. این باعث می‌شود که یک مقدار عمق بحثمان شاید کم بشود، ولی با مباحثه‌ای که ان‌شاءالله خودتان می‌کنید جبران می‌کنید.

بنابراین به این توجه بکنیم. یک بار دیگر دعا را با هم بخوانیم. «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ». خب، کل شیء، یکی‌اش کیه؟ ما هستیم. او ما را پر می‌کند. ما توخالی هستیم. در همین سوره توحید خیلی مهم است. صمد، معشوق ما صمد است. او پرکننده است. «بِاسْمِ اللَّهِ الَّذِي مَلَأَ الْأَرْكَانَ كُلَّهَا». ما خالی خالی هستیم. اگر هم ثقل، سنگینی وزن پُری هم داشته باشیم، خداست. از او است. هر چه داریم از اوست. «الْحَمْدُ لِلَّهِ». پس ما چی هستیم؟ با هم مرور کنیم: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ». ذاتتان فقیر است. عین فقر. تمام ارکانتان فقر است. اصلاً شما را از جنس فقر درست کردند، از جنس نیاز. روی نیاز کار می‌کنیم بعداً. از جنس نیاز ما را ساختند. توخالی. فقیر که می‌خواهد پر شود با بی‌نهایت، با الله. می‌خواهد خلیفه بشود، می‌خواهد به مظهریت برسد. مربی صمد، متربی خالی. صفر. عین عجز، عین ربط. عین ربط. دقت کنید. مثل چی؟ مثل وجود ذهنی ما با ما. الان شما بگویید حرم، گنبد، مسجد جمکران. تصورش که می‌کنید، قائم به شماست. ولش بکنی تمام می‌شود، می‌رود توی شما ذوب می‌شود، فانی نمی‌شود. بابایت را تصور کن، قائم به تو است. هیچ چیزش، شکلش، وجودش، حرکاتش، همه‌اش مال توست. عین وجود ذهنی ما با ما. به قول یکی بزرگان، ما خیال خداییم. خیال خداییم. برای همین می‌گوید: «ان یشا یذهبکم و ان یات بخلق جدید» اراده کند همه‌تان را جمع می‌کند به همین مقداری که من می‌گویم آقا جمکران و مسجد جمکران را ولش کن، برو حرم امام رضا را تصور کن. الان ولش کردی، چقدر طول کشید؟ هیچ. با اراده ات یکی شد. خدا اراده کند، جمعمان می‌کند. هیچی. «و یأت بخَلْقَ جَدِيد». یک خلق جدید می‌آورد. آفرینش برای خدا «إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ». برای خدا این‌قدر آسان است. انقدر آسان. ما خالی ایم. هیچی نداریم.

پس وقتی می‌خواهی برویم پیش خدا، وقتی می‌خواهی حرف بزنی، وقتی می‌خواهی نماز بخوانی، وقتی می‌خواهی بروی جمکران، وقتی می‌خواهی با امام حرف بزنی، وقتی می‌روی حرم امام رضا، وقتی می‌روی کربلا، وقتی می‌روی حج، وقتی با دیگران روبرو می‌شوی، با زنت، با شوهرت، با شاگردت، با استادت، با کارمندانت، حواست باشد هیچی نیستی. هیچی نیستی. اگر خودت را ببری جایی، این می‌شود فحشا. چون دروغ است. می‌شود شرک. دروغ است. توی اجتماع، یک آدم نمی‌دانم من مال دارم. می‌شود من جمادی، من خوشگلم، من قویم، من قهرمان جهانم، من مال دارم، من شوهرم این است، زنم این است، زن و بچه دارم، رئیس جمهورم، وزیرم، پادشاهم. این را من حیوانی است، من دکترم، من مهندسم، من استاد، من عالمم، من مرجع تقلیدم.

مرجع تقلید صبح از خواب پا شده، فقط یک فتوا داده: «تقلید از من حرام است». چرا؟ بهش گفتم چرا نوشتی؟ گفت من همه چیز یادم رفته. تمام علمم را یادم رفت. خدا یک موقع این کار را با آدم می‌کند. یک کاری می‌کند اسمت یادت برود. اسمت چیست؟ اسم پدر، نام پدر، نمی‌دانم چیست. بابا این آیه را شصت ساله دارم سوره حمد را می‌خوانم، یادم نمی‌آید. یک لحظه از خدا می‌گیرد ازت. «إِنَّ اللَّهَ». ببین چی می‌گوید: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ». رگ گردن. نه، بالاتر. «إِنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ». از خودت به خودت نزدیک‌تر. از خودت به خودت. حالا این‌ها که برای خدا قیافه می‌گیرند، من من می‌کنند برای خدا. خوش به حال گناهکارها. گناهکارها وقتی می‌روند، خالی می‌روند، هیچی ندارند. این است که ولی خدا می‌گوید خدایا به خاطر این فاحشه ما را ببخش. حسش به تو نزدیک‌تر است، خالی است. دستم خالی، هیچی ندارم. حالا آنی که نماز شب‌خوان است، آنی که حافظ قرآن است، آنی که چهل سال هیئت‌داری کرده، آنی که مداح است، آنی که آخوند است، آنی که نمی‌دانم خیّر است، خیلی خطرناک می‌شود.

فرمود: «سَيِّئَةٌ تَسُوؤُكَ خَيْرٌ مِّنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ». گناهی که تو را ناراحتت بکند، بهتر است حسنه‌ای هستش که خودشیفتگی می‌آورد برایت، خودبینی می‌آورد برایت. عبادتی که خودت را می‌بینی.

می گوید: آقا اردو، من شش ماهه توی کانال اعلام کردیم اردو می‌خواهیم برقرار کنیم، ثبت نام نکرده. «من کی بیایم؟ اتاق من کجاست؟» ثبت نام نکردی عزیزم. یعنی من هم ثبت نام می‌خواستم. یعنی چی؟ من مدیرم. خودم از مدیرهای مؤسسه ام، خب ،باش. ثبت نام کنم. ما هم ثبت نام می‌خواهیم. یعنی چی.

«سَيِّئَةٌ تَسُوؤُكَ خَيْرٌ مِّنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ». پیش خدا افتضاح می‌شود، آدم مفتضح می‌شود. مثل اینکه کسی جایش را خراب کرده باشد. توی جمعی محترمی. خیلی زشت است که وقتی با خدا حرف می‌زند، با کمالات شحرف بزند، با سوابقش حرف بزند. فکر کند آبرویی دارد. آبرو را او داده به تو. چه طلبی داری الان از او؟ توفیق او داده، علم او داده، قدرت او داده، ایمان او داده، عالمش را او داده، مربی‌اش را او داده، توانش را او داده، تمایلش را او داده. خداوکیلی اگر ماها الان در اسرائیل متولد شده بودیم کجا بودیم؟ الان در ارتش اسرائیل داشتیم آدم‌کشی می‌کردیم، افتخار هم می‌کردیم. خودبرتربینی صهیونیستی‌مان. چیه هی نازمی کنیم به خدا.

ما باید فقط یک چیز را ببریم همیشه آن دارایی خوبی است، خدا خوشش می‌آید. آن فقر است. دست خالی بودن. عجز. «لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا». چقدر قشنگ. چه سعادتی است خدا ما را مهمان کرده به تعقیبات این نمازها. تعقیبات نماز عصر، یک شراب است. نماز ظهرش هم همین است. «ما من نعمة فمنک» خیلی. ما اصلاً نمی‌توانیم راه پیدا کنیم اگر بخواهیم ورود کنیم. رحمانیت شوخی نیست. عادت نکنید بهش دوباره ذهنتان. رحمانیت یعنی همه اسما را می‌خواهی جذب کنی. اگر بخواهی همه را جذب بکنی، باید هیچ چیزی که تو را محدود بکند، نداشته باشی. خطرناک‌ترین چیزی که محدودت می‌کند، زنجیر می‌کند انسان را، دست و پای آدم را می‌بندد، خطرناک‌ترینش خودتی و دیدن خودت و کمالاتت.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ».